-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آذر ۲۶, جمعه

Posts from Khodnevis for 12/17/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



تفاوت آلترناتيو سازان با آلترناتيو

اکنون که بحث در  مورد ضرورت وجود يک «آلترناتيو سکولار و مبتنی بر اعلاميهء حقوق بشر» بالا گرفته است، و درست بخاطر به گردش درآمدن اينگونه بحث ها، می توان ديد که نکات ظريفی در مورد چند و چون اين کار مطرح شده و می شود که انديشيدن به آنها، و يافتن پاسخ های درست و کارآمد برايشان، بخاطر تضمين به هدر نرفتن انرژی ها و مسلط نشدن ناکامی ها، سخت لازم بنظر می رسد. و من که، بخاطر کار و فعاليتم، در کوران اينگونه بحث ها قرار دارم، به اين نتيجه رسيده ام که بايد از هم اکنون پرسش های مطرح و پاسخ های تا کنون يافته شده را گردآوری و مدون کرد. مقالهء حاضر کوششی ابتدائی در اين راستا است و بر اساس آنچه تاکنون مورد بحث قرار گرفته تدوين شده است.


اما، قبل از طرح برخی نکات در اين راستا، لازم می دانم که اندکی به اين نکته بپردازم که اگر، در روند آلترنايوسازی، بخواهيم سلسله مراتبی را، هم از ديدگاه عمليات، هم از نگاه اختيارات، و هم از لحاظ پيشرفت زمانی طراحی کنيم، از نظر من، به «هرم» خاصی می رسيم که بايد از قاعدهء آن آغاز کرده و به رأس آن رسيد. ترتيب اجزاء اين هرم، از کف به سوی سقف، می تواند چنين باشد:


الف ـ تشکيل کميته ای از آلترناتيوسازان برای کار تدارکات


ب ـ کسب پشتيبانی و آغاز فعاليت اين کميته در راستای قانع کردن و دعوت نمودن به همبستگی


پ ـ تشکيل کنگرهء ملی ايرانيان در خارج کشور


ت ـ انتخاب يک آلترناتیو سکولار (مثلاً، دولت در تبعيد) از جانب کنگره برای مقابله با حکومت اسلامی


ث ـ شروع کار اين دولت در راستای آماده سازی خود و هدايت مبارزات، و نيز برقراری ارتباط با سکولارهای داخل کشور برای ايجاد شاخهء داخلی آلترناتيو


ج _ آنگاه، با انحلال حکومت اسلامی، و تا آغاز کار رژيم سکولار آينده، تبديل شدن آلترناتيو به دولت موقتی که در دوران گذار کشور را اداره می کند و فضای باز تبادل آراء و افکار را فراهم می آورد.


چ ـ تشکيل مجلس مؤسسان برای تهيه قانون اساسی جديد در طول دوران گذار


ح ـ انجام رفراندوم برای تعيين نوع رژيم و تصويب قانون اساسی تهيه شده از جانب مجلس مؤسسان،  و نيز انجام انتخابات های آزاد برای تشکيل مجلس شورای ملی و دولت منتخب.


خ ـ تحويل کار گرداندن کشور به دولت منتخب


اگر به هنگام برخورد با «گروه آلترناتيوسازان» اين ساختار هرمی را در نظر داشته و بر اساس آن قضاوت کنيم، می بينيم که نحستين و شايد مهمترين مسئله به تفاوت اصولی وظايف کسانی که در راستای آفرينش آلترناتيوی سکولار تلاش می کنند (و من از اين پس از آنان بعنوان گروه آلترناتيوسازان نام خواهم برد) با وظايف کسانی که عضو آلترناتيو (دولت موقت) خواهند بود برمی گردد چرا که، در پی گفتگو با دست اندرکاران مختلف سياسی به اين نتيجه رسيده ام که اگر اين دو مجموعه از وظايف (و، در نتيحه، اختيارات) را از هم تشخيص  نداده و تفکيک نکنيم، با ادامه دادن به ابهام ناشی از چنين اختلاطی، مسير حرکت آلترناتيو سازان را سخت ناهموار نموده و وصول آنها را به مقصد بسيار مشکل کرده ايم.


نکته در اين است که اين مجموعه از وظايف سخت از هم جدا و در مواقعی حتی در تضاد با هم هستند. و اين تفاوت را می توان در مثال ها و نمونه ها و پرسش هائی روشن کرد.


در زمينهء وظايف «گروه آلترناتيو سازان»، (يعنی آنها که بعنوان «سربازان و تدارک بينندگان» در راه ايجاد آلترناتيو می کوشند و، روشن است که، تا تشکيل آلترناتيو مطلوب، همهء سکولارهای انحلال طلب و آلترناتيو خواه، در اين مقوله جای می گيرند) می توان پرسيد که آيا لازم است اينگونه «فعالان سياسی» وارد مباحثی شوند که تصميم گيری راجع به آنها بر عهدهء خود «آلترناتيو» است؟ مثلاً، آيا لازم است که آلترناتيوسازان دربارهء چند و چون تاکتيک های مبارزاتی آينده ای که در آن نقش رهبری سياسی بر عهدهء آلترناتيو خواهد بود از هم اکنون به بحث بنشينند؟


پاسخ چنين پرسشی مسلماً منفی است چرا که وضعيت سياسی ما، در قبل و بعد از آفرينش آلترناتيو، يکسره متفاوت خواهد بود و آلترناتيوی که از پشتيبانی گروه کثيری از ايرانيان برخوردار باشد قادر به گرفتن تصميمات و صدور رهنمودهائی است که آلترناتيو سازان، در غياب اين آلترناتيو، از گرفتن و صدورشان عاجزند، يا اگر هم دست به چنين کاری بزنند نتايج اش می تواند به نفع کوشش هاشان تمام نشود.


از سوی ديگر، و در واقع، اگر «آلترناتيوسازان سکولار» هم خود را «آلترناتيو سکولار» بپندارند مسلماً دچار خطای بزرگی شده اند چرا که با اين توهم، اما در فقدان قانونيت ناشی از پشتيبانی مردمان، دست به اتخاذ تصميماتی خواهند زد که مسلماً بسود جنبش سکولار تمام نخواهد شد.


يکی از مهمترين اين وضعيت ها در رابطه با گروه های غيرسکولار، همچون اصلاح طلبان مذهبی، پيش می آيد. يک آلترناتيو سکولار (که وظايف دولت موقت يا در تبعيد را بر عهده دارد) می تواند با در نظر گرفتن مصالح «جنبش ضد حکومت دينی» در ايران تصميم بگيرد و دست به سازش های کوتاه و بلند مدت با نيروهای اصلاح طلب بزند و، مثلاً، از مبارزات کسانی همچون مهندس موسوی و حجة الاسلام کروبی، با گذاشتن شرايطی چند، حمايت کند. اما يک «آلترناتيوساز» در موقعيت و توانائی خاصی برای اين کار قرار ندارد و هرگونه سازش او با نيروهای غيرسکولار می تواند به دست بالا يافتن آنها انجاميده و امکان ايجاد آلترناتيو سکولار را مخدوش سازد. بعبارت ديگر، در اين مثال، «آلترناتيو ساز سکولار» مجاز به سازش و کنار آمدن با نيروهای غيرسکولار نيست حال آنکه «آلترناتيو سکولار»، در راستای ممکن ساختن انحلال حکومت اسلامی و بقدرت رسيدن جانشينی سکولار برای آن، می تواند، با در نظر گرفتن قدرت و موقعيت و مصالح معطوف به اهداف خود، دست به انواع مانورها و سازش های کوتاه و بلند مدت بزند.


همچنين يک نيروی آلترناتيوساز نمی تواند در مورد مقولاتی همچون فدراليسم، عدم تمرکز و يا تمرکز حکومتی اظهار نظرهای صريح کند و همواره بايد در نظر داشته باشد که وظيفهء رسيدگی و اتخاذ تصميم در مورد چگونگی تقرب موقت به اينگونه مسائل اساسی سياسی ـ حکومتی با آلترناتيوی است که می خواهد پس از انحلال حکومت اسلامی ادارهء موقت کشور را، تا تشکيل مجلس مؤسسان و تعيين نوع نظام جديد، بر عهده داشته باشد.


البته، در همين زمينهء تمرکز تا عدم تمرکز حکومت، می توان از توقعات نابجا و آکنده از خطای احزاب و گروه ها و سازمان های قومی، زبانی و مذهبی از آلترناتيوسازان نيز ياد کرد که آن روی سکهء وضعيتی است که در بالا بر شمردم. اين گروه ها نيز نبايد از آلترناتيوسازانی که با آنان تماس گرفته و از ايشان برای شرکت در روند آلترناتيوسازی دعوت می کنند توقع داشته باشند که آلترناتيوسازان پيشاپيش مواضع خود را نسبت به اينگونه مسائل روشن کنند. آنها بايد محدوديت و جغرافيای وظائف آلترناتيوسازان را درک کرده و، با کمک و همکاری نشان دادن به آنها، زمينه را برای تشکيل يک کنگرهء ملی و ايجاد يک آلترناتيو سکولار، که طبعاً در جايگاه موضع گيری های سياسی کلان قرار خواهد داشت، هموار سازند. به عبارت ديگر، با آلترناتيوسازان نمی توان به بحث دربارهء مزايا يا ضررهای فدراليسم نشست و بايد در نظر داشت که جای مطرح ساختن اينگونه بحث ها ـ آن هم بصورتی کاملاً ابتدائی و موقت ـ همان کنگرهء ملی است و، در عين حال، تنها با کمک کردن و همکاری نمودن با آلترناتيوسازان است که می توان به آن کنگره رسيد، در مباحثات آن شرکت کرد و خواست های معقول خود را تبديل به برنامه ها و مواضع دولت موقت در تبعيد نمود.


نکته در اين است که گاه توقع از آلترناتوسازان از حد خود آلترناتيو هم بالاتر رفته و به حد اختيارات يک مجلس مؤسسان می رسد. مثلاً، وقتی که از يک کوشندهء راه آلترناتيوسازی پرسيده می شود که «شما برای آيندهء ايران رژيمی جمهوری را در نظر داريد يا يک نظام پادشاهی را؟» شخص پرسنده آشکارا مشغول چانه زنی با کسی است که صرفاً می خواهد راه را برای تشکيل يک کنگرهء ملی در راستای انتخاب يک دولت موقت آلترناتيو بگشايد. او بايد بداند که حتی آن کنگرهء ملی و آلترناتيو برخاسته از آن نيز قادر به تصميم گيری در چنين موردی نيستند و اين تصميم گيری بر عهدهء آحاد ملت، آن هم پس از يک دورهء لازم برای توجيه انواع رژيم ها و برنامه ها در برابر ملت و از طريق رسانه های عمومی، و از مجرای مجلس مؤسسان يا رفراندوم («همه» پرسی)، امکان پذير است.


در خواست ارائهء برنامه های مشخصی سياسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی از يک گروه آلترناتيو ساز نيز تنها در کلياتی که به ديدگاه سکولاريسم مربوط می شود دارای منطق است و حتی آلترناتيو نيز، با همهء وسعت اختياراتی که دارد، نمی تواند بيش از حد برنامه های دولت موقت در دوران گذار به رژيم جديد، مطلبی را به قطعيت اعلام دارد.


بدينسان، و در مجموع، می توان گفت که هر چقدر دست و بال يک آلترناتيو سکولار برای انجام مانورهای مختلف و تعبيهء تاکتيک های گوناگون باز خواهد بود، حوزهء اختيارات آلترناتيوسازان با محدوديت های بسيار همراه است و اگر نيروهای سياسی دليل وجودی و خاصيت سازمان دهندهء اين محدوديت ها را درک نکرده و بر توقعاتی بيرون از اين محدوده پا فشاری کنند، در واقع، کار آفرينش آلترناتيو را بيشتر به تعويق انداخته اند.


و بالاخره، در مورد اين «خاصيت سازمان دهنده» نيز بايد گفت که آلترناتيوسازانی که به پشتوانهء حمايت گروه ها و شخصيت های سياسی معتبر دست بکار می شوند، دقيقاً بخاطر عدم دخالت شان در تصميم گيری های کلان اما مورد مجادله است که می توانند، بعنوان يک کميتهء تدارکات، انجام وظيفه کرده و، با تکيه کردن بر مشابهت های عقيدتی (مثلاً، و مسلماً، اعتقاد به سکولاريسم و التزام آن به اعلاميهء حقوق بشر) شخصيت ها و گروه ها و نيز همهء ايرانيان علاقمند به سرنوشت کشورشان را در زير سقف يک «کنگرهء ملی» گرد آورند.


بر ويژگی های گروه تدارکات آلترناتيوسازی اين چند نکته را نيز افزوده و سخن را کوتاه کنم:

نخست اينکه يک گروه آلترناتيوساز معتقد به سکولاريسم و حقوق بشر نمی تواند با معتقدان به تجزيهء ايران (که امری است جدا از مباحث تمرکز و عدم تمرکز) وارد مذاکره شود. آلترناتيوسازان در کار آفرينش يک آلترناتيو سکولار برای جائی هستند که «ايران» نام دارد. در نتيجه، اگر، در يک «روز مبادا»، زمزمه های تجزيه طلبی بالا بگيرد و عناصری بخواهند خاک ايران را تکه تکه کنند آنگاه ديگر محملی برای آلترناتيوسازی بخاطر نجات جائی که قرار است وجود نداشته باشد باقی نخواهد ماند.


مورد ديگر به همکاری با اصلاح طلبانی که معتقدند که رژيم اسلامی قابل اصلاح است و صلاح کشور و مردم آن نيز در حفظ و تعمير آن است بر می گردد. مشکل اينگونه اشخاص با نفس رژيم مذهبی و قانون اساسی تبعيض آفرين آن نيست و، در نتيجه، آنها خواستار تعمير ساختمان فعلی اند و نمی توانند همراه و همگام با آلترناتيوسازان سکولار حرکت کنند. اين محدوديت هم از ذات مأموريت آلترناتيوسازان و هم از خصلت نهادينهء تفکر اصلاح طلبی بر می خيزد و مشکل تنها زمانی بر طرف می شود که اصلاح طلبان نيز به ضرورت حياتی داشتن يک دولت سکولار و دموکرات در ايران اعتقاد يافته و بپذيرند که وصول به چنين حکومتی در صورت دخالت مذهب در حکومت ممکن نيست.


در اينجا، نظر من به طيفی وسيع از اصلاح طلبان است که برخی شان حتی با ادعای سکولار بودن نمی توانند، يا نمی خواهند، در روند آلترناتيوسازی شرکت کنند. از جملهء اين گروه ها می توان به «معتقدان به گفتمان انتخابات آزاد» اشاره کرد.


انتخابات آزاد فی نفسه نمی تواند مورد مخالفت سکولارها باشد بشرطی که مجری آن دولت موقت ناشی از انتقال آلترناتيو سکولار به کشور در فردای انحلال حکومت اسلامی باشد. چنين دولتی بايد بصورت های مختلفی متعهد و ملتزم به انجام انتخابات آزاد باشد. اما «معتقدان به گفتمان انتخابات آزاد» از فردای انحلال حکومت اسلامی سخن نمی گويند و نظرشان آن است که می توان با اولويت دادن به شعار «خواستاری انتخابات آزاد» همين حکومت اسلامی فعلی را بجائی کشاند که به انجام اين انتخابات تن دهد و، مثلاً، با عزل احمدی نژاد و استقرار مهندس موسوی در سمت رياست جمهوری، انسدادهای کهنه را گشوده و درها را بسوی انجام انتخابات آزاد بگشايد.


برای يک آلترناتيوساز سکولار اين سخنان بيشتر ناشی از خوش خيالی اند و حتی اگر با کمال حسن نيت ادا شوند نتيجه ای جز به عقب انداختن پروژهء آلترناتيو سازی و خريدن عمر بيشتر برای رژيم منفوری ست که قرار است آنقدر عقب بنشيند تا عاقبت تن به انتخابات آزاد ـ آن هم عليه هستی خودش! ـ بدهد نخواهد داشت. حتی ديده ام کسانی از امکان انجام رفراندوم تعيين نوع حکومت به دست مهندس موسوی ِ بازگشته به قدرت می زنند. گروه آلترناتيوساز چگونه می تواند با چنين کسانی به بحثی اقناعی برای شرکت کردن آنان در انجام پروژهء آلترناتيو سازی بنشيند؟


باری، خوانندهء اين سطور مسلماً توجه کرده است که ما هنوز حتی نخستين مرحله از اين راهپيمائی را، در محدودهء «کف هرم»، نيز بخوبی آغاز نکرده ايم و کوشش هائی که در اين راستا صورت گرفته، بخاطر همين اختلاط وظايف سطوح مختلف کار، کلاً بی نتيجه مانده است. حال آنکه اگر گروه ها و شخصيت ها توقعات خود از گروهی که دست به تدارک برای آلترناتيوسازی زده را به همان ها که در توان اين گروه است محدود کنند آنگاه راه تشکيل کنگرهء ملی ايرانيان هموار شده و گروه می تواند ميزبان آنان در زير سقف کنگرهء ملی باشد.


و هنگامی که آلترناتيوی سکولار از دل کنگرهء ملی ايرانيان بيرون آمد و بعنوان يک واقعيت بزرگ سياسی در سپهر سياسی کشورمان آغاز بکار کرد، آنگاه بسته به ترکيب و ساختار آن، می توان انتظار داشت که آلترناتيو مذکور در همهء موارد تبليغ و جذب و ادغام دست به تصميم گيری و اقدام لازم زند.


و می ماند پاسخ به يک پرسش (که اگرچه ارتباط مستقيمی با موضوع اين مقاله ندارد اما ممکن است مقالهء حاضر چنان پرسشی را پيش آورد): آيا کوشش برای ايجاد يک آلترناتيو سکولار در خارج کشور نوعی سنگ اندازی در راه اصلاح طلبان داخل کشور، که برای ايجاد تغييرات در حاکميت کنونی می کوشند، نخواهد بود؟ و تفرقه ايجاد نخواهد کرد؟


برای اين پرسش من پاسخ شخصی خودم را دارم: اگر اصلاح طلبان توان ايجاد آلترناتيوی در برابر حکومت مذهبی فعلی را داشته باشند و بتوانند وضعيت رهبری جنبش سبز را از حالت منفعل کنونی خارج کنند، در آن صورت وجود يک آلترناتيو سکولار در خارج کشور تنها می تواند مؤيد آنها باشد و نقش تسريع کننده را در راستای کوشش های آنان بازی کند. و اما اگر آنها نتوانند از وضعيت خمودهء فعلی خود و نوستالژی شان برای «دوران طلائی خمينی» بيرون آيند و، در نتيجه، تبديل به منشاء ايجاد ياس و سرخوردگی شوند، وجود آلترناتيو سکولار خارج کشور جبران اين لطمات را خواهد کرد. در واقع ايجاد و فعال کردن آلترناتيو سکولار به هيچ روی مانع از فعاليت کسانی همچون مهندس موسوی نيست. اين ايراد هنگامی می توانست وارد باشد که سکولارها فقط به «انتقاد» از رهبران مذهبی داخل کشور بسنده کرده و خود در پی چاره جوئی برنيامده و راه حلی برای خروج از اين بن بست ارائه نمی دادند.


باری، پرسش تعيين کننده چنين است: آيا گروه ها و شخصيت های سياسی اين تجزيه و تحليل را می پذيرند و بر اساس محدوديت های عملی کميتهء تدارکات، با آن همکاری می کنند؟ به اعتقاد من، پاسخ اين پرسش به ميزان واقع بينی، تجربه اندوختگی و بلوغ سياسی آنان بستگی دارد.


 


از دن کورلیونه تا هاشمی رفسنجانی (داستان دو پدرخوانده)

 

اگر فرانسیس فوردکاپولای کهنه کار یا هرکارگردان دیگر هالیوود می‌خواست از تریلوژی پدرخوانده یک ورژن جدید بسازد احتمالا به سراغ خانواده هاشمی رفسنجانی می‌رفت. مردی که به عنوان استوانه نظام شناخته شد و درسالهای دهه ۱۳۶۰ با پشتیبانی تمام عیار از خمینی پایه های آنچه را که امروز «جمهوری اسلامی» نام دارد نهاد و آن را مستحکم نمود.

 

مشابهت‌های عجیبی بین دو خاندان کورلیونه و رفسنجانی وجود دارد. هر دو ثروتمند و قدرتمند هستند. اگر خانواده کورلیونه به واسطه داد و ستدهای مافیایی سال‌های دور به قدرت و ثروت رسید هاشمی رفسنجانی بلافاصله پس از پایان جنگ به واسطه آنچه «دوران بازسازی» نام گرفت یکشبه ره صدساله پیمود و ثروتی افسانه ای اندوخت.

 

با همه این ثروت و قدرتی که دو پدرخوانده اندوختند، هردو دریک مورد دیگر هم مشابهت داشتند و آن  دشمنانی بود که خواب را از آنان ربوده‌اند. دون کورلیونه (مارلون براندو) و خانواده‌اش درگیر رقابتی مرگبار میان خانواده خود و رقبای مافیایی شدند و درهمان ابتدا دون کورلیونه پاکت میوه به دست نقش زمین شد، البته جان به‌در برد و زنده ماند، درست مانند سوقصد به رفسنجانی دراوایل انقلاب. سانی پسر بزرگ خانواده (جیمز کان) گلوله باران شد. فردی پسرکوچکتر(جان کازال) به دست برادرش مایکل (آل پاچینو) درجریان رقابتی مرگبار به خاطر کسب قدرت به قتل رسید و درنهایت مایکل تنها ماند تا خانواده کورلیونه را ازنابودی نجات دهد.

 

لزومی نداشت کسی برای خانواده رفسنجانی هفت تیر بکشد. اگرچه خود رفسنجانی مشابه دون کورلیونه درابتدای انقلاب از یک سوقصد نافرجام جان به در برد ولی ظهور احمدی‌نژاد و مافیای رقیب یعنی «سپاه پاسداران» آغاز تهدیدی جدی برای خانواده رفسنجانی بود. رفسنجانی هم این را فهمید و تلاش کرد با وارد شدن به جریان انتخابات خود را نجات دهد ولی موفق نشد. احمدی‌نژاد مانند گردبادی با باند خودش آمد تا مافیای قبلی را از جا برکند و به نام« مبارزه با فساد اقتصادی»، مافیای سپاه را جایگزین مافیای رفسنجانی کند. مهدی هاشمی نیز درست مانند مایکل کورلیونه از کشور گریخت تا از گزند دشمنان قسم خورده خانواده رفسنجانی درامان بماند. پرونده‌های مالی مهدی هاشمی مانند پتکی دردستان جناح رقیب باقی ماند و البته هنوز هم باقی مانده است که به محض بازگشت به ایران به سرش اصابت خواهد نمود.


مایکل کورلیونه به جزیره سیسیل پناه برد و درآنجا از یک بمب گذاری(که اتومبیلش و همسرجوانش  را به هوا فرستاد) جان سالم به‌در برد و درنهایت به آمریکا بازگشت تا خانواده کورلیون را نجات دهد. مهدی هاشمی هم به خاطر نجات خانواده رفسنجانی دست بکار شد وچه بساثروت افسانه ای خانواده به کمکش بیاید.مهدی هاشمی نمی‌تواند مانند مایکل کورلیون (آل پاچینو) دست به اسلحه ببرد. درعوض او سلاح بسیار موثرتری دارد و آن ثروت هنگفت خانواده است که در چهار گوشه جهان انباشته شده است. وی می‌تواند رسانه ها را بخرد تا آنچه را او و خانواده‌اش می‌خواهند تبلیغ کنند و آنچه را نمی‌خواهند با دست‌کاری و استفاده ابزاری از «جنبش سبز» پنهان سازند. درجریان کمپین رقابت‌های انتخاباتی موسوی نیز حمایت‌های پنهانی رفسنجانی و نقش موثر دخترش فائزه در سازماندهی برخی ازراهپیمایی های پس از انتخابات قابل توجه بود.

 

آیا مهدی هاشمی به همان راه مایکل کورلیونه خواهدرفت؟ به‌راستی چه سرنوشتی درانتظار خانواده رفسنجانی است؟ آیا پول‌های هنگفت خانواده رفسنجانی به دادشان خواهد رسید و آنها را از سقوط حتمی نجات خواهد داد؟ آیا دستهای پنهان خانواده رفسنجانی دورمانده از قدرت درداخل، درخارج ازکشور مجددا مافیای خود را با نفوذ و پخش پول در میان رسانه‌ها و سایت‌های اینترنتی گسترش خواهد داد؟ باید منتظر بود و دید که داستان پدرخوانده زمانه ما چه فرجامی خواهد داشت و آیا به همان راهی می‌رود که ویتو کورلیونه رفت یا نه؟

 


 


عاشورا...

عاشورای ۸۸؛ صبح، پیش از طلوع خورشید چشمانم را گشودم. از شدت هیجان و دلهره خوابم نمی برد. انتظار می‌کشیدم لحظه حرکت فرا رسد. روز پیش، - تاسوعا- کتک مفصلی از آقایان نیروی انتظامی خورده بودم به اضافۀ چند فحش ناموسی آبدار، البته این ضربات بر پاهایم نواخته شده بودند که اگر به دست برادران بسیجی افتاده بودیم بر فرق سرمان فرود می‌آمدند. البته اگر پای دستگیری و تجاوز و شکنجه و مرگ به میان نمی‌آمد. آن هم بر اثر مننژیت یا سکته! بگذریم...

 

روز عاشورا به دلیل آن کتک مفصل و درد در ناحیه پا، می‌دانستم که خیلی امکان دویدن و فرار کردن در لحظه‌های حساس برایم وجود ندارد، پس باید بیشتر مراقب باشم. به همراه دوستم که او هم روز پیش به دلیل دفاع از من با باتوم نواخته شده بود به راه افتادیم. وارد اتوبان چمران که شدیم، ماشین‌های بسیاری را دیدیم که به همراه ما به سمت مسیر معهود در حرکتند و افرادی را که منتظر تاکسی ایستاده بودند برای پیوستن به هم. با دیدن این صحنه‌ها خون در رگ‌هایمان بیشتر به جوش می‌آمد. به نا گاه خود را در خیابان انقلاب نزدیک تقاطع ۱۶ آذر دیدم با گروهی از مردم که به‌هم پیوسته راه می‌رفتیم. صدای ضربان قلبم را می‌شنیدم. از شدت هیجان پاهایم می‌لرزید. به ناگاه به خود جرأت دادیم و الله اکبر آغاز شد؛ پس از آن مرگ بر دیکتاتور و ...جمعیت به هم می‌پیوست و هر لحظه بر شمار آن افزون می شد. شعارهایم را نیمه کاره قورت می‌دادم چرا که بغض امانم نمی‌داد. باورم نبود در این خیابانی که سال ها پیش به همراه دانشجویان دیگر کتک می‌خوردیم و سنگ و ... امروز به همراه این همه همراه شعار می‌دادیم. اشک‌هایم را تند و تند پاک می‌کردم که کسی نبیند. چقدر دوست می‌داشتم من این مردم را. چقدر این مردم را دوست می‌داشتم. به همراه جمعیت تا خیابان قدس حرکت کردیم و سپس با پیوستن جمعیتی از مقابل به سمت میدان آزادی مسیرمان را تغییر دادیم. شعار می‌دادیم. وجودمان را، تنفرمان را از این رژیم و زجر‌هایش و تمام امیدمان را به فرداها در این شعارها جای می‌دادیم و فریاد می‌زدیم. با تمام وجود فریاد می‌زدیم. پس از مدتی سیاهپوشان رژیم از راه رسیدند. از وانت‌ها پیاده شده و به سمت جمعیت هجوم آوردند. مردم شروع به دویدن کردند. درگیری شد، آتش روشن شد. آنها می‌زدند و ما از ناچاری سنگ پرتاب می‌کردیم. با سنگ بر روی سطل آشغال ها می‌کوبیدیم و آنها از صدای ایجاد شده می‌ترسیدند. این صدا یعنی جلو نیایید! ما اینجاییم، با همیم، ایستاده‌ایم و تا پای جان ایستاده‌ایم! و آن صحنۀ فراموش نشدنی که زره پوشان به قصد قلع و قمع به طرف مردم دویدند ولی در لحظه‌‌ای دیدیم که به عقب می‌دوند! آری فرار می‌کردند. در خانه‌ها باز بود و زخمی ها را سرپایی مداوا می‌کردند. تکه تکه آتش روشن بود برای دفع اشک آور. شهر در دستمان بود. شهرمان را پس گرفته بودیم. تا اینکه اولین تیر شلیک شد. اولین عزیزمان کشته شد؛ روی پل کالج؛ خبر به سرعت پیچید. با خشم ...بیشتر مبازه را ادامه دادیم. دومین عزیزمان را خبر آوردند، سومی را، چهارمی را، پنجمی را، ششمی را...


آن روز تهران تمام شور بود و شکوه بود و مصیبت. ایران شور بود و شکوه بود و مصیبت.


و امروز عاشورای ۸۹ بود. در چنین روزی عزیزانمان را با گلوله داغ کردند. از پل به پایین پرت کردند. با ماشین له کردند. مادرانی را بی‌فرزند و فرزندی را بی مادر کردند؛ و تو که امروز در خیابان‌های تهران، در حافظ، در انقلاب، در آزادی، در تمام تهران، در تمام ایران، شاد و خندان، بدون اندک نیاز مالی و با لباس های مد روز در صف گرفتن غذای نذری سر و دست می‌شکنی! می‌خواهم بدانم چگونه این غذا از گلویت پایین می‌رود وقتی سرایت ویران است و جغدی سیاه بر ویرانه‌هایت می‌خواند؟ چگونه امشب به حسین پارتی می‌روی وقتی همان‌ها که این برنامه‌ها را باب کردند عزیزانی را از ما گرفتند که برای من و تو شعار می‌دادند. تا من و تو روزی بتوانیم از ته دل و با وجدان آسوده بخندیم.


 


انتقال نوری‌زاد به بیمارستان، بازداشت خانواده‌اش در مقابل اوین

به گزارش وبسایت شخصی  نوری‌زاد، «مسوولین زندان اوین همه ی اعضای خانواده ی آقای دکتر محمد نوری زاد را که با خانم محتشمی پور در جلوی زندان اوین به بست نشسته بودند را با ضرب و شتم دستگیر و بازداشت نموده‌اند.»  به نوشته این وبسایت، همسر، سه فرزند، پدر و مادر و برداران آقای نوری‌زاد به همراه خانم محتمشی‌پور بازداشت شده‌اند.


به گزارش این سایت هم‌چنین، صبح امروز محمد نوری زاد در ششمین روز از اعتصاب غذای خشک خود دچار وخامت حال شده «به طوری که در ساعات بامدادی عاشورا مأموران او را به زور به بیمارستان منتقل کرده‌اند.»


محمد نوری‌زاد، که از روز شنبه در اعتراض به دادگاه نمايشی سه‌دقيقه‌ای مبنی بر شکايت وزارت اطلاعات، و نيز بی‌اهميتی مسئولان نسبت به بيماری وی ، دست به اعتصاب غذای خشک زده بود به نوشته وب سایت شخصی‌اش به دلیل عوارض ناشی از این اعتصاب غذا دچار خونريزی شديد معده و بالا آوردن خون شده و « علی‌رغم ميلش و با اجبار در بيمارستان بستری شد تا وادار به شکستن اعتصاب شود.»


در خبری که وبسایت آقای نوری‌زاد منتشر کرده است آمده: «طی این مدت هیچ یک از پیام های مراجع بزرگ، شخصیت های مقبول و ارزشمند و گروه ها و تشکل های مدنی هم به دلیل بی اعتنایی مدعیان عدالت و مسلمانی برای ایجاد ارتباط خانواده او به گوشش نرسیده است.»


گفتنی است در حال حاضر نسرين ستوده، غلامحسين عرشی، رضا شهابی و آرش صادقی دیگر زندانیان سیاسی که در جریانات پس از انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ در ایران بازداشت شده‌اند در اعتصاب غذا به‌سر می‌برند.


 


موسوی‌اردبیلی: صحبت درباره زندانیان سیاسی با رهبری فایده نداشت

 در این سفر، خانواده  نوری‌زاد و خانواده دیگر زندانیان سیاسی با آیت‌الله وحید خراسانی،صانعی، جوادی آملی، بیات زنجانی و موسوی اردبیلی دیدار کرده و هم‌چنین نامه‌هایی مشتمل بر شرح اجمالی اوضاع زندانیان، خانواده‌هایشان و به ویژه اعتصاب‌کنندگان اخیر، خطاب به آیت‌الله صافی گلپایگانی، مکارم شیرازی و امینی نوشتند.


به گزارش کلمه، آیت‌الله وحید خراسانی در دیار با خانواده زندانیان سیاسی ضمن ابراز تأثر نسبت به وضعیت این جهادگر زندانی، بر لزوم توجه شدید به رحمانیت خداوند متعال تأکید کرده و با شرحی از سیره‌ی علوی که مدارا با دشمنان خود را به فرزندانشان توصیه کرده‌اند، از شرایط موجود و رفتار با مظلومین ابراز ناخرسندی کرد و افزود: «ما اگر کاری از دستمان برآید، دریغ نمی‌کنیم.»


آیت‌الله صانعی نیز در دیدار با خانواده زندانیان سیاسی، با «ابراز تاثر شدید از مظالمی که بر زندانیان سیاسی و به ویژه محمد نوری‌زاد می گذرد، شرایط نامناسب موجود را غیرشرعی خواندند و یک روز زندان انفرادی را مطابق چند روز زندانی در بند عمومی دانستند و ابراز امیدواری کردند که این مسئله زودتر در قانون مورد توجه قرار گیرد.آیت‌الله صانعی همچنین با تعریف ظالم و دسته‌بندی ظلم به ظالم و شریک ظلم و سکوت‌کننده‌ی مؤید ظلم، تأکید کرد که خداوند ظالمین را دوست نمی‌دارد و آن‌ها را در همین دنیا به کیفر خواهد رساند.»


آیت‌الله‌ موسوی اردبیلی نیز با ابراز تاسف از وضعیت زندانیان سیاسی درپاسخ به درخواست خانواده‌ی زندانیان که دیدگاه‌هایشان را به رهبری منتقل کنند و از ایشان بخواهند که مانع مظالم بیشتر شوند، خاطرنشان کرد که «این اقدام را همان سال گذشته انجام‌ داده، ولی منجر به نتیجه‌ای نشده‌است.»وی با غیر شرعی دانستن اعتصاب غذا «با توجه به ضرری که به سلامت انسان می‌زند»، درعین حال افزود: «باید دید زندانی تحت چه شرایطی و چرا به این اعتصاب دست می‌زند؟»


دیدار خانواده زندانیان سیاسی با  آیت‌الله جوادی آملی نیز همراه بود با  «توصیه وی به صبر و پایداری تا تحقق اراده‌ی الهی مبنی بر حکومت عدل و پیروزی حق». جوادی آملی در این دیدار هم چنین از مراجعه‌ی کسانی که مستنداتی را در اختیار او قرار می‌دهند، خبر داد.


خانواده زندانیان سیاسی هم چنین در دیدار با آیت‌الله گرامی و آیت‌الله بیات زنجانی به اطلاع رسانی در مورد وضعیت زندانیان سیاسی پرداختند. در این دیدار آیت‌الله گرامی «ضمن دلجویی از خانواده‌ها، مرجعیت مستقل را پناهگاه مردم دانست و ابراز امیدواری کرد که اقدامات صورت‌گرفته، مثمر ثمر باشد. ایشان همچنین به درخواست خانواده‌ها، مطالبی را در باب رفع ظلم و بهبود شرایط عزیزان دربند مرقوم کرد.»


آیت‌الله بیات زنجانی نیز در این دیدار «اقدامات صورت‌گرفته خصوصاً در ماه‌های اخیر را نشانگر عدم حقانیت جناح اقتدارگرا دانست» و گفت: «امثال نوری‌زاد و تاج‌زاده و میردامادی و امین‌زاده و سایر عزیزان، اعم از مردان و زنانی که با استقامت و پایداری خود حق را نگهبانی و باطل را افشا و رسوا کرده‌اند، در تاریخ معاصر ایران نام‌هایشان درخشان و جاویدان خواهد ماند.»


 


وضعیت نگران‌کننده نسرین ستوده

 گفته می‌شود به دلیل تعطیلات رسمی هیچ یک از مسوولان قضایی در این باره پاسخگو نیستند و از طرفی نسرین ستوده که از ۱۵ آذرماه اعتصاب غذای خشک خود را آغاز کرده است،«حاضر به شکستن اعتصاب غذایش نیست.»


نسرین ستوده که در جریان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران وکالت تعدادی از زندانیان سیاسی و مدنی را عده دار بود از شهریور ماه امسال بازداشت شده و این در حالی است که پس از برگزاری جلسه دادگاه او در هفتم مهرماه، هنوز حکم نهایی دادگاه وی صادر نشده است. چندی پیش محمدجواد لاریجانی، دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه، در حاشيه همايش حقوق بشر در دوران معاصر با بیان این مساله که «كار وكيل اين است كه در راهروهاي دادگاه‌ها از حقوق موكلين خود دفاع كند نه اينكه از پايتخت كشوري به كشور ديگر برود و بر عليه نظام و حكومت اسلامي مصاحبه كند»، دلیل بازداشت نسرین ستوده را نه وکیل بودن وی ، بلکه «تبليغات عليه اسلام، نظام مقدس و همچنين تماس با گروه‌هاي تروريستي»اعلام کرد.


از طرف دیگر رضا خندان،همسر نسرین ستوده روز دوشنبه در مصاحبه با کمیته گزارشگران حقوق بشر از وارد شدن اتهام دیگری به همسرش خبر داد:«از عنوان دقيق اتهام جديد خبر ندارم، اما اطلاع دارم که اين اتهام در خصوص عدم رعايت حجاب رسمی در فيلم سخن‌رانی او است که در پی ممانعت از خروج وی از کشور برای شرکت در مراسم اهدای جايزه‌ حقوق بشر ايتاليا پخش شد.»


به گفته آقای خندان اقدام نسرین ستوده به اعتصاب غذا برای سومین بار، به دنبال تمدید قرار بازداشت موقت، رد درخواست آزادی وی به قيد وثيقه و هم چنین عدم تغییر در  شرايط نگهداری او در بند ۲۰۹ زندان اوين صورت گرفته است. رضا خندان در مصاحبه با رادیو فردا با اشاره به وخامت حال همسرش گفته است: «آخرین بار ایشان روز شنبه تماس گرفتند. پشت تلفن صدایش فوق‌العاده ضعیف بود. معلوم بود که حالش چندان خوب نیست. و تا آخر مهلت تلفنش هم نتوانست ادامه بدهد. و خشکی دهانش و شرایطش اجازه صحبت طولانی را نمی‌داد. چون همچنان در اعتصاب غذا به سر می‌برند و گفتند که یک بار در این فاصله اعتصاب غذا به بهداری زندان رفته است.»


 


این عاشورا، عاشورای مردم بود و نه حکومت و نه سیاست

امروز بعد از سال‌ها وقتی آش شله‌قلمکار نذری را می‌گرفتم، چقدر لذت بردم از زنده شدن خاطرات کودکی و نوجوانیم، امروز وقتی دختران و زنان، آرایش کرده، بدنبال دسته‌های عزاداری براه می‌افتادند، و پسران زنجیرزن زیر چشمی تماشای‌شان می‌کردند، و طبل‌زن‌ها با هر ضربه‌ای فیگور می‌گرفتند، چقدر تماشایی بود و لذت‌بخش. 


ظرف‌های یک بار مصرف غذای نذری هم در دست مردم، رضایت چهره‌شان را می‌ساخت. امروز در این شور و غوغای عاشورا، مردم عاشورای خودشان را فریاد می‌زدند. عاشورای مردمی و نه حکومتی و نه سیاسی. امروز مردم دین‌شان را از حکومت جدا کردند و از سیاست هم. این یک عاشورای کاملا مردمی و کاملا آشنا بود ، بدون هرگونه سواستفاده حکومتی و سیاسی . 


آیا این نشانه خوبی است؟ آیا می‌توان نتیجه گرفت که مردم از همه اجزای حکومت دور شده‌اند و به راه خودشان می‌روند؟ 


در چند هفته گذشته اصلاح‌طلبان هر آن‌چه در طبله داشتند و هر آن‌چه از روش‌های جلب مردم آموخته بودند را در لینک‌ها و مقالات و نوشته‌های بسیار روان‌شناسانه، بیرون ریختند. هر چه توانستند به ترغیب و تهییج جوانان دامن زدند و تا آن‌جا پیش رفتند که شخص میرحسین موسوی هم بیانیه داد و مردم را به شرکت در تظاهرات روز عاشورا دعوت کرد، کروبی هم هر چه از آخوندی آموخته بود را در طبق سایت ها قرار داد و غیر مستقیم کوشید که توجه مردم و بویژه جوانان را جلب کند، خاتمی هم تلاشی کرد و البته عوامل‌شان در سایت‌های اینترنتی هم از هیچ کوششی فرو گذار نکردند.


اما حاصل همه این تلاش‌ها و ترفندها چه شد؟ امروز سکوت بزرگ مردم در برابر اصلاح‌طلبان پایان دورانی بود که امیدهایی را برانگیخته بود. امیدهایی که به ناامیدی تمام عیار بدل شد.‏


امروز روز مرگ کسی بود که سال قبل یک شبه رهبر شد و امروز یک روزه هم مرد. 


من پارسال جوانانی را دیدم که قبلا به آنها سوسول می‌گفتیم و در مترو برخاستم و جایم را به آن‌ها دادم و بسیار عاشقشان شدم که همراه بودند، امروز جوانانی را دیدم که قبلا انقلابی‌شان می‌نامیدیم و آن‌ها امروز بی‌توجه به تبلیغات فریبنده اصلاح‌طلبان به دنبال دسته‌های عزادای می‌رفتند و آش نذری می‌گرفتند و سرحال و سرخوش نشان می‌دادند، و امروز هم عاشق اینان شدم که فریب نمی‌خورند، دیگر فریب نمی‌خورند. آن‌ها درس بزرگی از پارسال گرفتند. برای رسیدن به مردم‌سالاری باید در پی مردم‌سالاران بود و نه قدرت‌طلبانی که به هر قیمت می‌خواهند در قدرت باقی بمانند . 


امروز مردم عاشورای خودشان را بر گزار کردند، آن دین ایرانی صلح‌جو و مهربان و مردمی، با آش نذری برای همه و با غذای نذری برای همه، مستمندان مقدمند، البته که مقدمند، و به راستی این دین ایرانی چقدر مردمی است و چقدر خاطره‌انگیز.

امروز مردم در برابر فراخوان اصلاح‌طلبان سکوت کردند و این سکوت مرگ اصلاحات بود، سکوت مرگ اصلاح‌طلبی بود و سکوت مرگ میرحسین موسوی و کروبی و خاتمی و دیگران.

امروز مردم زنده‌تر از همیشه بودند و به راهی می‌روند که همواره باید می‌رفتند ولی اصلاح‌طلبان مانع می‌شدند. امروز غرش طوفان در دور دست شنیده شد. کار بعدی تغییر اساسی است و نه اصلاحات، شاید یک انقلاب در راه است، شاید باید باور کرد، انقلاب را باید باور کرد. دوران اسلامی در ایران به سر رسیده و این فریاد خاموش مردمی است که عاشورای خودشان را برگزار کردند و نه حکومت و نه میرحسین. 


 


فالس نیوز: نیروی دژخیمان جمهوری اسلامی کسانی که شعار «یاحسین» سر می‌دادند را بازداشت کرد

در همین حال خبرگزاری رجا لیکس و فالس لیکس و واحد مرکزی خبر صدا و سیمای جمهوری اسلامی  در گزارشی اعلام کردند : 


میلیون‌ها تن از مردم عاشورایی جمهوری اسلامی در لبیک به آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای  ولی امر جهان  در مراسم جهانی روز عاشورا  اقدام به برگزاری دستجات سینه‌زنی و زنجیرزنی و قمه‌کشی کردند و با شعار «ابوالفضل علمدار این سیدعلی را نگه دار» و با شعار «حسین فقط امام حسین» از فتنه‌گران تبری جسته و با شعار «امام حسین، میر حسین را بردار» به راس فتنه حمله کردند . 


به گزارش خبرگزاری‌های  خیلی موثق برخی از معاندان محارب با تحریک دستجات سینه زنی  اقدام به سر دادن شعار «یا حسین میرحسین» و با شعار «ابوالفضل علمدار سید علی را بردار » با ساحت ولی فقیه محاربه  کردند و قصد داشتند نماد مظلومیت امام حسین  را برای هم‌سویی با غرب ملحد و صهیونیسم جهان خوار تخطئه کنند، ولی هوشیاری واعظان ولایت‌مدار  باعث خنثی شدن توطئه ننگین فتنه‌گران در تحریف شعائر عاشورا شد و با شعار «حسین، فقط حسین سیدعلی»، «سلام بر یزید زمانه » و شعار «یا حسین، سیدعلی»، «ابوالفضل علمدار یزید زمانه را نگه دار » فتنه‌ی  فتنه گران ذوب شده در میرحسین  را در نطفه خفه کردند و با یزید زمانه بیعت کردند .


 


دفاع شخصی برای خانم‌ها

این یک سی دی است به نام «راحت باشید و بجنگید» که نحوه اینکه خانم‌ها در موقعیت‌هایی مثل متلک باران شدن یا مورد تجاوز قرار گرفتن چگونه باید از خود دفاع کنند چه دفاع کلامی چه بدنی را توضیح داده.برای شروع چیز خوبی است اگر به کلاس های دفاع شخصی نرفته‌اید. این سی‌دی بیشتر روی نحوه رفتار و حالات بدنی زنان تاکید دارد که چطور این فاکتورها می‌توانند زنان را در دفاع از خود یاری دهند.

 

 

زبان سی دی انگلیسی است.پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید که بسیار آموزنده است.روی لینک زیر کلیک کنید تا به صفحه دانلود بروید

 

 

ّFree To Fight


 


دیده بان حقوق بشر: به آزار اقلیت‌های جنسی در ایران پایان دهید

در این گزارش که بر اساس شهادت بیش از ۱۰۰ نفر در ایران تهیه شده است با اشاره به وضعیت برخی اقلیت‌های جنسی در ایران که «بیش از رسیدن به سن قانونی مرتکب لواط شده‌اند» و در حال حاضر در انتظار اجرای حکم اعدام هستند آمده است: « نیروهای دولتی ایران از جمله بسیج با تکیه بر قوانین تبعیض آمیز افراد مظنون به همجنسگرایی را مورد مزاحمت و دستگیری قرار می دهند. این نوع حوادث اغلب در پارک ها و کافه ها اتفاق می افتد، اما سازمان دیده بان حقوق بشر همچنین مواردی را مستند ساخته است که در آن نیروهای امنیتی به خانه مظنونین حمله کرده و سایت های اینترنتی را به منظور بازداشت افرادی که مظنون به اعمال یا گرایش های جنسی ناسازگار [با معیارهای فرهنگی یا مذهبی] بوده اند تحت نظر گرفته اند.»


به گزارش بی‌بی‌سی،  دیده‌بان حقوق بشر در گزارش خود با اشاره به فقدان «محاکمه عادلانه» در مورد افرادی که به تخلفاتی از قبیل داشتن «روابط همجنسگرایی مرضی الطرفین» متهم می شوندو محکوم شدن متهمین به لواط در دادگاه‌های ایران «صرفا بر پایه «علم قاضی» که از طریق متعارف حاصل می شود اشاره کرده و افزوده است: «این نحوه اثبات در قانون مجازات اسلامی حکام شرع را قادر می سازد برای تصمیمگیری درباره وقوع جرمی حتی در نبود دیگر شواهد و مدارک و یا با وجود مدارک تبرئه کننده، بر روی قرائن و امارات سست و بی پایه تکیه نمایند.»


دیده‌بان حقوق بشر در این گزارش با استناد به گزارش های متعدد روزنامه های ایران در سه دهه اخیر درباره اعدام همجنسگرایان، اصرار دولت ایران بر محکومیت اکثریت قابل ملاحظه ای از اعدامیان یا افرادی که در شرف اعدام قرار دارند به لواط به عنف یا تجاوز را تایید می‌کند.


به گزارش دیده‌بان حقوق بشر برگزاری جلسات محاکمات مربوط به مسائل اخلاقی به صورت غیرعلنی در ایران تعیین این مساله که از میان افرادی که به دلیل روابط همجنسگرایی محکوم و اعدام می شوند، چه تعداد دگرباش بوده اند و چند مورد تخلف با رضایت طرفین صورت گرفته را با دشواری مواجه می‌کند:«به علت عدم شفافیت نمی توان این نکته را منتفی دانست که ایران اقلیت های جنسی که دارای روابط همجنسگرایی مرضی الطرفین هستند را تحت عنوان ارتکاب به لواط به عنف، یا تجاوز به مرگ محکوم می نماید.»


به گفته دیده بان حقوق بشر ایران یکی از هفت کشوری است که قوانینی برای تعیین مجازات اعدام برای روابط همجنسگرایی مرضی الطرفین دارد. موریتانی، نیجریه، عربستان، سومالی، سودان و یمن شش کشور دیگر هستند.


سارا لی ویتسون رئیس بخش خاورمیانه در سازمان دیده بان حقوق بشر نوشت: «اعضای اقلیت های جنسی در ایران از تمام جهات مورد آزار و اذیت قرار می گیرند. قوانین علیه آنها تدوین شده، دولت آشکارا علیه آنان تبعیض قائل می شود، و آنها در برابر آزار و اذیت، سوءاستفاده و خشونت آسیب پذیر هستند زیرا مرتکبین احساس می کنند می توانند با برخورداری از مصونیت این افراد را هدف قرار دهند.»


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته