-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه

Latest Posts from Tehran Review for 02/05/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



Iran’s supreme leader saluted on Friday what he termed an “Islamic liberation movement” in the Arab world, and advised the people of Egypt and Tunisia to unite around their religion and against the West.

In his first public comments on the popular uprisings in the region, Ayatollah Ali Khamenei said Iran’s Islamic Revolution of 1979, which deposed the U.S.-backed shah, had served as an example to the people living under similar “dictatorships.”

“The awakening of the Islamic Egyptian people is an Islamic liberation movement and I, in the name of the Iranian government, salute the Egyptian people and the Tunisian people,” Khamenei told worshippers at Friday prayers in Tehran which were broadcast on television.

The 71-year-old leader, who condemned huge street protests in Iran after the disputed re-election of hardline President Mahmoud Ahmadinejad in June 2009, welcomed the “revolution and awakening” and “explosion of sacred anger” in the Middle East.

Khamenei addressed the people of the Arab world – a predominantly Sunni Muslim region which has historically viewed Persian Shi’ite Iran as an adversary – calling on them to beware of Western influence subverting their revolutions.

Calling himself a “brother in religion” to the Arab people, Khamenei called on the Egyptian army to back the protesters and “focus its eyes on the Zionist enemy,” a reference to Israel which fears a change of regime in Egypt could jeopardize its peace treaty with its western neighbor.

source: Reuters


 


آن‌چه که از نگاه هیچ‌کس هنگام تأمل در شورش‌های تونس و مصر دور نمی‌ماند، غیبت معنادار و مشهود بنیادگرایی مسلمانی است. در بهترین سنت‌های سکولار دموکراتیک، مردم فقط در برابر رژیمی بیدادگر، در برابر فساد آن دستگاه و در برابر فقر قد علم می‌کردند و خواستار آزادی و امید اقتصادی می‌شدند. با اتفاق‌های اخیر، این حکمت ریشخندگرانه‌ی لیبرال‌های غربی که می‌گویند در کشورهای عرب معنای راستین دموکراسی تنها در انحصار نخبگان لیبرال است و توده‌ی بزرگ مردم را تنها می‌شود با بنیادگرایی دینی یا با ملی‌گرایی بسیج کرد، باطل شده است. پرسش بزرگ این است که بعد چه می‌شود؟ چه کسی پیروز سیاسی خواهد بود؟ در تونس وقتی دولت موقت تازه معرفی شد، اسلام‌گرایان و چپ‌های رادیکال‌تر از دایره بیرون ماندند. واکنش لیبرال‌های از-خود-راضی این بود: خوب، این‌ها همه سر و ته یک کرباس‌اند؛ دو کرانه‌ی توتالیتاریسم‌اند – ولی اوضاع به همین سادگی است؟ آیا تضاد و کشمکش درازمدت دقیقاً میان اسلام‌گرایان و چپ‌ها نیست؟ این‌ها حتی اگر موقتاً در برابر رژیم با هم متحد شده باشند، وقتی که به پیروزی نزدیک شوند، اتحادشان از هم خواهد گسیخت، درگیر نبردی خونین و مهلک خواهند شد و اغلب این درگیری از نبرد با دشمن مشترک‌شان مهیب‌تر خواهد بود.

آیا ما پس از آخرین انتخابات ایران دقیقاً شاهد این وضعیت نبودیم؟ صدها هزار حامی موسوی نماینده‌ی این رویای مردمی بودند که استمرار انقلاب خمینی بود: آزادی و عدالت. این رؤیا حتی اگر آرمان‌گرایانه هم بود، آخرِ کار منجر به انفجار نفس‌گیر خلاقیت سیاسی و اجتماعی، تجربه‌های سازمانی و مناظرات میان دانشجویان و مردم عادی شد. این گشایش راستین که راه را بر نیروهایی گشود که تا به حال نشانی از آن‌ها پیدا نبود و این نیروها راه دگرگونی اجتماعی را هموار کردند، لحظه‌ای بود که در آن هر چیزی ممکن به نظر می‌رسید اما این لحظه به تدریج با تصرف سیاسی به دست تشکیلات اسلام‌گرا خفه شد. حتی در مورد جنبش‌های اولیه‌ی بنیادگرا باید مراقب باشیم که مؤلفه‌ی اجتماعی را از نظر دور نگه نداریم. طالبان عمدتاً به مثابه‌ی یک گروه اسلام‌گرای بنیادگرا تصویر می‌شود که حاکمیت‌اش را با ارعاب جاری می‌‌کند. اما وقتی که در بهار سال ۲۰۰۹ آن‌ها دره‌ی سوات را در پاکستان تصرف کردند، نیویورک تایمز گزارش داد که آن‌ها یک «انقلاب طبقاتی را مهندسی کردند که از شکاف‌های عمیق میان گروه اندکی از زمین‌داران ثروت‌مند و مستأجران بی‌زمین‌شان بهره‌برداری می‌کرد». اگر طالبان با «بهره‌برداری» از معضل کشاورزان به تعبیر نیویورک تایمز «هشدارهایی نسبت به پاکستان که هم‌چنان عمدتاً فئودالی است ایجاد کرده‌اند»، چه چیزی مانع از این می‌شد که لیبرال دموکرات‌های پاکستان و آمریکا هم از این معضل «بهره‌برداری» نکنند و کوشش نکنند که به کشاورزان بی‌زمین کمک کنند؟ این یعنی نیروهای فئودالی پاکستان متحد طبیعی لیبرال دموکراسی هستند؟

نفس‌ِ آدمی از دورویی لیبرال‌های غربی بند می‌آید: آن‌ها علناً از دموکراسی حمایت کرده‌اند و اکنون که مردم علیه جباران و بیدادگران برای رسیدن به آزادی و عدالت سکولار، و نه به سخنگویی دین، برخاسته‌اند، همه سخت به دلهره افتاده‌اند

نتیجه‌ی ناگزیری که می‌تواند گرفت این است که برآمدن اسلام‌گرایی رادیکال همیشه روی دیگر سکه‌ی از میان رفتن چپ سکولار در کشورهای مسلمان بوده است. وقتی افغانستان به مثابه‌ی کشوری که منتهای بنیادگرایی اسلامی است معرفی می‌شود، دیگر چه کسی یادش هست که ۴۰ سال پیش، افغانستان کشوری بود که سنت سکولار محکمی داشت که شامل یک حزب قوی کمونیست بود که مستقل از اتحاد شوروی به قدرت رسید؟ این سنت سکولار کجا رفت؟

و مهم است که رخدادهای جاری در تونس و مصر (و یمن و… شاید، حتی عربستان سعودی) را با توجه به این زمینه بررسی کنیم. اگر وضعیت نهایتاً جوری ثبات پیدا کند که رژیم قبلی جان به در ببرد اما با یک جراحی زیبایی لیبرال، حاصل‌اش بازگشت یک بنیادگرایی مهیب و مهارناپذیر خواهد شد. برای این‌که میراث کلیدی لیبرال جان به در ببرد، لیبرال‌ها نیازمند یاری برادرانه‌ی چپ رادیکال هستند. اگر به مصر برگردیم، شرم‌آورترین و فرصت‌طلبانه‌ترین واکنش خطرناک، واکنش تونی بلر بود که چنان که سی ان ان گزارش می‌کند گفته است: تغییر ضروری است، اما باید تغییر با ثبات باشد. تغییر باثبات در مصر امروز تنها به معنای سازش کردن به نیروهای مبارک از طریق اندکی بزرگ‌تر کردن دایره‌ی حاکمان است. به این دلیل است که سخن گفتن از گذار صلح‌آمیز اکنون رفتاری شنیع است: مبارک با در هم شکستن مخالفان‌اش این را غیرممکن کرده است. مبارک بعد از این‌که ارتش را به مصاف معترضان فرستاد، انتخاب روشن شد: یا باید یک تغییر لطیف و جراحانه صورت بگیرد که در آن چیزی تغییر می‌کند که همه چیز یکسان باقی بماند، یا یک گسست واقعی رخ می‌دهد.

در نتیجه، این‌جا دیگر وقت روبرو شدن با حقیقت است: نمی‌شود مثل الجزیره‌ی ده سال پیش ادعا کرد که فراهم کردن شرایط برای انتخابات حقیقتاً آزاد مترادف با انتقال قدرت به بنیادگرایان مسلمان است. یک نگرانی لیبرالی دیگر این است که اگر مبارک برود، هیچ قدرت سیاسی سامان‌یافته‌ای نیست که جای او را پر کند. البته که نیست؛ مبارک با فروکاستن همه‌ی مخالفان‌اش به تزییناتی حاشیه‌ای این کار را کرده است، و در نتیجه وضعیت مثل قصه‌ی یکی از کتاب‌های مشهور آگاتا کریستی شده است: «و آن وقت دیگر هیچ چیز باقی نمانده بود». استدلال مبارک – که می‌گوید یا او باید باشد و یا هرج و مرج می‌آید – استدلالی است علیه خود او.

نفس‌ِ آدمی از دورویی لیبرال‌های غربی بند می‌آید: آن‌ها علناً از دموکراسی حمایت کرده‌اند و اکنون که مردم علیه جباران و بیدادگران برای رسیدن به آزادی و عدالت سکولار، و نه به سخنگویی دین، برخاسته‌اند، همه سخت به دلهره افتاده‌اند. چرا نگرانی، چرا از این‌که جایی برای آزادی باز شده است، شادی نکنند؟ امروز، بیش از هر وقت دیگری، شعار قدیمی مائو ژدونگ سخت معنادار شده است: «زیر این آسمان هرج و مرج وجود دارد- وضع از این بهتر نمی‌شود».

پس مبارک کجا برود؟ این‌جا جواب نیز روشن است: برود به لاهه. اگر رهبری باشد که سزاوار رفتن به لاهه باشد، هم‌اوست.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به tehranreview-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به tehranreview@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته