-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه

Latest News from Norooz for 02/05/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



پنج‌شنبه چهارده بهمن

سلام مهربانم!

شب شهادت رضای آل محمد(ص) است و همه جا را اندوه و ماتم فراگرفته. روضه امام رضا(ع) درست دو روز بعد از شهادت جدّ بزرگوارش آدم را با حزن و اندوهی خاص روبرو می کند. حزنی که بیش از غربت و مسکنت، نشان از شرمساری دارد برای به جای نیاوردن حق معصومین و رعایت نکردن آئین مسلمانی و تشیع علوی! خلیفه عباسی امام را از مدینه به طوس کشاند تا با ولایتعدی او خلافتش را مشروعیت بخشد و ایران به حضور آن بزرگوار درخششی ویژه یافت. اینک پس از گذشت قرن ها از شهادت او هنوز مشهدالرضا بوی غم دارد و هوای اندوه.

چهارده بهمن است و ما داریم به سالگرد پیروزی انقلاب روز به روز نزدیک تر می شویم. دلمان جشن می خواهد ولی افسوس که روزهایمان هیچ قرابتی با سرور و شادمانی ندارد. دل های تنگ عزادار ما!

دلبندم!

دومین پنج شنبه بهمنی بدون حضور تو مثل روزهای قبل برایم بی رنگ بود. یاد تو ولی همه روزهای سرد زمستان را برایم گرم می کند. امروز هم برف بارید و بارید و سپیدی را بر سیاهی های این روزها پوششی بود که زود آب شد. دیدارهای خوشایندی داشتم در این روز جایت خالی و سبز. و شب وقتی برای دست بوسی مادر و پدرجان رفتم، مادر سفارش نماز موسی بن جعفر (ع) داشت به من برای آزادی تو. مادر می گفت می دانم که زود می آید کمی دیگر صبر کن. باور کن هرگز طی این مدت نگذاشته ام او از غصه هایم خبردار شود اما پوشاندن غم ها از مادر شوخی بزرگی است که در این ماه های حرام هیچ خوبیت ندارد. مادر ته نگاهش اندوگین است از دردهای تن و رنجش دلش به خاطر ما. پدر هم خودش را لای کتاب دعا گم می کند این روزها و شب ها. می دانم که در خانه پدر و مادر تو هم همین خبرهاست کم یا بیش!

شب جمعه است و ساعت که به نه می رسد فاطمه ناگهان از اتاقش بیرون می آید و می گوید: هفته گذشته همین موقع ها بود که حمله کردند. می گویم کاش بودم و قلم پایشان را می شکستم تا دیگر جرأت نکنند به خانه تاجزاده بی اذن و بی وضو وارد شوند با آن کفش های کثیف و دل های ... فاطمه هنوز از که آن مردی که معاون دادستانش خوانده اند و حکم سه روز پیش از تاریخ روز هجوم را به آنان نشان داده با دیدن عکس تو پوزخند زده، کلافه است. دلش می خواست بهتر با این گروه مهاجم روبرو می شد. راهشان نمی داد و اجازه تفتیش نمی داد و اجازه بازداشت و ... دلش می خواست حقوق خوانده بود تا با بی قانونی ها بتواند مواجهه درست داشته باشد. طفلکی دخترک معصوممان یادش نیست وکیل های دربند بچه هایشان بهانه پدر و مادر می گیرند این روزها و نمی داند کتاب قانون شده زینت اتاق قاضی و دادستان!

عزیزم!

شنیده ام امشب در همان ساعت ها ریخته اند خانه دکتر کیانوش راد و گفته اند گزارش شده که جشن دارید در شب عزا! دکتر هم در را به رویشان نگشوده و گفته بهانه کرده اید بگویید حرف حسابتان چیست؟ حرف حسابشان این بوده که آقای کروبی در خانه شماست و وقتی دیده اند نیست یک ساعتی در آن دور و بر بوده اند با ون و آماده بازداشت و یا ارعاب میهمانان استقبال کننده از فرزند خلف دکتر و بالاخره رفته اند پی کارشان. خلاصه این ها با نزدیکی ٢٢ بهمن عجیب ترس برشان داشته ولی نمی دانم این ترس چرا از خانه های ما و میهمانی های ما و خود ما و مهمانان ماست! ترس که نباید از مردم باشد باید از دشمن باشد. دشمن هم که آن سوی مرز است این جا ما همه با هم هستیم.

ماه شب های تاریکم!

شنیده ام که زیدی گفته باید برای دخترمان پرونده قضائی تشکیل دهند. لابد به جرم تدارک مراسم سالگرد سی سالگی پیوند مبارک ما. زهی بی شرمی! به نظرم دیگر وقتش رسیده که موارد که نزد من امانت گذاشته بودی بیان شود. بی شک اگر بخواهند به این کثافت کاری ها ادامه دهند دهان ما بسته نمی ماند و میدان را خالی نمی کنیم. دخترمان هم که کلی چیزها یاد گرفته طی این یک هفته. نامه هایی که تو برایش نوشته بودی و امانت گذاشته بودی نزد من، می خواند و اشک می ریزد و هی داغ دلش تازه می شود. این دخترمان تو را می خواهد و آن یکی هم از راه دور هی ناله هجران سر می دهد. من به آن ها می گویم باید قدر پدرتان را بدانید که برایتان شرف و آبروست و باید به او افتخار کنید و آن ها افتخار می کنند. دخترها و پسرمان علی. و همه فامیل و همه دوستان.

چهارده بهمن امسال هم با ما وداع می کند و فردا که بیاید بهمن به نیمه می رسد و زمستان نیز. دارد کم کم بوی بهار می رسد و عطر گل های بهاری و نغمه مرغ چمن و ... من همه عطرهای خوش بو را ولی به هوای بوی خوش تو استشمام می کنم نازنین!

من به امید رهایی تو ایام را می گذرانم و خداوند را شاهد می گیرم که فرج بعد از شدت را شکرانه به جای آورم.

چشم انتظارت فخری


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به norooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به norooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته