-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آذر ۲۷, شنبه

Latest News from Norooz for 12/18/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



به : دادستان تهران
از : یکی از ستم دیدگان عصر عاشورای 89،همسر سید مصطفی تاجزاده شاکی از کودتاگران انتخاباتی، آزاده ممنوع الملاقات در قرنطینه اوین
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام آقای دادستان
عریضه امروز را دیروقت دارم می نویسم از بس که فردای اسیری کار آدم زیاد می شود. اسیری! خداوند روح آدم را اسیر غیر خود نپسندد، جسم که در هر حال فانی است. اما این اسارت چند ساعت دیروز ما خیلی عجیب و باورناکردنی بود. دوست دارم بدانم دستور این حمله وحشیانه در بعدازظهر عاشورای امسال را چه کسی صادر کرده بود؟ آیا اصلا دستوری صادر شده بود یا این کار هم به عوامل خودسر مربوط می شد؟ آقای دادستان بگذارید یک بار دیگر با همه تلخی که تکرار این ماجرا برایم دارد اما برای روشن شما که دادستانید و طبیعتاً باید دادِ ما را بستانید واقعه را مرور کنیم:
آقای نوری زاد از روز شنبه به گفته خودش، نقل شده توسط کسانی که او را در آن دادگاه فرمایشی دوم به ریاست قاضی مؤدب دیده اند، در اعتصاب غذا به سر می برد. طی این چند روز شخصیت های مذهبی، علمی، فرهنگی و سیاسی از او تقاضا کرده اند حالا که صدای مظلومیتش و صدای افشاگر ظلمش به مردم ایران و جهان رسیده، اعتصاب غذایش را بشکند اما متاسفانه خانواده هیچ راهی برای رساندن این پیام ها به او ندارند. آقای تاجزاده هم که خود در روزه سیاسی است، نتوانسته او را از ادامه اعتصاب منصرف کند. خبرها حاکی از وخامت حال اوست و خانواده مضطرّش که به هر دری زده اند با بن بست مواجه شده اند، راه می افتند به سمت اوین برای بست نشینی و دعاخوانی. من نیز که به دست شما زندگیم با زندگی نوری زادها پیوند خورده و همسرم مصاحب شبانه روزی مرد زندگی فاطمه است، راه می افتم هم برای هم راهی با خواهرم و خانوده اش هم به این امید که اگر روزنی باز شد به آن قرنطینه لعنتی من نیز خبری بگیرم از یاردربندم. با وضو راهی می شوم و هنوز به بالای پله ها نرسیده مردان تنومندی به طرف من می آیند و مانع رسیدنم به خانوده نوری زاد می شوند که دارند بلند بلند زیارت عاشورا می خوانند. من مصمم به حرکتم ادامه می دهم تا این که مهاجمین هجومشان را آغاز می کنند و اینجاست که من ناگهان از خود بی خود شده فریاد یا زینب سر می دهم. حالا سرم را به دیواره کیوسک نگهبانی گذاشته فریاد می زنم و عمه ام را می خوانم، تیماردار کربلا را. عمه ام، پیام رسان عاشورا را. عمه ام، بزرگ کاروان اسرا را. فریاد من با فریاد خانواده نوری زاد پیوند می خورد و حالا این مردان نامحرم اجنبی بدون رعایت هیچ گونه حریم و حرمتی دست کثیفشان با بدن فرزند زهرا(س) مماس شده است. من همسرم را می خوانم: مصطفی مصطفی اما او صدایم را نمی شنود و اگر هم بشنود کاری از دستش برنمی آید چون خود در دست اشقیا اسیر است. حالا فریاد زن و مرد و جوان است که گوش مرا انباشته است. یا حسیییییییییییییییین!یا زیننننننننننننننننننننب! من دیگر هوشیار نیستم. مردان اجنبی تنومند دارند مرا به سمت ماشین نیروی انتظامی می کشند. من هم چنان فریاد می کشم . فحش و ناسزا و جسارت و خشونت و صحنه هایی که یادآور عصر عاشوراست. من هم چنان عمه ام را به مدد می طلبم: عمه جان زینب ما را می بینی هنوز هم شقاوت ها ادامه دارد. هنوز عاشورا تمام نشده هنوز فرزندان رسول الله (ص) از غاصبین جائر سیلی می خورند. شدت وحشی گری به حدی است که اعتراض بعضی از خودشان را هم برمی انگیزد. بچه ها ضجه می زنند: مادرمان. مادرمان را هم پیش ما بیاورید. من از پشت شیشه هایی که با میله های مشبک پوشیده شده خواهرم را می بینم که مدهوش به داخل ون دیگری می اندازند و ماشین ها حرکت می کنند. من در کنار فرزندان نوری زاد بر کف ماشین افتاده ام. چادر از سرم کنار رفته و خوشبختانه جدار دوم حجابم هنوز بر سرم هست. نمی دانم کدام یک از بچه ها سر مرا بر زانو گرفته اند. یکی می گوید: مادر فخری لطفا مقاوم بمان ما به تو نیاز داریم و خیلی های دیگر. من خودم را جمع و جور می کنم: زینب زبان گرفته. علی مثل همیشه آرام در خود فرورفته زیر لب دعا می خواند. فائزه مادرش را می خواهد و فریاد می زند. من چشم می دوزم در چشم مأمورینی که پشت به در داده مراقب مایند که لابد از ماشین پایین نپریم و می گویم: پسرم مادرت می داند تو چکاره ای؟ آرام می گوید: من سربازم. و من فکر می کنم کاش سربازهایمان با دشمن می جنگیدند به جای مادران و خواهرانشان!
آقای دادستان!
شما می دانید دستور این حمله وحشیانه را به خانواده نوری زاد که در هراس از مرگ پدر به ائمه معصومین(ع) متوسل شده و زیارت نامه و دعا می خواندند در مقابل اوین، چه کسی صادر کرده بود؟ دستور داشتند یا خودسرانه حمله ور شدند این انسان نماهای بی دین که حرمت ماه حرام و عاشورای حسینی نگاه نداشتند؟ ما باید به کجا شکایت ببریم برای این بی حرمتی و این منکراتی که در روز روشن جلوی دوربین های وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی صورت گرفت؟ فیلم ها را به مردم نشان نمی دهند اما به شما چرا. بپرسید دستور حمله را چه کسی داد و اگر این عناصر سری دارند از آن سر بپرسید مگر مهاجمین خدانشناس برای چنین روزهایی نیروی زن تربیت نکرده اند که دست کثیف و نامحرمشان را به تن نوامیس مردم نزنند. انا لله و انا الیه راجعون. باید آیه استرجاع خواند آقای دادستان. در روز عاشورا که قاتلین کشته شدگان عاشورای 88 راست راست می گردند در کوچه و خیابان مملکت اسلامی و خانواده های شهدای عاشورایی اجازه برگزاری مراسم در مزار عزیزانشان ندارند و آقایان خودسر یا چندسر دست به منکراتی می زنند که لرزه براندام مؤمنین می اندازد و بعد قربانیان خود را می برند اداره منکرات که روز عاشورا هم تعطیل نیست. ما را از ماشین پیاده می کنند اما خواهرم فاطمه بیهوش است و او را داخل زیراندازی که چندی پیش نوری زاد ها روی آن نشسته بودند و زیارت عاشورا می خواندند می پیچند و می برند داخل سالن کناری. صحنه وحشتناکی است. فریاد بچه ها و زاری و ناله بزرگترها. با فاطمه چه کردند؟ ما سینه می زنیم و حسین حسین می گوییم و می رویم در سالن. و قوم ظالمین با چهره هایی که هیچ نشانه ای از ایمان در آن نیست و از انسانیت محوطه را پر کرده اند. ما را از مقابل آنان عبور می دهند و می برند در یک سالن می نشانند. آدم های ملایم ترشان می آیند داخل و چند خواهر نیروی انتظامی که هاج وواج مانده اند از موارد منکراتی عاشورایی که جمله محجبه اند و دعا و نمازخوان. حالا رسالت زینبی ما شروع می شود و از خودمان و از عزیزان دربندمان و از گروه سبزمان برایشان می گوییم. سکوت کرده اند و لابد دارند به آن چه شنیده اند فکر می کنند. باید رخصتشان داد باید تأمل کنند. یکی شان با شوق و شعف زیادی تند تند عکس می گیرد طفلکی فکر می کند سوژه های خوبی به دست آورده اند از ابتدا تا انتهای اسارت ما را تصویربرداری می کند و همه صحنه های قشنگ را حتی نماز خواندن مرا که عصبانی ام می کند و سرش فریاد می کشم: مرا با خدایم تنها بگذار! و دعای قنوت نماز من این است: « ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمة انک انت الوهّاب» یکی یکی همه را برده اند بازجویی. نوبت من آخر از همه است انگار مردی که می گوید هم سال من است و می گوید سید است و پسرعموست از من می خواهد مشخصاتم را بگویم. من مشخصاتم را قبلا به یکی از خواهران نیروی انتظامی گفته ام خوب لابد مأمورانشان را قبول ندارند. تکرار می کنم. مرد خود را مهربان به نظر من می آورد. من می گویم وقت خوبی برای بازجویی نیست. او می گوید مجبوریم باید این کار انجام شود. من می گویم چون متهم نیستم پاسخی ندارم. مرد می گوید اتهام، شرکت در تجمع غیرقانونی است. من می گویم: تجمع غیرقانونی را با امنیت کامل مقابل خانه مردم انجام می دهند و می زنند و می شکنند وشعار می دهند و جایزه شان را می گیرند و با صحت و سلامت می روند خانه هایشان، ما ولی رفتیم در جوار همسرانمان و جویای حالشان بودیم و خشونت دیدیم و هتاکی شنیدیم و حالا هم آورده اندمان اداره منکرات برای معروفی که روز عاشورا انجام دادیم: افشای ظلم. مرد که خود را سیدی معرفی می کند می گوید: اگر پاسخ ندهی کار سخت می شود و من می گویم کار ما را یک و سال و نیم است سخت کرده اید و خدا باید گره کار ما را بگشاید و ... راستش را بخواهید حافظه من ضعیف شده است گفتگوها را برادرها حتما ضبط کرده اند بگیرید و بعد از دیدن فیلم وحشی گری های نیروهای امنیتی با دقت بخوانید. من حالم هیچ خوش نبود. من به سؤالات جواب ندادم چون حالم خوش نبود و خود را متهم نمی دانستم و اساسا اتهامی وجود نداشت. من دلم برای همسرم تنگ شده بود گفتم مرا ببرید پیش همسرم. گفت دوست داری بروی زندان؟ گفتم اکنون هم در زندان هستم مرا ببرید پیش همسرم. مصطفای عزیزم و گفتم الهی برافتد نشان جدایی. یادم نیست دیگر چه ها گفتم ولی یادم هست که در مقابل اصرار پسرعموی ناتنی برای جواب مکتوب نوشتم: اینجانب فخرالسادات محتشمی پور همسر آزاده دربند سید مصطفی تاجزاده شاکی از کودتاگران انتخاباتی، زندانی ممنوع الملاقات قرنطینه اوین به دلیل اقدامات وحشیانه و رفتار نامحرمان در عصر عاشورا و انتقال به جایی که نمی دانم کجاست از طریق ماشینی که به قفس می ماند از جواب دادن معذورم. چیزی به این مضمون را نوشتم برای پسرعمویی که راست نمی گفت. پسر عموی من یک دستش را از مچ و چند انگشت دست دیگرش را در ترور نافرجام صهیونیست ها از دست داده و دلش را هم به امامش داده که ما را گذاشته و رفته تا بیفتیم دست این اجنبی ها که دروغ می گویند و ما را به دروغ گویی دعوت می کنند. در بازجویی ها به خانواده نوری زاد گفته بودند: بگویید محتشمی ما را آورده بود و برنامه را او هماهنگ کرده بود تا زودتر رهایتان کنیم بروید. من خودم را برای ماندن آماده کرده بودم اما گفتند بروید پی کارتان بعد از این که موبایل ها را دادند دستمان و رسید گرفتند. خواهرم فاطمه کم کم داشت به هوش می آمد و داشت زیرلب می گفت: تا محمد را نبینم هیچ کجا نمی روم و بعد شروع کرد به فریاد زدن و تکرار همین جمله و من دعوت برادرها را پذیرفتم و به او دروغ گفتم تا آرامش کنم. به او گفتم باشد می رویم او را ببینیم اما وقتی راه افتادیم ماشین به جای طی کردن مسیر بیمارستان بقیة الله راهی بیمارستان مدرس شد تا فاطمۀ محمد در سی سی یو بستری شود و من پس از یک مداوای سرپایی او را که محمدش را می خواست تنها گذاشتم و راهی خانه شدم تا رسالت زینبی را ادامه دهم. من دروغ را فقط برای حفظ جان انسان ها می گویم آقای دادستان به برادرها بگویید ذوق زده نشوند. من هرگز حقیقت را فدای مصلحت نخواهم کرد. و یک چیز دیگر را هم به آن ها بگویید: ما همه یک خانواده ایم حتی اگر تکه تکه مان کنید. من مادر همه جوان های آسیب دیده که نه مادر همه سبزهای میهنم باقی می مانم تا همسرم باز هم از داشتن همسری چون من به خود ببالد. آقای دادستان فرزندان من از حق خود گذشته اند تا پدرشان بتواند سرافرازانه زندگی کند و مادرشان بتواند مهر مادری اش را به همه آنان که نیازمند آنند هبه کند. آری این بود بخشی کوچک از آن چه بعد از ظهر عاشورا و شام غریبان حسین بر ما گذشت. دوست دارم بدانم دستور این یورش وحشیانه در ماه حرام وروز حرام را چه کسی صادر کرده تا بروم دلیلش را از او بپرسم. و دوست دارم او و همه آمرین بدانند این تن خاکی ما که عاقبت در قبری تنگ طعمه مار و مور می شود، فدیه ای است برای آزاد کردن آزادی از چنگ نااهلان و نامحرمانی که هرگز رعبشان ما را به عقب نشینی نمی اندازد و خوفشان به سکوتمان وادار نمی کند که نیک آموخته ایم: «ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم»
فخرالسادات محتشمی پور اسیر عصر عاشورای 89
یازدهم محرم الحرام 1432 برابر با 26/9/1389
 


 


ادعای حامیان دولت، تابستان 1388


گر چه سیاسیون شایعه ی تبریک لاریجانی را از همان عصر روز انتخابات شنیده بودند اما سایت "رجانیوز" که به جریان آقای احمدی نژاد تعلق دارد برای اولین بار آن را علنی کرد. مرداد ماه پارسال چند نماینده ی طرفدار آقای لاریجانی در مجلس به تقلبی بودن مدرک تحصیلی آقای رحیمی - معاون اول - انتقاد کردند و رجانیوز در واکنش به آنها در خبری با تیتر "آيا علي لاريجاني مدرك دكترا دارد؟"، اعلام کرد:


" آقای لاریجانی که قاعدتا به اطلاعات و اخبار دست اول و محرمانه دسترسی دارد، بعد از ظهر روز اخذ رأی - قبل از پایان زمان رأی گیری - تلفنی به موسوی، به بهانه حتمی شدن ریاست جمهوری‌اش تبریک گفت ... "


این خبر در همان زمان به سرعت و به طور گسترده ای بازتاب داشت و طرفداران دولت را به شدت عصبانی کرد، از جمله سایت "استقامت" با تیتر "تبريك گفتن لاريجاني به موسوي قابل گذشت نیست" و سایت "افشا" با این تیتر وانش نشان داد: "خیانت لاریجانی با تبریک پیروزی در انتخابات به موسوی پیش از رای شماری".


و روزنامه آمریکایی لس آنجلس تایمز بر پایه ی همین خبر رجانیوز در تابستان پارسال نوشت: "تاکنون تنها اصلاح طلبان مدعی وقوع تقلب در انتخابات بودند اما به تازگی از اردوگاه دولتی ها نیز چنین صداهایی شنیده می شود".


ادعای اصلاح طلبان، بهار 1389


از اعضای ارشد ستاد آقای موسوی تا الان هیچ کس به صورت علنی چیزی نگفته اما اردیبهشت ماه 89 یعنی نه ماه بعد از اعلام آن خبر در رجانیوز، آقا سعید شریعتی اصلاح طلب برای سخنرانی در جمع دانشجویانی اصولگرا به دانشگاه مشهد رفته بود که گفت آقای عطریانفر از آقای هاشمی رفسنجانی نقل کرده "اولين افرادي كه به ميرحسين در انتخابات تبريك گفتند اصولگراها بودند و اولين پيام تبريك به ميرحسين، تماس مصطفي پورمحمدي بوده، بعد ناطق‌نوري و پس از آن علي لاريجاني".


در یک نشست دانشجویان حامی دولت، از فاطمه خانم رجبي در باره ی این گفته ی شریعتی می پرسند که او می گوید: "خيلي هم دور از ذهن نيست ... حالا اين واقعيت داشت يا نداشت در جلسات سياسيون مطرح بود". خانم رجبی همسر آقای الهام است که زمان انتخابات همزمان وزیر دادگستری دولت آقای احمدی نژاد و عضو شورای نگهبان بود.


سایت دولتگرای "پارسا پرس" هم بعد از سخنرانی شریعتی نوشت که: "شهادت سعید شریعتی قرینه ای بر اظهارات سال گذشته این نماینده مجلس است."


تکذیب شده و نشده ها


"با وجود بازتاب ها فراوان این سخنان حتی در رسانه های آمریکایی، لاریجانی هیچ گونه واکنشی در تکذیب آن انجام نداد". این جمله ای بود که پارساپرس در اردیبهشت ماه 1389 نوشته بود. وضعیت تا امروز به همین منوال ادامه دارد الا نقل قولی غیر رسمی از آقای لاریجانی در یک محفل خصوصی غیر علنی. سایت جهان تیرماه 1389 به نقل از یک دانشجوی بی نام و نشان نوشت: " لاريجاني از اينکه چندبار تا حالا گفته شده که لاريجاني با موسوي تماس گرفته و پيروزي‌اش در انتخابات را تبريک گفته، گلايه مي‌کرد و اون رو دروغ خواند ".


پورمحمدی زیاد سخنرانی می کند اما موضعی نگرفته؛ اما روابط عمومی سازمان بازرسی که آقای پورمحمدی رییسش است اواخر اردیبهشت 1389 تکذیبیه ای منتشر کرد و گفت که روز 10 تیر 1388 یعنی 18 روز بعد از انتخابات پیروزی آقای احمدی نژاد را تبریک گفته است.


آقای ناطق نوري منتسب به دفتر رهبری است، بازرس ویژه ی دفتر رهبری است اما تا كنون چنين ادعايي درباره خود را نه تكذيب كرده و نه تاييد. ولی زیاد فرقی نکرده است با آن دو نفر دیگر، چون تکذیب آنچنانی تاثیری نداشته است. سایت دولتگرای عدالتخواهی در ابتدای تابستان 1389 در مطلبی با عنوان "بصیرت در وقت اضافه" نوشت: " چرا از تبریک ناطق، لاریجانی و پورمحمدی به میرحسین قبل از اعلام رسمی شورای نگهبان سخنی به میان نیامده؟ "


بنابر این، رسانه های دولتگرا که مجموعه ی ادعای تبریک را منتشر کرده اند تاکنون از ادعای خود کوتاه نیامده اند.


تاثیر تبریک های احتمالی


نکته ی قابل توجه در موضوع تبریک احتمالی این آقایان "میزان تاثیر" آن تبریک هاست. ادعاهای مطرح شده این است که عصر روز انتخابات به آقای موسوی تبریک گفته اند و آقای موسوی حدود ساعت 11 شب ادعای پیروزی قطعی کرده است.


اگر واقعا تبریک گفته باشند آقای موسوی می توانسته است آن را مبنا قرار دهد چون آقایان لاریجانی، ناطق و پورمحمدی به اطلاعات و گزارش های مهمی دسترسی داشته اند و حرف آنها و تبریکشان بسیار قابل اعتمادتر از گزارش ناظران کاندیداها بر سر صندوق هاست.


تبریک باعث گمراهی : البته ادعای حامیان احمدی نژاد می توانسته با هدف تخریب لاریجانی و ناطق و پورمحمدی هم باشد اما حامیان دولت اعتراضشان این بود که تبریک این آقایان، آقای موسوی را دچار " توهم و اتخاذ مواضع فتنه انگیز" بوده است. در واقع می گفتند که او را به "اشتباه" انداخته اند.


اتفاقا این همان دلیلی است که سعید شریعتی به نقل از هاشمی رفسنجانی مطرح کرد تا اعلام پیروزی آقای موسوی را موجه و بر مبنای آن تبریک ها نشان دهد.


یک احتمال غیر عادی هم این است که گفته شود آن سه نفر با نیت و هدف گمراه کردن مهندس موسوی تماس گرفته بودند و پس از به دام افتادن طعمه، صدایش را درنیاورده و یا منکر تماس شده اند.


تبریک نشانه ی تقلب : مدعیان تقلب انتخاباتی هم آن تبریک ها را دلیلی بر پیروزی موسوی می خوانند و می گویند که تبریک ها مانند دم خروسی است که هیچ قسم حضرت عباسی را بعد از آن نمی توان باور کرد. آنها این تبریک ها گافی می دانند که از سوی این آقایان داده شده است.


برخورد با مدعیان


مدعیان چه کسانی هستند؟ : منبع دسته ی اول مدعیان سایت رجانیوز بود که مدعی است یک نماینده ی مجلس این خبر را داده اما با گذشت 15 ماه از انتشار آن خبر تاکنون نامش را فاش نکرده است. سایت های زنجیره یی دولتگرا و دیگر سایت های خبری هم این خبر رجانیوز را منتشر کردند؛ از جمله جوان آنلاین، شبکه خبر دانشجو، شبکه ایران، فردا نیوز، تابناک، استقامت، و وبلاگ های زنجیره یی.


دور دوم ادعاها مربوط است به سعید شریعتی از محمد عطریانفر نقل کرده که او هم از آیت الله هاشمی رفسنجانی نقل کرده است. این خبر هم در رسانه های مختلف خبری راست و چپ به طور گسترده ای منتشر شده است.


بر مبنای رویه ی جاری، نه تنها منبع خبر بلکه منتشر کنندگان آن نیز در قبال انتشار آن مسوول هستند. هیچ گزارشی درباره ی برخورد با هیچ کدام از این نشریات و رسانه ها وجود ندارد، آن دو مورد تکذیب رسمی و غیر رسمی هم بازتاب قابل توجهی در رسانه ها نداشت.


برخورد متفاوت با ادعای شکوری راد


اواسط آذر ماه (یعنی دو هفته پیش) "علی شکوری راد" در دانشگاه لرستان در مناظره ای ادعا کرد که "صادق لاریجانی" نیز شب انتخابات به موسوی تبریک گفته بود. این ادعا شبیه به ادعاهای قبلی بود اما شکوری راد به همین دلیل فورا بازداشت شد.

 

فارغ از درستی و نادرستی این برخورد با شکوری راد، نکته ی قابل توجه تبعیضی است که در رفتار با دیگر ادعا کنندگان در پیش گرفته شده است. مگر شکوری راد با رجانیوز و آن نماینده ی مجلس و یا آقای هاشمی رفسنجانی فرق دارد؟


این ادعا اگر اتهام است چه تفاوتی با ادعای تبریک علی لاریجانی، ناطق و پورمحمدی دارد؟ تنها تفاوت این ادعا مسوولیت آیت الله لاریجانی است که در زمان انتخابات عضو شورای نگهبان بوده و الان هم رییس قوه ی قضاست. بنابر این هم در انتخابات عضو نهاد داوری بود و اطلاعاتش از نتایج به نسبت آن سه نفر بیشتر بوده و هم امروز رییس قوه ی قهریه است و مسوول دادگاه و زندان.


شباهت ها اما؛ هر چهار نفر انسان هستند، ایرانی و مسلمان و شیعه بنابر این در برابر قانون از این لحاظ برابرند. آقا صادق رییس یک قوه است، علی آقا هم هست، آقای ناطق هم رییس بازرسی دفتر رهبری است، آقای پور محمدی هم رییس بازرسی کل کشور. خب آیت الله لاریجانی در یک کفه ی ترازو و آن سه را در کفه ی دیگر بگذاریم، کدام سنگین تر هستند؟


اگر ادعای شکوری راد اشتباه است، می شود آن را تکذیب کرد و یا درباره ی آن توضیح داد، یا از کنار آن گذشت، همان کاری که آن سه نفر کرده اند. این دلیل نمی شود که چون چیزی به آقای لاریجانی منتسب شده فورا طرف را بگیرند و به زندان بیاندازند. روال قضایی هم این نیست که برای چنین اتهامی در قدم اول بازداشت کنند، اول می شود او را احضار کرد تا درباره ی اتهامش توضیح دهد.


صبر و تحمل آیت الله لاریجانی بایستی بیش از دیگران باشد، یعنی این انتظار ملت است که ایشان در قبال حق دیگران بیش از حق خود حساس باشد نه اینکه به فرض انتساب نسبتی نادرست به آقای لاریجانی، شکوری راد به چشم بر هم زدنی بازداشت شود.


معنی استقلال دستگاه قضا


دو ماه پیش هم شکوری راد برای چند روز بازداشت شده بود که با پادرمیانی آیت الله شبیری و موافقت رهبری آزاد شد اما متاسفانه طرفداران دولت به شدت از این پادرمیانی عصبانی شدند و با بی احترامی به این مرجع تقلید، آن درخواست را اعمال نفوذ و پارتی بازی و اعمال فشار به دستگاه قضایی خواندند تا جایی که در یادداشتی که جوان آنلاین منتشر کرد، به صراحت تهدید شده بود که از این پس این دست اعمال فشارها را افشا خواهند کرد.


در واقع دولتگراها که از آزادی شکوری راد و آن هم با وساطت یکی از مراجع ناراحت بودند می خواستند با خبر سازی و جنگ روانی، زیربار رفتن دستگاه قضایی را به تمسخر بگیرند و وانمود کنند که توجه دستگاه قضایی به این درخواست در واقع زیر سوال رفتن استقلال این دستگاه بوده است.


علی رغم انتقاداتی جدی که به دستگاه قضایی داریم اما آیت الله لاریجانی در مدت مسوولیتش نشان داده که به استقلال دستگاه قضا اهمیت می دهد و زیر بار فشارهای دولتگرایان نمی رود. از واکنش به ادبیات نامناسب آقای احمدی نژاد و سعی در اعمال دخالت در امور قضایی گرفته تا واکنش صریح به آقای هاشمی رفسنجانی در پرونده ی دانشگاه آزاد، تا همین هفته ی گذشته که به آقای جنتی گفت علی رغم توصیه ی او پرونده های قضایی را به نهادهای امنیتی نمی دهند.


هر طور که حساب کنیم، بازداشت شکوری راد به وجاهت آقای لاریجانی ضربه می زند و بر ابهام شایعه ی تبریک می افزاید؛ آیت الله شبیری که پادرمیانی کرده بود دلگیر می شود که چنین برخوردی شده است و افکار عمومی می پرسد که اگر کسی درباره ی آنها چنین ادعایی می کرد هم دستگاه قضا به این سرعت و روش عمل می کرد؟

نویسنده : علی اصغر شفیعیان


 


میرحسین موسوی با انتشار پیامی خطاب به اعتصاب کنندگان از آنها خواست تا اعتصاب خود را بشکنند.وی در این پیام کوتاه خطاب به زندانیان اعتصاب کننده می گوید:"امروز دلبستگان به آزادی و عدالت و عظمت ایران، نگران سلامت شما هستند و امید آنکه شما با شکستن اعتصاب غذای خود در این روزهای یاد و یادآوری حماسه‌ی حسینی، خانواده‌ها و همراهان جنبش سبز را از نگرانی نجات دهید."
نسرین ستوده، محمد نوری‌زاد، غلامحسین عرشی، رضا شهابی و آرش صادقی از جمله زندانیانی هستند که در اعتصاب غذا به سر می‌برند و اوضاع جسمی همه‌ی آنها وخیم گزارش شده است.
به گزارش کلمه، متن کامل پیام میرحسین موسوی خطاب به زندانیانی که در اعتصاب غذا به سر می‌برند، به شرح زیر است:
دوستان و همراهان در بند،
طرفداران آزادی و حقوق انسانی و پایبندان پر استقامت ارزش‌های ایرانی و اسلامی
ملت ما امروز بیش از همیشه از رنج‌ها و فداکاری‌های شما آگاه است. پیام ایستادگی شما را نسیم سبز آگاهی دهن به دهن و سینه به سینه به همه‌جای ایران عزیز رسانده است.
امروز دوستداران ملت می‌دانند در این راه زنان و مردانی دلیر آماده‌اند که تا آخرین نفس مقاومت کنند تا همچنان امید برای تحقق زندگی شایسته برای مردم زنده بماند.
ترکیب کسانی که امروز در زندان‌ها جان بر کف نهاده‌اند، قابل تأمل و عبرت است: زن و مرد و هنرمند و کارگر و حقوقدان و معلم؛ انسان‌هایی فرهیخته از هر صنف و طبقه و گروه و قشر.
دوستان جان بر کف
امروز دلبستگان به آزادی و عدالت و عظمت ایران، نگران سلامت شما هستند و امید آنکه شما با شکستن اعتصاب غذای خود در این روزهای یاد و یادآوری حماسه‌ی حسینی، خانواده‌ها و همراهان جنبش سبز را از نگرانی نجات دهید.
 


 


بسم الله الرحمن الرحیم
یا زینب یا زینب:
سلام آقای دادستان
عزاداری هاتون قبول ، من الان درست دست اجنبی های نا محرم که با خشونت و هتاکی به داخل یک ون انداختندمان و آوردند جایی که نمی دانیم کجاست برایتان عریضه می نویسم. این عریضه کاملا زینبی ست. درست است که خیام حرم را در عصر عاشورا ندیدیم که چگونه آتش زدند اما اجنبی های نا محرم شبیه سازی کردند برایمان. زن و مرد و بچه و جوان را ریختند داخل دو ون. خواهرم فاطمه از هوش رفت، ما هم نیمه مدهوش، شاهد منکرهایی شدیم که باورش سخت است.
سرور آزادگان برای نهی از منکر قیام کرد و ما برای نهی از منکر رفتیم جلوی زندان رفتیم تا جلوی یک قتل نفس را بگیریم. بی ادبانه و هتاکانه ریختند سرمان. بد کردند آقای دادستان بد کردند. ما به چشم خود منکر را دیدیم و تا ابد شاهد آن می مانیم. عجالتا که در جایی هستیم که نمی دانیم کجاست، فاطمه همچنان بیهوش است و ما دست بر قلبش حمد می خوانیم. فعلا همین.
فخرالسادات محتشمی پور
همسر شاکی از کودتاگران انتخاباتی و زندانی ممنوع الملاقات در قرنطینه اوین که انگار دیگر تنهاست!
دهم محرم الحرام برابر با عاشورای ۱۴۳۲
 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به norooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به norooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته