-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ خرداد ۲۱, جمعه

Latest News from Mizan Khabar for 06/11/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



 

sahabi_ezat
شورای فعالان ملی- مذهبی به مناسبت سالگرد انتخابات 22 خرداد، بیانیه‌ای تفصیلی منتشر کرد و طی آن راه‌کارهایی را برای برون رفت از بحران کنونی و ترمیم شکاف دولت- ملت ارائه داد.

متن کامل این بیانیه به این شرح است:

به نام خدا

بيانيه تحليلي شوراي فعالان ملي- مذهبي به مناسبت سالگرد انتخابات 22 خرداد 88

يک سال پيش در چنين روزهايي، مردم ايران با شوق و شوري وصف‌ناپذير در انتخابات رياست جمهوري فعالانه و با رفتاري مدني شرکت کردند تا ديدگاههاي خود را براي تغيير در زندگي اجتماعي‌شان طرح کنند. اما در روزهای پس از 22 خرداد، زمانی که نتيجه‌ي انتخابات را با مشاهدات و باورهاي خود مغاير ديدند، با شعار "رأي من کو؟" در شهرهاي بزرگ به خيابان‌ها آمدند.

حکومت نتوانست پاسخي قانع کننده به مردم بدهد و نتيجه انتخابات را توجيه کند. مردم بر بام‌ها رفتند و نداي الله اکبر سردادند، به خيابانها آمدند و در تظاهرات مسالمت آميز و بدون خشونت، ابطال انتخابات را تقاضا کردند، حکومت، آنها را اقليتي کوچک، فريب خورده، خس و خاشاک و مزدور بيگانه خواند، نيروهاي نظامي و انتظامي را به خيابان‌ها آورد و در نهايت با بازداشت و زندان و ابزار تهديد و سرکوب با مردم روبرو شد. روزها و ماهها گذشت و اعتراضات مردم به شکل‌هاي مختلف، ادامه يافت. حکومت استمرار جنبش اجتماعي را پيش بيني نکرده بود، بنابراين انواع روش‌هاي سرکوب، تبليغات و اعطاي امتيازات اقتصادي را براي کنترل اوضاع به‌کار بست، اما همچنان راهبرد اصلي خود را بر محور ايجاد ترس، قرار داد تا به حضور مردم در خيابان‌ها خاتمه دهد. مطبوعات بسته و فعاليت احزاب محدود شد، خون تعدادي از شهروندان و به‌ ويژه جوانان سنگفرش خيابان‌ها را رنگين کرد، حقوق زندانيان پايمال شد و گروهي از جوانان در زندان‌ها جان باختند. ناصحان و دلسوزان کشور، حاکمان را به مدارا با مردم و تأمين حقوق اساسي آنها دعوت کردند، اما حکومت، به نصايح آنها بي‌اعتنايي کرد و با تصور اينکه، کوچکترين عقب نشيني موجب تسري جنبش به لايه هاي ديگر اجتماعي و شهرهاي کوچک خواهد شد، از پذيرش راه حل‌هاي مسالمت آميز امتناع کرد. اما دادگاه‌هايي که قرار بود پرونده‌هاي وابستگي دستگيرشدگان را افشا کند، علي‌رغم آن همه تبليغات، با شکست مواجه و تمامي پروژه به فراموشي سپرده شد. اعدام‌هاي زندانيان سياسي نيز با واکنش منفي عمومي، به شکست انجاميد. طيفي از حاکميت، بانيان جمهوري اسلامي را سران فتنه ناميدند تا فضاي سياسي را به مقابله‌ي تمام عيار و براندازانه بدل سازند. اين پروژه نيز با دعوت رهبران جنبش، آقايان ميرحسين موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی، به رفتار مسالمت آميز، شکيبايي و مقاومت، پيش نرفت. مردم در 22 بهمن به خيابانها آمدند، اما از درگيري با نيروهاي امنيتي و لباس شخصي پرهيز کردند.

جنبشي که از 22 خرداد آغاز شده، اينک با نام جنبش سبز شهرتي جهاني يافته است و همچنان زير پوست جامعه مي‌تپد و در حوزه‌ي عمومي، با بروز بحران‌هاي اقتصادي و اجتماعي، هر روز مخاطبان بيشتري مي‌يابد؛ به طوري که آثار گسترش آن در شهرهاي کوچک، بين اقوام ايراني و اقشار فرودست شهري به خوبي مشهود است.

ريشه‌های جنبش سبز

جنبش سبز، پديده‌اي اجتماعي است که ريشه در تاريخ نوين مردم ايران دارد. خواست مردم ايران در جنبش مشروطه براي تأسيس عدالتخانه (به مثابه نماد نظام قضايي مدرن)، تأسيس مجلس شورا (نماد حاکميت ملي از طريق انتخابات) و استقرار حکومت قانون (نماد نفي استبداد و خودکامگي حکومتگران) در فراز و فرود يکصد ساله، بارها بازنمايي شده است. جنبش ملي شدن نفت، جنبش‌هاي سياسی پس از 15 خرداد 42، انقلاب 57 و جنبش اصلاحات دهه‌ي 70، به اشکال مختلف همان آرزوها و آرمان‌هاي نخستين را با افزودن عناصري جديد بازگو مي‌کند. بدين ترتيب، جنبش سبز، از يک سو، ميراث‌دار جنبش مردم ايران در صد سال اخير است، و از سويي ديگر، با تحولات نوين جامعه‌ي ايران پيوند خورده و به شبکه‌اي اجتماعي در حوزه‌ي عمومي متکی شده است.

جنبش سبز در شرايط کنوني جامعه‌ي ايران، در محل تقاطع چهار شکاف تاريخي محقق شده است:

1- شکاف ملت و دولت: از يک سو، ملت ايران سال‌هاست که بر خواست مشروع خود براي تحقق آزادي، دمکراسي و پيشرفت تکيه مي‌کند و از سوي ديگر، دولت‌ها از پذيرش مشارکت مشروع مردم در پيشبرد امور و تأمين حقوق اساسي آنها امتناع مي‌کنند. گسترش شکاف ملت- دولت و شيوع فضاي بي‌اعتمادي موجب شده است که شعارها و تبليغات حکومت، افکار عمومي را اقناع نکند. فقر، بيکاري، فساد و عقب ماندگي جامعه از يك سو، و انباشت ثروت و قدرت در دست گروهي از صاحب منصبان و وابستگان حاکميت، و نيز اعمال رويه‌هاي قضايي ناعادلانه، از سوي ديگر، اين گسست را عميق‌تر کرده است. اين شکاف موجب شده است که مردم به آن دسته از روشنفکران، روحانيون، روزنامه نگاران و فعالان سياسي که خارج از حاکميت هستند، روي آورند و متقابلاً، حکومت نيز به جاي تکيه به افکار عمومي، به نهادهاي قدرت و قواي قهريه متوسل شود. اين شکاف که ريشه‌ي تاريخي دارد، با اعمال سياست هاي نادرست در سالهاي اخير تعميق شده است.

2- شکاف دين و دولت: يکي از مهمترين ارکان مشروعيت حاکميت در سالهاي نخست پس از انقلاب، تکيه به ميراث فرهنگ ديني و نهادهای دينی بوده است. در سال‌هاي اخير، رويه‌هاي غيراخلاقي حکومت‌گران موجب شده است که از منظر اخلاق ديني حاکميت در حوزه‌ي عمومي مورد نقد قرار گيرد. هر روز رسانه‌ها خبر از افشاي دزدي، ارتشاء، فساد اقتصادي، جعل مدرک، دروغ و ... مي دهند. مردم بر اساس فرهنگ ديني خود، صداقت و راستگويي، مهرباني با مردم و ساده زيستي را مهمترين ويژگي پيشوايان ديني خود مي دانند، آنها سالها از زبان معلمان ديني خود آموخته‌اند که پيامبر اسلام (ص) نمونه‌ي مهرباني و مدارا با مخالفانش بود؛ امام علي (ع) قضاوت منصفانه مي‌کرد و امام حسين و ساير امامان (ع) براي احقاق حق مظلومانه به شهادت رسيدند. هنگامي که مردم مظلوميت زندانيان بي‌گناه و خبر شکنجه‌ي زندانيان را مي‌شنوند، زندان و شکنجه‌ي پيشوايان ديني‌شان را به ياد مي‌آورند. مردم بر اين باورند که پيشوايان ديني‌شان براي حکومت ارزشي قائل نبودند و هرگز حقيقت را فداي مصلحت حکومت نمي‌کردند.

در سالهاي اخير، تضاد اخلاق و رويه‌هاي حکومت، به شکاف ميان دين (به مثابه فرهنگ عمومي و سازماني اجتماعي) و دولت انجاميده است. گرچه نهاد دولت در ايران، پيرايه‌ي ديني دارد، اما در افکار عمومي همچون دولتي عرفي و متکي به قدرت دنيوي (نظامي و اقتصادي) تلقي مي‌گردد. شعار "دروغ ممنوع" در فرايند انتخابات 22 خرداد 88 و پس از آن، بيانگر شکاف اخلاقي بين مردم و دولت و انگاره‌ي دولت دنيوي بود.

در اين تحول تاريخي، مردم، از آنجايي که فرهنگ و سنت‌هاي ديني را در تضاد با رفتار حکومت تلقي مي‌کنند، به آن گروه از روحانيون که از حوزه‌ي قدرت و سياست رسمي کناره جسته‌اند، بيشتر احترام مي‌گذارند. بدين ترتيب، حکومت ديگر نمي‌تواند مانند گذشته، با اتکاي به فرهنگ ديني، مخالفان خود را ضد دين يا مخالف اسلام معرفي کند. اين در شرايطي است که طيف بزرگي از روحانيون، روشنفکران و هنرمندان صاحب نام نيز، که به لحاظ اخلاق و باورهای دينی مورد اعتماد مردم هستند، اينک در برابر حکومت قرار گرفته‌اند.

3- شکاف طبقاتي: اختلاف طبقاتي به صور مختلف در سطح کشور آشکار شده است. از يک سو، به لحاظ برخورداري از قدرت و ثروت بين طبقه‌ي جديدي از حاکمان و وابستگان آنها و اکثريت مردم شکاف عميقي به وجود آمده و از سوي ديگر، اجراي ايده‌ي خودي و غيرخودي، طبقه‌ي حاکمه را در برابر اکثريت ملت قرار داده است. دولت جديد با توزيع اعانه و صدقه، سعي کرده است که سيماي خود را در منظر فقرا، حاشيه نشينان و روستائيان بازسازي کند، اما اين شکاف طبقاتي در شرايطي که دولتي متمرکز و بزرگ، با ده‌ها ميليارد دلار درآمد ارزي در سال، به دليل ناکارآمدي، قادر به کنترل بيكاري، تورم و تأمين رفاه عمومي نيست، اثري ناچيز و کوتاه مدت داشته است.

4- شکاف اجتماعي: شکاف مرکز- پيرامون، به صورت عقب ماندگي استانهاي محروم و اقوام ايراني، تمرکز روزافزون قدرت در دستان اقليتي مرکزنشين و نابرابري در توزيع منابع و فرصت ها و اختيارات، بر شکاف اجتماعي افزوده است. به همين ترتيب، شکاف بينانسلي و تفاوت‌هاي فرهنگي بين نسل جوان و تحصيل کرده با گفتمان حاکميت، برخورد خشن و تحقيرآميز با زنان و جوانان در خيابان‌ها، بدرفتاري با دانشجويان منتقد و معلمان، بي‌اعتنايي به خواست‌هاي اقليت‌هاي مذهبي و قومي، اين شکاف‌هاي اجتماعي را عميق‌تر ساخته است.

*          *          *

علل تداوم اين جنبش، همان عللی است که آن را پديد آورده است. به بيان ديگر، تا زمانی که اين شکاف‌ها پر نشود، حل نهايی بحران ناممکن است. هر گونه سياست سرکوبگرانه در قبال جنبش سبز و رهبران آن، به عاملي براي تشديد و تعميق شکاف‌ها و تضادهاي اجتماعي بدل خواهد شد. جنبش سبز، جنبشي نوين، زندگي‌گرا، بدون خشونت، اصلاح طلبانه و قانونگراست، اما اگر سياست‌هاي سرکوب و تهديد تشديد شود، پيامدهاي سهمگيني را به دنبال خواهد آورد. آنگاه روند فروپاشي اجتماعي تشديد خواهد شد و شکاف‌هاي اجتماعي و اقتصادي تماميت جمهوري اسلامي را تهديد خواهد کرد.

تشنج و انزواي سياسي در روابط بين‌المللي و انعکاس وقايع پس از انتخابات از طريق رسانه‌ها و شبکه‌هاي اطلاع‌رساني و انتشار تصاوير خشونت‌هاي خياباني، شکنجه و کشتار زندانيان، اعدام‌هاي سياسي و غيرسياسي و ... بين حاکميت ايران و افکار عمومي جهاني، موجب فشار بر روي دولت‌ها براي تنبيه حکومت ايران شده است. به نظر مي‌رسد در شرايطي که اوضاع اقتصادي روزبه‌روز وخيم‌تر مي‌شود، با بروز آثار ناشي از تشديد تحريم‌هاي بين المللي و سياست هاي غلط اقتصادي، طيف وسيعي از اقشار فرودست به صف معترضان مي‌پيوندند و در ميانمدت مقابله‌ي شديدي با حکومت خواهند داشت. حاکمان مي‌توانند شورش‌هاي دهه‌ي 70 در شهرهاي قزوين، اراک، مشهد و اسلامشهر را به ياد آورند که چگونه طي چند روز شهرها به صحنه‌ي زد و خورد قهرآميز بدل شد. تکرار چنان حوادثي در شرايط کنوني به مراتب سهمگين‌تر و گسترده‌تر و به زيان کشور و ملت خواهد بود.

در روزها و ماه‌هاي اخير شاهد دو نوع تحرک هستيم: از يک سو، تحرکات اقشار فرودست آغاز شده و از سوي ديگر، تحرکات اقوام ايراني گسترش يافته است که اين تحرکات به دليل اجراي سياست هاي نادرست، بر تعداد مخالفان حکومت افزوده و امکانات حکومت را براي مديريت بحران محدود کرده است.

تا زماني که يک جنبش به گفتمان ملي تبديل نشده، مي‌توان با تبليغات و سرکوب بر آن غالب شد، اما هنگامي كه جنبشي اجتماعي بازتاب دهنده شخصيت و هويت ملي مي‌شود، با هر اقدام سرکوبگرانه رشد مي‌كند و در سطح و عمق لايه‌هاي مختلف اجتماعي نفوذ مي‌کند. امروز جنبش سبز بازتاب دهنده‌ي خواست‌هاي معلمان، زنان، جوانان، طبقه‌ي متوسط جديد، روشنفکران، هنرمندان، دانشجويان و اقليت‌هاي قومي و مذهبي ايران است و به تدريج، بازتاب دهنده‌ی رنج‌های فرودستان، کارگران و بيکاران خواهد شد. به رسميت شناختن اين واقعيت و مدارا با آن، تنها راه براي خروج از بحراني است که ثبات سياسي، بالندگي اجتماعي و توسعه اقتصادي را نشانه گرفته است. فروپاشي ساختاري، در شرايط تشديد شکاف‌ها و نيز انزواي سياسي داخلي و خارجي، يک تهديد واقعي است. دنياي غرب نيز با درک شرايط بحرانی حاکميت، ضمن تشديد فشارها و تهديدها، امتيازات بيشتری را از دولت ايران مطالبه خواهد کرد. آن‌ها مسابقه‌ی تسليحاتی، حضور نظاميان در ساخت قدرت سياسی، بلندپروازی‌های اقتصادی دولت و تشديد بحران هسته‌ای را به عنوان مقدمه‌ی فروپاشی سياسی تلقي مي‌كنند و گذشت زمان را به نفع خود مي‌دانند.

راهکارها و چشم‌اندازها

براي برون رفت از بحران کنوني، ترميم شکاف دولت- ملت، مقدمه‌اي ضروري است. حاکميت مي‌تواند گفتگو بين دولت و ملت را با اقدامات زير تسهيل نمايد:

1-     موافقت با درخواست راهپيمايي رهبران جنبش سبز (آقايان ميرحسين موسوي و مهدي کروبي) و تضمين امنيت براي تظاهرات قانوني مخالفان

2-     آزادي زندانيان سياسي بازداشت‌شده پس از انتخابات و توقف احکام اعدام

3-     تأمين حقوق اساسي مصرح ملت در قانون اساسي، به ويژه آزادي تجمعات، آزادي مطبوعات و رسانه‌ها

4-     لغو محدوديت‌ها نسبت به تشكيل و فعاليت احزاب و سازمان‌هاي سياسي و مدني

5-     اصلاح نظام انتخاباتي و برگزاري انتخابات عادلانه تحت نظارت نهادي بي‌طرف که بتواند اعتماد عمومي سلب شده را بازگرداند.

اين‌ها مقدمه‌اي است براي دوراني از اصلاحات متوالي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي، که براي خروج از بحران ساختاري فعلي و پيشرفت کشور ضروري است.

تغييرات اجتماعي نيازمند شکيبايي است و مردم، بايد به شيوه‌ي مبارزات مسالمت‌آميز و آگاهي‌بخش خود ادامه دهند و در سالگرد 22 خرداد رويه‌ي عدم خشونت را همچنان پي‌گيري کنند. ملت ايران به دليل شايستگي‌هاي تاريخي و همچنين تجربياتي که در اين سال‌ها کسب کرده، روزهاي روشني را در پيش رو دارد و هيچ حکومتي نمي‌تواند در برابر خواست يک ملت، مقاومت نامحدود کند.

شوراي فعالان ملي- مذهبي


 



ahmadinejad09h

محمود احمدی‌نژاد هنگام توقف در تاجیکستان، رييس جمهور كشورهای تصویب کننده قطع‌نامه را «محکوم» و رییس‌جمهور کشورهایی خواند که «برای پر کردن جیب سرمایه‌داران و صاحبان کارخانه‌های سلاح‌سازی تصمیم می‌گیرند.»

به گزارش ایلنا احمدی‌نژاد با انتقاد از تصویب قطع‌نامه چهارم، آن را قطع‌نامه‌ای غیر قانونی «عليه ملت ايران» دانست که «هيچ ارزش و اعتباری نزد ملت ايران نخواهد داشت.»

احمدی‌نژاد پیش‌تر گفته بود: «اگر آمریکا و متحدانش فکر می‌کنند هم قطع‌نامه صادر کنند و هم با ما گفت‌و‌گو کنند، سخت در اشتباه هستند.»

قطع‌نامه چهارم شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه ایران روز گذشته با ١٢ رای موافق، دو رای مخالف و یک رای ممتنع به تصویب رسید. به گزارش خبرگزاری‌ها این قطع‌نامه برخلاف سه قطع‌نامه‌ گذشته که همگی در دوره احمدی‌نژاد به تصویب رسیده‌اند، بیش‌تر سپاه پاسداران و اشخاص مرتبط با برنامه‌های هسته‌ای و نظامی ایران را در لیست سیاه قرار داده است.

بر پایه این تحریم‌ها، جواد رحیقی یکی از مدیران برنامه‌های هسته‌ای و ٤٠ شرکت و موسسه ایرانی که به داشتن ارتباط با برنامه‌های اتمی و موشکی ایران متهم شده‌اند، در لیست تازه‌ی تحریم‌ها قرار گرفته‌اند.

قرارگاه سازندگی خاتم الانبیای سپاه که وزیر نفت از تحویل پروژه‌های نفتی پارس جنوبی به آن خبر داده بود و چهار موسسه زیر مجموعه آن «مکین، رهاب، فاطر و مهندسین مشاور ایمن سازان» در لیست تحریم‌های شورای امنیت قرار گرفته‌اند.

خط کشتی‌رانی جنوب، یکی از سه نهاد زیر مجموعه خطوط کشتیرانی ایران، گروه صنایع تسلیحاتی، مجتمع صنعتی امین، صنایع فراساخت، صنایع شهید خرازی و صنایع شهید ستاری از دیگر شرکت‌های تحریم شده هستند. دارایی‌های این شرکت‌ها در بانک‌های خارجی مسدود و مسئولان آن با ممنوعیت سفرهای خارجی روبرو می‌شوند.

شورای امنیت سازمان ملل متحد بارها با تصویب قطع‌نامه‌هایی خواستار تعلیق فعالیت‌های ایران در زمینه غنی‌سازی اورانیوم و روشن‌سازی این برنامه‌ها شده است. جمهوری اسلامی این قطع‌نامه ها را همواره «غیرقانونی» می‌داند و از اجرای آن‌ها سر باز زده است. ایران همواره بر صلح آمیز بودن فعالیت های هسته‌ای خود تاکید دارد.

منبع:رادیو زمانه


 


 

karoubi_mosavi

رهبران مخالف دولت ایران، طی بیانیه ای به انتفاد از حکومت پرداختند و اعلام کردند:«این خودفریبی و ساده انگاری است که تصور شود با تهدید و تحقیر و دروغ در توپخانه هایتان توانسته اید حرکت اعتراضی مردم را منکوب و سرکوب کنید.»

متن کامل این بیانیه بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

مردم آگاه و هوشیار ایران

حضور و مشارکت آگاهانه و مسئولانه شما در پای صنوق های اخذ رأی دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در سال گذشته و بهره گیری گسترده از حق رأی برای تعیین سرنوشت توسط یکا یک شما، حرکتی عظیم و حماسه جاودانه بود که می رفت مسیر آینده کشور را از سرازیری مخوفی که گرفتار آن بود و امروز آشکارتر شده است به سمت افق های روشن و قلّه های افتخار که شایسته ملّت بزرگ ایران است برگرداند که متاسفانه دستان نا پاک در آراء پاک شما دست برده و نتیجه به گونه ای اعلام شد که موجب حیرت همگانی گردید و اعتراضات یک پارچه شما مردم آگاه در جهت احقاق حق از دست رفته را برانگیخت ولیکن صد افسوس راهپیمایی و حضور مسالمت آمیز شما به جای آنکه مورد توجه و رسیدگی قرار گیرد سرکوب شد و شما ملت همیشه سربلند هزینه های بسیاری را در طی یک سال گذشته برای احقاق حق به یغما رفته خود پرداخته اید. راهپیمایی بزرگ و فراموش نشدنی شما در ۲۵ خرداد سال گذشته سند حقانیتی است که گذشت زمان نیز نخواهد توانست از اعتبار آن بکاهد. انتظارات به حق شما مردم عزیز ما را بر آن داشت که جهت پاسداشت آن حماسه به یغما رفته و پیگیری مطالبات به حق ملّتی سرافراز که علیرغم همۀ سرکوب ها دست از روش مسالمت آمیز بر نداشته و امیدوارانه آینده روشن را برای کشور خود و فرزندان خود طلب می کنند برای سالگرد روز فراموش نشدنی ۲۲ خرداد در حماسه ملی در انتخابات تقاضای برگزاری راهپیمایی بنمائیم. ما نیز طبق اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی که بر حق بی چون و چرای ملت در تظاهرات و اعتراض صراحت دارد و  با هدف جلوگیری از بروز تنش و گرفتن بهانه از دست سرکوبگران و تأمین امنیت انتظامی ملت، درخواست برگزاری تجمع و راهپیمایی در سالروز حماسه ۲۲ خرداد از میدان امام حسین تا میدان آزادی را  در موقع مقتضی تسلیم استانداری تهران و وزارت کشور نموده که  متاسفانه با بهانه تراشی های متعدد این درخواست بی پاسخ مانده است.

لذا تعدادی از احزاب و گروههای اصلاح طلب جهت رفع بهانه جوئی ها درخواست مشابهی را به وزارت کشور ارائه دادند که سیر آن و پاسخ نهائی وزارت کشور به این درخواست در نامۀ اخیر نمایندگان و احزاب اصلاح طلب آمده است و آنان اعلام کرده اند امیدی به اخذ مجوز از این دولت ندارند.

اکنون در حالی که ۴۸ ساعت به زمان پیش بینی شده برای راهپیمایی باقی نمانده است با عنایت به گزارش نمایندگان احزاب اصلاح طلب و نیز جهت حفظ جان و مال مردم اعلام می داریم راهپیمایی پیش بینی شده برگزار نخواهد شد. بدیهی است با سابقه سیاه یک سال گذشته در سرکوب معترضانی که تنها جرمشان طلب نمودن رأی خود به شیوه ی مسالمت آمیز بود و همچنین اخبار رسیده از سازماندهی مجدد افراطیون و سرکوبگران در جهت یورش به مردم بی دفاع و مظلوم، از مردم و معترضان می خواهیم خواسته و مطالبات به حق خود را از مجاری کم هزینه تر و موثرتری دنبال کنند.

این خودفریبی و ساده انگاری است که تصور شود با تهدید و تحقیر و دروغ در توپخانه هایتان توانسته اید حرکت اعتراضی مردم را منکوب و سرکوب کنید. علیرغم ادعاهای کرکننده رسانه به اصطلاح ملی صدا و سیما و مطبوعات حامی دولت مبنی بر تحلیل رفتن نیروهای جنبش اعتراضی مردم ایران، خود دست اندکاران و سیاستگذاران بیش از هر کس به این نکته واقفند که جنبش زنده است و افتخار واقعی از آن کسانی ست که علیرغم همه تهدیدها و مخاطرات، نا امنی ها، علم به عواقب احتمالی مالی و جانی هنوز از اعتراض بحقشان دست نکشیده اند و حتّی یک اعلام حضور کوچکشان، وحشت بر سرتاپای سرکوبگران می اندازد و لشگرکشی همه جانبه انتظامی و امنیتی را به دنبال می آورد.

و این رسم دولتی نامشروع است که جز به موافقان خود مجوز راهپیمایی نمی دهد با این حال راهی را که شما ملّت بزرگ ایران برگزیده اید مسدود شدنی نیست و شما خلّاقانه نقش آفرینی خود را در این مسیر متجلّی خواهید ساخت و ما نیز در همه حال تا رسیدن صبح روشن فردا در کنار و همراه شما خواهیم بود.

 

والسلام علی من اتبع الهدی

مهدی کروبی و  میرحسین موسوی

۲۰/۰۳/۸۹

 


 


 

Flag_Palestine_Israel

باراک اوباما، رئيس جمهوری آمريکا، در ديدار با محمود عباس، رئيس تشکيلات فلسطينی گفته است که «وضعيت فلسطينی ها، بويژه در غزه، غيرقابل تحمل است.» آقای اوباما همچنين اعطای يک کمک ۴۰۰ ميليون دلاری جديد برای خانه سازی در غزه و کرانه باختری را قول داد.

ديدار چهارشنبه محمود عباس، در کاخ سفيد با باراک اوباما، يک ماه پس از آغاز دور جديد مذاکرات غيرمستقيم اسرائيلی- فلسطينی با ميانجی گری آمريکا صورت گرفت.

ملاقات اوباما- عباس در حالی انجام شد که حمله هفته گذشته ارتش اسرائيل به يک کشتی ترکيه که در راه رفتن به بندرغزه بود، واکنش های جهانی همدردی با فلسطينی های غزه را درپی آورده است.

در همين حال، باراک اوباما به آقای عباس «قول جدی» داد که ديپلماسی آمريکا بحران کنونی را برطرف کند و تماس های اسرائيلی- فلسطينی را به گفتگوهای مستقيم بکشاند. آقای عباس خواهان رفع محاصره سرزمين های فلسطينی از سوی اسرائيل شد.

درپی ديدار کاخ سفيد، صائب عريقات، مذاکره کننده ارشد فلسطينی به خبرنگاران درکاخ سفيد گفت که «مذاکرات بر لزوم پايان دادن به اشغالگری متمرکز بود» و جرج ميچل، فرستاده ويژه آمريکا به خاورميانه، هفته آينده به منطقه بازمی گردد تا مذاکرات غيرمستقيم ميان طرفين را پيگيری کند.

رئيس تشکيلات فلسطينی پس از ديدار با باراک اوباما، با سی نفر از رهبران جامعه يهوديان آمريکا نيز در واشينگتن ديدار کرد و در يک سخنرانی برای آنها گفت که «هرگز حق ملت يهودی در اين سرزمين را انکار نکرده و نخواهم کرد و ما خواهان استقلال فلسطين در جوار اسرائيل هستيم.»

سران «ايپاک»، کميته روابط عمومی آمريکا- اسرائيل، «جامعه ضد افترا» و «آمريکایی های هودارصلح- اکنون» در ميان ملاقات کنندگان يهودی با آقای عباس در واشينگتن بودند.

آقای عباس در مصاحبه ای با برنامه «چارلی رز» در شبکه تلويزيونی پی بی اس آمريکا تاکيد کرد که از باراک اوباما درخواست نکرده که طرح صلح تازه ای را ارائه کند هرچند که گفت «اميدواريم که اين اتفاق بيفتد و (اوباما) بگويد که اينها، راه حل هاست و انتخاب کنيد که آيا اين نزاع بايد تا ابد ادامه يابد يا با اين راه حل ها نزاع را فيصله دهيم.»

در اين مصاحبه تلويزيونی، ابومازن همچنين در اشاره ای به ماجرای کشتی های کمک رسانی به غزه گفت «اميدواريم که اسرائيل از اين اشتباه بزرگ درس عبرت لازم را آموخته باشد.»

آقای عباس هفته گذشته با نکوهش شديد اسرائيل بخاطر اين ماجرا، سه روز در سرزمين های فلسطينی عزای عمومی برقرار کرد.

آمريکا حماس را که از تابستان ۲۰۰۷ بر غزه مسلط شده، يک تشکل تروريستی می داند و از تماس با آن خودداری می کند.

آقای عباس در ادامه اقامت خود در آمريکا، جمعه با هيلاری کلينتون، وزيرخارجه آمريکا نيز در واشينگتن ديدار می کند.

اتحاديه عرب برای پيشرفت مذاکرات غيرمستقيم اسرائيلی- فلسطينی چهار ماه مهلت داده، که يک ماه آن پشت سرنهاده شده است.

منبع:رادیو فردا


 


در حالی که مقامات قضایی و نظامی جمهوری اسلامی پس از تناقض گویی های فراوان درباره مرگ رامین پوراندرجانی، سکوت اختیار کرده اند، اطلاعات یک منبع مطلع و اسناد رسیده به "روز" نشان میدهد این پزشک جوان خودکشی نکرده و مرگ او دلیل دیگری غیر از مسمومیت دارد.

رامین پوراندرجانی، به عنوان پزشک وظیفه، جان باختگان بازداشتگاه کهریزک را معاینه کرده بود و پس از آن به صورت مرموزی درگذشت. مقامات مسئول، ابتدا علت مرگ او را سکته قلبی و سپس خودکشی اعلام کردند؛ در نهایت هم پزشکی قانونی اعلام کرد مرگ این پزشک جوان به علت مسمومیت بوده است. اما مدارکی که در اختیار روز قرار گرفته نشان میدهد اظهارات مقامات مسئول در زمینه قتل رامین پوراندرجانی، واقعیت نداشته است.

براساس این مدارک، ستوان نوریان، افسر کلانتری 129 تهران در گزارش خود از صحنه قتل رامین پوراندرجانی نوشته است: "آثار کبودی و خون مردگی در اطراف گردن مشهود بود".  این گزارش اولیه افسری است که به عنوان اولین فرد از سوی مراجع قضائی در صحنه قتل رامین پور اندرجانی حاضر شده است.

اما این امر از سوی پزشکی قانونی کاملا نادیده گرفته شده و بدون هیچ گونه اشاره ای به این موضوع و توضیح اینکه علت آثار کبودی و خون مردگی در گردن رامین پوراندرجانی چه بوده، در گواهی صادر شده، دلیل مرگ این پزشک جوان مسمومیت ذکر شده است. پزشکی قانونی البته درباره نوع مسمومیت نیز هیچ گونه توضیحی نداده است.

به دنبال افشای این مسئله رضا قلی پوراندرجانی، پدر رامین پوراندرجانی در نامه ای به مراجع قضایی و بازپرس پرونده نوشته: "مرگ رامین حالت طبیعی نداشته و خودکشی نکرده و  صورت جلسه اولین معاینه محل  زمان کشف جسد در محل کار رامین دلالت دارد که رامین را از ناحیه گردن خفه کرده اند".

او براین اساس خواهان مشخص شدن واقعیت قتل فرزندش شده است.

پس از رسیدن سند مربوط به این گزارش با پدر رامین پوراندرجانی تماس گرفتیم.او نیزگزارش مربوط به وجود آثار کبودی و خون مردگی در اطراف گردن فرزندش را تایید کرد و گفت این گزارش در پرونده رامین موجود است.

پدر رامین پوراندرجانی که با طرح شکایت، خواهان معرفی و محاکمه قاتلان فرزندش شده است، به "روز" می گوید: "اول گفتند خودکشی کرده و حتی وصیت نامه هم درآوردند.بعد گفتند ایست قلبی کرده است. بعد هم گفتند که مسمومیت دارویی بوده، اما ما حتی یک درصد این ادعاها را قبول نداریم و شکایت کرده ایم اما تاکنون پاسخی نگرفته ایم."

وی می افزاید: "من بچه ام را سالم و بانشاط و پرامید تحویل دادم.او رفت تا به مملکتش خدمت کند اما حتی جنازه اش را نیز نگذاشتند ببینیم و... اما من شکایت کرده ام و منتظرم پاسخی بدهند. هر چند که  فرزند دانشجوی دیگری دارم که به خاطر او زیاد حرف نمی زنم و..."

آقای پوراندرجانی که هفته گذشته مدرک پزشکی فرزندش را دریافت کرده، می گوید: "بچه من 19 سال تمام زحمت کشید و درس خواند اما مدرکش را هم ندید و هفته گذشته من مدرک پزشکی او را گرفتم و..."

 

وصیت نامه ای در کار نبود

همزمان گزارش "روز" از نحوه تدفین پیکر رامین پوراندرجانی نیز حاکی از آن است که مسئولان اجازه رویت پیکر رامین را به خانواده و نزدیکان او در تبریز ندادند.

یکی از نزدیکان رامین پوراندرجانی در این زمینه توضیحاتی به "روز" داده است: "غسل میت و پوشاندن کفن به رامین در تهران و بدون حضور خانواده او انجام شد و درخواست خانواده رامین برای تعویض کفن فرزندشان در تبریز از سوی مسئولین رد شد؛ به خانواده رامین حتی اجازه ندادند پیکر بی جان فرزندشان را ببینند و اصرار خانواده رامین برای رویت پیکر فرزندشان در تبریز بی نتیجه ماند. همین نشان میدهد که موارد پنهانی وجود داشته که نمی خواستند خانواده پیکر رامین را ببینند."

وی می افزاید: "مسئولان نیروی انتظامی جنازه را تا تبریز آوردند و همین که رسیدند جنازه را بدون معطلی دفن کردند و حتی اجازه ندادند جنازه رامین بر اساس عرف و رسوم خانواده او به خاک سپرده شود."

وی همچنین توضیح میدهد که وجود هر گونه وصیت نامه ای از سوی رامین که سردار احمدی مقدم ادعا کرده بود، از سوی بازپرس جنایی پرونده تکذیب شده و برخلاف ادعاهای احمدی مقدم، رامین در اتاق شخصی خود در بهداری ناجا به قتل رسیده است نه در خوابگاه گروهی.

پیشتر دوستان رامین پوراندرجانی  به "روز" اعلام کرده بودند که رامین قبل از مرگ از "در خطر بودن جانش" ابراز نگرانی کرده بود.

براساس گزارش های منتشر شده، رامین پوراندرجانی به عنوان پزشک وظیفه، 4 بار به بازداشتگاه کهریزک رفته و چند تن از قربانیان حوادث پس از انتخابات، از جمله محسن روح‌الامینی را پیش از مرگ معاینه کرده بود.

رامین پوراندرجانی قبل از مرگ با حضور در کمیته ویژه پی گیری مجلس، محل شهادت محسن روح‌الامینی را بازداشتگاه  کهریزک و علت شهادت او را شکنجه در زندان عنوان کرده و گفته بود که: "محسن را با وضعیت اسف‌باری بعد از شکنجه‌های جسمی شدید دو روز قبل از مرگش نزد من آورده بودند. حال جسمی او بسیار وخیم بود و امکانات پزشکی من هم بسیار محدود، ولی آنچه توانستم برای نجات وی کردم. در همان زمان بود که از سوی مسئولان کهریزک تهدید شدم که در صورت توضیح علت جراحات وارده بر مجروحان کهریزک از ادامه زندگی باز خواهم ماند".

منبع:روزآنلاین/فرشته قاضی


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به mizankhabar-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به mizankhabar@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته