-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

Latest news from Jaras for 06/08/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.





وبلاگ خرد منتقد -

 

تاریخ، همواره یکی از آموزگاران بزرگ انسان بوده است. تاریخ، مجموعه ی تجربه ی زیسته ی انسان هایی است که اکنون دیگر زندگی نمی کنند. تاریخ، سرشار از درس های گران بهایی است که آدمی با زیستن دردناک خویش به دست آورده است. شناخت و مطالعه ی تاریخ، صرفا یک امر تفننی نیست بلکه تاریخ - آگاهی را از مشخصات انسان بر می شمرند. اصولا این انسان است که تاریخ دارد و نه حیوانات. یکی از وجوه ممیزه و متمایز کننده ی انسان با سایر حیوانات در تاریخ آگاهی انسان نمود می کند. تاریخ، معنای دیگری از تجربه های انباشت شده در طی قرن ها و فراز و نشیب زندگی های متفاوت است. " اتکینسون" معتقد است، مطالعه ی تاریخ، ما را با مردم دیگر و نحوه ی زیست آنها آشنا می کند و از طریق همین آشنایی است که معضلات و مشکلات  معاصر را می توانیم درک کنیم. به عبارت دیگر، شناخت وضع موجود از رهگذر شناخت زمان گذشته ممکن است، زیرا علل و ریشه های وضعیت فعلی در زمین تاریخ ریشه دوانده است. تاریخ، افق دید و بینش ما را گسترش می دهد تا بتوانیم درک و دریافت عمیق تری از شرایط و روندها داشته باشیم. تاریخ، مملو از درس هایی است که چگونه زیستن را به ما می آموزد. از این سخن می توان نتیجه ی عاجلانه یی گرفت و آن نتیجه گیری این است که : آنان که در زندگی امروزی شان دچار انواع بن بست ها و رنج ها و شکست های پی در پی می شوند، گویی تاریخ را و تجربه های گرانبهای انسانی را آن چنان که باید، جدی نگرفته اند. با این همه تحلیل تاریخ از مشکل ترین شناخت ها و تحلیل ها است.

 

قصد ندارم به نقد چهارچوب های تحلیل تاریخی بپردازم، اما از بیان یک مغالطه ی همه گیر نمی توانم بگذرم و آن مغالطه ی " زمان پریشی" است. مغالطه ی زمان پریشی و یا آناکرونیسم( Anachronism )، مغالطه یی است که در آن، شخص، ارزش های زمان خود را به تاریخ تسری می دهد و رفتارها ، گفتارها و وقایع را با ارزش هایی زمان حاضر تحلیل می کند. در این مغالطه، تحول و تغییر معناها و مفاهیم در طول تاریخ ؛ نادیده گرفته می شود. هر یک از مفاهیمی که امروزه به کار می گیریم، به منزله ی مظروفی هستند که محتوای آن را برداشت ها  و معناهایی پر کرده است که در این زمان رایج است. معنای هر واژه، امر فراتاریخی نیست بلکه معناها در گذر تاریخ روابط و مناسبات اجتماعی پدید می آید و دچار تغییر و تحول می شوند. بنابر این برای آن که مقصود اصلی گوینده یی را از بکار بردن واژه یی بفهمیم باید پیشاپیش بدانیم که آن واژه و لفظ در زمان بکار گیری اش در بیان چه موقعیت ها و مناسبت هایی به خدمت گرفته می شده است و برای کدام مقصود استخدام شده است. به عنوان مثال: هشتاد و اندي سال پيش، تقي زاده، مقاله اي در مجله کاوه چاپ برلن نوشت که جمله اي از آن هنوز بر سر زبان هاست: «ايراني بايد ظاهراً و باطناً، جسماً و روحاً فرنگي مآب شود و بس.» برای فهم درست این جمله باید معنا و بار ارزشی را که از فرنگی مآبی در زمان تقی زاده مراد می شده است، بدانیم. در غیر این صورت درک درستی از این جمله نخواهیم داشت.

 

"آناکرونیسم" روشی است که در آن از ارزش ها و مختصات "امروز" برای درک "دیروز" بهره می بریم و در نقطه ی مقابل آن، شبیه سازی، شیوه یی است که از شرایط و مختصات "دیروز" شروع می کنیم تا وضعیت "حال" را تفسیر کنیم. ایده ی مرکزی روش شبیه سازی تاریخی این است که، وقایع و حوادث در زمان های مختلف تکرار می شود. به عنوان مثال واقعه ی اسف بار عاشورا با همه ی مختصات آن دائما در زمان های متعدد تکرار می شود. هر آن چیزی که ما اکنون با آن روبرو می شویم، گویی بارها در تاریخ اتفاق افتاده است و شما کافی است خود را شبیه کسی در تاریخ بنمایانید و  در یکی از گروه ها و وقایع تاریخی جایگزین کنید تا به فهم و درک شرایط پیچیده ی امروزتان نایل شوید. مغالطه ی زمان پریشی ( آناکرونیسم )، شناخت ما را از تاریخ ، دچار اختلال می کند. اما مغالطه ی "شبیه سازی تاریخی"، سبب می شود تصویر معوج و نادرستی از وضعیت و شرایط کنونی که در آن قرار گرفته ایم، در ذهن ما نقش ببندد. زمان پریشی، فهم ما را از گذشته مخدوش می کند، اما شبیه سازی، درک ما را از "اکنون و این جا". اشکال بزرگ متد شبیه سازی تاریخی در این است که تفاوت ها و اختلافات وقایع و حوادث را نادیده می گیرد. مغالطه ی بزرگ شبیه سازی تاریخی، مغالطه یی است که رابطه ی این همانی، میان "اکنون" و "گذشته" برقرار می کند. به سخن ساده تر، چنین می اندیشد که آنچه اکنون می بیند، درست همان چیزی است که در گذشته اتفاق افتاده است. این در حالی است که هر پدیده و واقعه یی، فقط و فقط یک بار اتفاق می افتد. هرپدیده یی  بی نظیر، واحد و بی همتا ( unique ) است. "در هر رودخانه فقط یک بار می توان شنا کرد."  زمینه های اجتماعی و فرهنگی، ساختارها، روندها، عوامل تاثیر گذار و... در هر رخداد انسانی متفاوت است. حکم هیچ وضعیتی را به زمان ها و وقایع دیگر نمی توان جاری کرد.  

 

شبیه سازی، ابزار درستی برای شناخت نیست، اما چرا برخی از آن استفاده می کنند؟ دلایل مختلفی وجود دارد که چرا از روش شبیه سازی تاریخی استفاده می گردد. برخی از آن دلایل عبارت است از:

 

1-    ناتوانی در درک و فهم درست از آن چه اکنون اتفاق می افتد، ما را به روش شبیه سازی می کشاند. وقتی دستگاه تحلیلی ما نتواند روابط میان واقعیت ها، حوادث و رویدادهایی را، تشخیص دهد و از جمع بندی و تفسیر آن عاجز شود، به سمت شبیه سازی تاریخی میل پیدا می کنیم. زیرا اولا وقایع تاریخی مرتبط با هم، همه ی آن چه لازم داریم دراختیار ما می نهد. ثانیا، داوری ها و ارزیابی های متفاوتی از وقایع تاریخی ثبت شده است که از طریق آن ارزیابی ها می توانیم به فهم حوادث دست یابیم.   

 

2-    اذهان ناتوان از دست یابی به راه حل های موثر برای باز شدن گره مشکلات، ناچارند ببینند دیگران چه کرده اند، در حالی که هر مسئله یی ماهیت و راه حل خاص خود را دارد و نمی توان آن را به زمان ها و مکان های دیگر تسری داد. چاره جویی پیشینیان  را نمی توان مدلی برای حل مسایل در نظر گرفت.

 

3-    کسانی که از تجربه ی جدید هراس دارند ، ترجیح می دهند برای مسئله های جدید راه های سنتی را پیش بگیرند

 

4-    با شبیه سازی تاریخی ، به ویژه با رویدادهای مقدس، هاله یی از قداست و مشروعیت به دور خود می تنند و از این طریق توده ی مردم را به راحتی مجاب می نمایند. آنان با این کار با خود و دیگری تعیین تکلیف می کنند. از این طریق، خود را در قسمت خوب تاریخ و دیگری را در قسمت بد تاریخ می نشانند.

 

5-    با شبیه سازی تاریخی تلاش می شود اقدامات خود را توجیه کنند. با شبیه سازی است که حریف را به انواع اتهام ها و نارواها متهم می کنند و چهره ی او را مخدوش می نمایند.  

 

نمونه ی از شبیه سازی تاریخی:

 

یکی از شبیه سازی های تاریخی مرسوم که دائما به کار گرفته می شود، استفاده از داستان کربلا است. خود را در جبهه ی امام حسین قرار می دهد و دیگری را در جبهه ی مقابل او. می کوشد خود را در خیمه و خرگاه حق تعریف کند و جبهه ی مقابلش را زیر پرچم باطل معرفی نماید. تلاش می کند نوعی مظلومیت ، حقانیت و قداست برای خود فراهم کند و چهره ی اردوگاه مقابل را کریه، ستمگر، ضد دین ترسیم نماید. اختلافاتی که باید به سر پنجه ی تدبیر و عقلانیت سیاسی حل و فصل شود به کارزاری خونین تبدیل می گردد. رقابت ها به نمایش تعزیه و کشمکش های سیاسی به رویارویی های مذهبی تغییر چهره می دهد. در این تعزیه، همه خود را شبیه خوان اردوگاه امام حسین (ع) می دانند. چندی نمی گذرد که احساس می کنند همان وظیفه را بر دوش دارند. در نمایش بر پا شده، کسی حاضر نیست نقش اردوگاه ابن سعد را بپذیرد. بنابر این بازار تحمیل نقش ها گرم می شود. برچسب زدن ها و متهم کردن ها آغاز می گردد. هر شخص چنین می اندیشد که از یاران باوفای آن سرور خدایی است و دیگری در لشگر یزید و ابن سعد. غوغایی بر پا می شود و به اصطلاح، جنگ همه علیه همه رخ می دهد. قیامتی از جنگ حق و باطل، سپیدی و سیاهی و خدا و شیطان در می گیرد. در این میانه هیچ از خود نمی پرسیم: چه کسی می تواند و حق دارد که جایگاه و اردوگاه خود و دیگران را مشخص کند؟ این حق را از کجا آورده است؟ آیا با این دست شبیه سازی های تاریخی می توانیم مشکل را حل کنیم؟

 

نتیجه گیری: کیفیت و ماهیت هر پدیده یی با سایر پدیده های تاریخی متفاوت است. برای آن که به فهم درست مسئله یی دست یابیم باید همان مسئله را در متن فرهنگ و اجتماعی که در آن رشد کرده است جای داهیم و رابطه و نسبتش را با دیگر مسئله ها جستجو کنیم. از طریق شباهت سازی تاریخی نه می توان به فهم واقعی وقایع رسید و نه راه حل منطقی می توان برای آن به دست آورد. شبیه سازی تاریخی، مصادره ی تاریخ به نفع خود و غبارآلود کردن مناسبات است. مسئله های نو، محتاج پاسخ های نو و بدیع است.

 

 

منبع: خرد منتقد

 


 




مهرداد نصرتی -

این روزها شاهد آن هستیم که مطهری نماینده مجلس مستقیما رئیس دولت را مقصر اصلی فاجعه حرمت شکنی بیت امام (ره)معرفی می نماید و او را به بچه نازپروده ای تشبیه می کند که هرچقدر هم دیگران را اذیت می کند کسی به او معترض نمی شود.عسگری که از مشاوران مرکز تحقیقات استراتزیک شورای مصلحت نظام است او را افراطی می خواند و از سابقه افراطی گری های او گروهش قصه ها دارد . و حتی  صدای  اعتراض احمد جنتی دبیر شورای نگهبان هم بلند شده است که تا کی مگر می شود تحمل کرد و سکوت کرد و چیزی نگفت.

 

اینان که دیگر اصلاح طلبان  شناخته شده نیستند که برای فرونشاندن ناراحتی آنها در باب حق کشی از عناوین جعلی دست نشانده و منحرف  و... استفاده شود .بر عکس از اینان کسانی هستند که پیش از اعلام نتیجه انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری پیروزی  مورد تردید واقع شده او را تبریک گفتند و در دوره مبارزات اتنخاباتی علنا ًاز او حمایت کردند.

 

اینها و ده ها مورد مانند این معرف چیزی نیست جز اینکه نظام جمهوری اسلامی ایران تا حد و مرزی مشخص می تواند برای حفظ موقعیت یک نفر و همقطارانش هزینه بپردازد .

 

واقعیت آن است که درست هم همین است  و اصلا دلیلی وجود ندارد که بتوان بواسطه آن تحمیل چنین هزینه های سنگینی بر مردم ، کشور و نظام آن را توجیه کرد . آن هم فقط بخاطر یک فرد و گروهی که با او همراه شده اند.

 

اما آنچه در کنار این امر از محل توجه خاص برخوردار است بی توجهی این گروه و مدیرش به رخداد جدایی های پیاپی است که از کمپ طرفداران اولیه  اینان رخ می دهد .کمپی که برای یک دوره چهار ساله دیگر صندلی ریاست اجرایی را به او هدیه کرد.اما به نظر می رسد که وی آنچنان مبهوت این موقعیت بدست آمده است که اساسا فراموش کرده است که از دست دادن این یاران در این بازی خطیر و در این برهه حساس به چه معناست  .

 

بد نیست بدانیم برخی از یارن جدا شده که او را بهتر می شناسند ، بی خیالی ویا بی توجهی وی به این جدا شدن ها را معلول روحیه مغرور وی می دانند.

 

علت هرچه باشد از دست دادن پشتوانه های قدری چون اصولگرایان شناخته شده دیر یا زود نتایجش را بروز خواهد داد و در چنین شرایطی استیضاح حداقل خطری است که او  گروهش را تهیدید می کند.

 

دال بر این پیش بینی ، می توان به ذکر سخنان رئیس مجلس اشاره کرد  که اگرچه هنوز نشانه هایی از عدم لبریز شدن کامل صبر مجلس دارد اما تهدید به واگویی تخلفاتی که بهر دلیلی تا کنون از چشم ملت پنهان نگاه داشته شده است را نمی توان یک بلوف سیاسی نامید.

 

تعجب برانگیزتر ادامه  اتخاذ تاکتیک های حساسیت زا است که همچنان روند صعودی خود را طی می کند .

 

اگرچه مطهری نماینده مجلس به کمیسیون فراخو.انده می شود تا در باب موضع گیری اش در مورد احمدی نزاد و حادثه ناگوار چهاردهم خرداد توضیح ارائه دهد اما قطعا یک نماینده مجلس که آگاهی ورزیده ای از قوانین و مقررات دارد بیگدار به آب نزده است و بدون پشتوانه مستندات لازمه چنین اظهاراتی را رسانه ای نکرده است .

 

وجود مدارک و قرائن از یکسو و حاکمیت بر رسانه از سوی دیگر در دستان اصولگرایان ، اگرچه می توانست موجب پنهانکاری و سرپوشی خطاهای تاکتیکی و محرز رئیس دولت شود اما بروز آنها و اظهار رسانه ای آنها توسط کسانیکه خود در روزگاری بسیار نزدیک از مدافعان و حامیان اصلی وی بوده اند دلالت آشکار بر نزدیک شدن افراطیون به حد و مرزهایی دارد که خطوط قرمزی واقعی برای هر وجدان بیداری است . مرزهایی که نزدیک شدن به آنها نزد ایشان توجیه پذیر نبوده و جزء هزینه هایی است که پرداخت شدنی نیستند مگر به قیمت خدشه برداشتن اصل حاکمیت . لذا شاهد آنیم که نه تنها لاپوشانی اتفاق نمی افتد بلکه به وضوح تبیین گشته ، رسانه ای می شوند تا زمینه ساز مراحل بعدی اقداماتی باشند که در انتظار تندروهاست .

 

در این حال دو راه بیشتر پیش پای مردان مصر بر مسیر تاکنون طی شده  قرار نمی گیرد ، یا توبه (بازگشت ) و یا پذیرفتن عواقب بعدی.

 

با شناختی که نزدیکان ایشان از این گروه کاری ارائه می دهند و روحیات آنان و نیز سابقه لجاجت و اصرار بر پیش اندیشیده های خود ، بعید می توان پذیرفت روزی را ببینیم که اوو  یا سخنگویش در برابر انظار، خود را خفیف کرده از کرده ها اعلام پشیمانی و ندامت کند لذا نزدیک بواقع تر آن است که ادامه این روند و پسامدهای قطعی آن را در انتظار بمانیم .مسیری سراشیب که در پیش روی هر تندروی افراط گراست.

 

 

ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.

 


 




مهدی طباطبایی -

 1.       در تاریخچه رایجی كه در باب روشنفكری بر جای مانده است اولین استعمال واژه روشنفكری را به حمایت امیل زولا نویسنده فرانسوی در قرن نوزده به همراه سیصد تن از شاعران و نویسندگان، از آلفرد دریفوس، افسر متهم اما بی گناه ارتش منسوب داشته اند ، اعلام موضعی كه هم آن افسر بیگناه را آزاد ساخت و هم موجد واژه پر دامنه ای چون روشنفكری شد. این در شرایطی است كه سالها وبلكه چند قرن  قبل از آن نهضت رنسانس در اروپا شكل گرفته بود و فرزند تجدد و مدرنیته نیز ولادت یافته بود. انقلاب فرانسه انجام شده بود و رساله های نو به نویی پیرامون چگونه دوباره دیدن جهان و چگونه نو زیستن در حال نگارش بود. و آیا با این وضعیت میتوان پذیرفت كه تا پیش از قرن نوزده روشنفكری وجود نداشته است؟

 

2.        در تقسیم بندی رایج وتاریخی كه از روشنفكری در ایران صورت پذیرفته است ، روشفكران را بر چهار نسل تقسیم كرده اند. نسل اول را فرزندان معنوی عباس میرزا مانند طالبوف ، ملكم خان و آخوندزاده میدانند. نسل دوم به كسانی كه نشو و نمای اصلی خود را در دوره به ظاهر متجدد پهلوی اول جسته اند ، هم چون فروغی ، تقی زاده ، جمالزاده و نیما یوشیج تعلق دارد . نسل سوم این دسته بندی را روشنفكرانی چون حمید عنایت ، پرویز ناتل خانلری ، سید فخرالدین شادمان ، جلال آْل احمد و علی شریعتی تشكیل میدهد. و علی النهایه نسل چهارم مشتمل بر كسانی است كه تجربه انقلاب اسلامی و حاكمیت دین رانیز از سر گذرانده اند. كسانی چون مهدی بازرگان ، عبدالكریم سروش ، مصطفی ملكیان ، رضا داوری اردكانی و...

 

آنچه در این میانه نیز خودنمایی می كند طرح این پرسش و معما است كه آیا پیش از این افراد یا پس از آنها ویا اساسا به جز این افراد روشنفكری در ایران وجود نداشته است ؟ ویا از آن مهمتر اختصاص این واژه و لقب پر تفاخر نیازمند چه نوع بینش و طی چه مراتب و مدارجی بوده است؟ علت انقطاع و فاصله گذاری نسلی میان پاره ای از مصلحان بزرگ تاریخی و نادیده گرفتن آنان چیست؟ آیا سید جمال الدین اسدآبادی ، اقبال لاهوری ، امیركبیر، علامه نائینی و ... را صرفا بواسطه عدم درك یا ارتباط مستقیم با دنیای جدید میتوان از دایره و عداد روشنفكری خارج دانست؟ احتراز جریان روشنفكری از همنشینی و همخانگی با روحانیون نواندیش و تجدد طلب چه بوده وریشه انحصار مقوله روشنفكری در علوم جدیده دانشگاهی در كجاست؟

 

3.       جلال آل احمد در توصیف روشنفكر چنین مینویسد: "روشنفكر كسی است كه فارغ از تعصب و تعبد و به دور از فرمانبری ، اغلب نوعی كار فكری می كند و نه كار بدنی و حاصل كارش را كمتر به قصد جلب نفع مادی در اختیار جماعت می گذارد."1

 

طبیعی است با فرض و پذیرش این توصیف عمده اصحاب قلم و اهالی فرهنگ وهنر را در عداد روشنفكران می توان در نظر گرفت . البته و صد البته غرض و مقصود راقم این سطور تخفیف اهالی فرهنگ و اصحاب اندیشه نبوده و نیست، اما توسیع گستره روشنفكری در این حدنیزُ از تاثیر، اهمیت و نقش راهبری آن بی تردید خواهد كاست. روشنفكری كه بناست آزاد اندیش باشد، آزادفكر باشد، روشن بین باشد، راهنما و هدایتگر نسل و جامعه زمانه خود باشد به آسانی و سادگی به این مرتبه دست نخواهد یافت. چنین فردی در بند تن و شكم نیست، دربند تعصب نیست، اهل خطر پذیری و ریسك است، از تنهایی و بی همراهی هراسی ندارد، ازعوامل طبیعی رهیده و خود را در مقابل سرنوشت خود تنها و بی یاور می داند، مختار است، آزاد است و مسئول. چنین روشنفكری میشورد، سر بر می آورد و بی هیچ هراس و حزم اندیشی در برابر جهل و دروغ و خرافه طغیان می كند.این چنین روشنفكری تاریخ ساز است و ماندگار و با گذر زمانه كهنه و بی مصرف نخواهد شد.

 

4.       دشمنان روشنفكری در ایران هماره چندین رخت و لباس گونه گون بر تن داشته اند، خرافه پرستان و شب نشینان و قشریون و اخباری گرها كه روشنایی روشنفكری را خانمانسوز و بنیان برافكن دانسته اند هماره در صف اول جدال با روشنفكری و روشنگری جای داشته اند. در معادلات ساده اینان روشنفكری با لامذهبی ، اباحه گری ، فكلی مسلكی و بی قید و بند بودن یكی و معادل شمرده شده است. از سوی دیگر سنت ستیزی ناروا و كوركورانه پاره ای وابستگان به جبهه روشنفكری، بی توجهی به پاره ای آداب و سلوك مبتنی بر سنتهای دیرین و ریشه دار، غفلت از مولفه های دیرین هویت ملی ودینی، خودباختگی در برابر مظاهر بیگانه وارداتی، استحاله و دگردیسی عقیدتی و بی اعتنایی به پشتوانه گرانقدر سنت و تجارب پیشینیان به همراه هویت نسلی و اجتماعی به هر چه بران تر ساختن تیغ دسته اول مدد رسانده است. 

 

این حقیقتی پذیرفتنی است كه روشنفكر مخالف عقب ماندگی و جهل است، رودرروی خرافه پرستی صف آرایی میكند، در پی رشد و نوسازی و توسعه است، در حصار محیط بومی و سنتی خود اسیر نمی ماند، تحول خواه و عقل گراست اما اینهمه برای اعراض از اصالت، هویت و داشته موجود و سرمایه های ملی و فرهنگی كافی نیست .مرز روشنفكری شاید به باریكی پل صراطی است كه در آموزه های دینی امان ازآن یاد میكنیم. باریك و بران و لغزنده ...

 

5.       تعریف نادرست و واژگونی از جریان روشنفكری عموما بر جای مانده است كه لازمه روشنفكری، دین ستیزی و یا رویكرد مقابله جویی با معنویت مبتنی بر وحی است، اینكه روشنفكر حتما باید در ستیز با روحانیت باشد و صرفا مدافع عقلانیت. هر آنچه به گذشته تعلق دارد را باید رد و نفی كند ولزوما مادیگرا باشد یا حداقل حصار منطق مبتنی بر عقل بشری را بی چون و چرا پذیرا باشد.

 

راقم این سطور به هیچ وجه منكر لطماتی كه در طول تاریخ از ناحیه خرافات، انحرافات منتسب به دین، متولیان رسمی ادیان، قرائتهای دلخواه و ناروا ازآموزه های اصلی وحی و دنیا پرستی و قدرت طلبی خزیده در لباس شریعت بر پیشرفت و آگاهی بشری وارد آمده، نبوده و نیست. اما اینهمه برای رد و نقض دین و بیرون راندن آن از ساحت اجتماع كافی و شایسته به نظر نمی رسد. اگر جهان غرب با اعراض از كلیسا و عبور از دین و خانه نشین كردن مذهب به پیشرفت مادی و رستگاری دنیوی دست یافت، بدین معنا نبوده و نیست كه لزوما نیل به توسعه و پیشرفت در جهان شرق نیز از آن معبر خواهد بود. نقل قولی از مصلح بزرگ جهان اسلام سید جمال الدین اسدآبادی در اینجا خالی از لطف نیست كه گفته بود:" غربیها دین را رها كردند و پیش رفتند، ما دین را رها كردیم و به عقب باز گشتیم."  گو اینكه، آن دسته از جوامع غربی كه در برقراری آرامش و اصلاح زندگی دنیای خود توفیقی حاصل داشته اند نیز لزوما عنصری معنوی چون اخلاق یا قانون را بعنوان پاسدار حیات اجتماعی خویش برگزیده اند.

 

6.       روشنفكری در ایران هماره از یك نقطه رنج فراوانی برده است. روشنفكر ایرانی گر چه عموما در ساخت قدرت قرار نداشته است و مرز خود با صاحبان قدرت را حفظ كرده است، اما خواسته یا نا خواسته خصایصی را از صاحبان قدرت به ارث برده است. از جمله اینكه اغلب به شدت نقد ناپذیر است و درعین حال انحصار طلب است. برای خود شأن و طبقه ویژه اجتماعی قائل است و نگاهش به عامه مردم نگاهی از بالا به پائین است. هر كجا عدم همراهی از ناحیه عامه با وی صورت می پذیرد، به سرعت آن را متوجه نادانی و كم فهمی عامه مردم كرده، به خود زحمت بازخوانی و مطالعه رفتار و تصمیم خود را نمیدهد. اگر مورد نقد واقع شود پرخاشجوئی پیشه می كند، تا آنجا كه بنا به جنس و نوع منتقد خود، یا به مزدوری و وابستگی متهمش می كند، یا از زمره عوام و جماعت نادان و كم دان برمیشماردش و یا او را با عناوین و القابی چون امل، خرافه پرست وسنتی از میدان بدر میكند.

 

تو گویی روشنفكر ایرانی، روشنفكری را بمثابه قدرتی برای خود قلمداد كرده و خواسته یا نا خواسته میراث دار صفات اصحاب قدرت شده است و چه بسا اعراض و عدم اقبال عمومی كه مدتی است متوجه جریان روشنفكری در ایران شده است  ریشه هایی در این خصایل داشته باشد. از جنس مردم بودن، بسان عامه زیستن، فهمیدن و لمس مشكلاتی كه طبقات متوسط به پایین جامعه با آن دست به گریبانند، هم صدای روشنفكران را رساتر میسازد و هم اقبال عمومی را متوجه آنان می كند. مردم دلبسته و پیرو روشنفكرانی می شوند كه از جنس و طبقه خود آنهایند، درد آنها را درك می كنند و به زبان قابل فهم آنها سخن می گویند. درد آشنا و رنج كشیده اند نه بی درد و خوشگذران.

 

7.       روشنفكری در ایران دوره های گوناگونی از سر گذرانده است، چه آن دوره ای كه مجذوب و مستحیل در آموزه های غرب شده بود و قبله خود را دنیای مغرب گزیده بود و حقیقتی به جز آنچه صاحبنظران غربی یافته بودند نمی جست، چه دورانی كه غرب و غربزدگی را بزرگترین درد و آسیب عصر خود میدانست و غرب ستیزی پیشه كرده بود و چه دوره نزدیكی، كه راه آشتی و مصالحه با غرب را مجوید و می پیماید.

 

شاید اغلب رفتارهایی كه جریان روشنفكری تاكنون اتخاذ كرده است  با تسامح،ُ محصول شرایط زمانی خویش بوده است. باید اندیشید شرایط زمانی حاضر چگونه مواجهه ای با دنیای مغرب را ایجاب می نماید؟ شاید این ادعا مبالغه آمیز نباشد كه امروز ما شاهد دو نوع  مواجه منفعلانه با تمدن غربی هستیم. چه، آن نگرش و دیدگاهی كه تماما به رد و نفی دانسته ها، آرا و اندیشه های غربی پرداخته و همه را منحرف و باطل می انگارد و چه رویه رایج اغلب جمعیت روشنفكری حاضر كه با آراء صاحبنظران غربی بمثابه آیات لایتغیر نازل شده از آسمان مواجه می شوند. پاره ای از روشنفكران معاصر چنان یگانگی و دلبستگی با یك اندیشه و اندیشمند غربی پیدا كرده اند كه انتقاد از وی را نقد از خود برشمرده و سر سختانه در برابر آن قیام می كنند.

 

روشنفكر ایرانی خواسته یا ناخواسته باید بپذیرد كه تمدن غربی همچنان نگاهی رقیب انگارانه به دنیای شرق داشته و در عین حال راضی به واگذاری استیلایی كه در قرون اخیر بر مشرق زمین داشته است، نیست. مصاله جویی، آشتی و گفتگوی میان تمدنی نه تنها امری مستحسن و تزئینی نبوده، كه برای حفظ دو جهان شرق و غرب لازم و ضروری است. اما باید مراقب بود تا لوازم گفتگو حفظ شده، رابطه عرضی میان دو تمدن به رابطه ای طولی و یكطرفه مبدل نگردد.

 

8.       راه مواجهه رویاروئی با تمدن قدرتمند غرب تكیه بر ذخائر موجود جهان شرق است. شاید اولین تصوری كه از این رویكرد به ذهن مخاطب متبادر گردد، توسل به مواریث تاریخی و داشته های از دست رفته باشد. در حالی كه مراد نگارنده این سطور از ذخائر موجود، آموزه های مستتر و عیان در تمدن شرقی و سنت ایرانی و اسلامی است كه بسیاری از آنها در مسیر توسعه و پیشرفت، مورد توجه و بهره برداری غربیان در قالبهایی چون اخلاق و قانون قرار گرفته است.    

 

بركشیدن الگوها وشخصیت های تاریخ سازی كه قابلیت بهره گیری متناسب با اقتضائات زمانه را دارند، همچنین اظهار و توجه به اصول و قواعد روشنی كه میتوانند بستر ساز دنیایی بهتر، آبادتر وامن تری باشند باید دستور كار روشنفكر آزاد اندیش ایرانی قرار بگیرد كه نسبت به تمدن و آئین خود خجل و خودباخته نیست. آنچه كه در مقطعی از تاریخ این سرزمین توسط روشنفكران آ‍زاده و دلیری چون شریعتی دنبال شد.      

 

9.       بر مبنای آنچه تاكنون رقم رفت ضرورت جدی برای بازتعریفی از روشنفكر متعهد و مسئول براساس نیازها و فرهنگ بومی احساس میگردد. روشنفكری كه فرزند زمانه خویش است، آزاد و مختار است، منتقد ومصلح است، دلیر وشجاع است و موقعیت خود را متناسب با قدرت سیاسی تعریف نمیكند. چه در تأیید آن و چه در نفی و رد آن. بلكه خود را تنها در برابر حقیقت و سرنوشت مردم خود مسئول می داند.

 

چنین روشنفكری به خلق اندیشه های نو می پردازد، از سنت ها و چهارچوبهای رایج اندیشه فراتر می رود، به خلق نظریه های جدید اجتماعی می پردازد، به مصلحت عموم مردم خود علاقه مند است ،علائق طبقاتی ندارد و از همه مهمتر متولی هدایت  جامعه خود به سوی خواستها و علائق و آرمانهای راستین،ُ در مقابل علائق و آرمانهای روز مره و گذرا است.

 

10.   جامعه امروز ما سخت نیازمند چنین روشنفكرانی است. بی تردید پیدا شدن چنین روشنفكرانی با اقبال و توجه مردم وجماعت مشتاق وعطشناكی مواجه خواهُد شد كه خسته از منازعات بی ثمر و تكراری، ملجا مطمئن و پناهگاه آرامی می جویند. بار بر زمین مانده روشنفكری امروز، هدایت و رهبری نسلی است كه هر چند خسته و دل بریده اند، اما هنوز در اعماق وجودشان انتظار رهبرانی را می كشند كه به آنان آگاهی، آگاهی و آگاهی را ارزانی دارند.

 

 1.جلال آل احمد ، در خدمت و خیانت روشنفكران ، ص 30

 

منبع: نسیم بیداری

 


 


نقشه راه جنگ روانی کودتاگران از زبان سردار سرلشکر بسیجی

 

جرس: به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از معاونت فرهنگي ستادكل نيروهاي مسلح، سردار سرلشكر بسیجی سيدحسن فيروزآبادي رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح در جمع مسئولان ستاد كل و "ستاد عمليات رواني" پس از بیان مطالبی در مورد سران جنبش و نهضت آزادی ایران اظهار داشته است: "اصلاح‌طلبان ميانه‌رو به مرور به سمت نظام و خط امام تمايل پيدا كرده‌اند و راهبرد جديد آنان ظاهرا كار در چارچوب نظام است. با اين اوصاف هيچ علامتي از بازگشت به اتحاد در ميان آنان ديده نمي‌شود و روحانيون مبارز نيز حركت در چارچوب نظام را مي‌خواهند مشي خود قرار دهند، بنابراين ممكن است رسانه‌هاي استكباري و بيگانه اطلاعات نادرستي در مورد اين جريانات منتشر كنند كه مردم و جوانان عزيز نبايستي فريب آن رسانه‌ها را بخورند.»ه

 

فیروزآبادی که در بالاترین سمت نظامی کشور به ظاهر بالاتر از فرماندهان سپاه و ارتش، بازوی رهبري در قوای مسلح است و علی القاعده باید از بروز سلایق سياسیش پرهیز کند ، بدون هیچ پرده پوشی نسخه سیاسی مي پیچد و امریه جنگ روانی صادر مي کند. در عملیات جنگ روانی پیش رو اصلاح طلبان به رادیکال و میانه رو تقسیم شده اند. بخش رادیکال به رهبری موسوی و کروبی "جریان فتنه" اند و باید به اشد وجه تنبیه شوند تا مایه عبرت خلایق شوند. اما بخش میانه رو قرار است در چارچوب نظام به فعالیت ادامه دهد. وی مجمع روحانیون مبارز که اعضای شاخص آن سیدمحمد خاتمی و سید محمد موسوی خوئینی هاست را در زمره جریان متمایل به اصلاح طلبان میانه رو معرفی کرد

 

این تقسیم بندی که آخرین دست پخت استراتژیستهای کم دانش نظامي کشور است از زبان برخی توابین از زندان آزاد شده که به اشاره بازجویان در دانشگاهها شو تلویزیونی و سخنرانی و پرسش و پاسخ برگزار می کنند نیز شنیده شده است. به گفته این تواب دو راه پیش روی اصلاح طلبان است: مبارزه پارلمانتاریستی که او به خاتمی توصیه می کند ادامه دهد، و مقاومت مدني که وی مشی موسوی و کروبی می داند و معتقد است با تدبیر "مقام معظم رهبری" در شرف نابودی کامل است

 

اگر چه عدم مشارکت مجمع روحانیون مبارز در درخواست مجوز راه پیمائی 22 خرداد موید نقشه راه عملیات روانی سردار است، اما بيانیه قاطع اخیر مجمع و نيز سخنرانی های شفاف خاتمی مخالف آن است.

بر اساس شنیده های خبرنگاران جرس از فعالان سیاسی طراز اول پایتخت، جنبش سبز بر اساس نظريه مقاومت مدنی مسالمت آمیز و استفاده حداکثری از ظرفیتهای قانونی به پیش می رود و منحصر کردن جنبش به مشی پارلمانتاریستي - که بختک غیرقانونی نظارت استصوابی شورای نگهبان باطل السحر آن است - را معادل مرگ آن می شمارند. اصلاح طلب میانه رو معتقد به "سقف پارلمانتاریستی" برای اصلاح طلبی از تخیلات و تولیدات ستاد جنگ روانی ستاد کودتاست و در بدنه جنبش سبز خریداري ندارد

 

 


 




عباس پاليزدار -

در ارديبهشت سال 87 خبري دهان به دهان منتقل شد، مبني بر اينكه شخصي به نام عباس پاليزدار با سخنراني‌ در دانشگاه‌هاي مختلف، اتهامات سنگيني به اكثر رجال سياسي كشور نسبت داده است. طولي نكشيد كه صوت و تصوير اين سخنراني‌ها دست به دست شده و سايت‌هاي داخلي و خارجي اقدام به انتشار مطالب آن كردند.

 

با انتشار گسترده سخنراني‌هاي فوق، اين سوال مطرح شد كه عباس پاليزدار كيست؟ هيچ كس نام و نشاني از وي سراغ نداشت و حتي با جستجو در مرورگرها عكسي نيز از او يافت نمي‌شد. اما طولي نكشيد كه عباس پاليزدار به تيتر اول روزنامه‌ها و خبرگزاري‌ها راه يافت و ديگر همه او را مي‌شناختند.

 

در آن دوره به عنوان خبرنگار يكي از خبرگزاري‌هاي رسمي كشور ماموريت يافتم تا بدانم پاليزدار كيست. چه مي‌گويد و براي چه. چاره‌اي نبود جز اينكه با دعوت كنندگان وي به دانشگاه‌ها تماس بگيريم. اما پاسخ‌ها عجيب بود و هيچ كس پاليزدار را نمي‌شناخت و يا نخواست كه بشناسد و از او نشاني دهد.

 

يكي از دانشجوياني كه پاليزدار را براي سخنراني به همدان دعوت كرده بود، آن زمان مي‌گفت: "نمي‌دانستيم پاليزدار كيست و چه مي‌خواهد بگويد!" اين دانشجو بدون آنكه از او سوالي كرده باشم، مدام مي‌گفت: "ما حرف‌هاي او را تاييد نمي‌كنيم" دانشجوي فوق درحالي اين سخنان را بيان مي‌كرد كه با مشاهده فيلم سخنراني،‌ بارها براي عباس پاليزدار كف و سوت كشيده و حتي در ورودي دانشگاه پلاكادرهايي براي خيرمقدم گفتن به وي نصب كرده بودند.

 

در آن زمان سرنخي پيدا كردم، مبني بر اينكه وي با كميته تحقيق و تفحص مجلس از قوه قضاييه همكاري‌ داشته است. به همين دليل با اعضاي اين كميته تماس گرفتيم كه همه آنها آشنايي با پاليزدار را تكذيب كردند.

 

به عنوان نمونه، يكي از نمايندگان مجلس كه از وي به عنوان معرف پاليزدار نام برده مي‌شد، در اين رابطه مي‌گفت: "اين آقا فقط چند روز به عنوان مشاور به مجلس آمد! او را به ما معرفي كردند اما همكاري با كميته نداشت."

 

مركز پژوهش‌هاي مجلس نيز در همان روزها با صدور اطلاعيه‌اي هرگونه همكاري با عباس پاليزدار را تكذيب كرد.

 

به هر حال تلاش‌هايم براي يافتن پاسخ سوالاتي چون پاليزدار كيست و چه مي‌گويد و براي چه، به آنجا ختم شد كه پس از جستجوهاي فراوان و در ساعت يازده شب توانستم شماره تلفن همراه او را از دوستي بگيريم. با اولين تماس پاسخ تلفن را داد و وقتي شنيد نمايندگان اينگونه آشنايي با او را تكذيب كردند، برافروخته شد. از من خواست تا آدرس خبرگزاري را بدهم تا كپي حكم و فيش‌هاي حقوقي خود از مجلس و مركز پژوهش‌ها را برايمان ارسال كند. حتي ادعا مي‌كرد آنان تقديرنامه‌اي به وي داده و از او به عنوان برادر جانباز و بسيجي ياد كرده‌اند.

 

قرار براي فرداي آن روز گذاشته تا ضمن مصاحبه‌اي مفصل، اسنادي كه مدعي آن است را ارائه كند كه در روز مقرر دستگير شد. چند روز بعد نيز خبر رسيد پرونده‌اي تحت عنوان باند پاليزدار و با شكايت كساني كه وي آنها را متهم به فساد اقتصادي كرده، در دستگاه قضايي تشكيل شده است. در نتيجه عباس پاليزداري كه از گمنامي به تيتر اول رسانه‌هاي داخلي و خارجي رسيده بود، با همان سرعت فراموش شد .

 

اما تاييد حكم پاليزدار در دادگاه تجديدنظر بهانه‌اي شد تا مجددا به سراغ او بروم و پرسشهاي ياد شده را مطرح كنم.

 

قراري كه اينبار محقق شد. در اين مصاحبه عباس پاليزدار به اتفاق هادي ارمغان وكيل مدافع خود حضور يافت . البته در زمان انجام مصاحبه حكم دادگاه تجديد نظر در مورد وي نيز منتشر شد. بر اساس اين حكم عباس پاليزدار، از اتهام ‌اقدام عليه امنيت ‌كشور تبرئه شد،‌ اما در مورد اتهامات ديگر كه عبارت بودند از افشاي اسناد محرمانه و خيانت در امانت و افترا‌، محكوم گشت. بنابراين محكوميت وي از 10 سال، به شش سال كاهش يافت."

 

به هرحال مصاحبه با عباس پاليزدار در دومين قرار انجام شد. البته هنوز هم اعتراف مي‌كنم كه نمي‌دانم عباس پاليزدار كيست؟ اقتصادداني كه مدرك تحصيلي خود را از يك دانشگاه مجازي گرفته؟ رئيس خانه صنعتگران ايران؟ مشاور مركز پژوهش‌هاي مجلس؟ شخصي كه مبارزه با فساد اقتصادي را وظيفه خود مي‌داند يا شخصي كه بدهي 6 ميلياردي توماني به بانك دارد؟

 

وي در معرفي خود مي‌گويد: "عباس پاليزدار هستم. در طول دوران دفاع مقدس بيش از 68 ماه را در جبهه‌ها حضور داشتم. 65 درصد جانبازي دارم كه بنياد جانبازان لطف كرد و 20 درصد مرا شفا داد و پرونده جانبازي 45 درصدي برايم باز كرد."

 

فارغ از اينكه سخنان پاليزدار را قبول داشته باشيم و يا نه، بيان اين نكته ضروري است كه عباس پاليزدار در طول گفتگويي كه با وي داشتيم از اشخاص حقيقي و حقوقي نام برد كه بدليل اينكه اسنادي مبني بر صحت اين مطالب در اختيار نداشتيم، از انتشار اسامي خودداري كرده و به جاي آنها ... گذاشته‌ايم. البته افرادي هم هستند كه در طول مصاحبه به آنها اشاره شده است كه روزنامه سياست روز آمادگي خود را براي انجام گفتگو و انتشار نظرات آنها و صد البته طرح سوالات متعدد اعلام مي‌كند.

 

بدون شك اين گفتگو طولاني‌ترين مصاحبه‌اي است كه تا به امروز انجام داده‌ام، چرا كه از ساعت هشت و سي دقيقه صبح تا پيش از اذان ظهر يعني حدود 4 به طول انجاميد. چندين بار گفتگو را براي استراحت قطع كرديم. همچنين در طول مصاحبه آقاي هادي ارمغان وكيل عباس پاليزدار بارها سخنان موكلش را قطع و به برخي از مطالب مندرج در كيفرخواست و يا لوايح دفاعيه اشاره مي‌كرد.

 

ذكر اين نكته ضروري است كه پاليزدار از بيان مطالبي كه در سخنراني‌ها گفته بود، اكراه داشت و من نيز نمي‌خواستم فضاي گفتگو را به آن سمت ببرم. چرا كه هدف مصاحبه شرح وقايع آن دوران و رفتارشناسي پاليزدار بود نه تاييد و يا تكذيب سخنان پيشين و يا حتي خود وي. بيان اين نكته نيز ضروري است كه اين مصاحبه پس از پياده‌سازي مطالب و تدوين، به رويت پاليزدار رسيد و خود بخشي از مطالب را حذف كرد. در تحريريه روزنامه سياست روز نيز برخي مطالب را به دليل اينكه سندي از آنها در اختيار نداشتيم حذف كرديم.

 

همچنين در طول گفتگو بارها از افراد و اشخاص حقيقي و حقوقي نام برده شده است كه به جاي اسامي اين افراد به همان دليلي كه پيشتر گفته شد، نقطه چين گذاشتيم. برخي از نقطه چين‌ها نيز مربوط به اسامي افرادي است كه نام آنها در مصاحبه منتشر شده، اما در آن مورد خاص ما سندي در اختيار نداشتيم تا از صحت اظهارات پاليزدار مطمئن شويم، لذا اقدام به حذف نام كساني كرديم كه پيشتر اسامي آنها به وضوح بيان شده است.

 

به احتمال فراوان افرادي كه از آنها در مصاحبه فوق نام برده و يا نام آنها به صورت نقطه‌چين حذف ولي نشانه‌هايي از آنها در مصاحبه آمده است، علاقه‌مند هستند تا در تاييد و يا تكذيب سخنان پاليزدار با روزنامه سياست روز گفتگو كنند كه مجددا اين آمادگي را اعلام مي‌كنيم، با همان پيش‌ شرط‌هايي كه گفته شد.

 

و اما متن گفتگو با عباس پاليزدار

 

***

 

سخنراني‌هاي بحث برانگيز شما در دانشگاه‌هاي مختلف کشور موجب شد تا عباس پاليزدار گمنام به صدر اخبار رسانه‌ها تبديل شود. در آن هنگام خبرنگاران مختلف از جمله خود من براي يافتن پاسخ اين پرسش که پاليزدار کيست با اعضاي کميته تحقيق و تفحص مجلس مانند فاطمه آجرلو نماينده کرج و يا حسن کامران نماينده اصفهان که رياست کميته را بر عهده داشت، تماس گرفتند. اما پاسخ‌هاي اين نمايندگان با ادعاهاي شما متناقض بود. به عنوان مثال خانم آجرلو به من گفتند که شما چند روز فقط به عنوان مشاور با کميته همکاري داشتيد و يا آقاي کامران اساساً آشنايي و همکاري با شما را منکر شد. اطلاعيه مرکز پژوهش‌هاي مجلس را نيز حتماً به خاطر داريد که در آن احمد توکلي رسماً هرگونه همکاري با شما را تکذيب کرد. سوال نخستم اين است که چه زماني و به چه صورتي و براي انجام چه کاري با مجلس شوراي اسلامي همکاري داشتيد؟

 

به دليل اين که مجلس را خانه ملت مي‌دانم همواره تلاش کردم که با مجلس و نمايندگان همکاري داشته باشم و اين همکاري از مجلس چهارم آغاز شد. اوج اين همکاري‌ها به مجلس هفتم برمي‌گردد که با توجه به جو حاکم بر خانه ملت، اشتياق بيشتري براي همکاري با افراد و تيپ‌هاي فکري مثل من وجود داشت.

 

در مجلس هفتم ابتدا براي تحقيق درباره مشکلات صنعت کشور با برخي از نمايندگان مانند خانم آجرلو و آقاي کاتوزيان همکاري و جلساتي داشتم که در نهايت منجر به معرفي من به مرکز پژوهش‌ها براي شناسايي گلوگاه‌هاي صنعت کشور شد. در آن مقطع با حکم رسمي مرکز پژوهش‌هاي مجلس که به امضاي آقاي احمد توکلي رسيده بود فعاليت خود را آغاز کردم که اسناد آن موجود است.

 

همکاري شما با کميته تحقيق و تفحص از قوه قضائيه چه زماني و با معرفي کدام نماينده آغاز شد؟

 

در سال 83 که بحث مبارزه با مفاسد اقتصادي از سوي مجلس هفتم جدي گرفته شد به دعوت برخي از نمايندگان مانند خانم آجرلو و آقايان کاتوزيان، زاکاني، محمد دهقان، کامران و خيلي از نمايندگان محترم مجلس که خود را در اين امر جدي نشان مي‌دادند، جلساتي برگزار کرديم و برخي از آن‌ها خواستند که راه‌هاي دستيابي به اطلاعات مفاسد اقتصادي را ارائه کنم.

 

با توجه به تجربه کاري که داشتم، مي‌دانستم که سرنخ‌هايي از مفاسد اقتصادي در ميان پرونده‌هاي قوه قضاييه وجود دارد و با جست‌وجو در ميان پرونده‌هاي موجود در دستگاه قضايي، مي‌توان به اطلاعات خوبي در اين زمينه دست يافت. لذا پيشنهاد انجام تحقيق و تفحص از قوه قضائيه را به اين نمايندگان ارائه دادم.

 

اگرچه مي‌دانستم طي عمر جمهوري اسلامي کسي تحقيق و تفحص از قوه قضاييه را مطرح نکرده است اما نمايندگان مجلس هفتم که تازه وارد خانه ملت شده بودند، اشتياق زيادي براي اين کار از خود نشان دادند.

 

به هر حال تدوين طرح تحقيق و تفحص از قوه قضائيه آغاز شد و در تدوين اين طرح به نمايندگان کمک کردم تا اين که با رأي بالايي در صحن علني به تصويب رسيد.

 

پس از تصويب اين طرح مجدداً نمايندگاني مانند خانم آجرلو و آقايان دهقان و کامران از من دعوت کرده و خودشان اعلام کردند که هيچ کس حاضر نيست دبيري اين مجموعه را برعهده گيرد. لذا پيشنهاد کردند که من اين کار را قبول کنم. ابتدا به دليل اين‌که تخصص من اقتصاد است و از مسائل حقوقي اطلاع چنداني ندارم، امتناع کردم. لذا در همان جلسه اعلام کردم که من از کسي ترس و واهمه‌اي ندارم ولي براي اين کار مناسب نيستم که اعضاي هيئت تحقيق و تفحص تأکيد کردند اگر يک نفر با شهامت هدايت اين مجموعه را برعهده گيرد، ما حقوقدان‌هايي را به عنوان مشاور به اومعرفي‌ مي‌کنيم تا در کنارش باشند.

 

لازم است اين را هم متذکر شوم که چند ماهي پس از تصويب طرح فوق آقاي احمدي‌نژاد با شعار مبارزه با مفاسد اقتصادي وارد ميدان شد و فضاي خوبي براي انجام اين کار در کشور به وجود آمد. در حقيقت من با فضايي که ايجاد شد، تصور کردم فرصت مناسبي براي مبارزه با مفاسد اقتصادي است.

 

البته در جلسه‌ديگري به خانم آجرلو گفتم، در کارهاي قبلي که با معرفي شما با مجلس و مرکز پژوهش‌ها همکاري داشتم، زماني که مشکلي در کار پيش مي‌آمد، پشت ما را خالي مي‌کرديد. مثلاً در طرح شناسايي گلوگاه‌هاي صنعت کشور که با دکتر توکلي اختلاف پيدا کردم، هيچ حمايتي از من نشد و حتي پول اجراي آن طرح را نيز شخصاً هزينه کردم. آن‌جا پول هزينه کرديم ‌اما اينجا بحث جان مطرح است و بايد حمايت کامل از اين کار شود که ايشان قرآن از کيفش درآورد و گفت‌ من و ديگر نمايندگان حامي تحقيق و تفحص از قوه قضائيه بوده و تا آخر پشت تو هستيم و بايد اين کار ارزشي که خواسته شهداست، انجام شود.

 

در آن دوره شايعه‌اي مطرح شد مبني بر اين‌که شما با خانم آجرلو نماينده کرج نسبت فاميلي داريد؟ اين شايعات صحت دارد؟

 

به هيچ عنوان نسبتي با خانم آجرلو ندارم. البته خانواده آجرلو را از زمان جنگ مي‌شناسم و خيلي از بچه‌هاي جبهه که با شهيد حاج‌احمد آجرلو فرمانده سپاه کرج ارتباط داشتند، شيفته اخلاق اين شهيد بودند. حاج‌احمد فرمانده من هم بود. خانم آجرلو برادر ديگري هم داشت که او نيز به فيض شهادت نائل آمد. ضمن اين‌که خانم آجرلو يک برادر جانباز ديگر هم دارند به نام حاج‌عباس که در دوران دفاع مقدس در جبهه با ايشان آشنا بودم و البته بعد از جنگ ارتباطم با حاج‌عباس آجرلو کم شد.

 

به هر حال از آن‌جا‌ که تحقيق و تفحص از قوه قضائيه را براي شناخت مفسدان اقتصادي يک کار ارزشي و تلاش براي تحقق آرمان شهدا مي‌دانستم، اين کار را قبول کردم.

 

پس از آن‌که به من حکم دادند به اتفاق خانم آجرلو و محمد دهقان که هم اکنون عضو هيئت رئيسه مجلس نيز هستند، دست روي قرآن گذاشتيم که تا آخر راه را ادامه دهيم و هم قسم شديم اگر يک روز جلوي ارائه گزارش تحقيق و تفحص گرفته شود، ما مطالب را منتشر کنيم.

 

حکم شما تحت چه عنواني صادر شد؟

 

عنوان حکم من دبير کميته تحقيق و تفحص مجلس شوراي اسلامي از قوه قضاييه مستقر در سازمان بازرسي کل کشور است. ‌شخصي به نام آقاي بهجوييان نيز دبير هيئت تحقيق و تفحص بود که در مجلس و در دفتر آقاي کامران مستقر بود.

 

در جلسات مختلفي که براي طراحي شيوه اجراي کار داشتيم، مقرر شد که در ابتدا به گونه‌اي ظاهرسازي کنيم که مثلاً هدف ما تحقيق درباره هزينه‌هاي مالي قوه قضائيه است. چرا که حدس مي‌زديم اگر بفهمند ما به دنبال جمع‌آوري اسناد و مدارک مفسدان اقتصادي هستيم، مانع‌تراشي خواهند کرد.

 

اين نکته را هم يادآور شوم که برخي در قوه قضائيه ابتدا با اين استناد که دستگاه قضايي زير نظر رهبري است و قانون اساسي نيز بر تفکيک قوا تأکيد دارد و مجلس نمي‌تواند از اين نهاد تحقيق کند، همکاري نمي‌کردند.

 

بنابراين تعدادي از نمايندگان ديداري با رهبر معظم انقلاب داشتند و در همان جلسه ايشان به صورت کتبي موافقتشان را با انجام اين کار به رئيس وقت قوه قضائيه اعلام فرمودند.

 

پس از آن من و همکارانم در سازمان بازرسي کل کشور مستقر شديم و در ابتدا همکاري خوبي با ما داشته و امکانات لازم از سوي آقاي نيازي رئيس وقت سازمان بازرسي در اختيارمان قرار گرفت.

 

همان طور که گفتم ابتدا به گونه‌اي نشان ‌داديم که ما فقط به دنبال تحقيق از وضعيت مالي قوه قضاييه هستيم. لذا در جلسات اول مثلاً از مسئولان سازمان بازرسي کل کشور سوال مي‌کرديم که چقدر بودجه گرفته‌ايد و چه طور اين پول را هزينه کرده‌ايد و يا اين‌که چرا فلان کارمند شما رشته تحصيلي‌اش با سمتش ارتباطي ندارد. همين کار ما موجب شد که فضا عليه تحقيق و تفحص مجلس از قوه قضاييه شکسته شود.

 

يک روز به اتفاق خانم ... و آقاي ... از اعضاي کميته تحقيق و تفحص مجلس با آقاي ... از مسئولان وقت سازمان بازرسي جلسه داشتيم و آرام آرام سوالات اصلي را مطرح کرده و پرسيدم که چرا برخي از اين پرونده‌ها راکد مانده و به آن‌ها رسيدگي نمي‌‌شود؟

 

در اين‌جا بود که خواسته و يا ناخواسته مسئولان سازمان بازرسي روند تحقيق و تفحص را به سمتي که مي‌خواستيم، هدايت کردند. در پاسخ سوال ما آقاي ... به پرونده‌هايي اشاره کرد که با وجود تلاش‌هاي بسيار به نتيجه نرسيده و معتقد بود که اين امر انگيزه نيروهاي اين سازمان را کاهش داده است. ما نيز از فرصت استفاده کرده و خواستيم اين پرونده‌ها را به کميته تحقيق و تفحص مجلس از قوه قضائيه براي بررسي ارائه دهد.

 

در اينجا لازم است به نکته‌اي اشاره کنم. در زمان بررسي پرونده‌ها به اتفاق خانم ... جلسه‌اي با آقاي رئيسي معاون قضائيه داشتيم که آقاي رئيسي با اشاره به يکي از پرونده‌ها گفت "شخصي که در اين پرونده از وي نام برده شده، پدر همسر من نيست،‌ اما در پرونده به اشتباه اين فرد را به من نسبت داده‌اند. ما در آن جلسه از آقاي رئيسي مدرک خواستيم که ارائه اين مدارک به جلسه بعدي موکول شد. در جلسه دوم که تنها به ديدار ايشان رفتم، آقاي رئيسي شناسنامه همسر و پدر همسرشان را ارائه داد و من نيز متوجه اشتباه فوق شدم.

 

پس از اين که متوجه شدم در گزارش پرونده اشتباهي صورت گرفته علي‌رغم اين که وظيفه‌اي نداشتم براي اصلاح اين اشتباه تلاش کردم که خوشبختانه موفق هم شديم و گزارش آن پرونده اصلاح شد.

 

همچنين در طول کار با شخصي به نام آقاي .... که قبلاً سمت .... در دبيرخانه ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادي را بر عهده داشت، آشنا شده و ايشان هم کلاسه 123 پرونده را به من داد که پس از استعلام و دريافت پرونده‌ها متوجه شديم که مربوط به دانه درشت‌هاي اقتصادي است.

 

پس از دريافت اين پرونده‌ها از مجلس خواستم مشاوران حقوقي که قول داده بودند را براي بررسي اين پرونده‌ها معرفي کنند. تعداد زيادي از حقوقدان‌ها براي اين کار معرفي شدند که هر کدام بنا به دلايلي با ما همکاري نکردند.

 

بالاخره گروهي از حقوقدان‌ها با معرفي خانم ... و آقاي ... به عنوان مشاور حقوقي به تيم ما پيوستند و کار را شروع کرديم. لازم به ذکر است که تمام افراد گروه به صورت رسمي به امور اداري مجلس معرفي شديم و پس از تأييد حراست با ما قرارداد منعقد شده و حتي حقوق هم گرفتيم.

 

پس از اين به بعد است که کار شما با حضور آقاي عطار و ديگر حقوقدان‌ها به صورت جدي آغاز مي‌شود؟

 

دقيقاً. اما هنوز پرونده‌ها را به طور کامل بررسي نکرده بوديم که با مشکلاتي در اين راه روبه‌رو شديم. به عنوان نمونه به ما اعلام کردند که دوره تحقيق و تفحص تمام شده و به همين دليل بايد دفتر کارمان در سازمان بازرسي را تخليه کنيم. ابتدا حاضر به ترک سازمان بازرسي نبوديم اما بالاخره مجبور به ترک آن‌جا و انتقال پرونده‌ها به مجلس شديم.

 

يعني پرونده‌هاي طبقه‌بندي شده سازمان بازرسي کل کشور را از آن‌جا خارج کرديد؟ اين کار قانوني بود؟‌

 

اول اين که اصل پرونده‌ها در اختيار ما نبود، بلکه از روي آن‌ها کپي کرده بوديم. در ثاني با توافق مجلس و سازمان بازرسي اين کار انجام شد. يک روز من، آقايان ... و ... و خانم .... از اعضاي کميته تحقيق و تفحص با آقاي .... و معاون ايشان آقاي ... جلسه‌اي داشتيم و براي اين کار توافق کرديم.

 

البته مي‌دانستم انتقال پرونده از سازمان بازرسي مشکلات خاص خود را دارد و زماني که ما اين پرونده‌ها را بيرون بياوريم هر اتفاقي ممکن است براي اين بيفتد. به همين دليل براي اجراي اين توافق تعلل مي‌کردم و پرونده‌ها را خارج نمي‌کردم. تا اين‌که آقاي دهقان با من تماس گرفت و گفت اگر بازهم براي ماندن در سازمان بازرسي کل کشور پافشاري کني، ديگر همکاري نمي‌کنند و همين پرونده‌ها را نيز از ما مي‌گيرند. به همين دليل نهايتاً پرونده‌ها را با توافق مجلس و سازمان بازرسي به مجلس منتقل کرديم.

 

هادي ارمغان وکيل مدافع عباس پاليزدار: در پرونده موکلم ثبت شده است که سازمان بازرسي کل کشور منکر اين توافق نشده. ضمن اين‌که مجلس نيز اين توافق را تأييد کرده و خانم آجرلو و آقايان دهقان و کامران در اظهاراتي که در پرونده ثبت شده، تأييد کرده‌اند که پرونده‌ها با توافق مجلس و سازمان بازرسي به مجلس منتقل

شده است.

 

عباس پاليزدار: بر اساس اين توافق پرونده‌ها را به مجلس آورديم اما به دليل آن‌که مکان مناسبي در اختيار نداشتيم، مجبور شديم با هماهنگي رئيس و اعضاي کميته تحقيق و تفحص از قوه قضاييه دفتري خارج از مجلس تهيه و در آن‌جا کار را دنبال کنيم.

 

به هر حال کار را تا آن‌جا پيگيري کرديم که منجر به تهيه گزارش تحقيق و تفحص از قوه قضائيه شد و طبق روال گزارشي به رئيس مجلس و رئيس قوه قضاييه ارجاع داده شد.

 

از آن‌جا‌ که نام تعدادي از مسئولان قوه قضائيه در گزارش آمده بود، منتظر پاسخ آيت‌الله هاشمي شاهرودي بوديم که پس از مدتي پاسخي از ايشان دريافت نکرديم. به همين دليل خانم آجرلو از من خواست که مجدداً از آقاي رئيسي خواهش کنم يک‌بار ديگر گزارش مجلس را شخصاً به آقاي شاهرودي تحويل دهد.

 

در همان زمان آقاي .... به من گفت که پاليزدار بيا و بي خيال شو و اين‌ها را جايي منعکس نکن و گزارش نده. اتفاق مهمي نيفتاده. من اول تصور کردم ايشان شوخي مي‌کند.

 

حتي يک روز آقاي ... به من گفت که اين گزارش مجلس چه سودي دارد؟

 

از نمايندگان کمک نخواستيد؟

 

چرا به اعضاي کميته تحقيق و تفحص مراجعه کرده و گفتم شما قول داديد و دست روي قرآن گذاشتيد تا آخر راه باهم باشيم. حالا بايد حمايت کرده و گزارش را از مجلس قرائت کنيد.

 

اما آن‌ها به نزديکي انتخابات مجلس هشتم اشاره کردند و گفتند الآن زمان براي اين کار مناسب نيست و بيش‌تر نمايندگان به دنبال‌هاي کارهاي انتخابات خود هستند. شما نگران نباشيد گزارش قطعاً در مجلس قرائت مي‌شود. فقط بايد تلاش کنيم نمايندگان عضو کميته تحقيق و تفحص در انتخابات بعدي هم رأي بياورند تا کار محکم‌تر پيش برود.

 

لذا من نيز در حد توانم تلاش کردم اين نمايندگان مجدداً در انتخابات رأي بياورند. به همين دليل در شهرستان ... به نفع خانم ...، در شهرستان .... براي آقاي ... و در ... براي خانم .... سخنراني انجام دادم.

 

بعد از انتخابات و در حالي که هنوز دوره مجلس هفتم تمام نشده بود، از چند تن از نمايندگان خواستم که گزارش تحقيق و تفحص بر اساس وعده‌اي که داده‌اند در مجلس قرار شود. اين بار بهانه‌ ديگري آوردند و گفتند فضاي کشور براي اين کار آماده نيست.

 

گزارش اصلي تحقيق و تفحص از قوه قضائيه که آماده کرديد و براي رؤساي مجلس و قوه قضاييه فرستاديد چند صفحه بود؟ ‌آيا اسامي متخلفان هم به وضوح در آن درج شده بود؟

 

در گزارش اول 182 صفحه بود که در آن حداقل نام 50 نفر از دانه درشت‌ها ذکر شده بود.

 

ماجراي اين که فضاي کشور مناسب براي قرائت گزارش مجلس نيست، چه بود؟

 

نمايندگان حاضر در کميته تحقيق و تفحص مدعي بودند فضاي کشور براي قرائت گزارش تحقيق از صحن علني مناسب نيست و ابتدا بايد افکار عمومي براي اين کار آماده شود. به همين دليل از من خواستند که به شهرستان‌هاي مختلف رفته و در دانشگاه‌ها در اين رابطه سخنراني و براي قرائت گزارش فضاسازي کنم.

 

خانم ... در اين زمينه هماهنگي‌هاي لازم را با دانشگاه‌هاي مختلف انجام داد و ظاهراً يکي از پسرهاي آقاي .... که ارتباط خوبي با دانشجويان دارد نيز در اين زمينه فعال شده بود.

 

يک روز خانم ... با من تماس گرفت و گفت هماهنگي لازم براي سخنراني من در دانشگاه همدان انجام شده و فلان روز بايد بروي همدان.

 

البته قرار بود که خود ايشان هم در مراسم حضور داشته باشد. حتي قرار شد من ابتدا به شهرستان ... رفته و به اتفاق ايشان به همدان برويم. وقتي رسيدم آن‌جا، گفت شما حرکت کنيد و من خودم مي‌آيم. حتي در طول راه چندبار با ايشان تماس گرفتم و گفت که در راه هستم و مثلاً دو ساعت ديگر مي‌رسم‌ اما يک دفعه تلفن ايشان از دسترس خارج شد. به همين دليل تنهايي در دانشگاه همدان سخنراني کردم که اتفاقاً فضاي بسيار خوبي بود و بچه‌هاي پاي کار، انقلابي و سرزنده بودند.

 

چه کسي از شما براي دعوت در دانشگاه همدان دعوت کرد؟

 

دعوت نامه براي مجلس به صورت رسمي از سوي جامعه اسلامي دانشگاهيان ارسال شده بود و مدارک آن را به دادگاه ارائه کردم.

 

بعد از سخنراني در همدان با هماهنگي آقاي ... از اعضاي کميته تحقيق و تفحص در دانشگاه اصفهان نيز سخنراني کردم.

 

چند سخنراني ديگر هم داشتم تا سخنراني دانشگاه شيراز. در شيراز ديدم فضا تغيير کرده و يک نوع ترس در بين دانشجويان وجود دارد. مي‌گفتند برخي به دانشجويان گفته‌اند که اگر پاليزدار تند صحبت کند با شما برخورد مي‌کنيم.

 

چند وقت بعد مجدداً دانشجويان دانشگاه همدان از من دعوت کردند که با توجه به فضاي دانشگاه شيراز گفتم تنها نمي‌آيم و بايد همراه من نمايندگان مجلس هم باشند.

 

دوباره تماس گرفتند و گفتند که خانم ... و خانم ... هم مي‌آيند اما همان قصه قبلي تکرار شد. من رفتم به شهرستان ... که به اتفاق خانم ... به همدان برويم. کلي معطل شدم که ايشان نيامد. ايشان يک ساعت بعد با شماره ديگري تماس گرفت و گفت تو برو من از مسير ديگري دارم مي‌روم همدان و در راه هستم. به همدان که رسيدم دانشجويان گفتند چند بار با خانم ... و خانم ... تماس گرفتند و آن‌ها در راه هستند، اما مانند دفعه قبل هر چه صبر کرديم نيامدند و من مجبور شدم تنهايي سخنراني کنم.

 

البته اول نمي‌خواستم سخنراني کنم تا اين که تعدادي از دانشجويان فرزند شهيد جلوي مرا گرفتند و گفتند پدران ما براي همين حرف‌ها شهيد شدند، حالا شما از يک سخنراني ساده هم خودداري مي‌کني؟ گفتم من ترس و واهمه‌اي ندارم و مطالب را مي‌گويم اما چرا اينها خودشان را کنار مي‌کشند؟

 

بايد متذکر شوم که در تمام اين مدت تصور مي‌کردم کار ما با اطلاع مجلس و حتي شخص دکتر احمدي‌نژاد انجام مي‌شود و هدف هم آماده کردن فضا براي قرائت گزارش تحقيق و تفحص و در نهايت مبارزه با فساد اقتصادي است.

 

اما بعد از سخنراني دوم در همدان از وزارت اطلاعات با من تماس گرفتند و گفتند بيا مي‌خواهيم با تو صحبت کنيم.

 

چه زماني وزارت اطلاعات با شما تماس گرفت؟ در اين دوره به قول معروف، شما مشهور شده بوديد و سي‌دي‌هاي سخنراني پخش شده بود؟

 

دو روز قبل از دستگيري، وزارت اطلاعات با من تماس گرفت. اما قبل از تماس از وزارت اطلاعات يک اتفاقي افتاد که شايد در تحليل شرايط و علت دستگيري من مهم باشد. ماجرا از اين قرار بود که آقاي محسن خزعلي يکي از پسر‌هاي آيت‌الله خزعلي با من تماس گرفت و پرسيد چرا عليه آيت‌الله خزعلي حرف زده‌ام؟ با تعجب اين موضوع را رد کردم. چرا که در سخنراني‌ها از سلامت اقتصادي ايشان تعريف کرده بودم.

 

آقاي محسن خزعلي گفت که .... از مدير مسئول ... تماس گرفته و اين طور گفته است. همان شب با ... و .... مدير مسئول و سردبير ... تماس گرفتم که‌ ... بدون مقدمه گفت چرا همه مفسدان اقتصادي را معرفي نکردي؟ مثلاً چرا از تخلفات آقاي .... و يا آقاي .... يا .... حرفي نزدي؟

 

گفتم من از اينها سند نداشتم و اگر داشتم با کسي تعارف ندارم و مي‌گفتم.

 

... گفت سندها را ما در اختيارت مي‌گذاريم. گفتم شما خودتان روزنامه داريد چرا سندها را خودتان منتشر نمي‌کنيد؟ جواب داد که شرايط پذيرش حرف‌هاي تو در جامعه خوب است. بعد پيشنهاد داد ديگر جايي سخنراني نکنم و به جاي آن بيا با ما مصاحبه کن. چون مصاحبه با ... در حقيقت تأييد خودت مي‌شود.

 

من گفتم حرفي ندارم ولي اگر اين کار را انجام دهم يکي از خلاف‌هايي که مي‌گويم ماجراي .... است. که ... گفت پس بعداً خبرت مي‌کنيم.

 

چند روز پس از اين اتفاق بود که از وزارت اطلاعات با من تماس گرفتند و گفتند بيا مي‌خواهيم با شما صحبت کنيم. جواب دادم چون ... در جريان ماجراست بهتر است با ايشان صحبت کنيد که گفتند ما با ايشان هماهنگ هستيم و فقط مي‌خواهيم با تو صحبت کنيم. بلافاصله با ... تماس گرفتم و ماجرا را مطرح کردم. .... گفت مهم نيست برو و با آن‌ها صحبت کن. من هم گفتم حالا که مهم نيست پس جلسه در دفتر شما باشد که قبول کرد. بنابراين جلسه اول در دفتر ايشان يعني در دفتر .... انجام شد.

 

جلسه دوم در وزارت اطلاعات برگزار شد که چند نفر از مسئولان اين وزارتخانه هم حاضر بودند. به من گفتند که ما درباره تو تحقيق کرديم و همه سوابقت را مي‌دانيم. مي‌دانيم نيت خير داري اما راهي که در پيش گرفتي صحيح نيست و اشتباه مي‌روي. انسان اگر نيت خير هم داشته باشد، باز هم بايد مصالح را در نظر گرفته و راه صحيح را انتخاب کند. بنابراين چند توصيه به تو مي‌کنيم که اگر انجام ندهي به هدف مقدسي که در نظر داري دست نخواهي يافت.

 

در آن جلسه توصيه كردند كه ديگر سخنراني و يا مصاحبه نكرده و حتي به تلفن‌هايم پاسخ ندهم.

 

بر اساس اخبار و گزارش‌هاي موجود در رسانه‌هاي آن دوران، به توصيه‌هاي کارشناسان وزارت اطلاعات عمل نکرديد. علت چه بود؟

 

واقعاً مي‌خواستم اين کار را انجام دهم‌ اما فرداي آن روز با من تماسي گرفته شد و دوستم تصور کرد از وزارت است و گوشي را به من داد که متوجه شدم آقاي مرتضوي دادستان تهران است و مرا احضار کرد. پس از آن بود که دستگير شدم.

 

البته قبل از اين که به دادستاني بروم با اعضاي کميته تحقيق و تفحص تماس گرفتم با خانم ... تماس گرفتم که ناگهان داد زد، پاليزدار اين حرف‌ها چي بود که زدي؟ با تعجب گفتم يعني چي؟ مگر قرارمان همين نبود؟ به آقاي ... هم زنگ زدم. تا گوشي را برداشت گفت پاليزدار مثل اين که دلت آب خنک مي‌خواد؟ گفتم شما نبودي که نمي‌گفتي 13 سال زندان صدام بودم و از کسي ترس و واهمه ندارم. حالا چرا از من حمايت نمي‌کنيد.

 

‌افرادي به همراه شما بازداشت شدند. آن‌ها چه نقشي در تحقيق و تفحص از قوه قضائيه و سخنراني‌هاي بعدي شما داشتند؟

 

افرادي که در اين ماجرا به عنوان باند پاليزدار دستگير شدند، 4 نفر از همکاران ما در کميته بودند و چند نفر هم از اقوامم. مثل برادرم، همسرم، برادر همسرم و باجناقم و راننده‌ام.

 

اقوام و همکاران من هيچ دخالتي در سخنراني‌ها و مطالبي که مطرح کردم نداشتند. بسياري از آن‌ها هم تبرئه شدند. فقط اين دستگيري‌ها باعث شد که برادر خودم و برادر همسرم و همچنين باجناقم از کار اخراج شوند و دو خانواده از هم پاشيده شود.

 

چندماه بازداشت بوديد؟

 

در مجموع 15 ماه که از اين مدت 8 ماه و 17 روز انفرادي بودم. ضمن اين که اکثر دوران حضورم در بند عمومي را در زندان رجايي شهر گذراندم.

 

در دوران زندان يک بار به دليل تشديد عوارض شيميايي باقي مانده از دوران دفاع مقدس در بدنم و دو بار هم به دليل حمله قلبي به بيمارستان منتقل شدم.

 

بر اساس اخبار منتشر شده، براي رسيدگي به پرونده معروف به باند پاليزدار يک قاضي ويژه از طرف رئيس قوه قضاييه براي اين کار در نظر گرفته شد؟ در نهايت اين قاضي چه حکمي براي شما صادر کرد؟

 

وکيل عباس پاليزدار: قاضي ويژه پرونده موکلم آقاي سيامک مديرخراساني بودند که براي بسياري از اتهامات مطرح در کيفرخواست حکم برائت صادر و تنها در چند مورد موکلم را مجرم تشخيص دادند.

 

ايشان از بابت افشاي اسناد سري و محرمانه دولتي 3 سال زندان، از بابت افشاي اسناد سري و محرمانه به قصد اخلال در نظم و امنيت عمومي به 4 سال حبس، نشر اکاذيب عليه شکات خصوصي که عبارت بودند از آقايان آيت‌الله امامي کاشاني، آيت‌الله ناصر واعظ طبسي، آيت‌الله محمد يزدي و حميد يزدي، حجت‌الاسلام والمسلمين علي‌اکبر ناطق نوري، حجت‌الاسلام والمسلمين احمد علم‌الهدي 6 ماه حبس، استفاده از مدرک تحصيلي فاقد ارزشيابي از سوي وزارت علوم و دريافت حقوق بر اساس اين مدرک يك سال زندان، افترا به مسئولان نظام 6 ماه و بالاخره خيانت در امانت که مربوط به بازنگردادن دو پرونده به سازمان بازرسي کل کشور بود، يک سال زندان براي موکلم صادر شده است.

 

در اعتراض به اين حکم در دادگاه تجديد نظر به رياست قاضي سيدمحمود توليت براي هر کدام از موارد فوق مستندات دفاعي کاملي تهيه و در تاريخ 28 ارديبهشت تقديم دادگاه شده است.

 

مهم‌ترين اتهام موکلم آقاي عباس پاليزدار افشاي اسناد محرمانه است که در مجموع براي اين اتهام 7 سال زندان در دادگاه بدوي صادر شده است.

 

اما ‌در لايحه دفاعي با استناد به مواد مختلف قانوني اعلام کرده‌ايم که موکلم هيچ سند محرمانه و يا سري را افشا نکرده است.

 

براي تشريح اين موضوع بايد به چند اصل کلي اشاره کنم. نخست اين‌که‌ قانونگذار تأکيد کرده است که گزارش‌هاي سازمان بازرسي کل کشور محرمانه است و انتشار آن از ناحيه بازرس به غير ممنوع و جرم است.

 

اما قوانين ديگري هم داريم که تأکيد دارد اگر موضوع محرمانه‌اي در دادگستري مورد بررسي قرار گيرد، ديگر وصف محرمانه و سري ندارد.

 

با استناد به اين قانون و توجه به اين نکته که عباس پاليزدار در سخنراني‌ها به پرونده‌هايي اشاره داشته که از سوي سازمان بازرسي به نهادهاي ذيربط ارائه و به ويژه دادگستري ارائه و در دادگستري به آن‌ها رسيدگي شده است، بنابراين ديگر اين پرونده‌ها،‌ اگر در ابتدا هم محرمانه و سري بوده، ديگر محرمانه نيست.

 

از سوي ديگر در تمام پرونده موکلم که چندين جلد است، حتي يک برگ سند محرمانه که آقاي پاليزدار آن را افشا کرده باشد، وجود ندارد. اساساً در پرونده موکلم هيچ مستنداتي وجود ندارد، با سئوال ‌بازجو شروع و به گزارش بازجو ختم مي‌شود.

 

با توجه به اين‌که کيفر افشاي اسناد محرمانه حداکثر 3 سال و افشاي اسناد سري حداکثر 10 سال زندان است، ما از قاضي دادگاه يعني آقاي سيامک مديرخراساني خواستيم از سازمان بازرسي استعلام کرده تا بدانيم پرونده‌هايي که در اختيار موکلم بوده داراي چه طبقه‌بندي است.

 

سازمان بازرسي در پاسخ به اين استعلام که در پرونده ثبت شده، تأکيد کرده است که هيچ يک از پرونده‌هاي فوق سري نبود. يعني يا فاقد محرمانه بوده و يا حداکثر محرمانه بوده است که کيفر افشاي اين اسناد بر فرض آن‌که محرمانه هم باشد بين 6 ماه تا 3 سال زندان است‌ و با توجه به نداشتن سابقه کيفري بايد حداقل مجازات تعيين شود.

 

همچنين قانون ديگري داريم که در آن تأکيد شده است، تنها نخستين شخصي که يک موضوع محرمانه را افشا کند، مجرم است. در زمان بررسي پرونده قاضي ويژه تأکيد داشت که آقاي پاليزدار نخستين نفري است که اين موارد را به صورت علني مطرح کرده اما موکلم مدعي است پيش از اين مطالب فوق بارها بيان و تمام آن‌ها در رسانه‌هاي داخلي و خارجي منتشر شده است.

 

مثال‌هاي فراوني نيز در اين زمينه وجود دارد که به صورت مستند و در قالب لايحه دفاعي به دادگاه تجديد نظر ارائه کرده‌ايم.

 

به عنوان نمونه در کتاب ... که 15 بار با مجوز وزارت ارشاد چاپ شده است به تعدادي از مواردي که موکلم در سخنراني‌ها بيان کرده، اشاره شده است. مانند مطلبي در خصوص بنگاه اقتصادي ... و يا اين که در سال 83 سايت پيام نگار مطلبي درباره بنياد اقتصادي ... منتشر کرده است.

 

روزنامه ... نيز در تاريخ 29 آذر 85 ‌مقاله‌اي منتشر و به مواردي چون ...‌، ...، ...، ...، ... و ... اشاره مي‌کند.

 

از اين دست مستندها که نشان مي‌دهد گفته‌هاي آقاي عباس پاليزدار بيش از اين بارها در رسانه‌هاي داخلي و خارجي مانند خبرگزاري ... و خبرگزاري ... و همچنين رسانه‌هاي خارجي مانند ... اعلان شده، زياد است.

 

در نتيجه با استناد به ماده قانوني که مي‌گويد اگر يک موضوع محرمانه پيش از اين اعلان شده، يعني از سوي فرد و يا افراد ديگري علني شده باشد،‌ ديگر محرمانه نيست، نمي‌توان آقاي ‌پاليزدار را متهم به افشاي اسناد محرمانه کرد.

 

درباره شکايت شاکيان خصوصي که موکلم به 6 ماه حبس محکوم شده است بايد بگويم که از اکثر شاکيان از جمله آقايان ناطق نوري‌، حميد يزدي و امامي کاشاني از شکايت صرف‌نظر کرده‌اند.

 

درباره خيانت در امانت و عدم بازگردادن پرونده‌هاي سازمان بازرسي واقعيت ماجرا اين است که دو پرونده در زمان بازگردادن پرونده‌ها از مجلس به سازمان بازگردانده نمي‌شود. به موکلم شفاها از سوي سازمان بازرسي اين موضوع اطلاع داده که آقاي پاليزدار در همان روز براي بازگردادن پرونده‌ها اقدام مي‌کند که فعل دستگيري ايشان محقق مي‌شود. ضمن اين‌که دو پرونده فوق بلافاصله پس از دستگيري توسط همکاران ايشان به آقاي مرتضوي دادستان وقت تهران تحويل داده مي‌شود.

 

تمام اين موارد در لايحه دفاعي تقديمي به دادگاه تجديد نظر با مستندات و شرح کافي بيان شده و اميدوارم پس از مطالعه اين لايحه از سوي قاضي محترم ايشان مطمئن شوند که مطالب مطرح شده از سوي آقاي پاليزدار محرمانه نبوده و پيش از اين بارها و به دفعات اعلان شده است.

 

همچنين اگر اين مطالب دروغ باشد که اميدوارم همه آن‌ها دروغ باشد، تنها بايد موکلم به دليل نشر اکاذيب به 6 ماه حبس محکوم شود که ايشان تاکنون 15 ماه حبس را تحمل کرده‌اند.

 

خب آقاي پاليزدار! امروز که با گذشت حدود 2 سال به ماجراي سخنراني‌ها نگاه مي‌کنيد، آيا شيوه‌اي که در پيش گرفته بوديد را براي اصلاح جامعه صحيح مي‌دانيد؟ اساساً از بيان اين مطالب چه هدفي را دنبال مي‌کرديد؟

 

والله هدفي جز رضاي خدا و ادامه راه شهدا نداشتم‌ اما همان‌طور که گفتم راه درستي را انتخاب نکردم.

 

متأسفانه برخي‌از اعضاي کميته تحقيق و تفحص مانند خانم‌ها ... و ... و آقايان ... و ... از حرف‌هاي من به عنوان ابزار تبليغاتي در انتخابات استفاده کردند. متأسفم از اين که برخي از سخنراني‌ها من تنها براي ‌جلب آراي مردم در انتخابات استفاده کردند. امروز از خودم سوال مي‌کنم چرا متوجه اين موضوع نشدم.

 

از کساني که از من تنها براي منافع خودشان به صورت مقطعي حمايت کردند نمي‌گذرم و در روز موعود ‌گريبان اين‌ها را مي‌گيرم و سوال مي‌کنم چرا با شعار مبارزه با فساد وارد شدند‌ ولي در عمل کاري نکردند؟ از اين بابت پشيمانم که چرا بازيچه دست ديگران شدم‌ اما تأکيد مي‌کنم که شخصاً ادامه راه شهدا را در نظر داشتم و فقط مي‌خواستم به کشور خدمت کنم.

 

شايعاتي مطرح شده که از آقاي هاشمي رفسنجاني به خاطر اتهاماتي که به وي و خانواده هاشمي نسبت داده‌ايد، عذرخواهي کرده‌ايد؟

 

بله! در اين مدت خيلي چيزها به من ثابت شد. مثلاً حرف‌هايي عليه آقاي هاشمي مطرح کردم که هيچ سند و مدرکي در اين‌باره نداشتم.

 

آقاي هاشمي از من شکايت نکرده بود و من تنها براي حلاليت طلبيدن پيش ايشان رفتم.

 

وقتي رفتم خدمت آقاي ناطق نوري و با ايشان صحبت کردم متوجه شدم که ايشان تنها يک دوره عضو هيئت امناي بنياد بوده و هيچ مسئوليت اجرايي هم در بنياد نداشته است. آقاي ناطق ثابت کرد اطلاعي از ماشين‌ها نداشته است. يا مطلبي ديگري درباره آقاي ناطق نوري تنها با استناد به اظهارات يک نفر که هرگز ثابت نشده است، گفته بودم که از بيان اين حرف‌ها پشيمان هستم.

 

شنيده‌ام جايي گفته‌اي و حتي در بازجويي‌ها نيز اعلام کرده‌ايد که برخي از اتهاماتي که به نقل از شما به افراد و يا نهادهاي حقوقي نسبت داده شده است، را نگفته‌ايد. به عبارتي مطالبي به نقل از شما در رسانه‌ها در آن دوره منتشر شده که بعدها مدعي شده‌ايد که اين سخنان را نگفته‌ايد. اين موارد صحت دارد؟

 

بله! به عنوان نمونه درباره آقاي احمد علم‌الهدي هيچ حرفي نزده بودم. حرف من درباره ... بود که متأسفانه دستگاه‌ قضايي بدون اين‌که متوجه اين موضوع شود، شکايت آقاي احمد علم الهدي را به جاي ... در پرونده قرار داده است.

 

در اين‌باره موارد بسيار ديگري هم هست. به عنوان مثال هيچ حرفي درباره ... و يا .... نگفته‌ام‌ اما روزنامه‌ها به نقل از من نوشتند و ... هم بر اساس اين اخبار کذب از من شکايت کرده است.

 

به هر حال براي برخي‌رسانه‌ها متأسفم که عمداً و يا سهواً مطالبي را به ديگران منتسب و افراد را اين‌گونه دچار مشکل مي‌کنند.

 

البته يک اشکال ديگر هم در اين ميان وجود داشت که مربوط به من نبود و اگر مجلس و اعضاي کميته تحقيق و تفحص فضايي را فراهم مي‌کردند تا با افرادي که اتهاماتي به آن‌ها مطرح است گفت‌وگو شود، خيلي از ابهامات برطرف مي‌شد. مثل مورد آقاي ناطق نوري که اگر پيش از سخنراني‌ها با ايشان گفت‌وگو مي‌کردم، مسائل براي من روشن مي‌شد‌ و يا اگر فضايي فراهم مي‌شد که با آقاي احمد علم‌الهدي صحبت مي‌کردم، سوءتفاهم‌ها بر‌طرف مي‌شد و اصلاً کار به شکايت نمي‌کشيد.

 

مانند پرونده خاک سرخ جزيره هرمز که به دروغ به آيت‌الله خزعلي منتسب کرده‌بودند. آيت‌الله خزعلي براي دفاع از خود و رفع ابهامات چندين ساعت وقت گذاشتند و در جلسات مختلف شرکت کردند. نتيجه اين شد که متوجه شديم ايشان هيچ رابطه‌اي با اين پرونده ندارد و اساساً در پرونده فوق تخلف مالي صورت نگرفته و همه امور طبق قانون اجرا شده است.

 

اين اشکال به تحقيق و تفحص مجلس بر‌مي‌گردد که موضوع را جدي نگرفت و وقت نگذاشت تا با آقايان صحبت کنيم و مستندات و دفاع آن‌ها را هم بشنويم.

 

همچنين بايد از کساني که در ابتداي راه حمايت کردند و بعد مرا تنها گذاشتند مجدداً گلايه کنم. حتي گفتند مرا نمي‌شناسند در حالي که اسناد ورود و خروجم به ... موجود است‌ اما مي گويند که ما پاليزدار را نمي‌شناسيم. اسناد همکاري من با ... موجود است اما مي‌گويند ما او را نمي‌شناسيم.

 

حتي آقاي ... در بازجويي و مواجهه حضوري گفت که اين فرد را نمي‌شناسم و تا به حال او را نديده‌ام. آقاي ... شما به من حکم و به من تقديرنامه داديد چه طور مي‌گويد من را تا به حال نديده‌ايد؟

 

امروز كه با هم گفتگو مي‌كنيم حكم دادگاه تجديد نظر شما نيز اعلام و محكوميتتان حبس به 6 سال كاهش يافته است. در خصوص اين راي دادگاه چه نظري داريد؟

 

در اين حكم از 7 نفر متهمي كه باقي مانده بودند، 4 نفر حكم برائت كامل گرفتند. اما در مورد آقايان ترابي و آجيلي راي دادگاه بدوي تاييد شد. اين درحالي است كه اين دو نفر هيچ دخالتي در ماجراي سخنراني‌ها نداشتند و تنها به عنوان كارشناس فني توسط كميته تحقيق و تفحص مجلس از قوه قضاييه دعوت به كار شده و در هيچ جايي چه شفاهي و چه كتبي اطلاعاتي را بروز نداده بودند.

 

در واقع تاييد حكم آنها جاي تعجب دارد مخصوصا آقاي سعيد آجيلي كه تنها يك كارشناس كامپيوتر بود و از محتواي پرونده ها در طول زمان تحقيق و تفحص و حتي بعد از آن اطلاعي نداشت.

 

و اما اتهامات هفده گانه‌ كيفرخواست اينجانب كه در دادگاه بدوي از ده مورد تبرئه شدم. در دادگاه تجديد نظر نيز از 4 مورد ديگر حكم برائت گرفتم كه مهمترين آن افشاي اسناد به قصد اخلال در امنيت ملي بود. سه اتهام باقي مانده ديگر عبارت است افشاي اسناد محرمان كه در مورد آن به سه سال حبس محكوم شدم كه مستندات خود براي رد اين اتهام را در بالا تشريح كردم.

 

اتهام ديگر كه براي آن يك سال محكوم به حسب شدم، خيانت در امانت راجع به دو پرونده از 124 پرونده اي كه در اختيار من بود است كه اين پرونده‌ها در كميته تحقيق مجلس مانده بود و اينجانب بدون آنكه سازمان بازرسي آن را مطالبه كند در صد بازگردادن آنها بودم كه دستگير شدم. البته همانطور كه در بالا ذكر شد پرونده‌ها اصل نبود و تنها كپي آن در اختيار كميته قرار داشت.

 

اتهام سوم كه در مورد آن محكوم به حبس شده‌ام، كسب مال نامشروع معادل 627 هزارتومان بابت مدرك دكترايي است كه به ادعاي قاضي مورد ارزش‌يابي وزارت علوم قرار نگرفته است. اين در حالي است كه اين مدرك صحيح و معتبر است و توسط وزير علوم وقت آقاي دكتر زاهدي تاييد شده و دانشگاه مجازي صادر كننده مدرك نيز، منكر آن نيست. همچنين اينجانب بابت مدرك دكترا ريالي حقوق دريافت نكردم.

 

 

گفت‌وگو: اميرتوحيد فاضل

 

منبع: سیاست روز


 




آرش اعلم -

 

 در بیست و یکمین سالگرد در گذشت بنیانگذار جمهوری اسلامی، آیت ا.. خمینی و در مراسمی که بر خلاف روال معمول سالیان گذشته و طی تدابیر شدید امنیتی بر مزار ایشان برگزار گردید، آیت ا.. خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی به ایراد سخنرانی پرداخته و همانگونه که انتظار میرفت در ادامه حمایتهای بی حد و حصر خود از کودتاگران  و دولت دست نشانده ایشان به مقابله و موضع گیری مجدد در برابر جنبش عظیم آزادیخواهی مردم ایران و رهبران آن اقدام نمود.

 

 ایشان در این مراسم با سرپوش نهادن بر مشکلات همه جانبه داخلی و خارجی کشور و در نتیجه ایجاد شکاف در  سطوح حاکمیت و نیز بی توجهی عمدی نسبت به نارضایتی اقشار مختلف مردم از وضع موجود و افزایش مطالبات  اجتماعی ضمن جانبداری از دولت پادگانی احمدی نژاد همگان را نه تنها به حمایت و اطاعت محض از این دولت بلکه تشکر و ارج نهادن از اقدامات متهورانه و افتخار برانگیز داخلی و خارجی رئیس آن فرا خواند.

 

 آقای خامنه ای ضمن مقایسه دوران کنونی با زمان خلافت امیرالمومنین علی (ع) خویش را در جایگاه بی بدیل آن  بزرگوار قرار داده و مخالفان و منتقدان خود و رهبران آنها را به طلحه و زبیر و یارانشان تشبیه نمود. حال چگونه  می توان ما بین سیره عملی حضرت علی (ع) به عنوان نزدیکترین فرد به رسول خدا و جانشین آن حضرت و کسی که فرزندانش را به مدارا با قاتل خود فرا می خواند و آیت ا.. خامنه ای به عنوان رهبر و منتخب مردم و کسی که همواره منتقدان و مخالفان خود را خائن و عامل بیگانه قلمداد نموده و در صدد حذف ایشان بر آمده است قرابتی قائل  گردید و یا طلحه و زبیر و یارانشان را که بدنبال کسب قدرت سیاسی آن روز با حضرت علی (ع) به مخاصمه پرداختند با مردمی که بدنبال حقوق مسلم اولیه خود و در برابر ظلم و بی عدالتی حاکمان به دور از هر گونه خشونت به  اعتراضی خاموش بر خاستند مقایسه نمود، مطلبی است که در حوزه تخصص اساتید دینی و مراجعی است که بعضاً طعم شکرین سکوت و بی تفاوتی را بر تلخی حقیقت و اعتراض به وضع موجود ترجیح داده اند.

 

 به نظر می رسد در حالی که آیت ا.. خامنه ای می توانست با اتکا به شأن و منزلت شرعی و قانونی رهبری و توجه  به نصایح و رهنمودهای دلسوزان نظام وکشور و عدم جانبداری بی پایه و اساس ازاقتدار گرایان به عنوان تکیه گاهی  استوار برای تمامی گروههای سیاسی و فکری جامعه قرار گرفته و کشتی نظام و کشور را با تمامی سرنشینان آن از هر قوم و نژاد و دسته و گروه در طوفان حوادث ناخدایی کند، خود چنان در طوفان ترکتازی و قدرت طلبی  انحصار طلبان و دشمنان ملت گرفتار آمده که عنان اختیار از خود گسیخته و رفته رفته از جایگاه رهبری به کسوت سخنگوی کودتاگران و تریبون تائید جنایات و قانون گریزی ایشان تنزل یافته است.

 

 البته این نخستین بار نیست که آیت ا.. خامنه ای از جایگاه خود نزول و شأن رهبری را تا حد هوادار تندرو جناحی  خاص به زیر کشیده است . چرا که ایشان همواره در بزنگاههای حساس تاریخی و رقابت و کشمکش گروههای  مختلف سیاسی به جای تلاش در جهت موازنه قدرت و برقراری آرامش  در کشور  ویا  دعوت ازگروههای مختلف سیاسی به سعه صدر و تحمل یکدیگر، که همانا از ویژگیهای بارز یک رهبر مقتدر می باشد با جانبداری محض از  جناحی خاص به سرکوب مخالفان، لشگرکشی و تئوریزه کردن خشونت پرداخته است.

 

 بیاد داریم نخستین بار در نوزدهم تیر ماه 1378 و بدنبال حادثه تلخ حمله به کوی دانشگاه هنگامی که ایشان بااشک    و آه ضمن تهییج و برانگیختن احساسات طرفداران خود از آنها خواست که حتی در صورت پاره کردن عکس وی  سکوت اختیار کنند چگونه صدهاتن از انصار ولایت درلبیک به این درخواست و دفاع از مظلومیت رهبرشان با زنجیر و  قمه و کابل به خیابانهای تهران هجوم آورده و زن و مرد و پیر و جوان را به خاک و خون کشیدند.

 

 ویا در سال گذشته هنگامی که اکثریت مردم و احزاب و گروههای سیاسی علاقه مند به حفظ نظام و کشور انتظار  داشتند تا رهبرشان با توجه به رهنمودهای دلسوزان و یاران واقعی انقلاب، جانب اعتدال پیشه کرده و با پذیرش  برگزاری انتخاباتی آزاد، دلجویی از آسیب دیدگان حوادث پس از انتخابات و آزادی دستگیر شدگان به جلب اعتماد  عمومی و ایجاد فضای آرام سیاسی همت گمارده و در نتیجه موجبات نشاط سیاسی داخلی و اقتدار خارجی کشور را فراهم آورد، ایشان همچنان به تائید انتخابات سراسر تقلب و حمایت از کودتاگران پرداخته و ضمن محکوم کردن  مخالفان و منتقدان خود، توسل به خشونت و نظامی گری را به طرفداران خود توصیه نمود.

 

 از این رو می توان گفت، متأسفانه آیت ا.. خامنه ای، با بی تفاوتی نسبت به توصیه ها و هشدارهای دلسوزان  واقعی نظام و کشور و حتی نزدیکترین یاران صدیق خود چون محمد نوری زاد و اعتماد به قدرت پادگانی و نا مشروع  کودتاگران و تکیه بر سریر قدرت، قدم در راهی نهاده است که برای آن پایانی جز فروپاشی نظام و سقوط دیکتاتوری متصور نیست.

 

 حال با نزدیک شدن به اولین سالگرد کودتای انتخابات و بزرگداشت روزها و وقایع تلخ و دردناک پس از آن تمامی  فعالان و طرفداران واقعی جنبش سبز و مبارزان راه آزادی می بایست با همدلی و پیروی از بیانات و رهنمودهای  رهبران  راستین جنبش  که همواره بر تحمل مخالف و مبارزه ای عاری از خشونت تاکید ورزیده اند، با امید به آینده  ایی روشن، استوار در راه مبارزات حق طلبانه تا نیل به اهداف متعالی جنبش گام برداشته و حقانیت و مظلومیت  خود را در مقابل سبوعیت و خشونت ورزی دشمنان مردم و کشور در برابر دیدگان جهانیان به نمایش بگذارند. اندکی صبر سحر نزدیک است  .

 

 

ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.

 


 




محمدرضا فطرس -

 

آنچه که این روزها بیش از همه مورد نیاز است، تحلیل و تفسیر اوضاع است بر اساس آنچه در داخل ایران اتفاق می‌افتد. بسیاری بر این نکته پافشاری می‌کنند که تعیین سرنوشت مردم در دست خودشان است. و آنچه به‌هیج‌وجه به محاسبه نمی‌آید، ظرفیت تقبل این مسئولیت است. آن هم در سرزمینی که تا سال‌ها پیش، رعیت بوده و چند دهه‌ای به افتخارامتی نائل آمده. در گذشته، برگزیده گان حکومت سلطنتی، واجد شرایط امکانات توسعه و ترقی بودند و در حال هم، حامیان حکومتی که البته، کمی سخت‌گیرانه‌تر شده، نسبت به گذشته. آنچه آشکار است، محرومیت عموم جامعه از امکانات رشد و ترقی‌ست.

 

اما این امکان رشد و ترقی، چه به کار می‌آید در تعیین شرایط سیاسی؟ و پاسخ به این سؤال، تمام انگیزه‌ی تحریر این نوشته را آشکار می‌کند.

 

در تاریخ حوادث سیاسی تمامی کشورهای جهان، طی چند دهه‌اخیر اگر جست‌وجو کنیم، سندی مبنی بر حضور یک‌پارچه‌ی مردم، در تعیین تکلیف سیاسی حاکمان کشورشان، و بنه‌بندی ساختار حکومتی از بنیان تا سقف یا همان مقامات عالی‌رتبه، پیدا نخواهد شد. و نظریه‌هایی که اینکه ریش و قیچی را در اختیار مردم می‌گذارد، سال‌هاست که مردود شده. مگر اینکه اجزای ساختمانی به نام مردم، خشت‌های قالب‌زده، هم‌اندازه و برنامه‌ریزی شده باشد. مردم در این مقیاس، می‌توانند صندلی را در اختیار هم‌دیگر بگذارند. یعنی هر کس می‌تواند، کار کناردستی‌اش را موبه مو انجام دهد. یا اینکه کشور، مجلسی بزرگ باشد که برای همه‌ی مردم صندلی داشته باشد و هر کس به خودش رای دهد. که این موضوع، تا به امروز واقعیت نیافته، و حقیقت‌اش هم زیر سوال است، چون مطلق‌گرایی و ماشینیزه‌کردن انسان‌هاست.

 

امکان دیگر برای دخالت مستقیم مردم در تعیین سرنوشت‌اشان، و مردم را همه‌کاره‌ی خود کردن زمانی‌ست که جنگ درگرفته باشد، و تنها در این حالت جنگی‌ست که هر کس مجبور می شود برای حفظ جان خود وارد میدان شود، و هر چه میخواهد در صحنه‌ی نبرد بکند. تنها چکاندن ماشه کفایت می‌کند تا انسان‌ها در تعیین سرنوشت‌اشان، همه به یک اندازه دخالت کنند. شق دیگر ماجرا این است که هرج و مرج در گرفته باشد؛ عالم بالایی به پایین بیاید و کنفیکون بشود و هر که هرچه می‌خواهد بکند و یک نیرویی همه چیز را سر جای خود نگه دارد و امور جاری کشوری این‌چنینی ، با هدایتی ناپیدا به سرانجام برسد.

 

همه‌ی اینها، شاید تنها بر اساس قوانین ریاضی، محتمل باشند. و در مقام واقعیت، محال. آنچه می‌ماند، همان مدلی‌ست که در سراسر دنیا، برای تعیین سرنوشت و پایه‌گذاری بنیاد حکومتی اجرا می‌شود و مردم را با واسطه به تعیین سرنوشت‌اش دخالت می‌دهد؛ نخبه‌گان، فرهیخته‌گان و آموخته‌گان، متولی می‌شوند و بر اساس نیاز مردم و آموخته‌ها ئ تجارب‌اشان، تبلیغ اندیشه می‌کنند تا گروهی را گرد آورند و مردم هم که نیاز دارند به حکومت و دولت، با نظرات آنها آشنا می‌شوند و توافق می‌کنند، حق با اکثریت باشد و ماجرا تا انتها پیش می‌رود. متولیان، قانون می نویسند و اساسی‌اش می‌کنند و جامعه شکل می‌گیرد. در این حالت، مردم خودشان را می‌سپارند به دست متولیان و اگر منتخب به غلط بیفتد، نماینده‌‌ی دیگر همان موکلان و از گروه مقابل هم کسانی، دست‌اش را برملا می‌کنند و کار به کاردانی دیگر و صالح‌تر سپرده می‌شود. ولی  در اینجا مردم، همچنان ابزارند در دست متولیان و وکیلانی که مردم انتخاب‌اشان کرده‌اند.

 

احزاب، تشکل‌ها، اتحادیه‌ها و مانند اینها، مکان تفویض اختیار است به نمایندگان تا مردم به کنار بروند با اصل‌شدن درستکاری و صلح، مگر اینکه خلا‌ف‌اش ثابت شود. وقتی در سال 2003 از اشتوی‌بر، که نماینده‌ی یکی از دوحزب قدرتمند آلمان در انتخابات همان سال بود، سؤال شد که چرا نشریه‌ی پوپولیستی «بیلد»، ده‌ها میلیون تیراژ دارد و نشریات روشنفکری به دو میلیون نمی‌رسند، گفت:«هر بیلد یک رای‌است» و این در کشوری گفته شد که احزاب‌و اتحادیه‌ها، نقش اساسی را در سیاست‌گذاری و قانون‌گذاری جامعه بازی می کنند. این بدان معناست که مردم در طراحی نقشی ندارند، و در مقابل آن نماینده و حزب‌اش هستند که مدل ارائه می‌دهند تا مردم راحت‌تر زندگی کنند؛ و بر این اساس، رای بدهند. و این به‌هیچ‌وجه حذف مردم هم نیست. شایسته‌سالاری و نخبه‌پروری‌ست تا فقط گزیده‌ها، نقش آفرین باشند و معمار؛ و مردم، تنها ابزار باشند در دست نخبه‌گان منتخب.

 

سال‌هاست که جامعه‌‌ی ایران در جست‌وجوی همین حلقه‌ی مفقوده است تا جایگزین مردم شود؛ سه دهه پیش، همه چیز بر عهده‌ی مردم گذاشته شد و عوام به قدرت رسیدند. خلاء شایسته‌گی و نخبه‌‌گان، میدان‌گشایی کرد برای شکل‌گیری نامتعارف‌ترین حکومت منطقه توسط عوام؛ که نه برای کشور بل برای سایر ملل بوجود آمده بود. معترضان هم، حذف شدند چون مفاهمه‌ای در کار نبود. همه چیز را عوام برای خودشان ساخته بودند. از انقلاب گرفته تا شکل حکومتی و الی آخر. اصلن، ابزار اولیه‌ی هم‌فهمی وجود نداشت. بسیاری که به اشتباه‌اشان پی برده بودند، گوشه‌گیر و منزوی شدند.

 

آنچه تکانی داد به ماجرا و آن هم  بعد دو دهه، اتفاقات بعد از دوم خرداد بود؛ موج نوی سیاسی در جامعه‌ی ایران برای حذف عوام. عده‌ای شایسته مسئولیت را از مردم گرفتند و با اتکاء به آن، جلو رفتند غافل از اینکه، دست‌اشان کوتاه است و خرما بر نخیل. چنگ و دندان برای وکالت مردم در کار نبود. وکلا، حال‌اش را نداشتند.و این جذابیت برای مردم نداشت. آنها قوی‌تر از خوشان می‌خواستند. نه کسی مثل خودشان. ضعف چنان مستولی شده بود که نمایندگان از مردم می‌خواستند به میدان بیایند و به آنها بگویند که چه کنند برای مردم!

 

حلقه باز گم شد. عوام ریشه دواندند و به زور قدرت گرفتند و سفره گستردند برای جذب دیگر عامیان. متولیان مردم هم از موکل‌اشان، دلگیر شدند و قهر کردند. اما مگر تا به کی می توانست ادامه داشته باشد. شور انقلابی در مردم،(با تاکید بر انقلاب و تغییر که همان تجسم میدان جنگ با احمدی‌نژادیسم بود) بالا گرفت و مردم به زور کسی را نماینده‌ی خود کرد. وکیل اما در معادلات‌اش، باز بر روی مردم، و نه رای مردم، حساب کرد. در حقیقت، خبر بد را شنیده بود و می‌خواست، درمان‌گر باشد، و کمکی کند. اما چگونه‌گی‌اش را خود هم نمی دانست. و آنچه از ده‌ها سال قبل باید تدارک می‌دید، موکول کرد به یک شب. حاکمیت، توپ را انداخت در زمین مردم و فرصت تدارک را از متولیان گرفت. حاکمان می‌دانستند که عوام همیشه با آنان می‌مانند چون زود راضی می‌شدند. می‌ماند درصد کمی الیت، که آنها هم می‌توانست سرکوب کند. مهمترین مسئله، سربه ‌نیست‌کردن حلقه‌ی مفقوده بود که با زندانی‌کردن‌، اعتبارشکنی، تعطیلی و از کار انداختن احزاب و تشکل‌ها تحقق می‌یافت. بدبختانه، خوب نقشه چیده بود.

 

آنچه امروز اما اتفاق می‌افتد، کار خطرناک دخالت‌دادن مستقیم‌مردم در تعیین سرنوشت خودشان است. بازگرداندن قدرت به خود مردم. زمینه‌سازی  برای انقلابی‌ست که دوباره روز را برمی‌گرداند به سه دهه‌ی قبل. تفویض اختیار دوباره به مردم؛ تا خودش همه چیز را مشخص کند. این نشانه‌ای ست بر سربه نیست شدن حلقه‌ی مفقوده‌ی جامعه‌ی ایران که باید جایگزین مردم شود. مگر همه‌ی مردم جهان دخالت مستقیم دارند در سرنوشت‌اشان.

 

مردم کسانی را انتخاب کرده‌اند و این انتخاب، نادیده گرفته شده است؛ آن‌هم به زور سرکوب و گلوله. اما وکلا هنوز هستند و بهترین و برگزیده‌ترین کارشان، نه دعوت مردم به جنگ‌های خیابانی و استفاده‌ی ابزاری از مردم برای ترساندن قدرت به دستان، بلکه جست‌وجو و تلاش برای آگاه‌سازی‌ست؛ مردم را نباید برای مردم حتا، به کشتن داد. یعنی زمانه‌اش تمام شده. تشکیل حزب، گروه و یا تشکل قانونی به هر شکل ممکن با اصرار و تکرار. پای عوام و حتا قومیت‌ها را نباید به میدان کشید. آنها می‌شوند گوشت قربانی. باید از هاله خارج شد و گسترش داد حیطه‌ی فعالیتی‌را. رفت و آمد در مجلس. در شهرداری. در مجمع تشخیص مصلحت. چرا به دیدار نمایندگان کشورهای دیگر در خارج از ایران نمی‌رود. با اوباما دیدار کند. دست اینها را برای مردم رو کند. او نماینده‌ای‌ست که رای آورده. مردم را در این حالت هم می‌توان نمایندگی کرد. کروبی دارد به‌درستی عمل می‌کند. تحت هیچ شرایطی حاضر به سلب مسئولیت از خود نیست. و اختیاری که گرفته، بدون توجه به تعداد آنها، دارد استفاده می‌کند. او همچنان دارد رای جمع می‌کند. در بیرون مرز هم سخنگو دارد. این باید بود. توپ را نباید به زمین مردم انداخت.

 

 

ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.

 


 




حمید کریمی -

در رابطه با برخورد روز 14 خرداد عده ای با سید حسن و عکس العمل ایشان می توان کتابها نوشت . من در اینجا برداشت شخصی خودم رو از این واقعه  بسیار مهم برای شما می نویسم . 

 

در اینکه این حرکت کاملا سازماندهی شده بود هیچکسی هیچ شکی ندارد.اما از طرف چه کسی یا گروهی و به چه منظور؟؟

 

به کدها خوب توجه کنید. اول اینکه آقای احمدی نژاد برای بار دوم بعد از انتخابات در رابطه با انتخابات صحبت کرد که همه بار اول خس و خاشاک رو یادمان هست .همه سیاسیون موافق و مخالف از مقدار انزجار اکثر مردم از آقای احمدی نژاد خبر دارند ، با این حساب یا وی خودسرانه سخنرانی کرد که با توجه به روحیات ایشان اصلا بعید نیست یا جهت تهییج مردم گفته شد که شخصا موافق این هستم که جهت تهییج مردم آن سخنان گفته شد.این تهییج دو طرفه است . موافقین دولت و مخالفین که آقای احمدی نژاد در برانگیختن احساسات هر دو طیف حتی در سطح جهان بسیار موفق بوده .

 

دوم تاکید او بر اینکه این دولت، دولت تمام رای دهندگان است یعنی اینکه ما صلاح مردم رو می دانیم و آنها خود نمی دانند و یا تعبیر دیگر اینکه مردم مردمند اما فتنه گر مردم نیست.تاکید ایشان بر انتخابات چهل میلیونی در حمایت از ایشان و دولت و حکومت جای هیچ بحثی در مورد این سخن ایشان باقی نمی گذارد.

 

سوم؛ برخورد او با آقای انصاری که جهت تذکر اتمام وقت پیش او رفته بود که آدم را یاد رفتارهای امیر قلعه نوعی در کنار زمین برای تحت تاثیر قرار دادن تماشاچیان و در نهایت داور انجام می دهد ، می انداخت .

 

چهارم؛ صحبت او با این مضمون که و اینک به سخنان رهبر عظیم الشان انقلاب گوش فرا میی دهیم با توجه به این نکته که از سخنرانی سیدحسن خمینی بعد از او و قبل از آقای خامنه ای مطلع بود ، کدهای اصلی بودند که احمدی نژاد نشان داد.در رابطه با آخرین کد ایشان دیگر جای صحبتی نمی ماند.

 

سید حسن از جنس یک خمینی است که صحبت های زیادی له و یا علیه ایشان (امام) زده شده است.اما چه موافق و چه مخالفین ایشان در دو چیز اتفاق نظر دارند اول اینکه امام یک انقلابی  بودند و زیر بار حرف زور نمی رفتند برای اثبات این ادعا همین بس که قیام پانزده خرداد برای اعتراض ایشان به کاپیتولاسیون بود که واقعا هر انسان غیرتمندی را ناراحت می کند و ایشان با صراحت در برابر این حکم ایستادندو همین قیام بنای انقلاب اسلامی شد.دوم در زمان فوتشان خیلی ازمردم ناراحت شدند و آن جمعیت عظیم را هیچ حکومتی با امکانات آنوقت نمی توانست دور هم جمع کند.یعنی با تمام انتقاداتی که از ایشان می کنند ، مردم نسبت به امام و خانواده ایشان بسیار مهربانند.نمونه این برخورد را در زمان فوت حاج احمد آقا و نوع برخورد مردم با ایشان دیدیم.

 

سید حسن هم با ارث بری از پدر و پدربزرگ دارای همین خصوصیت است.درستی این ادعا را می توانید در مصاحبه ایشان با صدا و سیما در چند سال گذشته و برخوردشان در یکسال گذشته در جهت حفظ منافع مردم که موجودیت انقلاب به دلیل همین مردم و دستور حفظ نظام از اوجب واجبات است بخاطر همین مردم صادر شد،به وضوح ببینید.بدون شک می توان گفت آن حجمه به ایشان در روزی که متعلق به خانواده امام است قلب ایشان را آزرد.این از چهره ایشان کاملا پیدا بود و اما کد های ایشان

 

اول :کسانی که می خواهند شعار بدهند صبر کنند مقام رهبری بعد از من تشریف می آوردند آنوقت به ابراز احساسات بپردازند.

 

از این جمله چهار برداشت متفاوت می توان داشت:

 

اول استفاده از نام آقای خامنه ای برای ساکت نگه داشتن شعاردهندگان 
دوم اینکه شما در تعیین مخالف نظام اشتباه کردید و آن من نیستم و...
سوم اینکه من هر چه گفتم در خط رهبری و خط امام بوده
چهارم برداشتی است که شخصا خیلی دوستش دارم اینکه یعنی صبر کنید تاریخ هم ثبت کند که من در چه زمانی گفتم که شما همین کار رو با آقای خامنه ای هم می کنید

 

دومین کد مهم اینکه آقایان هنوز بیست سال از مرگ پدربزرگ من نگذشته که تنها برداشت از این کد یعنی چه زود همه چی را فراموش کردید و به عوام گفت که این وضعیت خواست امام نیست.

 

و اما کدهای آقای خامنه ای

 

اول دلجویی از سید حسن 
چند برداشت محتمل این است

 

1 ژست تبلیغاتی در جهت دفع حداقلی و جذب حداکثری
2 واقعا دلجویی بود که این احتمال بدلیل مورد عتاب قرار ندادن حتاکان کاملا منتفی است
3 خود آقای خامنه ای هم از وضع موجود راضی نیست اما توان مقابله را ندارد که شخصا با این گزینه موافقترم البته اولی هم کاملا محتمل است.

 

کد های دیگر تماما در جهت تهییج مردم چه حزب الهی ها و چه مردم بود که با آن که آرامتر از انتظار بود اما به اندازه کافی برای شلوغتر شدن اوضاع مناسب می نمود همانند سال گذشته مانند داستان طلحه و ذبیر که خدا را شکر می کنم که این دو نفر در تاریخ هستند که مثالشان بزنیم.

 

اما از طرف چه کسی یا گروهی و به چه منظور این حتاکی ها صورت گرفت؟؟

 

در اینکه چه کسانی این کار را کردند که خوب همه  حدودا می دانند و مطمئنند اما دو احتمال بارزتر را خدمتتان عرض می کنم

 

اولی شخص مقام رهبری و دومی کودتاچیان که رهبری هم به دلایلی که خود بحث دیگری دارد به نوعی کودتا علیه ایشان هم بوده و اختیار چندانی ازخود ندارند.

 

باز نظر شخصی من به مواضع دومی نزدیکتر است

 

لپ مطلب اینکه درست است که رفتارهای اخیر حکومت در جهت تهییج مردم بوده و حکومت به کرات نشان داده تمایل به حضور مردم در خیابانها دارد تا کار را یکسره کنند،اما این تنها شانس ملت است برای خارج شدن از این وضعیت در غیر این صورت کودتاچیان با حفظ قدرت و به دست آوردن منابع مالی دیگر غیر قابل مهار خواهند شد.امسال فرق عمده ای با پارسال دارد.پارسال افرادی مانند آقای رضایی هم در صف ما بودند اما با گرایش بیشتر به حکومت که الان نیستند البته خوشبختانه ما را حقوق بگیر اسرائیل نمیدانند . دوم اینکه می توان گفت کسانی که به هر طریق به اطلاعات دسترسی دارند (خصوصا اینترنت و ماهواره )کاملا به کودتا اعتقاد پیدا کردند این نشان می دهد که جنبش هم از لحاظ کمی و هم سطح اعتقاد رشد مطلوبی داشته و تقریبا به اوج خود رسیده و اگر امسال تداوم راه نداشته باشیم خیلی با درصد افت شدید از این اوج به پایین خواهیم آمد

 

بقول حضرت حافظ

 

     تو با خدای خود انداز کارو دل خوش دار           که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

 

ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.

 


 




احمد سلامتیان -

سحر گاه امروز یازدهم خرداد ماه 1389 بار دیگر التهاب  ناشی از حوادث جهان، منطقه  و وطن، یقه چرت پاره پاره  ام را  درید. چشم عاجز از غنودن در رویا را  به صفحه رایانه سپردم و  دیده به پایگاه اطلاع رسانی "آیت الله هاشمی رفسنجانی"روشن گردید که بمناسبت تقارن با یازدهم خرداد 1360 در خاطرات آن روز،  از آن جمله  چنین نوشته اند.

 

دوشنبه 11 خرداد 1360

 

عید مبعث‌ بود و کاری‌ نداشتم‌. دو روز خاطره‌ نویسی‌ عقب‌ بودم‌. با استفاده‌ از حافظه‌نوشتم‌. شب‌ را به‌ علت‌ مهمان‌ بودن‌ بچه‌ها در منزل‌ شهیدمطهری‌، برای‌ جشن‌ عروسی‌ پسرشان‌و غفلت‌شان‌ از شام‌، من‌ شام‌ نخورده‌ خوابیده‌ بودم‌، راحت‌تر از شبهای‌ دیگر؛ بهتر این‌ است‌ که‌شبها شام‌ نخورم‌ یا خیلی‌ سبک‌ بخورم‌؛ به‌ دلیل‌ اینکه‌ ظهرها غذای‌ خوبی‌ نمی‌خورم‌، گاهی‌شبها غذای‌ سنگین‌ مصرف‌ می‌شود و این‌ خوب‌ نیست...

 

‌آنجا، خبر شدم‌ که‌ منوچهرمسعودی‌، مشاور رئیس‌ جمهور را به‌ اتهام‌ فساد، بازداشت‌کرده‌اند. احمدآقا می‌گفت‌، آقای‌ بنی‌صدر می‌گوید به‌ عنوان مشاور  من‌ اعلام‌ نشود. با آقای‌رجائی‌، تماس‌ گرفتم‌ و ایشان‌ به‌ آقای‌ لاجوردی‌ گفت. قرار شد که‌ موقتا اعلام‌ نشود...
تلکس‌ آمد که‌ آقای‌ [احمد]سلامتیان‌ نماینده‌ اصفهان‌ را که‌ برای‌ افتتاح‌ دفتر هماهنگی‌ مردم‌ بارئیس‌ جمهور، می‌خواسته‌ سخنرانی‌ کند، حزب‌ اللهی‌ها مجروح‌ کرده‌اند و مراسم‌ را به‌ هم‌زده‌اند. و او با چادر فرار کرده‌ است‌. بهتر بود بی‌چادر فرار می‌کرد که‌ در تاریخ‌ به‌ اینگونه‌ ثبت‌نشود!...عصر، با بچه‌ها به‌ پادگان‌ سعدآباد، برای‌ تمرین‌ تیراندازی‌ رفتیم‌ و برای‌ سپاهیان‌ سخنرانی‌کردم(‌۱۰۳). شب‌ از سپاه‌ برای‌ مشاوره‌ به‌ خانه‌ آمدند.

 

این مطلب را در کتاب "عبور از بحران،  کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی" که در سال 1378همزمان با انتخابات مجلس ششم باهتمام فرزند برومندشان آقای یاسر هاشمی منتشرشده خوانده بودم . جمله "او با چادر فرار کرد" را  کذبی یافته بودم که قطعا خود ایشان نیز نمیتوانسته اند نسبت به آن وقوف نداشته باشند .

 

 چادری که ایشان قطعا  بر زنان واجب میدانند هرگز بر مردان حرام نشده است. و بخصوص اگر در فرار از مهلکه پای جان در میان باشد چادر  مادر من و ایشان  چنان "ننگی" نیست که استفاده از آن  از اکل میته  برای حفظ جان واجب تر نباشد.

 

 البته من در عمر فعالیتهای سیاسی خود در جوانی برای فرار از دشنه گزمه ونیش  مفتش  از لباس مبدل استفاده کرده ام حتی فراموش نمیکنم که در سال های  1339 تا 43 بعض از مواقع که با هجوم ساواک به خانه ام رو برو میشدم، چون اهل خانه تیمی هم نبودم با  عبا و عمامه ای شب را در گوشه راهروی مسجد مخروبه سنگلج بیتوته میکردم. اما با توجه به هیکل درشت و قد بالای 185 سانتیمتری  که داشتم هرگز بمغزم خطور نکرده بود که به لباس کبوتران  حریم حرم ملبس شوم.   در دوران نمایندگی مجلس شورای اسلامی با سبلت و هیبتی و فربهی که دراثر همنشینی با امثال ایشان پیدا کرده بودم  چادر  بر سرم بیشتر پرچمی بود در نمایش از دور تا حجابی در برابر  چشمان جسور.

 

  و دنباله "بهتر بود بی چادر فرار میکرد" را طعنه ای دلسوز یا فته بودم  از قلم  شیخ که به این هنر نیز شهره شهر است.

 

  در هر حال چون از ابتدا بنا را براین گذارده ام  که به هر رطب و یابسی پاسخ ندهم، از باب زیر سبیل در کردن این نوع فحاشی ها اعتنائی به نوشته ایشان در آن کتاب نکرده بودم . فحش و بهتان سکه رایج بازار سیاست ایران است و منهم در این زمینه بسیار فحش خورم ملس شده است. شاید یکی از علل عمده آن جمله ای است  از خانم نجم السلطنه مادر دکتر محمد مصدق.

 

 پس از انتخاب  در مجلس اول مشروطه از اصفهان   وعدم تصویب اعتبار  نامه اش در آن مجلس  و مطلب موهنی که نسبت   بمادرش منتشر کرده بودند، مصدق  تب کرد ودر بستر بیماری افتاد . وقتی ماد ربه دیدار فرزند بیمارش رفت و علت را پرسید وی روزنامه را به مادرش نشان داد و باتاثر گفت "ببینید مادر، در باره من چه چیز ها نوشته اند!" مادر روزنامه را خواند و خطاب به دکتر مصدق گفت "اقای دکتر اگر می خواستی کسی در باره تو بد گوئی نکند چرا طب نخواندی؟ چرا رفتی حقوق سیاسی خواندی؟  حالا هم اگر میخواهی ا ز راه سیاست به مردم خدمت کنی باید خودت را آماده شنیدن و خواندن ناسزا هائی از این بد تر بکنی".

 

  سالیان دراز است این جمله را  بر روی میز کار خود هک کرده ام که تاب مقاومتم را  در برابر تیر تر کان تیر انداز و طعنه تیرآوران میدان آلوده سیاست ایران زمین را برایم دو صد چندان کرده است.

 

 روانش شاد باد که هم نیکوکار  و هم نیک گفتار  بود.

 

این بار هم خواستم بنا بر همان رویه مرضیه به غمض عینی از مطلب بگذرم که علامت تعجب پس از "در تاریخ به اینگونه ثبت نشود!" مثل دم خروسی چشمم را اسیر قامت راست خود نمود. خوشبختانه کتاب عبور از بحران در دسترس بود و با مراجعه به آن معلوم شد که این نشانه رسا در سراسر آن کتاب مستطاب به ندرت و گرنه تنها دریک مورد بکار رفته است و آنهم در دلسوزی در قضاوت تاریخ نسبت به حقیر فقیر کمتر از قطمیر.

 

 کنجکاویم دو چندان شد که علت این همه توجه و تعجب ایشان نسبت به ثبت وضعییت حقیر در تاریخ چیست؟.

 

 در شرح جلسه فردای آن روز در صفحه 135 همان  کتاب در خاطرات روز سه شنبه 13 خرداد از قلم ایشان خواندم "جلسه علنی در باره چهار دوازدهم بودجه داشتیم. حرکت آقای سلامتیان در اول جلسه عصبانیم کرد. عصر هم جلسه ادامه داشت".

 

ای بابا! آن حرکت که تا این اندازه موجب عصابنیت ایشان با آن همه  خونسردی، که  در آن ایام پر تلاطم،  مذمت سنگینی غذای شب را هم   از قلم نمی اندازند و آن هم در مورد   کسی شده تا دیروز این قدر نگران نحوه   ثبت نامش بوده اند   چیست!!؟

 

 به روزنامه ها و صورت مذاکرات مجلس در آن روز یازدهم خرداد 1360 مراجعه کردم بادرس عبرت انگیزی از مزاج  تاریخ مواجه شدم  که از این سبک و سنگینی ها بسیار در چرخ و د نده خود هضم نموده است.

 

علت   نوشتن این مطلب بهیچوجه پاسخ گوئی به آن جناب و امثال ایشان نیست که مثنوی هفتاد هزار من کاغذ شود.  تنها جلب توجه خواننده گرامی، از هر فرقه و رویه ای که هست،  به  طنز تاریخ است که با همه شوخی دارد و اجازه شوخی هیچکس را به ساحت خود نمیدهد

 

 قبل از دعوت خوانندگان عزیز به مطالب مندرج در روزنامه انقلاب اسلامی مورخ سه شنبه 12 خرداد 1360در مورد موجب عصبانیت باید توجه شمارا به چند نکته جلب کنم.

 

1- چهل و هشت ساعت پس از این تمرین تیراندازی در پاد گان سعد آباد و سخنرانی برای سپاهیان  فهرستی تحت عنوان  مفسدین فی الارض  جدید که به اعدام انقلابی محکوم شده اند بر سر دانشگاه تهران که در تصرف ستاد نماز جمعه، بسیج و دانشجویان خط امام بود زده شد که مشتمل بر چهارده نام بود اسم اول تا روز سی ام خرداد خالی مانده بود و از آن روز بنام سید ابوالحسن بنی صدراولین رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران  مزین گردید. از این عده بسیاری از جمله منوچهر مسعودی   به بهانه های واهی بدون محاکمه در حالیکه کوچکترین اقدام حشنوت آمیزی از آنها سر نزده بود اعدام شدند.

 

2- نام دوم فهرست متعلق به حقیر بود. مامورین دادستانی انقلاب از همان زمان منزل اینجانب را اشغال کردند. ریاست  مجلس که موظف به تامین امنیت و جان حقوق نمایندگان مجلس بود بمراجعات متعدد با واسطه و بیواسطه این جانب جهت  تامین ا منیت جانیم برای شرکت در جلسات مجلس پاسخ نداد. علت اصلی عدم حضور اینجانب در جلسات مجلس در هفته های آخر خرداد همین بود که مطمئن بودم رفتن به آن مجلس برای من معادل باخود کشی است. در روز بررسی طرح عدم کفایت رئیس جمهور برای دفاع از حقانیت وی  این خطر را بجان پذیرا  بودم و زندگی از آن پس خود را وامدار انذار او میدانم که از جان باختن برای  شرکت در  نمایشی پایان یافته بر حذرم داشت.

 

3-  به گفته رئیس وقت شهربانی همدان که با حضور شجاعانه خود و مامورانش   مرا از دست قریب به یک صد مهاجمی همچنان که در زیر میخوانید نجات داد بمن گفت این افراد توسط اقای علی اقا محمدی نماینده همدان عضو هیات رئیسه مجلس و از محارم نزدیک اقای رفسنجانی در سی سال گذشته که اخیرا با سمت معاون نظارت و هماهنگي در سياست‌هاي اقتصادي معاون اول رئيس جمهوري به اقای احمدی نژاد پیوسته است سازماندهی شده بوده اند.

 

4- نیروی های انتظامی و  مردم شرافتمند همدان در آن روز چنان مرا در کنف حمایت خود گرفتند که در آغوش  گرم و پر محبت آنان حاجت هیچ حجاب و سپر نبود.

 

 

 

و اما شرح واقعه  در ایام حادثه

 

روزنامه انقلاب اسلامی روز دوازدهم خرداد 1360  سر مقاله خود را  تحت عنوان «مرگ بر استبداد» به درج نامه سرگشاده ای از این جانب اختصاص داده است به شرح زیر :

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نامه سر گشاده به اقایان دکتر بهشتی، هاشمی رفسنجانی، رجائی و مهدوی کنی مسئولین ذی اختییار جمهوری اسلامی ایران.

 

آقایان محترم، امروز روز بعثت محمدی، روز اقراء، حوادثی بر این جانب احمد سلامتیان، مسلمان، تبعه جمهوری اسلامی ایران، و حامل عنوان نمایندگی مردم این کشور در مجلس شورای اسلامی  گذشت که لازم میدانم توجه شماو ملت شهید پرور ایران را بآن جلب نمایم.

 

بمناسبت عید سعید مبعث دفتر هماهنگی همکاریهای مردم با رئیس جمهور از اینجانب دعوت کرده بود که در محل جدید دفتر آن در همدان با مردم سخن بگویم. محل  یک خانه استیجاری است و اجتماع در یک محل محصور خصوصی تشکیل شده بود.

 

توجه میفرمائید که این نوع اجتماعات بنا به اصل 27 قانون اساسی آزاد است و گرچه احتیاجی نیز نبود، از قبل در مورد این اجتماع به مقامات فرمانداری و پلیس جهت انجام پیش بینی های لازم اطلاع داده شده بود. از ابتدای شروع مراسم عده ای حدود سی نفر مسلح به چماق و چاقو و قمه شروع به دادن شعار هائی از این قبیل نمودند « مرگ بر بنی صدر، سپهسالار پینوشه! ایران شیلی نمیشه، فرمانده کل چماق بنی صدر، مرگ بر سلامتیان، درود بر بهشتی، درود بر رجائی، و قس علیهذا و خواستند با دادن این شعار ها حتی از شروع مراسم و قرائت قرآن جلوگیری بعمل آورند.

 

علیرغم همه آمادگی که مردم برای مقابله با این جمع معدود داشتند و تحریکاتی که ین عده علیه جمع بوجود می آوردند، اینجانب موفق شدم با دعوت به آرامش و اجتناب از هر نوع بر خورد از در گیری جلوگیری بعمل آورم و به سخنان خود علیرغم هیاهوی آنها  ادامه دهم. اما این گروه دست بردار نبودند و شروع به سنگ پرانی بسوی اینجانب و مضروب ساختن مردم نمودند  لذا سخن را کوتاه کردم و از مردم خواستم در نهایت آرامش  متفرق شوند و این کاری بود که مردم کثیری که در آنجا بقصد استماع سخنرانی جمع شده بودند انجام دادند.  اما در همین حین  حدود صد نفر ی با علم و کتل و مسلح به همان اسلحه ها بزور وارد حیاط شده بجمع آشوب گران پیوستند و اقدام به پرتاب کردن سنگ نموده شروع به صعود به طبقه اولی که تریبون در آن قرار داشت نمودند و اینجاب و تعدادی مردم و زن  وبچه آنها عملا در این محل محصور این عده شدیم.

 

تعداد معدودی ماموران شهربانی که بدون هیچ سلاحی در داخل آن محل بودند از عهده این عده لجام گسیخته و مسلح به انواع سلاح سرد بر نمی آمدند. مهاجمین همراه خود نردبانی داشتند که با کمک آن به ایوان طبقه اول صعود کردند و با ضربات کلنگ و سنگ و چماق  کلیه در  و پنجره ههای وردی را شکسته وارد اطاقها شدند و با تکرار همان شعار های خویش  شروع بزدن مردم نمودند. باز برای اجتناب از بر خورد مردم را دعوت کردیم به اطاق های پشت اطاق اول بروند و باز تنها به بستن در های حائل اکتفا کردیم و لیکن با همان ضربات کلنگ و سنگ و چماق آن در ها را نیز شکستند و متاسفانه کاری نیز از ماموران شهربانی  ساخته نبود و علیرغم کوشش آنها، برای جلوگیری، حملات ادامه می یافت و حتی مهاجمین از مضروب و مصدوم ساختن آنها ابا نمی ورزیدند و چند تن از مامورین زخمی شدند. اما مهاجمین مصمم دست بردار  نبودند و صریحا فریاد میزدند که ما قصد کشتن  سلامتیان را داریم، چه او مخالف بهشتی است، مخالف رجائی است. باور بفرمائید صحنه های در د ناکی  که از مضروب ساختن مردم بی سلاح دیده میشد صحنه هائی بود که انسان را بیاد لینچ کردن سیاهپوستان توسط کوکلس کلان ها، ایلغار مغول و حمله لشگر ابن زیاد می انداخت. بالا خره در حملات نوبت به محوطه ای رسید که اینجانب در آن بودم. عده ای حدود ده نفر مسلح به چماق های بسیار کلفت و میله های درازی که راس آنها بصورت تیغه چاقو تیز شده بود، پنجه بکس و پاره آجر  بسر اینجانب. کسانی که اطراف من بودند و از جمله محافظ اینجانب ریختند، ضربات چماق و سنگ بود که فرود می آمد. من مرتبا همه را دعوت به آرامش میکردم و حتی چندین بار گفتم کشتن شدن من بهتر از بهانه دادن بدست این افراد است. و بهمین لحاظ محافظ خود را از استفاده کردن از اسلحه اش در مقام دفاع منع نمودم.  در این زمان حدود شش نفر شروع بزدن من کردند، یکی یک تکه بزرگ آجری را بطرف سینه ام پرتاپ کرد و دیگری با چماق به پشت سرم کوبید. درد در دلم پیچید و روی زمین در غلطیدم. آن دو مرتبا میزدند و با اصرار میگفتند بگو! درود بر بهشتی، بگو! مرگ بر بنی صدر بگو! درود بر رجائی. حقیر در نهایت سکوت ضربات را تحمل میکردم در این زمان شخص سومی ان میله دراز را که نوکش بصورت تیغه چاقو تیز شده بود بطرف سینه من نشانه رفت و فریاد زد نمیگوئی! پس بگیر!  در همین زمان در اثر شدت ضربات چماق و سنگ و لگد که به پهلوها و سر و پشت من میخورد در حالتی شبیه گیجی رفتم و با صدای انفجار گلوله بخود آمدم ( محافظ اینجانب که دیده بود من کف زمین افتاده ام و تیغه چاقو بطرف سینه ام میرود  برای منصرف کردن آنها اقدام به تیر اندازی هوائی نموده بود. البته با این تیر اندازی بر سر او ریختند و پس از مضروب کردن وی تا حد اغما،اسلحه او را هم ربودند.)

 

افراد، کمی پراکنده شده بودند. نمیدانم چه قدرتی و چه دستی بمن یاری کرد تا غلطان و پیچان از درد خود را بطرف ایوان و پله های خروجی  برسانم و زیر باران ضربات از حیاط رد شوم و خود را بکوچه برسانم. مهاجمین که پشت سر و اطراف بودند در کو چه نیز از زدن دست بر نمیداشتند یکی از آنها چاقو را پشت گردن من گذارده بود و در کشمکش با چاقو نیمی از کت اینجانب را با محتوای جیبش که یک جلد کلام الله قطع جیبی منتخب بعضی آیات و یک نسخه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، دسته کلید در منزل و بعضی اوراق و اسناد دیگر در آن بود پار ه و جدا کرده و بغارت بردند و من افتا ن و خیزان خود را زیر ضربات به خیابان رساندم. در منزلی باز شد و دستی مرا بدرون کشید، آن ساختمان را محاصره کردند و قصد ورود به آن را داشتند، صاحب خانه ها مهربان و مسلمان  لطف کردند و مرا از در دیگر خانه، بخانه دیگر و از آنجا به محلی امن انتقال دادند.

 

جناب آقای دکتر بهشتی، شما مسئول تامین امنیت قضائی در این کشور هستید و امروز عده ای تحت لوای نام شما، به ضرب چماق و آجر و  تهدید  چاقو میخواستند مرا مجبور کنند که بگویم "درود بر بهشتی، مرگ بر بنی صدر". باور بفرمائید اگر تکه تکه ام هم میکردند بزور نمی گفتم "درود بر بهشتی" اما ذره ذره وجود تکه تکه شده ام مسلما فریاد میزد "مرگ بر استبداد".

 

اقای دکتر بهشتی، امروز من مرگ را در برابر خود دیدم، من امشب رها یافته از چنگال مرگ هواداران شما، با شما سخن میگویم. یکبار دیگر در سال1340 تقریبا همان زمانهائی که شما در هامبورگ بودید، در خیابان پاستور در کوچه پشت محل فعلی نخست وزیری، وقتی با همه وجود برای اولین بار در یک تظاهرات عمومی فریاد زدم، مرگ بر شاه، گذشتن سریع گلوله را از نزدیکی شقیقه خود احساس کردم و پس از چند لحظه گیجی متوجه شدم عمر دو باره یافته ام با خود گفتم اگر خداوند مرا زنده نگاهداشته  برای منظوری است و آن مصلحت را مبارزه با همه وجود با شاه دانستم و تا سقوط او از پای ننشستم، امروز نیز بار دیگر همان چهره مرگ، همان چند لحظه گیجی و همان نجات معجزه آسا را حس کردم. و امشب که فرصت اندیشیدن دارم متوجه میشوم در آن هم مصلحتی است و آن مصلحت مبارزه با همه وجود  تا آخرین نفس، تا آخرین قطره خون با استبداد مطلوب این حامیان و هواداران شما است که میخواهند هر صدای مخالفی را در گلو خفه کنند و هر منتقدی را در خون غرقه سازند.

 

آقای دکتر بهشتی نمیدانم ایا شما هر گز طعم کتک خوردن بیرحمانه و بی محابا بقصد کشت را چشیده اید یا نه؟ اما من از دژخیمان سی ام تیر، 28 مرداد،  سالهای بعد، در جریان مبارزات ملت ایران، در زندان و خیابان کتک زیاد خورده ام. از پلیس فاشیست  آمریکا در جریان تظاهرات علیه جنگ ویتنام و از پلیس فرانسه در جریانات حمایت از خلق قهرمان فلسطین و از پلیس آلمان در جریان تظاهرات علیه شاه  نیز کتک زیاد خورده ام . همه این کتک ها دو جنبه دارند. درد آنی و لذت  یاد آوری بعدی آن. دقت کنید میگویم لذت، چون وقتی انسان برای دفاع از حقی کتک خورد درد زود زائل میشود و لذت دفاع از حق باقی میماند. اما امروز هوا داران شما از همه انها بدتر و بی محابا تر میزدند.درد آن هم از همیشه سخت تر بود و شدید تر بود. لذت بعدی آن هم به همین ترتیب بیشتر است. من از کتک خوردن، تا آستانه مرگ رفتن، مورد اهانت قرار گرفتن گلایه ای ندارم. من تنها گله مندم که چرا این همه به ادعای حمایت از بالاتر ین مقام قضائی این جمهوری که میخواهد عدل اسلامی را در سرسر جهان بگستراند صورت گرفته است.

 

و اما جناب اقای هاشمی رفسنجانی، علیرغم همه تفاوت سلیقه ها، فکر میکنم شما نمیتوانید منکر شوید که من نماینده مجلسی هستم که شما سمت ریاست آن را دارید، همیشه گفته اید که هم و غم  شما اعتبار و حیثیت این مجلس است، آیا اعتبار و حیثیت این مجلس از اعتبار نمایندگان آن جدا است؟ در هر هفته ده ها نفر از اعضای اکثریتی که شما در مجلس رئیس آن هستید در سراسر کشور انواع سخنرانی ها را میگذارند، آیا این حق را برای نمایندگان آنچه مرتبآ اقلیتش مینامید و میگوئید از همه حقوق بهره ور است قائل هستید؟ چندین هفته است سه نفر از جوانان مسلمان ازنا که به جرم دادن چند شعار پس از رفتن شما از شهری علیه شما به یک تا سه سال زندان محکوم شده اند در اعتصاب غذا بسر میبرند، چگونه اجازه میدهید نمایندگان دیگری را که نظر متفاوتی با شما دارند باین شکل مورد هجوم قرار دهند، با ضرب چماق و چاقو بخواهند مجبور بدادن شعار هائی علیه عقیده خود کنند. کشان کشان در خیابان ها بگردانند و بزنند و هنوز تصور میکنید نمایندگان مجلس شما میتوانند آزادانه ابراز عقیده کنند و اعتباری برای مجلس شما باقی خواهد ماند؟

 

جناب اقای رجائی  شما نخست وزیری هستید که تا بحال هرگز در طول تاریخ این کشور از حیث تمرکز قدرت نظیر آن وجود نداشته است. شما خودرا فرزند مجلس  میدانید. همیشه میگوئید خواستار اعتبار مجلسید، اگر کسی در این مجلس مخالف شما صحبت کرد آیا جزایش این است؟  من امروز حس کردم جزای مخالفت با بودجه شما را در همدان از هواداران شما، همان جوانان  حزب اللهی که آن  اندازه مشتاقانه در تلویزیون مدحشان را گفتید در یافت داشتم. بالاخره شما مسئول امنیت این کشور شده اید. آیا نمایندگان طرفدار شما در این مجلس نیز به همین ترتیب در چنگ یک مشت درنده تحریک شده رها میشوند؟  اگر بجای من یکی از موافقین بی قید و شرط بودجه شما، فی المثل اقای ناطق نوری بنا بود در جائی سخنرانی کند و عده ای با وی رفتاری را میکردند که امروز با من کردند شما چه میکردید؟

 

جناب حجت الاسلام مهدوی کنی، شما وزیر کشور و مسئول انتظامات آن هستید. اعلام فرموده اید انتخابات را در محیطی آزاد در 23 حوزه بر گزار میکنید، علاوه برآن شما عضو هیات حل اختلافات سران جمهوری هستید، کسانی که امروز باجتماع  همدان حمله کردند، هویتشان برای مامورین شما مجهول نیست، اگر هم هست مردمی که امروز آنجا بودند اکثرآ، اکثر آنها را میشناختند، جستجوی هویت آنها کار مشگلی نیست.

 

آیا وقتی نمیتوانید جلوی هجوم او باش را باجتماعی در یک منزل شخصی و محصور بگیرید، چگونه میخوهید به تخلفات مقامات بالای جمهوری اسلامی برسید؟ آیا این معدود چماقدار مهمتر از مسئولین درجه اول جمهوری اسلامی هستند؟ آیا حوادث  امروز همدان پیش در آمد نکوی بهار انتخابات شما نیست؟

 

آقایان شما را بخدا سوگند تاریخ ایران را در سالهای 1300 تا 1305 یعنی زمان استقرار نظام پلید پهلوی، دو باره بخوانید. آیا در انزمان نیز ابتدا عده ای اجامر و او باش بنام هواداران سردار سپه  نخواستند ئهن مخالفین را بدوزند، عشقی ها را ترور کردند، مدرس ها را تهدید کردند و هر روز در یک گوشه بلوا براه اختند و مخالفین « ناجی » مطلوب خود را قلع و قمع کردند و کم کم آزادی را به بند کشیدند و استبداد را مستقر ساختند. چگونه میگوئید خواستار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی هستید و در دوران حکومت شما این نوع اعمال چنان سکه رایج شده است که بعضی تصور میکنند که بدون آنها امکان اداره کشور نیست؟

 

من امروز جان سالم بدر بردم ولی معلوم نیست که فردا، هفته دیگر یا ماه دیگر در یکی از سخنرانی ها و اجتماعات که حق قانونی من است و مطمئن با شید بهیچ قیمتی حاضر به انصراف از استفاده از آن نیستم از پای در نیایم.  برای این نوع رفتن  آماده ام. هیچیک از ما عمر جاودان نخواهیم کرد، بروج مشیده نداریم و تازه از آن برجها چه سود؟

 

 اما، ما وشما در برابر خدا، تاریخ و این مردم به معرض امتحان گذاشته شده ایم و من گردن به این قضاوت نهاده ام.

 

اجازه بدهید  من از کام مرگ باز گشته کمی جرات بخود بدهم و از شما بخواهم که شما نیز کمی به این قضاوت بیاندیشید که صائب ترین، دقیق ترین، و قاطع ترین قضاوت ها است.

 

احمد سلامتیان

 

 11/3/60 مصادف با مبعث پیامبر بزرگ اسلام

 

 همین شماره روزنامه در  تحت عنوان درشت "سلامتیان در جلسه امروز مجلس، به خدا قسم ذره ذره وجود من  خواهد گفت مرگ بر استبداد، احمد سلامتیان باز تهدید بمرگ شد"  در گزارش روز مجلس مینویسد :

 

احمد سلامتیان نماینده مردم اصفهان با استفاده از وقت ناطق قبلی در رابطه با گشایش دفتر هماهنگی مردم با رئیس جمهور در همدان گفت:

 

یک عده چماق بدست با فریاد مرگ با بنی صدر و درود بر بهشتی به من میگفتند که بگو درود بر بهشتی و من هر گز نخواهم گفت بازور درود بر بهشتی. بخدا قسم ذره ذره وجود من خواهد گفت مرگ بر استبداد. وی با نشان دادن لباس نیمه پاره خود  افزود که این است باقیمانده لباس یک نماینده مجلس. دیروز زیر ضربه های چماق و چاقوی چماقدارانی که فریاد درود بر بهشتی می کشیدند و به سر من میکوبیدند  این لباس باقی مانده است. سلامتیان همچنان لباس یکی از افراد را که خون آلود بود و مورد حمله قرار گرفته بود نشان داد  وادامه داد که من نامه سر گشاده ای نوشته ام به آقایان دکتر بهشتی، هاشمی رفسنجانی، رجائی و مهدوی کنی  مسئولین ذی اختییار  جمهوری اسلامی. وقت نیست که من همه نامه را بخوانم و این نامه را میدهم به مطبوعات و خواهش میکنم از مسئولین این جمهوری  اگر نمی خواهید استبداد سیاسی در این کشور مستقر شود که نوبت به خودشان هم بعدا  فرا برسد، چون اول از شما شروع نمی کنند ما که رفتیم نوبت شما هم خواهد رسید.

 

مطمئن باشید و قتی یک نماینده مجلس را عده ای با چماق و میله ای که سرش را تیز کرده اند  میخواهند بکشند، به ساختمانها ی خصوصی مردم حمله میکنند، زن و بچه مردم را میزنند، بعد ساختمان دیگری را که نماینده را در ش پناه داده اند محاصره میکنند و در و پنجره  خانه مردم را می شکنند، این عده افراد کسانی هستند که حد و مرزی  نخواهند شناخت. خواهش میکنم که مطبوعات و رادیو وتلویزیون اگر بیطرفند این نامه را، مطالبش را به عموم مردم برسانند و مسئولین محترم جمهوری  اسلامی اگر میخواهند آزادی اظهار نظر در این مجلس و در کشور باشد و افراد را بجرم آنکه بالایحه بودجه اقای رجائی مخالفت کرده اند  بخواهند مثل سگ بکشند؟ اجاز بدهید که جلوی این نوع کارها گرفته شود. وی سپس جلسه مجلس را بعنوان اعتراض ترک گفت.

 

 آقای سلامتیان پس اینکه بیانات  خود را ایراد کرد و جلسه امروز را ترک نمود در مقابل در خروجی مجلس مواجه با تهدید فردی شد که او را گرفت و علیرغم کوشش این شخص به فرار وی را بداخل  مجلس برد. در این مورد از او جویا شدیم و به سوالات ما پاسخ گفت :

 

س- شرح حادثه تهدید  شما به قتل که پس از خروج شما از تالار جلسه علنی اتفاق افتاد چه بود؟

 

مدت مدیدی است که انواع  تهدیدات نسبت به اینجانب میشود. با مضای عزرائیل – حزب اللهی و امثال ذالک. نامه مینویسند که تور اخواهیم کشت و هرروز هم هنگام خروج از  مجلس مواجه با انواع توهین ها و تهدید ها هستم. با وجود اینکه به کرات از هیات رئیسه خواسته ام که از این نوع اعمال جلو گیری شود و آنها نیز قول هائی داده اند و بعضی موارد اقداماتی نیز کرده اند، همواره این توهین ها و تهدید ها  از جانب عده ای  که معلوم نیست به چه عنوان همیشه در محوطه پار کینگ، راهرو ها و حیاط مجلس پراکنده اند ادامه یافته است. امروز پس از آنکه تالار مجلس را ترک کردم در محل خروج پارکینگ یکی از همین افراد که چند روز قبل نیز در داخل مجلس با من صحبت کرده بود  گفت « لیبرال آمریکائی! مثل سک می کشیمت".  من از او خواستم به محل هیات رئیسه بیاید  و او در صدد فرار بر آمد و متاسفانه عده ای نیز که آنجا بودند  با بیان اظهاراتی نظیر اینکه این شخص در خارج مجلس  بوده وربطی به مجلس ندارد، اگر شکایتی دارید باید بمراجع قضائی بکنید خواستند وی را فراری دهند و او نیز از دادن هویت خویش به اینجانب امتناع می ورزید.  در هر حال اصرار کردم و در اثر تجمع عده ای وی را به محل هیات رئیسه راهنمائی کردم. در محل هیات رئیسه اقایان پرورش، قائمی، یار محمدی، کتیرائی اعضای هیات رئیسه  حضور داشتند. هر چه من گفتم این شخص مرا تهدید به مرگ کرده است هویت اورا بگیرید به مجامله میگذرانیدند و حتی بعضی میگفتند این جریانات در خارج مجلس اتفاق افتاده  است بالاخره در اثر اصرار من از او سوالاتی کردند و این هم بدون اینکه در ابتدا هویت اورا از او بپرسند و اوراق شناسائی اورا بخواهند. اما ضمن این پرسش و سئوال ها این شخص که مدعی بود کاری با داخل مجلس نداشته اقرار کرد که اولا چند روز قبل در داخل مجلس از این جانب سئوال کرده است و ثانیا هنگام استماع مطالب اینجانب در جلسه امروز در بالکن تماشا چیان بوده است و بلا فاصله پس از آنکه من از تالار خارج شده ام  او نیز بدنبال من از بالکن تماشاچیان پائین آمده است. متاسفانه کسانیکه از هیات رئیسه و کار کنان مجلس آنجا بودند باز هویت او را از وی نمی خواستند. من بعنوان اعتراض به این نحوه عمل محل هیات رئیسه را ترک گفتم. اما باید:

 

1- معلوم شود این شخص و امثال او که هرروز در حول و حوش مجلس، محوطه پارکینگ و داخل راهروها و حیاط پراکنده اند چه کسانی هستندو توسط چه کسانی تحریک میشوند؟[ii]

 

2-این شخص لا اقل اقرار کرد که در بالکن تماشاچیان  بوده است باید معلوم شود به چه عنوان در آن محل بوده . چگونه داخل مجلس شده، چه کسی  معرف او بوده است  واگر جزو محافظین نمایندگان است محافظ چه کسی است  و بالاخره من از این شخص بعنوان کسی که مرا تهدید به قتل کرده است و در اختییار هیئت رئیسه مجلس قرار گرفته است شاکی هستم؟ نام او چیست؟ سوابق او چیست؟ عضو چه حزب و گروهی است؟

 

فکر میکنم اگر حوصله خواندن تا آخر این مطلب را کرده باشید بخصوص با توجه به دو  فراز آخر نامه، جایگاه تاریخ و اهمیت ثبت در آن را که موجب شده رئیس وقت مجلس را  تا آنجا عصبانی کند که هم دروغ بنویسد و هم نا خود آگاه دم خروسش رابا قی بگذارد  در یافته اید.

 

امروز دیگرانی با وی همان کنند که او با دیگران کرد. مرا با او کینه ای نیست. از حقوقش دفاع میکنم. اگر خط سیاسی اش در این لحظه بنفع پیشبرد آزادی ودر جهت ضعیف کردن سراپرده استبداد باشد ابا ندار م حتی از سیاست امروزش در این زمینه  حمایت  کنم  اما جمله زیبای فرزانه بزرگ زمان نلسون ماند لا را همواره آویزه گوش دارم

 

ببخش اما فرامو ش نکن

 فاعتبرو یا الولابصار

 

پانوشت

i  روزنامه نگار به اشتباه نوشته است یار محمدی  در واقع آقای ,علی آقا محمدی است که خود سازمان دهنده حمله همدان نیز بود 

 

ii  البته در سالیان بعد بعضی از این نوع افراد را که بعد ها در جمهوری اسلامی به پاس خدمات آن ایام  بمقامات عالیه وزارت و سفارت و نمایندگی و فرماندهی  رسیدند باز شناختم که این خود حدیث دگر است .

 

منبع: روزآنلاین


 




عبیدسن خوزانی -

طنز نوشته ای از تهران: دانشجو که وزیربشود، نتیجه همین است!

 

آقای "دانشجو" وزیرعلوم بازهم کاری کرده وسخنی برزبان آورده اند که نشان میدهد هنوز ایشان آمادگی پذیرش سمت سابقا مهمی چون وزارت علوم را ندارند و می بایستی سالها بگذرد وقدری گردوخاک بخورند وتجربه کافی بدست بیاورند تا بتوانند ازاینگونه گرد وخاکها به راه اندازند وهمانگونه که ازنامشان پیداست، دوره دانشجویی را نیز به سلامتی بگذرانند وهرچه زودتریک مدرکی هم ازآکسفوردی؛ یزدی، کمبریجی، هارواردی، جایی بگیرند وآماده پذیرش شغل پرمسئولیتی چون وزارت علوم شوند. ایشان که ازدکترکردان الحمدالله کمترنیستند و کم وکسری ندارند.

 

یادم میآید آنوقت ها که بچه محصل بودیم، روزی با یکی ازهمکلاسی ها که بعدا برخلاف من که همچنان آقای خودم ماندم، او صاحب پست ومقام بسیارمهمی شد، وقتی عازم مدرسه بودیم وازجلو مغازه ای رد می شدیم، از رادیوشنیدیم که آقای رضاجعفری به "کفالت" وزارت فرهنگ منصوب شده است، این دوست من که ازهمان ایام کودکی وصباوت صاحب هوش وذکاوت وقریحه ودرایت خاصی بود، گفت این بابا معلوم است آدم باکفایتی است که به کفالت رسیده، اما هنوز لیاقت وزارت نداشته است. اما این آقای "دانشجو" نمیدانم صاحب چه ویژگی است که پس از مدتی کوتاه که معاون وزارت کشوربود وآن انتخابات جنجالی را انجام داد وشصت وسه درصد آراء را ازآستین خود بیرون کشید، یکباره دیدیم با وجود آنکه همه اورا "دانشجو"خطاب می کردند، به مبارکی ومیمنت به وزارت علوم منصوب شدند، آنهم نه کفالت، بلکه خود وزارت. بگذریم وبرویم سرمطلب اصلی.

 

نمیشود آقا، پیش ازآغازموضوع اصلی، این مطلب را هم باید بنویسم، چون حرف حرف می آورد ودرسن وسال منهم وقتی حرفی به ذهن برسد، تا بازگونکنی حلقوم آدم را سوراخ خواهدکرد. آن زمانهای قدیم، که هنور مملکت ما پدر دموکراسی نشده بود وبه این ترقیات عظیم نرسیده بودکه دشمن را اینگونه به لرزه بیندازد، دستوررسیده بود که آقای دکتر.... "باید" وزیرآموزش و پرورش بشود. خداحفظ کند این دکتر... را که آدم بسیار زرنگ و باهوش و لایق وتحصیلکرده ای بود، اما وزارتش قدری نابهنگام وزود رس بود وخداوند تبارک نیز ازنظر قد وقواره تفضلی درحقش نکرده و ازاین نظر درهمان قواره جمع وجور سیزده سالگی باقی مانده بود. یکی از اطرافیان نخست وزیربه طعنه گفته بود "آقا لباس وزارت قدری به قدوقواره ایشان بلندنیست؟" "آقا" پس ازپکی به پیپ، فرموده بود مهم نیست، بدهید خیاط لباس وزارت را قدری باقیچی کوتاه کند و به قد وقواره ایشان درآورد.  حال نمیدانم درمورد ایشان هم لباس وزارت را بریده و دوخته اند؛ یا لباس وزارت به اندازه آقای دانشجواین روزها، در بازارلباس فروشها فراوان پیدا می شود.  هرچند دراین ایام گمان نکنم لباس وزارت با لباس مردم عادی زیاد فرقی داشته باشد. تنهاقدری مندرس تر و چروک تراست. حتی گاه می بینیم که این لباس وزارت به تن بسیاری ازآنان زارمیزند که البته نشانه مردمی بودن آنان است.  کاپشن جناب رئیس جمهور محترم که معرف حضورتان هست؟ آقا مرابه حرف نگیرید بگذارید کارم را انجام دهم.  من ماموریت مهمتری دارم.

 

ابتدا مطلبی را که ایشان، یعنی آقای دانشجو بیان کرده اند دراینجامی آوردم.  ایشان فرموده اند:" اگر كسي در مسير خواسته‌های راهپيمايان 9 دی نباشد، در دانشگاه جایی ندارد" البته ازآنجا که من درحال پیرشدن هستم و علاوه برگرفتاریهای دیگر، رفته رفته دچارآلزایمر، یا به عبارت بهتر"الدتایمر"هم می شوم که بیماری ویژه پیرمردان وکهنسالان است، دقیقا به یاد نمی آورم که راه پیمایان نهم دی چه خواسته هایی داشته اند، اما ازآنجا که یاد دارم این عده به چشم وهم چشمی مخالفان انتخابات دوره دهم، به خیابانها ریختانده شده بودند، به این جهت بدنیست تا آنجا که یادم می آید ابتدا خواست های آن راهپیمایان پیشین، یعنی معترضان به نتیجه انتخابات را دراینجا بیاورم تا رفته رفته برسیم به خواست های راهپیمایان نهم دی ومسیرخواست های آنان و راهی به دهی پیدا کرده وتکلیف دانشگاهیان را روشن کنیم.

 

پس ازبرگزاری انتخابات بسیارشکوهمند ودشمن شکن دوره دهم  ریاست جمهوری که حقیقتا ازنظرنظم وترتیب ونحوه برگزاری و نتایج آن، دردنیا بی نظیربود و نیمی ازمردم جهان انگشت به دهان ماندند، عده ای ایرادگیر ونق نقو وشکایت کن حرفه ای که همیشه درحال نق زدن هستند ولو شما آنها را به "عسلویه" هم برده وهرده انگشت خود را عسل آلوده کرده وبه حلق مبارکشان فروکنید، بازدست ازغرولند ونق زدن برنمیدارند، بیخود و بیجهت وبدون دلیل ومدرک وبرهان، ایراد گرفتند که این انتخابات مخدوش بود و ما آنرا قبول نداریم و رای ما را پس دهید وازاین گونه حرفهای بسیار سبک وبی معنا، حرفهایی که مرغهای پخته را دسته جمعی به خنده انداخت.  انگار رای دادن آنان، تاثیری درسرنوشت شخص برنده داشت که حال درصدد پس گرفتن آن بودند. ازهمه اینها گذشته، قربان شکلتان شما که به شخص برنده رای نداده بودید وگرنه ایشان به جای شصت وسه درصد، نود ونه درصد رای می آوردند و حالا به جای آنکه معروف به آقای شصت وسه درصد باشند، آقای نود ونه درصد لقب میگرفتند. 

مثل اغلب انتخاباتی که دراین نقطه ازجهان صورت میگیرد که یا
نامزد انتخابات یک نفراست، آنهم ازیک حزب و باکمال تعجب وبرخلاف انتظار، همان یک نفرهم برنده می شود. یا اگرهم دونفر واحیانا سه نفرباشند، اغلب یک نفر که معمولا دوره پیش هم سرکاربوده با نود وهشت ونود ونه درصد برنده می شود.  شما که به ایشان رای ندادید و آبروی مارا پیش سروهمسربردید ونامزد ما فقط شصت وسه درصد رای آورد. حال هم میفرمائید رای مارا پس بدهید، کدام رای را؟ رایی که به طرف مقابل دادید؟ فرضا حاکمیت آمد وانسانیت کرد و روی عطوفت و رافت اسلامی، گذشت وفداکاری کرد ورای شما را هم پس داد، هرچند درجمهوری اسلامی همه امور یک طرفه است وپس ازفروش پس گرفته نمی شود.  انتخاب که کردید، مادام العمر رهبرمی شود ورهبرمی ماند ورهبرهم می میرد.  نکردید هم میشود وبازهم تادم مرگ میماند. خلاصه کردن ونکردن یا رای دادن وندادن شما هم تاثیری دراصل مساله ندارد. رای  فقط برای جوری جنس است واینکه ماهم دردنیا پزبدهیم که دموکراسی هم داریم وپشت سرما هم بیخودی لغزنخوانید. منتهی دموکراسی ما مثل حقوق بشرمان ازنوع اسلامی است.  بکوری دشمنان، بزودی سازمان ملل اسلامی واوپک اسلامی هم راه خواهیم انداخت. 

گیرم
که رای ها راهم پس دادند که چه بشود؟ آن آقایی که به زور دوز وکلک ده دوازده میلیون یا سیزده میلیون رای آورده بود، آراء اش کاهش پیدا می کند ومیرسد به هشت میلیون، پنج میلیون، دومیلیون اصلا دویست تا رای که آنهم آرای خواهرومادر وهمسرو قوم خویش هایش است و کارمندان زیردستش که رای داده بودند که آقا بشود رئیس جمهورواین بیچاره ها ازشرش راحت وخلاص شوند که آنهم نشد وبدشانسی آوردند وطرف ماند بیخ ریششان.  بازخدا پدر این آقای رئیس جمهورما را بیامرزد که یک ایرادی به سابقه و مدرک تحصیلی ایشان گرفتند وآقا را ازکاری که بیست سال بطورغیرقانونی غصب کرده بود کنارگذاشتند وبه بیت المال خدمت بزرگی کردند. مطلب را درز می گیرم. دراین میان کسی که برنده اصلی انتخابات شد، علاوه برآقای شصت وسه درصد واولاده اطرافه، همین آقای "دانشجو" بود که به کرسی وزارت علوم جلوس کردند وحال میفرمایند که .... بازببخشید داشتم ازمتعرضان به انتخابات صحبت میکردم وحواسم رفت به کرسی وزارت علوم. 

بله خلاصه عده ای بی کار ونق زن حرفه ای
ریختند به خیابانها وحلقوم خود را دریدند که رای ما چه شد ورای مارا پس بدهید و حتی عده ای آنقدراحساساتی شدند که خود را پرت کردند زیراتومبیل وکشتاندند که به اصصلاح بازاراین اعتراضات وراهپیمایی ها را داغ ترکنند وانقلاب ما را هم دردنیا بدنام سازند که مثلا مردم ما این انتخابات را قبول ندارند واین انتخابات تقلبی است. چه خیالهای باطلی. رژیم اسلامی وتقلب؟ تقلب برخلاف باورهای ماست. درست مثل اسلحه اتمی. حتی یک خانمی مقداری مرکوروکورم داخل دهانش کرد و خود را زد زمین و مرکوروکورمها را تف کرد بیرون که یعنی من تیرخورده ام و مرده ام و... این کولی بازی ها خوب به رگ غیرت مردم همیشه حاضردرصحنه برخورد وروز نهم دی ریختند توی خیابانها. حالا شما بگویید اینها جیره خوارند و به عشق ساندویج وساندیس ریختند به خیابانها.  نه خیرآقا اینها عرق ملی-مذهبی دارند.  اینها پاسداراسلام هستند، ازاعتقاداتشان صیانت می کنند، اینها سربازان گمنام وبی جیره مواجب هستند وامدادهای غیبی. اینها به روحانیت پشت نمی کنند. یعنی کسی جرات ندارد به روحانیت پشت کند. آن 

پاسداری که درآستارا به روحانیت پشت کرده
بود یادتان می آید؟ یادتان هست که به چه سرنوشتی دچارشد؟ همانکه آقا وقتی سرگذشتش را شنیدند، به شدت متاثرشدند تاجایی که با بغضی شکسته درگلو، به لفظ مبارک وباحسرت فرموده بودند "ای کاش منهم یک پاسداربودم". پیش ازاین واقعه نیز آقا بارها فرموده بودند وبعدهم بازتاکیدفرمودند  که به روحانیت پشت نکنید. من صلاح وسلامتی شما را باهم خواهانم. حالا شما هی به این حرفهای من بخندید. اینها بدون اطلاع وآگاهی دولت وحاکمیت کاملا خودجوشانه وبدون هیچ انتظاروچشمداشتی، میریزند به خیابانها ودروپیکررا خرد وخاکشیرمی کنند وتازه این هنگامی است که خونسردند وای بابام جان به وقتی که غیرتشان به جوش آید وخون جلوچشمشان را بگیرد، آنوقت واخ واخ صغیروکبیرسرشان نمی شود. 

اینها که دیدند آن عده عین خش وخاشاک آمدند وگردوخاکی کردند
ورفتند،اینها هم به تلافی، روزنهم دی ریختند توخیابانها ونفس کش نفس کش سردادند وحریف میخواستند که جیک بزند وهمه شان هم قمه های یک دست تیز و پنجه بکس های خوش دست و باتوم های چوبی خوش تراش وسفید وبراق دستشان بود وخدا وکیلی یک واکی تاکی های عجیب غریبی هم داشتند ویک حرفهایی میزدند ویک دستوراتی میدادند که ما راستش اولش فکرکردیم دارند به مقامات بهشت زهرا دستوراتی میدهند که جا بازکنند وآماده پذیرایی باشند. با بروز این راهپیمانی هفتادمیلیونی دشمن شکن بود که معترضان به انتخابات موش شدند وجرات جیک زدن نداشتند وبورس سوراخ موش یکباره رفت بالا.

 

حالا این وزیرمحترم "دانشجو" میفرمایندهرکسی با سبک وسیاق وسلوک این نهم دی ماهی ها موافق است ودرمسیرآنهاست، بفرمایند دانشگاه وعلم ودانش اسلامی تدریس کنند، یاعلم ودانش اسلامی تحصیل کنند وگرنه فلا. کسی که به حاکمیت اعتقادندارد، کسی که انتخابات را قبول ندارد، کسی که زبانم لال، زبانم لال هفت کوه درمیان روم به دیوار، گلاب به رویتان، نسبت به ولایت فقید، آنهم ازنوع مطلقه اش عیب وایراد میگیرد، چه حق دارد دانشگاه بیاید؟ دانشگاه که سهل است، حیف نان که به اینها داده می شود.  آنوقت دانشگاه بیایند؟ اینها باید پاسپورتهایشان را بگیرند وبروند لادست همان استکبارجهانی و آمریکای جنایت کار و اسراییل وبهایی های صهیونیست وسایردشمنان خونخوارانقلاب ما.  هزینه گذرنامه هایشان راهم خودشان باید بدهند.  دندشان نرم. گذشت آن زمانی که آن "پسر"فرزند آن "پدر" گفته بود هزینه گذرنامه اش راهم دولت میدهد.

 

دانشگاه بیاند و درس بخوانند ومدرک بگیرند وفردا بلای جان ولایت مطلقه فقیه شوند؟ حقوق های آنچنانی به استادان بی اعتقادشان بدهیم که این فرهنگ منحط غربی را دراین دانشگاههای غیراسلامی مختلط درس بدهند وارزش های اسلامی را به بازی بگیرند؟ این دانشجوی وزیرشده، خودش مدتی انگلیس بوده و قصد درس خواندن هم داشته است وخودش خوب وارد است که آن طرف ها چه خبرهایی است.  این دانشجوها را راه بدهند به این دانشگاههای غیراسلامی وپر رو کنند و بریزند توی خیابانها؟ معلوم است هرکه با ما نیست برماست. هرکه ما را نمی خواهد، هرکه به رای شماری های ما ایراد دارد، هرکه، زبانم لال رهبرعزیزما را نمی خواهد، رئیس جمهور باسواد وباکمال مارا نمی خواهد، آقای دکترکردان ودکتررحیمی ودکترمشایی را نمی خواهد هری. راه بازاست وجعده دراز. 

 بروند لادست همون
هفت هشت ده میلیونی که طی این سی ویک سال به یمن انقلاب عزیزمان رفته اند درسرتاسردنیا ایرانستانهای رنگارنگ را درست کرده اند.  کودتای مخملی میخواهند راه بیندازند؟ انقلاب نارنجی وسبز وآبی ویشمی وابریشمی ویزدی میخواهند؟ بروند همانجاها.  این کودتاها فقط درسرزمین هایی روی میدهد که یک رژیم استبدادی دارند مثل همان شوروی سابق.  مثل همین آمریکای جهانخوار.  این دموکراسیه که شما آمریکایی ها دارید؟  خواب این انقلاب ها را اینجا به بینند. ما کشورنمونه دموکراسی در دنیا هستیم.  ما اصلا مادر دموکراسی هستیم و حتی به گمان من، ما پدردموکراسی هستیم وبا مادردموکراسی پیوند سببی داریم.

 

من که عبید سن خوزانی باشم پیشنهادمی کنم دوره دوم ریاست جمهوری جناب آقای دکتراحمدی نژاد که به پایان  رسید، اگرنتوانستیم به حول وقوه الهی، قانون اساسی  را جابجا کرده دوسه باردیگر ایشان را مادام العمرانتخاب کنیم، همین آقای دکتردانشجو را که با انجام انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری وبا این حرف های گهرباری که تاکنون زده، نشان داده آدم بسیارمومن ومعتقد ومکتبی و ذوب شده درآهن ولایت مطلقه فقیه است وبه همان دلایل وبراهین کاملا استوار ومنطقی که درابتدای این نوشته آوردم وثابت شد که ایشان فردی است بسیار استثنایی وبی نظیر، برای تشویق وی و برخورداری ملت از خدمات بی شائبه او، فعلا او را علی الحساب برای دودوره با آرای بیش ازشصت وسه درصد به ریاست جمهوری انتخاب کنیم که استکبارجهانی و اذنابش ازغصه دق کرده بترکند. انرژی هسته ای حق مسلم ماست وآمریکا هم هیچ غلطی نمی تواند بکند.

 

 

ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به jaras-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به jaras@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته