-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ خرداد ۲۰, پنجشنبه

Latest news from Jaras for 06/10/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



پریشان نوشته ای برای ژیلا

آیدا قجر -

 

خبر را می خوانم: ژیلا بنی‌ یعقوب، روزنامه‌نگار و فعال حقوق زنان، به یکسال حبس تعزیری و سی سال محرومیت از روزنامه‌نگاری محکوم شد.

او که در تاریخ 30 خرداد به همراه همسرش بهمن احمدی امویی بازداشت شده بود پس از گذراندن 60 روز بازداشت موقت تا مشخص شدن روز دادگاه آزاد بود...

دست به قلم می برم... نمی خواهم منظم بنویسم... می نویسم درست عین پریشانی ژیلاهای ما در سالی که گذشت!

یک:

یک سال گذشته برای هر ایرانی سند پرسشی تاریخی از مطالبات بر حق ملت و دریافت پاسخی به درشتی زندان و باتوم و شکنجه از جانب حکومت بود. 
در این میان، دو قشر بیشترین ضربه را تحمل کردند؛ 
نخست، مردمی که برای به دست آوردن حق خود به خیابان ها آمدند، فعال بودند و هزینه ی اعتراض خود را به تلخ ترین صورت پرداخت کردند و دوم روزنامه نگارانی که بر حسب وظیفه ی انسانی و حرفه ای خود حقیقتی که بر مردم می گذشت را در سطح جامعه و نهادهای بین المللی افشا کردند که آنها هم پاسخی جز خشونت دریافت نکردند. 
ژیلا یکی از نخستین زنان روزنامه نگار مستقل و وبلاگ نویس در ایران است که با سردبیری سایت "کانون زنان ایرانی" توجه جامعه را به معضلاتی که زنان با آن دست و پنجه نرم می کنند جلب کرد. 

درست در روزهایی که حضور گسترده ی زنان در جنبش های مدنی نشان از شجاعت، ایستادگی و حق طلبی آنها داشت ژیلا طبق روال همیشگی کار خود، سایت را به اخبار زنان در نقاط مختلف دنیا اختصاص داده بود؛ ایران، افغانستان، تاجیکستان،‌ لبنان و ... 

ژیلا در نامه ای خطاب به همسرش به او قول داد "درد را به توان مقاومت" تبدیل کند و آنچه همگان از او دیدند غیر از آن نبود. 

در همین روزهای پر از اخبار بازداشت و درگیری، ژیلا بنی یعقوب در ششمین دوره مسابقه بین‌المللی بهترین وبلاگ‌های دویچه‌وله، جایزه ویژه آزادی بیان گزارشگران بدون مرز را به خود اختصاص داد.

 

جایزه ی آزادی بیان در حالی به ژیلا اهدا شد که تک تک دختران و زنان آزادی خواه با شعار "رای من کجاست"‌ دادخواهی را در کنار کاندیدای مد نظرشان فریاد می زدند و با تکیه بر حق انسانی آزادی بیان، با دوری از خشونت ایستادند تا به دولتمردان پستو نشین و متوهم خویش صدای خود را برسانند. از سوی دیگر بنیاد بین المللی رسانه های زنان، جایزه ی "شجاعت" در روزنامه نگاری را در همین سال به ژیلا اهدا کرد. 

جودی وود راف، مدیر این بیاد با اعلام اسامی برندگان افزود:‌‌ "اين روزنامه‌نگاران که در حرفه خود فوق‌العاده هستند، کار گزارش خبر از کشورهايی را به عنوان حرفه خود برگزيدند که جستجوی حقيقت در این کشورها با خطر بازداشت،حمله و و حتی مرگ همراه است. با اين همه اين روزنامه نگاران شجاع سال‌های بسياری زندگی و معاش خود را در مخاطره انداختند تا با گزارش‌های خود بر زوايای تاريک زنگانی مردمان خود روشنايی ببخشند و ذهن مار را نيز روشن کنند".

در بیانیه ای که این سازمان برای ژیلا بنی یعقوب صادر کرده نیز آوردند که: " اين روزنامه‌نگار مستقل، سردبير وب‌سايت کانون زنان ايرانی بوده و در «دشوارترين شرايط برای يک روزنامه‌نگار و يک زن کار خود را پی گرفته است. او از سانسور گزارش‌های خود سرباز زده و به همین دلیل بارها از کار بی کار شده است."

اگر بپذیریم که هر روزنامه ‌نگار موظف به رعایت و باور دو فاکتور اصلی اخلاقی و حرفه ایِ "آزادی بیان و شجاعت" است ژیلا بنی یعقوب با اعتقاد به هر دو اصل به عنوان یک زن ایرانی در جامعه ی جهانی مطرح شد؛ به نمایندگی از تک تک دختران و زنانی که در این یکسال فریاد آزادی خواهی را با شجاعت سر دادند. 

دو:

ژیلا پس از 60 روز بازداشت موقت تا رسیدن موعد دادگاه آزاد شد. روزها و شبهایی که اسم آزادی داشت اما برای او ذره ای آرامش به همراه نداشت: 

"دو روز است که از اوین آمده ام بیرون.شصت شب گذشته اش را در بند 209 اوین خوابیده ام و چقدر خواب در آنجا راحت تر از خوابیدن در اینجاست.چون در میان دوستان زندانی ات بودی .در کنار شیوا نظر آهاری و سعیده کردی نژاد .چون می دانستی کمی آنسوتر سمیه و مهسا و زهرا و ناهید هم هستند .چون می دانستی کمی دورتر بهمن عزیز و بقیه دوستان خوبت هستند :احمد زید آبادی، عبدالله مومنی ،کیوان صمیمی ،سعید لیلاز، محمد قوچانی و خیلی های دیگر. حالا دو شب است که نمی توانم بخوابم .چون لحظه لحظه قلبم با شیوا و بهمن و بقیه عزیزان در بند است".

اما روز موعود فرا رسید و ژیلا به دادگاه فرا خوانده شد تا شاید با اسارت در دانشگاه اوین بی خوابی‌های آزادی در قفسش جبران شود.

ژیلا در پاسخ به تفهیم اتهامش که  اقدام تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی است و مستندات این اتهام، فعالیت های روزنامه نگاری وی به ویژه تهیه گزارش از تظاهرات های اعتراضی مردم درنخستین روزهای پس از انتخابات پرمناقشه ۲۲ خردادماه سال گذشته عنوان شد خطاب به قاضی گفت: "گرچه شما مرا در جایگاه متهم می بینید اما من از کارشناسان وزارت اطلاعات شاکی هستم که بارها و بارها فقط به خاطرتهیه گزارش و نوشتن مقاله من را بازداشت و زندانی کرده اند و هزینه های روحی و معنوی زیادی را به خانواده ام وارد کرده اند.بازجوها در مراحل بازجویی با تحت فشار قرار دادن من و دیگر متهم ها ازما می خواهند که به انجام کارهایی ناکرده اعتراف کنیم و امید است شما به عنوان قاضی به این روشهای غیرقانونی توجه کنید".

چنین ادبیاتی حاصل آزادگی است، و کدام آزادی و آزادگی بدون درد به دست می آید؟ دردی که با مفهوم تحمل اسارت آمیخته است. 

سه: 

ژیلا شبهای دور از زندان را به اسارت تفسیر می کند و زندان را عین تحریریه و دانشگاه. 
همسرش در هنگام بازگشت به زندان خوشحال است که او را هم انسان فهمیده و قابلی برای زندانی بودن تشخیص داده اند و هنگام بازگشت به زندان از نگرانی شبهای قبل خود مبنی بر فراموش شدن از سوی حاکمیت میگوید. 

بچه ها این روزها بعد از آزادی از اسامی دیگر دوستانشان که بر دیوارهای اوین هک شده بود نام می برند، از آخرین دیدارها حرف می زنند، دلتنگ شوریدگی های هم هستند. اوین تاریخ درد ماست.  

این دیوارها که در خود فرهنگ، قلم، شریعت و هنر را به بند کشیده و مظلومیت را فریاد می کند، گواه ترین شاهد تاریخ چندین دهه تنهایی، دعاهای شبانه و دلتنگی است،‌ دوری ژیلا و بهمن را تاب نیاورد تا آنها نه فقط درد و آزادی خواهی را با هم مزه مزه کنند بلکه در کنار عزیزانشان با هم دانشگاه اوین را استادیار باشند.

 

 *ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.

 

 

 

 

 


 




معصومه اسماعیلی -

 

 
باور می کنی دارم از تو می نویسم برای تو؟
هشت روز گذشته از آن روز کذایی! هشت روزی که برای ما هشت سال که نه، هشتاد سال گذشت. روزشمار ندیدنت سخت است. درست مثل روز شمار زندانی است برای آزادی بر روی  دیواری به نام زندگی
ناخواسته نشسته ام به مرور خاطرات سال های دوستی. دلِ گرفته و اشک هایِ خشکیده ام مرتب رژه می روند میان این دوستی ده سال و هی امانم را می بُرند.
اعظم جان!
روز اول چشمان بی تاب مادر، در رفت و آمد ما ، چشم می گرداند به دنبال تو؛ نگرانم می کرد.همیشه می گفتی خیلی تنهاست. راست می گفتی؛ این روزها دارد طعم تنهایی را می چشد. بسیار تلخ. اما انگار که نه، به راستی کنار آمده با تنهایی صبورانه! مادرانه! نگران است؛ نه کمتر نه بیشتر!
هنوز هم در خاطرات تو سیر می کنم دوستم، به یاد آن شب که گفتی بیا برویم دوتایی گم شویم در کویر.
تا بفهمیم شب، سکوت و کویر را...
چه قدر دور شدیم از کاروانسرا و چه قدر دویدیم. در دل کویر محو کردیم خودمان را. بین ستاره ها و شن زار غلتیدیم در خود. و چقدر بی تاب طلوع آفتاب چشم دوختیم به آسمان. هیچ چیز پیدا نبود جز کورسوی روشناییِ سر در کاروانسرا. درست مثل این روزگارِ نیم سوز شده ی ما، بی تو.
آن شب می گفتی: دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. خورشید به هر حال طلوع می کند.
ما آن شب از بیابان نترسیدم. از تاریکی، از تنهایی حتی. اما من این روزها صبح هراسناک از نبودن تو بیدار می شوم و تنها آرامشم اطمینان به جمله ی توست؛ که خورشید به
هر حال طلوع می کند. پس من تا طلوع صبر می کنم
.
 
 

*ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.


 




علیرضا اشراقی- یاسمن باجی -

 

آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، عوض شده است. روحانی روشنفکر و آوانگاردی که به خاطر شکستن عرف سنتی روحانیت مورد انتقاد بود، پس از آن که در سال ۱۳۶۸ رهبر جمهوری اسلامی شد رویه‌ای سنتی و بنیادگرایانه در پیش گرفت.

در سال‌های اول پس از انقلاب، مردم خامنه‌ای را با خطبه‌هایش در نماز جمعه‌ تهران به خاطر دارند. روحانی لاغر و بلندبالایی با ریش انبوه و عمامه سیاه - که نشان دهنده نسب او به پیامبر اسلام است - که صدایی رسا داشت و سخنوری با سواد و آشنا به جریانات سیاسی و فکری بود. درست است که خامنه‌ای لباس سنتی روحانیت را به تن می‌کرد اما خوش‌تیپ بود و به تناسب ظاهر و لباسش اهمیت می‌داد و جالب‌تر از همه این که در همان حالی که تفسیر قرآن می‌گفت، پیپ هم می‌کشید. 

سرلشکر حسین فیروزآبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح که در جریان مبارزات انقلاب با آیت‌الله آشنا می‌شود، می‌گوید"ما کیف می‌کردیم از این عطر [...] می‌نشستند همان کنار مسجد، پیپ را پر می‌کردند، روشن می‌کردند و دود می‌کردند، معمولا همه می‌گویند آخوند حرمت دارد، باید رعایت شئونات را بکند، مواظب باشد." اما خامنه‌ای دوست داشت که این سدها را بشکند.

به همین دلیل هم او به‌رغم سابقه مبارزاتی پررنگی که با رژیم شاه داشت، در میان روحانیون تازه به قدرت رسیده پس از انقلاب اسلامی تنها بود. بی‌توجهی به قواعد سنتی رفتار روحانیت و نشست و برخواست با روشنفکران کافی بود تا او چندان از سوی هم‌لباسی‌هایش جدی گرفته نشود.

کشش آیت‌الله به شعر و ادبیات از سنین نوجوانی و تحت تاثیر مادر بود که برخلاف بسیاری از زنان آن دوره و به خصوص همسران روحانیون وقت باسواد بود و اشعار عاشقانه حافظ‌‌ - مشهورترین غزل‌سرای ایرانی - را برای سید علی آقا، نامی که در خانه او را صدا می‌زده‌اند، می‌خواند. خامنه‌ای خود می‌گوید که به‌ندرت شعری از حافظ و یا سعدی خوانده می‌شد که او بخشی از آن را از حفظ نباشد. 

همین سبب شد تا او در جوانی به انجمن ادبی فردوسی مشهد کشیده شود و تا هنگام عزیمت به قم برای تحصیل در حوزه پای ثابت این انجمن باشد. از طریق همین انجمن او با تنی چند از شاعران معاصر بزرگ ایران از جمله مهدی اخوان ثالث، امیری فیروزکوهی، مهرداد اوستا و محمد رضا شفیعی کدکنی، شاعر معاصر و استاد ادبیات دانشگاه تهران و محمد مختاری آشنا می‌شود و دوستی میان آنها شکل می‌گیرد.

خامنه‌ای خود گفته است که پس از انقلاب از مهرداد اوستا و اخوان ثالث خواسته است تا برای انقلاب شعر بسرایند، اوستا وارد میدان می‌شود، اما مهدی اخوان ثالث که کاملا مرام و مسلکی متفاوت داشت، شانه خالی می‌کند و به آیت الله پاسخ می‌دهد که "ما همیشه بر سلطه بودیم و نه با سلطه".

مهدی اخوان ثالث سه سال پس از انقلاب بدون گرفتن مزایا از آموزش و پرورش بازنشسته شد و زندگی او تا سال ۶۹ که دارفانی را وداع گفت در تنگدستی گذشت. با این‌همه برخلاف بسیاری از روشنفکران و نویسندگان، خامنه‌ای از او به بدی یاد نکرد چرا که به گفته او "اخوان، در مجموعه هم‌دوره‌های خودش، این خصوصیت را داشت كه هیچْ با انقلاب ستیزه نكرد." 

سرنوشت اخوان نصیب محمد مختاری دیگر شاعر و نویسنده هم‌نشین آیت‌الله در انجمن فردوسی مشهد نشد. او در جریان قتل‌های زنجیره‌ای روشنفکران در سال ۱۳۷۷ توسط برخی از نیروهای وزارت اطلاعات ربوده و به قتل رسید. هیچ وقت سرنوشت پرونده این قتل‌ها و عاملان آن آشکار نشد. اما گفته می‌شد بود که نیروهای مسبب آن به رهبر جمهوری اسلامی بسیار نزدیک بوده‌اند.

وقتی خامنه‌ای از مشهد به حوزه علمیه قم برای ادامه تحصیل رفت، در آن‌جا هم جلسات شعر برگزار می‌کرد و با حتی با تخلص امین شعر می‌سرود. در فضای به شدت سنتی حوزه چنین کاری نامعمول بود. او حتی در قم كتابی از شاعر نامدار لبنانی، جبران خلیل جبران به نام "اشك و لبخند" را ترجمه کرد گرچه هیچ‌گاه آن را منتشر نکرد.

داستان‌هایی که مادر از قرآن برای او نقل می‌کرد، علاقه آیت‌الله را به خواندن رمان نیز بیدار کرد. کتابخانه آستان قدس رضوی در مشهد که در آن زمان جز کتاب‌های مذهبی نداشت پاسخگوی عطش او برای مطالعه نبود و او با وجود تنگدستی، از کتابفروشی محل، هر شب یک کتاب رمان اجاره می کرد. 

به نظر او بینوایان ویکتور هوگو "برترین رمانی است كه در طول تاریخ نوشته شده است". آن‌چنان که خودش در جاهای مختلف گفته، از جمله کتاب‌های مورد علاقه‌اش كمدی الهی دانته، جنگ و صلح و گذر از رنج‌ها نوشته لئو تولستوی، جان شیفته رومن رولان و دن آرام نوشته میخائیل شولوخف را خوانده است. کتاب‌های کلاسیک ایرانی مانند هزار و یکشب و امیر ارسلان رومی را نیز در سال‌های جوانی و نوجوانی خوانده است. هزار و یکشب هم اکنون یک کتاب ممنوعه در جمهوری اسلامی است.

خامنه‌ای همچنین در یکی از سخنرانی‌هایش گفته که در جوانی به خواندن آثار ژان پل سارتر علاقه داشته و مشخصا از کتاب جنگ شکر در کوبا نام برده است. او همچنین کارهای فرانتس فانون نویسنده چپگرای فرانسوی به خصوص آثارش درباره استعمار فرانسه را نیز دوست دارد.

لذات فلسفه ویل دورانت دیگر کتاب مورد علاقه خامنه‌‌ای است که درباره‌اش گفته: "این کتاب مثل شعر می‌ماند، یک کتاب فلسفی را مثل یک لقمه چرب و نرم و شیرین، در دهان خواننده می‌گذارد." 

آن‌گونه که از گزارش‌های مختلف برمی‌آید رهبر جمهوری اسلامی هنوز عادت کتاب‌خوانی خود را ترک نکرده است. در یکی از آخرین نمونه‌ها می‌دانیم که او رمان بابادک‌باز نوشته از نویسنده افغان‌ خالد حسینی را خوانده است. رمانی که به برآمدن طالبان و رنج اجتماعی‌ای که مردم افغان در دوره آنان کشیدند می‌پردازد. خامنه‌ای در اظهارنظری این رمان را فوق‌العاده خوانده است.

حشر و نشر خامنه‌ای جوان با روشنفکران محدود به انجمن شعر مشهد نشد. خامنه‌ای در زندان و در سال ۱۳۵۳ با هوشنگ اسدی، روزنامه‌نگار و نویسنده چپگرا هم سلولی می‌شود و در پی آن دوستی میان آن دو شکل می‌گیرد که تا انقلاب ادامه پیدا می‌کند. اسدی در خاطرات خود در باره رفت و آمد خود و نیز جوانی کمونیست به نام رحمان هاتفی پس از آزادی از زندان با خامنه‌ای نوشته است.

به طور معمول در میان روحانیان، جز آیت‌الله محمود طالقانی که به تساهل معروف بود و در خانه‌اش به روی جوانان سیاسی از هر طیف و گروهی باز بود، کمتر روحانی پیدا می شد که با کمونیست‌ها معاشرت کند. از نظر اکثر روحانیون کمونیست‌ها که خدا را قبول ندارند نجس هستند. هوشنگ اسدی در خاطرات خود می‌نویسد که آیت‌الله خامنه‌ای در دهان هم سلولی کمونیستش که بیمار بود، غذا می‌گذاشت. 

اگرچه شعر در میان روحانیان اندک طرفدارانی داشت اما خواندن رمان هرگز مورد تایید آن‌ها نبود. شاید به دلیل همین علائق و رفتار خامنه‌ای بود که برخی از روحانیون مشهد او را وهابی خطاب می‌کردند.

خامنه‌ای همزمان با تحصیل در مدرسه دینی، مصرانه تحصیلات کلاسیک خود را نیز در کلاس‌های شبانه ادامه می‌دهد و دیپلم خود را از دبیرستان می‌گیرد. این نیز تفاوت دیگر او با روحانیون آن زمان بود. چرا که کسانی که می‌خواستند درس دینی بخوانند، از همان ابتدا به کلی تحصیل کلاسیک را رها می‌کردند.

شکی درباره علاقه خامنه‌ای در آن زمان به موسیقی نیست. او دوست احمد عبادی نوازنده مشهور سه‌تار بود و برخی از مردم محلی قدیم مشهد می‌گویند که خود او نیز نیمه صدایی خوش داشته است. یک استاد دانشگاه تهران می‌گوید که وقتی آقای خامنه‌ای در سال ۱۳۶۷ به دانشکده حقوق دانشگاه تهران رفته است، در پاسخ به سوال دانشجویان در باره حرام و حلال بودن موسیقی گفته بود که "موسیقی به خودی خود حرام نیست، مگر با حرامی مانند مشروبات الکلی آمیخته شود" و وقتی دانشجویان می‌پرسند اگر ندانند نوع موسیقی که گوش می‌دهند حلال است یا حرام، رئیس جمهور پاسخ می‌دهد" وقتی شک دارید که حلال است یا حرام، گوش دهید" و با خنده می‌افزاید یعنی که گوش کنید. 

در ایران پس از انقلاب، تا سال ۱۳۶۷ اجرای موسیقی حتی موسیقی سنتی ایرانی ممنوع بود. در سال ۱۳۶۷، در پی فتوایی از آیت‌الله خمینی برخی از انواع موسیقی آزاد شد. در فتاوی آیت‌الله خامنه‌ای هم که در سال‌های اخیر منتشر شده است، او به جز موسیقی غنایی، یعنی موسیقی‌ای که شهوانی باشد بقیه انواع موسیقی را حلال می داند و در باره حلال و حرام بودن، عرف و حتی نظر خود فرد را معیار تشخیص آن می‌داند. او حتی درباره دیدن ماهواره هم نظر مشابهی دارد.

با این حال جالب است که در جریان دیداری که رهبر جمهوری اسلامی با رییس جمهور سابق محمد خاتمی و وزاریش داشت او به شدت از سیاست‌های دولت در زمینه ترویج موسیقی در دانشگاه‌ها انتقاد می‌کند و به صراحت می‌گوید که این کار برخلاف مذاق اسلام است.

خامنه‌ای همچنین از معدود روحانیونی بود که پیش از انقلاب به جریانات فکری منطقه در هند و جهان عرب نیز توجه کرده بود. خامنه‌ای کتابی درباره نقش مسلمانان در آزادی هند ترجمه کرده و تحقیق منتشر نشده‌ای درباره ادبیات فارسی در هند دارد. او دو کتاب از سید قطب و نیز کتابی از راضی آل‌یاسین در باره صلح امام حسن، امام دوم شیعیان را نیز به فارسی ترجمه کرده است. 

در حالی‌که بخشی از پیروزی انقلاب اسلامی ایران مدیون تحریک عواطف عمومی مردم بر پایه قیام امام حسین علیه حکومت ظلم بوده، خامنه‌ای تاکید کرده که ترجمه کتاب امام حسن یکی از آرزوهای او در آن زمان بوده زیرا صلح امام حسن عملی مبتکرانه بوده که به اندازه جهاد امام حسین مورد توجه قرار نگرفته است.

شاید برای همین بود که در اولین دهه جمهوری اسلامی در خلال‌ سال‌های شصت خامنه‌ای به عنوان چهره‌ای پراگماتیست شناخته می شد.

در سال ۱۳۶۵در ماجرای مشهور ایران‌-کنترا، او در مقام رئیس جمهوری، همراه با هاشمی رفسنجانی رییس وقت مجلس، مبتکر مذاکراتی با هیات امریکایی بدون اطلاع آیت‌الله خمینی شدند. مک فارلین، فرستاده ویژه ریگان به ایران برای مذاکره بر سر آزاد کردن گروگان های امریکایی در لبنان به ازای فروش سلاح به ایران بود. 

آیت‌الله خمینی خشمگین از مذاکرات پنهانی، از مسئولین خواست تا موضوع را برای مردم افشا کنند. پس از این عتاب، این هاشمی بود که مسئولیت توضیح ماجرا را برای مردم در نماز جمعه بر عهده گرفت و عملا سپر بلای خامنه‌ای شد که امام خمینی در موارد زیادی با او موافق نبود.

آیت الله با اینکه خود را شاگرد امام خمینی می‌دانست اما ولایت مطلقه فقیه را در خطبه‌های نماز جمعه تهران در ۱۱ دی ماه ۱۳۶۶ به چالش کشید. امام خمینی در پاسخ به سوال شورای نگهبان نوشته بود که می‌شود قوانین، احکام شرعیه و فتاوی پذیرفته شده اسلامی ‌مسلم را نقض کرد و دولت می‌تواند بر خلاف احکام اسلامی شرط بگذارد.

‌خامنه‌ای اما گفت که ولایت فقیه مطلقه نیست و" حکومت نمی‌تواند خارج از چارچوب شریعت عمل کند". 

با اینکه اعتراض خامنه‌ای به مطلقه بودن با استناد به فقه سنتی صورت گرفت اما واقع آن است که روحانیونی که مخالف این نظریه بودند، جز به زبان مذهبی نمی‌توانستند با این نظریه مخالفت کنند.

به گفته یک تحلیلگر دینی، به همین دلیل "برخی که اتفاقا اهل علم و سیاست نیز بودند، اعتراض خامنه‌ای را نوعی مخالفت با ولایت مطلقه فقیه اما به زبان مذهبی تعبیر کردند"

جالب آن که خامنه‌ای در مذاکرات تعیین رهبر پس از درگذشت آیت‌الله خمینی نیز از رهبری شورایی حمایت می‌کرد که این نشان می‌دهد او نگران مطلقه بودن قدرت بوده است. 

خامنه‌ای پس از پاسخ تند آیت‌الله خمینی که به طعنه به او گفته بود که نظریه ولایت فقیه را نفهمیده است، عقب نشینی کرد و در نامه‌ای خطاب به رهبر وقت جمهوری اسلامی در بهمن ۱۳۶۶ نوشت که احکام آیت‌الله خمینی را قبول دارد.

آیت الله وقتی به صندلی ولایت فقیه تکیه کرد، رفته رفته دیدگاهش در باره قدرت و ولایت فقیه تغییر کرد و از ولایت مطلقه فقیه حمایت کرد. او یکبار در پاسخ توضيح مختصرى درباره ولايت مطلقه نوشت که اختیارات ولی فقیه در صورت تعارض با اراده و اختیار مردم، بر اختیارات و تصمیمات آحاد امت مقدم و حاکم است.

جالب آن‌که او در خطبه‌های نماز جمعه آبان سال ۶۱ اعلام کرده بود که "این مردمند که عالی‌ترین مقام کشور ... یعنی رهبر را انتخاب می‌کنند. آنها می‌خواهند تا رهبر، رهبر شود...همه در نهایت به انتخاب مردم برمی‌گردند." 

این آخرین بار نبود که میان رئیس جمهور و امام خمینی اختلاف نظر پیش می‌آمد. آیت‌الله خمینی در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۳۶۷ سلمان رشدی را به دلیل توهین به پیامبر اسلام در کتاب آیات شیطانی مرتد اعلام کرد. بر اساس این فتوا، کشتن رشدی برای مسلمانان جهان واجب بود.

رشدی نویسنده ناشناسی در ایران نبود. رمان "بچه های نیمه شب" او در سال ۱۳۶۴ جایزه بهترین رمان خارجی را دریافت کرده بود و مهدی سحابی در سال ۱۳۶۶، برای ترجمه رمان دیگر رشدی یعنی "شرم"، جایزه بهترین مترجم سال را از شخص خامنه‌ای گرفته بود.

خامنه‌ای، سه روز پس از این فتوا در خطبه‌های نماز جمعه در ۲۸ بهمن سال ۱۳۶۷ اعلام کرد که" اگر رشدی توبه کند و... از همه مسلمین دنیا عذرخواهی کند، ...،در آن صورت ممکن است مردم او را ببخشند". 

دفتر امام خمینی یک روز پس از سخنان خامنه‌ای در خطبه‌های نماز جمعه، در ۲۹ بهمن ۱۳۶۷ اطلاعیه‌ای صادر کرد و در آن تاکید کرد که "رشدى اگر توبه كند و زاهد زمان هم گردد، بر هر مسلمان واجب است با جان و مال تمامى هم خود را به كار گيرد تا او را به درك واصل گرداند."

امام خمینی در خرداد ۱۳۶۸ درگذشت و اینک آیت‌الله خامنه‌ای که جانشین وی در مقام رهبری کشور شده بود، اعلام کرد که فتوای مرجع تقلید را نمی‌تواند لغو کند اما پس از چند سال کمال خرازی وزیر امور خارجه دولت اصلاح طلب خاتمی در حاشیه اجلاس نیویورک به همتای انگلیسی‌اش، رابین کوک گفت که ایران کسی را برای کشتن رشدی نخواهد فرستاد. بسیاری از تحلیل‌گران معتقدند این امر بدون توافق رهبر ایران امکان‌پذیر نمی‌بود.

این تنها باری نبود که خامنه‌ای می‌خواست جلوی کشته‌شدن یک نفر را بگیرد. او در سال ۱۳۶۷ به آیت‌الله منتظری، قایم مقام وقت رهبری مراجعه می‌کند و به او خبر می‌دهد که عده‌ای می‌خواهند از آیت‌الله خمینی اجازه اعدام ۵۰۰ تن زندانی کمونیست را بگیرند و از آیت‌الله منتظری می‌خواهد تا با امام صحبت کند و جلوی کشتار را بگیرد. 

اما آیت‌الله خامنه‌ای که زمانی برای رشدی امکان بخشش را در نظر گرفته بود، در سال‌های اولیه رهبری، سعیدی سیرجانی، استاد ادبیات دانشگاه تهران را به جرمی نامعلوم "مرتد و نامعتقد به اسلام" خواند و او چندی پس از اینکه نامه‌ای انتقاد آمیز خطاب به خامنه‌ای نوشت، بازداشت و در سال ۱۳۷۳ به قتل رسید. مرگ او در آن زمان سکته قلبی اعلام شد اما بعدا مشخص شد که در شمار قتل‌های زنجیره‌ای روشنفکران ایرانی در دهه ۷۰ شمسی توسط ماموران وزارت اطلاعات بوده است.

در ماجرای تظاهرات کوی دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۸، منابع موثق می‌گویند که محمد خاتمی، رییس جمهور وقت برای اینکه حکم اعدام تعدادی از دانشجویان از جمله احمد باطبی را پس بگیرد، یک روز تمام در دفتر خامنه‌ای بست نشسته بود. آیت‌الله اصرار داشته است تا تعدادی از دانشجویان را برای عبرت دیگران اعدام کنند!

علی خامنه‌ای، رهبر جمهور اسلامی که زمانی جهانی را دوست داشت که شعرا شعرشان را بسرایند، نویسنده‌ها و روشنفکران فرصت عذرخواهی و جبران اشتباهاتشان را داشته باشند، کمونیست‌ها اعدام نشوند و جوانان راحت بتوانند موسیقی دلخواه خود را گوش دهند، به‌تدریج دگرگون شده است. 

کسی نمی‌داند که آیا باورهای او در عمق ذهنش دگرگون شده یا آن که جبر موقعیت و اقتضائات کار و قدرت موجب شده که امروزش با دیروزش نخواند. او یک‌بار در جلسه‌ای گفته بود «یکی از چیزهایی که همیشه حسرتش را می‌خورم و به خاطر اقتضائات رهبری نمی‌توانم به سراغش بروم، قدم زدن در همین راسته کتاب‌فروشی‌هاست! کاش می‌شد...» 

به نظر می‌رسد آیت‌الله خامنه‌ای هنوز دلتنگ روزهای خوش دوران جوانی است و این یعنی که او چندان هم شاد نیست. 

---

علی‌رضا اشراقی سردبیر برنامه‌های ایران در "موسسه گزارشگری جنگ و صلح" و تارنمای میانه است. یاسمن باجی نام مستعار یک روزنامه‌نگار ایرانی مقیم تهران است.



منبع: میانه


 


نامه اعتراضی ایران درباره شهرام امیری به امریکا

جـــرس: در حالی که هنوز صحت و سقم ادعاهای متفاوت فردی که خود را شهرام امیری معرفی کرده، مشخص نگردیده، ایالات متحده آمریکا ارسالِ نامۀ دیپلماتیک جمهوری اسلامی و دریافت آن از طریق دولت سوئیس را مورد تایید قرار داد.


بامداد سه شنبه ١۸ خرداد ماه ۸۹ (هشتم ژوئن ٢۰١۰)، واحد مرکزی خبر و همچنین خبرگزاری های وابسته و حامی دولت گزارش داده بودند که "شهرام امیری كارشناس و محقق دانشگاه صنعتی مالك اشتر كه سال گذشته در مدینه منوره ربوده شده بود، در یك پیام تصویری از ربوده شدنش به دست نیروهای آمریكا و عربستان پرده برداشت."


همزمان با ایجاد جو رسانه ای گسترده توسط رسانه های رسمی و نیمه رسمی ایران، سایت ویدئو گذاریِ «یوتیوب»، فیلم کوتاهی را منتشر کرد که در آن، فردی که خود را شهرام امیری معرفی می کند، با ابراز نارضایتی از جو کاذب خبری که در مورد او ایجاد شده و تصاویری که توسط ایران پخش شده، اعلام کرد: "در آمریکا هستم و در اینجا آزادم و به همه اطمینان می دهم که در امان هستم."


خبرگزاری بی بی سی شامگاه چهارشنبه خبری روی خروجی خود قرار داد و از ارسال یادداشت دیپلماتیک ایران درباره شهرام امیری، به واشنگتن خبر داد.

رسانه های خبری ایران پیش از این خبر داده بودند که وزارت امور خارجه ایران، سفیر سوئیس در تهران که به عنوان حافظ منافع آمریکا در ایران عمل می کند را احضار و اعتراض جمهوری اسلامی را به وی ابلاغ کرده است.


بی بی سی خاطرنشان کرد "وزارت خارجه آمریکا درباره محتوای نامه ایران اظهار نظر نکرده، اما می گوید در حال بررسی آن است."


این خبرگزاری همچنین به نقل از یک مقام امنیتی آمریکا که نخواست نامش برده شود گزارش داد "این اتهام که شهرام امیری مورد شکنجه واقع شده، تکذیب می شود و اینکه آمریکا در شکنجه افراد با هدف گرفتن اعترافات غیر واقعی پناهنده شدن درگیر است، ادعایی نادرست است. چنین اعمالی روش ما نیست. چنین ادعایی به هیچ وجه منطقی نیست."


طی یک سالی که گذشت، مقامات جمهوری اسلامی اصرار داشتند "شهرام امیری که در جریان سفر حج به عربستان مفقود گردیده، "توسط نیروهای امریکایی ربوده شده است." اما فروردین ماه امسال شبکه خبریABC NEWS، طی خبری اختصاصی و جنجالی، ضمن اعلام اینکه امیری، پژوهشگر دانشگاه مالک اشتر(وابسته به وزارت دفاع) بوده و در سازمان انرژی اتمی ایران نیز فعالیت هایی داشته، ناپدید شدن وی را سه ماه پیش از فاش شدن تأسیسات اتمی قم (فوردو) اعلام کرده و خاطرنشان ساخت "پناهندگی" امیری بنا به اظهارات برخی از آمریکایی، "موفقیتی اطلاعاتی" در عملیات‌های سازمان سیا برای تضعیف برنامه هسته‌ای ایران است.



 




فرشاد توماج -

 

"باید یک ساز و کار نظارتی در مجلس تعریف کنید که اگر کسی در مقام نمایندگی کوتاهی یا سوء استفاده کرد، بتوانید او را مواخذه کنید.", این قسمتی‌ از سخنرانی‌ رهبر حاکمیت فعلی‌ ایران است که در ملاقات با نمایندگان مجلس هشتم بیان شده، سخنی که در ساده‌ترین حالت ممکن و واضحاً مصونیتی نمایندگان مجلس که صراحتاً در اصل هشتاد و شش قانون اساسی‌ آمده را هدف دارد. اصلی‌ که قاعدتاً متضمن جمهوریت نظام است که مجلسی که از قدرت بترسد زبان در کام سکوت خواهد گرفت و در پس این سکوت اختیار مردم در مشارکت در حکومت از محتوا خالی‌ خواهد شد.

 

مجلس شورای اسلامی به عنوان اصلی‌‌ترین پایه جمهوریت نظام نقشی‌ غیر قابل انکار در هویت بخشی به واژه جمهوری اسلامی ایران دارد، درست است که در برهه‌هایی‌ مثل مجلس چهارم و هفتم و هشتم به سبب ترفند‌ها و سؤ استفاده‌ها و دوپینگ‌های کاملا غیر قانونی‌ لایه‌ای از انتساب بر این نهاد انتخابی نشانده اند، ولی‌ پتانسیل احیای این نهاد به قصد پرداختن به وظیفه ذاتی نمایندگی‌ ملت، به سبب وجود ظرفیت‌های قانونی‌ همیشه وجود داشته است که خواب شب تمامیت خواهان را آشفته می‌سازد. پس باید چاره‌ای دیگر اندیشید که بهترین کار از ماهیت خارج کردن این نهاد و قرار دادن آن در خدمت اصحاب قدرت است و نه خیل ملت، باید سایه اقتدار اهرم‌های حکومتی بر این نهاد افتاده شود و فضای تنفس مستقل را از آنها سلب کند، موردی که واضحاً با قانون اساسی‌ که به نمایندگان در ایفای وظایف نمایندگی‌ مصونیت میدهد در تضاد و تناقض است.

 

تریبون مجلس مکانی است که حتا در تاریک‌ترین و خفه‌ترین دوران حیات نظام هم گوشهٔ باز پنجره‌ای بود که خنکای هوایی از آن احساس میشد، محمد رضا تابش‌هایی‌ بودند که زبان به انتقاد عریان از حکام سرکش بگشایند و مطهری‌هایی‌ بودند که علیرغم همگرایی سیاسی با حاکمیت، باز هم دربست زبان به کام نگیرند. اینها مجلسی میخواهند که رنگ و بوی مرداب از آن به مشام برسد و حتا اگر فردی از گوشهٔ‌ای از ترفند‌ها گذشت و پا به مجلس گذشت سر به زیر افکند و افساری بر گردن نهد. انصاری و قندهاری مجلس پنجم به یمن وجود همین مصونیت، قسمتی‌ از شالوده دوم خرداد را بنا کردند. اینبار هم حمله عریان مطهری بر رئیس دولت و "عزیز دردانه" خطاب کردن وی بود که چنین حاکمیت را به التهاب انداخت تا پای عالی‌‌ترین مقام سیاسی کشور را برای فیصله دادن این مشکل به میان کشید، اینبار سخن از وساطت رهبر برای فیصله دادن دعوا لاریجانی و احمدی نژاد نیست، صحبت دستور تمکین است.

 

میخواهند پای نمایندگان را به دادگاه‌ها و زندان‌ها باز کنند، میخواهند همان که با نویسندگان مطبوعات کردند را با نمایندگان بکنند، میخواهند چاره‌ای بیندیشند که امثال لقمانیان، نماینده مجلس ششم از حوزه همدان، دیگر معطل قانون نشوند و مستقیم در مسیر بیدادگاه‌های اینها قرار گیرد. دیگر صحبت از ردّ صلاحیت کردن چند نماینده نیست، صحبت از ریشه زدن کل این نهاد است، البته که اکثریت نمایندگان فعلی‌ که کمر به غلامی حکومت بسته اند ابایی ندارند اگر حقارتی بر تحقیر‌های قبلی‌ اضافه شود ولی‌ تاریخ شاهد خواهد بود که چه کسانی‌ و چگونه خون صد‌ها هزار شهیدی که در پایه بنا و حفظ این جمهوری رفت را به باد دادند

 

 

ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.

 


 




کاوه -

 

     پروژه "اعتراف گیری"  هم کم کم به عنوان یکی از روش های پر کاربرد حکومت در جهت سرکوب مخالفین خود بدل شده است.هر چند که سابقه این روش در تاریخ کشورمان به سالیان پس از کودتای 1332 بر می گردد اما به دنبال انتخابات بحث برانگیز 22 خرداد سال گذشته حاکمیت برای پیشبرد اهداف خود به دور جدیدی از این روش دست زد. اولین این اعترافات، سخنان محمد علی ابطحی و محمد عطریانفر، دو فعال اصلاح طلب، بود که به دنبال خود موجی از بحث ها را پیرامون این موضوع در جامعه و در بین اقشار مختلف مردم به راه انداخت. هرچند که به جز گروه اندکی، اکثر مردم از  عدم واقعیت و ساختگی بودن اینگونه صحبت ها آگاه بودند اما سخنان بسیاری در مذمت مقاومت ننمودن و  سرانجام تن به اعتراف دادن این افراد، گفته شد. 

بسیاری با نگاه به گذشته و مرور سرگذشت زندانیان سیاسی تاریخ کشورمان نظیر شریعتی، گلسرخی، وارتان سالاخانیان و . . . در پیش از انقلاب که با وجود شکنجه های وحشتناک حکومت پهلوی، سخنی برخلاف مواضع خود بر زبان نیاوردند، اینگونه نتیجه گیری می کردند که افرادی نظیر ابطحی و عطریانفر و . . . هم اگر خود را جزو سردمداران اصلاح طلبی و نماینده قشر وسیعی از مردم می دانند ، تا زمانی که به یک چنین مقاومتی نرسیده اند نبایستی قدم در راه مبارزه بگذارند. هرچند به نظر نمی آید که موضوع به این سادگی باشد و دست کم در زمینه هایی قابل بحث است
.

 

      در نگاه اول کاملا پیداست که حاکمیت با تحت فشار قرار دادن این افراد سعی بر آن دارد تا این افراد را وادار به  نوعی خود زنی سیاسی نماید تا قبل از هر چیز اعتبار این افراد و تشکل متبوع شان را در نظر مردم به زیر سوال ببرد و بدین طریق مردم را در پیگیری مطالباتشان (که در واقع به کمک این افراد انجام می شد) دلسرد نماید. پس بدیهی است مردمی که قصد دارند همچنان بر مطالبات خود استوار و باقی بمانند بایستی به اقدامی جهت خنثی کردن این بازی حاکمیت بپردازند. ساده ترین تدبیر آن است که در گفته ها و نوشته های خود با قائل شدن همان اعتبار و احترام قبلی برای این فعالین سیاسی و بی ارزش نشان دادن این حرکت، حاکمیت را در شکست دادن پروژه دموکراسی خواهی مردم ناکام گذاریم. هر چند که شاید  در درون خود هیچگاه قادر به پذیرش اینگونه اعتراف علیه خود نباشیم و آن را مغایر با وجدان آزادی خواه و ایده آل طلب خود بدانیم. زیرا بایستی هوشیار بود زمانیکه حاکمیت همه قدرت را در دست دارد و از همه اهرم ها برای اعمال فشار و سرکوب خواسته های مردم استفاده می کند، برای نشان دادن حضور خود و عقب رانده نشدن چاره ای جز انجام چنین رفتاری از سوی ما وجود ندارد.

 

      از سویی دیگر بایستی توجه داشت جوامع  تحت فشار همیشه جوامع قهرمان پرور هستند اما دنیای مدرن قهرمان پرور نیست و قهرمانی در آن ارزش ندارد، چون به آن احتیاجی ندارد. اگر خواهان جامعه ای مدرن و آزاد هستیم به موازاتی که به سوی دنیای مدرن گام بر می داریم بایستی از روح قهرمانی و قهرمان پروری خود بکاهیم. در واقع قهرمان ها با همه عظمت شان نسلی رو به انقراض هستند و اگر خواهان جامعه ای مدرن هستیم بایستی خود را برای جامعه ای بدون قهرمان آماده نماییم. قهرمان و قهرمان پروری پدیده ای مربوط به گذشته می باشد و در جوامع جدید که به دموکراسی رسیده اند  این نفس دستیابی به اهداف بزرگ است که جایگاهی ارزشمند یافته است. البته این نکته هرگز به معنای نفی و بی مقدار شمردن تلاش کسانی که در برابر فشار طاقت فرسای حاکمیت مقاومت کرده و پایداری خود را به اثبات رسانده اند ( کسانی نظیر زید آبادی و سحرخیز و نوری زاد و . . .) نمی باشد. آنان قهرمانانی هستند که با پایمردی خود نام خود را برای همیشه به نیکی در تاریخ کشورمان  جاویدان کرده اند اما می توانیم در عین آنکه قهرمانان خود را دوست می داریم، بر آنانکه نمی خواهد قهرمان باشند نیز سخت نگیریم. ( برگرفته از یادداشت "مرگ قهرمان" نوشته سید مرتضی مردیها عصر آزادگان 11/11/1387 ). همچنین اگر بخواهیم در این انتظار بنشینیم که فردی ماوراطبیعی با توانایی های خارق العاده و عاری از ضعف های انسانی به ناگهان در جامعه مان پیدا شود و سردمدار جنبش آزادی خواه مردم گردد و  در برابر هر نوع فشار و محدودیتی خم به ابرو نیاورد و  سرانجام مردم را به مطالباتشان برساند، در انتظار غبار بی سواریم. راه رسیدن به جامعه باز با تلاش انسان های معمولی و نه فوق العاده هموار می شود.

 

     نبایستی از این نکته غافل گشت که همه افراد تحت فشار قرارگرفته دارای افکار و اهداف و آگاهی های یکسان نبوده اند. مسلما یکسان پنداشتن زید آبادی ها با ابطحی ها و مقایسه کردن تن به اعتراف دادن یکی با مقاومت و پایداری دیگری قیاسی باطل است. زید آبادی ها به دلیل داشتن نقد های جدی به عملکرد حاکمیت و با آگاه بودن به اینکه در این راه ممکن است مجبور به پرداخت هر هزینه ای گردند، پای در این مسیر گذارده اند و به همین دلیل هنگام سختی ها و در مواقع فشار راحت تر توانستند مقاومت کنند و تن به آنچه که قبول ندارند ندهند. اما ابطحی ها  انتظار چنین برخوردی را از سوی حاکمیت نداشتند. زیرا آن ها به خیال خود  با وارد نمودن برخی انتقادات جزیی به ایجاد انگیزه در مردم و به دعوت آنان به شرکت در انتخابات که به نوعی خواسته حاکمیت هم بود، پرداخته بودند. طبیعی است زمانی که به عنوان پاسخ به زحماتشان با چنین برخوردی از سوی حاکمیت مواجه شدند دشوار بود که بتوانند در برابر فشار های اعمال شده مقاومتی اساسی نمایند.

 

     با وجود همه این ها اگر هرکدام از ما کمی عمقی تر و به دور از قضاوت های سطحی به موضوع بنگریم می توان به جای آنکه خود را درگیر جنگ زرگری به راه انداخته شده توسط حاکمیت نماییم و سعی در متهم نمودن دلسوزان کشور و مردم به سست عنصری و ترسو بودن داشته باشیم، غیر انسانی بودن رفتار مسببین آن را پیش چشم آوریم. کسانی که با رفتار خود باعث گشته اند افرادی که سال ها  عمر خود را در راه مبارزه برای عقیده خود گذرانده اند حال اینچنین به یکباره  و به طور کامل در خلاف جهت مواضع قبلی خود سخن بگویند و خود را نادم و پشیمان از عملکرد گذشته خود معرفی کنند!

 

     حال با نزدیک شدن به سالگرد انتحابات و به گوش رسیدن زمزمه هایی مبنی بر به راه افتادن دوباره این پروژه  و به تصویر کشیدن آن در صدا و سیما، می توان با تکیه و استدلال بر آنچه گفته شد این بار در بازی که حاکمیت به راه انداخته تا آبی را گل آلود کند و ماهی خود را برگیرد، پیروز میدان بود و روش کهنه و غیر انسانی اعتراف گیری را برای همیشه به زباله دان تاریخ بسپاریم.

 

 

ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.

 


 




نگار شایان -

 

تاریخ تکرار می شود .شاید در همان سرزمین نباشد و به وسیله  مردم همان سرزمین نباشد ولی در سرزمینی دیگر و به وسیله مردم سرزمین دیگر تکرار می شود.

 

آقای احمدی نژاد 5 سال است که رئیس جمهور ایران هستند در این 5 سال به خصوص یک سال اخیر  راستگو ترین فرد روی زمین بوده اند .و از همه شجاع تر و صادق تر، اسلام شان اسلام ناب محمدی بوده وهست خدا رو شکر.

 

استالین در دوره زمامداری خود برای حکومت کردن شیوه های غیر انسانی به کار می برد   که در نتیجه همین شیوه ها  بود که شوروی و حزب کمونیست از هم متلاشی شد  ،و شوروی هم مثل همه رژیم های دیکتاتوری گذشته به تاریخ پیوست.

 

آقای احمدی نژاد با استفاده از شیوه های استالین در صدد است که انقلاب را حفظ کند! (بخوانید سرنگون کند ) غافل است از اینکه نتیجه همان شود که استالین در خواب هم نمی دید .

 

آقای احمدی نژاد برای نگه داری دیکتاتوری  از شیوهای دوست قدیمیش رفیق استالین بهره میگیرد.

 

دروغ و تزویر : آقای احمدی نژاد از عجیب ترین و بزرگترین دروغ ها پروایی ندارد.

 

چه کسی گفته ما در خیابان ها حصار می کشیم ؟و دختر ها و پسر ها را از هم جدا می کنیم ! من این را در وعده های انتخابایتی ایشان شنیدم آیا بهتر نبود یک دیوار می کشیدند؟ آیا گشت ارشاد از طرح دیوار کشی بهتر است؟

 

ما با مفاسد اقتصادی برخورد می کنیم (آقای رحیمی  سلام  چه خبر  ...(در زمان خاتمی بود نه احمدی نژاد)

 

ما به مطبوعات آزادی می دهیم (4 تا روزنامه برای خبر رسانی کافبه ! همشهری ، کیهان ، اطلاعات و جام جم ...)

 

هاله نور ...............

 

بیکاری و تورم به کمترین حد خود نسبت به دوره های دیگر رسیده .

 

مخلوط کردن ایدئولوژی سیاسی و فلسفی با هم : هرکس به یکی از اینها اعتراض داشته باشد خائن است ! انتقاد به دولت احمدی نژاد انتقاد و مخالفت با اسلام است .مخالفان احمدی نژاد محارب هستند و مخالف دین !

 

آنچه ما امروز در جامعه می بینیم زندانی کردن، اعدام و به گلوله بسته شدن آزاد مردانی  است  که جرمشان خواستن آزادی، که از حقوق اولیه انسان است می باشد.حبس و مرگ کسانی که منتقد دولتند اما محکوم به مبارزه و انتقاد به اسلام .

 

استیلای  ترس در جامعه: هیچ کس به فردای خود، به دوست خود به هیچ چیز و هیچ کس  اطمینان ندارد .

 

این از روش هایی است که در حکومت های دیکتاتوری و فاشیستی برای بقای حکومتشان استفاده می کنند .این حکومت ها به وسیله سیستم های جاسوسی و اطلاعاتی خود این ترس را ایجاد می کنند همانند استالین که به وسیله ک.گ.پ و محمد رضا شاه به وسیله ساواک. در این( جوامع ضرب المثل دیوار موش داردو موش گوش دارد) رایج است .

 

وظیفه روشنفکران شجاع این است که از این جو ایجاد شده آزاد شوند و به افشاگری دست زده دیگران را نیز از سلطه ترس و عدم اعتماد رها کنند.

 

در این شرایط تنها کسانی از فردای خود اطمینان دارند که مزدور و وابسته به حکومت باشند.

 

تظاهر به افکارو ایده ها بدون اعتقاد به آن:

 

این دولت بیشترین فاصله را با آرمان های انقلاب و خواسته های مردم  داردو بیشترین ادعا در پایبندی به آنها ! هر کس انتقاد کند به دشمن مردم و انقلابب است و در آخر  محارب هم میشود !

 

تا حرف از آزادی میشود ما ازادی بیان داریم ،آیا چنین است؟بله اما نه از طریق رسانه های داخلی ،بله ما آزادی  بیان داریم ولی آزادی پس از بیان رو هم داری؟

 

به 22 خرداد نزدیک می شویم.ماهی که مردم فهمیدند حق تعیین سرنوشت که از حقوق اولیه انسان است، راندارند.مردم فهمیدند که به آنها و خواست آنها توجهی نمی شود .

 

تو بگو ! چطور می شود در مقابل گلوله و اعدام و زندان و شکنجه ایستاد .مگر می شود مردم حساب ضرب و شتم و زندان و گلوله را نکنند و به خیابن بیایند !

 

بدان مردم ما به خیابان می آیند و می آیند و می آیند تا آیندگان به خود ببالند که مردم ما علیه ظلم و دیکتاتوری آرام ننشستند و مبارزه کردند ....

 

نگار شایان

یاران دبستانی

دانشکده نفت تهران

 

 

ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.

 


 




صدرا معیری -

 

جناب آقای انصاری که آشنایان می‌‌دانند همه وجودش را وقف خدمت به خاندان آیت‌الله خمینی کرده است نامه‌یی نوشته‌اند به جناب حاج سید حسن آقای خمینی در باب وقایع سالگرد ارتحال و اشاره نموده‌اند که آقای نجّار، وزیر کشور، یادداشتی برای آقای احمدی‌نژاد (که در حال سخنرانی‌ بوده) نوشته است مبنی بر اینکه ایشان سخنرانی‌ را تا ساعت ۱۲:۳۰ ادامه دهد

 

متاسفانه وضع کشور بجایی رسیده که شاید در نگاه اول متوجه عمق فاجعه‌یی که در این حرکت نهفته است نشویم. لذا اجازه دهید کمی‌ از ماجرا فاصله بگیریم و سپس دوباره به اتفاقی‌ که افتاده بنگریم. اجازه دهید فراموش کنیم محمود احمدی‌نژاد کیست و چه کرده است؛ اجازه دهید برای چند لحظه فراموش کنیم که در یک سال گذشته از بی‌ تدبیری و ظلم و قباحت چه بر سر مملکت، مردمش و بزرگانش رفته است؛ و حتا فراموش کنیم که در چهار سال پیش از آن، دولت آقای احمدی‌نژاد چه کرده است و چگونه مملکت را اداره کرده است

 

حال که تمام این گذشته را برای چند لحظه بکنار نهاده‌ایم، بیائید به اتفاقی که افتاد دوباره بپردازیم:

 

وزیر کشور یک مملکت (یعنی‌ یکی‌ از مهمترین مدیران اجرائی و امنیتی کشور) در یکی‌ از مهمترین مراسم رسمی‌ یک حکومت، به رئیس جمهور مملکت (یعنی‌ مهمترین مقام اجرائی کشور) یاد‌داشت میدهد که شما سخنرانیتان را "کش دهید؛" که چه بشود؟ که از سخنرانی حداکثر نیم ساعته فلان آقا (هرکه می‌خواهد باشد) جلوگیری شود!

 

یعنی‌ مهمترین مقام اجرائی کشور که قاعدتا باید کلان‌نگر، کلان‌بین و کلان‌خواه باشد، دغدغه‌اش میشود سخنرانی کردن یا نکردن یک فرد برای نیم ساعت و بدتر از آن، مقام اول اجرائی مملکت شخصاً درگیر و مجری "عملیات" برای حذف سخنران بعدی میشود. این رفتار اگر مصداق رفتار کودکانه نیست، پس چه است؟

 

متاسفانه، ما آنقدر به "پابرهنگی فرهنگی‌" آقای احمدی‌نژاد و گروهش عادت کرده‌ایم و آنقدر در مقابل محرومیت اسف‌برانگیز ایشان از حداقل کرامت‌های اخلاقی‌ حساسیتمان را از دست داده‌ایم که شاید درنیابیم این حرکت نشان از چه طاعون فرهنگی‌ دارد

 

مساله این نیست که آقای احمدی‌نژاد مخالف سخنرانی‌ حاج سید حسن آقای خمینی بوده است؛ چنین مخالفتی میتواند با توجه به نگاه‌های سیاسی این دو طبیعی تلقی‌ شود. مساله این است که رئیس اجرائی مملکت (که قدرت زیادی دارد) برای حذف سخنرانی‌ فردی که از قدرت زیادی برخوردار نیست، هزار و یک راه مودبانه، متمدنانه و غیر مستقیم داشته؛ راههایی که با استفاده از آنها می‌توانست براحتی برنامه سخنرانی‌ها را عوض کند بدون اینکه حتا نام رئیس جمهور در چنین مناقشه‌یی مطرح شود؛ ایشان می‌توانست (با توجه به عدم تمایل حاج سید حسن آقا برای سخنرانی‌) مساله را حداکثر در حد وزیر کشور و مسول برگزاری مراسم نگاه داشته و از طریق هماهنگی‌ میان این دو آنرا حل نماید. اما ایشان همه این راه‌های بیشمار را فرو نهاده و بی‌ ادبانه‌ترین و بچه‌گانه‌ترین راه را انتخاب نمود و بدتر از همه خود مجری پیاده کردن آن شد: دیر آمد و سخنرانیش را "کش داد"

 

در قلب این فضاحت اخلاقی‌، یک فاجعه بزرگ نشسته است و آن سقوط فرهنگی‌ و تربیتی مدیران ارشد نظام است. امروز چهره‌های اجرائی مملکت به طرز حیرت‌آوری از هر نوع اشرافیت اخلاقی‌ بدورند. اشرافیت گاهی‌ اشرافیت مادی است که ممکن است به فساد و تباهی بینجامد. اما گاهی‌ نیز اشرافیت، اشرافیت اخلاقی‌ و معنوی است. در این معنا هر جامعه‌یی نیاز به طبقه‌یی از اشراف معنوی و اخلاقی‌ دارد تا سلامت خود را حفظ نماید و خوشا بحال جامعه‌یی که اشراف اخلاقی‌ آن در رأس امورند

 

در جمهوری اسلامی نیز، با وجود آنکه نظام حکومت از پس یک انقلاب پدید آمد و با وجود اینکه در هر انقلابی بزرگان نظام گذشته (فارغ از شایستگی یا ناشایستگی هایشان) کنار میروند و گروهی تازه بدوران رسیده بر صدر می‌‌نشینند، بهرحال به نظر می‌‌آمد که نظام از مرحله هوچی‌گری و نارسایی و کوچک‌زادگی عبور نموده و گروهی از نخبگان سیاسی که دارای حداقل‌های اخلاقی‌ و لوازم نجابت و کرامت هستند، به تدریج شکل گرفته‌اند

 

امروز، مایه حیرت همان نخبگان قدیمی‌ نظام و نیز ناظران بیرونی آن است که چگونه گروهی چنین "محروم از تربیت صحیح" و فاقد هرگونه "اشرافیت اخلاقی‌" بر سر کار آمده‌اند. گرفتاری بزرگ جمهوری اسلامی امروز، مسایل اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی نیست. مساله بسیار ریشه‌یی تر و بسی‌ هول‌انگیزتر است: مشکل امروز نظام، مشکل تربیتی است و طاعون "بی‌ تربیتی" است که امروز نظام و فردا جامعه را در هم می‌نوردد. ازینروست که اگر امروز جلوی "رئیس جمهوری" که حدش دعواهای کودکانه و لج بازیهای طفلانه است گرفته نشود، معلوم نیست فردایمان به کجا خواهد کشید

 

فاعتبروا یا اولی الابصار

 

ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.

 


 




رضا غیبی -

 

محیط زیست هیچگاه و در هیچ دولتی چه قبل و چه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اولویت اول کشور نبوده است .

 

دلسوزان محیط زیست کشوربارها بر غیر سیاسی بودن محیط زیست وحفاظت از آن و ارتباط ندادان آن با رویدادهای سیاسی هشدار داده اند. تاریخ محیط زیست کشور نشان داده است که هر گاه آمیختگی این حوزه با سیاست و حتی روابط خاص اجتماعی صورت گرفته است ، جز آسیب جبران ناپذیر چیزی عاید آن نگشته است .

 

یکی از مناطقی که علی رغم هشدارهای کارشناسان در استانه نابودی قرار دارد منطقه حفاظت شده نايبند شامل خليج نايبند ، منطقه حفاظت شده نايبند و جنگل هاي حرا (مانگرو) خورهاي عسلويه ، بساتين و هاله مي باشد .

 

اين منطقه در 320 كيلومتري جنوب شرقي بندر بوشهر واقع شده و بدون ترديد يكي از زيبا ترين منطقه ساحلي در طول سواحل خليج فارس بشمار مي رود . آثار بجا مانده از بندر تاريخي نايبند و در دماغه نايبند ، حاكي از پيشينه تاريخي طولاني منطقه است .

 

منطقه حفاظت شده نايبند با وسعت 22500 هكتار كه بصورت دماغه مرتفعي در ساحل جنوبي خليج نايبند قرار گرفته ، بدليل دارا بودن اكو سيستم كم نظير ارزشهاي زيستگاهي براي گونه هاي متنوع حيات وحش از جمله : كل وبز ، قوچ وميش و حضور گونه هاي نادري از قبيل جييروجيرفتي  مي توان مشاهده كرد .

 

تحولات صنعت نفت در منطقه عسلويه مرحله تازه اي از تخريب طبيعت و محيط زيست را در پي داشته است كه از مهم ترين آنها تاسيس منطقه ويژه اقتصادي انرژي پارس جنوبي در سال 1377 است .

 

عمده ترين تاثير اين تاسيسات كه در حاشيه شمال خليج فارس و در 300 كيلومتري مشرق بندر بوشهر واقع است بر مناطق جزرو مدي و اكوسيستم دريايي آن منطقه است . كه  تخليه پسابها و مجراي خروجي و آبهاي خنك كننده تاسيسات  مستقيما وارد محيط زيست شده و باعث بر هم زدن نظم و تعادل اكو لوژيك منطقه آبي مي گردد .

 

طی سالهای گذشته تخریب محیط زیست منطقه سرعت بیشتری به خود گرفته و مسئولان هرگونه انتقاد و هشدار را به مسائل سیاسی ارتباط می دهند.

 

نایبند که روزگاری یکی از بکرترین مناطق حاشیه خلیج فارس بشمار می رفت امروز با تجاوز ادمی و ورود صنعت به آن در استانه نابودی قرار دارد.بی گمان عسلویه که از آن به عنوان شاهرگ اقتصاد ایران یاد می شود اکنون یکی در زمره  الوده ترین مناطق کره خاکی  قرار دارد. منطقه ای که در بدو ورود ، بوی تند گاز و مواد هیدروکربنی در حال سوختن مشعل های روشن ، شامه آدمی را می آزارد.

 

با گردش چند ساعته در این منطقه تصویری از کارخانه های بخار قرن 19اروپا را نیز خواهید دید.تصویری که در پی خاموش روشن شدن های گاه و بی گاه مشعل ها و ورود دودهای سیاه به اسمان منطقه ایجاد می شود.

 

منطقه ای که آلودگی آن چندید برابر الوده ترین شهرهای جهان بر آورد شده است و کارگران و مردم بومی دست به دعا از بارش باران هراس دارند.نعمتی که در صورت نزول شدیدترین باران اسیدی را به واسطه وضعیت هوای منطقه رقم خواهد زد.

 

بی شک توسعه غیر اصولی میدان گازی پارس جنوبی و نادیده گرفتن مسائل زیست محیطی نابودی کامل نایبند را در آینده ای نه چندان دور رقم خواهد زد.

 

وجود بیش از 45 مشعل روشن در فازهای 10 گانه و مجتمع های پتروشیمی که علاوه بر دود و بوی گاز ،مواد شیمیای بسیار خطرناکی همچون اوره و امونیاک را در اسمان پخش می کند توجه هر بیننده ای را جلب می کند.

 

امروزبا سفر به این منطقه نوار زرد رنگ زیبایی از گوگرد را در کنار جاده و اطراف پالایشگاه  مشاهد خواهید کرد که با وزش نسیمی به صورت ذرات معلق در هوا در آمده و توسط شما تنفس خواهد شد.

 

اگر هوس اب تنی نیز کرده باشید با مراجعه به ساحل خلیج نیلگون فارس چیزی جز الودگی ابهای ساحلی و ورود پس ابهای بدون تصفیه به خلیج فارس نخواهید دید.

 

آری خلیج نایبند که زمانی خورها، سواحل شني، درختان حرا ، آبسنگهاي مرجاني ، لاك پشت هاي دريايي ، گاو دريايي ، دلفين ، وال و دستجات پرندگان آبزي و مناظر بكر طبيعي را يك جا در بطن خويش جای داده بود، امروز در مقابل آلودگي هاي زيست محيطي ناشي از تكنولوژي هاي صنعتي و فعاليت اقتصادي مخرب انسان نفس های آخر خود را می کشد.

 

ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.

 


 




علی ایزدی -

 

هر چند به طنز می ماند ولیکن عناد و جهل و نادانی در این دولت تقلبی چنان ریشه عمیق دارد که سردمدارانش به راحتی نمک حامیان و دوستان خود را هم می خورند و نمکدانش را تکه تکه می کنند. افزون بر این حجم تخلفات و "بزه های" این دردانه که همه دست نوازش جاهلانه و برخی مانند اسراییل غیر مستقیم خائنانه بر سرش میکشند، چنان بزرگ شده است که از پرده استتار عظیمی که هم کیسه هایش برای او دوخته اند بیرون می زند. همچنین شوری این تخلفات دیگر به تلخی زهر میزند و برخی مانند رییس مجلس را بر سر راهی قرار میدهد که چشم انداز آن درگیری با رهبری و ... است.  یعنی چیزی که جمعی از عقلای و فضلای قوم پیش بینی می کنند و امروز آفتاب آمده است دلیل آفتاب... هر چند که مقام رهبری علیرغم اینهمه تذکر دلسوزان و علما همچنان بر حمایت بی چون و چرا از این رییس دولت ادامه میدهد و حتی مجلس را نیز شماتت می نماید. نمیدانم این چشم بند چه چشم بندی است که حتی اشعه آفتاب دلیل نیز از آن نمی گذرد.

 

در ماههای اخیر بسیاری از کسانی که از شرف و اعتبار و حیثیت و وجدان خود برای استقرار و تداوم این دولت مایه گذاشتند، جمعی چون به خود آمدند تلویحا" اعتراف به خطا کردند و جمعی دیگر با سکوت خود اعتراف به اشتباه کردند. گروهی هم که دندان برای پست و مقام تیز کرده بودند چون در برابر اندرونی ها ناکام ماندند یا سکوت کردند خود دست به کار شدند تا خویش سهمی از غارت این قافله در گوشه و کنار مملکت برده باشند چرا که نیک دریافتند این دولت بسیار "مستعجل تر" از آن است که پیش بینی کرده بودند.

 

. باری، بسیاری از این افراد صرف نظر از طمعکاری شان غافل از حقایق اطراف خویش و نقش حمایت گرانه حامیانی چون اسراییل از این دولت بوده اند. (سناریوی همکاری اسراییل با این دولت بی شک در گذر زمان و بزودی آشکار خواهد شد.

 

امروز معنای سکوت های رفسنجانی اندک اندک آشکار می شود. او که به تعبیر "سکوت سرشار از ناگفته هاست" هزاران هشدار به رهبر و نورسیده های اطراف او میداد، امروز شاهد تقابل مجلس و رهبر نیز خواهد شد. هر چند مجلس امروز مجلسی نیست که شهامت و توانایی این کار را داشته باشد، لیکن یک و بدوی لاریجانی که می کوشد موقعیت خود را هم نزد ملت و هم نزد رهبر حفظ کند چنین شائبه هایی را ایجاد می کند.

 

فرا رسیدن سالگرد 22 خرداد حال و و هوای دیگری به وضعیت فعلی داده است. از یک سو جنبش سبز آماده گرامیداشت تولد خویش می شود تا فریاد "سکوتش" را رساتر کند؛ در همین سو رهبران جنبش آقاین موسوی و کروبی و آنان که خود نخواسته در رهبری این جنبش قرار گرفته اند و بسیاری شان در اوین و زندان رجایی شهر به زنجیر کشیده شده اند ولی روح بلندشان با ملت است و همکلام با آن در حال دمیدن نفس به جنبش اند از ورای دیوارهای بلند سانسور و خفقان و استبداد فریاد "ملت سبز" زنده است را سر داده اند.

 

از سوی دیگر، متقلبان سر در گم و در مانده در برابر مشکلات داخلی و خارجی، و در حالی که قدرتهای بزرگ زنگهای تحریم شدید را به صدا درآورده اند در تدارک مقابله با سونامی دیگر سبزی هستند که انتظارش میرود.

 

امروز همه امیدوارند، هر چند با سکوتی معنادار در برابر به تعبیر استاد شهریار "سگ صیاد"

 

"صید خونین خزیده در شکاف سنگم

که نفس در نفسم با سگ صیاد هنوز"

 

دو طرف با احتیاط به میدان رزم نزدیک می شوند. هیچکدام "آث" خود را نشان نمی دهد. در انتظار دیگری است به خصوص دولت که با توجه به محاسبات متداول اشتباهش هر روز می کوشد تا قویترین تیرهایش را از صدا و سیما و منبرها و.... همه هزاران امکانی که دارد برای انحراف افکار مردم از 22 خرداد رها سازد.

 

دیروز رهبران جنبش کنفرانس خبری داشته اند. غافلگیرانه بود. باید دید که چه گفته اند بعد از یک سال برای مردم چه دارند.

 

باری، هر چند اندکی از عنوان مطلب دور شدم، ولی مجلسیان جان نثار دولت که فریاد همکاران اصلاح طلب خود را در گلو خشکانده اند بدانند که در آتش خودافروخته شان خواهند سوخت و نابودگرشان همان خواهد بود که شرف و غیرت و حیثیت و وجدان خویش را در پای حکومت لنگانش قربانی کردند.

 

"شیشه نزدیکتر از سنگ ندارد خویشی ..."

 

علی ایزدی – 19 خرداد 1389

 

ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به jaras-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به jaras@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته