-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آذر ۲۶, جمعه

Latest News from Kaleme for 12/17/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



خانواده محمد نوری‌زاد و فخرالسادات محتشمی‌پور، همسر مصطفی تاج‌زاده، که بعدازظهر عاشورا در مقابل زندان اوین بازداشت شده بودند، دقایقی پیش از زندان آزاد شدند.

به گزارش رسیده به کلمه، فاطمه ملکی، همسر محمد نوری‌زاد، که بر اثر فشارهای روحی در بازداشتگاه اوین دچار وخامت حال شده بود، بلافاصله پس از آزادی به بیمارستان منتقل شد.

همسر تاج‌زاده و اعضای خانواده‌ی نوری‌زاد که برای کسب اطلاع از وضعیت همسرانشان و اعتراض به بی‌خبری از آنها به مقابل زندان اوین مراجعه کردند، عصر روز پنجشنبه ۲۵ آذر که با عاشورای حسینی مصادف بود، برای چند ساعت بازداشت شدند.

گزارش شده که بازداشت این چند عضو خانواده‌ی زندانیان سیاسی با فحاشی و رفتارهای خشونت آمیز همراه بوده است.


 


آقای دادستان ! چشم تاریخ به راه است تا ببیند شما و امثال شما در این معرکه همیشه ظالم و مظلوم کجا می ایستید؟

جبهه مشارکت ایران اسلامی در محکومیت بازداشت خانواده نوری زاد و تاجزاده که امروز ظهر در جلوی زندان اوین اتفاق افتاد بیانیه ای را خطاب به دادستان تهران منتشر کرد.

به گزارش نوروز متن این بیانیه به شرح زیر است :

بسم الله الرحمن الرحیم

آقای دادستان تهران

امروز روز عاشورا است وهمزمان با اسارت آل پیامبر عوامل تحت امر شما به بازداشت خانواده دو زندانی بیگناه ،نوری زاد و تاج زاده که نماد مظلومیت همه قربانیان حوادث پس از انتخابات هستند اقدام کردند.

اوج گیری رفتار سرکوب گرانه چند هفته اخیر و بازداشت های عجولانه و بی هدف و حتی ممانعت از برگزاری مراسم امام سید الشهدا ، نشانه در ماندگی کامل کسانی است که از این حربه در طول زمان هیچ سودی نبرده اند و اصولا برای یک حکومت هیچ چیز بدتر از این نیست که در برابر منتقدان خود که جز قلم و زبان هیچ ندارند تنها و تنها راه مقابله را زندان بداند و حتی از برگزاری دادگاه علنی واهمه داشته باشد.چرا که در برابر منطق و استدلال انها سخت دست و پا بسته است.

مگر زنداتیان بیگناه سیاسی و خانواده انها چه تقاضایی داشته اند که در برخورد با آنهااینگونه ظالمانه برخورد می شود؟

مگر انها چیزی جز اجرای قانون می خواهند؟ مگر انها چیزی جز حقوق مصرح قانونی خود مانند برگزاری دادگاه عادلانه ،تماس زندانی با خانواده، خروج از انفرادی یا دسترسی به وکیل و…. طلب می کنند که از انها دریغ می دارید که کسی مانند نوری زاد مجبور به اعتصاب غذا می شود؟

مگراین عزیزان مصداق کامل ایه شریفه “لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم..” نیستند ؟

اقای دادستان

در چنین روزی امام مظلوم شهید ما که حاکمان زمان او را خارجی و فتنه گر می خواندند تکلیف همه را روشن کرد تا امروز کسی نتواند با تمسک به قران و تکیه زدن بر جایگاه پیامبر بر امت ظلم روا دارد. و امروز به قول شریعتی “آنها که رفتند کاری حسینی کردند و انها که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی اند”.

اقای دادستان

چشم تاریخ به راه است تا ببیند شما و امثال شما در این معرکه همیشه ظالم و مظلوم کجا می ایستید؟ لحظه ای به خود آیید . در این شب و روزهای پر التهاب با خود خلوت کنید و ببینید در کدام صف ایستاده اید؟

جبهه مشارکت ایران اسلامی با محکومیت بازداشت خانواده دو زندانی سیاسی نوری زاد و تاج زاده ، خواهان آزادی سریع آنها و همه زندانیان سیاسی است و راه حل برون رفت از بحران مشروعیتی را که نظام و کشوربدان دچار گشته است در بازگشت به اجرای بدون تنازل قانون اساسی و پایبندی تام و تمام به همه موازین قانونی و اخلاقی توسط حاکمیت می داند و ادامه برخوردهای قهرآمیز و غیرقانونی را چاره ساز حل هیچ مشکلی نمی داند .

جبهه مشارکت ایران اسلامی

۱۳۸۹/۰۹/۲۵


 


خانواده‌های زندانیان سیاسی با صدور بیانیه‌ای، ضمن انتقاد از بازداشت اعضای خانواده‌ی محمد نوری زاد و همسر مصطفی تاج زاده، تصریح کردند: متاسفانه مسئولان امنیتی جمهوری اسلامی، همیشه گره ای را که باید با دست باز شود به دندان می سپارند و با روش های غلط با چنین مسایلی برخورد می کنند، و هر روز گره ی کوری بر مشکلات جامعه می افزایند و خانواده های بی پناه و ستم کشیده زندانیان را در معرض فشار جدیدی قرار می دهند.

آنها همچنین در بیانیه‌ی خود تاکید کرده‌اند: امروز پرچم حق طلبی و اطلاع رسانی زینب در دستان ما خانواده های زندانیان بالا گرفته شده است و دست به دست می چرخد تا بار دیگر در مکتب آقایمان حسین (ع)، راست قامت، تا انتهای این راه مقدس، بی هیچ تردید و خستگی گام بر داریم.

متن این بیانیه که نسخه‌ای از ان در اختیار کلمه قرار گرفته، به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا اباعبدلله و علی الارواح التی حلت بفنائک

در حالی که دکتر محمد نوری زاد ششمین روز اعتصاب غذای خود را می گذراند، خانواده ایشان به همراه پدر و مادر، خواهران و برادرانشان و همچنین فخرالسادات محتشمی پور همسر هم بندی این آزاده، مصطفی تاج زاده، با تحصن در مقابل درب اوین خواستاری خبری از احوال ایشان شدند. اما متاسفانه، مصادف با ظهر عاشورا ماموران امنیتی با حمله به این خانواده ی نگران و دستگیری ایشان، همه را به محلی نامعلوم منتقل کردند.

جای بسی تاسف است که نظام امنیتی و قضایی حکومت اسلامی که مدعی اجرای عدالت است، در مواجهه با ساده ترین خواسته ی خانواده ی دکتر محمد نوریزاد که آگاهی از سلامتی ایشان است چنین برخوردی می کنند. خواسته ای که حق طبیعی آنان است و در این چند روز به تمام روش های قانونی ومدنی آن را مطرح کردند. با این حال کوچکترین خبری از سوی مسئولان مربوطه به خانواده داده نشد. و امروز که خانواده ی دکتر نوریزاد به علت نگرانی شدید از خبرهای دریافتی از حال ایشان به درب زندان مراجعه کردند با چنین برخورد غیرقانونی و غیر اخلاقی ماموران مواجه شدند.

متاسفانه مسئولان امنیتی جمهوری اسلامی، همیشه گره ای را که باید با دست باز شود به دندان می سپارند و با روش های غلط با چنین مسایلی برخورد می کنند، و هر روز گره ی کوری بر مشکلات جامعه می افزایند و خانواده های بی پناه و ستم کشیده زندانیان را در معرض فشار جدیدی قرار می دهند.

گرچه ما بر اساس آموزه های دینی مان هنوز هم معتقدیم راه اصلاح و ترمیم خرابی های بوجود آمده از جانب آنانی که معتقدند مامورند و معذور هنوز باز است و همچنان می توان با به کارگیری عقلانیت در بحران ها و برخوردهای منطقی و انسانی با بزرگوارانی چون محمد نوریزاد و دیگر عزیزانی که این روزها در شرایط بسیار بد زندان، به شیوه ای مدنی اعتراض خود را به گوش جهان می رسانند، در مسیر اصلاح میهن عزیزمان قرار گیرند.

امروز پرچم حق طلبی و اطلاع رسانی زینب در دستان ما خانواده های زندانیان بالا گرفته شده است و دست به دست می چرخد تا بار دیگر در مکتب آقایمان حسین (ع)، راست قامت، تا انتهای این راه مقدس، بی هیچ تردید و خستگی گام بر داریم.


 


حجت الاسلام و المسلمین مهدی کروبی در تماس تلفنی با همسر محمد نوری زاد، ضمن دلجویی از خانواده ایشان، آخرین وضعیت جسمی و روحی محمد نوری زاد را جویا شد.

به نوشته سایت تغییر، در این تماس تلفنی که پیش از بازداشت همسر آقای نوری زاد صورت گرفت، دبیر کل حزب اعتماد ملی از پایداری و صبوری خانواده محمد نوری زاد قدردانی و برای سلامتی آقای نوری زاد دعا کرد.

مهدی کروبی در این تماس که دومین گفت‌وگوی تلفنی او با همسر نوری زاد بود، ضمن ابراز نگرانی درخصوص سلامتی محمد نوری زاد، خواستار اتمام اعتصاب غذای خشک محمد نوری زاد شد و در این رابطه پیامی صادر کرد که متن آن بدین شرح است:

بسمه تعالی

امروز یاران اصیل انقلاب و دوستداران و علاقمندان نظام و ایران که همگی نگران آینده سرنوشت کشور هستند به جهت پاسداری از منافع ملی و عزت و سربلندی ایران، مورد هجمه و ظلم عده ای نو کیسه و جریانی مشکوک قرار گرفته اند و در این راه، خود و خانواده هایشان متحمل هزینه های بسیاری گردیده اند.

محمد نوری زاد که خدمات ارزشمند و ماندگار وی در فراز و نشیب سه دهه انقلاب همواره خوش درخشیده از جمله دهها آزادمردانی است که متاسفانه امروز به ناحق در شرایط سخت زندان بسر می برند. اما بر این باوریم برای حفظ منافع ملی و اصل نظام از طمع دشمنان و نا اهلان، صبر و ایثارگری لازم است و تک تک ما از پرداخت هر گونه هزینه در این راه باکی نداریم.

برادر ارجمندم آقای محمد نوری زاد، امروز شما همچون گذشته در سنگر دفاع از انقلاب و نظام سربلند گشته اید اما همان طور که خود نیز بر آن واقفید در این راه ارزشمند و خطیر، مسیری بس طولانی در پیش رو داریم، امروز ملت ایران بیش از پیش به وجود آزاد مردانی همچون شما نیازمند است، لذا بنده از شما خواهش می کنم به جهت حفظ سلامتی و تداوم پایداری در این راه به اعتصاب غذای خود خاتمه دهید.

امید است با پا درمیانی عقلای نظام، هر چه زودتر شاهد آزادی تمامی زندانیان بی گناه با هر سلیقه و مسلکی که قلب آنان برای سرافرازی ایران می تپد و بازگشت آنان به کانون خانواده هایشان باشیم تا ان شاءالله زمینه برای پیشرفت و آبادانی کشور همراه با امنیت و رفاه و آسایش شهروندان فراهم شود.

والسلام

مهدی کروبی
۲۴/۰۹/۸۹


 


کلمه: مگر مرگ عاشورایی نوری زاد فرا رسیده است که خانواده اش را به اسیری می گیرند، ابن زیاد ها !

وای بر ما .. وای بر ما ..به کجا رسیده ایم ..

تو را هم گرفتند خواهر … تو را هم گرفتند فخر السادات … تو را هم گرفتند دختر فاطمه .. فرزند علی … همسر مصطفی …زینب زمان..

مگر دیشب خبر داشتی که نوشتی: خدایا .. آب آب !!

مگر نشنیدند که گفتی:

چشم بندها. دست بندها. پابندها. دل ها را چگونه می بندد؟ قلب ها را فکرها و اندیشه ها را.

نمی شنوند خواهر.  نمی شنوند فخر السادات .. کورانند.. کرانند..

… ختم الله علی قلوبهم و علی ابصارهم غشاوه ..


 


آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی در ادامه بحث خود در سخنرانی‌های دهه‌ی اول محرم امسال که که ذیل عنوان “امام حسین(ع)، مصلح غیور و انسان ضدّ غرور” ایراد می‌شود، در شب‌های هشتم و نهم با تاکید بر اینکه امام حسین(علیه‌السلام) مُصلحی غیور و انسانی ضدّ غرور بود، افزود: او در این حرکت و قیام، نه خود مغرور بود و نه کسی را مغرور کرد، بلکه از این هم بالاتر بود؛ و آن اینکه می‌خواست مغرورین را آگاه کند. چون منشأ غرور جهل است، یعنی آنگاه انسان فریب می‌خورد که بی‌خبر باشد. اگر انسان خبردار شود، کلاه سرش نمی‌رود.

به گزارش کلمه، ایشان افزود: امام حسین به دنبال اصلاح امّت جدّش بود؛ اصلاح هم در دو بُعد ظاهری و باطنیِ امّت بود. اصلاحِ ظاهری هم مقدّمه اصلاحِ باطنی بود. یعنی حضرت هم می‌خواست روشِ رفتاری به جامعه بدهد و هم می‌خواست بعد از آنکه زمینه مُهیّا شد، بینش باطنی به آنها بدهد تا مردم خودشان حق را از باطل تمییز بدهند.

این استاد اخلاق، با بیان اینکه “بنی‌امیّه آن‌چنان در اجتماع فضاسازی و جوسازی کرده بودند و یک حالت خفقان به وجود آورده بودند که بعضی از آنهایی که بینش هم داشتند و حق را می‌توانستند تشخیص دهند هم جرأت دفاع از حق نداشتند”، ادامه داد: آنها با آن ابزارهای شیطانی‌شان تطمیع و تهدید و تحمیق‌، جامعه را چنان احاطه کرده بودند که آنکه حق را می‌داند جرأت گفتن حق را پیدا نکند.

وی تاکید کرد: در چنین جوّ خفقان‌زده‌ای امام حسین چه کار کرد؟ حضرت فضاشکنی کرد. این خیلی مهم است. ایشان جَوشکنی کرد. یعنی آن فضا و آن خفقانی را که اینها درست کرده بودند که کسی جرأت نمی‌کرد حق را بگوید، حضرت آن جو را شکست. لذا بعد از امام حسین حرکت‌ها شروع شد. اگر آن جوشکنی نشده بود، این قیام‌ها و حرکت‌های بعدی هم پیش نمی‌آمد.

مشروح سخنان آیت‌الله مجتبی تهرانی در شب‌های هشتم و نهم دهه‌ی اول محرم سال ۸۹ را به نقل از سایت ایشان در ادامه می خوانید:

سخنرانی شب هشتم

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‌ِ الْعَلَمِین
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
«الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا».

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به قیام و حرکت امام حسین(علیه‌السلام) بود که صحیفه‌ای بود که درس‌هایی در ابعاد گوناگون معرفتیِ معنوی، فضیلتیِ انسانی، دنیوی و اخروی، فردی و اجتماعی برای ابنای بشر در بر داشت. بالأخره تعبیری که نسبت به حضرت کردم این بود که امام حسین(علیه‌السلام) مُصلحی غیور و انسانی ضدّ غرور بود.

«اصلاح امّت» برای «بقای اسلام»

من در این جلسه می‌خواهم وارد مطلب اساسی دیگری شوم؛ من در سال‌های گذشته گفتم که هدف از قیام و حرکت و اساسِ کار حضرت «بقای اسلام» بود. این را در گذشته و اخیراً ضمن صحبت‌هایم بحث کردم و گفتم حضرت به هدفش هم رسید. از طرف دیگر، حسین(علیه‌السلام) حرکت خود را تحت عنوان «اصلاح امّت» معرفی فرمود. یعنی اینکه از مدینه به سوی مکّه آمد و از مکّه به سوی عراق، این حرکت را برای اصلاح امّت انجام داد و هدف اساسیِ این حرکت اصلاحی «بقای اسلام» بود. لذا من عرض کردم که حضرت، مصلحی غیور بود.

این مسأله در وصیّت‌نامه امام حسین است که صحبت و خطبه نیست؛ بلکه سند است. سندی است که در تاریخ ثبت است که حضرت به برادرش محمّد بن‌حنفیّه نوشت: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ إِلَى أَخِیهِ مُحَمَّدٍ الْمَعْرُوفِ بِابْنِ الْحَنَفِیَّةِ»؛ بعد در ادامه می‌نویسد: «وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی»؛ که سال گذشته من فقط روی این جمله از وصیّت‌نامه بحث کردم. بعد بلافاصله می‌فرماید: «أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أَسِیرَ بِسِیرَةِ جَدِّی وَ أَبِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ».

اصلاح ظاهری و اصلاح باطنی

در باب اصلاح، چه اصلاح فرد و چه اصلاح جامعه یا امّت که امام حسین(علیه‌السلام) مطرح فرمود، دو نوع اصلاح داریم؛ یکی «اصلاح ظاهری» است و دیگری «اصلاح باطنی» است. اصلاح ظاهری به این معنا است که آداب ظاهری شرع رعایت شود؛ بنابر این اگر امام حسین بخواهد امّت را اصلاح کند از نظر ظاهری، باید امّت اسلامی را به آداب اسلامی مؤدّب کند. لذا حضرت در این وصیّت‌نامه‌شان بلافاصله بعد از آنکه می‌فرماید: «وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی»، می‌نویسند: «أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَر». یعنی خیلی زیبا منظور خود از اصلاح را بیان می‌فرمایند.

اینجا حضرت مُرادشان از اصلاح، «اصلاح ظاهری» است؛ یعنی می‌فرمایند من می‌خواهم کاری کنم که این مردمی که مدّعی اسلامند، اینها از نظر روش رفتاری‌شان به احکام الهی و دستورات اسلامی در سطح جامعه عمل کنند. حالا از چه طریقی می‌توان به این اصلاحِ ظاهری رسید؟ با «امر به معروف و نهی از منکر». بنابر این اگر بخواهیم این امّت اسلامی را از نظر ظاهر اصلاح کنیم باید کاری کنیم که اینها روش رفتاری‌شان به گونه‌ای باشد که به احکام اسلام عمل کنند.

اصلاحِ روش و اصلاحِ بینش

بنابر این، ما دو گونه اصلاح داریم، یک اصلاح ظاهری داریم و یک اصلاح باطنی داریم که اصلاح درون است نه بیرون. اصلاح ظاهری مربوط به «روش» است، امّا اصلاح باطنی مربوط به «بینش» است. بینش مهم‌تر از روش است. باطن را اصلاح کردن، یعنی اصلاحِ بینش به‌طوری که بتواند حق را از باطل تشخیص دهد. تشخیص دقیق حق از باطل با اصلاح بینش ممکن است. امّا امام حسین در وصیّت‌نامه‌اش می‌فرماید می‌خواهم امّت را اصلاح کنم، بعد بلافاصله می‌رود سراغ اصلاحِ ظاهری؛ چرا اصلاحِ ظاهری را مقدّم می‌دارد؟ البته این‌طور نیست که حضرت به دنبال اصلاحِ باطن و بینش نباشند؛ بلکه مسأله چیز دیگری است که عرض می‌کنم.

تا ظاهر اصلاح نشود، باطن اصلاح نمی‌شود

من اخیراً بحثی را در باب تربیت مطرح کردم و آن این بود که تا ظاهر اصلاح نشود، باطن اصلاح نمی‌شود. این مسأله از آن چیزهایی است که برای اهلش و از نظر آنهایی که در علم تربیت وارد هستند، تقریباً مُسلّم است. من جملاتی را از امام(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) برای شما می‌خوانم؛ عین عبارات ایشان را می‌خوانم. البته ایشان هم این مطلب را از جدّ بزرگوارش امام حسین(علیه‌السلام) گرفته است. ایشان می‌فرماید: «بدان که هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمی‌شود، مگر آنکه ابتدا کند انسان از ظاهر شریعت و تا انسان مؤدّب به آداب شریعت حقّه نشود، هیچ‌یک از اخلاق حسنه از برای او به حقیقت پیدا نشود»؛ این برای فضائل انسانی بود؛ در ادامه بُعد معنوی را مطرح می‌فرماید: «و ممکن نیست که نور معرفت الهی در قلب او جلوه کند و علم باطن و اسرار شریعت از برای او منکشف شود»؛ آن بُعد انسانی بود، این بعد الهی بود.

حالا فرض کن کسی ظاهر را درست کرد، بعد هم باطنش درست شد؛ اینجا می‌فرماید: «و پس از انکشاف حقیقت و بروز انوار معارف در قلب نیز متأدّب به آداب ظاهره خواهد بود و از این جهت دعوی بعضی باطل است که به ترک ظاهر علم به باطن پیدا شود». دیگر صریح می‌گوید که این حرف‌ها از روی نفهمی و بی‌شعوری است. لذا می‌فرماید: «از این جهت دعوی بعضی باطل است که به ترک ظاهر علم به باطن پیدا شود یا پس از پیدایش آن به آداب ظاهری احتیاج نباشد؛ و این از جهل گوینده است به مقامات عبادت و مدارج انسانیت». یعنی هم بُعد معنوی را مطرح می‌کند، هم انسانیّت را.

اصلاح ظاهری در حرکت امام حسین(علیه‌السلام)

بنابر این، مسأله این است؛ این را بدانید که راه رسیدن به «بینش درونی» منحصر است به اینکه «روش بیرونی» را اصلاح کنید. امام حسین این را می‌دانست؛ لذا آنجا بلافاصله بعد از مطرح کردنِ بحثِ «اصلاح امّت» می‌گوید می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم؛ یعنی اصلاحِ ظاهری را مطرح می‌فرماید. چون تا ظاهر مؤدّب به آداب اسلامی نشود، باطن هیچ‌گاه به معارف اسلامی نخواهد رسید. تا زمانی که «روش» اصلاح نشود، «بینش» در درون حاصل نمی‌شود تا فرد یا جامعه بتواند حق را از باطل تشخیص دهد. لذا امام حسین می‌گوید می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم. یعنی اوّل می‌آیم سراغ اصلاحِ ظاهریِ این امّت تا مؤدّب به آداب اسلامی شوند تا بعد نوبت برسد به اصلاحِ باطنی و درونی آنها. این راه‌گشا است.

اگر انسان بخواهد از نظر درون «بینش» پیدا کند، به این معنا که جهلش از بین برود و مغرور نشود، باید ابتدا بیرون و «روش» را اصلاح کند. ریشه غرور «جهل» بود. من اشاره هم کردم که اصلاً غرور از شاخه‌های جهل است؛ جهل مرکّب هم هست. ریشه غرورها جهل است و امام حسین نه خود مغرور شد و نه دیگران را مغرور کرد؛ یعنی این‌طور نبود که بر اثر بی‌خبری فریب بخورد، بلکه انسانی ضدّ غرور بود. حضرت می‌خواست آنهایی را که بر اثر جهلشان فریب خورده‌اند، جهل اینها را برطرف کند تا غرورشان از بین برود و فریب نخورند و از آنها سوءاستفاده نشود. اصلاً سوءاستفاده از شخص آنجا است که کسی را فریب بدهند؛ فریب دادن هم متوقّف بر نفهمی او است.

«جهل» موجب مرگ و «بینش» موجب حیات امّت است

امام حسین دنبال این بود که امّت اسلامی را اصلاح کند؛ هم ظاهر و هم باطن امّت را می‌خواست اصلاح کند. البته برای اصلاح باطن، از راه ظاهر باید وارد شویم. گام اوّل این است تا راه برای گام دوم باز شود. به تعبیر دیگر «جهل» است که موجب مرگ شخص و موجب مرگ امّت و جامعه است؛ و «بینش» است که به فرد حیات می‌دهد و به اجتماع و امّت حیات می‌دهد. امام حسین می‌خواست این امّت مُرده را زنده کند.

من یکی دو روایت از علی(علیه‌السلام) می‌خوانم که خیلی گویا است. حضرت می‌فرماید: «الجَاهِلُ مَیِّتٌ بَینَ الأَحیَاءِ». انسانِ جاهل، مُرده‌ای است بین زنده‌ها. در تعبیر دیگر می‌فرماید: «الجَاهِلُ مَیِّتٌ وَ إن کَانَ حَیّاً». دیگر بهتر از این؟! می‌فرماید انسان جاهل، هر چند زنده باشد، باز هم مُرده است! امام حسین هَمّش اصلاح امّت بود، امّا در دو رابطه؛ هم ظاهری، هم باطنی. اما راه رسیدن به اصلاح باطنی، اصلاح ظاهری بود. تا امّت مؤدّب به آداب اسلامی نشود، باطنش اصلاح نمی‌شود. تا این روش اصلاح نشود، بینش صحیح حاصل نمی‌شود که بتواند حق را از باطل تشخیص دهد و از آن نفهمی و جهالت بیرون بیاید.

در ذیل آیه شریفه «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمیعاً»، ما چند روایت داریم که هم‌سو هستند که گاهی هم تعبیر به تأویل می‌شود. یک روایت از سماعه بن‌مهران است که این آیه را نزد امام صادق(علیه‌السلام) می‌خواند و عرض می‌کند منظور از این آیه چیست؟ حضرت در جواب می‌فرماید: «مَنْ أَخْرَجَهَا مِنْ ضَلَالٍ إِلَى هُدًى فَقَدْ أَحْیَاهَا»؛ یعنی اگر تو بتوانی یک نفر را از گمراهی و نفهمی و بی‌شعوری نجات دهی و به او شعور بدهی، مثل این است که زنده‌اش کرده باشی. از آن طرف هم: «وَ مَنْ أَخْرَجَهَا مِنْ هُدًى إِلَى ضَلَالٍ فَقَدْ وَ اللَّهِ أَمَاتَهَا». یعنی اگر کسی امری را بر دیگری مُشتبه کند و موجب شود که او اشتباه کند، مثل این است که او را کشته باشد. بنابر این «موت و حیات» در این آیه به معنی «جهل و بینش» است.

در این مضمون چند روایت داریم؛ آنهایی که اهل تحقیق هستند، مراجعه کنند. از امام باقر(علیه‌السلام) داریم، دوباره روایتی از امام صادق(علیه‌السلام) هم هست؛ این روایات چه می‌خواهند بگویند؟ می‌گویند زندگی و حیاتِ شخص به بینش او و فهم او و شعور او است؛ پس به او تعقّل بده، به او تفکر بده؛ آنجا است که زنده‌اش کرده‌ای. نباید راه تفکّرش را ببندی. اگر هم می‌خواهی به او تعقّل و بینش اسلامی بدهی تا بتواند حق را از باطل تشخیص دهد، راهش منحصر به روشِ رفتاری دادن است. پس اوّل به او روش اسلامی بده، تا بتواند به بینش اسلامی دست پیدا کند.

اصلاح باطنی در حرکت امام حسین(علیه‌السلام)

حالا می‌آییم سراغ امام حسین(علیه‌السلام)؛ چون بحثمان درباره امام حسین بود. حضرت چه فرمود؟ فرمود من می‌خواهم اصلاح کنم؛ لذا اوّل اصلاحِ طاهری را شروع کرد که روشِ رفتاری دادن به جامعه بود. اما بینش دادنش چه‌طور بود؟ به زیارت اربعین امام حسین(علیه‌السلام) مراجعه کنید که از امام صادق(علیه‌السلام) روایت شده است. ابتدا می‌فرماید: «السَّلَامُ عَلَى وَلِیِّ اللَّهِ وَ حَبِیبِه»؛ بعد خطاب به خدا می‌کند: «وَ أَعْطَیْتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیَاءِ »؛ میراث تمام پیامبران را به حسین عطا کردی. «وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِکَ مِنَ الْأَوْصِیَاءِ»؛ به او از جانشینان پیغمبر، حجّت خود بر خلقِ دنیا را عطا کردی. «فَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ»؛ او هم بر خلق‌ اتمام حجّت کرد و با اندرز و نصیحت و عطوفت و مهربانی از امّت رفع عذر کرد.

بعد می‌فرماید: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ»؛ یعنی حسین(علیه‌السلام) پایِ انجام مأموریت الهی‌اش ایستاد، تا آنجا که خون مقدّسش را در راه تو به خاک ریخت. چرا؟ «لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلَالَةِ»؛ این همان هدف دوم، یعنی اصلاح بینش‌ها است. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید حسین(علیه‌السلام) قیام کرد و شهید شد تا بندگان تو را از جهالت و گمراهی نجات دهد و به آنها بینش دهد تا حق را از باطل بشناسند. بعد می‌فرماید: «وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیَا». این همان بحث بنده است. کسانی که اهل تحقیق هستند، بروند این روایات و ادعیه را فحص کنند تا بفهمند که قضیه چیست. می‌دانید مردمی که مغرور دنیا شده بودند، چه کار کردند؟ «وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى وَ شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْکَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّى فِی هَوَا». یعنی آخرتشان را به یک متاع ناچیز دنیا فروختند.

شعور تحمیلی نیست!

بنابر این، حرکت اصلاحی و امر به معروف و نهی از منکر امام حسین(علیه‌السلام) مقدمه بود برای اینکه به امّت شعور بدهد. حضرت می‌گوید خودت باید بفهمی، نه اینکه من به تو تحمیل کنم. اصلاً شعور تحمیلی نیست. ما همه شعور داریم، عقل داریم، فکر داریم، امّا این را باید به کار بیندازیم تا خودمان حق را از باطل تشخیص بدهیم. می‌دانید که آب مایه حیات است؛ «مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ‌ءٍ حَیٍّ». امّا همین آب را اگر یک جایی بریزی که چند وقت بماند، گندآب می‌شود. شعور هم این‌طور است؛ یعنی تحمیلی نیست. باید مثل قنات‌هایی که تنقیه می‌کنند، موانع را از سر راهش برطرف کنی و شرایط را برایش مساعد کنی تا خودش بجوشد.

حسین(علیه‌السلام) به دنبال نجات فریب‌خورده‌ها

امام حسین(علیه‌السلام) این چنین شخصیتی بود. شما خیال می‌کنید کار کوچکی بود که حضرت می‌خواست انجام دهد؟ نه‌خیر، امام حسین مصلح غیور و انسان ضدّ غرور بود. می‌خواست اینهایی را که فریب خورده دستگاه بنی‌امیّه هستند، این فریب خورده‌ها را نه آنهایی که مغرض بودند، می‌خواست اینها را آگاه و بیدارشان کند تا خودشان حق را از باطل تشخیص دهند. این را بدانید که انسان یک چنین موجودی است که اگر واقعاً حق را از باطل تشخیص دهد و موانعی بر سر راهش نباشد، خودش دنبال حق می‌دود و همه دنیا را هم اگر به او بدهند، رها خواهد کرد. انسان یک چنین موجودی است؛ یعنی حق‌طلب است، خداجو است، خداخواه است، اهل فطرت است؛ انسان این چنین است. بحث موانع، بحث دیگری است؛ گاهی مانع بر سر راه او است که نمی‌تواند حق را تشخیص دهد؛ وگرنه فطرت انسان حق‌طلب است و اگر حق را تشخیص دهد، جانش را هم فدای حق می‌کند. عمده این است.

حسین(علیه‌السلام) در مسیر حقّ

حسین(علیه‌السلام) ظاهراً از قصر بنی‌مقاتل که حرکت کرد، سوار بر مَرکب کمی خوابید. علی اکبر(سلام‌الله‌علیه) در این سفر خیلی مراقبت پدرش بود. همیشه دوشادوش پدر می‌آمد. سوار مرکب بودند که یک‌وقت دید امام حسین شروع کرد کلمه استرجاع را جاری کردن و حمد خدا را گفتن؛ «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون وَ الحَمدُ للهِ رَبِّ العَالَمِینَ». من در یکجا دیدم که حضرت سه مرتبه این جمله را تکرار کردند. فرزندش، علی‌اکبر جلو آمد و گفت: «یَا أبَةِ مِمَّ حَمِدْتَ اللَّهَ وَ اسْتَرْجَعْتَ»؛ پدر جان، چرا حمد خدا را گفتی و آیه استرجاع را خواندی؟ چون معمولاً « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون» را جایی می‌گویند که مصیبتی در کار باشد و «الحَمدُ للهِ رَبِّ العَالَمِین» هم برای خوشی است؛ آن‌وقت اینجا امام حسین(علیه‌السلام) هر دو را با هم می‌گوید.

حضرت در جواب به پسرش می‌فرماید: «یَا بُنَیَّ إِنِّی خَفَقْتُ خَفْقَةً فَعَنَّ لِی فَارِسٌ عَلَى فَرَسٍ وَ هُوَ یَقُولُ الْقَوْمُ یَسِیرُونَ وَ الْمَنَایَا تَسِیرُ إِلَیْهِمْ»؛ یعنی من سرم را گذاشتم روی جلوی زین اسب و مختصری خوابم برد که در خواب دیدم هاتفی از عقب دارد ندا می‌دهد این جمعیت در این هنگام شب در حرکتند و مرگ نیز در تعقیب آنها است. بعد می‌فرماید: «فَعَلِمْتُ أَنَّهَا أَنْفُسُنَا نُعِیَتْ إِلَیْنَا»؛ من فهمیدم که دیگر کار ما تمام است. خوب، معلوم شد که حضرت برای چه «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون» گفتند؛ «الحَمدُ لله» هم معلوم شد که به‌خاطر شهادت در راه خدا است.

«استفهام اقراریِ» علی‌اکبر از حسین(علیه‌السلام)

اینجا حضرت علی‌اکبر عرض می‌کند: «یَا أَبَتِ لَا أَرَاکَ اللَّهُ سُوءاً»؛ یعنی پدر جان، حادثه بدی برای شما پیش نیاید! بعد سؤال می‌کند: «أَ لَسْنَا عَلَى الْحَقِّ»؛ یعنی آیا ما بر حق نیستیم؟ اینجا یک توضیح ادبی باید بدهم؛ ما در باب استفهام، یک «استفهام انکاری» داریم، یک «استفهام اقراری» داریم و یک «استفهام حقیقی» داریم. این استفهام حضرت علی‌اکبر، استفهام اقراری است. می‌خواهد از امام حسین اقرار بگیرد! می‌گوید پدر جان، نه اینکه نمی‌دانم؛ می‌دانم راهی که داریم می‌رویم راه حق است؛ امّا می‌خواهم این را از دهان شما هم بشنوم! لذا می‌گوید: «أَ لَسْنَا عَلَى الْحَقِّ»؛ مگر این مسیری که ما می‌رویم، مسیر حق نیست؟ حضرت فرمود: بله، این مسیر، مسیر حق است. بلافاصله علی‌اکبر می‌گوید: «إِذاً مَا نُبَالِی أَنْ نَمُوتَ مُحِقِّینَ». یعنی حالا که ما بر حق هستیم، دیگر باکی نداریم که در راه حق بمیریم.

اگر در راه حقّیم، از مرگ باکی نداریم!

آن‌قدر این جوان زیبا جواب داد که امام حسین(علیه‌السلام) علی‌اکبر را دعا کرد؛ گفت: «جَزَاکَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ خَیْرَ مَا جَزَى وَلَداً عَنْ وَالِدِهِ». لذا انسان وقتی که حق را تشخیص داد و مانعی هم سر راهش نبود، همه چیزش را برای حق و در راه حق می‌گذارد؛ جانش را هم می‌گذارد. می‌گوید دیگر ما غصّه‌ای نداریم. در راه حق می‌رویم و کشته هم که بشویم، شهیدیم. اسلام این است. حسین(علیه‌السلام) هم می‌خواست امّت اسلامی را این‌طور تربیت کند.

توسّل به علیّ اکبر(علیه‌السلام)

اما اینها فقط حرف نبود؛ عمل بود. می‌نویسند روز عاشورا، بعد از آنکه اصحاب رفتند و شهید شدند، از بنی‌هاشم اوّلین کسی که آمد اجازه میدان گرفت، علی‌اکبر بود. حسین(علیه‌السلام) برای اذن میدان دادن به اصحاب، تعلّل می‌کرد؛ راجع به قاسم و حتّی ابوالفضل این‌طور نبود که حضرت بلافاصله اجازه بدهد. امّا علی‌اکبر تا گفت اجازه می‌خواهم، حسین معطّل نکرد؛ گفت بله پسرم؛ برو. حتّی در بعضی از مقاتل نوشته‌اند که خودِ پدر آمد این جوان را برای جنگ آراسته کرد؛ یعنی زره به تنش کرد، کلاه‌خود به سرش گذاشت، شمشیر به کمرش بست و خلاصه همه کارهایش را خودش کرد.

در یکی از مقاتل دیده‌ام همین که علی آماده شد که به میدان برود، حسین(علیه‌السلام) خطاب کرد به بی‌بی‌ها و گفت بیایید با علی خداحافظی کنید… عجیب است این مرد! حسین(علیه‌السلام) واقعاً در ابنای بشر از این جهت نظیر ندارد. بی‌بی‌ها بیرون آمدند و با این صحنه روبرو شدند که علی‌اکبر می‌خواهد به میدان برود. می‌نویسند: «إجتَمَعَتِ النِّسَاءُ حَولَهُ کَالحَلقَة»؛ تمام این بی‌بی‌ها دور علی را مثل حلقه گرفتند و راه را بستند که علی به میدان نرود. هر کدام چیزی می‌گوید؛ یکی می‌گوید: «یَا عَلیّ إرحَم غُربَتَنَا»؛ به تنهایی ما رحم کن و نرو…

من نمی‌دانم چگونه علی از این حلقه بیرون آمد و رفت؛ امّا می‌نویسند وقتی علی رفت، آنجا بود که حسین(علیه‌السلام) دست‌هایش را برد زیر محاسنش، سرش را برد به سمت آسمان؛ می‌گوید ای خدا، می‌خواهم با تو معامله کنم؛ «اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلَى هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ إِلَیْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِک». خدایا، تو گواه باش! جوانی که شبیه‌ترین این خلق به پیغمبر اکرم است را به سوی این قوم فرستادم؛ کسی که هر وقت ما آروزی دیدار پیغمبر را داشتیم، به چهره او نگاه می‌کردیم… بعد می‌نویسند «ثُمَّ نَظَرَ إلَیهِ نَظَرَ آیِسٍ مِنه»؛ خداحافظی امام حسین با علی‌اکبر، با یک نگاه بود؛ یعنی یک نگاه به قد و بالای علی کرد؛ یک نظر مأیوسانه‌ای کرد؛ یعنی برو که از تو قطع امید کردم… طولی نکشید که علی برگشت: «یَا أبَتِ العَطَشُ قَد قَتَلَنِی وَ ثِقلُ الحَدِیدِ قَد أجهَدَنِی». می‌گوید بابا، تشنگی دارد مرا می‌کُشد… اینجا ببینید به حسین(علیه‌السلام) چه می‌گذرد…

سخنرانی شب نهم

أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‌ِ الْعَلَمِین
وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
«الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا».[۱]

مروری بر مباحث گذشته

بحث ما راجع به قیام و حرکت امام حسین(علیه‌السلام) بود. عرض کردم این حرکت صحیفه‌ای از درس‌های گوناگون معنوی و معرفتی، فضیلتیِ انسانی، دنیوی و اُخروی، فردی و اجتماعی بود و امام حسین(علیه‌السلام) مُصلحی غیور و انسانی ضدّ غرور بود؛ یعنی در این حرکت و قیام نه خود مغرور بود و نه کسی را مغرور کرد، بلکه از این هم بالاتر بود؛ و آن اینکه می‌خواست مغرورین را آگاه کند. چون منشأ غرور جهل است. یعنی آنگاه انسان فریب می‌خورد که بی‌خبر باشد. اگر انسان خبردار شود، کلاه سرش نمی‌رود.

شیوه اصلاحی امام حسین(علیه‌السلام): اصلاحِ روش برای اصلاحِ بینش

تعبیری که در وصیّت‌نامه امام حسین(علیه‌السلام) بود که در مدینه به برادرش محمّد بن‌حنفیّه نوشت و حرکت کرد، این بود که: «وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی».[۲] جلسه گذشته عرض کردم که اصلاح دو گونه است؛ اصلاح ظاهری و اصلاح باطنی. امام حسین(علیه‌السلام) به هر دو نوع اصلاح نظر داشت. البته اصلاح ظاهری بر اصلاح باطنی مقدم است؛ به این معنا که اصلاً اصلاح ظاهری زمینه‌ساز اصلاح باطنی است. لذا حضرت بلافاصله بعد از آنکه فرمود می‌خواهم امّت را اصلاح کنم، اوّل مسأله امر به معروف و نهی از منکر را مطرح فرمود. چرا؟ چون امر به معروف و نهی از منکر اصلاح ظاهری است.

امام حسین به دنبال این بود که هم «روشِ رفتاری» به امّت اسلامی بدهد و هم «بینشِ درونی» برای تشخیص حق از باطل بدهد. اگر این بینشِ درونی بیاید، دیگر انسان مغرور نمی‌شود و فریب هم نمی‌خورد. امّا حضرت اوّل روشِ رفتاری را مطرح می‌کند. چون تا روشِ رفتاری نباشد، بینشِ درونی برای انسان حاصل نمی‌شود. جلسه گذشته کلمات استادم[۳] ـ‌رضوان الله تعالی علیه‌ـ را هم نقل کردم که ایشان هم می‌فرماید تا انسان مؤدّب نشود به آداب شریعت، یعنی تا احکام ظاهری را عمل نکند، به آن بینش معنویِ درونی نخواهد رسید. اصلاً گام اوّل این است.

علّت تقدّم اصلاحِ روش بر اصلاحِ بینش

حالا دلیلش را می‌خواهم عرض کنم. انسان مجموعه‌ای از قُوا است؛ یعنی «عقل» دارد، «شهوت» دارد، «غضب» دارد، «وهم» دارد. اینها قُوای رئیسه‌ای است که در انسان هست. هر کدام از این قُوا کارکرد خاصّ خودشان را دارند. قوّه عقل باید حاکم بر مجموعه قُوای حیوانی باشد. چون اگر بنا باشد انسان از شهوت و غضب و وهم به طور گسترده و افسارگسیخته بهره‌گیری کند و اینها هیچ کدام مهاری نداشته باشند و مثل یک حیوان عمل کند و مانعی ارادی بر سر راه آنها نباشد، اینها بر سر راه عقل مانع می‌شوند و موجب می‌شوند انسان نتواند تعقّل صحیح داشته باشد. یعنی شهوت و غضب و وهم جلوی تعقّل صحیح انسان را می‌گیرند. ولی اگر اینها مثل حیواناتی که به آنها دهنه می‌زنند مهار شوند، اینجا است که آن راکب، یعنی آنکه روی این حیوان نشسته است، می‌تواند خوب تصمیم‌گیری کند.

مهارِ شرع بر حیوانِ نفس

مهاری که در اینجا مطرح است، مهار «شرع» است. یعنی همین آداب و احکام ظاهری است که این قُوای حیوانی را مهار می‌کند و به عقل کمک می‌کند که بر آنها مسلّط شود. عمل به این احکام شرعی جلوی شهوت افسارگسیخته و غضب افسارگسیخته را می‌گیرد و این حیوان را مؤدّب به آداب شرع می‌کند. اینکه استاد ما هم فرمود «ظاهر شریعت» مُرادشان همین است. تازه اینجا است سرِ عقل می‌آیی! تازه اینجا است که می‌توانی تفکّر صحیح داشته باشی. اینجا است که می‌توانی حق را از باطل تشخیص دهی. امیدوارام که این مقدّمه برای شما گویا بوده باشد.

سرگردانی روح بین عقل و هواهای نفسانی

روایتی از علی(علیه‌السلام) را می‌خوانم که حضرت فرمودند: «الْعَقْلُ صَاحِبُ جَیْشِ الرَّحْمَنِ»؛ عقل همراه لشکر الهی است. یعنی هم‌گام با آن بُعد معنوی انسان است. «وَ الْهَوَى قَائِدُ جَیْشِ الشَّیْطَانِ»؛ هوای نفس، یعنی همان شهوت و غضب و قُوای حیوانی، راهبر لشکر شیطان است. «وَ النَّفْسُ مُتَجَاذِبَةٌ بَیْنَهُمَا»؛ روح انسان هم هنگام تصمیم‌گیری بین این دو قرار گرفته است. «فَأَیُّهُمَا غَلَبَ کَانَتْ فِی حَیِّزِهِ».[۴] یعنی هر یک از عقل و هوا که بر دیگری غلبه کند، روح تحت سلطه همان قرار می‌گیرد. اگر عقل بر هوا چیره شد، قهراً روح تحت سلطه او قرار می‌گیرد؛ امّا اگر شهوت و غضب بر عقل غلبه کرد، نفس انسان هم در اختیار قُوای حیوانی‌اش قرار می‌گیرد. اینجا راکب و مرکوب داریم؛ اگر راکب بتواند این مرکبِ نفس را مهار کند، او است که غلبه کرده و بر این حیوان سوار شده است؛ امّا اگر نتوانست، این حیوان نفس است که ؟بر عقل مسلّط می‌شود. یعنی ماجرا وارونه و سر و ته می‌شود!

«تقوا» ثمره عمل به آداب ظاهری شریعت؛ «بینش» ثمره تقوا

این مطلب را در قرآن هم داریم. وقتی انسان مؤدّب شد به آداب ظاهری شریعت، آنجا است که سرِ عقل می‌آید. کسانی که مؤدّب به آداب ظاهری شریعت هستند، یعنی حرام را ترک می‌کند و عمل به واجب می‌کنند، یکی از آثارش این است که «ملکه تقوا» در آنها حاصل می‌شود. تقوا یک ملکه است؛ من در گذشته به‌طور مفصّل درباره تقوا بحث کرده‌ام. تقوا ملکه حاصله از «ایمان مستمرّ» و «عمل مکرّر» است. وقتی به‌طور مکرّر واجبات را انجام ‌می‌دهی و ترک محرمات می‌کنی، یک ملکه قُدسی درونی پیدا می‌شود که اسم آن را «تقوا» می‌گذارند. این ملکه قُدسی که حاصل شد، آن وقت می‌توانی بین حق و باطل فرق بگذاری. قرآن کریم می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً».[۵] ای کسانی که ایمان آورده‌اید، تقوای الهی پیشه کنید تا خدا به شما بینش و قدرت تشخیص حق از باطل عطا کند. پس چه کسی می‌تواند تمییز بین حق و باطل بگذارد؟ چه کسی می‌تواند بینش پیدا کند؟ آن کس که اهل تقوا باشد.

اصلاح ظاهری امّت، زمینه‌ساز اصلاح باطنی آن می‌شود

امام حسین(علیه‌السلام) خیلی دقیق دارد عمل می‌کند. می‌گوید من می‌خواهم امّت جدم را اصلاح کنم؛ هم از نظر ظاهر در سطح جامعه، هم از نظر باطن که بتوانند بین حق و باطل تمییز بدهند. امّا این اصلاح امّت یک روند خاص دارد. لذا بلافاصله بعد از این جمله که در وصیّت‌نامه‌اش نوشته بود: «وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی» می‌فرماید: «أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَر». اوّل اصلاح ظاهری امّت در سطح جامعه را مطرح می‌فرماید. حضرت می‌خواهد اوّل جلوی این لااُبالی‌گری‌ها را بگیرد. می‌فرماید وقتی جلوی این لااُبالی‌گری‌ها را گرفتم و مهار شد، آنجا است که این امّت سرِ عقل می‌آیند و خودشان می‌توانند حق را از باطل تشخیص دهند.

لذا شما دقّت کنید در این خطبه‌ای که حضرت فرمود: «أَ لَا تَرَوْنَ إِلَى الْحَقِّ لَا یُعْمَلُ بِهِ وَ إِلَى الْبَاطِلِ لَا یُتَنَاهَى عَنْهُ».[۶] حضرت بحث حق و باطل را پیش می‌کشد. می‌فرماید آیا نمی‌بیند که به حق عمل نمی‌شود و از باطل نهی نمی‌شود؟ چرا حضرت چنین می‌فرماید؟ جهتش این بود که حضرت می‌دید آن قبلی‌ها ـ‌امثال معاویه‌ـ باز مقداری ملاحظه می‌کردند و ظواهر شریعت را رعایت می‌کردند؛ امّا این یزید که بر سرِ کار آمده، نه تنها اهل این نیست که جلوی لااُبالی‌گری را بگیرد، بلکه خودش رأس لااُبالی‌ها و سرآمد لاابالی‌ها است. لذا همان اوّل کار حضرت به مروان بن‌حکم چه گفت؟ فرمود: «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ»؛[۷] یعنی اگر یک چنین آدمی در رأس حکومت قرار بگیرد، فاتحه اسلام را باید خواند. حضرت دید با روی کار آمدنِ یزید کار به جایی می‌رسد که معروف و منکر جابه‌جا می‌شوند. یعنی در سطح جامعه معروف، منکر می‌شود و منکر، معروف می‌شود. امام حسین به این نکته توجه داشت که فرمود می‌خواهم امّت را اصلاح کنم.

اصلاحِ فردی هم متوقّف بر عمل به ظواهر شرعی است

البته راجع به فرد هم همین است؛ هر کس بخواهد قوّه تمییز حق از باطل پیدا کند، راهی جز این ندارد. اوّل باید خودت را مؤدّب کنی به آداب اسلامی؛ یعنی واجبات را عمل کردن و ترک محرّمات کردن و مدّتی به این شیوه ادامه دادن تا آنجا که ملکه تقوا حاصل شود. وقتی ملکه قُدسی تقوا حاصل شد، نورانیّت درونی هم می‌آید و خدا هم دستت را می‌گیرد و حق را از باطل تمییز می‌دهی و به چه کنم، چه کنم هم نخواهی افتاد.

کارِ عملی بر کارِ فرهنگی مقدّم است

این را هم بدانید که اینهایی که می‌گویند ما بدون رعایت آداب ظاهری به حق می‌رسیم، اینها به تعبیر امام ـ‌رضوان الله تعالی علیه‌ـ آدم‌های جاهلی هستند. این حرف‌ها هم از روی جهل و نفهمی‌شان است. برای رسیدن به حقیقت راهی جز عمل به شریعت نیست؛ اصلاً و ابداً. این‌طور نیست که کسی بتواند بدون مؤدّب شدن به آداب ظاهری شرعی به این مقام برسد. این روشی است که در اسلام بوده و جزء معارف ما است. حالا اخیراً اسم آن جنبه بینشی را «کار فرهنگی» می‌گذارند؛ نخیر، کارِ عملی مقدّم بر کارِ فرهنگی است. اگر می‌خواهی کار فرهنگی اثر کند و جامعه بینش اسلامی پیدا کند، باید بروی سراغ اینکه روش رفتاری بدهی و کارِ عملی کنی. وگرنه فاتحه کار فرهنگی را باید بخوانی! چون بدون کارِ عملی و روش رفتاری دادن، یک گوش در است و دیگری دروازه! پس این حرف‌ها بگذارید کنار؛ امام ـ‌رضوان الله تعالی علیه‌ـ می‌گوید اینها حرف‌های جاهلانه است که بعضی می‌زنند.

علّت سکوت اهل بصیرت در مقابل باطل

مطلب دیگر اینکه همه افراد جامعه که این‌طور نیستند که لااُبالی باشند؛ در همان زمان امام حسین(علیه‌السلام) هم در بین مردم افرادی بودند که حق را می‌شناختند، ولی جرأت نمی‌کردند از حق دفاع کنند. بله عدّه‌ای بودند که اینها بر اثر همین لااُبالی‌گری‌ها و امثال اینها مغرور و فریب‌خورده بودند و قوه تمییز حق از باطل را نداشتند؛ امّا یک عده این‌طور نبودند. اینها حق را می‌شناختند، ولی جرأت نمی‌کردند در مقابل باطل بایستند. هنر و عظمتی که حسین(علیه‌السلام) داشت این بود که هم حق را تشخیص داد و هم پای حق ایستادگی کرد.

حالا من این را روایت از پیغمبر اکرم را می‌خوانم که فرمودند: «ألَا لَا یَمنَعَنَّ رَجُلاً مَهَابَةُ النَّاسِ أن یَتَکَلَّمَ بِالحَقِّ إذَا عَلِمَه ألَا إنَّ أفضَلَ الجِهَادِ کَلِمَةُ حَقٍّ عِندَ سُلطَانٍ جَائِرٍ».[۸] هان آگاه باشید، ترس از مردم مانع نشود شخص را از اینکه حق را بگوید آنگاه که آن راتشخیص می‌دهد. حق را می‌داند، امّا می‌ترسد بگوید. از چه کسی می‌ترسد؟ از مردم؛ «مَهَابَةُ النَّاس». «مَهابت» یعنی ترس و بیم و وحشت. یعنی به جهت بیم از مردم حق را نمی‌گوید. بلافاصله حضرت می‌فرماید آگاه باشید که بافضیلت‌ترین جهاد گفتار حق است نزد حاکم ستمگر.

نقش خفقان حاکم بر جامعه در سکوت اهل بینش

حالا می‌رویم سراغ آن زمان و جوّ حاکم بر آن زمان؛ بنی‌امیّه آن‌چنان در اجتماع فضاسازی و جوسازی کرده بودند و یک حالت خفقان به وجود آورده بودند که بعضی از آنهایی که بینش هم داشتند و حق را می‌توانستند تشخیص دهند هم جرأت دفاع از حق نداشتند. تا زمان عمر بن‌عبدالعزیز بود که علی(علیه‌السلام) را در نماز جمعه‌ها سَبّ می‌کردند. حتی نقل روایاتی از پیغمبر را منع کردند و کاری کردند که هر کسی نتواند نقل حدیث کند. همه گونه در جامعه جوّ خفقانی درست کردند که آنهایی که حق را می‌دانستند هم جرأت نمی‌کردند که بگویند. یعنی این‌گونه جوسازی شده بود که از ترس مردم و از ترس اینکه آنها را «هو» کنند، جرأت نمی‌کردند حق را بگویند. یعنی آنها با آن ابزارهای شیطانی‌شان تطمیع و تهدید و تحمیق‌، جامعه را چنان احاطه کرده بودند که آنکه حق را می‌داند جرأت گفتن حق را پیدا نکند.

نقش فضا شکنی امام حسین(علیه السلام) در اظهار حق

در چنین جوّ خفقان‌زده‌ای امام حسین چه کار کرد؟ حضرت فضاشکنی کرد. این خیلی مهم است. ایشان جَوشکنی کرد. یعنی آن فضا و آن خفقانی را که اینها درست کرده بودند که کسی جرأت نمی‌کرد حق را بگوید، حضرت آن جو را شکست. لذا بعد از امام حسین حرکت‌ها شروع شد. اگر آن جوشکنی نشده بود، این قیام‌ها و حرکت‌های بعدی هم پیش نمی‌آمد. این را هم بدانید که انسان اگر تحت تصرّف غضب یا شهوت قرار بگیرد، عقلش کار نمی‌کند؛ حتّی اگر قبلاً هم کار کرده بود و به حق رسیده بود و تشخیص داده بود، اگر عقلش تحت سیطره هواهای نفسانی باشد، جرأت نمی‌کند حق را بگوید. بنابر این، یک‌وقت هست می‌گویی فلانی بینش ندارد، امّا یک‌وقت می‌گویی بینش دارد، ولی جرأت ندارد بینشش را اظهار کند. اینها دو چیز است.

حق را بگو، هرچند تلخ باشد

یک روایت از سفارش‌های علی(علیه‌السلام) به امام حسین(علیه‌السلام) است که می‌فرماید: «یَا بُنَیَّ أُوصِیکَ بِتَقْوَى اللَّهِ فِی الْغِنَى وَ الْفَقْرِ وَ کَلِمَةِ الْحَقِّ فِی الرِّضَا وَ الْغَضَبِ».[۹] پسرم، یک‌وقت نکند مسائل نفسانی بر تو چیره شود و مانع بیان حق شود. اگر تقوا داشته باشی، همیشه عقلت بر شهوت و غضبت غلبه دارد.

روایت دیگر از امام باقر(علیه‌السلام) است که می‌فرماید: «لَمَّا حَضَرَتْ أَبِی عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ الْوَفَاةُ ضَمَّنِی إِلَى صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ أَیْ بُنَیَّ أُوصِیکَ بِمَا أَوْصَانِی أَبِی حِینَ حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ»؛ امام باقر(علیه‌السلام) می‌گوید وقتی هنگام وفات پدرم زین‌العابدین(علیه‌السلام) رسید، من را به سینه‌اش چسباند و به من فرمود پسرم، می‌خواهم به تو یک سفارش کنم. آن همان سفارشی است که پدرم حین وفاتش به من فرمود. یعنی حسین(علیه‌السلام) هم روز عاشورا در آخرین لحظات به زین‌العابدین همین سفارش را فرموده است. «وَ بِمَا ذَکَرَ أَنَّ أَبَاهُ أَوْصَاهُ بِهِ»؛ معلوم می‌شود که امام حسین هم این سفارش را از پدرش علی‌(علیه‌السلام) گرفته است. امّا آن وصیّت چه بود؟ فرمود: « أَیْ بُنَیَّ اصْبِرْ عَلَى الْحَقِّ وَ إِنْ کَانَ مُرّاً».[۱۰] ای پسر من، پای حق بایست، گرچه تلخ باشد.

بینش فرمایشی و تحمیلی نیست

پس امام حسین به دنبال اصلاح امّت جدّش بود؛ اصلاح هم در دو بُعد ظاهری و باطنیِ امّت بود. اصلاحِ ظاهری هم مقدّمه اصلاحِ باطنی بود. یعنی حضرت هم می‌خواست روشِ رفتاری به جامعه بدهد و هم می‌خواست بعد از آنکه زمینه مُهیّا شد، بینش باطنی به آنها بدهد تا مردم خودشان حق را از باطل تمییز بدهند. این را بدانید که بینش فرمایشی و تحمیلی نیست. راه گم نکنید. اگر بدون روش رفتاری دادن بخواهی کار فرهنگی کنی و بینش بدهی، هر چه هم بگویی فایده هم ندارد. راه بینش‌دهی به جامعه همین است که عرض کردم و این جزء معارف ما است.

توسّل به باب الحوائج، حضرت ابوالفضل العبّاس(علیه‌السلام)

و اما می‌خواهم بروم سراغ توسّلم؛ من امشب که اینجا آمدم، خودم با حاجت آمدم. بعید می‌دانم در بین شما کسی باشد که حاجت نداشته باشد. می‌دانید که آن شخصیتی که در بین اولیای خدا باب‌الحوائج بودنش برجسته است و به تجربه رسیده است و شبهه‌ای در آن نیست، ابوالفضل(علیه‌السلام) است. همه حاجات فردی و اجتماعی، مادی و معنوی را در نظر بگیرید. آن‌قدر آقا است که هیچ را برنمی‌گرداند…

من جملات مقتل را می‌خوانم. مجلسی می‌نویسد: «أنَّ العَبَّاسَ لَمَّا رَأى وَحدَتَهُ أتَى أخَاهُ وَ قَالَ یَا أخِی هَل مِن رُخصَةٍ» ابوالفضل وقتی دید حسین تک و تنها مانده، آمد خدمت برادر و عرض کرد حالا اجازه می‌دهی من به میدان بروم؟ «فَبَکَى الحُسَینُ بُکَاءً شَدِیداً»؛ امام حسین سخت شروع کرد به گریه کردن؛ بعد به او گفت: «أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِی»؛ تو علمدار منی؛ کجا می‌خواهی بروی؟ عبّاس به برادر عرض کرد: «قَدْ ضَاقَ صَدْرِی وَ سَئِمْتُ مِنَ الْحَیَاةِ»؛ برادر، سینه‌ام تنگی می‌کند و از زندگی بیزارم. اجازه بده به میدان بروم. حسین(علیه‌السلام) فرمود: «فَاطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِیلًا مِنَ الْمَاءِ»؛ حالا که چنین است، پس برو یک مقدار آب برای بچه‌ها تهیه کن…

ابوالفضل آماده شد؛ مشک را برداشت و سوار مَرکب شد. می‌نویسند چهار هزار مأمور اطراف شریعه را گرفته بودند. امّا عبّاس هر طور بود خودش را رساند و وارد شریعه فرات شد. دست‌ها را زیر آب برد؛ در مقتل می‌نویسد: «وَ أرَادَ أن یَشرِبَ المَاءَ»؛ یعنی خواست آب را بنوشد که «فَذَکَرَ عَطَشَ الحُسَین وَ أهلِ بَیتِه»؛ به یاد تشنگی برادر و خاندان برادر و آن بچه‌ها افتاد. «فَرَمَی المَاءَ مِن کَفِّهِ» آب‌ها را روی آب ریخت. مشک را پر از آب کرد و سوار مَرکب شد و حرکت کرد. بعد می‌نویسند: «وَ أحَاطُوا بِهِ مِن کُلِّ جَانِبٍ»؛ یعنی از چهار طرف به او حمله کردند. شمشیرزن با شمشیر آمده، نیزه‌زن با نیزه آمده، تیرانداز با تیر آمده، از هر طرف او را احاطه کردند.

می‌نویسند ابوالفضل دست راستش که قطع شد، صدایش بلند شد: «وَ اللهِ إن قَطَعتُمُو یَمِینِی إنِّی أُحَامِی أبَداً عَن دِینِی». بند مشک را به شانه چپ انداخت. طولی نکشید که دست چپ را نشانه رفتند؛ بند مشک را به دندان گرفت. می‌نویسند: «فَأتَاهُ سَهمٌ وَ أصَابَ القِربَةَ»؛ تیری آمد و به مشک خورد؛ آب‌ها سرازیر شد. اینجا بود که «فَوَقَفَ العَبّاسُ»؛ عبّاس ایستاد و دیگر به سمت خیمه‌ها نرفت. «وَ جَاءَهُ سَهمٌ آخَرُ فَوَقَعَ فِی صَدرِهِ»؛ یک تیر دیگر آمد و به سینه عبّاس خورد. در مقتلی می‌نویسد: «فَوَقَعَ فِی عَینِهِ الیُمنَی»؛ یعنی به چشم راستش خورد. کاری کردند که در مقتل می‌نویسد: «فَانقَلَبَ عَن فَرَسِهِ إلَی الأرضِ»؛ از بالای اسب به زمین آمد. «فَنَادَی یَا أخَا أدرِک أخَاکَ»؛ صدایش بلند شد برادر، به داد برادرت برس… حسین(علیه‌السلام) با عجله آمد؛ مواجه با چه صحنه‌ای شد؟… عبّاس هنوز در بدن روح داشت و با برادر صحبت کرد. گفت: «یَا أخَا مَا تُرِید»؛ برادر، حسین جان، حالا می‌خواهی چه کار کنی؟ حسین(علیه‌السلام) گفت می‌خواهم تو را به خیمه‌ها ببرم. ابوالفضل گفت من را نبر به خیمه‌ها….

پی‌نوشت‌ها

[۱]. سوره مبارکه اعراف، آیه ۵۱
[۲]. بحارالأنوار ۴۴ ۳۲۹
[۳]. حضرت امام خمینی(ره)
[۴]. مستدرک‌الوسائل ۱۲ ۱۱۳
[۵]. سوره مبارکه انفال، آیه ۲۹
[۶]. بحارالأنوار ۴۴ ۳۸۱
[۷] . بحارالأنوار ۴۴ ۳۲۶
[۸] . کنزالعمّال، حدیث ۴۳۵۸۸
[۹] . بحارالأنوار ۷۴ ۲۳۸
[۱۰] . بحارالأنوار ۶۷ ۱۸۴


 


در راستای فشار و ایجاد ممنوعیت برای تشکیل و برگزاری جلسات مذهبیِ فعالان منتقد دولت و غیر حکومتی، ماموران امنیتی از تشکیل جلسه دوهفتگی شرح وتفسیر قرآن در منزل دکتر حبیب الله پیمان، دبیر کل جنبش مسلمانان مبارز، ممانعت بعمل آوردند.

به گزارش منابع خبری جرس، مقامات امنیتی و انتظامی، با تحت فشار قرار دادن این فعال ملی- مذهبی برای  برگزار نکردن جلساتِ معمول شرح و تفسیر قرآن که طی سالیان اخیر هر دو هفته برگزار می شد، علت این ممنوعیت را “تقارن با ایام عاشورای حسینی” ذکر کرده اند.

پیش از این نیز مقامات مزبور از برگزاری مراسم شبهای قدر ونماز عید فطر در منزل حبیب الله پیمان جلوگیری نمودند .

روز تاسوعای امسال نیز، ماموران امنیتی با مراجعه به منزل مهندس هاشم صباغیان، عضو نهضت آزادی ایران، ضمن متوقف ساختن مراسم سوگواری آنان، این فعال ملی- مذهبی و همچنین یکی از روحانیون را بازداشت نمودند.

صباغیان شامگاه چهارشنبه آزاد شد.

مهر ماه امسال نیز، ماموران امنیتی با یورش به مراسم نماز جماعت تعدادی از اعضای نهضت آزادی در اصفهان، جمع زیادی – از جمله دکتر ابراهیم یزدی، دبیر کل نهضت آزادی- را بازداشت نمودند.

مراسم دعای کمیل خانواده های زندانیان سیاسی نیز پیش از این، با کنترل و یورش ماموران امنیتی محدود و متوقف شده بود.

طی سالهای اخیر، برگزاری مراسم مذهبی و نمازهای اعیاد و جماعت، در صورتی که از سوی فعالان مستقل، دگراندیش، غیرحکومتی و منتقد دولت برگزار شود، تحت فشارهای امنیتی- پلیسی و ممنوعیت قرار می گیرد.


 


کلمه :وضع جسمانی زندانیان اعتصاب کننده زندان اوین وخیم گزارش می شود . طبق اخبار رسیده از زندان اوین به کلمه نسرین ستوده، وکیل دادگستری که در اعتصاب غذای خشک به سر می برد، به دلیل وخامت حالش به بهداری زندان منقل شده است.ستوده حاضر به شکستن اعتصاب غذایش نیست.

این سومین باری است که ستوده در صد روز بازداشتش دست به اعتصاب غذا می زند و این بار با توجه به تحلیل رفتن قوای جسمانی اش، وضعیت بسیار خطرناکی را پشت سر می گذارد .

رضا خندان همسر ستوده و دو فرزند خردسالش به شدت نگران حال او هستند چرا که اخبار رسیده از زندان اوین بسیار نگران کننده است اما به دلیل تعطیلات رسمی هیچ یک از مسوولان قضایی نیز در این باره پاسخگو نیستند .

به گزارش خبرنگار کلمه، نیمای سه ساله فرزند نسرین روزها است که مادرش را ندیده و هر لحظه منتظر بازگشت اوست، او اضطراب پدر و خواهرش را نمی فهمد و مدام می پرسد مادر کی باز می گردد ؟مهراوه که فقط دوازده سال دارد.این روزها نیمای کوچک را آرام می کند .

آرش صادقی، دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی و غلامحسین عرشی،از معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری از دیگر اعتصاب کنندگان زندان اوین هستند که وضعیت جسمانی بسیار نامناسبی دارند اما مسوولان زندان اوین بی توجه به خواسته هایشان، آنها را در سلول هایشان رها کرده اند .غلامحسین عرشی که مبتلا به دیسک کمر است با شرایط جسمانی بسیار نامناسب در اعتصاب غذا به سر می برد .

خانواده عرشی که در شهر کرج زندگی می کنند درباره وضعیت او بسیار نگرانند و در این شرایط دشوار با توجه به تعطیلی همه نهادهای رسمی نمی دانند باید چه کنند.

غلامحسین عرشی از زندانیان گمنام حوادث پس از انتخابات است . او یکی از زندانیانی بود که در مرداد ماه امسال نیز همراه ۱۶ زندانی دیگر بند ۳۵۰ دست به اعتصاب غذا زد .این زندانیان در اعتصاب غذایی دو هفته ای به شرایط نامناسب بند ۳۵۰ زندان اوین اعتراض کردند .

او که ۱۷ بهمن ماه سال گذشته بازداشت شد، روزهای زیادی را تحت شدید ترین فشارها در بند های ۲۰۹ و ۲۴۰ زندان اوین به سر برد .

گفته می شود رضا شهابی، کارگر زندانی و محمد نوری زاد کارگردان سینما و روزنامه نگار نیزاز دیگر اعتصاب کنندگان زندان اوین هستند که شرایط جسمانی بسیار نامناسبی دارند و به بیمارستان منتقل شده اند. محمد نوری زاد در پی خونریزی معده به بیمارستان رفته و رضا شهابی نیز در شرایط بسیار نامناسب جسمی اعتصاب غذای خشکش را به تر تغییر داده اما همچنان مسوولان به خواسته او که تعیین تکلیفش است بی توجهی می کنند.


 


فاطمه ملکی همسر نوری زاد بعد از تشدید فشارهای روحی چند روز اخیر در پی اعتصاب غذای همسرش و بعد از اینکه ظهر امروز همراه خانواده اش دستگیر شدند، در بازداشتگاه اوین دچار وخامت حال شد.

طبق  خبری که یاران گمنام جنبش سبز در زندان اوین لحظاتی پیش در اختیار کلمه قرار دادند با برخورد بد ماموران و به اسارت کشیدن همه اعضای  خانواده نوری زاد ، همسر نوری زاد در بازداشتگاه دچار حالتی اورژانسی شد و هم اکنون و در لحظه تنظیم این خبر آنها منتظر پزشک معالج هستند.

همسر نوری زاد سابقه  فشار خون بالا را دارد.

علاوه بر همسر ،فرزندان، پدرومادر و برادر نوری زاد، فخرالسادات محتشمی پور همسر مصطفی تاجزاده نیز جزو بازداشتی های امروز جلوی زندان اوین است.


 


مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم به مناسبت اولین سالگرد درگذشت آیت الله العظمی منتظری بیانیه ای صادر کرد.

در بخشی از این بیانیه، در توصیف این مرجع فقید آمده است: ساده و زاهدانه و پاک زیست، ولی ریا نورزید و بر اوج قله فقاهت و دانش همچنان فروتنی پیشه کرد. با دوست و دشمن مهرورزید و هرگز از دشمنی کینه به دل نگرفت. از نامردمی­ها رنجید ولی تن به نادرستی و بی عدالتی نداد. از دروغ و نفاق بیزار و از ستایش و تملق گریزان بود. به بینوایان می اندیشید و دل شکستگان را می نواخت و تهیدستان را کمک و ستمدیدگان را یاری می­کرد. هیچ گاه خود را به قدرت نیالود و دین و آخرت خود را به دنیای دیگران نفروخت.

در بخش دیگری از این بیانیه، درباره آیت الله منتظری آمده است: در عین جدایی و دوری حکومت از وی، همچنان نگران انحراف از ارزشهای اصیل اسلام و انقلاب بود و دل در گرو مردمی داشت که صاحبان اصلی انقلاب بودند و در دفاع از حقوق آنان حمله به درس و تصرف حسینیه و حصر پنج ساله در خانه را به جان خرید. در واپسین سال حیاتش با دلی رنجور از خشونت و تندی نسبت به مردم و نگران از ضایع شدن حقوق شان از ایفای رسالت خویش باز نایستاد و نسبت به تعدی حاکمان به حقوق ملت هشدار و زمامداران را خیرخواهانه از این کار بازداشت.

متن این بیانیه به شرح زیر است:

باسمه تعالی

«الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احدا الا الله و کفی بالله حسیبا» (قرآن کریم سوره احزاب آیه ۳۹)

یک­سال از کوچ فقیه مجاهد و عالی­قدر حضرت آیت الله العظمی منتظری از دیار فانی و عروج به عالم باقی سپری شد. وصال حضرت جان آفرین و همنشینی با اولیای دین گرچه بر او مبارک بود ولی جمع انبوه دین­داران و آزادی خواهان را در ماتم و سوگ خود فرو برد و سالی پر اندوه و آه در سوز هجری جان­کاه را در پی­آورد. با رفتن او اسلام، مدافعی سترگ، تشیع ، پاسداری راستین، شیعه، مرجعی بی­نظیر و ملت ایران، پشتیبانی فداکار را از دست داد. در سوم محرم سال گذشته در افق فقاهت خورشیدی غروب کرد و دیدگان امت ستمدیده در غم از دست دادن فرزانه­ای فروزان چنان گریان شد که تاریخ کم تر به یاد داشت. افسوس که وی دمی رخت از جهان بربست که اسلام عزیز بیش از هرزمان نیازمند روشنگری و جهانیان تشنه پرتو افکنی و ملت ایران مشتاق شنیدن آوای اسلام رحمانی از وی بودند.

منتظری فقیهی برجسته و دین شناسی وارسته بود که به پیروی از پیشوایان آزادی­خواه مکتب تشیع حسین(ع) و علی(ع) عمری را در راه پاسداری از ارزشهای دینی و دفاع از حقوق مردم و ستیز با استبدادگذراند و در این راه هرگز نهراسید و از بذل مال و فرزند و جان دریغ نورزید. پروردگارش را به حق شناخت و حق اوبر پای داشت و به حکم آیه شریفه »انما یخشی الله من عباده العلماء» به جرگه اندک عالمانی درآمد که تنها از خدا می­ترسند و از او پروا دارند. ساده و زاهدانه و پاک زیست، ولی ریا نورزید و بر اوج قله فقاهت و دانش همچنان فروتنی پیشه کرد. با دوست و دشمن مهرورزید و هرگز از دشمنی کینه به دل نگرفت. از نامردمی­ها رنجید ولی تن به نادرستی و بی عدالتی نداد. از دروغ و نفاق بیزار و از ستایش و تملق گریزان بود. به بینوایان می اندیشید و دل شکستگان را می نواخت و تهیدستان را کمک و ستمدیدگان را یاری می­کرد. هیچ گاه خود را به قدرت نیالود و دین و آخرت خود را به دنیای دیگران نفروخت.

زندگی پر فراز و نشیب او در جد و اجتهاد برای فهم و پاسداری از دین و حقیقت و کوشش برای راهنمایی و نجات ملت خلاصه می­شد. هیچ گاه در برابر ستم سر فرو نیاورد و حقیقت را در مسلخ مصلحت قربانی نکرد. کارنامه درخشان او در سراسر عمر پر برکتش چه در عرصه علم و دانش و چه در میدان جهاد و مبارزه نشان از استواری و پایداری دارد. یار همراه استاد خویش امام خمینی رهبر کبیر انقلاب در دوران انقلاب بود و زندان و شکنجه و تبعید او را در همراهی سست نکرد. پس از پیروزی انقلاب نیز از کوشش برای استوار ساختن حکومت قانون و تدوین قانون اساسی در منصب ریاست خبرگان باز نایستاد. هنگامی که خبرگان اور ا به قائم مقامی برگزیدند پروای مقام او را از انجام وظیفه اش باز نداشت و با اشارتی از سوی امام به آسانی از منصب خود کناره گرفت و همچنان که وی توصیه کرده بود با درس و بحث خویش به حوزه و نظام گرمی بخشید. در عین جدایی و دوری حکومت از وی، همچنان نگران انحراف از ارزشهای اصیل اسلام و انقلاب بود و دل در گرو مردمی داشت که صاحبان اصلی انقلاب بودند و در دفاع از حقوق آنان حمله به درس و تصرف حسینیه و حصر پنج ساله در خانه را به جان خرید. در واپسین سال حیاتش با دلی رنجور از خشونت و تندی نسبت به مردم و نگران از ضایع شدن حقوق شان از ایفای رسالت خویش باز نایستاد و نسبت به تعدی حاکمان به حقوق ملت هشدار و زمامداران را خیرخواهانه از این کار بازداشت.

اکنون یکسال از درگذشت آن اسطوره علم و فضیلت و مقاومت می­گذرد؛ او با رفتنش تن خسته خویش را از نامرادی ها و رنج ها رهانید و در جوار رحمت الهی خوش آرمید و ما همچنان پریشان حال و اندوهگین از فراق او و زمزمه گوی بزرگواری و شجاعت و مهر و محبت اوییم.

تا رفــت مرا از نظـــر آن چشــم جهان بیـــن کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت

مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم نخستین سالگرد غروب آن بزرگ مرد عرصه فقه و مجاهدت را به محضر مبارک حضرت ولی عصر (عج)، بیت محترم و فرزندان بزرگوار ایشان، مراجع وحوزه های علمیه و همه شیعیان و آزادیخواهان جهان به ویژه ملت عزیز ایران تسلیت عرض می­کند و سوگواران خموش ایشان را به یاد آوری خاطره های گرانبار و محنت های بزرگ گذشته فرا می خواند. باشد که در پرتو این یاد آوری از رؤیای شیرین حضورش لبریز و تقدیر الهی را از دل و جان بپذیریم و برای تحقق هر آنچه آرزو داشت، دست دعا به سوی پروردگار بی نیاز دراز و رحمت بی پایان الهی را برای وی طلب کنیم.

مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم

۲۵/ ۹/ ۸۹ ، دهم محرم الحرام ۱۴۳۲
نظر ها
جستجو


 


بنا بر گزارش خبرنگار کلمه خانواده محمد نوری زاد که برای اطلاع از وضعیت جسمی این کارگردان و روزنامه نگار ایرانی که در ششمین روز اعتصاب غذای  خشک به سر می برد، در مقابل زندان اوین تهران بست نشسته بودند، توسط نیروهای امنیتی دستگیر شدند.

نوری زاد به دلیل نوشتن نامه های انتقادی به رهبری  در زندان اوین تهران به سر می برد.

بنا بر اخبار دریافتی کلمه ، خانم ملکی (همسر نوری زاد) زینب، فائزه و علی نوری زاد (فرزندانش)پدر و مادر آقای نوری زاد و برادرانش  به همراه فخر السادات محتشمی پور همسر مصطفی تاجزاده که با آنها جلوی زندان اوین بود بازداشت شدند.

نیروهای امنیتی به این خانواده و همراهانشون که چشم انتظار و نگران حال محمد نوری زاد بودند حمله و با بدرفتاری و خشونت همه آنها را دستگیر کردند.

این در حالی است که خبرها از بستری شدن نوری زاد در بیمارستان در اثر وخامت اوضاع جسمی در آغاز ششمین روز اعتصاب غذای او حکایت دارد.

تظلم‌خواهی خانواده‌ی محمد نوری‌زاد در محضر مراجع تقلید

محمد نوری زاد از روز شنبه در اعتراض به عدم رسیدگی به شکایت خود از ماموران وزارت اطلاعات ایران و محکومیت خود او به خاطر این شکایت، آن هم در یک دادگاه سه‌دقیقه‌ای که گفته شده پر از توهین و تهدید بوده، دست به اعتصاب غذای خشک زد.

مهدی کروبی نامزد معترض به نتایج انتخابات سال گذشته ایران، روز چهارشنبه در دیدار با خانواده محمد نوری زاد، خواستار تجدید نظر مسئولان قضایی در عملکرد و رفتار خود با زندانیان شده بود.

همچنین وبسایت نوری زاد گزارش داد، جمعی از عزاداران ماه محرم با حضور در منزل این زندانی سیاسی، خواستار پایان اعتصاب غذای وی شدند و اعظم طالقانی هم با حضور در کنار خانواده نوری‌زاد، با آنها ابراز همبستگی کرد.


 


مراجع تقلید و علمای قم در دیدار با خانواده‌ی محمد نوری‌زاد و دیگر زندانیان سیاسی، با اشاره به سیره‌ی علوی که مدارا با دشمنان خود را به فرزندانشان توصیه کرده‌اند، از وضعیت زندانیان و به خصوص اعتصاب‌کنندگان ابراز تاسف و نگرانی کردند.

به گزارش خبرنگار کلمه، خانواده محمد نوری‌زاد در روزهای یکشنبه و سه شنبه هفته گذشته، به منظور اطلاع رسانی درباره شرایط اضطراری آقای نوری‌زاد در زندان و کسب تکلیف و مشورت در این باره، به شهر قم سفر و با تعدادی از مراجع بزرگوار و علمای اعلام دیدار کردند.

محمد نوری‌زاد که امروز در عاشورای حسینی، در ششمین روز اعتصاب غذای خود به سر می برد، از روز شنبه بیستم آذرماه در اعتراض به دادگاه فرمایشی که بهانه شکایت وزارت اطلاعات علیه وی به اتهام یادآوری شکنجه‌ها و آزارها در زندان‌های جمهوری اسلامی تشکیل شده، و برای اعتراض به رفتارهای غیرقانونی و احکام فله‌ای و غیرقانونی برای زندانیان سیاسی، اعتصاب غذای خشک را شروع کرده است.

خانواده این زندانی سیاسی نیز در اضطراب و نگرانی شدید به سر می برند، چرا که تاکنون به هیچ نحوی، امکان تماس و دسترسی به وی نداشته و حتی موفق به گرفتن خبر سلامتی ایشان از هیچ مقام قضایی و رسمی نشده‌اند. آنها به همین خاطر، دست استمداد و یاری به سوی مردم و گروه‌های مرجع جامعه دراز کرده‌اند که یکی از مهمترین آنها علما و مراجع تقلید هستند.

دیدار با آیت‌الله‌العظمی وحید خراسانی

روز یکشنبه خانواده آقای نوری‌زاد (همسر، فرزند، مادر و خواهران وی) با حضور در محضر آیت‌الله وحید خراسانی و شرح حال و وضع او، از این مرجع بزرگ درخواست کمک کردند. آیت‌الله وحید خراسانی نیز ضمن ابراز تأثر نسبت به وضعیت این جهادگر زندانی، بر لزوم توجه شدید به رحمانیت خداوند متعال تأکید کرد و گفت: خداوند «بسم الله الرحمن الرحیم» را ابتدای سوره حمد آورده. در آیه‌ی بعد، «الحمدلله رب العالمین» را بیان فرموده و بلافاصله مجدداً تأکید بر رحمانیت و رحیمیت خود داشته است و اینها همه برای بندگان، نشانه است. بندگان خدا همیشه رحمت خداوند شامل حالشان بوده است. احیانا اگر عده‌ای هم لایق رحمت خداوند نباشند، رحمت خداوند شامل حال ایشان می شود.

ایشان همچنین با شرحی از سیره‌ی علوی که مدارا با دشمنان خود را به فرزندانشان توصیه کرده‌اند، از شرایط موجود و رفتار با مظلومین ابراز ناخرسندی کرد و افزود: ما اگر کاری از دستمان برآید، دریغ نمی‌کنیم.

دیدار با آیت‌الله‌العظمی صانعی

آیت‌الله صانعی نیز در دیدار با خانواده نوری‌زاد، با ایشان با تأثر شدید از مظالمی که بر زندانیان سیاسی و به ویژه محمد نوری‌زاد می گذرد، شرایط نامناسب موجود را غیرشرعی خواندند و یک روز زندان انفرادی را مطابق چند روز زندانی در بند عمومی دانستند و ابراز امیدواری کردند که این مسئله زودتر در قانون مورد توجه قرار گیرد.

آیت‌الله صانعی همچنین با تعریف ظالم و دسته‌بندی ظلم به ظالم و شریک ظلم و سکوت‌کننده‌ی مؤید ظلم، تأکید کرد که خداوند ظالمین را دوست نمی‌دارد و آن‌ها را در همین دنیا به کیفر خواهد رساند.

در روز سه شنبه و در چهارمین روز اعتصاب غذای جهادگر بشاگرد و راوی روایت فتح نیز، خانواده‌ی وی به همراه تعدادی دیگر از خانواده‌های زندانیان سیاسی، از صبح تا شب با مراجعه به دفاتر و بیوت مراجع و شرکت در مراسم عزاداری آنان، پیام مظلومیت زندانیان بی‌گناه و خانواده‌های مظلومشان را زینب‌وار به این بزرگواران رساندند.

دیدار با آیت‌الله‌العظمی موسوی اردبیلی

آیت‌الله موسوی اردبیلی که علی‌رغم کسالت شدید و ادامه مداوای خود در ایام تاسوعای حسینی خانواده‌های زندانیان سیاسی را به حضور پذیرفت، از وضعیت بحرانی محمد نوری‌زاد و دیگر زندانیانی که در اعتصاب غذا به‌سرمی‌برند، همچون نسرین ستوده، آرش صادقی و دیگران، و نیز از وضعیت آقای تاج‌زاده که بیش از چهارماه است همراه با محمد نوری‌زاد در شرایط نامطلوبی در قرنطینه‌ی اوین به ‌سرمی‌برد و مدت‌هاست در اعتراض به این روند غیرقانونی روزه‌دار است، مطلع شد و پس از دریافت گزارش اجمالی از شرایط زنان و دختران بی‌گناه دربند و روزنامه‌نگاران و جوانان و دانشجویان و فعالان سیاسی که در شرایط سخت بیماری به‌سرمی‌برند، از شرایط پیش‌آمده به‌شدت ابراز تاسف کرد.

ایشان در پاسخ به این تقاضای خانواده‌ی زندانیان که دیدگاه‌هایشان را به رهبری منتقل کنند و از ایشان بخواهند که مانع مظالم بیشتر شوند، خاطرنشان کرد که این اقدام را همان سال گذشته انجام‌ داده، ولی منجر به نتیجه‌ای نشده‌است.

آیت‌الله موسوی اردبیلی همچنین اعتصاب غذا را با توجه به ضرری که به سلامت انسان می‌زند، شرعی ندانستند، اما درعین حال افزودند: باید دید زندانی تحت چه شرایطی و چرا به این اعتصاب دست می‌زند؟

دیدار با آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی

دیدار و گفت‌و‌گو با آیت‌الله جوادی آملی درباره‌ی وضعیت زندانیان سیاسی و به‌ویژه شرایط وخیم آقای نوری‌ِزاد و سایر اعتصاب‌کنندگان، برنامه‌ی بعدی خانواده‌ی زندانیان بود.

آیت‌الله جوادی آملی در این دیدار، توصیه به صبر و پایداری را تا تحقق اراده‌ی الهی مبنی بر حکومت عدل و پیروزی حق، مورد تاکید قرار داد و از مراجعه‌ی کسانی که مستنداتی را در اختیار ایشان قرار می‌دهند، خبر داد.

خانواده‌های زندانیان سیاسی نیز اعلام آمادگی کردند که مستندات مبتنی بر ظلم به عزیزان دربندشان و سایر مظلومین محروم‌مانده از حقوق اولیه‌شان را به‌طور مستمر در اختیار ایشان قراردهند. در پایان این دیدار نیز سی‌دی نجواها و نیایش‌ها و گزارش کوتاه تصویری از شرایط و احوال آقای نوری‌زاد به ایشان اهدا شد.

دیدار با آیت‌الله‌العظمی گرامی و آیت‌الله‌العظمی بیات زنجانی

در دیدار و گفت‌و‌گو با آیت‌الله گرامی و آیت‌الله بیات زنجانی نیز اطلاع‌رسانی لازم از جانب ملاقات‌کنندگان صورت گرفت و این بزرگواران نیز با اظهار تاسف شدید از وضعیت موجود برای رفع ظلم و استقرار عدالت در کشور اسلامی‌مان، نقطه‌نظرات خود را ابراز کردند.

آیت‌الله گرامی ضمن دلجویی از خانواده‌ها، مرجعیت مستقل را پناهگاه مردم دانست و ابراز امیدواری کرد که اقدامات صورت‌گرفته، مثمر ثمر باشد. ایشان همچنین به درخواست خانواده‌ها، مطالبی را در باب رفع ظلم و بهبود شرایط عزیزان دربند مرقوم کرد.

آیت‌الله بیات زنجانی نیز که در دو سال اخیر از هرگونه همراهی، دلجویی و شفقت نسبت به خانواده‌های زندانیان بی‌گناه، دریغ نکرده است، اقدامات صورت‌گرفته خصوصاً در ماه‌های اخیر را نشانگر عدم حقانیت جناح اقتدارگرا دانست و گفت: امثال نوری‌زاد و تاج‌زاده و میردامادی و امین‌زاده و سایر عزیزان، اعم از مردان و زنانی که با استقامت و پایداری خود حق را نگهبانی و باطل را افشا و رسوا کرده‌اند، در تاریخ معاصر ایران نام‌هایشان درخشان و جاویدان خواهد ماند.

آیت‌الله بیات از شرایط و زمینه‌های منجر به اعتصاب غذای آقای نوری‌زاد، خانم ستوده و دیگر عزیزان زندانی هم اظهار تاسف کرد و گفت: در عین حال، حفظ جان این بزرگان واجب است و این کشور و این نظام به وجود ارجمند آنان نیاز دارد و باید به هرشکل ممکن این پیام به آنان برسد.

عرض حال به آیات عظام صافی گلپایگانی، مکارم شیرازی و امینی

خانواده‌های زندانیان سیاسی همچنین مایل به دیدار بزرگواران دیگری از جمله آیت‌الله ابراهیم امینی بودند که به‌دلیل بیماری ایشان موفق نشدند. اما پیام روشنگرانه‌ی ایشان از طریق بیت ایشان و پس از ارسال مستندات، دریافت شد.

همچنین آیت‌الله صافی گلپایگانی اعلام کرد طی نامه‌ای به ایشان، گزارش حال داده شود که این امر نیز محقق شد و نامه‌هایی مشتمل بر شرح اجمالی اوضاع زندانیان، خانواده‌هایشان و به ویژه اعتصاب‌کنندگان اخیر، به خدمت ایشان و نیز خدمت آیت‌الله مکارم شیرازی تقدیم شد.

لازم به ذکر است در کلیه‌ی این ملاقات‌ها مراجع بزرگوار خانواده‌های دردمند مظلوم را به تعزیت و تسلیت ایام تاسوعا و عاشورای حسینی و توسل به سیدالشهداء و دیگر شهدای کربلا سفارش کردند و تاکید داشتند که رفع بسیاری از بلیات و ایجاد گشایش‌ها در این ایام حاصل می‌شود که باید بدون هرگونه ناامیدی از درگاه خدای رحمان و سبحان، این‌گونه توسلات انجام شود.


 



 


قرآن کریم در مورد مفاهیم مشترک بشری اشارات قابل تاملی دارد؛ مفاهیمی که به صورت فراگیر و خارج از چارچوب های دینی، مذهبی و اعتقادی مورد توجه و پذیرش فطری همه انسان هاست. به طور مثال در آیه ۶۴ سوره آل عمران می فرماید: قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى کَلَمَةٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا … – بگو ای اهل کتاب بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم و بعضی از ما بعضی دیگر را به جای خدا به خدایی نگیرد …

در واقع آنچه میان همه انسان ها مشترک است کلمه توحید، شرک نورزیدن و نفی سلطه و ظلم است.

خداوند ظلم و شرک را در اشکال مختلف تعریف کرده است. چرا که برای تحقق معروف و عدالت که غایت آمال بشر است ابتدا باید منکر، ظلم و شرک را شناخت. شرک گاهی اوقات بسیار خفی و پنهان است. همان طور که ظلم و باطل گاهی لباس حق می پوشند.

گناه ذاتا مورد نفرت نفس و فطرت انسان است: « فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا – سپس پلیدکارى و پرهیزگارى‏اش را به آن الهام کرد/ سوره شمس. آیه ۸»؛

… و ظلم امری ناپایدار و غیرانسانی شمرده می شود: « وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ – و کسانى که ستم کرده‏اند به زودى خواهند دانست به کدام بازگشتگاه برخواهند گشت / سوره شعرا . آیه ۲۲۷ »؛

… و پذیرش ظلم، عزت و کرامت انسان را منهدم می کند و به همین دلیل ظالم و مظلوم هر دو ذلیل می شوند: «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا – و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنان را در خشکى و دریا [بر مرکبها] برنشاندیم و از چیزهاى پاکیزه به ایشان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از آفریده‏هاى خود برترى آشکار دادیم / سوره اسراء . آیه ۷۰»

امروز نفی حقوق انسان ها، سلطه و اشغال گری، نفی آزادی عقیده، بیان و فعالیت آنها دروغ، تهمت، عدم مسئولیت پذیری و پاسخگویی، عدم تحمل نقد و اصلاح پذیری، همه در طراز اجتماعی و سیاسی از مختصات ظلم می تواند تلقی شود که در دنیای کنونی به وضوح قابل مشاهده است.

امر به معروف برای آشکار کردن عدالت و نهی از منکر برای نفی و مقابله با ظلم است و در واقع راهبرد اصلاح طلبانه دین برای مردم و حاکمیت ها است.

بارزترین و فراگیرترین پیام قیام امام حسین (ع) امر به معروف و نهی از منکر در مقابل حکومت جائر یزیدی و در میان مردمی است که از ترس دنیا شرایط ظالمانه را پذیرفته اند. شعار امام حسین (ع) «هیهات من الذله» است. زیرا مرگ را در مقابل ننگ زندگی به ظالمین جز سعادت نمی بیند.

ادبیات حسین بن علی در مقابل نظام حاکم، فطری و انسانی است. پیامی که نیاز به آموزش فلسفه و تاریخ و فقه ندارد؛ پیامی که مسلمان و غیرمسلمان، هر کسی می شنود بسوی آن کشیده می شود. این است که تعجبی ندارد جوانان امروزی و تجددطلب، اقلیت های مذهبی و حتی بسیاری از اندیشمندان غیرمسلمان شیفته حسین بن علی می شوند؛ این کششی براساس ذات آزادی خواهی انسان فراتر از هر زمان و مکان است؛ که «ان الحسین مصباح الهدا و سفینه النجات». حسین نه فقط برای شیعیان و نه برای مسلمانان، که برای همه انسان ها در همه عصرها و در همه جای زمین چراغ راه و کشتی نجات است …


 


وب‌سایت نوری‌زاد از وخامت حال این زندانی سیاسی و بستری شدن او در بیمارستان خبر داد. همزمان مهدی کروبی روز گذشته در دیدار با خانواده محمد نوری زاد، خواستار تجدید نظر مسئولان قضایی در عملکرد و رفتار خود با زندانیان شد. جمعی از عزاداران حسینی نیز با حضور در منزل نوری‌زاد، خواستار پایان اعتصاب غذای وی شدند و اعظم طالقانی هم با حضور در کنار خانواده نوری‌زاد، با آنها ابراز همبستگی کرد.

به نوشته وب‌سایت نوری‌زاد، محمد نوری زاد که در ششمین روز از اعتصاب غذای خشک خود به سر می برد، دچار عوارض اعتصاب و وخامت حال شده، به طوری که در ساعات بامدادی عاشورا مأموران او را به زور به بیمارستان منتقل کرده اند.

نوری زاد که قبل از اعتصاب غذایش اعلام کرد بود روز عاشورا جنازه اش را بر سر ظالمین خواهد کوبید ، سرانجام علیرغم میلش و با اجبار در بیمارستان بستری شد تا وادار به شکستن اعتصاب شود و لب تشنگی اش پس از ۵ روز به سان حسین عطشان به پایان آورده شود. خانواده نوری زاد هم گفته‌اند که در نهایت نگرانی به خدا پناه برده‌اند و سلامتی این عزیز دست از جان شسته برای افشای ستم های رایج در زندان و بی عدالتی ها در نظام قضائی را از خالق عادل و مهربانش طلب می کنند.

همچنین به گزارش سحام نیوز، در دیدار کروبی با خانواده نوری‌زاد که جمعی از خانواده زندانیان سیاسی نیز حضور داشتند، ابتدا همسر محمد نوری زاد گزارشی از دیدارش با مراجع تقلید را بیان کرد و خواستار توجه مسولان قضایی به سلامت جسمی محمد نوری زاد شد و افزود: این در حالی است که تا الان مسولان زندان هیچگونه خبری از وضعیت بحرانی ایشان به ما نداده اند.

آقای کروبی نیز در این دیدار ابتدا به عوارض خطرناکی که بعد از اعتصاب غذا زندانی دچارش خواهد شد، اشاره و سپس از خانواده نوری‌زاد درخواست کرد پیام همه دوستان مبنی بر شکستن اعتصاب غذا را به ایشان برسانند.

آقای کروبی در ادامه این دیدار از برخوردهای غیر انسانی بازجویان با شخصیتی هنرمند و نیروی انقلاب که از سر خیرخواهی مطالبی را تذکر داده است، اظهار تاسف نمود و ابراز امیدواری کرد که مسولان قضایی تجدید نظری در عملکرد و رفتار خود با زندانیان داشته باشند.

همچنین به گزارش تحول سبز، در شب تاسوعای حسینی و با گذشت بیش از پنج روز از اعتصاب غذای خشک آقای محمد نوری زاد، عده ای از عزاداران حسینی پس از شرکت در مراسم عزاداری با حضور در منزل ایشان ضمن ستودن ایستادگی وی برسر آرمان ها و اعتقادات آزادی خواهی و عدالت طلبی شان ، طولانی شدن زمان اعتصاب آقای نوری زاد را نگران کننده دانستند.

همسرآقای نوری زاد نیز در این دیدار از وضعیت بحرانی ایشان به شدت ابراز نگرانی کرد و گفت: متاسفانه ما هیچ گونه خبری از داخل زندان نداریم و هیچ مقام مسئولی هم زحمت پاسخ گویی به ما و مردمی که دائما در مورد سلامت همسرم سوال می کنند به خود نمی دهد.

خانم اعظم طالقانی یادگار مرحوم آیة الله طالقانی نیز با حضور در کنار خانواده نوری زاد ضمن ابراز هم بستگی با ایشان شکستن اعتصاب غذا را برای حفظ صحت و سلامت ایشان ضروری دانست و از خانواده ایشان خواست به هر نحو ممکن پیام بزرگان و دوست دارانشان را به او برسانند.

خانواده نوری‌زاد گفته‌اند که تاکنون شخصیت های سیاسی، فرهنگی و هنری زیادی با مراجعه به منزل این جهادگر و یا صدور نامه و بیانیه، ضمن تایید اعتراضات زندانیان سیاسی، اعتصاب غذا را موجب ضعف بنیه و مشکلات بعدی دانسته اند، ولی متاسفانه هیچ گونه راهی برای رساندن این پیام ها باز نشده است.


 


کلمه – مسعود شریف: همه‌ی تلاش چیزی که امروزه به نام زندان و مجازات می‌شناسیم، بر تنبیه «بدن» نهفته است. تنبیه چیزی که سخت آسیب‌پذیر است و کوچک‌ترین دخل و تصرفی در آن منجر به از‌پا‌درآمدن می‌شود. جدّ و جهد زندانبان، به‌معنای اعم آن، از دولت و دستگاه حاکم و قاضی گرفته تا شخص نگهبان زندان و بازجو، معطوف به از‌پا‌در‌آوردن زندانی است: شکستن مقاومت او، گرفتن اعتراف، تن‌دادن به خواسته‌های مقامات، ابراز انزجار از اعمال و کردار گذشته، تسلیم در برابر اوامر و نواهی متصدیان و در یک کلام سر‌به‌راه‌شدن.

زندانبان بدین‌ترتیب از هیچ‌گونه اقدامی دریغ نمی‌کند؛ تهدید، توهین، آزار و اذیت و در صورت لزوم شکنجه. اما تمامی این اقدامات در نهایت به «بدن» زندانی مربوط می‌شود؛ عضو آسیب‌پذیر در مقاومت او. هدف زندانبان چه در شکنجه‌ی روحی و چه در شکنجه‌ی جسمی آن است که بدن حیوانی زندانی را به مرحله‌ای از شکنندگی برساند که دیگر نتواند به درخواست‌های او «نه» بگوید. حتی نفس سلول زندان، انفرادی یا غیر آن، ایجاد محدودیت برای بدنی است که نیازمند هوای آزاد و برخورداری از حداقل امکانات مادی است. شکنجه‌گر نیز درست بر همین بدن اِعمال قدرت می‌کند. او، چه آن‌گاه که با روان زندانی کلنجار می‌رود و وعده‌ی رهایی در صورت همکاری می‌دهد و چه آن‌گاه که به سراغ جسم او می‌رود و طعم درد را به او می‌چشاند، با همین بدن مادی سر و کار دارد.

اما پیش‌فرض تمامی اقداماتی از قبیل شکنجه، آزار، تهدید، ارعاب، انفرادی و . . . یک چیز است: این‌که بدن زندانی نباید از بین برود. به‌عبارت دیگر، زندانی نباید بمیرد. زندانی مرده، زندانی ازدست‌رفته است. حیات زندانبان به حیات زندانی بسته است. زندانی مرده، زندانبان را به دردسر می‌اندازد؛ او را می‌شکند، آن‌هم درست در لحظه‌ای که زندانبان در موقعیت بالاتر است و قرار است او زندانی را بشکند.

بدین‌قرار زندانبان با همه توان می‌کوشد زندانی را آزار دهد، بدون این‌که او واقعاً از بین برود. از‌بین‌رفتن زندانی، لحظه‌ی شکست زندانبان است. از همین‌روست که او همواره سعی می‌کند بدن زندانی را سر پا نگه دارد. تهدید زندانی مبنی بر شکنجه تا حد مرگ، خود حاوی این نکته‌ی ضمنی است که او قرار نیست بمیرد. مرگ زندانی، نقطه‌ی پایانی است بر اِعمال زور. قدرت زندانی در همین بی‌قدرتی او نهفته است.

در اعتصاب غذا زندانی چه می‌کند؟ قدرت خود را، که همانا بی‌قدرتی اوست، به رخ زندانبان و شکنجه‌گر می‌کشد. اعتصاب غذا اخلال در فرایند تنبیه و مجازات است. در اعتصاب غذا، زندانی جان خود را نشانه می‌گیرد؛ همان چیزی که اتفاقاً برای مسئولان زندان از اهمیت بالایی برخوردار است. در واقع او آن‌ها را در موقعیت تصمیم و خطر قرار می‌دهد. زندانی شروع می‌کند به تخریب نفس. به بیان دیگر، به زندانبان می‌گوید: «مگر نه این‌که برای شما جان من ارزش دارد؟ من حتی دسترسی به آن را نیز از شما دریغ می‌کنم.» در چنین شرایطی، زندانبان با موقعیتی مواجه می‌شود که از پیش در آن شکست خورده است. هدف او که اِعمال قدرت بر «بدن» زندانی بود، توسط خود زندانی محقق می‌شود. زندانی با بی‌اعتنایی به سرنوشت «بدن» خویش، تمامی آمال زندانبان و بازجو را به باد می‌دهد.

در بخشی از خاطرات فرزاد کمانگر، معلم اعدام‌شده، به نقل از برخی زندانیان آمده است: «بازجویان در برابر مقاومت و روحیه‌ی بانشاط فرزاد، به او اعتراف کرده بودند که: شما به ریش ما وزارتی‌ها می‌خندید که علی‌رغم محکومیت به اعدام، الان در زندان درس می‌خوانید و می‌خواهید ازدواج کنید … فرزاد بارها قول داده بود که نگذارد قوم پر کینه‌ی استبداد، چهارپایه را از زیر پایش بکشند. او قول داده بود که خودش چهارپایه را خواهد زد.» بی‌اعتنایی به «بدن» و پذیرفتن این‌که قاعدتاً تا چند ماه یا نهایتاً چند سال دیگر چوبه‌ی دار، سنگینی آن را تحمل خواهد کرد، این‌گونه بازجو را به استیصال می‌کشاند.

یا در نمونه اخیر، وقتی محمد نوری‌زاد در اعتراض به حکم آن‌که بر مسند قضاوت به قساوت تکیه زده، می‌گوید: «می‌خواهم با اعتصاب غذا، روز عاشورا جنازه‌ی خود را بر سر این‌ها بکوبم»، لحظه‌ی پیروزی خود و شکست تمامی زندانبانان، بازجویان، قاضیان و کل دستگاه قضایی جور را فریاد می‌زند. در چنین شرایطی، قاضی که، به فرموده، با افزایش دو سال حبس و در‌بند‌کشیدن بدن زندانی، می‌کوشد او را از پای در‌آورد، خود از پای در می‌آید.


 


کاروان زنان و کودکان ، آرام آرام وارد کوفه میشود. کوفه ای که زمانی علی ، غریبانه در مسجدش به رستگاری جاودانه خویش را شهادت داد.

این همه آذین و زیور و هلهله برای چیست ؟

چرا همه چشمها خیره به این کاروان غریب است ؟

به دختران و زنان بی سرپناه !

فریاد میزنی : « ای اهل کوفه ! از خدا و رسولش شرم نمی کنید که چشم به حرم پیامبر دوخته اید؟»

از خیل جمعیتی که به نظاره ایستاده اند ، زنی پا پیش می گذارد و می پرسد : « شما اسیران از کدام فرقه اید؟»

عجب ! این مردم نمی دانند که در فتح کدام جبهه ، در پیروزی کدام جنگ و برای اسارت کدام دشمن پایکوبی می کنند!

نگاهی به اوضاع دگرگون شهر می کنی و پاسخ میدهی :« ما اسیران ، از خاندان محمد مصطفائیم ! »

همین معرفی کوتاه ، پچ پچ و ولوله در میان خلق می اندازد و اندک اندک به بغض تبدیل میشود .

بغض ، مویه و ضجه می گردد آنچنان که سجاد به حیرت می پرسد : « برای ما گریه و شیون می کنید ؟ پس چه کسی ما را کشته است ؟»

زینب جان بهت و حیرت تو نیز کم از سجاد نیست .

رو میکنی به مردان وزنان گریان و فریاد میزنی :« خاموش ! ای هل کوفه ! مردانتان ما را میکشند و زنانتان بر ما گریه می کنند ؟ خدا میان ما و شما قضاوت کند .»

این کلام تو آتش پدید آمده را نه خاموش که شعله ور می کند و گریه شدت می گیرد و تو آغاز میکنی :

“بسم الله الرحمن الرحیم

ای اهل کوفه !

ای اهل خدعه و خیانت و خفّت !

گریه می کنید؟!

اشکهایتان نخشکد و ناله هایتان پایان نپذیرد. مَثَل شما مَثَل آن زنی است که پیوسته رشته های خود را به هم می بست و سپس از هم می گسست !

پیمانها و سوگندهایتان را ظرف خدعه ها و خیانتهایتان کرده اید.

چه دارید جز لاف زدن، جز فخر فروختن، جز کینه ورزیدن، جز دروغ گفتن، جز چاپلوسی کنیزکان و جز سخن چینی دشمنان ؟!

به سبزه ای می مانید که بر مزبله و سرگینگاه روئیده است و نقره ای که مقبره های عفن را آذین کرده است.

وای بر شماکه برای قیامت خود ، چه بد توشه ای پیش فرستاده اید و چه بد تدارکی دیده اید.خشم و غضب خداوند را برانگیخته اید و عذاب جاودانه اش را به جان خریده اید.

گریه می کنید؟!

به خدا که شایسته گریستنید.

گریه هاتان افزون باد و خنده هاتان اندک .

دامان جانتان را به ننگ و عاری آلوده کردید که هرگز به هیچ آبی شسته نمی شود. و چگونه پاک شود ننگ و عار کشتن فرزند آخرین پیامبر و معدن رسالت؟

کشتن سید جوانان اهل بهشت . کی که تکیه گاه جنگتان ، پنناهگاه جمعتان، روشنی بخش راهتان ، مرهم زخمهایتان ، درمان دردهایتان ، آرامش دلهایتان و مرجع اختلافهایتان بود.

چه بد توشه ای راهی قیامتتان کردید و بار چه گناه بزرگی را بر دوش گرفتید.

مرگتان باد .

و ننگ و نفرین و نفرت بر شما.

در این معامله ، سرمایه هستی خود را به تاراج دادید.

بریده باد دستهایتان که خشم و غضب خدا را به جان خریدید و مهر خفت و خواری و لعنت و درماندگی را بر پیشانی خود ، نقش زدید.

می دانید چه جگری از محمد مصطفی شکافتید؟

چه پیمانی از او شکستید ؟

چه پرده ای از او دریدید ؟

چه هتک حیثیتی از او کردید ؟

و چه خونی از او ریختید ؟

کاری بس هولناک کردید ، آنچنان که نزدیک بود آسمان بشکافد ، زمین متلاشی شود و کوهها از هم بپاشد.

مصیبتی غریب به بار آوردید .

مصیبتی سخت ، زشت ، بغرنج ، شوم و انحراف برانگیز. مصیبتی به عظمت زمین و آسمان.

شگفت نیست اگر که آسمان در این مصیبت ، خون گریه کند.

و بدانید که عذاب آخرت ، خوار کننده تر است و هیچ کس به یاری برنمی خیزد.

پس این مهلت خدا شما را خیره و غره نکند . چرا که خدای عزوجل از شتاب در عقاب ، منزه است و از تأخیر در انتقام نمی هراسد.

انَّ ربّک لبالمرصاد.

به یقین خدا در کمینگاه شما ست…”


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به kaleme-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به kaleme@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته