
به مناسبت سالگرد درگذشت آیت الله العظمی حسینعلی منتظری “پدر معنوی جنبش سبز”، جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی، طی دعوتی عمومی، خواستار حضور بر مزار آن مرحــوم در روز پنجشنبه سوم محـرم (۱٨آذرماه) و ادای احترام به آن اسوۀ اخلاق شدند.
به گزارش جـــرس، در بیانیۀ فراخوان خانواده های زندانیان سیاسی آمده است: “در زمانهای که ظلم و جور باعث شده بود طبل ناامیدی صدایی رسا داشته باشد و حتی شاید برخی در پی توجیهی برای سکوت خود بودند و سرخوردگی و فسردگی گلوها را می فشرد، فریادهای حق خواهانه او بود که خون تازهای در شریانهای اخلاقی جامعه تزریق و همگان را دعوت به انسان ماندن کرد.”
خانواده های زندانیان سیاسی همچنین خاطرنشان کرده اند “اکنون در آستانه سالگرد رحلت قدسی آن پدر برای ادای احترام، روز پنجشنبه بر مزارش حاضر خواهیم شد و امیدوارانه به نجوایی برای آزادی تمام زندانیان مینشینیم. به امید آن که ملت ما روزی شاهد نتیجه زحمات آن پیر سفرکرده و دیگر تلاشگران عرصه حقوق انسان را باشند و به پایان رنجهای مردم بینجامد.”
متن کامل این فراخوان به شرح زیر است:
پنج شنبه سوم محرم، سالروز رحلت مردی است که تنها نام زیبنده او” پدر معنوی ملت ایران” است، چرا که آیت الله العظمی منتظری عینیت دست یاری پروردگار برای ملت ما بود و تجسم رحمت للعالمینی پیامبر. او اشتیاق علی به عدالت را با خود داشت و احترام دین به انسان را نمایان کرد؛ اما گویی تقدیر بر این بودکه تنها پس از ده روز از قدردانی کانون مدافعان حقوق بشر، سایه پدری او از سرمان برگرفته شود.
امید، اخلاق و احترام، هدایای آیت الله منتظری به خانوادههای ما بود. او به دربندان ما امید داد و برای فرزندان ما اسوه اخلاق بود و سبب شد اعضای خانوادههای زندانیان سیاسی در نزد مردم ایران محترم شمرده شوند.
در زمانهای که ظلم و جور باعث شده بود طبل ناامیدی صدایی رسا داشته باشد و حتی شاید برخی در پی توجیهی برای سکوت خود بودند و سرخوردگی و فسردگی گلوها را می فشرد، فریادهای حق خواهانه او بود که خون تازهای در شریانهای اخلاقی جامعه تزریق و همگان را دعوت به انسان ماندن کرد.
اکنون در آستانه سالگرد رحلت قدسی آن پدر برای ادای احترام، روز پنجشنبه بر مزارش حاضر خواهیم شد و امیدوارانه به نجوایی برای آزادی تمام زندانیان مینشینیم. به امید آن که ملت ما روزی شاهد نتیجه زحمات آن پیر سفرکرده و دیگر تلاشگران عرصه حقوق انسان را باشند و به پایان رنجهای مردم بینجامد.
لازم به ذکر است با وجود آنکه نهادها و مقامات امنیتی، امسال نیز همچون سال گذشته از برگزاری هر گونه مراسمی برای بزرگداشت مرحوم منتظری ممانعت کرده و تا کنون نیز اجازۀ برگزاری مراسم را نداده اند، علاقه مندان و شاگردان معظم له تصمیم گرفته اند مراسم بزرگداشت را با حضوری مردمی و قرائت فاتحه و تلاوت قرآن، در روز پنجشنبه ۱٨ آذر ٨٩ (سوم محرم) در همان محل (حرم حضرت معصومه و مزار آن فقیه مجاهد) برگزار نمایند و این حضور سبز از صبح آغاز و تا اذان مغرب ادامه خواهد داشت.
همچنین طبق گزارش ها، مراسمی مردمی نیز در نجف آباد اصفهان برگزار خواهد شد.
سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) به مناسبت سالروز درگذشت آیت الله منتظری بیانیه ای صادر کردند که در آن آمده است: نامه محزونانه بیت محترم مرحوم آیت الله العظمی منتظری را در رسانه های مختلف خواندیم و دردی بر دردهای بی شمار این روزهای دلهایمان افزون گشت. یک سال از زمان رحلت جان گداز آن عالم عامل و آن انسان کامل می گذرد، اما ظاهراً رنج های بیت معزز ایشان را پایانی نیست.
نویسندگان این بیانیه همچنین تاکید کردهاند: متأسفیم که پس از تمامی هزینه هایی که ملت ایران برای آزادی و حریت پرداخت نموده، این گونه میراث انقلابی که خون بهای هزاران شهید گلگون کفن است، بر باد فنا سپرده می شود تا جایی که برای مردی که تمام عمرش خدمت و مبارزه در راه اخلاق و انسانیت و دینداری و استقلال و آزادی این مرز و بوم بوده است، نمی توان مراسمی در خورد و با امنیت برگزار نمود که منطق فرعونی، مراسمات تعزیت را نیز در انحصار خود می خواهد و می داند.
متن این نامه را به نقل از ادوارنیوز در ادامه میخوانید:
جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج شیخ احمد منتظری
با سلام؛
نامه محزونانه بیت محترم مرحوم آیت الله العظمی منتظری را در رسانه های مختلف خواندیم و دردی بر دردهای بی شمار این روزهای دلهایمان افزون گشت. یک سال از زمان رحلت جان گداز آن عالم عامل و آن انسان کامل می گذرد، اما ظاهراً رنج های بیت معزز ایشان را پایانی نیست.
متأسفیم که خودکامگی و تمامیت خواهی اقتدارگرایان کار را به جایی رسانده که هنوز سالگرد رحلت افقه الفقهای زمان و یکی از معماران اصلی این انقلاب نگذشته، به دفتر و بیت ایشان حمله و جسارت نموده و وقیحانه درب آن را پلمپ می نمایند. دریغا که اراده کرده اند در میخانه های معنویت و رشد بسته باشد و در خانه های تزویر و ریا و تملق و چاپلوسی باز، باز باشد.
متأسفیم که پس از تمامی هزینه هایی که ملت ایران برای آزادی و حریت پرداخت نموده، این گونه میراث انقلابی که خون بهای هزاران شهید گلگون کفن است، بر باد فنا سپرده می شود تا جایی که برای مردی که تمام عمرش خدمت و مبارزه در راه اخلاق و انسانیت و دینداری و استقلال و آزادی این مرز و بوم بوده است، نمی توان مراسمی در خورد و با امنیت برگزار نمود که منطق فرعونی، مراسمات تعزیت را نیز در انحصار خود می خواهد و می داند.
از این همه ظلم و این همه ناسپاسی متأسفیم و اما نه دل نگران و مشوش، که راهی که آن فقیه عالیقدر برگزید چنین اقتضا می کند. ایشان مابین مسیرهای منتهی به نعمت و رفاه و آسایش و آرامش از یک سو و راه هایی که انتهایش دلهای مردمان است، راه دوم را برگزید و چنان عمل نمود که فطرت مردمان پاک سیرت از هر عقیده و هر آیین و هر صورت، بر پاکی اش گواه صادق شدند. این گونه بود که نتیجه دو دهه تخریب و هتک حیثیت و توهین و هر فعل و هر کار غیر اخلاقی دیگر بر علیه ایشان، بدرقه میلیونی و سبز مردمانی شد که در چهارم محرم سال گذشته چشمانشان خون می گریست و درونشان از شعله های درد هجران بریان شده بود. در دست آن مردمان نه پوسترهایی ملون و تهیه و تدارک شده از بیت المال، بلکه تصاویری بود که خود از دیوارهای خانه هاشان در آورده بودند. عکس هایی که بوی صداقت و اصالت سال های اولیه انقلاب را می داد و همانند آرمان های آن زمان رنگ و روی باخته بودند. این مردمان نه تحت تأثیر تبلیغات رسانه های وابسته به حاکمیت بودند و نه برای حضورشان مزدی می ستاندند. اما آمده بودند تا با راستی و درستی و اخلاق میثاقی تازه کنند.
آری، والد بزرگوار جنابعالی در قلوب مردمان جای داشت، اما با قلب های زمانه بیگانه بود. به راستی چه جایگاهی بهتر از قلوب مردمان پاک سرشت در عالم وجود دارد؟ جایگاهی که در آن صدای بال فرشتگان گوش نواز و بهجت افزاست. مردمان این سرزمین در هر کجا که باشند، یاد او را پاس می دارند که پاسداشت نامش پاسداشت کردار، پندار و گفتار نیک است. مردمان این سرزمین در هر کجای این خاک، دلهایشان عزادار هجران است. قلوب مردمان آزاده در سالگرد او سوگوارند، حتی اگر مراسم سوگواری ایشان را از شما و ما دریغ نمایند.
اعضای سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) نیز به عنوان بخش کوچکی از مردمان این سرزمین و به عنوان کسانی که در یک سال گذشته با تمام وجود ضایعه فقدان حضور معنوی و اجتماعی ایشان را احساس نموده اند، دردمندانه و حسرت آلود، سالگرد رحلت آیت الله العظمی حسینعلی منتظری را خدمت شما و بیت معظم ایشان و همه آزادگان تسلیت عرض نموده و در هر کجا که بیرقی برای عزای ایشان بر پا باشد خود را مکلف برای شرکت در آن می دانیم.
«و آنان که ستم کردند خواهند دانست که بازگشتشان به کجاست» (شعرا ۲۲۷)
ادوارنیوز
هادی قابل
سوگمندانه باید اعتراف کنیم که دستهایی آشکار یا پنهان ، با آگاهی یا بدون آگاهی، عمدی و یا سهوی، با نیت سوء یا با نیت خیر، در حوزههایی از باور ما شیعیان دست بردهاند. این دست بردن، گاه درقالب تحریف صورت گرفته، گاه در غالب غلو و گاه در صورت خرافه تجلی یافته است. نخست از هریک از این سه واژه تعریفی ارایه میکنم.
تحریف: تحریف از ماده “حرف” و از واژگان عربی است. به معنای متمایل کردن چیزی از مسیر اصلی و وضع اصلی که داشته و یا باید داشته باشد. به عبارت دیگر تحریف نوعی تغییر و تبدیل است. عمید در فرهنگ فارسی خود چنین میگوید” تحریف،کج کردن؛ گردانیدن؛ تغییر و تبدیل دادن؛ و گردانیدن کلام کسی از وضع و طرز و حالت اصلی خود؛ بعضی حروف کلمه را عوض کردن؛ وتغییر دادن معنی آن.”
غلو: عمید میگوید”غلو، از حد درگذشتن؛ تجاوز کردن از حد؛ زیاده روی در کاری یا در وصف کسی وچیزی؛ گزافکاری؛ گزافه گویی. دراصطلاح علم بدیع، آنستکه شاعر یا نویسنده در وصف کسی یا چیزی به حدی مبالغه کند که محال به نظر آید.”
خرافه: عمید میگوید،” خرافه، حدیث باطل؛ سخن بیهوده و یاوه.”
علامه دهخداچنین میگوید:” آن چه از میوه چیده شود؛ سخن خوش که از آن خنده آید؛ افسانه؛ حدیث دروغ؛ کلام باطل و افسانهای که اصل ندارد؛ عقیده باطل و بیاساس؛ “خرافات” جمع “خرافه” است و آن نیز به ترهات؛ داستان های شب؛ موهومات؛ سخنان بیهوده و پریشان که خوشایند باشند؛ معنا شده است.”
در وجه نامگذاری اباطیل وافسانهها به “خرافه” آنگونه که از روایات بر میآید چنین است که: مردی ازقبیله “غدره” مدتی به اسارت جنیان درآمد(جن زده شد) او پس از بهبودی از مشاهدات خود از پریان برای دیگران بازگو میکرد. از آنجا که باور کردن چنین گفتههایی مشکل وغیر طبیعی مینمود، سخنان او را دروغ میپنداشتند و میگفتند:”هذا حدیث خرافه وهی حدیث مستملح کذب” این سخن خرافه است هرچند که دروغ نمکینی است.(الاصابه فی تمییز الصحابه، ۱/۴۲۳) بنابراین واژه خرافه چنین در فرهنگ جامعهها رواج یافت که به هر سخن باطل وافسانهای؛ و موهامات عنوان خرافه را اطلاق میکردند.
خرافه یکی از بزرگترین مانعهای درست اندیشی انسان است. خرافه بسان تارهای عنکبوتی است که بر دور فکر آدمی تنیده میشود. خرافه حق و حقیقت را وارونه و چراغ عقل و خرد را خاموش میکند.
همین آمیزش خرافه و حقیقت، در حوزه عقیده و باور، سبب شده است که برخی پندارند، دین، مذهب، و آنچه مربوط به ایمانیات انسانها میشود، از مقوله خرافات است.جامعه شناسان معروفی چون کنت، دورکیم، فرایزر، لوئی بروئل، بر این باورند که” میان مذهب، دین، خرافه وسحر رابطه ای تنگاتنگ وجود دارد؛ مذهب مرحله تکامل یافته خرافه و سحر است.”
لذا فرایزر به اقتباس از آگوست کنت مراحل معرفتی حیات بشر را به سه دوره تقسیم کرده است:” دینی، فلسفی و علمی. و دین و مذهب آمیخته با خرافات را منحصر به دوران کودکی انسان میداند و نقش آن را در دورههای بعدی پایان یافته تلقی میکند.”
در واقع این دسته از جامعه شناسان میخواهند بگویند که: انسان از دوران دوری از واقعیت، وگرفتار در چنبره خرافه، سحر، دین و مذهب گذر کرده است و به دوره ترقی و تکامل علم رسیده است !
در نقطه مقابل این دسته، جامعه شناسان دیگری قرار دارند، مانند ماکس وبر، لیتل وجرج کالنگوود که”مذهب را نوعی “تعلق خاطر” میدانند که هرکسی فاقد آن باشد، هرگز نمیتواند واقعیت آن را درک کند و آنرا بشناسد.”
استاد علامه طباطبایی دراین رابطه میگوید:”تقسیم حیات معرفتی بشر به سه دوره (دینی، فلسفی، علمی) چندان شاهد علمی و تاریخی ندارد. زیرا آنچه ما از تاریخ مذهب و فلسفه مشاهده میکنیم، بطلان این مطلب را اثبات میکند. به دلیل اینکه طلوع آیین ابراهیم (ع) بعد از دوره ظهور فلسفه در هند و مصر و کلدان، وقوع یافته است. چنانکه ظهور مسیح (ع) بعد از فلسفه یونان بوده است. همین طور آیین اسلام بعد از ظهور دوره فلسفه یونان و اسکندریه بوده است. این چیزی است که با اظهارات کنت و فرایزر چندان سازگاری ندارد.”
علاوه براین ادیان توحیدی، و پیامبران بزرگ الهی(ع) و سایر رهبران دینی و بویژه کتاب بزرگ آسمانی” قرآن مجید” همواره با خرافات، تحریف و غلو مبارزه کردهاند، و انسانها را به خردورزی و استدلال فرا خواندهاند. بهگونهای که اگر بگوئیم پرچمدار مبارزه با انحرافات فکری و اندیشهای و خرافات، ادیان توحیدی و رهبران و کتابهای مقدس آنها بودهاند؛ سخنی گزاف نخواهد بود. اما با کمال تاسف همانگونه که در سایر علوم و مکاتب خرافه ، تحریف و غلو راه یافته است، در ادیان و مذاهب توحیدی هم خرافه، تحریف، و غلو راه یافته است!
یکی از مبانی و الگوهای معرفتی مسلمانان و بویژه شیعیان و حتی همه آزادیخواهان جهان، واقعه مولمه عاشورای شصت ویک هجری قمری است، دراین واقعه یکی از برجسته ترین انسانهای تاریخ بشریت، امام حسین بن علی (ع) با جمعی از فرزندان،برادران، بستگان، یاران، در مصافی نابرابر، به شهادت میرسند. هدف نهضت حسین (ع) اصلاح جامعه و برچیدن حاکمیت ظلم و جور، جهل زدایی، رفع تحیر و سرگردانی مردم، تحقق عدالت، امنیت اجتماعی برای مظلومان و … بوده است. متاسفانه این نهضت روشنگر، حیات آفرین،و الگوی مبارزه با ظلم و ستم، در گذر تاریخ حدود۱۳۷۰ ساله خود دستخوش تحریف، غلو، و خرافات گردیده است. اگر مبارزه بسیاری از عالمان روشن اندیش در سدههای گذشته و حال با این انحرافات نبود، امروز از اهداف قیام حسینی و اصل واقعه چیزی باقی نبود.
تحریف، خرافه و غلو در واقعه عاشورا به شکلهای گوناگون صورت گرفته است. در این مجال به پارهای از آنها اشاره میکنم:
۱) تحریف در متون روایی: سخنان و اشعاری به امام حسین(ع) و سایر معصومین (ع) نسبت داده شده است که بسیار هم در بین مردم و اهل منبر مشهور است، لکن متتبعان در احادیث، برای آنها سندی نیافتهاند، و این احادیث را مجعول میدانند. اگرچه برخی از نویسندگان مشهور و معاصرهم آنهارا مسلم الصدور پنداشته، و بدون تامل و تحقیق، در آثار خود به عنوان سخنی از امام حسین(ع)، یا سایر معصومین(ع) آوردهاند. غافل از آنکه هرگز این سخن از معصوم(ع) صادر نشده است، و این مصداقی از ضرب المثل معروف است که میگوید:”رب مشهور لا اصل له = ای بسا سخن مشهوریکه اصل و اساسی ندارد.”
برخی از این سخنان و یا اشعار از زبان گویندگان و یا سرایندگان، تحت عنوان زبانحال گفته شده اما به مرور زمان به معصومین(ع) نسبت داده شده است.
۱-۱: ” ان الحیات عقیده وجهاد.” سخنی منسوب به امام حسین (ع) است که هیچ سندی برای آن در مجموعههای روایی یافت نشده است. مرحوم شهید مطهری معتقد است” علاوه بر اینکه این سخن را سند و مدرکی نیست، ار نظر مفهوم و محتوا هم نمیتواند درست باشد”(انسان کامل ص ۱۳۰). زیرا هر عقیدهای که مطلوب نیست که جهاد و مبارزه در راه آن مطلوب باشد! این سخن دستآویز هر مکتب و مرامی میتواند قرار گیرد! حتی گروههای انتحاری و سلفی هم از همین اندیشه پیروی میکنند!
بلی این سخن از حسینبن علی(ع) است:«لیس الموت فی سبیل العز الا حیاه خالده، و لیست الحیاه مع الذل الا الموت الذی لا حیاه معه.»(احقاق الحق و ازهاق الباطل، قاضی نور الله شوشتری،ج ۱۱، ص ۶۰۱)مرگ در راه عزت، به جز زندگی ابذی نیست. و زندگی با ذلت و خواری، به جز مرگ فاقد حیات نیست.»
۲-۱: ” ان کان دین محمد لم یستقم، الا بقتلی فیا سیوف خذینی” این سخن هم به امام حسین (ع) منسوب است. اولا، این سخن حدیث نیست، بلکه بیتی از یک قصیده است، که متاسفانه برخی آنرا به عنوان روایت با قال الحسین (ع) نقل میکنند! ثانیا، این شعر از خطیب و شاعر نامی شیعی، شیخ محسن هویزی حائری، معروف به “ابوالحب حویزی” است که دارای دیوان شعری بهنام” الحائریات” است. او به عنوان زبان حال برای ابوالاحرار حسین بن علی(ع) قصیده بلندی میسراید که از جمله این بیت است:
اعطیت ربی موثقا لا ینقضی
الا بقتلی فاصعدی و ذرینی
ان کان دین محمد لم یستقم
الا بقتلی یا سیوف خذینی
(سیمای کربلا، حریم حریت ص۲۱۶و تراث کربلا ص۱۵۵)
۳-۱: ” اسقونی شربه من ماء” این قطعهای از یک سخن بلندی است که کتابهای پر از دروغ و جعلیات، چون منتخب طریحی، اسرارالشهاده دربندی، و جواهرالکلام فی سوانح الایام اشرف الواعظین، آنرا بهعنوان گفتگوی امام حسین (ع) با عمر سعد بیان کردهاند، که امام از عمر سعد سه خواسته را مطرح کرد” ۱- بگذارید به حرم رسول خدا، مدینه برگردم! ۲- جرعهای آب به من بنوشانید که جگرم از تشنگی سوخت! ۳- اگر چارهای جز جنگیدن با من را ندارید، پس لااقل تن به تن بهجنگ من آیید!”
این متن خود گویای ساختگی بودن این خبر است. امام از افراد دون و فرومایه، در شرایطی که همه عزیزان و یارانش به شهادت رسیدهاند، آن همه موعظه، بحث، گفتگو و نشست با عمرسعد برای جلوگیری از جنگ را بی ثمر دیده است، حال بازهم خواستههایی این چنین بیان می کند! آیا از شخصیتی چون حسین بن علی (ع) که میفرماید:” ازما خاندان ذلت بهدور است.” ممگن است که چنین خواستهای مطرح شود؟! این سخن در مدارک معتبر دیده نشده است.
۴-۱: ” هل من ناصر ینصرنی” برای این سخن بسیار مشهور که به امام حسین (ع) نسبت داده شده است سند و مدرکی یافت نشده است. حتی سخنان مشابه و هم معنایی که در توجیه آن نقل میشود در منابع مستند و قابل قبول یافت نشده است.(فرهنگ عاشورا، جواد محدثی ص ۴۷۲-۴۷۰).
۵-۱:” تفسیر کهیعص” در روایتی بلند راوی از قول امام زمان (عج) نقل میکند که: به امام عرض کردم، مرا از تاویل “کهیعص” آگاه ساز. امام فرمود…کاف یعنی کربلا، های آن یعنی هلاکت عترت، یای آن یعنی یزیدبن معاویه که به حسین ستم کرد، عین آن یعنی عطش و تشنگی حسین، و صاد آن صبر او است…. این روایت را حتی بزرگانی چون شیخ صدوق، در کمال الدین و تمام النعمه(ص ۴۵۶-۴۵۴) آورده است! اما محقق منتقد علامه شیخ محمد تقی شوشتری، رجالی بزرگ شیعی، در”الاخبار الدخیله- الباب الثانی فی الاحادیث الموضوعه” اولین حدیث جعلی که آورده همین حدیث است و در مورد آن بحث مفصلی کرده است.!
۶-۱:” کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا”- هر روز عاشورا و هر سرزمینی کربلا است.” این روایت را برخی به امام صادق(ع) نسبت میدهند. بسیار هم مشهور است، و تقریبا تبدیل به شعاری برای همه اهل منبر و مداحان و هیآت مذهبی شده است. اما برای این سخن هم هیچ مدرک و سند معتبری یافت نشده است! بلکه روایات متعدد و معتبری در مجموعه های روایی نقل شده است که به لحاظ مفهوم و معنا با این سخن تعارض و تضادی آشکار دارند. از جمله روایتی است که امام صادق (ع) از پدر بزرگوارش از امام زین العابدین از امام حسن مجتبی (علیهم السلام) نقل میکند که آن حضرت در رابطه با پیشگویی شهادت برادرش فرمود:” لا یوم کیومک یا اباعبدالله.” هیچ روزی همانند روز- شهادت- تو ای حسین، نخواهد بود.” این حدیث از زبان امام سجاد(ع) هم نقل شده است که فرمود:” لا یوم کیوم قتل ااحسین.”پس چگونه ممکن است که در هر روزعاشورایی همچون عاشورای حسین و در هر زمینی کربلایی همچون کربلای او باشد؟! طبیعتا این عاشورا و این کربلای در هر زمان حسینی میطلبد، و چه کسی را میتوان به حسین بن علی(ع) همانند کرد؟! آیا این تنزل شان و مقام حسین (ع) نیست؟!
۲) اسطوره سازی: قصه پردازی و اسطوره سازی یکی از عوامل تحریف و زمینه ساز خرافات است. انسان نهادی کمالجو و قهرمان طلب دارد. برای ارضای این حس خواسته یا نا خواسته به افسانه پردازی و اسطوره سازی روی میآورد. همین حس سبب شده تا حکایت کنندگان وقایع و حوادث برای تحت تاثیر قراردادن شنوندگان خود و جلب توجه بیشتر آنها، به افزودن مطالبی غیر واقعی و بزرگنمایی، به تحریف واقعیات دست زنند!
استاد مطهری میگوید:” قسمتی از تحریفاتی که در حادثه کربلا صورت گرفته، معلول حس اسطوره سازی است. اروپاییها میگویند: در تاریخ مشرق زمین مبالغهها، اغراقها زیاد است. و راست هم میگویند. ملا آقای دربندی در” اسرارالشهاده” نوشته است: سواره نظام لشکریان عمر سعد، ششصد هزار نفر و پیاده نظامشان دو کرور بوده و در مجموع یک میلیون و ششصدهزار نفر، و همه هم اهل کوفه بودند! مگر کوفه چه قدر بزرگ بود؟ کوفه یک شهر تازه ساز بود که هنوز سی و پنج سال بیشتر از عمر آن نگذشته بود!”
اسطوره سازان گاه در افراط چنان پیش میروند که مرزهای اعتقادات راهم در هم می شکنند و به ساحت مقدس معصومین(ع) اهانت هم میکنند! مثل اینکه میگویند:” سالار شهیدان(ع) در روز عاشورا به برادرش ابوالفضل(ع) پناه آورد!” (حماسه حسینی ۱/۴۴و۴۵). یا در رابطه با امام سجاد (ع) میگویند:” اگر حضرت زینب(س) نبود، امام سجاد(ع) می مرد، دق مرگ میشد!” توجه نداریم که این سخنان در رابطه با امام معصوم (ع) گفته میشود که الگو و اسوه صبر و مقاومت و پایداری در راه خدا هستند. آنها که همه توجهشان به خدا بود. و آنچه که در راه خدا به آنان برسد سهل و آسان و گوارا میباشد. چگونه همچون یک انسان عاجز آنهارا معرفی میکنیم؟!
نمونههایی از افسانهها و اسطوره سازیها :
۱-۲: افسانه ساربان!
۲-۲: داستان دختر سه ساله امام حسین(ع) به نام رقیه در خرابه شام!
۳-۲: افسانه عروسی قاسم بن حسن!
۴ -۲: ادعای کشته شدن ده هزار نفر در روز عاشورا به دست امام حسین(ع)، اما از بس که سپاه دشمن زیاد بود شکافی دیده نشد!
۵-۲: خبر مسلم جصاص حاکی از اینکه حضرت زینب (س) در دروازه کوفه هنگام مشاهده سر بریده برادر سر به چوبه محمل کوبید و خون سرش از زیر کجاوه جاری شد!
۶-۲: قصه شیر و فضه!
۷-۲:قصه فاطمه صغرا!
۸-۲: داستان طرماح عدی!
۹-۲: بازگشت اهل بیت از شام به کربلا!
۱۰-۲: و … چندین قصه و افسانه دیگر در رابطه با عاشورا!
۳) عزاداریها و روضه خوانیها: سنت عزاداری برای سالار شهیدان حسین بن علی (ع)، پس از روز عاشورا تا به امروز بر اساس هدف و آرمانی بلند مورد توجه اهل بیت (ع) و شیعیان و دلباختگان خاندان عصمت(ع) بوده است. در حالی که بنیامیه درجهت به فراموشی سپردن جنایات خود تلاش میکردند، امامان شیعه و پیروانشان در جهت زنده نگاهداشتن یاد و خاطره شهدای دشت کربلا و اهداف و آرمان هایشان میکوشیدند. فلسفه عزاداری برای امام حسین(ع) که از سوی همه پیشوایان دینی تاکید شده است، باقی ماندن نماد مقاومت، آزادگی، شجاعت، ایمان، ایثار و شهادت در راه خدا و ستیز با ظلم و ستم، به عنوان یک الگو و اسوه عملی برای همه انسانها و آزادیخواهان در طول تاریخ بوده است.
اما با کمال تاسف با الگو گیری از سبک و سیاق مسیحیان برای عزاداریهایمان، سنتهای پسندیده خود را فراموش کرده و به روشها و نمادهایی روی آورده ایم، که هیچ سنخیتی با مکتب خرد محور اسلام و فرهنگ امامان شیعه ندارد. روز به روز هم به جای کم کردن و کنترل انحراف در این حوزه، به گسترش آن با روشهای جدید و به اصطلاح روز آمد پرداخته شده است. سبکها و روشهای جدید در مداحیها، نوحه خوانیها، پرچمها، علائم، سینه زنیها، اشعار، و بیان خوابهای ساختگی و پیغامهایی از ائمه(ع) آنهم از زبان کسانی که کمترین سنخیتی در باور و عمل با اهل بیت ندارند، تحریفات جدید و خرافه پردازی های نو، محسوب میگردد.
راه حلها : سخن در این رابطه فراوان است و مجال اندک، ناگزیرم عنان کلام را کشیده و به بیان راه حلها بپردازم.
یکم: دانشمندان حوزههای کلام، حدیث، تاریخ (در حوزههای علمیه و دانشگاهها) وظیفه دارند با پژوهشهای دقیق و جامع، به زدودن تحریفها، غلو، و خرافات، اززندگی پیشوایان دینی، و معتقدات و باورهای مومنان بکوشند. این کار بسیار عظیم است هم به لحاظ حجم و هم به لحاظ اجر و پاداش. به امید آنکه روزی به این مهم دست یابیم.
دوم: در طول تاریخ، بزرگانی دامن همت به کمر زده و هریک به بیان گوشهای از تحریفها، خرافهها و غلوها، پرداخته اند.گردآوری این نظرات در یک مجموعه کاری بسیار ارزشمند خواهد بود.
سوم: رسانه های جمعی در طول سال (بهویژه صدا وسیما) با روشن گری در این رابطه، به پیرایش مقدسات از خرافات و… بپردازند نه آنکه خود مروج اینگونه موارد باشند!
چهارم: جامعه وعاظ و اهل منبر، مداحان و ذاکران اهل بیت(ع) در بیان مطالب و مقاتل و روایات به منابع معتبر و دست اول مراجعه کنند، و از مطالب مشکوک و شبهه برانگیز بپرهیزند. بدیهی است کنترل این مجموعه باید توسط نهادهای ذیربط صورت گیرد.
پنجم: همانگونه که با پدیده قمه زنی برخورد شد، با علم ها، نشانهها، تصاویر، و ابزاری که هیچ سنخیتی با عزاداری ندارد، برخورد شود و جلوی آنها گرفته شود.
بدون شک شایسته ترین گروه برای جلوگیری از خرافات و… عالمان دینی هستند که هم وظیفهشان میباشد و هم در حوزه تخصص علمی و موعظهایشان میباشد. اگر چه این امر یک وظیفه همهگانی است و اختصاص به روحانیون ندارد.
اللهم اجعل محیانا محیا محمد و آل محمد و مماتنا ممات محمد و آل محمد.
منبع: جرس
رئیس مجلس هشتم با بیان اینکه باید با واقعیت فساد مواجه شد تا بتوان با آن مبارزه کرد، افزود: به این سوال بنیادین پاسخ داد که چرا در جمهوری اسلامی با پدیده فساد مواجهیم.
وی همچنین با تاکید بر اینکه امیدی به مبارزه با فساد ندارم، انحصارات دولتی را فسادزا توصیف کرد و افزود: نباید با مقوله فساد و مبارزه با آن شعاری برخورد کرد که جنبهی احساسی داشته باشد بلکه باید با فساد جدی و مستمر مبارزه کرد.
به گزارش ایسنا، علیلاریجانی طی سخنانی درمراسم اختتامیه همایش همت مضاعف، کار مضاعف، ارتقای سلامت نظام اداری که عصر امروز در سالن خلیج فارس نمایشگاه بینالمللی تهران برگزار شد، با اشاره به روز ۱۹ آذر که روز مبارزه با فساد است، گفت: با برگزاری چنین نشستی نشان داده شد که جمهوری اسلامی برای مبارزه با فساد اراده جدی دارد.
لاریجانی با اشاره به ارتقای جمهوری اسلامی در زمینه مبارزه با فساد در گزارش سازمان ملل گفت: به نظر بنده این ارتقا زیاد خوب نیست چرا که انتظار از جمهوری اسلامی بیشتر است.
رییس قوه مقننه مبارزه با فساد را امری مهم خواند و گفت: این مبارزه باید در وجوه مختلف انجام شود چرا که اگر این مبارزه به درستی محقق نشود، تبدیل به یک دور شده و امری تخریب کننده به شمار میآید، به گونهای که در صورت عدم مبارزه با فساد، مقبولیت اجتماعی حاکمیتها تضعیف گشته و با ناسالم شدن روابط اقتصادی، توسعه کشور نیز تخریب میشود.
وی افزود: وقتی فساد در جامعهای حاکم شود، توسعه کشور با موانع جدی روبرو شده و به سرمایه اجتماعی نیز لطمه میزند از این رو باید گفت که موضوع مبارزه با فساد مساله فرعی نیست.
رییس مجلس همچنین با تاکید بر اینکه نباید از مبارزه با فساد فرار کرد، گفت: باید با این واقعیت مواجه شد و به نحو معقول با آن مبارزه نمود. همچنین باید در امر مبارزه با فساد بدون تظاهر جلو رفت نه اینکه از آن عبور نمود،البته عالمانه برخورد کردن با این مقوله نیز موضوع مهمی به شمار میآید.
لاریجانی با بیان اینکه اهمیت موضوع مبارزه با فساد در نظام اسلامی مضاعفتر است، خاطر نشان کرد: در لسان رهبران جمهوری اسلامی از ابتدای انقلاب تاکنون مبارزه با فساد امری جدی به شمار آمده که در کنار آن، تودههای مردم این موضوع را به عنوان خواسته و مطالباتشان مطرح میکنند، در کنار همه این موارد باید گفت که موضوع مبارزه با فساد جزء التزامبخش جامعه به شمار میآید.
این عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه تصریح کرد: اگر در جامعه فساد رشد کند در ساختار دولتی تزلزلهایی ایجاد خواهد شد، از این رو باید برای واکاوی مبارزه با فساد به این سوال بنیادین پاسخ داد که چرا در جمهوری اسلامی با پدیده فساد مواجهیم و از آن مهمتر این است که چگونه باید با آن مبارزه کرد؟
وی با تاکید بر برخورد درست با مقوله فساد گفت: اینکه دادگاههایی برای افراد فاسد برگزار شده است یک موفقیت به شمار نمیآید، موفقیت در مقوله مبارزه با فساد هنگامی حاصل میشود که حفظ جامعه در آن باشد که از لحاظ سلامت اداری و اقتصادی اوضاع مطلوب شده است و این مقوله به خوبی در جامعه لمس گردد، وگرنه با برگزاری چند دادگاه و اقدامات اینچنینی نباید فکر کرد که شرایط و مبارزه با فساد با نحو مطلوبی انجام شده است.
لاریجانی با تاکید بر اینکه نمیتوان با مقوله مبارزه با فساد موجی و گذرا مواجه شد، گفت: مبارزه با فساد باید به صورت جدی و مستمر باشد و برای آن طرح و برنامهای مدون تدوین گردد. به عبارت دیگر این مقوله باید دارای یک نظام سنجش و مدل تشخیص و ارزیابی باشد تا همواره مبارزه با فساد استمرار داشته باشد که همه این موارد نیازمند طراحی مدل درستی در این رابطه است.
رییس مجلس شورای اسلامی در ادامه با بیان اینکه باید به مقوله فساد نگاهی سیستمی و ساختاری داشت، گفت: باید قبول کنیم که با اصلاح سیستمها بسیاری از فسادها در جامعه برطرف میشود، به طور نمونه باید گفت که بحث انحصارات در شیوههای دولتی فسادزا است به طوری که اگر تنها سیستمهای دولتی فربه شوند آنگاه بخشهای کوچک قدرت خودنمایی پیدا نخواهند کرد و نمیتوانند در صحنه اجتماعی ظهور و بروز داشته باشند.
وی در ادامه به ارائه مثالی پرداخت و گفت: به طور مثال معوقات بانکی ۵۰ هزار میلیارد ریال است اما بانک مرکزی در بیلان کاری خود اعلام میکند که ۴۰۰ میلیارد ریال از این میزان برگشته است که این آمار با آنچه که اعلام شده تناسب ندارد از این رو بایستی جنبههای تبلیغاتی و شعاری بعضی کارها به گونهای باشد که اثرگذار شود.
سفیر ایران در لبنان گفت: ایران با پایبندی به تعهدات و پیمانهای انجام شده در تهران و لبنان، گامهای موثری در این زمینه برداشته که به زودی مشکلات لبنان از جمله برق، آب و غیره حل خواهد شد.
به گزارش ایسنا، غضنفر رکنآبادی در دیدار با شیخ عبد الناصر جبری ـ هماهنگکننده جبهه عمل اسلامی با بیان این مطلب، افزود: در بیروت ایران با یک موضع برابر با تمامی لبنانیها برخورد میکند و از مردم، موسسات و سرزمین لبنان حمایت میکند.
وی همچنین ضمن تقدیر از تلاشها و اقدامات جبهه عمل اسلامی در صحنه لبنان، بر ضرورت بهرهگیری از فضای مثبت پیش آمده از سفر محمود احمدینژاد به لبنان و همچنین سفر اخیر سعد حریری ـ نخستوزیر لبنان ـ به ایران تاکید کرد.
بنابراین گزارش شیخ عبد الناصر جبری ـ هماهنگکننده جبهه عمل اسلامی ـ نیز در دیدار با سفیر کشورمان در لبنان ضمن تمجید از نقش حکیمانه ایران در مدیریت مساله هستهایاش، توانمندی هستهیی کشورمان را موجب قوت و قدرت جهان اسلام دانست و حمایت خود را از آن اعلام کرد.
اعضای جبهه عمل اسلامی با حضور در سفارت کشورمان در بیروت ضمن محکوم کردن ترور استاد شهریاری و تسلیت شهادت این دانشمند هستهیی، مراتب همبستگی خود با جمهوری اسلامی ایران و محبت و وفاداری خود به مقام معظم رهبری را اعلام کردند. اعضای جبهه عمل اسلامی در این دیدار برعهد راسخ جبهه عمل اسلامی با مقاومت اسلامی لبنان و سید حسن نصرالله ـ دبیرکل حزب الله لبنان ـ تاکید کردند و مقاومت را عامل وحدت در دنیای اسلامی دانستند.
حسین مهدوی دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه لرستان در روز شنبه ۱۳ آذر و در آستانه روز دانشجو پس از احضار به اداره اطلاعات خرم آباد، برای بار دوم در یک سال گذشته، بازداشت شد.
به نوشته ندای سبز آزادی، ماموران اداره اطلاعات در حالی حسین مهدوی را بازداشت کرده اند که به صورت تلفنی از او خواسته بودند برای دریافت کیس کامپیوتر شخصی اش که در جریان تفتیش منزل او در بهمن ماه گذشته برده بودند به اداره اطلاعات خرم آباد مراجعه نماید.
حسین مهدوی از فعالان سیاسی استان لرستان است که بارها به نهادهای امنیتی احضار شده و در دادگاه انقلاب استان لرستان نیز پرونده دارد.
دانشجو نیوز نوشت:
محسن برزگر، کاندیدای انتخابات شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، عصر روز چهارشنبه با قید وثیقه از زندان آزاد شد. حال عمومی و وضعیت جسمی وی پس از آزادی، خوب توصیف شده است.
این فعال دانشجویی، دبیر فرهنگی سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل در روز ١۶ آبان ماه پس از مراجعه به زندان متی کلای بابل برای رفع نقص پرونده اش بازداشت و از زندان اداره اطلاعات ساری راهی زندان اوین شد. وی چندی پیش پس از گذراندن نیمی از دوران محکومیت ١۰ ماهه خود با اعطای عفو مشروط از زندان متی کلای بابل آزاد شده بود.
محسن برزگر در حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری به اتهام اقدام علیه امنیت ملی دستگیر و از سوی دادگاه انقلاب شهرستان بابل به ١۰ ماه حبس تعزیری و ١ سال محرومیت از تحصیل محکوم شد. طی یک ماه اخیر و در پی افزایش فشارهای نهادهای امنیتی بر فعالین دانشجویی و اعضای دفتر تحکیم وحدت، ۵ عضو این اتحادیه دانشجویی بازداشت شدند. علی قلی زاده، علیرضا کیانی، محسن برزگر، محمد حیدرزاده و سیاوش حاتم از اعضای دفتر تحکیم وحدت توسط نهادهای امنیتی بازداشت و راهی زندان اوین شدند.
این گزارش حاکی است تاکنون به غیر از سیاوش حاتم چهار عضو دیگر دفتر تحکیم وحدت که طی یک ماه اخیر بازداشت شدند، با قید ضمانت و یا وثیقه از زندان آزاد شدند.
وکیل عماد بهاور حکم صادره علیه موکل خود را سنگین دانست و گفت: بعد از گنجاندن نظریات بهاور، لایحه تجدید نظر را به دادگاه ارائه خواهم کرد.
فریده غیرت در گفتوگو با ایلنا از مطالعه حکم صادره از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب برای عماد بهاور در روز گذشته خبرداد و گفت: روز گذشته موفق شدم بعد از چندین بار مراجعه به دادگاه انقلاب پرونده موکلم را مشاهده و متن حکم را یادداشت کنم. این در حالی است که در تاریخ هفتم آذرماه بهاور را از زندان به دادگاه منتقل کرده و حکم را حضورا به وی ابلاغ کردهاند .
وکیل بهاور با بیان اینکه طی روزهای آتی درخواست ملاقات با بهاور را به دادگاه ارائه میدهد تا برای تنظیم لایحه تجدیدنظر با موکل خود تبادل نظر کند، اتهامات بهاور را سنگین دانست واظهارکرد : در جلسه دادگاه هم به صورت شفاها وهم به صورت لایحه در رد این اتهامات مطالبی را بیان کردیم که گویا به آنها هیچ توجهی نشده و همان کیفرخواست شدید درباره موکلم به صورت یک حکم سنگین تنظیم شده است.
وی اتهامات بهاور را اجتماع وتبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی،تبلیغ علیه نظام و عضویت در نهضت آزادی عنوان کرد و افزود : در هر سه اتهام از سوی دادگاه حداکثر مجازات پیشبینی شده در قانون یعنی جمعا ۱۰ سال محکومیت برای موکلم در نظر گرفته شده و علاوه بر آن به عنوان مجازات تتمیمی، وی به ۱۰ سال ممنوعیت از هرگونه فعالیت حزبی و رسانههای و حتی فعالیت در فضای مجازی محکوم شده است.
غیرت ابراز امیدواری کرد که طی روزهای آینده با گنجاندن نظریات موکل خود، لایحه تجدید نظر را به مراجع قضایی ارائه کرده و حکم صادره در دادگاه تجدیدنظر شکسته شود.
تا کنون دو شماره از روزنامه اینترنتی قلم سبز که از شانزده آذر، روز دانشجو آغاز به کار کرده در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
مخاطبان و علاقمندان به توزیع این نشریه می توانند به مراجعه به ادرس اینترنتی قلم سبز این نشریه را دانلود کنند.
پیش از این تحریریه این روزنامه اعلام کرده بود در راستای هم افزایی اجتماعی و اطلاع رسانی بیشتر، فعالین جنبش سبز بر آن شدند که با الهام گیری از سنت حسنه روزنامه کلمه و به منظور گسترش و تنوع اطلاع رسانی، روزنامه قلم سبز را به صورت روزانه منتشر و در معرض افکار عمومی قرار دهند.
در این اطلاعیه ابراز امیدواری شده بود همه فعالان و مخاطبین با اقدامی مستمر و در قالب شبکههای اجتماعی، این نشریه را در بین تودهها و آحاد مردم و بویژه اقشار و صنوف مختلف و شهرهای کوچک و روستاها منتشر و فرایند آگاهی بخشی را تسریع و تعمیق نمایند و به یاری خدا بار دیگر ثابت کنند که ما بیشماریم.
فخر الاسادات محتشمی بیست و هشتیم عریضه خود را در دومین روز از ماه محرم خطاب به دادستان تهران منتشر کرد. همسر مصطفی تاجزاده نوشت: ” قرار بود عریضه بنویسم و شما را شریک کنم در دردهای این روزهایمان تا آن چه بر سر ما و فرزندانمان می آید اندکی در یاد شما بماند. قرار بود عریضه بنویسم و از مشکلات و مصائبمان بگویم برای شما که دادستانید تا شاید یک بار برای ما دادستانی را معنا کنید. شما داد که را می ستانید دکتر؟ داد آقای جنتی را از همسر من! رئیس ستاد انتخابات دوره اصلاحات؟ یک بار که این داد ستانده شد و حکمی عادلانه داده شد و متنبه شد این سید خدا! دیگر چه می خواهد آن پیرآهنین عزم مصون از قانون و اجرای مرّ آن؟! چه خواسته از شما آقای دکتر که حقوق طبیعی و شرعی و قانونی و انسانی عزیز دربند ما را امتیاز تلقی کرده و خود را مجاز به محروم کردن او از آن حق می دانید؟”
متن این عریضه که نسخه ای از آن نیز در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
عریضه بیست و هشتم
به : دادستان تهران
از : همسر سید مصطفی تاجزاده شاکی از کودتاگران انتخاباتی، آزاده ممنوع الملاقات در قرنطینه اوین
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره والوترالموتور. اشهد انک قد اقمت الصلوة و اتیت الزکوة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و اطعت الله و رسوله حتی اتیک الیقین
جناب آقای دکتر جعفری دولت آبادی، دادستان محترم تهران
در دومین روز از ماه محرم الحرام سیاه پوش و عزادار، روضه و زیارت خوانیم همه ما. این سو ما رنج کشیدگان مظلوم که بهترین عزیزانمان در بند ستم هواپرستان قدرت طلب، اسیر و گرفتارند و آن سو شما که مدعی استقرار عدالتید و قسط و خدا شاهد و ناظر بر اعمال ما و شما و آگاه به ضمیر همه ماست. ما که روز همه روز به مراقبه و شب همه شب به محاسبه نفس می پردازیم و تنها ملاک برتری را تقوی می دانیم و تنها کسی را که باید رضایتش جلب شود خدای عالی و متعال می شناسیم و شما که در همه شب و روزتان به خوشامد صاحبان قدرت اندیشه می کنید و به گفته خودتان به محضرشان می شتابید برای کسب رضایتشان و گرفتن تأییدیه برای اعمالتان که بی شک مرضیّ خدای مظلومان نیست.
آقای جعفری!
دوست داشتم نام فامیلتان همین یک بخش را داشت تا به خود می باوراندم که علقه تان به مکتب جدّ بزرگوار همسر مظلوم دربندم به قدر علقه همه خادمان صدیق مردم است که ادعای ایمان به خدای واحد و محکمه عدل الهی دارند، ولی بخش دومش سخت شبهه ناک است چرا که موسویان جعفری مرام و مسلک، آبادانی میهن و ملت خویش را آرزو دارند و آنان که دولتِ آباد می طلبند، چه بسا در دولت سراهایی که اتفاقا در همیشه تاریخ جز حکومت معصوم (س) و دیگر حکومت های مبتنی بر آراء مردم و پاسخ گو به مردم، عادل نبوده اند، سهمی دارند و ارج و قربی! و چه اندوهناک می شود آن گاه که وابستگان به قدرت که رهیدگی شان از دنیا و مافیها به تأیید و امضای مردم نرسیده باشد، در مقام قضاوت و دادستانی مظلومان بنشینند.
آقای جعفری!
به یاد دارم که در اولین ملاقات خود با شما پس از روزها و هفته ها انتظار، خویشتن را ملامت کردم که چرا مصحفی نفیس را برایتان هدیه نیاوردم به شادباش پذیرفتن مسئولیتی در عوض دادستان کودتا، متهم اول فاجعه جنایت بار کهریزک و متهم به قتل دکتر زهرا کاظمی. پیش خود می گفتم کاش کتاب خدا را در همان آغازین روزهای پذیرش مسئولیت، آورده بودم تا آن را بین خود و شما قرار می دادم و سوگندتان می دادم که مبادا خود را به اصحاب قدرت بفروشید و مبادا ما را که هیچ، بندگان بی پناه خدا را خانواده های زندانیان سیاسی گمنام را که از خوف هجمه و ارعاب و تهدید کودتاگران دچار لکنت زبان و لرزش قلب و تردید در باورهایشان شده اند، نادیده بگیرید برای دو سه روزی بیش زندگی خفّت بار در دنیایی که به فرموده مولی علی (ع) ارزشی بیش از عطسه بزماده ای را ندارد!
آه آقای دادستان آقای دادستان! چقدر سخت است برایم به زبان آوردن این واژه که باید اطمینان بخش و امان بخش و امنیت بخش باشد و مدت هاست که نیست نه فقط در دوره دادستانی مرتضوی که ظاهراً دوست ندارید با او مقایسه شوید بلکه تا همین امروز. داد که را می ستانید آقای دکتر جعفری؟ داد چه کسی را می ستانید؟ کاش سوابق ارجمند پیشین را فدای موقعیت امروزین نمی کردید و کاش می گذاشتید یاران دیروز هنوز هم شما را یار بدانند و کاش لااقل حرمت استاد نگاه می داشتید و جواب سلام اساتید خود را می دادید. آه خدایا مرا چه می شود در این ایام عزای سرورآزادگان؟! قرار بود عریضه بنویسم و شما را شریک کنم در دردهای این روزهایمان تا آن چه بر سر ما و فرزندانمان می آید اندکی در یاد شما بماند. قرار بود عریضه بنویسم و از مشکلات و مصائبمان بگویم برای شما که دادستانید تا شاید یک بار برای ما دادستانی را معنا کنید. شما داد که را می ستانید دکتر؟ داد آقای جنتی را از همسر من! رئیس ستاد انتخابات دوره اصلاحات؟ یک بار که این داد ستانده شد و حکمی عادلانه داده شد و متنبه شد این سید خدا! دیگر چه می خواهد آن پیرآهنین عزم مصون از قانون و اجرای مرّ آن؟! چه خواسته از شما آقای دکتر که حقوق طبیعی و شرعی و قانونی و انسانی عزیز دربند ما را امتیاز تلقی کرده و خود را مجاز به محروم کردن او از آن حق می دانید؟ بر اساس کدام قانون و آئین نامه همسر مرا به بهانه اجرای حکم جابرانه و جائرانه فله ای دادگاه فرمایشی، بیش از چهار ماه در قرنطینه اوین محبوس کرده اید و براساس رأی کدام شورای انضباطی و با حضور کدام مسئول مددکار به این جمع بندی و رأی صادره رسیدید که او را و ما را از حق دیدارمان آن هم از پشت دو جدار شیشه ای و شنیدن صدای هم از پشت گوشی تلفن، محروم کردید؟ این ها سؤالاتی است که باید از رئیس زندان پرسید ولی افسوس که او هرگز نمی تواند به این گونه سؤالات پاسخ گو باشد. همان طور که رئیس پیشین که بازداشت برادرش را به دلیل توزیع مواد مخدّر در زندان، رسانه ها منتشر کردند و توسط مقامات قضائی تکذیب نشد، هرگز نتوانست پاسخ هزاران سؤال ساده زندانیان سیاسی و خانواده ها و وکلایشان را بدهد. وکلای موجود و وکلای ترسیده از فشارهای نیروی امنیتی و بعضا مجبور به استعفا شده به دلیل همان فشارها!
آقای جعفری!
من در بیست و شش عریضه رمضانی خود از شما یک سؤال کردم: همسرم کجاست و چرا طبق قانون به بند عمومی منتقل نمی شود. اما از شما در تمام ماه مبارک رمضان و پس از آن پاسخی نشنیدم و اینک در ماه حرام محرم باز هم قصد تکرار یک سوال را دارم خود را برای بارها شنیدن آن آماده کنید و به من پاسخ دهید به نحو مقتضی: چرا همسرم را ممنوع الملاقات کرده اید آن هم پس از نگاه داشتنش در قرنطینه و عدم رسیدگی به شکایاتش از آقای جنتی، کودتاگران و رسانه های دروغ پرداز دولتی.
آقای دادستان!!!
شما دادستان باشید یا نباشید، قاضی عادل باشید یا نباشید، موظفید اگر نه امروز اما چند صباحی دیگر به این سؤال پاسخ دهید: این همه ظلم به زندانیان سیاسی بی گناه و خانواده های مظلومشان چرا ؟؟؟و به چه قیمتی؟؟؟ تاریخ سؤالات بی پاسخ را از صفحات خود حذف نمی کند و آیندگان خود پاسخ را درخواهند یافت پیش از آن که در محکمه عدل الهی همه سؤالات جواب بگیرند بدون هیچ گونه سانسور.
السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک
فخرالسادات محتشمی پور
دوم محرم الحرام ۱۴۳۱ برابر با ۱۷ آذرماه ۱۳۸۹
آیت الله یوسف صانعی از مراجع عظام تقلید، با مادر مهندس حشمت الله طبرزدی سخنگوی شورای همبستگی برای دمکراسی و حقوق بشر در ایران و مشاور کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی بصورت تلفنی گفتگو و دلجویی کردند.
به گزارش کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، در این تماس تلفنی مادر مهنس طبرزدی از آنچه در این مدت بر فرزند و خانوده این زندانی سیاسی گذشته است صحبت کرده و آن مرجع مردمی را در جریان وقایع قرار داد.
این گزارش افزود: در پی اطلاع طبرزدی از تماس تلفنی این مرجع عالیقدر با والده وی و دلجویی از خانواده، مراتب قدردانی خود را به اطلاع آیت الله صانعی رساند.
گفتنی است آیت الله صانعی از مراجع نواندیش دینی و از منتقدین جدیدولت فعلی می باشد که طی ماه های گذشته و در پی حوادث جنجال برانگیز پس انتخابات ریاست جمهوری، به دلیل مواضع و فتاوی و نگرش نوگرایانهاش و همچنین حمایت از جنبش اعتراضی مردم ایران مورد خشم مسئولان جمهوری اسلامی و آماج حملات طرفداران دولت قرار گرفت. این عالم دینی ٧٣ ساله، مولف بیش از ٢۶ جلد کتاب به زبان های فارسی و عربی می باشد.
حشمت الله طبرزدی، دبیرکل جبهه دمکراتیک ایران و سخنگوی شورای همبستگی برای دمکراسی و حقوق بشر در ایران می باشد که از خردادماه سال ٧٨ تاکنون بیش از ۱۱ سال از عمر خویش را در زندان های مختلف جمهوری اسلامی سپری نموده است. وی طی سال های ٧۵، ٧۶، ٧٩ و ٨٣ به دلیل فعالیت های مطبوعاتی و سیاسیِ مسالمت آمیز، با اتهاماتی چون "فعالیت و تبلیغ علیه نظام" بازداشت و به زندان و محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم گردیده بود.
مدیر مسئول نشریه توقیف شدۀ پیام دانشجو، چندی پیش از رهبر جمهوری اسلامی به دادگاه بین المللی شکایت نمود، که در آخرین حکم خود نیز، با اتهاماتی همچون "فعالیت تبلیغی علیه نظام" و "توهین به رهبری" در ۱۱ مهر ماه سال جاری از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی به ٩ سال حبس تعزیری و ٧۴ ضربه شلاق محکوم گردید.
مهندس سحابی در پیامی به مراسم گرامیداشت شانزده آذر، روز دانشجو، در مالزی با مروری به جنبش دانشجویی از از دانشجویان ایرانی مالزی و سراسر دنیا خواست که پرچم رهایی میهن را زمین نگذارند، چرا که چشم ملت مظلوم و محروم در وطن به تلاش آنان دوخته شده است.
به گزارش رسام، گرامیداشت ۱۶ آذر در حالی در کوالامپور مالزی وبه همت گروه رسام – راه سبز ایرانیان مالزی _برگزار شد که شرکت کنندگان عکس های دانشجویان در بند را در دست داشتند . تصاویر دهها زندانی دانشجو نشان می داد که دانشگاهها و جنبش دانشجویی ایران با چه فشار فزاینده ای مواجه هستند. مراسم بزرگداشت روز دانشجو در مالزی در ساعاتی برگزار می شد که دانشگاههای تهران در زیر چتر امنیتی گارد ضد شورش در محاصره بودند.
سحابی: پرچم رهایی ملت و میهن را زمین نگذارید
مراسم با پیام تصویری از مهندس عزت الله سحابی آغاز شد. این مبارز و پرچمدار جنبش دانشجویی دهه ۳۰ و ۴۰ خطاب به دانشجویان سبز مالزی می گوید: پیام من پیر برای شما چه ارزشی خواهد داشت . شمایی که با دلی سرشار از شوق برای اعتلای سرزمین تان رنج راه دور را بر خود هموار کرده اید تا ارمغانی از علم و تجربه برای هموطنانتان به همراه آورید. با این وجود از دردهای ملت مظلوم مان چون آزادی، عدالت و توسعه هم غافل ننشستید و پرچم همدردی با ملت مان را برافراشته اید.
مهندس سحابی با یادآوری نهضت های آزادیخواهی در ایران و جهان ادامه می دهد: در همه نهضت ها و جنبش های فراگیر، نسل جوان به طور عام و دانشجویان به طور خاص، موتور محرکه جنیش بوده اند و در ایران عزیز نیز این نقش موثرتر هم بوده است. دانشجویان همواره صدای ملت مظلوم در برابر استبداد و استعمار بودند. در نهضت مقاومت ملی، دکتر مصوق، دکتر فاطمی، آیت الله زنجانی، دکتر سحابی و مهندس بازرگان بودند اما به حقیقت آن نیرویی که نهضت را در سراسر کشور فراگیری و قدرت داد، نیروی دانشجویان بود.
رهبر شورای فعالان ملی – مذهبی که سالها زندان در دو رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی را در کارنامه آزادیخواهی خود ثبت کرده، با تاکید بر نقش دانشجویان در جنبش سبز میگوید: در سالهای اخیر و از تولد جنبش سبز نیروی اصلی و پایدار جنبش و بیشترین جمعیت زندانی استبداد دینی، دانشجویان هستند. دانشجویان در دهه ۷۰ پرچم شکست انحصار و جمود را برافراشتند و در مقطع تیر ماه ۷۸ بغض و کینه اصحاب استبداد خشونت و انحصار و تعصب بر سر دانشجویان کوی دانشگاه ترکید و در تیر ماه ۸۸ ده سال بعد، باز همان بغض و کینه بر سر دانشجوبان فرود آمد.
مهندس سحابی در پایان از دانشجویان ایرانی مالزی و سراسر دنیا می خواهد که پرچم رهایی میهن را زمین نگذارند. چرا که چشم ملت مظلوم و محروم در وطن به تلاش آنان دوخته شده است.
تقی رحمانی: نقد جنبش دانشجویی و نه نقد دانشجو
تقی رحمانی فعال سیاسی، سخنران از راه دور مراسم بود که تصویر و صدای ضبط شده اش میان جمع پخش شد، این مبارز قدیمی که از دانشجویان مبارز با رژیم پهلوی بوده و سالهای طولانی پس از انقلاب هم در زندان به سر برده است. از تجربیات خود می گفت . تقی رحمانی عنوان بحث کوتاهش را نقد جنبش دانشجویی و نه نقد دانشجو نهاده بود. رحمانی معتقد است که روشنفکران و رهبران سیاسی پس از انقلاب، به دانشجویان بسیاری از چیزها را نگفتند. او این انتقاد را از خود هم می کند که در سخنرانی هایش در سالهای گذشته به دانشجویان نگفته است که سه بعد زیستی دارند. شخصی ، مدنی و سیاسی.
این فعال ملی مذهبی می گوید : دانشجو در دانشگاه نباید در پی ژنرال شدن باشد بلکه او در این دوره سربازی است که باید بیاموزد چگونه زندگی شخصی و صنفی خود را با سیاست پیوند بزند و در آن تاثیر بگذارد.رحمانی معتقد بود که متاسفانه سخنرانی روشنفکران در دانشگاهها به بحث های انتزاعی ختم می شد که نهایتا در خاطرات دانشجویان باقی می ماند و. آنها را به ساختن نهادهای مدنی و صنفی که لازمه دموکراسی بود ،نمی رساند.
تقی رحمانی آنچه پیش از انقلاب در دانشگاهها می گذشت را آرمان طلبی و آزادی خواهی دانست که با وقوع انقلاب و تحقق سرنگونی رژیم سلطنتی به جایی رسید که اصلا آن خواسته آرمانی را فراهم نکرد. رحمانی فضای دانشگاهی پس از انقلاب رابا آن سرخوردگی به بحث های انتزاعی فلسفی _روشنفکری گرایش یافت و ادامه داد: این راباید بدانیم که آزادی با دموکراسی متفاوت است . دموکراسی بخشی از آزادی رابه همراه دارد ، اما با لوازم و تبعات خودش.
تقی رحمانی میگوید: من به عنوان کسی که از سال ۵۳ وارد کار سیاسی شدم و سالها زندان رفته ام به این نتیجه و تجربه رسیده ام که اگر نتوانیم نهاد های صنفی و زیست شخصی را در ایران بنا کنیم و جامعه مدنی را قدرتمند کنیم به دموکراسی نخواهیم رسید.
ستاره دارن از ستاره هایشان می گویند
در بخش دیگری از مراسم بزرگداشت ۱۶ آذر وحید پوراسماعیلی از علاقمندان آیت الله منتظری، درباره ستاره دار شدن و ممنوعیت تحصیلش از سوی وزارت اطلاعات و نیروهای امنیتی گفت.وحید پور اسماعیلی که زاده نجف آباد است شرح داد که چگونه او را از تحصیل بازداشتند و بنابر نامه وزارت اطلاعات نگذاشتند تا مقطع فوق لیسانس را به پایان برساند.او گفت که علاقه اش به آیت الله منتظری هم فشارها را بیشتر کرد و کار و معاش او رابه خطر انداخت. پور اسماعیلی را نه در ادارات دولتی می پذیرفتند و نه بخش خصوصی با ترسی که از برخورد های امنیتی داشت حاضر بود به او کاری دهد.
صادق شجاعی هم از دانشجویان ستاره داری است که احمدی نژاد در سالهای زمامداریش به کلی وجود این دانشجویان ممنوع التحصیل را منکر شده است . وی که هم اکنون در ایتالیا زندگی میکند در ویدیویی از فعالان دفاع از حق تحصیل یاد کرد. شجاعی از تجمعی می گفت که مقابل مجلس و وزارت علوم برگزار کردند و در آن خواستار دیده شدن دانشجویان ستاره دار شده بودند . این تجمع را شورای دفاع از حق تحصیل برگزار کرد .که پس از انتخابات ریاست جمهوری اعضای شاخصش به حبس های طولانی محکوم شدند. شجاعی این برخورد های حذفی با دانشجویان سیاسی و منتقد را زمینه ای دانست که حکومت برای آینده ای هولناک تدارک می بیند . آینده ای که در آن تمام نیروهای متخصص تابع محض قدرت باشند.
عضو سابق شورای سیاستگذاری ادوار تحکیم: در جنبش سبز، زنان پیشتاز بودند
سخنران دیگر مراسم، خانم عابدینی از اعضای سابق شورای سیاست گذاری ادوار تحکیم بود که درباره نقش زنان در جنبش دانشجویی و پیشرفت جنبش سبز برای حاضران گفت.خانم عابدینی از حضور جسور زنان در مبارزات آزادیخواهانه یکسال گذشته گفت و تاکید کرد که شمار بسیاری از بازداشت شدگان و محکومان به حبس های طولانی زنان هستند و از سوی دیگر این زنان و مادران و همسران زندانیان هستند که صدای فرزندان و همسرانشان را به همه می رسانند.
عابدینی ادامه داد در انقلاب ۵۷زنان پشت سر مردان حرکت می کردند و آنچه پس از انقلاب پیش آمد و تضییع حقوق بانوان ایرانی نشانه ای از آن عقب ماندن بود اما حالا زنان هم دوش و حتی پیشتاز مردان حضور دارند و بانوی سبز ایران زهرا رهنورد نمادی از این دوشا دوشی است.
عابدینی بابیان اینکه حکومت با میزان حجاب زنان را دسته بندی می کند گفت که این دسته بندی ها در جنش سبز شکسته است و حالا زنان با هر تفکر و سلیقه ای در کنار هم و در پیشبرد اهداف سبز حضور دارند.
کلیپ های حمایت دانشجویان ایرانی در چهار گوشه دنیا از دیگر بخش های برنامه بود . کلیپی که نشان می داد دانشجویان در شهرهای آمریکا چگونه با امضای طوماری کیلومتری و در حمایت از دانشجویان در بند ایرانی، می نویسند که احمدی نژاد ریس جمهور ما نیست . این فیلم که به همت کمپین اتحاد برای ایران ساخته شده بود در پاسخ به پیام ده دقیقه ای استمدادخواهی بهاره هدایت دانشجوی دربند از آزادیخواهان سراسر دنیا بود که در آن از مطالبات دانشجویان و سرکوب حکومت سخن گفته بود.
مراسم بزرگداشت روز ۱۶ آذر با مشارکت حاضران در تکمیل پازل عکس های دانشجویان شهید و زندانی ایران و همخوانی سرودهای جنبش سبز پایان یافت.
محمد خوش چهره استاد اقتصاد دانشگاه تهران از نمایندگان شاخص مجلس هفتم بود که ریاست فراکسیون و ائتلاف اصولگرایان مستقل را بر عهده داشت از تئوریسین های سیاسی و اقتصادی مطرح اصولگرا است که البته در بیشتر موارد دیدگاه هایی مستقل و ویژه ای که همواره نیز لزوماً با دیدگاه های جناحی که وی بدان منتسب است مطابقت ندارد.
وی در گفتگو با سایت جماران در ارتباط با اندیشه ها و افکار امام در خصوص مجلس گفت: قطعا حضرت امام یک دید استراتژیک داشت و به اصطلاح ساده تر یک نقشه راه برای اداره کشور که همان ایده ای است که کتاب حکومت اسلامی مبین آن بود. ذهن امام طراحی حکومت مبتنی بر نهادها و الزامات اش و متعاقبا در عمل را طراحی کرده بود و ایشان به عنوان یک استراتژیست برای ابزارهایش هم نظر و ایده داشتند. حکومتی که حضرت امام برای اداره کشور به آن اعتقاد داشتند متاثر از آموزه های دینی ومعرفت شناسی عمیق ایشان و آنچه که تحت عنوان اسلام ناب محمدی (ص) از آن نام می بردند، بود، بنابراین خیلی از ایده هایشان در باب اداره کشور متاثر از نگاه دینی و سیره نبوی در مورد نوع زمامداری است؛ که البته متناسب با مقتضیات زمان شکل حکومتی که از آن تحت عنوان حکومت اسلامی نام برده اند، جمهوری اسلامی بود و آن جمله معروف ایشان که جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد مبین دکترین ایشان در باب اداره کشور و نظام حکومتی است؛ به این معنا که ایشان به حکومت اسلامی معتقد بودند اما شکل این حکومت را در حضور و مشارکت مردم می دانستند؛ بنابراین جمهوری اسلامی هر دو جنبه اش جای تفسیرهای عمیق دارد.
خوش چهره افزود: اسلامیت محتوای حرکت این حکومت و جهت گیری و اهداف آرمانی و تعاملات و هدف گزاری های استراتژیک و غایی ومناسبات و ریشه مناسبات و معیارهای اخلاقی حکومت و چیستی و بایدها ونبایدهای آن را نشان می داد که از آموزه های اسلامی متاثر بود و تحت عنوان واژه هایی مانند دولت اسلامی، حکومت اسلامی، نظام اسلامی که سلسله مراتب تکاملی اش بود متجلی شد.درایت حضرت امام برای اینکه ساختار قدرتی را شکل دهد که مردم چنین قدرتی را تجربه کنند و در جهت نهادینه شدن اش پیش بروند جزو ظرافت های حضرت امام بود که تعجیل ایشان در تبین قانون اساسی، ایجاد مجلس خبرگان، و قبل ازآن تاکیدشان بر انتخابات تعیین کننده شکل و نوع نظام که در دوازده فروردین{۱۳۵} انجام شد و نوع نظام تعیین شد و انتخابات ریاست جمهوری و امثال آن نشانگر آن است.
این استاد دانشگاه درر رابطه با ساختار مورد نظر امام در رابطه با جمهوری اسلامی گفت: بنابراین ساختاری که حضرت امام ایجاد کردند ساختاری بود که قدرت متکی بر آرای مردم بود یعنی انتخابات مجلس اش که به تعبیر حضرت امام تبلور اراده مردم و تجلی {عصاره}فضایل ملت بود با آرای مستقیم مردم انتخاب می شدند بنابراین سرنوشت و مقدمات مردم را حضور و مشارکت خود مردم تعیین می کرد و رقم می زد. قوه اجرایی کشور که در دست رئیس جمهور بود باز با انتخاب مستقیم مردم توسط انتخابات صورت می گرفت و تبلور اداره مردم برای اجرا بود. متعاقباً انتخاب رهبری نظام هم که از طریق خبرگان منتخب رای مستقیم مردم صورت می گرفت. حتی مقدرات شهری و مدیریت شهری که شورای های شهر و روستا ها بود با انتخاب مردم است. مفهوم این بحث این است که ساختار قدرت با انتخاب مستقیم مردم است برای اینکه حضرت امام معتقد بودند پایداری حکومت با اعتقادی که مردم به اسلام داشتند می تواند یک مولفه قدرت برای کشور تلقی می شود بنابراین دیدیم که حضرت امام درهمان ابتدای پیروزی و شکل گیری انقلاب ساختار قدرت را که متکی براراده مردم بود بنا نهاد.
این فعال اصول گرا همچنین در ارتباط با آرمان های حضرت امام در مورد ساختار حکومتی و اداری اظهار داشت: البته نظام جمهوری اسلامی در تغییر ساختارها شاید بجز دو سه مورد خیلی موفق نبود و خیلی از چالش هایی که بعداً مبتلا شد به همین علت بود. به خاطر اینکه ساختار اداری کشور تقریباً در همان وضعیت سابق ماند. یعنی ساختاری که پرهزینه ، تشریفاتی، کم کارکرد بود و ساختار صنعتی و از همه قابل تامل تر ساختار آموزش عالی کشور که ساختاری متکی بر تولید مدرک و تشخص گرایی مبتنی بر مدرک قبل از انقلاب بود کماکان نافذیت خودش را بر آموزش عالی بعد از انقلاب نشان داد و ضعف ارتباط اش با نیازهای بازار و امثالهم. بنابراین خیلی از ساختارها تغییر نکرد. ساختار دفاعی کشور توسط حضرت امام تغییر کرد و بعد از ساختار سیاسی دومین ساختار استراتژیک نظام بود که تغییر کرد. ساختار متکی به ارتش کلاسیک که آن هم وابسته به مستشاران امریکایی و ناتو و ادوات غرب بود و به صورت فرمایشی هم چند قلم از شرق می گرفتند در مجموع با یک ساختار جدیدی بود که متکی بر مشارکت و حضور مردم بود تحت عنوان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیج که تبلور حضور مردم بود به عنوان ارگان سازمان ده در جنگ دیدیم که در کنار ارتش کلاسیک حماسه آفرید و باعث اعجاز نظام شد که چگونه یک ارتش مردمی می تواند به صورت تمام قد در مقابل دنیای سلطه و همه ادوات و تجهیزات نظامی شان که شامل دنیای شرق و غرب بود بایستد. بنابراین اتکای حضرت امام به بحث مردم در این مقوله یعنی در تغییر ساختارها به شدت قابل توجه است.
خوش چهره همچنین در ارتباط با اینکه برخی دیدگاه های دیگر معتقدند که این اندیشه و اعتقاد به مردم در اندیشه های حضرت امام دارای اصالت و محوریت نیست بلکه موضوع ثانویه است خاطر نشان کرد:اتفاقاً این دید استراتژیک حضرت امام بود. حضرت امام الگوی ایرانی اسلامی خودشان را در عرصه های سیاسی به عنوان موتور محرکه پیشرفت نشان داده اند. این الگو برخلاف الگوهای رایج در دنیا که در چند قرن اخیر شاهدش هستیم که تغییر و تحولات را حول محور یا محوریت عناصر مختلف دنبال کردند است. حضرت امام مبدع سرمایه جدیدی بود که بعدها با یک تلقی و تشابه نامی از آن به عنوان سرمایه اجتماعی نام بردند که البته در ادبیات جامعه شناسی قبلاً از این سرمایه به عنوان یکی از اشکال سرمایه نام می بردند. حضرت امام مبدع سرمایه ای بنام سرمایه مردمی بود یعنی مردم را سرمایه اصلی تحول و تغییر و متعاقبا پیشرفت و ترقی و توسعه و واژه های متعارف می دانست یعنی ایشان تحول را که اشکال مختلف اش می شود پیشرفت و ترقی و توسعه در سرمایه ای بنام مردم می دانست که متاثراز آموزه های دینی و معرفت اسلامی ایشان بود. بنابراین سرمایه ای به نام مردم که در عرصه های مختلف متولی پیشرفت و توسعه است؛ در عرصه های اقتصادی آحاد مختلف مردم در راس فعالان اقتصادی، سرمایه ای به نام مردم در عرصه های فرهنگی و … در حقیقت در بیانات حضرت امام با ادبیات مختلف از سرمایه مردم به عنوان موتور محرک تغییر و تحول نام برده شده است. اراده مردم را بارها به عنوان عامل اصلی برای تغییر وتحول گوشزد کرده اند و رای و کسب حمایت مردم را بارها به مسئولین گوشزد کرده اند و اینکه اینها ولی نعمت اند.
این فعال اصول گرا همچنین در باره دیدگاه حضرت امام در راستای در راس امور بودن مجلس نیز اظهار داشت: دراین فضا قطعاً مجلس که محل اصلی تبلور اراده مردم یعنی قومیت ها، نژاد ها و مذاهب مختلف در تصویب و تدوین مقررات اجتماعی و سیاسی است جایگاه مهمی دارد و مجلسی تبلور اراده ملت است که مبتنی بر انتخاب درست و صحیح باشد که امام بارها روی نحوه انتخاب کردن صحیح و مسئولانه افراد تاکید داشتند. قطعا محوریت سرمایه ای به نام مردم را مجلس خواهد داشت و این حرف که مجلس در راس امور است با چنین تفسیر و تعبیری منطق مفهومی و جایگاه استراتژیک خودش را پیدا می کند. بنابراین این جمله حضرت امام یک فرمایش مقطعی یا موردی نبوده؛ یعنی تبلور اصلی اراده مردم در مجلس است و رئیس جمهور یک رای از مردم کسب کرده اما در مفهوم تبلور و آنچه که می تواند از نظر قومیت ها، مذاهب و غیره همگرایی ایجاد کند آنچنان که درمجلس می تواند باشد در شخص رئیس جمهور نیست. از این رو قانون و بنیانگذار انقلاب تفوق قوا را در عمل ناظر بر مجلس دانسته یعنی در نظام مردم سالاری دینی محوریت با سرمایه ای به نام مردم است و بقای نظام جمهوری اسلامی نیز به آن وابسته است که خدای ناکرده اگر این قلمرو آسیب ببیند زوال اش از همین جا خواهد بود. از این رو تفوق مجلس یعنی در راس امور بودن به این معناست که رئیس جمهور صرفاً توسط مردم انتخاب می شود ولی برای اداره و عملیاتی کردن قوه مجریه احتیاج به تعیین کابینه دارد و این کابینه را مجلس است که تعیین می کند و رئیس جمهور صرفا معرفی می کند واحراز توانمندی و سلامت نفس شان با مجلس است و این مجلس است که تایید صلاحیت می کند تا کابینه شکل بگیرد و قوه مجریه عملیاتی بشود. بنابراین از این جنبه مشخص می شود که مجلس بر قوه مجریه برتری دارد. از طرف دیگر قوه مجریه حتی در صورت تعیین کابینه خود واجرایی شدنش باز برای اداره کشور احتیاج به تسلیم برنامه های سالانه خود در قالب بودجه دارد یا متعاقباً برنامه پنج ساله و هر نوع تخصیص منابع و امکاناتی که برای اجرای وظایف اش دارد باید با تصویب مجلس باشد یعنی صرفاً دولت در قالب طرح یا لایحه پیشنهاد می دهد که ممکن است طرفداران دولت طرح بدهند یا لایحه که مستقیماً توسط دولت ارائه می شود و این مجلس است که باید تایید کند در راستای این طرح و تخصصیات تابع منافع ملی رعایت می شود یا نه؟ چون دولت ها معمولا مصالح دوره چهار ساله خود را می بینند و مجلس باید فراتر از مصالح دوره دولت آثار و تبعات آن را در دولت های بعدی ببینند. چون شاید خیلی از دولت ها برای کار آمد نشان دادن خودشان طمع منابع زیادی داشته باشند یا تمنای تخصیص منابع داشته باشند که شاید در راستای مصالحی ملی در دوره های بعدی نباشد؛ تشخیص اینها با قوه مقننه است. بنابراین در بعد تعاملات، تنظیم روابط کاری داخل و خارج و تعاملات بین کشورها و غیره این مجلس است که تنظیم کننده است.
وی افزود: از این رو همه کارکردها به طور بنیادین تفوق قوه مقننه را بر قوه مجریه نشان می دهد. این جفا به حضرت امام و حتی مقام معظم رهبری و تمام کسانی است که در حوزه راهبری دینی برای نهادینه کردن ارکان و نهادهای نظام تلاش کرده اند و توصیه های مذهبی که برای شرکت در انتخابات توسط بزرگان دین صورت گرفته واز آن به عنوان تکلیف الهی نام برده اند مبین این است نباید بگذاریم که این نهادگرایی که بقا و دوام نظام جمهوری اسلامی را در پی دارد با اختلاف سلیقه ها و تفسیر به رای های شخصی و اقتدار گرایی های که بعضاً می تواند مورد تمنای قوه مجریه باشد که بعد از جنگ و به خصوص سالهای اخیر بیشتر، به اشکال مختلف شاهدش بودیم متزلزل بشود. البته نکته فوق العاده حائز اهمیت این است که توصیه های حضرت امام برای انتخاب افراد اصلح و صالح در مجلس مد نظر قرار بدهیم و سعی کنیم افرادی که در راستای منافع ملی و فراتر از آن مصالح اسلام کار می کنند واز بطن مردم در آمده اند و وابستگی ندارند و وام دار کسی نیستند مورد انتخاب قرار بگیرند. البته نگرانی که وجود دارد این است که کانون های قدرت و ثروت که در دنیا نشان داده اند می توانند جریانات تصمیم گیری ها و اثر گذاری های اقتصادی و سیاسی را در سطح کلان در اختیار بگیرند و یا با نفوذی که در انتخاب افراد وام دار و یا وام دار کردن افراد می کنند که در بعضی از کشورهای دنیا شاهدش هستیم این آفت دچار نظام جمهوری اسلامی نشود که صرف پول و کانون های قدرت و ثروت بتوانند مسیر انتخابات را به گونه ای منحرف بکنند که به جای افراد مستقل و مدرس وار افراد وام دار و محدود نگر و خدای نکرده سرسپرده داخل مجلس بشود. قطعاً این نوع انحراف برای از راس امور انداختن مجلس از خطر هر نوع انحراف دیگری که ناشی از فزون خواهی قدرت بین قوا هست بیشتر خواهد بود.
استاد یار دانشگاه الزهرا در یادداشتی در خصوص طرح هدفمند کردن یارانه ها نوشت: نخستین چالش طرح هدفمند کردن یارانهها سؤالات بسیاری است که در خصوص اجرای طرح، گروههای هدف، نحوه شناسایی گروه هدف و میزان یارانه پرداختی به گروههای هدف است که هنوز پاسخی برای آن وجود ندارد و در این میان تورم نیز از چالشهای اصلی و مهم اجرای طرح است، چرا که به طور طبیعی و در حالتی خوشبینانه اگر دولت ۲۰ هزار میلیارد تومان از جامعه جمع کند تورمی در حدود ۴۵ درصد را به بار خواهد آورد که این تورم ۴۵ درصدی تورم مستقیم است که در کنار آن آثار تبعی تورم را نیز خواهیم داشت که ما پیشبینیهای خود از تورم منبعث از طرح را حدود ۴۵ درصد میدانیم.
حسین راغفر در این یادداشت خاطر نشان می سازد: به شخصه اعتقاد دارم دولت میتوانست با فرمول ترکیبی راهکار درست را برای اجرای طرح در نظر بگیرد. ما پیشنهاد کرده بودیم که اصلاً لازم نیست یارانه صنایع قطع شود و در عین حال دولت به صنایع اعلام میکرد که انرژی را با قیمتهای قبل به شما پرداخت میشود اما باید ظرف ۵ سال تکنولوژی خود را به تکنولوژیهایی با مصرف پایین انرژی تغییر دهید. ضمنا در این فاصله اگر صرفه جویی کردید محصولات شما را به قیمتهای جهانی خریداری خواهیم کرد. بر این اساس صنایع فرصت کافی داشتند تا تکنولوژی خود را تغییر دهند و در عین حال تورم نیز به این شدت در مورد آنها عمل نمیکرد و تعطیل هم نمیشدند. به این ترتیب دولت میتوانست اقدامات تلفیقی را برای اجرای طرح مد نظر قرار دهد.
همچنین در بخش دیگری از این یادداشت آمده است: اما اکنون نه تنها اقدامات تلفیقی که بتواند راهگشا باشد مد نظر نیست بلکه، اضطرابهای روانی ناشی از اجرای طرح، نگرانیهای عمومی از گرانیهای آینده را رقم زده است و مردم سرگردان بوده و پاسخی برای سؤالهای خود ندارند.از سوی دیگر دولت امکان ندارد از صنعت خارج شود. در هیچ جای دنیا نیز چنین انتظاری وجود ندارد. اما این انتظار درستی است که صنایع دارند. در بسیاری از کشورهای جهان، دولتها به صنایع کمک میکنند تا موانع را از پیش روی آنها بردارند، یارانه به صنایع پرداخت میشود تا صنعت از بین نرود و اشتغال نیز باقی بماند که در کنار آن دولت نیز با دریافت مالیات از واحدهای تولیدی و کارگران درآمدزایی نیز دارد. اما در ایران چنین کمکهایی به صنایع نمیشود و دولت نیز هر کمکی که به واحدها میکند برای کنترل است. در ایران آن بخشی که معتقد است دولت به ما کاری نداشته باشد تا ما خودمان کار کنیم.
راغفر با اشاره به اینکه بخش خصوصیای مستقل است که دولت هیچ وقت عنایتی به آنها نداشته و اکنون نیز نگرانی بسیاری از کارشناسان همین است که اگر قرار باشد یارانه نقدی پرداخت شود این یارانه به صنایع نور چشمی پرداخت شود افزود: هماکنون نیز آنها از این مزایا استفاده میکنند و در این میان دولت میتواند با صنایعی که اعتقادی به آنها وجود ندارد سیاسی برخورد کند نه این دولت بلکه هر دولتی میتواند این رفتار را داشته باشد. چنین رفتارهایی این امکان را به وجود میآورد که بین صنایع داخلی کشور نیز تبعیض ایجاد شود و هزینههای تولید واحدی بیش از واحد دیگر باشد.
کلمه – گروه معارف:
از ابتدا هم میدانستی این بیابان جای سکونت نیست ! جای تسکین نیست ! این خاک سرخ ، مرهم هیچ التهابی نمیشود. این آب راه بر آتش هیچ عطشی نمی گشاید، حتی اگر عصای موسایی به دست تو باشد. هیچ نوای محزونی در این نینوا فریاد رسی نخواهد یافت !
اما ارض موعود تو اینجاست . همین جا که چون رسیدی ، پای رفتنت نبود!
وعده ملاقات با پروردگارت اینجاست هرچند به جای آتش طور ، این آتش خیمه گاهت است که سر به آسمان میکشد ، و به جای نعلین ، پیراهن کهنه از تن در می آوری.
بیت معمور ایوب است خیمه گاه زینب ات ، طلیعه دار عهد اسماعیل است اکبرت ، وارث خون محسن است اصغر و تو …. تو خضر فرخنده پی ، که پا بر سر این آب گذاشتی و گذشتی ….
این تو نیستی که بر لب فرات تشنه مانده ای ، ماییم که قرن هاست بر لب تو نشسته ایستاده ایم ! چه اشتباه لطیفی ،چه سوء تعبیری !
آب مایه حیات است و تو را با حیات چه کار یحیی تاریخ ؟! این دست های علمدار تو نیست که بر زمین افتاده ، این دست ماست که از پرچم تو کوتاه شده ! این خون دل ما تشنگان است که از سر سقا میریزد. این دود نیست که صحرا را گرفته ، آه جانسوز ماست … خدایا ! این قرآن توست که روی نیزه میرود !
ای کاش خواهرت ما را هم چون یتیمان ات زیر بال و پر بگیرد.
کاروان تو کجا به اسیری رفت؟ ماییم که اسیر کوفه ایم ! ماییم که قرن هاست چشم به راه ورود قبیله ات نشسته ایم و خارهای بیابان حیرانی به پای جانمان نشسته است …
کی طلوع میکند ماه قبیله ات؟ تاریکی این شب جانمان را گرفت … با شمشیر اسلام قرآن را ذبح میکنند و ما سیاه پوش مرگ خویشیم …
کلمه – گروه سیاسی: اگرچه با کسانی که به استفاده ابزاری از دین عادت کردهاند، نمیتوان به سادگی از حقیقت دین سخن گفت و اگرچه هیچ تجربهی خوبی از مشابهتسازیهای تاریخی نداریم و بارها دیدهایم که اقتدارگرایان به یاری رسانهها و ابزارهای یکسویه توجیه مخاطبان، واقعیتهای تاریخی را هم تحریف و پیش پای منافع خود قربانی میکنند، اما از باب اینکه سکوت در برابر انحرافات و بدعتها جایز نیست، درباره یادداشتی که امروز در روزنامه رسالت منتشر شده، نمیتوان سکوت کرد.
امروز این روزنامه مدعی اصول در یادداشتی با عنوان “شوک محرم به دموکراسی” تلاش کرده تا با اشاره به مصاف ۷۲ نفر در برابر سی هزار نفر در کربلا، نفی مردمسالاری را نتیجه بگیرد و از جمله نوشته است: “در جوامع دموکراتیک امروزین، تدابیر و سیاستها مطابق هوی و هوس اکثریت مردم وضع میگردد، نه بر مبنای حکمت حق.”
در این یادداشت همچنین آمده است: “شیعیان و ایرانیان، زمینههای تاریخی و اعتقادی نیرومندی علیه دموکراسی داشته و دارند. پیام صریح دموکراسی این است: "ریسمان اکثریت" را بگیر و برو. ایرانی و شیعه، همیشه این واهمه را داشته و دارد که با این فرمول، از اردوگاه "ابنسعد" سر در بیاورد. واهمه دارد که در نامعادله ، ۷۲ در مقابل ۳۰۰۰۰، طرف ۳۰۰۰۰ را بگیرد. و هر ساله، محرم، این هراس از دموکراسی را زنده میکند.”
این برداشت عجیب و دور از واقعیت، در حالی در روزنامه رسالت منتشر شده که نه تنها تاریخ اسلام و آرا و اندیشههای پیامبر و ائمه معصومین پر از مضامینی علیه این نگاه انحرافی و نیز مملو از تاکیدهای مداوم بر رای و نظر و حقوق و آزادی مردم است، بلکه ریشه و خاستگاه قیام امام حسین (ع) هم چیزی جز تاکید بر همین حقوق و آزادیها نیست و برخلاف آنچه نویسنده رسالت تصور کرده و بر روی کاغذ آورده، قیام شهید کربلا، قیامی علیه حکومت جائر زمان، علیه بیعت اجباری و علیه سوءاستفادهگرانی است که بر منبر پیامبر نشستهاند و بر ضد سیرهی او عمل میکنند و به نام دین خدا، بندگان خدا را به بازی میگیرند.
روی سخن، با آقای مرتضی نبوی، مدیر مسئول این روزنامه است که برخلاف برخی تازهبهدورانرسیدهها، اسلام خود را از جلسات مداحی بیمحتوا و برخی منابر بیخاصیت و دور از معرفت نگرفته است.
آقای نبوی! آیا به واقع شما هم با این دیدگاه نویسندهی متن مذکور موافقید که تمام قیام بزرگمظلوم تاریخ را در این خلاصه کرده که جنگش نابرابر و ۷۲ به سی هزار بود؟ و آیا شما هم مانند بسیاری از مدعیان امروزی حیدری و حسینی بودن، فراموش کردهاید که امام بعد از مشخص شدن بدعهدی و بیوفایی کوفیان، خواستار ترک کربلا و رفتن به سمت دیگری بود، اما لشکر مقابل نگذاشت و امام را وادار به بیعت یا جنگ کرد؟
فعال باسابقهی اصولگرا! آیا امام حسین با مردمسالاری و رای مردم مخالف بود که تا وقتی از اقبال و همراهی مردم کوفه مطمئن نشد به سوی ایشان حرکت نکرد، یا یزید و ابنزیاد طبق اصول امروزی مردمسالاری با مخالفانشان رفتار میکردند؟ این چه برداشت غلطی از دین و مردمسالاری است؟
حرکت حسینبن علی (ع) از مدینه به مکه، برای نرفتن زیر بار بیعت اجباری با حاکم ظالم و گناهکاری بود که میخواست او را به زور وادار به اطاعت کند. حرکت امام از مکه به کربلا هم برای پاسخ گفتن به دعوت هزاران تن از مردم شهر کوفه بود که ایشان را به یاری طلبیده بودند. به راستی، کدامیک از این دو حرکت را میتوان علیه مردمسالاری تفسیر کرد؛ یا بدتر از آن، لزوم حکومت اقلیت بر اکثریت، آن هم با زور، را از آنها نتیجه گرفت؟ اتفاقا این دو حرکت که، اگر بنا به تفسیر امروزی باشد، عین دموکراسی و احترام به نظر مردم و مخالفت با استبداد حاکم است!
اگر نویسندهی شما قصد یا انگیزهای برای مطالعهی تاریخ ندارد، حداقل او را به دیدن سریال مختارنامه در این هفتهها دعوت کنید، و البته پیشاپیش بگویید به لباس سبز ابنزیاد نگاه نکند که رنگ را میتوان دزدید، بلکه رفتار ابنزیاد را با اقتدارگرایان و مخالفان امروزی مردمسالاری مقایسه کند و همچنین سرنوشت ظالمان و حقکشان را که با طلا و وعده، لشکر جمع کردند، ببیند تا به خطا نگوید که مصاف حسین و یزید، مصاف حق و دموکراسی بود!
بد نیست بدانید که بسیاری از مردم، جمعهشبها وقتی این سریال را میبینند، داغ بسیاری از ظلمها و جفاهای یکسال و نیم اخیر برایشان زنده میشود و چهها که بر زبان نمیرانند. آنها مقایسه میکنند، مانند همیشهی تاریخ که به فرمودهی امام علی (ع) در عهدنامهی مالک اشتر، مردم مقایسه میکنند. حال در این مقایسه، به نظر شما، رفتار امروز چه کسانی شبیه عبیداللهبنزیاد است، و رفتار چه کسی مبتنی بر آزادی، عدالت، حق و کرامت مردم، و دیگر ارزشهایی است که جانمایهی مفهوم امروزی مردمسالاری است؟
اگر با اینها هم قانع نمیشوید، فراز ابتدایی پیام امام خمینی (ره) در عاشورای سال ۵۷ را با هم میخوانیم تا ببینیم ایشان به کدام برداشت از قیام عاشورا معتقدند: “با حلول ماه محرّم، ماه حماسه و شجاعت و فداکارى آغاز شد؛ ماهى که خون بر شمشیر پیروز شد، ماهى که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم و داغ باطل بر جبهه ستمکاران و حکومتهاى شیطانى زد، ماهى که به نسلها در طول تاریخ، راه پیروزى بر سر نیزه را آموخت، ماهى که شکست ابرقدرتها را در مقابل کلمه حق به ثبت رساند، ماهى که امام مسلمین، راه مبارزه با ستمکاران تاریخ را به ما آموخت، راهى که باید مشت گره کرده آزادیخواهان و استقلال طلبان و حق گویان بر تانکها و مسلسلها و جنود ابلیس غلبه کند و کلمه حق، باطل را محو نماید. امام مسلمین به ما آموخت که در حالى که ستمگر زمان بر مسلمین حکومت جائرانه مىکند، در مقابل او اگر چه قواى شما ناهماهنگ باشد بپاخیزید و استنکار کنید و اگر کیان اسلام را در خطر دیدید، فداکارى کنید و خون نثار نمایید.”
آقای نبوی! عاشورا در تاریخ زنده مانده است و خواهد ماند، به خاطر اینکه نماد ظلمستیزی و مبارزه زورگویان و مظلومکشان تاریخ بوده است. کسی هم تاکنون نتوانسته است، و انشاءالله پس از این هم نخواهد توانست برداشتی به نفع زورمندان و علیه حقطلبان از آن ارائه کند. حسین نماد همه مظلومان تاریخ است و ظالمان را سزاوار نیست که به نام او، حق مردم را سلب کنند و رای آنها را بدزدند.
شما هم بهتر است اگر دنبال نفی رای مردم و حق مردم هستید، توجیه معقولتری – اگر یافتید – ارائه کنید و اگرنه، لااقل تاریخ را و به خصوص قلب تاریخ یعنی فلسفهی شهادت امام حسین (ع) را تحریف نکنید. در هرحال با واقعیت کربلا و روح متعالی عاشورا در نیفتید، که آنها که چنین کردهاند، عاقبت خوبی ندیدهاند.
مؤمنانی که صبر و استقامت میورزند، نه خدا را فراموش میکنند و نه به بندگانش فخر میفروشند
آیتالله علیمحمد دستغیب، مرجع تقلید ساکن شیراز، با بیان اینکه “کسانی که از خدا دور و با او بیگانهاند به بندگان خدا فخر میفروشند و سر از بندگی پروردگار برمیتابند”، همچنین خاطرنشان کرد: کسانی که در سایه ایمان راستین، صبر و استقامت میورزند و عمل صالح انجام میدهند، نه در هنگام بلا مأیوس و ناسپاس میشوند و نه در هنگام نعمت و رحمت از شدت فرح و شادی خدا را فراموش میکنند و نه به بندگان خدا فخر میفروشند.
به گزارش کلمه، آیتالله دستغیب که در مراسم دومین شب ماه محرم سال ۸۹ سخنرانی میکرد، در توصیف رفتار امام حسین (ع) در روز عاشورا نیز گفت: حسین بن علی علیهما السلام پس از ورود به کربلا با آنکه از شهادت خود و یارانش خبر دارد و خبر آن را ابلاغ میکند و پرده از این عطای الهی بر میدارد، اما هرگز ساکن نمیشود و تا لحظه آخر با لشکر کوفه سخن میگوید و آنها را دعوت به حق میکند
وی افزود: حضرت اباعبد اللَّه الحسین علیه السلام وقتی یاران و اصحاب وفادار خود را میبیند که چگونه جان خود را فدایش میکنند و در حالی که آنها را دوست میدارد و قطعاً دوست میدارد که خود را فدای آنها کند، اما از انجام تکلیف خویش ناامید نمیشود و در سختترین شرایط، پیروزی حق را میبیند.
متن کامل سخنان این مرجع تقلید در شب دوم ماه محرم امسال که در سایت حدیث سرو منتشر شده، بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی أنا الفَقیرُ فی غِنای فَکَیف لا أکونُ فقیراً فی فقری الهی أنا الجاهل فی علمی فَکَیف لا أکونُ جَهولاً فی جَهلی.
امام حسین علیه السلام و همچنین سایر ائمه اطهار علیهم السلام در این عالم صاحب منصب و دارای مقامات عالیهاند به اذن اللَّه، که اگر نبودند یک قطره اشک در عزایشان قادر به خاموش کردن آتش دوزخ نبود و یک جو محبتشان برائت از نار و سند دخول در بهشت نمیشد. این نشانه غنا و عزت و عظمت این انوار پاک است لکن ایشان خود را فقیر درگاه الهی میبینند چرا که میدانند هر آنچه دارند، ظهور رحمت واسعه الهی است و خود، هیچ ندارند و لَیس هستند.
به تعبیر دیگر ائمه اطهار علیهم السلام واسطه میان خدای تعالی و مردمند. همه باید متوجه ایشان شوند تا مقرب درگاه خدای تعالی گردند. اما همچنانکه خود توجه میدهند، مؤثر واقعی تنها خدای تعالی است و رحمت واسعه از ناحیه او است.
در مورد علم نیز همین است. ائمه اطهار علیهم السلام بهرهمند از علم لدنّی هستند علمشان، علم حضوری است؛ “اذا أراد أن یَعلَمَ، یَعلَمُ: تا اراده دانستن چیزی کنند، میدانند.” اما عالم واقعی خدای تعالی است و علوم همه بشر در طول علم خدای تعالی قرار دارد و از آن او است.
همه موجودات بهرهمند از نور وجود خدای تعالی هستند اما این بهرهمندی دلیل بر خدابودن آنها نیست. روزی شخص جاهلی به محضر میرزا جواد آقای ملکی تبریزیرحمه الله وارد شد، شیخ چای جلوی او گذاشت و او از خوردن امتناع کرد وقتی شیخ علت را پرسید، پاسخ داد: شما نجس هستید چرا که قائل به وحدت وجودید. شیخ پرسید: وحدت وجود چیست؟ گفت: یعنی قائلید همه خدایند! شیخ گفت: بیا بخور ما تو را هیچ چیزی نمیدانیم!
به راستی کسی که اینگونه مباحث بلند توحیدی را با حماقت و نافهمی خود درمیآمیزد تفاوت چندانی با درازگوش ندارد و فهمش بیشتر از آن نیست.
بنابراین از یک سو حسین علیه السلام واسطه فیض پروردگار است و هر کس به حسینعلیه السلام بیاویزد بهرهمند از فیض او میشود، اما از سوی دیگر نباید نقش مؤثر اصلی را از یاد برد و از پروردگار عالم غافل شد. نباید فراموش کرد که حسین علیه السلام و سایر ائمه اطهار علیهم السلام و تمامی انبیای الهی، بندگان خدای تعالی هستند و از این حیث هیچ تفاوتی با دیگر بندگان او ندارند.
الهی انَّ اختِلافَ تَدبیرِکَ و سُرعَةَ طواء مَقادیرِکَ مَنَعا عِبادَکَ العارِفینَ بِکَ عَنِ السُکونِ الی عَطاءٍ و الیأسِ مِنکَ فی البَلاء.
بار خدایا تفاوت تدبیر و سرعت پیچیدهشدن تقدیرات، بندگان عارف تو را از سکون در هنگام عطا و از ناامیدی در هنگام بلا باز میدارد.
مردم یا با خدا بیگانهاند یا اهل ایمانند یا بندگان خاص اویند. خدای تعالی در مورد دو گروه اول در سوره هود میفرماید: »وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُورٌ . وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئاتُ عَنّی إنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ . إلاَّ الَّذینَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبیرٌ: اگر انسان را از رحمت خود برخوردار کنیم و سپس آن را از او بگیریم، بسیار ناامید و ناسپاس خواهد شد و اگر بعد از رنج و سختی، نعمتی به او برسانیم گوید: مشکلات از من برطرف شده و غرق شادی و غفلت و تفاخر میشود. مگر آنهاکه صبر و استقامت ورزیدند و اعمال صالح انجام دادند که برای آنها آمرزش و پاداش بزرگی است«. (هود/۹ تا ۱۱)
کسانی که از خدا دور و با او بیگانهاند اگر مدتی در سختی و فقر و مرض بیفتند یا مورد بیاعتنایی و بیمهری دیگران قرار گیرند، خیلی زود امید خود را از دست میدهند و به آسمان و زمین ناسزا میگویند و اگر اندک اعتقادی به خدا داشته باشند، آن را از دست میدهند؛ “لَیَؤُسٌ کَفُورٌ.” همچنین اگر بعد از همه شدتها ناگهان درهای رحمت الهی به رویشان گشوده شود و عافیت یابند گمان میکنند که دیگر هیچ نقص و ضرری به آنها نمیرسد و تا همیشه دلخوش و کامروا باقی خواهند ماند لذا از اعماق وجود قهقهه میزنند و از صمیم قلب شادمانی میکنند، به بندگان خدا فخر میفروشند و سر از بندگی پروردگار برمیتابند و دیگر نه از خدا یاد میکنند و نه از مرگ و نه روز جزا.
دقیقاً همچون یزید پلید که پس از دیدن رأس مقدس حضرت اباعبداللَّه الحسینعلیه السلام بساط شراب و طرب برپا کرد، خندههای مستانه نمود و با چوب خیزران بر لب و دندان مقدس حضرت زد و طی اشعاری وجود خدا و رسالت پیامبر خاتمصلی الله علیه وآله و حساب روز جزا را انکار کرد! “إنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ.”
اما کسانی که در سایه ایمان راستین، صبر و استقامت میورزند و عمل صالح انجام میدهند، نه در هنگام بلا مأیوس و ناسپاس میشوند و نه در هنگام نعمت و رحمت از شدت فرح و شادی خدا را فراموش میکنند و نه به بندگان خدا فخر میفروشند.
این افراد میدانند که هر بلا و مصیبتی که به آنها میرسد یا کفاره گناهانشان است یا موجب تعالی درجاتشان، لذا اگر ناراحت هم شوند صبر پیشه میکنند.
همچنین در هنگام نزول نعمتها، به همراه شکرگذاری به درگاه پروردگار، از او میخواهند تا حفظشان کند و توفیقشان دهد تا نعمت را در جای خود صرف کنند و در ورطه تکاثر و تفاخر نیفتند.
اما بندگان خاص پروردگار و اولیای خاص او به گونه دیگری هستند و سخن امام حسین علیه السلام در این فراز دعای عرفه در مورد آنها است. لکن نخست باید مقدمهای درباره اختلاف تدبیر خدای تعالی بیان نمود.
اختلاف تدبیر یعنی مختلف بودن مدبّریّت خداوند بر موجودات از جهت ظاهری و خلقی و از جهت مراتب معنوی. از جهت خلقی همه موجودات برای امتداد نسل، نیازمند لقاح و تولید مثل هستند اما شکل لقاح و چگونگی تولید مثل و تولد نوزاد در انسانها و حیوانات و نباتات به یک صورت نیست و هر موجودی و هر گونهای راه و رسمی خاص دارد، این همان اختلاف تدبیر خداوند در خلقت موجودات است.
از جهت مراتب معنوی نیز همه انسانها یکسان نیستند و تدبیر خداوند برای هر کس مختلف است. مثلاً افرادی چون پیامبران و امامان، خلقت اولیهشان به گونهای است که دستخوش شیطان نمیشود و ابلیس راه نفوذی به آنها ندارد، مگر در ترک اولائی. این منّتی است که خداوند بر بشر گذاشته، افرادی خاص را مأمور هدایت او کرده است.
بعضی دیگر، پیامبر نیستند اما خداوند آنها را معدن طلا قرار داده یعنی باطنشان همچون طلا میدرخشد، بیآنکه خود خبر داشته باشند، عدهای دیگر معدن نقرهاند و عدهای معدن مس و سرانجام بعضی افراد معدن آهن هستند یعنی سخت و نفوذناپذیر و بیارزش. اما این را هم نباید فراموش کرد که اولاً خدای تعالی فطرت اولیه انسانها را بر توحید قرار داده است؛ “فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها: فطرت خدایی، فطرتی است که خداوند بشر را بر آن آفرید.” (روم/۳۰) ثانیاً خداوند به همه انسانها قدرت اختیار عطا کرده، راه خیر و شر را فراروی همگان باز گذاشته است پس هم پیامبران و ائمه قدرت خطاکردن و منحرف شدن دارند و هم سختدلترین افراد میتوانند به مدارج بلند ایمان دست یابند – البته با تلاش و همّت بیشتر – لذا راه خدا به روی هیچکس بسته نیست حتی زنازادگان.
به همین جهت گاهی بعضی افراد با تلاشها و مجاهدتها و ریاضتهای چندین ساله به مقاماتی معنوی دست مییابند و به بعضی اسرار آگاه میشوند اما بعضی دیگر صرفاً با رعایت واجبات و محرمات و گاه زیر نظر استادی مجرب، در عرض مدت کوتاهی به همان میزان یا حتی بیشتر، پیشرفت و نورانیت معنوی کسب میکند.
امام صادقعلیه السلام فرمود: “پدرم به من فرمودند: فرزندم لازم نیست در عبادت خدا خود را زیاده به زحمت اندازی، خداوند به عبادات اندک اهل یقین برکات فراوان عطا میکند و آن را وسعت میبخشد.”
لذا نوع برخورد ائمه اطهار علیهم السلام و اولیای خدا با همه افراد یکسان نبود و هر کس را بنا به خصوصیتی که داشت به سوی خدا میخواندند. در مورد حضرت آیتاللَّه قاضیرحمه الله آمده است که ایشان دستورات و اذکار هر کس را متناسب با خود او تعیین میکردند و به همه یک دستور نمیدادند.
غیر از این، خدای تعالی از جهت اسباب نیز اختلاف تدبیراتی دارد. در توضیح بیشتر باید گفت، سنت خداوند بر این است که بوسیله اسباب ظاهری، کارها انجام گیرد یعنی برای سیر شدن باید غذا خورد، برای شفا یافتن باید دارو مصرف کرد، برای زنده ماندن باید نفس کشید و… اما گاهی بنا به مشیّت خدای تعالی، بعضی کارها بدون اسباب ظاهری انجام میگیرد اما باز هم اسباب معنوی باید وجود داشته باشند مثلاً بعضی افراد بعضی مرضهای خود را بدون قرص و دارو و با توسل به قرآن و اهل بیت درمان میکنند. در اینجا سبب ظاهری تبدیل به سبب معنوی میگردد یا آنکه حضرت مریمعلیها السلام با دمیدن جبرئیل به او باردار میشود این تغییر اسباب همان اختلاف تدبیری است که امام حسینعلیه السلام بدان اشاره میکند.
این اختلاف تدبیرات خدای تعالی مانع از آن میشود که اولیای خدا در هنگام عنایت الهی ساکن شوند و از حرکت باز ایستند. یا در هنگام بلا و مصیبت مأیوس شوند. – البته منظور از یأس در اینجا چیزی غیر از ناامیدی از رحمت پروردگار است که قبلاً بدان اشاره شد – اما در هنگام عطا ساکن نمیشوند چرا که میدانند دست خدا بسته نیست و هر آن اراده کند میتواند تدبیر خویش را تغییر دهد و آنچه را که داده پس بگیرد.
لذا اگر پیامبر همواره ورد زبانشان این بود که “الهی لا تَکِلنی الی نَفسی طَرفَةَ عَینٍ ابداً: خدایا چشم بر هم زدنی مرا به خود وامگذار” برای این بود که در کثرات و در ملزومات بشری، از آن مقام و مرتبهای که دارند فرو نیفتند.
همچنین همه ائمه اطهار علیهم السلام بسیار استغفار میکردند و همواره متضرع درگاه پروردگار بودند از این روی حسین بن علی علیهما السلام با وجود آن همه مقامات ارزشمند، به خوبی میداند که لحظهای نباید از توجه کامل به پروردگار غافل شود و آنی از تکلیفی که بر عهده دارد عقب بنشیند به همین جهت پس از ردّ بیعت با یزید بر سر قبر پیامبر صلی الله علیه وآله میآید و از جدّ خود رسول خدا استخاره میجوید و پیامبر نیز او را به شهادت در راه خدا و رسیدن به درجهای خاص بشارت میدهد. به جهت همین اختلاف تدبیر خداوند است که حضرت از زمان خروج از مدینه تا ورود به مکه و خروج از آنجا و در پیش گرفتن راه عراق همواره به خدای تعالی تکیه میکنند و از او میگوید.
پس از ورود به کربلا با آنکه از شهادت خود و یارانش خبر دارد و خبر آن را ابلاغ میکند و پرده از این عطای الهی بر میدارد اما هرگز ساکن نمیشود و تا لحظه آخر با لشکر کوفه سخن میگوید و آنها را دعوت به حق میکند زیرا اینگونه نیست که از عاقبت خیر و عطای پروردگار کاملاً مطمئن باشد و خود را فارغ از هر تکلیف و وظیفهای ببیند.
اما ناامیدی و یأسی که حضرت اباعبد اللَّه الحسین علیه السلام باید از آن دور باشد از آن جهت است که وقتی یاران و اصحاب وفادار خود را میبیند که چگونه جان خود را فدایش میکنند و در حالی که آنها را دوست میدارد و قطعاً دوست میدارد که خود را فدای آنها کند، اما از انجام تکلیف خویش ناامید نمیشود و در سختترین شرایط، پیروزی حق را میبیند.
سیدمحمدعلی ایازی
یک سال از فقدان شخصیت بزرگ و کم نظیر دوران ما گذشت. دانشمندی از میان ما رفت که از سنین جوانی به درجه اجتهاد در فقه و اصول و فلسفه نایل گشت و خلاصهای از فقه ، اصول ، فلسفه ، عرفانِ و تفسیر اساتید بزرگوارش آیات عظام بروجردی و امام خمینی و علامه طباطبایی (ره) بود که با حافظهای بیمانند و استعدادی بینظیر و با سختکوشی و پشتکار، نمونه یک اسلامشناس جامع و عمیق و صاحب نظر و گزینش گر بود. وزانت علمی و مقام شامخ فقاهت و جامعیت حوزوی کمنظیر آن شخصیت فرزانه، بر هیچ یک از دانشمندان و فقهای معاصر خود پوشیده نبود و نیست؛ آن بزرگمرد که استوانه دانش، تقوی، زهد، مجاهدت و اخلاق بود، سراسر عمر شریفش را در ترویج معارف قرآن و اهلبیت (صلوات اللّه و سلامه علیهم اجمعین) و نمایاندن چهره اسلام ناب سپری نمود و همواره بر استیفای حقوق حقه مردم پافشاری کرد. نوای دلنشین تفسیر نهجالبلاغهاش همواره فریاد امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) را در گوش انسانها طنین انداز می کرد که چگونه باید در برابر ستم ها ایستادگی کرد و حق مظلومان را از ستم کاران گرفت. میراث ماندگار ایشان در حوزههای مختلف علوم اسلامی، ابداع راههای جدید در اندیشه دینی و گشودن افق های جدید در تحقیق و تدریس، و تربیت انبوه شاگردان مبرّزی است که در مکتب او به اجتهاد دست یافتند.مجموعه این امور به خوبی بر گستردگی دانش و تبحّر آن استاد فرزانه گواهی می دهند و بر غم جانکاه فقدان آن مرد بزرگ پس از گذشت یک سال از درگذشت او می افزایند.
دوران تحصیل
در زندگی نامه علمی آن فقیه والامقام میتوان به تحصیل علوم اسلامی، دانش فقهی، فلسفی، اندیشه و رویکرد علمی و اجتماعی و آثار علمی ایشان اشاره کرد: در بخش نخست، تحصیلات ایشان از حوزه علمیه نجف آباد و شهر بزرگ اصفهان آغاز میشود. ایشان تحصیلات مقدماتی را در این دو شهر در پیش اساتید مبرز و مشهور و وارسته گذرانید و پس از طی مدارج علمی به قم مهاجرت کرد و از محضر استادان بزرگ بویژه آیتاللّه العظمی بروجردی بهره فراوان برد، به گونه ای که در حیات آن فقیه بزرگ به عنوان مجتهدی مسلم دارای صلاحیت فتوا شناخته می شد. بخش عمده دیدگاههای فقهی آیتاللّه بروجردی توسط ایشان به رشته تقریر درآمد، که ایشان علاوه بر تقریر درس استاد حاشیهها و نظرات خود را نیز آورده است. از جمله میتوان به «نهایة الاصول»، «البدرالزاهر»، «الغصب والاجارة والوصیة» اشاره کرد، همچنین ایشان تقریراتی از استاد دیگر خود یعنی امام خمینی ارائه داده که اخیراً با عنوان محاضرات فی الاصول، توسط موسسه تنظیم و نشر آثار استاد نشر یافته است وشامل مباحث استصحاب، تعادل و تراجیح ، اجتهاد و تقلید می باشد.
دانش فقهی
آیت الله منتظری فقیهی جامع در همه ابواب فقه و نوآور و آگاه به زمان و نیازهای روز بود. همه تلاش خود را به کار می بست تا فقه را کاربردی نماید. او افزون بر شخصیت مبارز و اجتماعی، دیدگاه های فقهی را با زبان و تقریری جدید بیان می کرد. از ویژگی های روش تدریسی او توجه به سیر تاریخی و تطور آن است، هر گاه که به موضوعی از مسائل فقه می پرداخت، سخن از صاحبانِ آن اندیشه و آغازگران آن به میان می آورد و نشان می داد که چگونه این بحث شکل گرفته و در چه بستری بالندگی یافته و ناظر به چه نیازی و مسئله ای در میان مذاهب دیگر بوده است. او همواره این سخن را از استاد خود تکرار می کرد که فقه شیعه ناظر به فقه اهل سنت است و کسی که می خواهد این فقه را به خوبی بشناسد، باید فقه آنان را بشناسد و خود در این جهت احاطه کامل داشت. همچنین ایشان در احاطه بر احادیث و نقد و بررسی روایات پیامبر و اهل البیت (ع) عمری را سر کرده بود، لذا هم در «علم الحدیث» و هم در «درایت حدیث»، یعنی هم در بحث شناخت روایات از نظر سند، و هم در بحث فهم معنای روایات، عالمی متبحّر بود. به هنگام تدریس، برای نقد آرا به نقد حدیث و رجال و شناسایی طبقات می پرداخت و همواره به این نکات اشاره می کرد. اهتمام ایشان به حدیث تنها در فقه نبود. او علاوه بر بهرهگیری در استنباط احکام شریعت، کوشید تا حدیث را وارد زنگی مردم کند، و افزون بر شرح و تفسیر نهجالبلاغه، به شرح و تفسیر احادیث اصول کافی همت گماشت و در سخنرانی های مردمی خود کوشش داشت که برای مردم حدیثی را بخواند و نکات آموزنده آن را برای مخاطبان بیان کند.
این تسلط در فقه، حدیث، رجال تا جایی بود که برخی از مراجع بزرگ گذشته ایشان را افقه الفقهای عصر خویش بنامد. و در نتیجه ایشان، حتی در تئوریها، سرآمد بسیاری از فقهای حوزه بود. آیت الله منتظری به دلیل احاطه داشتن بر احکام اجتماعی دین، فقهی واقع گرا و ناظر به واقعیتهای جامعه داشت که در سطح کلی می توانست کمک زیادی به حل مشکلات عملی مردم بنماید و احکام دین را در حوزه های اجتماعی و مدنی اجراپذیر گرداند، آن چنان که، امام (ره) برای گشودن گرهها و مشکلات فقهی جامعه و حکومت، مسائل را به ایشان ارجاع میداد تا به فتوای ایشان عمل شود.
از سوی دیگر ایشان تأثیر بسزایی در توسعه فقه سیاسی و گشودن بابهای جدید در حکومت اسلامی و احکام مدنی و توسعه سیاسی و جمهوریت نظام داشتند و با نوشتن کتب مهمی در حوزه فقه حکومتی سبب رشد فقه سیاسی و حکومتی شدند، زیرا فقه شیعه در دورههای طولانی در جریان حکومت قرار نداشت و فتاوای فقهای شیعه بیشتر شکل فردی داشت و در حوزه خصوصی بود. بنابراین بخشهایی از فقه که به امر حکومت و حقوق جامعه و نقش مردم در حکومت و حقوق متقابل مردم با حکومت مربوط میشد، مورد توجه فقها قرار نگرفته بود، اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با شکلگیری نظام جمهوری اسلامی که براساس جمهوریت و شعار رجوع به آرای مردم تشکیل یافته بود و امید می رفت که چنین نظامی برپا شود، تعارض آن اندیشه با فقه اجتماعی و تأکید بر حقوق به جای تکلیف، مشکلاتی را در حوزه فقه حکومتی برجای گذاشت. ایشان با نوشتن کتابهایی ارزشمند در این حوزه توانست بابهای جدیدی در فقه حکومتی و نظامی مبتنی بر آرای مردم ارائه دهند و با طرح آن بحثها برای فقه سیاسی شیعه خدمات گستردهای انجام دهند.
آیتاللّه منتظری از یک سو با فتاوی و نوآوریهای فقهی که در حوزه احکام اقتصادی، حقوقی، سیاسی، مانند ضرورت آزادی بیان و اندیشه، حقوق مخالفان، حقوق بشر و روابط میان ملل میدادند، موجب گشایش درپژوهشهای جدید در اجرای احکام اسلامی میشدند و از سویی دیگر در حوزه علمیه این بحثها را در میان شاگردان و نواندیشان دینی و فقها باز کرده و در معرض تلاشهای علمی آنان قرار دادند.
فلسفه
بی گمان آیت الله منتظری یک فیلسوف و متکلم عصر خود بود که پس از سالها تحصیل و تدریس کتابهای گوناگون شفای بوعلی سینا و اسفار ملاصدرا و اصحاب مکتب او، فلسفه مشاء و حکمت متعالیه را به خوبی تحلیل و تقریر می کرد و بر این اساس، به تبیین نکات اعتقادی و تثبیت مسائل بحث انگیز آن در الهیات، همچون توحید، وحی، و مبدء و معاد می پرداخت و دانش فلسفی وی در آثار و نوشته هایش و یا در شرح نهج البلاغه نمود پیدا کرده است. اما با این همه هیچ وقت نمی خواست که با اصطلاحات فلسفی یا کلامی بازی کند و از این ناحیه مخاطب خود را با عبارت های مبهم سردرگم سازد.
درس فلسفه او شگفت انگیز بود، هم سهل و آسان بود و هم ممتنع، که در لابلای آن به بیان دشوار ترین مباحث فلسفی و قواعد و اصول مهم آن می پرداخت و نکات مهم عقلی را با زبان ساده تحلیل و تبیین می کرد. درس های شرح منظومه ایشان همچنان شاهدی است بر احاطه، توانایی در بیان و آسان کردن مطالب و تقریری جدید از مهم ترین مباحث الهیات فلسفی. نمونه روشن این ساده سازی مطالب عمیق را می توان در شرح خطبه اول نهج البلاغه مشاهده کرد. در حوزه اعتقادات فلسفی و کلامی، مانند بیان حقیقت وحی و پاسخ به شبهات آن چندین مقاله و رساله تألیف کرد تا بهره فلسفه و کلامش را به مردم رسانده باشد. او در دفاع استدلالی از معتقدات شیعه و با متانت تمام، به رد شبهات علمای اهل سنت، و برخی وهابیون، اقدام کرد و دامن شیعه و پیروان اهل بیت (ع) را از اتهامات بیپایه و اساس آنها پاک کرد.
روش علمی
روش آیت الله منتظری در امتداد روش تطبیقی استاد بزرگوارش آیت الله بروجردی و سنت فقهی مکتب قم بود. در فقه تطبیقی و بهره گیری از منابع گوناگون و بررسی اقوال، از شیوه علمی و منصفانه استاد خویش بهره می برد و همواره در درس خود از نظریات فقهای بزرگ اهل سنت هم استفاده میکرد. در مراجعه به منابع، احادیث و اقوال بر خواندن عین مطالب کتاب ها به صورت مستقیم اصرار داشت و به منابع اهل سنت به کتابهای خودشان به صورت مستقیم مراجعه می کرد. به همین دلیل در آثار ایشان ما شاهد حجم انبوهی از منابع، بویژه کتابهای فقهی، تفسیری و آیات الاحکام اهل سنت و مذاهب و فرقه های دیگر هستیم.
یکی دیگر از ویژگیهای ایشان اهتمام به درس و تحقیق و تدریس در طول زندگی پرفراز و نشیب خود بود به گونه ای که در سخت ترین شرایط از کار علمی دست بر نمی داشت. به همین دلیل در طول دوران مبارزه هیچگاه تدریس را رها نکرد. حتی زمانی که در زندان به سر میبرد، نیز دست از تدریس برنداشت. یکی از مراجع بزرگ معاصر در جلسه ای که برای تسلیت خانواده ایشان آمده بود، می گفت، در این پنجاه سالی که ایشان را می شناختم در کنار مبارزه همواره در جلسات علمی خود از بحث و طرح مسائل غافل نبود. به همین دلیل به دیگران نیز این توصیه را می کرد و طلاب را به جدیت در درس و مردم را به شناخت بیشتر علوم تشویق می نمود. از نکات درس آموز روش علمی ایشان، داشتن روش در تدریس و تحقیق و بیان دیدگاه ها و نظرات دیگران بود. سبک ایشان آن بود که در آغاز اقوال دیگران را به درستی و دقت و امانت به ترتیب تاریخی نقل کند و آنگاه به نقد و بررسی آن بپردازد. زبان نقد بسیار مودبانه و همراه با اشاره به جایگاه و منزلت علمی صاحب آن اندیشه بود.
رویکرد علمی اجتماعی
بخشی از حیات فقیهانه آیتاللّه منتظری به رویکرد اجتماعی و نظر داشتن به عینیت های جامعه و رنج و مصیبت مردم کوچه و بازار و مشکلات معیشت اختصاص یافته بود. به همین دلیل چه در آن هنگام که در موقعیت مسئولیت بود و چه پس از آن به حقوق و نیازهای طبقات محروم، روستائیان، افراد مخالف که در فشار حکومت هستند، تأکید می ورزید و نمی خواست فقیهی باشد که تمام اهتمام او مسائل جزیی و خرده گیری هایی متنسکانه باشد. او به آزادی اندیشه و آزادی بیان عقیده بسیار داشت و آن را ضرورت جامعه و نقد و مهار قدرت می دانست. مشکل استبداد را یکی از مهم ترین آفات جامعه دینی می دانست و در بیان مسائل اجتماعی همیشه آن را در سخنرانی ها و نوشته های خود با ذکر مسائل و نمونه ها بیان می نمود. حقوق بشر یکی دیگر از مباحثی بود که بر آن اهتمام داشت و در این راستا نیز کتابی تحت عنوان رساله حقوق تدوین کرد. ایشان در واکنش بر بحث کنوانسیون حقوق زن معتقد بود که ما باید در جلسات آن شرکت کنیم و با دفاع از حقوق زن موارد اختلافی و چالش برانگیز را به بحث و بررسی بگذاریم. ایشان به آزادی احزاب و آزادی روزنامهها، نیز به شدت معتقد و نوشته هایی در این زمینه ارائه داده است ایشان این امور را برای مبارزه با آسیب های قدرت ضروری می دانست چرا که این آزادی ها بستری مناسب را برای فعالیتهای سیاسی اجتماعی فراهم می سازد. ایشان همواره بر این باور خود استوار بود که همه باید بتوانند در جامعه اظهار نظر کنند و جامعه نیز باید پذیرای اندیشه مخالفان خود باشد.
در حوزه علمیه نیز ایشان به عنوان یک عالم، فقیه بزرگ و برجسته همگان را به نوآوری های کلامی و اجتماعی با نظریه پردازی های مستدل تشویق می کرد و طلاب جوان را به آن راهنمایی می نمود. آیتاللّه منتظری در برخورد با دیگران و حتی منتقدان و مخالفان خود بسیار متواضعانه رفتار میکرد به گونه ای که سادگی و بی پیرایگی ایشان باعث می شد که همگان به راحتی با ایشان به گفتگو بنشینند.
آثار و تألیفات
از نخستین آثار علمی آیت الله منتظری تقریر دیدگاههای فقهی آیتاللّه بروجردی است که میتوان به «نهایة الاصول»، «البدرالزاهر»، «الغصب والاجارة والوصیة» اشاره کرد. اما آثار علمی دیگر ایشان به تقریرات این دروس خلاصه نمیشود. تألیفات فقهی ایشان بهترین مدرک عمق تفکر فقهی و پایه مراتب علمی آن فقیه مجاهد است. کتاب «دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیه» که در چهار جلد عربی چاپ شده و ترجمه فارسی آن از مهمترین کتب فقهی سیاسی تاریخ تشیع بویژه در حوزه حقوق عمومی است. این کتاب که ابتدا به صورت درس خارج در حوزه ارائه شده، در حدود ۲۵۰ جلسه درس اختصاصی و بیشتر از آن جلسات جنبی، به بررسی و تحلیل دروس گذاشته شده است. در میان فقهای اهل سنت در حوزه حقوق عمومی هرچند کارهایی مانند: «الاحکام السلطانیه» ماوردی و ابویعلی قاضی تألیف شده، و در فقه شیعه خلا چنین مباحثی احساس میشد، و فقها در ضمن احکام معاملات، یا مسائلی چون زکات و …، به این مباحث اشاره میکنند، و حضرت امام خمینی نیز در حوزه ولایت فقیه در جلسات درس خارج خود به این مباحث پرداختند که با همین عنوان به زبان فارسی چاپ هم شد. اما به طور گسترده و اختصاصاً در حوزه حکومت و حقوق عمومی، کتاب چهار جلدی آیتاللّه منتظری بزرگترین منبع علمی حوزه تشیع است.
سایر آثار علمی ایشان از قبیل «دراسات فی المکاسب المحرمة»، «کتاب الحدود» و «کتاب الخمس والانفال» به زبان عربی و امثال آنها نمایانگر تسلط ایشان در حوزه فقه اسلامی اعم از شیعه و سنی است. در کنار کارهای فقهی مزبور، این فقیه به شرح مباحث اصول کافی، شرح خطبههای حضرت زهرا (سلاماللّه علیها) و تألیف رساله فارسی و بیان مسائل مورد نیاز کشور و جامعه علمی در حوزه پزشکی، نوجوانان، بانوان و امثال آن پرداخته که هر یک در حوزه خود بخشی از نیازهای جامعه را تأمین کرده و جوابگوی نیازهای جامعه فعلی ماست. در کتاب «اسلام دین فطرت» ایشان به جای رساله های عملیه که مردم عادی کمتر آن را مطالعه می کنند، یکدوره از اصول عقاید و اخلاق و احکام را به زبان ساده بیان کرده است. و همچنین در رساله ها و پاسخ به نامه هایی نیز بسیاری از مسائلی که امروزه محل بحث و نظراست، به زبان فارسی ساده به شرح و بسط مسائل کلامی، فلسفی و فقهی به گونه ای که قابل فهم عمومی باشد، پرداخته است.
منبع: وبلاگ نگاشتهها
رسول منتجبنیا، پس از تأسیس حزب اعتماد ملی، قائممقام دبیرکل و سخنگوی این حزب شد و رفت و آمد خبرنگاران به دفتر وی بیشتر بهدلیل این دو عنوان بود. اما این روزها همانطور که منتجبنیا هم به آن اشاره کرده دفتر حزب پلمب شده است و حتی اجازه تخلیه اموال و تحویل ملک به صاحبش را نمیدهند. از این رو خبر آنلاین گفتگویی را منتجب نیا انجام داده است.
قائم مقام دبیر کل حزب اعتماد در باره شرایط کنونی فضای سیاسی کشور گفت: باید دست نیروهای بیتعقل و افراطی و عصبانی را از مرحله تصمیمگیری کوتاه کرد. تنها راه این است که عقلای قوم بنشینند و تصمیمها را بگیرند. منظور من از عقلا و دلسوزان آنهایی است که عصبانی و کینهتوز نیستند و مصالح را میبینند. وقتی عدهای خودسرانه خلافی میکنند و آبروی نظام را میبرند مسئولان کار را بدتر میکنند و میگویند اینها از ما نبودهاند بلکه نیروهای خودسر بودهاند.راه منطقی و عاقلانه این نیست که برخی آقایان دنبال میکنند. من برای حل این مشکل یک پیشنهاد دارم. آقایان بیایند این پیشنهاد را آزمایش بکنند و اگر جواب نداد مرا مجازات بکنند.پیشنهاد من این است: بیایند بگویند شمایی که تا الآن وضع را به اینجا رساندهاید فعلاً دخالت نکنید، منظورم این نیست که اعدامشان بکنند فقط از مرحله تصمیمگیری کنار گذاشته شوند. به جای آنها عقلا بیایند.
وی افزود: وضعیت کشور ما بهگونهای رسیده است که نمیشود یک مجلس فاتحه برگزار کرد، چون میترسند اگر یک مجلس فاتحه مؤمن یا مؤمنهای را برگزار کنند یک عده بیایند شلوغ بکنند و دعوا و درگیری بشود. من امام جماعت مسجد امام جعفر صادق هستم. روز هجدهم به من زنگ زدند و گفتند که شورای تأمین استان تهران گفته که شما نباید مراسم را اجرا کنید. پرسیدم برای چه؟ گفتند ممکن است درگیری بشود. گفتم که دعای
جوشن کبیر که باعث درگیری نمیشود، قرآن سرگرفتن را همه قبول دارند. من به آنها گفتم که به شورای تأمین از طرف من بگویید که شما موظفید امنیت مردم را در مساجد تأمین بکنید. شما نگذارید فتنهگرها و آشوبگرها و اشرار به مساجد حمله بکنند. این بحران نیست؟ مگر بحران سیاسی و اجتماعی چیست؟ چرا وضع را به اینجا کشاندیم؟ اولین راهحل، کلیدواژه حل قضایا و سرآغاز حل چنین بحرانهایی این است که دست این خودسرها و بیتدبیرها را از تصمیمگیری کوتاه کنید.
منتجب نیا خاطر نشان کرد: افراطگرایی در همه جریانها و جناحها هست اما آنهایی که اداره کشور به دست آنهاست مسئولیت بیشتری دارند. آنها مسئولند که کشور را اداره کنند و برای مردم، منتقدان، مخالفان و معترضان برنامهریزی کنند. رنامهریزی به این معنی نیست که بر سر هرکدامشان چوب بزنند.وقتی برنامهریزان و مدیران جامعه عاجز باشند، طبیعی است که آنها هم عکسالعمل نشان میدهند. آنها اعتراضشان نسبت به انتخابات بود، آن را میکشانند به کل نظام و ممکن است ساختارشکنی، توهین و جسارت بکنند. نتیجه افراط این میشود که افراد و جریانی میآیند و میگویند ما کل نظام را قبول نداریم. ؟
قائم مقام دبیر کل حزب اعتماد ملی در ارتباط با دلایل چنین اتفاق هایی توضیح داد: اگر در یک خانه پسرها با هم اختلاف داشته باشند، اگر بیادبی بکنند پدر چند واکنش میتواند داشته باشد. میتواند از طریق نصیحت، موعظه، تذکر و تنبیه منطقی و نه تنبیه بدنی قضیه را مدیریت کند و کار را به جایی برساند که همان پسر احساس شرمندگی کند و بیاید عذرخواهی کند.اما یک وقت هم این پدر میآید خود را در برابر پسر قرار میدهد. پسر بیادبی میکند و پدر هم جوابش را میدهد. اینجا تقابل پدر و پسر میشود. کار به جایی میرسد که این پسر میگوید من اصلاً پدرم را قبول ندارم. این به زیان بچه نیست بلکه به زیان پدر است. مدیران جامعه پدران جامعهاند. اینها باید پدری بکنند اما دیدیم که نکردند.
خودشان را آوردند در عرض منتقدان قرار دادند. هرکس هم که اعتراض کرد گفتند که اینها به ما اعتراض کردهاند. در حالی که اعتراض به آنها نبود. اعتراض به شورای نگهبان و وزارت کشور بود. اگر یک گروهی انتخاب میشدند و میرفتند به اعتراضها گوش میدادند و بعد هم میگفتند که اعتراض شما وارد هست یا وارد نیست، آن وقت دیگر نه اعتراضات بهوجود میآمد و نه بحرانی. قضیه فیصله مییافت و با روی خوش همه قضایا خاتمه میپذیرفت و به اینجا نمیرسید.
وی در ارتباط با وضعیت رهبران جنبش سبز نیز گفت: آقایانی که باید و میتوانند مدیریت کنند الآن محصورند. این اشتباه است که کسانی که بین مردم موجه هستند را مورد حمله قرار میدهند. والله بدتر میشود. من نمیگویم که به خاطر حصر آنها مردم تحریک میشوند، نه. اصلاً فرض کنید با حذف آنها هیچکس عکسالعمل نشان ندهد. با این وجود وضعیت به مراتب بدتر میشود.اینها کسانی هستند که میتوانند بالأخره یک مجموعههایی را کنترل کنند. اینها کسانی نیستند که انقلاب و نظام را قبول نداشته باشند. باید به اینها میدان بدهند و بگذارند در چارچوب نظام اعتراضها را کنترل کنند. آن وقت میبینند که اینها چگونه انتقاد دروننظامی را سامان خواهند داد.دست تندروها و افراطیها را باز میگذارند که بروند اینها را سرکوب کنند و فکر میکنند با حذف اینها قضیه تمام میشود. واقعاً اینجوری نیست. آن وقت دیگر هیچ حد و مرزی نخواهد بود. نیروهای تندرو در جنبش سبز ممکن است قدری از این دو سه نفر شرم و حیا داشته باشند اما اگر اینها نباشند آنها دیگر هیچ حیایی نخواهند داشت و دیگر قابل کنترل نخواهند بود.
احمد مسجدجامعی *
از توفیقات من در سال های اخیر این بود که در زمان مسئولیتم در مرکز پژوهشی میراث مکتوب امکان چاپ و نشر اثری ارزشمند به نام علی نامه فراهم آمد. “علی نامه” کتابی ست از شیعه ای امامی و سراینده ای گمنام ، با تخلّص ربیع ، که در۴۲۰ ق. – که چهار تا نه سال پس از مرگ فردوسی ست – زاده شد. او در ۴۸۲ ق. که ۶۲ سال داشت یک مثنوی که در حدود دوازده هزار بیت است به نام علی نامه به نظم در آورد.این اثر در مناقب امام علی بن ابیطالب علیه السلام است و عمدتاً به حوادث دو جنگ جمل و صفین می پردازد واز دلاوریهای علی امیر المومنین و فرزندانش امام حسن (ع) ، امام حسین (ع) ، حضرت عباس (ع) ، جناب محمد حنفیه و یاران آن حضرت سخن می گوید.
سراینده در ابیات پایانی کتاب وعده می دهد که :
سخن گویم از نهروان زین سپس
اگر ماندم زنده ای دون نفس
اما گویا به سرودن چنین اثری توفیق نمی یابد و اگر یافته تا امروز نا پیدا مانده است.سراینده در اوج قدرت سلجوقیان بزرگ یعنی در دوره فرمانروایی طغرل بیک ، الب ارسلان و جلال الدین ملک شاه به سر می برده و از مردم خراسان و احتمالاً ناحیه بیهق بوده که از دیر باز به داشتن گرایش های شیعی شهرت داشتند. در آن روزگار بساط دولت غزنوی در خراسان برچیده شده بود و مذهب شیعه اندک اندک بر سراسر ایران دامن می گسترد؛ چنانکه هم تهدید ها و تعقیب ها و قتل ها توسط حکومت گران و هم مساعی دیوانیان سنی مذهب که خواجه نظام الملک طوسی شاخص ترین نماینده آنان بود ، برای جلوگیری از راه یافتن اندیشه های تاثیر گزار شیعی در میان نخبگان و مردم به شکست انجامید و حتی مدارس و جوامع نظامیه که به قصد تربیت و تعلیم کارگزاران مورد اعتماد برای اداره امور حکومت ، ساخته شده بودند دست کم در ایران و خراسان از رونق افتادند و تنها نظامیه بغداد بود که با برخورداری از حمایت های بسیار خلافت عباسی ، چندی دوام داشت.
در این دوره یکی از راه های تبلیغ شیعه برای نشر عقاید خود استفاده از مناقبیان یا مناقب خوانان بود که در کوی و برزن از فضایل علی امیرالمومنین و فرزندانش یاد و ستایش می کردند و در برخی نواحی از قبیل طبرستان و ری و زیستگاه های پیرامون آن که عموما مذهب شیعه داشتند ، آشکارا به تبلیغ باورهای خود می پرداختند و در اشعاری که می خواندند از تنزیه و عدل خداوندی و عصمت ائمه اطهار و معجزات و کرامات آن ها سخن می گفتند .
مناقبیان که از دوره آل بویه در ایران پبدا شده بودند، تا مدتها پنهانی و در شرایطی عموما سخت و دشوار در پاره ای از نواحی ایران فعالبت می کردند و در برخی نواحی که مذهب شیعه غلبه داشت باورهای آئینی را آشکارا ترویج می کردند.
تعداد مناقبیان در این زمان بیشتر شده بود و عبد الجلیل قزوینی در کتاب ارزشمند النقض، که در ۵۵۶ ق. نگارش یافته و چندان از این تاریخ دور نیست ، از غریب بیست تن از آنان یاد می کند که احتمال می رود گوینده علی نامه هم یکی از آنان باشد ؛ هرچند نامی از این منظومه در این کتاب نیست.
داستان های مناقبیان بر اساس رویداد های تاریخی بود ؛ اما در برخی موارد عنصر خیال غالب می شد و شکل افسانه می یافت؛ مانند داستان باز گرداندن عایشه ، همسر پیامبر (ص) ، به مدینه پس از جنگ جمل. این گونه آثار که بعد ها حماسه ی دینی نامیده شدند در دوره های ایلخانان مغول ، تیموری و صفویه رونق بیشتری یافتند؛ اما از آنها چیز زیادی نمانده و از این حیث، پیدا شدن علی نامه بسیار مغتنم است.
علی نامه بر وزن شاهنامه فردوسی سروده شده و به نظر می رسد تقلیدی رقابت گونه از شاهنامه است؛ اما تلاش داشته اذهان را از شاهنامه دور کند و تنها از دلاوری های علی (ع) امیرالمومنین سخن گوید. علی نامه ویژگی های برجسته و امتیازات فراوانی دارد که برخی از آن ها را بر می شمارد :
یکی این که حضور گسترده ی شاهنامه در میان مردم را بیان می کنند، نشان گر آن است که شاهنامه علی رغم طی پنجاه – شصت سالی که از تألیف آن گذشته بود ، آن هم در هزار سال پیش تا چه اندازه در ژرفای جامعه نفوذ داشت که کسانی همانند ربیع مناقبی برای بر انگیختن احساسات دینی مردم از همان شیوه ای بهره گرفته اند که فردوسی در برانگیختن احساسات ملی. در واقع علی نامه از نظر سبک و روش کار، تقلیدی از شاهنامه است؛ هر چند با آن فاصله ها دارد .
دیگر این که علی نامه تنها اثری است که از مناقب نامه های دوره سلجوقی تاکنون به دست آمده است و به ویژه برای روشن ساختن تاریخ اجتماعی ایران در آن دوره اهمیت دارد؛ زیرا مناقب خوانی از یک سو همچون رسانه های جمعی امروز عمل می کرده و از سویی دیگر بازتاب افکار عمومی و کشاکش های اجتماعی بوده است. مناقب خوانان، عموماً در اشعار خود از مثالب خلفای سه گانه نیز سخن می گفتند. اهل سنت برای بی اثر ساختن سخن آن ها از فضایل خوانان یاری می گرفتند. این فضایل خوانان از فضایل چهار یار می گفتند و در عین حال بر شیعیان بسیار خرده می گرفتند. اشعار فضایل خوانان به نوعی تقلید از اشعار شیعیان بود. علی نامه به دلایلی که از جمله آن ها زندگی در محیطی ست که برخی مردم مذهب سنت می ورزیدند یا از بیم صاحبان قدرت و دور کردن احتمال تعرض آن ها و یا دلجوئی اهل سنت به خود و اثر در بیش از ۴۰ بیت در آغاز علی نامه از سه خلیفه دیگر به نیکی یاد می کند.
ویژگی دیگر علی نامه آن است که سابقه سرودن حماسه دینی را نزدیک به چهار قرن به عقب برده است در حالی که تا پیش از آن “خاوران نامه” ابن حسام خوسفی به عنوان نخستین اثر حماسی دینی تلقی می شد. علی نامه ارزش زبان شناسی فراوانی دارد؛ هر چند زبان آن عموماً پخته و سخته نیست و از نمونه های فاخر و نفیس زبان فارسی به شمار نمی رود؛ اما واژه ها و اصلاحاتی در آن به کار رفته که پاره ای از آن ها را در جایی دیگر نمی توان یافت و از این حیث به غنای زبان فارسی می افزاید.
علی نامه زمینه پیدایش و گسترش جریان تاثیر گزار نقالان، قصه خوانان و به ویژه تعزیه خوانانی ست که برای عامه مردم و بر انگیختن احساسات آن نوشته و یا بیان می شده است و راه یافتن به زبان توده مردم به مثابه بخش غیر رسمی زبان مخاطب عام اهمیّت بسیار دارد و به ویژه از این حیث، علی نامه اثری ارجمند در حوزه زبان فارسی و تحولات اجتماعی ست.
علی نامه از ارزش تاریخی نیز برخوردار است. مثلاً این اثر از نخستین آثاری ست که اصطلاحِ مازندران را برای نامیدن جایی به کار برده که امروز نیز به همین نام خوانده می شود؛ نه مازندران شاهنامه که نگاهی بین تاریخ و افسانه و اسطوره است.
در علی نامه در دو بیت مازندران و گیلان در کنار هم آمده اند و بدیهی ست که مقصود ربیع مناقبی همان مازندرانی ست که پیشتر و بیشتر به نام طبرستان خوانده می شد.
نباشد غرق (قرق) حد مازندران
درآبی بدو شوخ و طلخ (تلخ ) و گران
بگیلان ز بخل آتش آید برون
بموصل شود آسمان همچو خون
از همکاران ارجمندم سپاسگزارم که در سال گذشته توانستند نسخه برگردان این اثر را به قطع اصل نسخه در ۶۰۰ صفحه به انضمام فهرست های آیات ، احادیث ، اخبار، نام کسان ، نام جای ها و وقایع ، کتاب ها ، گرو ه ها و قبایل با تجدید چاپ مقاله استاد دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی و مقاله ای از دکتر محمود امید سالار در مقدمه اثر ارائه نمایند. این اثر دارای خطاهای فراوان نگارشی و املائی است که امیدوارم هر چه سریعتر نسخه حروفچینی و تصحیح شده آن برای بهره برداری بیشتر در اختیار عموم قرار گیرد.
* عضو فعلی شورای شهر تهران، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت اصلاحات
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر