-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آذر ۲۸, یکشنبه

Latest news from Radio Zamaneh for 12/19/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

در این روزها، هم‌زمان با ادامه‌ی اعتصاب غذای جمعی از زندانیان سیاسی و وخیم‌تر شدن وضعیت جسمی این فعالین، برخی از چهره‌های سیاسی و کنشگران اجتماعی خارج از زندان، بار دیگر خواستار پایان بخشیدن به اعتصاب غذای معترضین و پی‌گیری مسائل از راه‌های دیگر شده‌اند.1

جدای از این که آیا ارائه راهکارهایی مبهم و یا درخواست‌هایی صوری از مقامات قضایی جمهوری اسلامی، می‌تواند در شرایط فعلی مواجهه با قدرت سیاسی حاکم موفقیت‌آمیز باشد و یا خیر، پرسش محوری دیگری نیز در میان است: آیا اساساً ما مجاز هستیم که به زندانیان اعتصابی توصیه کنیم تا یگانه ابزار اعتراضی خود را زمین بگذارند؟ اگر زندانی برحسب خواسته‌ی ما چنین عملی را انجام داد، آیا به واقع قدرت این را داریم که ابزاری کارآمدتر در اختیار او قرار دهیم؟

کدام نظام ارزشی- اخلاقی اجازه‌ی چنین سفارشی را به ما می‌دهد؟ آیا صرف این‌که بگوییم جامعه به سلامت جسمانی انسان‌هایی به مانند شما نیاز دارد، کافی است تا چنین درخواستی را مطرح کنیم؟ نیاز و خواست جامعه تا کجا می‌تواند تعیین‌کننده‌ی نوع کنش‌های فردی ما در مواجهه با قدرت حاکم باشد؟ جایگاه تصمیم‌های شخصی زندانی در این بین چه خواهد شد؟

اگر یک زندانی به هر دلیلی مایل نباشد که این نفع آتی جامعه را در نظر بگیرد، آن‌گاه مسئله را چگونه طرح خواهیم کرد؟ چنان‌چه یک زندانی غیر سیاسی- که مطمئن هستیم پس از آزادی از زندان نیز هیچ‌گاه فعالیت اجتماعی نخواهد داشت- به منظور دستیابی به مطالبات مشروع خود، دست به «اعتصاب غذا» زند، چه توجیه و توصیه‌ای برای او خواهیم داشت؟ آیا به او نیز خواهیم گفت که سلامتی تو برای پیشبرد اهداف آزادی‌خواهانه‌ی جنبش ما ضرورت دارد و یا وجود تو «منشای خیر و برکت برای انقلاب و کشور» است؟!

۱. به باور نگارنده «اعتصاب غذا» پیش از هر امر دیگری یک ابزار و حربه‌ی مشخص اعتراضی است. حربه‌ای که در ذات خود تقسیم‌بندی سیاسی و غیر سیاسی هم برنمی‌تابد. یک موقعیت خارجی است که باید در برابر آن یک موضع مشخص و روشن داشت.

واقعیت این است «اعتصاب غذا» در خیلی از مواقع این امکان را به زندانی می‌دهد تا رابطه‌ی خود را با کادر زندان و یا مامورین بازداشتگاه، به‌طور قابل ملاحظه‌ای دگرگون سازد و موقعیت جدید خود را به گونه‌ای ترسیم کند که نه فقط دیگر «تاثیرپذیری صرف» نباشد، بلکه موثر و واجد نقش محوری در شرایط عینی زندان نیز شود.

در سال‌های اخیر موفقیت‌هایی که زندانیان اعتصابی در پی برنامه‌ی اعتراضی خود داشته‌اند کم نبوده است؛ برای نمونه می‌توان به اعتصاب غذای کوهیار گودرزی در خردادماه گذشته و یا اعتصاب جمعی ۱۶ تن از زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین در تابستان پیش اشاره کرد.

۲. از سویی دیگر، توسل به «اعتصاب غذا»، مصداق روشن «حق بر بدن خویشتن» است؛ حقی که در چهارچوب اغلب رژیم‌های حقوقی مترقی، تقریباً به‌طور کامل به رسمیت شناخته شده (هرچند که هنوز درباره‌ی دامنه‌ی مصادیق آن بحث‌های زیادی مطرح است)، اما بر پایه‌ی آموزه‌های دینی، دشوار بتوان بنیانی قابل قبول برای آن معرفی کرد.

بی‌جهت نیست که برخی از دین‌باوران از «اعتصاب غذا» با عنوان موهوم «روزه‌ی سیاسی» یاد می‌کنند. از نگرش آموزه‌های درون دینی، انسان‌ها نه فقط هیچ حق خاصی بر بدن خویشتن ندارند، بلکه نسبت به آن در برابر خداوند مسئول و پاسخگو هستند. بر این مبادی، گمان می‌رود که مخالفت دین‌باوران با اعتصاب غذا، از جنس مخالفت آنها با «خودکشی» و یا «اتانازی» باشد که بیشتر خاستگاهی تئوریک و ایمانی دارد تا ملاحظات احساسی و یا انسان‌دوستانه.

۳. مسلم است که هیچ وجدان انسان دوستی، راضی نیست که انسانی دیگر زجر بکشد. زجر دادن هر انسان، بی‌تردید وهن آدمی است. شکنجه و آزار زندانیان، دقیقاً از این روی پذیرفتنی نیست که اسباب وهن انسانیت است، اما اعتصاب غذا و رنج و درد حاصل از آن، نه فقط وهن آدمی به‌شمار نمی‌رود، بلکه نماد مشخص پایداری و مقاومت برای دستیابی به حقوق انسانی است.

۴. هیچ‌یک از ما با هیچ منطق سکولاری این حق را نداریم که به زندانی اعتصاب‌کننده بگوییم: اعتصاب غذای خود را بشکن و یا آن را ادامه بده. زندانی بیشتر از هر فرد دیگری واقف به شرایط داخل زندان و موقعیت خود است. تصمیم به شکستن اعتصاب و یا ادامه‌ی آن، تصمیمی کاملاً شخصی است که به هر حال باید به آن احترام گذاشت.

تنها وظیفه و رسالت فعالین بیرون از زندان، می‌تواند این باشد که راوی صادق پیام زندانیان و پی‌گیر مطالبات و خواسته‌های آنها باشند. به نظر می‌آید که تعیین هرگونه تاکتیک و یا القای راهکاری مشخص از خارج از محیط زندان، نه می‌تواندتوجیه سیاسی داشته باشد (به لحاظ ناآگاهی از شرایط داخل زندان) و نه امری اخلاقی و مقبول قلمداد شود.

پانوشت:

۱. برای نمونه می‌توانید به متن پیام محمد خاتمی در روز سوم اعتصاب غذای محمد نوری‌زاد و یا پیام چند روز پیش میرحسین موسوی خطاب به اعتصاب‌کنندگان (این‌جا و این‌جا) مراجعه نمایید.

Share/Save/Bookmark

 
 

پیام‌های میرحسین موسوی و مهدی کروبی، رهبران جنبش اعتراضی مردم ایران خطاب به زندانیان سیاسی در اعتصاب غذا، مبنی بر شکستن اعتصاب، موجب بروز انتقاداتی در داخل و خارج از کشور شده است.

Download it Here!

برخی براین باورند که پیام به زندانی برای شکستن اعتصاب غذا پشتیبانی از خواسته‌های به‌حق زندانی نیست و به او برای دست یافتن به حقوق خود کمک نمی‌کند.

آیا تقاضا از زندانی سیاسی برای شکستن اعتصاب غذایش، می‌تواند به او در مسیر دستیابی به خواسته‌هایش کمک‌کننده باشد؟

در این گفت‌وگو، دکتر مهدی خزعلی که خود تجربه‌ی زندان و اعتصاب غذا را داشته به این پرسش پاسخ داده است:

دکتر مهدی خزعلی: من در واقع به آقای نوری‌زاد هم گفتم که همراهی ما با ایشان می‌تواند این باشد که ما هم روزه‌دار باشیم. مطلب دوم این که آقایان طرح اشکال می‌کنند و می‌گویند اعتصاب غذا اضرار به بدن و حرام است، اما این اقدام برای هدف والاتر در واقع یک شهادت است. ما این را به عنوان اضرار بدن و حرام نمی‌دانیم. گاهی اوقات برای رسیدن به هدف والاتر و منافع و مصالح والاتر واجب است. بنابراین نه تنها جایز می‌دانیم که واجب می‌دانیم. من معتقدم که باید همراه با ایشان روزه گرفت و برای آزادی ایشان دعا کرد. پیامی که من برای ایشان دادم این بود که فاستقم کما امرت. بحث ما استقامت است و انشاالله اگر پای ما به اوین برسد، لقمه‌ی آن‌جا را نخواهیم خورد. از روز نخست تا آخر هم تا شهادت انشاالله ایستاده‌ایم.


مهدی خزعلی

نکته‌ای که آقایان موسوی و کروبی مطرح کردند این بود که برای حفظ سلامت‌شان و این که جنبش سبز به حضور سبز آنها نیاز دارد دست از اعتصاب غذا بردارند. مهم‌تر این‌که بهتر است به دلیل نگرانی‌های خانواده‌های‌شان و نگرانی مردم و هواداران جنبش سبز دست از این کار بکشند. نظر شما در این زمینه چیست؟

من معتقدم که سلامت ابی عبدالله حسین از همه‌ی ما برای اسلام مهم‌تر بود و ایشان با شهادتش اسلام را بیمه کرد. من فکر می‌کنم که جسم ناقابل ما ارزشی ندارد. شهادت ما برای حفظ دین، حفظ اسلام بیشتر مؤثر است تا این جسم ناقابل‌مان.

پس شما با پیامی که میر حسین موسوی و مهدی کروبی دادند موافق نیستید؟

من معتقدم اگر آرمان بزرگی داریم باید بایستیم تا شهادت. اگر آرمان بزرگی نداریم، هیچ؛ اما اگر آرمان بزرگی هست، برای آرمان بزرگ ایستادن نه تنها جایز است، بلکه واجب است. من تنها به آقای نوری‌زاد می‌گویم که برادر من فاستقم کما امرت

باتوجه به این‌که خود شما هم تجربه‌ی زندان داشتید، آیا راه‌حل‌های جایگزینی هم به‌جای اعتصاب غذا وجود دارد تا زندانی به آنها متوسل شود و حیات و سلامت جسمی خودش را به خطر نیندازد یا خیر؟

اگر راه‌های دیگر باز بود، اگر مذاکره باز بود، اگر قانون حاکم بود، اگر می‌توانستیم با قانون حقوق انسانی یک متهم را مطالبه کنیم، قطعا از آن راه‌ها می‌رفتیم. ما وقتی اعتصاب غذا کردیم که آن راه‌ها مسدود بود. من ۲۵ روز در اعتصاب غذا بودم. وقتی دیدم نه حقوق انسانی که حقوق حیوانی هم برای ما قائل نیستند، یعنی آن حداقل حقوقی را که برای یک حیوان در آغل، در اصطبل و در طویله قائل هستند، برای ما در زندان قائل نیستند، دیگر از حداقل حقوق حیوانی که خوردن است هم گذشتم. قصه این است.

ما برای اثبات انسانیت خودمان اعتصاب غذا می‌کنیم و این کار را ادامه خواهیم داد تا شهادت. این‌که کسی برای ما تعیین تکلیف کند را قبول نداریم. آقایان، آقای مقیسه و بازپرس هر دو می‌گفتند، تو که متدین هستی، این اضرار به بدن است. آیا این شرعی است؟

گفتم شما که متشرعید، چطور نام یک خیابان را «بابی ساندز» گذاشته‌اید؟ او هم همین کار را کرد. چطور برای شما بابی ساندز یک افتخار است، اما اقدام یک پیرو حسین را که می‌خواهد اقتدا به سرورش کند و آب نخورد و تا شهادت بایستد، اضرار به بدن می‌دانید؟ ابی‌ عبدالله هم که به مهلکه و به جنگ رفت، می‌توانست کمی کوتاه بیاید و کمی بیعت کند. یک مختصر بیعت این کارها را نداشت، اما نکرد. ایستاد و از آرمانش دفاع کرد. بحث ما این است. الان داریم از حقوق حداقل انسانی دفاع می‌کنیم که ما را در زندان فقط به چشم یک انسان ببینند و نمی‌بینند. والله آنها ما را به شکل حیوان هم نمی‌بینند. ای‌کاش به اندازه‌ی حقوقی که برای گاو و گوسفند‌شان قائل بودند، برای ما در سلول‌ها حقوقی قائل می‌شدند.

انصاف داشته باشیم

دیدگاه مسیح علی‌نژاد، روزنامه‌نگار مقیم انگلیس با نظر مهدی خزعلی کاملاً متفاوت است.

مسیح علی‌نژاد: قبل از این که اصلاً درخواست آقایان موسوی و کروبی را بخواهیم بررسی کنیم، باید ببینیم چه خواسته‌ای پشت این بیانیه‌ بوده است.

بسیاری از خانواده‌هایی که نزدیکان‌شان در زندان دست به اعتصاب غذا می‌زنند، امثال دختران آقای نوری‌زاد و یا پدر و مادر پیر این زندانی سیاسی، برادر جانباز ایشان، همسر و فرزندان خانم ستوده و دیگر خانواده‌های زندانیان سیاسی چنین درخواستی را از رهبران جنبش سبز دارند. آنها می‌خواهند رهبران این حرکت مردمی، شرایط زندانی‌شان را در نظر بگیرند و پیام دهند و درخواست کنند تا مگر این اعتصاب غذا شکسته شود.


مسیح علی‌نژاد، روزنامه‌نگار مقیم انگلیس

خیلی صادقانه به شما بگویم آقای موسوی و آقای کروبی اگر درخواست نمی‌کردند که این اعتصاب غذا شکسته شود، باید به مدیریت و رهبری‌شان به شدت شک و حتی اعتراض می‌کردیم. چون خانواده‌هایی که ما با آنها صحبت می‌کنیم، درخواست اصلی‌شان همین است که رهبران بیشتر به فکر جان زندانیان سیاسی باشند، نه این‌که از آنها قربانی و شهید بسازند و بعد هم پیراهن عثمانی درست کنند و بخواهند با آن برای آزادی‌خواهی و دموکراسی‌خواهی مبارزه کنند.

به گمان من کسانی هم که بیرون از ایران انتقاد دارند به این که چرا خواسته شده تا زندانیان سیاسی اعتصاب غذای خود را بشکنند، باید واقع‌گرایانه‌تر نگاه کنند. همان طور که الان سرکار خانم عبادی و زنان دیگر دارند پیام زندانیان داخل ایران را می‌رسانند، اگر برنامه‌ا‌ی اجرایی دارند، همدلانه وارد شوند تا پیام اصلی اعتصاب‌‌کنندگان به تمام دنیا صادر شود.

برخی انتقاد می‌کنند و می‌گویند اگر میرحسین موسوی و مهدی کروبی، به فرض یک اعتصاب غذای یک‌روزه‌ی سیاسی و هماهنگ را به اجرا می‌گذاشتند، کمک بیشتری به شرایط زندانی می‌کرد تا این که از خود زندانی تقاضا کنند که اعتصاب غذایش را بشکند. نظر شما در این زمینه چیست؟

باید واقعیت جامعه‌ی ایران را در نظر گرفت. تفاوت میان عاشورای سال گذشته با عاشورای امسال فکر می‌کنم یک تحلیل خوب از فضای واقعی و فعلی جامعه‌ی ایران به ما می‌دهد.

در عاشورای امسال مردم جرئت حضور نداشتند؛ به خاطر این که حکومت با تهدیدی که می‌کند، هراسی ندارد از این که تعداد و آمار کشته‌شدگان را بالاتر ببرد. تک تک اعضای خانواده‌‌های جانباختگان سال گذشته، تهدید و زندانی‌ شده‌اند و حکومت مدام پیام می‌دهد که اگر بازهم در خیابان حضور پیدا کنید، ما با شما برخورد می‌کنیم و اصلا اهمیتی به بازتاب‌های بین‌المللی نمی‌دهیم. در نظر بگیرید که پدر شهید رمضانی زندانی شده است.

مادر سهراب اعرابی بازداشت و بازجویی شده است و دیگر مادران صلح و عزادار هم همین مشکلات را دارند. در چنین فضای امنیتی‌ای، حتی اگر آقای موسوی و آقای کروبی، اعتصاب سراسری هم کنند، به گمان من خیلی مورد استقبال واقع نخواهد شد. بنابراین به نظر من اگر کسانی خارج از ایران آمادگی ایجاد چنین فضایی را دارند و با حکومتی هم طرف نیستند که جوان‌های آنها را تهدید به شکنجه و تجاوز کند، می‌توانند این کار را بکنند.

توقعی که ما از فعالین سیاسی داخل ایران بدون درنظر گرفتن شرایط آنها داریم، به گمان من کمی غیر منصفانه است. برای نمونه مثالی برایتان می‌زنم از مادر یکی از این شهدا که وقتی بازجویی می‌شود، به او خیلی صریح می‌گویند شما که پسرتان را از دست دادید و الان یک دختر جوان دارید. اگر برای خودتان نمی‌ترسید، برای دختر جوان‌تان بترسید.

آقای میرحسین موسوی و آقای کروبی هر روز با تعداد زیادی از این خانواده‌ها دیدار دارند و به واقعیت جامعه نزدیک‌ هستند. خانواده‌ی کیانوش آسا را مقابل خانواده‌ی آقای موسوی بازداشت کردند و تک‌تک‌شان را مورد بازجویی قرار دادند. از چنین رهبرانی نمی‌شود توقع داشت که این خانواده‌ها را ببینند و بعد هم از همین ملت برای رسیدن به اهداف خودشان قربانی بسازند.

Share/Save/Bookmark

 
 

محمد کرمی‌راد از نمایندگان اصولگرای مجلس ایران گفته است که کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس به طرح یک فوریتی «قطع کامل رابطه ایران با بریتانیا» رأی داده است.

به گزارش خبرگزاری فارس، کرمی‌راد افزود: «امروز بعدازظهر اعضای کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در نشستی اظهارات اخیر سفیر انگلیس در تهران را محكوم کردند و دیگر اعمال خصومت‌انگیز دولت انگلیس را در طول تاریخ علیه ایران مورد بررسی قرار دادند.»


به گفته کرمی‌راد، برخی از نمایندگان خواهان کاهش سطح رابطه ایران با بریتانیا بوده‌اند اما در رأی‌گیری، قطع کامل رابطه رأی آورده است.

كرمی‌راد گفت: «نتیجه جلسه امروز كمیسیون امنیت ملی به هیأت رئیسه مجلس می‌رود تا بحث قطع رابطه با انگلیس هر چه سریع‌تر در صحن علنی مجلس مورد بررسی قرار گیرد.»

خبرگزاری کار ایران (ایلنا) نیز امروز گزارش داد که مهدی کوچک‌زاده از نمایندگان حامی دولت در مجلس ایران، خواهان اخراج سایمون گس، سفیر بریتانیا از ایران شده است.

آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، سال گذشته دولت بریتانیا را به دست داشتن در ناآرامی‌های پس از انتخابات متهم کرد

اسماعیل کوثری، نائب رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ایران ابتدای آبان ٨٩ در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس از بررسی «طرح الزام دولت به قطع رابطه كامل سیاسی با بریتانیا» خبر داده بود اما منوچهر متكی، وزیر امور خارجه وقت ایران گفته بود که «برای تصمیم‌گیری در این خصوص باید دقت بیشتری شود.»

منوچهر متکی به تازگی از وزارت امور خارجه ایران برکنار شده و علی‌اکبر صالحی به عنوان سرپرست این وزارت‌خانه معرفی شده است.

رابطه ایران و بریتانیا پس از انتخابات جنجالی سال گذشته ایران دچار تنش شد. آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، سال گذشته دولت بریتانیا را به دست داشتن در ناآرامی‌های پس از انتخابات متهم کرد. اما دیوید میلیبند، وزیر خارجه بریتانیا ادعاهای ایران در این مورد را «بی‌اساس» خواند.

در جریان بازداشت‌های پس از انتخابات سال گذشته ایران، حسین رسام از کارمندان سفارت بریتانیا در تهران نیز به اتهام «جاسوسی و مشارکت در راه‌اندازی اعتراض‌های خیابانی در تهران» دستگیر شد. ایران هشت کارمند دیگر سفارت بریتانیا را نیز بازداشت کرد اما مدتی بعد آن‌ها را آزاد کرد.

حسین رسام نیز مهرماه ٨٩ از اتهام جاسوسی تبرئه و حکم او از چهارسال حبس قطعی به یک سال حبس تعلیقی تبدیل شد.

به تازگی نیز سایمون گس، سفیر بریتانیا در ایران در نوشته‌ای به‌مناسبت روز جهانی حقوق بشر، از حقوق نسرین ستوده، وکیل بازداشت شده در ایران پشتیبانی کرد. این نوشته که عنوان آن «جرم نسرین ستوده دفاع شجاعانه است» با واکنش‌های تند مقامات و طرفداران دولت ایران روبه‌رو گردید.

سایمون گس نوشت که وکلا، روزنامه‌نگاران و اعضای سازمان‌های مردم‎نهاد «در هیچ جای دنیا به اندازه ایران در خطر نیستند.»

در پی انتشار این نوشته خبرگزاری‌ها و وب‌سایت‌های مدافع دولت ایران واکنش‌های تندی نسبت به آن نشان دادند و این اظهارات را «دخالت در امور داخلی ایران» خواندند.

Share/Save/Bookmark

 
 

دانشمندان اخیراً موفق به کشف جنگل کهن و خشکیده‌ای با کُنده‌ها، برگ‌ها و بذرهای محفوظ، در مجاورت مدار قطبی شمال کانادا شده‌اند. این مکان خشک و یخ‌بسته؛ حال محصور در یخچال‌ها بوده و سرتاسر عاری از درخت است و فقط چندین گونه‌ی پراکنده از گیاه «بونسای» را می‌توان در این پهنه دید. این جنگل، چندی پیش توسط گروهی پژوهشی که داستان شگفت‌انگیزی را از زبان جنگل‌بانان پارک ملی Quttinirpaaq شنیده بودند؛ کشف گردید.


قطعه‌ای از یک چوب کهن که اخیراً در قطاع کانادایی دایره‌ی شمالگان کشف شده است / عکس از Joel Barker

این پارک، در جزیره‌ی «السمر» (Ellesmere)؛ از شمالی‌ترین سرزمین‌های زمین، واقع است. پیش‌تر؛ جنگل‌بانان، به چوب‌هایی متعلق به درختانی بس بزرگتر از بوته‌هایی که هم‌اکنون در منطقه پراکنده است؛ از جمله الوارهای چندمتری برخورد کرده بودند. «جوئل بارکر» (Joel Barker)؛ از دانشمندان محیط زیست دانشگاه ایالتی اوهایو که سرپرستی پژوهشی که به کشف این جنگل ِ خشکیده ختم گشته، می‌گوید: «با قدم زدن در این منطقه [می‌توان فهمید که] این‌ها (الوارها) همه‌جا هستند. باید مواظب بود که نیفتند».

جنگل‌بانان درباره‌ی ماهیت این چوب‌ها نظری ندارند؛ اما بارکر حدس می‌زند که بایستی میلیون‌ها سال از عمرشان گذشته باشد. هنگامی‌که او و همکاران‌اش، منشأ این الوارهای پراکنده را یافتند – منطقه‌ی سراشیبی که رودخانه فرسایش‌اش داده بود – شروع به حفاری نموده و الوارهای بیشتری را در اعماق، همراه با برگ‌ها و بذرهای فراوان کشف نمودند. بارکر، در جریان نشست سالانه‌ی اتحادیه‌ی ژئوفیزیک ایالات متحده (ANU) در سان‌فرانسیسکو در هفته‌ی پیش، اظهار داشت: «هنگامی‌که ما شروع به استخراج برگ‌ها از خاک منطقه نمودیم؛ باور این‌که میلیون‌ها سال از عمرشان گذشته و در دست‌تان گرفته‌ایدشان؛ دشوار بود».

احتمالاً این درختان خشکیده، مدت‌زمان زیادی به‌واسطه‌ی دفن ِ ناگهانی در زیر آوار حاصل از زمین‌لغزش، محفوظ مانده‌اند و این‌گونه از دسترس هوا و آبی که به فرآیند تجزیه سرعت می‌بخشد؛ دور مانده‌اند. گروه، با بررسی عوارض موجود در الوار، برگ‌ها و بذرها؛ موفق به تعیین گونه‌ی برخی درختان از جمله صنوبر، فان و کاج گردید. به‌نظر می‌رسد این جنگل کهن، شبیه به همان جنگل‌های مدرنی بوده که صدها کیلومتر آن‌سوتر از منطقه، در جنوب واقع‌اند و به‌گفته‌ی بارکر، این نشان می‌دهد که جنگل مزبور، می‌بایسته متعلق به دورانی باشد که شمالگان، اقلیمی گرم‌تر از امروز را تجربه می‌کرده است.

دانشمندان، مطابق گونه‌های گیاهی ِ مشخص‌گشته، گمان می‌برند این جنگل در خلال 10 تا 2 میلیون سال پیش وجود داشته است. شمار اندک این گونه‌ها از سویی، بیان می‌کند که این جنگل کهن، اکوسیستمی دقیقاً در مرز مرگ و زندگی بوده. مثلاً در دیگر جنگل‌های خشکیده‌ای که غالباً در عرض‌های جنوبی‌تر کانادا یافت شده‌اند؛ تنوع گیاهی ِ بیشتری به چشم می‌خورد. با شمارش حلقه‌های هر الوار، این گروه همچنین متوجه شد که درختان هنگام مرگ‌شان اقلاً 75 سال داشته‌اند. اما حلقه‌ها بسیار کوچک است و گویای رشد فوق‌العاده کند این درختان می‌باشد. بارکر می‌گوید: «شرایط [در آنجا]، شدیداً بی‌رحمانه بوده است».

جنگل خشکیده؛ دریچه‌ای به‌سوی تغییرات اقلیمی

«رابرت بلانچت» (Robert Blanchette)؛ آسیب‌شناس گیاهی از دانشگاه مینه‌سوتا که مستقلاً الوارهای همان منطقه را مورد کاوش قرار داده؛ این کشف جدید را «فوق‌العاده» می‌نامد. او می‌گوید: «کشف چوبی که میلیون‌ها سال عمر دارد، آن‌هم در این شرایط – تقریباً مثل این‌که خم شوید و نمونه‌ها را از کف جنگل بردارید – فرصتی استثنایی را به‌وجود آورده». مثلاً این چوب، به‌ گروه امکان «کسب شفاف‌ترین چشم‌انداز ممکن بدانچه که زمین با دگرگونی شدید اقلیم‌اش تجربه خواهد کرد را می‌دهد».

ضمناً به‌گفته‌ی بارکر؛ گروه با بررسی این جنگل کهن، امید به تعیین سرعت تغییر اقلیم و نحوه‌ی پاسخ‌گویی گیاهان دارد. دانشمندان همچنین درصدد کسب ایده‌هایی بهتر در خصوص اسلوب پاسخ‌گویی جنگل‌های محلی به سرد شدن زمین در پنج میلیون سال پیش؛ که انگار از محیط «گلخانه» به «یخچال» مبدل گشت؛ هستند. به‌گفته‌ی بارکر؛ گرفتاری کنونی سیاره‌مان به معضل زمین‌گرمایی؛ زمین را باز از شرایط یخچالی‌اش، به گلخانه‌ای که در آن یخ و یخچالی نمی‌توان دید، بدل خواهد کرد.

منبع: National Geographic

Share/Save/Bookmark

 
 

یوسف تنها فرزند یعقوب و زهرا در منطقه‌ای کوهستانی و دورافتاده زندگی می‌کند. او که شش سال دارد، به‌تازگی کلاس اول دبستان را شروع کرده است. یوسف در اوقات بیکاری‌اش به پدرش که شغل‌اش تهیه‌ی عسل از کندوهایی است که بالای درختان مرتفع قرار دارند کمک می‌کند. یوسف شیفته‌ی پدرش است و کارهای ماهرانه‌ی او را موقع تهیه‌ی عسل با تحسین نظاره می‌کند. پدر وقتی با کندوهای بی‌عسل مواجه می‌شود، تصمیم می‌گیرد برای یافتن کندوهای باردار به جنگل‌های دوردست برود. نگرانی زهرا و یوسف زمانی آغاز می‌شود که غیبت یعقوب طولانی می‌شود و آنها را وادار می‌کند که به جست‌وجوی او بپردازند.


[کندوی] عسل، نماینده ترکیه در اسکار ۲۰۱۱ و برنده‌ی خرس طلای جشنواره‌ی فیلم برلین

شخصیتی شاعرپیشه به نام یوسف

«عسل»، فیلم سوم و فیلم پایانی سه‌گانه‌ی (تریلوژی) سمیح کاپلان اوغلو است که روی شخصیتی شاعرپیشه به نام یوسف تمرکز دارد. دو فیلم قبلی او «شیر» و «تخم مرغ» نام داشتند. فیلم‌ساز به جای آنکه در این سه‌گانه (تریلوژی) از کودکی قهرمان اصلی داستان به بلوغش برسد، برعکس عمل کرده و پایان این سه‌گانه را به کودکی شخصیت اصلی فیلم‌اش اختصاص داده است. سکانسی که با آن فیلم آغاز می‌شود نیز در واقع آخر داستان را به تصویر می‌کشد و بدین‌ترتیب وارونگی‌ها و شکستگی زمان در روایت داستان فیلم با هم هم‌خوانی پیدا می‌کنند.

پس از سکانس اول، تیتراژ فیلم آغاز می‌شود و سکانس دوم فیلم، نمای درشتی از پرنده‌ای جغدگونه است که با چشمانی هراسان به یعقوب که در خواب است نگاه می‌کند و به یوسف که به پدرش خیره شده. مثل این است که این پرنده پیام‌آور خبری شوم در آینده است. چند دقیقه‌ی بعد هنگامی‌که یوسف کوچولو می‌خواهد خوابی را که دیده تعریف کند، پدر نجواکنان در گوش پسرش او را از این کار منع می‌کند و به او می‌آموزد که خوابش را تعریف نکند. در واقع سکانس اول فیلم را می‌توان خوابی در نظر گرفت که یوسف دیده و نگاه پرنده‌ی جغد گونه را نیز در راستای همان خبر شوم تلقی کرد.

یوسف شیفته‌ی پدرش است

یوسف که شیفته‌ی پدرش، یعقوب است تنها با اوست که به روانی صحبت می‌کند. آنها بیشتر اوقات همچون عاشق و معشوق در گوش یکدیگر نجواکنان حرف می‌زنند. یوسف به جز با پدر با هیچکس رابطه‌ی اجتماعی موفقی ندارد و در مدرسه نیز مدام با لکنت زبان روبروست و همین ضعف باعث شده از همکلاسی‌ها خجالت بکشد و بیشتر در خلوت خودش و طبیعتی باشد که برایش پر از رمز و راز است.


یوسف پدرش را عاشقانه دوست می‌دارد

وقتی که غیبت پدر طولانی می‌شود

در یک سکانس زیبا وقتی که غیبت پدر طولانی شده، مادر لیوان شیری را به روال همیشه برای یوسف روی میز صبحانه قرار می‌دهد و خودش در سکوت اشک می ریزد. یوسف برای همدردی با مادرش برای اولین بار لیوان شیر را که بر خلاف اصرار مادر هیچگاه نمی‌نوشیده به یکباره سر می‌کشد. این همدلی در سکانس بعدتر و در آواخر فیلم بین معلم و بچه‌های مدرسه که گویا خبر مرگ یعقوب را شنیده‌اند با یوسف که هنوز از ماجرا خبر ندارد برقرار می‌شود. معلم از یوسف می‌خواهد متنی را بخواند.

یوسف با لکنت زبان شدید به زحمت کلمه‌ای را ادا می‌کند. معلم از بچه‌ها می‌خواهد که او را تشویق کنند و روبانی به نشانه‌ی تشویق روی سینه‌ی یوسف نصب می‌کند. در سکانس پایانی فیلم هنگامی که یوسف با تجمع همسایه ها جلوی خانه و تسلیت‌گویی به مادر مواجه می‌شود، ناباورانه به جنگل می‌گریزد تا شاید پدرش را بیابد و سرانجام خسته از تلاش بی‌حاصل‌اش به تنه‌ی درختی تنومند که احتمالاً درختی است که پدرش، یعقوب از شاخه‌های آن حلق آویز شده، تکیه می‌دهد و به خواب می‌رود. برای پسری که پدر را قهرمان و الگوی زندگی‌اش می‌داند و جز با او با کسی رابطه‌ای موفق ندارد، چنین خوابی می‌تواند تعبیری تلخ و غمگین داشته باشد.

انسان‌هایی که در سکوت زندگی می‌کنند و در سکوت هم می‌میرند

عسل سینمای واقع‌گرای شاعرانه‌ای است که در حوصله‌ی تماشاگران مشتاق تحرک و حادثه نیست. فیلم دارای دیالو‌گ‌های بسیار کم و فاقد موسیقی متن است. در حقیقت موسیقی فیلم از نوای طبیعت، نغمه‌های پرندگان و ترنم جویبارها تشکیل شده است. آدم‌های قصه در سکوت، زندگی روزانه‌‌شان را سپری می‌کنند و چنین آدم‌هایی مرگ‌شان نیز در سکوت می‌گذرد.


یوسف و پدرش، یعقوب

حضور قاطر در جای جای فیلم عسل یادآور آثار روبر برسون، فیلم‌ساز مشهور فرانسوی است که حیوانات همواره به عنوان جزوی از شخصیت‌های فیلم‌هایش حضور دارند. با توجه به سبک فیلم‌سازی کاپلان اوغلو که به سبک کارهای برسون شباهت دارد، تاثیر پذیری او از این کارگردان دور از انتظار نیست. ازدیگر ویژگی‌های قابل توجه «عسل» فیلم‌برداری تحسین‌آمیز فیلم با استفاده ازعمق میدان‌های تأثیر‌گذاری است که به‌خوبی در خدمت داستان قرار گرفته است.

مرگ زنبورها و نظریه‌ی انیشتن

روزنامه‌ی حریت چاپ ترکیه در مقاله‌ای تحت عنوان «مرگ زنبورها، تولیدکنندگان عسل را نگران کرده است»، در تاریخ ۲۴اکتبر ۲۰۱۰ به این نکته اشاره کرده که:«تولیدکنندگان طبیعی عسل در نواحی شرقی دریای سیاه در فصل برداشت کندوها با پنجاه درصد ضایعات روبرو بوده‌اند. این در حالی‌ست که تولیدکنندگان، در سال گذشته کندوهای عسل را چهل در صد افزایش داده بودند.»

رمزی اوزبی مدیر یکی از کمپانی‌های تولید عسل عنوان کرده که: «گویا زنبورها در اعتصاب به‌سرمی‌برند. آنها به‌طور فاحشی تولید را کم کرده‌اند. چنان‌که ما فقط نیمی از میزانی که به مشتریان سفارش داده بودیم را می‌توانیم به آنها تحویل دهیم. به‌راستی مرگ زنبورها در حال افزایش است.»

در ادامه‌ی این مقاله به این نکنه نیز اشاره شده که تولیدکنندگان عسل به طور جدی در حال بحث درباره‌ی نظریه انیشتن هستند که می‌گوید: «بعد از ناپدید شدن زنبورها از چهره زمین، انسان‌ها فقط چهار سال زنده خواهند ماند!»


سمیح کاپلان اوغلو: هنگام فیلمبرداری، خرس سیاهی را از دور دیدم و حالا این خرس در دستان من جای گرفته است

از خرس سیاه در جنگل‌های ترکیه تا خرس طلای جشنواره‌ی فیلم برلین

«عسل» دومین فیلم سینمای ترکیه است که موفق به کسب جایزه‌ی خرس طلای جشنواره‌ی فیلم برلین شده است. پیش از آن «تابستان تشنه» ساخته‌ی متین ارکسان در سال ۱۹۶۴ این جایزه را به‌دست آورد. با وجود آن‌که فیلم عسل نماینده‌ی ترکیه در هشتاد و سومین دوره‌ی آکادمی اسکار در سال ۲۰۱۱ است، اما در ترکیه با فروش بسیار کمی مواجه شده که برای چنین سینمایی تعجب آور نیست. نمونه‌ی آن را می‌توان در سینمای وطنی خودمان با فیلم‌سازانی چون سهراب شهید ثالث، عباس کیارستمی، بهمن قبادی، سمیرا مخملباف و چند فیلم‌ساز دیگر مقایسه کرد که فیلم‌هایشان با وجود شهرت جهانی در داخل کشور با موفقیت در گیشه مواجه نبوده‌اند.

می‌گویند کندوی عسل، خرس‌ها را به‌سوی خود جلب می‌کند. سمیح کاپلان اوغلو به هنگام دریافت جایزه‌ی خرس طلایی گفت:«هنگام فیلم‌برداری، خرس سیاهی را از دور دیدم و حالا این خرس در دستان من جای گرفته است!»

شناسنامه‌ی فیلم:

عسل
کارگردان: سمیح کاپلان اوغلو

فیلم‌نامه: اورکان کوکسال، سمیح کاپلان اوغلو

بازیگران: اردال بیکچی اوغلو، قولین اوزون، بورا اطلس..

محصول: ترکیه ۲۰۱۰

Share/Save/Bookmark

 
 

به فرانتس کافکا تنها یک‌بار جایزه‌ی ادبی تعلق گرفت: جایزه‌ی فونتانه، در سال ۱۹۱۵و توسط «کانون حمایت از نویسندگان آلمانی». راینا شتاخ، در جلد دوم زندگی‌نامه‌ی کافکا و یوآخیم اونزلد در کتابی دیگر مفصل به چند و چون این جایزه و اهدای آن به کافکا پرداخته‌اند. برای خوانندگان وب‌سایت رادیو زمانه گزارش کوتاهی از پژوهش‌های این دو پژوهشگر آلمانی تهیه کرده‌ام که اکنون می‌خوانید.

نخستین بار که «مسخ» کافکا منتشر شد

در یازدهم اکتبر ۱۹۱۵ماکس برود تازه‌ترین شماره‌ی وایسه‌بلتر (Weiße Blätter) را می‌گذارد جلوی کافکا؛ ماهنامه‌ای ادبی از انتشارات کورت وُلف در لایپزیگ، ویژه‌ی ادبیات مدرن و به‌ویژه ادبیات اکسپرسیونیستی آلمان. «مسخ»، نخستین بار در این نشریه منتشر شده بود، اما بدون اطلاع کافکا و با چندین غلط‌ چاپی. کافکا که حساسیت خاصی نسبت به بی‌غلط بودن چاپ آثارش داشت، نه نمونه‌ی چاپی «مسخ» را دیده بود و نه صفحه‌بندی‌اش را. لابد از خودش می‌پرسید، چه شده که ناشر ناگهان حالا یاد او افتاده و «مسخ» را منتشر کرده است؟ آنها حتی آدرس کافکا را نداشتند و به همین خاطر مجله را به آدرس ماکس برود فرستاده بودند.


مسخ، نوشته‌ی کافکا، در آلمان پس از جنگ جهانی اول

دو سال پیش از این

پاره‌نوشت «آتش‌انداز» کافکا جزو سری کتاب‌های ادبی دریونگسته‌تاگ (Der jüngste Tag) از انتشارت وُلف، و داستان «حکم» در سال‌نامه‌ی ادبی همان انتشاراتی منتشر شده بود. کافکا همان موقع به ناشرش کورت وُلف پیشنهاد داده بود «حکم» و «آتش‌انداز» را همراه با «مسخ» در یک کتاب و تحت عنوان «پسران» منتشر
کند. یک سال بعد کورت وُلف به سفارش ماکس برود با انشتار این سه اثر موافقت کرده و از کافکا می‌خواهد دست‌نوشته‌ی «مسخ» را برایش بفرستد. کافکا پس از کمی تعلل داستان را می‌فرستد. اما «مسخ» دو سال روی میز ِ سردبیر وایسه‌بلته‌ خاک می‌خورد و هیچ خبری از وُلف نمی‌شود.

خبر خوش امروز

همراه با نشریه‌ی وایسه‌بلتر یک نامه هم بود، نخستین نامه‌ی انتشارات وُلف به کافکا. کورت وُلف مدیر اصلی انتشارات به عنوان پزشک در جبهه‌ی جنگ بود و گئورگ هاینریش مایر جانشین او نامه را نوشته بود. مایر نوشته بود، «از منابع موثق خبری اطلاع» یافته، فرانتس بلای، منتقد ادبیات، برنده‌ی جایزه‌ی امسال فونتانه را تعیین کرده است: نویسنده‌ای به نام شترن‌هایم و مبلغ جایزه ۸۰۰ مارک.

«اما از آن‌جا که شترن‌هایم میلیونر است و به میلیونرها جایزه‌ی نقدی نمی‌دهند»، بلای و دوست‌اش شترن‌هایم که «چیزهای شما» را خوانده، توافق کرده‌اند، که شترن‌هایم پول این جایزه را به یک نویسنده‌ی جوان بدهد. مایر در ادامه می‌نویسد، با احتساب ِ حق‌التالیف ِ چاپ فعلی «مسخ» در وایسه‌بلتر، و چاپ بعدی «مسخ» در «دریونگسته‌تاگ» و ۸۰۰ مارک جایزه‌ی فونتانه که از طرف شترن‌هایم است»، کلی پول نصیب کافکا می‌شود و اضافه می‌کند «شانس در خانه‌تان را زده». به کافکا توصیه می‌کند، کتباً از شترن‌هایم تشکر کند.

مایر در نامه‌اش نه یک کلمه در مورد کیفیت ادبی آثار کافکا می‌نویسد و نه از قول فرانتس بلای، که کافکا را شخصاً می‌شناخت، یک کلمه می‌آورد. به این ترتیب افتخار جایزه نصیب شترن‌هایم می‌شد اما پول جایزه به خاطر پاره‌نوشت «آتش‌انداز» نصیب کافکا. مایر سرانجام پیشنهاد می‌کند، کافکا فوراً یک داستان بفرستد تا در شماره‌ی بعدی سری کتاب‌های «یونگسته تاگ» که انتشارات وُلف برای چاپ آماده می‌کند، منتشر شود. اما مایر منتظر پاسخ کافکا نمی‌ماند و تصمیم می‌گیرد به سرعت «مسخ» را در سری کتاب‌های «یونگسته تاگ» منتشرکند و بلافاصله نمونه‌ی چاپی را برای نمونه‌خوانی برای کافکا می‌فرستاد.

بازار کتاب در آلمان پس از جنگ جهانی اول

بیش از یک سال از جنگ جهانی اول گذشته بود و اوضاع جنگی آرام آرام تبدیل به وضعی طبیعی و معمولی می‌شد. هجوم کتاب‌های وطن‌پرستانه و تبلیغی بازار کتاب رونق داده بود و گزارش‌های جنگی از جبهه‌ها فروش بسیار خوبی داشت. شمارگان کتاب‌های منتشر شده توسط برخی از ناشرها به ۶۰ هزار می‌رسید. شمارگان رمان‌های ناشری چون اِس فیشر، از رقیب‌های وُلف در آن سال‌ها، ۱۵ تا ۳۰ هزار تا بود و شمارگان ناشرهای دیگر به زیر ۱۰ هزار نمی‌رسید. اما شمارگان دریونگسته‌تاگ، صدای نویسندگان جوان آلمانی‌زبان به دو هزار هم نمی‌رسد. کورت وُلف به‌عنوان تنها ناشر مهم آلمانی از انتشار آثار تبلیغی سرباز می‌زد.

پشت پرده‌ی یک جایزه‌ی ادبی

مبلغ جایزه را سرمایه‌گذار انتشارات وُلف داده بود. داور این جایزه فقط یک نفر بود: فرانتس بلای از نزدیکان وُلف، سردبیر سال گذشته وایسه بلاته و کاشف ِ شترن‌هایم. اسم شترن‌هایم که آن روزها با نوشتن نمایش‌نامه‌های جنجالی نویسنده‌ای مطرح بود، می‌توانست به بالا رفتن فروش کتاب‌های انشتارات وُلف کمک کند. ضمن این که شترن‌هایم و کافکا هر دو از نویسندگان همین ناشر بودند. پس با دادن جایزه به شترن‌هایم و کافکا اسم آن‌ها به سرزبان‌ها می‌افتاد و انتشار آثار این دو در دریونگسته‌تاگ فروش را بالا می‌برد. به این ترتیب «مسخ» ابتدا بدون ویرایش کافکا در نوامبر ۱۹۱۵ و در شماره‌ی دهم وایسه‌بلته و سال بعد به صورت کتاب و در ۷۳ صفحه در سری کتاب‌های دریونگسته‌تاگ منتشر می‌شود.


جایزه‌ی ادبی فونتانه در آلمان. جایزه‌ای که افتخارش از آن دیگری بود و پولش به کافکا می‌رسید

و موضع کافکا؟

کافکا اما تصور دیگری از یک جایزه‌ی ادبی داشت. او می‌خواست اثرش را به رسمیت بشناسند و به‌عنوان یک نویسنده به او ارج بگذارند، صدقه نمی‌خواست. چرا شترن‌هایم خودش چیزی ننوشته؟ چرا دست‌کم فرانتس بلای نامه ننوشته؟ چرا افتخار جایزه از آن نویسنده‌ای مشهور می‌شود و پول‌اش از آن یک نویسنده‌ی ناشناخته‌ی پراگی؟ کافکا که نه اهل چاپلوسی بود و نه مثل دوست‌اش ماکس برود انواع و اقسام زدوبندها را داشت، پاسخی تند و تیز و در عین حال محترمانه به مایر می‌نویسد. از آن‌جمله: «پرسش‌هایِ شما در مورد «مسخ» ... در واقع پرسش نبودند، چون دیگر منتشرش کرده‌اید...»

و بعد، می‌نویسد، هیچ نیازی به پول ندارد.از اسناد موجود چنین برمی‌آید که سرانجام دوستان کافکا او را به پذیرش جایزه ترغیب می‌کنند. و در مورد نامه‌ی تشکرآمیز از شترن‌هایم به مایر می‌نویسد: « ... نوشتن نامه به کسی که مستقمیاً خبری از او دریافت نکرده‌ای، کار خیلی آسانی نیست، همین‌طور است تشکر کردن از کسی بی‌آن‌که علت دقیق ِ تشکرات را بدانی».

کافکا به نامزدش، فلیسه باوئر می‌نویسد:« بیشتر از طریق روزنامه‌ها از جایزه‌ی فونتانه باخبر شدم. نه شخص شترن‌هایم را می‌شناسم و نه آثارش را.».

منابع:

Reiner Stach; Kafka, Die Jahre der Erkenntnis, Fischer Verlag, 2011, S. 46 – 57

Joachim Unseld; Franz Kafka, Ein Schriftstellerleben, Fischer Verlag, 1984, S. 103 – 109

Share/Save/Bookmark

 
 

منوچهر متکی، وزیر سابق امورخارجه ایران با تکذیب سخنان معاون اول رئیس جمهوری مبنی بر اطلاع وی از عزل خود، نحوه برخورد در برکناری یک وزیر در حین انجام ماموریت را «غیر اسلامی، خارج از عرف سیاسی و دیپلماتیک و توهین‌آمیز» خواند.

وی در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر، اظهار داشت که در دیداری که وی قبل از سفر به سنگال با محمود احمدی‌نژاد، رئیس دولت دهم داشته «هرگز در جریان تعیین فردی به فاصله ۲۴ ساعت بعد از عزیمت به ماموریت» قرار نگرفته‌ است.


منوچهر متکی، ۲۲ آذرماه جاری در حالی که برای انجام یک مأموریت در آفریقا به سر می‌برد، از سوی محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور ایران از کار برکنار شد.

محمود احمدی‌نژاد پس از برکناری متکی، علی‌ اکبر صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی را به عنوان سرپرست وزارت امور خارجه منصوب کرد.

وزیر سابق امور خارجه همچنین اعلام کرد که از برگزاری مراسم تودیع و معارفه نیز بی‌خبر بوده‌است.

روز گذشته، شنبه مراسم تودیع منوچهر متکی بدون حضور وی برگزار شد، در این مراسم معاون اول رئیس جمهور با تکذیب اخبار منتشر شده مبنی بر اتخاذ تصمیم عزل منوچهر متکی در زمان سفر وی به سنگال، گفت: «هرگز چنین نبود و چنین هم نخواهد شد. اینکه مسئولی به این وضع از مسئولیت خداحافظی کند جنبه اخلاقی ندارد.»

وی ادعا کرد: «صحبت مشروحی بین آقای متکی و آقای رئیس جمهور و قبل از سفر به سنگال شکل گرفت و توافقات انجام شد، زمانی آقای متکی به سنگال تشریف بردند می‌دانستند آقای صالحی در چنین روزی معارفه خواهد شد و چنین اتفاقی خواهد افتاد.»

علی لاریجانی:«البته حق این بود چنانچه بحث بر سر جابجایی وزیر خارجه‌است با تدبیر و حفظ حرمت تغییر وزیر انجام گیرد.»

وزیر سابق امور خارجه با تکذیب این سخنان، خواستار رعایت «صداقت در گفتار به ویژه از سوی مسئولین» شد.

این در حالی است که مجتبی ثمره هاشمی، دستیار ارشد رئیس جمهور می‌گوید پیش از سفر به سنگال با منوچهر متکی درباره تغییر صحبت شده بود و وی «آمادگی خود را اعلام کرده بود.»

مجتبی ثمره هاشمی که امروز، در حاشیه اجلاس وزرای زن کشورهای اسلامی سخن می‎گفت، ادامه داد: «آقای متکی قرار بود در روز دوشنبه از سفر سنگال به تهران برگردند و با توجه به این موضوع نیز روز دوشنبه این موضوع اعلام شد.»

برکناری ناگهانی منوچهر متکی انتقادات بسیاری را در پی داشته‌ است. گفته می‌شود محمود احمدی‌نژاد و منوچهر متکی در سیاست‌های خارجی با یکدیگر اختلاف داشته‌اند و وزیر سابق امور خارجه به فرستادن نماینده ویژه رئیس جمهور به برخی کشورهای خارجی اعتراض داشت.

علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی نیز صبح امروز در جلسه علنی مجلس از شیوه برکناری وزیر امورخارجه انتقاد کرد.

وی گفت: «البته حق این بود چنانچه بحث بر سر جابجایی وزیر خارجه‌است با تدبیر و حفظ حرمت تغییر وزیر انجام گیرد نه در حین سفر جابجایی صورت گیرد که به تفسیرهای نامناسب نسبت به شرایط کشور دامن زند.»

Share/Save/Bookmark

در همین رابطه:
متکی به مراسم تودیع خود نرفت

 
 

حملات انتحاری امروز، یک‌شنبه ۱۰ کشته در شهرهای کابل و قندوز بر جای گذاشت.

در این حملات انتحاری گروهی، ۸ سرباز ارتش و دو پلیس کشته و دست کم ۱۲ نفر ازجمله ۱۰ نظامی و یک غیر نظامی زخمی شدند.


ژنرال ظاهر عظیمی، سخن‌گوی وزارت دفاع افغانستان گفت که در نخستین رویداد که حوالی ساعت ۷ صبح به وقت محلی در ناحیه نهم شهر کابل صورت گرفت یک مهاجم مجهز به کمربند انتحاری اتوبوس حامل نیروهای ارتش را هدف حمله قرارداد.

به گفته وی در این حمله اتوبوس حامل نظامیان تخریب شده و دست کم پنج نظامی کشته و ۹ نفر دیگر زخمی شدند.

فرماندهی پلیس کابل نیز گفته‌ است که دو حمله کننده انتحاری دیگر از سوی پلیس در حوزه نهم شهر و نزدیک به دفتر سازمان ملل، شناسایی و پس از یک ساعت زد و خورد، کشته شدند.

فرماندهی پلیس کابل گفته‌ است که دو حمله کننده انتحاری دیگر از سوی پلیس در حوزه نهم شهر و نزدیک به دفتر سازمان ملل، شناسایی و پس از یک ساعت زد و خورد، کشته شدند

برپایه اطلاعات پلیس کابل، درجریان این درگیری یک غیر نظامی نیز زخمی شده‌ است.

افزون براین، هم‌زمان با حملات کابل، سه مهاجم انتحاری مرکز ثبت نام سربازان ارتش در شهر قندوز در شمال افغانستان را هدف حمله قراردادند که طی آن دو سرباز ارتش و سه پلیس کشته شدند.

ژنرال عبدالرحمان سید خیلی فرمانده پلیس قندوز گفت که مهاجمان بعد از ورود به این مرکز نزدیک به دو ساعت به زدو خورد با نیروهای امنیتی ادامه دادند.

فرمانده پلیس قندوز افزود بعد از ختم درگیری و کشته شدن مهاجمان، یک انتحار کننده دیگر خود را در نزدیک دروازه ورودی مرکز ثبت نام ارتش انفجار داد که سبب زخمی شدن دو پلیس شد.

به گفته ژنرال سید خیلی، ده تن از جوانان که بخاطر ثبت نام در ارتش در ساعات اولیه صبح وارد مرکز ثبت نام شده بودند، از سوی نیروهای امدادی نجات داده شدند.

شبه نظامیان طالبان مسئولیت این حملات را برعهده گرفته‌اند. طالبان گفته‌اند در این حملات تلفات سنگینی را به نیروهای امنیتی افغانستان وارد کرده‌اند.

Share/Save/Bookmark

 
 

محمود احمدی‌نژاد، رئیس دولت دهم شب گذشته، شنبه در یک برنامه زنده تلوزیونی، اعلام کرد که از روز ۲۸ آذر ماه با اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‌ها، آب، نان و حامل‌های انرژی با قیمت جدید عرضه خواهد شد.

در پی این سخنان ستاد هدفمند کردن یارانه‌ها بامداد طی اطلاعیه‌ای از افزایش قیمت بنزین آزاد به لیتری ۷۰۰ تومان خبر داد. بنا به این اطلاعیه بنزین سهمیه‌ای از این پس لیتری ۴۰۰ تومان عرضه خواهد شد و بهای هر متر مکعب سی ان جی (گاز اتومبیل) ۳۰۰ تومان خواهد بود.

ستاد هدفمند کردن یارانه‌ها همچنین بهای گازوئیل آزاد را لیتری ۳۵۰ تومان اعلام کرده‌ است.

طرح سهمیه بندی بنزین و گازوئیل، سه سال پیش از سوی دولت هشتم آغاز شد، بر اساس این طرح ماهانه ۶۰ لیتر بنزین سهمیه‌ای با بهای لیتری یک صد تومان به هر خودرو عرضه می‌شد و قیمت بنزین آزاد لیتری ۴۰۰ تومان بود.

دولت می‌گوید که قیمت تمام شده هر کیلووات برق ۷۷۳ ریال، هر مترکعب گاز ۹۰۰ ریال و هر مترمکعب آب ۵۹۰ تومان است و تا پایان طرح هدفمندی یارانه‌ها ق که پنج سال در نظر گرفته شده مردم باید قیمت تمام شده این کالاها را بپردازند

سه سال پیش دولت محمود احمدی نژاد برای مقابله با تاثیر تحریم‌های آمریکا بر صادرات بنزین به ایران، طرح سهمیه بندی بنزین و گازوئیل را اجرا کرد.

به گفته محمد رویانیان، رییس ستاد حمل و نقل سوخت ایران بر اساس طرح جدید دولت، میزان سهمیه سوخت هر خودرو برای دی ماه ۵۰ لیتر تعیین شده‌است.

خبرگزاری کار ایران(ایلنا) نیز از افزایش قیمت برق، آب و گاز خانگی خبر داده‌است.

بر اساس این گزارش بنا بر اعلام مقامات وزارت امور اقتصاد و دارایی متوسط قسمت هر کیلو وات برق از ۱۶۵ ریال به ۴۵۰ ریال افزایش یافته و هر متر مکعب گاز خانگی نیز با بهای ۷۰۰ ریال عرضه می‌شود. قیمت گاز خانگی پیش از این ۱۳۰ ریال بود.

قیمت هر متر مکعب آب نیز از ۸۰ تومان به ۲۸۳ تومان ارتقا پیدا کرده‌ است.

دولت می‌گوید که قیمت تمام شده هر کیلووات برق ۷۷۳ ریال، هر مترکعب گاز ۹۰۰ ریال و هر مترمکعب آب ۵۹۰ تومان است و تا پایان طرح هدفمندی یارانه‌ها ق که پنج سال در نظر گرفته شده مردم باید قیمت تمام شده این کالاها را بپردازند.

اجرای طرح هدفمند کردن یارانه‌ها قرار بود از ابتدای سال جاری اغاز شود. بسیاری از کارشناسان اقتصادی نسبت به عواقب اجرای این طرح هشدار داده‌اند.

Share/Save/Bookmark

 
 

هم‌زمان با اجرای طرح هدفمندکردن یارانه‌ها، موج جدید بازداشت فعالان مدنی و سیاسی آغاز شده‌ است.

هادی حیدری، فاطمه عرب سرخی، محمد شفیعی و علیرضا طاهری از جوانان اصلاح‌طلب عضو جبهه مشارکت از جمله افرادی هستند که امروز، یکشنبه ۲۸ آذر بازداشت شده‌اند.

هادی حیدری،روزنامه‌نگار و کاریکاتوریست پیش از این نیز در ۳۰ مهر ماه سال گذشته در جریان برگزاری دعای کمیل برای آزادی زندانیان سیاسی بازداشت و بیش از دو هفته در زندان اوین بود.

به گزارش تارنمای کلمه این افراد از سوی وزارت اطلاعات برای بازجویی احضار شده بودند و به دلیل آنچه «همکاری نکردن» با بازجویان عنوان شده، دستگیر شده‌اند

به گزارش تارنمای کلمه این افراد از سوی وزارت اطلاعات برای بازجویی احضار شده بودند و به دلیل آنچه «همکاری نکردن» با بازجویان عنوان شده، دستگیر شده‌اند.

ماموران امنیتی بامداد امروز فریبرز رئیس دانا، اقتصاددان و عضو کانون نویسندگان ایران و ابوالفضل طبرزدی، از نزدیگان حشمت طبرزدی، فعال سیاسی را بازداشت کردند.

از سوی دیگر دادگاه انقلاب یونس رستمی، مسوول شاخه جوانان جبهه ملی شهرستان آبدانان از توابع استان لرستان را به شش ماه حبس تعزیری محکوم کرد.

به گزارش تارنمای جنبش راه سبز (جرس)، این فعال سیاسی به «عضویت و فعالیت در احزاب مخالف جمهوری اسلامی و فعالیت تبلیغی علیه نظام و فعالیت در جبهه ملی» متهم شده‌است.

وی ۱۹ خرداد سال جاری از سوی نیروهای امنیتی بازداشت و به زندان ایلام منتقل شده بود.

در یک سال و نیم گذشته هزاران نفر از مخالفان دولت به دلیل اعتراض به «تقلب» در دهمین انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن بازداشت شدند.

Share/Save/Bookmark

 
 

فریبرز رئیس دانا، اقتصاددان و عضو کانون نویسندگان ایران در نخستین ساعات بامداد امروز، یکشنبه ۲۸ آذر بازداشت شد.

به گزارش رسانه‎های خبری، ماموران امنیتی ساعت یک بامداد امروز وی را در منزل شخصی‌اش دستگیر کرده‌اند.

وی شب گذشته پس از اعلام اجرای طرح هدفمند کردن یارانه‌ها در ایران، در مصاحبه با بی‌بی‌سی فارسی از این طرح انتقاد کرده و آن را به ضرر «طبقه محروم» جامعه دانسته بود.

آقای رئیس دانا از چهره‌های شناخته شده چپ‌گرا در ایران است و پیش از این بارها از طرح هدفمندکردن یارانه‌ها انتقاد کرده بود.

روابط عمومی جبهه دموکراتیک ایران از بازداشت ابوالفضل طبرزدی، از نزدیکان حشمت‌الله طبرزدی، دبیر کل جبهه دموکراتیک ایران خبر داده‌ است

از مکان بازداشت و دلیل دستگیری این عضو کانون نویسندگان ایران هیچ اطلاعی در دست نیست.

روابط عمومی جبهه دموکراتیک ایران نیز از بازداشت ابوالفضل طبرزدی، از نزدیکان حشمت‌الله طبرزدی، دبیر کل جبهه دموکراتیک ایران خبر داده‌ است.

بنا بر این گزارش ۱۰ مامور امنیتی ساعت ۸ صبح امروز، ۲۸ آذر ماه، وی را در منزل شخصی‌اش در اهواز دستگیر کردند.

گفته می‌شود ماموران امنیتی دلیل بازداشت ابوالفضل طبرزدی را ارتباط وی با سازمان مجاهدین خلق عنوان کرده‌اند.


در یک سال و نیم گذشته پس از وقایع دهمین انتخابات ریاست جمهوری هزاران نفر از مخالفان دولت بازداشت شده و صدها نفر به احکام اعدام، زندان، تبعید و شلاق محکوم شده‌اند.

Share/Save/Bookmark

 
 

شفافیت در اجرای هدفمندی یارانه‌ها
سرمقاله امروز روزنامه ابتکار با عنوان «روز موعود فرا رسید» در مورد اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها است که از امروز یک‌شنبه ٢٨ آذر ٨٩ در ایران آغاز شد.

در ابتدای این سرمقاله آمده است: «رئیس‌جمهور دیشب بعد از اخبار سراسری شبكه یک سیمای جمهوری اسلامی ایران، بار دیگر از رسانه ملی با مردم سراسر كشور به طور زنده سخن گفت و بخشی از انتظارات خود را با مردم در میان گذاشت. سخنان دیشب رئیس‌جمهور حول یک محور مهم بیان شد: طرح هدفمندی یارانه ها. بدون تردید در طی سال‌های اخیر هیچ‌گاه موضوعی این قدر در معرض قضاوت‌ها، گمانه‌زنی‌ها، نگرانی‌ها و تحلیل‌های اقتصادی مردم ایران قرار نگرفته است.»

نویسنده این سرمقاله افزوده: «مردم ایران هرگاه طرف توجه و اعتماد سیاست‌مداران قرار بگیرند، می‌توانند نیروی عظیمی برای حمایت و پشتیبانی باشند. همان آزمونی که در سال‌های انقلاب و هشت سال دفاع مقدس به خوبی جواب داده است. اکنون که کشور در مرحله جراحی بزرگ قرارگرفته است و تن نحیف اقتصاد کشور به چاقوی جراحی سپرده شد تا بلکه سالم‌تر و پویاتر از گذشته برخیزد ،گفت‌وگو با مردمی که لبه تیز این چاقوی درمان بخش متوجه آنان خواهد بود، بهترین تصمیم است.»

در بخش دیگری از سرمقاله می‌خوانیم: «اغلب رسانه‌ها و تحلیل‌گران معتقدند كه دولت با ظرافت خاصی در حال آغاز جراحی بزرگ اقتصاد كشور است و از آنجا كه رئیس‌جمهور اعتقاد راسخی به ارتباط با مردم و پیشبرد امور كشور با مشاركت همه جانبه آنان دارد، این گفت‌وگوی تلویزیونی حلقه دیگری از تماس‌های نزدیک رئیس قوه مجریه با افكار عمومی است. محمود احمدی‌نژاد در سال‌های اخیر نشان داده که به خوبی توانسته است بیش‌ترین استفاده را از رسانه‌ها ببرد. اینک نیز می‌تواند در ادامه گفت‌وگوی تلویزیونی دیشب و البته گفت‌وگوهای رسانه‌ای گذشته وی با مردم از این ابزار قدرتمند بهره ببرد.»

نویسنده سرمقاله ابتکار ادامه داده است: «امروزه واژه و مفهوم شفافیت، بیش‌ترین نزدیکی را با حوزه‌های مالی و اقتصادی برقرار کرده است و گویی این مفهوم است که به مسائل مالی مشروعیت و مقبولیت بیش‌تری می‌دهد . بدین سبب است که انتظار می‌رود در اجرای این طرح بزرگ اقتصادی کشور که با حساب دخل و خرج و کیسه مردم سرو کار دارد، مفهوم شفافیت به یک اصل کلیدی و بنیادی بدل شود تا بتواند اعتماد مردم را به سمت دست‌اندرکاران و مجریان آن سرازیر کند.»

متن کامل سرمقاله

برکناری متکی و تبدیل موافق به مخالف
سرمقاله امروز روزنامه مردم‌سالاری با عنوان «غیبت متکی در مراسم تودیع و چند نکته» در مورد پیامدهای چگونگی برکناری منوچهر متکی از وزارت امور خارجه ایران است.

در این سرمقاله آمده است: «دیروز مراسم تودیع منوچهر متکی از وزارت امور خارجه و معارفه علی اکبر صالحی به عنوان سرپرست این وزارت‌خانه، بدون حضور متکی و همچنین احمدی‌نژاد برگزار شد. البته کسی از غیبت متکی در این مراسم شگفت‌زده نشد و شاید حضور او در این مراسم تعجب برانگیزتر بود. چرا که شیوه برکناری متکی، همه را شگفت زده کرد.»

این سرمقاله افزوده: «منوچهر متکی به عنوان رئیس دستگاه دیپلماسی کشور، پیام رئیس‌جمهور احمدی‌نژاد را به سنگال برده (بود) تا سوءتفاهم حاصل از ادعای ارسال تسلیحات نظامی از سوی ایران به نیجریه و از آنجا به سنگال و گامبیا را رفع کند. اما در میانه همان سفر، ناگهان خبر برکناری او در رسانه‌ها منتشر می‌شود. این بار بر خلاف دفعات گذشته که خبرهای برکناری متکی صرفاً شایعه بود، خبر با حکم رسمی رئیس‌جمهور همراه بود و این یعنی برکناری متکی توسط احمدی‌نژاد، آن هم در میانه سفری که هدف از آن اعطای پیام احمدی‌نژاد به رئیس کشوری دیگر بود. این بدترین نوع برخورد با یک وزیر دولتی است که قصد دارد دیپلماسی جدیدی را ارائه دهد.»

در ادامه سرمقاله مردم سالاری آمده است: «شائبه‌های مختلفی که در پی کشف محموله سلاح در نیجریه رخ داد و تبعات آن به گامبیا و سنگال هم رسید، می‌توانست با سفر متکی رفع شود اما وقتی آن‌ها دیدند که متکی در میانه سفر برکنار شده، نه تنها شائبه‌ها رفع نشد بلکه شائبه‌های جدیدی ایجاد شد که حاصل آن، فراخوانده شدن سفیر سنگال از تهران و البته کمک کردن به شائبه‌های قبلی و ایجاد شایعات جدید بود. اما ای کاش برکناری ناگهانی متکی، آن هم در حین مأموریت، به شخص متکی یا همان سفر یا همان کشور خاص محدود می‌شد.»

سرمقاله افزوده است: «از این پس نه تنها دیپلمات‌های ایرانی در مأموریت‌های خارجی خود با اطمینان خاطر کامل حضور نخواهند یافت بلکه مهم تر از آن این که طرف‌های مقابل مذاکره با مقامات ایرانی در هر کشوری، با دیده تردید به دیپلمات‌های ایرانی و تأثیرگذاری آن‌ها می‌نگرند که آثار نامطلوب آن، گریبان‌گیر کشور خواهد شد. اقدام به برکناری وزیر امور خارجه در حین مأموریت، موجب شده تا منتقدان دستگاه دیپلماسی و حتی منتقدانی از جمع اصولگرایان که سیاست‌های متکی را در عرصه دیپلماتیک نمی‌پسندیدند و به انتقاد از او می‌پرداختند، این بار با شیوه برکناری او به مخالفت بپردازند و این یعنی پتانسیل دولت در تبدیل موافق به مخالف.»

متن کامل سرمقاله

سایر مطبوعات:
سرمقاله امروز روزنامه کیهان با عنوان «مهندسی معكوس ضد امام»

سرمقاله امروز روزنامه آرمان با عنوان «رفتار شایسته با مخالفان»

سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد با عنوان «رهایی از افیون حمایت‌گرایی»

Share/Save/Bookmark

 
 


آرمان
● آغاز اجرای قانون یارانه‌ها از امروز
● تودیع وزیر غایب
● شب یلدا با طعم هدفمندی یارانه‌ها
● رپیس قوه قضائیه: ترساندن مردم با سلاح سرد، حکمش اعدام است

ابتکار
● آماده باش برای اصلاح قیمت‌ها
● واکنش رئیس قوه‌ قضاییه به انتقادات از رئیس مجلس؛ دفاع آملی لاریجانی از برادر
● موسس ویكی‌لیكس: به افشاگری‌ها ادامه می‌دهم
● مأموریت ویژه منافقین برای هدفمندی یارانه‌ها

تهران امروز
● باسخنان رئیس‌جمهور هدفمندی یارانه‌ها از بامداد امروز آغاز شد؛ یک‌شنبه تاریخی
● قهر دیپلماتیک در مراسم خداحافظی
● لاریجانی به هجمه علیه قوه قضائیه پاسخ داد
● تقدیر از وبلاگ‌نویس جنجالی توسط احمدی‌نژاد

جام جم
● آغاز هدفمندی یارانه‌ها
● متكی به مراسم تودیع نرفت
● آیت‌الله لاریجانی: می‌خواهند اصولگرایان را در برابر قوه قضائیه قرار دهند
● انفجار بسته مشكوک در سفارت ایران در لندن

دنیای اقتصاد
● با اعلام رئیس‌جمهوری؛ اصلاح قیمت‌ها آغاز شد
● صالحی سكان دیپلماسی كشور را در دست گرفت
● گزارش وال استریت ژورنال از تحركات جدید برای تحریم‌های بیش‌تر علیه ‌ایران
● آیت‌الله لاریجانی بیان کرد؛ انتقاد از هجمه علیه قوه‌قضائیه

رسالت
● بهمنی: قیمت‌ها تحت کنترل است
● رئیس دادگستری سیستان و بلوچستان: پرونده عاملین تاسوعای خونین چابهار به‌طور ویژه رسیدگی می‌شود
● رئیس‌جمهور از حسین قدیانی تقدیر كرد
● آتش‌سوزی در جنگل‌های مینودشت و علی‌آباد حاد شده است

کیهان
● پس از ٢٠ سال عملیاتی شد؛ آغاز تحول بزرگ اقتصادی اجرای هدفمندی یارانه‌ها از امروز
● آیت‌الله آملی لاریجانی: هجمه‌های حساب شده‌ای علیه قوه قضائیه می‌شود
● دادستان تهران: محاكمه سران فتنه به عنوان یک مطالبه عمومی در زمان مقرر انجام می شود
● كلک مرغابی در اعتصاب غذای قلابی

مردم‌سالاری
● موسی قربانی با اشاره به سکوت اصلاح‌طلبان: از رقیب خاموش بیش‌تر باید ترسید
● بازگشت آلودگی به هوای پایتخت
● غیبت متکی در مراسم تودیع
● جایزه جشنواره آسیا اقیانوسیه به حمید فرخ‌نژاد اهدا شد

گفت‌وگوی‌های روز:
● روزنامه مردم‌سالاری در شماره امروز خود گفت‌وگویی با «آیت‌الله مصطفی محقق داماد» منتشر کرده است.

Share/Save/Bookmark

 
 

«عباس میلانی»، متفکر قابل تاملی‌ست. او بسیار سختکوش است. آشنایی من با او به سالی بازگشت می‌کند که برای نخستین‌بار به آمریکا آمدم. میلانی در آن موقع استاد کالج نوتردام بود. او یکی از کسانی‌ست که همیشه نهایت لطف را به من داشته است. او را در زمانی دیدم که در آستانه‌ی بیماری روحی خود بودم. میلانی در آن موقع هنور با جین، همسرش ازدواج نکرده بود. آنها نامزد بودند و به خاطر می‌آورم که به اتفاق برای خوردن خوراک به رستوران «فض» رفتیم که یک رستوران ایرانی بسیار موفق در آمریکاست.

Download it Here!

در همین زمان بود که متن ماشین شده‌ی «عقل آبی» را به او دادم. در هنگام نوشتن این کتاب تا آستانه‌ی جنون رفته بودم و بازگشته بودم. متن را پیش از آن به کسی دیگری داده بودم که بخواند و او اغلب یادداشت‌های بی معنایی در کنار صفحات نوشته بود. هنگامی که از شهر آیوا به عباس میلانی زنگ زدم تا بدانم کتاب را خوانده است یا نه تاکید کرد که خوانده است و پرسید: کدام احمقی این یادداشت‌ها را نوشته؟ او بسیار از کتاب خوشش آمده بود. ناشر که در آمریکا زندگی می‌کرد به خواهش من از عباس میلانی خواست تا مقدمه‌ای بر این کتاب بنویسد که نوشت. این مقدمه زینت‌بخش چاپ پارسی کتاب شد.

بر این پندارم که «عقل آبی» رشته‌ی دوستی ما را محکم‌تر کرده است.

عباس میلانی مردی جدی‌ست. اغلب دیده‌ام که افراد این صفت را در او برنمی‌تابند. برخی نیز او را مدعی و مغرور می‌دانند. در حقیقت جامعه‌ی ما رشد به معنای تکیه برخود را برنمی‌تابد. جامعه‌ی ما هنوز جامعه‌ای قبیله‌ای‌ست و باور ندارد که شخصی می‌تواند با تکیه بر فضیلت‌های خود رشد کند. همه اغلب در جست‌وجوی پیدا کردن پارتی و حامی هستند، اما این واقعیتی‌ست که میلانی بر تاکیه برخود رشد کرده است. شاید هنگامی که ما با تکیه برخود رشد می‌کنیم دارای «من» می‌شویم. این «من» نه نشانه‌ای از غرور در خودش دارد و نه «مدعی»ست. بلکه من با «بنده» و حالت تبعی آن، «ما» فرق دارد. در جامعه‌ی ما باور این که می توان «من» بود کار مشکلی‌ست. پس عباس میلانی دارای یک «من» است و از این قرار در چشم برخی از مردم مغرور می‌نماید.


دکتر عباس میلانی / عکس: pars times

او نیز همانند بسیاری از متفکران جهان در آغاز کار چپ‌گرا بوده است، اما چنین به نظر می‌رسد که با توجه به شرایط جغرافیایی ایران به سرعت دریافته است که میان چپ‌گرایی، و طرفدار شوروی بودن فاصله‌ی عظیمی وجود دارد. بدبختی در جامعه‌ی ما اما همیشه این بوده که انحصار و به قول معروف مونوپولی اندیشه‌ی چپی در اختیار شوروی بوده است.

چنین به نظر می‌آید که انسان بدبخت ایرانی در آغاز رشد اندیشه‌ی کمونیستی و مارکسیستی چاره‌ای جز این نداشته است که شوروی را هم باید به عنوان ضمیمه‌ی اصلی کمونیسم برمی‌گزیده است. البته این واقعیتی‌ست که در آغاز تشکیل شوروی تقریباً تمامی کمونیست‌های جهان آن را باور داشتند، اما باز مسئله از نقطه نظر «حالت ایرانی» داستان قابل بحث و بررسی‌ست. آیا روشنفکر ایرانی، با وجود دانستن این نکته‌ی بدیهی که کشور دارای مرزی بسیار دراز با شوروی‌ست می‌توانسته در گزینش شوروی برحق باشد؟ یک داستان چینی قدیمی که برای دست انداختن کنفوسیوس که معتقد به سازش و گسترش آداب چینی در میان بربرها بود به خوبی وجه غیرعادی این مسئله را به نمایش می‌گذارد.

داستان چنین است: مرشد کونگ (کنفوسیوس) اژدهایان را بسیار دوست می‌داشت و همیشه آنها را نقاشی می‌کرد. خبر به اژدهای آسمانی رسید. او تصمیم گرفت به دیدار مرشد کونگ برود. اینک همین که اژدهای آسمانی با کر و فر و در حالی که آتش از دهانش بیرون می آمد به خانه‌ی مرشد وارد شد، مرشد در خانه‌اش را باز کرد و پا به فرار گذاشت. این داستان به خوبی حالت غیر عادی رابطه‌ی ایران با شوروی را نشان می‌دهد.

فرانسویان البته برحق بودند که شوروی را ستایش کنند، چون گرچه لشکرهای روسیه در سال ١٨١٤، پس از شکست دادن ناپلئون در خیابان‌های پاریس راهپیمایی کردند، اما فرانسه آنقدر دور از شوروی بود که بتواند مجذوب آن باشد. ایران برعکس تا می‌توانست باید از شوروی دوری می‌کرد. چون روشن است که اگر شوروی ها به خاک ایران وارد می‌شدند دیگر خروج آنها از کشور غیر ممکن بود.

مخالفان این نظریه ممکن است بگویند که خود چین شیفته‌ی شوروی بود و از آن کشور حمایت می‌کرد. در این‌جا البته این واقعیت رخ می‌نماید که چین آنقدر بزرگ و آنقدر پرجمعیت بود که ترسی از شوروی نداشته باشد. برعکس این شوروی بود که می‌توانست به شدت در قبال چین محتاط باشد.

البته هدف من در این‌جا بحث سیاسی نیست، بلکه صرفاً می‌خواهم حالت روحی آن بخش از چپ‌گرایان ایران را به تعریف آورم که به رغم تمایلات شدید سوسیالیستی، اما به دلیل داشتن دانش ژئوپولیتیکی، نه تنها به شدت از شوزوی فاصله می‌گرفتند، بلکه به همان شدت جذب نیروهای مقابل شوروی می‌شدند. بحث در این‌باره نیاز به مطالعه‌ی زیادی دارد، اما گروه قابل تاملی از جوانان ما جان خود را برسر این نوع آرمان‌گرایی‌ها از دست داده‌اند.

ایران در مقطع آغازین جمهوری اسلامی به آن حد از شکوفایی اندیشه رسیده بود که بتواند نیروی چپ مستقلی داشته باشد. ما بدبختانه شاهد اعدام سبعانه‌ی این نیروها بودیم، و امروز این پرسش به صورت جدی مطرح می‌شود که در میان کشورهای خارجی کدامیک بیشتر موافق اعدام و نابودی این حوانان بودند؟

بگذریم. عباس میلانی جزو آن دسته و گروهی بود که کمپ مقابل شوروی را برگزید. او هرگز این را از کسی پنهان نکرده است. من البته هرگز با عباس میلانی وارد بحث سیاسی نشده‌ام. گفت‌وگوهای ما همیشه در محور ادبیات و مسائل اجتماعی بوده است، اما همیشه شاهد بوده‌ام که او هرکسی را که در تعالی ایران می‌کوشد تحسین می‌کند. در عین حال وقت او همیشه میان آموزاندن و نوشتن بخش می‌شود.

تالیفات قابل ملاحظه‌ی او بر روشن‌تر کردن وضعیت سیاسی ایران تکیه دارد. کتابی که او درباره‌ی هویدا نوشت بسیار روشنگرانه بود. در حال حاضر مشغول خواندن کتاب دیگری از او هستم که «شاه» نام دارد. هنوز در آغاز این کتاب هستم، اما متوجه می‌شوم که تلاش او این است که بی‌طرف باشد. در آینده‌ی نزدیک برنامه ای به بررسی این کتاب اختصاص داده خواهد شد.

عباس میلانی از سیگار متنفر است. مشروب را در حد بسیار متعادل می‌نوشد. علاقه‌ی چندانی به معاشرت ندارد، اما همیشه در برنامه‌هایی که ایرانیان مورد علاقه‌ی او شرکت دارند حاضر می‌شود. او به عنوان استاد دانشگاه استانفورد به‌طور مرتب از ایرانیان با استعداد دعوت می‌کند تا برنامه‌ای در این دانشگاه داشته باشند.

کمتر پیش می‌آید که کسی را فراموش بکند. به همین ترتیب است که من اغلب او را می‌بینم، چون نمی‌توانم امتیاز دیدن ایرانیان با استعداد را از دست بدهم. او در عین حال به یک کارشناس مسائل ایران تبدیل شده است و نظریاتش حامل ارزش تلقی شده. این بسیار خوب است. تا همین اواخر همیشه خارجیان بودند که درباره‌ی مسائل ایران حرف می‌زدند و نفوذ خود را به کار می‌انداختند.

اینک در مقطعی هستیم که ایرانی‌تباران خود به میدان آمده‌اند. امریکا بستر خوبی برای رشد این دسته از ایرانی‌هاست، چرا که قوانین ژئوپولیتیکی براین مدار می‌چرخند که اگر طرفدار آمریکا هستید این الزاماً نمی‌تواند به نفی ایران منجر شود. دو کشور منافع مشترک ژئوپولیتیکی زیادی دارند. عباس میلانی ثابت می‌کند که یک امریکایی خوب است و در این کار تظاهری ندارد.

از بد حادثه نیست که در امریکا زندگی می‌کند، بلکه این کشور را انتخاب کرده است. او در عین حال رویای ایرانی خود را در سر می‌پروراند و بیشتر وقتش صرف مطالعه در همین زمینه می‌شود. کار تحقیقاتی او با اسلوب و به دقت انجام می‌شود و هیچکس نمی‌تواند منکر این باشد که این نوع مطالعه به نفع ایران است. این هم نکته‌ی روشنی‌ست که به قول داریوش آشوری می‌توان دور از کشور زندگی کرد و برای کشور کار کرد.

Share/Save/Bookmark

 
 

در روز شانزدهم نوامبر در سومین کمیته‌ی مجمع عمومی سازمان ملل، اصلاحیه‌ای در مورد قانون حمایت از اقلیت‌ها به تصویب رسید که مایه‌ی تأسف جامعه‌ی اقلیت‌های جنسی در جهان شده است.

از ده سال پیش قانون مذکور دولت‌ها را موظف به جلوگیری از تضییع حقوق اقلیت‌ها می‌کرد که در زمره‌ی ایشان اقلیت‌های جنسی نیز قرار داشت. این قانون دولت‌ها را موظف می‌کرد تا از حق حیات همه‌ی مردم دفاع کنند که شامل جلوگیری از قتل بر مبنای دلایل تبعیض‌آمیز نیز می‌شد.

این تصمیم باعث شد که فهرست این قتل‌ها به صورتی ناتمام عرضه شود؛ شامل قتل افراد متعلق به قومیت‌‌ها یا اقلیت‌های دینی باشد، همچنین اقلیت‌های زبانی، مدافعان حقوق بشر فعالیت می‌کنند، کودکان خیابانی و غیره ، اما اقلیت‌های جنسی از این فهرست حذف شدند.

رای به حذف اقلیت‌های جنسی از فهرست این قتل‌ها، اصلاحیه‌ای است که توسط کشور بنین به نمایندگی از کشورهای آفریقایی پیشنهاد شده است. تصویب این اصلاحیه که شامل ۷۹ رأی موافق، ۷۰ رأی مخالف، ۱۷ رأی ممتنع و ۲۶ غایب بود، می‌تواند وضعیت ناگواری برای پیگیری‌های قانونی در مورد قتل و آزار و اذیت اقلیت‌های جنسی در کشورهایی مانند خاورمیانه و آفریقا ایجاد کند. با تصویب آن یکی از مهم‌ترین مستمسک‌های قانونی برای دفاع از حق زندگی اقلیت‌های جنسی، به ویژه در کشوری مانند ایران از دست خواهد رفت. البته، در صورت ایجاد کمپین یا فشار افکار عمومی ممکن است روند تصویب نهایی این اصلاحیه دچار دگرگونی شود. این امر بستگی به تلاش مدافعان حقوق بشر و حقوق اقلیت‌های جنسی در کشورهای عضو دارد.

برای روشن شدن نحوه‌ی این اجماع نگاهی به ترکیب کشورهای رأی‌دهنده می‌اندازیم تا نکاتی را در مورد نحوه‌ی ایجاد این اجماع و امکان جلوگیری از آن را دریابیم و ضمن آن برخی ریشه‌های هوموفوبیایی که این تبعیض را به وجود می آورد را روشن سازیم.

با نگاهی به نقشه‌ی زیر می‌توان دریافت که پراکندگی آرا به چه ترتیبی است.


رأی‌های موافق این اصلاحیه، یعنی رأی به حذف گرایش جنسی از مفاد این تصمیم به رنگ زرد نشان داده شده است. رنگ سفید نماینده‌ی کسانی است که برای دفاع از حق زندگی اقلیت‌های جنسی رأی به عدم حذف داده‌اند. رأی ممتنع با رنگ خاکستری و کشورهای غایب با رنگ سیاه نشان داده شده است. با توجه به تهیه شدن این نقشه به صورت دستی ممکن است برخی خطاهای نقشه‌نگاری در آن باشد که از این بابت عذر می‌خواهیم، اما چنان که در کلیت این نقشه نیز روشن است شکل‌هایی از همگرایی در موافقت یا مخالفت با درج اقلیت‌های جنسی ذیل این قانون وجود دارد که چهار دسته‌ی کلی را شامل می‌شود.

دسته‌ی نخست کشورهای آفریقایی که ترس از همجنسگرایی در میان آنها بیشتر ناشی از این توهم است که همجنسگرایی دسیسه‌ی غرب برای عقب نگاه داشته‌شدن آفریقا است. در این میان کشورهایی مانند زیمباوه پیشتازند و برخی دیگر نیز احتمالاً برای جلوگیری از شکستن اتحاد آفریقا از رأی دیگران تبعیت کرده‌اند.

گروه دوم کشورهای خاورمیانه است که همگرایی ایشان بر پایه‌ی مذهب و عربیت شکل گرفته است. این کشورها نیز به جهت هوموفوبیای دینی و یا تلاش برای وفاق عربی از رأی واحدی برخوردارند. کشوری مانند ترکیه نیز که از یک سو تلاش می‌کند قهرمان جهان اسلام باشد و از سوی دیگر برای عضویت در اتحادیه‌ی اروپا دست و پا می‌زند رأی ممتنع داده است.

دسته‌ی سوم گروهی از کشورهای آمریکای لاتین‌اند که گرایش به غرب‌ستیزی و توهم غربی بودن همجنسگرایی، می توانسته است ایشان را در این وفاق کمک کرده باشد. این امر در مورد چین، روسیه و ویتنام نیز صادق است که واگرایی نسبت به کشورهای غربی بخشی از وجه رأی ایشان است. از سوی دیگر بخشی از کشورهای آسیای جنوب شرقی نیز همگرایی نسبت به اصلاحیه‌ی کشورهای آفریقایی داشته‌اند که احتمالاً به همگرایی‌های سیاسی منطقه‌ای ایشان علاوه بر بافت اسلامی برخی از این کشورها بازمی‌گردد.

در برابر این اتحاد، کشورهای اروپایی، آمریکای شمالی، ژاپن و اقیانوسیه گروه دیگری هستند که می‌توان درکی از رأی آنها و دلایل این رای داشت. یعنی کشورهای توسعه‌یافته‌ای که دفاع از حقوق همجنسگرایان در میان‌شان دارای سابقه است. برخی کشورهای دیگر مانند ارمنستان، هندوستان و چند کشور همجوار نیز همگرایی در مورد مخالفت داشته‌اند که به جهت گرایش‌های سیاسی و فرهنگی در این کشورها قابل درک است.

در میان کشورهای موافق علاقه به حذف شکل‌های از هوموفوبیا وجود دارد. نخست فوبیای فرهنگی کشورهای آفریقایی که به دلیل تلاش برای اتحاد آفریقا به سختی این رأی نزد آنها شکسته می‌شود. دسته‌ی دیگر فوبیای مذهبی است مانند مورد خاورمیانه که نمی‌توان تصور کرد از تصمیم خود برای بی‌اعتنایی به کشتار اقلیت‌های جنسی بازگردند، اما دسته‌ی سوم و چهارم رأی‌هایی است که ممکن است در مسیر دفاع از حقوق اقلیت‌های جنسی دگرگون شود.

نخست کشورهایی که برحسب منافع دوگانه‌ی خود میان موافقین و مخالفین رأی ممتنع می‌دهند که ممکن است در رایزنی‌ها یا فشار افکار عمومی به نفع اقلیت‌های جنسی ناچار به دادن رأی مخالف شوند. دسته‌ی دیگر کشورهایی‌اند که به جهت فقدان چنین رایزنی‌ها و احساس فشار، ممکن است با کشورهای موافق با حذف اقلیت‌های جنسی، رأی به موافقت داده باشند. برخی مانند آفریقای جنوبی که خود مرکزی مهم در دفاع از حقوق اقلیت‌های جنسی است و یا کوبا که می‌تواند با دیدگاه ونزوئلا نزدیک‌تر شود و رأی به مخالفت دهد.

امید دیگری که می‌توان داشت فشار بر برخی کشورهایی است که در دوره‌های قبل مخالف حذف همجنسگرایی از شمول این قانون بوده‌اند و در این جلسه به جهت برخی مصالح، مانند آفریقای جنوبی، رأی موافق داده‌اند و یا در این جلسه غایب بوده‌اند یا رای ممتنع داده‌اند. این سه دسته به جهت سابقه‌ی حمایتی‌ای که از حقوق اقلیت‌های جنسی داشته‌اند می‌توانند تعادل را در خلاف جهت علایق کشورهای هوموفوب تغییر دهند.

برای مثال آلبانی، بولیوی، گابن، نیکاراگوآ، کشورهایی هستند که پیشتر در دفاع از حقوق اقلیت‌های جنسی رأی داده بودند و اکنون غایب بوده‌اند. ممکن است به این ترتیب چهار رأی موافق افزوده شود. یا کشورهای وانوآتو و فیلیپین پیشتر رأی به مخالفت در مورد حذف داده بودند و اکنون رأی‌شان به ممتنع تبدیل شده است که جای امید به تغییر در مورد دیدگاه‌شان هست، اما همچنان احتمال ایجاد اجماع گروه مقابل وجود دارد چراکه همین وضع در مورد آنها نیز وجود دارد. یعنی کشورهایی که پیشتر موافق حذف بوده‌اند در این جلسه رأی‌شان به ممتنع تغییر کرده یا غایب بوده‌اند. مسئله‌ی تشدید تلاش گروه‌های مدافع حق حیات اقلیت‌های جنسی برای پیشگیری از چنین اجماعی است؛ اجماعی علیه حق حیات دسته‌ای از انسان‌ها. دموکراسی می‌تواند اینگونه خطرناک باشد اگر ما مسئولیت‌های مکمل خود را برعهده نگیریم.

یادمان باشد که حذف عنوان همجنسگرایان از این فهرست دست حکومت‌های خودکامه و شهروندکش را بازخواهد گذارد. موگابه در این کشتارها ید طولایی دارد و جهموری اسلامی نیز سابقه‌ی سیاهی در اعدام همجنسگرایان دارد . زمانی که بی‌اعتنایی این‌گونه به سراغ‌مان می‌آید یادمان باشد که در دفاع از حق حیات یک انسان دیگر کوتاهی کرده‌ایم.

Share/Save/Bookmark

 
 

آیت‌الله صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه ایران، کسانی را که خواهان برخورد با رهبران مخالف دولت هستند، مورد انتقاد شدید قرار داد و آن‌ها را متهم کرد که برای حمله به رهبر ایران، قوه قضائیه را «سپر» کرده‌اند.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، آیت‌الله لاریجانی امروز در جمع دانشجویان و اساتید دانشکده علوم قضایی در تهران گفت که برای برخورد با «سران فتنه» تنها از آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران دستور می‌گیرد.


صادق لاریجانی می‌گوید که برای برخورد با رهبران مخالف دولت، تنها از رهبر ایران دستور می‌گیرد

سران فتنه، اصطلاحی است که حکومت ایران، عمدتاً درباره میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو تن از رهبران مخالف دولت به کار می‌برد.

رئیس قوه قضائیه افزود: «آن‌ها (کسانی که خواهان برخورد با رهبران مخالف دولت هستند) ادعا می‌كنند كه سرباز ولایت‌ هستند این چه سربازی ولایت است كه شما به طور غیرمستقیم رهبری را مورد هجمه قرار داده و ما را سپر كرده‌اید.»

صادق لاریجانی گفت: «آیا كسی كه توهین و افترا می‌كند باید مجازات شود یا خیر؟ می‌خواهند ما را در مقابل حزب‌اللهی‌ها و اصولگراها قرار دهند. ما با حزب‌اللهی و بسیجی حرف نداریم. من دست بسیجی متعهد را نیز می‌بوسم اما اگر دادستان شهری جرمی را مشاهده كرد باید اقدام كند.»

به گفته لاریجانی، «سران فتنه مجرم هستند» اما در برخورد با آن‌ها «مصالحی» وجود دارد که رهبر ایران این مصالح را تعیین می‌کند.

آیت‌الله لاریجانی: از نماینده مجلس تعجب می‌كنم كه می‌گوید چرا دستگاه قضایی به موضوع سران فتنه رسیدگی نكرده است، این چه جفایی است كه انجام می‌دهید

وی در بخشی از سخنانش گفت: « فردی در كنار ركن یمانی كعبه قسم می‌خورد كه اگر رئیس مجلس در خصوص سران فتنه صریح سخن نمی‌گوید، به این دلیل است كه اگر حكومت عوض شد می‌خواهد در حكومت بعدی دستی داشته باشد. باید گفت انالله و اناالیه راجعون كه شما در كنار كعبه قسم جلاله می‌خورید.»

اشاره صادق لاریجانی به نامه‌ای از حسین قدیانی است که هفته گذشته در وبلاگ وی به نام «قطعه ٢٦» خطاب به صادق لاریجانی منتشر شد. قدیانی در این نامه با انتقاد شدید از رئیس قوه قضائیه، از صادق لاریجانی خواسته بود تا «سران فتنه» اعدام شوند.

قدیانی در بخشی از این نامه نوشته است: «من نه به پست و مقام وابستگی دارم و نه راه خود را تغییر می‌دهم. اگر تخطی نسبت به قانون را بپذیریم راه را برای بسیاری از مسایل باز كردیم. گفته می‌شود قانون اساسی را قبول ندارم و تنها به وصیت پدر شهیدم عمل می‌كنم.»

رئیس قوه قضائیه در واکنش به این قسمت از نامه قدیانی گفت: «هنگامی كه بنی‌صدر گفت من به قانون عمل نمی‌كنم امام راحل فرمود غلط می‌كنی كه به قانون عمل نمی‌كنی. سایت‌هایی كه به بعضی از دستگاه‌ها وابسته هستند چرا این مباحث را پخش می‌كنند، آن‌ها بدانند كه برخورد ما قطعی است و انسان متدین اگر مرتكب جرمی شد باید مجازات شود.»

لاریجانی افزود: «آقای نماینده‌ای به من می‌گوید سعه صدر داشته باشم اما یک كلام نمی‌گوید كه این فرد اشتباه كرده است. متأسفم برای عده‌ای كه هنگامی هم كه شفاعت می‌كنند، شفاعت‌ ظالم را می‌كنند.»

وبلاگ قدیانی به دستور مقامات قضائی ایران مسدود شده است.

صادق لاریجانی همچنین از برخی از نمایندگان مجلس ایران که خواهان مجازان رهبران مخالف دولت هستند، انتقاد کرد و گفت زمانی که شما مشغول استراحت بودید، قوه قضاییه مشغول رسیدگی به پرونده‌ها بود.

در چند ماه گذشته برخی از نمایندگان حامی دولت در مجلس خواهان بازداشت «سران فتنه» شده بودند.

وی افزود: «از نماینده مجلس تعجب می‌كنم كه می‌گوید چرا دستگاه قضایی به موضوع سران فتنه رسیدگی نكرده است. من كه برای شما شخصاً مسائل نظام را بازگو كردم، این چه جفایی است كه انجام می‌دهید.»

آیت‌الله لاریجانی با بیان اینکه قوه قضائیه متعلق به ٧٠ میلیون ایرانی است از نمایندگامن مجلس خواست تا با «دفاع از حقوق ملت» به دستگاه قضائی کمک کنند.

Share/Save/Bookmark

 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به zamaneh-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به zamaneh@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته