
فخرالسادات محتشمی پور در عریضه سی و هفتم خود به دادستان تهران آنچه را که در عصر عاشورا بر او و خانواده نوری زاد گذشت را شرح می دهد و می نویسد: دوست دارم بدانم دستور این یورش وحشیانه در ماه حرام وروز حرام را چه کسی صادر کرده تا بروم دلیلش را از او بپرسم. و دوست دارم او و همه آمرین بدانند این تن خاکی ما که عاقبت در قبری تنگ طعمه مار و مور می شود، فدیه ای است برای آزاد کردن آزادی از چنگ نااهلان و نامحرمانی که هرگز رعبشان ما را به عقب نشینی نمی اندازد و خوفشان به سکوتمان وادار نمی کند که نیک آموخته ایم: «ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم»
متن این عریضه که نسخه ای از آن در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
به : دادستان تهران
از : یکی از ستم دیدگان عصر عاشورای ۸۹،همسر سید مصطفی تاجزاده شاکی از کودتاگران انتخاباتی، آزاده ممنوع الملاقات در قرنطینه اوین
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام آقای دادستان
عریضه امروز را دیروقت دارم می نویسم از بس که فردای اسیری کار آدم زیاد می شود. اسیری! خداوند روح آدم را اسیر غیر خود نپسندد، جسم که در هر حال فانی است. اما این اسارت چند ساعت دیروز ما خیلی عجیب و باورناکردنی بود. دوست دارم بدانم دستور این حمله وحشیانه در بعدازظهر عاشورای امسال را چه کسی صادر کرده بود؟ آیا اصلا دستوری صادر شده بود یا این کار هم به عوامل خودسر مربوط می شد؟ آقای دادستان بگذارید یک بار دیگر با همه تلخی که تکرار این ماجرا برایم دارد اما برای روشن شما که دادستانید و طبیعتاً باید دادِ ما را بستانید واقعه را مرور کنیم:
آقای نوری زاد از روز شنبه به گفته خودش، نقل شده توسط کسانی که او را در آن دادگاه فرمایشی دوم به ریاست قاضی مؤدب دیده اند، در اعتصاب غذا به سر می برد. طی این چند روز شخصیت های مذهبی، علمی، فرهنگی و سیاسی از او تقاضا کرده اند حالا که صدای مظلومیتش و صدای افشاگر ظلمش به مردم ایران و جهان رسیده، اعتصاب غذایش را بشکند اما متاسفانه خانواده هیچ راهی برای رساندن این پیام ها به او ندارند. آقای تاجزاده هم که خود در روزه سیاسی است، نتوانسته او را از ادامه اعتصاب منصرف کند. خبرها حاکی از وخامت حال اوست و خانواده مضطرّش که به هر دری زده اند با بن بست مواجه شده اند، راه می افتند به سمت اوین برای بست نشینی و دعاخوانی. من نیز که به دست شما زندگیم با زندگی نوری زادها پیوند خورده و همسرم مصاحب شبانه روزی مرد زندگی فاطمه است، راه می افتم هم برای هم راهی با خواهرم و خانوده اش هم به این امید که اگر روزنی باز شد به آن قرنطینه لعنتی من نیز خبری بگیرم از یاردربندم. با وضو راهی می شوم و هنوز به بالای پله ها نرسیده مردان تنومندی به طرف من می آیند و مانع رسیدنم به خانوده نوری زاد می شوند که دارند بلند بلند زیارت عاشورا می خوانند. من مصمم به حرکتم ادامه می دهم تا این که مهاجمین هجومشان را آغاز می کنند و اینجاست که من ناگهان از خود بی خود شده فریاد یا زینب سر می دهم. حالا سرم را به دیواره کیوسک نگهبانی گذاشته فریاد می زنم و عمه ام را می خوانم، تیماردار کربلا را. عمه ام، پیام رسان عاشورا را. عمه ام، بزرگ کاروان اسرا را. فریاد من با فریاد خانواده نوری زاد پیوند می خورد و حالا این مردان نامحرم اجنبی بدون رعایت هیچ گونه حریم و حرمتی دست کثیفشان با بدن فرزند زهرا(س) مماس شده است. من همسرم را می خوانم: مصطفی مصطفی اما او صدایم را نمی شنود و اگر هم بشنود کاری از دستش برنمی آید چون خود در دست اشقیا اسیر است. حالا فریاد زن و مرد و جوان است که گوش مرا انباشته است. یا حسیییییییییییییییین!یا زیننننننننننننننننننننب! من دیگر هوشیار نیستم. مردان اجنبی تنومند دارند مرا به سمت ماشین نیروی انتظامی می کشند. من هم چنان فریاد می کشم . فحش و ناسزا و جسارت و خشونت و صحنه هایی که یادآور عصر عاشوراست. من هم چنان عمه ام را به مدد می طلبم: عمه جان زینب ما را می بینی هنوز هم شقاوت ها ادامه دارد. هنوز عاشورا تمام نشده هنوز فرزندان رسول الله (ص) از غاصبین جائر سیلی می خورند. شدت وحشی گری به حدی است که اعتراض بعضی از خودشان را هم برمی انگیزد. بچه ها ضجه می زنند: مادرمان. مادرمان را هم پیش ما بیاورید. من از پشت شیشه هایی که با میله های مشبک پوشیده شده خواهرم را می بینم که مدهوش به داخل ون دیگری می اندازند و ماشین ها حرکت می کنند. من در کنار فرزندان نوری زاد بر کف ماشین افتاده ام. چادر از سرم کنار رفته و خوشبختانه جدار دوم حجابم هنوز بر سرم هست. نمی دانم کدام یک از بچه ها سر مرا بر زانو گرفته اند. یکی می گوید: مادر فخری لطفا مقاوم بمان ما به تو نیاز داریم و خیلی های دیگر. من خودم را جمع و جور می کنم: زینب زبان گرفته. علی مثل همیشه آرام در خود فرورفته زیر لب دعا می خواند. فائزه مادرش را می خواهد و فریاد می زند. من چشم می دوزم در چشم مأمورینی که پشت به در داده مراقب مایند که لابد از ماشین پایین نپریم و می گویم: پسرم مادرت می داند تو چکاره ای؟ آرام می گوید: من سربازم. و من فکر می کنم کاش سربازهایمان با دشمن می جنگیدند به جای مادران و خواهرانشان!
آقای دادستان!
شما می دانید دستور این حمله وحشیانه را به خانواده نوری زاد که در هراس از مرگ پدر به ائمه معصومین(ع) متوسل شده و زیارت نامه و دعا می خواندند در مقابل اوین، چه کسی صادر کرده بود؟ دستور داشتند یا خودسرانه حمله ور شدند این انسان نماهای بی دین که حرمت ماه حرام و عاشورای حسینی نگاه نداشتند؟ ما باید به کجا شکایت ببریم برای این بی حرمتی و این منکراتی که در روز روشن جلوی دوربین های وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی صورت گرفت؟ فیلم ها را به مردم نشان نمی دهند اما به شما چرا. بپرسید دستور حمله را چه کسی داد و اگر این عناصر سری دارند از آن سر بپرسید مگر مهاجمین خدانشناس برای چنین روزهایی نیروی زن تربیت نکرده اند که دست کثیف و نامحرمشان را به تن نوامیس مردم نزنند. انا لله و انا الیه راجعون. باید آیه استرجاع خواند آقای دادستان. در روز عاشورا که قاتلین کشته شدگان عاشورای ۸۸ راست راست می گردند در کوچه و خیابان مملکت اسلامی و خانواده های شهدای عاشورایی اجازه برگزاری مراسم در مزار عزیزانشان ندارند و آقایان خودسر یا چندسر دست به منکراتی می زنند که لرزه براندام مؤمنین می اندازد و بعد قربانیان خود را می برند اداره منکرات که روز عاشورا هم تعطیل نیست. ما را از ماشین پیاده می کنند اما خواهرم فاطمه بیهوش است و او را داخل زیراندازی که چندی پیش نوری زاد ها روی آن نشسته بودند و زیارت عاشورا می خواندند می پیچند و می برند داخل سالن کناری. صحنه وحشتناکی است. فریاد بچه ها و زاری و ناله بزرگترها. با فاطمه چه کردند؟ ما سینه می زنیم و حسین حسین می گوییم و می رویم در سالن. و قوم ظالمین با چهره هایی که هیچ نشانه ای از ایمان در آن نیست و از انسانیت محوطه را پر کرده اند. ما را از مقابل آنان عبور می دهند و می برند در یک سالن می نشانند. آدم های ملایم ترشان می آیند داخل و چند خواهر نیروی انتظامی که هاج وواج مانده اند از موارد منکراتی عاشورایی که جمله محجبه اند و دعا و نمازخوان. حالا رسالت زینبی ما شروع می شود و از خودمان و از عزیزان دربندمان و از گروه سبزمان برایشان می گوییم. سکوت کرده اند و لابد دارند به آن چه شنیده اند فکر می کنند. باید رخصتشان داد باید تأمل کنند. یکی شان با شوق و شعف زیادی تند تند عکس می گیرد طفلکی فکر می کند سوژه های خوبی به دست آورده اند از ابتدا تا انتهای اسارت ما را تصویربرداری می کند و همه صحنه های قشنگ را حتی نماز خواندن مرا که عصبانی ام می کند و سرش فریاد می کشم: مرا با خدایم تنها بگذار! و دعای قنوت نماز من این است: « ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمة انک انت الوهّاب» یکی یکی همه را برده اند بازجویی. نوبت من آخر از همه است انگار مردی که می گوید هم سال من است و می گوید سید است و پسرعموست از من می خواهد مشخصاتم را بگویم. من مشخصاتم را قبلا به یکی از خواهران نیروی انتظامی گفته ام خوب لابد مأمورانشان را قبول ندارند. تکرار می کنم. مرد خود را مهربان به نظر من می آورد. من می گویم وقت خوبی برای بازجویی نیست. او می گوید مجبوریم باید این کار انجام شود. من می گویم چون متهم نیستم پاسخی ندارم. مرد می گوید اتهام، شرکت در تجمع غیرقانونی است. من می گویم: تجمع غیرقانونی را با امنیت کامل مقابل خانه مردم انجام می دهند و می زنند و می شکنند وشعار می دهند و جایزه شان را می گیرند و با صحت و سلامت می روند خانه هایشان، ما ولی رفتیم در جوار همسرانمان و جویای حالشان بودیم و خشونت دیدیم و هتاکی شنیدیم و حالا هم آورده اندمان اداره منکرات برای معروفی که روز عاشورا انجام دادیم: افشای ظلم. مرد که خود را سیدی معرفی می کند می گوید: اگر پاسخ ندهی کار سخت می شود و من می گویم کار ما را یک و سال و نیم است سخت کرده اید و خدا باید گره کار ما را بگشاید و … راستش را بخواهید حافظه من ضعیف شده است گفتگوها را برادرها حتما ضبط کرده اند بگیرید و بعد از دیدن فیلم وحشی گری های نیروهای امنیتی با دقت بخوانید. من حالم هیچ خوش نبود. من به سؤالات جواب ندادم چون حالم خوش نبود و خود را متهم نمی دانستم و اساسا اتهامی وجود نداشت. من دلم برای همسرم تنگ شده بود گفتم مرا ببرید پیش همسرم. گفت دوست داری بروی زندان؟ گفتم اکنون هم در زندان هستم مرا ببرید پیش همسرم. مصطفای عزیزم و گفتم الهی برافتد نشان جدایی. یادم نیست دیگر چه ها گفتم ولی یادم هست که در مقابل اصرار پسرعموی ناتنی برای جواب مکتوب نوشتم: اینجانب فخرالسادات محتشمی پور همسر آزاده دربند سید مصطفی تاجزاده شاکی از کودتاگران انتخاباتی، زندانی ممنوع الملاقات قرنطینه اوین به دلیل اقدامات وحشیانه و رفتار نامحرمان در عصر عاشورا و انتقال به جایی که نمی دانم کجاست از طریق ماشینی که به قفس می ماند از جواب دادن معذورم. چیزی به این مضمون را نوشتم برای پسرعمویی که راست نمی گفت. پسر عموی من یک دستش را از مچ و چند انگشت دست دیگرش را در ترور نافرجام صهیونیست ها از دست داده و دلش را هم به امامش داده که ما را گذاشته و رفته تا بیفتیم دست این اجنبی ها که دروغ می گویند و ما را به دروغ گویی دعوت می کنند. در بازجویی ها به خانواده نوری زاد گفته بودند: بگویید محتشمی ما را آورده بود و برنامه را او هماهنگ کرده بود تا زودتر رهایتان کنیم بروید. من خودم را برای ماندن آماده کرده بودم اما گفتند بروید پی کارتان بعد از این که موبایل ها را دادند دستمان و رسید گرفتند. خواهرم فاطمه کم کم داشت به هوش می آمد و داشت زیرلب می گفت: تا محمد را نبینم هیچ کجا نمی روم و بعد شروع کرد به فریاد زدن و تکرار همین جمله و من دعوت برادرها را پذیرفتم و به او دروغ گفتم تا آرامش کنم. به او گفتم باشد می رویم او را ببینیم اما وقتی راه افتادیم ماشین به جای طی کردن مسیر بیمارستان بقیة الله راهی بیمارستان مدرس شد تا فاطمۀ محمد در سی سی یو بستری شود و من پس از یک مداوای سرپایی او را که محمدش را می خواست تنها گذاشتم و راهی خانه شدم تا رسالت زینبی را ادامه دهم. من دروغ را فقط برای حفظ جان انسان ها می گویم آقای دادستان به برادرها بگویید ذوق زده نشوند. من هرگز حقیقت را فدای مصلحت نخواهم کرد. و یک چیز دیگر را هم به آن ها بگویید: ما همه یک خانواده ایم حتی اگر تکه تکه مان کنید. من مادر همه جوان های آسیب دیده که نه مادر همه سبزهای میهنم باقی می مانم تا همسرم باز هم از داشتن همسری چون من به خود ببالد. آقای دادستان فرزندان من از حق خود گذشته اند تا پدرشان بتواند سرافرازانه زندگی کند و مادرشان بتواند مهر مادری اش را به همه آنان که نیازمند آنند هبه کند. آری این بود بخشی کوچک از آن چه بعد از ظهر عاشورا و شام غریبان حسین بر ما گذشت. دوست دارم بدانم دستور این یورش وحشیانه در ماه حرام وروز حرام را چه کسی صادر کرده تا بروم دلیلش را از او بپرسم. و دوست دارم او و همه آمرین بدانند این تن خاکی ما که عاقبت در قبری تنگ طعمه مار و مور می شود، فدیه ای است برای آزاد کردن آزادی از چنگ نااهلان و نامحرمانی که هرگز رعبشان ما را به عقب نشینی نمی اندازد و خوفشان به سکوتمان وادار نمی کند که نیک آموخته ایم: «ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم»
فخرالسادات محتشمی پور اسیر عصر عاشورای ۸۹
یازدهم محرم الحرام ۱۴۳۲ برابر با ۲۶/۹/۱۳۸۹
مهدی ابویی، معاونت برنامهریزی ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز در گفتوگو با روزنامه شرق خبر از افزایش قاچاق ارز در یکماهه اخیر خبر داده است. وی با اشاره کشفیات این ستاد در شناورها و فرودگاهها، کویت را مقصد اصلی دلارهای قاچاقی عنوان کرده و درباره حجم آن گفته است: «چون این کشفیات مربوط به همین یک ماه اخیر است، برآورد دقیقی در اینز زمینه نداشته ایم؛ اما مشخص است که قاچاق ارز سیر صعودی در این زمینه داشته است».
به عقیده کارشناسان مسئله قاچاق ارز را نیز باید در راستای واکنشهای دولت به بحران ارزی اخیر بررسی کرد. همان گونه که این مقام ستاد مبارزه با قاچاق میگوید قاچاق ارز در یک ماه اخیر روند صعودی داشته است و بیتردید نمیتوان تزریق گسترده ارز به بازار برای کنترل قیمت آن را نادیده گرفت. مسئله نرخ ارز در ایران از جمله مسائلی است که همواره مورد مناقشه کارشناسان بوده است.
اگرچه برای تعیین نرخ ارز مدل پذیرفته شده، استفاده از قدرت خرید مردم در کشورهای مختلف جهان است، اما در ایران نرخ ارز به صورت دستوری پایین نگاه داشته شده، امری که اعتراض بسیاری از کارشناسان و فعالان اقتصادی را برانگیخته است. به اعتقاد این افراد اگرچه دولت با این سیاست نرخ تورم را کنترل میکند، اما این سیاست به معنای اخذ مالیات از صادرکنندگان ایرانی و دادن یارانه به واردکنندگان کالاست. چرا که این گونه بهای تمامشده کالای خارجی در ایران کاهش و متقابلا بهای تمامشده کالای داخلی در خارج افزایش مییابد.
ابویی با بیان این که احتمالا افراد عادی در بستر اجرای این عملیات بوده اند، درباره چرایی قاچاق ارز میگوید: «قاعدتاً این طور است که عناصر اصلی قاچاق ارز سعی دارند در آن سوی مرزها از دلارها به عنوان پشتوانه قاچاق کالایشان استفاده کنند. این طور نیست که فقط بخواهند دلار قاچاق کرده باشند، بلکه این مساله در کل فرآیند قاچاق کالا صورت میگیرد».
وی در واقع به همان امری اشاره میکند که اعضای اتاق بازرگانی در ماجرای ممنوعیت واردات کالا در پایان تابستان سال جاری به آن اشاره میکردند. به عقیده نمایندگان تجار، برای مبارزه با واردات کالا نمیتوان از ابزارهای فیزیکی استفاده کرد، بلکه باید مطلوبیت اقتصادی واردات کالا را از طریق واقعیسازی نرخ ارز کاهش داد.
به عقیده این افراد، تا زمانی که نرخ ارز پایین باشد، کالاهای خارجی به خاطر قیمت پایین در بازار ایران هوادار خواهند داشت و حتی اگر از مبادی رسمی ورود این کالاها صورت نگیرد، از طریق قاچاق شاهد واردات کالاهای ممنوعه خواهیم بود. با این حال سعید مرتضوی، رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز عقیدهای متفاوت درباره دلیل ناکامی مبارزه با قاچاق دارد.
وی چندی پیش گفته بود: «ناکارآمد بودن قانون مبارزه با قاچاق کالا و ارز در کشور یکی از مشکلات جدی در راستای مبارزه با این پدیده مخرب به شمار می رود که متاسفانه در بسیاری از موارد رسیدگی به پرونده های حوزه قاچاق کالا، وحدت رویه و مواد قانونی مشخصی وضع نشده است و به همین دلیل در مراجع قضایی کشور امکان قانونی محکمی برای برخورد با قاچاق کالا وجود ندارد».
ابویی میگوید تا کنون دو سه مورد کشف قاچاق ارز در فرودگاه امام و سه چهار مورد در سواحل جنوب صورت گرفته است، اما «اطلاعات زیادی از آن سوی مرز مثل کویت رسیده است که ارز را به وسیله شناورها قاچاق میکنند. ملوانانی که برای تجارت به کشورهای خاشیه خلیج فارس میروند ارز را در لنج جاسازی میکنند، دلارها را به آن سوی مرزها میبرند و در کشورهای حاشیه خلیج فارس میفروشند».
آنچه معاون ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز میگوید در حقیقت بروز کوتاهمدت همان سیاست ارزی دولت است که پیش از این در گزارش رسانهها به آن اشاره شده بود: «به اعتقاد برخی کارشناسان منابع به ظاهر بیپایان ارزی حاصل از فروش نفت نه تنها حق فرد فرد ایرانیان که حق نسلهای بعدی است و عرضه نرخ ارز پایینتر از قیمت واقعی به معنای رانت دادن از ثروت کل ملت ایران و ذخایر آیندگان به واردکنندگان کالاست. افزون بر آن کارشناسان اقتصادی نکته دیگری را نیز گوشزد میکنند، آیا محمود احمدینژاد تبعات خروج گسترده ارز از کشور در نتیجه کاهش رادیکال قیمت آن را به عهده میگیرد؟ اینها همه سوالاتی است که در طول زمان میتوان پاسخ آن را گرفت.» زمان خیلی زودتر از آنچه که باید پاسخ خود را داد.
منبع: فرارو
معاویه مسلمانان را چنان تربیت کرده بود که دین اسلام را در اطاعت از خلیفه می دانستند و عمده مشکلات از اینجا بود. نکته دیگر این که تا قبل از معاویه، مرکز حکومت اسلامی مدینه بود و مسلمانان کشورهای اسلامی در آنجا بعضی صحابه و تابعین را میدیدند و میتوانستند چیزهایی را از ایشان در باره عقاید و احکام اسلامی بشنوند. معاویه مرکز را شام قرار داد و اهل شام را چنان بار آورد که به جز انجام نماز و روزه، چندان فرقی بین حکومت او و حکومت قیصری پیش از او نمیدیدند.
یکی از نتایج اعتقاد به آن که هرچه خلیفه میگوید، در زمان «یزید» آشکار شد، آن گاه که ارتش خود را برای جنگ با عبدالله زبیر به مکه فرستاد، آنجه که سپاهیان او رو به کعبه که قبلهشان بود میایستادند و نماز میخواندند، و سپس همان قبله خود را با منجنیق به توپ میبستند!
همچنین هنگاهی که عبدالملک لشکری دیگر به سرکردگی حجاج به جنگ عبدالله زبیر فرستاد، گاهی که لشکریان سستی می کردند، حجاج فریاد میزد: اطاعت خلیفه، اطاعت خلیفه. و آنان میگفتند: اطاعت خلیفه با حرمت خانه جمع شد، اما طاعت خلیفه بر حرمت خانه خدا برتری یافت. خلیفه دستور داده است که ما خانه خدا را به توپ ببندیم و ما هم به توپ میبندیم.
و باز به سبب فرمانبرداری از خلیفه بود که چون مردم مدینه در سال دوم حکومت یزید شورش کردند، او ارتشی به مدینه فرستاد و تا سه روز جان و مال و ناموس اهل مدینه را بر آنها حلال کرد تا هرچه میخواهند بکنند. آنان نیز چنان کردند که خون در مسجد پیامبر جاری شد و هزار زن بعد از آن واقعه فرزندانی به دنیا آوردند که پدرانشان معلوم نبود. و فرمانده لشکر که مسلم نام داشت و در تاریخ او را مسرف [به خاطر اسراف در ریختن خون مردم] میگویند، پس از آن جنایت هولناک، وقتی با لشکر خود از مدینه به طرف مکه روان شد تا با عبدالله زبیر بجنگد و در بین راه وفات کرد، در زمان مرگش گفت: خدایا اگر بعد از اطاعت از خلیفه و کشتار اهل مدینه مرا به جهنم ببری معلوم می شود که من خیلی بدبختم. یعنی من کشتار اهل مدینه را در راه اطاعت خلیفه انجام دادم و بدین وسیله به خدا تقرب جستم.
شمربن ذیالجوشن نیز، وقتی که بعد از شهادت حضرت سید الشهدا مورد سرزنش قرار گرفت، در جواب گفت: وای بر شما، کار ما اطاعت خلیفه بود. اگر ما اطاعت خلیفه نمیکردیم، مثل چارپایان بودیم.
منبع: کتاب نقش ائمه در احیاء دین، تألیف مرحوم علامه عسگری، جلد شانزدهم
(نقل از وبلاگ نیشابور)
خبرگزاری ایسنا نوشت: دادستان عمومی و انقلاب تهران با رد برخی ادعاها در مورد محمد نوریزاد گفت: وضعیت جسمی وی خوب و مناسب است!
اما مشخص نیست با توجه به حال خوب آقای نوری زاد طبق گفتهی آقای جعفری دولت آبادی، دلیل ممانعت از ملاقات وی با خانوادهاش چیست. خصوصا با توجه به اینکه در پایان هفتمین روز اعتصاب غذای خشک و با توجه به انتقال این زندانی سیاسی به بیمارستان، افکار عمومی و به خصوص خانواده نوری زاد نسبت به سلامتی او ابراز نگرانی کردهاند.
عباس جعفری دولتآبادی همچنین دستگیری دو خبرنگار روزنامه شرق به نامهای طباطبایی و فرجی را تایید کرد و به ایسنا گفت که تحقیقات از آنها ادامه دارد.
این دو خبرنگار، در روزهای قبل از تعطیلی هفته گذشته بازداشت شدهاند و مشخص نیست چرا جناب دادستان، مسئولیت بازداشت آنها را در عصر آخرین روز تعطیلات پذیرفته است.
عباس جعفری دولتآبادی در ادامه مصاحبهاش با ایسنا، بار دیگر منتقدان دولت مستقر را سران فتنه نامید و تعقیب و محاکمه آنها را “یک مطالبه عمومی مورد توجه قوه قضائیه” توصیف کرد، اما آن را به “زمان مقرر” موکول کرد.
جمشید انصاری، نماینده زنجان و طارم در مجلس، در یادداشتی که در روزنامه مردم نو زنجان منتشر شد، نوشت: معتقدم افزایش عمومی قیمتها که پس از اجرای هدفمندسازی به صورت اجتنابناپذیر پیش میآید، تمام حوزههای اقتصادی از جمله بخش مسکن و ساختمان را تحت تأثیر قرار میدهد.
در بخش مسکن و ساختمان از ابزار و کالاهایی استفاده میشود که در اثر اجرای قانون هدفمند کردن یارانهها با افزایش قیمت مواجه میشوند. پس افزایش قیمت مسکن هم طبیعی است اما ممکن است این تغییر قیمتها با یک تأخیر چند ماهه در بخش مسکن رخ دهد. این اظهارنظر که بخش مسکن و ساختمان از هدفمند کردن یارانهها تأثیر نخواهد گرفت، برداشت درستی نیست.
همچنین معتقدم مردم از تحولات اقتصادی جامعه، برداشت خودشان را دارند و براساس آن برداشت و تجزیه و تحلیل تصمیم میگیرند. اظهارنظر مسئولان به خصوص درباره شاخصهای کلان اقتصادی چون تورم و بیکاری در مقطع زمانی کوتاهی در تجزیه و تحلیل مردم تأثیرگذار است و اتفاقاً بعضاً این تأثیر معکوس است. به عنوان مثال وقتی مسئولان میگویند قیمت فلان کالا افزایش نخواهد یافت، مردم شروع به ذخیرهسازی آن کالا میکنند زیرا بهطور طبیعی آموختهاند که همان کالا افزایش قیمت چشمگیری خواهد داشت.
در مورد قیمت ارز نیز شاهد چنین اتفاقی بودیم بنابراین تا مردم خود شاهد تغییرات بازار نباشند و تحولات مثبت را نبینند آنطور که مسئولان میخواهند عمل نمیکنند و به برداشتهای خود از فضای اقتصادی کشور اکتفا میکنند.
بنابراین بهنفع کشور است که مسئولان با مردم صادقانه برخورد کنند و با بیان دقیق تحولات کشور به ویژه مسائل اقتصادی در جریان اجرای قانون هدفمند کردن یارانهها، کمک کنند مردم خودشان را برای پیامدهای این تحول آماده کنند نه اینکه تلاش کنند با بیان اطلاعات نادرست خود را موفق جلوه دهند و در نهایت ما شاهد عکس پیشبینیهای ارائه شده باشیم زیرا این بحران را عمیقتر و غیر واقعیتر میکند.
نکته جالب درباره افزایش قیمت مسکن آن است که مرکز آمار افزایش نزدیک به ۲۰ درصدی قیمت مسکن را در ۳ماهه اول سال اعلام میکند و سپس وزارت مسکن که بارها تأکید کرده است متولی قیمت مسکن نیست، نسبت به این آمار انتقاد میکند و افزایش حدود ۸ درصدی را اعلام میکند.
منبع: خانه ملت
بنا به گزارش منابع خبری، مهران فرجی، روزنامه نگاری که روز پنج شنبه ۱٨ آذرماه ٨٩ در خانه پدری خود در شهر قزوین دستگیر شده بود، هم اکنون در بند ٢٠٩ زندان اوین(بند وزارت اطلاعات) به سر می برد.
این روزنامه نگارِ بازداشتی، هفته گذشته در جریان دستگیریِ تعدادی از فعالان مطبوعاتی و خبرنگاران، بازداشت شده بود.
به گزارش خبرنگار جرس، این روزنامه نگار در تهران به فعالیت های خبری می پرداخت، اما طی سفری که هفته گذشته به قزوین داشت، در پی یورش نیروهیای امنیتی به خانه پدری اش دستگیر شد.
بر اساس این گزارش، خانواده فرجی از نهاد بازداشت کننده و محل نگهداری بی اطلاع بودند ،اما روز گذشته مشخص شد که مهران در ساعات اولیه پس از دستگیری به بند ٢٠٩ زندان اوین منتقل شده است.
مهران فرجی، سابقه همکاری با روزنامههای همشهری، اعتماد ملی، کارگزاران و همچنین خبرگزاری ایلنا را دارد . وی در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته نیز، در ستاد مهدی کروبی، فعالیت میکرد.
گفتنی است در جریان بازداشت های اخیر روزنامه نگاران، ریحانه طباطبایی، کیوان مهرگان، احمد غلامی، فرزانه روستایی و هادی انواری از همکاران روزنامه شرق و همچنین علی خدابخش سرمایهگذار این روزنامه بازداشت شده بودند، که هادی انواری در آستانه تاسوعا آزاد شد.
بنا به گزارش سازمان های بین المللی، ایران با داشتن بیشترین تعدادِ روزنامه نگارِ زندانی، بزرگترین زندان روزنامه نگاران در دنیا شناخته می شود.
محمود احمدی نژاد که با برکناری منوچهر متکی در زمان حضورش در یک ماموریت رسمی، آشکارا به ماندگارترین وزیر دولتش بیاحترامی کرده بود، اکنون قصد دارد این بیاحترامی را با حضور نیافتن در مراسم تودیع متکی، تکمیل کند.
خبرگزاری ایسنا چند ساعت پیش گزارش داد که مراسم تودیع منوچهر متکی وزیر معزول امورخارجه و معارفه علیاکبر صالحی به عنوان سرپرست وزارت امورخارجه صبح روز شنبه با حضور محمدرضا رحیمی معاون اول احمدی نژاد برگزار خواهد شد.
احمدی نژاد دوشنبه هفته گذشته در حکمی علیاکبر صالحی را به عنوان «سرپرست وزارت امور خارجه» منصوب کرد و در نامه جداگانهای از زحمات و خدمات منوچهر متکی در دوران تصدی مسوولیت وزارت خارجه قدردانی کرد. این در حالی بود که متکی در سنگال
در حال مذاکره به عنوان وزیر امور خارجه دولت ایران بود!
مادر اشکان سهرابی یکی از جان باختگان اعتراضات سال گذشته به دادستانی انقلاب فراخوانده شده و برای وی احضاریه ای در رابطه با معرفی خود به دادستانی ارسال شده است.
به گزارش کانون حمایت ازخانواده های جان باختگان وبازداشتی ها ،این اقدام حاکمیت به نظر می رسد برای ایجاد فضای رعب و وحشت در بین خانواده های جانباختگان باشد.
در همین راستا، مهدی رمضانی، پدر شهید رامین رمضانی نیز، از روز یکشنبه ۱۴ آذر در مراسم یادبودی که به مناسبت تولد امیر ارشد تاجمیر برگزار شده بود ،به همراه تعداد دیگری از مادران جانباختگان و خانواده های آنان بازداشت شد.
تعدادی از نفرات بازداشت شده در این مراسم آزاد شدند اما هنوز خانم ها حکیمه شکری و ندا مستقیمی و آقای مهدی رمضانی در اوین بازداشت هستند و خانواده های آنان از وضعیت آنان مطلع نیستند.
گفتنی است روز گذشته (عاشورا)، ماموران امنیتی مانع برگزاری مراسم بزرگداشت جانباختگان عاشورای سال گذشته شدند و با اهانت و خشونت، خانواده های جانباختگان و تجمع کنندگانی که برای سوگ جانباختگان در بهشت زهرای تهران حضور داشتند را متفرق ساختند.
عمادالدین باقی*
نهجالبلاغه در صحنه
این کتاب سلسله درسهای نهجالبلاغه است که از آغاز انقلاب اسلامی برای عموم مردم تدریس میشد. در سالهای نخست انقلاب درسهای نهجالبلاغه از تلویزیون ایران پخش و قسمتهایی از آن توسط نهادهای مختلف به صورت کتاب منتشر شد. ازجمله موسسه روزنامه اطلاعات بخشی از این درسها را با عنوان شرح خطبه قاصعه انتشار داد. تدریس نهجالبلاغه در زمانهای مختلف ادامه یافت و متن پیاده شده آن توسط آیتالله منتظری مورد بازبینی قرار گرفته و به صورت ویراسته مهیای چاپ میشد. از مجموعه ۱۲ جلدی این کتاب تاکنون سه جلد از سوی نشر سرایی روانه بازار شده است. حضرت آیتالله منتظری در سالهای اخیر بهرغم کهولت سن و وفور مراجعات مردمی و پرسشها و استفتائات، به بازبینی بقیه مجلدات مشغول بودند و تعداد دیگری هم آماده چاپ شده بود که این کتاب گرانقدر نیز یتیم شد.
ویژگیها و امتیازات این کتاب:
در میان خوانندگان شاید کسانی یافت شوند که از میان نظرات مندرج در این کتاب، با برخی از آنها موافق نباشند؛ لیکن در صورت دارا بودن کمترین انصاف، نمیتوانند امتیازات و برتریها و پرمایگی کتاب را انکار ورزند؛ به نحوی که میتوان مدعی شد اگر کسی همه این کتاب را از چشم کنجکاو خویش نگذراند، خسران دیده است. بیش از هر چیز، چند نکته بسیار مهم و درخور توجه درخصوص تدریس مطالب این کتاب و محتویات آن جلب نظر میکند:
۱)نحوه طرح مباحث: چون تدریس مطالب این کتاب برای عموم بوده است نه برای خواص – بخشهایی از آن در سالهای اول انقلاب ازصدا و سیمای سراسری جمهوری اسلامی پخش میشد و مخاطب بخشهای دیگر آن هم مردم عادی بودهاند که هر روز از نقاط مختلف به زیارت معظم له میآمدند – از ورود به بحثهای تخصصی و پیچیده اجتناب شده است اما در عین حال مباحث به نحوی ارائه شدهاند که عوام بفهمند و خواص بپسندند. لذا مباحث پیچیده نیز در نهایت روانی و سلاست بیان شده اند؛ و البته این یک قاعده کلی است که تا فردی کلام، سخن یا عقیدهای را خوب نفهمیده باشد قادر نیست آن را به خوبی و روانی تفهیم کند، بنابراین بازگو کردن مباحث غامض فکری و فلسفی به زبانی ساده، حاکی از چیرگی و تبحر حضرت استاد در آن زمینههاست و نفس تدریس عمومی آن از سوی معظم له خود اقدامی ستودنی است.
۲)جامعیت: عاملی که به شخصیت علی (ع) جامعیت بخشیده، تاریخ و بستری از حوادث و ابعاد زندگانی است که علی (ع) در آن پرورش یافته است. او در سالهای استبداد قریش، زندگی مخفی و مبارزه با ستم مشرکان را تجربه کرده، تبعید و هجرت، جنگ و مبارزه با حکومت جور، برپایی یک انقلاب بزرگ اسلامیدر کنار پیامبر و نقش مهم در تشکیل حکومت پیامبر، تبعات و پیامدهای تاسیس حکومت نوپای اسلامی و تغییر چهرهها و رخنه فرصت طلبان، دسیسه منافقان، فریفتگی قدرت و غنیمت در یاران پیامبر و عهده دارشدن حکومت ۵ساله و پیش از آن دوران ۲۵ساله کنارهگیری و عرفان و نیایشهای شبانه و… همه و همه را تجربه کرده بود. از همین رو کسی هم که در متن مبارزه، در مقام علمیت و فقاهت، در متن سیاست و حکومت، در کنار منتقدین و در وادی تهذیب و… بوده، به سبب شباهتی افزونتر درکی دقیقتر از کلام و رفتار امام علی (ع) خواهد داشت.
غالب مفسران نهجالبلاغه یک بعدی بودهاند، یا فقط عالم بودند یا فقط عارف یا سیاستمدار یا مبارز؛ و به هرحال یک یا دو ویژگی از این قبیل را واجد بودهاند، اما شارح ارجمند این کتاب جامعیتی دارد که به او توانایی درک و تبیین ابعاد نهفته این کتاب را میبخشد. شرح خطبه شقشقیه و شرح خطبه پنجم و ششم از جمله نمونههایی است که نشان میدهد کسی که خود در متن سیاست بوده سخن امام (ع) را چگونه درک میکند. البته در این موارد، زمان و سال ایراد شرح خطبه نیز در خور توجه است. در موارد عدیدهای نیز توصیههای متناسبی را از کلام امام برای مسوولان و زمامداران برگزیده و بیان کرده و تجارب امام علی (ع) را در دوره کوتاه حکومتش به آنان انتقال میدهد و با نگرشی حکومتی و عینی به تفسیر سخنان امام میپردازد.
۳)مبانی موضعگیریهای فقیه عالیقدر در نهجالبلاغه: مبنای بسیاری از دیدگاهها و عملکردها و مواضع آیتالله منتظری را در طول سالیان پس از انقلاب در خلال درسهایی از نهجالبلاغه که در فاصله سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۵ ایراد میشد، میتوان فهمید؛ مانند مواضع وی در امور زندانها، که مبانی این مواضع را علاوه بر کتب فقهی ایشان مانند «دراسات فی ولایه الفقیه» (مبانی فقهی حکومت اسلامی) در این کتاب نیز میتوان دید.
پایه موضعگیریهای آیتالله منتظری نسبت به اشخاص را هم میتوان از این کتاب دریافت، از جمله درسهای خطبه منافقین (خطبه ۱۹۴ عبده) و مشخصا در مورد عیبجویی از افرادی که سابقه نیکویی نداشته اما توبه کرده و حقیقتا نادم شدهاند و اکنون دلیلی بر اصرار و ادامه رفتارهای قبلی آنها وجود ندارد، همچنین در مورد افشاگری علیه افراد و گروهها، الهامات وی از نهجالبلاغه آشکار است. در جلد دوم مبنای امام (ع) را در مورد “جاذبه داشتن بیش از دافعه” توضیح میدهد که در حقیقت یکی از بارزترین مشخصات شارح عالیقدر در نحوه برخورد و سلوکشان با دیگران بوده است.
۴)غنای سیاسی: پارهای از مقولات نهجالبلاغه صرفا مورد بهرهبرداریهای یک بعدی و اخلاقی قرار گرفتهاند و ابعاد دیگر آنها مغفول مانده و کسی به رازهای نهفته دیگر آن عنایتی نورزیده است. در این کتاب بعضا به بواطن مقصود یا مقاصد امام (ع) رجوع شده است.
درباره خطبه همام (خطبه ۱۹۳ عبده) هنگامیکه شارح ارجمند به این سخن امام (ع) درباره صفات متقین میرسد که میگوید: «و تحرجا عن طمع» (کسانی که از طمع اجتناب میکنند) نگاهی وسیعتر بدان میافکند. در حالی که مقوله طمع و طمعکاری در ذهن و اندیشه ما یک امر سوءاخلاقی است که معمولا در مورد خورد و خوراک و نظایر آن کاربرد دارد، در اینجا به عنوان یک امر سیاسی مطرح بوده و کاربرد سیاسی – حکومتی یافته و رفتار زمامداران با آن تحلیل میشود.
این نوع نگاه حاکی از دیدگاه وسیع مفسر است و این که چگونه کسی که وارث تجارب ویژهای در زندگی است، میتواند درک جدیدی را از مفاهیم حتی مفاهیمی که به صورت اخلاقی و فردی مطرح بودهاند ارائه کند و فرهنگ پرباری را سامان داده،احیا و کشف کند.
هنر حضرت آیتالله منتظری که به تفسیر او امتیاز ویژهای بخشیده این است که صفات منافقین را از حد صفات صرفا اخلاقی و فردی فراتر برده و عملکرد آنها را هم در قالب شخصی و هم در دستگاه حکومتی نشان میدهد. خطبه منافقین را بیشتر شارحان در قالبهای شخصی و صفات فردی توضیح دادهاند و شاید نخستین بار است که شارحی علاوه بر آن که به آن به مثابه یک جریان مینگرد و از بعد فردی آن هم غفلت نمیکند، از دیدگاه حکومتی و اجتماعی و کلان، نقش منافقین را با الهام از نهجالبلاغه بیان میکند و حتی در دیدگاهی وسیعتر روشهای منافقانه استعمار را در کشورهای دیگر بیان کرده و صفات منافقین را بر آنها و روشهای آنان نیز منطبق میسازد؛ و نشان میدهد که سخن امام علی (ع) در مورد منافقین، هم مصداق فردی و شخصی دارد هم مصداق کلی و هم در مقیاس ملی و هم در مقیاس بینالمللی کاربرد دارد؛ و اگر کسی روش منافقین را بشناسد و آن را صرفا منطبق با فرد نکند، بلکه به مثابه یک دانش سیاسی در مواجهههای فردی، ملی و جهانی به کار بندد، قادر است در برابر هر نوع خصمی نسبت به شگردهای منافقانه آن مصونیت یابد.
بهرهگیری شارح از تجارب سیاسی خود را در فرازهای گوناگونی میتوان مشاهده کرد. شرح خطبه ۱۹۹ عبده که درباره «امانت» به عنوان یک مقوله اخلاقی سخن میگوید و آن را به مقولات حکومت، مقام و مسوولیت تعمیم میدهد، نمونهای از تلفیق اخلاق با سیاست و حکومت است و تنبه به این که اخلاق صرفا جنبه فردی ندارد و برای مردم عادی نیست و پست و مقام خود یک مسوولیت و[امانت]است.
۵)حقیقت آزادگی: تدریس اکثر مطالب این کتاب در ایام اقتدار و بسط ید بوده است. چه بسیارند رجالی که تا بیرون از دایره قدرت قرار دارند پرخاشگر، انقلابی، آزادیخواه، اصلاحطلب و مردمدارند، لیکن از هنگامیکه به قدرت میرسند همه چیز را فراموش میکنند یا میتوان گفت اگر به قدرت میرسیدند و آن را در اختیار داشتند دیگر نمیتوانستند شعار انقلابی سر دهند. «انقلابی اصیل» آن است که در هر موقعیتی انقلابی باشد و در عین دستیابی به اقتدار نیز موضع انقلابی و انصاف و آزادیخواهی برای همگان را داشته باشد. بیشک دفاع از حقوق هم مسلکان و هم رأیان، چه در موضع قدرت و چه هنگام فقدان آن هیچ هنری نیست، که در این صورت اگر نام آن را آزادیخواهی بگذاریم، همه دیکتاتورهای تاریخ آزادی خواه خواهند بود. آزادیخواهی به معنای دفاع از حقوق کسانی است که با ما هم عقیده نیستند. در تاریخ معاصر ایران و شاید پیش از آن، جز ایشان چهرهای را نمییابیم که در موضع قدرت از حقوق مخالفان خویش حمایت کند و در نهایت قربانی دفاع از منافع و حقوق کسانی شود که با آنان از حیث اعتقادی و سیاسی مخالف است.
از این زاویه، طرح روش امام علی (ع) و نیز روش برخورد با مردم و مبانی حفظ و حمایت حقوق همگان از سوی کسی که خود در موضع قدرت بوده است، ارزش ویژهای بدان میبخشد.
۶)عاملیت: یکی دیگر از ویژگیهای مدرس عالی مقام نهجالبلاغه عامل بودن اوست به آنچه در این کتاب درباره انسان مومن تقریر کرده است. چه بسیارند کسانی که حتی در هنگام تصدی مقام و قدرت، شعارهای انقلابی خود را حفظ کرده ولی در عمل وفاداری و صداقتی نشان نمیدهند و به گونهای دیگر عمل میکنند. مروری بر تاریخ انقلابات جهان مصادیق فراوانی از این ادعا را فراروی ما مینهد. یکی از نکات شایان توجه این کتاب که موجب میشود پیامها و توصیههای اخلاقی آن در نفس انسان راه یابد و در روح او رسوخ کند، این است که گوینده آنها با عمل خویش آن تذکرات را امضا کرده و بدان حرمت و اعتبار افزونتری بخشیده است. میدانیم کسی که به آنچه خود میگوید عمل کند، کلامش در عمق جان انسان مینشیند؛ اما شنیدن اندرزهای کسی که پندهای اخلاقی فقط در لقلقه زبان اوست اشمئزاز میآفریند.
۷)لزوم جامع الاطراف بودن شارح: جامعیت نهجالبلاغه چنان است که هر کس به فراخور تخصص خویش توشهای از آن برمیگیرد؛ سیاستمدار و عالم سیاست از فرازهای سیاسی آن، متکلم و فیلسوف از مباحث اعتقادی و فلسفی آن و…. به همین روی شرحهایی که از نهجالبلاغه نوشته شدهاند هر کدام بعدی از این ابعاد را پیمودهاند؛ اما فقیه عالیقدر به سبب شخصیت جامع الاطراف خویش توانسته است در بیشتر ابعاد تواناییهای نهجالبلاغه را نشان دهد. این کتاب توسط عالمیشرح شده است که وقتی خطبه نخست نهجالبلاغه و خطبههای ۱۰۴، ۱۸۵ و ۱۸۶ را شرح میدهد، فیلسوف مسلطی است که سالها بر کرسی تدریس منظومه و اسفار در حوزه علمیه قم تکیه زده است. هنگامی که به مباحث کلامیو اعتقادی میرسد، متکلمیاست متبحر، که البته بیشتر بر آرای کلاسیک تکیه دارد و به ندرت هم شاهد آمیزهای از کلام کلاسیک و مدرن در بحثهای او هستیم. هنگامیکه در شرح مطالب به ابعاد فقهی نهجالبلاغه میرسد، فقیه بزرگی به چشم میآید که آثار علمیو فقهی او و شاگردانش و نیز اقاریر اساطین فقه در بیان عظمت فقهی ایشان بر همگان آشکار است.
هم او هنگامیکه به مبارزه و سیاست میرسد، فقیهی است که سالها در کوران مبارزه با رژیم شاه حبسها و شکنجهها و تبعیدها دیده و با آگاهیهای عینی خویش بدان و درک و تجربه موقعیت علی (ع) به شرح سخنان امام میپردازد.
وقتی به زهد میرسد و به تحلیل سخنان علی (ع) و سیره عملی حضرت مینشیند، شخصیت بیریا، بیآلایش، صادق و صمیمیاو که شهره آفاق است و منکرانش نیز بدان اقرار دارند ظاهر میشود؛ چنانکه برخی کسان، همین قوتهای او را از ضعفهایش شمردهاند.
هنگامیکه به بحث از حکومت و دقایق مدیریت و اجرا میرسد، میدانیم که او خود سالیانی در سطح عالی اداره کشور بوده است و مدیریت و حکومتها را فقط در کتابها نخوانده بلکه در عمل نیز آن را آزموده است.
هنگامیکه به بحث از نجوم و خلقت آسمان و زمین میرسد، از دانش جدید بهره میجوید و اندیشههای علم جدید را باز میگوید.
به فصاحت و بلاغت کلمات حضرت امیر(ع) و تبیین معانی سخنان او که میرسد، ادیب و لغت شناس کم نظیری است که با شکافتن لغات و معانی آنها و تمیز نهادن دقایق واژگان، دریچهای را برای ورود به اعماق سخن امام به روی خواننده میگشاید و خواننده را از نگاه سطحی به سخن امام باز میدارد. میدانیم که هرچه دایره و تعداد واژگان آدمیفراختر باشد، توانایی اندیشیدن، بیان کردن، انتقال ظریفترین مفاهیم، اختراع و پویایی برای او افزونتر است.
از سوی دیگر یکی از نارساییهای عمومیزبان بشری این است که ظرف زبان و واژگان او برای جایگیری و انتقال ادراکات آدمیتنگ است و ناچار از تنزل دادن معانی و ادراکات خویش در قالب کلمات میشود و گاهی زبان رمز و نمادین را برای جبران اندکی از این نارسایی به کار میگیرد. از این رو کلمات و سخنان اندیشمندان بزرگ گرچه همان است که همگان به خدمت میگیرند، اما چون ظرف ادراکات بلند انسانهایی است که میشناسیم، باید حروف و واژگان به کار رفته توسط آنها را به ویژه اگر شخصیتی چون امام علی (ع) باشد، آگاهانه و دقیق پنداشت و در پی «یافتن» آن بود. یکی از برجستگیهای این کتاب در همین یافتههاست.
برای اجتناب از فروافتادن به دام «بافتن» نیز این تذکار شایسته توجه است که برخی از زبان شناسان به تبع سلایق شخصی و تعمیمهای جزئی یا تمسک به اقوال شاذ، یا به جعل مفاهیمی برای واژگان میپردازند و یا ادراک شخصی خود را در جای صاحب اصلی سخنی که شرح میدهند مینشانند و در نتیجه به تفاسیری دور از ذهن گوینده سخن دست یازیدهاند؛ زیرا پا را از دایره محکمات بیرون نهاده و گرفتار متشابهات شدهاند. این کتاب در این خصوص نیز حد و حدود را در شرح نهجالبلاغه حفظ کرده است.
۸)واژه شناسی و ریشهیابی لغات: همان طور که در بالا اشارتی رفت یکی از امتیازات برجسته کتاب حاضر این است که حتی فراتر از واژه شناسی واژه شکافی کرده و بینش میبخشد. بنابراین برای لغتشناسان که در پی ریشهها و معانی لغات هستند نیز بسیار سودمند خواهد افتاد. ریشهیابی لغات و معانی گوناگون آن چیزی است که در سراسر کتاب به کرات دیده میشود و شقوق مختلف واژگان و احتمالات گوناگون و معانی مرتبط با بحث ذکر میگردد. البته استفاده از این شیوه به خاطر هدف آموزشی داشتن شرح نهجالبلاغه بوده که به صورت درس برای عموم ارائه شده و دقیقا به خاطر همین امر به ترجمه تحت اللفظی که به تعلیم مدد میرساند توجه شده است. هرچند سخنان امام علی (ع) در موارد زیادی (مانند خطبههای آغازین نهجالبلاغه) آهنگین و شعرگونه نیز هست و بر جذابیت کلام افزوده است، اما در ترجمه فارسی این آهنگ از دست میرود و خواننده فارسی زبان از ادراک زیبایی سخن محروم میشود.
۹)نقد اقوال: در مواردی برای تمیز دادن معنا و مفهوم عبارت به سایر نسخههای نهجالبلاغه نیز مراجعه شده است و تفاوتهای جزئی میان کلمات و عبارات مطمح نظر قرار گرفته اند. این توجه و تتبع برشأن علمی و فایدههای کتاب هرچه بیشتر افزوده است، به ویژه که شارح ارجمند اغلب این اقوال را نقد کرده و قول راجح را برمیگزیند و صرفا رویکرد نقلی ندارد. علاوه بر این مؤلف این کتاب با بسیاری از نقلقولها از شارحان دیگر نهجالبلاغه نیز برخورد نقادانه داشته است که این امر خود از امتیازات کتاب حاضر در مقایسه با سایر شروح است، زیرا شروح دیگر عمدتا نقلهای سایرین را بدون ارزیابی و نقد آورده و پذیرفتهاند.
۱۰)تتبع ورزی در منابع: اغلب شروح نهجالبلاغه حتی شرح ابن ابی الحدید و شرح عبده گرچه حاوی سخنان گرانقدری هستند اما یکسویه بوده و از یک دیدگاه خاص عزیمت کرده و متعرض دیدگاههای دیگر و یا نگرشهای معارض نبودهاند؛ آنها بر پایه یک نظر و نگاه پیش تاختهاند، که البته از این حیث خردهای هم بر آنان نمیتوان گرفت؛ اما اگر این شروح واجد تتبع در منابع و حضور اقوال معارض بود بدون شک امتیازی برای آنها محسوب میشد. یکی دیگر از ویژگیهای کتاب حاضر برخورداری از تعدد منابع است؛ مولف با مراجعه به آراء و اندیشههای مختلف و اشرافی که بر آنها داشته است – به ویژه آنجا که به دیدگاههای اهل سنت باز میگردد – به شرح نهجالبلاغه نشسته است؛ و در جای جای کتاب، اشارات او به آرای دیگران و منابع آنها را میتوان یافت و میدانیم که تتبع در منابع و تنوع دیدگاهها موجب غنیتر شدن و پختگی رای خواهد بود.
۱۱)روان بودن در عین عمیق بودن: ویژگی دیگر این کتاب که ویژگی عمومیگفتار و نوشتار آیتالله منتظری است، سلاست و نغز گفتاری آن است. همانطور که گفتیم، اصولا روان بودن در عین عمیق بودن از عهده کسی برمیآید که بر آنچه میگوید احاطه داشته و آن را به نحو کامل و دقیق فهمیده و هضم کرده باشد. بالاترین هنر این است که انسان به گونهای سخن گوید که عوام بفهمند و خواص بپسندند. مقولات فلسفی – کلامیکه حتی برای خواص با عبارات مغلق و دشوار بیان میشوند، در این نوشتهها هرگاه بالضروره نیازی به آن افتاده است با زبانی ساده و بدون تنقیص مطلب بیان شده است.
۱۲)درسی بودن: یکی دیگر از ویژگیهای این کتاب که آن را از سایر شروح ممتاز میسازد درسی بودن آن است، که به تبعیت از روش تدریس معظم له در بازگویی و یادآوری چکیده درس قبل، از تمثیل و استعاره و تشبیه – با هدف تفهیم، نه به منظور استدلال – برخوردار است.
این کتاب در رشتههای گوناگون معارف بسیار سودمند است، جنبه ادبی و لغتشناسی آن در سطور پیش باز گفته شد، تنوع و چند بعدی بودن محتوا نیز قبلا مذکور افتاد و این همه به جنبه درسی بودن و روش تدریس آن جذابیت میبخشد.
۱۳)بعد عرفانی: بلندترین مفاهیم و معانی عرفانی را در این کتاب میتوان پیدا کرد. شرح خطبه ۱۰۴ از نمونه دروس اخلاقی است که سرشار از پندهای عمیق و نکات آموزنده میباشد که چون گویندهاش را نیز میتوان تجسم عینی آن دانست بر جذابیت گفتار افزوده است.
خطبه بلند قاصعه از پربارترین درسهای حضرت استاد است که در آن بحث شیطان از دیدگاهی اخلاقی و اجتماعی و با تشبیهات و تمثیلات عالی مورد توجه قرار گرفته است. در این مقال درباره نحوه نفوذ و تسلط شیطان بر انسان، مظاهر محسوس و معقول شیطان، ترفندهای شیطان و شیاطین انسی سخن گفته شده و البته با الهام و استناد به سخنان نغز و بیبدیل امام علی (ع) بیان شده است؛ در سراسر کتاب تذکرات اخلاقی فراوانی را با الهام از نهجالبلاغه به کام دل مخاطب میریزد.
۱۴)بعد تاریخی: در سراسر کتاب به طور پراکنده نقلهای تاریخی سودمندی نیز وجود دارد که برخی از آنها با وجود آن که جنبه افسانهای و داستانی داشته یا مقبول طبع و عقل نمیافتد، به نحو معقولی جرح و تعدیل و احیا شدهاند و بهرهگیری از آنها بر ترک شان ترجیح یافته است؛ چرا که در زمان فقر اطلاعات تاریخی انسانها درباره گذشته، اصل بر تحلیل و اصلاح خبر است نه حذف خبر؛ زیرا حذف اخبار انسان را بیگذشته ساخته و از پیشینهاش منقطع میسازد. علاوه بر آن در جای جای کتاب، پارهای از روایات تاریخی مستند و محکم نیز ذکر شده و توضیح داده شدهاند.
۱۵)توسعه منابع استنباط: میراث اسلامیمیراثی بسیار غنی است و منابع استنباط احکام شرعی و مقررات حقوقی (فقهی) اسلام شامل کتاب، سنت، اجماع و عقل است؛ اما فقه ما عبارت است از آیاتالاحکام که فقط ۱۱۲ مجموع آیات قرآن را تشکیل میدهد و از سنت غیر قولی نیز فقط پارهای از سیره پیامبر(ص) معمولا مورد استشهاد است؛ و چون تاریخ به مثابه منبعی در تفقه به شمار نمیآید، حکایات تاریخی قرآن کریم و پارههایی از سنت صرفا از جنبه تاریخی و تاریخ نگاری مورد التفات قرار میگیرد.
۱۶)بعد جامعه شناسی معرفتی: در بخشهایی از کتاب حاضر و به ویژه در شرح برخی از خطبهها، نکات مهم و جالبی از نظر جامعه شناسی معرفتی مطرح است. شاید پارهای از سخنان حضرت امیرالمؤمنین (ع) درباره صفات خداوند امروزه بیاهمیت به نظر آید و با رشد فکریی که بشریت طی ۱۴۰۰ سال گذشته پیدا کرده است امروزه داشتن عقاید خاصی درباره خداوند که امام علی (ع) به نقد و نفی آنها میپردازد سخیف به نظر آید، اما از رهگذر آنچه امام بیان فرموده است میتوان به معرفت دینی مردم آن روزگار و نوع تلقی و آگاهی و شناختی که از خداوند داشتند پی برد؛ زیرا امام (ع) به مصاف با اندیشههای ناصواب درباره خداوند و صفات او رفته است.
در ابعاد دیگر جامعه شناختی نیز فوایدی از این کتاب حاصل میگردد. برای مثال درس خطبههای سیزدهم تا پانزدهم جامعه شناسی مردم بصره از زاویه دید نهجالبلاغه همراه با توضیحات آیتالله منتظری مورد توجه است.
رساله حقوق بهجای رساله تکالیف
رساله حقوق کتابی است در قطع رقعی و در۱۳۴صفحه این کتاب نخست بار در سال۱۳۸۳ منتشر شد و مورد استقبال دانشجویان حقوق نیز قرار گرفت اما به دلیل اینکه زبان آن تخصصی نیست و برای عموم نوشته شده است خوانندگان عام یافت و به همین دلیل چند بار تجدید چاپ شد. اصل این کتاب برگرفته از رساله حقوق امام سجاد(ع)است که در آن به فهرستی از حقوق پرداخته شده است. با این تفاوت که در رساله حقوق آیتالله منتظری نکات تازه و امروزینی هم بر اساس روایات مطرح شدهاند. نکته جالب در این کتابچه این است که حقوق ذکر شده برای شهروندان تماما به استناد متون معتبردینی و روایات است و برای بسیاری از خوانندگان درخور توجه است که قرنها پیش از شکلگیری حقوق مدرن و حقوق بشر چنین حقوقی در متون دینی اسلامیوجود داشته اما همواره مورد غفلت قرار گرفته و در کتابها خاک خورده است.
در مقدمه، به معانی حق و موارد کاربرد آن؛ رابطه حق و تکلیف و منشاء حقوق پرداخته سپس نگرش متفاوت جهانبینی الهی و غیرالهی به انسان وموضوعات تلازم بین حکم عقل و حکم شرع و اینکه دینداری حق است یا تکلیف ؟ و تزاحم حقوق و رابطه حق و احسان را مطرح کرده، آنگاه حقوق را در۵ بخش مورد بحث قرار میدهد۱- حقوق خداوند بر انسان ۲- حقوق انسان بر خود ۳-حقوق متقابل انسانها نسبت به یکدیگر۴- حقوق ملتها نسبت به یکدیگر ۵- حقوق بین انسان، طبیعت و حیوان.
مروری بر این کتاب نشان میدهد گرچه رسالهای حقوقی است اما در پارهای از موارد، مباحث حقوقی آن چنان پهلو به پهلوی اخلاق و دستورات اخلاقی میزند که میتواند رابطه نزدیک علم حقوق و اخلاق را در بخشی از امور نشان دهد. فهرست حقوق در ۵بخشی که گفته شد به شرح زیر است:
حقوق خداوند بر انسان عبارتند از: حق قرآن؛ حق پیامبراکرم (ص) و معصومین (ع)؛ حق فرائض و سنن مهم الهی؛ دو نمونه دیگر از حقوق خداوند یعنی نصیحت و خیرخواهی آنان نسبت به یکدیگر و تعون برای اقامه حق. در پایان این بخش پیرامون رابطه حقوق انسانها با حقوق الهی و حق کرامت انسانی سخن رفته است.
حقوق انسان بر خود: در رساله بحث کوتاهی درباره وظیفه انسان نسبت به سلامتی خود انجام شده است.
حقوق متقابل انسانها نسبت به یکدیگر: در این بخش مباحث زیر مطرح شده است: ۱-حقوق خانواده و بستگان؛ ۲-حقوق اجتماعی مانند حق حیات مادی و معنوی؛ حق آزادی اندیشه و بیان؛ حق آزادی تغییر اندیشه؛ حق کسب و کار و انتخاب مسکن؛ حق بازنشستگی؛ حق افراد مستضعف و مظلوم؛ حق مبارزه با محرومیت؛ حق ایتام و محرومین؛ حق تقدم.
حقوق متقابل مردم و حکومت صالح مانند: قدرت و سوءاستفاده از حق؛ حق تعیین سرنوشت؛ حق فعالیت سیاسی؛ حق اطلاع و نظارت بر عملکرد حاکمیت؛ حق استیفای فوری حقوق؛ حق برخورد عادلانه؛ حق مصونیت منتقدین از تعرض؛ حق امنیت در زندگی شخصی؛ حق پرده پوشی بر عیوب و اسرار مردم؛ حق عفو و گذشت نسبت به لغزشها؛ حق اقشار ضعیف و دور از قدرت؛ حق دیدار خصوصی و بدون حاجب با حکام؛ حقوق حاکمیت و کارگزاران؛ حقوق عمومیمردم؛ سه حق اساسی در کلام حضرت امیر(ع) که حق خیرخواهی نسبت به مردم و حق حفظ و زیاد کردن سرمایه ملی و حق آموزش و پرورش است. حقوق اصناف مختلف؛ حقوق بازداشت شدگان؛ حق مدعی؛ حق مدعی علیه؛ حق دفاع در دادگاه؛ حق محاکمه در دادگاه بیطرف؛ حق مساوات قضایی؛ حق مساوات در برابر بیتالمال.
حقوق فردی شامل: حقوق متقابل استاد و شاگرد، حق دانشمندان، حق شریک، حق طلبکار، حق مشورتکننده، حق مشاور، حق نصیحت جو، حق نصیحت کننده، حق احسان کننده، حق بیمار، حق همسایه، حق همسفر، حق سائل (گدا)، حق سالخورده، حق خردسال، حق معاشر، حق درگذشتگان، حقوق عمومیمسلمانان نسبت به یکدیگر، حق پرده پوشی عیوب، اهمیت ادای حق مومن.
حقوق ملتها نسبت به یکدیگر: حق مصونیت دیپلماتها، حق اقلیتهای مذهبی، حق اسیران، حق پناهندگی.
یکی از ویژگیهای جالب کتاب بحث پایانی آن درباره: حقوق بین انسان، طبیعت و حیوان و حقوق حیوانات است. این بحث نشان میدهد اگر مسلمانان بر آموزههای خویش دقیقتر مینگریستند اگر به دلایل اقتصادی و اجتماعی نتوانستند آغازگر جنبشهای زیستمحیطی و حمایت از حقوق حیوانات که در ممالک پیشرفته وجود دارد، باشند اما در این زمینه میتوانستند کارنامه درخشانی داشته باشند.
رساله استدلالیه بهجای رساله تقلیدیه
این کتاب در۷۲۰صفحه و در قطع رقعی نخستین بار در سال۱۳۸۵ از سوی نشر سایه منتشر شد و به چاپهای مکرر رسید. واقعیت این است که امروزه از دین بیشتر تصویر فقهی در اذهان وجود دارد و گویی دین مساوی است با فقه و احکام شرعی. اما از دیر زمان، علمای اسلامیدین را شامل سه بخش اعتقادات و اخلاق و احکام میدانستند. احکام یا فقه در واقع فرع بر اعتقادات و اخلاق روبنای آنها بود زیرا تا عقاید و معارف که جنبه تحقیقی دارند و تقلید در آنها حرام است برای افراد محرز نشده باشد سپس اخلاق نیکویی بر اساس آن شکل نگیرد سخن گفتن از احکام عملی بیهوده است. به روایتی در جامعه شرک آلود یعنی جامعهای که انسانها بیش از حد بر همدیگر تسلط و تجاوز دارند و انسانهای صاحب قدرت و بیقدرت از همدیگر میترسند و کرامت انسانی پایمال میشود و جامعه نابهنجار و آنومیک است رفتارهایش نیز نابهنجار است و نمیتوان انتظار تحقق احکام شرعی را در آن داشت. بگذریم که در حوزه احکام نیز دچار وارونگی فقه از ابتنای بر حقوق انسان شدیم.
آیتالله منتظری در آخرین درسهای خارج خود بحث مبسوطی در این زمینه انجام دادند که نشان دهند در نظام حقوقی اسلام اصل بر حقوق انسان است نه حقوق مومن و اینکه فقه ما تاکنون مبتنی بر حقوق مومن بوده خطایی است که در اثر تقلید از گذشتگان به جای اجتهاد رخ داده است.این بحث در جزوهای به نام «حقوق بشر یا حقوق مومنان» از سوی دفتر معظم له تکثیر شد. در متون قدیمی نیز این سه بخش(اعتقادات- اخلاق-احکام) وجود داشتند و نخستین رسالههای عملیه هم از آن دور نیفتاده بودند اما چنانکه در مقدمه کتاب اسلام دین فطرت آمده است:« از گذشتههای دور علما و فقهای بزرگ اسلام در راه شناساندن دین و ابعاد گوناگون آن گامهای بزرگی برداشته و جهت آشنایی مردم با اصول دین و اخلاق و احکام و مقررات اسلامیآثاری را تالیف نمودهاند. آنان با وقوف بر این مساله که در هر زمان باید متناسب با رشد فکری جامعه و نیازهای آن زمان تالیفاتی داشته و موضوعات و مسائل دین را در ظرف زمانی خود به مردم ارائه داد، عمل میکردند. به همین جهت این تالیفات در سه بخش عقاید، اخلاق و احکام انجام میگرفت؛ تا جایی که روز به روز بر حجم مسائل و موضوعات افزوده شد و پرسشهای فقهی در بخش احکام، حجم رسالههای عملی را سنگینتر کرد. این شیوه موجب شد که عامه مردم کمتر بتوانند از این رسالهها استفاده کنند و کمتر با اصول عقاید و معارف و اخلاق آشنایی یابند؛ حال آن که سزاوار است فقها و علمای اسلام علاوه بر رساله عملیه که مشتمل بر احکام و بخشی از فروع فقهی است، به جنبههای دیگر اسلام نیز اهتمام ورزند و معارف اسلامی را – به شکل تخصصی یا ساده – برای سطوح مختلف جامعه بیان کنند.(ص۲۹-۳۰)
رسالههای عملیه کم کم تبدیل به متن اصلی شدند که در هر خانهای همراه با قرآن و نهجالبلاغه که برای تیمن و تبرک ونگهداری میشد یک رساله عملیه هم وجود داشت ولی خبری از کتاب و تعلیم در زمینه اعتقادات و اخلاق نبود. درواقع رساله به عنوان خلاصهای از دین شناخته شد.محتوای آنها هم در برگیرنده احکام فراوانی بودند که بسیاری از آنها مبتلا به مردم و جزو مسائل روزمره نبود و بعضا حکم شرعی احتمالات بعیده را بازگو میکرد یا اینکه اساسا برخی از آنها در تمام عمر یک انسان هیچوقت مورد ابتلا واقع نمیشد و برخی احکام هم متعلق به دورانی بود که دیگر مساله آن رخ نمیداد که نیازی به حکم شرعی اش باشد مانند احکام مربوط به پاک کردن آب چاه و… یا احکامیکه با تغییر شرایط و مقتضیات زمان باید تغییر میکردند مانند احکامیکه درباره دیه بر مبنای شتر و گوسفند بود. این امور رسالهها را به کتابی از فرمولهای پیچیده و قانون احتمالات یا مسائل غیر ضرور تبدیل کرده بود. آیتالله منتظری برای نخستین بار این مخروط وارونه شده را بر قاعده نشاند و ضمن اینکه رساله سنتی خود را داشت رساله نوینی را تدوین کرد که در آن به شیوه سنتی ابتدا به بیان اعتقادات اسلامی به زبان روز پرداخت سپس به بیان اخلاق و در گام سوم به بیان احکام پرداخت و احکام عملی غیر ضروری و تخصصی را از رساله پالود و به آنچه بیشتر مورد ابتلاست، پرداخت.
در این کتاب نخست به بحثهایی درباره دین و اینکه دین چیست ؟ و فطری بودن دین، فلسفه و کارکرد دین، جامعیت دین، قلمرو تعالیم دین، رابطه عقل و دین و همگانی بودن فهم دین میپردازد.
در بخش اعتقادات به تعریف عقیده و عقیده حق، ایمان و درجات و فواید ایمان، رابطه علم و ایمان، شرک، راههای خداشناسی و بیان صفات خدا مانند علم و عدالت و نیز مراتب توحید واقسام توحید ( ۱ – توحید ذاتی. ۲ – توحید صفاتی. ۳ – توحید افعالی. ۴ – توحید عبادی )،قانون مندی افعال خدا، قضا و قدر، نبوت و بحثهایی درباره انحصار منطقهای بعثت انبیا و هدف ارسال پیامبران که اصلاح امور اخلاقی و اجتماعی بوده است، پرداخته است. در سلسله بحثهای اعتقادی به بیان راههای اثبات نبوت و به همین مناسبت بحث درباره معجزه، حقیقت معجزه و قانون علیت و پس از آن به بحث درباره عصمت انبیا و حقیقت و منشاء عصمت و ابعاد و فلسفه آن پرداخته و در باب بشر بودن انبیا و سیره آنان مانند مدارا و مردمداری، نظافت و آراستگی واعتدال سخن گفته است.
گفتار بعدی کتاب دربخش اعتقادات درباره قرآن، اسلوب آن و متواتر و قطعی بودن نصقرآن است. آنگاه به موضوع امامت و اهمیت و حقیقت و فلسفه امامت و شرایط امامت پرداخته و ضمن بیانی درباره امامان دوازدهگانه شیعه درخصوص امام دوازدهم وانتظار ظهور مهدی سخن گفته است. در ادامه این بخش به موضوع آخرت،اجل انسان، مرگ، برزخ، قیامت و مسائل مرتبط با آن پرداخته است.
بخش دوم کتاب درباره اخلاق است. در این بخش به علم اخلاق، فلسفه اخلاق، نظام اخلاقی اسلام و مزایای آن و مقولاتی چون نفس اماره، نفس لوامه، نفس ملهمه و نفس مطمئنه و پیوند اخلاق با عبادت و تقوا به مثابه رکن اخلاق پرداخته است.
اخلاق خانوادگی و روابط زن و شوهر و والدین و فرزندان و خویشاوندان و نحوه دوست گزینی و زشتی غیبت و نفاق و دورویی، دروغگویی، دشنام، تکبر، حسد، خشم، عصبیت و فضیلت حلم، عفت، احسان، رحمت و مهربانی و مدارا از دیگر گفتارهای این بخش است. بحث اخلاق در این کتاب صرفا یک بحث کلی و انتزاعی و فردی و حکم به خوب و بد کردن نیست بلکه از آنجا که آیتالله منتظری فقیه و فیلسوف و عالمیاخلاقی و سیاستمدار بود و میدانست نمیتوان اخلاق فردی را جدا از اخلاق کارگزاران حکومت دانست یکی از خواندنیترین قسمتهای آن بحث درباره اخلاق کارگزاران است.
مباحثی مانند: گذشت، تهذیب نفس، مردمداری، جلوگیری از تملق و پرهیز از منش جباران، رازداری، پرهیز از خشم،پرهیز از تکبر، سعه صدر، مدارا، حلم و خویشتن داری وعدالت از جمله موضوعات مطروحه است.
بخش سوم یعنی احکام و دستورات عملی را خلاف رسالههای سنتی با بحثهایی بنیادیتر آغاز میکند و از موضوع تکالیف و مسوولیتها و قانونگذاری و منابع قانونگذاری آغاز کرده سپس به موضوع اجتهاد و سیر آن و تقلید و شرایط مرجعتقلید، تکلیف و شرایط تکلیف و موضوع تکلیف یا حق پرداخته آنگاه به بیان احکام عملی در زمینههای مختلف نماز و نمازهای مختلف واجب و مستحبی، طهارت و مطهرات ونجاسات، همچنین احکام مردگان، روزه، اعتکاف، حج و نقش آن در ارتقا و بقای فرهنگی، بعد اجتماعی و سیاسی حج و شرایط وجوب واقسام حج، بحث نذر، عهد و قسم پرداخته است. در این بخش به صورت گستردهای به بیان احکام مربوط به خانواده، جایگاه و اهمیت خانواده و ازدواج و آزادی در انتخاب همسر و معیارهای گزینش همسر، تکالیف خانوادگی، احکام ازدواج موقت و طلاق و احکام خوراکیها و تفریحات و سرگرمیها و مواد مخدر میپردازد.
اقتصاد، اهمیت اقتصاد، مقررات اقتصادی، جایگاه و عوامل فقر، مالکیت و انواع آن و احکام انواع معاملات، مشاغل حرام، پول، قرض الحسنه، ربا و احکام وخمس و زکات از جمله مسائل بخش احکام هستند.اما نکته جالب اینکه به دلیل ویژگیهای خاص آیتالله منتظری بحث مبسوطی در زمینه سیاست دین و حکومت، انواع حکومتها و نوع حکومت دینی، بهرهگیری از تجربههای بشر در حکومت تفکیک قوا، ماهیت قراردادی حکومت ومحدودیت زمانی در مناصب قدرت، راههای قانونی برکناری حاکمان و شرایط حاکمان و اینکه چگونه باید حکومت کرد؟، انجام شده است. مقولاتی چون: حفظ آزادیهای فردی و اجتماعی ، تساوی همگان در برابر قانون ، نظارت همگانی بر مسوولان ، رضایت عمومی ، تساهل و مدارا ، حفظ منافع عمومی در مناسبات داخلی و خارجی ، پرهیز از تشنج آفرینی ، صرفهجویی در هزینهها ، حفظ حقوق اقلیتها، امر به معروف و نهی از منکر، روابط فرهنگی بینالمللی، کتاب و رسانههای جمعی، روابط بینالمللی اقتصادی، عدالت اقتصادی، همزیستی مسالمت آمیز، معاهدات بینالمللی، اصلاح بین مردم در سیاست خارجی و داخلی، استقلال همه جانبه، امور نظامی، انتظامیو امنیتی، جهاد و دفاع، صلح و تامین راهها و مرزها و شهرها در زمان صلح، اطلاعات و امنیت (استخبارات)، امور قضایی وچگونگی دادرسی، بحثهایی درباره زندان و زندانی نیز از جمله موضوعات این بخش هستند که در گذشته کمتر مشاهده شده است، در رسالههای عملیه به این کیفیت به مسائل سیاسی و اجتماعی به عنوان احکام عملی شرعی پرداخته شود و حکومت در برابر شهروندان مسوول و مکلف شناخته شود.
اسلام بدون خشونت
چاپ نخست این کتاب در سال۱۳۸۷ از سوی نشرارغوان دانش به بازار آمد. محتوای آن در اصل پاسخ به پرسشهایی پیرامون مجازاتهای اسلامی است. درفصل اول کتاب پرسشها و اشکالات مطرح شده توسط دکتر فتاحی درباره دیات مطرح شده و در پاسخ آن بحث مبسوطی در زمینه امکان فهم فلسفه مجازاتهای اسلامی، امکان توقف بعضی از مجازاتها وفلسفه تشریع دیات مطرح و اخبار روایت درباره تخییر یا اطلاق آنها در همه زمانها مورد بررسی قرار گرفته است. در این فصل تحول در نوع دیهها را با توجه به تحول جوامع ممکن دانسته و گفته است دیه به معنای تعیین ارزش مادی انسان نیست و نوعی جبران خسارت مادی است.
فصل بعدی پاسخ به پرسشهای دکتر رهامی است درباره صلح و ربط آن به اصل حقوق بشر و پدیدههای خشونتآمیز مانند جنگ و شکنجه و… در پاسخ به این پرسشها گفتارهایی پیرامون اهمیت عدالت در اسلام و اهمیت کرامت انسان صورت گرفته و بر همین مبنا از عدم ثبوت قطعی تفاوت دیه مسلمان و غیرمسلمان و آزادی اهل کتاب در مذهب خودشان و عمل به آن سخن رفته است. پس از آن بحثی درباره منشا خشونت و نسبی بودن آن و همچنین حقوق ناشی ازکرامت ذاتی انسان پرداخته و رابطه صلح را با حقوق اجتماعی انسان مطرح کرده است. هدف اصلی از مجازاتهای اسلامی، اصلاح جامعه و بازداشتن مجرمین از تکرار جرم و تنبیه آنان است. در ادامه این پاسخها به اسلام و صلح دائمی با کفار و همچنین توضیح تفاوت جهاد ابتدایی و جهاد دفاعی و حام بودن عملیات انتحاری پرداخته شده است.
فصل دیگر کتاب درباره پرسشهای محمد حسن موحدی ساوجی یکی از شاگردان معظم له درباره معیار ثابت یا متغیر بودن احکام شرع و نیز ممنوعیت اجرای حد در صورت وهن اسلام و عدم جواز استفاده از اشد مجازات برای گناهکاران و عدم جواز هتک حرمت انسانی در مجازات است.
واپسین فصل کتاب هم به پاسخِ پرسشهای آقای سهیلی پور درباره رجم اختصاص دارد. در این پاسخها نویسنده بزرگوار کتاب ، داعیه اجماع در وجود حکم رجم را میان مسلمین بجز خوارج دارد و دلایل این اجماع را ذکر میکند اما میگوید که این قول، مستند به سنت است و آیه جلد را ناسخ آیه «واللاتی یاتین الفاحشه من نسائکم. . . » دانسته است و میگوید اگر زن و مرد زناکار پیش از اثبات جرم در محکمه صالح توبه کردند متعرض آنان نشوید ولی در هر صورت طبق مفاد مدارک و متون فقهی رابطه نامشروع زن و مرد را جرم میداند و توضیح میدهد که چرا حکم رجم نسبت به حکم قبلی حبس دائم در خانه برای زن زانیه خفیفتر است. حضرت آیت الله که تا آخر عمر یک فقیه سنتی ماند و تا به حقیقتی نرسیده بود تسلیم آن نمیشد درباره اینکه حکم اولی درباره زنا رجم است تردید نکردهاند اما گفتهاند اولا شرایط اثبات آن بسیار سخت است و ثانیا اگر اجرای آن باعث وهن اسلام باشد و تنفر عمومی ایجاد کند باید از آن خودداری شود.
حکومت دینی و حکومت انسانی
چاپ نخست این کتاب در سال۱۳۸۷ از سوی نشر ارغوان دانش به بازار آمد و محتوای آن دربرگیرنده پاسخ به ۲۰پرسش تعدادی از فضلای حوزه علمیه قم است. پرسش نخست درباب ماهیت ولایت فقیه و تصویر آن در فرض تفکیک قواست. در پاسخ آن از دلیل مقدم شمردن حق اکثریت بر اقلیت سخن گفته و میگوید که مدل نظارت فقیه یک مدل پیشنهادی است و نیاز به کار کارشناسی دارد ولی اصل این است که هر مدلی پیشنهاد میشود باید با نظریه انتخاب، هماهنگ باشد. مباحث بعدی در زمینه مبدا ولایت بر اساس نظریه انتخاب و معیار دینی بودن نظام سیاسی، شرط اعلمیت در فرض تفکیک قوا، دموکراسی و حکومت دینی، مبنای شرعی اعتبار مرزهای ملی و رابطه آن با حکومت دینی است. بحث الزامآور بودن معاهدات بینالمللی، نادرستی خشونت علیه مخالفان سیاسی و عقیدتی از نظر اسلام و بقای رضایت مردم به عنوان شرط بقای مشروعیت حکومت در پاسخ به پرسشهای دیگری مطرح شدهاند. در ادامه، این گفتوگوهای مکتوب به ماهیت جهاد ابتدایی و احسان بر کفار غیر محارب از نظر قرآن و ممنوع بودن تحمیل عقیده و ممنوعیت ترور و شکنجه و دلایل شرعی این ممنوعیت پرداخته و حقوق فطری را ملاک تشخیص حکم میداند که طبق آن انسانها با هر عقیده و ملیتی در حقوق فطری خود مساوی هستند. نکته بسیار مهمیکه در این کتاب مطرح شده این است که میان ارتداد و تغییر عقیده قائل به تفاوت جوهری است و تغییر عقیده را مصداق ارتداد نمیداند. در بخش دیگری از پاسخها دخالت حکومت دینی را در حوزه خصوصی و نحوه پوشش و اجبار به حجاب یا عبادت یا ترک آن مجاز نمیداند ولی حق ارشاد و تذکر دارد و تنها در صورتی که این امور در حوزه عمومی به حقوق جامعه آسیب برساند حکومت میتواند از آن جلوگیری کند. درباره کتب ضاله نیز میگوید در حرمت تدوین و نشر این کتب بحثی نیست و آنچه مورد بحث است برخورد حاکمیت اسلامی با آنهاست که دلیلی بر جواز برخورد حاکمیت اسلامی به عنوان تعزیر با نشر کتب ضلال نداریم و با توجه به گسترش وسایل ارتباط جمعی امکان ممانعت از آن وجود ندارد. واپسین گفتار این کتاب درباره محدوده فعالیت احزاب و رسانههای مستقل در حاکمیت دینی است که تحزب را از باب مقدمه واجب امر به معروف و نهی از منکر، واجب دانسته و وظیفه احزاب و رسانههای مستقل را نظارت بر عملکرد حاکمیت و شخص حاکم میداند و حتی احزابی هم که ساختار سیاسی حاکم یا اصل حکومت دینی را قبول ندارند حق فعالیت سیاسی، تبلیغ، انتقاد، اظهار نظر- با مراعات حقوق اکثریت- برای آنان محفوظ است.
منبع: مجله ایراندخت
* عمادالدین باقی این مطلب را پس از فوت آیت الله منتظری، به درخواست مجله ایراندخت و برای ویژه نامه این مجله برای معرفی کتابهای آیت الله منتظری به قلم برخی شاگردان ایشان، نوشت. اما هنگام انتشار مجله، او در زندان بود.
مسعود ادیب *
موضوع «فطرت انسان» برای کسانی که می خواهند ایمان آگاهانه داشته باشند از جهات مختلف، موضوعی ریشه دار در ایمان و دین است که در عین کهن بودن و بنیادی بودن، تازه و پرتپش هم هست؛ ایمانی که نه بر اساس جوشش عاطفی یا سر سپردگی اجتماعی بلکه بر اساس عقلانیت و باور قلبی صورت گرفته باشد.
از روزگار کهن و در هر دینی مطرح بوده که ایمان به متن قدسی و غیبی (وحی) چه نسبتی با معرفهای غیر دینی به معنی عام کلمه دارد؟ در روزگار ما این مساله اهمیت زیادی یافته است، زیرا در آن عقلانیت، استدلال خواهی و چون و چرا در هر نظریه رواج دارد که هم در مفاد ایمان و هم در عرصه گره گشایی های عملی این واقعیت به چشم می خورد؛ بخصوص آنکه در دنیایی می خواهیم زندگی کنیم که هم دین (وحی که از طریق رسولان به ما رسیده است) و هم عقلانیت( تجربیات تمدن بشری) را پاس بداریم و لذا در زندگی با سوالات و تنگناهای جدیدی مواجه می شویم؛ چه در کشور ما هم که حکومت عنوان دینی دارد و سعی می کند تصمیمات خود را با نصوص دینی منطبق کند و چه در کشورهای دیگر که مردم می خواهند مومنانه زندگی کنند.
در طول تاریخ معمولا خیلی زود نهادهایی پیدا شده اند که عنوان سخنگو یا مرجع تفسیر رسمی دین را به خود گرفته اند. معروفترین آن دستگاه پاپی و کلیسای کاتولیک است که از قرن اول یا دوم میلادی آغاز شد و در ابتدا اسقف روم ادعا کرد که با توجه به جانشینی حضرت پطروس (که او را جانشین مسیح-ع- می دانست) و سپس با حمایت کنستانتین و اعلام مسیحیت به عنوان دین رسمی و برخورداری کلیسا از پشتوانه قدرت، آرام آرام این سخنگویی در شوراهای مختلف تثبیت شد و امروز هم کلیسا به عنوان مرجع رسمی شناخته شده است و پاپ هم کسی است که معصوم دانسته می شود و مورد حمایت روح القدس است و همچنین واسطه زمین و آسمان دانشته می شود که تمام اعمال دینی باید با وساطت او و نمایندگانش انجام شود.
البته در اسلام این موضوع به جدیت وجود ندارد، اما در طول تاریخ هرگاه کسانی توانسته اند از پشتوانه قدرت برخوردار شوند عنوان سخنگوی رسمی دین را هم به خود گرفته اند. نمونه بارز آن هم «ماجرای محنت» است که در دوران مأمون عباسی آغاز شد و در دوران معتصم و واثق به اوج خود رسید که بدلیل گرایش خلیفه به تفکر عقل گرایی اعتزالی و برخورداری از قدرت، آرام آرام معیار دین داری می شود؛ در ابتدا گفته می شد عالمان دینی که پایبند به مختصات فکری آن جریان نیستند نباید در مناصب حکومتی بکار گرفته شوند و سپس حق اظهار نظر از آنان گرفته شد. پس از مدتی نیز گفتند که آنها یاید از عقاید خود برگردند تا کار بجایی رسید که احمد بن حنبل که در آن دوره عنوان شیخ الاسلام را داشت، شکنجه می شود. زیرا اعتقادات رسمی خلیفه را نپذیرفته و به حدوث قرآن قائل نشده است.
اگر به این جمع بندی برسیم که نسبت ایمان دینی با ویژگی های انسانی و از جمله اندیشه او چیست، می توانیم در دو عرصه ذکر شده به آنها پاسخ دهیم. آیا تدین مستلزم این است که ویژگی های انسانی وانهاده شود یا اینکه ایمان دینی مستلزم خالصی یافتن و هدایت این ویژگی هاست؟ این سوال را به گونه دیگر هم می توان مطرح کرد؛ آیا انبیاء آمده اند تا ما را به مخالفت متعبدانه با مقتصیات انسانیت دعوت کنند یا آمده اند تا ما را به شکوفایی انسانیت و مدد گرفن از ویژگی های انسانی برای حرکت در مسیر ترسیم شده عالم غیب دعوت کنند؟ سعی می کنم با تمسک به آیات و احادیث این بحث را مطرح کنم.
مشهور ترین آیه در این زمینه آیه ۳۰ سوره مبارکه روم است: « فاقم وجهک للدین حنیفا، فطرت الله التی فطر الناس علیها، لاتبدیل لخلق الله، ذلک الدین القیم و لکن أکثر الناس لایعلمون»: «روی دلت را سوی این دین اعتدال گردان و برآن پایدار باش، آیینی برخاسته از فطرت الهی که قلوب انسانها بدان دعوت میکند چرا که بر آن سرشته گشته، این آفرینش توحیدی تغییر پذیر نخواهد بود، این است دینی که تکیهگاهی استوار است، هرچند این حقیقتی است که بیشتر مردم آن را نمیدانند». در مورد تفسیر کلمه حنیف تفاسیر زیادی هست؛ مرحوم استاد مطهری به «حق طلبانه» معنا کرده اند. اما اگر از نظر لغوی بررسی کنیم، به معنای کسی است که بطور صحیح راه می رود. از منظر زمینه های تاریخی هم برخی مفسران اینگونه معنا کرده اند که «مانند حنفاء دین دار باش». در حالی که این امر پیش فرض های کلامی غیر قابل اثباتی را به بار می آورد، زیرا حجیتی باید وجود داشته باشد تا عمل حنفاء حجت باشد و لذا احاله را به وضعیت نامعلومی داده ایم که در عمق تاریخ است، زیرا این گروه در زمان قبل از پیامبر(ص) زندگی می کردند. تعاریف برخی دیگر از بزرگان از کلمه حنفاء نیز در آیه از شواهد دیگری برخوردار نیست.
اما از نظر لغوی آیه بدین معناست که با دین خدا به نحو حنیف روبه رو شو! و آنگونه که فطرت انسانی تو اقتصاء می کند، دین بورز! این اقتضاء مربوط به اندیشه، تمایلات و حتی اقتصائات عملی را شامل می شود و لذا فشار آوردن در عبادت و زور گفتن به طبیعت اسلامی مختصات دین داری اسلامی نیست. جالب این است که وقتی پیامبر(ص) می خواهند آسانی، راحتی و قابل پذیرش بودن دین خود را مطرح می کنند، می فرمایند که «من به دین حنیف مبعوث شدم». گاهی هم تعبیر «سمحه سهله» را عنوان می کنند. دلیل این موضوع هم آن است که با فطرت انسانی سازگار است و برای او ساخته و فرستاده شده است؛ نسخه مطابق با خلقت خداوندی در وجود انسان است و بنابراین خیلی راحت می توان آن را پذیرفت که بر این اساس از نظر فکری با رازآلودگی سر و کار ندارد و هم از نظر عملی، دشواری در آن نیست که معنای حنیف بودن همین است.
در نامه ۳۱ نهج البلاغه، امیرالمونین خطابی به امام مجتبی(ع) دارند که می فرمایند: «اگر خدای تو شریکی داشت باید رسولان او می آمدند و نشانه های قدرت و پادشاهی او را هم در عللم می دیدی». یعنی از طریق وحدت نظام معرفتی، دینی و عملی عالم بر توحید خداوند استدلال فرموده اند. از سوی دیگر اینگونه می توان استدلال کرد که از وحدت خداوند حکیم می توانیم نتیجه بگیریم که نظام تشریع و تکوین نمی تواند ناهمخوان باشد. معنا ندارد که خدواند حکیم و واحد انسان را با توان و حوصله مشخصی در میدان اندیشه وعمل بیافریند، اما دین را بر خلاف آن و بگونه دیگری بفرستد. بنابراین نسخه خلقت و دین، دو نسخه همخوان و متناظرهستند.
در این بحث چند موضوع پدید می آید: آیا امکان ندارد که عقل انسانی در مقام فهم، تمایل انسانی در مقام کشش و گرایش و رفتار انسانی در مقام عمل کردن به خطا بگراید؟ این امر امکان دارد و حتی بخشی از عواطف و عقل ما تربیت یافته، تاریخ مند و زمانی و مکانی است. شاید اگر در جای دیگری و دوره دیگری تربیت می شدیم، مسلمات ما چیزهای دیگری بود. اما آیا تمام ساحت وجود انسان معروض این دگرگونی هاست یا در انسان ابعاد ثابتی هم وجود دارد؟ از سه طریق به این سوال می توان پاسخ داد: الف- مطالعه تجربی و پسینی؛ از طریق تفکر در تمدنها و نظام های اخلاقی و دینی قدر مشترک ها بیرون آید که به نتایج قابل توجهی می رسد و در می یابیم که مشترکات آنقدر زیاد است که می توان به عنوان مبنای انسانی به آنها تمسک کرد. ب- تحلیل عقلی پیشینی؛ اگر قرار باشد هیچ مشترکاتی نداشته باشیم و گذر تمدنی، تاریخی، جغرافیایی و تربیتی نسبیت تمام عیار و تکثر تمام عیار ایجاد کند، زبان مفاهمه میان این واحدهای فرهنگی و تاریخی قطع خواهد شد. ج- تعبد به نص؛ در حالی که فطرت انسان در هر جا شکلی می یابد، ولی در همه جا بنیه واحدی دارد. عناصر فطرت واحد انسان چیست؟ آیا به معنای وضعیت پیش ساخته ای است که با آن به دنیا می آییم یا اینکه یک استعداد است که هنگام رویارویی با این جهان به فعلیت می رسد؟ برخی فلاسفه اسلامی می گویند که فطرت انسان بر اساس تجربیات او ایجاد می شود(تجریه گرا هستند)، ولی به نحوی از فطرت تفسیر می کنند که هنگام مواجهه با عالم حقایقی را دریافت می کند و به عنوان «معرفت های فطری» از آن یاد کرده اند.
بنابراین، اسلام انسان را محدود نکرده است و او را موظف به رهبانیت و ریاضت کسی نکرده است و او را دعوت به اندیشه ورزی کرده است. همچنین حقایقی را که از منابع دیگر دریافت نکرده است در اختیار او قرار می دهد. این باعث می شود که دین را یک امر صرفا ارشادی ندانیم، همانطور که اگر نور نبود چشم نمی توانست چیزی را ببیند، اگر وحی هم نبود پاره ای حقایق در اختیار قوه عاقله انسان قرار نمی گرفت.
همانطور که نور قوی ما از چشم بی نیاز نمی کند، قوه وحی نیز ما را از عقلانیت بی نیاز نمی کند و اصولا عقلانیت انسانی مخاطب وحی قرار گرفته است. حتی وحی از طریق ادبیات آشنا با عقل سخن می گوید. بطور مثال در آیه ۱۵۰ سوره انعام، نبی مکرم اسلام(ص) برای جناب اسعد بن ضراره(نماینده مردم یثرب) خواندند. او اولین یثربی است که با پیامبر(ص) ملاقات کردند که ایشان این آیه را برای او قرائت کردند: «قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاَّ تُشْرِکُواْ بِهِ شَیْئاً وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَکُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَإِیَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذَلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»: بگو: «بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم: اینکه چیزى را شریک خدا قرار ندهید! و به پدر و مادر نیکى کنید! و فرزندانتان را از (ترس) فقر، نکشید! ما شما و آنها را روزى مىدهیم; و نزدیک کارهاى زشت نروید، چه آشکار باشد چه پنهان!
و انسانى را که خداوند محترم شمرده، به قتل نرسانید! مگر بحق. این چیزى است که خداوند شما را به آن سفارش کرده، شاید تعقل کنید». یعنی عقل مخاطب گرفته شده است تا محرمات گفته شود . جالب است که اسعد بن ضراره لافاصله پس از شنیدن این آیه گفت که این همین چیزی است که می خواستم و بلافاصله مسلمان شد.
در همه این موارد می بینیم که وقتی عقل و وجدان انسانی مخاطب قرار می گیرد، خیلی زود مورد پذیرش قرار می گیرد. ممکن است کسی بگوید اگر دین این مسائل را نمی گفت، وجدان اخلاقی آنها را می پذیرفت. این آیات زمانی بیان شده اند که وجدان انسانی به محاق رفته بود و به همین دلیل از آن به دوران جاهلیت یاد شده است.
قرآن کریم در آیه ۱۰ سوره ملک از اهل جهنم نقل می کند که اگر «شنیده بودیم یا عقلمان را به کار برده بودیم…» که پیداست سمع و عقل با عنوان بدیل برای نجات از آتش جهنم معرفی می شوند. در آیات مختلف هم بر تعقل تاکید شده است. در آیات ۹۰ و ۹۱ سوره نحل خداوند به عدالت، احسان و خیر به نزدیکان امر می کند و از فحشا، منکر و بغی نهی کرده است. همه این مضامین از حقایقی عرفی هستند، اما در تاریخ در بسیاری اوقات عنوان شرعی یافته اند؛ شاید به این دلیل که در روایات معروف و منکر ذکر شده اند. در حالی که اگر قرار است عقل ما این موارد را تشخیص دهد چه اشکالی دارد که مصادیق ذکر شده در آیات و روایات را ارشادی بدانیم؟ در آیه ۱۵۷ سوره مبارکه اعراف وقتی شاهد بر رسالت پیامبر(ص) ارائه می شود، تابعان ایشان مدح و سنا شده اند، زیرا وقتی شواهد را دیدند پیامبر را پذیرفتند: «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»: «همانا که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امی» پیروی میکنند؛ پیامبری که صفاتش را، در تورات و انجیلی که نزدشان است، مییابند؛ آنها را به معروف دستور میدهد، و از منکر باز میدارد؛ اشیاء پاکیزه را برای آنها حلال میشمرد و ناپاکیها را تحریم میکند؛ و بارهای سنگین، و زنجیرهایی را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر میدارد؛ پس کسانی که به او ایمان آوردند و حمایت و یاریش کردند، و از نوری که با او نازل شده بود پیروی نمودند، آنان رستگارنند». مردم از مفاهیمی مانند خباثت و… که در این آیه ذکر شده است فهم مستقلی دارند و اصولا دلیل حقانیت پیامبران نیز همین است. بنابراین سرپل فهم دین در دست تک تک انسانهاست و ممکن است برخی مفاهیم در گذر زمان تغییر یابند که نیاز به مفاهمه عقل و دین دارد.
چه کسی مرجع رسمی سخن گفتن درباره دین باشد؟ ممکن است عقل انسان ظرایفی را درک نکند یا به خطا رود. از مثال های جالب در این زمینه کتاب «شهسوار ایمان » اثر کىیرکگور است. او حضرت ابراهیم را شهسوار ایمان معرفی می کند و سه ساحت برای زندگی انسان قائل می شود که یکی از آنها ساحت ایمان است و ابراهیم خلیل را شهسوار این ایمان معرفی می کند، زیرا حاضر شد بخاطر فرمان خدا کارد بر گلوی فرزند بی گناهش بگذارد. قطع علایق نفسانی یک بعد قضیه است که سید الشهداء (ع) هم با فرستادن علی اکبر به نبرد این کار را انجام داد، اما ابراهیم کار بالاتری کرد؛ امام حسین(ع) پسرش را به میدان فرستاد و دشمن او را به قتل رساند و ابراهیم(ع) خودش کارد بر گلوی اسماعیل گذاشت و حاضر شد حتی اصول اخلاقی را هم زیر پا بگذارد. نویسنده در اینجا نتیجه می گیرد که حیات عقلانی با دین سازگار نیست. ولی دو نکته در اینجا مغفول مانده است؛ مگر قربانی دادن و قربانی کردن یک عمل غیر عقلانی است؟ همه انسانها تصدیق می کنند که فدا کردن یک چیز بی اهمیت تر برای چیز مهم تر یک عمل اخلاقی است. اصولا اگر فداکاری را از حیات انسانی حذف کنیم، بخش عمده عظمت زندگی او از بین می رود؛ این امر نه فقط در ادیان، بلکه در حماسه ها هم وجود دارد. دعوا بر سر این است که آیا جان یک بی گناه از قربانی کم ارزش تر است؟ در اصل موضوع مشکلی نیست، در مصداق دعوا وجود دارد. در این مصداق هم ابراهیم(ع) مستقیما از وحی دستور می گیرد که اینگونه ارتباط بعد از پیامبر خاتم(ص) قطع شد و امروز از طریق نصوص، فرمان های الهی را اجرا می کنیم و عقل و منطق هم شاهد هستند. لذا ابرهیم(ع) هم یک شب پس از گرفتن دستور الهی صبر کرد و سپس آن را اجرا کرد. یعنی قرینه غیراخلاقی قضیه باعث شد تا او فکر کند فرمان از جانب خدا نیست، تا اینکه به او ثابت شد خداوند دستور داده است، زیرا ملکوت آسمان را می دید. اما ما از این دید برخوردار نیستیم و عقل برایمان قرینه است؛ به تعبیر علامه طباطبائی(ره) عدالت در سلسله احکام دین قرار می گیرد و اگر یک حکم دینی با آن سارگار نباشد، قرینه ای است که بدانیم حکم خدا نیست. لذا بسیاری از علما توصیه کرده اند حدود مربوط به اعراض و دماء نهایت احتیاط صورت گیرد و در زمان غیبت اجرا نشوند، زیرا ممکن است اصالت احکام آنها به خداوند نرسد.
متاسفانه در طول تاریخ، سوء استفاده از ایمان برای به قدرت رساندن طبقات با افرادی صورت گرفته است. روایاتی از امام صادق(ع) و امام باقر(ع) با عبارات مشابه درباره کسانی سخن علمائشان را مساوی سخن خداوند گرفتند، نقل شده است.
در احادیث دیگری هم می بینیم که مرجعیت وجدان انسان در فهم اصالت و عدم اصالت احادیث مطرح شده است. از امام باقر(ع) نقل شده است: « در هر حدیثی که از خاندان پیامبر به شما رسید و دلهایتان در برابر آن نرم شد و اگر احساس آشنایی کردید، بپذیرید و اگر بیگانه دانستید به علماء (معصوم) خاندان پیامبر رجوع کنید » که البته به آن بزرگان اکنون دسترسی وجود ندارد. از پیامبر(ص) نیز نقل است که «اگر حدیثی از من به دست شما رسید، اگر موافق حق بود، متعلق به من است و در غیر این صورت از من نیست، زیرا جز حق چیزی نمی گویم». در این مورد باید گفت که اگر قرار باشد «حق» هم در حدیث دیگری بین شود، «دور» پیش می آید و لذا ابزاری برای کشف آن به نام «عقل و فطرت انسانی» داریم.
* متن بالا، مشروح سخنرانی این استاد دانشگاه مفید قم و عضو مجمع مدرسین و محققین قم در چهل و یکمین نشست ماهانه باران است که روز سه شنبه ۹ آذر ماه ۱۳۸۹ با موضوع «فطرت انسان» ایراد شد.
منبع: سایت بنیاد باران
سید حسین دهدشتی، نماینده آبادان در مجلس هشتم، در یادداشتی درباره مشکل آب شرب مردم آبادان که در “خانه ملت” منعکس شد، نوشت:
من “سید حسین دهدشتی” نماینده مردم آبادان به عنوان خدمتگذار و منتخب مردمی که به من اعتماد کردند بایستی صادقانه علاوه بر انجام وظایف نمایندگی که همانا قانونگذاری و نظارت است مشکلات و معضلات حوزه انتخابیه را نیز پیگیری کنم و باید عرض کنم تذکرات و سوالاتی که بعضا از طرف ما در صحن مجلس مطرح می شود پس از پی گیری ها و مکاتبات متعدد است که بی اثر بوده، لذا به ناچار به آن متوسل می شویم.
خوزستان کارون را دارد و باز هم مردم آن از نعمت آب قابل شرب بی نصیب هستند
بحث آب شرب و کشاورزی آبادان هم یکی از دغدغه های اصلی مردم شده است همانطور که مستحضرید خوزستان دارای بزرگترین و پرآب ترین رودخانه کشور (کارون) است که از دیرباز به منظور تامین آب شرب و کشاورزی مورد استفاده قرار می گرفت به گونه ای که آب شرب آبادان در قبل از جنگ تحمیلی از با کیفیت ترین آب کشور بوده است. اما متاسفانه در طی چندین سال گذشته به دلیل سوءمدیریت منابع آب به ویژه در استان خوزستان احداث سدهای متعدد بدون در نظر گرفتن حقابه به ، مزارع، توسعه شهرهای بالادست کارون و افزایش ورود پساب و فاضلاب شهری و صنعتی به کارون، راه اندازی طرح توسعه نیشکر، خشکسالی های پی درپی، عدم لایروبی کارون و از طرفی پیشروی آب دریا به بهمنشیر و کارون، شهرهای پایین دست کارون به ویژه آبادان و خرمشهر دچار بحران آب (شوری) آبا شرب و کشاورزی شدند.
بحران آب در آبادان به کشته شدن چند نفر منجر شد
این بحران از سال ۱۳۷۹ به وضوح خود را با EC ( معیار تشخیص شوری آب )حدود ۷۰۰۰ نشان داد که با شیطنت و سوءاستفاده دشمنان به تنش و اغتشاش در آبادان و کشته شدن چند نفر منجر شد که متاسفانه برای حل معضل آب شرب به شیوه های مقطعی و با هزینه های گزاف متوسل شدند تا آنکه به همت دولت نهم و به منظور تامین آب شرب و پایدار شهرهای جنوب، مرکزی و غرب استان خوزستان (شامل آبادان، خرمشهر، اهواز، شادگان، دشت آزادگان، شوش و روستاهای مسیر…) طرح آبرسانی غدیر با اعتباری بالغ بر ۱۳۰۰ میلیارد تومان در آذرماه ۱۳۸۷ برای انتقال آب از سد کرخه و دز شروع گردید که فاز اول طرح (آبرسانی آبادان و خرمشهر) در اولویت قرار گرفت.
چشم انداز ۲۵ ساله طرح تامین ۲۴ مترمکعب در ثانیه برای ۷/۴ میلیون نفر در استان خوزستان است.
عملیات اجرایی طرح در شروع بسیار خوب بود و طبق زمانبندی و وعده های مسئولین قرار بود در اوایل سال ۱۳۸۸ فاز اول طرح (آبرسانی به آبادان و خرمشهر) به بهره برداری برسد.
آبی که به آبادان رسید حتی برای شستشو قابل استفاده نیست
اما متاسفانه به دلیل کمبود نقدینگی و مسائل دیگر پروژه کند و حتی چندین ماه متوقف گردید اعتراض مردم به شوری آب که EC آن گاها به ۶۰۰۰ میکروموس می رسید که نه تنها غیرقابل شرب بلکه قابل استفاده برای شستشو و استحمام هم نبود و از طرفی آبیاری کشاورزی و نخیلات نیز مختل گردیده بود.
لذا اولین اعتراض رسمی بنده در نطق پیش از دستور صحن مجلس در ۱۹ فروردین ۱۳۸۸ بود که اشاره صریح به شوری آب و غیرقابل شرب بودن آن داشتم که انعکاس خوبی داشت و باعث توجه بیشتر مسئولین و عذرخواهی از مردم آبادان و خرمشهر گردید و پروژه سرعت گرفت با توجه به دغدغه مردم در این خصوص بحث اصلاح آب در اولویت کاری بنده قرار گرفت لذا به طور مرتب بر پیشرفت پروژه قضاوت و بازدید داشتم.
شانزده بار تذکر تنها در طول یک سال برای اصلاح وضعیت آب شرب آبادان
با توجه به وقفه پروژه در نیمه سال ۱۳۸۸ تذکرات بنده شروع شد:
۱- در تاریخ ۱۰/۹/۸۸ تذکر کتبی به وزیر نیرو به دلیل عدم اعلام به موقع پروژه آبرسانی غدیر
۲- در تاریخ ۲۶/۹/۸۸ تشکیل جلسه با معاون وزیر در آبادان و تاکید بر تسریع در پروژه و اظهار نگرانی از افتتاح غیرواقعی و ظاهری پروژه
۳- در تاریخ ۱۸/۹/۸۸ سوال مشترک بنده با ۳ نماینده خوزستان از وزیر نیرو در کمیسیون عمران درخصوص تاخیر در اجرای پروژه
۴- در تاریخ ۲۳/۱۰/۸۸ جلسه با دکتر حسینی وزیر اقتصاد و نماینده هیات دولت در سفراستانی به خوزستان در آبادان و تاکید به تسریع در طرح آبرسانی غدیر
۵- در تاریخ ۲۹/۱/۸۹ تذکر کتبی به وزیر نیرو به دلیل توقف و کندی پروژه طرح غدیر
۶- در تاریخ ۸/۲/۸۹ بازدید از ایستگاه پمپاژ قیصریه (شروع طرح) به اتفاق وزیر نیرو تا مسیر خرمشهر و ارزیابی روند پیشرفت پروژه
۷- در تاریخ ۱۶/۴/۸۹ تذکر کتبی به وزیر نیرو به دلیل عدم پیشرفت پروژه
۸- در تاریخ ۲۸/۴/۸۹ جلسه مشترک نمایندگان استان خوزستان با وزیر نیرو و پی گیری و تاکید بر طرح غدیر
۹- در تاریخ ۲۹/۴/۸۹ تذکر کتبی جمعی ۱۸ نماینده استان خوزستان به وزیر نیرو در همین خصوص
۱۰- در تاریخ ۳/۵/۸۹ جلسه هیات رئیسه مجمع نمایندگان خوزستان (ناصری نژاد ـ سید شریف حسینی ـ دهدشتی ) با رئیس جمهور و تاکید مجدد طرح غدیر
۱۱- در تاریخ ۲۳/۶/۸۹ جلسه با معاون وزیر (عصارزاده) در آبادان و وعده افتتاح طرح غدیر در آبادان برای ۵ مهر و کاهش EC آب به ۱۵۰۰ میکروموس
۱۲- در تاریخ ۵/۷/۸۹ افتتاح طرح غدیر (آبرسانی) به آبادان توسط ریاست محترم جمهوری
۱۳- در تاریخ ۱۸/۷/۸۹ تذکر کتبی به وزیر نیرو به دلیل ادامه شوری آب شرب آبادان بعد از گذشت ۲ هفته از افتتاح طرح غدیر
۱۴- در تاریخ ۵/۸/۸۹ تذکر کتبی مجدد به وزیر نیرو به دلیل ادامه شوری آب بعد از گذشت یک ماه از افتتاح
۱۵- در تاریخ ۱۹/۸/۸۹ تذکر کتبی به رئیس جمهور به دلیل ادامه شوری آب بعد از گذشت ۴۵ روز افتتاح
در جلسه مشترک دولت و مجلس در اواخر آبان ماه ۸۹ و صحبت و تاکید مجدد بر عدم بهبود آب شرب آبادان به رئیس جمهور درحضور دکتر لاریجانی که آقای احمدی نژاد اظهار بی اطلاعی کردند و قول مساعد حل مشکل را دارند.
۱۶ ـ در تاریخ ۷/۹/۸۹ تذکر کتبی به وزیر نیرو (ادامه شوری آب علی رغم گذشت ۶۲ روز)
۱۷ ـ در تاریخ ۱۶/۹/۸۹ تذکر شفاهی در صحن مجلس به مسئولین امر به دلیل گذشت قریب ۳ ماه از افتتاح طرح غدیر و شوری آب چرا مسئولین با مردم با صداقت برخورد نمی کنند و هیچکس پاسخگو نیست.
به دور از انصاف است مردمی که ۸ سال مقاومت کردند و در منطقه صفر مرزی ـ مرزبانی می کنند هزینه آبی را بپردازند که غیرقابل شرب است و برای خرید آب شرب هزینه مضاعف کنند.
استان گیلان و به خصوص شهرستان رشت به عنوان یکی از قطبهای گردشگری کشور با مشکلات زیادی روبهرو است و بنابر گفته نماینده این حوزه مشکلات ساختاری و سوءمدیریت پایهگذار این مشکلات و دغدغههای اصلی شهر هستند.
به گزارش خانه ملت، سیدعلی آقازاده، نماینده رشت، در این باره به روزنامه گلچین گیلان میگوید: اگرچه کمبود اعتبار هم بخشی از مشکلات پروژههای این شهرستان است اما ریشه اصلی معضلات در ضعف مدیریت است. این گفتوگو را بخوانید:
جناب آقازاده در حالحاضر اصلیترین مشکل و نگرانی مردم شهرستان رشت چه مواردی است و چه اقداماتی به منظور رفع آن صورت گرفته است؟
عمده مشکلات شهرستان رشت و استان گیلان بحث مشکلات ساختاری است که تمام بخشها را متأثر کرده و همین مشکلات زیرساختی موجب شده تا برنامههای خوبی که دولت تاکنون درصدد اجرای آن بوده با مشکل روبهرو شوند. در حالحاضر این استان از ظرفیت و پتانسیل خوبی برخوردار است اما اگرچه از نظر راهسازی، آب شرب، آسفالت، بهداشت و خدمات عمومی اقدامات خوبی انجام شده است و به عبارتی کار عمرانی به خوبی انجام شده و سرمایهگذاریها در بخش کشاورزی مثالزدنی است اما همچنان مشکل ساختاری وجود دارد. به طور کلی میتوان گفت استان گیلان خصوصاً رشت این مشکل را دارد چرا که این استان در پیک سفر به خاطر حجم بالای مسافری که به آن مراجعه میکنند این مشکلات را به خوبی لمس میکند. تا سال گذشته مشکل کشاورزان معضل اصلی بود اما امسال دامداران نیز دچار مشکلات عدیدهای شدهاند که آن هم به خاطر خشکسالی است و علاوه بر آن آسیب جنگل و بخش کشاورزی است که اُفت محصولات این بخش را به همراه داشت و دامداران و دامپروری را نیز دچار معضل کرده است…
مشکلات کشاورزی منطقه و فروش محصولات آن تا چه حد مرتفع شده است؟
بحث برنج و کشاورزی این محصول به دلیل خشکسالی و آفتی که گریبانگیر این بخش از اقتصاد شد آن را دچار معضل کرد. الان ما با مشکل بازرگانی برنج هم روبهرو هستیم چرا که قیمت فروش برنج با افت روبهرو شده و معضلی برای کشاورزان است.
جناب آقازاده اقداماتی که در زمینه پروژههای راه و طرحهای عمرانی شکل گرفت به کجا رسید؟
هماکنون بخش روستایی استان با مشکل آب شرب، گاز و جاده و آسفالت روبهرو است که تمام این موارد مردم را رنج میدهد و موجب شده که میزان مهاجرتها افزایش یابد و تمام این مشکلات به دلیل به ثمر نشستن این پروژهها و طرحهاست و همچنین بحث زیرساختی که پیرامون این طرح وجود دارد چرا که در حالحاضر که حدود ۴۰ تا ۵۰درصد روستاها با مشکل راه و جاده و آسفالت دست و پنجه نرم میکنند.
الان مشکلات زیستمحیطی در این منطقه یک فاجعه است چرا که در زمینه تأمین آب و توسعه شبکه فاضلاب نتوانستیم متناسب با جمعیت پروژهها و طرحها را به نتیجه برسانیم و به واسطه این نارساییها محیطزیست و جنگلها نیز دچار معضل شده اند و در یک جمله میتوان گفت که سوءمدیریت و ضعفها این مشکلات را به وجود آورده است. برخی از پروژهها مانند پروژه رشت – قزوین هنوز هیچ کاری برای آن نشده و گردنه آن یکی از گردنههای حادثهخیز و پرخطر است و علیرغم پیگیری نمایندگان مشکلات آن همچنان پابرجاست.
البته در کنار تمام این مشکلات باید به بحث گرانی مقطعی که در حوزه انتخابیه ایجاد میشود اشاره کرد چرا که باید دولت در این زمینه توجه بیشتری داشته باشد و به گونهای عمل کند که برخی گرانیهای مقطعی به وجود نیاید و این تنها با نظارت دولت عملیاتی خواهد شد.
به نظر شما با وجود این مشکلاتی که اشاره کردید چه باید کرد؟
با این حجم مشکل باید به خدا پناه برد اما به طور کلی اگر حمایتهای لازم از سوی دولت و متولیان امر صورت گیرد و کمبود اعتبار پروژهها تأمین شود تا حدودی میتوان امیدوار بود اما بحث اصلی در تمام مشکلات یاد شده سوءمدیریت و ضعف آن است.
خبرگزاری «سیانای» قطر در گزارشی اعلام کرد که تولیدات گاز طبیعی مایع قطر با عملیاتی کردن دو خط تولید شش و هفت پروژه «قطر گاز» با ظرفیت تولید حدود هفت میلیون و ۸۰۰ هزار تن به رکورد ۷۷ میلیون تن در سال رسیده است.
به گزارش خبرنگار آینده و به نقل از خبرگزاری ها؛ موفقیت قطر در تولید این حجم از گاز مایع در حالی است که بنا بر گزارشهای سال گذشته انتظار میرفت قطر حداکثر تا سال ۲۰۱۲ قادر به تولید ۷۷ میلیون تن گاز مایع باشد. قطر چندین سال است که گوی سبقت را از اندونزی که تا سال ۲۰۰۲ با تولید ۲۱ درصد از کل تولیدات گاز مایع دنیا بزرگترین تولیدکننده بود ربوده و هماکنون بزرگترین تولیدکننده گاز مایع طبیعی، الانجی، جهان است.
به افتخار این دستاورد، در شهر صنعتی «راس لفان» روز دوشنبه جشن گرفته شد و عبدالله العطیه، وزیر انرژی قطر، در سخنانی در این جشن گفت: «این دستاورد در نتیجه سرمایهگذاریهای کلان در بخش گاز انجام شده است. ما توانستهایم ظرف ۱۴ سال اخیر تولیدات گاز مایع خود را از صفر تا ۷۷ میلیون تن در سال افزایش دهیم.»
قطر از سال ۲۰۰۶ (با قدرت تولید سالانه ۲۰ تا ۲۱ میلیون تن)، تولیدات گاز مایع خود را حدود ۴۰۰ درصد افزایش داده است و طبق آمار رسمی این کشور، سال گذشته از مجموع ۶۸.۱۹ میلیون تن صادرات گازی قطر، ۴۹.۴۴ میلیون آن به صورت گاز مایع بوده است. این در حالی است که در همین دوره زمانی ایران با چندین شرکت بینالمللی در زمینه تولید گاز مایع قرارداد بسته است. اما نهایتا به دنبال امتناع همه این شرکتها اخیرا آقای احمد قلعهبانی، مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران، با اعلام این که «طرحهاى تولید گاز مایع در شرایط کنونى براى ایران مقرون به صرفه نیست» عملا توقف تلاش ایران برای تولید گاز مایع را تایید کرد.
اظهارات قلعهبانی در مورد مقرون به صرفه نبودن تولید گاز مایع در حالی است که طبق آمار کمپانی «بیپی» در سال ۲۰۰۹ گاز مایع حدود یک چهارم از کل تجارت جهانی گاز را شامل شده و به میزان ۲۴۲.۷۷ تن در سال رسیده است و طبق گزارش سازمان انرژی جهانی، انتظار میرود که تجارت گاز مایع در چند سال آینده ۱۰ تا ۱۵ درصد افزایش یابد.
در همسایگی ایران، ترکمنستان در تابستان سال جاری حجم تولید گاز مایع کارخانه «نایب» را به ۷۵ هزار تن در روز رسانده است و آذربایجان نیز پروژه عظیمی برای فروش سالانه ده میلیارد متر مکعب گاز مایع و گاز فشرده به اروپا در دستور کار خود دارد. صادرات گاز مایع مالزی در سال ۲۰۰۹ به ۲۹.۵۳ میلیون تن، اندونزی ۲۶ میلیون، مصر ۱۲.۸۲ میلیون، عمان ۱۱.۵ میلیون و الجزایر به ۲۰ میلیون تن رسیده است. از مزایای گاز مایع عدم نیاز به خط لوله انتقال گازی و به تبع آن عدم محدودیت در فروش در بازارهای جهانی است.
گاز طبیعی عموما از طریق خط لوله در بازارهای منطقهای و با قراردادهای ۲۰ تا ۲۵ ساله به فروش میرسد. ایران تاکنون با شرکت توتال فرانسه به منظور توسعه فاز ۱۱میدان گازى پارس جنوبى با هدف تولید و صادرات پنج میلیون تن گاز مایع در سال توافقنامه امضا کرده است. با امتناع توتال، ایران در ماه فوریه سال جاری در همین زمینه قراردادی با شرکت نفتی دولتی چین امضا کرد که هنوز هم مسکوت مانده است.
همچنین پروژه توسعه فازهاى ۱۳ و ۱۴ پارس جنوبى و تولید و صادرات سالانه ۱۶ میلیون تن گاز مایع از برنامههای دیگر ایران بود که در این زمینه با شرکت نفت بریتانیایى-هلندى «شل» و همچنین شرکت اسپانیایى «رپسول» قراردادی امضا کرد. این شرکتهای عظیم نفتی بعد از مدتی از پروژههای یاد شده منصرف شدند.
قطر شریک عمده ایران در میدان گازى پارس جنوبى که ۵۰ درصد از مجموع ذخایر ایران را در خود جاى داده ، برداشت گاز از این حوزه مشترک را در سال ۱۹۹۰ آغاز کرده است، در حالی که ایران در سال ۲۰۰۱ برای اولین بار از این میدان موفق به برداشت گاز شد. ایران با ذخیره گازى ۳۰ تریلیون متر مکعب بعد از روسیه داراى دومین ذخیره بزرگ جهانى است. اما به خاطر عدم پیشرفت در پروژههای تولید گاز، هماکنون قادر به صادرات مازاد بر مصرف داخلی گاز نیست.
پارس جنوبى به ۲۸ فاز مستقل تقسیم شده است که شش فاز آن در زمان دولت خاتمی عملیاتی شده است و فازهای هفت تا ۱۰ نیز کمتر از ظرفیت واقعی بهرهبرداری میشوند. در مقایسه با ایران، قطر معادل حدود ۱۶ فاز پارس جنوبی را به صورت کامل به مرحله تولید رسانده است و در سال ۲۰۰۹ روزانه ۱۲.۵ میلیارد فوت مکعب گاز از این حوزه برداشت کرده است.
به گزارش خبرگزاری مهر، حمیدرضا کاتوزیان، رئیس کمیسیون انرژی مجلس، اخیرا نسبت به کندی عملیات اجرایی توسعه میدان گازی پارس جنوبی ابراز نگرانی کرده و گفته است که در ۹ ماه گذشته این پروژه به جای ۲۵ درصد تنها نیم درصد پیشرفت داشته است. اواخر بهار امسال دولت ایران شش فاز از بزرگترین میدان گازی این کشور در پارس جنوبی را به ارزش ۲۱ میلیارد دلار به شرکتهای داخلی عمدتا وابسته به قرارگاه خاتمالانبیاء واگذار کرد.
کلمه – گروه سیاسی: “طرح ختم ۷۲ میلیون صلوات برای سلامتی نوری زاد سهم شما ۵ صلوات و ارسال به ۵ نفر”
عبارت بالا، متن پیامکی است دیشب و امروز، هزاران ایرانی آن را دریافت و ارسال کردند. امروز این صلواتها همچنان در شبکه غیررسمی سبزها دست به دست میشود تا همه بدانند که خودشان و دیگری قدردان و به یاد نوریزاد هستند.
امروز، هفتمین روز اعتصاب غذای خشک محمد نوریزاد است. او از چند ماه پیش تا صبح دیروز، عاشورا، در ناکجاآبادی در زندان اوین بود. اما از دیروز جسم نیمهجانش را به ناکجاآبادی در بیرون از زندان اوین، در زندانی بزرگتر، منتقل کردهاند.
غیر از این خبر ِ که عین بیخبری است، نه خانوادهی او خبری دارند و نه دیگران. تنها زندانبانان این زندان ِ به بزرگی ِ ایران میدانند که او کجاست، در چه حالی است، زنده است یا زبانم لال … زبان سرخ او، عاقبت سر سبزش را …؟
نوریزاد زبانی حقگو داشت / دارد. این را نه فقط عاشوراییان و زینبهای زمانه، که یزیدیان هم میدانند. ابنزیادها اما نمیدانند با این میثم تمار چه کنند که وقتی آزاد بود، حق را گفت و وقتی به زندان افتاد، باز هم حق را گفت، باز هم به زندان افتاد و باز بیرون آمد، اما گویی وجود او – تا هست – با حقگویی آمیخته است. نه وقتی آزادیاش را گرفتند، از گفتن حق بازماند و نه وقتی با وثیقه آزاد شد، نه وقتی در قرنطینه محصورش کردند و نه حتی اکنون که معلوم نیست تخت کدام بیمارستان، کنج کدام زندان یا زمین کجای ایران، افتخار میزبانی او را دارد.
میثم تمار امروز ما، حقگو بوده و مانده؛ حتی وقتی که زبان جسمش از کار افتاده. میلیونها صلواتی که دیشب و امروز به نام او به روح پیامبر هدیه شده، گواه صداقت و حقانیت این رهرو راستین محمد و این آزادمرد بزرگ است؛ او ثابت کرد هم دین دارد و هم آزاد است، در مقابل زندانبانانی که در عمل نشان دادند نه دین دارند و نه آزادگی.
محسن رنانی *
هدفمندسازی یکی از بزرگترین سیاست های اقتصادی چند دهه اخیر است. اما بی گمان موفقیت این طرح تنها وقتی قابل پیش بینی است که جامعه به گونه ای معنی دار با اجرای آن همکاری کند و در جهت اهداف آن گام بردارد. و جامعه البته تنها وقتی چنین رفتاری خواهد داشت که فضای کشور برایش معنی دار باشد. اتفاقا اگر وقت مناسبی برای تلاش دولت جهت اعتمادسازی در جامعه است هرچند من شک ندارم که این سخنان من برای برخی سیاست گران یا نامربوط جلوه می کند یا آن را سیاسی قلمداد می کنند. اما زمان زیادی لازم نیست تا درستی این نظریه برای موفقیت طرح هدفمندسازی آزمون شود. به زودی اجرای این طرح آغاز خواهد شد و هم برای نظریه من و هم برای وعده های سیاستگران، آزمون بزرگ آغاز خواهد شد.
اما حقیقتا نباید به گونه ای عمل شود که هدفمندسازی یارانه ها پس از شروع متوقف شود یا شکست بخورد، چون خسارات زیادی به جامعه و اقتصاد ایران وارد می شود. بی گمان اجرای این طرح هم هزینه دارد و هم منافع. اما اگر شروع شود و سپس متوقف شود آنگاه بخشی از پیامدهای خسارت بار آن بر کشور تحمیل می شود اما منافعی از آن حاصل نمی شود. پس من امیدوارم یا اجرا نشود یا اگر اجرا می شود تا پایان برود و با موفقیت قرین باشد.
اما در شرایط موجود که فضای معنی داری در کشور از دست رفته است، احتمال اجرای ناکام این طرح بسیار زیاد است. بنابراین به طور جدی باید به مجریان ان توصیه کرد که اگر مقامات عزم جدی برای اجرای این طرح دارند لااقل اندکی اجرای آن را به تعویق اندازند و پیش از اجرای آن اعتمادسازی را به طور جدی دنبال کنند.
در شرایط فعلی مردم طرح هدفمندسازی را از آن خود نخواهند دانست و برای تحقق و کامیابی آن تلاشی نخواهند کرد و خود دولت هم این را می داند، برای این که برخوردش با جامعه طوری است که گویا هیچ اعتمادی به آن ندارد. مثال ملموس آن در مورد همین قیمت بنزین و زمان آغاز هدفمندسازی است که دولت هنوز که هنوز است با آن قایم باشک بازی می کند و هیچ اطلاعات درستی به جامعه نمی دهد.
متاسفانه این ها نشانه های بی اعتمادی است و البته تاسفبار تر آنکه این بی اعتمادی دو طرفه است و همین بی اعتمادی دو طرفه از نظر من «چشم اسفندیار» طرح هدفمندسازی است. بنابراین اگر واقعا نظر دولت این است که اجرای طرح هدفمندسازی برای کارآمد کردن مجموعه نظام سیاسی ما مهم است، باید بداند که موفقیت این طرح در گرو اعتماد و همکاری مردم است. با وضع موجود این احتمال قوت می گیرد که عدم همکاری با طرح به ابزاری برای ناتوان سازی دولت تبدیل شود. این بحث باید توسط دولت جدی گرفته شودو قبل از شروع طرح هدفمندسازی واقعا در این زمینه مطالعه کند و حتی مناسب است که یک نظرسنجی ملی انجام شود و به روشهای غیرمستقیم درصد آمادگی جامعه برای همکاری با طرح هدفمندسازی برآورد شود و اگر این درصد پایین بود این طرح آغاز نشود.
از سوی دیگر دولت برای اجرای موفق هدفمندسازی یارانه ها نیاز به بستری به نام ثبات اقتصادی دارد و لازم به تذکر است که ثبات و اعتماد رابطه متقابل دارند. ثبات، اعتماد می آورد و اعتماد ، ثبات. اگر به عللی یک جایی از این حلقه شکسته شود، روند معکوس می شود. یعنی بی اعتمادی موجب بی ثباتی و بی ثباتی موجب بی اعتمادی می شود. فرض کنید چند بار برای خرید برنج به فروشنده ای مراجعه کنید و در هر بار با قیمت جدیدی رو به رو شوید. کم کم اعتماد خود را به او از دست می دهید. وقتی اعتماد شما از دست رفت دیگر همه خرید های خود را از مغازه او انجام نمی دهید و تنها هر گاه مجبور شوید به مغازه او می روید. بنابراین ثبات خرید شما از آن مغازه نیز از دست می رود. درسطح کلان نیز چنین است. اگر حلقه اعتماد دولت و مردم شکسته شود زمینه ای می شود برای بی ثباتی و اگر یکی از این دو در رفتار خود بی ثباتی به نمایش بگذارد نیز زمینه ای می شود برای بی اعتمادی.
در یک کلام، بی ثباتی و بی اعتمادی ، سرمایه اجتماعی جامعه را تخریب می کند و در شرایط ضعف سرمایه اجتماعی، هیچ برنامه ریزی بلندمدتی جواب نخواهد داد و بسیاری از نظریه ها وسیاست های اقتصادی موضوعیت خود را از دست خواهند داد.
* عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان
منبع: خبرآنلاین
سید جواد ورعی *
سالار شهیدان حسین بن علی (ع) به پیروی از جدّ بزرگوارش رسول خدا (ص) و پدرش امیر مومنان علی (ع) در پی «احیای ارزش های متعالی اخلاقی» بود. مهم ترین سندی که در این زمینه وجود دارد، وصیت امام به برادرش محمد حنفیه است. در این نقل تاریخی آمده است:
«انّی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امّه جدّی، ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدّی و ابی علی بن ابی طالب»(۱)
امام در تاریخ ثبت می کند که هدفش از قیام «سرکشی و آشوب و بلوا»، «فساد» و «ظلم» نیست، بلکه برای «اصلاح امت جدش رسول خدا» خروج کرده است. قصدش «احیای ارزش ها و جلوگیری از زشتی ها»ست و حرکتش در مسیر حرکت پیامبر و پدرش امام علی است؛ تا تحریف کنندگان حقائق تاریخی آن حضرت را به «ایجاد بلوا» و «شقاق در امت اسلامی» متهم نکنند.
سید الشهدا در جمع نخبگان، همان اهدافی را که علی (ع) در زمان «خلافت و قدرت» ترسیم کرده بود، در شرایطی کاملا متفاوت تکرار می کند که نشان می دهد که هدف آنان چه در دوران «بسط ید» و چه در دوران «قبض ید» یکسان است. فرمود:
«اللهم انک تعلم انّه لم یکن الّذی ما کان منّا منافسه فی سلطان و لا التماس شیء من فضول الحطام، ولکن لنردّ المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک، فیأمن المظلومون من عبادک و تقام المعطله من حدودک»(۲)
در این بیان مشترک، از دو «هدف سلبی» و دو «هدف ایجابی» سخن گفته شده:
۱٫ نفی «قدرت طلبی» و «ثروت اندوزی»
۲. «بازگرداندن نشانه های دین خدا» و «اصلاح جامعه»
این دو امام معصوم با گفتار و رفتار خویش در شرایطی کاملا متفاوت نشان دادند که «قدرت» و «ثروت» در نظر آنان اصالت و موضوعیت ندارد، بلکه تنها ابزار و نعمتی است که خداوند در اختیار برخی از بندگانش می گذارد تا در پرتو آن ارزش های الهی و انسانی احیا گردد. ارزش های اخلاقی تحت شرایط مختلف دگرگون نمی شوند، نه به هنگام «برخورداری از قدرت و حاکمیّت در دارالاماره کوفه» و نه به هنگام «مظلومیّت و استضعاف در دشت کربلا».
اینک نمونه هایی از «تقیّد آنان به اصول و ارزش های اعتقادی و اخلاقی» و «عدم پای بندی» بنی امیه و «قربانی کردن» اصول و ارزش ها در پای قدرت و ریاست و ثروت:
رعایت حرمت حرم الهی
– امام حسین (ع) علىرغم میلش در روز هشتم ذى حجّه که همه مسلمانان براى اعمال حج راهىعرفات مىشدند، از مکّه خارج شد تا مبادا به دست مزدوران حکومت ترور شود و با ریخته شدن خونش در مکه، حرمت حرم امن الهى شکسته شود. چقدر تفاوت وجود دارد بین او و بین عبدالله بن زبیر، شخصیت سیاسی دیگری که اتفاقا او هم با یزید بیعت نکرد، ولی در ماجراى محاصره شهر مکه توسط لشکر شام، براى حفظ جانش به درون کعبه پناه برد و لشکر شام براى سرکوب کردن شورش خانهخدا را با منجنیق سنگباران و بخشى از خانه خدا را تخریب کرد و آتش به خانه کعبه افتاد؟! (۳)
براى یکى «حفظ حرمت حرم الهى» اصل است، هر چند بهایش «آوارگى در بیابان» و «شهادت در صحراى کربلا» و «اسارت اهل بیتش» باشد و دیگرى «حفظ قدرت و جانش» را اصل مىداند، هر چند به قیمت «هتک حرمت خانه خدا».
آیا این تفاوت جز به خاطر اصل بودن «ارزش های دینی و انسانی» برای سید الشهدا و «وسیله بودن ارزش ها برای رسیدن به قدرت» برای دیگرى است؟ افراد و شخصیت ها از همین طریق شناخته می شوند.
صداقت با یاران و همراهان
سالار شهیدان از ابتدای قیام و حرکت از مدینه با یارانش با صداقت کامل رفتار کرد. چیزی را از آنان پنهان نکرد. به همگان اعلام کرد چرا و با چه هدفی از مدینه خارج می شود؛ حتی حاضر نشد بنا بر پیشنهاد بعضی از بیراهه به سوی مکه رود، بلکه از شاهراه حرکت کرد تا پیامش را به گوش مردم برساند.
– هنگامى که شهادت مسلم بن عقیل و هانى بن عروة و عبدالله بن یقطر به امام رسید، بیعتش را از مردم برداشت تا مبادا کسانى که به خاطر دعوت مردم کوفه و امید تشکیل حکومت در این شهر به همراه امام آمدهاند، با این تصور سفر را ادامه دهند یا اگر از پیروزى مأیوس شدهاند، تعهد به بیعت امام مانع از بازگشتشان شود. لذا در جمع همراهان حضور یافت و فرمود:
«خبر دردناک قتل مسلم بن عقیل و هانى بن عروة و عبدالله بن یقطر به ما رسید، و شیعیان ما با این کار ما را رها کردند و پیمان شکنى نمودند. پس هر کس مایل است باز گردد، مىتواند برگردد و از ناحیه ما تعهّدى بر او نیست.»(۴)
عده ای همین جا از امام جدا شده و به راه دیگری رفتند. امام هرگز راضی نبود افراد از روی اجبار یا اکراه یا ملاحظات دیگر او را همراهی کنند. برداشتن بیعت در شرائط دشوار مبارزه که معمولا رهبران و سیاستمداران به دنبال حفظ نیروها به هر قیمتی هستند، چه معنا و مفهومى دارد؟ جز اصالت «ارزشهاى اخلاقى» و زیر پا نگذاشتن آنها در هر شرائطى؟
ـ بار دیگر همین مطلب را در شب عاشورا در جمع یارانش به صورت آشکار و با بیان حکمت آن تکرار فرمود:
«شما با من همراه شدید، چون مىدانستید که من به سوى قومى حرکت مىکنم که با زبان ها و قلبهاشان با من بیعت کردهاند، و حال مطلب به عکس شده زیرا شیطان بر آنها مسلط شده و یاد خدا را فراموش کردهاند و اکنون هیچ قصدى جز کشتن من و مجاهدان همراه من و پس از آن غارت و اسارت حریم من ندارند و من بیم دارم که شما این واقعیت را ندانید و یا بدانید و حیا کنید (و از گفتن آن خجالت بکشید). نزد ما خاندان پیامبر مکر حرام است پس هر کس کشته شدن با ما را نمىپسندد از تاریکى شب استفاده کند و برگردد…»(۵)
حیله گری بنی امیّه
این رفتار را با رفتار امویان مقایسه کنید که برای رسیدن به قدرت و حفظ آن از هیچ حیله و نیرنگی فروگذار نمی کردند. تنها چند نمونه از رفتار امویان را نقل کرده و عبور می کنیم.
– روزى عمروعاص به عایشه گفت: دوست داشتم تو در روز جمل کشته مىشدى؟ عایشه پاسخ داد: اى بىپدر! از کشته شدن من چه چیزی عاید تو می شد؟ گفت: فایده اش این بود که تو به اجل خود از دنیا مىرفتى و وارد بهشت مىشدى و ما بزرگترین بهانه را بر ضد على بن ابىطالب پیدا مىکردیم و مردن تو را وسیله طعن و مبارزه با او قرار مىدادیم.(۶)
– روزی مروان بن حکم به امام سجاد(ع) گفت: على بیش از معاویه از عثمان دفاع کرد. امام فرمود: پس چرا بالاى منبر به او دشنام داده و قتل عثمان را به او نسبت مىدهید؟ گفت: چون پایههاى حکومت ما جز با دشنام دادن و لعن کردن على بن ابىطالب استوار نمىماند!(۷)
– و بالاخره سالیانى بعد وقتى که عبدالعزیز حاکم مدینه شد، روزى فرزندش عمر از وى پرسید: چرا در خطبه نماز جمعه وقتى به سبّ و لعن على بن ابىطالب مىرسى، لکنت زبان مىگیرى؟ گفت: چون کسى را که ما بر منابر دشنام مىدهیم، افضل اصحاب پیغمبر است. و هنگامى که فرزندش علت آن را جویا شد، پاسخ داد: «سیاست، چنین اقتضا مىکند که براى منزوى ساختن علویان، على بن ابىطالب را سبّ و لعن کنیم تا آنان مدعى برترى بر خلافت و حکومت نشوند.»
و همین جا بود که عمر بن عبدالعزیز تصمیم گرفت اگر روزى به قدرت رسید، این سنت زشت را ممنوع کند ولى افکار عمومی به گونهاى بود که با نقشهاى از پیش طراحى شده آن را عملى کرد.(۸) ولى مردم گمان مىکردند که او با این تصمیم مرتکب گناه بزرگى شده است!(۹)
آغازگر جنگ نخواهم بود
نمونه دیگری که پای بندی سیدالشهدا را به اصول و ارزشهای اعتقادی و اخلاقی نشان می دهد، آن است که حضرت به رغم پیشنهاد های مختلف حاضر نبود آغازگر جنگ در کربلا باشد.
– وقتى که امام با لشکر کوفه به فرماندهى حرّ بن یزید ریاحى برخورد کرد و او به خاطر دستور شدید عبیدالله بن زیاد امام را تحت فشار قرار داد، زهیر بن قین از یاران با وفاى امام عرض کرد: «اى فرزند رسول خدا! آینده دشوارتر از این است، اکنون جنگ با اینان به مراتب آسان تر از جنگ با سپاهیان بىشمارى است که پس از این خواهند رسید.» امام بر خلاف سیاستمداران و فرماندهان جنگى که از فرصت هاى به دست آمده حداکثر استفاده را مىکنند تا ضربهاى بر دشمن وارد سازند، چون به اصول و ارزشهاى دینى پاىبند بود، حاضر نبود به هر قیمتى از آن اصول دست بشوید، از این رو فرمود: «من آغاز گر جنگ نخواهم بود».(۱۰)
ـ در کربلا نیز قبل از شروع جنگ، هنگامى که شمر به امام جسارت کرد، یکى از یاران اجازه خواست تا او را به سزاى عملش برساند، امام با همین استدلال او را از این عمل برحذر داشت. (۱۱)
لااقل آزاد مرد باشید!
– از واپسین کلمات گهربار امام به هنگامی که در اثر جراحات بى شمار در گودال قتلگاه افتاده بود، جملهاى است که باید بر جبین تاریخ بشریت ثبت گردد. هنگامى که آن بزرگوار بر زمین افتاد و توان جنگیدن را از دست داد، لشکر ناجوانمرد کوفه به سمت خیمههاى امام حرکت کردند، امام در حالى که بر اثر یک روز جنگ بىامان و تشنگى فراوان و جراحات سخت رمقى در بدن نداشت، پیکر نیمه جانش را بلند کرد و فریاد زد:
«یا شیعه آل ابىسفیان! ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احراراً فى دنیاکم هذه، فارجعوا الى احسابکم ان کنتم عرباً کما تزعمون».(۱۲)
امام با این جمله وجدان هاى خفته و مدفون آنان را در زیر خروارها عادت جاهلى، مخاطب قرار داد که اى پیروان خاندان ابىسفیان، اگر دین ندارید و از روز قیامت نمىترسید، لا اقل در زندگى دنیاى خود آزاده باشید و اگر گمان مىکنید که عرب هستید، به آیین عروبت خود وفادار باشید.
این سخن برای آن بود که حتى در میان اعراب جاهلیت نیز جنگ از اصول و قواعدى پیروى مىکرد. در عصر جاهلیت نیز به زنان و فرزندان و کودکان و کسانى که در جنگ حضور نداشتند، متعرض نمىشدند، پیکرهاى شخصیت ها و رؤساى اقوام و قبائل را پس از کشته شدن مورد هتک قرار نمىدادند و مثله نمىکردند.
حتى در جنگ احد وقتى که ابوسفیان پس از جنگ با پیکر مثله شده حمزه، عموى پیامبر روبهرو شد، با صداى بلند خطاب به پیامبر گفت: اى محمد! من دستور نداده بودم که با پیکر حمزه چنین کنند و بدون اطلاع من با پیکر او چنین رفتارى شده است.(۱۳) او در حقیقت به خاطر عدم رعایت رسوم متداول و پذیرفته شده در میان اعراب در عصر جاهلیت به طور تلویحى عذر به پیشگاه پیامبر مىبرد.
اما در روز عاشورا لشکریان عمر سعد به دستور مستقیم عبیدالله بن زیاد همه اصول و قواعد جنگ را – حتى بر اساس قوانین جاهلیت – زیر پا نهاد . این رفتار را با رفتار علی (ع) با عمرو بن عبدود در جنگ خندق مقایسه کنید که پس از کشتن او حاضر نشد حتی شمشیر و سپر و کلاه خود و بقیه ادوات جنگی او را به غنیمت بردارد و وقتی علتش را از حضرت پرسیدند، فرمود:
«او بزرگ قوم و قبیله خویش است. مایل نیستم حرمت او در میان قوم و قبیله اش شکسته شود.»(۱۴)
لذا هنگامی که خواهرش بر بالین او آمد، گفت : «برادر! اشکم در فراق تو خشک شده و نمی توانم بگریم، چون قاتلت مرد کریمی بوده که حاضر نشده حتی سلاحت را به غنیمت ببرد.» (۱۵)
نتیجه آن که، رعایت اصول و ارزش های اعتقادی و اخلاقی در هر شرایطی یک اصل تعطیل ناپذیر است و نمی توان به بهانه های مختلف آن ها را زیر پا نهاد.
* یادداشتی به مناسبت عاشورای حسینی ـ محرم ۱۴۳۲ ـ آذر ۱۳۸۹
منبع: www.varaei.com
پی نوشت ها
۱ . موسوعه کلمات الامام الحسین، ص ۲۹۱٫
۲ .همان، ۲۷۶٫
۳. طبرى، تاریخ طبرى، ج۴، ص۴۴۴ – ۴۴۶، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات.
۴ . موسوعه کلمات الامام الحسین، ص۳۴۸٫
۵. همان، ص۳۹۹٫
۶. شیخ عباس قمى، سفینه البحار، ج۲، ص۲۶۱٫
۷ . شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۵۸؛ بلاذرى، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۸۴٫
۸ . ابن اثیر، الکامل، ج۵، ص۴۲، مؤسسه التراث العربى؛ شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۵۹٫
۹ . ر.ک: ماجده فیصل زکریا، عمربن عبدالعزیز و سیاسه ردّ المظالم؛ علامه امینى، الغدیر، ج۱۰، ص۲۶۶٫
۱۰ . همان، ص۳۷۳٫
۱۱ . همان، ص۴۱۵٫
۱۲ . همان، ص۵۰۴٫
۱۳. ر.ک: شیخ جعفر شوشترى، الخصائص الحسینیه، تحریر و تحقیق از سید جعفر حسینى، ص۶۱ – ۶۴، دارالاعتصام للطباعه و النشر
۱۴. شیخ مفید، ارشاد ، ج۱، ص ۱۰۸٫
۱۵ . الخصائص الحسینیه، ص ۶۲٫
محمدحسن ابوترابی نایب رییس مجلس هشتم از تصمیم احمدی نژاد برای برکناری ناگهانی متکی دفاع کرد.
به گزارش ایسنا، نایب رییس مجلس تصمیم اتخاذ شده در مورد برکناری وزیر امور خارجه سابق را با توجه به تمامی ابعاد و آثار و نتایج آن، دانست.
ابوترابیفرد نماینده قزوین در گفتوگو با ایسنا، در ارزیابیاش نسبت به برکناری متکی و انتصاب صالحی به عنوان سرپرست وزارت امور خارجه خاطرنشان کرد: این مساله از اختیارات ریاست جمهوری است که با توجه به همه ابعاد، آثار و نتایج آن، این تصمیم اتخاذ شده است.
امروز جمعه، ۴۲۳ روز از وعده احمدی نژاد به صادرکنندگان برای دریافت به روز جوایز صادراتی میگذرد و همچنان سازمان توسعه تجارت ایران به دلیل نبود منابع مالی از پرداخت جوایز صادراتی امتناع میکند.
به گزارش مهر، ۲۹ مهر روز ملی صادرات سال ۸۸ بود که محمود احمدی نژاد رئیس دولت دهم برای تجلیل از صادرکنندگان نمونه به میان آنها آمد و به آنها وعده داد که از این پس سازمان توسعه تجارت ایران جوایز صادراتی را به روز پرداخت می کند. امروز ۲۱ آذرماه، ۴۲۳ روز است که صادرکنندگان نه تنها جوایز صادراتی خود را به روز دریافت نمیکنند، بلکه معوقاتی هم از سال گذشته دارند.
اگرچه رقم جوایز صادراتی تنها می تواند بخشی از ضرر و زیان صادرکنندگان ناشی از تثبیت نرخ ارز را جبران کند، اما به نظر می رسد در شرایط فعلی که تحریم و بحرانهای مالی دنیا از بعد بین المللی و اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها و ثابت ماندن نرخ ارز از بعد داخلی دست و پای صادرکنندگان ایرانی را برای جهشهای بالاتر از وضعیت فعلی صادراتی بسته است، جایزه صادراتی حداقل کاری است که می توان برای صادرکنندگان انجام داد.
جهش های صادراتی بدون جایزه
این درحالی است که روند رو به رشد صادرات کشور در برنامه چهارم و پیشی گرفتن ۱۴۹ درصدی تحقق برنامه از اهداف تعیین شده، همچنان ادامه دارد و در ۸ ماهه امسال مطابق آمار گمرک جمهوری اسلامی ایران، حدود ۵۰ درصد از ارز مورد نیاز واردات از محل صادرات تامین و در بخش صادرات کالا ۳۱ درصد و در بخش صادرات خدمات ۷۷ درصد رشد حاصل شده است.
آمارها نشان می دهد که علیرغم تمامی تنگناها و محدودیتهای بین المللی پیش روی صادرات، پتانسیل صادرات کالا و خدمات در ایران به گونه ای است که می تواند جهشهای صادراتی را برای کشور رقم زند، این درحالی است که در ۸ ماهه ابتدای امسال، حدود ۴ هزار قلم کالا به بیش از ۱۶۶ کشور صادر شده و بزرگترین شرکای ایران طبق آمارها، چین، عراق، امارات، افغانستان، هند، ترکیه، تایوان، بلژیک و اندونزی هستند.
کیومرث فتح اله کرمانشاهی معاون سازمان توسعه تجارت ایران در گفتگو با مهر گفت: برای تحقق جهش صادراتی و برابری صادرات به واردات، باید بیش از گذشته موضوع صادرات مدنظر قرار گیرد، در این میان جایزه صادراتی حداقل کاری است که دولت می تواند برای تشویق صادرکنندگان داشته باشد و بودجه آن را به موقع تامین کند.
۵۰۳ میلیارد تومان معوقه داریم
وی افزود: باوجود دستور رئیس جمهوری برای پرداخت به روز جوایز صادراتی، هم اکنون سازمان توسعه تجارت ایران در بخش ارایه جوایز صادراتی سالهای ۸۸ و ۸۹ به صادرکنندگان کالا و سالهای ۸۷، ۸۸ و ۸۹ به صادرکنندگان خدمات بدهی دارد، به نحوی که مجموع بدهی ها در این دو بخش تا پایان سال جاری به ۵۰۳ میلیارد تومان می رسد.
وی اظهار داشت: براساس برآوردها، در سالجاری ۱۱۰ میلیارد تومان در بودجه برای جوایز صادراتی در نظر گرفته شده که تاکنون حدود نیمی از این رقم پرداخت شده است. البته صادرکنندگان از سازمان توسعه تجارت انتظار دارند که پرداخت جوایز صادراتی را از کانالهای مختلف پیگیری کنند.
به اعتقاد کرمانشاهی، صادرات غیرنفتی در تمامی شرایط باید در اولویت قرار داشته باشد و در جریان اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها نیز استراتژی کشور باید بر مبنای توسعه صادرات غیرنفتی پیاده سازی شود.
وی با اشاره به اقدامات خوب دولت در تهیه بسته حمایت از صادرات غیرنفتی در جریان هدفمند کردن یارانه ها تصریح کرد: صادرات پایدار محور توسعه است و اگر قرار است اتفاقی در توسعه اقتصادی کشور رخ دهد، باید به صادرات توجه بیش از گذشته مبذول شود.
اوراق مشارکت، سهام بانکی و … به جای جایزه صادراتی
کرمانشاهی گفت: در حال حاضر سازمان توسعه تجارت در حال رایزنی برای گنجاندن بودجه مورد نیاز برای پرداخت جایزه صادراتی در بودجه سال ۹۰ یا متمم بودجه سال ۸۹ کل کشور است، ضمن اینکه در حال پیگیری برای پرداخت جوایز صادراتی از طریق سهام بانکها یا اوراق مشارکت یا هر راهکار مناسب دیگری است تا بتواند هرچه سریعتر دین خود به صادرکنندگان را پرداخت کند.
وی اظهار داشت: به محض اینکه دولت، بودجه جوایز صادراتی را پرداخت کند، سازمان توسعه تجارت ایران در قالب آئین نامه، به استانها ابلاغیه هایی را خواهد داشت تا هرچه سریعتر جوایز صادراتی را پرداخت کنند.
تصمیم با سازمان خصوصی سازی
به گفته کرمانشاهی، پیشنهاد ارایه سهام بانکها به صادرکنندگان هنوز به نتیجه نرسیده است، البته دولت موافقت های خود را اعلام کرده؛ اما سازمان خصوصی سازی به دلیل اینکه برای ارایه سهام، ضوابطی دارد، هنوز کار را به نتیجه نرسانده است.
وی ادامه داد: اولویت سازمان توسعه تجارت پرداخت جوایز نقدی صادراتی است، اما اگر این کار عملیاتی نشد، پرداخت سهام و اوراق مشارکت و یا راهکار بهتر دیگری را در دستور کار قرار خواهیم داد.
کرمانشاهی با تاکید بر ضرورت حمایت همه جانبه از صادرات غیرنفتی کشور، افزود: در حال حاضر نسبت صادرات به واردات یک به دو است و البته برنامه ریزی ای دولت، برابری صادرات با واردات را ترسیم کرده، این درحالی است که در ۵ سال اخیر نسبت صادرات به واردات ۱ به ۴ بود که هم اکنون این نسبت به ۱ به ۲ رسیده است. از سوی دیگر، صادرات کشور از سال ۸۰ تا ۸۹ به صورت تقریبی ۷ برابر شده و از ۴ میلیارد دلار در سال ۸۱ به بیش از ۲۶ میلیارد دلار در سال جاری رسیده است.
صادرکنندگان همچنان منتظر پرداخت جوایز صادراتی اند. آیا این وعده، روزی عملی خواهد شد؟
کلمه – مهستی شیرازی:
"بر ماست که همچون زینب (س) با بازگویی حقیقت،
ملات کاخ دروغ را زائل کنیم. بر ماست که همچون تمامی خاندان حسین (ع)،
زنده نگه داشتن یاد شهدای گرانقدر انقلاب، جنگ و حوادث پس از انتخابات
و آزادزنان و آزادمردان دربندمان را وظیفهی همیشگی خود بدانیم "
(میرحسین موسوی، پیامِ محرم)
کاری زینبی کنیم – قسمت اول
کاری زینبی کنیم – قسمت دوم
محمد نوری زاد، یکی از اسیران سبز است. او را حر جنبش سبز می نامند. همسر نوری زاد، در یکی از مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین حاضر می شود و در اقدامی روشنگرانه و زینب گونه نامه ای را می خواند و از عزاداران حسینی می خواهد تا «با شنیدن آن، در مرام و مسلک همسرش تامل کنند» و انصاف دهند که «چرا و چگونه» این حر زمانه در مقابل ابن زیادها ایستاده است.
نوری زاد در اعتراض به رفتارِ قاضی و محکمه در اعتصاب غذای خشک به سر می برد و به قول همسرش گفته است «من جانم را از دست میدهم و آنها فرصت را». فاطمه می گوید «من که همسرش هستم، میدانم که ایشان وقتی تصمیم به انجام کاری بگیرند، مصرانه آن را عملی میکنند و این موضوع با توجه به شرایط جسمی شان به شدت نگرانم می کند». فاطمه با آنکه چندین نامه به قوه قضاییه، دادستان و مسئولان نظام تنظیم کرده است، اما واقعا کسی نیست تا به فریادش برسد. جان همسرش در خطر است و کار خاصی هم از دستش بر نمی آید، حتی شرایط گفتوگو با او را هم ندارد تا شاید بتواند منصرفش کند. و اینک فاطمه بیش از همیشه نگران حر زمانه است، او را کاری زینبی باید. او صدایش را بلندتر می کند و «برای نجات جان همسرش در این شرایط بحرانی، دست مدد به سوی مردم، علما و بزرگان، سینماگران، هنرمندان، مجامع حقوق بشری و همه و همه دراز می کند» و می گوید «نوری زاد را دریابید. جان او در خطر است». او همچنین جلوی زندان می رود، بازداشت می شود و فشارهای جسمی و روحی کم رمق اش می کند. فاطمه اکنون در بیمارستان است، اما مرخص که شود، همچنان زینب وار فریاد خواهد زد.
* * *
عماد بهاور را هم اسیر کرده اند. وقتی او را به ده سال حبس محکوم می کنند، مادر عماد حقیقت حکم و ریشه ی ظلم را زینب وار افشا می کند که «این قاضی نبوده که حکم را داده و این حکم از قبل تعیین شده بوده است. روزی که عماد را دستگیر کردند، بازجویش گفت من ده سال حکم زندان برای عماد خواهم داد».
مادر عماد بارها و بار ها به دفتر دادستان رفته است و فهمیده است که «نمی تواند مسئولین را ببیند» و به ناچار می خواهد پیام مظلومیت فرزندش را برساند و امیدوار است که «از طریق تریبون های عمومی و رسانه ها مسئولین صدای او را بشنوند».
* * *
نسرین ستوده، را هم به اسارت برده اند. او وکیل بسیاری از زندانیان سبز است. او هم در اعتصاب غذا به سر می برد و گفته است تا «لغو کلیه احکام ناعادلانه بعد از انتخابات» به اعتصاب خود ادامه می دهد. همسر نسرین را تهدید کرده اند که نباید با رسانه ها مصاحبه کند و نباید مظلومیت نسرین را افشا کند. رضا خندان می گوید «از طرف وزارت اطلاعات با وکیل نسرین تماس گرفته و گفتهاند حکم جلب شما و آقای خندان صادر شده و اگر مصاحبه کنید، شما دو نفر دستگیر خواهید شد». معلوم است که رضا گوشش به این تهدیدها بدهکار نیست و در هر فرصتی مظلومیت همسرش را افشا می کند. رضا خود نیز اسیر بوده است و خوب می داند که تنها ظالمانی چون ابن زیاد از افشای حقیقت و افشاگری های زینبی می ترسند.
* * *
کیانوش آسا، یکی از شهیدان سبز است. دانشجویان دانشگاه علم و صنعت، پارک و فضای سبزی را در دانشگاه به نام این دانشجوی شهید نامگذاری کرده اند تا پیام سبزش و مظلومیت شهادتِ او از یادها نرود. پیام سبزی که اگر شنیده نشود، دیر نیست که نام دانشگاه علم وصنعت را نیز به کیانوش آسا تغییر دهد. کاری که سالها پیش در دانشگاه صنعتی آریامهرِ سابق انجام شد و دانشجویان آن، در حرکتی خودجوش، نام آن را به شریف واقفی تغییر دادند، تا پیام این دانشجوی شهید همیشه زنده بماند و هیچ گاه فراموش نشود. مادر کیانوش آسا می گوید «هیچ یک از فشارها و تهدید ها باعث نمی شود، از خون فرزند بیگناهش بگذرد». او از کسانی که می خواهند خون فرزند بیگناهش را نادیده بگیرد و بیگناهی فرزندش را فراموش کند، سوالی زینب گونه دارد «چگونه فکر می کنند این تهدید ها مرا ساکت می کند؟»
آنها از مادر کیانوش می ترسند و «او را مدام تحت نظر دارند و همه رفت و آمدها و تلفن های منزلش را کنترل می کنند و در تمام این مدت حتی یکبار نتوانسته است با خیال راحت سر خاک کیانوش، بچه اش برود!». مراسم سالگرد کیانوش را در تالار لغو می کنند و در منزل هم بر نمی تابند که «مبادا مردم جمع شوند!». آن ها نمی خواهند سخنان زینب گونه ی این مادر به گوش مردم برسد. چون اگر تمامی دادستان ها و قاضی ها و بازپرس هایشان را گردآورند، پاسخی برای این مادر جگر سوخته و بی ادعا ندارند، وقتی در درددل هایش می گوید «یک بچه را کشته بودند و از بچه دیگرم می پرسیدند که چرا کیانوش در تجمع شرکت کرده! یعنی به جای اینکه در خصوص کشته شدن کیانوش به ما پاسخ دهند، ساعت ها از کامران بازجویی می کردند که چرا کیانوش در تجمع ۲۵ خرداد شرکت کرده است». و تا روزی که مدعیان قانون، پاسخی برای مادر کیانوش ندارند، «حرف هایی را که قاضی به کامران زد و او حضور داشت هرگز فراموش نخواهد کرد» و به ناچار «روزی ده بار نفرین اش می کند». گویی ظلم و ظالم و مظلوم، دین و آیین و مذهب نمی شناسد که این بار پیام های زینبی از زبان این اقلیت دینی شنیده می شوند و این درماندگی مجلسیان ابن زیاد است که تکرار می شود.
ادامه دارد
میرحسین موسوی در پیامی خطاب به زندانیانی که در اعتصاب غذا به سر میبرند، از همهی آنها خواست که به اعتصاب غذای خود پایان دهند، چرا که به گفتهی وی، امروز دلبستگان به آزادی و عدالت و عظمت ایران نگران سلامت آنها هستند.
موسوی در این پیام کوتاه ابراز امیدواری کرده است که این زندانیان با شکستن اعتصاب غذای خود در این روزهای یاد و یادآوری حماسهی حسینی، خانوادهها و همراهان جنبش سبز را از نگرانی نجات دهند.
به گزارش کلمه، نسرین ستوده، محمد نوریزاد، غلامحسین عرشی، رضا شهابی و آرش صادقی از جمله زندانیانی هستند که در اعتصاب غذا به سر میبرند و اوضاع جسمی همهی آنها وخیم گزارش شده است.
متن کامل پیام میرحسین موسوی خطاب به زندانیانی که در اعتصاب غذا به سر میبرند، به شرح زیر است:
دوستان و همراهان در بند،
طرفداران آزادی و حقوق انسانی و پایبندان پر استقامت ارزشهای ایرانی و اسلامی
ملت ما امروز بیش از همیشه از رنجها و فداکاریهای شما آگاه است. پیام ایستادگی شما را نسیم سبز آگاهی دهن به دهن و سینه به سینه به همهجای ایران عزیز رسانده است.
امروز دوستداران ملت میدانند در این راه زنان و مردانی دلیر آمادهاند که تا آخرین نفس مقاومت کنند تا همچنان امید برای تحقق زندگی شایسته برای مردم زنده بماند.
ترکیب کسانی که امروز در زندانها جان بر کف نهادهاند، قابل تأمل و عبرت است: زن و مرد و هنرمند و کارگر و حقوقدان و معلم؛ انسانهایی فرهیخته از هر صنف و طبقه و گروه و قشر.
دوستان جان بر کف
امروز دلبستگان به آزادی و عدالت و عظمت ایران، نگران سلامت شما هستند و امید آنکه شما با شکستن اعتصاب غذای خود در این روزهای یاد و یادآوری حماسهی حسینی، خانوادهها و همراهان جنبش سبز را از نگرانی نجات دهید.
میرحسین موسوی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر