دقیقه ۱۷:۱۵ پیام مرحوم فریدون فرخزاد به رجوی: "اگر میگویند که ملت ایران باید بگه که چی میخواد، اگر میگویند ما دموکرات هستیم، ما میریم به ایران و بعد می پرسیم شما چی میخواید، پس خیلی بیجا میکنند و گه میخورند که جمهوری دوم از حالا برای ما درست میکنند... آقای مسعود رجوی حق ندارند به اسم ملت ایران بروند با آقای طارق عزیز، قاتل ملت ایران قرارداد ببندند. مردم کشور ما، سه تا از استانهای کشور ما، خوزستان ایران، کردستان ایران، و لرستان ایران زیر بمبهای عراقی نابود شدند، زنان و مردان ایرانی به دست صدام حسین کشته شدند...ما به آقای رجوی میگوییم نه، نه، و نه..." با ۲۶۳ امتیاز و ۷۲ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات وقتی میگوییم: "عجله کار شیطونه"، یعنی هرکاری باید سر وقت خودش انجام شود. حال درست و غلط بودن خود آن کار در اینجا مهم نیست. نکته: چرا یک عمل شیطانی را از خدا درخواست میکنید؟ وقتی میگویید: "اللهم عجل لولیک الفرج"، یعنی خدایا عجله کن زودتر امام زمان بیاید! حال تکلیف «عجله کار شیطونه» چه میشود؟ با ۱۳۲ امتیاز و ۴۸ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات نیمه شب شنبه 16-7-2011 منطقه مرزی میان ایران و عراق شاهد درگیری های خونبار میان نیروهای گروه مسلح کرد حزب حیات کردستان "پژاک" و نیروهای نظامی جمهوری اسلامی ایران بود که به وقوع تلفات میان دو طرف درگیری انجامید.پژاک گروه اپوزسیون کرد است که روش مبارزه مسلحانه با نظام حاکم بر ایران را سرلوحه برنامه های خود قرار داده است.شیرزاد کمانگر سخنگوی پژاک یکشنبه در گفت و گو با "خبرگزاری فرانسه" اظهار داشت: "درگیری های خونین نیمه شب گذشته میان نیروهای حزب ما و ارتش ایران در گرفت که به زخمی شدن شماری از افراد ما و کشته و زخمی شدن ده ها نفر از نیروهای ارتش ایران انجامید."او افزود: "همزان با درگیری ها ارتش ایران از آتش توپخانه بهره می برد که از ده ساعت گذشته تا کنون ادامه دارد."محل وقوع درگیری به گفته این مسئول در حزب پژاک حومه منطقه پنجوین واقع در 50 کیلومتری شهر سلیمانه کردستان عراق است... با ۱۰۹ امتیاز و ۶۹ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات شیرزاد کمانگر یکی از کادرهای پژاک اعلام کردە است کە در پی ورود سپاە پاسداران بە کوهستانهای قندیل درگیری سنگینی بە وقوع پیوستە است کە نیروهای نظامی سپاە متحمل تلفات سنگینی شدەاند... با ۸۹ امتیاز و ۲۴ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات یکشنبه ، 26 تیر 1390 - 17 جولای 2011 - سوریه ، حمص ، البیاضه ، نزدیک مسجد الامام النووی / هولوکاست واقعی در سوریه / جسدهای سوخته معترضان سوری که توسط نیروهای امنیتی به آتش کشیده شده اند / (منبع : شبكة شام و شبكة حمص الاخباریة - تائید یا تکذیب صحت و سقم این ویدئو ، توسط لینک گذار (من) میسر نیست) با ۷۹ امتیاز و ۶ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات بهترین خبر همین حضور تو... با ۷۷ امتیاز و ۳ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات در این تفسیر فقط خواسته نشان بدهد همانند کوه پس از یک سال و نیم زندان حتی ذرّهای تغییر نکرده هم در ظاهر هم در باطن با ۷۷ امتیاز و ۷ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات ...آقای هاشمی در آذرماه ۸۸ تاکید کرده بود: "اگر مردم ما را بخواهند حکومت می کنیم و اگر نخواهند می رویم". اگر این سخن از سر صداقت است، باید پرسید مردم به چه زبانی باید بگویند شما را می خواهند یا نمی خواهند؟ مردم به زبان راه پیمائی های میلیونی قبل از انقلاب خواسته خود را به شاه حالی کردند و او هم پیام آنان را، هرچند دیر، شنید. این نظام که از ترس تکرار چندین برابر آن راه پیمائی ها، در پیوستن جویبارهای جمعیت و تشکیل سیل ملت نه تنها اجازه کوچک ترین راه پیمائی مسالمت آمیز قانونی به طرفداران جنبش سبز نمی دهد، حتی از تشییع پیکر پدر موسوی آزادهی اسیر و شادروان سحابی در روستای لواسان هم وحشت دارد و جنازه دزدی و از تشکیل مجالس ختم و ترحیم نیز جلوگیری می کند، چگونه می خواهد نه گفتن ملت را بشنود؟... چرا آقای هاشمی رفسنجانی در وضعیت فعلی بدیلی را برای حاکمان کنونی ایران نمی شناسد؟ آقای هاشمی رفسنجانی در تحلیل شرایط فعلی ایران گفته است: " در وضعیت کنونی بدیلی برای نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه و شخص آیت الله خامنه ای به عنوان ولی فقیه نمی شناسم". ایشان همچنین گفته است: "معتقدم اعتماد متقابل میان مردم، فعالان سیاسی و رسانه ای با نظام، کارگشا و حلال مشکلات خواهد بود". مسلما در منظومه فکری و مصلحت اندیشی های فردی، خانوادگی، صنفی و سیاسی آقای هاشمی بدیل دیگری نمی تواند مطرح باشد و انتظار دیگری هم از ایشان نمی رود. اما در دنباله سخنشان، بر ضرورت اعتماد متقابل ملت و حاکمان برای حل مشکلات، دلالت روشنی بر نگرانی از بدیل های محتمل به چشم می خورد و تناقضی را نشان می دهد که چرا آقای هاشمی در وضعیت فعلی بدیلی را برای حاکمان کنونی ایران نمی شناسد؟ چگونه می توان بدیل یک نظام را تشخیص داد؟... در کشورهائی که نهادهای مستقل مردمی آزادی و حق فعالیت دارند، بدیل هر حکومتی را به راحتی می توان در رقابت های احزاب و بالا و پائین رفتن آراء مردم نسبت به آنان شناخت، اما درحکومت های استبدادی ظاهرا هیچ بدیلی وجود ندارد؛ اما در عمل، دوام قدرت بسیار ناپایدارتر و تکرار بدیل ها از طریق انقلابات یا کودتاها به مراتب بیشتراست. چند اصل زیر در این مورد قابل توجه است: ۱- به شهادت تاریخ، هیچ نظامی بی بدیل نبوده و ذات هستی در تغییر و تکامل دائم است. ۲- بدیل هر نظامی به تدریج با ستم کاری حاکمان و تشدید نارضایتی مردم شکل می گیرد. ۳- این بدیل ممکن است ظاهر و آشکار و بالفعل، یا در باطن و ناپیدا و بالقوه باشد. ۴- نیروی بدیل و جانشین، طبق قوانین هستی انرژی خود را به رغم میل حاکمان آزاد خواهد کرد. ۵- جایگزینی بدیل هر نظامی در جوامع آزاد به آرامی و مسالمت صورت می گیرد( مثل اوباما در آمریکا). ۶- در نظامات استبدادی و سرکوبگر، این تغییر همچون انفجار آتش فشانی همراه زلزله و خرابی است. ۷- ممانعت از تخلیه انرژی حاصل از فشارهای اجتماعی جزبه تراکم آنها و تشدید هلاکت بار انفجارنمی انجامد. گویا کنار زدن آقای هاشمی از گردونه قدرت، این فرصت نیکو را برای ایشان پدید آورده است تا به ارزیابی عملکرد گذشته خود و نظام بنشیند و حل مشکلات فعلی را در اعتماد متقابل میان مردم، فعالان سیاسی و رسانه ای ببیند. اما چگونه می توان اعتماد فعالان سیاسی و رسانه ای را به حاکمیت جلب کرد، درحالی که در بدترین و محروم ترین شرایط دوران ۳۲ ساله پس از انقلاب، جمع کثیری از آنان همچنان در زندان هستند ؟ چگونه می توان ازاعتماد و رضایت مردم سخن گفت در حالی که از بدیهی ترین حق انتخاب خود محروم و همچون یتیمی در نظارت استصوابی ناپدری تلخ و تنگ نظرانه شورای نگهبان اسیرند؟ مگر ممکن است ملت آزاده و آگاهی را در بلند مدت در سایه استبداد فردی و سیطره نامشروع سپاهی از سلطه گران بر ثروت و سرمایه های یک ملت راضی نگهداشت؟ از جهل و جمود و جور و جنایت و خون و خرابی و خیانت و خسارت چه اعتمادی برمی خیزد؟ با این حال اکثریت ملت ایران اهل آشتی و اصلاح و خواستار تغییر مسالمت آمیز اموراند و با کسی سرجنگ و جدال ندارند؛ آنان همین که ببینند حاکمان به حقوقشان تمکین کرده و در مسیر حاکمیت ملت گام برمی دارند، به آنان فرصت جبران و تغییر می دهند و دشمنی از دل می شویند. البته می توان همچون گذشته، بی اعتنا به آزادگان و اصلاح گران معترض، انتخاباتی فرمایشی و رقابتی ریاکارانه میان گزیده های اقتدارگرایان به نمایش داخلی و خارجی گذاشت و آماربالاتری را نیز ارائه داد، اما هیچیک از این تدابیر"اجل" بدیل ملت را به عقب نمی راند و جز سنگین تر شدن بار ستم حاکمان نزد خدا و خلق سودی نخواهد داشت. برای شوروی سابق هم که هفتاد سال بر کوس ابرقدرتی می کوفت، بدیلی به ظاهر وجود نداشت، اما ظرف یکی دو سال از درون همان حزب، بدون آنکه جنگی درگیرد و تیری شلیک شود، بدیل هائی همچون گورباچف و یلتسین باورهای سنگ شده سلطه گران را برانداختند! آیا آقای هاشمی از چنان شهامتی برخورداراست؟ برای هر فرعونی، موسی هائی از ملت وجود دارند که روزی کاخ ظلمشان را ویران و مردم را آزاد می کنند. ای کاش آقای هاشمی از "مومن آل فرعون"، که به رغم وابستگی نَسَبی به آن طغیانگر، راه موسی را در حمایت از مردم اسیر و تلاش برای رهائی و آزادی آنان برگزید عبرت بگیرد و آزاده وار همچون "حُر" صداقت را بر سیاست مقدم بدارد. آقای هاشمی در آذرماه ۸۸ تاکید کرده بود: "اگر مردم ما را بخواهند حکومت می کنیم و اگر نخواهند می رویم". اگر این سخن از سر صداقت است، باید پرسید مردم به چه زبانی باید بگویند شما را می خواهند یا نمی خواهند؟ مردم به زبان راه پیمائی های میلیونی قبل از انقلاب خواسته خود را به شاه حالی کردند و او هم پیام آنان را، هرچند دیر، شنید. این نظام که از ترس تکرار چندین برابر آن راه پیمائی ها، در پیوستن جویبارهای جمعیت و تشکیل سیل ملت نه تنها اجازه کوچک ترین راه پیمائی مسالمت آمیز قانونی به طرفداران جنبش سبز نمی دهد، حتی از تشییع پیکر پدر موسوی آزادهی اسیر و شادروان سحابی در روستای لواسان هم وحشت دارد و جنازه دزدی و از تشکیل مجالس ختم و ترحیم نیز جلوگیری می کند، چگونه می خواهد نه گفتن ملت را بشنود؟ در اولین دوره مجلس شورای اسلامی، آقای هاشمی رفسنجانی در پاسخ مهندس بازرگان، دکتر یزدی و مهندس صباغیان (از نمایندگان آن دوره) که معترض به سلب آزادی ها و سرکوب ها بودند، به طور خصوصی گفته بود: " شاه مختصری آزادی داد، قدرت را از دستش گرفتیم. ما آزادی نمی دهیم کسی از ما بگیرد". و ایشان نیز پاسخ دادند: "شاه هم نمی خواست آزادی بدهد، اما مردم از او گرفتند. از شما هم خواهند گرفت". به نظر می رسد آقای هاشمی با هوشمندی، اما با فاصله زمانی به تدریج به این هشدارها حساس می شود، اما دریغ که در بازی سیاست و تاس لغزنده آن، همچنان منافع ملت را فدای مصلحت نظام می کند! با ۷۷ امتیاز و ۷ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات شما به صورت تيغ انداخته من نگاه نکنيد من يک موي محمد بن عبدالله را به صد تا کوروش، داريوش، خشايار و گذشته ايران، تخت جمشيد وپرسپوليس نميدهم؛ سخنان استاد «صادق زیباکلام» است که هفته گذشته در شهر قزوین بر زبان راند. این موجود بدبختانه خود را «استاد دانشگاه!» هم مینامد. با ۷۱ امتیاز و ۴۰ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات شیرزاد کمانکار سخنگوی سازمان پژاک که شاخۀ ایرانی حزب کارگران کردستان ترکیه به شمار می رود، به خبرگزاری فرانسه گفته است که نبردهای سنگینی از دیشب میان نیروهای این گروه و قوای نظامی جمهوری اسلامی ایران در منطقۀ مرزی کردستان عراق جریان دارد. شیرزاد کمانکار گفته است که در نتیجۀ این نبردها شماری از اعضای پژاک زخمی شده اند و دهها تن از نیروهای جمهوری اسلامی ایران نیز کشته و زخمی شده اند. به گفتۀ سخنگوی پژاک نیروهای جمهوری اسلامی به بمباران منطقه ادامه می دهند و به ساکنان روستای پنجوین در پنجاه کیلومتری شرق سلمیانیه نیز سه روز فرصت داده اند تا خانه ها و روستاهای خود را ترک کنند. دبیر کل وزارت پیشمرگه های کردستان عراق، جابر یاور، با تأئید بمباران روستاهای عراقی توسط نیروهای نظامی جمهوری اسلامی ایران ضرب الاجل این نیروها به روستائیان کردستان عراق را "شایعه" توصیف کرده است. جمهوری اسلامی ایران به طور متناوب روستاهای مرزی کردستان عراق را برای سرکوب اعضای گروه پژاک بمباران می کند. هفتۀ گذشته جمهوری اسلامی ایران بمباران روستاهای کردستان عراق را برای سرکوب سازمان پژاک حق خود دانسته بود. یک مقام نظامی جمهوری اسلامی ایران در گفتگو با ایسنا خبرگزاری دانشجویان ایران گفته بود که این کشور اجازه نمی دهد که نیروهای پژاک در مرزهای ایران و برای انجام عملیات نظامی در داخل این کشور مستقر شوند. ......... ..... با ۷۰ امتیاز و ۴ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات در حمله امروز سپاه پاسداران و تجاوز به خاک کردستان عراق، نیروهای پژاک به دفاع از خود پرداخته و تاکنون ٢١ نیروی سپاه پاسداران ایران در اثر تبادل آتش طرفین کشته شده اند و گفته میشود چند تن از این کشته شدگان از سران رده بالای سپاه پاسداران هستند با ۶۸ امتیاز و ۱۱ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات برای من که در ایران ِ پیش از انقلاب زندگی نکردهام، حتا تصور اینکه این عکس در دانشگاه تهران گرفته شده دشوار است. بارها اندیشیدهام که ای کاش شاه با مخالفان، بیشتر مدارا میکرد، به رسانهها آزادیهای گستردهتری میداد و کمتر وابسته به برخی دولتهای غربی بود تا این وضع اسفناک امروز برای مردم شکل نمیگرفت. لبته نشستن پشت کامیپوتر در سال ۲۰۱۱ و اظهار نظر در مورد اینکه شاه در آن زمان چه باید میکرد کار آسانیست! چون مردمی که خونخواریِ حکومت اسلامی را بیش از سه دهه است که با پوست و خونشان تجربه کردهاند هنوز در خیابان فریاد میکشند:«یا حسین، میرحسین»! و یا قاتل رستوران میکونوس، رفسنجانی، را به عنوان یک چهرهء هوادار ملت تلقی میکنند... فکر میکنم تا روزی که نگاه و عملکرد ما در پیوند با مسایل ایران تا این حد سطحی، ذهنی و ناشیانه است همین آش است و همین کاسه. با ۶۸ امتیاز و ۱۷ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات چه می دانم که دچار دل آشوبه خواهید شد ؛ اما دلیری کنید و بشنوید ؛ و بدانید که این افعی زادگان اهرمن خو با نیاکان شما چه کرده اند و هم اکنون با فرزندان ایران چه می کنند ؛ * عبید الله بن زیاد فرماندار علی ؛ مفرغ ؛ فیلسوف و سراینده ی نامدار ایرانی را پس از خوراندن داروی شکم روی ؛ با شماری سگ و خوک و گربه ؛ در قفسی کرد و در شهر بگردش در آورد ؛ در هالیکه آب از شکمش روان بود و آن جانوران برای فروبردنش به سر و کول هم ؛ و بر سر و کول مفرغ می پریدند ؛ مردم را به تماشا واداشته بود *حسین بن حلاج را با دست و پای بسته بزنجیر ؛ کشان کشان بسوی چوبه ی دار بردند و در راه سنگبارانش کردند ؛ نخست چشمانش را با میله ی داغ سوزاندند و سپس زبانش را کندند ؛ و آنگاه یکهزار تازیانه بر بدن مرده اش نواختند و سر انجام درراستای معنویت اسلام ? ؛ پیکر مرده اش را بر دار آویختند !! منطق الطیر عطار نیشابوری =تذکره الاولیا برگهای 159 و 529 *خداش دانشمند ایرانی را زبانش را از ریشه کندند ؛ چشمانش را با میله های داغ کور کردند ؛ دستها و پاهایش را بریدند و سرانجام( برای نشان دادن معنویت اسلام )گردنش رازدند. عمادالدین نسیمی ؛ سراینده نامدار ایرانی را زنده زنده پوست کندند و سپس دستها و پاهایش را بریدند و پاهای بریده اش را بعنوان سوغات برای برادرش نصیرالدین فرستادند و پیکر تکه پاره شده او را هفت شبانه روز در شهر حلب بتماشا گذاشتند تبری می نویسد : دهها تن دانشمند ایرانی را دست و پاهایشان را بریدند و پیکرهای آنان را به آتش کشیدندو سرهای بریده شان را بر دیوارها بنمایش گذاشتند در (مکتوبات میرزا فتحعلی آخوند زاده ) از برگهای 73 تا 75 می خوانیم که این پیام آوران معنویت اسلام پسر بچه های ایرانی را , آلت مردی شان را می بریدند و آنان را به حاجیان مکه می فروختند ؛ این کار که تا زمان میرزا فتحعلی آخوند زاده ادامه داشته و هنوز هم بگونه دیگری در ایران اسلامی ادامه دارد ؛ تداوم همان ( معنویتی ) است که ابن اثیر در رویه 50 از پوشینه سوم تاریخ کامل اسلام و ایران ؛ بان اشاره می کند که: بر مبلغ مالیات سالیانه در سیستان دو هزار غلام نابالغ و دختر نیز افزودند… و آخرین سخن در این زمینه را از جرجی زیدان نویسنده نامدار عرب بازگو می کنم که د رتاریخ تمدن اسلام می نویسد: تازیان بخاطر غارت و زن و اسیر و برده به اسلام روی آورده بودند اگر کسانی مانند مرتضی مطهری ؛ و علی شریعتی ؛ از( معنویت اسلام ) و پیشباز ایرانیان از آن معنویت پدافند کنند و شبانه روز بگویند و بنویسند که زور و شمشیری در کار نبوده است ؛ و ایرانیان با آغوش باز اسلام را پذیرفتند ؛ غمی نیست ..؛ اما آنجا که دانش آموختگان ما برای بدست آوردن تکه نانی چنین می گویند ؛ غمی هست وغم بسیار هم هست من در شگفتم که برخی از هم میهنان ما چرا تا بدین پایه از خود بیگانه می شوند که با هر آنچه ایرانی است سر ستیز پیدا می کنند با ۶۷ امتیاز و ۲۱ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات حزب حیات آزاد کردستان، پژاک، که علیه جمهوری اسلامی ایران می جنگد روز یکشنبه اعلام کرد که در پی تبادل آتش با سربازان ایرانی در منطقه مرزی ایران و عراق، دو نفر از نیروهای این حزب کشته و چهار نفر نیز زخمی شدهاند. همزمان گزارش هایی از گلوله باران مناطقی از کردستان عراق توسط ایران منتشر شده است. شیرزاد کمانگر، سخنگوی پژاک، در این باره به خبرگزاری فرانسه گفته است: «از نیمهشب شنبه نبرد سنگینی میان پژاک و نیروهای مسلح ایران ادامه داشته که باعث زخمی شدن برخی از افراد گروه ما شدهاست.» وی افزود: «این درگیری بیش از ۱۰ ساعت به طور مداوم ادامه داشته و توپخانههای ایران بامداد یکشنبه نیز همچنان در حال گلولهباران هستند.» شیرزاد کمانگر مدعی شده که «چند سرباز ایرانی در یک درگیری در نزدیکی منطقه پنجوین استان سلیمانیه عراق کشته و زخمی شدهاند» اما هنوز هیچ منبع مستقلی ادعای وی را تایید نکرده است و خبرگزاریهای ایران نیز تاکنون گزارشی در این مورد منتشر نکرده اند. پایگاه خبری گروه پژاک، منظقه درگیری ها، «زلی» و «دره کوکه» اعلام کرده و نوشته که این عملیات با شرکت چندین هزار نظامی ایران و با پشتیبانی هلیکوپتر و سلاح های سنگینی چون توپ و تانک انجام شده است. جبار یاور، از مقامهای ارشد «وزارت امور پیشمرگان» در منطقه خودگردان کردستان عراق گلولهباران پایگاههای پژاک توسط ایران را تایید کرد اما گفت که در مورد بروز درگیری یا تبادل آتش در این مناطق گزارشی دریافت نکردهاست. شیرزاد کمانگر، سخنگوی پژاک، به خبرگزاری فرانسه گفتهاست که نیروهای ایرانی به روستاییان ساکن در سمت عراقی نوار مرزی هشدار دادهاند تا ظرف سه روز خانههای خود را تخلیه کنند، اما جبار یاور این ادعا را «یک شایعه» دانست. اخبار تازه از درگیری در این منطقه پس از آن منتشر میشود که به گزارش خبرگزاری های ایران، «یک فرمانده بلندپایه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی» هفته گذشته گفت که ایران به حملات خود برای نابودی این گروه ادامه خواهد داد. این «فرمانده بلندپایه» که نام او فاش نشده است، مسعود بارزانی، رئیس منطقه خودگردان کردستان عراق، را متهم کرد که بدون اطلاع دولت مرکزی این کشور ۳۰۰ هزار هکتار زمین در اختیار «گروهک تروریستی پژاک» قرار داده، و هشدار داد که ایران به حملات خود برای نابودی این گروه ادامه خواهد داد. وی افزوده بود: «مسئولین و به خصوص رئیس اقلیم کردستان به ملتهای عراق و ایران خیانت کرده و بدون اطلاع دولت مرکزی عراق در تبانی با استکبار، ۳۰۰ هزار هکتار از سرزمین عراق را در اختیار گروهک تروریستی پژاک قرار دادهاست.» اندکی پس از این اظهارات این مقام نظامی ایران ۱۰ نماینده پارلمان محلی کردستان عراق، جمهوری اسلامی ایران را متهم کردند که در مناطقی از خاک عراق که پیشتر از سوی نیروهای ایرانی گلولهباران شده بود اقدام به ساخت جاده میکند. ۱۰ روز پیش از اظهارات مقام نظامی ایرانی مسعود بارزانی، رئیس اقلیم کردستان عراق نیز با انتشار بیانیهای گلولهباران مناطق مرزی منطقه کردستان عراق توسط جمهوری اسلامی ایران را محکوم کرد و از تهران خواست که به جای «ایجاد رعب و وحشت»، از طریق «گفتوگو» و «راهکارهای عملی» به حل مسائل بپردازد. مناطق کردستان و آذربایجان غربی ایران در سالهای اخیر محل درگیریهای خونین میان نیروهای نظامی و انتظامی ایران با شورشیان کرد بودهاست که دارای پایگاههای نظامی در شمال عراق هستند. ايران بارها مناطق فعاليت مخالفان مسلح خود در کردستان عراق را گلولهباران کرده که اين اقدام، اعتراض مقامهای عراقی را به دنبال داشته است. گروه حزب حیات آزاد کردستان، پژاک، شاخه ایرانی حزب کارگران کردستان ترکیه، پکاکا، است که از سوی آنکارا و بسیاری از کشورهای جهان از جمله آمریکا در فهرست گروههای تروریستی قرار دارد. با ۶۷ امتیاز و ۲۷ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات روح الله داداشی قوی ترین مرد ایران شنبه شب در یک نزاع خیابانی با ضربات چاقو به قتل رسید. پیکر زخمی داداشی پس از درگیری توسط نیروهای امدادی به بیمارستان شهید مدنی جهانشهر کرج منتقل و در بخش سی پی سی آر بستری شد، اما به دلیل شدت جراحات وارده فوت کرد. براساس گزارش های رسیده ، ضربات چاقو به گلو و سینه داداشی وارد شده است. هنوز از علت درگیری و نزاع داداشی اطلاعی در دست نیست. با ۶۵ امتیاز و ۲ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات درود بر ارتش آزادیخواهی که به ملٌتش بپیوندد ! با ۶۴ امتیاز و ۳ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات در حالی که نزیک به ٢٤ ساعت از آغاز حملات گسترده زمینی و هوایی سپاه پاسداران به کردستان عراق به منظور مقابله با نیروهای کرد اوپوزیسیون ایرانی میگذرد، نشانه ها حاکی از تلفات گسترده نیروهای جمهوری اسلامی در خاک کردستان عراق است به طوریکه تاکنون ١٠٨ پاسدار جمهوری اسلامی در این نواحی کشته و دهها تن زخمی شده اند.در همین حال آتشباری گسترده در مناطقی از خاک کردستان ایران مانند سردشت، اشنویه و پیرانشهر کماکان ادامه دارد. در میان کشته شدگان تعدادی افسر بلندپایه سپاه نیز شناسایی شده اند. شمار کشته ها و زخمی های پژاک تا این لحظه ٦ نفر بوده است. فقط در روز گذشته ٥٣ پاسدار در نواحی کوهستانی کشته شده اند اما رژیم جرات نزدیک شدن به این نواحی و انتقال اجساد را ندارد. صبح امروز وقتی رژیم با استقامت غیرقابل پیشبینی چریک های پژاک روبه رو شد ناباورانه از تروریستهای انصار الاسلام کمک گرفت و مزدورهای انصارالاسلام که تاکنون زیر چتر حمایتی جمهوری اسلامی به اعمال تروریستی در عراق مشغول بودند اینبار مستقیما در کنار سپاه پاسداران به روی نیروهای کرد آتش گشودند! امروز ساعت ٩ به وقت محلی در منطقه قوتابان مزدوران جمهوری اسلامی درصدد عقب نشینی بودند که در دام نیروهای پژاک گرفتار شدند و ٤٠ تن از آنان کشته و شمار زیادی نیز مجروح شدند.و همچنین از منطقه بردناز گزارش میشود نیروهای سپاه پاسداران در کمین نیروهای گریلای کرد گرفتار شده و ١٥ تن از آنان کشته شدند. از شهرهای پیرانشهر، و سردشت خبر میرسد که رژیم درحال جمع آوری نیروهای بیشتر برای حمله مجدد است. این در حالی است که پیشمرگان کرد اعلام کرده اند که تا آخرین نفر با حملات سپاه پاسداران مقابله خواهند کرد. (ترجمه با تخلیص و تصرف بوف) با ۶۳ امتیاز و ۹۵ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت، به مدیر مسئولیِ ابولحسن بنی صدر، نخستین رییس جمهوری ایران، به باز نشر استعفانامه ی محرمانه میر حسین موسوی خطاب به رییس جمهوری وقت، سید علی خامنه ای/ در سال 1367 پرداخته است. محرم ندانستن دولت در تصمیم گیری ها بخصوص در سیاست خارجی از مهمترین دلایل استعفای آخرین نخست وزیر ایران بوده است. با ۶۳ امتیاز و ۹ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات الله اكبر ننگین بر لب" به كشورم تاختند و مردان شجاع ميهنم را كشتند. الله اكبر بر لب" به كشورم تاختند و به زنان و دختران سرزمينم تجاوز كردند.دختران زيباروي ايراني را در صحراهاي برهوت اعراب" كنيز كردند.الله اكبر بر لب" هر دو دست بابك خرمدين را قطع كردند.الله اكبر گفتند و 31 سال است كه تحقير تجاوز " غارت " قتل شده ايم.الله اكبر شنيدم و به دنبالش در كوي دانشگاه تهران "دختران و پسران دانشجو "نصفه شب از طبقه هاي دوم و سوم به محوطه پرتاب شدند.الله اكبر شنيدم و به دنبالش بريده شدن سر يك انسان را ديدم.الله اكبر شنيدم و به دنبالش اصابت سنگ به چشم يك زن و هزاران سنگ ديگر براي جهاد در راه خدا و البته با هر سنگي يك نواي الله اكبر كه بر ميخواست.يك انسان" كه ميگفتند رابطه نامشروع داشته است.الله اكبر شنيدم و شاهد حلق آويز شدن يك انسان گشتم. ميگفتند همجنس باز است و لواط در اسلام حرام.الله اكبر شنيدم و به دنبالش از خواب شيرين پريدم و سردرد گرفتم. نگو كه صداي موذن بود به خاطر بيداري مسلمين براي نماز صبحگاهي در دل شب.و اين داستان هر شب زندگي من بود و هنوز آن سردرد را دارم و اينك هرگز "الله اكبرگويان ننگین "را باور نميكنم الله ننگین نام بت سنگی تازیان جنایتکار و راهزن است , اکبر هم به تازی به معنای بزرگ, بنابراین الله اکبر یعنی بت بزرگ یا بت سنگی بزرگ است. با ۶۳ امتیاز و ۱۴ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات هیلاری کلینتون وزیرخارجه آمریکا در مصاحبه با تلویزیون سی.ان.ان ترک در ارتباط با رژیم بشار اسد گفت "بیرحمی و قساوت باید متوقف گردد. باید یک اقدام مشروع و واقعی با اپوزیسیون جهت تلاش برای انجام تغییرات صورت گیرد". با ۶۲ امتیاز و ۲ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات خانم النور شارپستن دادستان سابق و وکیل مدعی العموم فعلی دادگاه اروپا، صبح روز پنجشنبه 14 ژوئیه با انتشار یک اطلاعیه خبری استیناف خواهی دولت فرانسه از حکم دادگاه اتحادیه اروپا مبنی بر لغو نام سازمان مجاهدین خلق از لیست تروریستی را از نظر تکنیکی درست ندانسته و از دادگاه تقاضا کرد خواسته دولت فرانسه را رد کند. خانم شارپستن با انتشار یک اطلاعیه در سایت دادگاه اروپا پروسه ای که منجر به خارج شدن مجاهدین از لیست تروریستی اتحادیه اروپا شد را نوشته است. او در قسمتی از این اطلاعیه تاکید کرده است که در راستای مبارزه با تروریزم بین المللی اقداماتی جدی در حال انجام است.اما راجع به سازمان مجاهدین گفته است که دولت فرانسه در سال 2001 و 2003 میلادی 2 مجموعه پرونده بر علیه مجاهدین به دادگاه اروپا ارائه کرد. مجموعه اول از طرف دادگاه ضد تروریزم فرانسه تهیه شده بود و مجموعه دوم شهادت های اعضای جدا شده از مجاهدین است که توسط دولت فرانسه گردآوری و به دادگاه ارائه گردیده بود. با ۵۷ امتیاز و ۱۱ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات فیلم سینمایی "جدایی نادر از سیمین" به کارگردانی اصغر فرهادی به عنوان بهترین فیلم جشنواره سن پترزبورگ روسیه انتخاب شد. به گزارش خبرنگار مهر، دومین جشنواره بینالمللی فیلم سن پترزبورگ روسیه جمعه شب به کار خود پایان داد و فیلم سینمایی "جدایی نادر از سیمین" با اکثریت آرا به عنوان بهترین فیلم بخش مسابقه انتخاب شد و جایزه بزرگ این بخش را دریافت کرد. فیلم "گشر" به کارگردانی وحید وکیلیفر از ایران جایزه ویژه بخش رقابتی قلمروهای جدید جشنواره سن پترزبورگ را کسب کرد، جایزه بزرگ این بخش به فیلم "خون سیاه" ساخته ژانگ میائویان رسید. فیلم سینمایی "جدایی نادر از سیمین" با بازی لیلا حاتمی، پیمان معادی، شهاب حسینی، سارینا فرهادی، ساره بیات و... نوروز امسال روی پرده سینماها بود. با ۵۵ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش هنر و ادبیات نظرات شاهرخ زمانی، عضو شورای نمایندگان کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای کارگری، و عضو سندیکای کارگران نقاش، که در ۱۷ خرداد بازداشت شده است، در روزهای اخیر از زندان انفرادی به بخش عمومی انتقال یافت. وی در پی ۳۲ روز اعتصاب غذا، و به دلیل ضعف جسمی، به بهداری زندان و سپس به بخش عمومی انتقال یافت. زرین نجاتی، مادر شاهرخ زمانی، در گفتوگو با رادیوفردا میگوید که پسرش چنان ضعیف شده بود، که او در ابتدا دیدار، قادر به شناسایی او نبود. خانم نجاتی، وضعیت آقای زمانی در تازهترین ملاقات شما چگونه بود؟ شاهرخ زمانی که او را انفرادی برده و تنهایی نگه داشته بودند، آنقدر وزنش پایین آمده بود که اصلا من او را نشناختم و وقتی آوردنش حتی نمی توانست با من صحبت کند. گفتوگوی میرعلی حسینی با مادر شاهرخ زمانی، فعال کارگری زندانی با ۵۳ امتیاز و ۲ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات حسن عاملی نماینده ولی فقیه در اردبیل گفت که «ایران اسلامی به برکت وجود نهاد موثقی به نام شورای نگهبان، سالمترین انتخابات دنیا را دارد.» به گزارش خبرگزاری ایرنا٬ آفای عاملی در خطبههای نماز جمعه این هفته شهر اردبیل گفته است: «مردم به شورای نگهبان اعتماد دارند که این موضوع به برگزاری سالم انواع انتخابات کمک میکند.» وی افزوده که «از وظایف شورای نگهبان نظارت بر چگونگی انتخابات است که به طور قطع به سلامت آن میانجامد.» حسامالدین مجتهدی، امام جمعه سنندج نیز در خطبههای نماز جمعه این هفته گفته است: «نظارت شورای نگهبان تضمین کننده انتخابات مجلس است.» مجتهدی افزوده که «جمهوری اسلامی برخلاف حکومتهای موجود در دنیا حکومت انسانها بر انسانها نیست بلکه مصداق حکومت خداوند بر انسان است.» به گفته این روحانی «در جمهوری اسلامی نگاه به انسانها نگاه برابری و برادری است و همه از حقوق یکسان برخوردارند.» اظهارات این روحانیون در حمایت از عملکرد شورای نگهبان در شرایطی صورت میگیرد که انتقادها از عملکرد این شورا طی دو سال گذشته به طور بیسابقهای افزایش یافته است. شورای نگهبان سالهاست بسیاری از نامزدهای انتخاباتی را رد صلاحیت کرده و در جریان دو انتخابات ریاست جمهوری نهم و دهم نیز از نامزدی محمود احمدینژاد حمایت کرده بود. احمد جنتی دبیر شورای نگهبان از جمله روحانیون محافظهکاری است که برخلاف قانون بارها به صراحت موضعگیریهای صریحی علیه نامزدهای انتخاباتی داشته است. بسیاری از اصلاحطلبان و فعالان سیاسی به عملکرد یکجانبه شورای نگهبان در انتخابات گذشته انتقاد داشته و معتقدند با وجود این عملکرد امیدی به برگزاری انتخابات آزاد و سالم در ایران وجود ندارد با ۵۱ امتیاز و ۷ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات 15 روز دیگر تا شروع ماه مبارک رمضان باقی مانده است. مانند سال های گذشته، روزه خواری در ملا عام ممنوع است. فرمانده پلیس اعلام کرده امسال روزه خواران در ملاعام، بازداشت می شوند. سردار اسماعیل احمدی مقدم از برخورد قانونی و معرفی روزه خواران در ماه مبارک رمضان به دستگاه قضایی خبر داد. او از مردم برای رعایت شئونات اسلامی و دینی در ایام ماه مبارک رمضان سال گذشته تشکر کرد و گفت: "اگر افراد روزه خوار در ماه مبارک رمضان امسال در منظر عموم اقدام به روزه خواری کنند با برخورد قانونی مواجه و تحویل مقامات قضایی خواهند شد." سال گذشته روزه خواران تا یک میلیون و 300 هزار تومان جریمه می شدند. همچنین پلیس مجاز بود خودرو روزه خواران را توقیف کند. با ۵۰ امتیاز و ۴ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات وقتی جامعه به "بی اثری رای" خود پی می برد "بیگانگی سیاسی" به صورت "احساس بی قدرتی سیاسی" تبدیل می گردد و نوعی "بی حسی سیاسی" در جامعه رشد می کند. بی قدرتی به او اینگونه القاء می کند که" کنش سیاسی" او هیچ تاثیری درتعیین سیر تحولات و تغییرات ندارد چون از مرکز همه چیز توسط یک فرد دیکته می شود. جنبه دیگر بی عملی سیاسی، درفرهنگ سیاسی مردم "بی معنایی"است. افراد امکان دارد از دو طریق احساس بی معنایی کنند، اول: انتخابات دستوری و از بالا هدایت می شود؛ و دوم: برنامه نامزدها خیلی شبیه به هم و یکسان است. در چنین شرایطی فرد وجودش را بی معنا تصور می کند. بدین ترتیب، احساس بی معنایی و بی قدرتی، بی عملی سیاسی را نیز تقویت می کند. حالت دیگر بی عملی ، "بی هنجاری " است این حالت هنگامی روی می دهد که " اخلاق سیاسی" بی ارزش جلوه کند. در انتخابات 88 وقتی نامزد دلخواه حکومت، آزاد بود هر بداخلاقی و تهمت به رقبا روا دارد و برای رسیدن به مقام تمام ارزشهای انسانی را قربانی کند ، جامعه احساس تبعیض می کرد. در کشوری که همه محکوم به اراده یک شخص باشند، استقلال شخصیت بی معناست زیرا حق آن است که یک نفر بگوید، عدالت همان است که آن شخص مرزهای آنرا مشخص کرده باشد، همه مردم، جز اطاعت محض از برای خود وظیفه و مسئولیت دیگری ندارند، چون وظیفه مردم فقط تسلیم و اطاعت از اوست. افراد در چنین جامعه ای، احساس حقارت می کنند چون حکومت آنان را موجوداتی ناقص، نارسا و ناتوان می داند و تنها مرجع و مظهر کمال اوست؛ باید به او پناه برد تا ایمن بود زیرا تمام نیروی خود را، از او می گیرند. در این فضا، ظاهرآ نوعی "هم اندیشی"حاکم است و هیچ ناهمگونی یا دگرخوانی وجود ندارد؛ همه یک گونه فکر می کنند، یک گونه کلام بر زبان می رانند، یک گونه عمل می کنند، و آنچه در دل دارند همان است که بر زبان می آورند. در واقع، تنها "فرهنگ سکوت" حاکم است. اما وقتی جامعه را دقیقآ بررسی کنیم، سکوت سرشار از ناگفته های فراوان است؛ بسیاری ازحرف ها، خواسته ها و تقاضاها در سینه پنهان است. در چنین فضایی، ناتوانی، انزوا، تنهایی، بی اعتمادی، بدبینی، لاقیدی، بی هنجاری، و بی حسی سیاسی موج می زند. اگر ایرانی علیه وضع موجود، طغیان نمی کند و از حکومت هم حمایت نمی کند، در این شرایط دچار "بی خویشتنی سیاسی" و بی عملی سیاسی شده و به تماشاگر منفعل تبدیل می شود. او دیگر بازیگر خلاق و فعال نیست، زیرا حکومت هم دهان ایرانی را بست و هم مسئولیت مدنی را از او ستاند. چون بیگانگی ایرانی، نتیجه اش از دست دادن تمامی پیوندهای اجتماعی اوست. چنان حکومت او را در زندگی اجتماعی ساختگی غرق کرد که نتواند چیزی به جز جهان ساخته شده تحمیلی ببیند. اما تاریخ نشان خواهد داد که چنین حکومتی پایدار نخواهد بود. در قرن 21 ، انسانهای قرن 16 نمی توانند به حکومت خود ادامه دهند. با ۴۹ امتیاز و ۴ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات مجید توکلی، عضو سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر و عضو شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت، پس از ١٩ ماه زندان هم چنان از حق مرخصی و تماس تلفنی با اعضای خانواده اش محروم است. به گزارش دانشجونیوز، مجید توکلی، دانشجوی رشته مهندسی کشتی سازی دانشگاه صنعتی امیر کبیر (پلی تکنیک تهران)، در ١٦ آذر سال ١٣٨٨برای سومین بار بازداشت شد. وی پس از سخنرانی در جمع دانشجویان این دانشگاه در مراسم سالگرد روز دانشجو، در حالیکه قصد خروج از درب دانشگاه را داشت، همراه با ضرب و شتم شدید ماموران امنیتی بازداشت شد. وی در دی ماه همان سال به اتهام "اجتماع و تبانی علیه نظام"، "تبلیغ علیه نظام"، "توهین به رهبری" و "توهین به ریاست جمهوری" در شعبه ١٥دادگاه انقلاب اسلامی به هشت سال حبس تعزیری، پنج سال محرومیت از فعالیت سیاسی و پنج سال ممنوعیت از خروج از کشور محکوم شد. او هم چنین در دادگاهی دیگر به ریاست قاضی مقیسه، به علت انتشار نامه از داخل زندان به مناسبت روز دانشجو، به اتهام "تبلیغ علیه نظام" به شش ماه زندان دیگر محکوم شد. مجید توکلی پیش از این نیز دو بار بازداشت شده است. وی بار نخست در اردیبهشت سال ٨٦، در ماجرای جعل نشریات دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر، بیش از ١٥ ماه را در زندان گذراند. او هم چنین در بهمن ماه سال ٨٧، در مراسم سالگرد درگذشت مهندس بازرگان، در مقابل حسینیه ارشاد مجددا بازداشت شد و ١١٥روز را در سلول انفرادی گذراند. مجید توکلی، هم اکنون در زندان رجایی شهر کرج دوران محکومیت خویش را، بدون هیچ گونه استفاده از مرخصی از ابتدای بازداشت، در تبعید می گذراند و از حق دسترسی به تماس تلفنی نیز محروم است. گفتني است خانواده مجید توكلي در شیراز اقامت دارند و دوری راه و بیماری پدر و مادر مجيد عملا موجب شده که آنها امکان ملاقات با فرزندشان را نداشته باشند. در پي قطع تماس های تلفنی زندانیان سیاسی رجایی شهر از بهمن ماه سال 89 تا كنون ، ماه هاست که خانواده وی در بی خبری کامل به سر می برند. اعتصاب غذاهای پی در پی برای رساندن صدای اعتراض و انفرادی های طولانی مدت باعث ضعف شدید جسمانی اين عضو شوراي عمومي دفتر تحكيم وحدت شده، كه باعث افزايش نگراني خانواده وي شده است. سخنرانی شجاعانه مجید توکلی در مراسم سالگرد روز دانشجو ،که توسط انجمن اسلامی این دانشگاه برگزار شد، و ایستادگی وی بر سر مواضع ضد استبدادی خود سبب شد تا قوه قضائیه یکی از طولانی ترین احکام حبس برای فعالین دانشجویی را برای وی صادر کند. ویدئویی جدیدی از سخنرانی مجید توکلی در ١٦ آذر سال ١٣٨٨ در دانشگاه صنعتی امیرکبیر (پلی تکنیک) در جمع گسترده دانشجویان، در اختیار دانشجو نیوز قرار گرفته است: با ۴۹ امتیاز و ۱ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات برای دانلود فایل پی دی اف کلیک کنید.......جنبش آزاديخواهانه سبز مردم ایران چگونه به پیروزی خواهد رسيد ؟--- فرض کنید که در آينده ای نزديک جمهوری اسلامی ناچار به تسلیم شدن گردد. --مردم ايران و جنبش آزاديخواهانه سبز چه درخواستی می خواهند از حکومت رو به زوال داشته باشند ؟ -----پیروزی چگونه بوجود خواهد آمد؟---چرا طرح رفراندوم به عنوان یک تاکتیک و خواست مشترک برای رسیدن به پیروزی می تواند موثر باشد ؟ با ۴۸ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش اجتماعی نظرات ندای سبز آزادی: «کهریزک» هرچند نام چندان گمنامی نبود، اما پس از انتخابات «پر اما و اگر» دهمین دوره ی ریاست جمهوری سال ۸۸ بود که این نام، به شکلی دردآور، تلخ و فاجعه بار شهره شد. افکار عمومی در داخل و خارج از بازداشتگاهی به نام کهریزک باخبر شدند؛ بازداشتگاهی که در آن معترضان به نتایج انتخابات به بدترین شکل مورد بدرفتاری، ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفته و در مواردی جان باخته بودند. بازداشتگاه کهریزک در جنوب شهر ری واقع شده است. نیروی انتظامی جمهوری اسلامی در سال ۱۳۸۳ به دنبال اجرای طرحی که آن را «جمع آوری اراذل و اوباش» خوانده بود، «کهریزک» را برای نگهداری دستگیرشدگان این طرح مورد استفاده قرار داد. همان زمان نیز جمعی از روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشر و انجمن دفاع از حقوق زندانیان نسبت به برخوردهایی که در این بازداشتگاه با زندانیان صورت می گرفت اعتراض کردند. شیوا نظرآهاری روزنامه نگار و فعال حقوق بشر و مهدی محمودیان، عضو انجمن دفاع از حقوق زندانیان ازجمله کنشگران مدنی بودند که پیش از این پیگیر وضع نابسامان بازداشت شدگان در کهریزک بودند. اما نتایج تلاش محمودیان و دیگر روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشر نتوانست توجه افکار عمومی را در داخل و خارج، به میزان عمقِ فاجعه جلب کند. پس از انتخابات، جمعی از معترضانِ تقلب انتخاباتی پس از دستگیری به سوله های کهریزک منتقل شدند. به گفته ی شاهدان کانتینرهایی که به دشواری می توانست نفرده نفر را در خود جای دهد، محل بازداشت ۲۰ تا ۴۰ شهروند معترض شد. بازداشت شدگان در بدترین شرایطِ بهداشتی و فیزیکی، و در هوای گرم تابستان ۸۸ در این کانتینرها محبوس شدند. آنان بارها مورد بدرفتاری و شکنجه قرار گرفتند. برخی از بازداشت شدگان، به گواهی بعضی از زندانیان و مسئولان سابق جمهوری اسلامی، مورد تجاوز قرار گرفتند . این چنین، و این بار، نام کهریزک در صدر اخبار جهان جای گرفت و حساسیت افکار عمومی را در ایران و خارج برانگیخت. بر این اساس هر بار وقتی نام کهریزک به میان می آید، نام چندین نفر نیز به همراه آن در اذهان عمومی متبادر می شود؛ نام کسانی که مسئولیت این بازداشتگاه با آنان بوده است، نامِ کسانی که در این بازداشتگاه زندانیان را مورد شکنجه و ضرب و شتم قرار داده اند، نام کسانی که این بازداشتگاه را افشا کرده اند و نام کسانی که قربانیِ خشونتِ اعمال شده در کهریزک بوده اند. در میان کسانی که به صورت رسمی مسئولیت اعمال خشونت در این بازداشتگاهِ مخوف در ایران را پذیرفته و دستور پیگیری و پلمپ شدن آن را داده اند، نام آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی بارها از سوی رسانه ها مطرح شد. نام دیگری که به همراه بازداشتگاهِ کهریزک بسیار در رسانه ها مطرح شده است، نام سعید مرتضوی دادستان وقت تهران بود. احمدرضا رادان جانشین فرمانده نیروی انتظامی نام دیگری بود که گزارش هایی در مورد نقش او در ماجرای بازداشتگاه کهریزک منتشر شده بود. در میان کسانی که از آنان به عنوان افشاگرانِ شکنجه و تجاوز در کهریزک نام برده می شود نیز به نام های مهدی کروبی رییس اسبق مجلس و یکی از کاندیانهای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، محمد داوری و مهدی محمودیان می توان اشاره کرد . محمدحسین سهرابی راد، عضو ستاد انتخاباتیِ مهدی کروبی نیز نام دیگری بود که مادر وی بعد از دو سال سکوت از نقش وی در یاری رساندن به داوری ،سردبیر سایت سحام نیوز در تهیه فیلمی در مورد جنایتهای رخ داده دربازداشتگاه کهریزک سخن به میان آمد. اگرچه در میان اخبار رسمی جمهوری اسلامی تنها از سه نفر به نام های محسن روح الامینی، امیر جوادی فر و محمد کامرانی به عنوان کشته شدگان کهریزک نام برده شد، اما پس از آن خانواده های رامین آقازاده قهرمانی و احمد نجاتی کارگر نیز اعلام کردند که فرزندان شان پس از آزادی در بیمارستان بستری شده و به دلیل جراحات و بیماریِ ناشی از شکنجه و ضرب و شتم در بازداشتگاه، جان خود را در بیمارستان از دست داده اند. این پایانِ ماجرای بازداشت شدگانِ انتخابات سال ۸۸ نبود و کهریزک همچنان قربانی می گرفت. پس از آنکه پیگیریِ قضاییِ جرم اعمال شده در کهریزک در دستور کار قوه قضاییه قرار گرفت، خبر دیگری در صدر اخبار قرار گرفت که بر اساس آن یکی از پزشکان وظیفه ی ایرانی به نام رامین پوراندرجانی که مسئولیت مداوای بازداشت شدگان کهریزک را عهده دار بود، به دنبال افشای برخی حقایق با مرگی مشکوک، به جمعِ قربانیانِ دیگرِ کهریزک پیوست. بدین ترتیب شمارِ جان باختگانِ کهریزک به شش شهروندِ ایرانی رسید که مسئولیتِ کشته شدنِ سه تن از این جان باختگان به صورت رسمی مورد تایید جمهوری اسلامی قرار گرفته و سه تنِ دیگر کسانی بودند که خانواده های آنان طیِ مصاحبه های رسمی در مورد جزییات بازداشت و جان باختن آنها بارها از طریق رسانه ها خبررسانی کرده اند. دو سال از فاجعه ی کهریزک می گذرد و این پرونده هنوز باز است. گزارش پیش رو روایتی است از آنچه بر افشاکنندگانِ کهریزک رفته و سپس آنچه خانواده های این افشا کنندگان گفته اند نیز روایت دیگری است از آنچه بر کسانی که شکنجه و تجاوز در کهریزک را رسانه ای کرده اند، گذشته است. این گزارش به سخنان مسئولان و آمرانِ اصلیِ پرونده ی کهریزک می پردازد و همچنین در بخش دیگر روایتی است که خانواده های شش تن از جان باختگان کهریزک در مصاحبه هایی جداگانه به جرس گفته اند . تاکید می شود که این این گزارش همه ی ماجرای پرونده کهریزک را در بر نمی گیرد و هنوز ناگفته های زیادی در مورد این بازداشتگاهِ «مخوف» یا به تعبیر مقامات جمهوری اسلامی «غیر استاندارد» وجود دارد: آیت الله خامنه ای آنگاه که موج اعتراضات بعد از انتخابات ریاست جمهوری در اوج خود بود و معترضانِ زیادی اعلام کردند که رفتار نهادهای امنیتی با بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات بسیار خشونت آمیز بود، حاکمیت جمهوری اسلامی نتوانست اوج این خشونت ها را انکار کند. در نهایت در پنجم مرداد ماه سال ۱۳۸۸ نماینده رهبری جمهوری اسلامی ایران در شورای عالی امنیت دستور آیت الله خامنه ای مبنی بر تعطیلی بازداشتگاهی را که از آن با تعبیرِ" بازداشتگاهِ غیراستاندارد" یاد کرده بود صادر کرد. تنها یک روز بعد مشخص شد نام این بازداشتگاه کهریزک است. همان زمان سید محمد خاتمی رییس جمهور سابق ایران نیز در اظهار نظری اعلام کرد: «غیر استاندارد یعنی چه؟ یعنی مثلا هواکش آن درست نبود یا دستشوییها تمیز نبوده است؟ خیر! جنایتهایی رخ داده است؛ جانهایی باخته شده است و باید با این مسائل برخورد شود. » در دیگرسو غلامحسین اسماعیلی رییس سازمان زندان ها همان زمان در مصاحبه ای با روزنامه ی « ملت ما» گفته بود: «بازداشتگاه کهریزک وجود ندارد». در نهایت مسئولان جمهوری اسلامی مسئولیت شکنجه ها و «قتل» در کهریزک را پذیرفتند و در مردادماه سال ۸۸ پس از آقای جلیلی دبیر شورای عالی امنیت، کاظم جلالی عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس ایران نیز به دستور آیت الله خامنه ای اشاره کرد و گفت: «دستور تعطیل بازداشتگاه کهریزک در جنوب تهران صادر شده است.» بعد از اینکه رهبر جمهوری اسلامی مسئولیت خشونت اعمال شده در این بازداشتگاه را به گونه ای غیرمستقیم پذیرفت و دستور تعطیلی آن را صادر کرد، «تشکری»، رئیس بازرسی کل نیروی انتظامی نیز در مقابل دوربین صدا و سیما ،رسماً از تمام کسانی که در هر مرتبه ای متحمل خسارت و آسیب شده بودند، عذرخواهی کرد . از آن پس کهریزک دیگر تنها در سطحِ رسانه های منتقد جمهوری اسلامی مطرح نبود بلکه رسانه های هوادار حاکمیت نیز ناگزیر اقدام به انتشارِ سخنان برخی ازاز قربانیان کهریزک کردند. در عین حال چند تن از این خانواده ها نیز از جمله پدر محسن روح الامینی و محمد کامرانی دو جان باخته ی کهریزک نیز در دیداری که با مقام رهبری جمهوری اسلامی تنظیم شده بود حضور پیدا کرده و خواستار پیگیریِ قضاییِ قتلِ فرزندان خود شدند. سعید مرتضوی نام سعید مرتضوی دادستان وقت تهران نیز تقریبا از سوی اکثریت خانواده های جان باختگانِ کهریزک و نیز از سوی کمیته ای که برای پیگیری حادثه ی این بازداشتگاه در مجلس تشکیل شده بود و همچنین از سوی پرسنل نیروی انتظامی به عنوان متهم ردیف اولِ پرونده کهریزک بارها و بارها مطرح شد. حتی عباس جعفری دولتآبادی، دادستان تهران نیز سعید مرتضوی را «شاخصترین فرد» در پرونده کهریزک نامید. در روزهای نخستِ جان باختن بازداشت شدگانِ کهریزک، نشریه ی « پنجره» که در داخل ایران منتشر می شود، با استناد به سخنان پدر محسن روح الامینی گزارشی منتشر کرد که در آن نام «سعید مرتضوی» به عنوان آمر اصلی این پرونده مطرح شد. بر اساس این گزارش پس از آنکه خبر ضرب و شتم بازداشت شدگان هجده تیر در کهریزک به گوش رهبری جمهوری اسلامی رسیده بود، آقای جلیلی دبیر این شورا از طرف آیت الله خامنه ای هم مکلف شده تا پیام انتقال این بازداشت شدگان از کهریزک به اوین را به مرتضوی منتقل کند. در این گزارش آمده است که دبیر شورای عالی امنیت ملی با مرتضوی دادستان وقت تهران تماس می گیرد و "دستور رهبر انقلاب" را به وی ابلاغ می کند اما مرتضوی با این استدلال که جا در زندانهای دیگر وجود ندارد از اجرای این کار طفره می رود و در نهایت دستور تعطیلی بازداشتگاه از سوی آیت الله خامنه ای صادر می شود. اما دیگر کار از کار گذشته بود و چند زندانی جان شان را در مسیر انتقال از کهریزک به اوین از دست داده بودند. پرسنل نیروی انتظامی نیز در اولین دادگاهی که برای بررسی جرایم مربوط به متهمان نیروی انتظامی برگزار شده بود، بار دیگر از «سعید مرتضوی» نام می برند و می گویند پس از جان باختن بازداشت شدگان، سعید مرتضوی شفاها از پرسنل نیروی انتظامی می خواهد تا نامه ای تهیه کرده و علت مرگ زندانیان را «مننژیت» اعلام کنند. آنها نیز با دستور دادستان وقت تهران از در نامه هایی که با سربرگ بیمارستان مهر و لقمان تهران تهیه شده بود به رسانه ها اعلام می کنند که بازداشت شدگان در اثر بیماری مننژیت فوت کرده اند. این خبر را خانواده امیر جوادی فر و خانواده ی کامرانی نیز در گفتگو با جرس تایید کرده اند. پیش از این در ماجرای مرگ مشکوک «زهرا کاظمی» خبرنگار کانادایی – ایرانی در تیرماه سال ۸۲ نیز سابقه داشت که آقای «خوشوقت» مدیرکل مطبوعات خارجی در وزارت ارشاد نیز طی نامه ای به رییس مجلس که در نشست علنی مجلس نیز قرایت شده بود، گفت آقای مرتضوی شفاها از او خواسته بود تا در نامه ای با سربرگِ وزارت ارشاد اعلام کند زهرا کاظمی مجوز برای کار عکاسی و خبری نداشته است . خوشوقت در نامه اش نوشته بود از سوی سعید مرتضوی «تهدید» شده بود در صورت عدم همکاری ممکن است به خاطر صدور مجوز برای یک "جاسوس"، مورد پیگرد قرار گیرد. سعید مرتضوی همچنان به عنوان کسی که دستور انتقال بازداشت شدگان به کهریزک را مورد تایید قرار داده بود علی رغم شکایت خانواده های جان باختگان نه تنها تحت تعقیب قرار نگرفته است؛ قابل تامل آنکه پس از صدور حکم تعلیق او از سوی دستگاه قضایی، محمود احمدی نژاد رییس دولت جمهوری اسلامی، در حکمی او را بعنوان «نماینده ویژه رییس جمهور» و «رییس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز»، منصوب کرد. احمدرضا رادان نام «احمد رضا رادان»، جانشین فرمانده نیروی انتظامی در پرونده ی کهریزک بارها در رسانه های مطرح شد. تا آنجا که خود او همچنین فرمانده نیروی انتظامی ناگزیر شدند طی مصاحبه هایی رسمی نسبت به نقش رادان در بازداشتگاه کهریزک موضعگیری کنند. رادان پیشتر در مصاحبه ای، کهریزک را مکان مناسبی برای مجازاتِ « گردن کشان و ارازل و اوباش سابقه دار» اعلام کرده بود. او گفته بود که «هوای جهنمی بالای چهل درجه جنوب تهران و فقدان امکانات اولیه بهداشتی برای زندانیان و محدودیت ها و شرایط سخت بدنی»، بازداشت شدگان را به خود می آورد. نشریه ی «پنجره» که نام مرتضوی را به عنوان یکی از متهمان کهریزک مطرح کرده بود، از احتمال جابه جایی احمد رضا رادان، جانشین فرمانده نیروی انتظامی نیز در همان زمان خبر داده بود. احمدی مقدم فرمانده ی نیروی انتظامی در مورد نقش رادان در خشونت اعمال شده علیه بازداشت شدگان، طی یک مصاحبه رسمی در میان خبرنگارن گفته بود: «شایعات این چنینی علیه سردار رادان واقعیت ندارد و شان ایشان اجازه نمی دهد که در بازداشتگاه حضور یافته و اقداماتی این چنینی انجام دهد.» رادان نیز در ۲۰ مرداد ماه ۸۸ در جمع خبرنگاران در مورد نقش خود در بازداشتگاه کهریزک گفته بود: «من که معمولا با شماها هر موضوعی را در برابر دوربین به استحضار مردم رساندهام، اما موضوع این است که شان خودمان را همشان گزارشها و شایعاتی که اعلام میکنند، نمیدانیم. لذا برای آن که بخواهیم به این شایعات پاسخ دهیم، خود را خسته نمیکنیم.» رادان بعد ها در برابر دوربین صدا و سیما کشته شدن راهپیمایی کنندگان در روز عاشورا و زیر کردن آنها توسط خودروی نیروی انتظامی را نیز تکذیب کرد؛ این درحالی بود که فیلم عبور ماشین نیروی انتظامی از روی دو نفر در یوتیوب منتشر شده بود و در مویابل های بسیاری از شهروندان دست به دست منتشر می شد. مهدی کروبی هفتم مرداد ماه سال ۸۸ مهدی کروبی یکی از نامزدهای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نامه ای را خطاب به هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام نوشت. وی در آن نامه عنوان کرد مستنداتی دارد که ثابت میکند برخی از بازداشتشدگان، در کهریزک مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند. آقای کروبی در نامه خود خطاب به آقای هاشمی رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام نوشته بود: «عدهای از افراد بازداشتشده مطرح نمودهاند که برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نمودهاند که منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز کردهاند به طوریکه برخی دچار افسردگی و مشکلات جدی روحی و جسمی گردیدهاند و در کنج خانههای خود خزیدهاند.» آقای کروبی از رئیس مجلس خبرگان رهبری خواسته بود این موضوع را "به صورتی که صلاح می داند" با آیت الله علی خامنه ای، رهبر ایران، در میان بگذارد و نیز هیاتی برای بررسی این مساله تشکیل دهد. این نامه که تنها چند روز بعد از تعطیلیِ کهریزک افشا شده بود با واکنش شدید روزنامه دولتی «ایران» مواجه شد اما از سوی دیگر «هاشمی شاهرودی» رییس سابق قوه قضاییه دستور رسیدگی به این نامه را صادر کرده و از «دری نجف آبادی» دادستان کل کشور خواسته که ضمن تماس با «مهدی کروبی»، هیاتی را نزد وی ارسال دارد تا نظرات و اسناد دبیرکل حزب اعتمادملی را دریافت نماید. این در حالی بود که بعد از آن نامه در تاریخ ۱۷ شهریور حدود ساعت ۳ و نیم بعد از ظهر مأموران دادستانی تهران به دفتر آقای کروبی در جمشیدیه تهران رفته اند و پس از بازجویی از کارمندان و توقیف تمام اسناد و مدارک، اعم از سی دی، فیلم، کامپیوتر و نوشته ها را با خود برده و آنجا را پلمب کردند. از طرفی تنها یک روز قبل مأموران امنیتی به دفتر کمیته پیگیری زندانیان و آسیب دیدگان حوادث بعد از انتخابات رفته بودند و اسناد، مدارک و یک کامپیوتر آن دفتر را نیز با خود برده و «مرتضی الویری»، مشاور کروبی و عضو آن کمیته را نیز دستگیر کرده بودند. آقای کروبی در نهایت پاسخ روشنی از سوی مقامات جمهوری اسلامی در مورد درخواست خود برای بررسی خبرهای مربوط به تجاوز در زندان نگرفت. او این روزها در بازداشت خانگی به سر می برد. کروبی تنها یک روز پیش از آنکه از سوی نهادهای امنیتی حصر شود در مصاحبه ای با جرس رفتارهای صورت گرفته با معترضان مصر و ایران را قابل مقایسه ندانست و گفته بود: در ایران لکه ننگی همچون بازداشتگاه کهریزک را بوجود آوردند و بعد هم به جای پاسخگویی به ما حمله کردند. مهدی محمودیان یکی از روزنامه نگاران و فعالان سیاسی که نام او نیز با پرونده ی کهریزک گره خورده است «مهدی محمودیان» است . او در جریان حوادث پس از انتخابات سال ۸۸ دستگیر و به جرم تبانی علیه نظام به ۵ سال حبس تعزیری محکوم شده است . مهدی محمودیان نزدیک به دو سال است که بدون مرخصی در زندان به سر می برد. محمودیان در سال ۱۳۸۶ در نامهای خطاب به آیت الله خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران نسبت به نقض حقوق زندانیان در بازداشتگاه کهریزک هشدارهایی داده بود که هرگز مورد توجه قرار نگرفت. او در آن نامه گزارشی از برخوردهای «غیر انسانی و جنایت بار نیروهای انتظامی» با افرادی که «اوباش و اراذل» نامیده شده و در خیابان ها بازداشت و به بازداشتگاه کهریزک منتقل شده بودند، نوشته بود. وی از «ضرب و شتم ها ، فحاشی ها ، هتک حرمتها ، شکنجه های روحی و جسمی و جنسی برخی از نیروهای انتظامی نسبت به جوانانی که غالبا ۲۰ تا ۳۰ ساله بودند» گزارش داده بود. او می گوید: «از دهها نفری که در زمان نگهداری این افراد در کهریزک کشته شده بودند ، از رفتارهای زشت و نامناسب و غیر انسانی دادستان وقت با خانواده هایشان، از مجبور کردن زندانیان به برهنه شدن و کابل زدن بر بدن یکدیگر، از جا دادن بیش از ۴۰ نفر در یک کانتینر ۳۰ متر مربعی به مدت چندین هفته ، از شکستن دست و پاهای زندانیان» و موارد دیگر به رهبری جمهوری اسلامی در سال ۸۶ گزارش داده بود. مهدی محمودیان در جریان حوادث پس از انتخابات بازداشت شد و پس از آنکه او را اوین به رجایی شهر منتقل کردند در اردبیبهشت ماه سال ۹۰ دوباره نامه ای به آیت الله خامنه ای نوشت و خطاب به رهبر جمهوری اسلامی در مورد عدم رسیدگی به نامه ای اولش در مورد کهریزک، به رهبر جمهوری اسلامی یادآور شد: «نتیجه آن شد که در سال ۸۸ فرزند یکی از یاران نزدیکتان (فرزند آقای دکتر روح الامینی) به همراه چندین جوان عزیز دیگر که در آن شکنجه گاه به شهادت رسیدند ، تازه یادتان افتاد که باید دستور تعطیلی آن بازداشتگاه را صادر فرمایید.» مادر مهدی محمودیان در گفتگویی با «جرس» از مورد شکنجه و آزار قرار گرفتنِ این افشاگر کهریزک خبر داد و گفت: «مهدی محمودیان را به مدت هشت ساعت و صرفا با یک زیرپیراهنی در دمای بیش از ده درجه زیر صفر اوین در فضای باز نگه داشتند. نتیجه این عمل غیرانسانی این شد که وی به بیماری عفونت ریه ، مشکلات شدید تنفسی و مشکلات دیگری از قبیل خون دماغ و ناراحتیهای کلیوی مبتلا شده و تا کنون چندین بار در زندان بی هوش شده است.» ده ماه پس از حبس مهدی محمودیان زمانی که برخی از نمایندگان از جمله «زاکانی» نماینده تهران خبر داده بود که برخی از زندانیان با درخواست عفو از رهبری آزاد خواهند شد، مادر مهدی محمودیان به جرس گفته بود: ما در خواست عفو نداریم، با تذکر امثال فرزندان من، خودشان تصمیم گرفتند کهریزک را تعطیل کنند پس چرا فرزندان ما را به جرم حقیقت گویی در مورد این بازداشتگاه تحت فشار قرار داده اند و می گویند درخواست عفو کنید. مهدی محمودیان علی رغم همه ی این فشارها یک بار دیگر در نامه ی دومش به خامنه ای از تجاوز در زندان رجایی شهر پرده برداشت و خطاب به رهبری نوشت: در زندان تحت امرِ شما طبق مشاهده یک زندانی سیاسی به یک جوان در طول یک شب ۷ مرتبه تجاوز شده است و وقتی صبح به زندانبان شکایت میکند به انفرادی ( یا به گفته مسئولین زندان سوئیت) منتقل میشود بدون اینکه هیچکدام از متجاوزین حتی مورد سئوال واقع شوند.» محمد داوری «محمد داوری» روزنامه نگار و سردبیر سایت سایت رسمی حزب اعتماد ملی از جمله کسانی بود که به همراه مهدی کروبی از کسانی که مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفته بودند فیلم و گزارش تهیه می کرد . داوری در ۱۷ شهرویر ۸۸ پس از نامه مهدی کروبی به رئیس مجلس خبرگان پیرامون شکنجه و آزار زندانیان سیاسی در شکنجه گاه کهریزک دستگیر شد. اگر چه مهدی کروبی در نامه ای به دادستان تهران، مسئولیت تمام اسناد و فیلمهایی را که به عنوان مستندات وجود شکنجه و تجاوز جنسی ارائه کرده بود، بر عهده گرفت و گفت: «آقای داوری تنها فیلمبردار مصاحبه ها بوده و هیچ نقش دیگری در این ماجرا نداشته است» اما محمد داوری به جرم تبانی علیه نظام به ۵ سال حبس تعزیری محکوم شده و نزدیک به دو سال است که بدون مرخصی در زندان به سر می برد. خانواده ی محمد داوری در هشت ماه اول زندان هیچ خبری از وی نداشتند. این خانواده طی نامه ای به «بان کیمون» دبیرکل سازمان ملل نسبت به وضعیت محمد داوری به شدت ابراز نگرانی کرده بودند. محمد داوری نیز در زندان چندین بار تحتِ فشار و شکنجه قرار گرفت تا علیه مهدی کروبی در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران، اعتراف کند. این را کروبی در نامه ای به «عباس جعفری دولت آبادی» گفته بود که «محمد داوری مجبور به اعتراف و دروغ خواندن ماجرای تجاوزهای جنسی به زندانیان درگیری های پس از انتخابات شده است.» محمد داوری معلم و استخدام آموزش و پروش بود اما پس از دستگیری حقوق وی نیز قطع شد. مادر سالخورده و بیمار وی که ساکن خراسان است به دلیل مشکلات جسمانی و مالی قادر نیست هر هفته به ملاقات فرزندش بیاید و به همین منظور بارها خطاب به مسئولان گفته تا حداقل امکان تماس تلفنی با این زندانی را فراهم کنند اما این امکان هم نزدیک به یک سال است که برای برخی از زندانیان سیاسی اوین وجود ندارد. مادر محمد داوری به جرس می گوید: «هر کاری که فکر می کردم انجام دادم، بارها به سازمان های حقوق بشری نامه دادیم و خواهان رسیدگی به وضعیت محمد شدیم ولی کسی پاسخگوی این همه ظلم نیست. بارها از وضعیت جانبازی پسرم از قطع شدن حقوق و وضعیت روحی و مالی ام گفتم اما مسئولان نمی شنوند یا نمی خواهند کاری بکنم. همه ی راه ها بسته است.» محمدحسین سهرابی راد یکی از اعضای ستاد مهدی کروبی که دو سال هیچ نامی از او در رسانه ها برده نشد «محمد حسین سهرابی راد» است. خانواده ی وی بالاخره بعد از دو سال سکوت خود را شکستند و پرده از این واقعیت برداشتند که او نیز قربانی پرونده ی کهریزک است؛ چون همراه با «محمد داوری»، سر دبیر سایت سحام نیوز در تهیه فیلم در مورد جنایتهای رخ داده دربازداشتگاه کهریزک جهت ارائه به قوه قضاییه و دفترآقای خامنه ای، نقش داشت و به همین دلیل بازداشت شده و نزدیک به دو سال است که بدون مرخصی در زندان به سر می برد. محمد حسین سهرابی راد نیز به ۴سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده است .وی در مدت حبس خود تحت فشارهای زیادی قرار گرفت و یک بار نیز بخاطر همین فشارها اقدام به خودکشی کرده است. مادر محمد حسین سهرابی را در مصاحبه ای با خبر نگار جرس گفت: به پسرم گفتند که تو دروغ گفته ای در حالیکه اگر پسرم دروغ گفته پس چرا خود هیئت تحقیق و تفحص از سوی مجلس عین حرفهای پسرم را تایید کردند یا حتی قاضی (سعید مرتضوی) را در این پرونده برکنار کردند. از دادستان می خواهم که اگر می گویند فرزند من دروغ گفته پس هیئت تحقیق و تفحص مجلس هم که حرفهای پسر من را زدند دستگیر و زندانی کنند چون آنها هم حتما دروغ می گویند. محسن روح الامینی بسیاری فکر می کنند اگر «محسن روح الامینی» فرزند «عبدالحسین روح الامینی» یکی از مسئولان نظام در کهریزک کشته نمی شد، شاید حاکمیت هرگز مسئولیت جان باختن معترضان انتخاباتی در این بازداشتگاه غیرقانونی را به عهده نمی گرفت. خصوصا وقتی او بعد از کشته شدن فرزندش و در حالی که مسئولان زندان اساسا وجود کهریزک و سپس کشته شدن برخی دیگر از زندانیان را انکار می کردند او در مصاحبه ای گفته بود: ما به نظام اعتماد داریم. برخلاف بسیاری که با کمترین مصیبتی به جای اینکه خودشان را کنترل کنند، میگویند ما به این نظام اعتماد نداریم. خیر من به این نظام اعتماد دارم. «محسن روح الامینی» که خود از معترضان به نتایج اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری بود، به همراه جمعی دیگر از جوانان در روز پنج شنبه ۱۸ تیرماه، بنا به گزارشِ شاهدانِ عینی توسطِ لباس شخصی ها دستگیر و به ساختمان نیروی انتظامی تهران بزرگ واقع در خیابان کارگر در نزدیک میدان انقلاب برده و صبح روز جمعه ۱۹ تیرماه آنها را با تعدادی اتوبوس به دو مقصد زندان اوین و اردوگاه کهریزک منتقل می کنند اما او در ساعت یک و نیم بعد از ظهر روز ۲۳ تیر یعنی روز انتقال کهریزکی ها به اوین، به بیمارستان شهدای تجریش منتقل و با عنوان "مجهول الهویه" پذیرش می شود و شش ساعت باد جان می دهد. «حسین علایی» از سرداران سابق سپاه پاسداران در نامه ای سرگشاده ماجرای جان باختن محسن روح الامینی را اینگونه افشا کرد که «فردی به دفتر کار آقای عبدالحسین روح الامینی پدرِ محسن زنگ زد و به ایشان گفت: شما که از مسؤولین هستید، چرا سراغ پسرتان را نمی گیرید؟ آقای روح الامینی می گوید که دو هفته به دنبال فرزندش همه جا را گشته است و هیچ کس از وی خبری نداد اما در همین مکالمه ی تلفنی به وی تسلیت می گویند و سپس نشانی محلی را که باید به دنبال فرزندش برود را نیز در اختیارش قرار می دهند.» پدر محسن به رسانه ها گفته است: فرزندم انسان صادقی بود. دروغ نمی گفت. مطمئنم هرچه از او سؤال کرده اند، درست پاسخ داده است. آنها احتمالاً نتوانسته اند، صداقت او را تحمل کنند و وی را به شدت، کتک زده و زیر شکنجه کشته اند. با عنایت مسؤولین، پرونده پزشکی او را مطالعه کردم، محل فوت او را لاک گرفته بودند و جسد او را به عنوان فرد مجهول الهویه به سردخانه تحویل می دهند. عبدالحسین روح الامینی هم بارها خواستار محاکمه ی «سعید مرتضوی» دادستان وقت تهران شد و معتقد است او که دستور انتقال زندانیان به کهریزک را صادر کرده است به عنوان متهم اصلی این پرونده ی قتل است. امیر جوادی فر پرونده ی کهریزک راویان دیگری دارد به نام های «بابک جوادی فر» و «علی جوادی فر». این دو شهروند ایرانی پدر و برادر یک دانشجوی جوان به نام «امیر جوادی فر» هستند که او نیز در جریانِ درگیری های پس از انتخابات در روز ۱۸ تیر بازداشت شده بود. پیکر بی جان این جوان ۲۵ ساله ، در حالی به خانواده اش تحویل داده شد که خانواده ی امیر بنا به تصمیمِ شخصی امیر خودشان تصمیم گرفته بودند برای احترام به قانون او را تحویل پلیس امینت بدهند. در گزارش هیات تحقیق و تفحص از حوادثِ بعد از انتخابات نیز تاکید شده بود؛ چون امیر جوادی فر در زمان دستگیری مورد ضرب و شتم قرار گرفته و نامبرده از نظر جسمی ضعیف شده و توان مقاومت در برابر صدمات کهریزک را نداشت جان باخت اما «علی جوادی فر»، پدرِ «امیر جوادی فر» بارها در مصاحبه های خود، روایت دیگری از کهریزک را رسانه ای کرد. او در زمان خاکسپاری فرزندش به صدای آمریکا گفته بود: «امیر در بیمارستان فیروزگر بستری بود، چکاپ کامل شده بود، یک شب در بیمارستان خوابید. صحیح و سالم بود و با پای خودش تحویل پلیس پیشگیری داده شد؛ با دست خودم. قبل از اینکه به پلیس برود نوشابه خورد، خنده کرد و گفت دو روز دیگر بر می گردم، ولی پسرم رفت …وقتی خودم با دست های خودم به پلیس تحویل دادم چرا جسد را به من تحویل دادند؟ من چون می دانستم پسرم عاری از هرگونه قصور بود اگر لحظه ای فکر می کردم تقصیری دارد که تحویلش نمی دادم، فراری می دادم، من تحویلش دادم ولی الان فکر می کنم احترام به قانون اشتباه است. من دادم را به کی بگویم؟ بر اساس قانون رسیدگی بکنند و مسببین این حادثه و آمران را معرفی و محاکمه کنند.» «بابک جوادی» فر برادر «امیر جوادی فر» نیز در شرح شکنجه و ضرب و شتم برادرش به جرس گفته است: من خودم سراغِ تک تک کسانی که با امیر در کهریزک بوده اند رفته ام، کسانی که به ما گفتند امیر در روزهای آخر بینایی اش را از دست داده بود، کسانی که می گفتند به دلیل آلودگی فضای بازداشتگاه پس از ضرب و شتم، چشم های امیر چرک کرده بود و دیگر بینایی کامل نداشت تا بتواند به تنهایی راه برود. سراغ کسانی رفته ام که زیر بغل امیر را می گرفتند تا موقع راه رفتن به در و دیوار نخورد. امیر در اتوبوسی که ساعت دوازده و نیم ظهر روز بیست و سوم تیر آنها را از کهریزک به اوین منتقل می کردند، به دلیل ضرب و شتم هایی که شده بود، حالش بد می شود، او را پیاده می کنند و بعد روی زمین می خوابانند. با کسی که مراقبت پزشکی می دانست و از اتوبوس پیاده شد و به امیر تنفس مصنوعی داده بود هم صحبت کردم، می گفت؛ امیر موقع تنفس مصنوعی خون بالا آورده بود. بعد از آن، امیر را دیگر به بیمارستان منتقل نکردند، شاید اگر به بیمارستان منتقل می شد، حالا امیر زنده بود. پدر و برادر امیر جوادی فر بارها در مصاحبه هایشان با رسانه ها اعلام کردند که دادستان وقت تهران (سعید مرتضوی) به عنوان آمر اصلی پرونده ی کهریزک باید محاکمه علنی شود. محمد کامرانی «محمد کامرانی» جوانی که هنوز به سن قانونی برای رای دادن نرسیده بود از جمله کسانی است که نام او نیز پس از انتخابات جنجالی سال ۸۸ با نام کهریزک گره خورد. خانواده ی محمد نیز پس از جان باختن وی به راویان حقیقی شکنجه ها و خشونت های اعمال شده در کهریزک بدل شدند. محمد کامرانی، ۱۸ سال داشت و خودش را برای امتحان کنکور آماده می کرد که در اعتراضات ۱۸ تیر سال ۱۳۸۸ بازداشت شد. او روز ۲۵ تیر در اثر جراحات وارده جان باخت. خانواده آقای کامرانی به "روز" گفتند که محمد در ۱۸ تیر ماه بازداشت شده و به کمپ کهریزک منتقل شده بود. پس از پیگیریهای فراوان از سوی خانواده این جوان، به برادر او گفتند با وسیله نقلیه برای تحویل گرفتن برادرتان بیایید. خانواده کامرانی که به شدت نگران شده بودند وقتی با ماشین برای آزادی عزیزشان مراجعه می کنند می شنوند که فرزندشان در بیمارستان لقمان بستری است؛ محمد سپس در پی اصرار خانواده اش به بیمارستان مهر منتقل شد و همان جا نیز درگذشت. وقتی پس از چند روز تاخیر کاروان بازداشتی ها از کهریزک راهی اوین می شوند مسئولان اوین با بازداشت شدگانی مواجه می شوند که بوی تعفن ناشی از صدمات بدنی و ضعف شدید آنها در اثر ضرب و جرح موجب می شود که از پذیرش این بازداشت شدگان خودداری کنند. محمد کامرانی از جمله کسانی بود که در هنگام پذیرش در اوین دچار ضعف شده و نقش زمین می شود. مسئولان زندان مجبور می شوند او را به بیمارستان منتقل کنند. همان زمان نیز با خانواده اش تماس می گیرند و اعلام می کنند که برای آزادی محمد مراجعه کنند اما آدرس بیمارستان را می دهند. «سهراب سلیمانی» مدیر کل زندانهای استان تهران همان زمان گفته بود آقای کامرانی در صف پذیرش زندان حالش به هم می خورد و به بیمارستان لقمان منتقل می شود و قبل از فوت آزاد می شود و وقتی زنده بود تحویل خانواده اش شد. پدر محمد کامرانی اما در جایگاه یکی از راویانِ پیگیر و مصرِ پرونده ی کهریزک ایستاد و بارها در مصاحبه با رسانه ها گفت: بعد بچه ای که در کما بود و تب شدید داشت را با غل و زنجیر به تخت بیمارستان لقمان بسته بودند تا زمانی که پس از انتقال به بیمارستان مهر تهران، دیگر جان اش را از دست داد. او همچنین پس از مطلع شدن از فاجعه جان باختن فرزند خود، به «هاشمی شاهرودی» شکایت نامه ای نوشته است که در آن نام سعید مرتضوی را به عنوان کسی که دستور انتقال زندانیان به کهریزک را داده بود قید کرده است. رییس وقت قوه قضاییه نیز در ذیل نامه دستور پیگیری داده بود و در کنار این اقدام، او همچنین نامه ای به رهبری جمهوری اسلامی می نویسد که آیت الله خامنه ای نیز دستور پیگیری را در ذیل نامه آقای کامرانی می نویسد. رامین آقازاده قهرمانی یکی از قربانیان کهریزک جوان ۳۰ ساله ای بود به نام «رامین آقازاده قهرمانی» که پدر محسن روح الامینی در همان روزهای نخست افشا شدن فاجعه ی کهریزک وی را نیز در شمار قربانیان کهریزک نام برد. این درحالی بود که سازمان قضایی نیروهای مسلح از محسن روحالامینی، محمد کامرانی و امیر جوادیفر به عنوان سه قربانی بازداشتگاه کهریزک یاد کرده بود. چند روز بعد، عبدالحسین روح الامینی از رامین آقازاده قهرمانی" به عنوان چهارمین قربانی بازداشتگاه کهریزک نام برد و گفت: «علتِ مرگ رامین آقازاده قهرمانی برای اینکه وجدان عمومی جامعه خیلی جریحه دار نشود، از سوی مسئولان اعلام نشده بود.» خانواده رامین آقازاده ی قهرمانی بعد از دو سال بلاخره سکوت خود را شکستند و «رضا آقازاده قهرمانی» برادر رامین آقازاده قهرمانی در این مصاحبه از خواست خانوادهاش برای محاکمه آمران پرونده کهریزک سخن می گوید. پس از آن خانم «آقا ولی» مادر رامین آقازاده ی قهرمانی نیز به جرس گفت: خودم با دست های خودم بچه ام را تحویل دادم. همین عذاب وجدان دارد بدبختم می کند. این عذاب وجدان دارد مرا داغون می کند. گفتم خب یک سئوالی از او می کنند و عصر برمی گردد. همان رفتن شد که رفت و دیگر برنگشت. بعد با پدرش عصری رفتم همان کلانتری به من گفتند خانم پسر شما را کهریزک نمی برند، از همین جا برمی گردد خانه. دنبال یک سرباز دویدم، گفتم من هم مادرم، دارد جگرم می سوزد، به من بگو با بچه من چیکار کردند. گفت خانم، من هم اطلاع ندارم، بروید داخل سئوال کنید. رفتم داخل به من گفتند، هیچی نیست، تا غروب می آید. اما صبحش فرستادند کهریزک؛ که رفتن همان شد و دیدارمان ماند به قیامت. پس از شکستن این سکوت، یکی از خبرنگاران داخل ایران نیز مصاحبه ی منتشر نشده ای از مادر این جان باخته ی کهریزک را منتشر کرد که نشان می دهد این خانواده به دلیل احساس ناامنی دو سال سکوت کرده بودند. در مصاحبه ی این خبرنگار، مادر رامین آقازاده ی قهرمانی در مورد خشونتی که علیه این جوان اعمال شده است می گوید: دو تا ساق پاهایش خراش های شدید داشت که گفت با ضربات پوتین زدند. سمت چپ بدنش هم کبود بود. چند تا شکستگی عمیق روی سرش بود و ضربه شدیدتر روی گردن پسرم بود. می گفت دو تا پا مرغی مجبور به راه رفتن بودند. روی زمین خاکی باید می غلطتیدند. از پا آویزان کردند و… اینک و در آستانه دومین سالگرد فاجعه ی کهریزک، برادر رامین آقا زاده قهرمانی نیز در کنار خانواده های محمد کامرانی، امیر جوادی فر و نیز خانواده محسن روح الامینی، خواستار محاکمه ی آمران این پروند شده اند.اما مادر این جوان می گوید پیگیری های ما فایده ای ندارد وقتی عزیزم را با دست خودم تحویل قانون دادم و آنها جنازه به ما تحویل دادند. احمد نجاتی کارگر پرونده ی کهریزک راوی دیگری دارد که در کسوتِ یک مادر بارها با رسانه ها مصاحبه کرده و نشانیِ مکانی که فرزندش در آن مورد ضرب و شتم قرار گرفته و سپس به دلیل جراحات شدید در بیمارستان جان داده است را می دهد. این مادر تاکید و باور دارد که فرزند او نیز در کهریزک بوده است اما تاکنون هیچ مقام مسئولی پاسخگوی او نبوده است. این راوی «منزلت محمدی» نام دارد و مادر «احمد نجاتی کارگر» ۲۴ جوان ساله است که در خرداد ماه سال گذشته در جریان اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری، دستگیر و سپس بر اثر ضرب و شتم دچار عفونت شدید شد تا آنجایی که ریه ها و کلیه هایش هم از کار افتاد و جان باخت. رسانه های هوادار حاکمیت بارها در صدد انکار کشته شدن این خانواده بر آمدند و در همین راستا برنامه ۲۰:۳۰ تلویزیون جمهوری اسلامی و روزنامه کیهان، مدعی شدند که احمد کارگر نجاتی زنده است. آنها با انتشار مطالب یک وبلاگ نویس که مدعی شده بود احمدی نجاتی کارگر است درصددِ زیر سئوال بردن اسامی شهدای وقایع بعد از انتخابات بودند. بر اساس گزارش سحام نیوز، «درهمان زمان خانواده احمد کارگر نجاتی با هزارترس و لرز با مهدی کروبی تماس گرفته و گفته اند بچه شان را کشته اند.» همان زمان سایت رسمی مادران داغدار گزارشی را منتشر کرد که طی آن مادر احمد نجاتی کارگر به مادرانِ کشته شدگان دیگرِ حوادثِ بعد از انتخابات گفته بود: احمد وقتی از بازداشت آزاد شده بود برای خانواده از بازداشتگاه تعریف می کرد. وی گفت از ساعت ۶ صبح شروع می کردند به زدنمان تا شب که یک وعده غذا که شامل یک تکه سیب زمینی و تکه ای نان بربری بود به ما می دادند و شب هم چون جایمان بسیار تنگ بود و حتی برای نشستن جا نبود پس مجبور بودیم ایستاده و سرپا بخوابیم . همین نشانه ها بود که گمانه زنی ها را افزایش داد و گواهی می داد که احمد نیز در کهریزک نگهداری می شد. مادرِ احمدی نجاتی کارگر در مصاحبه ای به جرس هم گفته بود: این ظلم است که فرزندم زیر خاک باشد هنوز خاکش هم خشک نشده باشد آنوقت کسانی که اهل همین خاک و همین کشور هستند بروند بالای سر جنازه ای که به تازگی دفن شده است، فیلم دروغ بسازند. صدا و سیما از یک قبر دو طبقه طوری فیلم گرفت که سنگ قبر مهدی برادر احمد که هشت سال پیش فوت کرده بود را نشان بدهند و به مردم بگویند ببینید احمد نجاتی کارگر کشته نشده است. خانواده احمد نجاتی کارگر نیز خواستار محاکمه ی مسببان قتل فرزندشان شده اند؛ اما به گفته ی این مادر مسئولان مرگ فرزندشان را انکار می کنند و پاسخگو نیستند. رامین پور اندرجانی نامِ دیگری که با پرونده ی کهریزک گره خورده است، «رامین پوراندرجانی» است که به عنوان « پزشک کهریزک» از او در رسانه ها بسیار نام برده می شود. اما خانواده ی او پس از افشای شکنجه و خشونت در کهریزک این نام را در کنار نام فرزندشان دوست ندارند. آنها تاکید می کنند که رامین به عنوان پزشکِ وظیفه نیروی انتظامی در جریان وقایع پس از انتخابات سال ۱۳۸۸، به سوله کهریزک اعزام شده بود تا شکنجه شدگان را مداوا کند. رامین پوراندرجانی متولد ۱۹ خرداد ۱۳۶۲ در شهر تبریز بوده که در روزهای رسیدگی به پرونده ی کشته شدگانِ بازداشتگاه کهریزک خبرِ مرگِ مشکوک او منتشر شد . مقامات مسئول مدعی شدند رامین پوراندرجانی بر اثر سکته قلبی درگذشته است. اما مدتی بعد علتِ مرگ را خودکشی اعلام کردند. در نهایت پزشکی قانونی اعلام کرد که مرگ این پزشک جوان به علت مسمومیت بوده است. پس از مدتی مشخص شد که وی برای دیدار با نمایندگان مجلس، وقت گرفته بود و تلاش داشت تا شرایط بازداشتگاه کهریزک را به گوش آنان برساند. اظهارات ضد و نقیض مسئولان در مورد مرگ این پزشک جوان، منجر شد تا خانواده ی وی نیز مصرانه خواستار پیگیر و بررسی قضایی این پرونده شوند اما مسئولان و همچنین کمیته ی پیگیری حوادث بعد از انتخابات اعلام کردند پرونده ی رامین پوراندرجانی هیچ ارتباطی با پرونده کهریزک ندارد لذا به پرونده این پزشک جوان در این پرونده رسیدگی نخواهد شد. پدر رامین به جرس نیز گفته است: پسرِ من امانت بود که ما بدست نیروی انتظامی داده بودیم. پسر من در آنجا امانت بود اما خودشان زنگ زدند و گفتند بیاید جنازه پسرتان را تحویل بگیرید. هیچوقت هم جواب قطعی ندادند که علت مرگ فرزندم چه بوده است.ندای سبز آزادی: «کهریزک» هرچند نام چندان گمنامی نبود، اما پس از انتخابات «پر اما و اگر» دهمین دوره ی ریاست جمهوری سال ۸۸ بود که این نام، به شکلی دردآور، تلخ و فاجعه بار شهره شد. افکار عمومی در داخل و خارج از بازداشتگاهی به نام کهریزک باخبر شدند؛ بازداشتگاهی که در آن معترضان به نتایج انتخابات به بدترین شکل مورد بدرفتاری، ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفته و در مواردی جان باخته بودند. بازداشتگاه کهریزک در جنوب شهر ری واقع شده است. نیروی انتظامی جمهوری اسلامی در سال ۱۳۸۳ به دنبال اجرای طرحی که آن را «جمع آوری اراذل و اوباش» خوانده بود، «کهریزک» را برای نگهداری دستگیرشدگان این طرح مورد استفاده قرار داد. همان زمان نیز جمعی از روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشر و انجمن دفاع از حقوق زندانیان نسبت به برخوردهایی که در این بازداشتگاه با زندانیان صورت می گرفت اعتراض کردند. شیوا نظرآهاری روزنامه نگار و فعال حقوق بشر و مهدی محمودیان، عضو انجمن دفاع از حقوق زندانیان ازجمله کنشگران مدنی بودند که پیش از این پیگیر وضع نابسامان بازداشت شدگان در کهریزک بودند. اما نتایج تلاش محمودیان و دیگر روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشر نتوانست توجه افکار عمومی را در داخل و خارج، به میزان عمقِ فاجعه جلب کند. پس از انتخابات، جمعی از معترضانِ تقلب انتخاباتی پس از دستگیری به سوله های کهریزک منتقل شدند. به گفته ی شاهدان کانتینرهایی که به دشواری می توانست نفرده نفر را در خود جای دهد، محل بازداشت ۲۰ تا ۴۰ شهروند معترض شد. بازداشت شدگان در بدترین شرایطِ بهداشتی و فیزیکی، و در هوای گرم تابستان ۸۸ در این کانتینرها محبوس شدند. آنان بارها مورد بدرفتاری و شکنجه قرار گرفتند. برخی از بازداشت شدگان، به گواهی بعضی از زندانیان و مسئولان سابق جمهوری اسلامی، مورد تجاوز قرار گرفتند . این چنین، و این بار، نام کهریزک در صدر اخبار جهان جای گرفت و حساسیت افکار عمومی را در ایران و خارج برانگیخت. بر این اساس هر بار وقتی نام کهریزک به میان می آید، نام چندین نفر نیز به همراه آن در اذهان عمومی متبادر می شود؛ نام کسانی که مسئولیت این بازداشتگاه با آنان بوده است، نامِ کسانی که در این بازداشتگاه زندانیان را مورد شکنجه و ضرب و شتم قرار داده اند، نام کسانی که این بازداشتگاه را افشا کرده اند و نام کسانی که قربانیِ خشونتِ اعمال شده در کهریزک بوده اند. در میان کسانی که به صورت رسمی مسئولیت اعمال خشونت در این بازداشتگاهِ مخوف در ایران را پذیرفته و دستور پیگیری و پلمپ شدن آن را داده اند، نام آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی بارها از سوی رسانه ها مطرح شد. نام دیگری که به همراه بازداشتگاهِ کهریزک بسیار در رسانه ها مطرح شده است، نام سعید مرتضوی دادستان وقت تهران بود. احمدرضا رادان جانشین فرمانده نیروی انتظامی نام دیگری بود که گزارش هایی در مورد نقش او در ماجرای بازداشتگاه کهریزک منتشر شده بود. در میان کسانی که از آنان به عنوان افشاگرانِ شکنجه و تجاوز در کهریزک نام برده می شود نیز به نام های مهدی کروبی رییس اسبق مجلس و یکی از کاندیانهای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، محمد داوری و مهدی محمودیان می توان اشاره کرد . محمدحسین سهرابی راد، عضو ستاد انتخاباتیِ مهدی کروبی نیز نام دیگری بود که مادر وی بعد از دو سال سکوت از نقش وی در یاری رساندن به داوری ،سردبیر سایت سحام نیوز در تهیه فیلمی در مورد جنایتهای رخ داده دربازداشتگاه کهریزک سخن به میان آمد. اگرچه در میان اخبار رسمی جمهوری اسلامی تنها از سه نفر به نام های محسن روح الامینی، امیر جوادی فر و محمد کامرانی به عنوان کشته شدگان کهریزک نام برده شد، اما پس از آن خانواده های رامین آقازاده قهرمانی و احمد نجاتی کارگر نیز اعلام کردند که فرزندان شان پس از آزادی در بیمارستان بستری شده و به دلیل جراحات و بیماریِ ناشی از شکنجه و ضرب و شتم در بازداشتگاه، جان خود را در بیمارستان از دست داده اند. این پایانِ ماجرای بازداشت شدگانِ انتخابات سال ۸۸ نبود و کهریزک همچنان قربانی می گرفت. پس از آنکه پیگیریِ قضاییِ جرم اعمال شده در کهریزک در دستور کار قوه قضاییه قرار گرفت، خبر دیگری در صدر اخبار قرار گرفت که بر اساس آن یکی از پزشکان وظیفه ی ایرانی به نام رامین پوراندرجانی که مسئولیت مداوای بازداشت شدگان کهریزک را عهده دار بود، به دنبال افشای برخی حقایق با مرگی مشکوک، به جمعِ قربانیانِ دیگرِ کهریزک پیوست. بدین ترتیب شمارِ جان باختگانِ کهریزک به شش شهروندِ ایرانی رسید که مسئولیتِ کشته شدنِ سه تن از این جان باختگان به صورت رسمی مورد تایید جمهوری اسلامی قرار گرفته و سه تنِ دیگر کسانی بودند که خانواده های آنان طیِ مصاحبه های رسمی در مورد جزییات بازداشت و جان باختن آنها بارها از طریق رسانه ها خبررسانی کرده اند. دو سال از فاجعه ی کهریزک می گذرد و این پرونده هنوز باز است. گزارش پیش رو روایتی است از آنچه بر افشاکنندگانِ کهریزک رفته و سپس آنچه خانواده های این افشا کنندگان گفته اند نیز روایت دیگری است از آنچه بر کسانی که شکنجه و تجاوز در کهریزک را رسانه ای کرده اند، گذشته است. این گزارش به سخنان مسئولان و آمرانِ اصلیِ پرونده ی کهریزک می پردازد و همچنین در بخش دیگر روایتی است که خانواده های شش تن از جان باختگان کهریزک در مصاحبه هایی جداگانه به جرس گفته اند . تاکید می شود که این این گزارش همه ی ماجرای پرونده کهریزک را در بر نمی گیرد و هنوز ناگفته های زیادی در مورد این بازداشتگاهِ «مخوف» یا به تعبیر مقامات جمهوری اسلامی «غیر استاندارد» وجود دارد: آیت ا با ۴۵ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش سیاست نظرات جمعی از دانشجویان و وبلاگ نویسان سبز اندیش در نامه ای خطاب به اهالی فرهنگ و هنر ایران خواسته اند تا در مقابل برخوردهای صورت گرفته با چهره های هنری و سینما که از منتقدین دولت هستند سکوت خود را بشکنند و در مقابل بازداشت ها و فشار های وارد بر دیگر اهالی فرهنگ و هنر اقدامی موثر را انجام دهند. و بیش از این در برابر این رفتارهای توهین آمیز و غیر قانونی سکوت نکنند. در بخشی از این نامه که خطاب به اهالی فرهنگ و هنر ایران نوشته شده، آمده است: آیا وقت آن نرسیده که در مقابل این همه ظلم و بیداد و فرهنگ ستیزی واکنش نشان دهید؟ کجایند مردان و زنان ِ بزرگ ِ هنر این سرزمین که غیرت و شجاعت خود را در حمایت از این هنرمندان ِ مردمی در تاریخ این مرز و بوم به ثبت برسانند!؟ هنرمندان ارزشمندی که این روزها جرمشان آزاد اندیشی است. متن کامل این نامه که در اختیار تحول سبز قرار گرفته است به شرح زیر می باشد: غیر از هنر که تاج سر آفرینش است دوران هـیـچ منزلـتـی پایـدار نیـست اهالی فرهنگ و هنر؛ سینماگران، موسیقیدانان، شاعران، عکاسان، نگارگران، … این روزها شاهد تلخ ترین مصائب فرهنگی هستیم. تاراج و غارت هویت فرهنگی این سرزمین کم بود که ناگاه به خود آمدیم و می بینیم پاک ترین و مردمی ترین هنرمندان ما را به بند میکشند، به جرم با مردم بودن، به جرم اندیشهی بهتر زیستن. آیا وقت آن نرسیده که در مقابل این همه ظلم و بیداد و فرهنگ ستیزی واکنش نشان دهید؟ کجایند مردان و زنان ِ بزرگ ِ هنر این سرزمین که غیرت و شجاعت خود را در حمایت از این هنرمندان ِ مردمی در تاریخ این مرز و بوم به ثبت برسانند!؟ هنرمندان ارزشمندی که این روزها جرمشان آزاد اندیشی است. عزیزانی چون : جعفر پناهی، محمد رسول اف، رامین پرچمی، مصطفی بادکوبه ای،مهناز محمدی، کیوان فرزین، آریا آرام نژاد، هیلا صدیقی و …و این روزها پگاهِ سینمای ایران پگاه آهنگرانی. سکوت امروز شما، تنها ارمغانش، نالههای بیش از پیش ِفرداست؛ سکوت خود را بشکنید! با ۳۷ امتیاز و ۰ نظر فرستاده شده در بخش هنر و ادبیات نظرات | |
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر