-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

Lastest News from Shahrgon for 06/08/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



این عکس‌ها یادآور خاطرات انسان‌های از خود گذشته‌ای است که هر یک در برهه‌ای از تاریخ، نقش و تأثیر خود را بر این دوران پر فراز و نشیب بر جای گذاشته‌اند. آن زمان که باور‌هی انسان‌ها با از خود گذشتگی آنان در هم آمیخته می‌‌شود صحنه‌هایی ایجاد می‌‌شود که هیچ هنرمندی توان باز آفرینی آن را ندارد. لحظه‌هایی که گویای اعتقاد و ایمان و پای‌بندی به آرمان‌ها از سوی انسان‌هایی راستین است. لحظه‌هایی که تو را جاودان می‌‌کند وقتی که سرو قامت در برابر جوخهٔ رگبار می‌‌ایستی تا صداقت و باورت را به سینهٔ تاریخ بسپاری.
چه خوب بود که می‌‌توانستیم یکایک این آزاد مردان را که با دلی پُرامید و سری پر شور در عنفوان جوانی جانشان را در راه آزادی خود و دیگر انسان‌ها دادند بشناسانیم، از زندگی پر بارشان حکایت کنیم و یادشان را جاودانه کنیم و گرامی بداریم. در میان این جمع دلاوران سرفراز تاریخ میهن ما که در کنار علی احسن ناهید و دیگران جانش را ناجوانمردانه گرفتند، یکی هم ناصر سلیمی است که با دستی مجروح اما با قامتی استوار در منتها الیه سمت راست عکس دیده می‌‌شود. از آنجا که آشنایی دوری با ایشان داشتم، با دیدن دوبارهٔ این عکس خواستم در ضمن تشکر از شما برای مصاحبه‌ای که با آقای رزمی داشتند، و عرض ادب و احترام به آقای رزمی، بار دیگر از آن شهیدان و از جمله ناصر سلیمی یادی کرده باشم. شمّه‌ای از زندگی او را به اختصار و با کمک گرفتن از کتاب «شهیدان توده‌ای» در اینجا می‌آورم. یاد همه‌شان گرامی و آرمان‌های انسانی و والای‌شان پر رهرو باد!

شهید ناصر سلیمی
تیرباران ۳۱ مرداد ۱۳۵۸، در سنندج
ناصر سلیمی در سال ١٣٢٨ در شهر سنندج چشم به جهان گشود. از خردسالی به همراه پدر خود شاطر نبی سلیمی و خانواده به شهر مریوان نقل مکان کرد. پدرش در یکی از نانوایی‏های شهر مریوان به کار مشغول شد. ناصر از همان اوان خردسالی و نوجوانی از نزدیک با رنج و درد مردم زحمتکش کُرد که از زور ستم فئودال‏ها به تنگ آمده بودند و آوارهٔ شهرها می‏شدند، آشنا شد. ناصر خود برای ادامهٔ تحصیل مجبور به ترک مریوان شد و به سنندج رفت. در همین دوران بود که از وجود مادر و محبت‏های او محروم شد. ناصر سلیمی به علت فشارهای اقتصادی و عدم توانایی خانواده در تأمین معاش مجبور شد دبیرستان را ناتمام رها کرده به مریوان بازگردد. وی در بیمارستان مریوان مشغول به کار شد و بعدها کار خود را در ارتباط با حفظ بهداشت عمومی دنبال کرد. رفیق ناصر در برابر ژاندارم‏ها و افسران مزدور و کارمندان ساواک که شهر را تیول خود ساخته بودند و از تحمیل هرگونه زورگویی ابایی نداشتند یار و یاور مردم بود. بارها به وسیله ژاندارم‏ها و ساواکی‏ها دستگیر شد، کتک خورد و از کار برکنار و تبعید شد. او تا روز شهادتش در همین شهر ماند.
۲۸ مرداد ۱۳۵۸ بنی‏ صدر دستور حمله به کردستان را صادر کرد. خمینی هم ضمن اشاره به وقایع پاوه از ارتش و سپاه خواست «مخالفان اسلام» را سرکوب کنند. درست همان روز، که مردم در بیم و هراس به سر می‏بردند و شهر ناآرام و در وحشت به سر می‏برد، مینی‏بوسی از طریق بیجار و حامل گروهی پاسدار مسلح وارد شهر سنندج شد و در میدان مرکزی شهر در محاصرهٔ جوانان خشمگین قرار گرفت. جوانان از سرنشینان مینی‏بوس می‏خواستند که سلاح‏های خود را تحویل دهند. عده‏ای با دیدن خشم مردم فوری تسلیم می‌شوند. یکی از سرنشینان سماجت به خرج می‏دهد و گلنگدن تفنگ را می‏کشد و با سرنیزهٔ تفنگ خود جمعیت را از خود دور می‏سازد. ناصر با مشاهدهٔ خشم جوانان سرنیزه او را در دست می‏گیرد و از او می‏خواهد که بیهوده حماقت به خرج ندهد و جان خود و دیگران را به خطر نیندازد. فرد مسلح سرنیزه را از دست ناصر بیرون می‏کشد. اما مردم با خشم فراوان او را خلع سلح می‏کنند. خوشبختانه با پا در میانی ناصر فرد مسلح و همکاران او جان سالم به در می‏برند، ولی دست ناصر زخمی و بریده می‏شود، و خون از آن جاری می‏گردد. فردای آن روز وقتی ارتش و سپاه به کمک هواداران مفتی‏زاده و عده‏ای اوباش و اراذل محلی کنترل شهر را در دست می‏گیرند و بگیر و ببند مخالفان و کمونیست‏ها شروع می‏شود، افراد محلی و هواداران مفتی‏زاده، ناصر را بازداشت می‏کنند، و فوراً او را به همراه عده‏ای دیگر از دستگیر شدگان که اغلب هیچ‏گونه جرم و خطایی را مرتکب نشده بودند، تحویل دادگاهی صحرایی به نام دادگاه انقلاب می‏دهند که این دادگاه برای زهر چشم گرفتن و ترساندن مردم و سرکوب شدید و فوری ناراضیان در مدتی کوتاه دست‌کم ۱۱ تن از انسان‏های شریف و بی‏گناه را، تنها در شهر سنندج، به جوخهٔ آتش می‏سپارند. صحنهٔ اعدام و عکس‌هایی که از آن گرفته شد، تکان دهنده بود. یکی از اعدامی‏ها زخمی و روی تخت برانکارد اعدام می‏شود. ناصر سلیمی با چشم بسته و دست زخمی، که از گردن آویزان است، اما با قامتی رشید و ایستاده به شهادت می‏رسد. ناصر در دادگاه چند دقیقه‏ای جسورانه به برخورد خلخالی با متهمان اعتراض می‏کند. ناصر سلیمی زمانی تیرباران شد که در تدارک عروسی‌اش بود.


 


جلوه‌های دیگری از محیط پیرامونمان. محیطی که در روزمره‌گی زندگی از آن غافلیم یا به طور ملموس با آن سرو کاری نداشته و از کنار آن می‌گذریم.

محبت‌های بی‌دریغ‌تان در این برهه را ارج می‌نهیم و دست تک‌تک عزیزانی که یاریگرمان بودند صمیمانه می‌فشاریم.  امید که یادداشت بعدی را از زبان هادی عزیزمان بخوانید.

 تحریریه شهروند بی. سی


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به shahrgon-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به shahrgon@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته