-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ خرداد ۲۰, پنجشنبه

Latest News from AzadCyber for 06/09/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



ترمه ماندگار

“نــــــــــــــــــــــــــــــه”.

]این تنها صدایی است که غیر از ضربه‌های انگشت بر کلیدهای لپ‌تاپ می‌شنویم. اتاق تاریک است و تنها نیمی‌ از صورت صدا را می‌بینیم. بخش راست صورت را آن هم با نوری که از صفحه مانیتور بیرون می‌زند. آن چه می‌بینیم یک صورت مات است که به روبه رو خیره شده است. صاحب صدا اندکی بعد، به پشتی صندلی تکیه می‌دهد؛ اما با فاصله ای کوتاه و به سرعت جلو می‌آید و چند بار F5 را می‌زند. کلمه نامناسبی را از او می‌شنویم که تکرارش چندان درست نیست. با یک حرکت سریع لپ‌تاپ را می‌بندد. تاریکی تمام اتاق را می‌گیرد. چند قدمی‌ بالا و پایین می‌رود. در همان تاریکی دست‌هایش را می‌بینیم که به سمت صورتش می‌رود؛ اما همچنان صدایی نمی‌شنویم.[

ساعتی از “نــــــــــــــــــــــــــــه” اول گذشته است. باز نور به سمت راست صورتش تاپیده. این بار یکی از ابروهایش را می‌بینیم که از میانه پایین آمده و انتهایش بالا رفته. انگار اخم آلود است. بازF5  را می‌زند و یک بار دیگر همان کلمه نامناسب اول را که قابل بازگویی نیست، تکرار می‌کند. دست‌ها را به سمت صورت می‌برد و چند باری سر را تکان می‌دهد. صدای زنگ تلفن را می‌شنویم. برمی‌دارد. اولین کلامش سلام است. آن سوی تلفن قصد حرف زدن دارد انگار؛ نیمه روشن صورتش نشان می‌دهد که بی حوصله است برای مکالمه. در حالی که دست به مونیتور لپ‌تاپ دارد تا آن را ببندد، صدایش در اتاق تاریک می‌پیچد: “وبلاگم را فیلتر کردند. تنها جایی که می‌تونستم نفس بکشم. خونتون خراب که خونه خرابم کردید.” در تاریکی صدای پرتاب و برخورد می‌آید. گوشی موبایل را به سمتی پرتاب کرده و زانو به بغل فقط زمین را نگاه می‌کند.

حالِ یک بلاگر را که یک‌باره عنوان دسترسی برای شما غیرممکن است را دیده، تنها کسانی می‌توانند درک کنند که خود به آن گرفتار شده باشند. صفحاتی که با نام‌های حقیقی و مجازی شکل می‌گیرند و اولینش در ۱۶ شهریور ماه سال ۱۳۸۰ در ایران و به زبان فارسی ظاهر شد، با همان سرعتی که رشد یافتند، محدود و ممنوع هم می‌شوند. از همان سال، تعداد سرویس‌دهنده‌هایی که امکان داشتن وبلاگ به صورت رایگان رابه بلاگرها می‌دادند رو به افزایش نهاد. پدیده چنان بود که از همان ابتدا مشتری‌های بسیاری پیدا کرد. چنان که ظرف ۴ سال فارسی‌زبانان رقم ۱۰۰ هزار وبلاگ را به نام خود ثبت کردند. داشتن وبلاگ به یک باره مانند داشتن ایمیل و هویت مجازی شد. از هر کس که سوال می‌کردی آیا وبلاگ داری، اگر جوابش نه بود، انگار حرف عجیبی زده است؛ اما مدتی بعد تب آن فروکش کرد، نه آن که ساخت و ساز وبلاگ‌ها متوقف شود، تولید محتوا معطل ماند. گاه به قصه‌های روزانه ختم می‌شد یا برخی که خیلی حرفه‌ای کار می‌کردند، مطالب تخصصی بر روی صفحات شخصی‌شان قرار می‌دادند.

“اوج و فرود وبلاگ‌نویسی معلولی است از فضای جامعه ایران. فضایی که اگر چه در آن آزادی به صورت مطلق وجود دارد؛ اما تمام حرکات و سکنات افراد آن به طور دایمی ‌در حال رصد شدن است”

اینترنت وقتی آمد، از هیچ کس اجازه ای نگرفت. صفحات وبلاگ هم همین طور؛ اما کمی‌آن‌سوتر کسانی که نوشته‌ها را خوش نداشتند، دست به حذف زدند. اولین بارها خیلی عجیب بود، به‌خصوص آن که سایت‌های رسمی ‌را فیلتر کرده بودند؛ اما بعد به وبلاگ‌های شخصی رسید. روزهای اولی که وبلاگی فیلتر می‌شد، هیاهویی برپا می‌شد و خودش داستانی بود برای شهرت وبلاگ نویس. این فیلترها همیشه الزاماً به دلایل سیاسی نبوده و نیستند کما این که وبلاگ‌هایی بوده اند که محتوای کاملاً غیر سیاسی داشته و حتی بیشتر لینک‌دانی بوده‌اند؛ اما در دام موتور فیلترینگ که کلیدواژه‌های خاصی برایش تعریف شده گرفتار شده و مهر “بنا بر قوانین جمهوری اسلامی‌دسترسی به این سایت ممنوع است” خورده‌اند.

در این شرایط به دلیل آن که نویسنده فضایی را به زعم خود خصوصی و اختیاری انتخاب کرده است، احساس عدم امنیت می‌کند که حتی در چنین فضایی که شاید چشمی‌برای خواندن نباشد نیز مصونیت ندارم. هر چند در شرایطی که نوشته‌ها منتشر می‌شوند دیگر از حیث خصوصی بودن خارج می‌شوند؛ اما چندان هم عمومیت ندارند.

بخش دیگر آن است که هدف همه کسانی که پا به دنیای مجازی می‌گذارند، همراهی و همگامی ‌با گروه یا گروه‌هایی است که در دایره زندگی او وجود ندارند و یا امکان ارتباط از نوع مطلوب وجود ندارد. دنیای مجازی این فرصت را می‌دهد که حتی فرد با هویتی غیر از آن چه هست ظاهر شود؛ اما درون خود را که درواقعیت پنهان می‌کند، بیرون بریزد.

یک بخش دیگر آن را می‌توان به گروه‌هایی منتسب دانست که نوشتن حرفه آنان است. اینان دیگر تنها برای خود یا گروهی معدود نمی‌نویسند و یا تمام آنچه را که باید نمی‌توانند در چهار ستونی که در اختیارشان هست بنویسند. گوشه‌ای خلوت می‌طلبند تا ناگفته‌هایشان را بی‌پیرایه‌تر به اشتراک بگذارند. تا اندکی از گره‌های کور سانسور خود و دیگری کنار بروند.

اوج و فرود وبلاگ‌نویسی معلولی است از فضای جامعه ایران. فضایی که اگر چه در آن آزادی به صورت مطلق وجود دارد؛ اما تمام حرکات و سکنات افراد آن به طور دایمی ‌در حال رصد شدن است. سال گذشته نیز وبلاگ نویسی یک بار دیگر اوج گرفت. این بار بلاگرها بیشتر وقایع نگاری کرده و فضاهایشان را با عکس و به اشتراک گذاشتن لینک‌های دیگر وزین می‌کردند. شهروند خبرنگاران به سرعت شکل گرفتند و برخی نیز در تکاپوی آموزش اصول و انتقال آن به دیگران بودند؛ اما همین عبور از خطوط قرمز بود که اگرچه وقت فیلتر کردن اعلام می‌کند اگر به اشتباه فیلتر شده پاسخگو خواهند بود؛ اما وقتی فیلتر شد، دیگر شده است و جوابی ندارد. در این شرایط کوچ تنها راه بقاست. خیلی‌ها این را برگزیده‌اند و از این خانه به آن خانه می‌کوچند؛ اما همه مشکل با این هجرت حل نمی‌شود.

“دنیای مجازی این فرصت را می‌دهد که حتی فرد با هویتی غیر از آن چه هست ظاهر شود؛ اما درون خود را که درواقعیت پنهان می‌کند، بیرون بریزد”

وقتی صفحه ات را باز می‌کنی و اولین خط را می‌خوانی که برابر با موازینِ … فیلتر شده‌ای، یک قدم به عقب رانده می‌شوی. انگار خطی کشیده‌اند که محدوده‌ات بیش از این نیست، پس پا پیش مگذار. به یاد روزت می‌افتی. فرق نمی‌کند دختر هستی یا پسر. حقی از تو ضایع شده بود. دستی بر روح و جسم‌ات خش انداخته بود. بغض تمام روزت را نگاه داشته بودی تا در صفحه ای بریزی و سبک شوی. همان زمان که دادرسی نبود. آن زمان که باز هم خطی حلقه‌ات را تنگ‌تر کرده بود. همان موقع که باز هم یک گام به عقب رانده شده بودی.

پنجره‌ای داشتی تا دیروز که نگاه تو را به دیگران پیوند می‌زد. می‌گفتی تا بشنوند آن چه که تو تنها بیننده و شنونده اش بوده ای؛ اما وقتی پنجره ات را قفل می‌زنند باز هم خطی بر دیگر خط‌ها می‌کشند و یک گام دیگر به عقب می‌رانندت. خط‌ها گاه چنان زیاد می‌شوند که دیگر در زیر آنها گم می‌شوی. تو نیستی، فقط خطوط است که می‌گوید حریمی‌ تعیین شده که بیش از آن دست و پا بیرون نمی‌توانیم گذاشت.

وقتی فضا را نمی‌توان کنترل کرد. وقتی راه‌ها باز می‌شود حتی از بی راهه، وقتی برای هر فیلتری با همان سرعت فیلترشکن ساخته می‌شود، دیگر راهی هست برای محدودیت و کنترل بیش از دیروز؟ وقتی صدا خفه شود تبدیل به فریاد می‌شود و گاه حتی از این هم فراتر می‌رود. امروز دیگر آن زمان نیست که پدران با کمربند و ترکه بچه‌ها را آدم می‌کردند؛ امروز زمان گفت‌و‌گو است. امروز چیزی پنهان نمی‌ماند، مگر آن که چشم‌ها را ببندیم. تنها راه همان است که کمی‌بشنویم صداهایی را که فکر می‌کنیم گوش‌خراش‌اند، اما درخور زمانه‌اند؛ نه پدرانی که آردها را بیخته و الک‌ها را آویخته‌اند.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به azadcyber-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به azadcyber@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته