-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ خرداد ۱۵, شنبه

Latest News from Mizan Khabar for 06/05/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



khoemini

مراسم سالگرد فوت آیت‌الله خمینی که همه‌ساله از سوی دفتر نشر آثار وی برگزار می‌شد، امسال از سوی حاکمیت برگزار شد و سپاه پاسداران مدیریت مراسم را برعهده داشت. علت این تصمیم حوادث پس از انتخابات اعلام شده است.

بنابر گزارش‌های انتشار یافته در رسانه‌های فارسی‌زبان، دولت مدیریت مراسم امسال سالگرد فوت آیت‌الله خمینی را راسا بر عهده گرفته بود. گفته می‌شود علت این تصمیم، نگرانی از تبدیل این مراسم به یک نمایش اعتراضی علیه حاکمیت بوده است.

سپاه پاسداران سازماندهی مراسم را بر عهده داشت و نماز جمعه‌ی تهران که به‌طور معمول در محوطه‌ی دانشگاه تهران برگزار می‌شود ، این هفته به بهشت زهرا و به مقبره آیت‌الله خمینی منتقل شده بود. خطبه‌های نماز توسط آیت‌الله خامنه‌ای خوانده شد و محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور و حسن خمینی، نوه آیت‌الله خمینی سخنرانان خطبه‌های پیش از نماز بودند.

سردار حسین همدانی فرمانده سپاه تهران ده روز پیش اعلام کرد که ۵ میلیون نفر برای حضور در مراسم سالگرد فوت آیت‌الله خمینی ثبت‌نام کرده‌اند. سرهنگ هادی هاشمی، رئیس پلیس راه ایران نیز گفته بود ۴۹ هزار و ۶۰۰ اتوبوس و مینی‌بوس وظیفه دارند تا شرکت‌کنندگان در مراسم را از سراسر کشور به بهشت‌ زهرای تهران برسانند.

مقام‌های دولتی از سازماندهی ۲ میلیون نفر برای حضور در تهران خبر داده بودند که قرار بوده از این عده ۱ میلیون و ۲۵۰ هزار نفر از تهران و بقیه نیز از شهرستان‌ها به تهران انتقال داده شوند.

در سال‌های گذشته دفتر نشر آثار آیت‌الله خمینی مسئولیت برگزاری این مراسم را برعهده داشت و شخصیت‌هایی چون سیدمحمد خاتمی، میرحسین موسوی، مهدی کروبی، موسوی خوئینی‌ها و موسوی بجنوردی، مهمانان و سخنرانان اصلی مراسم بودند. در مراسم امسال هیچیک از این افراد حضور نداشتند.

سخنان احمدی‌نژاد

سخنران قبل از خطبه‌های نماز جمعه در مقبره آیت‌الله خمنی، محمود احمدی نژاد بود که با اشاره به ویژگی‌های فکری آیت‌الله خمینی گفت، او معتقد بود که «میزان رای ملت است»... «به مردم احترام می‌گذاشت. به تشخیص مردم احترام می‌گذاشت او همراه مردم حرکت می‌کند و برای نقش مردم و در اداره‌ کشور اصالت قائل بود. او معتقد بود اصلاح امور و عدالت جز با دست قدرت مردم میسر نیست...»

احمدی‌نژاد همچنین گفت، در انتخابات سال گذشته ۴۰ میلیون نفر در رای‌گیری شرکت کردند و افزود: «حدود ۲۵ میلیون نفر به خادم منتخب رای دادند اما همه ۴۰ میلیون نفر و ۷۵ میلیون نفر جمعیت ایران محترم هستند.»

احمدی‌نژاد سال گذشته در نخستین اظهارنظر پس از ادعای پیروزی در انتخابات، کسانی را که به وی رای نداده بودند و به نتایج اعلام شده انتخابات اعتراض داشتند، «مشتی خس و خاشاک» نامید.

نامزدهای رقیب احمدی‌نژاد در انتخابات سال گذشته نتایج اعلام‌شده‌ی انتخابات را نادرست ‌دانسته و اعلام کردند که حکومت در آرای مردم دست برده و نتایج آن را بطور کامل تغییر داده است. برگزارکنندگان و ناظران انتخابات، همگی حامی محمود احمدی‌نژاد بودند که هم‌زمان هم رئيس دولت مستقر و هم نامزد انتخابات بود. آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی نیز هرچند نه رسما و آشکارا، اما تلویحا از وی حمایت می‌کرد.

پس از اعلام نتایج انتخابات از سوی وزارت کشور، دفاتر نامزدهای رقیب، بخصوص میرحسین موسوی مورد حمله‌ی نیروهای امنیتی و نظامی قرار گرفت. در اعتراض‌های گسترده مردمی که پس از ۲۲ خرداد ۸۸ صورت گرفت، دهها نفر کشته و صدها نفر از حامیان نامزدهای رقیب، فعالان سیاسی و مدنی مستقل، روزنامه‌نگاران و مردم عادی بازداشت شدند. بنابر اعلام نهادهای مدافع حقوق بشر، هنوز بیش از ۴۵۰ نفر از آنان همچنان در بازداشت به‌سر می‌برند.

قطع سخنرانی حسن خمینی

حسن خمینی که پس از احمدی‌نژاد، سخنران دوم پیش از خطبه‌ها در مقبره آیت‌الله خمینی بود با شعارهای گروهی بسیجی مواجه شد که در جلوی جایگاه سخنرانی سازماندهی شده‌ بودند و شعار می‌دادند.

به گزارش وبسایت «پارلمان‌نیوز»، این عده با سردادن شعارهای مکرر علیه موسوی و در حمایت از احمدی‌نژاد و آیت‌الله خامنه‌ای در سخنرانی حسن خمینی اخلال ایجاد کردند.

بنابراین گزارش، حسن خمینی وی برای جلوگیری از متشنج شدن فضا ترجیح داد که سخنرانی خود را نیمه تمام بگذارد.

منبع:رادیو دویچه وله


 


5__1

وزیر امور خارجه روسیه که کشورش با پیش‌نویس تحریم ایران موافقت کرده است روز جمعه اعلام کرد که این پیش‌نویس برای ایران فلج‌کننده نیست و منافع روسیه و چین را نیز تامین می‌کند.

سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، تاکید کرد که نسخه‌‌های اولیه پیش‌نویس تحریم ایران مورد رضایت مسکو و پکن نبود اما آخرین پیش‌نویس در نتیجه مذاکرات فشرده میان قدرت‌های جهانی تغییر یافت.

سرگئی لاوروف در این باره گفت: «ما قیودی که برای اعمال تحریم‌های فلج‌کننده بود حذف کردیم و در نهایت این پیش‌نویس به طور خاص به امور مربوط به عدم گسترش جنگ‌افزارهای اتمی متمرکز شد.»

سرگئی لاوروف که پیش از این اظهارات با همتای چینی خود یانگ جیئه‌چی دیدار داشت، افزود: «(این پیش‌نویس) تا آنجا که ممکن بود منافع اقتصادی روسیه و چین را مد نظر قرار دارد.»

وزیر خارجه روسیه همچنین اظهار داشت که چین و روسیه مخالف شتاب دادن به روند رای‌گیری برای تحریم ایران در شورای امنیت هستند چرا که به گفته او اعضای غیردایم شورای امنیت نیز باید بتوانند نظرهای خود را مطرح کنند.

سرگئی لاوروف همچنین گفت که کار بر روی پیش‌نویس قطعنامه تحریم ایران در حال نهایی شدن است و اکنون پیشنهادهای دیگر اعضای غیر دایم شورای امنیت در حال بررسی است.

پس از توافق روسیه با پیش‌نویس تحریم ایران، محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهوری ایران، از اینکه مسکو در کنار «دشمنان» ایران قرار گرفته انتقاد کرد و کاخ کرملین نیز به شدت به این انتقاد پاسخ داد.

سخنگوی کاخ کرملین طی بیانیه‌ای در واکنش به این انتقادها گفت: «هرگونه غيرقابل پيش‌بينی بودن، هرگونه افراط‌گرايی سياسی، فقدان شفافيت وغير قابل پيگيری کردن در اتخاذ تصميمات مرتبط به جامعه بين‌المللی که موجبات نگرانی همگانی را فراهم می‌آورد، برای ما پذيرفتنی نيست.»

در بخشی دیگر از بیانیه تند کرملین آمده بود: «هيچکس هرگز نتوانسته که با عوام فريبی‌سياسی قدرت خود را حفظ کند. من اطمينان دارم که تاريخ هزاران ساله ايران خود شاهد اين مدعا است.»

روسیه و چین دو کشور در خلا به وجود آمده از تحریم‌های ایران تاکنون در بسیاری از بخش‌های اقتصادی ایران سرمایه‌گذاری کرده‌اند.
منبع:رادیو فردا

 


gorgani

محمد محمدی گرگانی:

حال اگر مسئله اين است كه انسان نبايد از اين دست از مسايل سرمست شود، سوال اصلي آن است كه انسان ‏بايد از چه چيزي سرمست شود؟ براي پاسخ به اين سوال نمونه اي عرض مي كنم. ژوزه ساراماگو(1) كتابي ‏دارد به نام "كوري". كل كتاب مربوط به اين  است كه انسان درجامعه صنعتي چگونه سرمستي‌هايي پيدا ‏مي‌كند كه شايسته‌اش نيست؟ سرمستي‌هايي كه آدمي از آن‌ها خوشش مي‌آيد، به او هيچان مي‌دهد. کور است اما نه چشم‌هایش بلکه جانش. کوری معنوی پیدا کرده است، به قول خودش ما کور هستیم اما بینا، کورهایی که می‌توانند ببینند اما نمی‌بینند.  به همين دليل خانم ساراماگو در كتا ب از يك چيز صحبت مي كند و آن ‏اين كه  انسان  درجامعه صنعتي، دائما مشغول است اما خودش وجود ندارد؟ چرا که فاقد توانایی برای دیدن هستی خودش شده است.

در اين جا مايلم فيلم " توت فرنگي هاي وحشي" اينگمار برگمن را يادآوري كنم. اينگمار برگمن ‏روشنفكرفيلمساز مشهور سوئدي است. او در فيلم توت فرنگي‌هاي وحشي، پروفسوري را نشان مي‌دهد كه ‏بسیار مشهور و محبوب است. هر جا می‌رود مورد احترام است. مثلا مي‌رود كالايي را خريداري كند، خانم فروشنده به او مي‌گويد كه شما در بيمارستان پزشك من بوديد، به پمپ ‏بنزين مي‌رود، صاحب پمپ بنزين از او پول دريافت نمي‌كند زيرا زماني كه بيمار بوده به او كمك كرده ‏است، او با عينكي كه برروي چشمانش هست، احترامي كه به اومي‌شود را مشاهده مي‌كند. مستخدم اوخانم ‏پيري است كه سال‌ها نزد او كار كرده است.‌ هر روز صبح پروفسور مي‌گويد صبح بخير مادمازل، مستخدم ‏هم مي‌گويد صبح بخير پروفسور. مستخدم صبحانه‌اش را آماده مي‌كند، پروفسور مي‌گويد متشكرم مادمازل. ‏مستخدم هم مي‌گويد: خواهش مي كنم پروفسور. اين روال زندگي روزمره آن‌ها است.

 

اين زندگي حاكي از ‏آن است كه پروفسور، مستخدم را "نمي‌بيند." پروفسور شبي خواب مي‌بيند كه به خيابان محله خود رفته ‏است، اما در خيابان كسي نيست. در اين فيلم، عينك پروفسور نماد نگاه و بينش اوست. او درخيابان چند ‏باري عينك را به چشم مي‌زند باز هم مي‌بيند كه كسي و آدمي در خيابان نيست. چرا؟ براي اين‌كه او درزندگي ‏خود هيچ‌گاه ديگران را نمي‌ديد، بلكه هميشه خودش را درچشم ديگران مي‌ديد. هميشه به این توجه داشته که دیگران تا چه اندازه به او احترام مي گذارند؟ بنا براين به ميزاني كه ديگران اورا قبول داشتند، اونيز ديگران ‏را قبول داشت. هر چه بيشتر از او تعريف مي‌كردند، بيشتر با آن‌ها دوست مي‌شد. پروفسور درخواب مي‌بيند كه ‏درشكه‌اي دارد به سوي او مي‌آيد كه تابوتي نيزدر آن است. چرخ هاي اين درشكه لق مي‌زند. تا درشكه به ‏او مي‌رسد، چرخ‌اش مي‌شكند و تابوت از آن بيرون مي‌افتد. درپوش تابوت كنار مي‌رود و مي‌بيند كه جسد ‏درون آن، خودش است.

 

برگمن در اين جا به خوبي نشان مي‌دهد كه پروفسور، در اصل مرده است. جسد از ‏درون تابوت دست خود را دراز مي‌كند تا پروفسور دست او را ( كه دراصل دست خودش است ) بگيرد كه ‏ناگهان پروفسوربا ترس از خواب بيدار مي‌شود. او بلند مي‌شود وفكر مي‌کند كه موضوع چيست و چرا در ‏خيابان آدم نمي‌بيند؟ جسد در درون درشكه به چه معنايي است؟ چرا پروفسورخود را به صورت جسد مي‌‏بيند؟ حركت درشكه يا قطار درفيلم به معناي حركت "زمان" است. در اين هنگام اين سوال به ذهن پروفسور ‏مي‌رسد كه ديگران را تا چه اندازه مي‌بيند؟ به عبارت ديگر او تا آن اندازه وجود دارد كه ديگران او را مي‌‏بينند. بعد فكر مي‌كند كه اين زن خدمتکار 30 سال است که برايش كار مي‌كند، آيا يك بار به او گفته است كه حال‌اش ‏چطور است؟ هيچ‌وقت از او پرسيده شوهرت كجاست؟ هيچ‌وقت به او گفته است كه بچه‌اش به چه سرنوشتي ‏دچار شده است؟پروفسور متوجه مي‌شود كه اصلا به اين چيزها فكر نمي‌كرده. اين همه باعث شد كه بيشتر ‏به فكر فرو برود.

 

دراين فيلم پروفسور خواب مي‌بيند كه دارند از او امتحان مي‌گيرند. ممتحن، پزشك ‏متخصص و استاد او است. در اين صحنه دختري افتاده است، ممتحن مي‌گويد اين دختر را معاينه كن ببين ‏زنده است يا مرده؟ گوشي را برروي قلب دختر مي‌گذارد و سپس مي‌گويد كه دختر خيلي وقت است كه مرده. ‏ناگهان دختر شروع مي‌كند به خنديدن و قهقهه زدن. ممتحن به او مي‌گويد كه پروفسور تو حتي نمي‌تواني ‏بفهمي كه اين دختر زند ه يا مرده است؟ بالاخره پروفسوربا تفكر درباره آن‌چه روي داده متوجه مي‌شود با هيچ ‏كسي ارتباط ندارد. به عبارت ديگر با خود فرد هيچ ارتباطي ندارد. پروفسور متوجه مي‌شود كه دائما در ‏ديگران به دنبال خودش بوده است و افراد را نمي‌ديده. صبح روز بعد مستخدمش برايش صبحانه مي‌آورد، ‏پروفسور كه در اين فكر سير مي‌كرد، مي گويد: مادمازل حال شما چطور است؟ خانم مستخدم با تعجب به ‏پروفسور نگاه مي‌کند كه دراين سي سال هيچ‌وقت از من نپرسيده حال شما چطور است. بعدمي‌گويد: ‏خوبم. پروفسور اين بار مي‌پرسد كه شما چه مي‌كنيد؟ مستخدم بازهم تعجب مي‌كند چرا که برایش تازگی داشت که این سوال‌ها را بشنود از این رومي‌گويد پروفسور شما ‏امروز حالتان خوب است؟ پروفسور به پسرخود تلفن مي‌زند و از او حالش را مي‌پرسد. در رابطه قبلي،او کسی را نمی‌دید حال می‌خواهد آدم‌ها را ببیند، دوست داشته باشد.  ‏

 

نمونه دیگری را مثال می‌زنم،  نارسيس زيباترين مرد يوناني است. او آن قدر زيبا بود كه ‏همواره در كنار بركه آب مي‌رفت  و به صورت خود نگاه مي‌كرد. بعدازمدتي آن‌قدر محو زيبايي خود شد كه به ‏آب افتاد ودرآن غرق شد. همان‌طور كه مي‌دانيد ادبيات يونان از نظر بيان سمبليك بسيار عظيم است. مي‌گويند ‏بعد به بركه آب گفتند كه بركه، نارسيس بزرگترين مرد و الهه زيبايي بود، توقيافه‌اش را چگونه ديدي؟ بركه ‏آب مي‌گويد كه هروفت من به او نگاه مي‌كردم، درچشمهايش خودم را مي ديدم. من اورا نديدم. نارسيس ‏تمثيل بسيار زيبايي ازاين است كه من همه جا به دنبال خودم هستم، آن "مني" كه محتاج به اين است كه ‏همواره احترام بشود، محتاج به اين است كه قبول‌اش داشته باشند. به عبارت ديگر موقعيت، شغل، مدرک و ... براي ‏آدمي فضايي مي‌سازد كه گمان مي‌كند همین‌ها زندگی است . لاجرم خودش را در خودش گم می‌کند:

نورجان درظلمت آباد بدن گم کرده‌ام          آه از این یوسف که در پیراهن گم کرده‌ام

 

نلسون ماندلا 30 سال درزندان سنگ شكست، شلاق خورد، چرا وقتي از زندان بيرون آمد از عظمت و شایستگی ‏شخصيت برخوردار بود و هست؟ درمقابل صدام هم 30سال رييس جمهور بود، ولي چرا تا اين اندازه شكسته ‏و حقير بود، حقارتي كه نشانه‌هايش در سركوب وكشتار وشكنجه مخالفين‌اش متبلور مي شد. از نظر ‏روانشناسي، صدام، هيتلر وامثال آن‌ها بيمار هستند. پس مي‌شود كسي 30 سال زندان باشد ونلسون ماندلا ‏بيرون بيايد. پس از آن‌كه ماندلا از زندان بيرون آمد ورژيم آپارتايد برچيده شد، نلسون ماندلا به رياست ‏جمهوري رسيد. زنان جلوي كاخ رياست جمهوري حاضر مي‌شدند ومي‌گفتند ماندلا اين‌ها عكس‌هاي بچه‌هاي ما است كه پس از شكنجه زنده به گور شده اند، ‌تو مي‌گويي ببخش، من نمي‌توانم ببخشم. ماندلا درپاسخ ‏مي‌گفت من مي‌فهمم ولي اگر قرارباشد خون را باخون بشوريم، دچار بدبختي مي‌شويم. فرياد مي كشيدند كه ‏ماندلا نمي‌توانيم اين همه جنايت را فراموش كنيم. ماندلا به مردمش مي‌گفت كه مردم، اگرفراموش نمي‌كنيد، ‏باشد ولي عفو كنيد. چون اگر نبخشيد، جز راه خون ريزي و شستن خون با خون باقي نمي ماند. بياييد فراموش ‏نكنيد ولي ببخشيد. ماندلا در 30 سالي كه درزندان بود با خودش چگونه برخورد كرد كه قادر است تصميم‌‏هاي اين چنيني بگيرد؟ درمقابل چرا صدام حسين با كوچكترين مخالفتي، خشمگينانه‌ترين عكس‌العمل را از ‏خود نشان داد تا جايي كه كسي جرات نكرد يك جمله نسبت به وي نقد كند؟ چرا؟ آن "من" ماندلا در زندان ‏متلاشي نمي‌شود اما وجود و "من" صدام در كاخ رياست جمهوري خورد ومتلاشي مي شود، چرا؟ تفاوت ‏ميان اين دو "من" چيست؟

 

قرآن مي فرمايد به برخي مي گويند از مردم بترس زيرا مي‌خواهند عليه تو شورش كنند(2)، اما آن‌ها مي‌گويند ‏ما نمي‌ترسيم، بعد چه مي شود؟ اين جا نقطه اصلی یا ثقل بحث است: اگرعليه آدمي كه نيازمند تمجيد، سمت، تعريف، ‏موقعيت، شهرت و امثال اين‌ها است، شعارمخالفت بدهند، دچار فروپاشي شخصيتي مي‌شود، زيرا همه ‏اميدش آن است  که مردم به اواحترام بگذارند. درچنين شرايطي شخص دچار انزواي روحي، سرخورده و ناایمد مي‌شود. چرا؟ براي ‏آن‌كه آناني كه بايد برايش كف بزنند، فحش‌اش مي‌دهند. قرآن مي‌گويد اگر دراين جا آن "من" ات را حفظ ‏كردي، تحول پيدا مي‌كني. فانقلبوا بنعمه لم يمسسهم سوء. این جا نقطه تحول فرد است، کسی که به این سطح از رشد می‌رسد شخصیت سالم خودانگیخته و توانا پیدا می‌کند. لذا درقرآن مال و قدرت هيچ يك اصل نيست. از نظر ‏روانشناسي جديد نيز اين‌ها اصل نيستند. براي آزادگان هم اين موارد اصل نبوده و نيستند.

 

فرانسه روزي 5 فروند ايرباس مي‌سازد، اما آيا مي‌تواند درهردهه يك ‏ "مولوي"  بسازد؟ البته نمي‌خواهم بگويم نمي‌توانند چون اگراراده و برنامه ريزي‌اش وجود داشته ‏باشد به اين امر هم می‌توانند اقدام  كنند، ولي متفكراني چون گيدنز به يك سوال عمده وجدي رسيده اند و آن اين كه ‏چرا نسل جوان تا اين اندازه مهمل است؟ (3) چرا فقط مي‌خواهد خوش ( ونه خوب )باشد؟ ماركس مي‌گفت ‏ثروت آدمي را از خود بيگانه مي‌كند، پول پرستي انسان را از خود باز مي دارد.ولي ماركس نگفت كه اين ‏‏"خود" چيست، كيست وداراي چه وجود و ماهیتی است؟ ‏

 

گيدنز درآثار خود صحبت از "بت كالايي" مي‌كند. مي‌گويد كه آدم امروز فقط كالا مي‌خواهد و از خودش ‏غافل شده است. گيدنز هم نمي‌گويد كه آن "خود" چيست؟ اريك فروم و مزلو در آثارشان همه براين مسايل ‏تاكيد مي‌كنند. دركتاب وضعيت آخر كه كتاب روانشناسي است، آمده که انسان داراي سه حالت است: 1- ‏حالت كودكي 2- كودك والد 3- حالت بالغ. سوال اين است اين "خودي" كه مي‌گوييم بي خود شده، چيست؟ ‏اين‌كه مي گوييم فلاني به قدرت، ثروت، شهرت و... رسيده و بي خود شده به چه معنايي است؟ آيا مي‌توانيم به ‏لحاظ نظري اين "خود" را توضيح بدهيم؟ مثال ديگري عرض مي‌كنم. حيوانات غير ازحيوان بودن چيز ‏ديگري نمي‌توانند باشند. به همين دليل ما نديده‌ايم كبوترها اعتصاب كنند وبگويند كه نفت گران شده به همين ‏دليل ما ديگر بچه‌دار نمي‌شويم. سگ گله اگر از گرسنگي بميرد، گله را نمي‌خورد. اما در جامعه انساني ‏اين موضوع چگونه مصداق دارد؟ با شايعه گراني، برخي به خريد زمين ومستغلات هجوم مي‌برند به نحوي ‏كه اكنون شاهد آن هستيم كه فاجعه برروي فاجعه دارد ايجاد مي‌شود. حيوانات نمي‌توانند كار ديگري كه از ‏آنان انتظار مي‌رود انجام دهند ولي آيا انسان هم دراين چرخه قراردارد؟ مثلا اگرهركسي ديگر در مختصات ‏تاريخي كنوني وشخصيتي كه من درآن قرار دارم، قرار مي‌گرفت مانند من عمل مي‌كرد؟ نيچه مي‌گويد ‏انرژي هستي ثابت است.درعين حال اين انرژي تبديل مي‌شود. يعني خورشيد برآب دريا مي‌تابد، بخار به ‏وجود مي‌آيد، بخار تبديل به ابر مي‌شود، از ابر باران مي‌بارد، در زمين باريزش باران علف سبز مي‌شود. ‏گوسفند و گاو علف را مي‌خورند، بعد هم ما گوسفند وگاو را مي‌خوريم، باز مقداري ازآن‌چه انسان مصرف ‏مي‌كند، در زمين جذب مي‌شود، يا جسد انسان به خاك تبديل مي‌شود. در اين جا چرخه غذايي ايجاد مي‌شود. ‏بنا براين دراين نظام هيچ‌يك از موادي كه به مصرف ديگران دريك چرخه غذايي رسيده است، از بين نمي ‌رود. در اين چرخه همه چيز تبديل مي‌شود.‏

 

سوال مركزي این است که آيا من انسان هم محصول شرايط بيروني‌ و تاریخی خود هستم؟ ‏

 

ما اسير چند زندان هستيم ؛ 1- زندان جسم كه در برخي مواقع به ما حكم مي كند چه بايد انجام بدهيم وچه نبايد ‏انجام بدهيم 2- زندان تاريخ؛ دوره تاريخي كه شخص در آن به دنيا آمده و امكانات ومحدوديت هايي را براي ‏شخص فراهم مي كند 3- زندان ديگر زندان فرهنگ وادبيات محيط است. 4- زندان بعدي زندان طبيعت است. ‏ درطبيعت ما داراي قدرت انتخاب نيستيم. آيا من مي توانم از اين زندان‌ها قدمي بيرون بگذارم ‏يا من مانند رباط تسليم آن چيزهايي هستم كه براي من دربرنامه نوشته شده است؟

‏ ‏

دراين جا مي خواهم به توضيح "من"ي بپردازم كه خلاق وآفريننده بوده و وجود هركسي به مقدارآن انتخاب ‏هايي است كه او انجام داده و آن را لمس اش كرده است. وجود به معناي شخصيت وجوهر فرد است. مابقي ‏مسايل محيطي وتربيتي است. در اين جا از ماندلا مثال زدم. آيا ماندلا مي تواند بگويد كه دهها بار درمعرض ‏اين قرار گرفتم كه خيانت بكنم يا خيانت نكنم، ذليل بشوم يا ذليل نشوم. تحقير بشوم يا تحقير نشوم. بله قطعا در ‏چنين موقعيت هايي قرار گرفته است. ولي ماندلا مي گويد كه تصميم گرفتم، اراده و انتخاب كردم تا ذليل ‏نشوم.‏

 

در این جا می‌خواهم به توضیح " من " ی بپردازم که خلاق و آفریننده بوده و وجود هر کسی به مقدار آن انتخاب‌هایی است که او انجام داده و آن را لمس‌اش کرده است. وجود به معنای شخصیت و جوهر فرد است. در این جا  از ماندلا مثال زدم. آیا ماندلا می‌تواند بگوید که ده‌ها بار درمعرض این قرار گرفتم که خیانت بکنم یا خیانت نکنم، ذلیل بشوم یا ذلیل نشوم. تحقیر بشوم یا تحقیر نشوم. بله قطعا در چنین موقعیت‌هایی قرار گرفته است. ولی ماندلا می‌گوید که تصمیم گرفتم، اراده و انتخاب کردم تا ذلیل نشوم.

 

براي چه شكنجه ممنوع است؟ زيرا شكنجه شخصيت انسان را متلاشي كرده و به من آزاد انسان لطمه مي‌زند. ‏اين‌كه تعبير اراذل و اوباش را عليه عده‌اي به كار بردند، خلاف قانون بود. هيچ كسي حق ‏ندارد احترام اشخاص را هتك كند. براي اين‌كه او انسان است ومي‌تواند انتخاب كند، و بايد با "من " آزادش ‏بميرد، ممكن است او آن "من" اش را قبل از مرگ آزاد كند.از اين روكسي مجاز به بيان كلمه اراذل براي ‏اين‌كه عده‌اي را تحقيركند نيست. مجازات مجرم درهمه دنيا وجود دارد ولي تحقير ممنوع است. هنگام اعدام ‏ صدام ، به او گفتند برو به جهنم. حقوق بشر به اين رفتار اعتراض و صريحا اعلام كرد به چه مجوزي انساني ‏كه درحال اعدام است، تحقيرش مي‌كنيد؟ متهم جنايت كرده است، چرا درخيابان او را مي‌گردانيدوبرگردنش ‏آفتابه آويزان مي كنيد؟ شخصيت چنين فردي خرد مي‌شود. هيچ‌كسي حق ندارد حتي شخصيت ابن ملجم را ‏حتي خورد كند.

 

علي (ع) در مورد قاتل خود گفت اگر مردم، مجازاتش كنيد ولي اگر نمردم، خودم تصميم مي‌‏گيرم. ولي ديگر نمي‌توانيد اورا تحقير كنيد، درخيابان او را بگردانيد وبرسراو آفتابه آويزان ‏كنيد. چرا چون در اين‌جا هم يك مبنا وجود دارد و آن اين‌كه او انسان است. در وجودش عظمتي به نام انسان ‏كه جانشين خدا است وجود دارد. اين هيچ گاه نبايد خراب شود حتي اگر اين آدم جنايت كند. در سال 1354  من به همراه آيت ‏الله طالقاني داشتيم درحيات اوين قدم مي زديم، ‌صداي جيغ دختري بلند شد. طالقاني دائما با خود لااله الاالله مي ‌گفت. از جمله "من" هايي كه درزندگي تجربه كردم وبه قول مولوي  از بس بزرگ  و بالا بود و با نگاه به او كلاهم افتاد، طالقاني بود. مولوي مي ‏گويد من وقتي به علي نگاه مي كنم كلاهم مي‌افتد. يعني تا اين اندازه علي بالا است. صداي  جيغ و فریاد آن دختر از ‏زندان عمومي مي آمد.در زندان عمومي كسي راشكنجه نمي‌كردند. آقای طالقانی  عصباني شد گفت آقاي محمدي پس ‏اين خدا كو؟ گفتم حاج آقا اين‌ها جاهايي را دارند كه اگر بخواهند اين دختر را بزنند، صدايش را كسي ‏نخواهد شنيد. گفت پس براي چه دارند او را اين گونه و این جا مي‌زنند؟ گفتم براي اين‌كه مي‌خواهند شما را بزنند. شما ‏را نمي‌توانند شلاق بزنند، لذا مي‌خواهند شما را خرد كنند و اين راه خرد كردن و شکنجه شما است. هركسي را به ‏شكلي مي‌توان خرد كرد. ‌ما داريم از "من"ی صحبت مي‌كنيم كه مي‌خواهد انتخاب كند. مي‌تواند ‏غيرازآن‌چه شرايط وجبرش هست انتخاب كند و بگويد من انتخاب كردم. از كجا معلوم مي شود كه شخصي ‏خود اقدام به انتخاب كرده است؟ ‏

 

‎‎‏"من" انسان درسه محتوا‏‎‎

 

معرفي "من" انسان در سه محتوا ضروري است: ‏

‏ 1- "من" اول به صورت روزمره رفتار وزندگي مي كند. مثلا مي گوييم او آمده است، توي دروهمسايه بد ‏است كه ما نرويم. جلسه شركت مي‌كنيم،  مي ‌گوييم بد است ما نرويم. اين دست از رفتارها را اقبال، اريك‌فروم ‏و مزلو رفتار ماشيني ناميده‌اند زيرا شخص مجبور است آن‌ها را انجام بدهد. اين "من"، "من"ی  است كه به ‏هنجار رفتار مي‌كند. هنجار به چه معنايي است؟ هنجار به معناي آن است كه هرچه محيط وپيرامون ما از ما ‏مي‌خواهد همان را انجام بدهيم. من درلباسم تابع محيط هستم، همه ما تابع محيط هستيم، اما آيا "من" من هم ‏اين گونه است؟ مي گويم چرا پيش فلاني مي‌روي كه اين همه پشت سراو بد مي‌گويي؟ مي‌گويد اي بابا ‏درنهايت يك راهي را باز بگذاريم. به درد ما مي‌خورد. اين كلماتي كه گفتيد از كجا بيرون آمد؟ وقتي كسي ‏نزد آدم ستمكار از اوتعريف مي‌كند، چه چيزي را از دست مي‌دهد؟ وآن چيزي كه از دست داد آيا به اين ‏سادگي‌ها به دست مي‌آيد؟ چون در اين بخش‌ها اين وجود است كه دارد از دست مي‌رود. ‏

 

‏2- "من" دوم "من"ي است كه براساس علم روانشناسي، ازفرهنگ آموخته مي‌شود.آدم خوب كيست؟ آدم بد ‏كيست؟ ادبيات و فرهنگ مي‌آموزد كه آدم خوب وبد كيست. يك خانم انگليسي روسري ندارد، جوراب پايش ‏نيست، ولي احساس گناه هم نمي‌كند. اين فرهنگش است. اما يك خانم ايراني از اين‌كه موهايش بيرون بيفتد ‏احساس گناه مي‌كند. فارغ از اين‌كه كدام گناه است وكدام گناه نيست، ‌فرهنگ براي اشخاص چهره مي سازد. ‏در اين بخش اين‌كه من دوست دارم اين گونه باشم يا آن گونه باشم را شخص از محيط كسب مي‌كند. ‏

 

‏3- غير از آن‌چه محيط به من مي‌گويد، آيا "من" ديگري هم وجود دارد؟ آيا گاهي مي‌توانم به خودم فكر كنم ‏كه چه دارم انجام مي‌دهم؟ من كي هستم؟ آيا من مي‌توانم مانند فيلم "توت فرنگي‌هاي وحشي" اينگماربرگمن ‏به خودم بگويم كه با زن، با خودم و بچه‌ام چگونه برخورد مي‌كنم؟ آيا مي‌شود در جايي كه معمولا مي‌گويم ‏بله، نه بگويم و بالعكس؟ ‏

 

حرف اصلي اقبال دراين باره اين است كه شادي، غم، خوشي، سختي، راحتي و امثال اين‌ها مهم نيست، ‌بلكه ‏مهم اين است كه او يعني "من" لطمه نبيند وبماند. اگر بخواهداو بماند من دراين جا يك ملاك دارم، همه جا او ‏را نگاه مي‌دارم، زيرا بار شيشه دارم كه امانت است. توهين مي‌شنوي، اگر ديدي كه آن " من : والا و وجود گرانبها  دارد ضربه مي ‏خورد، نبايد لحظه‌اي درنگ كني، نبايد اجازه بدهي كه آن "من" لطمه ببيند. در اين نگاه تكريم وتحقير ملاك ‏نيستند، گاه افراد شما را تحقير مي‌كنند‌، شما دردلتان به آن‌ها مي‌خنديد چون "من" ات را از دست نمي‌دهي.‏

 

هنگامي كه درزندان اوين درزمان شاه شكنجه مي شدم، يك نفر شلاق مي‌زد و يك نفرهم برق روي بدنم مي‌‏گذاشت، يك نفرهم بالاي سرم نشسته بود. من خيس عرق بودم. آن كسي كه بالاي سرم نشسته بود، گفت ‏هروفت خواستي زمان قرار ملاقات با رضا رضایی يا بهرام آرام ( از كادرهاي  سازمان مجاهدين که در آن زمان فراری بودند ) رابگويي ‏انگشت دستت را تكان بده، ما مي فهميم. بعد از مدتي شكنجه، من بيهوش شدم. برروي صورتم آب ريختند ‏ومن را به هوش آوردند. براي مرتبه سوم داشتم به بيهوشي مي‌رفتم، ميان بيهوشي وبيداري بودم، داشتم نگاه ‏مي‌كردم، ديدم كسي دارد به پايم شلاق مي‌زند، كسي دارد روي بدنم برق مي‌گذارد، بدنم دچار تشنج ولرزش ‏شديد شده بود، آن آقايي هم كه داشت شلاق مي‌زد، فحش‌هاي ركيك و زشت مي داد، ودائما مطرح مي‌كرد كه قرار ‏امروزت را بايد بگويي. اين لحظه، خيلي خوب به خاطرم مانده است كه من درآن حالت دردلم مي‌گفتم كه "اين‌‏ها تا چه اندازه بيچاره و كثيف هستند ببين دارند چه مي‌كنند. آرامشی داشتم که باور نکردنی بود" . (4) آن  كسي كه مي‌گويد اين ها چقدر بدبختند ببين ‏دارند چه مي كنند، آن كيست؟ آيا او درمن هست؟ "آن" چيزي كه قرآن مي‌گويد اگربرآن حقانيت ايستادگي ‏كردي، وجود پيدا مي‌كني، آن چيست؟ مي‌توانم پيدايش كنم؟ دراين تعريف‌ها وتمجيدها، درترافيك روزمره ‏زندگي آيا ذهن من مشغول به اين مسايل اساسي زندگي مي‌شود؟ من مي‌گويم بردگان دوران تاريخ ما، همين ‏بندگان خدايي هستند كه درترافيك تهران مشغول رانندگي هستند، ونمي‌توانند اساسا به اين چيزها فكركنند. آيا ‏اين افراد زندگي مي‌كنند؟ اين افراد از نظر ذهني برده شده اند، روزي 14 ساعت رانندگي در ترافيك تهران ‏فاجعه است. ولي براي هزينه دانشگاه آزاد و يا پيام نور بچه‌اش و ديگر مخارج زندگي‌اش مجبور است اين ‏گونه كار كند. "آن"ي نمي‌تواند با خودش باشد وبه خودش بينديشد. آيا هيچ‌وقت وقت آن را داريم كه با ‏خودمان فكر كنيم؟

 

‎‎من "كارآمد" و من "واقعي"‏‎‎

 

اقبال دراين باره کلام جالبی دارد؛ اقبال مي گويدكه ما داراي يك "من" كارآمد هستيم. دانشجو مي‌گويد كه جناب ‏استاد كلاستان عالي است، كارمند مي‌گويد جناب استاد سلام، اين دست از احترام‌ها به "من" كارآمد است. ‏‏"من" كار مي‌كند ومحيط هم به اواحترام مي‌گذارد. انسان اگر حواس‌اش جمع نباشد، دائما در اين "من"، ‏زندگي خواهد كرد. خواب اين انسان نيز در اين چارچوب است؟ من برمي گردم به سخن حضرت علي كه ‏شايسته نيست انسان دراين سرمستی‌ها زندگي كند. به عبارت ديگر شايسته نيست كه انسان خود را دراين محيط ‏زنداني كند. آن گونه باش كه اگر همه دنيا دربرابر تو تعظيم كردند، دروجود تو اثر نگذارد. در چنين شرايطي ‏آن "من " ساخته مي شود. بنا براين "من" كارآمد، همين "من"ی است كه ما هستيم و دیگران ما را بدان می‌شناسند.

 

اما "من" ديگري نيز ‏وجود دارد. "مزلو" نام اين "من" را، "من" خود انگيخته مي گذارد. اريك فروم مي‌گويد "من" شكوفا. ‏افلاطون نام اين "من" را سوفيا ( عقل سپيد) گذاشته بود. اقبال مي‌گويد كه انسان زماني مي‌تواند به آن "من" ‏واقعي برسد كه اين "من" كارآمد اورا مشغول نكند. اشكال جامعه ما اين است كه آدمي را صبح تاشب به ‏سرگرمی و گرفتاری مشغول  مي‌كند. اقبال مي‌گويد اگر انسان از "من " كارآمد بيرون آمد، وتامل كرد، وارد "من" ديگر ‏مي شود. من كودكي‌ام را به يادم مي‌آيد كه به مكاني در ارتفاعات جنوب گرگان، به نام جهان نما مي رفتم. ‏گاهي تنهايي به روي تپه مي‌رفتم وكنار يك درخت كندس ( ازگيل كوهي ) مي‌نشستم وبه درخت نگاه مي‌‏كردم. گاهي فكر مي‌كردم كه اين درخت منتظر من است كه به كنار اوبروم. به درخت سلام مي كردم، فكر ‏مي‌كردم كه جواب سلام من را مي‌دهد. با درخت حرف مي‌زدم. آيا جامعه امروز آن "من"ی را كه باخودش ‏تامل كند با خود همراه دارد؟ آيا انسان مي‌تواند از "من" كارآمد بيرون بيايد، وبه "من" متعالي‌اش بينديشد؟ ‏آيا مي‌تواند به خود بگويد كه من كيستم؟ آيا مي‌تواند فارغ از تاثيرات محيطي‌اش عمل كند؟ آيا مي‌تواند ‏فارغ از چارچوب‌هاي عرف عمل كند؟ اريك فروم مي‌گويد كه آدم‌هاي بهنجار لزوما آدم‌هاي سالمي نيستند. ‏كسي كاري انجام نمي‌دهد تا مبادا از سوي عادت‌هاي جامعه نفي شود. چنين فردي از نظر جامعه، آدم ‏بهنجاري است. همه كارهايش براساس روال جامعه است وهمه نيزبه اواحترام مي‌گذارند. اریک فروم  دراين باره ‏مثال جالبي دارد. مي‌گويد يك نفربينا، به شهري مي‌رود كه همه اهالي آن شهركور بودند، اهالي شهر، شخص ‏مذكور را نزد رهبرشان بردند تابررسي كند اين شخص آيا دچارمشكلي هست؟ رهبر كورها چون كور بود، ‏دستي كشيد به سروصورت وبدن اين شخص گفت همه جاي اين شخص شبيه ما است، فقط دوتا غده روي ‏صورت‌اش است كه بايد دربياريم تا عادي ومثل ما شود. ‏

 

آیا ما تحمل مي كنيم که محيط، ما را نفي كند؟ دائم در روابط قرار مي‌گيريم و اسير آن مي‌شويم. چرا همه ‏روشنفكرها درتاريخ منزوي شده اند؟ همان‌طور كه مي‌دانيد روشنفكر به معناي آن نيست كه به كسي آگاهي مي ‌دهد. انبياء به كسي تخصص نمي‌دادند خودنيز سواد نداشتند. روشنفكر آن كسي است كه آن "من" را زنده مي ‏كند. آن "من" را مورد خطاب قرار مي‌دهد. تازماني كه يك ملت با آن "من" آشنا نشود، كاري نمي‌تواند انجام ‏بدهد. ‏

 

بگذاريد تمثيل زيبايي براي شما بزنم. مار گنجشك مي‌گيرد. عجيب است كه گنجشك بال دارد ومي‌تواند پرواز ‏كند ومار برروي زمين مي‌خزد. ولي مار گنجشك مي‌گيرد، چگونه؟ چشم گنجشك زماني كه به چشم مار مي‌‏افتد مي‌ترسد. اين ترس باعث مي‌شود كه جرات نكند تا از مار فرار كند. از اين رو آن‌قدر دورسرمار مي‌‏چرخد كه مار اورا مي‌گيرد. حال روشنفكران اين حرف را درجامعه مطرح كرده ومي‌كنند كه جامعه‌اي كه ‏درآن فقر و ترس وجود دارد، انسان آزاد نمي‌شود. ‏

 

من مجددا برمي‌گردم به بحث اقبال. اقبال مي‌گويد اگر نيچه سخن از يك جبر طبيعي در هستي مي‌كند، ‏لاجرم ما هم پديده‌اي مانند ديگر پديده‌ها هستيم. انسان هم تكرار مكررات گذشته است. پس به "من" هيچ ‏چيزي اضافه نشده است. "من" آني هستم كه طبيعت وشرايط براي من فراهم كرده است. به "من" چيزي ‏اضافه نشده است. همان طور كه نيچه مي‌گويد مقدار انرژي درجهان ثابت است وشكل آن عوض مي‌شود. ‏همه چيزها درحال تبديل هستند. براين اساس "من" هم تكرارهمان چرخه تبديل هستم. اقبال مي‌گويد يك "من" ‏تصميم گير، خلاق و آفرينش‌گر وجود دارد. آن "من" مبناي وجود ومبناي "من" است. پس وجود هركسي به ‏اندازه‌اي است كه آن "من"اش راحفظ كند وآن را رشد بدهد. در شرايط كنوني اين موضوع مهمترين معضل ‏مسلمانان ما است. ‏

 

‎‎‏"من" جاودان و تجربي‎‎

 

در وجود امام حسين چه گذشت كه درصحراي كربلا فرزندانش به آن روز افتادند، برادرش آن‌گونه به شهادت ‏رسيد، و درنهايت با آن همه فشار، سرظهر به نماز مي‌ايستد؟ آيا ما به اين موضوع پرداخته ايم؟ دروجود ‏حلاج چه مي‌گذرد كه دست‌هايش را تكه تكه مي‌كنند ولي مي‌گويد من حق هستم. دروجود ماندلا چه مي‌‏گذشت كه آن قدر توانا بود كه زندانبان و شكنجه گر خود را هم بخشيد. اسير كينه نشد، زيرا " وجود " یعنی جوهر والای انسانی  دارد. انساني ‏كه اسير كينه‌ها و اسير خشم‌اش است آزاد نیست. آيا من مي‌توانم درحالي كه كينه دارم، انتقام نگيرم؟ آيا من مي‌توانم ‏زماني كه مورد ظلم قرار گرفتم، بازهم ببخشم؟ بنا براين نشان مي‌دهد كه اين "من" آزاد و باطنی است. "من" ‏تجربي به چه معنايي است؟ يعني "من" مي‌توانم دردرون خودم اين "من" را لمس كنم. تو هم مي تواني ‏دردرون خودت اين "من" و وجودت را لمس كني.بداني كه داري تصميم مي‌گيري. چگونه؟ به اين موضوع ‏تجربه باطني مي‌گويد. حضرت علي زماني كه مي‌گويد كار ما به جايي رسيده است كه مي‌گويند علي ‏ومعاويه، تا اين اندازه ما را كوچك كرده اند، چرا، براي اين كه مي‌خواهد چيزي را حفظ كند. مي‌گويد اگر ‏داري تحقير مي‌شوي، آن‌جايي از خود عكس العمل نشان بده كه احساس حقارت مي‌كني، والا بهتر آن است ‏كه ببخشيد. چرا؟ چون آن جايي كه دارد شخصيت‌ات تحقير مي‌شود، اگر عكس‌العمل نشان ندهيد، ذليل مي‌‏شويد وانسان به هيچ قيمتي نبايد ذليل شود. آن "من" بايد حفظ شود. ‏

 

ماده تحول پيدا كرد و تبديل به گياه شد، گياه تبديل به حيوان، وحيوان تبديل به انسان شد، تحول مادي ‏نيزتبديل به تحول معنوي شد، اما تحول معنوي به كجا رسيده است؟ مي گويد "من" آفريننده، ميوه عالي تكامل ‏وجود است. اگرآن را حفظ كردي و رشدش دادي، پس وجود داريد. چرا بايد نماز بخوانيم؟ مي گويد نماز ‏تمرين خارج شدن از زندگي تکراری و ماشيني است. به همين دليل سخت است. چرا؟ زيرا زندگي روزمره، و زندگي ‏ماشيني آدم  را اسير خود كرده است. از اين رو براي خارج شدن از اين زندگي انسان بايد سعي كند. انسان به غير ‏از زندگي روزمره، چه تلاش مضاعفي بايد از خود نشان دهد؟ قرآن مي گويد ليس للانسان الا ماسعي. ‏آدمی چیزی نیست جز آن که سعی و کوشش می‌کند. یعنی آن‌چه را از ارث و محیط و شرایط مناسب اجتماعی گرفته‌ام، باید با کوشش خودم همراه شود و الا در واقع من کاری نکرده و رشدی نداشته‌ام.

 

اين چه انتخابي است كه اگر آن را انجام بدهم مي‌توانم بگويم كه "من" با لحظه قبل تفاوت كرده‌ام به نحوي ‏كه قوي‌ترشده‌ام. من ديروز از يك تهديد مي‌ترسيدم ولي امروز ديگر نمي‌ترسم. ديروز اگركسي "من" را ‏تحقير مي‌كرد نمي‌توانستم حرف بزنم، ولي الآن مي‌توانم از خود دفاع كنم. می‌توانم نه یا بله بگویم و آثارش را تحمل کنم.  ديروزبرايم مهم بود كه مردم ‏درباره من چه مي‌گويند، لذا با كسي مخالفت نمي‌كردم و به همه بله مي‌گفتم، ‌ولي امروز توانايي اين را دارم ‏كه نه بگويم. همان‌طور كه مي‌دانيد كه يكي از ريشه‌هاي افسردگي اين است كه عده‌اي اصلا نمي‌توانند "نه" ‏بگويند. نتيجه آن مي‌شود كه وجودش را از دست مي‌دهد. چون مي‌خواهد هميشه طبق سليقه همه رفتار ‏كند.چرا ريا نماز را باطل مي‌كند؟ چون آدم رياكار شخصيت ضعيفي داردو محتاج آن است تا ديگران اورا ‏قبول كنند. فرد صدقه مي‌دهد، سپس منت مي‌گذارد، از بين مي‌رود، چرا‌، چون مبناي عمل براين بوده كه ‏ديگران خوششان بيايد. شخصيت فرد دراين شرايط نمو ورشد نمي‌يابد.‏

 

من اين جمله را از روي كتاب اقبال مي‌خوانم: "پاداش پيوسته آدمي در اين است كه از لحاظ تملك ووحدت ‏نفس، به عنون يك "من"، درحال نموتدريجي باشد" يعني آن به آن تغيير كند. بعدمثال جالبي مي‌زند مي‌گويد: ‏‏"وقتي درصور دميده مي‌شود همه منقلب مي‌شوند، اما عده‌اي منقلب نمي‌شوند، به عبارت ديگر درروز ‏قيامت هم همه چيز زيرورو مي‌شود اما عده‌اي تغييري درآنان ايجاد نمي‌شود. يعني وجود وشخصيت دارد. ‏علي مي‌گفت وقتي فشار زياد مي‌شد، ما كنار پيامبرمي‌رفتيم. معني اين سخن اين است كه پيامبر آن قدر ‏‏"من" قوي داشت كه علي دركنار او احساس آرامش مي‌كرد. يعني چه؟ وجه ديگر اين سخن اين است كه ‏سختي‌ها و گرفتاری‌های ي "من" پيامبر وعلي را نمي‌تواند ذليل كند. ‏

 

با يك تهديد، شخص به التماس مي‌افتد تا مبادا شغل‌اش ومنافع‌اش از ميان نرود، حاضر است هركاري انجام ‏بدهد تا اين منافع را حفظ كند. ما همواره بايد متوجه اين موضوع باشيم كه چي مي‌دهيم وچه مي‌گيريم.

آن چه را تو گنج  تو هم می‌کنی                   زان تو هم گنج را گم می‌کنی

 

نكند ‏آن‌چه مي‌دهيم "وجودمان" باشد به بهاي اين ‌كه يک موقعیت خیالی را حفظ كنيم.

قرآن مي‌گويد لنبلونكم به شي من ‏الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات  فبشرالصابرين(5)

ما شما را آزمایش می‌کنیم، با ترس و کمبود مال و جان و آفرین باد بر آنان که شکیبایی می‌کنند.

آیه به چه معنايي است؟ آيا خداوند بي دليل ‏براي من مشكل ايجاد مي‌كند؟  مشيت خداوند را بايد در قوانين وآيات خدا و هستي ببينيم، ما همه در موقعیت‌های گوناگون قرار می‌گیریم و این نحوه برخورد ما است که مهم است و ما را می‌سازد. ترس آدمی را فلج می‌کند، خوار و زبون می‌سازد، قرآن می‌خواهد که در این شرایط مقاوت کنیم و صبور و هوشیار باشیم که این‌ها همه می‌تواند وسیله و ابزار رشد و کمال ما باشد. ‏

 

قرآن مي گويد: یا ایهاالذین آمنوا اتقوالله و قولوا قولا سديدا يصلح لكم اعمالكم (6) حرفتان را محكم ودرست بزنيد، كه اگر حرفتان را درست ‏ومحكم بزنيد كارتان نيز اصلاح مي‌شود. يعني چه؟ يعني اگر من زبانم را رها كردم وهرچه برزبانم آمد گفتم، ‏عمل‌ام را خودم انتخاب نكردم، خلق نكردم، اين‌ها به حرف محكم واصلاح اعمال منجر نمي‌شود. از علي ‏تعريف مي‌كنند، مي‌گويد خدايا من را از آن‌چه مي‌گويند بالاتر ببر، نكند اين سخنان من را بگيرد. علي چرا ‏از اين سخنان مي‌ترسد؟ براي آن‌كه مي‌خواهد علي باشد. دغدغه انسان‌هاي بزرگ را هنگام مرگشان بايد ‏فهميد. زماني كه شمشيربرفرق علي فرود مي‌آيد او چه مي‌گويد؟ مي گويد: فزت ورب الكعبه، به زبان ‏امروزي مي‌گويد من برنده اين بازي شدم. به طورخلاصه مي‌گويد كه بردم. چون دغدغه علي چيز ديگري ‏است. چرا علي اين جمله را زماني كه حاكم مي‌شود برزبان جاري نمي‌كند؟ چرا زماني كه درجنگ‌ها به ‏پيروزي مي‌رسد اين گونه سخن نمي‌گويد؟ تا زمان ضربت خوردن زحمت كشيده، مبارزه كرده، تا يك چيز ‏را حفظ كند، آن همان "من" است كه چون کسی که بار شيشه دارد مواظب بوده كه خش برندارد، نریزد و نشکند. پيامبر درلحظه مرگ چه ‏مي‌گويد؟

 

بل الرفيق الاعلي،

بله عزيزم، آمدم.

او دائما در ذهن اش اين بوده كه از جايي آمده وبايد به آن جا  ‏برود. آن جای والا و بزرگ و همنشینی با خدا.

ما زفلک بوده‌ایم یار ملک بوده‌ایم                   باز هم آن جا رویم جمله که آن شهر ماست

ما زفلک برتریم از ملک افزون‌تریم               زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست

بنا براین انسان بر اساس آن‌چه در زندگی به آن فکر و عمل می‌کند، هست و وجود دارد.

 

اي بشر توهمه انديشه‌اي             ما بقی خود استخوان و ریشه‌ای

انديشه ات جايي رود                 آنگاه تو را آن جا كشد.‏

 

بهشت چيست؟ قرآن مي‌گويد مي‌خواهي دراين دنيا به بهشت بروي، هوي نفس ( یعنی پستی و بی‌مقداری، و الا اگر ازدنیا  درست بهره گرفته شود خود وسیله رسیدن به کمال است) را رهاكن تا دربهشت جان زندگي ‏كني.از اين رو آن به آن بايد انتخاب كني. ما آن به آن درمعرض انتخاب قرار داريم، انتخاب درجهت ايجاد يك ‏‏"من" آزاد آفريننده، و یا يك "من" مشوش و نالان و ناتوان. اين جمله زيباي اريك فروم است كه مي گويد: عشق تنها دركساني ‏شكوفا مي‌شود كه در کارهای خود به دنبال هیچ سود و پاداشی نباشند. هدفشان رشد منش و شخصیت‌شان است، از نیکی لذت می‌برند و از پلیدی و ستم بیزارند.

 

اين رابگذاريد كنار اين آيه كه پيامبر براي انجام رسالت ‏خود به مردم مي‌گفتند كه لا اسئلكم عليه من اجر(7). پيامبر براي اجراي رسالتش از كسي پاداش نمی‌خواهد. اگر ‏كسي كاربكند تا تمجيدش كنند به كاسبي روي آورده است. لذا كاركرده ونتيجه‌اش را نيز گرفته است. دوست ‏داشتي كه دوستت بدارند، رفتي كه بيايند. احترام گذاشتي تا به شما احترام بگذارند. اين من بيش از اين نصيبي ‏نمي‌برد. فروم مي گويد، عشق زماني مي‌آيد كه سود نخواهي وبه دنبال نفعي برايش نياشيد. آن جاست كه ‏كمال ورشد پيدا مي‌كنيد.‏

 

‎‎نتيجه گيري‎‎

 

اول اين‌كه "من" انسان تنها درآفرينش، ورهايي از جبرهايي مانند طبيعت، تاريخ و...كه او را فراگرفته است ‏وجود پيدا مي كند. درغير اين صورت ما براساس عادات محيطي و عادات فرهنگي خود عمل مي‌كنيم و ‏دراين شرايط "من" انسان رشد نمي كند. اين‌كه من درروابط اجتماعي قرار دارم، موقعيت خوب دارم، خوب ‏مي‌خورم، خوب مي‌خوابم، احترام اجتماعي دارم، و... اين ها هيچ يك "من" را رشد نمي‌دهد."من" آن‌جايي ‏رشد مي‌كند كه خودم عمل‌ام رابيافرينم.

 

خاطرم هست دركوه با يك شكوفه بسیار زیبا و خوش عطر گفت و گو می‌کردم. گفتم كه اي شكوفه تا با ‏عطري كه داری، عطرافشاني مي‌كني، و این چنین من را که میلیون‌ها سال از تو در آفرینش جلوترم نشاط و سرحالی می‌دهی،  حال اگر من انسان شکوفا  بشوم، خودم شوم، برمقام والای انسانی خود بنشینم چه می‌شوم ؟ من جانشين خدا ‏هستم، اي گل تو تا اين اندازه محيط ات را تحت تاثير قرارمي‌دهي، چون خودت هستی و من هم اگر خودم باشم چه معطر و چه زیبایم. آيا من مي توانم بر آن جا بنشینم؟ روز دیگر  ‏دركوه، بزي را دیدم که که در فاصله‌ای نه چندان دور از من مي چريد. من نشسته و تنها بودم، به بز گفتم سلام بزی، تو چه خوبی، صبح تا شب مي چري و غير از اين نيز كاري نداري، کارت را به خوبی انجام می‌دهی،  ‏بعد به راحتي سرت را مي‌برند وما تو را مي‌خوريم، آفرين بر تو، آخر چرا مثل گرگ و درنده‌گان نیستی که کسی هوای نزدیک شدن به آن‌ها را ندارد؟ گفتم ببین من انسان به اندازه کار نمی کنم  ولی تو وظیفه‌ات را در آفرینش به خوبی انجام می‌دهی.  بز گفت كه اختيار داريد ‏من همه اين كارها را براي تو انجام مي‌دهم. من را مي‌كشند تا تو من را بخوري. به بزگفتم آخر من چه دارم ‏كه توبيايي وقرباني من بشوي؟ گفت كه من خوشحالم كه كشته مي‌شوم وتو من را مي‌خوري، من به خون تو ‏مي‌روم، خون به مغزت مي‌رود، و مغزت درآن جا تبديل به روح مي‌شود واز اين طريق من تعالي مي‌يابم. ‏من همه اين كارها را مي‌كنم تا تو من را بخوري. پيش خودم گفتم كه راستي راستي من خجالت نمي‌كشم كه ‏تورا بخورم؟ چرا حيوان را زماني كه ذبح مي‌كنيم بايد بسم‌الله بگوييم. براي اينكه اگر من انسان بخواهم ‏حيوان را بكشم ودر نهايت مانند او باشم، انصافا حق دارم اورا بكشم؟ انسان زماني مي‌تواند حیوانی یا بزغاله‌اي را بكشد كه ‏وقتي توسط انسان خورده مي‌شود تعالي يابد. درغير اين صورت به چه مجوزي بايد حيوان را ‏بكشيم. ؟

بحث خلوص در ادبيات مذهبي ما بهترين بحثي است كه در زمينه رشد "من" انسان مطرح شده است.در اين ‏ادبيات اين بحث محوريت دارد كه كاررا براي چه كسي وچه چيزي انجام مي‌دهيد.‏

 

عنصري كه رهبري كننده "من" است در اين بحث چيست؟ عنصري كه رهبري كننده انتخاب من درزندگي ‏است، چيست؟ آن عنصر ارزش وقيمت من را تعيين مي‌كند. در اين معنا بهشت چيست؟ بهشت نمي‌تواند محل ‏بي كاري وتنبلي باشد. اگر بهشت جايي باشد كه تا اراده كرديم سيب در دهان من باشد، يا به جايي تكيه بدهيم لم بدهیم، و عسل گوارا را بنوشیم، ‏باور كنيد من براي اين بهشت حوصله ندارم. چه كسي حوصله اش مي‌گيرد در آن فضا باشد.پس بايد چيز ‏ديگري باشد. آن چيست؟ آيا مي‌توانيم محضر خودمان را درك كنيم؟ آيا من مي‌توانم فكر كنم وجودي هستم  كه ‏روح خدا درآن دميده شده است، و من خليفه خدا درزمين هستم؟ آيا مي‌توانم حضور آن "من" را احساس كنم؟ ‏زماني كه دانشجو بودم دائما فكر مي‌كردم كه درما وجودي هست و دائما احساس مي‌كردم كه كنار بزرگي ‏نشسته‌ام. دركنار كسي نشسته‌ام كه روح خدا است. به عبارت ديگر آن "من" جانشين خدا است. آن‌قدر از اين ‏فكر لذت مي‌بردم كه ببخشيد حمام كه مي‌رفتم، عريان نمي‌شدم. احساس مي‌كردم كه اووجود دارد. پس من ‏درمحضر اوبايد به گونه‌اي باشم كه شايسته‌اش است. یعني ببينمش واحساس‌اش كنم. آيا چنين احساسي مي ‌تواند وجود داشته باشد؟ بله اين "من" وجود دارد. قرآن مي‌گويد "نفخت فيه من روحي"(8)،از روح خود در او (انسان) دمیدم. يا "انا اعطيناك الكوثر"(9)،

‏ني كه تواعطيناك الكوثر خوانده‌اي              پس چرا خشكي و ابتر مانده‌اي

خداوند می‌گوید چرا وقتی من به تو کوثر داده‌ام از آن نشانه‌ای در وجود تو نیست. کوثر یعنی منبع نور و فراوانی. اگر جانشين خدا هستيم، پس چرا آن‌قدر ‏كدر و گرفته‌ايم.

تا تو تاریک و ملول و خسته‌ای                      دان که در دیو ملول آغشته‌ای

 

اين تعبير مولوي است، مي گويد تو مگر جانشين خدا نيستي، پس چرا تاريك هستي؟ ‏

زان‌كه اوحي الرب الي النحل آمده است              خانه وحي‌اش پر از حلوا شده است

 

قرآن مي‌گويد كه من به زنبور عسل وحي كرده‌ام وزنبورعسل، عسل ساز شده است، به انسان مي گويد كه ‏به تو كرمنا ( لقد کرمنا بی آدم . و ما حتما به آدم کرامت بخشیدیم) (10) عطا كرده ام و به تو كوثر داده ام پس عسل‌ات كجاست؟ پس چرا وقتي كسي كنار تو مي‌نشيند ‏انرژي‌اش را از دست مي‌دهد؟ از اين رو بايد به گونه‌اي باشي كه وقتي افراد كنارت مي‌نشينند انرژي و ‏جان به دست بياورند. مي‌گويد نكند كه تونيز مانند فرعون شده‌اي؟ چرا رود نيل براي فرعون، خون شد؟ ‏رود نيل كه خون نشده بود. اما اگر "من " انساني وجود خارجي نداشته باشد، نعمت به نقمت تبديل مي‌شود.‏

 

مولوي مي گويد كه:

هركه را ديدي زنعمت سرخ روي             او محمد خوست با او گير خوي ‏

هركه را ديدي زكوثر خشك لب                 دشمن‌اش مي‌دار همچو مرك وتب‏

 

به عبارت ديگر هركسي را ديدي كه " وجود‌" دارد، جوهر انسانی دارد پس  در كنارش قرار بگير. زيرا "من" او عزت دارد.تفاوت ميان ‏عزت وغرور چيست؟ آدم عزيز درظاهر ذليل مي‌شود ولي درباطن ذليل نمي‌شود. امام حسين دروجودش ‏ذليل نيست  بلكه درظاهر ذليل است. امير كيست؟ آيا كسي كه براريكه قدرت تكيه زده است؟ بله روي تخت ‏نشسته است، ولي اسير قدرت، شهرت و هوس است. لذا او امير نيست  بلكه اسير است. ‏

 

همه زندگي آزمايش وبهانه است. سختي، خوبي، خوشي، و... اين‌ها همه آزمايش وفتنه است. قرآن مي‌فرمايد ‏الذی خلق الموت  والحيوه ليبلوكم احسن عملا (11) منظور از عمل، عمل آفرينش است نه عمل تکراری و هنجاری که محیط آن را برما تحمیل می‌کند. فتنه دراين جا به معني گراني، تورم، عقب ماندگي وزلزله نيست، اين ها كه ‏فتنه نيست، اگر هست پس چرا كشورهاي پيش‌رفته ازاين دست از فتنه ها ندارند؟ سونامي آمد برخي كشيش‌ها ‏اعلام كردند كه مردم آسياي جنوب شرقي گناه كرده‌اند لذا آن جا سونامي آمده است. اگر اين‌گونه است پس ‏چرا اروپا و آمريكا سونامي نمي‌آيد؟ آزمايش كجا است؟ آيا آزمايش در درون است؟ به قول اقبال بهشت حال ‏است نه محل. اگر اين وجود را نگاه داشتي، دردنيا نيز دربهشت قرار داري. اگر اين وجود را از دست دادي، ‏هم دردنيا وهم درآخرت درجهنم هستيد. من كان في هذه اعمي، وهو في الاخره اعمي. ‏

 

هركس دردنيا كور است درآخرت نيز كور است وهركس دردنيا جهنمي است در آخرت نيز جهنمي است. ‏هركسي دراين دنيا بهشتي است درآن دنيا نيز بهشتي است. من جمله آخر را عرض كنم: سوال اين است كه ‏من چگونه مي‌توانم آدم ماشيني نشوم؟ راه اين‌كه آن "من" را درك كنم چيست؟ من چگونه مي‌توانم آفرينش ‏داشته باشم؟ "من" چگونه مي‌توانم انتخابگرو آفرينشگرباشم؟ جواب اقبال اين است كه انسان اگربا عمل ‏همراه با خلوص وارد ميدان شود، ودرهرلحظه آن امانت را نگاه دارد، موفق خواهد شد تا "من" خلاق ‏وآفرينش‌گرخود را بپروراند.‏ در اين زمان

 

آن چنان شادم اندرقعرچاه                            كه همي ترسند از تخت و كلاه‏

 

به لحاظ اجتماعي انبياء دو شعار داشتند:

1- به لحاظ اجتماعي تا زماني كه فقز و ترس هست انسان آزاد نمي‌‏شود. پس راه حل اجتماعي انبياء فرديت فرد نيست. انبياء نمي‌گويند تو خودت را اگر درست كني، همه چيز ‏درست مي‌شود. برعكس خدا به موسي مي‌گويد كه برو با فرعون، گراني و تورم و ترس درگيرشو، نگذار ‏كه مردم مجبور و اسيرباشند.

2- از لحاظ دروني، آزاد باش وتنها كساني عدالت مي‌ورزند كه عادل ‏باشند.تنها كساني مي‌توانند آزادگي كنند كه خود نيز آزاده باشند.‏

 

 

منابع

 

* سخنراني در شهر گرگان ‏ دوشنبه 6 خرداد 1387

1- ژوزه ساراماگو. کوری. ترجمه مینو مشیری. چاپ هفتم . 1379. نشرعلم

2- آل عمران 173

3- گیدنز. تجدد و تشخص

4- لازم است برای روشن شدن مسئله عرض کنم که هیچگاه این نوع احساس‌ها دلیل حقارت راه افراد نیست، ای بسا پندار پاک در راه پوک فرا می‌شود.

5- سوره بقره آیه 155

6- سوره احزاب آیه 70

7- سوره شعرا آیه 46

8- سوره ص آیه 72

9- سوره کوثر آیه 1

10- سوره الاسرا آیه 70

11- سوره ملک آیه 67

 


 


palestinian-flag

یکی از رهبران گروهی که سازماندهی ارسال کمک ها با کشتی به غزه را به عهده داشت، می‌گوید که ايران نیز  به این گروه پيشنهاد ارسال کمک داده بود ولی اين گروه این پيشنهاد را نپذيرفته است.

به گزارش خبرگزاری آسوشيتد پرس، گرتا برلين  یکی از  رهبران گروه جنبش آزادی غزه گفته است که اين گروه پيشنهاد ارسال کمک و حمايت از سوی  گرو‌ه‌ها و دولت‌های تندرو را نمی پذيرد.

خانم برلين همچنين گفته است بزرگترين دريافت مالی اين گروه از طریق جذب کمک از سوی ماهاتير محمد، نخست وزير سابق مالزی بوده، که ۳۰۰ هزار دلار جمع آوری شده و اين گروه اين پول را صرف خريد سه کشتی کرده است.    

خانم برلين روز پنجشنبه گفت که گروه جنبش آزادی غزه چهار سال پيش در کاليفرنيا تشکيل شده و هنوز ۳۸ هزار دلار بودجه در اختيار دارد.

در جريان حمله روز دوشنبه نيروهای اسرائيلی به کشتی ارسالی اين گروه به نزديکی آب های غزه، ۹ نفر کشته شدند. گزارش ها حاکی است يکی از کشته شدگان، يک شهروند آمريکا بوده است.

به گزارش خبرگزاری رويترز، وزارت خارجه آمريکا روز پنجشنبه تاييد کرد يک شهروند آمريکايی هم در کشتی حضور داشته و جريان حمله نيروهای اسرائيلی کشته شده است.

سخنگوی وزارت خارجه آمريکا فيليپ کراولی گفت که «فرقان دوغان» ۱۹ ساله و متولد نيويورک، تابعيت دوگانه آمريکا – ترکيه داشته که بر اثر زخم ناشی از تيراندازی جان سپرده است.

رسانه های ترکيه گفته اند که دوغان در پی شليک چهار گلوله به سينه اش کشته شده است. سخنگوی وزير خارجه آمريکا حاضر نشد درباره اين گزارش ها صحبت کند؛ وی با این حال اظهار داشت که ممکن است اف بی آی برای تحقیق بیشتر، پرونده قتل این شهروند آمریکایی را دنبال کند..

اسرائیل می‌گوید غزه را برای قطع ارسال تسليحات و کمک های نظامی به منطقه ای که زير نظر جنبش مقاومت اسلامی حماس اداره می شود، مورد حصر قرار داده  است.

سخنگوی وزارت خارجه آمريکا همچنين گفت که ايالات متحده پيش از حرکت اين کشتی ها، تماس هايی با اسرائيل داشته و تاييد کرد  که واشينگتن از تل آويو خواسته بود مراقب هرگونه اشتباه در محاسبات باشد؛  سخنگوی وزیر خارجه آمریکا همچنین گفت که واشینگتن  از پیش می‌دانست که در میان سرنشینان کشتی، شهروندان آمریکایی حضور دارند.

حمله اسرائيل به کشتی حامل کمک ها به غزه، واکنش های جهانی گسترده ای به همراه داشته است.

 

منبع:رادیو فردا


 


5__1

چین روز پنجشنبه اعلام کرد هرگونه تحریم شورای امنیت سازمان ملل علیه برنامه هسته‌ای ایران نباید زندگی مردم عادی را تحت تاثیر قرار دهد.

جیانگ یو، سخنگوی وزارت خارجه، چین در این باره گفت: «ما بر این باوریم هرگونه اقدامی که از سوی شورای امنیت اتخاذ می‌‌شود باید به حل و فصل مسئله اتمی ایران از طریق گفت‌وگو و مذاکره بینجامد.»

خانم جیانگ یو همچنین تاکیدکرد که اقدامات شورای امنیت«نباید مردم ایران با زندگی عادی آنها را تحت تاثیر قرار دهد.»

سخنگوی وزارت خارجه چین در حالی این اظهارات را مطرح کرده است که پیشتر ایالات متحده اعلام کرده بود که پیش‌نویس قطعنامه تحریم ایران احتمالا تا ۲۱ ماه ژوئن (۳۱ خرداد ماه) در شورای امنیت به رای گذاشته خواهد شد.

سخنگوی وزارت خارجه چین بار دیگر اظهار داشت که بهترین راه برای برون‌رفت از بن‌بست در مناقشه هسته‌ای ایران، مذاکره و گفت‌وگو است؛ و در عین حال  تاکید کرد بحث بر سر پیش‌نویس قطعنامه تحریم ایران به معنای پایان تلاش‌های دیپلماتیک نیست.

واشینگتن اعلام کرده است که پنج عضو دایم شواری امنیت از پیش‌نویس تحریم ایران حمایت کرده‌اند.

این هفته، چین از ایران خواسته بود که همکاری‌های خود با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را بهبود بخشد.

چین و روسیه که پیش از این از پذیرفتن پیش‌نویس قطعنامه تحریم ایران اکراه داشتند، بنا به گفته واشینگتن با این پیش‌نویس موافقت کرده‌اند؛ این دو کشور در خلا به وجود آمده از تحریم‌های ایران تاکنون در بسیاری از بخش‌های اقتصادی ایران سرمایه‌گذاری کرده‌اند.
پیوستن روسیه به صف موافقان تحریم در شورای امنیت با انتقاد محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهوری ایران، همراه بوده است؛  این انتقاد نیز به نوبه خود با واکنش بسیار تند کاخ کرملین مواجه شد.

کاخ کرملین در واکنش به اظهارت محمود احمدی‌نژاد که از پیوستن روسیه به صف «دشمنان» ایران انتقاد کرده بود طی بیانیه‌ای گفته بود:«هيچکس هرگز نتوانسته که با عوام فريبی سياسی قدرت خود را حفظ کند. من اطمينان دارم که تاريخ هزاران ساله ايران خود شاهد اين مدعا است.»

منبع:رادیو فردا


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به mizankhabar-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به mizankhabar@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته