-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آذر ۱۹, جمعه

Latest News from Koocheh for 12/10/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



اردوان روزبه / رادیو کوچه

ardavan@koochehmail.com

به‌نظر می‌رسد در سال‌های گذشته سیستم وزارت خارجه ایران همواره توانسته است اعتراض‌ها را در دست‌گاه خود به نحوی بپوشاند که معترض و یا جدا شدن‌ها از بدنه آن وزارت‌خانه هیچ‌گاه انعکاس نیابد. اما پس از انتخابات جنجال‌برانگیز خرداد هشتاد و هشت وقتی اعتراض‌ها از بین مردم به کسانی در مجموعه های دولتی و یا نمایندگان سابق و وزرا و دولت مردان کشیده شد، پیوستن به نشانه اعتراض به مردم در بین دست‌گاه‌های دولتی نشانه‌های بارزی از گسترش عدم پذیرش شرایط موجود از سوی کافه مردم و کسانی شد که در دست‌گاه‌های اجرایی کشور فعال هستند.

این گسترش در بخش‌های مختلف خود‌نمایی کرد و وقتی پس از انتخابات «محمد‌رضا حیدری» کنسول سفارت ایران در نروژ با اعتراض به حوادث پس از انتخابات از سمت خود استعفا داد و بعد از دولت نروژ تقاضای پناهندگی کرد در ابتدا باورش برای بسیاری سخت بود. وزارت خارجه نیز در ابتدا با سکوت و بعد انکار با این موضوع برخورد کرد اما این حقیقت داشت. اعتراض به دست‌گاه وزارت خارجه که با وسواسی خاص و عبور از فیلتر‌های مختلف عواملش انتخاب می‌شوند، رسیده بود.

حیدری که جریانی موسوم به «سفارت‌های سبز» را به راه انداخت در جایی با اشاره به هدف خود می‌گوید: «یک حداقل‌هایی وجود دارد که میان تمام اپوزیسیون‌های داخل و خارج از کشور مشترک است. هدف ما این است که تمام موارد را منتقل کنیم و از تمام گروه‌ها بخواهیم که با مردم داخل کشور هم‌بستگی پیدا کنند و شعارهایمان را مبنی بر ایجاد انتخابات آزاد در ایران، آزادی زندانیان سیاسی، آزادی مطبوعات، آزادی احزاب سیاسی، جدایی دین از سیاست و رعایت حقوق بشر یک صدا کنیم.»

و به دین سان بود که در پی آن نیز «حسین علیزاده»، دیپلمات سفارت ایران در فنلاند از سمت خود استعفا کرد و به مخالفان جمهوری اسلامی پیوست.

آقای علیزاده نیز با اشاره به تقلب تاریخی در انتخابات ریاست جمهوری در ایران، اظهار کرده است که به نحوه برخورد حکومت با اعتراضات انتخاباتی و سیاست خارجی ایران که شرایط نگران‌کننده‌ای را برای این کشور ایجاد کرده، معترض بوده است. «برای من امکان این‌که بتوانم با این تعارض زندگی کنم و فرزندانم را با این تعارض پرورش دهم، مقدور نبود.»

در همان زمان رامین مهمان‌پرست، سخن‌گوی وزارت خارجه ایران در واکنش به انتشار خبر استعفای وی گفت که او «کارشناس اقتصادی سفارت ایران در هلسینکی» بوده، اما دوره ماموریت‌اش در مردادماه تمام شده است.

فرهنگیان سومین دیپلماتی بود که دست به این حرکت زد. اما به گفته حیدری از سفارت سبز این آخرین نخواهد بود و دیگر کارشناسان و دیپلمات‌ها در وزارت امور خارجه در صدد هستند

اما این اظهارات نتوانست مانع از آن بشود که خبر استعفا و پناهندگی سومین عضو وزارت امور خارجه ایران یعنی «فرزاد فرهنگیان» منتشر نشود. فرزاد فرهنگیان، رایزن سفارت ایران در بروکسل در ماه شهریور سال جاری به نشانه اعتراض از سمت خود استعفا کرد. در اخبار آمد که «رایزن دوم سفارت جمهوری اسلامی در بروکسل، پایتخت بلژیک روز جمعه گذشته استعفای خود را داده و راهی اسلو، پایتخت نروژ شده است.»

فرهنگیان سومین دیپلماتی بود که دست به این حرکت زد. اما به گفته حیدری از سفارت سبز این آخرین نخواهد بود و دیگر کارشناسان و دیپلمات‌ها در وزارت امور خارجه در صدد هستند.

در همین مورد و انگیزه و دلیل این حرکت از سوی دیپلمات‌های معترض و هم چنین روی کرد دولت‌های خارجی به این اعتراض با فرزاد فرهنگیان گفت‌و‌گو کرده‌ام.


 


رادیو کوچه

گروه‌های ایرانی فعال حقوق بشری در آمریکای شمالی به مناسبت روز جهانی حقوق بشر بیانیه‌ای به شرح زیر انتشار داده‌اند: 

«دهم دسامبر روز جهانی حقوق بشر است. روز پاس‌داشت تمامی تلاش‌ها و کوشش‌هایی است که دغدغه انسانی‌تر کردن هرچه بیشتر  دنیا را دارند. بی‌شک این تلاش ارزشمندترین بعد حیات انسان را تشکیل می‌‌دهد تا در گرو اصلاحات تدریجی و تکاملی بتوان به آرمان جهانی مملو از صلح، آزادی، رفاه و کرامت انسانی نزدیک شد. البته وضعیت کنونی دنیا و بخصوص در کشور های در حال توسعه با این آرمان فاصله زیادی دارد و از این رهرو سعی و تلاش بیشتر ساکنان آن‌ها و همراهی و حمایت کشورهای دیگری را می‌طلبد که به صورت نسبی از استانداردی بالا در زمینه موازین حقوق بشری برخوردار هستند.

رصد کردن عمل‌کرد ۳۲ ساله جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که نقض سیستماتیک و برنامه ریزی شده حقوق بشر یک رویه بوده است و همواره حاکمیت با سرکوب آزادی‌ها و تعرض به حقوق شهروندی بقای خود را تثبیت کرده است. ضدیت با حقوق بشر در مبانی مشروعیت، نظام قانونی و ساختار حکومت نهادینه شده است و ابعاد آن بسیار فراتر از رفتار دولت‌ها  و سیاست‌های مقطعی است.

امروز در حالی به استقبال سال‌گرد روز جهانی حقوق بشر می‌رویم که کشور و میهن در یکی از سیاه ترین ادوار خود به لحاظ رعایت موازین حقوق بشری بسر می برد. تعداد زیاد و شرم‌آور اعدام‌ها که به لحاظ نسبی بیشترین آمار جهانی را دارد ، وجود صدها نفر زندانیان سیاسی و عقیدتی، اصرار در اعمال تبعیض‌های جنسیتی، اذیت و آزار اقلیت‌های مذهبی بویژه بهائیان، نو مسیحیان، زرتشتیان و یهودیان،  افزایش سانسور و انسداد رسانه‌ای، قلع و قمع گروه‌های هویت طلب قومیتی، استفاده گسترده از شکنجه‌های جسمی و روانی، اعترافات اجباری و تکنیک‌های تواب سازی، صدور احکام ضد انسانی و قرون وسطایی چون سنگسار و قطع اجزای بدن، تشدید سخت گیری‌ها در حوزه آزادی‌های اجتماعی و دخالت دولت در امور خصوصی افراد، هجمه سنگین به دانشگاه‌ها و محرومیت از تحصیل موقت و دائمی صدها فعال دانشجویی، اخراج اساتید مستقل دانشگاه‌ها  در پوشش طرح‌های بازنشستگی اجباری،  دخالت حکومت در تنظیم متون درسی علوم انسانی، بازداشت و برخورد‌های امنیتی با وکلای مستقل داوطلب‌، اعمال تبعیض‌های عقیدتی، ایدئولوژیک و جنسیتی در پذیرش دانشجو در دانشگاه‌ها، برخورد خشونت‌آمیز با تجمع‌های مسالمت‌آمیز اعتراضی، ممانعت از شکل گیری سندیکاهای کارگری، منحل کردن نزدیک به تمامی سازمان های مردم بنیاد، انجمن‌های صنفی و احزاب سیاسی مستقل و منتقد و ده‌ها عامل دیگر اجزای مختلف تصویر سیاه کنونی جامعه را بازتاب می‌دهند.

ازاین رو ما جمعی از گروه‌های حقوق بشری فعال در آمریکای شمالی که دغدغه و هدفی جز بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران نداریم، مصرانه به حکومت جمهوری اسلامی گوش‌زد می‌کنیم که به فوریت به رفتارهای ناقض حقوق بشر در ایران پایان دهد. اکنون درخواست رعایت موازین حقوق بشر و پایان دادن به مشکلات موجود علاوه بر این‌که مورد حمایت ملت ایران است، یک تقاضای جهانی نیز به شمار ‌می‌آید.

ما مصرانه از دبیر کل سازمان ملل  و اتحادیه اروپا  خواستاریم تا در زمینه اجرای حقوق بشر دولت ایران را تحت فشار قرار داده و توجه داشته باشند که آزادی معدود زندانی تنها فریبی بیش نیست.

حضور گزارش‌گر ویژه سازمان ملل و آزادی عمل او در جهت جمع آوری اطلاعات می‌تواند نقطه شروع خوبی باشد. قطعا آزادی فوری و غیر مشروط زندانیان سیاسی و عقیدتی همراه با رفع محدودیت از رسانه‌ها، گروه‌های دانشجویی، سندیکاهای کارگری، احزاب سیاسی و سازمان‌های مردم نهاد پیش شرط هر گونه اقدام اصلاحی برای بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران است.

ما هم‌چنین می‌خواهیم صدور حکم اعدام از نظام مجازات ایران حذف شود. افزایش چشم‌گیر نرخ بزهکاری در ایران باطل‌کننده نظری است که این شیوه خشونت‌آمیز را پاسخ‌گوی حل مشکلات اجتماعی می‌داند، بلکه  با تشدید خشونت، جو نفرت و کینه توزی را در اجتماع گسترش داده است.

اعلامیه جهانی حقوق بشر می‌گوید: «پیدایش جهانی که در آن انسان‌ها  در بیان و عقیده آزاد، و از ترس و فقر فارغ باشند، عالی‌ترین آرزوی بشر اعلام شده است.» در شرایط مشقت بار کنونی که حاکمیت با اعمال فضای سنگین پلیسی و جو اختناق عرصه را بر کوشندگان مدنی و  مدافعان حقوق بشری در داخل تنگ کرده است و عالی ترین آرزوی بشری برای هم میهنان‌امان به محال‌ترین در افق زمانی کوتاه مدت تبدیل شده است، لذا تلاش‌های جمعی و هماهنگ ایرانیان برون مرزی و همیاری شهروندان خارجی در ارتفاع بخشیدن به پژواک اعتراض به سلب حقوق شهروندی و بنیادین مردم ایران می‌تواند نقش موثری در متوقف کردن رفتارهای ناقض حقوق بشر جمهوری اسلامی  ایفا کند.»

دسامبر ۹، ۲۰۱۰

نهاد های امضا کننده:

کمیته همبستگی با خواست های دموکراتیک مردم ایران

www.scpipw.org

اتحاد برای ایران

www.united4iran.org

Top of Form

ائتلاف  ایرانیان بوستون

Boston.iranians@gmail.com

Bottom of Formاتحاد برای پیشبرد سکولار دموکراسی در ایران

uasdi.action@gmail.com

پویش راه سبز دانشجویان و دانش‌آموختگان ایرانی‌ خارج از کشور، پرسا

www.iranporsa.org/

آستین برای ایران (واحد دانشجویی)

www.austinforiran.org

کمپین یک میلیون صدا برای ایران

www.speak4iran.org


 


آن‌چه در این بخش می‌آیدانتخابی از رادیو کوچه در بین رسانه‌ها است.

مهدی جامی/ تهران ریویو

اولین باری که نیک‌آهنگ کوثر در نشستی در لندن در نوامبر 2009 طرح خودنویس را رونمایی کرد حقیقتن به او آفرین گفتم و از ایده و نام و شکل و طرح کاری که ترسیم می‌کرد خوشم آمد و آن را گامی دیگر در تقویت روزنامه‌نگاری شهروندی دیدم. وقتی هم خودنویس بالاخره راه افتاد، من هم دارای نام و رمز کاربری شدم و بسیاری دیگر از وبلاگ‌نویسان و روزنامه‌نگاران هم دعوت شدند که در خودنویس بنویسند. یکی دو مطلب هم نوشتم و یا هم‌زمان در وبلاگ خود و خودنویس گذاشتم. اما طولی نکشید که سبک و مرام خودنویس به چشم من و بسیاری دیگر دیگرگون شد. من یک بار ناچار مطلبی نوشتم با عنوان «رسانه سبز میدان لجن مالی نیست» که در همین تهران ریویو منتشر شد. خواستم درباره ادعاهایی که نویسنده‌ای با نام مستعار برضد عطاءاله مهاجرانی مطرح کرده بود و از اتفاق مربوط به مجلسی بود که من هم آنجا بودم، روشن‌گری کنم. اما واکنش نیک‌آهنگ خیلی روشن و صریح بود: خودنویس رسانه‌ای سبز نیست.

پس از آن چند بار خود را ملامت کردم که شاید آن مطلب در بیرون رفتن نیکان از جبهه سبز نقشی داشته است. اما هر چه هست سایت خودنویس پس از آن به روشنی به سمت خانواده‌ای از حقیقت‌های سیاسی گرایش پیدا کرد که خود را سبز به معنای طرفدار موسوی نمی‌دانند. یعنی این راهی بود که انتخاب کرده بود یا مالا به آن می‌رسید فقط با واکنش به آن مقاله به روشنی تمایز خود را آشکار ساخت.

ریزش

خودنویس امروز جناحی از مخالفان نظام ولایی را نمایندگی می‌کند که خواستار براندازی‌اند و از همین منظر هم به انتقاد از رهبران سبز می‌پردازد. انتقادهایی که موج اول آن چنان واکنش‌هایی را دامن زد که نیکان در جواب، برچسب «سبزاللهی» را اختراع کرد و خانواده خودنویس آن را در سایت و در بالاترین بر سر زبان‌ها انداخت تا با تکیه بر گفتمان دموکراتیک سبز، جوانان آزرده شده را وادارد حرف مخالف را هم بشنوند. این اولین شکاف رسانه‌ای مشهود میان دو خانواده اصلی در جنبش بود: خانواده مذهبی‌ها و میانه‌روان و عمل‌گرایانی که با مذهب سر ستیز ندارند، و خانواده غیرمذهبی‌ها و ضدمذهبی‌هایی که اغلب توهین را جاده-باز-کن ابراز عقاید خود می‌دانند و درست به همین جهت تمایلات افراطی و ایده‌آلیستی دارند. این شکاف از سالگرد جنبش 22 خرداد شروع شد که دوره کارهای پر سر و صدای نیکان است (برای مجموعه‌ای از کارتون‌های او در دوماهه خرداد و تیر 89 اینجا را ببینید).
خودنویس از نظر من امروز و در بخش مهمی از سابقه یک‌ساله‌اش نماینده این خانواده/طیف از مخالفان نظام ولایی است و طبعا کسانی را که از طیف میانه‌روی سبز در خودنویس می‌نوشتند به تدریج از دست داده است. در پاسخ به درخواستی که برای هم‌فکری در نوشتن این مقاله از مخاطبان خود در فیس‌بوک داشتم یادداشتی دریافت کردم که بسیار بامعنا ست:

اگر مدل خودنویس این است که برای جمهوری ایرانی بکوشد هنوز در این مسیر به طور شفاف حرکت نمی‌کند. اما اگر مدل خودنویس تردید در صلاحیت رهبران مذهبی و میانه‌رو برای اداره جامعه امروز و آتی ایران باشد در واقع از راه تضعیف آلترناتیوهای جدی و فعال و موجود-در-صحنه به تحکیم نظام ولایی کمک کرده است

«من با اسم مستعار «سیامند» مدتی در خودنویس مطلب می‌نوشتم. می‌توانید بیشتر مطالب نوشته شده‌ی من را در خودنویس اینجا ببینید. خودنویس تنها نقطه‌ی مثبتی که برای من داشت این بود که مطالب من بدون ادیت و کوچک‌ترین تغییر (سانسور) چاپ می‌شد، برخلاف دیگر سایت‌هایی چون جرس (در قسمت قلم سبز) و روزآنلاین (در قسمت ستون مقالات در پایین ستون) همین مطالب با تغییرات گاه زیاد چاپ می‌شد. اما دیگر در خودنویس مطلبی نمی‌نویسم زیرا بعد از مدتی خودنویس تبدیل به سایت بالاترینی شد که تنها مطالب ضد مذهب و تمسخرآمیز، پرخواننده‌ترین مطالب می‌شد. مطالبی کاملا بی‌محتوا، مسخره و پیش پا افتاده؛ همانند مطلبی که در یک پارگراف پنج خطه که از صحیفه‌ی نور نقل شده بود با این مضمون که انرژی خورشیدی حرام است و نویسنده در چند خط این نوشته را تمسخر کرده بود.»

سطح و محدوده تحلیل

من در این نوشتار تلاش می‌کنم شماری از خطوط اصلی کار خودنویس را شمارش کنم که به نحوی خطوط اصلی همان خانواده/طیف سیاسی است. منتها تحلیل من صرفا در چارچوب رفتار رسانه‌ای است و اعضا و کسانی از این طیف را که به روز رسانه‌ای نداشته‌اند یا در رسانه‌های پر سر و صدا فعال نیستند، در بر نمی‌گیرد. معنای این سخن این است که کاملن به محدودیت تعریف و تحلیل خود آگاه هستم و می‌خواهم خواننده نیز این را بداند. یعنی من خودنویس را نماینده/شاخص طیف سیاسی غیرمذهبی‌ها نمی‌دانم؛ بلکه می‌گویم کسانی که در خودنویس فعال‌اند و شخصیت این سایت را ساخته‌اند از این طیف‌اند. به عبارت دیگر این طیف بزرگ‌تر از خودنویس است و بررسی من منحصر به خودنویس.

نکته دیگر این است که تحلیل گفتمانی خودنویس را می‌توان در دو سطح انجام داد. یکی سطح کلان است و آن بررسی فرهنگ توهین و شیوه استنباط از آزادی بیان، مرزهای انتقاد و ضدیت، افشاگری و پرونده‌سازی، مدیریت مشارکت شهروندان، مشخصه‌های رسانه سبز و ضدسبز و مانند این‌هاست. بررسی من در این سطح نیست گرچه توجه به این مفاهیم کلان هم ضروری است (و مثلن این تحلیل درخشان از عباس عبدی را تازه منتشر شده ببینید). من تلاش می‌کنم یک مطالعه موردی و در سطح «سیاست عملی» انجام دهم و ببینم نظام سیاست عملی خودنویس چگونه است و هندسه آن را رسم کنم.

ابهام در ایستار سیاسی

برای شروع اجازه بدهید یکبار دیگر برگردم به نقدی که درباره رسانه سبز و منع لجن مالی نوشته بودم. چرا من فکر می‌کردم خودنویس باید یک رسانه سبز باشد حال آن‌که سردبیر آن خلاف این عقیده را داشت؟ به نظرم نیکان در عقایدش دچار چرخشی شده بود که ما مخاطبان بی‌خبر بودیم. این کشف من نیست و دیگران هم گفته‌اند (و مثلن او و نوری‌زاد را دو روی سکه این چرخش دانسته‌اند) اما تجربه آن مقاله و واکنش سردبیر به من و بسیاری دیگر نشان داد که نیکان به عنوان طراح و موسس و مدیر خودنویس چرخشی در افکار و آرای خود پیدا کرده است، هرچند این چرخش واضح نیست و اعلام نشده است. یعنی نیکان تا مدت‌ها هم در خانواده سبزها محترم بوده و رفت و آمد داشته هم به خانواده منتقدان سبزها و حتی ضدسبزها راه یافته بوده است. این موضوع ممکن است این‌جا و آن‌جا هم مطرح شده باشد؛ اما هرگز به وجدان عمومی مخاطبان منتقل نشده بوده است. غیر از خطای من در سبز دانستن خودنویس یک نشانه دیگر که عمومی‌تر هم هست عصبانیت سبزها از یک سری کارتون‌های نیکان بود که بعد از کارتون موسوم به «بیانیه سیصدم موسوی» به شکل انفجاری ظاهر شد. به نظر من اگر مخاطبان می‌دانستند که خودنویس سبز نیست، از آن کارتون آن قدر جا نمی‌خوردند. این‌که مخاطبان تکلیف خود را با مواضع سیاسی خودنویس ندانند، یکی از مشکلات مهم این سایت بوده و به نظرم هنوز هم هست.

این ابهام در ایستار سیاسی به خودنویس امکان داد تا مدت‌ها خود را به عنوان منتقد جنبش سبز مطرح کند. شواهد متعددی می‌توان نشان داد که بسیاری از سبزهای طرفدار موسوی از کارتون‌های منتقدانه نیکان و خودنویس استقبال کردند و این را نشانی از روحیه دموکراتیک خود و روح دموکراسی در جنبش سبز می‌دیدند. آن‌ها خیلی دیر متوجه شدند که داستان اصولن انتقاد نیست. ضدیت است و از گفتمان سیاسی دیگری آب می‌خورد. به نظرم چند موجی که خودنویس توانست ایجاد کند و مشخصن با محوریت خود نیکان ایجاد شد، درست ناشی از همین مساله بود که مخاطبان او را از خود می‌دانستند؛ اما او راه دیگری می‌رفت که به دلیل هم‌خانواده پنداشتن تا میزان زیادی تحمل می‌شد، اما در چند مورد به انفجار و اعتراض و رویارویی ختم شد و ریزش‌هایی را در پی داشت. به عبارت دیگر، عدم شفافیت یکی از دلایل مطرح بودن خودنویس بوده است. منظورم این است که درست از زمانی که خودنویس مخاطبان خود را پیدا کند و سبزها از آن جدا شوند دیگر قادر به موج‌آفرینی نخواهد بود؛ زیرا انتظارات از خودنویس تنظیم می‌شود و طبعا دیگر کسی از رفتار رسانه‌ای خودنویسی‌ها متعجب و به آن معترض نخواهد شد. اما جالب است که خودنویس کمتر علاقه‌ای نشان می‌دهد که ایستار خود را روشن کند.

بالاترین و خودنویس

اشاره کردم به محوریت نیکان در رفتار رسانه‌ای خودنویس. خوب است این را کمی باز کنم بدون اینکه بخواهم آن را به بحث اصلی تبدیل کنم. اگر بالاترین و خودنویس را با هم مقایسه کنیم باید گفت که این دو تقریبا یک مدل را دنبال می‌کنند. منتها در مدل بالاترین مدیر نقش منفعل دارد گرچه همیشه حاضر است و نماینده بالاترین است و به هر حال تنها چهره رسانه‌ای آن است. اما در مدل خودنویس مدیر نقش فعال دارد و خودش در همه زمینه‌ها پیشتاز است. در بالاترین حضور سرگروه‌ها بیشتر حس می‌شود تا مدیر؛ اما در خودنویس این مدیر است که خطوط اصلی سیاست سایت را تعیین می‌کند و به آن جهت می‌دهد. در واقع خودنویس کسانی را فعالانه جذب می‌کند که امتداد یکی از خصوصیات خود مدیر باشند. از این رو اگر در تحلیل بالاترین ممکن باشد که مدیر را در پرانتز بگذاریم، در خودنویس این کار غیرممکن است. شاید برای این‌که مدیر بالاترین خود را روزنامه‌نگار نمی‌داند اما نیکان خود را روزنامه‌نگار می‌شناسد و ظاهرن سعی بلیغی هم در پیشبرد اصول و اخلاق روزنامه‌نگاری دارد.

شناوری در ارز و اصل

یکی از زوایای شناخت خودنویس و مطالعه روش کاری آن از جمله همین اصول است که خودنویس در اوایل کار تاکیدی هم بر آن داشت اما به تدریج فراموش شد و در عمل اصول و اخلاق ناگفته دیگری رعایت شد که پس از آخرین جنجال در خودنویس (در مورد ندا) برای مکتوب شدن آن هم تلاش‌هایی می‌بینیم (اینجا و اینجا مثلن که هر یک را می‌توان مفصل نقد و تحلیل کرد). مکتوب‌هایی که به قصد توجیه روش سایت فراهم شده‌اند. قصد ورود جزئی به این بحث را ندارم، اما مقایسه آنچه نیکان از بی‌طرفی تبلیغ می‌کند با آنچه عمل می‌کند زاویه انحراف سایت و سردبیری را از اصول اعلام شده‌اش نشان می‌دهد. از این بابت به نظرم خودنویس نمونه‌ای از نوعی اخلاق ایرانی است که وقتی ایده را روی کاغذ می‌آورد آرمان‌گرا و کمال‌طلب و قانون‌مند است اما در عمل راه دیگری می‌رود.

به نظرم همین جنبه از تفاوت نظر و عمل هم باز بر شاخصه عدم شفافیت در خودنویس تاکید می‌کند؛ یعنی خودنویس را معلوم نیست با چه اصل‌هایی باید سنجید و آن اصل‌ها تا چه حد جهان‌روا و یا مورد قبول رسانه‌های معتبر هستند. در واقع خودنویس نوعی شناوری در ارز و ارج رسانه‌ای دارد. برای همین دچار غث و ثمین بسیار است. این شناوری به عدم اطمینان و عدم شفافیت در خودنویس می‌انجامد که به نظرم از محورهای مهم در شخصیت این سایت است طوری که می‌توان گفت اصولن در طراحی آن آگاهانه به کار گرفته شده است. یعنی ساختاری است. این عدم شفافیت ابعاد مختلف دارد. من به بعد ایستار سیاسی اشاره‌ای کردم و به آن باز هم بر می‌گردم. اما خوب است دو بعد دیگر آن را نیز برجسته سازم: پشتیبانی مالی و نام مستعار.

همه چیز درباره شما، هیچ چیز درباره ما

خودنویس تلاش زیادی مصروف مشخص کردن خطوط پنهان در کار دیگران و خاصه رقبای سیاسی خود می‌کند؛ اما به طرزی آیرونیک خود در دو محوری که یاد کردم به پنهان‌کاری علاقه‌مند است. مثلن می‌توان به یاد آورد که خودنویس در مطلبی پر سر و صدا به قلم یکی از ده‌ها نویسنده‌ای که بی‌نام‌اند در نقد تلویزیون رسا نوشت: «آقای مهندس موسوی آیا اعضای این تشکیلات مخفی پاریس ـ بروکسل چنان‌که تبلیغ می‌شود فرستاده و یا نماینده شمایند؟ آقایان ش.، ا. ا.، ح. غ.، ر. م. و آقازاده [ایشان] را شما برای ایجاد تشکیلات و درست کردن رسانه فرستاده‌اید؟»

در یک نگاه کلان، خودنویس رسانه آدم‌های بی‌چهره‌ای است که برای حمله به چهره‌ها و ایجاد تردید در نیت و صحت و جهت مشخص سیاسی آن‌ها عمل می‌کند. خودنویس با حمله به آلترناتیوهای وضع اسفناک سیاسی موجود، عملن به تداوم همین وضع کمک می‌کند

می‌بینید که خودنویس هم تشکیلات رسا را تشکیلات مخفی می‌نامد و این خصلت را به عنوان صفتی منفی به کار می‌برد و هم تلاش دارد دست‌اندرکاران این تشکیلات مخفی را معرفی کند و این روش خود را مثبت می‌بیند. چه کسی است که نداند «ح.غ» به حمزه غالبی اشاره می‌کند؟ این روشی شناخته شده است که برای ظاهرالصلاح کردن یک افشاگری اسامی را با حروف اول معرفی کنند. اما برای کسانی که دنیای رسانه و چهره‌ها را می‌شناسند یافتن نام‌ها اصلن دشوار نیست.

اما نکته آیرونیک این است که گرچه خودنویس بسیار علاقه‌مند بوده تا نام اعضای تشکیلات رسا را که به دلایل قابل درک علاقه‌مند به معرفی اعضا نبوده‌اند برملا سازد اما درباره خودنویس کسی چیزی نمی‌داند. یعنی خودنویس در حالی به رسا ایراد می‌گیرد که چرا نام دست‌اندرکاران‌اش را مخفی می‌دارد که خود از همان روش استفاده می‌کند. بنا بر این شاید طبیعی باشد که در سایت خودنویس اصولن صفحه‌ای با عنوان «درباره ما» وجود ندارد.

این سبز لعنتی

نه تنها ما نمی‌دانیم که دست‌اندرکاران خودنویس چه کسانی هستند؛ بلکه نمی‌دانیم که منابع مالی خودنویس از کجا تامین می‌شود. البته این روش عمومی رسانه‌ها یا بسیاری از آنهاست. یعنی برای نمونه تقریبا عموم سایت‌ها منابع مالی خود را محرمانه می‌دانند و این در داخل کشور و خارج یکسان است. گرچه پیدا کردن منابع مالی سایت‌هایی که وزنی دارند و تاثیری در مسایل رسانه‌ای، کار پیچیده و دشواری نیست. اما فارغ از این ملاحظه، مشکل خودنویس پارادوکس در روش و رویکرد نسبت به این موضوع است. یعنی در حالی که از رقبا و به ویژه سبزها می‌خواهد منابع مالی‌شان را آشکار کنند، خود درباره منابع مالی‌اش ساکت است. در همان یادداشت خودنویس درباره تلویزیون رسا که بالاتر اشاره کردم، آمده است: «آقای ح.غ. عضو همیشگی ادوار که ناگهان در زمان انتخابات به شما پیوست و خودش را رئیس تشکیلات شما در تهران معرفی می‌کند از راه رسید با … هزار یورو که منبعش «علما و بازاریان تهران» عنوان می‌شود».

نیکان در کارتون بحث‌برانگیزی درباره ایده اسب تروا که مربوط به 22 بهمن سال پیش بود یکی از شخصیت‌های کارتون را در حال شمردن پول سبز تصویر می‌کند که ایهامی به نقش دلار آمریکایی در طراحی آن ایده دارد. وارد بحث درستی و نادرستی این تصویر از نظر اخلاق حرفه‌ای و صحت و سقم اصل ادعا نمی‌شوم، اما طبعن این سوال مطرح می‌شود که اگر این کار قابل تقبیح است آیا خود او می‌تواند بگوید که از دلارهای سبز آمریکایی منزه و بی‌نیاز بوده است؟ اینجا هم بحث من ارزش‌داوری درباره منابع مالی نیست. نکته در اخلاق پارادوکسیکال در میدان روزنامه‌نگاری است.

شخصیت‌های مستعار

خودنویس اصولن عدم شفافیت را به یک ساختار کاری تبدیل می‌کند و بنای روزنامه‌نگاری خود را بر نام مستعار می‌گذارد. یعنی به جز مدیر سایت، ما کمتر نویسنده‌ای در خودنویس را می‌شناسیم و درباره اعضای تحریریه هم ناچار از حدس و گمان هستیم. به بیان دقیق‌تر، مخاطبان کسی از نویسندگان خودنویس را که به این سایت شخصیت داده نمی‌شناسد. اینجا هم باز سوال‌هایی کلیدی مطرح است: چه ضرورتی وجود دارد که نویسندگان خودنویس را وا می‌دارد از نام مستعار استفاده کنند؟ آیا آن‌ها تحت خطرند؟ آیا کسانی هستند که در رسانه‌های دیگر در ایران یا خارج از ایران جا و مقام و موقعیتی دارند و نمی‌خواهند دیدگاه‌های اصلی‌شان شناخته شود؟ و اگر این حق برای نویسنده خودنویس محفوظ است چرا برای دیگران و از جمله تهیه‌کنندگان تلویزیون رسا محفوظ نیست؟

روش استفاده از نام مستعار به احتمال زیاد از سایت روزآنلاین به خودنویس رسیده است یعنی سایتی که نیکان سالیانی است با آن کار کرده و می‌کند. یک جنبه منفی در مستعارنویسی روزآنلاین این است که روزنامه‌نگار باتجربه متوجه می‌شود که این نام‌های مستعار ما به ازای خارجی ندارند یعنی این طور نیست که روزآنلاین نویسندگان متعدد دارد؛ ولی هر کدام اسم مستعاری برای خود دارند. به زبان روشن‌تر، گاهی نام مستعار پوششی است برای اینکه تحریریه کوچک و کم تعداد خود را بزرگ و پرتعداد نشان دهیم. بنا بر این یک نویسنده ممکن است با چندین نام مستعار بنویسد.

من درک می‌کنم که انتخاب نام مستعار ضرورت‌های خود را دارد و جزو «اخلاق عملی» روزنامه‌نگاری ما ست. اما برای سایتی که اصرار دارد چهره واقعی دیگران را آشکار کند اتخاذ روش عدم شفافیت چندان قابل درک نیست. اینجا هم خودنویس درست بر خلاف روشی که خود اتخاذ کرده، دیگران را مورد انتقاد قرار می‌دهد و اصلا به رو کردن نام آنها روی می‌کند. بنا بر این یک احتمال دیگر باقی می‌ماند: کسانی که در خودنویس به دیگران حمله می‌کنند راه آسان را برای مصون ماندن از هزینه نوشته‌های خود انتخاب کرده‌اند: پنهان کردن هویت واقعی. آیا به این ترتیب می‌توان به چنین نویسندگانی اعتماد کرد؟ آیا این همان سبک روزنامه‌نگاری است که خودنویس برای اشاعه آن اسپانسر گرفته است؟ یا سوال را این طور مطرح کنیم: آیا خودنویس می‌تواند روش کار خود را برای روزنامه‌نگاران حرفه‌ای غیرایرانی که طرف مشورت یک اسپانسر احتمالی در اروپا یا آمریکا هستند توضیح دهد و از آن دفاع کند؟

روش سلبی و وضعیت بی رهبری

در یک نگاه کلی، به نظرم خانواده/طیف سیاسی ضدنظام ولایی و ضدسبز یک مشکل عمومی‌اش همین عدم شفافیت است. این طیف می‌تواند به موسوی و کروبی و رهنورد و خاتمی و هاشمی حمله کند؛ اما خودش رهبری ندارد. این طیف می‌تواند بگوید قانون اساسی جمهوری اسلامی و اصلن خود اسلام را قبول ندارد، اما نمی‌تواند بگوید چه چیزی را قبول دارد.

نام‌های مستعاری که نویسندگان خودنویس انتخاب می‌کنند مثل دارا ایرانی و داریوش آریایی و امثال این ممکن است اشارات گنگی داشته باشد به این‌که این گروه علاقه خاصی به یک ایده ملی یا خاطره قومی دارد و یا به هر چیزی که در ایران هست و بوی اسلام ندارد. اما بیشتر از این چیزی نیست. یعنی این گروه با روش سلبی هویت خود را به ما می‌شناساند اما از راه ایجابی تلاشی برای شناساندن خود ندارد و یا توانایی علمی آن را ندارد. شاید هم اصلن هدف این نیست.

روش سلبی تمایز بزرگی در روش کار خودنویس ایجاد می‌کند. خودنویس به مثابه یک گروه پارتیزان عمل می‌کند که باید نقطه هدف را تخریب و نابود کند. اما نقشه اصلی کجاست؟ قرار است کجا فتح شود؟

منافع «مردم»؛ یا: چه کسی نفع می‌برد؟

خودنویس در مطلبی به قلم مدیر خود توضیح می‌دهد که علاقه‌مند است منافع مردم ایران را پاسداری کند تا منافع یک جناح سیاسی معین را. اگر همین چارچوب را برای نقد روش روزنامه‌نگاری خودنویس انتخاب کنیم نتیجه چه خواهد بود؟

بگذارید سوال را طور دیگری مطرح کنم تا شاید جواب یا طیفی از جواب‌ها روشن‌تر شود. خودنویس امروز به پایگاه مخالفان موسوی (و خانواده سیاسی حمایت کننده از او) تبدیل شده است. اینجا پایگاه کسانی است که دیگر امیدی به اصلاحات و اصلاح‌طلبان و سبزها و هر جنبشی که به تداوم جمهوری اسلامی بیانجامد، ندارد. من درست نمی‌دانم این با منافع مردم ایران چقدر مطابقت دارد؛ اما به نظرم اگر بحث منافع مردم را در پرانتر بگذاریم، حضور این رویکرد سیاسی هیچ مشکلی ندارد به خصوص اگر شفافیت در روش و مرام و نام کوششگران را رعایت کند و تابلویی متناسب عقیده خود انتخاب کند. اما سوال اصلی این است که اگر جمهوری اسلامی بماند، وضع و کار خودنویسی‌ها را چگونه باید ارزیابی کرد؟

باز هم به بیان دیگر: خودنویسی‌ها چنین نشان می‌دهند که می‌خواهند نه از موسوی و سبزها و خاتمی‌چی‌ها نشان بماند و نه از اسلام و ولایت فقیه و اذناب ولایت. ظاهرا آن‌ها یک جمهوری ایرانی می‌خواهند که سکولار باشد و هیچ نام و نشانی از اسلام و انقلاب و امام در آن نباشد. این حق آن‌هاست. البته اگر به نحو ایجابی روشن کنند که در یک چنان آینده‌ای وضع جامعه ایرانی و مدیریت سیاسی و رسانه‌ای آن مثلن از چشم آن‌ها چگونه خواهد بود. اما اگر جمهوری اسلامی نرفت و ماند، معنای ستیز با سبزهای مذهبی و میانه رو چیست؟ به نظرم این سوال یک جواب بیشتر ندارد: تحکیم جمهوری اسلامی که به حکومت ولایی تبدیل شده است.

اگر مدل خودنویس این است که برای جمهوری ایرانی بکوشد هنوز در این مسیر به طور شفاف حرکت نمی‌کند. اما اگر مدل خودنویس تردید در صلاحیت رهبران مذهبی و میانه‌رو برای اداره جامعه امروز و آتی ایران باشد در واقع از راه تضعیف آلترناتیوهای جدی و فعال و موجود-در-صحنه به تحکیم نظام ولایی کمک کرده است.

سیاست دار خیال پردازی نیست. دار عمل بر اساس موجودی است. اگر موجودی مخالفان حاکمیت مطلقه همین باشد که داریم در افتادن با آن هیچ کمکی به رفتن این نظام و مشروط کردن آن حاکمیت نمی‌کند. و اگر موجودی دیگری در میان است وقت ظهور آن است و پرده‌نشینی‌اش روا نیست. سیاست هم‌چنین دار ناب‌سازی و اخلاق‌گرایی نیست. دار منافع است. اگر منافع امروز ایران با کروبی و موسوی و خاتمی و هاشمی تامین می‌شود، زدن آنها به معنی تامین منافع آینده ایران نیست به معنی تامین منافع حاکمان کودتاگر فعلی است.

تعقیب رسانه‌ای، از تضعیف و پیروسازی تا حذف

امروز سایت‌هایی مثل خودنویس در ایران کم نیستند. سایتی که خیلی نزدیک است به روش کار خودنویس، سایت الف است که اتفاقا ادعای روزنامه‌نگاری شهروندی هم دارد. امروز که این نوشتار را تمام می‌کنم سایت الف دو مطلب اصلی‌ اش به سران فتنه اختصاص دارد و درخواست محاکمه آنها:

«ما دستمان فعلاً به مهدی هاشمی و مریم رجوی و فرود فولادوند نمی‌رسد. اربابانشان در موساد و MI6 وCIA و در لندن و واشنگتن و تل‌آویو هم فعلاً از دسترس ما خارج‌اند. اما به سران فتنه که دسترسی داریم. چرا به طومار بلند اتهامات این خائن‌های وطن‌فروش رسیدگی نشده است؟ آیا انصاف است در شهری که شهید دکتر مجید شهریاری تنفس می‌کرد، آن خائن متوهم یا آن شیخ بی‌سواد هم نفس بکشند و فضا را آلوده کنند؟»

الف کیفرخواست نمونه‌ای هم تهیه کرده است. خودنویسی‌ها هم چیزی در همین ردیف می‌خواهند. منتها علاقه‌مندند از موسوی تا یزدی در افکار عمومی خلق محاکمه شوند. عبرت‌آموز است که نویسندگان خودنویس حتی از گناه (ثابت نشده) سی سال پیش ابراهیم یزدی که امروز با کهولت سن در زندان است هم نمی گذرند و زندان را به نوعی حق او می‌دانند.

در یک نگاه کلان، خودنویس رسانه آدم‌های بی‌چهره‌ای است که برای حمله به چهره‌ها و ایجاد تردید در نیت و صحت و جهت مشخص سیاسی آن‌ها عمل می‌کند. خودنویس با حمله به آلترناتیوهای وضع اسفناک سیاسی موجود، عملا به تداوم همین وضع کمک می‌کند. کافی است ببینیم کدام جناح‌های سیاسی در این میان سود می‌برند. خودنویس از منفعت مردم حرف می‌زند اما روشن است که سبزها جزو این مردم نیستند؛ زیرا از این دعواها و روش‌ها و پرونده‌سازی‌ها سودی نمی‌برند. تمسخر رهبران سبز و تردید در سلامت فکر و روش سیاسی آن‌ها بیشتر در میان نویسندگان و مدیران کیهان و رجانیوز و فارس و الف و دیگر رسانه‌های ضدمردمی استقبال می‌شود و نمونه‌های متعددش را می‌توان در ماه‌های اخیر نشان داد (و نیکان تنها شاکی است که چرا او را حامی میرحسین خوانده‌اند).
بنا بر این از چشم من، به عنوان یک ناظر رسانه‌ای، دو گروه اقلیت اما پر سر و صدا هم در داخل و هم در خارج صحنه رسانه‌ای را در خدمت به یک هدف در آورده‌اند. به عبارت دیگر، مخالفان تندرو جمهوری اسلامی و کودتاگران تندرو داخلی دست به دست هم داده‌اند تا آلترناتیوهای واقعا-موجود در صحنه سیاست در ایران را تضعیف یا تسلیم سازند یا از صحنه رسانه‌ای حذف کنند. پیداست که نقد در مقام دیگر نشیند و آنچه در این رسانه‌ها می‌بینیم نقد نیست. ضدیت است همراه با تمایل به پیروسازی یا حذف. من آنچه را که در خودنویس می‌بینم شبیه رفتاری ارزیابی می‌کنم که مخالفان تندرو و چپ‌گرا با میانه‌روهای اصلاح‌طلب مذهبی در کنفرانس برلین کردند. اگر سودی در آن بود تنها برای قرائت افراطی در جمهوری اسلامی بود.

تهران ریویو


 


رادیو کوچه

سمیناری یک‌روزه با عنوان «یک قانون برای همه» روز شنبه، یازدهم دسامبر 2010 در لندن برگزار می‌شود.

موضوع این سمینار تبعیض و عدم برابری اجرای قانون برای تمامی آحاد بشر است و توسط کمپین های فعال در این زمینه برپا می شود. بخشی از این سمینار نیز بر موضوع زنان تمرکز دارد.

یکی از برنامه‌های این سمینار اجرای نمایشنامه‌ای با عنوان «قانون مذکر» به زبان انگلیسی است که توسط گروهی از هنرمندان ایرانی مقیم لندن رو خوانی می‌شود.

این نمایشنامه را که پیش از این نیز به مدت یک هفته بر روی صحنه رفته است، «قاضی ربیحاوی» نویسندگی و کارگردانی گرده است. از ربیحاوی در ایران مجموعه داستان «ازین مکان» و رمان «گیسو» و در لندن از او مجموعه داستان «چهار فصل ایرانی» و رمان «لبخند مریم» منتشر شده است.

با فرشید آریان، کارشناس حقوقی و نویسنده مقیم لندن همراه می‌شویم تا توضیحاتی بیشتر در باره این سمینار، اجرای نمایش و حقوق زنان بشنویم:


 


ثمر سعیدی/ رادیو کوچه

Samar@koochehmail.com

«مارک نافلر» در سال ۱۹۴۹ در گلاسکوی اسکاتلند زاده شد. او تحت تاثیر عمویش که نوازنده‌ی پیانو و سازدهنی در سبک «بوگی ووگی» بود به موسیقی علاقه‌مند شد و در دوران نوجوانی با تلاش بسیار، گیتاری را خریداری کرد.

مارک در دوران دبیرستان با ایفای نقش نوازنده‌های بزرگ مانند «جیمی هنریکس»، در گروه موسیقی مدرسه، نوازندگی می‌کرد و اولین اجرای جدی او و گروهش در برابر دوربین تلویزیون محلی لیدز بود.

این هنرمند در کالج، رشته‌ی خبرنگاری را برای خود برگزید و در این رشته تحصیلاتش را به پایان برد.

در این برنامه‌ی ملودی کوچه از مارک نافلر می‌شنویم و این‌که چه‌طور یک خبرنگار ساده به موسیقی‌دانی زبردست تبدیل شد. با ما همراه باشید.


 


سیمین/ رادیو کوچه

simin@koochehmail.com

هرفردی به طور معمول به یک یا چند رنگ خاص علاقه‌مند است و بیشتر از آن‌ها استفاده می‌کند یا به آن‌ها تمایل دارد. این که فردی چه رنگی را بیشتر دوست دارد نشان‌دهنده روحیات اوست.

رنگ‌ها بر نیازهای روحی-روانی، شرایط یادگیری، کنترل رفتارهای خشمگینانه، احساسات، درمان افسردگی و اختلالات یادگیری و سطح انرژی اثر دارند. رنگ‌ها در کنترل نبض، تپش قلب، فشار خون، اشتها و حتی خواب مفید هستند و هم‌چنین در درمان بیماری‌هایی مثل میگرن، سرطان، اعتیاد و امراض پوستی و حتی تومورهای مغزی اثر دارند.

از سوی دیگر رنگ‌ها در هر جا از دنیا و به تناسب فرهنگ و عرف هر جامعه معانی متفاوت و حتی متضاد دارند. برای مثال رنگ سفید در کشوری نشان شادی، پاکدامنی است و برای مراسم جشن و عروسی استفاده می‌شود، درحالی‌که در کشوری دیگر نشان روحانیت است و در مراسم عزاداری کاربرد دارد.

توجه به رنگ‌ها و تاثیر آن‌ها شاخه ای از علم روانشناسی به نام روانشناسی رنگ‌ها را پدید آورده است که بسیار هم مورد توجه واقع شده‌است. در کم‌تر وب سایت یا مجله‌ای است که نتوان ردپای آن را یافت البته این که چه حد این اطلاعات رنگارنگ با حقیقت همراه است خود جای تامل دارد.

اما گفته می‌شود که پروفسور «لوشر» از دانشمندانی است که بیش از بیست سال در این مورد تحقیق کرده‌است. به هرحال شنیدن تحقیقات یک دانشمند در این زمینه خالی از لطف نیست.  او در زمینه روانشناسی رنگ‌ها پیرامون شخصیت طرف داران برخی رنگ‌های پرطرفدار چنین می‌گوید:

سیاه

سیاه رنگی مطلق است که در فراسوی آن، زندگی تمام می‌شود. سیاه یعنی نه، یعنی نشانه‌ای از ترک عشق و انصراف از فعالیت‌های جمعی.  به معنی نیستی، ناامیدی به آینده و سکوتی ابدی است و حس سنگینی را به افراد القا می‌کند. تأثیر خوبی بر مزاج ندارد و در کودکان هم اثرات منفی دارد. دوست‌داران رنگ سیاه به طور معمول خسته و افسرده‌اند. اگر خسته نباشند، ناراضی‌اند. اگر ناراضی نباشند، مغرورند. اگر مغرور نباشند، انکار می‌کنند. اگر انکار نکنند هم ناراضی‌اند، هم مغرور، هم خسته و هم انکار می‌کنند اما احتمالن خودشان هم خبر ندارند.

البته طرف‌داران سیاه زیاد هم ناامید نشوند چون از طرفی دیگر سیاه نمادی از آبرومندی و شرافت است (دیده اید ماشین‌های شیک و کلاس بالا به طور معمول سیاه و براقند).

قهوه‌ای

آدم‌های قهوه‌ای پسند را بدون قسم خوردن می‌توان باور کرد، یعنی حرفشان سند است. اما طرفداران این رنگ به طور معمول آواره‌اند(جالب است بدانید که رنگ مورد علاقه آوارگان جنگ جهانی دوم، قهوه‌ای بوده است). قهوه‌ای‌ها یا یک بیماری جسمی جدی دارند و یا مشکلی که به نظر آن‌ها غیر قابل حل است، پس این افراد از نظر جسمی و روحی در خطرند.

خاکستری

خاکستری را در کهنسالان و خانه سالمندان باید پیدا کرد.این افراد به طور معمول غمگینند و محافظه‌کار و حتا اگر آهنگی گوش کنند(اگر خجالت نکشند)، غمگین است. گویی به این طرف‌داران رنگ خاکستری گفته‌اند خوشی بی‌خوشی.

قرمز

قرمز پسندها پر از شوق زندگی، عاشق و مبارزه طلب، پرتکاپو و شجاع، اهل معاشرت، شلوغ و پر سرو صدا هستند. به ظاهر نیرویشان تمام نشدنی است، خوب مشت می‌زنند و کتک‌خورهای خوبی هم هستند. در مجموع و خلاصه این‌که برون‌گرا هستند. قرمز باعث افزایش نبض و فشار خون می‌شود.

آبی

دوست‌داران رنگ آبی‌ خلاقند و همیشه فکرهای تازه در سر دارند، مورد احترام، آرام و دوست داشتنی هستند و احساساتشان را خوب کنترل می‌کنند. عاشق تنهایی هستند هم‌چنین احساساتی و ملایم‌اند.

آبی به نوعی نماد ابدیت و عمق و کمال‌گرایی است. از دیگر ویژگی‌های افراد آبی دوست صلح، مهربانی و هماهنگی است. این رنگ سبب کاهش نبض و فشار خون نیز می‌شود.

سبز

و اما در تحقیقات پروفسور «لوشر» آمده که سبز رنگی مقدس است و انسان‌های علاقه‌مند به رنگ سبز به طور معمول مذهبی‌اند. در انجمن‌های خیریه یا بیمارستان بیشتر یافت می‌شوند. مضطرب و انعطاف پذیرند.اگر دنبال شریک(البته شریک تجاری نه زندگی) می‌گردید سعی کنید از این گروه باشد.

علاقه مندان رنگ سبز اصلاح‌گرند و بسیار علاقه به نصیحت‌کردن دارند. آن‌ها هم‌چنین کوشش و پشتکار عجیبی دارند

علاقه مندان رنگ سبز اصلاح‌گرند و بسیار علاقه به نصیحت‌کردن دارند. آن‌ها هم‌چنین کوشش و پشتکار عجیبی دارند.

زرد

پیروان رنگ زرد بر خلاف نظر عموم بیمار و رنجور نیستند و منتظر خوشبختی‌های بزرگند. آرام و قرار ندارند. توسعه طلب و اهل اختراعند. گاهی حسود و به طور معمول بلند پرواز.

بنفش

بنفش دوست‌ها صمیمی و حساسند وذوق عارفانه دارند.گاهی آنقدر صمیمی می‌شوند که قضاوت و تصمیم درست نمی‌توانند بگیرند.

نارنجی

نارنجی پسندها اهل مسابقه و سلطه طلبند و سرشار از آرزوهای دور و درازند.

ارغوانی

و اما طرف داران رنگ ارغوانی خودشان روی زمین هستند اما اندیشه‌اشان در ابرها پرواز می‌کند. آن‌ها عاشق دین و عرفان‌اند. اندیشمند و عاشق مناظره و اثبات حقایق، اما هنوز معلوم نیست که چرا یک دفعه از این رو به آن رو می‌شوند. بنابراین بهتر است اصلن به فکر پیش‌بینی آن‌ها نباشید.

و در نهایت به این نکته اشاره دارم که بنا به نظر روانشناسان هرچند که تغییر رنگ مورد علاقه با گذشت زمان امری طبیعی است اما اگر ناگهانی باشد گاهی خطرناک و بحث‌برانگیز و عجیب است.

منبع

carisma


 


خبر / رادیو کوچه

مریم عباسی‌نژاد، دبیر سابق انجمن اسلامی دانش‌جویان دانش‌گاه تهران و علوم پزشکی تهران که در اردیبهشت ماه امسال برای هشت روز بازداشت شد، به سه سال حبس تعلیقی محکوم شد.

به گزارش هرانا، این فعال سابق دانش‌جویی پس از تبرئه شدن از اتهام اخلال در نظم عمومی، به اتهام اجتماع و تبانی با هدف اقدام مجرمانه علیه امنیت ملی کشور، از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی، به سه سال حبس تعزیری محکوم شده که این محکومیت به مدت پنج سال به تعلیق درآمده است.

گفتنی است وی به این حکم اعتراض کرده، اما دادگاه تجدید نظر خانم عباسی‌نژاد هنوز برگزار نشده است.

بیشتر بخوانید:

«مریم عباسی‌نژاد آزاد شد»

«بازداشت مریم عباسی‌نژاد دبیر سابق انجمن اسلامی»


 


خبر / رادیو کوچه

روز چهارشنبه ۱٧ آذر، جواد وفایی مسوول شاخه جوانان حزب جامعه مدنی ایران، توسط ماموران اداره اطلاعات همدان در محل کار خود بازداشت شده است.

به گزارش جرس، ماموران پس از تفتیش منزل وی کتاب‌ها، کامپیوتر و وسایل شخصی این فعال اصلاح‌طلب استان همدان را هم‌راه خود بردند‌.

گفتنی است جواد وفایی در طول سال‌های گذشته بارها از سوی نیروهای امنیتی احضار و مورد بازجویی قرار گرفته بود و پس از رخ‌دادهای انتخابات سال گذشته نیز به هم‌راه سه تن از اعضای حزب جامعه مدنی از جمله حسین مجاهد دبیر کل حزب به شش ماه حبس تعلیقی محکوم شده بود.

تاکنون از علت بازداشت مجدد، محل نگهداری و وضعیت فعلی وی، خبری منتشر نشده است.


 


خبر / رادیو کوچه

تهدیدهای موسسات اعتباری ویزا و مسترکارد برای قطع شریان مالی ویکی‌لیکس، اعتراض کمیسریای عالی حقوق‌بشر سازمان ملل، روسیه و برزیل را برانگیخته‌ است. کمیسر عالی حقوق بشر، نگران گسترش دامنه سانسور است.

در پی بازداشت جولیان آسانژ بنیان‌گذار ویکی‌لیکس، اعتراض به فشارهایی که بر این سایت اینترنتی افشاگر وارد می‌شود، دامنه گسترده‌تری می‌یابد.‌ در این اعتراض، اکنون کمیسر عالی حقوق ‌بشر سازمان ملل متحد، نخست‌وزیر روسیه و رییس‌جمهوری برزیل، با هکرها هم‌سو شده‌اند.

به‌گزارش روزنامه سویسی نویه‌تسورشر تسایتونگ، یک سخن‌گوی گروه «آنانوموس» که تعدادی از هکرهای ورزیده در آن گرد آمده‌اند، اعلام کرده که «جنگ ما پایان نیافته است». همین گروه، در تازه‌ترین حرکت خود، سایت اینترنتی دولت سوئد را، چهارشنبه شب (۸ دسامبر) برای چند ساعت از کار انداخت.

پیش از این، پایگاه اینترنتی موسسه اعتباری ویزا مورد حمله هکرها قرار گرفته بود. این موسسه، اعلام کرده بود که حواله‌های ویکی‌لیکس را انجام نخواهد داد. نویه‌تسورشر تسایتونگ به نقل از یک سخن‌گوی گروه آنانوموس نوشته است:«ما می‌خواهیم که اینترنت را، همان‌طور که همیشه بوده، باز و آزاد نگه ‌داریم.»

در کنار حملات هکرها، «ناوی پیلای» کمیسرعالی حقوق بشر سازمان ملل متحد نیز، روز پنج‌شنبه 9 دسامبر در لندن نسبت به فشارهایی که برای قطع شریان مالی ویکی‌لیکس بر موسساتی مثل ویزا و مسترکارد وارد آمده است، ابراز نگرانی کرد. خبرگزاری آلمان به نقل از این مقام نوشت:«این تلاش‌ها می‌تواند به عنوان سانسور انتشار اطلاعات تعبیر شود. به گونه‌ای که حق ویکی‌لیکس را در زمینه آزادی اظهار نظر نقض می‌کند.»


 


خبر / رادیو کوچه

انفجار هم‌زمان چهار بمب صوتی در چهار منطقه از استانبول بامداد روز جمعه موجب ایجاد ترس و وحشت مردم این شهر شده است.

به گزارش خبرگزاری ترکیه، در این انفجارها که در محله‌های بی اوغلو، شیشلی، کورتولوش و اسن یورت اتفاق افتاد، خسارات مالی به بار آمد ولی انفجارها آسیب جانی در بر نداشت.

شدت انفجارها موجب وحشت اهالی استانبول شد و شیشه‌های چندین خانه مسکونی و مغازه شکسته شد.

هنوز هیچ گروهی مسوولیت این انفجارها را بر عهده نگرفته است.

پلیس استانبول برای شناسایی عاملان انفجار عملیات وسیعی را در سطح این شهر آغاز کرده است.


 


جمعه‌ 19 آذر 1389 /  10 دسامبر  2010

note3اجرا: دامون

note3استودیو: دامون

note3تقویم‌تاریخ

note3روزنگاشت-  «اعلامیه جهانی برای عدالت جهان‌« -  محبوبه

note3بخش اول خبر‌ها

note3رادیو لیچار – (‌گزیده‌ی هفته)

note3مهارت‌های زندگی –  «چه رنگی را دوست دارید؟» – سیمین

note3بخش دوم خبر‌ها

note3گزارش هفتگی رادیو کوچه

note3گفت‌و‌گوی روز – اردوان روزبه

note3ملودی کوچه – ثمر

note3بخش سوم خبرها


 


رادیو کوچه

اداره گمرک دبی روز پنج‌شنبه در خبری اعلام کرد 113 کیلو‌گرم مواد مخدر را که در یک محموله هوایی از ایران وارد دبی شده بود کشف کرده است.

به گزارش العربیه، احمد بطا مدیر عامل شرکت بنادر دبی در یک کنفرانس مطبوعاتی اظهار داشت: «بازرسان گمرک 113 کیلوگرم ماده مخدر شیشه را که در یک بسته پلاستیکی مخفی شده بود در یک محموله هوایی کشف کردند.»

مدیر عامل شرکت بنادر دبی افزود: «مقصد نهایی این محموله کشور مالزی بوده است.»

احمد بطا ادامه داد : «بازرسان با استفاده از دستگاه‌های مخصوص به آزمایش این ماده پرداختند و به این نتیجه رسیدند که محموله مورد آزمایش ، مواد مخدر از نوع شیشه است‌.»

مدیر عامل شرکت بنادر دبی در ادامه افزود: «با دست‌گاه امنیتی در مالزی که مقصد نهایی محموله بود هماهنگی به عمل آمد و این محموله در فرودگاه کوالالامپور توقیف شد.»

این در حالی است که چندی پیش در نیجریه نیز به همین میزان مواد مخدر متعلق به ایران توسط پلیس این کشور در یکی از بنادر نیجریه کشف و ضبط شده است.


 


رادیو کوچه

کمیته نوبل روز پنج‌شنبه، در بیانیه‌ای اعلام کرد اعطای جایزه امسال صلح به لیو شیائوبو، ناراضی چینی که در زندان به سر می‌برد، به قصد تحمیل ارزش‌های غربی به این کشور نبوده بلکه هدف اصلی آن، ارزش دادن به حقوق بشر بوده است.

به گزارش بی‌بی‌سی، رییس این کمیته نروژی گفت پیام جایزه صلح نوبل امسال برای چین این است که توسعه اقتصادی خود را با اصلاحات سیاسی توام کند.

پیش‌تر دولت چین بار دیگر از هواداران آقای لیو انتقاد کرده و تبریک مجلس نمایندگان آمریکا به وی بابت دریافت جایزه صلح نوبل را «مداخله‌ای وقیحانه» در امور داخلی چین خوانده بود.

دولت چین، لیوشیائوبو را جنایت‌کار خوانده و اعلام کرده اهدای این جایزه به وی نقض موازین و شرایط مربوط به دادن این جایزه است.

مراسم اعطای جایزه امروز جمعه دهم دسامبر، برگزار می‌شود.

بیشتر بخوانید:

«عدم شرکت نوزده کشور در مراسم اهدای جایزه صلح نوبل»


 


خبر / رادیو کوچه

عماد بهاور، مسوول شاخه جوانان و عضو دفتر سیاسی نهضت آزادی ایران، که در دوران تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸، عضو هسته مرکزی «پویش حمایت از خاتمی و موسوی» (موج سوم) بوده به به ۱۰ سال حبس و ۱۰ سال محرومیت از هر گونه فعالیت حزبی و رسانه‌ای محکوم شده است.

به گزارش ایلنا، فریده غیرت، وکیل آقای بهاور، اظهار داشت که قاضی صلواتی، رییس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران، موکلش را به ۱۰ سال حبس و ۱۰ سال محرومیت از هر گونه فعالیت حزبی و رسانه‌ای و حتا فعالیت در فضای مجازی محکوم کرده است.

به گفته خانم غیرت اتهام‌های عماد بهاور، «اجتماع وتبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی»، «تبلیغ علیه نظام» و «عضویت در نهضت آزادی» بوده است.

عماد بهاور ابتدا چند روز قبل از انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ بازداشت شد. او در یک سال و نیم بعد از انتخابات هم چند بار بازداشت و آزاد شده و از اسفند ماه سال ۸۸ بدون وقفه در زندان اوین بوده است.

مسوولان جمهوری اسلامی بارها نهضت آزادی ایران و فعالیت در آن را غیرقانونی اعلام کرده‌اند، اما اعضای این تشکل سیاسی ادعا می‌کنند که تنها دادگاه صالح حق غیرقانونی اعلام کردن یک حزب سیاسی را دارد و تا به‌حال این حزب در هیچ دادگاهی محکوم نشده است.

در حال حاضر چند نفر از اعضای این تشکل سیاسی، که ۴۹ سال از تاسیس آن می‌گذرد، در زندان هستند که از جمله آن‌ها می‌توان از ابراهیم یزدی، دبیرکل ۷۹ ساله نهضت آزادی و اولین وزیر خارجه ایران بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ و فرید طاهری را نام برد.

بیشتر بخوانید:

«ده‌سال حبس برای مسوول شاخه جوانان نهضت آزادی»


 


خبر / رادیو کوچه

روز پنج‌شنبه، علی شکوری‌راد، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی مجدد توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دادسرای عمومی و انقلاب تهران، آقای شکوری راد به اتهام «انتساب اظهارات کذب و خلاف واقع» به صادق لاریجانی، رییس قوه قضایی جمهوری اسلامی، روز پنج‌شنبه ۱۸ آذر بازداشت شده است.

آقای شکوری راد که اوایل آبان ماه گذشته از زندان آزاد شده بود، اخیرن در جریان مناظره با عبدالرضا داوری، مدیر عامل سابق خبرگزاری ایرنا، در دفاع از دیدگاه خود در مورد بروز تخلف در انتخابات گفته بود: «رسانه‌های خود شما گفتند که علی لاریجانی تلفنی به آقای موسوی تبریک گفت… چنین مطالبی راجع به آقای صادق لاریجانی نیز وجود دارد که تاکنون بنا به دلایلی رسانه‌ای نشده است و اگر لازم بود این کار انجام خواهد شد.»

پای‌گاه اطلاع رسانی دادسرای عمومی و انقلاب تهران، از «تکذیب صریح» این ادعا توسط رییس قوه قضایی جمهوری اسلامی خبر داده و به همین علت آقای شکوری‌راد را به «نشر اکاذیب» متهم کرده است.

«طرح مطالب خلاف واقع علیه جمهوری اسلامی و تبلیغ علیه نظام» دیگر اتهاماتی است که از آن به عنوان علت بازداشت دوباره آقای شکوری‌راد یاد شده است.

لازم به اشاره است این عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی، اواخر مهرماه گذشته نیز به مدت ۱۶ روز بازداشت شده بود.


 


محبوبه‌ شعاع / رادیوکوچه

mahboobeh@koochehmail.com

دهم دسامبر برابر با نوزدهم آذر مصادف است با سال‌روز «تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر» که هدف آن برقراری تضمین حقوق و آزادی‌های برابر برای همه مردم است که در چنین روزی در سال ۱۹۴۸ به تصویب رسید، روزی که اینک در سراسر جهان به عنوان روز بین‌المللی حقوق بشر گرامی داشته می‌شود.

در جریان جنگ جهانی دوم، هنگامی که منشور ملل متحد در دست تدوین بود، احترام به حقوق بشر و آزادی‏های سیاسی مورد توجه نمایندگان کشورهای مختلف جهان قرار گرفت. پس از جنگ، سازمان ملل تصمیم گرفت که این حقوق و آزادی را به وسیله یک سند بین‏المللی تثبیت کند تا برای همه ملت‏ها قابل اجرا باشد.

بنابراین، کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل، لایحه حقوق بشر را تدوین و به مجمع عمومی تقدیم کرد. این لایحه در دهم دسامبر 1948 برابر با نوزدهم آذر 1327 به تصویب رسید و این روز به عنوان «روز تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر» نام‏گذاری شد و این روز در سراسر جهان به عنوان روز بین‌المللی حقوق بشر گرامی داشته می‌شود.

اعلامیه جهانی حقوق بشر یک پیمان بین‌المللی است که در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسید است که شامل سی ماده است که به تشریح دیدگاه سازمان ملل متحد در مورد حقوق بشر می‌پردازد. مفاد این اعلامیه حقوق بنیادی مدنی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، و اجتماعی‌ای را که تمامی ابنای بشر در هر کشوری باید از آن برخوردار باشند، مشخص کرده‌ است.

مفاد این اعلامیه از نظر بسیاری از پژوهش‌گران الزامی بوده و از اعتبار حقوق بین‌الملل برخوردار است، زیرا به صورت گسترده‌ای پذیرفته شده و برای سنجش رفتار کشورها به کار می‌رود. در این میان کشورهای تازه استقلال یافته زیادی به مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر استناد کرده و آن را در قوانین بنیادی یا قانون اساسی خود گنجانده‌اند.

اعلامیه جهانی حقوق بشر هم‌راه با دو میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و حقوق مدنی و سیاسی،  مهم‌ترین اسناد بین‌المللی حقوق بشر را تشکیل می‌دهند.

هم‌چنین بنا به گزارش کتاب «رکوردهای گینس»، اعلامیه جهانی حقوق بشر رکورد بیشترین ترجمه را در بین مکتوبات در طول تاریخ به خود اختصاص داده ‌است.

و اما شرح کامل مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر‌:

ماده‌ یک: افراد بشر آزاد زاده می‌شوند و از لحاظ حیثیت و کرامت و حقوق با هم برابرند. همگی دارای عقل و وجدان هستند و باید با یک‌دیگر با روحیه‌ای برادرانه رفتار کنند.

ماده دو: هر کس می‌تواند بی‌هیچ گونه تمایزی، به ویژه از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دین، عقیده‌ی سیاسی یا هر عقیده‌ی دیگر، و هم‌چنین منشاء ملی یا اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر وضعیت دیگر، از تمام حقوق و همه‌ی آزادی‌های ذکر شده در این اعلامیه بهره‌مند شود. به علاوه نباید هیچ تبعیضی به عمل آید که مبتنی بر وضع سیاسی، قضایی یا بین‌المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد، خواه این کشور یا سرزمین مستقل، تحت قیمومیت یا غیر خودمختار باشد، یا حاکمیت آن به شکلی محدود شده باشد.

ماده سه: هر فردی حق زندگی ، آزادی و امنیت شخصی دارد.

ماده‌چهار: هیچ کس را نباید در بردگی یا بندگی نگاه داشت، بردگی و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد، ممنوع است.

ماده پنج: هیچ کس نباید شکنجه شود یا تحت مجازات یا رفتاری ظالمانه، ضد انسانی یا تحقیر آمیز قرار گیرد.

ماده شش: هر کس حق دارد که شخصیت حقوقی‌اش در همه جا به رسمیت شناخته شود.

ماده هفت: همه در برابر قانون مساوی هستند و حق دارند بی هیچ تبعیضی از حمایت یک‌سان قانون برخوردار شوند. همه حق دارند در مقابل هر تبعیضی که ناقض اعلامیه‌ی حاضر باشد، و بر ضد هر تحریکی که برای چنین تبعیضی به عمل آید، از حمایت یک‌سان قانون بهره‌مند شوند.

ماده هشت: در برابر اعمالی که به حقوق اساسی فرد تجاوز کنند. حقوقی که قانون اساسی یا قوانین دیگر برای او به رسمیت شناخته است، هر شخصی حق مراجعه‌ی موثر به دادگاه‌های ملی صالح را دارد.

ماده نه: هیچ کس را نباید خودسرانه توقیف، حبس یا تبعید کرد.

ماده ده: هر شخص با مساوات کامل حق دارد که دعوایش در دادگاهی مستقل و بی‌طرف، منصفانه و علنی رسیدگی شود و چنین دادگاهی درباره حقوق و الزامات وی، یا هر اتهام جزایی که به او زده شده باشد، تصمیم بگیرد.

ماده یازده: 1) هر شخصی که به بزه‌کاری متهم شده باشد، بی گناه محسوب می‌شود تا هنگامی که در جریان محاکمه‌ای علنی که در آن تمام تضمین‌های لازم برای دفاع او تامین شده باشد، مجرم بودن وی به طور قانونی محرز شود.

2: هیچ کس نباید برای انجام دادن یا انجام ندادن عملی که در موقع ارتکاب آن، به موجب حقوق ملی یا بین المللی جرم شناخته نمی‌شده است، محکوم نخواهد شد. هم‌چنین هیچ مجازاتی شدیدتر از مجازاتی که در موقع ارتکاب جرم به آن تعلق می گرفت، درباره‌ی کسی اعمال نخواهد شد.

ماده دوازده: نباید در زندگی خصوصی، امور خانوادگی، اقامت‌گاه یا مکاتبات هیچ کس مداخله‌ خودسرانه صورت گیرد یا به شرافت و آبرو و شهرت کسی حمله شود. در برابر چنین مداخله‌ها و حمله‌هایی، برخورداری از حمایت قانون حق هر شخصی است.

ماده سیزده: 1) هر شخصی حق دارد در داخل هر کشور آزادانه رفت و آمد کند و اقامت‌گاه خود را برگزیند.

2 ) هر شخصی حق دارد هر کشوری، از جمله کشور خود را ترک کند یا به کشور خویش بازگردد.

ماده چهارده: 1) در برابر شکنجه، تعقیب و آزار، هر شخصی حق درخواست پناهندگی و برخورداری از پناهندگی در کشورهای دیگر را دارد.

2 ) در موردی که تعقیب واقعن در اثر جرم عمومی و غیر سیاسی یا در اثر اعمالی مخالف با هدف‌ها و اصول ملل متحد باشد‌، نمی‌توان به این حق استناد کرد.

ماده پانزده: 1) هر فردی حق دارد که تابعیتی داشته باشد.

2 ) هیچ کس را نباید خودسرانه از تابعیت خویش‌، یا از حق تغییر تابعیت محروم کرد.

ماده شانزده: 1) هر مرد و زن بالغی حق دارند بی هیچ محدودیتی از حیث نژاد، ملیت، یا دین با هم‌دیگر زناشویی کنند و تشکیل خانواده بدهند. در تمام مدت زناشویی و هنگام انحلال آن، زن و شوهر در امور مربوط به ازدواج حقوق برابر دارند.

2 ) ازدواج حتمن باید با رضایت کامل و آزادانه‌ی زن و مرد صورت گیرد.

3 ) خانواده رکن طبیعی و اساسی جامعه است و باید از حمایت جامعه و دولت بهره‌مند شود.

ماده هفده: 1) هر شخص به تنهایی یا به صورت جمعی حق مالکیت دارد.

2 ) هیچ کس را نباید خودسرانه از حق مالکیت محروم کرد.

ماده هجده: هر شخصی حق دارد از آزادی اندیشه، وجدان و دین بهره‌مند شود: این حق مستلزم آزادی تغییر دین یا اعتقاد و هم‌چنین آزادی اظهار دین یا اعتقاد، در قالب آموزش دینی، عبادت‌ها و اجرای آیین‌ها و مراسم دینی به تنهایی یا به صورت جمعی، به طور خصوصی یا عمومی است.

ماده نوزده: هر فردی حق آزادی عقیده و بیان دارد و این حق مستلزم آن است که کسی از داشتن عقاید خود بیم و نگرانی نداشته باشد و در کسب و دریافت و انتشار اطلاعات و افکار، به تمام وسایل ممکن بیان و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.

ماده بیست: 1) هر شخصی حق دارد از آزادی تشکیل اجتماعات، مجامع و انجمن‌های مسالمت آمیز بهره‌مند شود.

2 ) هیچ کس را نباید به شرکت در هیچ اجتماعی مجبور کرد.

ماده بیست‌و‌یک: 1) هر شخصی حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود، مستقیمن یا به وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند، شرکت جوید.

2 ) هر شخصی حق دارد با شرایط برابر به مشاغل عمومی کشور خود دست یابد.

3 ) اراده ‌ی مردم، اساس قدرت حکومت است: این اراده باید در انتخاباتی سالم ابراز شود که به طور ادواری صورت می‌پذیرد. انتخابات باید عمومی‌، با رعایت مساوات و با رای مخفی یا به طریقه‌ای مشابه برگزار شود که آزادی رای را تامین کند.

ماده بیست‌و‌دو: هر شخصی به عنوان عضو جامعه حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به یاری مساعی ملی و هم‌کاری بین المللی، حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ضروری برای حفظ حیثیت و کرامت و رشد آزادانه‌ی شخصیت خود را، با توجه به تشکیلات و منابع هر کشور، به دست آورد.

ماده بیست‌و‌سه: 1) هر شخصی حق دارد کار کند، کار خود را آزادانه برگزیند، شرایط منصفانه و رضایت بخشی برای کار خواستار باشد و در برابر بی‌کاری حمایت شود.

2 ) همه حق دارند که بی هیچ تبعیضی، در مقابل کار مساوی، مزد مساوی بگیرند.

3 ) هر کسی که کار می‌کند حق دارد مزد منصفانه و رضایت بخشی دریافت دارد که زندگی او و خانواده‌اش را موافق حیثیت و کرامت انسانی تامین کند و در صورت لزوم با دیگر وسایل حمایت اجتماعی کامل شود.

4 ) هر شخصی حق دارد که برای دفاع از منافع خود با دیگران اتحادیه تشکیل دهد و یا به اتحادیه‌های موجود بپیوندد.

ماده بیست‌و‌چهار: هر شخصی حق استراحت، فراغت و تفریح دارد و به ویژه باید از محدودیت معقول ساعات کار و مرخصی‌ها و تعطیلات ادواری با دریافت حقوق بهره‌مند شود.

ماده بیست‌و‌پنج: 1) هر شخصی حق دارد که از سطح زندگی مناسب برای تامین سلامتی و رفاه خود و خانواده‌اش، به ویژه از حیث خوراک، پوشاک، مسکن، مراقبت‌های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری برخوردار شود. هم‌چنین حق دارد که در مواقع بی‌کاری، بیماری، نقض عضو، پیری یا در تمام موارد دیگری که به عللی مستقل از اراده‌ی خویش وسایل امرار معاشش را از دست داده باشد، از تامین اجتماعی بهره‌مند شود.

2 ) مادران و کودکان حق دارند که از کمک و مراقبت ویژه برخوردار شوند. همه‌ی کودکان، اعم از آن که در پی ازدواج یا بی ازدواج زاده شده باشند، حق دارند که از حمایت اجتماعی یک‌سان بهره‌مند شوند.

ماده بیست‌و‌شش: 1) هر شخصی حق دارد که از آموزش و پرورش بهره‌مند شود. آموزش و پرورش، و دست کم آموزش ابتدایی و پایه باید رایگان باشد. آموزش ابتدایی اجباری است. آموزش فنی و حرفه ای باید همگانی شود و دست‌یابی به آموزش عالی باید با تساوی کامل برای همه امکان‌پذیر باشد تا هر کس بتواند بنا به استعداد خود از آن بهره‌مند شود.

2 ) هدف آموزش و پرورش باید شکوفایی همه جانبه‌ی شخصیت انسان و تقویت رعایت حقوق بشر و آزادی‌های اساسی باشد. آموزش و پرورش باید به گسترش حسن تفاهم، دگرپذیری و دوستی میان تمام ملت‌ها و تمام گروه‌های نژادی یا دینی و نیز به گسترش فعالیت‌های ملل متحد در راه حفظ صلح یاری رساند.

3 ) پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش برای فرزندان خود، بر دیگران حق تقدم دارند.

ماده بیست‌و‌هفت: 1) هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع سهیم و شریک شود و از هنرها و به ویژه از پیش‌رفت علمی و فواید آن بهره‌مند شود.

2 ) هر کس حق دارد از حمایت منافع معنوی و مادی آثار علمی، ادبی یا هنری خود برخوردار شود.

ماده بیست‌و‌هشت: هر شخصی حق دارد خواستار برقراری نظمی در عرصه‌ی اجتماعی و بین المللی باشد که حقوق و آزادی‌های ذکر شده در این اعلامیه را به تمامی تامین و عملی سازد.

ماده بیست‌و‌نه: 1) هر فردی فقط در برابر آن جامعه‌ای وظایفی بر عهده دارد که رشد آزادانه و همه جانبه‌ی او را ممکن می‌سازد.

2 ) هر کس در اعمال حقوق و بهره‌گیری از آزادی‌های خود فقط تابع محدودیت‌هایی قانونی است که صرفن برای شناسایی و مراعات حقوق و آزادی‌های دیگران و برای رعایت مقتضیات عادلانه‌ی اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی در جامعه‌ای دموکراتیک وضع شده‌اند.

3 ) این حقوق و آزادی‌ها در هیچ موردی نباید برخلاف هدف‌ها و اصول ملل متحد اعمال شوند.

ماده سی: هیچ یک از مقررات اعلامیه‌ی حاضر نباید چنان تفسیر شود که برای هیچ دولت، جمعیت یا فردی متضمن حقی باشد که به موجب آن برای از بین بردن حقوق و آزادی‌های مندرج در این اعلامیه فعالیتی انجام دهد یا به عملی دست بزند.

منبع‌ها:

گوگل

راسخون

ویکی‌پدیا


 


رادیو کوچه

هجدهمین هفته بازی لیگ برتر فوتبال ایران با شکست پرسپولیس در تبریز و پیروزی استیل آذین آغاز شده است.

عصر چهارشنبه پرسپولیس در برابر تراکتورسازی تبریز یک بر صفر شکست خورد و برای چهارمین هفته متوالی بازنده از زمین بیرون آمد.

در دیگر دیدارهای استیل آذین 2 بر یک فولاد خوزستان را شکست داد و سپاهان برابر راه‌آهن‌ به تساوی دو بر دو دست یافت.


 


زهره / رادیو کوچه

zohreh@koocheh.com

1786 میلادی: زاد‌روز «میشل اوژن شورول»: شیمی‌دان و مکتشف بزرگ آنگرس فرانسوی در قرون هجدهم و نوزدهم میلادی‌. پدرش «شمع‌ساز» بود و او نیز مدت‌ها به این‌کار مشغول بود  بعد از اتمام تحصیلاتش‌، به تحقیقات شیمیایی پرداخت و طریقه تجزیه «مواد چربی و روغن‌های نباتی و حیوانی»  را کشف کرد و شمع گچی را اختراع کرد‌. او روز 11 ژانویه 1889 درگذشت.

1822 میلادی: «سزار فرانک» آهنگ‌ساز بزرگ فرانسوی در شهر«‌لیژ» در بلژیک متولد شد‌. وی بعد به پاریس آمد و در کنسرواتور پاریس زیر نظر «‌راین» پیانیست آلمانی تعلیم دید و تا آخر عمر نیز به نواختن پیانو مشغول بود‌. فرانک در موسیقی‌سازی و موسیقی مذهبی آثار بزرگی دارد که «شکارچی نفرین شده» از مهم‌ترین آن‌هاست‌. وی روز 8 نوامبر 1890 در جریان یک حادثه درگذشت‌.

1848 میلادی: «ناپلئون‌سوم‌»، برادرزاده «ناپلئون‌بناپارت» بعد از مدتی که حکومت، هیت مجریه 5 نفری  زمام امور را به‌ دست داشت با 55 میلیون رای به ریاست جمهوری فرانسه رسید و سرانجام نیز با تمهید مقدماتی در 20 نوامبر 1852 میلادی به امپراتوری رسید‌.‌ وی بعد از شکست از آلمان در 1871 و اسارت بدست  «مولتکه» سردار آلمانی از سلطنت خلع شد و در 7 ژانویه 1873 میلادی درگذشت.

1858 میلادی: قرارداد صلح میان «ویکتور امانوئل اول‌»، پادشاه میهن‌پرست «ساردنی» در ایتالیا و ناپلئون‌سوم امپراتور فرانسه به امضا رسید و دو کشور ساردنی و فرانسه علیه اتریش که دشمن هر دو بود، متحد شدند‌. فرانسوا ژوزف پادشاه معروف اتریش برای جلوگیری از پیش‌دستی دو متحد‌، دستور حمله به «پیه  مونته» را داد و با شکست مهم «ماژن تا» جنگ به نفع فرانسوی‌ها پایان یافت‌.

1898 میلادی: جزایر «پورتوریکو» در اقیانوس آرام که بین این اقیانوس و دریای کاراییب قرار گرفته است‌، به موجب معاهده پاریس که در این روز به امضا رسید‌، از طرف دولت اسپانیا به مبلغ یک‌میلیون دلار به ایالات متحده آمریکا فروخته شد‌. پورتوریکو که پایتخت آن «سان ژوان‌» نام دارد ،تا قبل از شکست اسپانیا از آمریکا متعلق به اسپانیا بود و امروزه نیز متعلق به آمریکا است.

1898 میلادی: دوران سلطه و حکومت 406 ساله اسپانیا بر کوبا پایان یافت و به موجب معاهده تاریخی «پاریس» که در این روز به امضا رسید‌، اداره امور کوبا به دولت ایالات متحده آمریکا محول شد اسپانیا از روز 28 اکتبر 1492 میلادی که سواحل کوبا توسط کریستف کملب در جریان اولین سفر وی کشف شده بود‌، جز مستعمرات آمریکایی اسپانیا در آمده بود‌.

1898 میلادی: مجمع‌الجزایر «فیلیپین» در اقیانوس کبیر توسط دولت اسپانیا به مبلغ چهار‌میلیون‌دلار به ایالات متحده آمریکا فروخته شد‌. فیلیپین‌، که امروزه با یک جمهوری و به‌طور مستقل اداره می‌شود‌، دیر زمانی متعلق به اسپانیا بود‌. وقتی اسپانیا در جنگ با آمریکا شکست خورد‌، به موجب معاهده پاریس که در این روز امضا شد‌، فیلیپین را به آمریکا فروخت و آمریکا نیز روز 4 ژوییه 1946 میلادی به آن کشور استقلال داد.

1947 میلادی: «ماکس پلانک» یکی از برجسته‌ترین دانش‌مندان فیزیک و ریاضی آلمان در قرون نوزدهم و بیستم بعد از 89 سال زندگی بدرود حیات گفت‌. ماکس پلانک روز 23 آوریل 1858 میلادی در«‌کییل‌« متولد شده و تحصیلات خود را در مونیخ تمام کرده بود‌. وی که مبتکر تئوری معروف «کوانتا» می‌باشد ،در 1918 میلادی به اخذ جایزه معروف نوبل مفتخر شده بود.


 


خبر/ رادیو کوچه

عضو شورای مرکزی نهضت آزادی ایران به تحمل هفت سال حبس تعزیری و 74 ضربه شلاق محکوم شد.

به گزارش «میزان خبر»، سیدامیر خرم، به حکم قاضی پیر عباسی و به اتهام‌های اقدام علیه امنیت ملی از طریق عضویت در نهضت آزادی ایران، نوشتن مقالات و انجام مصاحبه با رادیوهای بیگانه و نیز حضور در تجمعات غیرقانونی، به هفت سال حبس تعزیری و 74 ضربه شلاق محکوم شد.

حکم بدوی این عضو دفتر سیاسی نهضت آزادی ایران که در 26 مهر ماه محاکمه شده بود، روز 16 آذر به وکیل وی ابلاغ شد.

آقای خرم سال گذشته و در پی وقایع عاشورا به دفتر پی‌گیری‌های وزارت اطلاعات احضار و بازداشت شد و به مدت 50 روز در بند 209 زندان اوین به سر برد.

بنا به این گزارش وی که از سال گذشته ممنوع الخروج است، سال 80 همراه با دیگر اعضای نهضت آزادی و نیروهای ملی مذهبی بازداشت شد و 135 روز در سلول‌های انفرادی بازداشت‌گاه 59 سپاه به سر برد و در نهایت در شعبه ی 20 دادگاه انقلاب به چهار سال و هشت ماه زندان محکوم شد. این حکم که با اعتراض او مواجه شد، هم‌چنان در دادگاه تجدیدنظر به سر می‌برد.


 


مهم‌ترین عنوان‌های رسانه‌های امروز مالزی:

خبرگزاری برناما

  • رییس‌جمهور کره جنوبی مورد استقبال رسمی پادشاه مالزی و نخست وزیر قرار گرفت.
  • ویتنام برنامه‌ای را برای دسترسی تمامی روستاییان به برق پیش گرفته است.
  • تونل هوشمند برای انجام تعمیرات از نیمه شب یک‌شنبه مسدود خواهد بود.
  • یک دانش آموز پس از شرکت در امتحان SPM در راه بازگشت به خانه تصادف کرد و جان خود را از دست داد.
  • کانال پاناما پس از 17 ساعت باز گشایی شد.
  • از جوانان حزب اتحاد صباح خواسته شد تا برای مبارزات آماده باشند.
  • نجیب: «اتهامات علیه خیر تویو یک ترفند نیست.»
  • سیاست بازی‌ها در مورد مسایل آب در سلانگور ادامه دارد.
  • گسترش شهری مهم‌ترین راه درآمد برای شرکت SP Setia باقی می‌ماند.
  • پیش‌بینی می‌شود که کارمندان بخش خصوصی در سال آینده درآمد بیشتری داشته باشند.
  • سود پیش از مالیات شرکت Ramunia در سه ماهه چهارم به 32.56 میلیون رینگیت می‌رسد.
  • بالتون شرکت‌های تابعه خود را به مبلغ 50 میلیون رینگیت به شاپادو می‌فروشد.
  • نفت و گاز هم‌چنان در 25 سال آینده منبع تامین انرژی در جهان خواهند بود.
  • چین فروش کتاب‌های چینی را در جهان افزایش می‌دهد.
  • قانون فسخ منع استخدام هم‌جنس گرایان در ارتش امریکا در سنا رد شد.
  • کارمند سابق ویکی لیکس وب سایت مشابهی را تاسیس خواهد کرد.

روزنامه استار

  • از کودکان برای کاوش طلا استفاده می‌شود.
  • قانون سانسور وزارت کشور بازبینی می‌شود.
  • حزب مردم: «انتخابات مستقیم از رأی دادن زنان و جوانان حمایت می‌کند.»
  • پروتون انسپیرا رکورد بیشترین جستجوی اینترنتی در مالزی را به خود اختصاص داد.
  • حملات مجازی پس از استعفای سامی ولوو، رهبر سابق انجمن هندی تباران.
  • عادت‌های غذای مالایی باعث نرخ بالای چاقی در میان جوانان شده است.
  • اعطای تابعیت مالزی پس از 30 سال به یک مرد و خانواده‌اش.
  • حدود 60،000 قربانی سیل‌های اخیر کداه و پرلیس بیش از 90 میلیون رینگیت کمک‌های دولتی دریافت می‌کنند.
  • تبلیغات شرکت پژو برای مدل جدید لوکس خود در اینترنت شدت گرفته است.
  • فن آوری سبز قابلیت‌های زیاد اقتصادی به همراه دارد.
  • 240،000 دلار جریمه باخت 1.8 میلیونی در کازینو برای یک سنگاپوری.
  • گفت و گوها بر سر مسایل آب و هوایی در سازمان ملل بر لبه تیغ قرار دارد؛ برزیل و ژاپن امیدوارند.
  • درگیری‌ها در انگلیس پس از رأی پارلمان به افزایش شهریه‌ها.
  • خودروی پرنس چارلز  مورد حمله تظاهرات کنندگان قرار گرفت.

روزنامه نیو استریت تایمز

  • محی‌الدین: «ما می‌توانیم دوباره در انتخابات سلانگور پیروز شویم.»
  • به نظر می‌رسد رینگیت مالزی و دلار سنگاپور در سال آینده در میان سایر ارزهای آسیایی از جایگاه برتری بر خوردار شوند.

روزنامه مالایی میل

  • خواننده محبوب، نامی وی، برای تبلیغ طرح یک مالزی واحد در یک کلیپ ویدیویی شرکت می‌کند.
  • ایران زن متهم به سنگسار را آزاد کرد.
  • حملات سایبری طرفداران ویکی لیکس ادامه دارد.

 



Ardavan Roozbeh\
Radio Koocheh

ardavan@koochehmail.com

"How a professional athlete could survive in order to both play and do politically what others want him…"

This is a part of what Vahid Sarlak uttered. He is a former player in Iran's Judo national team who said when an athlete forced to lose a game intentionally for not facing an Israeli, there would be no hope for performing healthy.

We are talking about Vahid Sarlak, a successful Judo player who became a refugee to Germany from this summer after he has a journey there in last March.

Although Iran sport's official were reject that point but Sarlak announced that he became a refugee in an official interview. While confirming his refugee he says: "I tried for many years to become a member of national team, I did not have other sources of income except playing and from the national team. When I became the first one in national team, my efforts were forgotten easily."

In the interview he pointed that: "Maybe it is an old repeated story that I lose a game to Azeri player purposefully due to not facing an Israeli adversary in 2005 because of avoiding Judo Federation deprivation and promises of federation officials and Mr. Amini because if I did not face the Israeli the federation would be deprived. In that competition I could get the bronze medal but I was not able to do so because of that thought. And as I came back Iran all the promises for car and house were forgotten.


In tonight's interview I go for Vahid Sarlak and ask him about his reasons for escaping out. Sarlak who was stressed that sports in Iran are political and an athlete must follow non-playing politics of the regime, was participated to this interview.

This interview was done while recently Mina Alizadeh, an Iranian sculler, became refugee to Germany and Ehsan Rajabi, another Judo player was migrated to the U.S.

Mr. Sarlak! You have been one of the Iranian Judo athletes who became refugee in Germany. Please explain the reason for your refugee application to Germany and how did you do that?

I have been an Iranian team member for 4 years but from one year ago I have not played for Iran. Still I am ranked at the top of the world in IGF ranking. I abandoned Iran forever because of unfair and wrong policies of Iran and federation that ruled on sports.

I am a professional athlete not a politician and not related to my country politics. This subject put more pressure on me to abandon Iran for ever for avoiding such thing happened for me again

When we are talking about wrong policies we must have a provable reason for not coming back to Iran. Could you please tell us what the problem was?

Wrong policies mean that: In 2005, at the best years of my young ages I had to face a player from Israel in international games. Because of pressures from the federation and Islamic Republic government I forced to lose a game with a player from Azerbaijan for not facing with the player from Israel and became away from the race without any reason. Everyone knows that a professional athlete must work hard to introduce himself to the world. I had endeavored for 6 years and won the other best players but they violate my right for not facing with the Israeli.

The day after that, every newspaper wrote that "Vahid Sarlak refused to play with Israeli" but it was not like that. I believe that this really put pressure on an athlete. Why an athlete must not play with an Israeli adversary? I am a professional athlete not a politician and not related to my country politics. This subject put more pressure on me to abandon Iran for ever for avoiding such thing happened for me again. I will not have a long playing life for avoiding a match because of not facing with Israeli adversary.

You told that you had been forced to lose the game to the player from Azerbaijan. What are the federation or programmers pressures that can force you to lose or not facing with an adversary?

What provoke you is that the life of we athletes is a professional playing and doing it for 24 hours a day. When we say "No" to their "Yes", the first thing they do is that you will be bereaved of sport life. That means you cannot practice nor play in a competition and you became disable. That is too tough.

The second thing is that they impose much pressure on you and your family and accuse you and that is too hard too.

When you did not compete with the Israeli adversary, did the Islamic Republic shelter you due to what it wants of you?

It wasn't applied to me. They promised me to tender house and car but as we came back Iran they forgot everything. The head of federation was General Derakhshan at that time and I went to meet him and remind him that they had told something like this to me before: "Your medal is Gold medal for us and what we give as remuneration we will also give to you." But they did not give anything to me. Not only they done this to me but also create an accusatory case for me and told: "You are anti-regime and got more problems." Even they wanted to bereaved me but I did not go for the matter and assumed to continue my casual life.

You have been in professional place of professional athletes. Are there such pressures imposed to professional sports society? Who are the decision makers for the athletes and tell them how they should perform in games?

I want to inform you about the world of Iran sports very openly. I want to defend who they play in Iran. I have been in national team of Iran for 14 years. During these years I saw everything with my own eyes and suffer it. In Judo team it has been 14 years that the coach was not changed. What would be the reason? Everything is null and just words without any act in Iran. When you want to talk about them and utter the realities, they eliminate you from sport or delete your name from nation team or you must suffer camps without your rights. Whether you won a medal or not everything is controlled by them and it is not important for them. You must not know the things or informed about them.

We are hearing much news about Iranian professional athletes. Some days ago an Iranian sculler has become refugee. Do you believe in such pressures as causes of it and left no other way for those professional athletes to continue in Iran?

The only thing that can introduce a country to the world is its professional sports, like when a professional athlete won a medal and the country's flag sways and every one will stand for respecting. What an athlete could do maybe a president could not. Follow the situation of our country to see that its athlete escape out of the country and change their nationality and play for the other country. All of us love our country and nation, but because of wrong policies of our country someone like me or the sculler became refugee. Someone like Ehsan Rajabi went to the U.S and I am informed about him. He was a fixed member of Iran's team in 100 kg class. But they did not took him even to Asian Games for just what Iran's dailies said that he talks more than what he ought to say and omit his name from the team easily. The head of federation declare that Vahid Sarlak and Ehsan Rajabi were not in the team at all. It is not important for them that such figures like us leave Iran.

They could cancel the pressures from athlete and their families and let the politics and sport be separated. What is that mean when they force athlete like me to go to Islamic Revolution anniversary demonstration and tell: "If you do not come, you will be omitted from national team and could not go to the tripe"? In what place in the world something like this happened to athletes? This a real question.

I know that you go to German national team. How did you go there?

Still I am not a member of German national team. By what they knew about me and how I practiced, they realize my capabilities as an athlete that they want. They serve me eagerly and invite me to their teams. They gave me every facility that my country would not give me at all. I am an alien and foreigner for them but my country did not do what they did kindly for me or give to me as a professional athlete. I was so offended in that 14 years that today I wish to hold German flag by my hand. My first wish is to fight with Iran as my first game round. The second wish is to fight with Israeli without any stress or politics.

Recently the Iran team coach called me for international competitions and said: "You must come back to Iran for selection". "For what should I come back?" I replied. It was just to take my passport and hurt me. He said: "Are you refugee there?" I answered: "It is none of your business! Let me continue my own life." They have threatened me till now. Even when you called me I thought it might be from Iran embassy. They put so much stress on me.

Persian text


 


خبر/ رادیو کوچه


سازمان گزارش‌گران بدون مرز، «عبدالرضا تاجیک»‌ را به عنوان برنده جایزه بهترین روزنامه‌نگار امسال اعلام کرده است.

به گزارش فردا، این سازمان حامی آزادی بیان، روز پنجشنبه عبدالرضا تاجیک را که در پی ‌رویدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه سال گذشته در ایران چندین بار بازداشت و اکنون در زندان به سر می‌برد، با عنوان بهترین روزنامه‌نگار سال ۲۰۱۰ برگزیده است.

دبیرکل سازمان گزارش‌گران بدون مرز، «ژان فرانسو‌ا ژولیار»، در باره اعطای این جایزه به عبدالرضا تاجیک گفته است: «امیدواریم از طریق اعطای این جایزه موجبات آزادی این روزنامه‌نگار را فراهم کنیم.»

عبدالرضا تاجیک با روزنامه‌های فتح، بنیان، بهار و شرق هم‌کاری داشت و آخرین بار در روز ۲۲ خرداد سال جاری و پس از مراجعه به دفتر پی‌گیری وزارت اطلاعات بازداشت شد.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به koocheh-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به koocheh@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته