-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

Posts from Khodnevis for 06/08/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



عاقبت شکستن نکمدان
 


شخصیت های انقلاب از زاویه ای دیگر -- قسمت اول

قسمت اول‌: آیت الله پسندیده

آیت الله پسندیده‌، برادر بزرگ‌تر آیت الله خمینی بود. مردی «مجاهد» و «روحانی» آگاه و معتبر. سایت جماران (‌وابسته به بیت آیت الله خمینی) از وی به عنوان مردی فداکار و "وکیل تام الاختیار امام، حلقه مطمئن ارتباط مقلدین و مبارزین با حضرت امام در تبعیدگاه  "‌نام می‌برد .‌‌در سایت حوزه علمیه چنین آمده است:

«آنانکه روزهای سیاه ستمشاهی را به یاد دارند و آنانکه دوران سخت مبارزه و روزگاران غربت و مظلومیت مبارزین را شاهد بوده‌اند بر نقش و خدمات حضرت آیة الله پسندیده در به ثمر رسانیدن نهضت امام خمینی نیز وقوف کامل دارند... او روشنی بخش بیت حضرت امام در قم گردید ... او با تحمل رنجهای فراوان و سختیهای بسیار اجازه نداد تا چراغ کانون قیام در خانه مرجع و مراد ملت در قم خاموش گردد.... مرحوم آیة الله پسندیده پس از پیروزی انقلاب اسلامی علیرغم موقعیت ویژه ای که از مراتب علم و تجربه و مبارزات مستمر خویش داشت همچون گذشته افتخار وکالت امام خمینی را در امور شرعی مردم بر هر عنوان و سمتی، و بر هرگونه امتیازی ترجیح داد و در طول سالهای پس از پیروزی با بزرگواری و بی هیچ ادعا و توقعی و بدون کمترین تغییری در مواضع و مشی و شیوه زندگی خویش همان مسیر روشن گذشته را تعقیب نمود.»


نامه‌ای منسوب به آیت الله پسندیده موجود است که در سال ۱۳۶۱ خطاب به «امام» نگاشته شده است. در اوج سال‌های حساس جنگ و تعصبات ایدئولوژیست‌ها. در بخش‌هایی از  نامه چنین آمده است:

«ناله‌ها از هر سو به گوش می‌رسد و نفرينش به ارباب عمايم عالمی را گرفته است ...مردم هر ساعت دست به آسمان دارند و آرزوی بازگشت اوضاع گذشته را می‌کنند. آيا اين ناله‌ها را شما می شنويد؟ يا ماشاالله با حصاری که دور شما کشيده‌اند؛ شما هم حکايت آن چوپان را داريد که گرگ به گله‌اش زده بود ولی او بی خبر مشغول دوشيدن ميش مورد علاقه‌اش بود و هيچ از جای نجنبيد تا لحظه‌ای که گرگ سراغ خودش آمد.اول ميش او را به پنجه‌ای دريد بعد هم خودش را... شما چگونه بر مسند ولایت می‌نشینید؟ به آدم‌های بدنامی مثل رفسنجانی و مشکینی و صانعی و جلادانی مثل آن شیخ بدکاره گیلانی و موسوی تبریزی و ده‌هاو ده‌ها آدم خبیث و بد عهد را قدرت و مقام می‌دهید ...»

«شما خود بهتر از هر کسی می‌دانید که من از ابتدا با مداخله روحانیون در امور کشوری و لشگری مخلف بودم و به شما گفتم وقتی ما مصدر کار شویم اگر کارها مطابق خواست مردم نباشد همه نفرت متوجه ما خواهد شد و در نهایت اسلام ضرر خواهد دید.»

«آیا امروز نتیجه‌ای به‌جز این حاصل شده است‌؟ این مردمی که در راه اسلام از جان می‌گذشتند و در زمان شاه از فکلی و بازاری و دانشجو وزن شعایر دینی را محترم می‌داشتند؛ امروز نه به دین توجهی دارند و نه برای شعایر دینی ارزشی قایلند. آنها می‌گویند اگر دین این است که اولیا جمهوری اسلامی اعمال می‌کنند بهتر است ما کافر باشیم و اصلا اسم مسلمان روی ما نباشد.»

«شما وصیت نامه می‌نویسید و برای خود جانشین تعیین می‌کنید پس چرا یکباره اسمش را نمی‌گذارید سلطنت اسلامی به جای جمهوری، مگر رسول اکرم جانشین توی وصیت نامه تعیین کرد؟ بجز اینکه مولا علی را که معصوم و منتخب الهی بود به مردم عرضه داشت. شما کدام معصوم را در اطرافتان می‌بینید؟ شیخ علی منتظری را که به انداه یک مدرس ساده هم قدرت درک و فهم ندارد؟ شیخ علی مشکینی را که کراهت نفس او کاملا از  منظرش هویداست؟ بله کدام معصوم را دیده‌اید؟»

«۱۴ قرن مردم تشخیص می دادند که کدام مرجع اعظم است و کدام یک از علما قابل احترام و اعتماد. حال روزنامه ها یک روزه یک شیخ را آیه‌العظمی می‌کنند و دیگری را افقه الفقها.»

«آن شیخ گیلانی جلاد آیت الله می‌شود و دسته دسته ثقه الاسلام و حجه الاسلام از کارخانه حکومتی بیرون می‌آید. اسمش را هم گذاشته‌اند حکومت جمهوری اسلامی، و مسرورید که حکم خدا را در زمین اجرا کرده‌اید؟ خوشا به سعادت آنها که همان روزهای نخست رفتند و این روزها را ندیدند …»

آیت الله پسندیده نامه‌ی امام در مورد ملی مذهبی‌ها را ساخته و پرداخته‌ی سید احمد خمینی می‌دانست. احمد خمینی نیز در نامه‌ای چنین ادعایی را تکذیب کرد. این نامه‌، متنی سراسر خشم نسبت به نهضت آزادی و جبهه ملی است و در پایان‌، سید احمد خمینی خود را مخلص آیت‌الله پسندیده معرفی می‌کند و می‌گوید: «من حضرتعالی را شدیداً دوست می‌دارم و بسیار شما را عزیز می‌دانم، خداوند بزرگ شما را برای فامیل حفظ فرماید و اگر خدای ناکرده رنجشی پیدا کردید معذرت می‌خواهم.»


آیت الله پسندیده در ۲۲ آبان سال ۷۵ درگذشت. یک سال و نیم پس از مرگ مشکوک سید احمد خمینی.

ادامه دارد...


 


آقای وزارت کشور این هم شعارها و متن قطعنامه پایانی، مجوز رو رد کن بیاد!

خدمت آقای وزارت کشور و آقاشون بگم که دو حالت داره یا ییهو آخرالزمان می‌شه امام زمان ظهور می‌کنه. شما هم ییهو متحول می‌شید و به قانون اساسی که خودتون نوشتید عمل می کنید! و  مجوز می‌دید (و گور خودتونو می‌کنید!)یا اینکه مجوز نمیدید و ما خودمون گورتونو می‌کنیم!در هر دو حالت گور به گور می‌شوید ولی حالت اول دردش خیلی کمتره!

خوب اگه مجوز بدی یهو  چند میلیون نفر رو از میدون شوش تا پل پردیس کرج می‌بینی (چون امام حسین تا آزادی جا نمی‌شیم!),اون قدر هم فرهنگ و شعور داریم که هیچ شعاری ندیم! و فقط دستامونو به علامت V بالا میبریم آخرشم مثه بچه آدم می‌ریم خونه هامون قطعنامه هم تو کارمون نیست چون ما مثه اون اجنبی ها گشنه نیستیم. خونه خودمون کباب ریحون پیدا میشه به خاطر یه کباب ریحون هی قطعنامه قطعنامه نمی‌کنیم. نتیجه‌گیری کلی هم می‌ذاریم به شعور خودت تا فکر کنی ببینی درخواست این عده قلیل چی بود!

خوب حال اگه مجوز ندی! همون امام حسین تا آزادی می‌آیم! یه یا حسین میر حسین می‌گیم! اگه وحشی بازی در نیاوردی دوباره می‌گیم! همین! ولی اگه وحشی بازی در بیاری....از اونجا که ما کلاً با توجه به زمان تظاهرات شعار میسازیم و فقط مرگ بر دیکتاتور بلد نیستیم مثه شما ها که تو راهپیمایی محیط زیست هم مرگ بر آمریکا می‌گید! ییهو دیدی جو جام جهانی گرفتمون زدیم تو خط شعار های استادیومی مثلاً:نون و پنیر و بامیه--خاتمی نزن به حاشیه!...شیر سانتیریفوژ تو کله احمدی نژووود!(فامیلی مموتی دچار صنعت قیژ!شده برای درست شدن قافیه!)...خدا خودش می‌دوووونه موووسوی قهرمان می‌ییشه....

اگر هم  زیاد وحشی بازی در بیاری ییهو دیدی قاطی کردیم گفتیم :علی گ... یادت باشه کروبی سرورته! بازم بزنی اصلاً می‌گیم توپ تانک فشفشه-خامنه‌ای کیشمیشه! اگه هم با چوب دنبالمون بکنی ما هم گور بابای مبارزه مدنی برات سنگ میندازیم تا باهاش هد بزنی! ییهو هم دیدی همین جوری محض خنده عکس آقا رو توپ کردیم بعد هم شوت کردیم تو سطل آشغال!

آخرشم یه قطعنامه صادر می‌کنیم که تیترش اینه! خامنه‌ای چ... !ولایتش مالِ یه مشت ا...!

حالا خودت می‌دونی دیگه وزارت جان سکوت می‌خوای یا فحش!


 


مدیران کافه‌تیتر از رادیو زمانه استعفا کردند

بختیاری نوشته که حائری‌نژاد پس از مهدی جامی به «ناحق» سردبیری رادیو زمانه را «به چنگ» آورده و «به لحاظ فردی فاقد تعادل در تصمیم‌گیری است و مثل رئیس دولت دهم،  فرافکنی می‌کند.»

این روزنامه‌نگار نوشته که «بخش خبر زمانه یکی از بخش‌هایی بود که با مقاومت‌های بسیار از گزند ایده‌های غیرکارشناسانه وی {حائری‌نژاد} به دور مانده بود»، اما تداوم دخالت‌های وی باعث شد تا به همراه همسرش بهنام قلی‌پور استعفا کند.

خانم بختیاری افزوده که فرید حائری‌نژاد «اصلا حوزه رسانه و حتی فضای سیاسی داخل ایران را نمی‌شناسد و سابقه فعالیت رسانه‌ای نیز ندارد و ضعف و ناکارآمدی خود را با به کار گرفتن اکتیویست‌های پناهنده‌ای که دچار مشکلات مالی هستند و به پول نیاز دارند، جبران می‌کند.»

لازم به ذکر است که حائری‌نژاد تا پیش از سردبیری رادیو زمانه، سابقه کار در هیچ رسانه فارسی زبان را نداشته است و به عنوان تدوین‌گر ویدیویی، در استخدام شبکه سی‌بی‌سی کانادا بود. حائری‌نژاد در سال‌های قبل از رفتن به هلند، تعدادی فیلم مستند در باره ایران و همجنس‌گرایان ایرانی برای شبکه سی‌بی‌سی ساخت. بختیاری نوشته است که «این فرد حتی با استفاده از همجنس‌گراها در ترکیه و پرداخت پولی ناچیز به آنها، سایت زمانه را اداره می‌کند. پولی که هم برای افراد نیازمند به آن، قوتی لایموت فراهم می‌آورد و هم این فرد بی‌کفایت را از گزند فشارهایی که وزارت خارجه هلند به علت موضوع تامین بودجه‌ به این رسانه وارد می‌کند، دور نگه می‌دارد.»

بختیاری و همسرش بعد از انتخابات خرداد سال پیش از بیم دستگیری مجبور به خروج از ایران شده بودند، چون تعدادی از همکاران زمانه در ایران بازداشت شده بودند. بعدها وزارت اطلاعات رادیو زمانه را در لیست سیاه خود گذاشت.


بیتا بختیاری در بخش دیگری از نوشته خود، خطاب به شورای سیاستگذاری رادیو زمانه نوشته‌ است: «در شرایطی که رسانه‌های داخل ایران با مشکل سانسور فراوان مواجه هستند، خبرنگاران یا آواره‌اند یا گوشه زندان و یا از بیم دستگیری سکوت اختیار کرده‌اند، شما چه زمانی می‌خواهید مشکلات زمانه را سامان دهید تا روزنامه‌نگاران حرفه‌ای، در آرامش و به صورتی شایسته، مسائل ایران را پوشش دهند؟»


این روزنامه‌نگار اضافه کرده که «چند نفر دیگر باید از زمانه اخراج شوند؟ چند نفر دیگر باید از زمانه کناره‌گیری کنند؟ چه اندازه دیگر باید این رسانه بدنام شود تا شما متوجه شوید مسئله خیلی جدی‌تر از آنی است که فکر می‌کنید؟ آیا باید همه مسائل زمانه را رسانه‌ای کرد؟ با همه جزئیات؟»


بهنام قلی‌پور و بی‌تا بختیاری از روزنامه‌نگاران با سابقه‌ای هستند که در سال ۱۳۸۵ نخستین کافه روزنامه‌نگاران ایران را در تهران راه اندازی کردند.


کافه‌تیتر در تیتر ماه سال ۱۳۸۶ با دستور مستقیم پلیس امنیت پلمب شد و مسئولان آن تهدید شدند چنانچه اقدام به راه‌اندازی دوباره آن کنند، دستگیر خواهند شد.


این دو روزنامه‌نگار از سال ۱۳۸۶ همکاری خود با بخش خبر رادیو زمانه را آغاز کرده بودند.


کافه تیتر


 


۲۲ خرداد روز تعیین سرنوشت جنبش سبز

۲۲ خرداد ۱۳۸۹ نه تنها سالگرد انتخابات ریاست جمهوری جنجالی بلکه از جهاتی روز تعیین سرنوشت جنبش سبز نیز هست. دراین روز مشخص خواهد شد گمانه زنی ها درمورد روند فعلی این حرکت اعتراضی به کجا خواهد رسید. سرنوشت احتمالی جنبش سبز را می توان از چند وجه بررسی کرد:


۱- حکومت : جمهوری اسلامی درست مانند ۳۱ سال گذشته و نه برخلاف نظر اصلاح طلبان از بعد از زمامداری احمدی نژاد به سرکوب و نابودی کامل مخالفان ادامه خواهد داد. تمام ابزارهای قدرت (مانند سپاه ،بسیج،نیروی انتظامی ، فیلترینگ اینترنت ، صداوسیما ) همه و همه در دست حکومت است. جمهوری اسلامی به خوبی می داند اگر سرسوزنی در مقابل مخالفان کوتاه بیاید مانند آنچه محمدرضا شاه در ۱۳ آبان ۱۳۵۷ کرد به همان سرنوشت رژیم سابق دچار خواهد شد.بارها گفته شده است جمهوری اسلامی بر اساس قانون جنگل عمل می کند و اصلا به مبارزات خشونت بار یا مسالمت آمیز اهمیتی نمی دهد چون هردورا سرکوب می کند. چون به هیچ مرجعی هم پاسخگو نیست از قلع و قمع مخالفان هیچ هراسی ندارد. برخلاف آنچه خیلی ممکن است تصور کنند دستگیری و حتی ازاعدام موسوی و کروبی هم ابایی ندارد. مگر اینهمه از مخالفان توسط جمهوری اسلامی نابود شدند چه اتفاقی افتاد؟


۲-مردم : وقتی می گوییم مردم باید ابتدا بگوییم کدام مردم‌؟ آیا منظور ما کاربران اینترنتی سایتهای اجتماعی هستند که با جوش و خروش فراوان در داخل و خارج از کشور دیگران را تشویق به شرکت در تظاهرات یافریاد الله اکبر و در تازه ترین مورد سوت زدن بر فراز بامها می کنند؟ به راستی چند نفر از آنان در تظاهرات احتمالی ۲۲ خرداد شرکت خواهند کرد؟آنهم تظاهراتی بدون مجوز که لااقل از دید جمهوری اسلامی غیرقانونی بوده و به راحتی قابل سرکوب است .اگر منظور از مردم عامه مردم یا به تعبیری «اکثریت خاموش » است برخلاف بسیاری از مفسران که در رسانه ها برای قوت قلب دادن به معترضان می گویند سرکوبهای حکومت کارساز نبوده اگر بخواهیم واقعگرا باشیم اتفاقا سرکوبهای بیرحمانه حکومت کارساز هم بوده که اگر نبود هم اکنون خیابانها مملو از جمعیت معترضان بود.فاکتو رترس عاملی است که نباید آن را از نظر دوربداریم. همه شجاع نیستند. همه آرمانگرا نیستند و همه هم به آینده جنبش سبز اهمیت زیادی نمی دهند . تعدادی که نمی دانیم چند نفرند اصلا به آن اهمیتی نمی دهند . چون اعتقاد دارند این جنبش از یک حرکت مردمی تبدیل وسیله ای برای تسویه حساب بین جناحهای قدرت درون رژیم شده است. طرز فکری که زیاد هم دور از واقعیت نیست!


۳-رهبران جنبش : اگر منظورمان از رهبران موسوی و کروبی است آنها در فضای مجازی طرفداران فراوانی دارند . انصافا درچهارچوب نظامی که به آن اعتقاد دارند تا آنجا که توانسته اند با بیانیه ها و سخنرانی های پی درپی کارخود راانجام داده اند ولی اینکه آنها در فضای واقعی یعنی خیابانها چه اندازه طرفدار دارندجای بحث دارد.موضع گیری های آنها به خصوص در مقابل خمینی و عقاید وی بسیاری از جمله سکولارهای سبز را از خود راند و دلسرد نمود. چه بسا سکولارها که اصلا اعتقادی به نظام ندارند ترجیح دادند طرفداران موسوی و کروبی را که اکثرا طاقت هیچ انتقادی را هم ندارند به حال خود وانهند تا یکپارچگی جنبش سبز که در روزهای نخست به راستی پایه های حکومت را به لرزه درآورده بود از میان برود و تبدیل به یک حرکت جناحی شود.موسوی و کروبی خود در این نظام بوده اند و می دانند دستگیری یا اعدام آنها برای حکومت کار زیاددشواری نیست.فقط نمی دانند تا چه اندازه می توانند روی مردم کوچه و خیابان حساب کنند. همچنین امید زیادی به حمایت رفسنجانی و گروهش که در جریان انتخابات از آنان طرفداری کردند ندارند. آنها خوب می دانند رفسنجانی برای بقای خود و خانواده اش همه را در آخر کار قربانی خواهد کرد.


۴- قدرتهای جهانی : در جهان امروز واقعیات بسیار پیچیده و به هم مرتبط هستند. بحرانهای اقتصادی اخیر که بسیاری از محاسبات و مناسبات را تغییر داد در سرنوشت جنبش سبز بی تاثیر نیست. تاثیر آن هم این است که قدرتهای بزرگ آنچنان در چنبره بحرانها و مناسبات اقتصادی قرار گرفته اند که برای تحریم جمهوری اسلامی بسیار دست به عصا عمل می کنند. نه آمریکا آمریکای سال ۲۰۰۳ است که با لشگر کشی صدام را ساقط کرد نه سایر قدرتها انگیزه ای برای رویارویی با رژیم دارند. آنها به طور خیلی خلاصه می خواهند منافعشان تامین شود و ایران هم بمب اتمی نسازد. اینکه جنبش سبز به کجا برود برایشان مهم نیست. آنقدر نهادهای رنگارنگ حقوق بشر دارند که در تلویزیونها و رادیوهایشان از صبح تا شب برای نقض حقوق بشر اشک بریزند و ناله کنند که دیگر اهمیتی به این موضوع نمی دهند. می دانند جمهوری اسلامی هم برایش مهم نیست آنها چه می گویند. نقض حقوق بشر پدیده ای ۳۱ ساله است و فقط از زمامداری احمدی نژاد شروع نشده. به این ترتیب به احتمال زیاد تازمانی که تشخیص ندهند این حکومت «باید برود!» ساکت و آرام سیاستمدارانه همه چیز را نظاره خواهند کردواحتمالا مانند ۳۱ سال گذشته فقط بیانیه خواهند داد و محکوم خواهند کرد.


به نظر من نقش اساسی را در روز ۲۲ خرداد ۱۳۸۹ مردم معترض بازی خواهند کرد و همه چیز هم بستگی به میزان حضور مردم در خیابانها دارد. البته اینکه در یک اتاق بسته و امن در کشوری در جهان آزاد بنشینیم و مردم را تشویق به شرکت در تظاهرات آنهم در فضای بسیار نا امن روز ۲۲ خرداد چندان منطقی به نظر نمی رسد ولی به هرصورت اگر میزان حضور مردم در این روز زیاد باشد شاید سرکوب و کنترل آنها برای حکومت کار زیاد ساده ای نباشد. ولی احتمالا رژیم توان کنترل و سرکوب حرکتهای پراکنده را خواهد داشت. به هرصورت باید نشست و دید در این روز به خصوص چه اتفاقی می افتد. شاید در عصر روز ۲۲ خرداد بتوان در مورد سرنوشت احتمالی جنبش سبز نظر داد.یا حضور مردم در خیابانها ادامه پیدا خواهد کرد و یا تا آینده ای نامعلوم جنبش سبز در فضای مجازی اینترنت خانه نشین خواهد شد. براستی چه سرنوشتی در انتظار جنبش سبز است؟


 


آقای کیهان! اتفاقاً با همین وبلاگ فکسنی چشم تو را درآوردم !

نظر به آنجا که کیهان  طی یک اقدام محیر العقول توانست از ترکیب دوتا از مطالب صفحه خودم و یکی از نوشته‌هایم در همین خودنویس و سه تا از کامنت‌های بالاترین و هفت تا کامنت صفحه خودم و دوتا کامنت فیس‌بوکم و چندتا کامنت بازم همین خودنویس در مجموع یک مطلب تولید بکند و ببندد به خیک ما بعنوان نویسنده‌ی همان مطلب در اینجا ضمن تبریک سازنده به حسین شوش چندتا سوال برایمان پیش آمد که اگر ایشان و هیئت همراه به یکیش هم جواب بدهد کلاهمان را می‌اندازیم تا بیخ روی سر کچلش!

   ۱. داداش جنابعالی جسارتاً فیلترشکن از کجا میگیری؟ این خودنویس و بالاترین و فیس‌بوک و صفحه خودمان و بقیه‌ی جاها مجموعاً فیلتر است تو چطوری تمام اینها را باز می‌کنی مطالب را می‌خوانی بما جواب سازنده می‌دهی؟ اولترا سورف داری یا از این وی.پی.ان ثابت‌ها اجاره می‌کنی؟ احیاناً ارور نمی‌دهد؟

   ۲. شماره‌ی چشم جنابعالی احیاناً چند است؟ تصدقت ما جمعاً یکبار مطلب خودمان و نیم بار دوتا از کامنت‌های فقط یکجا را که می‌خوانیم چشممان می‌خواهد از حدقه بزند بیرون، تو که میخ نشسته‌ای تمام اینها را وجب به وجب می‌خوانی که از تویش یک فحش دربیاوری ببندی به خیک ما الآن کلاً چشمت اصلاً جائی را می‌بیند؟ نکنه می‌ترسی شماره چشمت را بدهی ما هی تلفن مزاحمی بزنیم بهش؟

   ۳. حضرتعالی با این مرحوم ذبیح الله منصوری احیاناً نسبتی چیزی نداری؟ آن خدا بیامرز هم عین خودت دو خط نوشته که می‌دادی دستش یک رمان هشت جلدی از همان دو خط درمی‌آورد برمی‌گرداند به خودت. البته چون عین تو معتاد نبود اخلاق ورزشکاری داشت پائینش می‌نوشت که من هیچ نقشی در تألیف این رمان ندارم فقط مترجمش هستم!

   ۴. کچل! چرا حق تحریر ما رو نمی‌دی؟ هر روز نوشته‌های ما را برمی‌داری باهاش ده تا صفحه‌ی کیهان می‌بندی حتماً باید بریم ازت شکایت کنیم؟ که تو هم در دفاع از خودت توی دادگاه هشتاد و سه مورد دیگر به اتهامات ما اضافه کنی؟ این خودنویس که بما پول و پله‌ نمی‌دهد، تو بده، ما هم که مزدوریم فرقی برایمان نمی‌کند، هرکی پول بده محض خاطر او می‌نویسیم.

   ۵. چیز مشنگ! نوشته‌ای "خودت در رفتی، به بقیه میگی شعار بدن ؟" ؟ پس چیکار کنم؟ در رفتم که بتونم مثل وقتی که بودم همینارو بگم دیگه. خودمم همین‌جائی که هستم شعار میدم. اصلاً حالا که اینطوری شد: کچل کچل کلاچه، حسین و کله پاچه ! (روغن می‌بـُـرّه نوشتم حسین !)


 


ویژگی‌های متمایز تجربه دینی

در واقع کسانی هستند که تمامی این احوال را به اصطلاح با تنوع دینی برابر می‌گیرند.

فی المثل ماسلو بر آن است که همه اوج‌ها‌، یعنی تجربه‌های به شدت عاطفی و وجد آمیز، قطع نظر از شرایط رخداد یا به بار آمدن آنها‌، باید به اندازه تجربه‌های دینی، اصیل و ارزشمند شمرده شوند. او از ادیان به سبب آنکه ادعای انحصاری اصالت به عنوان دلیلی بر حقیقت آموزه‌های خود دارند، انتقاد می‌کند. لسکی هم به همین ترتیب تجربه‌های ساختاری و شکل یافته دینی عارفان را با تجربه‌های «طبیعی» وجد‌، تعالی و حس زیبایی شناختی شدید که در حضور بعضی شگفتی‌های طبیعی، یا تجربه‌های جنسی، یا زایمان و موارد دیگر رخ می‌دهد‌، کاملا همانند و برابر می‌گیرد. در مورد تجربه‌های عرفانی، بحث او این است که بی هیچ دلیلی به آنها عقاید افراطی و گزاف نسبت داده شده و به خطا سعی شده است که این افزوده‌ها را سنجیده و با دلیل وانمایند.

برای اینکه آگاهی فردی یا فراترغیرفردی ایجاد کنند، چندین آزمایش، با به کاربردن دارو و یا بدون آن انجام شده است. در این آزمایش‌ها، فرد مورد آزمایش از آگاهی تنگ و محدود و خودمدار به آگاهی زیبایی خارق العاده اشیای عادی، رنگ‌ها و صداها و وحدت با «لانهایت» بیکرانه مکان و زمان و وجود فرا برده می‌شود. بعضی از افراد تحت آزمایش گفته‌اند که از نظر آنها همه حواس یک کاسه شده‌، طوری که رنگ‌ها صدا داشتند و صداها رنگ و دیگران از احساس وحدت با سایر موجودات خبر داده‌اند. آلدوس هاکسلی این تجربه‌ها را با تجربه‌های‌عرفانی مسیحی، مسلمان، تائویی و هندو یکسان می‌داند. بعضی از آزمایشگران عمدا کاربرد تکنیک‌های روانی جسمی و داروهای مختلف را با عملکرد دینی‌، نظیر رفتار دینی در آیین ذن‌، هندو و سرخپوستان آمریکایی در هم آمیخته‌اند.

به هر حال اهمیت و معنای واقعی این تجربه‌ها، که در چنین برداشت‌هایی مورد سوتفاهم قرار می‌گیرند. در شباهت خصلت روانی-جسمی این تجربه ها اعم از دینی یا غیر دینی نیست.

اینکه اینها تقریبا در حوزه‌ها و زمینه هی مختلف و متنوع و با انگیزاننده‌های مختلف‌، به صور مشابه یا همسان و یکسانی رخ می‌دهند، حکایت از آن دارد که طبیعت روانی - جسمی همه انسان‌ها،عمدتاً همانند است. عنصر واقعاً مهم معنی دار. دقیقاً همان زمینه اندیشگی و عاطفی است که مایلو و لسکی و سایرین به عنوان معتقدات اضافی و گزاف‌، بی اهمیت و غیر موثر شمرده‌اند. چنین تجربه‌هایی فی نفسه و بنفسه، مادام که با نظامی از اندیشه که باعث معنا دادن به آنها و سار تجربه‌ها می‌شود، ربط و پیوند نیابند، بی نام‌، درهم و برهم و سطحی‌اند. به تعبیر صریح‌تر و موجزتر، نظام اندیشگی، به تجربه‌ها هویت می‌بخشد و این تجربه‌ها با داشتن هویت دینی سنتی، قدرت آن را می‌یابند که بر کل زندگی اثر بگذارند. حال آنکه اگر احساسات بی شکل و بی نامی باشند، چنین قدرتی پیدا نخواهند کرد.

بدینسان، مواجید عرفانی ترزای آویلایی، به نگرش روحانی او شکل تازه‌ای داد و او را به یک زندگی سختکوشانه و پارسایانه در خدمت به آرمان‌های آیین کاتولیک رومی سوق داد.

همین حکم را درباره تجربه ساتوری «بیداری ناگهانی» ذن «هر آنچه که با کلمات و تعبیرات عقیدتی بیان نمی شود» نیز می‌توان صادرکرد. ساتوری کل وجود فرد را به تکاپو وامی دارد؛ زیرا به زمینه سنت ذن، اندیشه و ارزش‌هایی که درحوزه آن روی می‌دهد اعتبار می‌بخشد.‌ 

ساتوری همانا یگانگی با ذات بودای مطلق است. تجربه ذهن بوداست و هماهنگی زنده واریبا کل جهان و احساس وحدت باطنی با جهان‌های درون و بیرون است.

این تجربه‌ها با معنای ذی ربط دینی‌ای که دارند، برای تجربه‌گر اهمیت و معنای انقلابی می‌یابند.

حاصل آنکه باید گفت تجربه‌های وجد آمیز، خلسه آمیز، و زیبایی شناختی شدید، هم در حوزه دینی و هم غیر دینی یافت می‌شوند و از نظر روانشناختی ویژگی‌های مشترک متعددی دارند. ولی تجربه دینی دقیقا از آن جهت دینی است که در زمینه فکری نظمیو ارزشی دینی رخ می‌دهد.


 


یک دستگاه اسب تروا به فروش می‌رسد!

یک دستگاه اسب تروا به شماره شهربانی «۲۲ بهمن ۱۳۸۸» به رنگ سبز یشمی با موتور تازه تعمیر و چهار حلقه لاستیک نو همراه با تو دوزی سبز مغز پسته‌ای‌، با قابلیت اتصال به اینترنت (‌‌از اتصال به سایت‌های «غیر خودی!» معذوریم!) رادیو پخش‌، مجهز به رادار جهت شناسایی مزدوران رژیم‌، قابل استفاده در تمام تظاهرات با مجوز یا بدون مجوز، ضد گلوله‌، ضد گاز اشک آور و باتون‌، ضد رای منفی در سایت‌های خودی و غیر خودی، فول اتوماتیک با دو دیفرانسیال با قیمتی مناسب به طور نقد یا از دم قسط به فروش می‌رسد‌. علاقمندان به نشانی‌- بلژیک- بروکسل – چهار راه ولی فقیه‌- نبش بن بست اصلاح طلبان‌- مغازه خراطی آقا ابراهیم مراجعه کرده یا با تلفن ا-س -ب - ت-ر-و-آ-۸۰۰ -۱ تماس حاصل نمایند.

لطفا فقط افراد جدی تماس بگیرند.


 


فیدل کاسترو: «کشتن اولین نفر سخت است»!!

در ایران نوشتن خاطرات مقام‌های مسئول، اصولاً خیلی شایع نیست. آقای رفسنجانی شاید اولین نفری بود که دست به این کار زد و البته بنا به دلایلی خاطراتی را منتشر کرد که خواننده نا خودآگاه به این نتیجه می‌رسید که تمامی وقایع انقلاب و بعد از آن فقط دو نفر را پشت خود داشته است، او و فرزند «امام»، بگذریم که زمان ثابت کرد که این ترفند او جواب نداده است، اما اندکی از وقایع پشت پرده جنگ را بازگو کرد و مانند اسناد «سیا» که مجوز انتشار می‌گیرند، جالب توجه بودند. بعد از او یکی دیگر از روزنگارها، روزنگار مربوط به «صادق خلخالی» است که در نوع خود بی نظیر است و فکر می‌کنم پس از سخنرانی‌های آقای «حسنی» امام جمعه ارومیه، یکی از پر فروش‌ترین کتاب‌های ایران شد.

اما در مورد رهبران دیگر جهان، این موضوع خیلی صدق نمی‌کند. فیدل کاسترو، همان رهبر انقلابی کوباست که همانند سایر رهبران انقلاب، به تدریج تبدیل به دیکتاتور شد و بالاخره خود را رئیس جمهور ابدی کوبا نامید و معلوم نیست چگونه رضایت داد که برادرش جایگزین او شود.

او هم همانند بسیاری از آدم‌های خاص، روزنگاری دارد که حاوی بسیاری از مطالب آموزنده است (اگر بپذیریم که ادب باید از بی ادبان فرا گرفت) و اما از سخنان گوهربار او بشنوید:

"... بگذارید روشن‌تر صحبت کنم. من از اعدام‌های خیابانی پند و درس گرفتم. به خاطر دارید آن جمله‌ای را که قبلاً گفتم؟ «کشتن اولین نفر سخت است». بعد همه چیز عادی می‌شود. فقط کافی است یک نفر ر ا بکشید. در دفعات بعد، حتی صورت مقتول هم توجه شما را به خود جلب نخواهد کرد. در مراحل بعد گروه مقتولان جای یک مقتول اول را خواهد گرفت. دست آخر مهم نیست که چه تعداد آدم کشته‌اید. {اگر روزی به چنگ مخالفانتان بیفتید در ازای این کشتارها} فقط یک بار شما را به دار خواهند آویخت." (زندگینامه شخصی رهبر انقلاب کوبا، ترجمه علی اکبر عبدالرشیدی)

به نظر می‌رسد فقط برادر فیدل نیست که می‌تواند چنین جمله‌ایی را بگوید. فقط او آنقدر ساده هست که آنچه که در دل دارد را به زبان بیاورد.


 


دیدار موسوی و کروبی برای ۲۲ خرداد

پیش از این مهدی کروبی در گفت و گویی اعلام کرده بود که اگر حکومت برای راهپیمایی ۲۲ خرداد مجوز ندهد، آن ها «فکر دیگری» خواهند کرد.

هنوز جزییات بیشتری از این دیدار منتشر نشده است.

گفتنی است در مراسم روز ۱۴ خرداد، قرار بود محمود احمدی نژاد، سیدحسن خمینی و آیت الله خامنه ای سخنرانی کنند که سخنرانی سیدحسن خمینی به دلیل شعارها و اعتراضات عده ای از شرکت کنندگان انجام نگرفت. در این مراسم «سیدحسن خمینی» پس از گفتن جملاتی چون «آقایان هنوز بیست هم از رحلت امام نگذشته» تریبون را ترک کرد.

بسیاری از شخصیت‌های سیاسی این برخورد را محکوم کرده و آن را «برنامه ریزی شده» دانستند. برخی از مراجع تقلید و برخی از نمانیدگان مجلس هشتم، از جمله محکوم کنندگان هستند. در عین حال، علی مطهری، فرزند مرتضی مطهری، از نمایندگان مجلس هشتم، به دلیل موضع گیری دربرابر این اتفاق، از سوی فراکسیون اصول‌گرایان مجلس تهدید به اخراج شده و برخی از حامیان احمدی‌نژاد وی را صاحب صلاحیت حضوردر مجلس ندانسته‌اند.

بعد از این مراسم، برخی رسانه‌های دولتی خبری را منتشر کردند که سیدحسن خمینی، با مصطفی محمدنجار، وزیر کشور، در حاشیه این مراسم درگیر شده و برخورد فیزیکی داشته است. این رسانه ها نوشته‌اند که وزیرکشور، پس از این برخورد به دلیل شدت جراحات وارده، در بیمارستان بستری شده است. سیدحسن خمینی این خبر را به شدت تکذیب کرده است.




 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته