میزان: نیروهای امنیتی پس از شکست در انتصاب امام جمعه حکومتی برای تایباد مسجد جامع این شهر سنی نشین را پلمپ کرد.
در هفتههای گذشته با برکناری مولوی محمد فاضلی موحد از امامت جمعه تایباد و انتصاب یک امام جمعه باین شهر شاهد اعتراضات مردمی بود و نیروهای امنیتی به بازداشتهای گسترده معترضین و شخصیتهای این شهر اقدام کرد.
طبق آخرین گزارشها برخی از بازداشت شدگان در بازداشتگاههای امنیتی شهر مشهد در حال بازجویی میباشند و بیم این میرود که به پرونده سازی برای آنها و صدور احکام سنگین منتهی شود.
هم اکنون نماز جمعه به صورت متمرکز در شهر تایباد اقامه نمیشود و تنها در برخی از مساجد کوچک نماز جمعه به امامت روحانیهای مساجد اقامه میشود مولوی فاضلی موحد که در این شهر میباشد، ولی از اقامه هرگونه نماز جمعه تا اطلاع ثانوی منع شده است.

یکی از معترضین به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری در ایران، به علت خودداری از اعطای مرخصی در زمان مناسب درگذشت.
آرش ارکان روز 9 بهمن، حدود ساعت دو بعد از ظهر، پس از یک سال و سه ماه زندان در بیمارستان بقیهالله تهران (وابسته به سپاه) درگذشت.
براساس گزارشات رسیده پس از حاد شدن بیماری کلیویاش در یک سال و سه ماه زندان به وی چند روز مرخصی برای مداوا داده شده است اما به گفته خانواده وی زمان مرخصی با زمان لازم برای درمان همخوانی نداشت و او را قبل از پایان مدت درمان به زندان اوین بازگرداندند و بیتوجهی زندانبانان و پزشک زندان وضعیت او را وخیمتر کرد، تا جایی که سه روز پیش از مرگ به بیمارستان بقیه الله منتقل شده است.
آرش ارکان در 13 آبان ماه 1388 به دلیل کمک به فردی که در حال فیلمبرداری از اعتراضات مردم بود، دستگیر شده بود و تا سه ماه پس از دستگیری اطلاعی از وی در دست نبود. وی پس از یک سال بلاتکلیفی در زندان به 8 ماه دیگر زندان محکوم شده بود.
گفتنی است علیرغم نیاز مبرم چندین زندانی سیاسی به مرخصی استعلاجی مسئولان جمهوری اسلامی از اعطای این مرخصی سرباز میزنند. از آن جمله می توان به دکتر ابراهیم یزدی، حسین رونقی ملکی، منصور اسانلو و ... اشاره کرد

عبدالعلی بازرگان:اين سئوال ِ توأم با تلخى حسرت را، اين روزها بسيارى از هموطنان مطرح مىكنند كه چه شد مردم "تونس" "تونس"تند و ما نه"تونس"تيم !؟ آنها در جنبش ِ"ياس" خود بر"يَأس" تاريخىشان غلبه كردند و "جنبش سبز" ما در انتظار زيبائى گل "ياس ِ" بهارى، به زردى "يأس" زمستانى گرائيده است؟
چه شد كه آنها با هزينهاى به مراتب كمتر از ما، و زمانى كوتاهتر از يك ماه، ديكتاتورشان را با همه اعوان و انصارش فرارى و دولت را تغيير دادند و ما همچنان گرفتار ديكتاتورى ولايت مطلقه ودولت تحميلى و مافياى مسلط بر مملكت هستيم؟
چه شد كه مصريان، فرعونشان "مبارك" را در تظاهراتى غير قابل مقايسه با تظاهرات ميليونى ما بعد از انتخابات فرمايشى، به عقب نشينى و تغيير دولت واداشتند و فرعونمنشان نا مبارك ما، با اين همه خشونت و خيانت هنوز دو قورت و نيمشان باقى است و طلبكار هم هستند كه شما نظام را تضعيف كردهايد! نه تنها به حقوق مردم تمكين نكرده و از قله غرور و تكبرشان قدمى پائين نيامدهاند، حتى حاضر نشدهاند زندانيان بيگناه را هم آزاد سازند و در ظاهر هم كه شده امتيازى به مردم بدهند!
وقتى نهصت ملى ايران به رهبرى دكتر مصدق براى خلع يد از شركت نفت غاصب انگيسى و بريدن پنجههاى استثمارى آنها از صنايع نفت در سال ۱۳۵۱ ميلادى پيروز شد، "حبيب بورقيبه" رهبر جنبش استقلالطلبانه تونس كه در سال ۱۹۶۵ آن كشور را به استقلال رساند، با فروتنى گفت ما اين استقلال را مديون مصدق و مبارزات ملت ايران هستيم كه براى اولين بار در مقابله با "بريتانياى كبير"! پيروز شده و به همه ستمديدگان جهان درس مبارزه و مقاومت آموختند!
جمال عبدالناصر رهبر ناسيوناليست مصر و قهرمان محبوب دنياى عرب نيزكه پس از ۷۰ سال اشغال كشورش، در سال ۱۹۵۲ پاى فرانسه و انگليس را ازكانال سوئز و كشورش كوتاه كرده بود، همان سخن حبيب بورقيبه را در وامدار بودن مبارزاتشان به تجربه ايران تكرار كرد.
من نمي دانم جنبش سبز ايران در اين روزگار چه تأثيرى بر تحولات اخير كشورهاى عربى و اسلامى گذاشته است، اما اين سئوال را از بسيارى شنيدهام كه چرا ما كه پيشتاز بوده و هزينههاى بيشترى پرداختهايم، همچنان اندر خم يك كوچهايم و ديگران از ما پيشى گرفتهاند؟
پاسخ اين سئوالات را از يك روحانى به مردم پيوسته آزاده و آگاه در نهضت مشروطيت يعنى مرحوم "ميرزا محمد حسين نائينى" مىشنويم، كه مرحوم طالقانى كتاب معروف ايشان را در بيان استبداد دينى، به زبان سادهتر شرح داده بود. به نظر نائينى كه خود مرجعى عاليقدر بود:
"علاج استبداد دينى سختترين و دشوارترين درمانها، بلكه در حد غيرممكن است، زيرا استبداد سياسى به زور و قهر متكى است و استبداد دينى به "خدعه و تدليس"، نتيجه استبداد سياسى مالك شدن "تن"هاست و نتيجه استبداد دينى مالك شدن "دل"ها!"
نائينى اضافه مى كند:
"استبداد دينى كارش اين است كه مطالب و سخنانى از دين را گرفته و ظاهر خود را آن طور كه جلب كننده عوام ساده باشد، مىآرايند و مردمى را كه از اصول دين بىخبرند و به اساس دعوت پيامبران گرامى آشنائى ندارند، مىفريبند و مطيع خود مىسازند و با اين روش فريبنده، به نام غمخوارى دين و نگهدارى آئين، سايه شيطانى را بر سر مردم مىگسترانند و در زير اين سايه شوم جهل و ذلت، مردم را نگاه مىدارند. اين دسته چون با عواطف پاك مردم سر و كار دارند و در پشت سنگر محكم دين نشستهاند، خطرشان بيشتر و دفعشان دشوارتر است، اين شعبه از عوام در ذى دين، ترويج مىكند و علماى آشنا به اصول و مبانى و مجاهد را به گوشه گيرى و انزوا سوق مىدهد و در لباس طرفدارى از توحيد، متوليان بتكده و ترويج كنندگان بت پرستى هستند".
مردم تونس و مصر و يمن و بقيه استبداد زدگان منطقه، گرفتاراستبداد سياسى واستثمار اقتصادى هستند و ما گرفتار استبداد دينى، كه آنچه خوبان از انواع استبدادها همه دارند به تنهائى دارد!
شادروان شريعتى با شناخت عميق و ذوق ادبى سرشارش، تقسيمبندى سه گانهاى در معضلات ملتها ارائه داده بود كه نسل قبل از انقلاب با مثلث او آشنا هستند؛ زور و زر و تزوير، تيغ و طلا و تسبيح، مَلَك و مالك و مُلا، استعمار و استثمار و استحمار (خر كردن مردم)!، هامان و قارون و فرعون. و از اين قبيل استعارهها.
در تمثيلهاى فوق، تماماً رأس اول ِ مثلث، بيان كننده قدرت "نظامى"، رأس دوم نماد قدرت "اقتصادى"، و رأس سوم نشانه فريب "دينى" مىباشد. شريعتى نيز همچون نائينى، تأكيد مىكرد كه خطر اين سومى از دو ديگر بسى مهمتر است، چرا كه مىتواند به راحتى آن دو را زير چترفريب و فساد خود بگيرد، از مناسك حج مثال مىآورد كه چرا حاجيان در آداب "رمى جمرات" (سنگ زدن به شيطانهاى نمادين)، ابتدا بايد از شيطان سومى شروع كنند! آنگاه به اولى و دومى بپردازند! يعنى تا سومى سوار است، آن دو ديگر پياده شدنى نيستند!
و شگفت اين كه قرآن رسالت حضرت موسى(ع) را مقابله با همين مثلث ملعون (۱): قارون (ثروتمند افسانهاى)، هامان (سردار سپاه فرعون) و فرعون (نماد فريب دينى با ادعاى الوهيت و ربوبيت) شمرده است (۲).
آرى استبداد دينى ريشه دارتر و صعبالعلاجتر از سرطانهاى سلطهگر ديگرى است كه شناختهايم، و حساسيت درمانش هم در ظرافت پرتو درمانى دقيق بافتهاى سرطانى و مراقبت از آسيب رساندن به بافتهاى سالم و مولد است. توضيح آن كه دستگاه روحانيت شيعه شمشير دولبهاى است كه هم دشمن را مىتواند بزند و هم دوست را! هم از استقلال ميهن در برابر تهاجم بيگانگان دفاع كند و هم سرپل تسلط بيگانگان شده و نكبت و نابودى به بار آورد.
تاريخ گذشته ما اين هر دو نقش رهبران دينى را به نمايش گذاشته است؛ از نقش مثبت امثال شيخ زاهد گيلانى و شيخ صفى الدين اردبيلى در پيدايش سلسله صفويه و هويت و وحدت بخشيدن مجدد به ايران، پس از قرنها سلطه بيگانگان، تا انحراف آن به جريانى به غايت تعصبآميز و ارتجاعى با سفاكىهاى داخلى و جنگهاى خارجى بىحاصل فرقهاى با تركان عثمانى.
از نقش مثبت آخوند خراسانى، علامه نائينى، شيخ عبدالله مازندرانى و... در دفاع از قيام مردم در جنبش مشروطيت گرفته تا نقش منفى شيخ فضل الله نورى و ... در دفاع از استبداد قاجار.
از نقش مثبت و تعيين كننده آيت الله كاشانى در پيوستن اوليهاش به نهضت ملى گرفته كه موجب گرايش بيشتر تودههاى مذهبى مردم و بازاريان به نهضت ملى و مصدق گرديد، تا نقش منفى بعدى او، در پشت كردن به ملت و پيوستن به دربار و شاه! و شكاف عميقى كه موجب شكست نهضت گرديد.
ازنقش مثبت امثال آيتالله زنجانى (سيد رضا و سيد ابوالفضل) و آيتالله طالقانى و امثالهم در تأسيس نهضت مقاومت ملى و نهضت آزادى و حمايت از مبارزين پس از كودتاى دربارى – آمريكائى ۲۸ مرداد سال ۱۳۲۲، همچنين مبارزات امثال آيتالله منتظرى، قبل و بعد از انقلاب ، گرفته تا مقابله كسانى مثل: جنتى، مشكينى، مصباح و امثالهم با مردم آزادىخواه و عدالتطلب و حمايت آنان از شكنجه و كشتار مردم در تظاهرات خيابانى.
آرى حساسيت مبارزه ضد استبدادى امروز ما با فريب دينى، در همين شناخت سره از ناسره و فرزانه از فريبكار است. هم كسانى كه سرسپرده و مطيع و مقلد چشم و گوش بسته رهبران دينى هستند و براى هر عمامه به سرى اعتبار قائل هستند، راه باطل مىپويند و هم آنها كه با جهل نسبت به حقيقت دين، به استناد جنايات قدرت طلبان و سياست بازان ِ در لباس روحانى مىخواهند تيشه به ريشه دين بزنند بىراهه مىروند و جز تحريك تعصب عوام و ايجاد تفرقه بيشتر ره به جائى نمىبرند. ملت ما جز با همبستگى همه طبقات و اقليتها، صرفنظر از همه تفاوتها و پذيرش تكثر ملى و دگرانديشى دينى و فرهنگى هرگز به جائى نمىرسد.
به اميد آيندهاى كه بار ديگر ملت ما مدلى براى كشورهاى منطقه گردد.
خداوند سرنوشت هيچ ملتى را تغيير نمىدهد، مگر آنكه شخصيتشان از بنيان تغيير كند (سوره رعد آيه ۱۱).
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- سورههاى عنكبوت آيه ۳۹ و غافر آيه ۲۴
۲- شعراء ۲۹، قصص ۳۸ و نازعات ۲۴
منبع:جرس

محمود احمدی نژاد در اولین واکنش خود نسبت به استیضاح و برکناریِ وزیر راه، وی را "بهترین وزیر" کابینۀ خود خواند و استیضاح وی را "غیرقانونی" ذکر کرد و در ادامۀ حملات خود به مجلس و منتقدین، هشدار داد که به زودی با مردم درباره مجلس و عملكرد آن سخن میگوید.
رئیس دولت ضمن اعلام انحلال و ادغام وزارت راه در وزارتخانه های دیگر، همچنین مدعی شد "مسائلی که به عنوان ایراد به وزیر گرفته شد، صد برابر آن به استیضاحكنندگان وارد است."
بهترین وزیر دولت را بر كنار كردند
به گزارش ایلنا، احمدینژاد در حاشیه مراسم بیست و چهارمین جشنواره بینالمللی خوارزمی در جمع خبرنگاران در پاسخ به سوالی در خصوص استیضاح وزیر راه كه در روز دوازدهم بهمن ماه در مجلس صورت گرفت، گفت "بحث استیضاح بهبهانی چند نكته مهم دارد. یك نكته بحث دهه فجر است كه حتی منتقدین دولت هم در این دهه انتقاد خود را كنار گذاشته و از خادمین خود تقدیر میكنند، اما متاسفانه در روز اول دهه فجر امسال شاهد بودیم كه دولت هدیهای را گرفت و بهترین وزیر دولت را بر كنار كردند."
استیضاح غیر قانونی بود
رئیس دولت بدون اشاره به حضور وزیر راه در جلسۀ استیضاح و دفاع از عملکردِ مورد ادعای خود، ادامه داد: براساس قانون ده روز فرصت حق وزیر است و نمیتوان این حق را با قانون عادی ضایع كرد و اگر اسامی استیضاحكنندگان تغییر میكند، به ازای هر روز كه تغییر میكند از آن روز به بعد وزیر ده روز مهلت دارد تا ببیند با چه كسانی طرف است و با آنها گفتگو كند.
احمدینژاد با بیان اینكه تا روز آخر استیضاح پنج لیست دادهاند ادامه داد: تا روز آخر حتی لیست عوض شد و به نظر ما استیضاح غیر قانونی است كه انجام شد.
وی با بیان این كه نمایندگان میتوانستند این استیضاح را برای زمان دیگری موكول كنند، تصریح كرد: در روز آخر كه اسامی داده شد، وزیر میتوانست ده روز وقت داشته باشد و بعد از این مدت میرفت و پاسخ میداد.
صد برابر اشکال به خود آنها وارد است
احمدی نژاد در خصوص مطالبی كه در مورد استیضاح بهبهانی در مجلس مطرح شد، خاطر نشان كرد: اگر این مطالب به عنوان ایراد به وزیر گرفته میشود صد برابر آن به استیضاحكنندگان وارد است. شاید در طول پروژهای مشكلاتی به وجود آید كه وزیر آن را برطرف میكند. این طور نیست كه در انجام كار مشكلی پیش نمیآید ولی نقش وزیر این است كه مشكل را پیدا كرده و آن را رفع كند.
قصد داشتم این استیضاح را پیگیری كنم
رئیس دولت در مورد وضعیت وزارت راه نیز گفت: قصد داشتم این استیضاح را پیگیری كنم چرا كه كار غیرقانونی انجام شد ولی چون در قانون برنامه پنجم گفتند كه دولت باید تعداد وزارتخانهها را كم كند و به ۱٧ وزراتخانه برساند بنابراین تعدادی از وزارتخانهها باید ادغام شود و ما رسیدیم به این كه وزارت راه با وزارتخانههای زیربنایی ادغام كنیم و بر این اساس از پیگیری استیضاح منصرف شدم وگرنه قابل پیگیری بود.
من افشا خواهم کرد
رئیس دولت مجددا و در راستای حملات هفته های اخیر خود به نمایندگان و قوای کشور، این بار نیز خاطرنشان ساخت "بزودی در مورد عملكرد مجلس و نقش آن با مردم سخن خواهم گفت."
وزارت راه...
احمدینژاد در پاسخ به سوالی در خصوص شخص جایگزین بهبهانی نیز گفت: گفتم كه وزارت راه باید با وزارتخانههای زیربنایی ادغام شود كه این امر مسیرش را طی میكند و اعلام خواهیم كرد و اگر سرپرست معرفی كنم موقتی خواهد بود چرا كه اگر ادغام صورت گیرد دیگر وزارتخانهای وجود نخواهد داشت.
برنامه پنجم دچار تغییر و تحول خواهد شد
احمدینژاد در مورد لایحه برنامه بودجه نیز گفت: لایحه برنامه پنجم را اخیرا به ما دادهاند و ارائه برنامه پنجم مستلزم این است كه تمام ابعاد بودجه مورد بازنگری قرار گیرد گرچه چهارچوب اصلی آن را قبلا تهیه كرده بودیم اما بسیاری از آن دچار تغییر و تحول میشود كه باید انجام شود كه دولت مشغول انجام آن است.
گفتنی است ادعای رئیس دولت در مورد "بهترین وزیر کابینه" در حالیست که از جمله دلایل استیضاح حمید بهبهانی که روز سه شنبه ۱٢ بهمن ماه در نتیجۀ عدم رای اعتماد نمایندگان مجلس برکنار شد، "دادن قولهای فراوان غیرعملیاتی بود، به طوری که خود وزیر طی نامهای به معاون اول رئیس دولت تاکید داشت بودجه ۱۲ سال آینده در سفرهای استانی پیشخور شده است."
نمایندگان مجلس این میزان پول "پیش خور" و اعتراف شده را معادل ۶۰۰ هزار میلیارد ریال اعلام کرده بودند.
در همین حال مشایی رئیس دفتر احمدی نژاد مدعی شد از آنجایی که براساس قانون وقتی که استیضاح اعلام میشود دولت 10 روز فرصت دارد پاسخگو باشد و اگر طی 10 روز کسانی که تقاضای استیضاح کرده بودند امضای خود را پس بگیرند استیضاح عملا منتفی میشود و نظر به اینکه تعداد قابل ملاحظهای از کسانی که تقاضای استیضاح کرده بودند امضای خود را پس گرفته بودند این استیضاح عملا از نظر دولت منتفی بود و به همین دلیل آقای رییسجمهور و وزیر در این جلسه حضور پیدا نکردند و آن را منتفی شده میدانستند. ولی گویی بعدا افراد جدیدی اضافه شدند و چندین لیست به نحوی واصل شد که نشان میداد که اصرار خاصی بر استیضاح وجود دارد و شائبه سیاسی کاری را نشان میداد و دولت این استیضاح را قانونی نمیدانست و شرکت نکرد.

اظهارات آیتالله علی خامنهای در مورد «ریشههای اسلامی» حوادث اخیر مصر، همچنان با واکنشهای مختلف روبهروست و از جمله روز شنبه احمد ابوالغیط، وزیر خارجه مصر، موضع رهبر جمهوری اسلامی را «خصمانه و نفرتانگیز» خواند.
آیتالله خامنهای در خطبههای نماز جمعه روز ۱۵ بهمن که بخشهایی از آن به زبان عربی و خطاب به مردم مصر و دیگر کشورهای منطقه ایراد شد، اعتراضهای اخیر در مصر و دیگر کشورهای عربی را «بازتاب پیام انقلاب اسلامی در ایران» و نیز «حدوث بیداری اسلامی» آن گونه که جمهوری اسلامی در انتظار آن بوده، ارزیابی کرد.
وی همچنین در شرایطی که برای چندمین بار از خرداد ۸۸، اعتراضهای مدنی در ایران را «نمایشنامه دشمنان برای استحاله انقلاب» توصیف کرد، اعتراضهای مدنی مصر را «زلزلهای واقعی» خواند که اگر در مصر به نتیجه برسد، «شکستی غیرقابل جبران» برای سیاستهای آمریکا در منطقه خواهد بود.
این گفته که پیشتر واکنش منفی اخوانالمسلمین، از اصلیترین گروههای اسلامی مخالف رژیم مبارک، را در پی داشت اکنون نیز مورد اعتراض رسمی دولت مصر قرار گرفته است و در این زمینه احمد ابوالغیط میگوید که «زاویه خصمانه و نفرتانگیز این سخنان در مورد امور داخلی مصر، [برای کشورش] عبور از همه خط قرمزهاست».
وزیر خارجه مصر همچنین گفته است که «امید ایران برای روی کار آمدن یک دولت اسلامی در مصر، نشانگر آن است که این کشور به دنبال استیلا بر منطقه [خاورمیانه] است».
مسئولان و رسانههای ایرانی چند هفته پیش به هنگام مواجهه با اعتراضهای مدنی در تونس، واکنش های محتاطانه ای نشان دادند، اما با گسترش این اعتراضها به مصر که رابطه دوستانهای با ایران ندارد موضع ایران تغییر کرد و اکنون در ادبیات رسمی مسئولان ایرانی اعتراض در کشورهای مختلف خاورمیانه به پسلرزههای انقلاب اسلامی، و خیزش و بیداری اسلامی تعبیر میشود.
ایران و مصر بیش از سی سال است که به واسطه امضای پیمان صلح میان قاهره و اسرائیل، روابط دیپلماتیک ندارند و گرچه دو کشور در سالهای اخیر گامهایی را برای بهبود سطح روابط برداشتهاند اما این تلاشها بینتیجه بوده است.
از جمله در شهریور امسال روزنامه الشرقالاوسط چاپ لندن، در واکنش به لغو سفر منوچهر متکی به مصر، به نقل از مجتبی امانی، رئیس دفتر حافظت از منافع ایران در مصر نوشت که بعید نیست شخص محمود احمدینژاد به طور ناگهانی اقدام به سفر به قاهره کند.
تأکید مجدد اخوانالمسلمین در ماهیت مردمی نهضت مصر
در همین حال همزمان با آنکه برخی رسانههای ایرانی واکنش منفی اخوان المسلمین به اظهارات رهبر جمهوری اسلامی را جعل مواضع این گروه خواندهاند، یک سخنگوی اخوانالمسلمین در گفتوگو با نشریه «اشپیگل» بار دیگر تأکید کرد که «آنچه در مصر روی میدهد، خیزش مردم مصر است».
راشد البیومی، در گفتوگو با این هفتهنامه آلمانی تأکید کرد که دلیل اینکه جنبش اخوانالمسلمین سعی دارد که در حوادث اخیر مصر در کانون توجهها نباشد آن است که نمیخواهد این انقلاب، یک انقلاب اسلامی به نظر آید.
وی همچنین دولت حسنی مبارک را متهم کرد که به دنبال تخریب وجهه این جنبش است و تأکید کرد که جنبش اخوانالمسلمین به دنبال صلح است و نه خشونت.
پیشتر جنبش اخوانالمسلمین در متن کوتاهی در وب سایت انگلیسیزبان خود تصریح کرده بود که «پاسخ اخوان المسلمين به آقای خامنهای، رهبر [جمهوری] اسلامی ايران اين است: اخوان المسلمين این انقلاب را انقلاب مردم مصر میداند نه انقلاب اسلامی و انقلاب مصر متعلق به همه مسلمانان، مسيحيان، از همه گروهها و فرقهها است».
اما وب سایت «تابناک» از سایتهای خبری اصولگرا، روز شنبه با فهرست کردن شماری از آدرسهای اینترنتی که نام اخوانالمسلمین را بر خود دارند، مدعی شد که انتساب چنین واکنشی به اخوانالمسلمین «اساساً دروغ بوده است».
اندیشه خاورمیانه اسلامی
اندیشه «حدوث بیداری اسلامی در خاورمیانه» پیشتر هم در گفتههای آیتالله خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی بازتاب داشته است.
وی از جمله در اسفندماه سال ۸۸ در دیدار با گروههای جهادی فلسطینی این گونه پیشبینی کرده بود «شكى نيست كه بر اساس حقايقى كه خداى متعال تقدير كرده است، خاورميانه جديد شكل خواهد گرفت. اين خاورميانه، خاورميانه اسلام خواهد بود.»
در این زمینه و پس از سخنان تازه آیتالله خامنهای، پایگاه اطلاعرسانی دفتر او مجموعهای از سخنان و پیشبینیهای وی در آینده خاورمیانه را در قالب یک فایل صوتی تهیه و منتشر کرده است.
در این مجموعه سخنان رهبر ایران اشاره میکند که «مراکز استکباری جهانی در مقابله حرکت اسلامی که نماد واقعیاش جمهوری اسلامی است، آخرین تلاشهای خود را میکنند» اما کمربندی که به دور کره زمین کشیدهاند، به تعبیر وی «در حساسترین نقطه یعنی خاورمیانه، پاره شده است».
وی همچنین تصریح میکند که «ملتهاى منطقه خاورميانه، منطقه اسلامى و شمال آفريقا از ته دل از آمريكا متنفرند؛ چون در طول سالهاى متمادى از آمريكا در اين منطقه خشونت ديدند، دخالت نظامى ديدند، حقكشى ديدند، تبعيض ديدند، مداخلههاى زورمدارانه ديدند.»
منبع:رادیو فردا

عزت الله سحابی از مبارزان قدیمی با رژیم شاهنشاهی و از آزادیخواهانی است که در تمام دوران پس از انقلاب ، منتقد محدود سازی آزادی و شیوه های دیکتاتوری بوده است. عزت الله سحابی خود به مانند تاریخی گویاست که در محضر پدر بزرگوارش یدالله سحابی سالها درس گرفته و همپای مهندس بازرگان و آیت الله خمینی با رژیم پهلوی مبارزه کرده است و سالها زندان شاه را تحمل کرده است .
بعد از انقلاب نیز سحابی دوره ای کوتاه رییس سازمان برنامه و بودجه شد که از این سازمان برنامه ریز به لطف احمدی نژاد و دستور انحلال چیزی باقی نیست . سحابی در دهه هفتاد ماهنامه پر مخاطب ایران فردا را منتشر می کرد که خوانندگان بسیار داشت ، این مبارز قدیمی زندان پس از انقلاب را هم تجربه کرده و مجله اش نیز مدتهاست که توقیف شده است. در روزهای اخیر دادگاه حکم دوسال حبس هاله سحابی دخترش را نیز اجرایی کرد و با این حساب نسل سوم سحابی ها هم روانه زندان شدند. با عزت الله سحابی درباره انقلاب اسلامی 57 ، وضعیت امروز ایران و تحولات مصر و تونس به گفت و گو نشسته ایم .
شیوه ای که در انقلاب 57 تجربه شد امروز در کشورهای عربی در حال تکرار است. چرا دیکتاتورها و روسای جمهوری مادام العمر از سرنوشت شاه عبرت نگرفتند؟
اتفاقا هر سه حاکم تونس و مصر و یمن هم مورد حمایت غرب بودند و خیلی هم شباهت داشتند . من توصیه میکنم سرمقاله روزنامه شرق دوشنبه 11 بهمن را بخوانید و هرجا مصر هست بگذارید ایران، سرمقاله" از مکافات عمل غافل مشو"، "حجت الله جودکی" و مخصوصا می گویم که روش ها در هر سه کشور هم شبیه است . مهندسی آرا مسئله نخست بود. مردم مصر هم دردشان اول این بود که رای ما چه شد؟ و رای ما را هم مهندسی کردید ویک نفر دیگر پیروز شده . در ایران هم این اتفاق افتاد و جنبش سبز سال 88 هم مردم اول گفتند که رای ما چه شد . من خواهش میکنم که این مقاله را یکبار بخوانید و هرجا مصر بود بگذارید ایران و سال 89 را بگذار ید 88 .
اشاره کردید به اعتراضات میلیونی مردم در سال 88 ، حکومت ایران توانست این اعتراضات را سرکوب گسترده کند و جنبش اعتراضی مردم را از خیابان ها به خانه ها ببرد. فکر می کنید چه تفاوتی در سرکوب میان شاه و نیروهای سرکوب در نظام فعلی است ؟
دولت اخیر با بازیگری و فریب و حیله بیشتر عمل میکند . شاه بازتر عمل می کرد و رک و راست ولی در عمل خیلی زود و در همان 17 شهریور که اعتراضات اتفاق افتاد، متوجه خواست مردم شد و برگشت. گرچه دیر بود ولی اهل خونریزی و کشتار نبود. منتقدین این شیوه مانند ارتشید اویسی اعتراض شان به شاه این بود که خیلی شاه زود کوتاه آمد و اگر اجازه می داد ما مهار می کردیم. شاه کوتاه امد ولی حاکمیت فعلی کوتاه نمی آید.
تاریخ اینجوری است . هر چقدر منافذ اعتراض مردم را بیشتر ببندند این اعتراضات از بین نمی رود . بلکه اعتراضات از دهان ها به سینه ها رخنه میکند و در قلب ها انباشته می شود و بالاخره روزی منفجر می شود .زمامداران کشورها متوجه نیستند که با سرکوب اعتراض، ظاهرا سرکوب می شود و ازخیابان به خانه می رود و از خانه ها به سینه ها می رود . این سینه ها روزگاری بالاخره منفجر میشوند . شباهت مصر وایران هم این است که اول مردم مصر در یکماه پیش در اواسط دی ماه می گفتند انتخابات را درست کنید و قانون انتخابات را عوض کنید و آرای مردم را دوباره بشمارید .ولی مقاومت حکومت و برخی کشتارها، مردم مصر را به جایی کشانده است که جز به رفتن خانواده مبارک به چیز دیگری قانع نیست.
برای بسیاری این سوال هست که چرا شاه ایران مقاومت نکرد آنقدر که انتظار می رفت و از سویی هم نتوانسته بود طبقه ی حامی برای خودش بسازد تا سدی ایجاد کند دربرابر اعتراض توده های مردم ،ارتش هم به سرعت اعلام بی طرفی کرد. مانند مورد مصر که الان ارتش هم اعلام بی طرفی کرده است. چطور شد که شاه دست به سرکوب گسترده نزد ؟
برای اینکه شدت و عظمت قیام مردم آنچنان بود که باید کشتار عظیم ملیونی بکنند تا بتوانند آنچنان که می خواهند حکومتش را حفظ کنند هم در مصر و هم در ایران دوره شاه ولی در ایران امروز گرایشی هست که آماده کشتار میلیونی است. من خیلی شباهت در مصر می بینم با حوادث سال 57 رژیم شاه و هم با حوادث اخیر سال 88 خودمان.
مفهوم جمهوری اسلامی که در انقلاب 57 مطرح شد از نظر شما که حاضر در صحنه ها بودید، چگونه بود؟
جمهوری اسلامی اصطلاح وشعاری بود که شخص امام خمینی این شعار را ابداع کرد و دوستان ما آقای بنی صدر و قطب زاده و دکتر یزدی و حبیبی که در پاریس با امام بودند می گفتند بگوییم بعد از 17 شهریور شعار استقلال ؛ ازادی و حکومت اسلامی باشد.
اما آقای خمینی گفتند نه نگویید حکومت اسلامی ، بگویید جمهوری اسلامی . این معنای متفاوتی دارد. جمهوری با حکومت اسلامی تفاوت دارد. اینها امروز با راهنمایی ها و فشارهای مصباح یزدی اصرار دارند بگویند حکومت اسلامی . آقای خمینی مخالف بود و می گفت جمهوری اسلامی و این هم معنا دارد و الان فرصت توضیح مفصل نیست .
این جمهوری اسلامی پیروز شد هرچند که مردم دقیق نمی دانستند که این چه نوع حکومتی است اما جمهوریت و رای و نظر و حضور مردم در آن مستتر بود.ولی امروز همه اینها حذف شده و از جمهوریت چیزی باقی نمانده است. بنیانگذار این رژیم جمهوری اسلامی ،مرحوم امام خمینی بود . امروز اینها به دروغ و ریا دم از امام خمینی می زنند ولی همان اهداف و حرفهای امام خمینی را هم حاکمیت اجرا نمی کند و الان حاکمیت یک فرد و یک طبقه ایجاد کردند . همین قانون اساسی موجود را که ایراد بسیار داریم ولی به هر صورت گردن نهاده ایم نه به این معنا که راضی هستیم به لحاظ قلبی و فکری،در همین قانون اساسی که اصل 110 دارد . اصل 3 هم دارد که در آن ماهیت جمهوری اسلامی را نفی هرگونه استبداد و انحصار می داند . ولایت فقیه با استبداد و انحصار فقیه، تفاوت کلی و اساسی دارد،الان ولایت فقیه تبدیل شده به استبداد فقیه.
فکر می کنید اولین انحرافات در اصول انقلاب از چه زمانی آغاز شد . به گونه ای که امروز ما دچار تغییر اصولی انقلاب شدیم ؟
بعد از فوت مرحوم امام خمینی و تغییر رهبری این انحرافات آغاز شد.یک نفره نبود.با آن مجلس تجدید نظر قانون اساسی در آن زمان این انحرافات شروع شد . قانون اساسی 68 یک انحراف تمام عیار 180 درجه نسبت به انقلاب است. این قانون اساسی را بدون عرضه به مردم یکجا گذاشتند به رفراندوم . و مردم اصلا نفهمیدند که به چه چیزی آری گفتند و به چه نه گفتند،این قانون اساسی منشا تمام این انحرافات شد .
برای نسل جدید که انقلاب را از نزدیک درک نکردند، اهداف و آرمانهای انقلاب روشن نیست چون روایات گوناگونی درباره انقلاب پخش شده . اگر بخواهیم تیتروار اهداف انقلاب را برشمارید به چه موضوعاتی اشاره می کنید؟
نخست آزادی. چون از خیلی قبل از انقلاب سال 57 مرحوم مهندس بازرگان، آقای طالقانی و دوستان نهضت آزادی مسئله آزادی را از رژیم شاه مطرح کرده بودند و در تاریخ 6 شهریور 1357 که هنوز قدرت حکومت شاه برقرار بود و شاه بر غرور خودش پابرجا بود، نهضت آزادی اعلامیه ای را دادند با عنوان سنگر به سنگر و گفتند که اختلاف بین 35 میلیون جمعیت ایران و شخص اعلیحضرت ایجاد شده است و این دو باهم قابل جمع و حل نیستند و یکی از این دو باید کنار برود.و چون کنار رفتن 35 ملیون ممکن نیست اعلیحضرت باید برود.
بزرگترین مشکل شاه استبداد شاه بود. شما خاطرات ارتشید جم، ارتشبد طوفانیان،آقای دکتر عالیخانی که نزدیکترین افراد به شاه بودند مراجعه بفرمایید می خوانید که تمام این افراد از استبداد شاه می نالند. نزدیکترین افراد به شاه هم بودند،بنابراین مسئله اول ، نفی استبداد بود .
مسئله دوم، وابستگی رژیم شاه به غرب بخصوص آمریکا و انگلیس خواست مردم بود. بعد از کودتای 28 مرداد وابستگی تمام دولتها به غرب بود و مردم آزادی و استقلال می خواستند.
اما اینکه جانشین آن چه باشد حرف بود. امام خمینی در پاریس موضع جمهوری اسلامی را مطرح کرد. یعنی جمهوریت، حضور و رای مردم و میزان نظر مردم و اینکه مجلس راس امور است .
جوانان امروز ما نمی دانند و چشم وگوششان پر از تاریخ دبیرستان ها و مدارس و صدا و سیماست که به جوانان می گویند،هرآنچه صدا و سیما می گوید دروغ است و واقعیت ندارد.
بعد از 33 سال آنچه از جمهوری اسلامی تعریف می شود با آنچه ینبانگذاران انقلاب ساختند 100 درصد تفاوت دارد. الان تبدیل شده به حکومت فردی استبدادی ولی این فرد، فرد معین نیست، بیشتر یک طبقه است که فرد را نگه می دارند.
آزادی به عنوان خواسته اول مردم انقلابی رخ نداد ، آیا به استقلال رسیدیم ؟
در ظاهر وابستگی ندارند . ولی وابستگی به نظر من مثل استعمارست و استعمار یک واقعیت است . اینکه یک نظام از ترس استعمار مدام اعمال قدرت کند و مردم را خفه کند این بدتر از استعمارپذیری است. رژیم جمهوری اسلامی الان تابع غرب است. در عین اینکه علیه غرب و امریکا شعار می دهد. و نگاه می کند غرب چه می خواهد و می گوید نه، تصمیماتش منوط به خواست غرب است و این نوعی وابستگی و تعصب است .
فکر می کنید سیاستهای اعلامی علیه آمریکا واقعیت دارد یا پشت پرده بده و بستانی دارند؟
من از پشت پرده و بده بستان به جز شایعات چیزی نمی دانم چون به شدت محافظت می شود . می گویند که احمدی نژاد درحال مذاکراتی هست ولی من اعتمادی ندارم. اما ظاهر امر این است که اوباما در سال نخست دست دوستی به سمت ایران دراز کرد ولی رهبران جمهوری اسلامی و گویندگان نماز جمعه حتی به آقای اوباما توهین و فحاشی کردند در حالی که آموزه اخلاق اسلامی ما می فرماید که اگر کسی به شما سلام کرد و دست دراز کرد نگویید که دروغ می گویی.سوره نساء است.در قران هست کسی سلام کرد سلام شما بلندتر باشد. باید دوستی را به دوستی جواب داد. من نمی گویم نیات استعماری ندارند ، اما آن حکومت اگر خواست که در ظاهر دوستی کند باید به دوستی جواب داد و دمکراتیک و مسالمت جویانه برخورد کند ما نباید به جنگ بکشانیم. مضاف بر اینکه آمریکا الان دنیا را با خودش همراه کرده و ما تنها هستیم و در تاریخ ایران حکومتی تا این حد منزوی نداشتیم .حتی در زمان فاجاریه اینقدر نظام ایران منفور نبوده...
برگردیم به تحولات منطقه ، به گمان شما راهکاری که در مصر و تونس انتخاب شده در مورد ایران هم پا سخگوست بنابر تجربه ای که سال گذشته داشتیم ؟
به نظر من مسوولین و مقامات جمهوری اسلامی به شدت می کوشند که از حضور مردم و شورش مردم جلو گیری کنند. گاه با سرکوب و خشونت شدید، گاه با حیله و تدبیر ، به خصوص وقتی کشورهای نزدیک شما همه دموکراتیک شدند ، این دیگر ضرورت تاریخی است که نمی توانید خودتان را مجزا نگاه داریدمجبورید تبعیت کنید. در سالهای قبل از انقلاب مرتبا رژیم های پادشاهی در جهان فرو می ریخت مثل عراق و مصر، یک وقتی معروف بود که می گفتند که یک شاه ایران و انگلیس و 4شاه ورق باقی مانده.بالاخره شاه ایران و رژیم شاهنشاهی هم رفت . حالا هم رژیم سرکوبگر و استبداد روحانی نمی تواند تا ابد یا چند دهه خودش را مجزا از جهان نگاه دارد. این تحولات محیطی دور و بر طبعا بر ایران تاثیر می گذارد.
اگر بخواهیم مقایسه ای کنیم بازداشتهای زمان شاه را با بعد از انقلاب، چه تفاوتی می بینید. به نظر می رسد در زمان شاه سیاسی ها بازداشت می شدند و حالا افراد عادی معترض هم بازداشت می شوند مثلا دختر شما که فعالیت حرفه ای سیاسی و حزبی نداشتند به دوسال حبس محکوم شدند ، چه اتفاقی افتاده که به اینجا رسیده ایم ؟
رژیم بعد از حوادث سال 88 ، حکومت از مردم بسیار می ترسد. به اصطلاح معروف اگر مگس هم بپرد به آن نگاه امنیتی می کنند. در حالیکه بسیاری از محافل هستند که کاربه سیاست ندارد و کار فرهنگی می کند . دختر من کار فرهنگی، قرآنی می کرد و اینها همه چیز را به دید امنیتی می بینند. یا دوست دیگر ما "هدی صابر" که سه سال است کار سیاسی نمی کرد و یک کار توسعه ای درباره سیستان و بلوچستان کرده که نمونه است . خدمات ایشان را به عنوان اینکه می خواهد نفوذ کند در آن منطقه عنوان کردند که مردم را یشوراند. درست مثل اینکه فضای امنیتی است و به هر حرکتی نگاه براندازی می کند. رژیم الان متاسفانه بر سر نیزه نشسته است.
چرا حکومت ترجیح می دهد که همه معترضانش را محارب معرفی کند و در اغلب کیفر خواستها با اینکه مصداق عینی استفاده از سلاح نیست با این حال محاربه مطرح است ، مثلا دکتر ملکی به محاربه متهم شده اند در حالی که شیوه ایشان مدنی بوده است، این اصرار به محارب بودن مخالفان برای چیست ؟
یک جنبه روانشناسی دارد و اینکه هر کسی که یک مقامی را اشغال می کند و می خواهد که این مقام را نگاه دارد و همیشه نگران و هراسان است و هر کس که به رسم خیر خواهی توصیه ای کند او را مظنون می بیند. حکومتهای استبدادی به گونه طبیعی و روانی به این سمت کشیده می شوند که هر انتقادی و توصیه دوستانه ای را براندازی تلقی کنند.
واکنش اصولگرایان به شروط آقای خاتمی بسیار شدید و دفعی و همراه با اتهام به آقای خاتمی بود ، فکر می کنید برنامه حکومت چگونه است ، آیا می خواهد همه اصلاح طلبان را در زندان کند و با سرکوب حکومت را ادامه دهد؟
به نظر من همین طور است اما این سرکوب انتها ندارد و آنقدر جلو می رود که خودش شکسته می شود مثل اتفاقی که در مصر می افتد. رژیم مجبور است که سرکوب را روز به روزتشدید کند. مردم وقتی دهانشان بسته شود درد و ناله شان در سینه هاست و این رفتارها را می بینند و کینه ای می شوند و اقدامات دیگری می کنند. علنی نشد ارتباطات مجازی دارند یا مهاجرت می کند...و حکومت هم باید تدابیر امنیتی را شدیدتر کند. و توی دور باطل می افتد و این دور باطل یک روز منفجر می شود... این دور باطل تداوم ندارد.
می خواهم گریزی بزنم به وضعیت دکتر ابراهیم یزدی که کهنسال ترین زندانی سیاسی فعلی هستند و الان هم در آستانه سالگرد انقلاب هستیم و ایشان از همراهان اولیه انقلاب بودند، فکر می کنید برخورد حکومت با ایشان چرااین چنین شدید است؟ گمانه زنی هایی هست که میخواهند ایشان را به سرنوشت کیانوری دچار کنند؟
می گویند الان دکتر در خانه امن است . خانه امن از قبر بدتر است. بسیار بسیار از زندان بدتر است . در زندان شما کسانی را به عنوان زندانی می بینید و با دنیای خارج در ارتباط هستید ولی در خانه امن با هیچ بشری ارتباط ندارید . رادیو تلویزیون می دهند ولی برنامه دولتی را می بینید. خانه امن بد و کشنده است. الان دکتر یزدی در این شرایط است. به سرنوشت کیانوری گرفتار شده است...
اینکه چرا نسبت به دکتر انقدر کینه دارند به خاطر این است که دکتر یزدی شاهدی است که از دوران قدیم و قبل از انقلاب با امام خمینی ارتباط داشته است و بهتر از همه نیات امام رامی داند. شاهدی است که مانند داستان فیلم مردی که زیاد می دانست شده است و انگار که شاهد جنایات بوده باشد، جنایتکاران می خواستند از بین ببرندش چون فقط دیده بود. یزدی یک شاهد است ، این راهم ماموران اطلاعات صریح گفته اند که نمی گذارند یزدی زنده از زندان بیرون برود .به افراد مختلف هم گفتند... وگرنه دیگران هم هستند که منتقد و مخالف وضع فعلی هستند که خیلی ها در زندان هستند.ولی این صحبتها را نمی گویید که دیگر زنده از زندان خارج شود. چون یزدی آدم شاهدی بوده است و خیلی می داند.
منبع:جرس/فرزانه بذرپور
محمدجواد اکبرین:"اخوانالمسلمین" پرطرفدارترین اپوزیسیون مصر است که این روزها در کنار سایر مخالفان دولت مصر، جنبش اعتراضی علیه حکومت را به پیش میبرد.
در کنار این حزب اسلامی، یک تشکل بزرگ و پرطرفدار خواهان اصلاحات دموکراتیک با محوریت محمد البرادعی، یک تشکل لیبرال به رهبری ایمن نور، بیست تشکل کوچک سکولار و دو تشکل کوچک چپ، ارکان انقلاب مصر را تشکیل میدهند.
در تونس اما حزب "نهضت اسلامی" با محوریت راشد الغنوشی، در پیشبرد انقلاب تونس هرگز چنان پررنگ نبوده و نیست که بتوان آن را با اخوانالمسلمین مصر مقایسه کرد؛ اگرچه در امتداد اخوان و در پیوند عمیق فکری با آن قرار دارد.
در هر دو تجربه تونس و مصر، رهبری کاریزماتیک و سازمان پخته و کارآزمودهای که جنبش را رهبری کند وجود نداشته و ندارد. این نخستین بار است که موج اعتراضهای مردمی در رسانهها و شبکههای اجتماعی (مانند فیسبوک و توییتر) و بدون "اتاق فکر خاص و یگانه" سازماندهی میشوند. به عبارت دیگر، انقلاب رسانهای- اطلاعاتی دنیای جدید، بسترساز انقلابهای سیاسی میشوند؛ انقلابهایی که خارج از محاسبات دیکتاتوریهای کلاسیک اتفاق میافتند.
در این میان اما رسانههای مکتوب و تصویری جمهوری اسلامی، از "انقلاب اسلامی در تونس و مصر" سخن میگویند؛ سکولارها و نیروهای خسته از تجربه جمهوری اسلامی نیز نگراناند که مبادا اژدهای خفته استبداد دینی در این کشورها بیدار شود و نسل امیدوار دیگری، آزموده را دوباره بیازماید و در دایره بستهی کسانی بدتر از بنعلی و حسنی مبارک گرفتار شوند.
رسانههای دولتی ایران میگویند آنچه در مصر اتفاق افتاده است محصول اعتراض به سیاستهای حسنی مبارک در قبال اسرائیل و صلح خاورمیانه است.
میگویند راشد الغنوشی مؤسس نهضتی است که در سال 1981 یعنی دو سال بعد از پیروزی انقلاب ایران تشکیل شده و از آن الهام گرفته است... و نتیجه می گیرند که از شاخ آفریقا تا دل خاورمیانه، علاقه به حاکمیت اسلام موج میزند و منطقه آبستن حکومتهای اسلامی و دولتهایی متضاد با منافع غرب و آمریکاست.
در نقطه مقابل این دیدگاه، محمد البرادعی اخوانالمسلمین را مجموعهای میداند که به دولت سکولار معتقدند؛ وی از آنها دفاع میکند و گاه حتی سخنگوی غیر رسمی آنها میشود.
نکته ظریف ماجرا اینجاست که اخوانالمسلمین از دینداران ایرانی نسبت به شریعت اسلامی غیورتر، سخت گیرتر و حساسترند و دقیقا به همین دلیل به این نتیجه رسیدهاند که اشتباه حکومت اسلامی در ایران را تکرار نکنند تا حرمت دین را نگهدارند!
البرادعی درست میگوید؛ آنها اگرچه به لحاظ ذهنی و فلسفی هرگز سکولار نبوده و نیستند اما به لحاظ سیاسی، سکولاریسم را مایه تضمین احترام ادیان میدانند.
آنها نسبت به جنگهای مذهبی نگرانند و در روزهای نخست جنبش اعتراضی، گروههایی از هوادارانشان را مأمور حراست از کلیساها کردهاند.
کمتر کسی این روزها رهبر اخوان را جایی دیده و از او سخن ویژهای شنیده است؛ زیرا قرار نیست "محمد البدیع" از رهبری اسلامی به رهبری سیاسی تغییر نقش دهد و نه تنها او بلکه هیچیک از اعضای اخوان در معرکه این روزها "چهره" نشدهاند و بسیاریشان از البرادعی حمایت میکنند.
اگر سیاستهای حسنی مبارک در قبال اسرائیل، مصریها را گردهم آورده و جهان عرب را نسبت به "حکام سازشکار"شان شورانده است این شورش و غیرت اسلامی کجا بود هنگامی که اسرائیل به لبنان و یا به غزه حمله کرد و رهبران عرب جز در بیانیهها هیچ اقدام عملی قابل توجهی انجام ندادند؟ مگر همین تلویزیون الجزیره، لحظه به لحظه آن تراژدی را گزارش نمیداد و تصاویر کودکان بیگناه غزه را به رخ عدالت در جهان نمیکشید؟
چرا نه توهین به پیامبر گرامی اسلام در مطبوعات غربی که هم پیمان حاکمان مصر و تونس بودند و نه خشونت اسرائیل با فلسطینیها نتوانست جامعه عرب، بهویژه جوانانش را دور هم جمع کند اما آتش پیکر آن جوان تونسی توانست داغ بیکاری و بیهویتی نسلی را تازه کند که بیاشوبند و به جان دیکتاتورها بیفتند؟
کدام سودای حکومت اسلامی در دل "انقلاب یاس" نهفته بود که راشد الغنوشی، ساعتی از ورود به میهناش نگذشته، اعلام میکند که "من خمینی نیستم" و خود را شبیه به اردوغان، رئیس دولت سکولار ترکیه معرفی میکند؟
فرعونهای روزگار ما برای سقوط، محتاج موسی و تورات نیستند! عصای رسانه و تورات شجاعت، کافی است تا فرعونها در نیل آزادیخواهی مردمشان غرق شوند.
البته تأثیر پارهای از آموزههای اسلامی و تکیه بر معنویت و ایمان شخصی به جنبشهای خواهان عزت و کرامت و آزادی، انگیزه و استواری میبخشد؛ اما چنین تأثیری نباید توهم اسلامی بودن انقلاب را ایجاد کند. انقلاب ناکام بهمن 57، آخرین انقلاب اسلامی بود و از این پس حتی جوامع اسلامی هم احترام خود را در دولتهای سکولار جستجو میکنند.
منبع:روزآنلاین
مرتضی کاظمیان:دیکتاتوری زینالعابدین بن علی در تونس فروریخته، نظام سیاسی اقتدارگرای مصر با خیزش اعتراضی مخالفان حسنی مبارک بهگونهای روزافزون متزلزل شده؛ ملک عبدالله دوم برای "تصحیح اشتباهات گذشته"، خود "اصلاحات سیاسی فوری" را در اردن کلید زده، و مخالفان در یمن، الجزایر، لیبی، مراکش، بحرین و سوریه، برای "روز خشم" تعیین وقت و قرار و اقدام میکنند. "سبز"های ایران اخبار مربوط به جنبشهای اعتراضی در کشورهای عربی را همدلانه و مشتاقانه، و نیز - همزمان- با تأمل و پرسش در مورد وضع خود (جنبش سبز) پی گرفتهاند.
نگارنده در مورد وضع و دوران غریب کنونی ملاحظات زیر را در خور اعتنا میداند:
1. دیکتاتورهای منطقه حیات رو به افول خود را هر روز بیش از روز پیش لمس میکنند و بهوضوح میبینند. موج دموکراتیزاسیون اینک به ساحل کشورهایی جدید رسیده است که همچنان برای حفط خودکامگی و تداوم استبداد جانسختی میکنند. حضور فعال مسلمانان در تحولات اخیر کشورهای عربی، بیش از هرچیز محتوایی سیاسی دارد و خواستهای حقوق بشری و مطالبات دموکراتیک را تعقیب میکند. کمتر نشانه و شاهدی نیز وجود دارد که شرکتکنندگان در این خیزشهای اعتراضی، زمام امور خود را در اختیار مذهبیهای افراطی و راستهای سنتگرا قرار دهند؛ قرائن بهگونهای محسوس بهسود نیروهای دموکراسیخواه و طبقه متوسط مدرنی است که هرچند دغدغهی کار و نان دارند، اما دموکراسی و آزادی را پاس میدارند و اجتنابناپذیری زندگی اجتماعی با وجود گرایشهای سیاسی- عقیدتی گونهگون را فهم کردهاند. نیروها و جمعیتهای اسلامگرا نیز با درسآموزی از موارد و تجربههايى چون ایران، سودان، الجزاير، در وجه سلبی و ترکیه در وجه ایجابی، بهقدر لازم به ضرورت پیگیری مطالبات و محقق ساختن شعارهایشان از کانال دموکراسی و روندهای دموکراتیک پی بردهاند.
2. اگرچه از بسیاری مشابهتهای تاریخی و وجوه مشترک میان رویدادها در مقاطع زمانی مختلف و جغرافیای گوناگون نباید غافل ماند و پندآموزی را با وجود همهی تفاوتها و اختلافها وانهاد، اما ضروری مینماید که در هر ارزیابی و داوری میان دو یا چند واقعه، نقاط ممیز و شرایط خاص زمانی و مکانی آنها را مورد اعتنای جدی و واقعبینانه قرار داد.
هرچند سه کشور ایران، مصر و تونس از خودکامگی و اقتدارگرایی صاحبان قدرت (به نسبتهای مختلف) در رنج بوده و هستند، و حداکثر یک شبهدموکراسی را تجربه کردهاند؛ و گرچه هرسه کشور از مشکلات مشابهی (چون نرخ بالای تورم، بیکاری، اختلاف طبقاتی، فساد دستگاههای دولتی، و رشد پایین اقتصادی) در رنج هستند؛ اما برخی وجوه تمایز میان وضع ساخت قدرت در جمهوری اسلامی با تونس و مصر، موجب میشود که سبزها در نگاه به روند تحولات منطقه، واقعبینی را چاشنی صبوری و امیدواری و استقامت و پیگیری مطالبات انسانی و مشروعشان کنند. مهمترین موارد تفاوت عبارتند از:
الف. تکیهی تمامیتخواهان و خودکامگی در ایران بر درآمدهای نجومی نفت و گاز؛ امری که تحلیل جمهوری اسلامی را بهمثابهی دولتی رانتی غیرقابل اجتناب میسازد. اقتدارگرایان این درآمد نفتی و رانت را از یکسو در راه راضی نگه داشتن لایههای محروم هزینه میکنند (تا دستکم برای کوتاهمدت هم که شده بر بحرانهای اقتصادی- اجتماعی ناشی از ناکارآمدی خود سرپوش نهند و از قیام و همسویی محرومان با خواستهای طبقه متوسط مدرن جلوگیری نمایند)، و از سوی دیگر، درآمد نجومی مزبور را صرف تجهیز دستگاه سرکوب و تقویت نهادهای امنیتی و انتظامی خود میکنند.
ب. تمسک جستن رژیم اقتدارگرا در ایران به عنصر دین و باورهای مذهبی مردم؛ و همزمان سوءاستفاده از این اهرم با امکانات دستگاههای تبلیغاتی رسمی و رسانهی دولتی بیرقیب و یکهتاز در داخل. حکومت دینی با القاء باورهای خود به لایههایی از جامعه، آنان را در مواقع بحرانی به استخدام میگیرد تا "بخشی از جامعه" را روبروی "بخشی دیگر" قرار دهد. "شستوشوی مغزی" دستگاههای تبلیغاتی و کلاسهای درس خاص اقتدارگرایان، شهروندان به استضعاف کشیده شده را چونان ابزاری برای تداوم قدرت و ثروتاندوزی و جاهطلبی خویش بهکار میگیرد.
چنین است سامان دادن تدریجی نیروهای حامی که هرچند در مقایسه با مخالفان وضع موجود، در اقلیت غیرقابل انکار قرار دارند، اما چونان ابزاری مجهز شده با پول نفت، و تحریک و تهییج شده با تبلیغات مذهبی و تزویر و بمباران دروغ و تحریف حقیقت، در خدمت دستگاه سرکوب و ارعاب و تهدید درآمدهاند. به بیان دیگر، "جامعهی تودهای" به پشتوانه اقتدارگرایان، در برابر "جامعهی مدنی" و مطالبات قانونی و مشروع و انسانیاش کارشکنی و مانعتراشی میکند.
پ. بیپروایی خودکامگان و دشمنان دموکراسی در ایران از بکارگیری تمامی ابزارهای خشونت و قلع و قمع مخالفان؛ چنانکه اگر رژیم قاهره از گلولههای پلاستیکی یا شلیک هوایی برای ارعاب معترضان سود میجوید، اینجا و در ایران، تقدیسگران خشونت ابایی از شلیک مستقیم به معترضان (توسط نیروهای امنیتی-انتظامی حکومتی) و استفاده از همه نوع سلاح سرد (توسط نیروهای شبهنظامی بسیج شده) ندارند. بدترین توهینها و تحقیرها و تهمتها از تریبونهای دولتی و رسمی روانهی معترضان و خواستهایشان میشود، و حکایت متهمان بیپناه (از شهدا و آسیبدیدگان مظلوم کهریزک تا عبدالله مومنی و حمزه کرمی و...) قصهی تلخی است که دیگر نیاز به یادآوری هم ندارد.
ت. اگر قاهره در پیوند با بلوک غرب و ذیل مناسباتاش با ایالات متحده و اروپا، ناچار به رعایت پارهای ملاحظات حقوق بشری و حفظ برخی ظواهر پیش چشم افکار عمومی جهان است، تهران - با کمال تاسف- نشان داده است که خودسرانه و بیاعتنا به خواستها و حساسیتهای جهان توسعه یافته و افکار عمومی جهان، هرجا که بقایش ایجاب کند، ابایی از عدم رعایت حداقلهای حقوق بشری ندارد (نمونهها در این خصوص کم نیستند؛ از تداوم اعدامها در ماههای اخیر گرفته تا ادامهی حبس نسرین ستوده، وکیلی که دو فرزند خردسال دارد، و از صدور احکام قضایی سنگین برای فعالان مدنی تا افزایش فشارها بر زندانیان سیاسی و خانوادهایشان، همه و همه، جلوههایی از بیاعتنایی تمامیتخواهان به استانداردهای حقوق بشر محسوب میشوند.)
3. شاید کم نباشد شمار "سبز"هایی که حوادث اخیر در تونس و مصر و... و خیزش معترضان در کشورهای مزبور را با نگاهی رشکآلود و حسرت مورد توجه قرار میدهند. اما نباید از یاد برد که اگر در قاهره، با جمعیتی بیشتر از تهران، یک میلیون معترض علیه مبارک موضع گرفتند و تجمع کردند، همین خرداد سال گذشته بود که حدود سه میلیون معترض بهگونهای مدنی به خیابانهای تهران آمدند، و مطالبات خود را چنان تا ماههای بعد پیگرفتند که خودکامگان را به کنشی حداکثری در عاشورای 88 و بعدتر اقدام همهجانبه و توام با هزار و یک تمهید در روزهای 22 بهمن 88 و 22 خرداد 89 و... وادار ساختند. «سبز»ها فراموش نکنند که اگر رژیم مبارک در اوج تظاهرات اعتراضی مخالفان، ارسال پیامک و اینترنت را مختل و قطع میکند، تمامیتخواهان در ایران حتی در روز قدس امسال (15 ماه پس از انتخابات) نیز چارهای جز استفاده از این حربه نداشتند. خودکامگان در ایران چنان از بیپشتوانگی خود باخبرند که هنوز حاضر نیستند به مخالفان و معترضان مجوز گردهمایی دهند. پس چنین نیست که اگر در ایران، خیابانها ظاهری آرام دارند، جنبش خاتمه یافته است؛و اساسا نگارنده چنین ارزیابیای از حیات یا ممات یک "جنبش اجتماعی" ندارد. خلاصهی کلام آنکه "سبز"ها تردید نداشته باشند که بس پرشمارند؛ اما اعتراض مدنی آنان نیازمند تأمل و صبوری همچنان است تا "زمان موعود و مناسب" برای "تغییر" فرا رسد.
4. هیچ نتیجهای بیهزینه حاصل نمیشود؛ هیچ کنش و اقدامی بیبها نیست. اما آیا "سبز"ها تاکنون بهایی اندک دادهاند؟ چه کسی بهخود حق میدهد که خواهان خون بیشتری از فرزندان این مرز و بوم شود؟ چه کسی خود را جای مادر ندا و سهراب و شهدای کهریزک مینشاند؟ چه کسی وضع دشوار زندانیان و خانوادههایشان را در تمامی ماههای گذشته نادیده میانگارد؟... اینچنین، اگر شعور جمعی و وجدان معترضان، بهگونهای آگاهانه اقدامهای اعتراضی خود را با واقعیتهای سختافزاری دروغگویان تا دندان مسلح تنظیم کرده است، و "امیدوارانه" و "هوشیارانه" بزنگاه تاریخی را با صبوری رصد میکند، خردهای بر ایشان نیست. چنانکه راهبران نمادین جنبش سبز نیز مبتنی بر همین ارزیابی دقیق و واقعبینانه از "تهدیدها و فرصتها و نقاط قوت و ضعف" حاکمیت و همراهان خویش، رفتاری معقول و کنشی راهبردی (و نه احساسی و زودگذر) را مورد توجه قرار دادهاند.
این ملاحظات، هرگز بدان معنا نیست که با درخواستی رسمی و مکتوبی محترمانه، میتوان شیفتگان قدرت و تشنگان ثروت را از اریکهی خودکامگی به پایین کشاند. با کمال تاسف، صاحبان قدرت در جمهوری اسلامی، بیش از پیش موضوع دست بهدست شدن قدرت را - که امری معمول و عادی در نظامهای دموکراتیک است- به امری حیاتی (مساوی با مرگ و زندگی) برای خود مبدل ساختهاند. آنان با بیاعتنایی تمام و کمال به مطالبات مشروع و خواستهای مدنی و حقوق اساسی شهروندان خویش، و تمسک به همهگونه خشونت و بیاعتنایی به بدیهیترین ارزشها و اصول انسانی، "اخراج" از قدرت را بر "دست به دست شدن" آن مرجح دانستهاند. اینچنین، بهنظر میرسد که "قدرت" سختافزاری درنهایت با "قدرت" نرمافزاری جامعه مدنی، کنار خواهد رفت.
برای آن "هنگام" چندان نباید تعجیل کرد. همینکه جنبش سبز امیدوارانه و صبورانه خود را بسط دهد و استقامت ورزد، میتواند در "روز تغییر" چونان اصلیترین و محوریترین عامل اقدام و همراهی نیروها برای تحول عمل کند. خوشبختانه راهبران نمادین جنبش سبز، همچنان امیدوار و استوار و بیهیچ ترس و یأس در کنار معترضاناند.
5. برخی مولفهها و شرایط، به میزانهای مختلف، سبزها را نسبت به امکان تغییر امیدوار و فعال نگه میدارد. از آنجمله میتوان در وجوه سلبی و ایجابی وضع موجود، به موارد زیر اشاره کرد:
الف. بحران مشروعیت نظام سیاسی که هنوز و با وجود سپری شدن بیش از یک سال و نیم از اعلام رسمی نتایج انتخابات، در متن جامعه و در نگاه ناظران بینالمللی، وجود دارد. شکاف ملت- دولت با وجود همهی ریختوپاشها و تبلیغات، عینی است و روزی خود را به زمامداران بیاعتنا به ملت، نشان خواهد داد.
ب. بحران مشروعیت اخلاقی حاکمان؛ چنانکه سوءاستفادهی ایشان از باورهای مذهبی مردم، تمسک به ریا و تزویر، تحریف پیوستهی حقایق، استخدام تهمت و اتهام و دروغ و نیرنگ برای تداوم قدرت، بیاعتنایی به بدیهیترین اصول اخلاقی و انسانی (از کیفیت بازداشت متهمان و چگونگی برخورد با زندانیان گرفته تا نحوهی سرکوب مخالفان) و موارد مشابه، وضعی ویژه و یگانه را برای صاحبان قدرت در جمهوری اسلامی موجب شده است.
پ. بحران کارآمدی، مفهومی که هر روز خود را بهشکلی و در حوزهای متبلور میسازد و دستگاههای تبلیغاتی رژیم نیز توان توجیه و ترمیم آن را ندارند. هرچند نظام سیاسی به اتکاء به درآمدهای بادآوردهی ناشی از نفت، میکوشد بر این بحران فائق آید، اما کدام مطلع و دستاندرکاری است که از حال و روز صنعت و بوروکراسی و... در ایران امروز بیخبر باشد؟
فراموش نباید کرد که بحث حدف یارانهها، تحریمهای رو به تزاید اقتصادی و تجاری علیه جمهوری اسلامی و نیز بحران هستهای در روابط تهران - غرب واقعیتهایی هستند که واجد تاثیرات اقتصادی و پیامدهای اجتماعی غیرقابل گریز خواهند بود. مولفههایی که وضع جمهوری اسلامی و اثرگذاری جنبش سبز را با عواملی ویژه پیوند میزند. اگر حاکمیت بهعلت برخورداری از دولت رسمی میتواند بر این مولفهها به شکلی مستقیم اثرگذار باشد (با تعامل یا تضاد با دیدگاهها و رویکردهای غرب)، جنبش سبز حداکثر واجد تاثیرات غیرمستقیمی بر آنها خواهد بود؛ چنانکه بتواند در مقطعی خاصی، ویژگیهای منحصر بهفرد خود را بر تحولات دیکته و تحمیل کند.
ت. شکاف در همبستگی مطلق نظام سیاسی؛ وقتی "خواص بیبصیرت" روزافزون میشوند و «خودی»های بیشتری طعم خودکامگی و تزویر و دروغگویی و قدرتطلبی و جاهجویی را میچشند، یکدستی در ساخت قدرت کاهش مییابد. نگارنده البته هرگز این عدم همبستگی مطلق را بهمثابهی یک مولفهی سرنوشتساز ارزیابی نمیکند بلکه تنها آن را قابل تامل میداند؛ چرا که متاسفانه همچنان منافع و جذابیتهای مترتب بر ثروت و قدرت و سوابق مشترک در سرکوبها و نیز برخی خصلتهای شخصی و ویژگیهای روانشناختی افراد، آنان را وادار به تعهد و سینهزنی ذیل قدرت مطلقه و نظام اقتدارگرا میسازد.
ث. تداوم حضور موثر سبزها در سپهر عمومی و شبکههای اجتماعی، و ادامهی همراهی اصولگرایانه و شجاعانهی راهبران نمادین جنبش سبز با مطالبات معترضان. سبزها با وجود امکانات ناچیزشان در برابر درآمدهای رانتی نجومی خودکامگان، توانستهاند به مدد امید و ایمان، و نیز به اتکای توان انسانیشان - چه در حوزهی آگاهیبخشی، و چه در عرصهی ستیز با سرکوب و ایستادگی در برابر اختناق- خود را بهعنوان اصلیترین نیروی تغییر همچنان مطرح نگه دارند. سبزها بیشک "آتش زیر خاکستر"اند.
ث. و...
شروع خیزش اعتراضی منتهی به فرار بن علی از تونس را از یاد نبریم؛ محمد بوعزیزی، جوان دیپلمهی 26 ساله که برای پیدا کردن کار از هیچ اقدامی فروگذار نکرده بود، دورهگردی و فروش میوه و سبزی را پیشهی خود ساخته بود. پلیس بساط او را درهم ریخت، و او با خودسوزی در برابر استانداری پایتخت تونس، آغازگر خیزشی اعتراضی شد که بساط حکومت خودکامه را در یک کشور دیگر درهم پیچید.
تردید نباید کرد که عطر خوش آزادی و دموکراسی در ایران نیز خواهد پیچید. نیمنگاهی به سیر نزولی آمار کشورهایی که حاکمان اقتدارگرا دارند، تنها یک موید و شاهد امیدوارکننده است. تونس و مصر، آخرین نمونهها نیستند. این رخداد و وضع دموکراتیک البته خود بهخود محقق نخواهد نشد؛ اگر نیازمند عاملان انسانی واجد شجاعت و شهامت و صرف هزینه مادی و معنوی است، محتاج عقلانیت انتقادی و صبوری فعال و تأمل اثباتی نیز هست؛ و اگر به زیرکی و وقتشناسی و کنش مبتکرانه و هرروزهی همراهان و بدنهی حامیاش نیاز دارد، به امید و استقامت و ایمان هم احتیاج دارد. سبزهای ایرانزمین این همه را پاس دارند و متحقق سازند، و اخبار و تحولات امیدبخش و شوقآفرین را در منطقه - هوشیارانه و بهمثابهی "تجربه"و "آموزه"ای دیگر- پیگیرند.

وبسايت رسمی «اخوان المسلمين» در واکنش به اظهارات آيت الله علی خامنهای، رهبر ايران، در روز جمعه گفته است: اين گروه انقلاب مصر را، انقلاب اسلامی نمی داند و آن را متعلق به همه مردم مصر می داند.
رهبر جمهوری اسلامی ايران در نماز جمعه تهران در پانزدهم بهمن ماه گفت: «حوادث امروز شمال آفريقا برای ملت ايران معنی خاصی دارد. اين همان چيزی است که هميشه به عنوان حدوث بيداری اسلامی به مناسبت پيروزی انقلاب اسلامی گفته میشود.»
رهبر ايران همچنين گفته بود که «حرکت مردم مسلمان مصر از نماز جمعه و مساجد شروع شد و شعارها، شعارهای الله اکبر است و مردم شعارهای دينی میدهند و قویترين جريان مبارز در آن جا جريان اسلامی است.»
اين در حالی است که وب سايت رسمی انگليسی اخوان المسلمين در متن کوتاهی نوشته است: «پاسخ اخوان المسلمين به آقای خامنه ای، رهبر (جمهوری ) اسلامی ايران اين است: اخوان المسلمين این انقلاب را انقلاب مردم مصر می داند نه انقلاب اسلامی و انقلاب مصر متعلق به همه مسلمانان، مسيحيان، از همه گروه ها و فرقه ها است.»
درهمين حال، محمد بديع، رهبر اخوان المسلمين ، نيز روز جمعه اعلام کرد که آماده گفت و گو درباره آينده سياسی مصر و يک حکومت انتقالی، پس از رفتن حسنی مبارک است.
محمد بديع همچنين گفته است که حزب او آماده است به محض اين که مبارک صحنه سياسی مصر را ترک کند، درباره شرايط حکومت انتقالی جديد وارد گفتوگو شود.
منبع:رادیو فردا

آیت الله علی خامنه ای، رهبر ایران، تحولات سیاسی خاورمیانه را "بیداری اسلامی" خواند و علت اصلی ناآرامی های مصر را "اطاعت محض" رئیس جمهوری این کشور از آمریکا ارزیابی کرد.
او که امروز جمعه (چهارم فوریه - پانزدهم بهمن) در مراسم نماز جمعه تهران سخن می گفت، با اشاره به تحولات سیاسی اخیر در برخی از کشورهای عربی گفت: "حوادث امروز شمال آفریقا برای ملت ایران معنی خاصی دارد. این همان چیزی است که همیشه به عنوان حدوث بیداری اسلامی به مناسبت پیروزی انقلاب اسلامی گفته میشود."
رهبر ایران، از حسنی مبارک، رئیس جمهوری مصر، به عنوان "نوکر آمریکا" یاد کرد و گفت: "در تحلیلها سعی میکنند عامل اصلی این قیامها ندیده گرفته شود و اشاره به مسائل اقتصادی و غیراقتصادی میکنند که البته این مسائل در حوادث اخیر مؤثر است، اما عامل اصلی این حرکت عظیم مردم در تونس و در اوج آن در مصر، احساس تحقیری است که در مردم به خاطر وضعیت سرانشان و نوکری آنها نسبت به آمریکا به وجود آمد."
وی افزود: "این حرکت مردم مسلمان مصر از نماز جمعه و مساجد شروع شد و شعارها، شعارهای الله اکبر است و مردم شعارهای دینی میدهند و قویترین جریان مبارز در آنجا جریان اسلامی است و میخواهند این ذلت را از روی خود پاک کنند، اما غربیها نمیگذارند این تحلیل در بین ملتها و افکار عمومی عالم رواج پیدا کند و دائم به مسائل اقتصادی اشاره میکنند."
در روزهای گذشته، بسیاری از مقام های ایرانی با مقایسه تحولات مصر و تونس با انقلاب اسلامی بهمن ۱۳۵۷، از این رویدادها به عنوان "تداوم انقلاب اسلامی ایران" یاد کردند.
از سوی دیگر، رهبران مخالفان دولت ایران نیز تحولات جاری در مصر و کشورهای عربی را متاثر از جنبش اعتراضی موسوم به "جنبش سبز" دانست و شیوه های برخورد با اعتراضات در مصر را با شیوه های مقابله حکومت ایران با اعتراضات سال گذشته این کشور مقایسه کرد.
'بن علی وابسته به سازمان سیا بود'
آیت الله خامنه ای، رهبر ایران، در بخش دیگری از سخنان امروز خود در نماز جمعه تهران، از زین العابدین بن علی، رئیس جمهوری سرنگون شده تونس، به عنوان "وابسته به سازمان جاسوسی آمریکا (سیا)" یاد کرد.
او همچنین در مورد آقای بن علی و علل سرنگونی او گفت: "برای یک ملت بسیار سخت است که رئیس یک ملت، آنهم با آن تبختر و نخوت که آدم بسیار متکبری بود، نوکر رسمی دستگاههای آمریکایی باشد."
زین العابدین بن علی، رئیس جمهوری سرنگون شده تونس، در پی اعتراضات مردمی روزهای پایانی دی ماه گذشته، از قدرت کنار رفت و جای خود را به طور موقت به محمد الغنوشی، نخست وزیر این کشور سپرد.
آقای بن علی، پس از کناره گیری از قدرت، از تونس گریخت و به عربستان سعودی رفت.
منبع: بی بی سی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر