-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آذر ۲۲, دوشنبه

Posts from Khodnevis for 12/13/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



آیا حسین درخشان «برادر بزرگ» را دوست خواهد داشت؟

آخرین جمله کتاب ۱۹۸۴ جرج اورول تاثیر گذارترین آن بخش آن است. وقتی وینستون اسمیت که یکه  و تنها با «حزب» درافتاد و درنهایت درچنگال آن گرفتار آمد و سر از اتاق ۱۰۱ درآورد فهمید که چاره ای به جزدوست داشتن برادربزرگ ندارد. آیا چنین وضعی برای درخشان هم پیش خواهد آمد؟قضاوت درمورد آن دشوار است. وی در مرخصی کوتاه‌اش کوچک‌ترین حرفی با کسی نزد. آرام و خاموش به مراسم عزاداری رفت. یک عکس هم انداخت وعکس منتشر هم شد ولی خوب که به چشمهای‌اش نگاه کنید می‌بینید سکوت معناداری درآن نهفته است. از آن سکوت‌هایی که به اندازه صدکتاب حرف برای گفتن دارد.


هیچ کس از آینده خبر ندارد. هرانسانی آزادی‌اش را دوست دارد. ممکن است درخشان آزاد بشود. شایدهم همان‌جا بماند ولی مهم این است بدانیم دردرون او چه می گذرد؟ آیا درصورت آزادی و خروج احتمالی از کشور همان حودر قدیم خواهد بود یا انسانی به طور کامل متفاوت؟ آیا به نظام وفادار خواهد ماند یا قید همه این حرف‌ها را خواهد زد و یک زندگی آرام برای خودش دست و پا خواهد کرد؟


حسین درخشان هرچه باشد احتمالا دیگر آن آدم سابق نخواهد بود. دلیلی ندارد باشد. همان‌طور که همه ما درگذر سال‌ها تغییر کرده‌ایم و دیگر آدم سابق نخواهیم بود وی نیز آن آدم سابق نیست. فقط پرسش بدون پاسخ این است که آیا برادر بزرگ را دوست خواهد داشت یا نه؟ یک‌بار دیگر نگاهی به تصویر درخشان درکنار پدرش بیاندازید و ببینید از نگاه او چه چیزی را در می‌یابید.


 


زین نمط ،  بیهوده می‌گفت، آن دهقان

حکیم طوس دل نگرانی خویش از اختلاط نژادی و فرهنگی با سایر اقوام را اینگونه بیان میکند:


از ایران  وز ترک  وز تازیان      نژادی پدید آید اندر میان


نه دهقان نه ترک نه تازی بود      سخنها به کردار بازی بود


هر چند به‌نظر می‌رسد نگرانی حکیم ، بیشتر به مسائل نژادی برمی‌گردد ولی با اندکی دقت متوجه می‌شویم نگرانی وی با توجه به تشبیه سخن‌ها»  به «بازی»، در رابطه با سخن گفتن (یعنی برآیند تفکرات یک فرد) و به عبارت دیگر اظهار نظر افراد در جامعه، نگرانی فرهنگی بوده است، اگر حکیم بیشتر، مسائل نژادی، فیزیکی، آناتومی و یا مورفولوژی  (ترکیب خصوصیات بدنی یک نژاد) را در نظر داشت بایستی در مورد مردانگی، نحوه جنگیدن، قد و قامت و این‌گونه ویژگی‌ها که اشاره به خصوصیات نژادی فیزیکی بیشتر دارد تا فرهنگی، اشاره می‌کرد، هرچند دوستی به شوخی می‌گفت نگرانی حکیم بی‌مورد بوده و نژاد به جای مانده هم تمایلات استبدادی ایرانیان و جاهلیت اعراب قبل از اسلام و نیز پاره‌ای تمایلات خشونت‌طلبی تاتارمآبانه را حفظ کرده است، به هر حال این نژاد با هر خصوصیاتی امروز بر سر دوراهی انتخاب حیران مانده و آن انتخاب این است:آیا سخن گفتن ، با بازی کردن فرق می‌کند یا خیر؟

زیرنویس :

دهقان: هر کجا به حکیم اشاره شود، به معنی خود فردوسی و هرکجا به مردم اشاره شود، منظور ایرانیان است .


 


رهنورد: موسوی در حصر است

به گزارش سایت‌های خبری نزدیک به اصلاح‌طلبان، زهرا رهنورد اعلام کرده است که ماموران امنیتی به موسوی اجازه نداده‌اند که همراه وی به ملاقات علی تاجرنیا، عضو شورای مرکزی حزب مشارکت، که به تازگی از زندان آزاد شده بود، بیاید.

آن‌‌گونه که رهنورد اعلام کرده است ماموران امنیتی به بهانه «حفظ جان موسوی» اجازه خروج وی از منزل را جز در موارد معدودی نمی‌دهند. به همین دلیل موسوی موفق به حضور در منزل علی تاجرنیا نشد و رهنورد به تنهایی به دیدار تاجرنیا رفت. 

پیش از این بارها اخبار مختلفی از حصر موسوی و کروبی شنیده شده بود. در سال‌روز جنگ بین ایران و عراق نیز از دیدار خانواده برخی از شهدای جنگ با میرحسین موسوی، ممانعت به عمل آورده بودند و در چند مورد برخی از افراد - هم‌چون محمدرضا خاتمی - در مقابل منزل موسوی بازداشت شده بودند.

پیش از این در هنگام دیدار کروبی و موسوی، زمانی که کروبی به دیدار موسوی رفت، بود، ماموران به کروبی اجازه ندادند که وارد منزل موسوی شود که این مساله موجب شد موسوی خود از منزل بیرون رفته و کروبی را به نزد خود بیاورد.

همچنین پییش از این احمد یزدالن‌فر، سرپرست تیم محافظان موسوی، به دلایل نامعلومی از تیم حفاظت وی برکنار شده بود.


 


سحرخیز: زیربار حاکم جائر نمی‌روم

سحرخیز در این نامه با اشاره به سخنان دادستان تهران در «ساختارشکن» و «اصلاح‌ناپذیر» نامیدن سه تن از زندانیان مطبوعاتی تبعید شده به زندان رجایی‌شهر-عیسی سحرخیز، احمد زیدآبادی و مسعود باستانی- که منجر به ندادن مرخصی به آن‌ها شده است آورده: «بارها به‌صراحت گفته و نوشته‌ام که اگرچه به قانون اساسی التزام دارم اما از نظر شرعی، زیر بار «حاکم جائر» و «غیرمتقی» نمی‌روم؛ چون براساس اصل ۱۰۹ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، شرط رهبری «عدالت»، «تقوا» و «بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و…» است.»


سحرخیز در ابتدای نامه خود، خطاب به جعفری دولت آبادی، محروم کردن زندانیان سیاسی از دیدار با خانوده‌هایشان را اقدامی «تبعیض‌آمیز» دانسته که: «در آن جنایتکاران و قاچاقچیان حائز شرایط بهره بردن از مرخصی هستند اما زندانیان سیاسی ، عقیدتی، مطبوعاتی و… به‌دلایل سیاسی و جناحی باید محروم بمانند و حتی در میان خودشان نیز رفتاری دوگانه ببینند!»


وی در ادامه با اشاره به دو ملاقات دادستان تهران با وی در دوران بازداشتش در زندان اوین و زندان رجایی شهر کرج می‌نویسد: «خود بهتر از من به‌یاد دارید که پارسال وقتی در همین ایام در شروع مسئولیت جدید، در بازداشتگاه ۲۰۹ اوین به دیدارم آمدید چه در سر داشتید و چه وعده‌هایی دادید؛ چگونه با توجه به اتهام‌های ساختگی، و به‌ویژه ضرب و جرح و شکنجه‌ی زمان دستگیری‌ام، درپی آزادساختن سریع من، یا برگزاری فوری دادگاه بودید. آن هم دادگاهی که با توجه به تاکید شما ۳۸۲ روز پس از دستگیری به‌صورت غیرقانونی در پشت درهای بسته تشکیل شد و به‌صورت آشکار یک جرم مطبوعاتی، معجزه‌آسا به جرم امنیتی تبدیل گردید تا اصل ۱۶۸ قانون اساسی زیر پا گذارده شود!شما حدود شش ماه بعد، در دیدار دوم، و این بار در زندان رجایی‌شهر کرج، وقتی که درپی یافتن «تواب» در میان زندانیان سیاسی بودید تا شاید از این طریق بتوانید بالاترین منافع سیاسی را برای یک جریان سیاسی حداقلی به‌دست آورید، به‌خوبی متوجه شدید که این برنامه در میان زندانیان شاخص جنبش سبز، از ابتدا محکوم به شکست است.»


سحرخیز در ادامه با اشاره به تغییر سیاست دادستانی و ندادن اجازه به او برای درمان در بدترنی شرایط جسمی و انتقال به بیمارستان آورده است: « اکنون بیش از سه ماه از درخواست‌های مکرر پزشکان متخصص زندان می‌گذرد اما هنوز اجازه نداده‌اید تا یک عکس‌برداری ساده‌ی «ام.آر.آی» از من به‌عمل آید تا امکان بازگشت به شرایط زندگی بر روی صندلی چرخدار به حداقل برسد و باز زمینگیر نشوم. از آن بدتر، طی هفته‌ی جاری، وقتی نیاز به یک عمل جراحی اضطراری پیدا کردم تا خون‌ریزی داخلی چندماهه‌ام پایان یابد، باز ضرورت تخصصی پزشکان معالج برای عمل در خارج از زندان را رد کردید، تا تبعیت از یک فرمان سیاسی به اوج خود برسد.»


سحرخیز در بخشی از نامه خود با اشاره به سخن دادستان تهران در خصوص «ساختارشکنی» وی، مسهود باستانی و احمد زیدآبادی از جعفری دولت ابادی پرسیده است: «که یک‌بار و برای همیشه بفرمایید چه نهادی، چه زمانی، و چگونه «ساختارشکنی» را فعل جرم معرفی کرده است که مستحق مجازات باشد؟» و سپس خودش پاسخ داده است: «به‌گمان من، حال که چنین قانونی در کشور وجود ندارد و چنین جرمی تعریف نشده است، براساس آنچه به شما «آموخته‌اند» یا از شما «خواسته‌اند» اکنون هر آن کس که نقد و انتقادی به رهبری نظام داشته باشد «ساختارشکن» معرفی می‌شود. درصورتی‌که از دید فرد موردنظر، گفتار و نوشتار او اقدامی شرعی و قانونی در چارچوب اصول «امر به معروف و نهی از منکر» و «نصیحه المولوک» است. حتی به فرض وقوع جرم نیز میزان مجازات آن در قانون تعیین شده و حتی دادگاه‌های فرمایشی بیش از حد مجازات، احکام سنگین صادر کرده‌اند.»


این روزنامه‌نگار زندانی سپس با تاکید بر مواضع خود مبنی بر «زیر بار حاکم جائر و غیرمتقی» نرفتن، مطرح شدن بحث «ساختار شکنی» در خصوص مسعود باستانی و احمد زیدآبادی، دیگر روزنامه نگاران زندانی می‌افزاید: «اما در مورد دو نفر دیگر، شما باید بفرمایید به‌عنوان مثال آقای مسعود باستانی کی و کجا علیه آقای خامنه‌ای صحبتی کرده و مطلبی نوشته است که بتوان آن را ساختارشکنی خواند؟مگر اینکه نقد صریح رقیب اصلی اصلاح‌طلبان در سایت خبری «جمهوریت» یا حمایت مستقیم و غیرمستقیم از مواضع آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را در انتخابات ۸۸ هم‌ردیف ساختارشکنی بخوانید و بدانید!این موضوع درمورد آقای زیدآبادی هم صادق است؛ با این تفاوت که او حمایتش را از اصلاح‌طلبان و شیوه‌های مسالمت‌جویانه بیان داشته است.بفرمایید آیا حمایت از آقایان کروبی و موسوی و خاتمی مصداق ساختارشکنی است؟ چون زیدآبادی در دوران زندان ۱۸ ماهه‌ی خود نه حرف جدیدی زده و نه بیانیه‌ای صادر کرده است. تنها سخن او، گفت‌وگو با معاون شما بوده است که اخیرا” تاکید داشته است: «من اگرچه حکم خود را غیرعادلانه و غیرقانونی می‌دانم، اما به این حکم التزام عملی دارم.»


سحرخیز در پایان نامه خود با تاکید بر این مساله که: «مشکل ندادن مرخصی» به وی، مسعود باستانی و احمد زیدآبادی به گروگان گرفته شدن آنها از سوی «مقام‌های سیاسی و امنیتی« است؛ به این دلیل که: «بیم دارند وقتی از زندان بیرون آمدیم، نکند حرفی از دهانمان بیرون بیاید و بگوییم که در مراحل مختلف «دستگیری، بازجویی، بازپرسی و شرکت در دادگاه» زیر فشار روحی و روانی بوده‌ایم، و از آن بدتر، مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفته‌ایم.»

 


 


درخواست کمک برای نجات جان نوری‌زاد

خانم ملکی در این مصاحبه با اشاره به بی‌خبری آقای نوری‌زاد و وکیل وی از برگزاری دادگاه گفته‌است: « در روزهای دوشنبه و سه شنبه به طور ناگهانی همسرم را به دادگاه برده اند که حکم این دادگاه نمایشی هم دوسال حبس بوده است. در اعتراض به این روند آقای نوری زاد خطاب به قاضی گفته اند من شما را عادل نمی‌دانم و این دادگاه را نیز به رسمیت نمی‌شناسم و وقتی قاضی مقیسه از ایشان می‌خواهند که حکم را امضا کنند آقای نوری زاد از امضای آن امتناع می‌کنند. ایشان همچنین برای قاضی استدلال می‌کنند اگر بخواهید واقعا به این قضیه رسیدگی شود، ابتدا باید صحت نوشته‌های بنده را با مراجعه به دیگر زندانیان از جمله آقایان مومنی، کرمی، تاج زاده و خیلی های دیگر روشن کنید، سپس قضاوت کنید. من مطلبی به ناحق ننوشته‌ام و فقط در مورد رفتار وزارت اطلاعات افشاگری کرده‌ام.»

 

همسر نوری‌زاد در بخشی از گفت و گو با «کلمه» آوردن نقل قولی از همسرش که گفته‌ است :«می‌دانم طی سه روز خون من با شهدا پیوند می‌خورد. من جانم را از دست می‌دهم و آنها فرصت را..» افزوده است: «ما واقعا در این شرایط هیچ راهی برای خود متصور نیستیم. برای نجات جان همسرم از همه درخواست کمک دارم. در این شرایط بحرانی دست مدد بسوی مردم ،علما و بزرگان، سینماگران ، هنرمندان و همه و همه دراز میکنم و میگویم آقای نوری زاد را دریابید. جان او در خطر است. برای نجات جان همسرم از مجامع حقوق بشری داخل و خارج از کشور نیز درخواست کمک دارم .در حال حاضر چندین نامه هم خطاب به قوه قضاییه، دادستان و مسئولان نظام تنظیم کرده ایم اما این را بدانید که واقعا کسی نیست تا به فریادمان برسد. جان همسرم در خطر است. یعنی در این وضعیت ما با مرگ و زندگی یک انسان روبرو هستیم و کار خاصی هم از دستمان بر نمی‌آید … حتی شرایط گفت‌وگو با او را هم نداریم تا شاید بتوانیم منصرفش کنیم.»

 


 


طرح پرسشی از حقوق‌دانان

با توجه به ادبیاتی که مورد استفاده مقامات محترم قضایی قرار می‌گیرد، این پرسش برای مردم عادی مطرح می‌شود که مثلا فرمایش آقای جعفری دولت آبادی دادستان محترم در جمله زیر: «سران فتنه قطعا محاکمه می‌شوند.» آیا با قوانین موضوعه جمهوری اسلامی تطابق دارد؟


اگر کسانی را ما سران فتنه بدانیم و منشا فتنه بودن آنان محرز و آشکار باشد!؟ دیگر محاکمه چه معنایی دارد؟ اگر منظور تعیین مجازات برای ایشان باشد، که نیازی به محاکمه و حضور آنان در مراجع قضایی نیست! مگر اینکه بخواهیم نمایشی تلویزیونی پرهزینه برپا کنیم! به هر حال این پرسش که نمونه‌ای از صدها گونه استفاده از ادبیات غیر متکی به قانون می‌باشد، اکنون رودرروی حقوق‌دانان محترم قرار دارد. ‏



 


 


بازداشت پنجمین خبرنگار شرق

 

بنا به گزارش‌های رسیده، ریحانه طباطبایی، خبرنگار این روزنامه، صبح امروز در حالی بازداشت شده است که هنوزاز دلایل بازداشت و اتهامات وی، خبری منتشر نشده است.

 

سه‌شنبه هفته گذشته احمد غلامی، سردبیر، فرزانه روستایی، دبیر گروه بین الملل و کیوان مهرگان، دبیر سرویس سیاسی این روزنامه با یورش نیروهای امینتی به دفتر روزنامه بازداشت شده بودند. ماموران امنیتی پس از چند ساعت، مجددا به دفتر این روزنامه بازگشتند و این‌بار علی خدابخش، سرمایه گذار این روزنامه را نیز بازداشت کردند. روز پنج‌شنبه نیز «امیرهادی انواری»، خبرنگار بخش اقتصادی روزنامه شرق بازداشت شد.

 

دادستان تهران پس از بازداشت اعضای روزنامه شرق، اتهامات آنان را «امنیتی» اعلام کرده بود. هم‌اکنون با بازداشت «ریحانه طباطبایی» تعداد اعضای بازداشتی این روزنامه به شش تن رسیده است.

 

روزنامه شرق تاکنون سه بار در سال‌های ٨٢، ٨۵ و ٨۶  تحت فشار قرار گرفته بود، که اولین بار این در سال ٨٢ با چاپ مطلبی در صفحه ویژه مشروطه تا پای توقیف پیش رفت، اما در نهایت، حکم توقیف آن، به حکم تغییر مدیر مسوول تبدیل شد. پس از آن و در جریان انتخابات مجلس هفتم، این روزنامه به دلیل انتشار بیانیه نمایندگان متحصن مجلس ششم بازداشت شد که پس از جلسات میدرمسوول، با سعید مرتضوی، پس از چند روز حکم توقیف لغو شد.

 

 در ۲۰ شهریور ماه سال ۱۳۸۵ نیز، به خاطر انتشار کاریکاتوری که در آن در یک صفحه شطرنج، اسب و الاغی ترسیم شده بود و بر گرد سر الاغ، هاله‌ای از نور مشاهده می‌شد، توقیف شد که پس از مدتی به حکم دادگاه، انتشار خود را از سر گرفت.

 

این روزنامه در ۱۵ مرداد ۸۶، پس از انتشار مصاحبه‌ای از «ساقی قهرمان»، شاعر ایرانی مقیم کانادا، به اتهام انتشار مطالب «خلاف عفت عمومی»، از سوی هیات نظارت بر مطبوعات توقیف گردید، که شعبه ۷۶ دادگاه کیفری استان تهران، ۲۴ شهریور ماه با نقض حکم هیات نظارت، رای به رفع توقیف آن داد. روزنامه شرق از اسفندماه سال گذشته، دور جدید فعالیت‌های خود را آغاز کرده بود. 

 

 


 


بازگشت درخشان به زندان اوین

حسین درخشان در طول دو روز آزادی موقت خود به یکی از مراسم مذهبی محرم همراه با پدرش سر زد.

دوستان و آشنایان او امیدوارند مقام‌های قضایی با نگاهی مثبت پرونده او را در دادگاه تجدید نظر بررسی کنند. تمامی اتهام‌های درخشان مربوط به مطالب و کارهایی است که در خارج از ایران انجام داده است و مطابق قانون جدید جرایم رایانه‌ای نیز نمی‌توان او را محاکمه کرد، چون این قانون پس از زندانی شدن درخشان به‌تصویب رسیده است.


 


کار زینبی کردن؛ فتوای جدید موسوی
 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته