-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آذر ۲۲, دوشنبه

Latest news from Radio Zamaneh for 12/13/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

شنبه، چهارم دسامبر در یک روز برفی و سرد، روز دانشجو در دانشگاه آمستردام به گرمی گرامی داشته شد. این بزرگداشت ازسوی شبکه‌ی جوانان پیشرو، درهمکاری با مرکز فرهنگی مضراب و پشتیبانی رسانه‌ای‌ رادیو زمانه در سالن «کریا تئاتر» دانشگاه آمستردام برگزار شد.

بزرگداشت روز دانشجو، چهار سخنران داشت که هرکدام از دریچه‌ای به پیشینه و چشم‌انداز جنبش دانشجویی ایران پرداختند.‌

در آغازاین برنامه، فیلمی تکان‌دهنده به نام «سرگذشت‌های ناتمام»، محصولی ازبنیاد برومند پخش شد که به تاریخچه‌ی جنبش دانشجویی ایران و سرکوب فعالان این جنبش می‌پرداخت. سپس گزارشی از روند محرومیت از تحصیل دانشجویان ایرانی به زبان هلندی توسط یک دانشجوی هلندی خوانده شد. این گزارش توسط «جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی» تنظیم شده بود.


در ادامه، نخستین سخنران این برنامه « شاهین نصیری» سخنگوی شبکه‌ی جوانان پیشرو به بررسی افق و چشم‌انداز جنبش دانشجویی ایران پرداخت.

او با نگاه به مختصات و جایگاه جنبش دانشجویی، به‌عنوان یک جنبش پویا و پیوسته‌ی اعتراضی، بیان داشت که هم اکنون حکومت تمامیت‌خواه حاکم بر ایران ازهرگونه سازمان‌یابی دانشجویان هراس دارد و به‌همین منظور به‌طور سیستماتیک هرگونه تشکل خود سازمان‌یافته یا غیر دولتی را از بین برده یا فلج می‌سازد. با این‌همه، از یک‌سوی با پدیدار شدن تضاد بنیادین در سطوح بالای حکومتی، به‌ویژه پس از آغاز جنبش اعتراضی اخیر و از سوی دیگر ناکارآمدی و سوء مدیریت در دستگاه اقتصادی و سیاسی در سی‌سال اخیر، شرایطی برای جمهوری اسلامی به وجود آمده است که این نظام مشروعیت و ثبات خود را از دست‌رفته می‌بیند.

نصیری این سوء مدیریت اقتصادی را سبب تبخیرشدن طبقه‌ی متوسط اقتصادی دانست و پیامد آن را شکل‌گیری اعتراض‌های گسترده و خودجوش ارزیابی کرد. با این وجود او اذعان داشت که به دلیل کمبود کنش سازمان‌یافته‌ی سیاسی این اعتراض‌ها غیر قابل کنترل و سرانجام آن غیر قابل پیش‌بینی خواهد بود.


از همین روی او راهکار جلوگیری از این وضعیت نامتعین و پیشبرد فرایند دموکراسی‌خواهی را، تقویت جامعه‌ی مدنی خودآگاه اما سرکوب شده‌ی ایران و جنبش‌های اجتماعی مربوط به آن دانست.

سخنگوی شبکه‌ی جوانان پیشرو در ادامه گفت: «طبقه‌ی متوسط اجتماعی در ایران، به ویژه روشنفکران، دانشجویان و کنشگران مدنی وظیفه دارند که با یکدیگر در سطح ملی و با همپایان خود در سطح جهانی، به صورت ارگانیک و تعاملی پیوند یابند. جنبش دانشجویی نیز به عنوان کلیتی متکثر می‌تواند نقش کاتالیزور و حلقه‌ی پیونددهنده را برای به حرکت آوردن و پیشبرد یک کنش سیاسی سازمان یافته و گسترش گفتمان انتقادی ایفا کند. در غرب نیز نهادهای مدنی با حمایت و گسترش این گفتمان، سهم به‌سزای در پیشبرد این فرایند خوهند داشت.»

«سعید حبیبی»، فعال حقوق بشر و دبیر پیشین اتحادیه‌ی دانشجویی دفتر تحکیم وحدت، دومین سخنران این بزرگداشت بود.

او در آغاز به پیشینه‌ی روز دانشجو در ایران پرداخت و سپس تصویری از وضعیت و مشکلات دانشگاه در ایران ارائه کرد.


او به دخالت و کنترل گسترده‌ی دولت در محیط دانشگاه، حضور بسیج دانشجویی به عنوان نهاد نظامی و نمایندگی رهبری و هم‌چنین دخالت مستقیم قوه‌ی قضاییه، سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات اشاره کرد و گفت: «طبیعی است که در این ساختار آزادی‌های آکادمیک اصولاً معنایی ندارد.»

حبیبی در ادامه‌ی سخنان خود به بیان نمونه‌هایی از سرکوب‌های گسترده‌ی تشکل‌های دانشجویی در دوره‌های تاریخی گوناگون در ایران پرداخت و سپس درباره‌ی سرکوب‌های اخیر دانشجویان گفت: «امروز تعداد بسیاری از دانشجویان فعال، یا در انتظار صدور حکم هستند، یا تحصیل‌شان به حکم کمیته‌های انضباطی تعلیق شده، یا زندگی مخفی در پیش گرفته و یا از کشور خارج شده‌اند. اساتید بسیاری نیز یا به زندان افتاده‌اند یا از کشور خارج شده‌اند.»

سعید حبیبی در پایان سخنان خود به نقش جامعه‌ی دانشگاهی دیگر کشورهای دموکراتیک در جهت یاری‌رسانی به جنبش دانشجویی و اعتراضی مردم ایران اشاره کرد و به چهار شیوه از این‌گونه یاری رسانی پرداخت:

۱. حمایت آکادمیک از استادانی که به شکل‌های مختلف حقوق‌شان نقض شده است.
۲. تسهیل ادامه‌ی تحصیل برای دانشجویان و جوانان محروم از تحصیل در ایران.
۳. موضعگیری در برابر مقامات جمهوری اسلامی و جلوگیری از استفاده‌ی تبلیغاتی آنان از نام و امکانات مراکز علمی دیگر کشورها.
۴. جلوگیری از ایجاد محدودیت تحصیلی برای دانشجویان ایرانی در استفاده از مراکز علمی جهانی به دلیل مواضع سیاسی و جاه‌طلبی‌های دولت ایران.

«پیمان جعفری»، پژوهشگر علوم سیاسی وابسته به دانشگاه آمستردام به عنوان سخنران بعدی به شیوه‌های کار جمعی اشاره کرد و با بیان مواضع سیاسی کنونی جنبش دانشجویی خواستار برخوردهای واقعگرایانه‌تر با این جنبش شد.


او ایران را جامعه‌ای مذهبی خواند و سپهر سیاسی این کشور را متشکل از نیروهای حامی حکومت، اصلاح‌طلب و برانداز دانست.

جعفری در ادامه‌ی سخنان خود به اعتراض‌های اخیر دانشجویان در اروپا اشاره کرد و بر امکان همبستگی جنبش‌های دانشجویی اروپا و ایران تاکید کرد.

او با اعمال تحریم‌های اقتصادی علیه حکومت ایران مخالفت کرد و این‌گونه تحریم‌ها را سبب‌ساز ضربه خوردن شهروندان ایرانی و افزایش فشار بر آنها و در نتیجه منفعل شدن مردم در صحنه‌ی سیاسی دانست.

این پژوهشگر علوم سیاسی در ادامه‌ی سخنانش به حمله‌ی حکومت ایران به علوم انسانی پرداخت و عنوان کرد که در رابطه با کتاب‌های درسی نیز سانسور اعمال می‌شود، اما او حکومت ایران را یک حکومت تمامیت‌خواه یا فاشیستی نمی‌داند چرا که بنا بر تجربه‌ی او، هنوز تا حدی فضای گفت‌وگو و تنفس در دانشگاه‌های ایران و برای نیروهای سیاسی وجود دارد.

آخرین سخنران این برنامه «پژمان سلیم»، حقوقدان و عضو هیئت مدیره‌ی شبکه‌ی جوانان پیشرو بود.

او در سخنان خویش به تحلیلی حقوقی از نقض حقوق بشر در برهه‌های گوناگون تاریخی در ایران پرداخت و بر این موضوع تاکید کرد که دانشجویان در تمامی این دوران از اعدام‌های دهه ۶۰ خورشیدی (به ویژه کشتارهای ۶۷)، تا وقایع بعد از انتخابات، از قربانیان نسل‌کشی و جنابت علیه بشریت در ایران بوده‌اند.

پژمان سلیم در ادامه به اهمیت مسئله‌ی حقوق بشر برای دانشجویان و اهمیت مشروعیت‌زدایی از رژیم حاکم بر ایران تاکید کرد.

به عقیده‌ی این حقوقدان، هم سویی و حمایت جامعه‌ی مدنی غرب از مبارزات مردم ایران شرط ضروری موفقیت در عرصه‌ی مشروعیت‌زدایی است.

در همین زمینه او به راه حل‌های عملی نظیر قرار دادن نام عاملان نقض حقوق بشر در ایران در یک فهرست سیاه، ضبط دارایی‌های آنها و ممنوع‌الورود کردن‌شان به محدوده‌ی اتحادیه‌ی اروپا که به تازگی در مجلس هلند به بحث گذشته شده اشاره کرد و این گونه اقدامات را شروع خوبی دانست.

پس از پایان سخنان پژمان سلیم، سخنرانان به گفت‌وگو درباره‌ی موضوعات طرح شده در جلسه پرداختند و به پرسش‌های حاضرین در این برنامه پاسخ دادند.

بخش پایانی این بزرگداشت نیز اجرای موسیقی توسط گروه «بابک و دوستان» بود که با استقبال شرکت کنندگان روبه‌رو شد.

Share/Save/Bookmark

 
 

آخرین پژوهش‌ها نشان از این می‌دهد که حیات جهان ما تا ابد در چرخه‌های تکرارشونده – آنگونه که تاکنون تصورش می‌رفت – خلاصه نمی‌شود. چشم‌انداز کنونی‌مان از جهان نخستین، احتمالاً پر است از مسیرهای دوار و تکرارشونده؛ ولی این بدین‌معنا نیست که ما از رخدادهای پیش از مهبانگ (بیگ‌بنگ) هم مدارکی در دست داریم. از این‌رو مقالات سه‌گانه‌ای اخیراً ادعا کرده‌اند که حلقه‌های هم‌مرکزی که در زمینه‌ی صاف و یکدست نقشه‌ی دمایی ِ جهان نخستین‌مان به جا مانده؛ شاید در حقیقت امضای سیاهچاله‌های کهنی باشد که در «اعصار» پیش از این جهان ما، به هم برخورد کرده بودند.

این فرضیه، توسط دکتر «واهه گورزادیان» (Vahe Guzadyan) از مؤسسه‌ی فیزیک ایروان در ارمنستان و همچنین فیزیکدان نظری نامدار انگلیسی؛ «راجر پن‌روز» (Roger Penrose) از دانشگاه آکسفورد انگلستان ارائه گردید. گورزادیان و پن‌روز، در مقاله‌ی جدیدی که نسخه‌ی پیش‌نشر آن بر وب‌سایت arXiv به نمایش در آمده؛ ادعا کرده‌اند که برخوردهای مابین ابرسیاهچاله‌های پراکنده در جهانِ پیش از مهبانگ؛ امواجِ ِ گرانشی ِ دوار و هم‌مرکزی را به‌وجود آورده که عملاً الگوهای حلقه‌مانند و مشخصی را در زمینه‌ی «تابش ریزموج کیهانی» (نخستین نور منتشره در جهان پس از مهبانگ)، بر جا نهاده است.


نقشه‌ی سراسری آسمان از نوسانات دمایی تابش پس‌زمینه‌ی کیهانی. دمای متوسط این تابش، در حدود ۲.۷۲۵ کلوین یا -۲۷۰.۴۲۵ درجه‌ی سلسیوس است. رنگ قرمز، معرف نواحی گرم‌تر و رنگ آبی معرف نواحی سردتر از این دماست؛ نوساناتی که حداکثر به ۰.۰۰۰۲ درجه‌ی سانتی‌گراد می‌رسد! همین نوسانات دمایی ناچیز بود که با گذشت زمان، توزیع ماده را تحت کنترل درآورده و نهایتاً جهان امروز را با الگوی کنونی‌اش شکل دادند / گروه علمی WMAP / ناسا

گورزادیان به‌منظور ارزیابی این ادعا، دست به بررسی داده‌های هفت‌ساله‌ی کاوشگر «ناهمسانگردی ریزموج ویلکینسون» (WMAP) که اخیراً به کار نقشه‌برداریِ خود پایان داد؛ زد و تغییرات دمایی ِ موجود در حلقه‌های گرداگردِ بالغ بر ده‌هزار نقطه در نقشه‌ی ریزموج (میکروویو) آسمان را محاسبه کرد. او در این بین، موفق به کشف چندین نقطه در داده‌های WMAP شد که دمای‌شان به‌طرز برجسته‌ای کمتر از میانگین آسمان پیرامون‌شان بود.

حلقه‌های کیهانی

اکثر کیهان‌شناسان معتقدند که کیهان و در کنار آن، فضا و زمان؛ حدوداً ۱۳.7 میلیارد سال پیش و در جریان رخدادی موسوم به مهبانگ، پدید آمد و از آن‌ زمان آغاز به انبساط کرد. از تعیین‌کننده‌ترین اجزای این مدل استاندارد کیهان‌شناختی؛ که ‌به جهتِ توضیح ِ دلیل یکنواختی ِ جهان امروز مطرح می‌شود این است که جهان می‌بایسته در کسر کوچکی از ثانیه پس از مهبانگ؛ انبساطی شدیداً سریع و مختصر را موسوم به «تورم کیهانی»، تجربه کرده باشد. تورم، در حقیقت به اوج‌گیری روند انبساط معمول جهان در کسری از ثانیه و بازگشت مجددش به حالت اولیه تعبیر می‌شود.

با این حال، پن‌روز گمان می‌بَرد که منشأ این یکنواختی ِ هنگفتِ جهانِ ما را در حقیقت در پیش از مهبانگ و در عقبه‌ی دورانی بایستی جُست که جهان تا پیش از وقوع این رخداد، به‌اندازه‌ی کافی بزرگ و یکدست شده بود. این یکنواختی نیز خود میراث دوران کهن‌تری بوده است و بدین‌ترتیب این چرخه با تکرار بی‌نهایتش؛ حلقه‌ی تاریخی ِ بی‌کرانی را شکل می‌دهد که نه آغاز و نه حتی پایانی را می‌توان برایش متصور شد.

حال، ایده‌ی گورزادیان و پن‌روز؛ خود در برابر سه پژوهش مستقل دیگری قرار گرفته که هر سه در روزهای اخیر توسط Ingunn Wehus و Hans Kristian Eriksen از دانشگاه اسلو؛ Adam Moss، Douglas Scott و James Zibin از دانشگاه بریتیش‌کلمبیای کانادا و نیز «امیر حاجیان» از مؤسسه‌ی کانادایی اخترفیزیک نظری در تورنتو، بر وب‌سایت arXiv قرار گرفته‌اند. تمامی این سه گروه، آنالیزهای گورزادیان از داده‌های WMAP را بازسازی نموده و همگی بر این نکته توافق کرده‌اند که داده‌ها، نشان از وجود حلقه‌های کم‌پشت و پراکنده در زمینه‌ی ریزموج کیهانی می‌دهد. فصل مشترک این پژوهش‌ها با کار گورزادیان؛ اهمیتی‌ست که آنان نیز برای این حلقه‌ها قائل شده‌اند.

حلقه‌های پرمعنی

گورزادیان، به‌منظور ارزیابی این اهمیت، حلقه‌های دیده‌شده را با بازسازی نوسانات دمایی ِ تابش ریزموج کیهانی؛ این‌بار با مقیاس کاملاً غیرمتنوع (بدین‌معنا که توزیع دمایی، کاملاً مستقل از ابعاد نوسانات باشد)؛ با هم قیاس کرد. در حین این عمل، او دریافت اصولاً نبایستی‌ الگویی در این میان تشکیل شود. اما منتقدین به پژوهش وی معتقدند که تابش ریزموج کیهانی، اصلاً آنچنان‌که گورزادیان بازسازی کرده رفتار نمی‌کند.


واهه گورزادیان (راست) و راجر پن‌روز / نیچر

آنان بدین نکته اشاره می‌کنند که داده‌های WMAP، به‌روشنی نشان از وجود تعداد بسیار بیشتری از نوسانات دمایی در مقیاس‌های کوچکتر می‌دهند و از این‌رو فرض بر این‌که آسمان، در طول موج ریزموج (میکروویو) ایزوتروپ است (یعنی محاسبات از هر نقطه‌ای در آسمان، نتایج یکسانی را به دست می‌دهد)؛ اشتباه خواهد بود. هر سه گروه نام‌برده، با در نظرگیری ویژگی‌های بنیادین جهانِ حاصله از تورم کیهانی، و نیز فرض براین‌که تمامی حلقه‌های یافت‌شده در شبیه‌سازی‌ها، شدیداً مشابه با نمونه‌های دیده‌شده در داده‌های WMAP است؛ اقدام به جستجوی الگوهای پراکندگی ِ دوار در زمینه‌ی ریزموج کیهانی نمودند.

Moss و همکاران‌اش حتی با تغییر اندک روش پژوهشی‌شان متوجه شدند که هم داده‌های رصدی و هم شبیه‌سازی‌های مدل تورمی؛ نشان از وجود نواحی کم‌پشت و هم‌مرکزی به‌شکل مثلث‌های متساوی‌الاضلاع، در زمینه‌ی نوسانات دمایی می‌دهند. Zibin در این‌باره می‌گوید: «نتایجی که گورزادیان و پن‌روز به‌دست‌ آورده‌اند؛ به هیچ‌وجه اثبات‌کننده‌ی مدل «جهان‌های تکرار‌شونده‌»ی پن‌روز در برابر مدل استاندارد تورمی نیست».

گورزادیان با این حال، آنالیزهای انتقادی را به «مطلقاً جزئی» تعبیر می‌کند و در پاسخ به مقالات سه‌گانه‌ی مزبور؛ مدعی‌ست که حد و حدودی در توافق مابین مدل استاندارد کیهان‌شناختی و داده‌های WMAP، «به‌میزانی از اطمینان» وجود دارد؛ اما مدلی کاملاً متفاوت همچون آنچه‌که پن‌روز ارائه داده؛ شاید «حتی بهتر» با داده‌های رصدی جور درآید. با این‌حال او هم‌اکنون آمادگی اظهار این نکته که الگوهای دایره‌شکل، برای تأیید مدل پن‌روز ایجاد مدرک می‌کنند را ندارد و می‌گوید: «ما نشانه‌هایی را یافته‌ایم که بر صحت ویژگی‌های پیش‌بینی‌شده توسط این مدل (یعنی مدل پن‌روز) صحه می‌گذارد».

منبع: nature

Share/Save/Bookmark

در همین زمینه:
تیزچشمانی که بسته شد
یک چشم و یک دنیا سؤال

 
 

سازمان گزارشگران بدون مرز پس از اعطای جایزه‌ی بهترین روزنامه‌نگار سال ۲۰۱۰ به عبدالرضا تاجیک، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر زندانی ایرانی، وی را نماد وضعیت امروز ایران و روزنامه‌نگاران ایرانی توصیف کرده است.

Download it Here!

در نمودار آزادی مطبوعات سازمان گزارشگران بدون مرز، در سال ۲۰۱۰ ایران با ۴۴ روزنامه‌نگار و وب‌نگار زندانی، زندان بزرگ روزنامه‌نگاران در جهان نامیده شده است.

مراسم نوزدهمین جایزه‌ی گزارشگران بدون مرز روز پنج‌شنبه ۱۸ آذر (نهم دسامبر) در پاریس برپا شد. جایزه‌ی سال ۲۰۱۰ آزادی مطبوعات به عبدالرضا تاجیک، روزنامه‌نگار و مدافع حقوق بشر ایرانی و جایزه‌ی رسانه‌ی سال به رادیو شابل صدای مستقل اطلاع‌رسانی در سومالی اهدا شد.

در این مراسم ژیزل حلیمی، چهره‌ی برجسته‌ی مدافع حقوق زنان و شیرین عبادی، برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل و بسیاری از چهره‌های مدافع حقوق بشر حضور داشتند.

شیرین عبادی، رئیس کانون مدافعان حقوق بشر جایزه‌ی عبدالرضا تاجیک را به نیابت از وی دریافت کرد و طی سخنان پرشوری عبدالرضا تاجیک را یکی از نمادهای روزنامه‌نگاری حرفه‌ای و متعهد به حقوق بشر در ایران توصیف کرد.


عبدالرضا تاجیک، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر زندانی ایرانی،

شیرین عبادی با سپاس از سازمان گزارشگران بدون مرز گفت: «متأسفم که عبدالرضا تاجیک خود در این مراسم حاضر نیست تا این جایزه‌ی معتبر را خودش دریافت کند. او زندانی‌ست و جرم او نوشتن است؛ نوشتن حقایق. وی هم اکنون در زندان اوین و در انفرادی به‌ سر می‌برد و نمی‌تواند با وکیل خود ملاقات کند. حتی وکیل او نیز به پرونده‌اش دسترسی ندارد.»

رضا تاجیک متولد ۱۳۴۶ و دانش‌آموخته‌ی علوم سیاسی دانشگاه تهران، فعالیت حرفه‌ای مطبوعاتی‌اش را در سال ۱۳۷۶ همزمان با انتشار روزنامه‌های اصلاح‌طلب آغاز کرد و با بسیاری از روزنامه‌های توقیف شده ازجمله «فتح»، «خرداد»، «بنیان»، «بهار»، «همبستگی» و «شرق» همکاری داشت و دبیر سرویس سیاسی بسیاری از این روزنامه‌ها بود که مسئولیتی خطرناک و حساس برای روزنامه‌نگاری در ایران به شمار می‌رود.

در مورد دلایل انتخاب رضا تاجیک به‌عنوان نوزدهمین برنده‌ی جایزه‌ی آزادی مطبوعات، با رضا معینی، مسئول بخش دنیای فارسی‌زبان سازمان گزارشگران بدون مرز گفت‌وگو کرده‌ام.

رضا معینی: هفت روزنامه‌نگار دیگر نامزد بودند. این جایزه تقریباً تقسیم شده بین پنج قاره البته با تفاوت‌هایی از آذربایجان تا مراکش تا چین و تا رواندا. البته این ما نیستیم که این جایزه را می‌دهیم. یک هیئت ۲۵ نفره‌ی مرکب از بسیاری از روزنامه‌نگاران سرشناس جهانی و تعدادی از معرف‌های سازمان‌ بین‌المللی نامزدها را مورد بررسی قرار می‌دهند. در واقع یک هیئت داوری وجود دارد و آنها این تشخیص را می‌دهند. آن‌چه برای ما اهمیت دارد این است که عبدالرضا تاجیک به نوعی می‌تواند سمبولی از وضعیت ایران باشد.

عبدالرضا تاجیک روزنامه‌نگاری حرفه‌ای است. مسئولیتی که در روزنامه‌ها داشته، مسئولیتی حساس و پر خطر بوده است و حال زندانی‌ست. در طی سال گذشته سه بار دستگیر شده است. عبدالرضا تاجیک یک زندانی‌ست که از همه‌ی حقوقش محروم شده است. متأسفانه شاید این چند واژه معرف و مشخصه‌ی روزنامه‌نگاران ایران باشد.

فکر می‌کنید جایزه‌ی گزارشگران بدون مرز بتواند تغییری در وضعیت عبدالرضا تاجیک و دیگر روزنامه‌نگاران ایرانی که در زندان هستند به‌وجود آورد؟

بدون شک. من فکر می‌کنم همان‌طور که در اطلاعیه نوشته‌ایم، پذیرش قانون سکوت، پذیرش همه‌ی ستم و همه‌ی سرکوبی است که برای همگان است. ما هیچ وقت این را نپذیرفتیم. سازمان گزارشگران بدون مرز و دیگر سازمان‌های مدافع حقوق بشر هدف‌شان شکستن این سکوت است. این سکوت باید شکسته شود.


رضا معینی، عکس از نیک آهنگ کوثر / زمانه

اگر منظور این است که همین فردا عبدالرضا تاجیک را از زندان آزاد می‌کنند، من امیدوارم. امیدوارم این عقلانیت را مسئولین جمهوری اسلامی ایران داشته باشند که بتوانند این کار را بکنند. به احترام جامعه‌ی جهانی، به احترام جایزه‌ای که برده و به احترام سرشناسان ایرانی‌، خارجی و مجموعه‌ی فرانسوی که اینجا در سالن بودند، این کار را بکند. اعتقاد ما این است که این جایزه نشان می‌دهد که افکارعمومی، افکار بین‌المللی علاقه‌مندند که روزنامه‌نگاران ما آزاد باشند و بتوانند فعالیت‌های‌شان را انجام دهند.

آیا این جایزه، یک جایزه‌ی سمبلیک است یا این که جوایزی هم دارد؟

حتما جوایز خاصی هم دارد. ما به طور رسمی اعلام کردیم و این جایزه برای کمک و این کمک ممکن است. خب ما یک سازمان مستقل هستیم و از هیچ دولت و حکومتی پول نمی‌گیریم و پولی هم به اندازه نداریم که بتوانیم جایزه بدهیم. ولی به همان شکل سمبلیک‌اش می‌تواند مهم باشد. آن‌چه برای من مهم است، بهتر است این را بگویم، این‌که طی مدت فعالیتم در سازمان گزارشگران بدون مرز، این دومین جایزه است که به ایرانی‌ها داده می‌شود. جایزه‌ی اول به آقای رضا علیجانی در سال ۲۰۰۱ اهدا شد و امساال هم به آقای عبدالرضا تاجیک.

البته یک نامزد دیگر هم از افغانستان داشتیم به نام آقای حجت‌اله مجددی که روزنامه‌نگار بسیار خوبی هستند و در زندانند. من فکر می‌کنم در همین حد که این تلاش را انجام می‌دهیم، با توجه به استقبالی که از آن می‌شود، با توجه به صحبتی که درباره‌ی آن می‌شود و با توجه به تلاشی که شما نمایندگان رسانه‌ها می‌کنید، بخشی از وظیفه‌ی این جایزه ادا شده است.

گزارشگران بدون مرز بدون رسانه‌ها، بدون خبرنگاران و بدون دوستانی که امشب در این سرمای پاریس زحمت کشیدند و به مراسم آمدند و گزارش می‌دهند معنایی ندارد. ما همه گزارشگریم و این گزارشگری برای پیشبرد جامعه‌ی دموکراتیکی است که بدون شک آینده‌ی فردای ماست.

برنده‌ی جایزه‌ی رسانه‌ها هم یک رادیو شد. خود این مسئله برای ما که در یک رسانه‌ی رادیویی کار می‌کنیم، به‌خصوص برای من، خیلی اهمیت دارد.

به نظر من هم اهمیت دارد. این یکی از رادیوهایی است که در سومالی سمبل مقاومت است. سمبل مقاومت به این معنا که با وجود این که چندین تن از اعضایش را کشته‌اند، تعداد زیادی از افرادش هم اکنون تحت فشارند و با آن که هر روز به آنها حمله می‌کنند، بازهم مقاومت می‌کند.

نکته‌ای که شاید لازم باشد که بگویم، این است که ما معمولاً چون بین خودمان صحبت می‌کنیم، مشکلات و معضلات خودمان را خیلی عمده می‌دانیم، ولی امشب دوست و همکار سومالیایی ما وقتی از مشکلات سیاسی و اجتماعی کشور خود صحبت می‌کرد، از جمله گفت که یک گروه مسلح اسلامی ۲۴ ساعته در فکر این است که چگونه صدای این رادیو را خاموش کند که تنها رادیویی است که می‌تواند در آن‌ کشور فعالیت کند. از این زاویه انتخاب این رادیو به نظر من هم خیلی اهمیت دارد.

Share/Save/Bookmark

 
 

عیسی سحرخیز، روزنامه‌نگار زندانی در ایران می‌گوید که زیر بار رهبری آیت‌الله خامنه‌ای که به گفته وی حاکمی «جائر (ستمگر) و غیرمتقی (بدون تقوا و دینداری)» است، نمی‌رود.

به گزارش تارنمای کلمه، سحرخیز در نامه‌ای به عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران افزوده: «(از دیدگاه حکومت) هر کس که نقد و انتقادی به رهبری نظام داشته باشد، ساختارشکن معرفی می‌شود.»


سحرخیز، آیت‌الله خامنه‌ای را حاکمی «ستمگر» نامیده است

در این نامه آمده که دادستان تهران از سحرخیز، احمد زیدآبادی و مسعود باستانی، سه روزنامه‌نگار زندانی به عنوان «ساختارشکن» نام برده و به همین دلیل با مرخصی دادن به آن‌ها مخالفت می‌کند.

سحرخیز در بخش دیگری از این نامه نوشته که علت اصلی ندادن مرخصی به این سه زندانی «این است که مقام‌های سیاسی و امنیتی که حرف آخر را می‌زنند، ما را به گروگان گرفته‌اند.»

به گفته وی، مقام‌های سیاسی و امنیتی، «بیم دارند وقتی از زندان بیرون آمدیم، نکند حرفی از دهانمان بیرون بیاید و بگوییم که در مراحل مختلف دستگیری، بازجویی، بازپرسی و شرکت در دادگاه زیر فشار روحی و روانی بوده‌ایم و از آن بدتر، مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفته‌ایم.»

این روزنامه‌نگار خطاب به دادستان تهران افزوده «بیش از سه ماه از درخواست‌های مکرر پزشکان متخصص زندان می‌گذرد اما هنوز اجازه نداده‌اید تا یک عکس‌برداری ساده‌ ام.آر.آی از من به‌عمل آید.»

سحرخیز: «(از دیدگاه حکومت) هر کس که نقد و انتقادی به رهبری نظام داشته باشد، ساختارشکن معرفی می‌شود.»

سحرخیز، مخالفت دادستان تهران را با معالجه‌اش در بیرون از زندان، «اوج تبعیت دادستان از یک فرمان سیاسی» خواند.

مهدی سحرخیز فرزند عیسی سحرخیز روز گذشته از سازمان گزارشگران بدون مرز خواست تا به ایران سفر کند و وضعیت زندانیان را از نزدیک ببیند و با «فشار به دولت ایران و گزارش‌دهی» به کسانی که به درمان نیاز دارند، کمک کند.

مهدی سحرخیز در گفت‌وگو با تارنمای کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران از وضعیت پدرش ابراز نگرانی کرده و جمهوری اسلامی ایران را «مسئول» اتفاقاتی دانسته که ممکن است به دلیل «رسیدگی نکردن» به وضعیت بیماری وی برایش رخ دهد.

عیسی سحرخیز در انتهای نامه‌اش به دادستان تهران از آیت‌الله خامنه‌ای و مقام‌های تحت رهبری وی به عنوان عومال «نقض حقوق بشر» در ایران نام برده که در «آینده‌ای نه چندان دور در محکمه‌ای منصفانه، مجازاتی عادلانه نصیب آنان می‌شود.»

این روزنامه‌نگار، ٢٧ تیر ٨٩ شعبه ١٥ دادگاه انقلاب اسلامی تهران گفت که از آیت‌الله خامنه‌ای به اتهام «سکوت در برابر شکنجه زندانیان» شکایت خواهد کرد. سحرخیز همچنین افزود که آیت‌الله خامنه‌ای به دلیل این‌که در حق مردم ایران «ظلم» کرده باید «برکنار» شود.

وی در این دادگاه گفت: «آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، قانون اساسی و مفاد و اصول مربوط به ولایت فقیه را زیر پا گذارده و از راه عدالت و انصاف و بی‌طرفی در انتخابات منحرف شده است، به‌گونه‌ای که خود به ‌صورت علنی و آشکار می‌گوید که یک نامزد را به نامزدهای دیگر ترجیح می‌دهد و دلش برای پیروزی او می‌تپد.» سحرخیز این رویکرد رهبر ایران را «زمینه‌ساز انتخابات مهندسی‌شده» خواند.

اشاره وی به انتخابات بحث‌برانگیز ریاست‌جمهوری ایران در ٢٢ خرداد ١٣٨٨ است که در نتیجه آن محمود احمدی‌نژاد به عنوان فرد پیروز معرفی شد. مخالفان دولت می‌گویند که احمدی نژاد با «تقلب» رئیس جمهور شده است. حکومت ایران همواره گفته‌های مخالفان را رد کرده است.

این روزنامه‌نگار، مهرماه ٨٩ از سوی شعبه ١٥ دادگاه انقلاب تهران به اتهام «توهین به رهبر ایران و تبلیغ علیه نظام» به سه سال حبس تعزیری محکوم شد. سحرخیز همچنین به پنج سال ممنوعیت از فعالیت‌های مطبوعاتی و سیاسی و یک ‌سال ممنوع‌الخروجی از ایران محکوم شده است.

وی در موج دستگیری‌های پس از انتخابات دهمین دوره ریاست‌جمهوری ایران، ١٢ تیر ١٣٨٨ بازداشت شد.

Share/Save/Bookmark

 
 

نویسندگی رویایی بود که در سر داشتی؛ «شاعر». شاعر یعنی همه‌چیز. دنیا به شعر ختم می‌شد. هر اتفاقی که می‌افتاد ته دلت قرص بود که شعر، سر جایش محکم نشسته است. حمایتت می‌کند. پناه است. تنها چیزی است که دلت را واقعاً خوش می‌کند. حتی اگر همه بگویند: «چرا حرف نمی‌زنی؟ امروز چرا کشتی‌هات غرق شده؟» اما در درون تو غوغایی است. ناراحت نیستی. داری خودت را کشف می‌کنی. نه، داری خودت را می‌زایی. در یک شعر جدید. لحظه‌ای ناب. همین.

«قاچاق می‌کنم واژه‌ها را
از کویری‌ترین ترانه‌های بی تو غریب
می‌گذرم
از فلات حرف‌های نگفته
دره‌های خط فاصله
کوه‌های نقطه‌چین
قاچاق می‌کنم واژه‌ها را
و ممنوع‌ترین عاشقانه را برای تو می‌سرایم.»1

به عشق نوشتن، روزنامه‌نگار می‌شوی. فقط برای این‌که در شغلی خانه کنی که همسایه‌ی شعر باشد، اما کار، خودش، خودش را تعریف می‌کند نه تو او را.

روزنامه‌نگاری کار پر دردسری است. این را از همان روزهای اول در می‌یابی. به ویژه اگر زن باشی و به ویژه اگر دور و برت پر از مردان دوست و غیر دوست باشد. یکی به نصیحت می‌گوید به فلانی رو نده، این‌کاره است. دیگری می‌گوید هیچ زنی از این روزنامه‌ها بالا نمی‌رود. آن یکی به بهانه‌ای خودش را به تو می‌رساند تا بگوید اگر امتیازی گرفته‌ای به خاطر تلاش یا توان خودت نبوده، بلکه به خاطر زن بودنت بوده است. پس بهتر است از خیر این کار بگذری که سگ زن خانه‌دار شرف دارد به ...

خیلی زود در می‌یابی که اگر بنا باشد به این حرف‌ها تن بدهی، از دست رفته‌ای. هم در کار و هم بیشتر از آن در کل زندگی‌ات. پس مبارزه‌ی پنهان تو ، حتی بی آن‌که بدانی از همان روزها آغاز می‌شود.

دنیای شاعران هم البته دست کمی از تحریریه‌های مردانه ندارد. در یکی از جلسات عمومی شعر که پا می‌گذاری و شروع می‌کنی به شعر خواندن، وقت بیرون رفتن از در، از منتقد گرامی شعری که کلی احترام تو را جلب کرده می‌شنوی که همانقدر که از شعرت تعریف کرده در مورد باسنت نیز اظهار نظر می‌کند. خلقت تنگ می‌شود و عطای محفل‌های عمومی شاعرانه را به لقایش می‌بخشی.

البته تا زمانی که راه به جلسه‌ی خصوصی شاعرانی باز می‌کنی که شعر در رگ‌های‌شان جریان دارد و تو یاد می‌گیری که برای شاعر خوب بودن باید آدم خوبی بود و حیف است از جواد مجابی در این میان یاد نکنم و درس بزرگش در این شاعرانگی.

بازی اما این‌جا ختم نمی‌شود که تو روزنامه‌نگار شاعر باشی. راهی تهیه‌ی خبر می‌شوی. خبرهایی که در نوشتن و با نوشتن تمام نمی‌شوند. می‌نویسی و می‌نویسی ولی داستان تمام نمی‌شود. چه باید بکنی؟ دنیای کلاسیک روزنامه‌نگاری گفته است که تو حق دخالت در خبر را نداری. تو باید نظاره‌گر باشی. نظاره‌گر یعنی تماشاچی. تماشاچی یعنی کسی که حق وارد شدن به میدان بازی را ندارد.

تو ولی خودت بخشی از این بازی هستی. از میدان که فاصله می‌گیری، در میدانی بزرگ تر، تو بخشی از این بازی هستی . زیرا به همین راحتی تو می‌توانستی جای دختری باشی که به خاطر تن‌فروشی بالای دار رفته است. تو، یعنی دختری در همین خیابان‌ها. تو یعنی شخصی که در قانون «ذی حق» است. تو یعنی یک شهروند.
پس ترجیح می‌دهی در کنار شاعر روزنامه‌نگار، بازیگر میدان بزرگ‌تری هم بشوی که می‌تواند بر میدان‌های کوچک‌تری که تو بازیگرش نیستی تاثیر بگذارد. عقل و منطقت این را تایید می‌کند و دست به کار می‌شوی. می خواهی مثل خیلی‌های دیگر قواعد بازی را عوض کنی. یعنی همچنان که در آن میدان کوچک‌تر، فقط یک نظاره‌گری، در میدان بزرگ‌تر، خودت را برای بازی گرم می‌کنی.

نمی‌شود. نمی‌گذارند. پس مجبوری تلاشت را بیشتر کنی. باز نمی‌شود و نمی‌گذارند. ناچاری مبارزه کنی. مبارزه؟! توی شاعر؟ توی روزنامه‌نگار؟ تو را چه به این کارها!

افتاده‌ای توی گود. نه راه پس است و نه پیش. درواقع تو دو راه داشته‌ای. یکی این‌که روزنامه‌نگاری باشی که قواعد کلی میدان را پذیرفته و جز نوشتن ابزار دیگری برای نقد شرایط موجود نمی‌شناسد و با سوژه، فاصله‌ی شرعی‌اش را حفظ می‌کند. چنین روزنامه‌نگاری از نظر من، در جامعه‌ای مثل ایران، روزنامه‌نگار پذیرنده است. او خودش را در داخل قواعد موجود گنجانده است و بر همان اساس تعریف می‌شود.

راه دوم این است که راه خودت را بروی و کاریت نباشد که قواعد دنیای روزنامه‌نگاری ، برای تو چه لباسی دوخته است. زیر لب می‌گویی: «گور بابای هرچه قاعده‌ی کلاسیک! بگذار یک بار هم قواعد کلاسیک خودشان را با ما بروز کنند!»

فکر می‌کنی اگر لازم است کاری انجام داده شود پس باید انجام بدهی و می‌دهی. زیر چشمی نگاهی به کتاب‌های درسی داشنگاهی‌ات می‌اندازی و نگاه‌های چپ چپی را می بینی که نگران استقلال حرفه‌ای این شغلند، و تو از خودت می‌پرسی چه چیزی مهم‌تر است؟ انسان اخلاقی یا اخلاق انسانی؟

انسان اخلاقی، در این تعبیر، انسانی است که مبادی آداب موجود است و اخلاق انسانی مبادی آدابی که باید وجود داشته باشد. بی چک و چانه دومی را برمی‌گزینی و فکر می‌کنی بد نیست اگر روزنامه‌نگاری هم خودش را با شرایط ما وفق دهد.

یک نفر در این میان منتقدانه می‌گوید: این هم که شد مثل همان روزنامه‌نگارانی که برای فلان رئیس جمهور کف می‌زنند و در روزنامه‌های‌شان شعر می‌بافند و گل پرتاب می‌کنند و ... می‌گویم فرق‌مان در ماهیت است. فرق ماهوی این دو نیز در «حق» است و «منفعت».

حالا شده‌ای شاعر روزنامه‌نگار اکتویسیت.

شرایط عوض می‌شود و تو مرزهای جغرافیای مفهوم عینی- انتزاعی‌ای به نام وطن را تغییر می‌دهی. می‌روی در گوشه‌ای دیگر از دنیا می‌نشینی و می‌خواهی ببینی آیا قواعد بازی هم‌چنان کارساز است؟

شروع می‌کنی به نوشتن. وقتی از سوژه‌ها دوری سخت است رابطه. سخت است اعتماد. سخت است تاثیرگذاشتن. سخت است بین دو زبان غوطه خوردن، اما تو که کار دیگری نمی‌دانی. ناچاری بازی را ادامه بدهی. البته از میدان که خیلی دور می‌شوی خود به‌خود دنیای اکتیویسم از تو فاصله می‌گیرد. چرا که قواعد بازی مربوط به زمانی است که تو در میدانی. بیرون میدان که باشی فقط می‌توانی بگویی من یک حمایتگرم. من یک مشاورم. من یک رابطم ...

پس دوباره در عمل شده‌ای شاعر روزنامه‌نگار.

معلوم نیست ولی این بازی هم تا کی ادامه داشته باشد. تا کی سوژه‌های تو دست اول است؟ تا کی واژه‌هایت در دنیای خبری که تو کیلومترها از آن فاصله داری خزیدار دارد؟ چرا که تا خبردارشوی، خواهی نخواهی بخشی از خبرهایت سوخته است، و در دنیای خبر، تازگی، هنوز مهم‌ترین ارزش است. معلوم نیست تا کی می‌توانی چنلان تحلیل کنی که انگار در میانه‌ی خانه‌ات، وطن، نشسته‌ای و هنوز همان چماق را بالای سر احساس می‌کنی. باید جوری بنویسی که خواننده این فاصله را حس نکند. مرزهای جغرافیایی، جنگ تو با زبان، جنگ تو با دنیای جدیدت را حس نکند. باید جوری بنویسی که او فکر کند تو هنوز این‌جایی.

این‌جا؟ این‌جا یعنی کجا؟ نمی‌توانم که دروغ بنویسم! نمی‌توانم که انشا بنویسم. پس چه شد اخلاق انسانی؟ پس شروع می‌کنی کم‌کم به فاصله گرفتن. یک در میان نوشتن. شروع می‌کنی به کلنجار با خودت. با درست و نادرست. شروع می‌کنی به دور شدن از حرفه‌ای که این‌همه سال نان تو را به خانه آورده است. شروع می‌کنی به اینکه فقط شاعر باشی.

شاعر می‌شوی. کتاب‌ها را با خودت به رختخواب هم می‌بری. از هراس اینکه مبادا شعر هم از تو فرار کند. می‌بویی‌شان. از این‌که این‌همه سال با این همسایه‌های شلوغ همسایه‌اش کرده بودی شرمنده‌ای، اما چاره‌ای نیست. تویی و تو و واژه‌هایی که هنوز جوابت نکرده‌اند.

کسی که از کنارت رد می‌شود ناخوداگاه می‌پرسد: «چرا ساکتی؟ امروز چرا کشتی‌هایت غرق شده؟» و تو می‌خندی. از ته دل می‌خندی و خیالت راحت می‌شود.

در گوشه‌ای از دفترت می‌نویسی:

«نیمه‌های شب
ماده گرگ
زوزه می‌کشد
روبه قله‌های برفی شمال و
پیش می‌رود در میان برف و باد و
محو می‌شود در مه و تگرگ.
***
جک لندنی آیا مرا خواهد سرود؟»2

زیرنویس‌ها:

۱. شعری از دفتر منتشر نشده - ۲۷ خرداد ۸۳

۲. شعری از کتاب شعر منتشر نشده‌ی نویسنده. نوامبر ۲۰۱۰

Share/Save/Bookmark

 
 

در مارس ۱۹۹۵ جمعی از کارگردانان دانمارکی همچون لرس فون تریر و توماس وینتربرگ بیانهای درباره‌ی ساخت فیلم نوشتند و امضاء کردند و در همان ماه در پاریس خواندند. این بیانیه به «دگما ۹۵» معروف شد. هدف از این مانیفیست هرچه واقع‌گراتر کردن سینما و برجسته کردن داستان فیلم بود. «دگما ۹۵» شامل ۱۰ اصل بود که انواع تمهیدات مصنوعی در ساخت فیلم را ممنوع می‌کرد. آنها استفاده از موسیقی زمینه، نورپردازی مصنوعی، استفاده از فیلترها و افکت‌ها را ممنوع اعلام کردند و تنها به‌کارگیری صحنه‌های طبیعی با نورهای طبیعی و دوربین روی دست را مجاز می‌شمردند. نشان ندادن جنایت و کشت و کشتار هم یکی از فرمان‌های این بیانیه بود.البته بعدها امضاکنندگان آن برخی از اصل‌های «دگما ۹۵» را در ساخت فیلم‌هایشان زیر پا گذاشتند.


شکستن امواج، فیلمی درباره‌ی ایثار و عشق. تریر: می‌خواستم خوبی را نشان دهم.

در سال ۱۹۹۶ لرس فون تریر ساخت سه‌گانه‌ی (تریلوژی) دیگری به نام «قلب طلایی» را شروع کرد. نخستین قسمت از این سه‌گانه فیلمی بود به نام «شكستن امواج» كه یك‌بار دیگر جایزه‌ی ویژه‌ی هیأت داوران كن را در سال ۹۶ برای وی به ارمغان آورد و همچنین نامزد دریافت نخل طلایی كن در همان سال شد.

فون تریر در ادامه‌ی سه‌گانه «قلب طلایی» فیلم «احمق‌ها» را در سال ۱۹۹۸جلوی دوربین برد. این فیلم نیز نامزد دریافت نخل طلای كن سال ۹۸ شد. اما فیلم «رقصنده در تاریكی» کامل‌کننده‌ی این سه‌گانه بود و توانست همچون فیلم «اروپا» موفق به دریافت نخل طلای كن سال ۲۰۰۱ شود.

ایثار یک قلب طلایی

فون تریر درباره مضمون سه‌گانه‌ی «یک قلب طلایی» به نشریه‌ی «فیلم» (Film.de) می‌گوید:

«هر سه فیلم کاراکتر تراژیک زنی‌ست که خودش را برای دیگران ایثار می‌کند و عشقش به رفتار دیگران بستگی ندارد. وقتی بچه بودم کتاب قصه‌ای داشتم که داستان دختری بود که تنها تکه‌ای کیک در جیبش داشت. او در جنگل پرنده‌ی گرسنه‌ای می‌بیند و تکه ای از کیکش را به او می‌دهد. دخترک می رود و هر بار چیزی از آنچه دارد را می‌دهد تا اینکه در آخر کاملاً لخت می‌شود. این داستان از بچگی در ذهنم بود.»


بس و یان در «شکستن امواج». پس از آن‌که یان در سانحه‌ای فلج می‌شود، یان او را به آغوش مردان دیگر می‌اندازد. تریر: آنها می‌خواهند همدیگر را نجات دهند، اما اشتباه می‌کنند

خوبی در برابر خوبی

فون تریر پس از ساخت «شکستن امواج» درباره‌ی ایده این فیلم به نشریه‌ی «دیجیتال‌وی‌دی» (Digitalvd.de) می‌گوید:

«در فیلم "شکستن امواج" می‌خواستم خوبی را نشان دهم. مدت‌ها دلم می‌خواست فیلمی بسازم که در آن همه نیروهای غریزی خوب باشند. قرار بود که در این فیلم تنها خوبی‌ها وجود داشته باشند، اما از آنجا که امر نیک اغلب بد فهمیده می‌شود یا با چیز دیگری اشتباه گرفته می‌شود، بحران پدید می‌آید. بس (Bess) [قهرمان فیلم شکستن امواج. او عشق‌اش را نثار مردی به نام «یان» می‌کند که پس از ازدواج با او از گردن به پایین فلج می‌شود. عشق او، یان را شفا می‌دهد. زمانه] خوب است، اما به معنایی غیرمتعارف. بس اساساً در جهان تصورات خودش زندگی می‌کند، بدون این‌که اصلاً بفهمد که چیزهای خوب دیگری هم می‌تواند وجود داشته باشد. یان Jan هم خوب است، اما به گونه‌ای پیچیده. او تلاش می‌کند از امر نیک آگاه باشد. یان در دنیای واقعی زندگی می کند، جایی که انجام خوبی‌ها طبیعتاً خیلی دشوار است.


نمایی از دیوانه‌ها، دومین فیلم از سه‌گانه «قلب طلایی» با شخصیت‌هایی زنده و واقعی

بس با این تصور اشتباه زندگی می‌کند که رفتارش به یان کمک می‌کند واز طرفی دیگر یان هم گمان می‌کند که دارد به بس کمک می‌کند. هر کدام به شیوه‌ی خودش می‌خواهد به دیگری کمک کند. بدون آن‌که یکی دیگری را مجبور کند. هر کدام می‌خواهد دیگری را نجات دهد، اما به شیوه‌ی خودش.»

فیلم‌های دگمایی به واقعیت نزدیک‌ترند

فون تریر در گفتگو با نشریه‌ی «فیلم» (Film.de) درباره‌ی تکنیک‌های ساخت این سه‌گانه می‌گوید:

«من فیلم «شکستن امواج» و «دیوانه‌ها» را طبق اصول «دگما ۹۵» ساختم. فیلم «دیوانه‌ها» را با یک دوربین سونی فیلم‌برداری کردم. من عاشق دوربین ویدیویی هستم. ما ۱۳۰ساعت فیلم گرفتیم. مثلاً برای سکانس یک دقیقه‌ای، بیست دقیقه فیلم می‌گرفتیم. تکنیک جالبی‌ست و تفاوتش با شیوه‌های معمول این است که می‌توانستم وقت زیادی برای بازیگران بگذارم. مجبور نبودم درباره‌ی نور فکر کنم چون از نور محیط استفاده می‌کردیم. نیازی نبود که نگران لباس باشم، چون بازیگران خودشان لباس‌شان را انتخاب می کردند. به تنها چیزی که باید فکر می‌کردم این بود که چطور می‌توانم شخصیت‌های زنده و واقعی جلوی دوربین ببرم.

فیلم «رقصنده در تاریکی» فیلمی موزیکال است که آن را طبق اصول «دگما ۹۵» نساختم. اما البته به نحوی تحت تأثیر اصول آن است. ساختن یک فیلم موزیکال طبق اصول دگما یک مقداری دشوار است. یکی از سخت‌ترین و دشوارترین اصول دگما این است که صدا و تصویر با هم ساخته شود. در دو فیلم دیگر هر جا که می‌خواستم از موسیقی استفاده کنم، یک نوازنده‌ی آکاردئون را سر صحنه می‌آوردم تا قطعه‌ای را هم‌زمان با فیلم‌برداری ما از صحنه بنوازد.

من فیلم را برای دل خودم می‌سازم

لرس فون تریر به سایت «فیلم» (Film.de) درباره‌ی نگاه‌اش به فیلم‌سازی می‌گوید:

«من معتقدم که بهترین آموزش این است که شما یک دوربین ویدیویی بخرید و شروع کنید به فیلم ساختن. مشکل مدارس فیلم‌سازی زمان ما این بود که شما حجم زیادی آموزش‌های نظری فرا می‌گرفتید، در حالی‌که خیلی کم فیلم می‌ساختید. البته زمان ما دوربین ویدیویی نبود و باید با نگاتیو شانزده میلی‌متری که خیلی هم گران بود فیلم می‌ساختیم. من شش ماه کار کردم و پولم را پس‌انداز کردم تا توانستم فیلم شانزده میلی‌متری بخرم و فیلمم را بسازم.


«رقصنده در تاریکی» سومین فیلم از سه‌گانه «قلب طلایی». تلفیقی از سینمای دگما با موزیکال آمریکایی

به نظر من شما باید موضوع و دغدغه شخصی خودتان را جلوی دوربین ببرید، به جای این‌که برای بازار، فیلم بسازید. در واقع من مخالف این هستم که فیلم را باید برای عموم ساخت. من به سلیقه‌ی عام توجه‌ای ندارم. من فیلم را برای احساسات شخصی خودم و پیش از هر چیز برای خودم می‌سازم. البته وقتی موفق هستم که مخاطب من همان حس و حال خوبی را داشته باشد که من هم موقع دیدن یک فیلم خاص پیدا می‌کنم.»

منابع:

اینجا

اینجا

Share/Save/Bookmark

در همین زمینه:
نمایی از عصر جنایت، درباره‌ی سه‌گانه‌ی اروپا، ساخته‌ی لرس فون تریر، سمانه خلیلی

 
 

بیانیه‌ی میرحسین موسوی به مناسبت فرارسیدن روز عاشورا، نشان داد که علی‌رغم تهدیدات صریح مقامات قضایی، این چهره‌ی شاخص اعتراضات پس از انتخابات سال گذشته، در تدوام راهی که در پیش گرفته مصمم است.ابتدا از محمدجواد اکبری، روزنامه‌نگار و دین‌پژوه مقیم فرانسه پرسیده‌ام: ارزیابی شما از این بیانیه چیست؟ به نظر می‌رسد میرحسین موسوی در این بیانیه می‌خواهد با بازخوانی واقعه‌ی عاشورا به نوعی فریاد ظلم‌‌ستیزانه‌ی امروز جنبش اعتراضی مردم ایران را با فریاد مبارزه با ظلم که در معارف دینی از واقعه‌ی عاشورا داریم پیوند بزند.

محمدجواد اکبری: برداشت من این است که آقای موسوی در تمام این بیانیه این تحلیل را به مخاطب منتقل می‌کند که اصل انقلاب اسلامی و ۲۲ بهمن ناشی از اعتقادات و باور مردم و نسبت مردم با فاجعه‌ی روز عاشورا و اهداف امام حسین علیه السلام بود. و حتی در همین بیانیه معتقد است که ۲ خرداد ادامه‌ی ۲۲ بهمن و ۲۲ خرداد ادامه‌ی ۲ خرداد بود. به این معنا که مردم از استبداد حاکم خسته شده‌اند. یکبار ازاستبداد شاهنشاهی خسته شدند و به تعبیر مهندس موسوی سکوت را شکستند تا دین و دنیای خودشان را از هلاکت نجات دهند و عالمی از نو ساختند و از نو آدمی.


محمد جواد اکبرین

و بعدهم بعد از سال‌ها خواستند رویه‌ی غلط حاکمان‌شان را اصلاح کنند، با ۲ خرداد پیام‌شان را رساندند تا رسید به ۲۲ خرداد. منتهی از اینجاست که آقای موسوی اظهار تأسف می‌کند، از این که اصلاح‌طلبی مردم پاسخی سزاوار دریافت نکرد و حاکمیت مستبد همان کاری را کرد که مستبدانه سال ۶۰ هجری با کاروان حسین ابن علی و خواسته‌های او انجام دادند.

در بخشی از بیانیه، مهندس موسوی از مردم می‌خواهد که با توجه به نقش و کارکردی که زینب خواهر امام حسین در واقعه‌ی عاشورا داشت، کاری زینبی کنند و پیام‌رسان راستین دین باشند. ارزیابی شما از این عبارت چیست؟ آیا یک پیام سیاسی برای جنبش اعتراضی در بردارد؟

به روشنی در این بخش از بیانیه، آقای موسوی مردم را به استفاده از بسترها و فرصت‌های مدنی دعوت می‌کنند. ایشان اشاره می‌کنند به این که مردم از هیئت‌ها و مجالس عزا به‌عنوان یک بستر و نهاد مدنی که در سالیان دراز در کشور ما وجود داشته است و مردم با آنها پیوند عاطفی، ایمانی و فکری دارند استفاده کنند. همان‌طور که به روایت تاریخ، زینب کبری پس از پایان واقعه‌ی عاشورا، صدای حق‌طلبی برادرش را پس از او به گوش پیروان او رساند. کاری که زینب کبری کرد نسبتی با جنگ نداشت، فقط نسبت با کلمه، پیام و رساندن صدایی داشت که حکومت مستبد سعی کرده بود در سال ۶۰ هجری خاموشش کند. الان همان مردم را دعوت می‌کند که با استفاده از همین بستر‌ها و مجالس و سنت‌های تاریخی و مدنی که در کشور ما وجود دارد، بدون توسل به خشونت، صدای مظلومیت کسانی را که در کشور ما قربانی استبداد شده‌اند، به گوش مردم برسانند، تحلیل کنند و آینده را از دل این تحلیل‌ها و گفت‌وگوها برای اتفاقی بزرگ‌تر آماده کنند.

در بخشی از بیانیه‌ی میرحسین موسوی به نیروهای اپوزیسیون مسلح و به تعبیر ایشان «چند چهرگانی که به دامن و یاری متجاوزان پناه آورده‌ بودند» اشاره شده است. چند روز پیش هم شما در گفت‌وگویی اشاره‌ کردید بر این که در آینده‌ی نزدیک جنبش اعتراضی باید برای در آغوش کشیدن نیروهای مجاهدین خلق و یا سلطنت‌طلب‌ها آمادگی داشته باشد. این تعبیر شما از طرف روزنامه‌ی «کیهان» مورد حمله قرار گرفت. اگر ممکن است درباره‌ی طرح این نکته در گفت‌وگو با «تهران ریویو» توضیح بیش‌تری بدهید.

«کیهان» با بریدن بخشی از جمله‌ای که من آنجا گفتم، هدف همیشگی خود را دنبال می‌کند. من در آنجا گفتم که جنبش سبز در آینده و در ترکیب متنوعش باید بخشی از این سازمان تروریستی را که با گذشته‌ی خودشان موافق نیستند و منتقد و مخالف گذشته‌ی خودشان هستند- و در این‌جا با صراحت بیشتری می‌گویم که از گذشته‌ی خودشان توبه کرده‌اند- در جمع خودش بپذیرد. این توضیح را لازم می‌دانم و در آن‌جا هم می‌خواستم همین را بگویم که ما باید در رفتار و ادبیات‌مان در نظر بگیریم که جنبش سبز ترکیب متنوعی دارد. ما باید با انتقاد توأم با اتحاد انسجام این ترکیب متنوع را حفظ کنیم. جنبش اعتراضی مردم ایران سازمان می‌خواهد و این سازمان در داخل کشور سامان می‌خواهد.

اگر در داخل ایران سایه‌ی سنگین و سیاه استبداد اجازه نمی‌دهد که جنبش سامان و سازمان خودش را پیدا کند، ما که مثلاً در خارج و در فضای آزادتری هستیم، وظیفه‌ داریم که به این انسجام کمک کنیم. افق ما آن‌جاست که هیچ ایرانی از این منظومه خارج نماند؛ منظومه‌ای رنگین کمانی که البته من به حرمت شهدای جنبش سبز همچنان ترجیح می‌دهم آن را منظومه‌ی سبز توصیف کنم و این جنبش را با هیچ نام دیگری نخوانم. فکر می‌کنم افق ما آنجاست که همه‌ی ایرانی‌ها در این منظومه جا داشته باشند؛ چون به نظر می‌رسد روزگار آتوریته‌های سیاسی و مذهبی به پایان رسیده است.

سازمان تروریستی مجاهدین خلق و بسیاری از آنها که روزگاری دین و دنیای‌شان را در شخصیت رهبرشان جست‌وجو می‌کردند، امروز به روشنی دریافته‌اند که خانه برآب بنا کرده‌اند. بسیاری از آنها مایلند که امروز توبه و با گذشته‌ی خشونت‌بارشان وداع کنند و برگردند. در میان سلطنت‌طلب‌ها که بخش دیگری از اپوزیسیون هستند نیز من عمق و روشنی تازه‌ای در نگاه و نظرات چهره‌های برجسته‌ی‌شان می‌بینم. لذا سخن من با افقی که نمادها و رهبران جنبش سبز ترسیم کرده‌اند به گمانم هیچ تعارضی ندارد. همان‌طور که قبلاً توسط رهبران و نمادهای سبز اعلام شده است که جنبش سبز یک جنبش ۷۰ میلیونی‌ است و ما باید افق‌مان را با همه‌ی وسعت این جنبش، با سعه‌ صدر در آن‌جا تعریف کنیم.

میرحسین موسوی در بخشی از همین بیانیه به نگرانی از دین‌گریزی مردم به‌ویژه جوانان در اثر برخورد نادرست حاکمیت به نام دین اشاره می‌کند. به نظر شما آیا با این موج دین‌گریزی که پس از رفتارهای خشونت‌بار حاکمیت رو به افزایش است، می‌شود همچنان با ادبیات دینی یک جنبش اعتراضی را در برابر حاکمیتی با چنین رفتار نادرست، هدایت کرد و به پیش برد؟

فراتر از پرسش شما من بر این نکته تأکید می‌کنم که هم آقای موسوی و هم سایر چهره‌های دینی این جنبش نگران اتفاقی هستند که در حال افتادن است و آن تحریف دین و آرمان‌های نخستین انقلاب است. ببینید قبل از این که بپرسیم آیا دین توانایی این را دارد که چهره‌ی اعتراضی این جنبش را به پیش برد و به نتایج مطلوب خودش برسد، باید بپرسیم این دین چیست؟ آیا دینی است که جمهوری اسلامی دارد تعریف می‌کند، یا دینی است که آزادی‌خواهان دیندار ما و روشنفکران دیندار ما دارند تعریف می‌کنند؟

به‌هرحال بین ما و دین دیواری به قطر ۱۴۰۰ سال است. شکافتن این دیوار و رسیدن به حقیقت دین و ایجاد نسبتی بین مردمی که دوست دارند طراوت و معنویت دینداری را در روزگار مدرن، ما باید این نسبت را پیدا کنیم. حالا حکومت به دلیل رفتار ضد حقوق بشری و جنایت‌بارش، دارد کاری می‌کند که قبل از این که نوبت به این نسبت‌یابی‌ها و بررسی‌ها برسد، قبل از این که تلاش ارجمند روشنفکران دیندار برای معرفی و تعریف و تبیین چهره‌ی رحمانی دین با مردم به ثمر رسد، مردم و به‌ویژه نسل جوان ما از دین بیزار شوند و به این نتیجه برسند که دین همین چیزی است که این نظام جمهوری اسلامی دارد تصویر و تفسیر می‌کند.

این همان کاری است که در سال ۶۰ هجری خلیفه‌ی مسلمانان به نام امیرالمؤمنین و بر منبر رسول‌الله با اسلام انجام داد و روزگار به جایی رسید که موذن‌ها از مناره‌ها بر وحدانیت خدا و نبوت پیامبر شهادت می‌دادند، اما هیچ یک از رفتارهای حکومت مبتنی بر دین خدا و خواسته‌های پیامبر خدا نبود.

Share/Save/Bookmark

 
 

ميرحسين موسوی، از رهبران مخالفان دولت کنونی ايران، در اظهاراتی تازه از ايجاد يک تشکيلات جبهه‌ای جديد که به‌دنبال تضعيف احزاب و جنبش‌های ديگر نباشد، استقبال کرد. وی گفت جريان حاکم ۲۰ سال برای يک‌دست کردن کشور طراحی کرده بود.

روزنامه اينترنتی «قلم سبز» گفت‌وگوی تازه‌ای با ميرحسين موسوی، از نامزدان دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری در ايران داشته است که در آن موسوی آخرين نقطه‌نظرات خود را درباره مسائل ايران ابراز داشته است.


در اين مصاحبه ميرحسين موسوی با اشاره به سخنان آيت‌الله احمد جنتی، دبير شورای نگهبان و امام جمعه تهران که در نماز جمعه ۲۱ آبان‌ماه گفته بود «فتنه‌گران بيکار ننشسته‌اند و آتش زير خاکستر هستند» گفت با اين سخنان او موافق است.

مقامات کنونی ايران از رويدادهای اعتراضی پس از انتخابات اخير در ايران به‌عنوان «فتنه» ياد می‌کنند و معترضان به نتايج اين انتخابات را «فتنه‌گر» می‌خوانند.

موسوی گفت انتخابات اخير ايران «آخرين پرده» تلاش ۲۰ ساله برای يک‌دست کردن کشور بود

موسوی در توضيح اين موافقت خود افزود «ادامه سرکوب‌ها و نديدن واقعيت‌ها در کنار حاکميت دروغ و قانون‌گريزی و فساد و عدم کارآمدی در سياست‌های داخلی و خارجی»، دامنه اين «آتش زير خاکستر» را هر روز بيشتر می‌کند.

ميرحسين موسوی در مورد ايجاد «سازمانی کلاسيک با رهبری واحد» در وضعيت کنونی جنبش موسوم به سبز، که معرف اعتراضات پس از انتخابات است، گفت در آغاز اين اعتراضات ايده شبکه‌های اجتماعی پاسخی به شرايط «فضای سرکوب» بود اما در موقعيت کنونی با ايجاد يک «تشکيلات جديد» نيز موافق است.

موسوی درباره مشخصات اين «تشکيلات جديد» گفت: «حالت جبهه‌ای داشته باشد و از همان بدو تشکيل خود همراه جنبش سبز و ديگر جنبش‌های ريشه‌دار مثل جنبش کارگران و زنان و دانشجويان و معلمان بداند و دنبال انحلال يا تضعيف احزاب و جنبش‌های ديگر نباشد.»

نخست‌وزير سابق ايران در مورد انتقاد «دست‌کم گرفتن نيروهای مقابل و عدم پذيرش مذاکره با اين نيروها» گفت دو ماه پس از مناظره‌های تلويزيونی دوران انتخابات متوجه شده است که هدف نيروهای مقابل نه از بين بردن وی يا مهدی کروبی که «تصفيه حساب کامل با همه نيروهای رقيب و يک‌دست کردن کشور» بوده است.

موسوی سخنان آيت‌الله محمد‌تقی مصباح يزدی در روز جمعه ۱۹ آذرماه جاری را که گفته بود «مقدمات فتنه از ۲۰ سال پيش آغاز شد»، ادعايی دروغ خواند و افزود: «جريان حاکم در آستانه انتخابات ۲۰ سال برای يک‌دست کردن کشور طراحی و تلاش کرده بود.»

وی در همين رابطه افزود که انتخابات دهمين دوره رياست جمهوری در ايران «آخرين پرده» اين تلاش بود و حاکمان قصد داشتند «فضايی شبيه کره شمالی با کمی بزک مردم‌سالاری» ايجاد کنند که با اين وصف «مذاکره» با وی و دوستانش برای آنان مفهومی نداشته است.

ميرحسين موسوی در مورد اسناد افشا شده در سايت ويکی‌ليکس نيز سخن گفت. وی با استناد به اين سندها در مورد کشورهای منطقه، از سياست‌های خارجی دولت دهم انتقاد کرد و افزود: «در حالی که با خيال‌پردازی در فکر قانع‌کردن واتيکان و سران آمريکا و اروپا به مديريت جهانی خودشان بوده‌اند از ايجاد ارتباط سازنده با کشورهای منطقه غافل شده‌اند.»

اشاره ميرحسين موسوی به سندهايی است که چندی پيش در ارتباط با پشتيبانی برخی کشورهای عربی منطقه از حمله نظامی به ايران در ويکی‌ليکس منتشر شده بود.

وی همچنين سندهای مربوط به «تحريک اختلافات قومی از سوی اسرائيل» را برای مردم ايران و قوميت‌ها «هشداردهنده» دانست.

در يکی از سندهای منتشرشده توسط ويکی‌ليکس آمده بود که در جلسه مير داگان، رئيس موساد، سازمان امنيت و اطلاعات اسرائيل، با سفير آمريکا در اين کشور، يکی از اهداف مهم اسرائيل «بی‌ثبات کردن ايران با ايجاد بحران بين اقوام مختلف ايرانی (مانند آذربايجانی‌ها، کردها، و بلوچ‌ها)»، ذکر شده بود.

ميرحسين موسوی در پايان گفت‌وگوی خود، فعاليت ويکی‌ليکس را «حادثه بزرگ قرن در متن پيشرفت‌های تکنولوژی ارتباطات و فضای مجازی» خواند و افزود: «با تجربه‌ای که شبکه‌های اجتماعی جنبش سبز به‌دست آورده‌اند، مفهوم ماجرای اخير را بيش از ساير جريانات لمس می‌کنند.»

Share/Save/Bookmark

 
 

سايمون گس، سفير بريتانيا در ايران در نوشته‌ای به‌مناسبت روز جهانی حقوق بشر، از حقوق نسرين ستوده، وکيل بازداشت شده در ايران پشتيبانی کرد. اين نوشته با واکنش‌های تند مقامات و طرفداران دولت ايران روبه‌رو شد.

به گزارش خبرگزاری‌های ايران، سايمون گس، سفير بريتانيا در ايران در وب‌سايت سفارت اين کشور نوشته‌ای به دفاع از نسرين ستوده منتشر کرد.


اين نوشته که عنوان آن «جرم نسرين ستوده دفاع شجاعانه است» سه روز پيش در نهم دسامبر جاری منتشر شده است.

سايمون گس در مطلب خود با بيان اين‌که «ديپلمات‌ها در انتقاد از وضعيت کشوری که به مأموريت فرستاده شده‌اند بايد جانب احتياط را رعايت کنند» افزوده است: «از وظايف ديپلمات‌ها توضيح و تشريح ديدگاه‌های دولت مطبوع خود برای عموم است. در مسئله حقوق بشر، تفکرات ايران و بريتانيا بسيار متفاوت از يکديگر است.»

سفير بريتانيا در ايران: اصول مصرح در اعلاميه حقوق بشر را نمی‌توان با دستاويز فرهنگ تعبير و تفسير کرد.

سفير بريتانيا تأکيد کرده است که «اصول مصرح در اعلاميه حقوق بشر را نمی‌توان با دستاويز فرهنگ تعبير و تفسير کرد. اين‌ها اصولی بنيادی هستند که شأن و منزلت انسان را تعيين می‌کنند.»

سايمون گس نوشته است که وکلا، روزنامه‌نگاران و اعضای سازمان‌های مردم‎نهاد «در هيچ جای دنيا به اندازه ايران در خطر نيستند.»

وی سپس از وضعيت نسرين ستوده در زندان مثال زده و آورده است که «اتهام اصلی او در واقع دفاع شجاعانه و آشکار کردن بی‌عدالتی‌هايی است که حکومت ايران ترجيح می‌دهد پنهان بمانند.»

آقای گس نوشته دولت بريتانيا از ايران خواسته است به وظايفی که آزادانه پذيرفته، عمل کرده و از دستگيری‌های خودسرانه خودداری و محاکمات عادلانه برگزار کند. وی آزادی نسرين ستوده را «نقطه شروع خوبی» در اين جهت دانسته است.

در پی انتشار اين نوشته خبرگزاری‌ها و وب‌سايت‌های مدافع دولت ايران واکنش‌های تندی نسبت به آن نشان دادند و اين اظهارات را «دخالت در امور داخلی ايران» خواندند.

علاءالدين بروجردی، رئيس کميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس ايران امروز اظهارات سايمون گس را محکوم کرد و گفت: «به نظر می‌رسد مأموريت سايمون گس در تهران به جای تنظيم روابط دو جانبه تخريب روابط است، چرا که اظهارات وی نشان‌دهنده اين واقعيت است که سايمون گس بايد ادب سفير بودن را بياموزد.»

آقای بروجردی افزود: «سفير انگليس چشمان خود را باز کند و ببيند که در جمهوری اسلامی ايران مخالفين، حتی کسانی که در رأس فتنه بودند و هستند و موجبات خرسندی انگليس را فراهم کردند، چگونه و با چه ادبياتی عليه دولت و سياست‌های نظام موضع‌گيری می‌کنند، می‌گويند و می‌نويسند و در زندان هم نيستند.»

وی از «توطئه‌های متعدد انگليس در منطقه»، «نقش تخريبی جدی انگليس در تحريم‌های فراقطعنامه‌ای» و «نقش مخرب در مذاکرات اخير ژنو» سخن گفت و با اشاره به تظاهرات دانشجويان انگليس و برخورد پليس اين کشور با آنان گفت: «افکار عمومی جهان به شدت نگران نقض فاحش حقوق بشر در انگليس است.»

از سوی ديگر امروز دانشجويان طرفدار دولت ايران در مقابل سفارت انگليس در تهران تجمع کردند و عليه اين کشور شعار دادند. آن‌ها بريتانيا را عامل ترور مجيد شهرياری و فریدون عباسی دو تن از استادان فیزیک دانشگاه بهشتی دانستند و «آمریکا، انگلیس، فرانسه و سایر دشمنان انقلاب» را عامل وقايع پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوری در ايران خواندند.

سايمون گس، سال گذشته در نامه‌ای خطاب به علاءالدين بروجردی هر گونه دخالت دولت بريتانيا در رويدادهای پس از انتخابات اخير ايران را رد کرده بود.

Share/Save/Bookmark

 
 

با دستگیری ریحانه طباطبایی، خبرنگار روزنامه شرق و مهران فرجی، روزنامه‌نگار در تهران، تعداد روزنامه‌نگاران و همکاران مطبوعاتی بازداشت شده در ایران، در کمتر از یک هفته به هفت نفر رسید.

به گزارش تارنمای کلمه، خانم طباطبایی در منزل پدرش بازداشت شده است. علت بازداشت وی هنوز اعلام نشده است.


همچنین تارنمای جنبش راه سبز (جرس) نیز خبر داده که مهران فرجی که سابقه کار در روزنامه‌های کارگزاران و اعتماد ملی را دارد، روز گذشته توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده است.

١٦ آذر ٨٩ نیز نیروهای امنیتی پس از ورود به روزنامه شرق، احمد غلامی، سردبیر، کیوان مهرگان، دبیر سرویس سیاسی و فرزانه روستایی، دبیر سرویس‌ بین‌الملل و علی خدابخش، سرمایه‌گذار این روزنامه را بازداشت کردند. امیرهادی انواری، خبرنگار در تهران نیز ١٦ آذر بازداشت شده است.

عباس جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران دلیل بازداشت خبرنگاران روزنامه شرق را «ارتکاب جرايم امنيتی» اعلام کرده است.

پس از انتخابات بحث‌برانگیز ریاست‌جمهوری ایران در سال ٨٨، شمار زیادی از روزنامه‌نگاران در این کشور بازداشت شدند. سازمان گزارشگران بدون مرز که انجمنی بین‌المللی در دفاع از آزادی مطبوعات است، ایران را «بزرگ‌ترین زندان حرفه‌کاران رسانه‌ها در خاورمیانه» می‌خواند.

در گزارش سالانه گزارشگران بدون مرز درباره آزادی مطبوعات در جهان که مهرماه ٨٩ منتشر شد، ايران در رتبه ١٧٥ قرار گرفت

سازمان گزارشگران بدون مرز همچنین هفته گذشته با انتشار اطلاعیه‌ای، بازداشت علی خدابخش، احمد غلامی، فرزانه روستايی و کيوان مهرگان، چهار تن از دست‌اندرکاران روزنامه شرق را محکوم کرد.

گزارشگران بدون مرز در بيانيه خود با اشاره به اين‌که از روز شنبه و آغاز مذاکرات ايران و گروه ۱+۵ ( آمريکا، چين، فرانسه، انگلستان، روسيه و آلمان) دست‌کم پنج روزنامه‌نگار زندانی شده‌اند افزوده است: «جمهوری اسلامی ايران همزمان با آغاز دور تازه‌ مذاکرات در باره برنامه‌ هسته‌ای با جامعه جهانی، سرکوب روزنامه‌نگاران و شهروند وب‌نگاران را تشديد کرده است.»

اين سازمان مدافع حقوق روزنامه‌نگاران و مطبوعات در جهان افزوده است که جمهوری اسلامی ايران از مذاکرات مربوط به برنامه هسته‌ای خود سود می‌جويد «تا سانسور و سرکوب عليه رسانه‌ها و حرفه‌کاران مطبوعات را گسترش دهد.»

روزنامه شرق تاکنون سه بار در سال‌های ٨٢، ٨٥ و ٨٦ توقيف شده است. اين روزنامه آخرين بار در ۱۵ مرداد ۸۶ به اتهام انتشار مطالب «خلاف عفت عمومی» از سوی هيئت نظارت بر مطبوعات توقيف شده بود. شرق با رفع توقيف اسفند ماه سال گذشته انتشار مجدد خود را آغاز کرد. انتشار دور تازه روزنامه شرق از اسفند ٨٨ آغاز شد.

در گزارش سالانه سازمان گزارشگران بدون مرز درباره آزادی مطبوعات در جهان که مهرماه ٨٩ منتشر شد، ايران در رده ١٧٥، سه رده نزول و همچنان جايگاه خود را در پائين‌ترين رده جدول و در کنار سه کشور اريتره، کره شمالی و ترکمنستان، حفظ کرد.

ايران در سال‌های ۲۰۰۸ و ۲۰۰۷ در رده ۱۶۶، در سال ۲۰۰۶ در رده ۱۶۲ و در سال ۲۰۰۵ در رده ۱۶۴ قرار داشت.

Share/Save/Bookmark

 
 

وودی آلن، کارگردان آمریکایی هفتاد و پنج ساله شد. او ده‌ها فیلم ساخته، اما آن‌طور که خودش می‌گوید، هنوز فیلم ایده‌آلش را نساخته. یکی از دلایلی که مدام فیلم می‌سازد، ساختن فیلمی است که به گفته‌ی او یک فیلم کامل، یا فیلم همه‌ی فیلم‌ها باشد.


یک هنرمند همه‌فن حریف

آلن در زمینه‌ی هنر نقریباً همه‌کاره است. او در سال ۲۰۰۸ یک اپرای تک پرده‌ای از پوچینی را با گروه اپرای لس آنجلس اجرا کرد. وعده‌ی اجرای این اپرا را آلن سال‌ها قبل به پلاسیدو دومینگیو داده بود. آلن گذشته از فیلم‌سازی، کلارینت هم می‌نوازد. او این دو کار را آن‌طور که خودش می گوید، با این قصد انجام می‌دهد که از تنهایی درآید و مشکلات زندگی را فراموش کند.

آلن چندین داستان کوتاه و نمایشنامه نیز نوشته و روی هم بیش از ۵۰ فیلم ساخته. آخرین فیلم‌اش «نیمه‌شب در پاریس» دارد و مراحل آخر را می‌گذراند. در این فیلم کارلا برونی، همسر نیکلای سارکوزی، رییس‌جمهور فرانسه هم بازی می‌کند.

آخرین فیلم او «من مرد رؤیاهای تو را می‌بینم» این روزها در آلمان اکران شده است. موضوع این فیلم رو‌یارویی با ترس، بیماری و مرگ است.

وودی آلن و چارلی چاپلین

آلن در طی سال‌ها فیلم‌سازی و بازیگری جوایز متعددی هم گرفته است. او ۲۱ بار نامزد اسکار شده و سه بار هم آن را دریافت کرده است. از جمله سال ۱۹۷۷ جایزه‌ی اسکار برای بهترین کارگردانی و بازیگری در فیلم آنی هال. آخرین اسکار را او سال ۱۹۸۶ به‌خاطر بهترین فیلم‌نامه برای فیلم «هانا و خواهرانش» دریافت کرد، اما خودش در موقع اهدای جایزه حضور نیافت.

آلن کمدین مشهوری است، هرچند که به‌هیچ‌وجه در قد و قواره‌ی چاپلین نیست. موضوعات چاپلین با وجود سادگی همه‌ی بشر را در برمی‌گرفت، اما دامنه‌ی موضوعات آلن محدود است به بخشی از مشکلات جامعه‌ی شهری در آمریکا و اروپا. با این حال در این مورد باید این نکته را هم در نظر داشت که جامعه‌ی امروزی بسیار بزرگ‌تر و پیچیده‌تر از جامعه‌ی بشری در زمان چاپلین است. به تناسب این پیچیدگی کارکرد هنر و هنرمند هم پیچیده‌تر شده است. به‌همین دلیل است که خیلی از کمدی‌های او کمدی سیاه و بعضی تراژدی- کمدی هستند. آلن فیلم‌های جدی هم ساخته و در بهترین آنها به سینمای اینگمار برگمن و فدریکو فلینی نظر داشته است.


سوءاستفاده از مشکلات مردم؟

آلن در پاسخ به انتقاد برخی منتقدان که او را به سوء استفاده از مشکلات مردم و زخم زبان زدن متهم می‌کنند، می‌گوید: «من زخم زبان نمی‌زنم، فقط مأیوس و بدبینم.»


او به پیشرفت‌های تکنولوژی در زمینه‌ی کامپیوتر و اینترنت بدبین است و به‌خصوص در مورد شیوع گسترده تب آی پد در میان مردم، معترضانه آی پد را نوعی اسباب‌بازی مدرن می‌داند: "من می‌روم به مغازه‌ی لوازم‌التحریرفروشی و یک بغل کاغذ می‌خرم. این کاغذهای سفید آدم را تحریک به نوشتن می‌کنند. آدم وسوسه می‌شود آنها را با نوشته سیاه کند.»



اروپایی‌ها سینما را بیشتر از آمریکایی‌ها می‌شناسند

آلن دوست دارد در اروپا فیلم بسازد، زیرا به گفته‌ی او مردم اروپا سینما را به‌عنوان هنر بیشتر می‌شناسند و با اتکا به فرهنگ غنی خود بهتر و بیشتر از مردم آمریکا در مورد آن بحث می‌کنند. او دو سال پیش فیلم موفقی در شهر بارسلون ساخت. موضوع فیلم‌های آلن زندگی روزمره‌ی مردم و داستان‌های عشقی طبقه‌ی متوسط است.

آلن در یک خانواده یهودی در نیویورک بزرگ شده و چند تا از فیلم‌هایش هم در همین شهر می‌گذرند و به رویدادهای آن می‌پردازند. با این حال آن‌طور که آلن با زبان طنزآمیز خود به هفته‌نامه‌ی آلمانی‌زبان «دی ولت» می‌گوید، او حاضر است هر جای دیگر که پول بدهند، برود فیلم بسازد، جز در سودان. چون او نمی‌داند خانواده‌اش را چگونه آنجا اسکان بدهد. منظورش ظاهراً بهره‌مندی از امنیت نسبی برای فیلم‌سازی است.

به مناسبت تولد او در روز اول دسامبر، مارکوس کویشنیگ، خبرنگار اتریشی با او گفت‌وگوی کوتاهی کرده است:

شما هر سال یک فیلم می‌سازید. چگونه این کار را می‌کنید؟

من هیچگاه دست از کار نمی‌کشم. چه کنم اگر کار نکنم؟ شاید چند روزی خوش بگذرد اگر آدم کار نکند. اما بعد چه؟ آدم زود خسته می‌شود.

پس روزهای معدودی که کار نمی‌کنید، چه می‌کنید؟

من یک زندگی عادی دارم، کار فقط بخشی از این زندگی است. صبح زود پا می‌شوم، بچه ها را به مدرسه می‌برم، روی دستگاه باند دویدن تمرین می‌کنم، بعد می‌نویسم، ساز می‌زنم، با زنم گردش می‌روم. یک زندگی عادی خرده‌بورژوایی. لازم است مسیر معمول خودم را پیدا کنم. من خودم خسته‌کننده نیستم، زندگی‌ام خسته کننده کننده است.

شما که زندگی‌تان اینقدر خسته‌کننده است، پس از کجا برای فیلم‌هاتان الهام می‌گیرید؟

برای همین فیلم «من مرد رؤیاهایم را می‌بینم» از یک پیشگو الهام گرفتم. خیلی کسان را در آمریکا می‌شناسم که همیشه گول پیشگوها را می‌خورند. آنها به پیشگوها معتقدند و بدون پیشگویی قدم از قدم بر نمی‌دارند. به‌نظر من آنها دیوانه‌اند. من با این موضوع شروع کردم و اشخاص فیلم را پیرامون این ایده شکل دادم.

موضوع این فیلم هم مانند فیلم‌های دیگر شما روابط انسانی و داستان‌های عشقی است.

آدم وقتی فیلم‌نامه می‌نویسد، مایل است که یک چیزی جور در نیاید. وقتی همه چیز روبراه است، دیگر داستانی وجود ندارد. اگر ناومی واتس و جوش برولین یک زوج خوشبخت بودند، آن‌وقت [داستان زندگی آنها] خسته‌کننده بود. ما بطالت آنها را می‌دیدیم. کمی مانند این‌که مرا در حال زندگی عادی ببینند. معمولاً به من می‌گویند که اشخاص فیلم‌هایم خیلی عصبی هستند. معلوم است که چنین است، این آدم‌ها مشکل دارند. بر اساس همین مشکلات است که فیلم‌نامه‌ها نوشته و فیلم‌ها ساخته می‌شوند، و همه چیز را خنده‌دار می‌نمایانند.


یک بار در مصاحبه‌ای گفتید از خیلی از فیلم‌هاتان بدتان می‌آید. هنوز هم همینطور است؟

برای کسی که مسئول این فیلم‌هاست، فیلم‌ها همچنان مایه‌ی حیرت‌اند. آدم با امید فیلم‌نامه را به پایان می‌برد و بازیگران خوب را به‌کار می‌گیرد، با این حال کار خراب درمی‌آید. چاره‌ای نیست. هیچ‌وقت نمی‌شود به شکل ایده‌آل فیلم تحقق بخشید. وقتی اولین صحنه‌های فیلم را می‌بینی و درمی‌یابی که تمام اهداف بلندت از ساختن فیلم نابود شده، ناامید و سرخورده می‌شوی. این است که آدم فورأ دست به‌کار می‌شود که شکسته‌بندی کند و یک راوی وارد داستان فیلم کند. آدم ذوق هنری‌اش را می‌فروشد، فقط به این دلیل ساده که زنده بماند.

در فیلم تازه‌تان هم یک راوی به‌کار گرفته‌اید.

من راوی را دوست دارم. این علاقه را شاید از آغاز کارم به‌عنوان کابارتیست دارم. من هنوز هم مانند مجری کاباره دوست دارم مستقیم با تماشاگران رابطه داشته باشم.

شما اول دسامبر ۷۵ ساله شدید. تولدتان را جشن گرفتید؟

من خودم نه، اما دوستان دور و برم جشن گرفتند. تولد من برای آنها همیشه فرصت مغتنمی است که استیک نوش جان کنند.

شما کارگردان معروف و ثروتمندی هستید. پس چرا اینقدر بدبین‌اید؟

من ناآرامم، مأیوسم. البته روش‌هایی دارم که خودم را نجات دهم. یک از این روش‌ها فیلم‌سازی است. در بچگی برای فرار از حقایق وحشتناک به سینما پناه می‌بردم. عجالتاً پشت دوربین پناه می‌برم و سالی را با بازیگران فیلمم ناومی واتس و اسکارلت جانسون مشغول می‌شوم. برای من این راهی است که به زندگی فکر نکنم.

در فیلم تازه‌تان خیلی از تولد دوباره حرف است. اگر قرار باشد دوباره متولد شوید، دوست دارید به شکل چه کسی به دنیا بیایید؟

به شکل آستر. دوست داشتم مشکلی نمی‌داشتم، برای خودم می‌گشتم و لاکی داشتم، توی لاک خودم می‌رفتم وخودم را پنهان می‌کردم.

اما آنجا هم باز پیداتان می‌کنند.

در صورتی که گیرم بیاورند.

منابع:

اینجا کلیک کنید

اینجا کلیک کنید

Share/Save/Bookmark

 
 

آيت‌الله صادق لاريجانی، رئيس قوه قضائيه ايران وقايع کشته شدن امام سوم شيعيان در روز عاشورا را با رويدادهای پس از انتخابات اخير ايران مقايسه کرد و از مخالفان به‌عنوان «جريان منافقانه» ياد کرد.

به گزارش خبرگزاری‌های ايران آيت‌الله لاريجانی در جلسه مسئولان عالی قضايی گفت در جريانات سال گذشته « افرادی با سابقه و گذشته همراهی با امام و انقلاب» در دام «فتنه» افتادند.


مقامات کنونی ايران از رويدادهای اعتراضی پس از انتخابات بحث‌برانگيز دهمين دوره رياست جمهوری در اين کشور به‌عنوان «فتنه» ياد می‌کنند و معترضان به نتايج اين انتخابات را «فتنه‌گر» می‌خوانند.

رئيس قوه قضائيه ايران افزود: اين افراد «با همه فرصت و مجالی که به آن‌ها داده شد اما باز هم در اشتباه خود باقی ماندند و هر روز بيانيه دادند و هنوز نيز بر عصبيت خود باقی هستند.»

رئيس قوه‌ قضائيه: فرق است بين کسانی که اشتباه خود را جبران می‌کنند با کسانی که در اشتباه و عناد خود غوطه‌ور می‌شوند

اشاره آيت‌الله لاريجانی به ميرحسين موسوی و مهدی کروبی، دو تن از رهبران مخالفان دولت کنونی ايران است که در دوره‌های گذشته مسئوليت‌های حکومتی داشتند و پس از انتخابات از مخالفان دولت به‌شمار می‌روند که با بيانيه‌ها و گفت‌وگوهای خود سياست‌های حکومت ايران را مورد انتقاد قرار می‌دهند.

رئيس قوه‌ قضائيه افزود: «فرق است بين کسانی که اشتباه خود را جبران می‌کنند با کسانی که در اشتباه و عناد خود غوطه‌ور می‌شوند.»

آيت‌الله لاريجانی گفت: «در جريان فتنه بعد از انتخابات ديديم که کسانی گاه شبيه بنی‌‌اميه عمل کردند و قرآن بر سر نيزه کردند و در روز عاشورا با شعار يا حسين بر تنها حکومت شيعی جهان شوريدند و از ولی زمانه سرپيچيدند و جريان منافقانه‌ای راه انداختند و حال بيانيه می‌دهند که در عاشورا مظلوم واقع شده‌اند.»

بر اساس منابع شيعه، بنی‌اميه از حکومت‌های تاريخی اسلامی بود که برای نخستين بار خلافت را تبديل به سلطنت موروثی کرد. نخستين خليفه اموی معاويه بود که سياست جانشينی پسر به جای پدر را در خلافت به راه انداخت. پس از او يزيد پسرش به قدرت رسيد که با حسين بن علی، امام سوم شيعيان، در کربلا نبرد کرد.

رئيس قوه قضائيه «يا حسين» گفتن‌های مخالفان مسلمان در روز عاشورای سال گذشته را «در مسير باطل» دانست و وقايع اين روز را با جنگ صفين در دوران علی‌بن ابی‌طالب، امام نخست شيعيان و خليفه چهارم اهل سنت، مقايسه کرد که در آن سپاه معاوينه با بر نيزه کردن قرآن، کتاب مقدس مسلمانان، تقاضا کرد تا حکم قرآن بین دو سپاه اجرا شود و سپاهیان علی با دیدن قرآن‌ها دست از جنگ کشیدند.

در روز عاشورای سال گذشته، معترضان به نتايج انتخابات بحث‌برانگيز دهمين دوره رياست جمهوری در ايران و مخالفان حکومت اين کشور با وجود برگزاری مراسم‌های مذهبی رسمی، به خيابان‌ها آمدند و درگيری‌هايی نيز با مأموران انتظامی و امنيتی رخ داد که طی آن گروه‌های بسياری از مخالفان در اين روز و روزهای بعدی بازداشت شدند.

مقامات ايران وقايع اين روز را «حمله به اسلام و حکومت الهی» قلمداد کردند که در آن به «شئونات اسلام» اهانت شد اما مخالفان با رد اين ادعا برخورد نيروهای حکومتی با معترضان را «بی‌سابقه و وحشيانه» خواندند.

دو روز پيش نيز آيت‌الله احمد جنتی، در نماز جمعه تهران گفت: «ما حادثه تلخ عاشورای ۸۸ را نمی‌توانيم فراموش کنيم.» وی افزود در اين روز مظاهر دين و اسلام مورد «اهانت» قرار گرفت.

مهدی کروبی، از رهبران مخالفان دولت کنونی ايران، روز گذشته گفت که مقامات دولتی قصد دارند در ماه محرم رويدادهای سال ۸۸ را با واقعه عاشورا و حوادث کربلا شبيه‌سازی کرده سرکوب را بيشتر کنند.

همچنين بر پايه اطلاعيه‌ای که چند روز پيش تارنمای «مرکز رسيدگی به امور مساجد» با امضای حسين ابراهيمی، رئيس اين مرکز منتشر کرد؛ عزاداران موظف‌اند تا همزمان با «تبيين فلسفه نهضت عاشورا»، درباره «ابعاد فتنه سال ۸۸ و بصيرت‌بخشی در مقابله با جنگ نرم دشمن» نيز بر منبر مسجدها صحبت کنند.

Share/Save/Bookmark

 
 

رضا شهابی بخاطر وخامت وضعیت جسمانی اش به بیمارستان منقل شد.

رضا شهابی، عضو هیئت مدیره‏ی شرکت واحد اتوبوسرانی از روز ۱۳ آذرماه در اعتصاب غذای خشک در زندان اوین به سر می‏برد و با ادامه‏ی اعتصاب جانش در خطر است. با وجود حمایت‏های بین‏المللی اتحادیه‏ی کارگران کشتیرانی، قطار و حمل و نقل در بریتانیا، «آر. ام. تی»، و کارزار بین‏المللی برای آزادی رضا شهابی، او از تاریخ ۲۲ خردادماه در بند ۲۰۹ اوین به سر می‏برد.

Download it Here!

مسئولین قضایی در بازپرسی ویژه‏ی امنیت مستقر در زندان اوین، روز چهارشنبه ۱۷ آذر از ورود همسر رضا شهابی به دفتر بازپرسی جلوگیری به عمل آوردند و نیز از پذیرفتن شکایت‏نامه‏ی همسر رضا شهابی خودداری کردند. مسئول دفتر بازپرسی شعبه‏ی دو نیز اجازه‏ی ورود او را به ساختمان بازپرسی نداد و اعلام کرد حتی در صورت دریافت شکایت‏نامه، هیچ اقدام و پاسخی به نامه‏ی وی داده نخواهد شد، «زیرا اصلاً چنین پرونده‏ای در این شعبه وجود ندارد».

در این شکایت‏نامه که به اعتصاب غذای رضا شهابی به منظور آزادی فوری او اشاره شده، آمده است هر گونه خسارت جانی که به رضا شهابی کارگر زندانی محبوس در بند ۲۰۹ اوین وارد آید، مسئولیت آن به طور مستقیم برعهده‏ی دستگاه قضایی است.

در یک گفت‏وگوی تلفنی با یکی از دوستان رضا شهابی در تهران از وضعیت او جویا شدم. به خاطر فشارهایی که بر اطرافیان زندانیان در ایران وارد می‏آید، او از اظهار نامش خودداری کرد و علت اعتصاب غذای رضا شهابی خزانه‏دار سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی را چنین بیان کرد:

از تاریخ ۱۳ آذرماه روز شنبه ایشان دست به اعتصاب خشک زده است. دلیلش هم این است که دوماه است از ما وثیقه گرفتند که قرار بود ایشان را آزاد کنند. نامه‏‏ی آزادی‏‏اش را هم زدند. ما حتی دو، سه شب جلوی زندان بودیم. تا ساعت یک و دو نصف شب، ولی متأسفانه آزادش نکردند. الان هم در رابطه با پرونده‏اش یک‏سری می‏گویند دادگاه است. دادگاه هم می‏گوید دادستانی است. دادستانی هم می‏گوید دادسرا است. هیچ جواب خاصی نمی‏دهند.

به خاطر همین آقای شهابی دست به اعتصاب زدند. امروز هم که ما با بچه‏ها به ملاقات‏‏شان رفته بودیم، به ایشان گفتیم که اعتصاب‏شان را بشکنند، ولی ایشان گفتند: نه، من تا تکلیفم روشن نشود اعتصابم را نمی‏شکنم. باید ببینم تکلیفم چه می‏شود و چرا اینها دارند من را بازی می‏دهند. مشکل خاصی هم در پرونده‏اش نیست. یعنی نتوانسته‏اند چیزی را به او تحمیل کنند.

چه قدر وثیقه برای‏‏‏‏شان گذاشته شده است؟ راجع به وثیقه اطلاع دارید که اساساً ماجرا چه بوده است؟

در رابطه با وثیقه‏ی اول ۶۰ میلیون تومان از ما خواستند. ما رفتیم تهیه کردیم و کارهای کارشناسی آن را انجام دادیم و الان وثیقه‏ی ما هم آنجاست. به خودشان اعلام کرده بودند که ۴۰ میلیون دیگر هم باید دوباره اضافه کنی و از ایشان امضا هم گرفته بودند. وقتی ما رفتیم پیگیر شویم که ۴۰ میلیون دیگر هم اضافه کنیم یا مثلاً یک سند صد میلیونی ببریم، بعد از آن جواب کاملی به ما ندادند. یک‏سری به ما گفتند برو دادگاه انقلاب و یک‏سری هم گفتند برو جای دیگر. هر جا یک جوابی دادند. حتی به وکیلهایش هم جواب درست و حسابی ندادند.

یعنی در واقع وثیقه‏ی اول (۶۰ میلیون تومان) را گرفتند، ولی روی وثیقه‏ی دوم (۴۰میلیون تومان) که پیشنهاد خود قوه‏ی قضاییه بوده جواب مشخصی به خانواده‏ی ایشان ندادهاند؟

هنوز هیچ کاری نکردند، نه. هنوز هیچ کاری نکردند. امضای وثیقه‏ی دوم را از خود آقای شهابی در زندان گرفته‏اند، ولی هنوز به خانواده چیزی اعلام نکردند. این که قرار است اضافه شود یا نشود را به آنها اطلاع ندادند و آنها را سرمی‏دوانند. نگفتند.

شما از وضعیت‏شان اطلاعی دارید؟

از لحاظ جسمی کمردرد و گردندرد و ناراحتی گوارشی دارند. حتی اعلام کردند که از روز پیش هم که حال‏شان بد شد و ماموران زندان خواستند که ایشان را به درمانگاه ببرند، ایشان قبول نکرده و گفته من در اعتصابم و هیچ درمانی را هم قبول نمی‏کنم؛ همین‏جوری می‏خواهم بمانم. حالا یا سالم می‏مانم یا بالاخره جواب می‏گیرم.

علت این که اعلام کردند که وثیقه بیاورد چه بوده است؟

قرار بود آزاد شود. نامه‏ی آزادی‏ش را هم به ما اعلام کردند که به بند ۲۰۹ دادند. حتی ما از خود ۲۰۹ هم که پرس‏وجو کردیم، گفتند بله نامه‏ی آزادی‏اش آمده است، ولی متأسفانه آن روزی که نامه‏ی آزادی‏اش آمده، شب یک نامه‏ی دیگر آمده که باید حالا بماند. نمی‏دانم به چه دلیلی باید بماند. احتمالاً در آن چهار، پنج ماهی که داخل زندان بوده کاری کرده که برای مسئولین زندان خوشایند نبوده و به خاطر آن خواستند اضافه‏تر نگهش دارند.

او چه زمانی دستگیر شد؟

۲۲ خرداد ۱۳۸۹. استعلاجی هم داشتند. آن موقعی که دستگیر شدند، استعلاجی داشتند که وقتی خودشان را معرفی کردند به سر کارشان، اعلام کردند که بروید جای دیگر، مثلاً توی یک خط دیگر مشغول شوید. وقتی که رفتند مشغول شوند در آن خط، با مسافر داشتند می‏رفتند که مأموران دستگیرش می‏کنند. وقتی مسافرها سئوال کردند که آقا برای چه او را دارید می‏گیرید و برای چی می‏برید، گفتند که ما دزد گرفتیم. به این عنوان دستگیرش کردند و بردند.

در حالی که او عضو سندیکای شرکت واحد است.

بله عضو هیئت مدیره‏ی سندیکای شرکت واحد است.

آیا تفهیم اتهام هم شدهاند؟

اتهام‏هایی که به او زدهاند «ارتباط با بیگانگان و اخلال در نظم و امنیت عمومی» بوده. از این چیزهایی که به همه می‏زنند.

خانواده‏اش با او ارتباط داشتند. وضعیت‏شان از نظر روحی و جسمی چه جور بوده؟

این سری آخر که دیگر وضعیت روحی و جسمی‏اش خیلی خراب است. گردندرد، سردرد و پادرد و ناراحتی گوارشی و ریوی و این‏جور چیزها دارد. از لحاظ روحی هم که دیگر خیلی خراب است.


رضا شهابی

در شرایط فعلی، درخواست شما از مقامات چه هست؟

درخواستی که ما داریم این است که سریع‏تر کارش را انجام دهند. اگر در پرونده‏اش مشکلی، چیزی هست و قرار است ماندگار شود، اعلام کنند و بگویند آقا این فرد باید این‏قدر زندانی بکشد. اگر چنین قراری نیست، تکلیف آن را روشن کنند. چون بالاخره او هم زن و دوتا بچه دارد. بالاخره باید فکر آنها را هم کنند. همین‏طوری که نمی‏شود. حداقل فکر آنها را کنند. یک دفعه اعلام کنند بگویند آقا ایشان قرار است این قدر بماند که ما هم بدانیم تکلیف‏مان چه هست.

آیا اساساً برای‏شان قرار دادگاهی مشخص شده است؟

نه، هیچ‏چیز. هنوز به ما چیزی اعلام نکردند.

پس ممکن است این آزادی به مفهوم آزادی کلی باشد. یعنی نه این که به انتظار دادگاه بیرون باشند.

احتمال دارد، بله. گفتم هنوز هیچ‏چیز به طور کامل مشخص نشده که ما بدانیم صددرصد برای آزادی است یا برای دادگاهی.

وکلای‏شان چه می‏گویند؟ آیا برای وکلای‏شان تفهمیم اتهام شده؟

وکلای‏شان هم که چندبار دادگاه رفتند، دادگاه گفته پرونده اینجا نیست. وقتی برگشتند و به زندان آمدند، زندان هم گفت که ما پرونده را فرستادیم. سری اول وکلایی که داشتند، کار خاصی نکردند. وکلای جدید هم وقتی می‏روند دادگاه، می‏گویند پرونده اینجا نیست. می‏روند زندان و زندان هم می‏گوید ما فرستادیم. جواب خاصی نمی‏دهند. یعنی آنها هم نتوانستند پرونده را ببینند.

با این شرایطی که دارد پیش می‏رود، راستش ما خودمان هم نمی‏دانیم چی به چی هست. با این وضعیتی که در این هفت‏ماه در پیش گرفتند، اصلاً خود ما هم نمی‏دانیم که قرار است چه بشود. تا حالا که جواب درستی نگرفتیم.

برای آزادی رضا شهابی، عضو سندیکای شرکت واحد کمپین‏های مختلفی از سازمان‏های کارگری جهان از جمله اتحاد بینالمللی کار برای حمایت از کارگران ایران در کانادا و اتحادیه‏ی کارگران کشتیرانی، قطار و حمل و نقل بریتانیا «آر.ام.تی» به راه افتاده است.

Share/Save/Bookmark

 
 

فراموشی آلودگی هوا
سرمقاله امروز روزنامه مردم‌سالاری با عنوان «یک بام و دو هوای آلودگی هوا» در مورد راهکارهایی است که دولت در برابر آلودگی چند هفته اخیر در تهران به کار گرفت.

در این سرمقاله آمده است: «در مورد آلودگی هوای تهران و شهرهای بزرگ به‌ویژه طی دو هفته اخیر مطالب متعددی نوشته شده و این طور که به نظر می‌رسد از فردا با وزش باد یا بارش باران، این مشکل رفع می‌شود. اما طی این مدت اتفاقاتی رخ داد که مرور آن‌ها تعجب‌برانگیز است و البته می‌تواند مایه عبرت هم باشد؛ هرچند که تجربه نشان داده ما کمتر از این مسائل عبرت می‌گیریم.»

نویسنده این سرمقاله افزوده: «چند روز اول که هوا آلوده شد، دولت تصمیم گرفت روزهای آخر هفته را که خودش هم به تعطیلی متصل می‌شد، تعطیل اعلام کند اما در روزهایی که بنابر آمار رسمی آلا ینده‌ها، میزان آلودگی هوا بیش‌تر بود، خبری از تعطیلی نشد. البته ما معتقدیم که با تعطیلی، مشکلی حل نمی‌شود اما چطور است که روزهای آخر هفته متصل به تعطیلی، به دلیل آلودگی هوا تعطیل اعلام شد و در روزهای دیگر که هوا آلوده‌تر بود، تعطیل اعلام نشد؟ از دو حال خارج نیست، یا تعطیلی‌ها بیهوده است، یا این که معیارهای ما برای سنجش آلودگی صحیح نیست.»

در بخش دیگری از سرمقاله می‌خوانیم: «در میان تمام راهکارهایی که برای حل مشکل آلودگی هوا وجود دارد، آن چیزی که به نظر می‌رسد از کم‌ترین میزان اهمیت برخوردار بود، توسعه سامانه حمل و نقل عمومی است. گویا تعطیل کردن‌های یک روز در میان و آب پاشی آسمان و زوج و فرد کردن تردد خودروها مهم‌تر از تجهیز ناوگان حمل و نقل عمومی است.»

نویسنده سرمقاله مردم‌سالاری ادامه داده است: «از فردا که به مدد باد و باران، آلودگی هوا کمتر می‌شود، اطمینان داشته باشید باز هم، همه چیز به دست فراموشی سپرده می‌شود تا باز هم مشکل آلودگی هوا، در مقطعی دیگر جلوه کند. من نمی‌دانم مسئولان در مقابل کسانی که به دلیل آلودگی هوا دچار بیماری شده‌اند یا در آینده به هزار و یک مرض غیر قابل درمان مبتلا می‌شوند، چه پاسخی دارند؟»

متن کامل سرمقاله

انقلاب در سازمان تشیع
سرمقاله امروز روزنامه ابتکار با عنوان «آیت‌الله وحید هدف نیست، این سناریو برای مرجعیت است» در مورد انتقاداتی است که اخیراً درباره آیت‌الله وحید خراسانی از مراجع تقلید شیعه مطرح شده است.

در این سرمقاله آمده است: «نوشته‌ای كوتاه و عجولانه در سایتی سیاسی درباره سخنان اخیر آیت‌الله وحید خراسانی، اگرچه فی‌نفسه بی‌اهمیت و سطحی به نظر می‌آید، اما پیام آن بس بزرگ است و از شكل‌گیری گفتمانی حاشیه‌ای خبر می‌دهد كه سازمان تشیع را بر محور نهاد مرجعیت نمی‌پندارد و باورهای خود را عین دیانت می‌داند و به دنبال انقلابی در سازمان تشیع است.»

این سرمقاله افزوده: «در گذشته گاهی چنین واكنش‌هایی درباره برخی مراجع بروز یافته و حتی به تندی هم كشیده شده است. اما این بار این نوشته از آن جهت حائز اهمیت و تأثیرگذاری است كه مرجعی مورد خطاب قرار می‌گیرد كه آن‌چنان سیاسی نیست تا منتقدان سخن از آن بگویند كه انتقادات‌شان یا خواسته‌های‌شان به بخش سیاسی جایگاه آن مرجع مربوط است و در این عرصه او همچون دیگران است، بلكه این بار انتقاد از آن جهت است كه مرجعی درباره بحثی كاملاً مذهبی اظهارنظر كرده و از اشكال بر عملی سخن گفته است. یعنی یک مرجع تقلید درباره نشان دادن تصویر یكی از بزرگ‌مردان تشیع (حضرت عباس) در فیلمی اعلام نظر كرده است.»

در ادامه سرمقاله ابتکار آمده است: «انتقاد از این است كه چرا ایشان در این باره سخن گفته و در مورد دیگری حرفی نزده است. پس این گزاره نشان از آن دارد كه بر اساس باور مدافعان و ناشران این نظرات، می‌توان به نهاد مرجعیت گفت فلان عمل را بكن یا نكن. این باور كاملاً در مقابل نظریه مرجعیت در سازمان تشیع است. چراكه این سازمان از قدیم‌الایام توسط مرجعیت راهبری می‌شده و او بوده كه به شیعیان می‌گفته است كدام عمل حرام است و كدام حلال یا كدام مباح است و كدام كراهت دارد. از این رو، گفتمان حاشیه‌ای كاملاً حساب‌شده به مهم‌ترین اصل كانونی سازمان تشیع بر محوریت مرجعیت اشاره داشته و نظریه جایگزین خود كه گروه‌های ذی نفوذ به عنوان محور سازمان تشیع شناخته شوند و مرجعیت بر فراز آنان رفتار نكند، را در قالب متنی كوتاه، معمولی و از منظر ظاهری، بی‌اهمیت ارائه كرده‌اند؛ یعنی به دنبال انقلابی ساختاری در سازمان تشیع هستند.»

سرمقاله افزوده است: «در گذشته همواره گفتمان‌ حاشیه‌ای كه میرا بوده است، را افرادی راهبری می‌كردند یا بنیان می‌گذاشتند كه طلبه یا روحانیون متوسط الحالی بودند اما در این روزگار بر جای این افراد بیشتر مكلاهای دانشگاهی كه مطالعاتی در متون دینی داشته‌اند و از فضای عمومی متدین و متشرع شناخته می‌شوند، شكل می‌دهند. اینان در پروسه رشد شخصیت اجتماعی‌شان معمولاً با كانون‌های مذهبی مرتبط بوده‌اند و گوشه‌هایی از احكام اسلامی را از زبان احكام‌گویان یا ریش‌سفیدان محله خود شنیده‌اند و طی سالیان، خود نیز به مطالعات پراكنده در متون دینی پرداخته‌اند. بنابراین امروز احساس می‌كنند همچون عالمان دینی می‌توانند مسائل دینی را بفهمند و اعلام نظر كنند. از سوی دیگر، چون‌كه با محیط‌های اجتماعی مرتبط‌اند، میزان تأثیرگذاری خود را بیش از دیگران فرض می‌كنند. لذا اندک اندک در مسیری گام بر می‌دارند كه خواسته یا ناخواسته مبدع خرده گفتمانی می‌شوند كه نهاد مرجعیت را محور سازمان تشیع نمی‌داند و ایدئولوژی برگرفته از دانسته‌هایشان نقش كانونی می‌یابد. از این رو، رقیب خود را مرجعیت شیعی قلمداد می‌كنند و گفتمان حاشیه‌ای با گفتمان كلاسیک شیعی رقابت می‌كند.»

متن کامل سرمقاله

سایر مطبوعات:
سرمقاله امروز روزنامه تهران امروز با عنوان «آلودگی امسال را باران می‌برد، سال دیگر چه؟»

سرمقاله امروز روزنامه آرمان با عنوان «انتشار اسناد ویکی‌لیکس و ضرورت هوشیاری»

سرمقاله امروز روزنامه رسالت با عنوان «بازخوانی یک بیانیه»

Share/Save/Bookmark

 
 


آرمان
● قالیباف: آب‌پاشی تهران شبیه شوخی است
● علی لاریجانی: تخریب هاشمی درست نیست
● درباره اقدام تروریستی اخیر صورت گرفت؛ اعتراض ایران به سازمان ملل
● وزیر کشور اعلام کرد: حفاظت از نخبگان در دستور کار وزارت کشور

ابتکار
● آماده‌باش جایگاه‌ها برای بنزین سه نرخی
● دفاع تمام قد لاریجانی از هاشمی
● مرگ بیش از دو هزار ٨٠٠ نفر در تصادفات کشور در نیمه اول سال؛ هر ٢٥ دقیقه یک نفر در جاده جان می‌دهد
● مخالفت رئیس قوه قضاییه با دولتی شدن «امر به معروف»

تهران امروز
● انتقاد لاریجانی از تخریب چهره‌های سیاسی
● پس از ٤٠ روز، تهران بارانی
● ورود زودهنگام دولتی‌ها به انتخابات
● سرمقاله ایران علیه دادستانی تهران

جام جم
● بنزین سه نرخی؛ تجهیز جایگاه‌ها آغاز شد
● هشدار وزارت نیرو درباره مصرف آب
● ایران ضرب و شتم دانشجویان معترض را در انگلیس محكوم كرد
● آمادگی تهران برای‌ برگزاری نشست وزیران خارجه همسایگان افغانستان

دنیای اقتصاد
● سناریوهای نیمه نهایی روی میز گذاشته شد؛ گمانه‌های قیمتی از بنزین و گاز
● اعتراض ایران به سازمان ملل
● لاریجانی: ثقل اجرای قانون یارانه‌ها در سال آینده خواهد بود
● چالش‌های اروپا برای نجات یورو

رسالت
● علی لاریجانی: دیپلماسی آمریكا معجونی از جاسوسی و توطئه‌گری است
● هیلاری كلینتون: آمریكا قادر به پایان دادن به اختلافات خاورمیانه نیست
● مهمان‌پرست اعلام کرد: درخواست رسمی ایران از کانادا برای تعقیب و مجازات عوامل قتل شهروند ایرانی
● منوچهر متكی: دولت انگلیس در مقابل معترضان خویشتنداری كند

کیهان
● سیدحسن نصرالله: پیروزی در جنگ ٣٣ روزه نتیجه فرهنگ عاشورا بود
● عقب‌نشینی بزرگ در ژنو سه؛ آمریكا سخن گفتن درباره پذیرش غنی‌سازی در ایران را آغاز كرد
● معاون وزیر خارجه تركیه: تركیه میزبان مذاكرات ایران و ١+٥ است اما در آن شركت نمی‌كند
● مخملی‌های سرشكسته و هورا كشیدن برای قاتل خیانتكار

مردم‌سالاری
● رئیس مجلس: نمی‌توانم نمایندگان را از سوال از رئیس‌جمهور منصرف کنم
● وزیر کشور: دخالت موساد، سیا و ام.‌آی.شش در ترورهای اخیر به روشنی دیده می‌شود
● ویکی‌لیکس مدعی شد: کمک واتیکان به آزادی ملوانان انگلیسی در ایران
● انتقاد از سکوت مجامع بین‌المللی در قبال ترور دانشمندان هسته‌ای ایران

گفت‌وگوی‌های روز:
● روزنامه مردم‌سالاری در شماره امروز خود گفت‌وگویی با «احمد خرم، وزیر راه و ترابری دولت محمد خاتمی» منتشر کرده است.

Share/Save/Bookmark

 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به zamaneh-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به zamaneh@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته