-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه

Posts from Khodnevis for 06/05/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



هیچ غلطی نمی‌تواند بکند

عکس از خبرگزاری مهر


 


ساندیس دزدی!

 

به گزارش روزنامه‌های صبح، فردی به اتهام خارج کردن یک کارتن ساندیس دستگیر شد.

 

وی به حساب اینکه همیشه ساندیس می‌دهند، با خیال راحت، روز روشن یک کارتن ساندیس را از فروشگاه خارج کرده است. وی در موقع دستگیری فریاد می زده: "مگه ساندیس نمی‌دهند؟".

وی در هنگام انتقال به ماشین پلیس همچنان بر بی‌گناهی خود اصرار می‌کرده و فریاد می‌زده: "آخه مگه  اینجا ساندیس نمی‌دهند؟"

به گزارش ماموران، وی کوچکترین احساسی از اینکه دزدی کرده از خود نشان نداده است. 

 


میر حسین، خداحافظ

به نظر نمی‌رسد که کسی در تکثر جنبش سبز شک کند. سکولارها ( اعم از مسلمان و غیر مسلمان)، اصلاح طلبان، سلطنت طلبان، نیروهای منتسب به چپ، مجاهدین خلق، روشنفکران و دانشگاهیان، ملی – مذهبی ها، فعالین حقوق زنان و حقوق بشر، شهروندان متعلق به اقلیت های مذهبی و کسانی که لزوماً تعلقات سیاسی خاصی ندارند همه در جنبش سبز قابل شناسایی هستند و هر یک به نوعی در این جنبش شرکت می کنند و در آن سهیم می باشند.

بحث بر سر تفاوت آراء بین این نیروها نیست. اما آنچه تا به امروز از بیانیه‌ها، مصاحبه‌ها، مقالات و شعارهای مردمی که در این جنبش شرکت می‌کنند بر می‌آید این است که همه نیروها در چند هدف با هم مشترکند. به نظر می‌رسد که برخورداری آزادی بیان و عقیده، رفع تبعیض و ایجاد عدالت اجتماعی، اجرای انتخابات سالم، برخورداری از اعتبار سیاسی در سطح بین المللی، اجتناب از فریب و دروغ به ملت در صحنه سیاست، توجه به منافع ملی ایرانیان و پرهیز از مجازات های خشن را می‌توان مخرج مشترکِ تمامی نیروهای شرکت کننده در جنبش سبز دانست.

 سایت خبری کلمه، اما، به تازگی مطلبی را منتشر کرده که هیچگونه همخوانی‌ای با مخرج مشترکِ اکثر نیروهای شرکت کننده در آن ندارد. صحبت‌های میر حسین شاید تنها با ذائقه بعضی اصلاح طلبان سازگار باشد. میر حسین موسوی در گفتگویی صریح با سایت کلمه ناشی گری سیاسی خود را کاملاً به رخ می‌کشد و در مقطعی بس حساس خود را به نوعی شیفتۀ ... به نام روح الله خمینی معرفی می‌کند. چطور کسی می‌تواند از آزادی بیان و عقیده سخن بگوید و [تکرار] کننده عقاید سیاسی روح الله خمینی باشد؟ بلایی که روح الله خمینی می‌خواست بر سر نویسنده "آیات شیطانی" بیاورد هنوز یادمان نرفته است. چطور کسی می‌تواند از پرهیز از مجازات های موهن و خشن سخن بگوید و در عین حال از عقاید سیاسی روح الله خمینی دفاع کند؟ مگر اعدام هزاران ایرانی در سال ۱۳۶۷، که با حکم مستقیم خمینی انجام شد،  به این زودی از یاد می‌رود؟ چگونه شخصی می‌تواند از حفظ منافع ملی و اعتبار سیاسی در سطح بین المللی دم بزند و در عین حال دوران سیاه دهه ۶۰ را "عصر طلایی" بداند؟ تسخیر سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸ که خمینی از آن پشتیبانی کرد و آن را انقلاب دوم خواند یکی از بزرگترین خبط‌های سیاسی در نوع خود بود. چگونه سیاستمداری می تواند از رفع تبعیض و عدالت اجتماعی چیزی بگوید و در عین حال  به خمینی دلبستگی سیاسی-عقیدتی داشته باشد؟ مگر روح الله خمینی در روز چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۵۷ زنان را مکلف نکرد که در ادارات از حجاب اسلامی استفاده کند؟ چگونه می‌توان از اجتناب از دروغ و فریب صحبت کرد و در عین حال مرید روح الله خمینی بود؟ حرف های آن ... را در پاریس یادتان هست؟ بعدش چه گفت و چه کرد؟

 

 آقای موسوی، عقاید متحجرانه روح الله خمینی دقیقاً همان چیزیست که بنده و امثال بنده از آن گریزانیم. البته شما می‌توانید خانه شاگردِ هر کسی که دوست دارید بمانید؛ این حق شماست. اما ما نمی‌گذاریم که شما این خانه شاگردی را به جنبش  سبز هم تسری دهید. آیا هیچ سیاستمدار عاقلی را در این دوران می‌شناسید که بگوید، فرضاً، تحت تأثیر عقاید هیتلر یا موسولینی است؟ مطمئناً روح الله خمینی صفات پسندیده ای هم داشت؛ اما تأثیرات منفی یی که او و همدستان اش در صحنه سیاست ایران داشتند هیچگاه قابل بخشش و چشم پوشی نیست. حریم خصوصی شما مال شماست. عکس او رابه دیوار بزنید و با خانم رهنورد زیرش عکس بگیرید. اما وارد کردن عقاید و روش های پوسیدۀ روح الله خمینی به جنبش سبز تنها تلاشی مذبوحانه به نظر می‌آید. فی الواقع گفت و گوی صریح شما با خودتان، در سایت خودتان، چیزی جز یک خودکشی سیاسی نبود؛ مهره‌ای سوخته! اما، آنچه که مربوط به روشن کردن این جهت گیری شما می‌شود، به نظر بنده، کاملاً مثبت است. مثبت از آن جهت که شما در همین ابتدا صادقانه حرف‌های خود را صریحاً زدید و ما شنیدیم. زحمات و استقامت شما بر کسی پوشیده نیست و مطمئناً در آینده از شما بخاطر نقشی که تا به این لحظه داشته اید قدردانی خواهد شد. میر حسین، خداحافظ.

 


 


قولی که وفا نشد هیچی یادگار یادگار هم غیر خودی شد

 



علی اکبر سرش را تکان داد و گفت: سید احمدجان  یه کم فکر کن ببین امام درباره سید علی چیز بدرد بخوری گفته وقت نداریم. امروز فرداست که باید مجلس بذاریم. والله من و سید علی  هم دوست داریم تو رهبر بشی کی بهتر از فرزند برومند امام. ولی الان تو را رهبر کنیم صدای همه در میاد و میگن سلطنت برگشته خلیفه‌گری شده و از این جور حرف‌ها. من می‌گم چند سال سیدعلی رهبر باشه بعد ار اینکه آب‌ها از آسیاب افتاد خودم بهت قول میدم رهبرت کنم.

سید احمد من و منی کرد و گفت: یه بار که سید علی رفته بود چین امام گفت: (این سید علی چقدر مشنگه حالم را بهم میزنه خیلی شل  وله ) حالا اینو تقیه می‌کنم می‌گم که سید علی رفته بود چین امام گفت: (این سید علی چقدر قشنگه خیلی وارسته است لیاقت رهبری را دارد سید احمد جان بعد از مرگ من اینو به همه بگو که امام ایشان را لایق رهبری می‌دانستند.)


علی اکبر گفت: خوبه من تو مجلس بازار گرمی می‌کنم بعد میگم سید احمد‌جان اگر حرفی دارید بزنید و تو هم داستانت را تعریف کن.

سید علی در همین هنگام وارد شد و گفت: سید احمد جان، امام عزیزمان به ارتحال رفت ...امام مرتحل شد. روح الله به الله پیوست. امام ما را تنها گذاشت سید احمد به گریه افتاد و علی اکبر و سیدعلی او را دلداری می‌دادند.


فردا صبح مجلس خبرگان تشکیل شد و وکلای مجلس حاضر شده بودند که ولی فقیه را انتخاب کنند {{ دران زمان ولی فقیه هنوز مطلقه نشده بود و طبق قانون اساسی مصوب  ۱۳۵۸انتخاب رهبر از مراجع باید صورت می گرفت.}}

به هر حال صبح جلسه گذاشته بودند و گلپایگانی که اعلم مراجع بود پیش تاز بود وهمزمان شورای رهبری هم مطرح بود که همه چیز در جلسه بعد از ظهر همه چیز عوض شد.


علی اکبر با حالت گریه گفت: سید احمدآقا اگر حرف مهمی درباره رهبری  دارید بزنید بالاخره شما یادگار امام هستید که تقریبا تمام حضار به گریه افتادند و های های گریه کردند. سید احمد به تریبون آمد وگفت: این سید علی که رفته بود چین و امام تو تلویزیون سید علی را که دید گفت: (این سید علی چقدر قشنگه خیلی وارسته است لیاقت رهبری را دارد سید احمد جان بعد از مرگ من اینو به همه بگو که امام ایشان را لایق رهبری می‌دانستند)، و وکل متحیر در یک لحطه منقلب شده و به رهبر نظر کرده رو آوردند وبا اکثریت آرا ولی فقیه ( خالی مطلقه نشده ) را انتخاب کردند.


سید احمد چند سال منتظر ماند تا آبها از آسیاب بیافتد و به محض اینکه آبها از آسیاب افتاد به طرز کامل عادی ارتحال شد. و سیدعلی بعدها قبول کرد که تمثال سیداحمد  تمبر بشه و یه جورایی ازش تشکر کرده باشه 

 

 


۲۱ سال گذشت و یادگار یادگار امام هم در ۱۴ خرداد ۸۹  نتوانست سر قبر بابا بزرگش  سخنرانی کند ولی به جاش سیدعلی  امروز با یک  بوسه  بهش حال داد.

 


 


خط و نشان در بهشت زهرا
 


خودنویس ممنوع!( آزادی به روایت اصلاح طلبان دولتی)

فقط به طور آزمایشی یک مطلب منتشر شده در سایت خودنویس و در انتقاد از رهبران جنبش سبز در داخل کشور یعنی موسوی و کروبی را به سایت بالاترین بفرستید و ببینید چه اتفاقی می‌افتد. در همین لحظه یک مطلب به نام «بیایید جلوی تکرار تاریخ را بگیریم» بدون ذکر هیچ کلمه زشت یا توهینی در انتقاد از موسوی در خودنویس منتشر شده و لینک آن به بالاترین فرستاده شده و در کمترین زمان ممکن ۴ امتیاز منفی به دلیل توهین آمیز بودن یا غیرواقعی بودن دریافت کرده است. کاربرانی که امتیاز منفی داده‌اند هیچ دلیل خاصی برای واژگون نمودن لینک ذکر نکرده‌اند. فقط ظاهرا چون انتقادی از موسوی مطرح شده بشدت با آن مخالفت کرده‌اند.

همین کاربران با ارسال لینک‌های متعدد و غالبا تکراری در طرفداری از موسوی و کروبی فریاد آزادی آزادی! سر می‌دهند تا آزادی مطلوب خود که اتفاقاهمان الگوی مطلوب خمینی هم هست را ترویج کنند. ظاهرا مدیران سایت هم دیگر اهمیت زیادی نمی‌دهند. کارزیادی هم از دست‌شان ساخته نیست. حریف کاربران با سابقه و قدیمی که به نظر می‌رسد سر دسته این«مافیای سانسورچی!» هستند هم نمی‌شوند!

شما آزادید از آقایان موسوی و کروبی و همقطارانشان تمجید و تعریف کنید ولی اگر مطلبی در انتقادشان به بالاترین از طریق سایت خودنویس بفرستید آنچنان منفی بارانتان می‌کنند تا درنهایت لینکتان به طور خودکار حذف شود. اگر باور ندارید یا فکر می کنید بنده اغراق می کنم همین الان یک مطلب انتقادی در خودنویس را به بالاترین بفرستید تا ببینید آزادی مدل اصلاح طلبان دولتی یعنی چه! به بیان دیگر:خودنویس ممنوع!


 


یک نمونه از سبزالهی‌هایی که از شعار "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" خشمگین شدند!

سبزالهی های مختلفی نسبت به این شعار بسیار زیبا جبهه گرفتند که همگی به نوعی وابستگی با لبنان و فلسیطن و حتی وابستگی فامیلی دارند. یک گروه از آنها از اعوان و انصار موسی صدر هستند که اخیرا برای او تولد سبز (؟!) هم گرفتند.

اینها عموما سبز الهی‌های اصلاح‌طلب هستند که رابطه خویشاوندی‌شان با یک آخوند و پروژه امام سازی از این شخص که معلوم نیست مرده است یا زنده، بر عاقبت جوانان مملکت که در پی حوادث پس از انتخابات در زندان کشته و شکنجه شدند، برتری دارد. اینها همان هایی هستند که شعار انتخابی و هوشمندانه مردم را تکفیر می‌کنند تا رابطه آخوندی خویشاوندی خود را مستحکم تر نمایند.

اینها بدنبال منافع آخوندی خود هستند، چه بهتر که این سبز‌الهی هرچه زودتر تلکیف خودشان را با مردم روشن کنند و مانع حرکت آزادی‌خواهانه مردم ایران نشوند. درد اینها، سهمی از قدرت است و سهم امام و غیره...در اینها درد میهن پرستی یافت نمی‌شود.

در ضمن برای یادآوری، همسر آقای خاتمی ریس جمهور سابق، خواهر زاده موسی صدر است و مخالفت ایشان با این شعار، بیشتر جنبه شخصی داشت تا جنبه ملی!


 


خط و نشان «سید علی» برای «طلحه» و «زبیر» امروزی

«مرگ بر موسوی» و «مرگ بر کروبی» و «مرگ بر فتنه گر» شعارهایی بودند که هنگام سخنرانی سید حسن خمینی از همه جای صحن «امام» و رادیو و تلویزیون شنیده می‌شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، سید حسن خمینی در باره این گروه گفت: ««گروه اندکی هستند که شلوغ می‌کنند و قطعاً کلیت حاضران، علاقه‌مندان و وابستگان امام هستند که از این حرکات بیزارند».»

بنا به گزارش‌های منتشر شده از رسانه‌های دولتی در روزهای قبل. عده زیادی برای حضور در مراسم ثبت نام کرده بودند و تعداد زیادی از نیروهای سپاه و بسیج نیز از نقاط مختلف کشور به تهران آمده بودند.

اما روز ۱۴ خرداد امسال از جهات مختلف تاریخی شد. آیت‌الله خامنه‌ای در خطبه‌های نماز جمعه که در نزدیکی مقبره آیت‌الله خمینی خوانده شد، با آن دسته از یاران «امام» که به راه دیگری رفته‌اند، عملا اتمام حجت کرد. رهبر جمهوری اسلامی امروز با مثال آوردن از آن دسته از یاران آیت الله خمینی که بعد از انقلاب طرد و یا اعدام هم شدند، گفت که «گذشته اشخاص مورد توجه نیست؛ گذشته برای وقتی است که حال فعلی معلوم نیست، اما اگر حال فعلی اشخاص در نقطه مقابل گذشته بود، آن گذشته کارآیی ندارد».

آیت الله خامنه‌ای گفت: «برخی با هواپیمای امام و با همراهی امام از پاریس به ایران آمدند، اما در زمان امام به خاطر خیانت اعدام شدند؛ بعضی از دورانی که امام در نجف بود با ایشان ارتباط داشتند و در ابتدای انقلاب هم مورد توجه امام قرار گرفتند، اما بعد رفتار و موضع‌گیری آنها موجب شد که امام آنان را طرد کرد».

رهبر جمهوری اسلامی با انتقاد از مواضع سران جنبش سبز گفت: «اگر دیدیم مواضع ما طوری است که صهیونیست غاصب و مزدوران قدرت‌های گوناگون و مخالفین و معاندین امام و اسلام و انقلاب از ما تجلیل و احترام می‌کنند، بایستی در مواضع خود شک کنیم و باید بدانیم که راه درست و مستقیم را نمی‌رویم؛ امام می‌فرمود که اگر از ما تعریف کردند، بدانیم که خیانتکاریم».

آیت‌الله خامنه‌ای در خطبه‌های نماز جمعه امروز، رهبران جنبش سبز را با طلحه و زبیر و خود را با امام اول شیعیان مقایسه کرد: «طلحه و زبیر مردمان کوچکی نبودند، اما سوابق آنان محو شد و امیرالمومنین با آن‌ها جنگید.»

بنا به گزارش‌های رسیده از تهران، گروه‌های شبه نظامی مانع حضور مهدی کروبی در مراسم امروز شدند، میرحسین موسوی هم حاضر نبود، اما هاشمی رفسنجانی در صف اول نمازگزاران در کنار سید حسن خمینی نشسته بود. پیش از این، تعدادی از رسانه‌ها گزارش داده بودند که هاشمی برای حضور در مراسم دعوت نشده است.


 


توهم  تاثیر


این ارزیابی در دنیای  مجازی اما از روی تعداد کلیک و نظرهای نوشته شده و لینک‌های داده شده در شبکه‌های اطلاع‌رسانی صورت می‌گیرد که اگر درست ارزش‌گذاری نشود می‌تواند منشاء سوء‌تفاهمات بسیاری گردد.

اولین سوءتفاهم، یکی‌گرفتنِ مُراجعِ اینترنتی با مُراجع واقعی (یعنی کسی که برای خرید روزنامه تا دکه‌ی روزنامه‌فروشی یا برای خرید کتاب تا کتاب‌فروشی می‌رود) است. تعدادِ کلیکِ مُراجعِ اینترنتی و نگاه کردن به نوشته‌ی نویسنده بر صفحه‌ی نمایش‌گر، هم‌وزن و هم‌ارزشِ مُراجع واقعی، و "خریداری" و به دست آوردن فیزیکی فلان مطلب توسط او نیست. مهم‌ترین عاملی که مُراجع اینترنتی از آن بهره‌مند است و در معادله‌ی میزانِ تاثیر باید لحاظ گردد عدم پرداخت پول و مجانی بودن مطلبی‌ست که به آن مراجعه می‌کند. اولین و اساسی‌ترین وجه فارق میان دنیای واقعی با دنیای مجازی همین است. میزان علاقه‌ی تاثیرگذار زمانی می‌تواند سنجیده شود که خواهان، برای به دست آوردن چیزی که می‌خواهد هزینه بپردازد. عوامل دیگری از این دست بسیار است که در این مختصر نمی‌گنجد.

اما نتیجه‌ای که از این بحث می‌خواهیم بگیریم چیست؟ متاسفانه مشاهده می‌شود، نویسندگان اجتماعی و سیاسیِ اینترنتی، بخصوص آن‌هایی که درخارج از کشور زندگی می‌کنند و تنها وسیله‌ی ارتباطی‌شان با جامعه‌ی داخل ایران اینترنت است، به خاطر قاطی کردن عالم مجازی با عالم واقعی و برآوردِ خطا به خاطر تعداد کلیک‌هایی که روی مطالب‌شان می‌شود و تعداد نظرهایی که زیر مطالب‌شان نوشته می‌شود و تعداد لینک‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی به مطالب‌شان داده می‌شود دچار توهم تاثیر می‌شوند. به بیان دیگر این گروه از نویسندگان که بیشترِ ساعاتِ عمرشان را پای کامپیوتر و در اتاق‌های دربسته می‌گذرانند، دچار اغراق در میزان تاثیر مطالب‌شان بر خواننده و ایضاً میزان تاثیر خودشان و گفتارشان در رویدادها و حوادث اجتماعی و سیاسی می‌گردند که منجر به مسائل تراژدی/کمدی می‌شود. به عنوان مثال نویسنده‌ای که در فلان گوشه‌ی دنیا نشسته، و تنها وسیله‌ی ارتباطی‌اش با داخل کشور خطوط تلفن و اسکایپ و مسنجر و اینترنت است، به گمان محبوبیت خودش و نوشته‌هایش، به تدریج لباس فعال سیاسی و اجتماعی به تن می‌کند و آغاز به دادن رهنمود می‌کند چرا که بر این باور است رهنمودهای او، مانند نوشته‌های سیاسی و اجتماعی و برنامه‌های تلویزیونی‌اش چون دُرّ و گُهر توسط مردم خریدار دارد و مردم (مردم واقعی کوچه و خیابان) چشم‌انتظارِ نظرهای او هستند تا چگونه در فلان راهپیمایی حضور یابند یا در فلان رای‌گیری شرکت کنند یا فلان جماعت سیاسی را دوست بدارند، یا فلان جماعت سیاسی را از خود برانند، و این آغازی می‌شود برای توهم، و رشد توهم که گاه به خودبزرگ‌بینی و مگالومانیا و امراض روحیِ امثال آن منتج می‌گردد. متاسفانه مشاهده می‌شود، این درد بزرگ و پنهان، فقط مختص نویسندگان صاحب‌نامِ اینترنتی نیست، بل‌که نویسندگان تازه‌کار هم با صدور فرامین و رهنمودهای اینترنتی، انتظار دارند مردم به دنبال آن‌ها حرکت کنند و بر روند رویدادهای اجتماعی و سیاسی تاثیر بگذارند.

البته که هر نویسنده‌ای چه صاحب‌نام، چه بی‌نام، چه با ده‌هزار کلیک چه با ده کلیک، بر محیط اطراف خود و خوانندگان پُرشمار یا کم‌شمارش تاثیر می‌گذارد اما ارزیابیِ میزانِ این تاثیر و چگونگی آن موضوعی‌ست که باید به‌طور واقع‌گرایانه مورد مداقّه قرار گیرد تا نویسنده خدای نکرده از دائی جانِ نایبْ سومِ فوجِ قزاق تبدیل به ناپلئون بناپارت نگردد.

نویسندگان خودنویس باید در کنار مسائل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، به این موضوع مهم نیز گه‌گاه توجه دهند و با نوشتن مطالب مرتبط، نویسندگان جوان را از افتادن در چنین دامی بر حذر دارند.


 


جنبش سبز و آیت الله خمینی/ برای اکبر گنجی

 ۱-  اکبر گنجی نوشته است :


 « سرسپردگی به آیت الله خامنه‌ای با سرسپردگی به آیت الله خمینی تفاوتی ندارد، هر دو مصداقی از نظام سلطانی را به نمایش گذارده و می گذارند.» *

 از آن واژی تلخ سرسپردگی که بگذریم، و به جایش دلبستگی و یا اطاعت را اگر بگذاریم، این گزاره‌ی اکبر گنجی ایراد دارد .

 فرد با نهاد، بالذات  تفاوت دارد. می توان نهادِ ولایت فقیه را نقد کرد و نپذیرفت اما به  شخص ولی فقیه ارادت داشت و از او دفاع کرد. با این وصف، اطاعت از خامنه‌ای و خمینی بسان یک فرد تفاوت دارد. در حالی که اطاعت از این دو بسان یک نهاد، تفاوتی ندارد، چون هر دو مصداقی از نظام سلطانی‌اند .

 به این گزاره از منظر فلسفه‌ی سیاسی هم می‌توان خرده گرفت. مشروعیت یک امر جاری  است و استمرار آن برای هر نهادی لازم است. ممکن است  یک نهاد و یا یک قرارداد مشروع در زمانی دیگر نامشروع شود. آن چنان که در قانون اساسی آمده است، تداوم مشروعیت ِ ولایت فقیه  برای خمینی  و خامنه ای یکسان نیست  و همین جایگاه قانونی  ، اطاعت از آن دو را « متفاوت » می سازد.


 ۲- اکبر گنجی   اطاعت  از آیت‌الله خمینی و  خود را پیرو او معرفی کردن  «تاکتیک و استراتژی نادرستی» می‌داند  و البته انتظار هم  ندارد که  مهندس موسوی و مهدی کروبی از آیت الله خمینی انتقاد کنند، زیرا « از نظر سیاسی  نادرست» است. با این وصف ، پیشنهاد گنجی «سکوت»  است. شاید مشابه سکوتی که این دو رهبر جنبش سبز در خصوص آقای خامنه‌ای  پیشه کرده‌اند.

به زعم ِ نگارنده، این گونه پیشنهادها  ناشی از شرایط متفاوت زبانی است. این روزها که اکبر گنجی دارد به زبان  آدم‌ها می‌پردازد و بی شک  به جایگاه زبان در اندیشه  آدمی آگاه است، شاید یادآوری این نکته بتواند هم دلی میان میرحسین و اکبر را بیشتر کند. مگر نه این که  گنجی  نیز در این نوشته،  از واژه ی "آیت الله" برای  هر دو «سلطان» استفاده می‌کند  بی‌شک گنجی برای استفاده از این واژه‌ی مقدس  «انگیزه‌ها و  دلایل قانع کننده‌ی سیاسی» دارد . انگیزه‌هایی  که غیر از حقایقی است که گنجی برای آنها  می‌جنگد.


           ۳-«مسئله » این است که « صراحت و صداقت و بیان آزاد دیدگاه» همه ی آن چیزی نیست که در یک رفتار سیاسی و یا جنبش اجتماعی، لازم است. این سه عنصر، اگرچه شناسه‌های مشترکی برای میر حسین و اکبرند، اما جایگاه  متفاوت ِ سیاستمدار و روشنفکر، همان  تفاوتی است که می‌تواند  به ترجمه‌ی این دو زبان کمک کند. مهم آن است «این دو» همدیگر را بفهمند، اما  به هم  «آلوده» نشوند. همین.


* اکبر گنجی ، جنبش سبز و آیت‌الله خمینی، روز آنلاین




 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته