
اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه
پگاه- پسر روی پشتبام نشسته است. سیزده چهارده سالی بیشتر ندارد. هوا تاریک تاریک است. آشکارا اضطراب دارد و دایم دور و برش را میپاید. صدای سوتی آهسته به گوش میرسد. پسر نیم خیز میشود، ولی دوباره مینشیند. ده پانزده ثانیه بعد سوتی بلندتر به گوش میرسد. پسر لبخندی میزند و پاورچین پاورچین به سمت پشتبام همسایهی دیوار به دیوار میرود.
دخترکی همسن و سال خودش روی پشتبام همسایه ایستاده است. چادر صورتی گلداری به سر دارد، که تا نیمههای سرش را پوشانده. سلام میکند. پسر جواب میدهد و پس از نگاهی به صورت خندان و زیبای دختر سرش را پایین میاندازد. دختر چادرش را کمی شل میکند و دامن قرمزش که تا روی زانوهایش را پوشانده نمایان میشود.
-یه خبر خوب برات دارم هاشم جون، فردا شب مامان و بابا و داداشم میرن افطاری خونهی عموم، ولی من بهونه آوردم و گفتم واسه امتحان ثلثام باید درس بخونم. اونام قبول کردن که من پیش بیبیم بمونم.
- یعنی فردا میتونی با خیال راحت بیای رو پشت بوم و با هم بمونیم؟
- آره ولی باید منتظر بشم تا بیبیم بخوابه.
دختر مکثی میکند و بعد با شیطنت لبخندی میزند و ادامه میدهد.
- شاید فردا شب تونستیم، واسه اولین بار، یک ساعت تموم با هم تنها باشیم، تنهای تنها.
پسر لبخندی میزند و باز سرش را پایین میاندازد. دختر آرام دست پسر را توی دستش میگیرد و بعد آنرا آرامتر از دستش بیرون میکشد.

- من باید برم، فردا خوابت عمیق نباشهها. رو ایوون میخوابین دیگه، نه؟
- آره
- باشه، سوت میزنم، سهبار. خداحافظ
- خداحافظ
پسر نمازش را تمام میکند و جانمازش را جمع میکند. به ساعت نگاهی میکند. نه شب است. رادیوی کوچکی را که روی میز است، روشن میکند. مردی در حال موعظه است.
- برادران بترسید از شیطان، بترسید از وسوسههایش. شیطان شیطان است، فقط گاهی شمایلش تغییر میکند. جوانان عزیز حذر کنید از نامحرم، که نگاهش تیر آتشین شیطان است. آنروز که بدنهای شما را در آتش دوزخ میسوزانند، فریادرسی نیست. پناه ببریم به خدا از ترس وسوسهی شیطان. اعوذبه اله من الشیطان الرجیم. یک ملاقات کوچک، یک تبسم، ممکن است فردا شما را به آتش دوزخ بکشاند. اگر شما را هم وسوسه کردند، شما تقوا پیشه کنید که اینها امتحان الهی است. از زنان تبعیت نکنید که آنان یاوران شیطانند. و لاتتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدومبین.
پسر صورتش را در دستانش پنهان میکند و به دیوار تکیه میدهد.
نیمهشب است. پسر در کنار خانوادهاش در ایوان خانه دراز کشیده است. ناگهان صدای سوتی به گوش میرسد. پسر لحافش را روی سرش میکشد. سوت دوم کمی بلندتر است. پسر در زیر لحاف لب میگزد و سوت سوم. پس از سوت سوم، سکوت همهجا را فرا میگیرد. یک دقیقه بعد، سوت آرام دیگری شنیده میشود و دیگر هیچ صدایی نمیآید. پسر در زیر لحاف آرام آرام اشک میریزد.
نیمروز- پاسداری با ریشهای بلند خرمایی رنگ، روبهروی سه جوان که آنها هم لباس سبز سپاه به تن دارند، در سنگر سرپوشیدهی فرماندهی نشسته است.
- برادرا دیگه توضیح نمیدم، این ماموریت شما برای عملیات هفته بعد بسیار مهمه. هیچ چیزی و هیچ عاملی نباید جلوی عملیات شناسایی رو بگیره. دست حق به همراتون. برادرا مرخصین.
و بعد رو میکند به یکی از پاسدارها که جوانی بیست و یکی دو ساله است.
- برادر هاشم، شما بمون
دو نفر دیگر از سنگر خارج میشوند
- شما مسیرت از کنار دهکده است. خیلی باید حواست جمع باشه شناسایی نشی. یادت نره که خیلی مراقب باشی و سر موقع برگردی.
- چشم حاجی، التماس دعا
- محتاجیم مومن
جوان نیمخیز از تپهای بالا میرود. وقتی به بالای تپه میرسد، به پایین نگاه میکند. دهکده از دور دیده میشود. دشت پایین تپه، پوشیده از شقایقهای سرخرنگ است. روی زمین دراز میکشد و سینهخیز به سمت پایین و رو به دهکده حرکت میکند. کمی که پایینتر میرود، در فاصلهای حدود ده متر پایینتر چشمهای دیده میشود. چشمه میان دو سه صخرهی بزرگ قرار دارد و فقط از یک طرف میتوان به آن رسید. جوان رزمنده از بالا به چشمه نزدیک میشود. ناگهان صدای پایی به گوش میرسد. او خود را کاملن به زمین میچسباند و بعد از چند ثانیه آرام سرش را بلند میکند. دختر جوان و بلند قامتی که لباس محلی به تن دارد، بقچهای به سر، به کنار چشمه میآید. جوان دوباره سرش را پایین میآورد. چشمان رزمنده برقی میزند و دوباره سرش را بالا میآورد و به دختر نگاه میکند. صورت دختر بسیار زیباست. دختر به سمت راه ورودی چشمه میرود و آرام شالش را از سر باز میکند. خرمن موهای مشکیاش از زیر شال بیرون میریزد. جوان به سرعت برمیگردد و به پشت میخوابد. رزمنده تندتند نفس میکشد.

پس از چند ثانیه جوان به ساعت دستش نیمنگاهی میکند و آرامآرام و سینهخیز شروع به حرکت میکند، اما یک متر بیشتر خودش را نمیکشد، که توقف میکند و دوباره سرش را به سمت چشمه برمیگرداند. دختر شال بلندش را به دو طرف جهتی از چشمه که رو به دهکده است و دید دارد، میکشد و دو تکهسنگ بر روی دو سر آن میگذارد. جوان همچنان نگاه میکند. دختر پشت به دهکده و به طرف رزمنده میایستد و آرام پایین پیراهن بلندش را میگیرد و به سمت بالا میکشد. پاهای برهنهاش که دیده میشود، جوان به سرعت سرش را برمیگرداند و روی زمین میگذارد. چند ثانیهای به همان وضعیت میماند و سپس سینهخیز و آرامآرام از چشمه دور میشود.
شامگاه- مرد میانسالی پابرهنه در کوچهای در حال دویدن است. او به درخت توت تنومندی نزدیک میشود.
- آقا هاشم، آقا هاشم
مرد میایستد و به دور و برش نگاه میکند. نوجوانی از بالای درخت دستش را به سمت مرد دراز میکند و مرد بدون هیچ پرسشی دست او را گرفته و از درخت بالا میرود. مرد به سرعت چند شاخه را میگیرد و آنقدر بالا میرود که از دید پنهان میشود. چند ثانیه بعد چند مرد دوان دوان به سمت درخت میآیند و در زیر آن میایستند. دو نفر از آنها ریش دارند و بیسیمی در دست. نفر سوم ریش و سبیلاش را تراشیده است و شلوار جین به پا دارد و کلتی از زیر کاپشناش پیداست.
- کجا رفت حرومزاده؟
- فکر کنم از دیوار این باغ رفت تو
مردان یکییکی برای هم دست میگیرند و نفر سوم را هم از دیوار بالا میکشند. نوجوان یک شاخه بالاتر از مرد روی تنهی درخت نشسته است. وقتی مردان کاملن دور میشوند. به سمت مرد برمیگردد و آرام صحبت میکند.
- من از اولش هم میدونستم این آشغال اطلاعاتیه، به بچههای محل هم گفته بودم گول ظاهرش رو نخورن. شما میخوای بری یا برمیگردی خونتون؟
- نه میرم
- پس دو دقیقه صبر کن من میرم سر خیابون یه دربست واست میگیرم. بعد سه بار که سوت زدم بیا پایین تا اون کثافتا برنگشتن.
- دستت درد نکنه. مراقب خودت باش
پسر به سرعت از درخت پایین میرود و همانطور که از کنار مرد رد میشود، بدون آنکه چیزی بگوید، دوربین کوچک شکاری که دور گردنش است، را به او میدهد و از درخت پایین میآید. پسر که از سر کوچه ناپدید میشود، مرد دور و برش را نگاه میکند. جایی که پسر نشسته بوده است، شبیه پناهگاهی است که اطرافش را شاخههای پرپشت درخت پوشاندهاند. مرد خود را به آنجا بالا میکشد. به اطراف نگاهی میکند و از دور چراغ روشن پنجرهی یک آپارتمان را میبیند. زنی در اتاق است، که واضح دیده نمیشود. مرد نگاهی به دوربین شکاری میاندازد و لبخندی میزند و آرام آن را به سمت چشمانش بالا میآورد. زنی زیبا و خوشاندام در اتاق و روبهروی آیینه خودش را نگاه میکند و هر چند لحظه یکبار چرخی میزند، مثل اینکه دارد با آهنگی میرقصد.
چند ثانیه بعد زن از رقصیدن باز میایستد و شروع میکند به آماده کردن تختش برای خواب. نور اتاق را کم میکند و کمکم شروع به در آوردن لباسهایش میکند. مرد ابتدا دوربین را پایین میآورد، اما پس از دو سه ثانیه دوباره جلوی چشمانش میگیرد و نگاه میکند. ناگهان صدای سوت پسر به گوش میرسد. مرد همچنان نگاه میکند. زن یکییکی لباسهایش را از تناش در میآورد. پسر سوت دوم و سوم را میزند، اما مرد از جایش تکان نمیخورد. زن حالا تقریبن برهنه است و روبهروی آیینه به خودش نگاه میکند. مرد همچنان به او نگاه میکند. زن به رختخواب میرود و روی خود را میپوشاند. مرد سپس از درخت پایین میآید و در حالیکه لبخندی بر لب دارد به سرعت به سمت سر کوچه میدود.
پویا/ واحد ترجمه / رادیو کوچه
معادن جدید در زیمباوه به پابرجا ماندن استبداد «رابرت موگاپه» کمک میکنند و تهدیدی برای تلاشهای جهانی در جهت ریشهکنی الماسهای خونین هستند.
در جستوجوی جدیدترین بازار الماسهای خونین، به «مانیکا» (Manica) میرسم، شهری در موزامبیک در نزدیکی مرز زیمباوه. شهری آفتابگیر در سایهی خانههای ییلاقی و میدان اصلی شهر که پوشیده از گیاهان ارغوانی رنگ استوایی است. کمی جلوتر از میدان، در یک بار واقع در زیرزمین هتلی کوچک، از پیشخدمت سراغ الماسها را میگیرم. پیشخدمت تلفنی میزند و مرد بلند قدی با کتی چهاردکمه نمایان میشود و خود را «فرانسیسکو» (Francisco) معرفی میکند.
فرانسیسکو مرا به انباری در پشت هتل میبرد. و در آنجا کومهی کوچکی از سنگهای شیشهای قهوهای و صورتی نشان میدهد. سنگها در برگی از روزنامه پیچیده شدهاند. او تعریف میکند که سه سال قبل، در شرایطی که اقتصاد زیمباوه در اثر تورم شدید در معرض ورشکستگی قرار گرفته بود، مردم شهر «موتاره» (Mutare) -شهری در زیمباوه واقع در 20 کیلومتری مانیکا – الماسهایی به ارزش میلیاردها دلار را زیر پایشان پیدا کردند. در اکثر کشورها واردات الماس خام و بدون گواهینامه ممنوع است، اما این قوانین در شهر کوچک و آرامی در غرب موزامبیک به راحتی نادیده گرفته میشوند. فرانسیسکو میگوید: «الماسهای تراش نخورده روانهی مانیکا شدند.» با شهرت یافتن معادن «مارانگ» « Marange » واقع در موتاره، کمکم سر و کلهی خریداران از هر گوشهی دنیا و قاچاقچیان بیشتری نیز پیدا شد. قاچاقچیانی نه فقط از زیمباوه، بلکه از معادن الماس بوتسوانا، نامیبیا، آنگلا، جمهوری کنگو و حتا از گینه در غرب آفریقا. در طی چند ماه، مانیکای کوچک (با جمعیتی حدود 20000 نفر) مرکز فعالیت قاچاقچیان از سراسر جهان شد. اقتصاد جدیدی در حال شکلگیری بود. خانههای ییلاقی شهر دوباره رنگآمیزی شده و به دیشهای ماهوارهای مجهز و به دلالهای الماس اجاره داده شدند. دلالهایی از آفریقای جنوبی، لبنان و غرب آفریقا که با ماشینهای شاسی بلند خود در آنجا پرسه میزدند.
فرانسیسکو میخواهد مرا نیز در آنجا مستقر کند. «تامین دفتر و جای امنی که بتوانی وسایل و مدارکت را در آنجا بگذاری با من، تو فقط کافیست که سرمایهی لازم را بیاوری.» او مرا به یک خانهی ییلاقی سفید و فیروزهای رنگ میبرد، جایی که از دو سال قبل یک دلال لبنانی بهنام علی ( اسم کاملش را نمیگوید) را در آن مستقر کرده است. علی مردی حدودن پنجاه ساله با صورتی نتراشیده است که معمولن لباس ورزشی میپوشد. پشت پردههای توری اتاق جلوییاش، توضیح میدهد که او معمولن به عنوان کارشناس کنترل کیفیت در این تجارت غیرقانونی برای دلالها کار میکند. آنها سنگها را بررسی و ارزشگذاری میکنند، سپس آنهایی را که میخواهند میخرند و به خریداران دست دو – که معمولن از آمریکا، اروپا، اسراییل، لبنان یا هندوستان میآیند- میفروشند. این دلالهای دست دو سنگها را به کشورهایشان قاچاق میکنند، جایی که سنگتراشان آنها را جلا داده و همراه سنگهای قیمتی قانونی به جواهر فروشیهای لوکس میفروشند.

تحلیلگر صنعت الماس، «تیسی» (Tacy)، در سال 2009 تولید جهانی را 8.46 میلیارد دلار و میزان خرید و فروش را 58.7 میلیارد دلار برآورد کرد. دولت زیمباوه تولید سالانهی معادن مارانگ را 1.7 میلیارد دلار تخمین میزند که برابر با بیش از یک پنجم تولید جهانی است. تولیدی که پولش صرف حمایت از دیکتاتور سالخوردهی این کشور، رابرت موگابه میشود. در اوایل سال 2009، با ته کشیدن ذخایر خزانه به چند میلیون دلار، پس از 29 سال رابرات موگابه موافقت کرد که قانون تک حزبی بودن کشور پایان پذیرد و قدرت را با جنبش دمکراسی طلب این کشور تقسیم کند. فقر اهرم فشار مخالفان بود. اما سرازیر شدن پول الماسها قبل از تصویب قانون اساسی جدید، این پتانسیل را دارد که همهی این تلاشها را نقش بر آب کند. این موضوعی است که یکی از رهبران جنبش دمکراسی طلب در هاراره – پایتخت زیمباوه – مطرح میکند.
بعد از چندین نمایش اتحاد با «مورگان تسوانگیرای» (Morgan Tsvangirai) – رهبر جنبش دمکراسی طلب – در انظار عمومی، موگابه ناگهان تغییر رویه داد. پس از به درازا کشیدن مذاکراتی یک ساله در خصوص تقسیم قدرت و تغییر قانون اساسی، در پانزدهم اکتبر اعلام کرد که تا ماه فوریه آینده میخواهد کلیه مذاکرات به پایان رسیده باشد، و انتخاباتی جدید در اواسط سال انجام دهد. او دیگر به تسوانگیرای نیازی نداشت. وی میافزاید: «برخی از کارهایی که تسوانگیرای انجام میدهد، کاملن احمقانه هستند. برای همین است که ما برای رهایی از این دولت انحصارطلب نیاز به انتخابات داریم.» چشماندازی که باعث میشود که فکر کنیم الماسها جایگاه این دیکتاتور مستبد را در چهارمین دهه از حکومتش مستحکم میکند، ریشه در یک نقطه ضعف دارد، نقطه ضعفی که به گردانندگان تجارت جهانی الماس موسوم به بنیاد کیمبرلی، باز میگردد. و پس از اینکه نمایندگان در نشست سالانهی کیمبرلی در اورشلیم که در نوامبر برگزار شد، برای برخورد با زمیباوه به توافق نرسیدند، دو سوال مهم مطرح میشود، آسیبی که زیمباوه به کیمبرلی و تجارت جهانی میزند تا چه حد جدی است؟ و آیا میتوان در برابر آن کاری کرد؟
سنگهای ستمکار
در اواخر دههی نود، دیدهبانهای سازمان نظارت بر منابع طبیعی جهان، به خوبی دیدند که الماس چگونه بر آتش جنگ در کشورهایی نظیر آنگولا، کنگو، سیرالئون، لیبریا و ساحل عاج دامن زد. جنگهای داخلی که در جریان آنها بیش از 4 میلیون نفر کشته شدند. این مسئله تابستان امسال در تیترهای روزنامهها پوشش داده شد. پوششی به خاطر محاکمهی رییس جمهوری پیشین لیبریا در دادگاه لاهه به اتهام جنایات جنگی. (تایلور متهم است که بیش از 2 میلیارد دلار از الماسهای سیرالئون را برای تامین هزینههای جنگ در کشورش مورد استفاده قرار داده است.)
بنیاد کیمبرلی بنا بود تا بر همهی اینها پایان بخشد. بنیادی که نامش از شهری برگرفته شد که در سالهای 1860 مرکز ترانزیت الماس در آفریقای جنوبی بوده است. در سال 2000 دولت و دیدهبانهای جهانی و سایر گروههای اجتماعی برای اجرایی کردن راههایی برای پاکسازی تجارت الماس، به دیدار نمایندگان این صنایع رفتند. مشخص شد که بسیاری از صنعتگران مشکلات را به خوبی درک میکنند. تمامی تولیدات از منابع طبیعی نظیر روغن، الوار، و مواد معدنی با افتضاحاتی نظیز آلودگیهای زیست محیطی، ترویج نابرابری، فساد و حتا جنگ در هم آمیخته است. در حالی که اکثر آنها به عنوان مواد اولیه ارزشی ذاتی دارند، سنگهای قیمتی اینگونه نیستند. اگر از جواهر فروشی سوال کنید به شما خواهد گفت که ارزش الماس به چهار عامل بستگی دارد: قیراط، شفافیت، رنگ و برش. اما به عنوان مادهای خام ارزش الماس در زیبایی، یگانگی و قدر و منزلت آن است. اگر همه دستبهدست هم میدادند و مشتریان الماسهای قاچاقی را نمیخریدند، دیگر مشکلاتی مثل جنگ و یتیمان گرسنه وجود نداشتند.
در سال 2003، بنیاد کیمبرلی، از فرآیندی برای صدور گواهینامه برای الماسهای قانونی خبر داد. روشی برای جدا کردن آنها از سنگهای خونین. برای صدور گواهینامه برای الماس، میبایست مبدا آن کشوری باشد قانونمند که توانایی ضمانت کردن بیمشکل و عاری از هرگونه تعارض بودن الماسها را داشته باشد. به منظور جلوگیری از قاطی شدن الماسهای قانونی با همتاهای قاچاقی خود، کشورهای عضو کیمبرلی، تنها میتوانند با سایر اعضای این بنیاد روابط تجاری داشته باشند. الماسهای قاچاق تنها بخش کوچکی از تجارت الماس را تشکیل میدادهاند، این مقدار در یک دههی گذشته کمتر از 15 درصد بوده است. مدیریت بنیاد کیمبرلی بهصورت گردشی است و هر سال یکی از اعضا به عنوان مدیر انتخاب میشود. بازرسان کیمبرلی برای نظارت بر صدور گواهینامه و تطبیق الماسها با آنها، به نقاط مختلف اعزام میشوند. اینها همه تلاشهایی است برای کم اثر کردن الماسهای قاچاق. در سال 2006، بازرسان کشف کردند که غنا برای الماسهای قاچاق که از ساحل عاج وارد میشد، گواهینامهی قانونی صادر میکند.

اما شکستهای کیمبرلی بیشتر نمایان هستند. تنها 75 کشور عضو این بنیاد هستند و موزامبیک نیز جزو اعضای آن نیست. فرآیندهای کنترلی بسیار آهسته پیش میروند. تیم بازرسان کیمبرلی که برای بررسی افزایش 500 درصدی صادرات الماس از سال 2006 به بعد، به گینه اعزام شد، بیش از یک سال طول کشید تا گزارش خود را آماده کند. زمانی گزارش آماده شد که در این کشور کودتا رخ داده بود. «یان سیمیلی» (Ian Simillie) که بنیانگذار کیمبرلی بود، و سابقهای بیش از دو دهه کار قانونی در زمینهی الماس را دارد، تخمین میزند که کنگو در سال آتی، در شرایطی ریاست کیمبرلی را بر عهده خواهد گرفت که مرجع بیش از 40 درصد الماسهایی که برایشان گواهینامه صادر میشود مشخص نیست.
برخی کشورها با ترفندهای مختلف از فرآیند بازرسی شانه خالی میکنند. ونزوئلا هیچ آماری از تولید الماساش از سال 2005 به بعد ارایه نکرده است. در سال 2008 نیز از عضویت کیمبرلی خارج شد، و دلیل آن را ایجاد محدودیتهای تولید ذکر کرد. بدتر از آن، دولت ونزوئلا عنوان کرد که این اقدامات، گامهایی برای محکمتر کردن قوانین بوده است. در حقیقت و مطابق مشاهدات دیدهبانان جهانی، این کشور همچنین به بهرهبرداری از معادن و قاچاق محصولات به برزیل و گوآیا ادامه داده، و در آنجا برای الماسها گواهینامه صادر میشود. تاکنون بازرسان کیمبرلی از رویارویی با مقامات ونزوئلا ناتوان بودهاند یا شاید هم تمایلی به کار نداشتهاند.
فرآیندهای کیمبرلی کاملن سری و گزراشات، ملاقاتها نیز همگی محرمانه هستند. تمرکز بنیاد نیز تنها بر یک چیز است، شناسایی الماسهای خام قاچاقی از نمونههای قانونی. الماسهای که توسط نیروهای شورشی قاچاق میشوند و درآمد این کار صرف شورش و جنگ بر علیه دولتهای قانونی میشود. به این ترتیب الماسهای خونین تنها موضوع کار آنها است، اما به راحتی ناپدید میشوند. با این حال بنیاد کیمبرلی کاری به الماسهای فروخته شده توسط جنایتکاران و دولتهای مستبد ندارد. حتا به الماسهایی که در فرآیند تولیدشان حقوقبشر نقض میشود نیز، کاری ندارد. که به واقع اینها خطراتی بسیار جدی در صنایع هستند.
مانا برای موگابه
در آگوست 2011، چهار هواپیمای جت در هاراره – پایتخت زیمباوه – به زمین نشستند، جایی که در کنار باند فرود برای آنها فرش قرمز پهن شد. گروههای زیادی از مردان کت و شلواری – که طبق گفتههای خبرنگار حاضر در محل تایمز، لبنانی، اسراییلی، هندی، روس و آمریکایی بودند – توسط مقامات زیمباوهای اسکورت شده و پس از انجام بازرسی بدنی به محلی هدایت شدند که طبق گفتهی مقامات دولتی بیش از 1.1 میلیون قیراط الماس در آنجا نگهداری میشد. تنها پنج ساعت بعد، خریداران با رقمی معادل 56.4 میلیون دلار الماسهای خود را خریده، و پس از بستهبندی سوار بر هواپیمای خود زیمباوه را ترک کردند. دولت بیاندازه خوشحال بود. وزیر معادن زیمباوه، «اوبرت امپوفو» (Obert Mpufu) که یکی از طرفداران موگابه است به تایم گفت: «با وجود این خریداران و الماسهای ما، چه چیزی میتواند جلوی خوشحالی مرا بگیرد؟»
اگرچه دولت زیمباوه از این موضوع خوشحال است، اما آنهایی که به دنبال پاکسازی صنعت هستند، از این موضوع رضایت ندارند. معادن مارانگ برای اولین بار حد فاصل سالهای 2006 و 2007 مشکل ساز شد، زمانی که آوازهی الماسهایش 30000 نفر را روانهی این منطقه کرد. در سال 2006، رژیم موگابه، دو معدن را در منطقه مارانگ تصاحب کرد. معادنی که بهرهبرداری از آن به یک شرکت لندنی واگذار شده بود. در اواخر سال 2008، پلیس و ارتش با استفاده از دو هلیکوپتر طی عملیاتی بقیهی زمینهایی را که مردم در آنها در جستوجوی الماس بودند از چنگشان درآورد. عملیاتی که طبق گزارش یکی از دیدهبانهای مستقر در موتاره، بیش از 200 کشته بر جای گذاشت.
زیمباوه در نوامبر 2009 به خاطر کشتار موتاره، عضویتاش در بنیاد کیمبرلی لغو شد. اما به زیمباوه اجازه داده شد، فروش خود را در آگوست و سپتامبر ادامه دهد، مشروط بر اینکه طی بازرسی مشخص شود که کلیه الماسهای فروشی، از دو معدن قبلی استخراج شدهاند. و پس از آن «ابی چیکان» (Abbey Chikane) بازرس اهل آفریقای جنوبی و یکی از بنیانگذاران کیمبرلی، تایید کرد که دو معدن مذکور مطابق استانداردهای کیمبرلی هستند. پس از دادن مجوز فروش، رییس اسراییلی کیمبرلی، «بوآز هیرش» (Boaz Hirsch) گفت: «اگر این ماجرا برای هرکسی موفقیت محسوب شود، قطعن برای بازرسان کیمبرلی بیش از موفقیت به حساب میآید. نه تنها بنیاد کیمبرلی چنگ و دندان خود را نشان داد، بلکه به نتیجهی دلخواه هم رسید.»

دیگران چندان موافق نیستند. اداراهی حمایت از منابع آفریقا، که مالک اصلی معادن به حساب میآید، اخطار داد که کیمبرلی برای الماسهایی گواهینامه صادر میکند که از آنها ربوده شدهاند. شرکت تجاری راپاپورت که در آمریکا مستقر است و جایی است برای ارتباط فروشندگان و خریداران الماس، اعلام کرد که چنانچه اعضایش در خرید و فروش الماسهای زیمباوه فعالیت کنند، عضویت آنها را لغو خواهد کرد. دلیل ذکر شده برای این کار، این بود که مشخص نیست که الماسهای گواهینامهدار زیمباوهای بدون نقض حقوق بشر تولید شده باشند. در نشستی که در اورشلیم برگزار شد، نمایندگان اروپایی و آمریکایی از صدور گواهینامهی کیمبرلی برای الماسهای زیمباوه انتقاد کردند. حتا چیکان، کسی که گزارشاش باعث صدور مجوز برای الماسهای زیمباوهای شد، نیز قبول دارد که فرآیندهای بازرسی کیمبرلی سوالات بسیاری را بیپاسخ میگذارند. در سخنرانی که قبل از حراج انجام داد او گفت: «مسئلهی نقض حقوق بشر در تولید، بیش از پیش مطرح میشود و نمیتوان از کنار آن بیتفاوت گذشت.»
کشتار کیمبرلی
دولت زیمباوه از توانایی و قدرت خود مطلع است. وقتی برای اولین بار مسئلهی لغو عضویت زیمباوه مطرح شد، دولت موگابه تهدید کرد که در صورت بروز این اتفاق، تمامی ذخایر الماس خود را در بازار سیاه خواهد فروخت. تهدیدی که در اجلاس اورشلیم نیز تکرار شد. با توجه به غنای معادن مارانگ، اگر چنین اتفاقی بیفتد، حفرهای عمیق در ساختار نظام خرید و فروش الماس بهوجود خواهد آمد و قیمت جهانی الماس را بسیار کاهش خواهد داد. پلیس زیمباوه پس از آن «فارای ماگوو» (Farai Maguwu) را دستگیر کرد، فردی که ریاست مرکز تحقیق و توسعهی موتاره را برعهده داشت و نمایندهی مردم موتاره در بنیاد کیمبرلی بود. در جولای ماگوو پس از گذراندن شش هفته در انفرادی با قید ضمانت آزاد شد و در ماه اکتبر از اتهاماتش مبرا شد. امپوفو به تایم گفت: «بدون زیمباوه کیمبرلی وجود ندارد، ما نقشی اساسی در آنجا بازی میکنیم و نیرویی هستیم که باید روی ما حساب بکنند.» او میگوید که دولت از فروش ماه آگوست 30 میلیون دلار درآمد کسب کرد و از فروش بعدی در ماه سپتامبر که آمار آن مخفی نگه داشته شده است، احتمالن دهها میلیون بیشتر درآمد داشته است. این گونه فروش الماس، به قاچاق آن در جاهایی نظیر مانیکا و افرادی نظیر علی کمک میکند و میتوانند الماسهای قاچاق را لا به لای الماسهای گواهینامهدار بفروشند. اما سیمیلی میگوید که این گونه دلایل تنها منجر به سخت گیرانهتر عمل کردن کیمبرلی شده و محدودهی قوانین آن را شامل مواردی مانند حقوق بشر، جرایم و دولتها خواهد کرد. این نقطه نظری است که از سوی وزیر دارایی زیمباوه، «تندای بیتی» (Tendai Biti) نیز حمایت میشود. وزیری از جناح مخالف موگابه که میگوید: «این گونه مواجهه با این مسایل میتواند به بدتر شدن وضعیت ما منجر شود.»
برخی از فعالان صنعت الماس معتقدند که حتا بازنگری قوانین کیمبرلی نیز نمیتواند این صنعت را پاکسازی کند. «دبیرز» (De Beers) که 35 درصد تجارت جهانی الماس را کنترل میکند، بهطور داوطلبانه به پارهای ابتکارات دست زده، نظیر تشکیل کنسول جواهرفروشان مسئول که اعضای آن به ارزشهای اخلاقی وفادار میمانند. مجموعهای از ارزشهای اخلاقی که دبیرز به خود و موکلانش تحمیل میکند و ابتکارات شرکت توسعهی الماس که در حال حاضر سیمیلی مدیریت آن را بر عهده دارد، تلاشهایی در جهت بازگرداندن بخشی از ثروت حاصل از تجارت الماس به کشورهای مبدا آن. آخرین نوآوری دبیرز، «نشان ابدی»، عبارت است از ثبت شمارهای میکروسکپی روی هریک از سنگهای قیمتی، که نشان میدهد مبدا سنگ کجا بوده و چگونه تولید شده است. دبیرز، اکنون تنها الماسهایی را که خود استخراج میکند، میفروشد و امیدوار است که سایر صنعتگران نیز از این کار وی الگو برداری کنند. «اندی بون» (Andy Bone) رییس روابط بینالملل دبیرز و نمایندهی آن شرکت در انجمن جهانی الماس، میگوید: «بله، هنوز هم افرادی در این صنعت حضور دارند که برای ارزشهای اخلاقی ارزشی قایل نیستند، و ساختار کیمبرلی نیز دارای ضعفهایی است که راههای فرار را برای آنها باز میکند، اما ما به دنبال ایجاد صنعتی پاک هستیم. این آرزوی ماست.»
این آرزوی تمام 1.3 میلیون نفر انسانی است که در معادن غیررسمی مشغول کار هستند. بازگردیم به موتاره، جایی که «گاما»ی (Gamma) 29ساله، توسط پلیس غیرقانونی زیمباوه مجبور میشود کار کند و سندیکاهای نظامی مشغول بهرهبرداری از معادن هستند. گاما میگوید که او یکبار سنگی میلیون دلاری پیدا کرده. الماسی 23 قیراطی، اما هرگز دستمزدی دریافت نکرده است. او میگوید: «معنای الماس در اینجا با آنچه که شما از آن متصورید، بسیار متفاوت است. الماس در اینجا به معنای شلاق، تفنگ و دستمزدی بخور و نمیر است.»
برگرفته از مجلهی تایم
نوشتهی آلکس پری
مهشب تاجیک/ رادیو کوچه
«پلیبوی»، نام مجلهی معروف آمریکایی است. مجلهی پلیبوی بهصورت ماهیانه در دهها کشور جهان و به زبانهای مختلف منتشر میشود، که شامل مقالات سیاسی، اجتماعی و ورزشی، مصاحبه با شخصیتهای مهم جامعه، مقالات مرتبط با مد، عکسهای مانکنهای زن و برخی افراد مشهور به صورت عریان و همچنین مقالاتی در مورد مسایل جنسی با موضوعیت روابط جنسی است که از سال ۱۹۵۳ توسط «هیو هیفنر» و همکاران در ایالات متحده آمریکا برای نخستینبار انتشار یافت. شرکت پلیبوی بعدها زیر چتر شرکت «پلیبوی اینترپرایز» (Playboy enterprise) با گسترش حیطه خود از مجله به تمامی فرمهای رسانهای، از جمله شبکه رادیویی، شبکه تلویزیونی و شبکه اینترنت نفوذ گستردهای یافت و به یک امپراتوری رسانهای در زمینه مربوط به سکس و مسایل جنسی تبدیل شد.
مجلهی پلیبوی در هر شماره خود داستانهای کوتاهی از نویسندگان برجستهی جهان از جمله «آرتور چارلز کلارک»، «یان فلمینگ»، «ولادیمیر ناباکوف» و «مارگارت اتوود» را منتشر میکند. این مجله که در جامعهی آمریکا به مجله مردان معروف است، به گرفتن مواضع لیبرال در مسایل مهم سیاسی مشهوریت دارد. همچنین عکسهای دختران برهنه که به همراه مقالات مختلف در مجلهی پلیبوی به چاپ میرسد را میتوان در رده عکسهای سافت جای داد که برخلاف عکسهای هارد شامل عکسهایی که دارای تماس و آمیزش جنسی نیستند و تنها شامل عکس اندام برهنهی دختران مدل خود میشود.

کمپانی «پلیبوی انترپرایز» که ناشر مجلهی پلیبوی است، در مجله از استفاده از تصاویری که حاوی نزدیکی جنسی باشد، خودداری میکند و تنها به نشان دادن تصاویر برهنهی دختران بالای سن قانونی اکتفا میکند. با این وجود در دیگر رسانههای خود از جمله در تلویزیون پلیبوی، به تولید فیلمهایی ویژه بزرگسالان میپردازد که نزدیکی جنسی را نیز نشان میدهند. مجلهی پلیبوی در سراسر دنیا شهرت جهانی و علاقهمندان فراوانی دارد. پر فروشترین نسخه این مجله، مربوط به شماره نوامبر ۱۹۷۲ است که تعداد شمارگانش به ۷٬۱۶۱٬۵۶۱ نسخه رسید. مدل روی جلد این شماره، «پمراولینگز» نام داشت. بر اساس آمار اعلام شده یک چهارم تمام دانشجویان آمریکایی در تمام مراحل تحصیلی، هر ماهه پلیبوی را خریداری میکنند. این مجله، پرفروشترین مجله مربوط به مردان و مسایل جنسی در سراسر دنیا است که از نظر تعداد شمارگان بالاترین تیراژ در سطح جهان را در اختیار دارد. امروزه تیراژ مجلهی پلیبوی به بیش از سه میلیون کپی، تنها در نسخه انگلیسی آن میرسد.
مجلهی پلیبوی در بسیاری از کشورهای جهان هرگز چاپ یا پخش نشده است و چاپ آن در بسیاری از جاها همواره با هیاهو و اعتراضاتی همراه بوده است. برای نمونه در بسیاری از بخشهای آسیا شامل هندوستان، جمهوری خلق چین، میانمار، مالزی، تایلند، سنگاپور و برونئی، مجلهی پلیبوی حق انتشار و پخش ندارد و داشتن و یا خرید و فروش آن جرم محسوب میشود. بهطور تقریبی در همهی کشورهای اسلامی نیز خرید، فروش، انتشار و پخش این مجلات جرم محسوب میشودT اما سالها در کشور ترکیه چاپ و منتشر میشد. تلاشهایی هم در سال ۲۰۰۶ برای چاپ مجلهی پلیبوی در کشور اندونزی انجام شد که بعد از هیاهو و تظاهرات گسترده و تهدیدهای پیاپی، کمپانی پلیبوی از ادامهی چاپ به زبان اندونزیایی منصرف شد. گفتنی است که تنها شمارهی چاپ شده این مجله به زبان اندونزیایی در روز نخست چاپ بهطور کامل به فروش رسید.
در ایالات متحدهی آمریکا نیز چاپ مجلهی پلیبوی همواره با اعتراضاتی از جانب گروههای متفاوت، بهطور مثال مذهبی مسیحی همراه بوده است. در سال ۱۹۸۶ مغازههای زنجیرهای ۷-یازده از فروش این مجله خودداری کردند ولی در آخر در اواخر سال ۲۰۰۳ به این سیاست خود پایان دادند. در کتاب فروشیهای ایالات متحده آمریکا و در بسیاری از کشورهای دیگر، مجلهی پلیبوی در طبقات فوقانی قسمت مجلات قرار میگیرد که همراه با یک پوشش پلاستیکی است و هدف از اینکار جلوگیری از قرار گرفتن آسان مجله در اختیار کودکان و نوجوانان است. در ایالات متحده و بسیاری از کشورهای پیشرفتهی جهان، حداقل سن برای خرید مجلهی پلیبوی سن قانونی است که از هیجده سال تا بیست و یا بیست یک سال را شامل میشود.

بسیاری از عکاسان برجستهی بینالمللی عکسهایی از مدلهای عریان مجلهی پلیبوی گرفتهاند که از آنجمله میتوان به «ریچارد فیجلی»، «آرنی فریتگ»، «ران هریس»، «دیوید مسی»، «راس مایر»، «سوزان رندال»، «هرب ریتز»، «استفان وایدا» و «بانییگر» اشاره کرد. از میان هزاران دختری که هر ماهه برای عریان شدن در مجلهی پلیبوی گزینش میشوند، تنها یک دختر به عنوان «همبازی» با پلیمیت آن ماه مجله انتخاب میشود. همبازی ماه در صورت معروف نبودن با قرار گرفتن در مجلهی پلیبوی یکباره به معروفیت میرسد و یک شبه راه صدساله را طی میکند. در کنار این مجلهی پلیبوی به پلیمیت برگزیده ماه و پلیمیت برگزیده سال که تنها یک دختر از میان دوازده دختر ماه است، جوایز ارزندهای را اعطا میکند. گفتنی است که در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ تمام پلیمیتهای سال یک خودروی صورتی دریافت میکردند که این مدلها بعدها به «دختران صورتی» معروف شدند.
شمار زیادی از افراد مشهور از جمله بسیاری از هنرپیشگان مطرح سینما، خوانندگان پرآوازه، ورزشکاران نامدار، از دارندگان مدال طلای المپیک تا بازیگران محبوب تلویزیون، مدلهای مشهور مد و لباس و حتا درجهداران و افسران ارتش و پلیس آمریکا از آغاز انتشار مجلهی پلیبوی تاکنون مدلهای برهنه و روی جلد مجلهی پلیبوی شدند. پلیبوی در بسیاری از کشورهای جهان به زبان و با مقالاتی مربوط به آن کشور خاص منتشر میشود. در چاپهای بینالمللی مجلهی پلیبوی همواره سعی میشود تا از دختران بومی هر کشور استفاده شود. علاوه بر این، نسخههای چاپ شده در کشورهای گوناگون تفاوتهای نیز با هم دیگر دارند، به عنوان مثال در ژاپن عکس بالاتنهی بهطور کامل برهنهی زنان را نمیتوان بر جلد این مجله چاپ کرد ولی در کشور فرانسه این امر مانعی ندارد. پلیبوی با تمام مخالفتها همچنان به کار خود ادامه میدهد و کمپانی بسیار قدرتمندی است.
منبع: ویکیپدیا
خبر / رادیو کوچه
جمال رسولپور، زندانی سیاسی کرد در زندان مرکزی مهاباد، هفتمین روز از اعتصاب غذای خود را سپری کرده است.
به گزارش کردیش پرسپکتیو، جمال رسولپور، که در تاریخ بیست و هشتم آبان سال جاری از سوی نیروهای امنیتی در شهر سردشت بازداشت شد، در حالی هفتمین روز از اعتصاب غذای خود را سپری کرده که حال وی وخیم گزارش شده است.
اعتصاب این زندانی سیاسی کرد در اعتراض به عدم رسیدگیهای پزشکی و روند بررسی پروندەاش صورت گرفته است.
مصطفا خلجی / رادیو کوچه
mostafa.k@koochehmail.com
ایرانیان در زمانهای قدیم در قاره آفریقا نفوذ کردند و تا غرب آفریقا پیش رفتند. ایرانیها بناهایی را ساختند و حکومتهایی را برپا کردند و فعالیتهای علمی و عمرانی در این قاره داشتهاند که تا امروز این آثار در آفریقا میدرخشد.
بررسی سوابق تاریخی روابط ایران و آفریقا بیانگر این حقیقت است که این روابط از سابقهای دیرینه و تاریخی، برخوردار است که پیوندهای عمیقی در طول تاریخ به ویژه در ابعاد فرهنگی بین دو منطقه بهوجود آورده است. حضور ایرانیان در مناطق شمال و شرق این قاره بیشتر بوده است. بهطوری که اکنون میراث گرانقدر ایرانی، جزو زیرساختارهای فرهنگ آفریقایی است.
وجود واژههای بسیاری از زبان فارسی در زبان سواحیلی، مراسم نوروز، تقویم شمسی و معماری ایرانی بخشی از میراث پرافتخار ایرانیان در این قاره است. مثلن امروز در فرهنگ سواحیلیزبانان که گستره جمعیتی اصلی را در کشورهای شرق و جنوب آفریقا تشکیل میدهد، دهها کلمه و اصطلاح فارسی در زبان محاورهای و عامیانه مردم بومی همچون وزیر، دیوان، چلو، رنگ و … وجود دارد.
گستردگی نفوذ و حضور ایرانیان در شرق آفریقا دلایل بسیاری دارد. اولین دلیل این است که از نظر اقتصادی ایرانیها رابط تجاری بین آسیا و شرق آفریقا بوده و بین آن دو خطه ارتباط تجاری برقرار کردند. در واقع اهمیت و رونق شرق آفریقا به دلیل تلاشهای اقتصادی ایرانیان در شهرهای آن خطه به ویژه زنگبار بوده است.
همچنین از نظر سیاسی، شیرازیها موسس نظم و سازماندهی موثری در آن خطه بوده که قرنها دوام داشت. آنها دارای آنچنان سلطه نظامی و نفوذ سیاسی در منطقه بودند که قرنها در مقابل بیگانگان دوام داشت. حتا در حوادث سه دهه پس از استقلال زنگبار نیز نخبگان سیاسی و کسانی که از هویت ملی آفریقا دفاع کرده و در مقابل حزب زنگبار مقاومت کردند، نام حزب خود را «افرو شیرازی» گذاردند.
از نظر اجتماعی نیز شیرازیها از طبقات متعددی تشکیل شده و در تمام سطوح جامعه حضور داشته و ضامن حفظ و بقای حکومت بودند. مهمترین آنها تجار و نخبگان سیاسی بوده و بقیه در میان اقشار جامعه حضور داشتند.
ایرانیان از نظر فرهنگی تاثیر شگرفی بر سنتها و باورهای مردم این منطقه از آفریقا داشتند. زبان سواحیلی بدون تردید از زبان فارسی تاثیر پذیرفته و ساختار آن زبان شباهت بسیاری با فارسی دارد. علاوه بر آن سنتها و فرهنگ ایرانی و شیرازی در منطقه کاملن مشهود است. از جمله ساختمانهای تاریخی شرق آفریقا و به ویژه زنگبار متاثر از معماری ایرانی است که این امر بر پیشینه و ژرفای ارتباط دو خطه دلالت دارد.
ایرانیان از ۳۵۰ سال پیش به کشور زنگبار رفتوآمد داشتهاند. آنها از بدو ورود به این منطقه، از طریق احداث مساجد، عمارات باشکوه، منازل و آرامگاههای ستوندار، درسطح وسیعی معماری ایرانی را به بومیان این منطقه معرفی کردند. حمام کیدیچی، مسجد کیزیمکازی، عمارت هشت ستونه یا حافظیه و مسجد کلبعلی خان در زنگبار، نمونههایی از این معماری است.
بررسیهای میدانی انجام شده در کشورهای آفریقایی به خصوص کشورها و جزایر شرق آفریقا نشان میدهد که ایرانیان در قرن نوزده میلادی اقدام به برپایی بیش از 8 حمام با معماری ایرانی کردهاند که بخش عمدهای از این آثار در جزیره تاریخی زنگبار در جمهوری متحده تانزانیا قرار دارد.
بخشی مهمی از اماکن و بناهای متعلق به شیعیان و ایرانیان در سالهای 60 میلادی به بهانه عقاید کمونیستی حکام وقت زنگبار و روحیه انقلابی آنان تخریب شد
از میان این بناهای تاریخی حمام موسوم به «حمامنی» (به معنای محل حمام در زبان سواحیلی) که در مرکز اصلی شهر سنگی زنگبار قرار دارد و در سال 1979 میلادی توسط وزارت فرهنگ دولت زنگبار به عنوان اثر تاریخی، ثبت، بازسازی و در معرض دید گردشگران خارجی قرار گرفته است.
این بنای تاریخی در حدود سال 1920 میلادی توسط معمار یا تاجری ایرانی بهنام «حاج غلامحسین بنا» و با هزینه «سلطان برغاش» حاکم وقت زنگبار با کارکرد عمومی در اختیار مردم زنگبار قرار داده شده است و به مرور زمان شامل قانون وقف در این کشور شد.
بررسی اولیه نشان میدهد که حاجی غلامحسین از تجار با سابقه ایرانی بوده است که با توجه به حضور برخی از نظامیان و شاهزادگان ایرانی در جزیره زنگبار با سفر به زنگبار و آوردن معماران ایرانی نقش بسزایی در برپایی حمامهای ایرانی داشته است و نام وی نیز بر روی کتیبه موجود بر سردر این حمام ثبت شده است.
ساختار این حمامهای ساخته شده به صورت مشابه و یکسان بوده است و از برخی از این حمامها به صورت خصوصی برای خاندان سلطنتی عمان که زنگبار را پایتخت سلطنت خود انتخاب کرده بودند، استفاده میشده و یکی از این حمامها در منطقه حکومتی موسوم به «فروزانی» در مجاورت کاخ سلطان زنگبار و مقر کنونی حزب حاکم این کشور قرار دارد.
مطالعات انجام شده نشان میدهد که فرهنگ استفاده از حمام با توجه به حضور ایرانیان در میان مردم زنگبار رونق پیدا کرده است و در حافظه شفاهی مردم و سالمندان زنگباری از این حمامها برای استحمام در مناسبتهای مهم همچون عید نوروز، جشنهای عروسی و مسابقات ورزشی استفاده میشده است و حتا در ساعاتی خاص به بانوان اختصاص داشته است.
بنا بر اسناد موجود حمام سلطنتی «فروزانی» به شاهزاده ایرانی «شهرزاد»، دختربزرگ «محمدشاه قاجار» تعلق داشته است که در حدود 170 سال پیش به عقد سلطان زنگبار، «سعید بنسلطان» درآمده بود و برای چندین سال در این جزیره اقامت داشته است.
دیگر حمام ایرانی در حومه جزیره زنگبار در منطقه «کیدچی» قرار دارد که به «حمام کیدچی» مشهور است. این حمام دارای معماری ایرانی و منقش به اشعار حک شده به زبان فارسی مثلن اشعار «سعدی» است. حمام کیدیچی که در 10 کیلومتری شهر زنگبار قرار دارد، شباهت زیادی به حمامهای ایرانی قرون یازده و دوازده هجری قمری دارد و همچون حمام «گنجعلی خان» کرمان، دارای چند خزینه است.
با توجه به حضور تاریخی ایرانیان و شیعان در جزایر شرق آفریقا متاسفانه با حضور استعمار انگلیس و دیگر کشورهای استعمارگر غربی در تاریخ سیاسی زنگبار و تحتالحمایه قرار داشتن این کشور تا 1964 میلادی و از طرف دیگر حضور اعراب، دست پنهانی برای تخریب و محو آثار تمدن ایرانیان در مناطق مختلف جزایر شرق آفریقا به چشم میخورد که با این وجود هنوز مساجد، قبرستانها، و حسینیههای متعلق یه شیعیان در سراسر این کشورها به چشم میخورد و تاریخ و فرهنگ ایران را بدون متولی به رخ گرداشگران و محققان میکشاند.
بخشی مهمی از اماکن و بناهای متعلق به شیعیان و ایرانیان در سالهای 60 میلادی به بهانه عقاید کمونیستی حکام وقت زنگبار و روحیه انقلابی آنان تخریب شد.
در تاریخ شفاهی مردم و سالمندان زنگباری از سرداری ایرانی بهنام «خان» یا «کلبعلی خان» نام برده میشود که در ثبیت مذهب تشیع در زنگبار امروزی سهم بسزایی داشته است. وی که از سپاهیان ایران بوده است بعد از حضور در ارتش عمان با خاندان سلطان وقت عمان به زنگبار نقل پایتخت میکند و به عنوان سپهسالار سلاطین عمانی به خدمت مشغول میشود و با حفر چندین چاه آبیاری در کشاورزی و رونق اقتصادی بومیان آفریقایی همت گذاشت. به پاس خدمات ارزنده وی محله موسوم به «عجمو» (فارس) در زنگبار کماکان وجود دارد و مردم به نیکی از وی یاد میکنند.
منابع:
بیبیسی
مطالعات آفریقا
وبلاگ یاسر کنعانی
خبر / رادیو کوچه
روز چهارشنبه، عباس جعفری دولتآبادی، دادستان تهران خبر بازداشت چهار عضو تحریریه و سرمایهگذار روزنامه شرق را تایید کرده است.
به گزارش ایسنا، عباس جعفری دولتآبادی تایید کرد که «4 عضو هیت تحریریه روزنامه شرق همراه یک فرد مرتبط با امور مالی و پشتیبانی این روزنامه روز سهشنبه به دلیل ارتکاب جرایم امنیتی بازداشت شدهاند و تحقیقات دربارهی اتهامات آنان ادامه دارد.»
لازم به اشاره است روزنامه شرق روز سهشنبه با عنوان اصلی «جنبش دانشجویی ایران زنده است»، منتشر شده بود.
وی همچنین برخی اخبار منتشره در سایتهای خبری درباره بازداشت فردی به نام «بنیامین» را تایید کرد و افزود: «نامبرده به دلیل ارتکاب جرایم امنیتی بازداشت شده است.»
بیشتر بخوانید:
«بازداشت اعضای تحریریه و سرمایهگذار روزنامه شرق»
یسنا یاوری/ رادیو کوچه
درست پارسال همین موقعها بود که برای برادر عزیزم «حسن اسدی زیدآبادی» نامهای نوشتم. تازه زمستان شروع شده بود و برعکس این روزها که آلودگی داره خفمون میکنه و هوا هم، هوا سرد بود. با خودم فکر کردم چقدر نیازه که یه نامه از سر دلتنگی و بغض برای بچههایی که دوست بودیم و الان تمامشون زندانن بنویسم. شروع به نوشتن که کردم اومد توی ذهنم که یادآوری خاطرات گذشته و بازخونی نامه قبلی شاید بهتر باشه. هیچ حرف جدیدی نیست، همه چیز تکراری و بیدلیله و تنها دلتنگی ماست که داره روزبهروز بیشتر میشه:
چند روز است سوز سرما، پاهایمان را گریزان از قدم زدنهای همیشگی، میکشاند به سمت خانه. جایی گرم کنار بخاری با آن شعلهی قرمز مجروحش.
زمستان که میشود خاطرهها هجومشان را بیشتر میکنند و میپیچند لابهلای تاروپود زندگی. زمستان در راه است. سرد است.
آن روز که اس.ام.اس «علی ملیحی» را دیدم که تو را گرفتهاند هم سرد بود. آن روز که «احمد زیدآبادی» را هم گرفتند.
آن روزها باران نمیبارید. حالا اما دارد باران شیشه پنجره را میشوید و هی خاطرات بیامان هجوم میآورند.
زمستان سه سال قبل بود. داشت باران میبارید. ساختمان قدیمی و درب و داغان ادوار. مثل همیشه صندلیها پر شده بود و مردم روی زمین نشسته بودند. موکتهای کف ساختمان گلآلود شده بود. احمد زیدآبادی مدام در حال رفتن و آمدن بود. میگفت که نباید رفت و آمد و سر و صدا همسایهها را آزار دهد، گناه دارند مردم و تو تایید میکردی که: «مگر گناه مردم چیست که ما همسایهشان شدهایم، جالب است حق همسایهی خودمان را زیر پای بگذاریم و آن وقت کانون مدافع حقوق بشر راه بیندازیم.» چقدر شما شبیه هم هستید. شبیه «سعیدی سیرجانی». چه شهری ست این سیرجان.
یادت است شبی را که زیدآبادی توی حسینیهی ارشاد از خاطرات زندانش میگفت که نهجالبلاغه میخوانده و اشک میریخته.
لابد مادرت هر شب دارد برایت قرآن میخواند و بابایت بین نماز ظهر و عصر که میرود مسجد سر کوچه صد باردانههای تسبیح را میشمرد که: «اللهم فک کل اسیر»
حسن جان،
حالا خندهام میگیرد. حالا همه خندهشان گرفته است و تو نیستی و حتا نمیدانی خندهی ما برای چیست؟
برای زیدآبادی حکم صادر کردهاند و تبعیدش کردهاند به گناباد. میدانی اسم تبعید که میآید یاد شعر «ناظم حکمت» میافتم:
تو میهن منی
تو چون موجی سبز بر پیشانی درشت
تو بزرگ، زیبا، پیروز
تو چون تلاطم حسرتی
در وجودم.
یادت میآید وقتی دربارهی مفهوم وطن حرف میزدیم و میگفتی که تبعید مفهومی ندارد. مثل آن است که کودکی را از پستان مادرش به پستان دیگر او بسپارند. مادر همان مادر است.
تهران، سیرجان، گناباد، چه فرق میکند وقتی که مادرت عزادار است؟ وقتی شیرمادرت خشک شده است از داغ جگرگوشههایش. فرزندانش. وقتی که بر گیسهای سپیدش غبار مرگ جوانانش نشسته است و او هنوز آرام به ما نگاه میکند. به ریشهها.
حسن دوست داشتنی و مبارز،
امروز 17 آذر ماه است. دو روز ازناآرامیهای دانشجویی میگذرد. اما هنوز خیلی از جاها ناآرام است. ما با ناآرامی عجین شدهایم. با اضطراب. با وحشتهایی که به جان خریدهایم و افتخار میکنیم به قلبهای بیمارمان که با «پروپرانول» هم آرام نمیشود. اولین بار هم تو را روبهروی دانشگاه گرفتند. آن زمان هنوز ادواری نبودی و بچههای دانشگاه آزاد تو را خوب میشناختند. آقایان هم خوب میدانستند که باید این زیدآبادی در نطفه خفه شود. اما نشد. و تو شدن را آغاز کردی و بودن را. نه هراس از گرفتن و بستن و بردن راه به درون تو یافت نه ایستادن و تنها نگاه کردن.
این خاطرهها باید که باز گو شود. مگر چند نفر حسن زیدآبادی داریم که بیاید و با دلی آزرده گلایه کند که یک فرد سیاسی که شناخته شده است نباید آلودگی داشته باشد. ما برای خودمان نیستیم، به ما نگاه میکنند و میگویند فلانی را نگاه کن فقط بلد است توی نوشتههایش از اخلاق بگوید و ایمان راستین. اینکه دل آزرده شده بودی از بعضیها که حق ندارند کارهایی را که دیگران، که مردم معمولی میکنند انجام دهند.
حسن بزرگوار،
باید این را بگویم و ناگزیر از گفتنش هستم. آن زمان که بسیاری از سیاسیون ما پس از اتفاقات اخیر قلم را در پستوی محافظهکاری پنهان کردند، نوشتههای تو چون شمشیر برنده بر قلب جاهلان و ظالمان فرود میآمد و صدای مصاحبههایت برای خیلیها هراس را به همراه میآورد. خیلیها از سر علاقه منعت میکردند، مثل خود من. اما تو جواب که خجالت دارد آقا این حرف را نزنید اگر مردش نیستید ادعایش را نداشته باشید. حرف را باید زد
راست میگفتی هرآنچه را که باید قرنها برود و آدمی تجربهاش کند، ما تجربه کردهایم.
میدانی نسل من و تو یک چیز را کم داشت که این روزها دارد این لعنتی عذابآور را هم تجربه میکند. اینکه چندتایمان باشیم و چندتایمان نباشد و آن چند تای دیگر مثل تو دربند باشند و ندانند که حتا کداممان هستیم و کداممان دیگر نه.
خون کداممان روی سنگفرش خیابانهای دود گرفته را سرخ کرده است و فریاد کداممان رگ منجمد شهر را پاره میکند.
حسن عزیز،
بچههای همشهریت کمپین راه انداختهاند. برای آزادی تو. یادت است همیشه وقتی میپرسیدم چرا برروی این پسوند زیدآبادیت آنقدر تکیهداری و تو میگفتی هر کس اصالتی دارد که باید به آن افتخار کند.
حالا آن آدمهای اصیل به تو افتخار میکنند. کاش میدانستی که بیسواد و باسواد برای آزادیت امضا جمع کردهاند.
این روزها کم گریه میکنم و سعی میکنم که به هیچ چیز جز آنچه که روبهرویمان است نگاه نکنم. گذشته همیشه ملالآور است و این روزها بیشتر.
برف از آن بالاها شروع شده است. به همسرت فکر میکنم. به تنهاییاش. به خانهات که این روزها ساکت است و دیگر آن طنز نهفته در کلماتت در و دیوار را نمیخنداند و بعد به فکر فرو برد.
برف دارد به این پایینها هم میرسد و چهرهی زمین و خون ریخته شده بر خیابانها را خواهد پوشاند. برف سپید. تو اما خیالش را داشته باش. خیال برف بازی و قدم زدنهای خستگیناپذیر را.
راستی آنجا پنجرهای هست که از لای میلههایش بیرون را نگاه کنی؟
بغض گلویم را میگیرد و ترس دارم از آنکه دعا کنم و این را به زبان بیاورم که هرگز مهم نبوده است کداممان نظارهگر باشیم و کداممان جسم خستهمان را به خاک سپرده باشیم، در آن هنگام که آزادی خودش را برهنه و مغرور برملتی ارزانی میدارد که خونبهایش را داده است. آن هنگام که مردم لبخند میزنند و نسیم آزادی چهرهی داغدار مادر را نوازش میکند.
حسن جان،
شیشهها را بخار گرفته است باران چون رگبار خودش را به آن میزند. هوا سرد شده است و سوز میآید. میگویند خبرهای خوب در راه است. چه اگر من، تو، دیگران باشند یا…
روزها در گذار خود کوتاه میشوند
بارانها آغاز به باریدن میکنند
درهایم همه باز در انتظار تو
چرا دیر کردهای؟
(ناظم حکمت)
خبر / رادیو کوچه
بر اساس برخی گزارشها، در روزهای اخیر یک فعال دانشجویی اهل سقز به نام آریا حامدی توسط دادگاه تجدید نظر استان کرمانشاه به زندان محکوم شده است.
به گزارش موکریان، این دانشجو که در حوادث پس از انتخابات سال گذشته بازداشت و سپس با قرار وثیقه از زندان آزاد شده بود از سوی دادگاه تجدید نظر استان کرمانشاه به 6 ماه حبس قطعی محکوم شد.
گفتنی است نامبرده روز چهارشنبه، جهت گذراندن دوران محکومیت، خود را به زندان کرمانشاه معرفی کرد.
خبر / رادیو کوچه
از روز چهارشنبه، مصطفا تاجزاده، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران، و محمد نوریزاد، فیلمساز و روزنامهنگار، که از ماهها پیش در بند قرنطینه زندان اوین در بازداشت هستند، ممنوعالملاقات شدهاند.
به گزارش بیبیسی، فاطمه ملکی، همسر محمد نوریزاد، اظهار داشت: «وقتی روز چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۹ مطابق معمول برای ملاقات هفتگی به زندان اوین مراجعه کردهام، به من و همسر آقای تاجزاده گفته شده که همسرانمان ممنوعالملاقات هستند.»
فخر السادات محتشمیپور، همسر مصطفا تاجزاده، روز چهارشنبه و در پی ممنوعالملاقات شدن همسرش در نامهای به عباس جعفریدولتآبادی، دادستان تهران، نوشت: «بر اساس کدام قانون و آییننامه همسر مرا به بهانه اجرای حکم جابرانه و جائرانه فلهای دادگاه فرمایشی، بیش از چهار ماه در قرنطینه اوین محبوس کردهاید و بر اساس رای کدام شورای انضباطی و با حضور کدام مسوول مددکار به این جمع بندی و رای صادره رسیدید که او را و ما را از حق دیدارمان آن هم از پشت دو جدار شیشهای و شنیدن صدای هم از پشت گوشی تلفن، محروم کردید؟»
این در حالی است که ملاقاتهای زندان اوین هفته گذشته نیز به دلیل تعطیلات ناشی از آلودگی هوای تهران انجام نشده بود.
مصطفا تاجزاده و محمد نوریزاد، بعد از آن که اواخر مرداد ماه ۱۳۸۹ بعد از چند ماه مرخصی دوباره به زندان اوین باز گردانده شدند، در بند قرنطینه و در سلول مشترکی زندانی هستند.
مصطفا تاجزاده در دادگاه به ۶ سال حبس تعزیری و ۱۰ سال ممنوعیت از فعالیتهای سیاسی محکوم شده است.
محمد نوریزاد به سه سال و نیم حبس تعزیری و ۵۰ ضربه شلاق محکوم شده است.
بیشتر بخوانید:
«مصطفا تاجزاده باز هم در آغوش اوین»
«محمد نوریزاد به اوین باز میگردد»
خبر / رادیو کوچه
منابع امنیتی در پاکستان روز چهارشنبه اعلام کردند یک انفجار در بازار یکی از شهرهای قبیلهنشین در شمال غرب این کشور 17 کشته و دهها زخمی برجای گذاشته است.
به نقل از العربیه و بنابر گزارش پلیس این انفجار در یک بازار پر رفت آمد شهر «کوهات» در نزدیکی مناطق قبیلهنشین که از مراکز عمده نفوذ طالبان بهشمار میرود به وقوع پیوسته است.
دلاور بانغاش رییس پلیس شهر کوهات در تماسی تلفنی با خبرگزاری فرانس پرس با تایید این خبر تعداد قربانیان این حادثه را تاکنون 17 نفر کشته و دهها مجروح اعلام کرد.
در آخرین حوادث در پاکستان روز دوشنبه گذشته دو انفجار در مناطق قبیلهنشین در شمال غرب این کشور موجب کشته شدن دستکم 40 نفر و زخمی شدن بیش از 120 نفر شد.
گفتنی است مناطق شمال غرب پاکستان که در مجاورت مرز افغانستان قرار دارد از مواضع اصلی طالبان و القاعده به شمار میرود.
هنوز هیچ فرد یا گروهی مسوولیت انفجار را بر عهده نگرفته است.
اردوان روزبه / رادیو کوچه
ardavan@koochehmail.com
یک ورزشکار حرفهای مگر چقدر عمر حرفهایاش است که بخواهد سیاسیبازی دیگران را برتابد…
این بخشی از اظهارات وحید سرلک است. عضو سابق تیم ملی جودوی ایران که به قول خودش وقتی قرار باشد که ورزشکار در برابر حریف آذربایجانی مصلحتی ببازد تا با حریف اسراییلی روبهرو نشود، دیگر چه امیدی به حضور سالم و بیحاشیه خود میتواند داشته باشد.
صحبت از وحید سرلک جودو کار موفق ایرانی است که از تابستان امسال پس از سفری که در اسفند ماه سال گذشته به آلمان داشت به طور رسمی تقاضای پناهندگی خود را به این کشور اعلام کرده است.
اگر چه مانند همیشه مسوولان ورزشی کشور ایران این نکته را تکذیب کردند اما خود سرلک در یک مصاحبه رسمی پناهندگی خود را اعلام کرد. او ضمن تایید خبر پناهندگیاش به آلمان گفت: «سالها برای رسیدن به تیم ملی زحمت کشیدم، درآمد دیگری جز ورزش و تیم ملی نداشتم و زمانی که به نفر اول وزن خود در تیم ملی تبدیل شدم خیلی راحت زحمات من نادیده گرفته شد.»
او در همان مصاحبه اشاره میکند: «شاید این داستان تکراری باشد که من سال 2005 با وعده مسوولان فدراسیون و شخص امینی و برای جلوگیری از محرومیت فدراسیون جودو مصلحتی به نماینده آذربایجان باختم تا دور بعد به نماینده اسراییل برخورد نکنم چرا که اگر من با اسراییلی بازی نمیکردم فدراسیون محروم میشد. در همان مسابقه میتوانستم به مدال برنز برسم ولی با این تدبیر موفق به این کار نشدم و وقتی هم به ایران برگشتم همه قولهای خانه و ماشین فراموش شد.»
در گفتوگوی امشب به سراغ وحید سرلک رفتم و از او خواستم از چرایی رفتنش بگوید. سرلک که تاکید داشت ورزش در ایران سیاسی است و ورزشکار باید تابع سیاستهای غیر ورزشی قدرت باشد در این مصاحبه شرکت کرد.
این مصاحبه در حالی انجام شده است که در همین مدت مینا علیزاده قایقران ایرانی نیز به آلمان و احسان رجبی دیگر جودو کار ایرانی به کشور آمریکا پناهنده شده است.
آقای سرلک شما یکی از جودو کارهای ایرانی بودید که چندی پیش به آلمان پناهنده شدید. برای ما توضیح دهید که دلیل پناهندگی شما به آلمان چه بود و چطور این کار انجام شد؟
من چهارده سال است که عضو تیم ملی ایران بوده و هستم اما یک سال است برای ایران مسابقه نمیدهم. هنوز هم در لیست رنکینگ آی جی اف جهان در بالاترین رنکینگ (رتبهبندی) قرار دارم. به خاطر سیاستهای غلط ایران و فدراسیون که بر ورزش حاکم شده من ایران را برای همیشه ترک کردم.
وقتی در مورد سیاستهای غلط صحبت میکنیم باید دلیل منطقی داشته باشیم که به ایران بر نگردیم. میتوانید بگویید چه مشکلی وجود داشت؟
سیاستهای غلط این است که من در سال 2005 در اوج جوانی وقتی در مسابقات جهانی مصر ماقبل فینال به حریف اسراییلی خوردم، به خاطر فشاری که فدراسیون و دولت جمهوری اسلامی روی من آورد مجبورم کردند که به حریف آذربایجانی ببازم که به حریف اسراییلی برخورد نکنم و از دور مسابقات بدون هیچ چون و چرا حذف شوم. همه میدانند که ورزشکار حرفهای باید زحمت زیادی بکشد تا در دنیا خود را مطرح کند. من شش سال تلاش کردم و در آن مسابقات بهترین نفرات را بردم و برای اینکه به اسراییل نخورم، حق مسلم من که مدال بود را از من گرفتند.
فردای آن روز هم در تمام روزنامهها نوشتند که «وحید سرلک از مبارزه با اسراییل امتناع کرد» در صورتی که چنین چیزی نبود. این از نظر من به ورزشکار واقعن فشار میآورد. چرا یک ورزشکار نباید با یک حریف اسراییلی مبارزه کند؟ من ورزشکار حرفهای هستم، سیاسی نیستم و به سیاستهای مملکت خود کاری ندارم. این موضوع بیشتر روی من فشار آورد که بتوانم برای همیشه ایران را ترک کنم تا دفعهی دیگر چنین مسئلهای برای من تکرار نشود. مگر من چند سال عمر ورزشی دارم که هر بار به حریف اسراییلی برخورد کنم و مسابقه ندهم.
اشاره کردید که شما را وادار کردند به حریف آذربایجانی ببازید. چه اعمال فشارهایی از سوی فدراسیون یا برنامهریزان وجود دارد که میتوانند شما را مجبور کنند ببازید یا مقابل حریف قرار نگیرید؟
چیزی که همان لحظه شما را تحریک میکند این است که زندگی ما ورزشکاران یک ورزش حرفهای و ورزش کردن شبانهروزی است. وقتی به «آره» آنها «نه» بگوییم، اولین کاری که میکنند این است که شما از زندگی ورزشی محروم میشوید. یعنی نه میتوانید تمرین کنید و نه مسابقه دهید و در اصل شما را فلج میکنند. این خیلی سخت است.
دوم اینکه وقتی در مملت خودت به خانواده و شخص خودت فشارهای دیگری هم وارد کنند و تهمتهای دیگر هم بزنند خیلی سخت است.
وقتی شما مقابل حریف اسراییلی قرار نگیرید، آیا دولت جمهوری اسلامی باتوجه به این اعمال نظر از شما حمایت خاصی هم میکرد؟
در مورد من که چنین چیزی نبود. به من قول خانه و ماشین دادند اما وقتی به ایران برگشتم همه را فراموش کردند. رییس فدراسیون آن موقع سردار «درخشان» بود که من به او مراجعه کردم و گفتم شما عنوان کردید که «مدال تو برای ما طلا است و هرچه پاداش دهیم به تو هم میدهیم.» اما حتا کوچکترین چیزی هم به من ندادند. پروندهای هم برای من درست کردند که تو مخالف نظام هستی و مشکلات دیگری هم داری. حتا میخواستند من را محروم کنند که من پیگیر موضوع نشدم و گفتم بهتر است به زندگی عادی ادامه دهم.
شما در فضاهای حرفهای ورزشکاران حرفهای بودید. آیا اینگونه فشارها به صورت معمول در جامعهی ورزش حرفهای همیشه حاکم است؟ چه کسانی در مورد ورزشکاران تصمیم گیرنده هستند که آنها به چه نحوی در مسابقات حاضر شوند؟
من خیلی واضح میخواهم از دنیای ورزش ایران به شما خبر دهم. میخواهم با صحبتهایم از کسانی که در ایران ورزش میکنند دفاع کنم. چهارده سال است که در تیم ملی ایران هستم. در این مدت همه چیز را با چشم خود میدیم و تحمل میکردم. در ورزش جودو چهارده سال است که سرمربی تیم ملی عوض نشده است. چه علتی وجود دارد؟ در ایران همه چیز در حد حرف است و عمل انجام نمیشود. اگر هم بخواهی زیاد صحبت کنی و سرت را از برف بیرون بیاوری، یا از ورزش تو را حذف میکنند، یا برای همیشه از تیم ملی تو را خط میزنند و یا باید در اردوها همه چیز را بدون حقوق تحمل کنی. اگر هم مدال گرفته باشی یا نه دست خودشان است و مهم نیست. تو نباید خیلی مسایل را بدانی و از آنها خبر داشته باشی.
خبرهای زیادی را مبنی بر پناهنده شدن ورزشکاران حرفهای ایران میشنویم. چندی پیش هم یک قایقران ایرانی هم پناهنده شد. آیا فکر میکنید این فشارها باعث این پناهندگی شده و هیچ راه دیگری برای ادامهی فعالیت ورزشی در ایرن برای ورزشکاران حرفهای وجود ندارد؟
تنها چیزی که میتواند یک کشور را در دنیا به همه بشناساند ورزش حرفهای است. وقتی یک ورزشکار حرفهای صاحب مدال میشود، پرچم آن کشور بالا میرود و تمام دنیا به احترام آن میایستند. شاید کاری که یک ورزشکار میکند را رییس جهوری یک کشور نتواند انجام دهد. ببینید مملکت ما به کجا رسیده که ورزشکاران آن به کشورهای دیگر فرار میکنند، پناهنده میشوند، ملیت کشور دیگر را میپذیرند و برای آن مسابقه میدهند. همه ما وطن و ایرانمان را دوست داریم اما به خاطر سیاستهای غلط کشورمان، کسانی مانند من و قایقرانان پناهنده شدند. کسانی مانند «احسان رجبی» که به آمریکا رفت و من در جریان کارهای او هستم. او عضو ثابت تیم ملی در وزن 100 گرم بود و به مسابقات آسیایی هم نبردند. فقط به خاط اینکه به قول خودشان در روزنامههای ایرن بلبل زبانی کرد، او را به راحتی خط زدند. رییس فدراسیون ما در خبرگزاریهای ایران اعلام کرده است که «وحید سرلک» و «احسان رجبی» اصلن در تیم ملی نبودند. برای آنها اصلن مهم نیست که چهرههایی مانند ما از ایران برویم.
میتوانند فشارها را از روی ورزشکاران و خانوادههای آنها بردارند و بگذارند ورزش با سیاست جدا باشد. وقتی من ورزشکار را با زور برای راهپیمایی 22 بهمن میبرند و میگویند اگر نیایید از تیم ملی تو را خط میزنیم و از سفر جا میمانید، یعنی چه؟ در کجای دنیا چنین چیزی برای کدام ورزشکار است؟ این جای سوال دارد.
من خبر دارم شما در اردوی تیم ملی کشور آلمان حاضر شدید. چطور جذب تیم ملی آلمان شدید؟
من هنوز عضو تیم ملی آلمان نشدم. با شناختی که بر روی من داشتند و با تمرینهایی که کردم، متوجه شدند که قابلیتهایی که از یک ورزشکار میخواهند را دارم. مشتاقانه از من پذیرایی و من را به تیمهایشان دعوت کردند. همه جور امکاناتی را در اختیار من گذاشتند که حتا کشورم برای من این کارها را نمیکرد. من برای اینها غریبه و خارجی هستم اما امکاناتی که در اختیار من گذاشتند و محبتهایی که به عنوان ورزشکار حرفهای در حق من کردند، هیچ موقع کشورم این کارها را برای من انجام نداد. ببینید چقدر در این چهارده سال اذیت شدم که اکنون آرزو میکنم پرچم آلمان را در دنیا به دست بگیرم و در سکو بایستم. اولین آرزوی من هم این است که با ایران مسابقه دهم. دومین آرزویم این است که روزی با اسراییل مسابقه دهم و بدون هیچ استرسی پایم را دور از هر گونه سیاست روی تشک بگذارم.
چند وقت پیش برای مسابقات جهانی سرمربی تیم ملی به من زنگ زد و گفت: «تو باید به ایران برگردی برای انتخابی.» گفتم چه دلیلی دارد برگردم؟ فقط به خاطر اینکه پاسپورتم را بگیرند و هزاران بلا بر سر من بیاورند. گفتند: «تو در آنجا پناهنده شدهای.» گفتم به شما ربطی ندارد. بگذارید من زندگی کنم. من را تا الان تهدید کردهاند. حتا شما به من زنگ زدید تعجب کردم و با خودم گفتم نکند از سفارت باشد. اینقدر روی من فشار آوردند.
SR. EMBAJADOR
DE LA REPÚBLICA ISLÁMICA DE IRÁN EN …
Europa, 9 de diciembre de 2010
Mr. Ambassador:
European Democratic Lawyers (EDL) is a confederation of unions and bar associations from six European countries.
Among its aims are to uphold the right of defense, preserve the physical integrity and freedom of lawyers from all threats that may suffer, and ensure that citizens have real access to legal remedies and legal, domestic and international, protection.
Therefore, since today is the eve of the Universal Day of Human Rights, we must to seize upon the opportunity to express to the authorities our concern regarding the situation of the right of defense in Iran and the constraints, threats and restrictions suffered in recent years by many lawyers.
In 2008, Mohammad Dadkhah, Hadi Esmailzadeh, and Abdulfattah Gheyrat Fatemeh Soltani, prominent lawyers and co-founders of the Center for Human Rights Defenders, which has been declared illegal, were not allowed to be submitted to the Board of the Bar Association, precisely because of his activities in defense of human rights.
In June 2009, the Nobel Peace Prize Shirin Ebadi, a prominent lawyer and the first woman judge in Iran, and the Director of the Center for Human Rights Defenders, had no option but to leave Iran because she was in fear of her life.
On June 12, 2009 presidential elections were held after protests due to its controversial results. Afterwards there were hundreds of arrests of people, including many lawyers, who were not provided with proper legal protection and guarantees.
Thus, on June 16, 2009, Abdulfattah Soltani was arrested and remained in prison until August 2009.
In July of that year, Mohammad Ali Dadkhah was detained along with Sara Sabbaghiyan.
Shadi Shaedr remained arrested eleven days in July 2009, and exiled shortly thereafter. The aforementioned colleague had defended women in several cases of death penalty by stoning.
Two another lawyers, such as Danshjou Mostafa, who played defense in the case of the Dervishes of Gonabadi, were removed from the case without any legal cause. The other one, Mohammad Seifzadeh, was sentenced to nine years’ imprisonment and disqualification from the practice of the profession, while their cases are pending appeal.
In May 2010 Mohammad Olyaeifard, lawyer and member of the Board of the Human Rights Organisation Committee for the Defense of Political Prisoners in Iran, was remanded in custody and was sentenced to one year in prison. He was accused of committing the crime of propaganda against the system, just for criticizing the death penalty sentences imposed on minors. He remains still in prison. His lawyer is Nasrin Sotoudeh.
In July 2010 took place the arrest of the wife of Mohammad Mostafaei, a lawyer who had assumed the defense of Sakineh Ashtinaní sentenced to death by stoning for adultery. Our colleague was called to testify, but he managed to leave Iran and he is currently in exile in Norway with his family. In November 2010 was sentenced to six years imprisonment without his absence and without being heard, for an alleged offense against the security of the regime.
On August 28, 2010 Nasrin Sotoudeh suffered a raid on his home and his office and her bank accounts were frozen. Sotoudeh had defended numerous human rights activists, feminists and children who faced the death penalty. On 4 September he was summoned to appear in the Evin prison without being allowed her lawyer, Nasrim Ghanavi, to attend the interrogation. Nasrim Sotoudeh remains detained ever since, with severe limitations in communications with her lawyer and her husband and on hunger strike for fourty days. She is accused of “acting against national security”, “association and conspiracy to disrupt national security” and “cooperation with a human rights organization.” Her trial, initially held on November 15, has been postponed to November 24.
The last attorney of Sakineh Ashtiani, Javid Houtan Kian, was arrested along with the son of the above said defendant, while they were being interviewed by two German journalists. Both of them still remain in the prison of Tabriz.
Lastly, on November 13, 2010, three lawyers were arrested at Tehran airport when returning from Turkey. One of them, Sara Sabbaghiyan, was the new lawyer of Sakineh Ashtiani. Kiyan-Ersi Maryam was the lawyer of Mohammad Mostafaei himself, and also before that defended another Iranian citizen, Kobra Naija. The latest had also been accused of adultery and was asked for the death penalty by stoning. The third lawyer is Maryam Karbasi.
The Attorney General Abbas Jafari Dolatabadi confirmed that two other lawyers, in relation to the detention of the three aforementioned lawyers, were also arrested. Their identity has not been provided yet, and their whereabouts are ignored. These two detainees could be Rosa Gharachaloo and Mohammad Hossein Naiyri.
Therefore, we require the following:
- Release and replacement in their duties as defenders to all colleagues who suffer persecution due to the exercise of their profession.
- Full and free exercise independent advocacy role.
- Iran Bar Association activities must be allowed without any limitations.
- Lawyers must communicate freely and without restrictions with their clients and the access to court records since their detention.
-To provide all Iranian lawyers with the freedom that their profession requires and to ensure international standards and the Basic Principles on the Role of Lawyers, adopted by the Eighth Congress of the United Nations, held in Havana from 27 August to 7 September 1990.
Moreover, in order to be able to take first-hand knowledge of the real situation of the right of defense in Iran and the situation of our colleagues, we would like you to convey to your government a request for authorization for an international delegation of lawyers of EDL to visit Iran soon. Our purposes would be to meet with the Iranian government, judicial authorities, our fellow members of the Iranian Bar Association, and to visit in prison all those colleagues who are currently detained.
We also welcome any information that you may ease us on the current situation and developments in the cases for which we have shown our concern.
In the confidence of a positive response to our demands, we are looking forward to hearing from you soon.
Yours sincerely,
Contact A.E.D.:
Gilberto Pagani
avvocatopagani@iol.it
Contact in Spain:
Commonwealth Lawyers Association
ala@nodo50.org
وکلای شش کشور اروپا طی نامهای به آقای آیتاله خامنهای و آقای احمدینژاد ضمن تاکید بر حق دفاع متهمین و حفظ استقلال وکیل مدافع، خواهان پایان دادن به بازداشت و سرکوب وکلای دادگستری در ایران شدند. متن نامه فوق که یک نسخه از آن در اختیار کمیته بینالمللی وکلای مدافع حقوق بشر قرار گرفت به دین شرح است:
9 دسامبر روز بین المللی وکلای در معرض خطر
رم
بروکسل
مادرید
پاریس
لاهه
برلین
گیرنده:
آقای احمدینژاد رییس جمهوری اسلامی ایران
آیتاله سید علی خامنهای
آیتاله صادق لاریجانی رییس قوه قضاییه
عالیجنابان
وکلای دموکرات اروپا (AED) فدراسیونی متشکل از 8 سازمان دموکرات وکلا در شش کشور اروپایی (بلژیک، فرانسه، ایتالیا، آلمان، اسپانیا و هلند) است.
www.aed-edl.net
از میان اهداف این سازمان میتوان به این موارد اشاره نمود، برپا داشتن حق دفاع، حفظ آزادی و امنیت فیزیکی وکلا در مقابل همه تهدیدهایی که ممکن است متوجه آنها باشد و تضمین اینکه شهروندان دسترسی واقعی به جبران خسارت و حمایت قانونی چه در سطح داخلی و چه بینالمللی دارند.
AED بر اساس مقدمه عملکرد وکلا در جامعه که توسط CCBE (شورای کانونهای وکلا و انجمنهای حقوقی در اتحادیه اروپا) پذیرفته شده است عمل میکند.
در جامعه ای که براساس احترام به قوانین حقوقی بنا شده باشد وکلا نقش ویژهای دارا هستند. وظایف وکلا با تعهد به اجرای دستوراتی که در محدودهی قانون به آنها داده میشود آغاز نشده و پایان هم نمییابد.
یک وکیل باید همانطور که حقها و آزادیهایی که از او خواسته شده است را مطرح نموده و از آنها دفاع نماید، باید حافظ فواید ناشی از عدالت نیز باشد. وظیفه وکیل تنها طرح دعوی برای موکل نیست بلکه باید مشاور موکل خود نیز باشد.
احترام به عملکرد حرفهای وکیل شرط لازم برای حکومت قانون و دموکراسی در یک جامعه است.
بنابراین عملکرد یک وکیل دامنهی گستردهای از وظایف حقوقی و اخلاقی را نسبت به افراد مختلف بر دوش او میگذارد (که گاهی برخی از آنها در تقابل با یکدیگر هستند):
- وظیفه نسبت به موکل
- وظیفه نسبت به دادگاه و سایر مقاماتی که وکیل باید پرونده موکل خود را از طرف او نزد آنها مطرح نماید.
- نسبت به حرفهی حقوق به طور کلی ونسبت به هر یک از همکاران بهطورخاص
- نسبت به عموم مردم که برای آنها وجود یک حرفهی آزاد و مستقل با احترام به قوانینی که توسط خود آن حرفه ایجاد شده گره خورده است، و وسیلهای ضروری برای محافظت از حقوق بشر در مقابل قدرت دولت و سایرمنافع اجتماعی میباشد.
موقعیت وکلا در ایران
از آنجاییکه امروز سالروز روز جهانی حقوق بشر میباشد، ما احساس وظیفه نمودیم که از این فرصت استفاده نموده و مراتب گستردهی نگرانی خودمان را نسبت به وضعیت حق دفاع در ایران و محدودیتها، تهدیدها و موانعی که وکلا در سالهای اخیر با آن مواجه بودند را خدمت مقامات عالی ایران بیان نماییم.
در سال، 2008، محمد دادخواه، سیفزاده، عبدالفتاح سلطانی و فریده غیرت، وکلای سرشناس و موسس مرکز مدافعان حقوق بشر که غیرقانونی اعلام شده است، به دلیل فعالیتهای آنها در دفاع از حقوق بشر به آنها اجازه داده نشد که عضو هیت مدیرهی کانون وکلا باشند.
در ژانویه 2003 شیرین عبادی، برندهی جایزه ی صلح نوبل و اولین زن قاضی در ایران صرفنظر از این که ایشان مدیر مرکز مدافعان حقوق بشر بودند، به علت در خطر بودن جانشان مجبور به ترک ایران شدند. در دسامبر 2009 دفتر ایشان مورد هجوم پلیس قرار گرفت و بسیاری از پروندههای محرمانهی موکلانشان از دفتر ایشان خارج شد.
در 12 ژوئن 2009 انتخابات ریاست جمهوری به دلیل نتایج بحث برانگیز آن با اعتراضاتی همراه شد. بعد از آن صدها نفر از مردم شامل تعدادی وکیل دادگستری در حالیکه از حمایت قانونی مناسب و ضمانتهای رسیدگی عادلانه برخوردار نبودند، دستگیر شدند.
در 16 ژوئن 2009 عبدالفتاح سلطانی دستگیر شد و تا آگوست 2009 در زندان بود.
در ژولای همین سال محمدعلی دادخواه به همراه سارا صباغیان بازداشت شد.
شادی صدر 11 روز در ژولای 2009 در زندان بود، و مدت کوتاهی بعد از آن از کشور خارج شد. همکار ما اززنان متعددی که به سنگسار محکوم شده بودند دفاع کرده بود.او به 6 سال زندان به دلیل اقدام علیه امنیت ملی و 74 ضربه شلاق محکوم شد(به دلیل یک مصاحبه)
دو وکیل دیگر از جمله مصطفا دانشجو که در پروندهی دراویش گنابادی وکالت داشته و دفاع میکردند بدون هیچ دلیل قانونی از پرونده کنار گذاشته شدند. مورد دیگر محمد سیفزاده است که به نه سال زندان و تعلیق از حرفهی وکالت محکوم شده است و این پرونده در مرحله تجدیدنظر میباشد.
در می 2010 محمد اولیاییفر وکیل و عضو هیت مدیرهی کمیته دفاع از زندانیان سیاسی در ایران بازداشت و به یکسال زندان محکوم شد. او متهم به تبلیغ علیه نظام به دلیل انتقاد از مجازات مرگ برای کودکان شده بود. او همچنان در زندان است و وکیل او نسرین ستوده میباشد.
در ژولای 2010 همسر محمد مصطفایی وکیلی که دفاع از سکینه آشتیانی زن محکوم به سنگسار به جرم زنا را به عهده گرفته بود دستگیر شد. همکار ما احضار شده بود، اما توانست از کشور خارج شود و اکنون با خانوادهی خود در کشور نروژ زندگی میکند. در نوامبر 2010 به صورت غیابی به 6 سال حبس در تبعید به جرم اقدام علیه امنیت ملی محکوم شد.
در 28 آگوست 2010، منزل و محل کار نسرین ستوده مورد هجوم پلیس قرار گرفت وحساب بانکی او مسدود شد. ستوده از تعدادی از فعالین حقوق بشر، فمنیستها، و کودکان محکوم به اعدام دفاع کرده است.در 4 سپتامبر احضاریهای برای حضور در زندان اوین بدون حضور وکیل او نسرین غنوی برای بازجویی دریافت نمود و از آن روز در بازداشت است، به همراه محدودیتهای سخت برای ملاقات با وکیل و همسرش و برای چهل روز در اعتصاب غذا بوده است. او متهم به اقدام علیه امنیت ملی، انجمن غیرقانونی و توطئه برای به خطر انداختن امنیت ملی و همکاری با یک سازمان حقوق بشری میباشد. جلسه اول دادگاه او از 15 نوامبر به 24 نوامبر موکول شد.
وکیل آخر سکینه آشتیانی، جاوید هوتن کیان به همراه پسر نامبرده و دو روزنامهنگار آلمانی در حالیکه مشغول مصاحبه بودند دستگیر و همچنان در زندان تبریز بهسر میبرند.
اخیرن در 13 نوامبر 2010 سه وکیل دیگر در فرودگاه امام خمینی هنگام بازگشت ازترکیه دستگیر شدند. یکی از آنها سارا صباغیان وکیل جدید سکینه آشتیانی. مریم کیان ارثی وکیل محمد مصطفایی و همچنین وکیل کبری نجار که او هم به جرم زنا به سنگسار محکوم شده بود و سومین آنها مریم کرباسی میباشد.
دادستان تهران آقای عباس جعفری دولت آبادی تایید کرد که دو وکیل دیگر در ارتباط با سه همکار ذکر شده در بالا بازداشت شدهاند. نام آنها هنوز اعلام و تایید نشده است و مورد غفلت قرار گرفتهاند اما شاید این دونفر رزا قرچلو و محمد حسین نیری باشند.
کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل
ما متوجه شدیم که کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل در نشست سالیانه خود در 18 نوامبر 2010 مراتب نگرانی عمیق خود را درباره وضعیت حقوق بشر در ایران و بر اساس موارد متعدد نقض حقوق بشر توسط این کشور اعلام نموده است .
تمام سازمانها و اتحادیههای وکلا در AED –وکلای دموکرات اروپا تمایل دارد توجه شما را به اصول اولیه نقش وکلا جلب نماید.این اصول توسط کنگره هشتم سازمان ملل برای جلوگیری از جرم و اصلاح مجرمان در هاوانا، کوبا، 27 آگوست تا 7سپتامبر 1990 تصویب شده است.
ماده 16 ضمانت برای وکلا در انجام وظایف حرفه ایشان
دولتها موظف هستند تضمین نمایند وکلا 1. قادر به اعمال تمام وظایف حرفهای خود بدون ترس، مانع، آزار و اذیت و دخالت بیجا هستند. 2. قادر به مسافرت و مشاوره آزادانه با موکلین خود در داخل و خارج از کشور هستند. 3.نباید به دلیل اعمالی که به عنوان وظیفهی حرفهای، اخلاقی و استاندارد شناخته میشود، با مشکل مواجه شوندویا به صورت قضایی، اداری و اقتصادی و یا موارد دیگر تهدید شوند.
ماده 23-آزادی بیان ومشارکت
وکلا همانند سایر شهروندان برخوردار ازحق آزادی بیان، عقیده، گردهمایی و مشارکت هستند. بهویژه حق شرکت در بحثهای عمومی مربوط به موضوعات حقوقی، اجرای عدالت و حمایت و پیشبرد حقوق بشروعضویت یا تاسیس سازمانهای محلی، ملی و بینالمللی و شرکت در جلسات آنها بدون مشکلات ناشی از محدودیتهای حرفهای و به دلیل اعمال حقوقی یا عضویتشان در سازمانهای قانونی. برای اعمال این حقوق، وکلا همواره طبق قانون عمل مینمایند و استانداردها و قوانین و اصول اخلاقی حرفهی وکالت را میشناسند.
بنابراین ما خواهان اجرای موارد زیر هستیم:
- آزادی فوری تمام همکارانمان که به دلیل انجام وظایف حرفهای خود از تعقیب قضایی رنج بردهاند و قرار گرفتن دوباره آنها در جایگاه اعمال وظایف دفاعی.
- اجرای کامل و آزادانهی نقش وکیل مستقل.
- فعالیتهای کانون وکلا باید بدون هیچ محدودیتی باید آزاد باشد.
- وکلا باید قادر باشند آزادانه و بدون هیچ محدودیتی با موکلین خود ارتباط برقرار نمایند و به گزارشات دادگاه در ارتباط با بازداشت آنها دسترسی داشته باشند.
- برای برخورداری همه وکلای ایرانی از آزادی که لازمهی حرفهی آنها میباشد و همچنین برای تضمین آن در آینده مقتضی است که ایران موارد فوق را که استانداردهای بینالمللی اصول اولیه نقش وکیل است را اجرا نماید.
کمیته حقیقتیاب
علاوه بر این به منظور برای داشتن اطلاعات عینی و دست اول در مورد وضعیت واقعی حق دفاع و مدافعان در ایران و شرایط همکاران زندانی خود مقامات و نمایندگان بینالمللی وکلا تقاضای بازدید از ایران در آیندهای نزدیک را به دولت ایران تسلیم مینماید. هدف ما از این بازدید ملاقات با اعضای دولت ایران، مقامات قضایی،اعضای کانون وکلای ایران و ملاقات تمام همکاران زندانی خود در زندان میباشد.
ما همچنین از هر اطلاعاتی در مورد وضعیت فعلی و پیشرفت در مورد پروندههایی که مورد نظر ما میباشد استقبال میکنیم.
با اطمینان از اینکه به درخواستهایمان پاسخ مثبت داده میشود منتظر شنیدن هرچه زودتر از طرف شما هستیم.
یک کپی از این نامه خدمت سفارتخانههای مختلف ایران تقدیم میشود.
با احترام،
1. رییس A.E.D
Gilberto Pagani
avvocatopagani@io1.it
2+3. Coordinators of the commission defence for the defence:
Mr. Hans Gaasbeek
hgaasbeek@gaasbeekengaasbeek.n1
Mr. Ivonne Leenhouwers
leenhouwers@vdgnp.n1
پنجشنبه 18آذر 89/ 9 دسامبر 2010
اجرا: اعظم
استودیو: دامون
تقویمتاریخ- مریم
گزیدهی اخبار مطبوعات پنجشنبه ایران
روشنان- «نامهای به حسن اسدی زیدآبادی»- یسنا یاوری
بخش اول خبرها
فرهنگ آفریقا- «حمامهای ایرانی در آفریقا»- مصطفا خلجی
روزنگاشت- «زنی پرقدرت برای سیاست»- محبوبه
مجلهی خبری کابل- آرین
دایرهی شکسته- «خرگوش خوشتیپ سکسی»- مهشب تاجیک
بخش دوم خبرها
سنگهای شیشهای- «سنگهای نفرین شده»
پسنشینی تند- «پگاه، نیمروز، شامگاه»- اکبر ترشیزاد
بخش سوم خبرها
خبر / رادیو کوچه
روز چهارشنبه، علی تاجرنیا، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت، بعد از گذراندن دوره محکومیت یک سالهاش از زندان اوین تهران آزاد شده است.
آقای تاجرنیا که از مسوولان ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در انتخابات اخیر ریاست جمهوری بود، در دادگاه بدوی به ۶ سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده بود که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به یک سال حبس تعزیری کاهش یافت.
علی تاجرنیا روز ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ – یک هفته بعد از انتخابات – دستگیر شد و در آبان ماه همان سال، بعد از ۱۴۰ روز بازداشت، با وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی آزاد شد.
آقای تاجرنیا در اواسط اردیبهشت سال ۱۳۸۹ برای گذراندن باقی دوران محکومیتش به زندان اوین احضار شد و تا روز ۱۷ آذر در زندان بود.
علی تاجرنیا نماینده مردم مشهد در مجلس ششم و دبیر کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی بود و پس از آن در دولت محمد خاتمی، مشاور وزیر بهداشت و درمان شد.
لازم به اشاره است او همچنین عضویت در شورای عمومی و مرکزی دفتر تحکیم وحدت را در کارنامه فعالیتهای سیاسی خود دارد و در حال حاضر متخصص دندانپزشکی و عضو هیت مدیره انجمن دندانپزشکان ایران است.
در حال حاضر محسن میردامادی، دبیرکل دفتر تحکیم وحدت و مصطفا تاجزاده، داود سلیمانی و محسن امینزاده، از اعضای شورای مرکزی این حزب، کماکان در زندان هستند.
تعدادی از پناهجویان ایرانی در اربیل عراق همچنان درانتظار پاسخی از سوی مسوولان سازمان ملل در خصوص وضعیت پرونده خود هستند اما تاکنون پاسخ روشن و صریحی را دریافت نکرده و در وضعیت نامناسبی از لحاظ زندگی قرار دارند.

خبر / رادیو کوچه
بارش شدید برف در فرانسه که از اوایل هفته گذشته آغاز شده است روز چهارشنبه باعث لغو 20 درصد از پروازهای داخلی از فرودگاه رواسی این کشور شد.
به گزارش دویچه وله، هم اکنون بارش برف در مناطق شمالی و شمال غرب فرانسه از جمله نورماندی، پیکاردی، ایل دو فرانس، مایین، بووث، لوآر، شامپانی آردن و بورگونی ادامه دارد.
بارش برف که از بامداد امروز پنجشنبه به صورت پراکنده در استان پاریس و حومه نیز آغاز شده، هم اکنون شدت یافته و چندین سانتیمتر برف نیز بر روی زمین نشسته و موجب کندی تردد خودروها شده است.
در همین حال نیز اداره هواشناسی فرانسه از ادامه برف و یخبندان در برخی از مناطق این کشور خبر داده و در 19 منطقه نیز وضعیت نیمه اضطرار (نارنجی) اعلام کرده است.
براساس اعلام اداره مزبور هم اکنون ارتفاع برف در برخی از مناطق این کشور به 15 سانتمتر میرسد.
تاکنون، بر اثر برودت هوا و موج سرمای حاکم بر بخشهایی از اروپا و فرانسه، شماری از شهروندان فرانسوی کشته شدهاند.
منبع: وبسایت عباس عبدی
اگر در دهه پنجاه به ما که جوانان و دانشجویان فعال آن دوره بودیم گفته میشد که، شما بهزودی دارای تواناییهای رسانهای فرضی، مطابق آنچه که امروز در دسترس مردم است (موبایل، دوربین دیجیتال، ایمیل، ماهواره و اینترنت) میشوید، چه احساسی یا تصوری به ما دست میداد؟ قطعن فکر میکردیم که با داشتن چنین امکاناتی، سقف فلک را میتوانیم بشکافیم و حتا برای جامعه و انسانیت و جهان طرحی نو دراندازیم، خوب، حالا که به این رسانهها دسترسی داریم، آیا قادر به شکافتن سقف فلک و انداختن طرحی نو هستیم؟ آیا دانش و شناخت انسانی و اجتماعی ما به واسطه وجود این رسانهها و دسترسی به آنها، خیلی بیش از گذشته شده است؟ آیا احساس آزادی بیشتری داریم؟ آیا مشارکت و حضور اجتماعی و فکری ما افزونتر از آن دوران است؟
شاید بتوان گفت که هر پدیده جدیدی که به دست بشر اختراع میشود، کمابیش دارای معایب و محاسنی است، و برحسب اینکه با آن چگونه برخوردی صورت گیرد یکی از دو وجه خیر و شر آن بر دیگری غلبه خواهد کرد. نظامهای پیشرفته غربی از یک سو به دلیل هاضمه قویتری که دارند و از سوی دیگر به دلیل آنکه مواجهه آنها با پدیدههای جدید ناگهانی و یکباره نیست، قادرند که پدیدههای جدید را به نحو کاربردی و موثرتری استفاده کنند، و خسارات آن را کمتر نمایند. برای نمونه قدرت تخریبی عظیم صنعت و تولیدات جدید، وضعیت محیطزیست را با خطر جدی مواجه کرده است، اما کشورهای مذکور توانستهاند به نحو قابل فهمی این خسارات را کاهش دهند یا حداقل متوقف نمایند، در حالی که خسارات مذکور در کشورهای در حال توسعه و با سطوح پایینتر تکنولوژیک، بسیار فراوانتر و چشمگیرتر است.
در این زمینه نمونههای فراوانی میتوان ارایه کرد، مقایسه وضعیت ترافیک و رانندگی در شهری چون تهران با شهرهای کشورهای توسعهیافته، مشت نمونه خروار است. نمونه دیگر دسترسی به سلاحهای کشتارجمعی است، که اگر به دست کشورهای در حال توسعه بیفتد، معلوم نیست حتا مردم خود را نیز نابود نکنند، همچنان که دولت صدام حسین که تسلیحات شیمیاییاش را داشت در استفاده از آن علیه دیگران و حتا مردم خودش تردید نکرد، و اگر تسلیحات اتمی هم میداشت در کاربرد آن تردید نمیکرد.

رسانههای جدید نیز از این قاعده مستثنی نیستند، و اگر به نحوه کاربرد درست آنها توجه نشود، شر آنها کمتر از خیرشان نیست، با این تفاوت که شر رسانه برخلاف شر اتومبیل یا شر تسلیحات کشتار جمعی، کمتر عینی است. همانطور که کاربرد نادرست اتومبیل موجب ترافیک، آلودگی هوا و تصادف میشود که در هر سه مورد سرآمد کشورهای جهان هستیم، در مواجهه با رسانه جدید هم ممکن است نادرستتر عمل کنیم و از این جهت باید احتیاط کرد و توجه داشت که رسانههای جدید اگرچه منافع فراوانی دارند، ولی همزمان میتوانند موجب بروز مشکلاتی هم بشوند، مشکلاتی که احتمالن با چشمهای غیر مسلح کمتر دیده میشوند.
منافع این رسانهها بسیار آشکار است. دسترسی ارزان و راحت به اخبار و مطالب، اولین منفعت این رسانههاست. همین ویژگی است که موجب شده رسانههای رسمی به عقب رانده شوند و برای اولین بار طی نیم قرن گذشته، اثرگذاری و اهمیت رسانههای رسمی بیشتر از رسانههای آزاد از کنترل حکومت نباشد (حداقل در مناطق شهری کشور). منفعت دوم آن هم که اهمیتی کمتر از اولی ندارد، قدرت تولید و عرضه خبر است. رسانههای جدید این توانایی را برای هر یک از ما به عنوان شهروند فراهم کرده است که اخبار و نظرات کتبی یا تصویری یا شفاهی خود ا در قالب فرد ناشناخته به سراسر جهان مخابره کنیم، بدون آنکه از عواقب آن چندان نگرانی داشته باشیم.
این منافع رسانههای جدید، موجب تغییرات مهمی میشود. از یک سو کارآیی سانسور را کم و تیغ قیچی آن را کند میکند. از سوی دیگر شفافیت ناشی از آنها، حکومت را به طور نسبی مجبور به رعایت و نیز پاسخگویی میکند. تردیدی ندارم که اگر این رسانهها نبود و مردم قادر نبودند که اوضاع را شفاف بنگرند، اتفاقات سال 1388 سرانجام دیگری پیدا میکرد و به گونه دیگری رقم میخورد. در حوزههای غیرسیاسی هم این اصل صادق است. برای نمونه به پاسخگویی واداشتن مسوولان سیاسی و انتظامی کشور در جریان حادثه قتل رخ داده در میدان کاج سعادتآباد، را میتوان از آثار نیک رسانههای جدید دانست. این اتفاق محدود به تهران و مناطق شمالی شهر نمیشود، اخیرن شنیدم که یک درگیری روستایی نیز به وسیله موبایل حاضران ثبت و ضبط و بلافاصله در یوتیوپ قرار داده شد، که این اتفاق و موارد مشابه اثرات خاص خود را دارد. چندی پیش هم ضرب و شتم یک کارآموز ورزشی، نتایج مشابهی را در پاسخگویی دستاندرکاران داشت. و به طور طبیعی پس از این شاهد موارد بیشتری هم خواهیم بود و خبر و تصویر این رویدادها بهصورت تصاعدی منتشر خواهد شد.
این یادداشت درصدد طرح و شرح اثرات مثبت این رسانهها نیست، زیرا چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است، آنچه که مهم است فهم نتایج نادرست و انحرافی ناشی از بهرهمندی ناصحیح از این رسانههاست. به همان میزانی که نیازمند آشنایی با کارکردهای خوب و مفید این تکنولوژی هستیم، نیازمند دوریگزینی از کاربرد ناصحیح و امان ماندن از آثار منفی آن هم هستیم. اولین اثر منفی این رسانهها در استنباط غلط از محصولات آن است. برای نمونه ممکن است فیلمهای متعددی از خشونت (اعم از سیاسی یا اجتماعی) از طریق این رسانهها نشان داده شود. با دیدن این فیلمها نباید این استنباط غلط را انجام دهیم که جامعه ما خشن شده است. زیرا محتملتر است که خشونت مذکور از پیش هم وجود داشته است، و رسانههای جدید فقط توانستهاند آن را به منظر عمومی درآورند و خشونت را تبدیل به یک پدیده در فضای عمومی جامعه نمایند، ولی این بدان معنا نیست که خشونت مذکور وجود نداشته و الان رخ داده است. این بدان معنا هم نیست که بخواهم بگویم، اتفاقی رخ نداده و به موضوع اهمیت ندهیم. اتفاقن باید نسبت به موضوع حساسیت داشت، و عمومی شدن آن را فرصت مناسبی برای بحث و گفتوگو و حل معضل دانست، ولی نباید مرتکب برداشت اشتباهی شویم و فکر کنیم، جامعه ما قبلن خشن نبوده و اکنون خشن شده است و یا اینکه در جریان قتل میدان کاج این استنباط غلط را داشته باشیم که پلیس اخیرن چنین شده و قبلن متفاوت برخورد میکرده است.
اشتباه دیگری که ممکن است رخ دهد، بازتاب بسیار ناقص از واقعیت جامعه است. این اشکال در جوامعی که رسانهها آزاد هستند، کمتر بهوجود میآید، اما در جامعهای که رسانهها دوقطبی شدهاند، و در یک قطب رسانههای رسمی و در سوی دیگر رسانههای رقیب قرار دارند، ارایه واقعیات جهتدار و یکسویه خواهند بود، این یکسویگی لزومن ناشی از انتخاب آگاهانه رسانههای رقیب نیست، بلکه ساختار رسانهای و فضای انسدادی به نحوی عمل میکند که رسانههای رقیب را به ناچار در چنین موقعیتی قرار میدهد. نکته مهم این است که در فضای دوقطبی رسانهای، اعتماد به یک دسته از رسانهها و نفرت و بیاعتمادی به رسانههای مقابل، موجب میشود که فرد خود را به لحاظ ارتباطی کانالیزه کند و یا با پیشداوری نسبت به اخبار و تحلیلهای رسانهها برخورد کند، و این سرآغاز انحراف از درک درست واقعیت خواهد بود. حال اگر این شکاف عمیق رسانهای با شکاف عمیق جغرافیایی نیز همراه باشد، پس از مدتی متوجه میشویم که با دو گروه از مصرفکنندگان رسانهای مواجهیم که هیچ نوع درک مشترکی از یکدیگر و از جامعه مورد توجه یکدیگر ندارند.
رسانههای جدید در جامعهای چون ایران خطر دیگری هم دارند، و آن این است که مصرفکنندگان آن نسبتن قشر معینی هستند و عمومیت کافی در میان مردم ندارد. این قشر جدید تعیینکننده فضای مفهومی این رسانهها هستند و حتا اگر کاملن صادقانه هم رفتار کنند (که برای همه موارد صادق نیست) حداکثر میتوانند واقعیات را از چشم خود و با توجه به اولویتهای ارزشی و دانشی خود منعکس کنند، و یک دست شدن فضای رسانهای مذکور این مشکل را شدیدتر میکند. و این وضعیت موجب انحراف در شناخت از واقعیت احتماعی میشود.
مشکل دیگر این رسانهها در فقدان ابزارهای نظارتی بر آن است. پناه بردن به این رسانهها از دست رسانههایی که سراپا تحت نظارت و کنترل و سانسور است، یک رفتار طبیعی است، ولی رسانه فاقد نظارت مدنی و قانونی هم خطرات خاص خود را دارد و انتشار اخبار غیر مستند و غیر معتبر و نیز اظهارنظرهای فاقد امضا و… از نتایج چنین وضعیتی است. نگاهی به بخشی از رسانههای اینترنتی و حتا ماهوارهای منتقدین حکومت به وضوح نشان میدهد که ظاهرن تفاوت چندانی در منطق و ادبیات با یکدیگر ندارند. انواع و اقسام دروغها و شایعات که در 18 ماه گذشته از دو طرف این رسانهها درباره مسایل کشور و علیه یکدیگر منتشر شده، مبین این واقعیت است. همچنین برخوردهایی که در این رسانهها با هنرمندان و سیاستمداران و دیگر اشخاص مخالف خود میکنند تاییدکننده چنین اداعایی است.
یکی دیگر از آثار منفی و ظریف این رسانهها، آن است که ممکن است به مرور به جای جامعه و ارتباطات اجتماعی قرار گیرند. این خطر بسیار مهم است و باید مورد توجه ویژه قرار گیرد. در یک جامعه آزاد، ارتباط میان افراد از روشهای گوناگون صورت میگیرد و رسانهها مهمترین ابزار این ارتباطات در جامعه جدید هستند. ولی نکته اینجاست که در یک جامعه آزاد، بیشتر مردم و مشارکت جویان و تعاملکنندگان قادرند که از طریق رسانه مربوط به خود این ارتباط را برقرار کنند، و در نهایت آحاد جامعه از طریق شبکههای ارتباطی و رسانهای با یکدیگر در ارتباط و تعامل قرار میگیرند، اما در محیط انسدادی ممکن است به دلایل مختلفی ، رسانههای جدید محل جولان عدهای خاص شوند، و تعامل رسانهای محدود به آنان شود و کمکم این توهم و خیال بهوجود آید که جامعه محدود به متعاملین در آن رسانهها است، و تصویری شکسته و مخدوش از جامعه پیدا کنند و در همان گردابی دچار شوند که طرفداران نظامهای رسانهای بسته گرفتار میشوند. وضعیتی که امروز در میان فعالان سیاسی و رسانهای خارج از کشور رخ داده است، کمابیش ناشی از متاثر شدن از این عارضه رسانههای جدید است.
این یادداشت ورودی مقدماتی و خلاصه به این مقوله است، و ابعاد ماجرا گستردهتر و بااهمیتتر از آن است که فقط به یک یادداشت بسنده شود، اگر فرصتی بود، باید درباره تکتک این موارد، با شرح بیشتری نوشت.
منتشره در مهرنامه آذر 1389
خبر / رادیو کوچه
روز چهارشنبه ۱۷ آذر، پس از گذشت چند روز از توقف اجباری سه کشتی باربری ایرانی در آبهای سنگاپور، رییس شرکت کشتیرانی جمهوری اسلامی علت توقیف این سه کشتی را مسایل سیاسی اعلام کرده است.
به گزارش ایرنا، محمد داجمر، رییس شرکت کشتیرانی جمهوری اسلامی، در این خصوص اظهار داشت: «این سه کشتی به دلایل مرتبط با مسایل سیاسی توقیف شدهاند، نه عدم پرداخت بدهی به یک بانک فرانسوی.»
سه کشتی باربری سهند، سبلان و توچال، متعلق به ناوگان کشتیرانی ایران، از چند روز پیش در سنگاپور متوقف شدهاند.
پیشتر، علت توقیف این سه کشتی، ادعای یک بانک فرانسوی برای وصول مطالبات خود عنوان شده بود.

آقای داجمر در سخنان روز گذشته خود اصل بدهی به بانک فرانسوی را تایید کرد، اما گفت که این بانک در عملی خلاف وامی را که بازپرداخت آن به صورت مدتدار بوده، یکجا طلب کرده است.
به گفته رییس شرکت کشتیرانی جمهوری اسلامی، اکنون این بانک فرانسوی که به علت پرداخت وام، هر سه کشتی ایرانی را در رهن خود داشته است، به دادگاه شکایت و حکم توقیف این سه کشتی را دریافت کرده است.
از نوع بار و جزییات مبدا و مقصد این کشتیها، خبری منتشر نشده است اما به گفته محمد داجمر، تمامی کانتینرهای حاوی بار از این کشتیها تخلیه و توسط کشتیهای دیگری بارگیری شدهاند و سبلان، سهند و توچال هم اکنون خالی از بار در سنگاپور پهلو گرفتهاند.
رادیو کوچه
رقابت تیمهای حاضر در مرحله گروهی مسابقات فوتبال لیگ قهرمانان باشگاههای اروپا شامگاه چهارشنبه به اتمام رسید و سه تیم رم ایتالیا، آرسنال انگلستان و شاختاردونتسک اوکراین به جمع 16 تیم برتر این رقابتها پیوستند.
نتایج دیدارهای چهارشنبه شب لیگ قهرمانان باشگاههای اروپا به این شرح است:
بایرن مونیخ آلمان 3 – باسل سوییس یک، کلوج رومانی یک – رم ایتالیا یک، مارسی فرانسه یک – چلسی انگلیس صفر، زیلینای اسلواکی یک – اسپارتاک روسیه 2، میلان ایتالیا صفر – آژاکس هلند 2، رئال مادرید اسپانیا 4 – اوسر فرانسه صفر، آرسنال انگلستان 3 – پارتیزان بلگراد صربستان یک، شاختاردونتسک اوکراین 2 – براگای پرتغال صفر
بدین ترتیب در مرحله یک هشتم نهایی مسابقات فوتبال لیگ قهرمانان باشگاههای اروپا شاهد رقابت تیمهای آرسنال، تاتنهام، منچستریونایتد و چلسی انگلستان، اینترمیلان، آ.اس.رم و آث.میلان (ایتالیا)، رئال مادرید، والنسیا و بارسلونا (اسپانیا)، بایرن مونیخ و شالکه (آلمان)، المپیک لیون و مارسی (فرانسه)، شاختاردونتسک (اوکراین) و کپنهاگن (دانمارک) خواهیم بود.
بیشتر بخوانید:
«تکلیف چهار گروه باشگاهی در اروپا مشخص شد»
محبوبهشعاع / رادیوکوچه
mahboobeh@koochehmail.com
نهم دسامبر برابر است با زادروز «سونیا گاندی»، متولد سال 1946 میلادی است. وی رهبر ایتالیاییالاصل «حزب کنگره ملی هند» و بیوه نخست وزیر سابق هند «راجیو گاندی» است. او همچنین ریاست جبهه سیاسیای با نام جبهه متحد ترقیخواه و ائتلاف پارلمانی کنگره را در پارلمان هند بر عهده دارد و به عنوان «سیزدهمین زن با قدرت در جهان» معرفی شده است.
«سونیا گاندی» با نام اصلی«ادوج آنتونیا آلبینا مینو» در سال ۱۹۴۶در لوزیانا «ایتالیا» و در یک خانواده از طبقه متوسط بهدنیا آمد. وی در خانوادهای با عقاید کاتولیکی رشد پیدا کرد و در سال ۱۹۶۴ برای گذراندن دوره زبان انگلیسی به «کمبریج انگلستان» رفت.
سونیا در آنجا بود که برای اولین بار با «راجیو گاندی» فرزند نخست وزیر هند «ایندیرا گاندی» که دانشجوی دانشگاه کمبریج بود، ملاقات کرد .پس از گذشت سه سال از دیدارشان در سال ۱۹۶۸ با یکدیگر ازدواج کردند. که نتیجه آن ورود سونیا به خانواده نخست وزیری فقید هند «ایندیرا گاندی» بود.
برخلاف شرایط و جو حاکم بر خانواده نه راجیو گاندی و نه سونیا علاقهای به مسایل سیاسی نداشتند و تلاش میکردند بهدور از درگیریهای سیاسی باشند. بنابراین راجیو گاندی مسایل سیاسی را به برادر کوچکترش واگذار کرد و به عنوان خلبان مشغول بهکار شد در همین زمان نیز سونیا به امور نگهداری و تربیت از دو فرزندشان مشغول بود.

اما مرگ «سانجای گاندی» برادر کوچک در یک حادثه هوایی باعث شد راجیو گاندی بنابر رسم و سنت خانواده وارد عرصه سیاست شود. سونیا اما در این شرایط نیز از سیاست پرهیز میکرد تا زمانیکه «ایندیرا گاندی» ترور شد و بدین ترتیب سونیا به عنوان همسر نخست وزیری جدید هند راجیو گاندی مجبور به حضور در مراسمهای عمومی بود.
اگرچه این ورود به معنای حضور در سیاست نبود وی گهگاهی با همسر خویش برای بازدید و امور کشوری در سفرهای شهری همراه میشد اما در سیاست دخالتی نمیکرد تا آنکه مسایل خانوادگی وی را به سیاست کشاند و آن زمانی بود که خواهر راجیو شروع به تبلیغات علیه راجیو گاندی کرد در این شرایط سونیا در یک مبارزه سیاسی خانوادگی توانست خواهر همسر خویش را مغلوب کند.
اما ترور راجیو گاندی باعث شد سونیا گاندی بار دیگر بر مواضع خویش در عدم دخالت در امور سیاسی تاکید ورزد. وی برخلاف تمامی درخواستهایی که از سوی رهبران حزب کنگره برای ورود او به این حزب و به معنای دیگر عرصه سیاست شد، از پذیرش نقش سیاسی سرباز زد.
شکست در انتخابات سال ۱۹۹۶ باعث شد اعضای کنگره بار دیگر شرایط را برای این عضو خارجی فامیل گاندی و نقشی که وی میتواند در احیای قدرت حزب کنگره ایفا کند را یادآور شوند و سرانجام سونیا گاندی را مجبور به پذیرش عضویت در حزب کنگره در سال ۱۹۹۷ کنند.
اما ورود او به عرصه سیاست برخلاف انتظارها تنها یک حضور عادی ظاهری نبود. وی زمانی که حاضر به دخالت در مسایل سیاسی شد اجازه نداد تا تنها چهرهای نمادین باشد در عرض کمتر از شصت و دو روز از زمان ورود به حزب وی تقاضای رهبری حزب کنگره را مطرح کرد و در نتیجه در سال ۱۹۹۸ رهبری حزب کنگره را برعهده گرفت. وی سپس وارد رقابتهای انتخاباتی شد و موفق به شکست رقیب خود و راهیابی به پارلمان شد.
اما سونیا گاندی به این سمت اکتفا نکرد در سال ۱۹۹۹ رهبری احزاب و گروههای مخالف را در پارلمان برعهده گرفت و با دولت حاکم به رهبری حزب «بهاراتیا جاناتا» به مقابله پرداخت. تلاش گاندی سبب شد تا وی سرانجام در سال ۲۰۰۴ باردیگر قدرت را به کنگره بازگرداند اما برخلاف معمول که رهبر حزب نخست وزیری خواهد بود وی به دلایل سیاسی مجبور به گذشت از این موقعیت شد. مهمترین دلیل اصالت غیرهندی وی بود.

احزاب تندور ملیگرای از همان آغاز نسبت به حضور گاندی اعتراض کردند از سوی دیگر مسئله مذهب کاتولیک سونیا بود که نه از سوی هندوها و نه سوی از مسلمانان قابل پذیرش بودف بنابر این او اولین عقبنشینی را در این زمان با واگذاری سمت نخست وزیری به من «موهان سینگ» انجام داد اما خود همچنان در راس رهبری حزب کنگره باقی ماند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه از دهلی نو، سونیا گاندی در سپتامبر 2010 پس از آن که بدون هیچ رای مخالفی بار دیگر به رهبری حزب کنگره انتخاب شد، وظیفه خود را تلاش برای مظلومان دانست. وی که از سال 1998 رهبری حزب کنگره را به عهده دارد، اینک با شصت و سه سال سن، تنها شخصیت هندی است که برای مدتی چنین طولانی در مسند قدرت بوده است.
عملکرد سونیا گاندی در مجموع نشان داد که میتواند رهبری بزرگترین دمکراسی جهان را برعهده گیرد و در این راه آنچنان از خویش استواری نشان داد که به عنوان «سیزدهمین زن با قدرت در جهان» توسط ماه نامه آمریکایی «فوربس» معرفی شود. نام او همچنین در سالهای ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸در فهرست صد فرد پرنفوذ دنیا قرار داشت.
منبعها:
سایت نهضت بیداری زنان
گوگل
ویکیپدیا
مرکز مطالعات افغانستان
خبر / رادیو کوچه
حسین درخشان که به 19.5 سال حبس تعزیری محکوم شده، شامگاه چهارشنبه، با تودیع وثیقه یک میلیارد تومانی به مرخصی آمده است.
به گزارش مشرق، آقای درخشان که برای گذراندن مرخصی با تودیع وثیقه از زندان آزاد شده، قرار است در چند روز آینده به زندان باز گردد.
درخشان که در مهرماه 87 بازداشت شده بود، در ششم مهرماه سال جاری از سوی شعبه 15 دادگاه انقلاب اسلامی، به جرم همکاری با دولتهای غربی، تبلیغ علیه نظام، تبلیغ به نفع گروهکهای ضدانقلاب، توهین به مقدسات و راهاندازی و مدیریت سایتها، به 19.5 سال حبس تعزیری، پنج سال محرومیت از عضویت در احزاب و فعالیت در رسانهها و بازگرداندن وجوه اخذشده به مبلغ 30هزار و 750 یورو، دوهزار و 900 دلار و 200 پوند انگلیس محکوم شده بود.
بر اساس این گزارش، مهدوی، وکیل درخشان به حکم صادر شده اعتراض کرده و دادگاه تجدیدنظر تاکنون رای صادره از سوی دادگاه بدوی را تایید و یا رد نکرده است.
بیشتر بخوانید:
«جایزه گفتوگوی جهانی دولت الکترونیک برای درخشان»
آنچه در این بخش میآیدانتخابی از رادیو کوچه در بین رسانهها است.
منبع: العربیه. نت
فرزاد فرهنگیان دیپلمات سابق ایرانی در بروکسل که پس از حوادث انتخابات به معترضان پیوسته بود درمصاحبه با روزنامه «لوفیگارو» چاپ فرانسه تاکید کرد هنگام ماموریت در وزارت خارجه از وی خواسته شد با یک جاسوس مصری درفرانسه تماس برقرارکند.
وی با اشاره به سابقه انقلابی خود تاکید میکند پس از پیروزی انقلاب برای خدمت به انقلابی که در آن شرکت کردم زبان انگلیسی و روابط بینالملل خواندم تا به عنوان یک سرباز در وزارت خارجه خدمت کنم.
او در این گزارش که روز چهارشنبه منتشرشد، گفت: «در نمایندگیهای جمهوری اسلامی در داکار، پاریس و بروکسل به مراتب عالی دیپلماتیک رسیدم .»
این دیپلمات مخالف دولت افزود: «پس از پیروزی محمد خاتمی و بازشدن فضای سیاسی که با دعوت از سرمایهگذاران خارجی برای همکاری با ایران و تشویق بازگشت مهاجران ایرانی همراه بود بیش از گذشته توانستم با دیده باز به امور بنگرم.»
او تاکید کرد حقوق ماهیانه من 3000 یورو بود، خودروی مرسدس و منزل داشتم اما وزارت خارجه به تدریج به من فهماند که در برابر این امکانات انجام تعهداتی مانند همکاری با وزارت اطلاعات نیزلازم است.
دیپلمات سابق گفت: «آنها یک بار از من خواستند که با یک جاسوس سابق مصری تماس برقرار کنم وی ادعا میکرد که اطلاعات دست اول از منابع مصری دارد.»
فرهنگیان گفت: «اتفاقهای دیگری نیز رخ داد که به تدریج به من کمک کرد در مورد امور جاری کشور موضعگیری کنم از جمله اینکه پس از پیروزی محمود احمدینژاد در انتخابات دخترم هما به دلیل پوشش خود در تهران توسط پلیس بازداشت شد.»
وی افزود: «هنگام انتخابات وقتیکه در بروکسل خدمت میکردم از بین 1500 نفر شرکتکننده در انتخابات حدود 90 درصد از آنان مانند من به میرحسین موسوی رقیب اصلی احمدینژاد رای دادند.»
رایزن سابق سفارت ایران در بروکسل گفت: «هنگامی که آماده میشدم تا نتایج انتخابات را از سفارت به وزارت خارجه اعلام کنم از تهران با من تماس گرفتند و به من گفتند نتایج را برای آنها نفرستم اما چند ساعت بعد خبرگزاری جمهوری اسلامی اعلام کرد محمود احمدینژاد با کسب 63 درصد آرا در انتخابات پیروز شده است.»

فرهنگیان گفت: «آن هنگام فهمیدم که در انتخابات تقلب شده است. روز بعد فکرکردم آیتاله خامنهای نقش داور را برعهده میگیرد وبرای ایجاد آرامش وارد عمل میشود. اما این اتفاق نیفتاد.»
وی افزود: «خامنهای به احمدینژاد تبریک گفت و به این اکتفا نکرد و برای سرکوب اعتراضات چراغ سبز نشان داد.»
دیپلمات سابق در ادامه گفت: «پس از آن دچارعذاب وجدان شدم. شب نمیتوانستم بخوابم. نمیتوانستم باور کنم نظام رای مردم را به سرقت میبرد و جوانان را میکشد و به زندانیان تجاوز میکند.»
در این گفتگو محمد حیدری دیگر دیپلمات معترض اعلام کرد یک دیپلمات دیگر قرار است به معترضان بپیوندد.
وی به لوفیگارو گفت: «به دلایل امنیتی نمیتوانم نام او را فاش کنم. دیپلماتها به شدت تحت مراقبت هستند. روند استخدام دیپلماتها دیگر بر اساس تواناییها نیست. آنها بر اساس همکاری با وزارت اطلاعات و سپاه به استخدام وزارت خارجه در میآیند.»
حیدری در مورد پشتیبانی جمهوری اسلامی از گروههای مسلح در منطقه تاکید کرد در دوران ماموریت در وزارت خارجه کانتینرهای حاوی سلاح در چارجوب کمکهای هلال احمر در مقابل چشمان من از فرودگاه مهرآباد به حزباله لبنان ارسال میشد.»
وی تاکید کرد پس از پیوستن به معترضان حسابهای بانکی و املاک وی بلوکه شده است و نزدیکان او از برخورد حاکمیت نگران هستند.
حیدری در مورد وضعیت خود میگوید: «در انتظار دریافت مدارک پناهندگی در نروژ هستم . به دلیل کامل نشدن پروسه پناهندگی نمیتوانم فرزندم را در مدرسه ثبت نام کنم و یا اینکه به دیدار دخترانم در فرانسه بروم.»
مریم / رادیو کوچه
maryam.m@koochehmail.com
794 میلادی – «هارونالرشید» خلیفه توانمند عباسی نهم دسامبر، یحیا برمکی را که یک ایرانی و در علم مدیریت و تدبیر کشورداری و شهرت امانتداری سرآمد دیگران بود به وزارت خود برگزید.
1286 خورشیدی – تاریخ، اینروز را (سال تقسیم ایران به دو منطقه نفود انگلستان و روسیه) آغاز پیدایش گروهی بهنام «مجاهدین مشروطیت ایران» ذکر کرده است. اوایل همین ماه محمدعلی شاه قاجار مشروطیت نوپا را تعطیل کرده بود. در پی این اقدام محمدعلی شاه که مورد حمایت روسیه بود، بسیاری از سران مشروطه و مشروطهخواهان و حامیان آن به حرمین قم و شهر ری و سفارتخانههای عثمانی و انگلستان پناه برده بودند و در شهرهای مختلف نیز مشروطهخواهان بپاخاسته بودند که نهم دسامبر بعضی از شهرهای کشور را از دست عوامل محمدعلی شاه خارج کردند.
1344 خورشیدی – در تهران اعلام شد که دو روز پیش از این چند واحد نظامی عراق یک پاسگاه مرزی ایران را زیر آتش قرار داده و این حمله که در آن از اسلحه سنگین هم استفاده شده تلفاتی بهبار آورده است.
1864 میلادی – زادروز «ژوزف مارکوارت» خاورشناس برجسته آلمانی. ژوزف مارکوارت خاورشناس آلمانی در 9 دسامبر بهدنیا آمد و تحصیلات خود را در رشتههای خاورشناسی، زبانشناسی کلاسیک و شرقی تکمیل کرد. وی پس از آن به عنوان استاد زبانشناسی ایرانی و ارمنی، در تاریخ و ادبیات و جغرافیای شرق و به ویژه ایران و ارمنستان تحقیق کرد و در موضوعات متعددی به فعالیت علمی پرداخت.
۱۹۰۵ میلادی – طرح جدایی دین از حکومت در فرانسه به تصویب رسید.
1608 میلادی – زادروز «جان میلتون» شاعر و نویسنده انگلیسی. مهمترین اثرش «بهشت گمشده» نام دارد. وی مقالات بحث برانگیزی در خصوص آزادی انتشار، آموزش و حذف سانسور نگاشت.
۱۳۷۶ خورشیدی – برگزاری هشتمین کنفرانس سران کشورهای اسلامی در تهران.
1840 میلادی – تاسیس «کاخ کرملین» در مسکو، مرکز سیاست روسیه. کاخ بزرگ کرملین که یکی از زیباترین ابنیه تاریخی امروزی روسیه محسوب میشود در شهر مسکو، افتتاح شد. این کاخ در زمان نیکلای اول، تزار روسیه در شهر مسکو پایتخت این کشور بنا شده است و تا قبل از این که حکومت شوروی، مقر خود را در این کاخ اعلام کند، کاخ موقتی تزار نامیده میشد.
1842 میلادی – «پیوتر آلکسیویچ کروپوتکین»، نظریهپرداز آنارشیست روسی در مسکو بهدنیا آمد. وی که در دامن اشرافیت پرورش یافته بود، بر اثر تحول روحی به مقام خویش پشت پا زد و برای زندگی به میان بینوایان رفت. کروپوتکین در 25 سالگی به نهضت آنارشیسم فلسفی پیوست و از مفسران و مروجان این اندیشه شد. اندیشه و مرامی که آنارشیسم را به عنوان مذهب بشارت صلح و نه مذهب توسل به زور تبلیغ میکرد.
خبر / رادیو کوچه
روز چهارشنبه، 17 آذر، منابع وزارت کشور و وزارت دفاع عراق گزارش کردند که یک وسیله انفجاری در مسیر عبور اتوبوس حامل زائران ایرانی عازم شهر کربلا منفجر و دستکم هفت تن از آنان را زخمی کرده است.
به گزارش رویترز، انفجار در نقطهای در جنوب غرب بغداد و در مسیر اتوبوس گروهی از زائران روی داد که پس از زیارت اماکن مذهبی در کاظمین، عازم کربلا بودند.
تاکنون هیچ گروهی مسوولیت این انفجار را بر عهده نگرفته است.
رادیو دولتی ایران در گزارشی در این مورد گفته است که پس از وقوع انفجار، ماموران امنیتی عراق محل حادثه را محاصره کردند.
در این گزارش آمده است که انفجار روز چهارشنبه پنجمین حمله علیه زائران ایرانی اماکن مذهبی عراق در یک ماه اخیر بوده است.
بیشتر بخوانید:
«یکصد کشته و مجروح ایرانی در عراق»
محمدرضا / رادیو کوچه
mohamadreza@koochehmail.com
مهمترین عنوانهای مطبوعات امروز ایران:
همشهری
1) دعوت پادشاه کویت از احمدینژاد
http://www.hamshahrionline.ir/news-122670.aspx
سفیر کویت در تهران دعوت رسمی پادشاه کشورش را از احمدینژاد برای حضور رییسجمهوری ایران در جشن استقلال این کشور، به رییس دفتر ریاست جمهوری ایران تحویل داد. به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از خبرگزاری کویت، مجدی احمد الظفیری دعوتنامه رسمی پادشاه کشورش را به رحیممشایی داد.
2) عفو بینالملل فتوای خاخامهای اسراییل را محکوم کرد
http://www.hamshahrionline.ir/news-122706.aspx
سازمان عفو بینالملل سهشنبه شب با انتشار بیانیهای فتوای مذهبی صادر شده از سوی تعدادی از خاخامهای ارشد اسراییل مبنی بر ممنوع بودن اجاره و فروش خانه به غیر یهودیان را محکوم کرد.
جام جم
1) اسامی مفسدان اقتصادی اعلام شد
http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100893077814
آیتاله صادق آملیلاریجانی از اعلام اسامی مفسدان اقتصادی در سایت قسط خبر داد.
2) پاسخ مهمانپرست به ادعاهای واهی درباره جزایر ایرانی
http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100893090580
سخنگوی وزارت امور خارجه به ادعاهای واهی در بیانیه امارات عربی متحده و بیانیه اجلاس سران شورای همکاری خلیج فارس در ابوظبی پاسخ داد.
کیهان
1) بازداشت و بازجویی البرادعی در فرودگاه قاهره
http://www.kayhannews.ir/890918/16.htm#other1604
منابع خبری از بازداشت نامزد احتمالی انتخابات ریاست جمهوری مصر در فرودگاه قاهره خبر دادند. به گزارش شبکه خبری «العالم»، «محمد البرادعی» مدیرکل سابق آژانس بینالمللی انرژی اتمی و نامزد احتمالی دور آینده انتخابات ریاست جمهوری مصر، در فرودگاه قاهره بازداشت و پس از بازجویی آزاد شد.
2) آیتاله آملی لاریجانی: سارقان مسلح و متجاوزان به عنف در اسرع وقت اعدام میشوند
http://www.kayhannews.ir/890918/3.htm#other301
رییس دستگاه قضایی بر عزم این دستگاه در برخورد قاطع با مفاسد اقتصادی، سیاسی و اجتماعی تاکید کرد. آیتاله صادق آملیلاریجانی با حضور در همایش «همت مضاعف، کار مضاعف، ارتقا سلامت نظام اداری و مبارزه با فساد» نظارت را حایز اهمیت برشمرد و تصریح کرد: «ایجاد فضای امن در جامعه باید برای همه دستگاهها یک اصل باشد به ویژه برای دستگاه قضایی که متاسفانه اعتماد نسبت به آن کمی کمرنگ شده است که بخشی از آن تبلیغات و بخشی از آن حقیقت است.»
رسالت
1) سردار وحیدی: «تحریم ایران اقدامی مضحک است»
http://www.resalat-news.com/Fa/?code=47841
وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح که به همراه هیت دولت به استان مرکزی سفر کرده است، در ادامه سفر خود به این استان از کارخانجات و شرکتهای مهم صنعتی اراک بازدید کرد. وزیر دفاع در جریان بازدیدهای خود با تشکر و قدردانی از تلاش مدیران، متخصصان و کارگران سختکوش، کارآمد و تحریمشکن تصریح کرد: «با این اراده، انگیزه، توانایی، پویایی که در صنایع کشور موج میزند، تحریم ایران بزرگ، مقتدر و مستقل اقدامی بیاثر و مضحک است.»
2) صدها مقام دولتی یمن به اتهام فساد به مراجع قضایی تحویل داده شدهاند
http://www.resalat-news.com/Fa/?code=47852
کمیته عالی میهنی مبارزه با فساد در یمن از ابتدای شروع فعالیت خود در جولای سال 2007 تاکنون 200 مقام دولتی متهم در 31 مورد فساد را به مراجع قضایی این کشور تحویل داده است که در 12 مورد اقدامات قانونی اتخاذ و صدها میلیون ریال به خزانه دولت بازگشته است.
آفرینش
1) لاریجانی: «تخلفات قانونی، نگرانی اصلی مجلس است»
http://www.afarinesh-daily.com/afarinesh/News.aspx?NID=74225
رییس مجلس شورای اسلامی نگرانی اصلی مجلس در کارگروه حل اختلاف میان دولت و مجلس را تخلفات دولت از قانون عنوان کرد و با تاکید بر جایگاه مجلس در قانون اساسی، گفت: «مجلس استدلال کافی برای مسایل مطرح شده دارد و به شورای نگهبان نیز ارایه کرده است.»
2) برداشت ازحساب ذخیره ارزی فقط با اجازه مجلس
http://www.afarinesh-daily.com/afarinesh/News.aspx?NID=74233
نمایندگان مجلس شورای اسلامی در آخرین روز بررسی لایحه برنامه پنجم توسعه ضمن الزام وزارت مسکن به تامین مسکن جانبازان، آزادگان و فرزندان شهدا، با رای به ادامه فعالیت حساب ذخیره ارزی برداشت از این حساب را تنها با اجازه مجلس مجاز دانسته و هر گونه تغییر در اساسنامه صندوق توسعه ملی و یا انحلال این صندوق را تنها با تصویب مجلس امکانپذیر دانستند.
خراسان
1) ارزیابی مقامهای ایرانی و آمریکایی از نتایج نشست ژنو
http://www.khorasannews.com/News.aspx?type=1&year=1389&month=9&day=18&id=166349
رییس جمهوری: «اخبار رسیده حاکی از آن است که غربیها دعوت ملت ایران به همکاری و دوستی را پذیرفته اند.» در نخستین ارزیابیها از نتایج مذاکرات ۲ روزه ایران و گروه ۱+۵ در ژنو، مقام های کشورمان و همچنین مقامهای ۲ کشور عضو گروه ۱+۵ یعنی آمریکا و آلمان از این نتایج استقبال کردند.
2) احمدی نژاد: «وزیران به کرسیهای آزاداندیشی دانشگاهها فراخوانده شوند»
http://www.khorasannews.com/News.aspx?type=1&year=1389&month=9&day=18&id=166270
رییسجمهوری در جمع دانشجویان با تاکید بر ضرورت تشکیل کرسیهای آزاد اندیشی از دانشجویان خواست که وزیران را به این کرسیها فرا بخوانند.
دنیای اقتصاد
1) ساختار ناکارآمد معاملاتی در بازار سهام تهران
http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=235492
بیش از یکماه از ورود پستبانک، آخرین بانک دولتی مشمول خصوصیسازی به بورس میگذرد. پستبانک در تاریخ 11 آبانماه 89 با عرضه بیش از 28 میلیون سهم (معادل 5 درصد کل سهام شرکت) در قیمت 2302 ریال در بورس تهران کشف قیمت شد.
2) بحران مسکن به انگلیس رسید
http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=235406
موسسه رهگیری املاک لندن از تاثیر بحران مالی اروپا بر بازار مسکن انگلیس خبر داده که منجر به اعمال محدودیت در ارایه وام خرید مسکن در این کشور شده است. روزنامه گاردین در گزارشی با اشاره به کاهش قیمت مسکن برای پنجمین ماه متوالی در انگلیس نوشته است: «نزول 8 درصدی قیمت به همراه افت 5 درصدی خرید مسکن، اقتصاد انگلیس را در آستانه سال جدید میلادی با بحران جدید روبهرو کرده است.»
خبر / رادیو کوچه
بر اساس برخی گزارشها، روز چهارشنبه، دانشجویان دانشگاه امیرکبیر که در روز ۱۶ آذر توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده، به زندان اوین منتقل شدهاند.
به گزارش دانشجونیوز، درپی برگزاری مراسم ۱۶ آذر در دانشگاه پلیتکنیک تهران حدود ۱۵ نفر از دانشجویان این دانشگاه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدهاند. ۱۰ تن از آنان پس از بازجویی در دفتر پیگیری وزارت اطلاعات آزاد و مابقی بازداشتشدگان به زندان اوین منتقل شدهاند.
این در حالی است که دانشجویان آزاد شده از ضرب و شتم خود در دفتر پیگیری وزارت اطلاعات خبر دادهاند. از دانشجویان منتقل شده به زندان اوین میتوان به هادی شاکری و محسن محبوبیان اشاره کرد.
لازم به ذکر است در روز ۱۶ آذر، تعدادی از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر با سردادن شعار، اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی کردند.
آرین / دفتر کابل / رادیو کوچه
مقامات محلی در شمال افغانستان میگویند طالبان یک خانم را که شش طفل دارد تیرباران کردهاند.
ملا عمر یک مقام محلی در ولایت تخار در شمال شرق افغانستان گفت طالبان مسلح شب گذشته این خانم 31 ساله را در منزل اش تیرباران کردهاند.
وی افزود طالبان به مردم محل گفتهاند که این خانم را به دلیل داشتن رابطه نامشروع جنسی با یک مرد بیگانه تیرباران کردهاند، در حالی که این خانم هیچ رابطه نامشروع نداشته و در محلهاش نام نیک داشته است.
در این حال حیاتاله امیرى رییس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در زون شمال شرق، این عمل را خلاف موازین حقوق بشری خواند.
وى گفت مجازات اشخاص بدون حکم دادگاه، عمل خلاف قانون و حقوق بشر است.
طالبان تاکنون در این مورد ابراز نظر نکردهاند.
این در حالی است که چندی پیش نیز طالبان یک زن و یک مرد را به اتهام داشتن رابطه نامشروع جنسى در محضر عام در ولایت شمال شرقی کندز، سنگباران کرده بودند.
مهمترین عنوانهای رسانههای امروز مالزی:
خبرگزاری برناما
- نجیب: «مالزی باید بر روی بخش خدمات خود تمرکز کند تا اقتصادش را به نتیجه برساند.»
- نرخ بین بانکی پیشنهاد شده در کوالالامپور در طی سه ماهه اخیر ثابت مانده است.
- ین ین، وزیر گردشگری مالزی: «ورود توریستها به مالزی افزایش چشمگیری پیدا کرده است.»
- دکتر ماهاتیر محمد اطمینان دارد که مالزی بدون کمکهای دولتی نیز میتواند به موفقیت دست یابد.
- دفتر گمرگات دبی از قاچاق به مالزی جلوگیری کرد.
- اسناد مربوط به مناقصه تامین آب در دو هفته آینده آماده میشود.
- احمد زید خطاب به پارلمان: «من قصد خراب کردن احساسات دیگر نژادها را نداشتم.»
- صنایع شیمیایی باید خود گردان و مطابق قانون باشد.
- خزانه و دیگر شرکا برای پیش برد طرحهای توریستی «تلکو داتای» یک میلیارد رینگیت سرمایهگذاری میکنند.
- کاهش پیشنهادات بزرگ باعث پایین آمدن ارزش اسمی سهام شده است.
- پروتون از اتحاد لوتوس و رنو سود میبرد.
- شمار افراد مسن در اندونزی تا سال 2050 به سه برابر میزان کنونی میرسد.
- شرکت ملی نفت چین موافقت خود را برای انجام 50 درصد از اکتشافات گازی در استرالیا اعلام کرد.
- فقر بر پیشرفت دموکراسی در اندونزی سایه میاندازد.
روزنامه استار
- تا روز شنبه وضعیت بارندگی شدید خواهد بود.
- 30.6 میلیون رینگیت پول نقد برای کمک به سیلزدگان کداه و پرلیس.
- در دادگاه قتل امینالرشید پلیس شهادت داد که گلوله از خودروی دیگری شلیک شده بود.
- بازداشت شده سابق اداره امنیت داخلی از دولت شکایت میکند.
- نجیب: «لنکاوی نیاز به مشوقهای بیشتری برای جذب بیشتر گردشگر دارد.»
- سطح بالای آب در جورج تاون ساکنان را متحیر کرد.
- برای سال 2015 دولت برنامه بیشتری برای استخدام زنان دارد.
- بسیاری نگران آن هستند که نتوانند جریمههای خود را تا 14 دسامبر بپردازند.
- پژو 908 HDi وارد بازار شد.
- به زودی تماشای فیلمهای سه بعدی بدون استفاده از عینکهای مخصوص امکان پذیر میشود.
- پیشنهاد وزارت زنان و خانواده برای مرخصی 90 روزه زایمان برای کارمندان دولت.
- کره شمالی گزارش خود را به منظور دفاع از تملک جزیره مورد مناغشه منتشر کرد.
- ویکیلیکس: «شرکت شل به همه چیز در نیجریه دسترسی دارد.»
- در یکی از بدترین آتشسوزیها در زندانهای چین 81 تن جان باختند.
روزنامه نیو استریت تایمز
- ساخت سومین ساختمان بلند دنیا در چین آغاز شد.
- دولت توجه و ارزش بیشتری به زنان روستایی خواهد داد.
روزنامه مالایی میل
- هکرها برای پشتیبانی از ویکیلیکس به سایتهای مستر کارت و ویزا کارت حمله کردند.
- هیت مبارزه با فساد مالزی از سال 2008 تا کنون 547 پرونده را به دادگاه کشانده است.
- 13 اندونزیایی به جرم استفاده از گذرنامه قلابی بازداشت شدند.
- 348 میلیون رینگیت برای مدیریت زباله و پسماند اختصاص میابد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر