امروز: دانشجویان دانشگاه تگزاس ای اند ام حمایت خود را از راهپیمایی ۲۵ بهمن اعلام کردند. متن کامل فراخوان این دانشجویان در پی می آید.
سی و دو سال پیش در چنین روزهایی پدران و مادرانمان به پا خواسته و پرچم آزادی خواهی را برافراشتند و با خون خود لکه های ننگین استبداد و دیکتاتوری را رنگین کردند. امروزبار دیگر تاریخ، در حال تکرار است.افسوس که دین فروشان دنیا پرست، گوشه چشمی به تاریخ نداشتند و امروز هم همان خواسته ها را از یک ملت دریغ می کنند؛ ملتی که هرگز تسلیم زر و زور و تزویر هیچ دیکتاتوری نشده و نخواهند شد.
عبای تنگ و پوسیده دیکتاتوری دینی، که به زور وحشت و سرکوب، بر قامت بلند اراده ملت ایران، پوشانده شد، امروز تار و پودش به دستان پر اراده همین ملت، یک به یک، در حال از هم گسستن است. ما دانشجویان سبز دانشگاه تگزاس اِی اَند اِم نیز برآنیم تا بخشی از فرایند گسستن این جامه پرخون باشیم و در مقایسه با آن همه جسارت و شهامت عزیزان هموطنمان، گامی هر چند کوچک برداشته و همگام با جامعه دانشجویی داخل و خارج کشور و همراه با تمام رهروان راه آزادی، به ندای مرگ بر دیکتاتور همه آزادی خواهان لبیک گفته و همراه با شما در روز 25 بهمن، روز سرنوشت ایران، تجمعی را برگزار نماییم. می آییم تا فریاد تظلم خواهی و ظلم ستیزی خود و شما را به گوش همه ظالمان و مستبدان رسانده و هم دلی وهمراهی خود با همه برادران و خواهران خود در هر جای این کره خاکی که برای رهایی از زنجیرهای استبداد و دروغ به پا خاسته اند، را نشان دهیم و یک بار دیگر برخیزیم، مشت ها را گره کنیم، عزم ها را جزم کنیم و تا فرو نشاندن کاخ پوشالی و رو به زوال دیکتاتوری آرام نگیریم.
بدینوسیله از همه هم میهنان عزیز، بطور ویژه دوستان دانشجوی داخل کشورمان، دعوت می کنیم، همگام با همه ایرانیان سراسر کشور در تجمع بزرگ 25 بهمن شرکت نمایند و بدینوسیله حمایت خود را از تمام آنهایی که فریاد آزادی سر می دهند، اعلام می نماییم. ما نیز همگام با شما، تلاش خواهیم کرد که صدای شما در خارج از کشور باشیم و نهایت تلاش خود را در جهت استفاده از تمام پتانسیل های موجود در جهت اطلاع رسانی و حمایت از خواسته های شما به عمل خواهیم آورد.
دوستان و همراهان شما،
دانشجویان سبزدانشگاه تگزاس اِی اَند اِم
Green Aggies
دانشجویان دانشگاه Texas A&M، تجمع خود را روز دوشنبه ساعت 12:30 ظهر، مقابل دانشکده شیمی، برگزار خواهند کرد. اطلاعات بیشتر را در این لینک ببینید.
آیت الله موسوی خوئینی ها در در دیدار با شورای عمومی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران با تشریح تسخیر لانه جاسوسی به سخنان سردار مشفق اشاره کرد و گفت: این فرد در آن سخنرانی ناآگاهانه یک اعترافاتی کرده و جرائمی را پذیرفته است. ایشان فکر نکرده است که از او سوال خواهند کرد آقای سردار! شما قرار است از مملکت دفاع کنید یا انتخابات برگزار کنید؟ پس وزارت کشور و شورای نگهبان چه کاره اند؟ چون متوجه این مسئله شده سعی کرده با یک گنده گویی هایی که از قد و قواره خودش و همه اعوان و انصارش هم بزرگتر است، ذهن شنونده را از آن حرفها منصرف کند. تعدادی اسامی را ردیف کرده و گفته که این آقایان از اول با آمریکا ارتباط داشتند. از بس که در این فرافکنی عجول بوده، نگفته که اینها از پارسال وابسته شدند، گفته اینها از اول وابسته بودند. یعنی این انقلاب از اول دست کسانی بوده که وابسته بودند؟
به گزارش مجمع روحانیون مبارز، آیت الله موسوی خوئینی ها در سخنان مبسوطی که بیش از دو ساعت طول کشید به تشریح واقعه اشغال لانه جاسوسی (سفارت آمریکا) و علل و چگونگی انجام آن پرداخته و به بسیاری از پرسشها و ابهامات پیرامون آن پاسخ گفتند که حاوی نکات بسیار ارزنده و تازه ای بود که برای عموم علاقمندان بخصوص پژوهشگران تاریخ معاصر مفید و مؤثر است. از آنجا که انجمن اسلامی خود درخواست کرده بود که متن کامل آن را منتشر کند، پس از گذشت دو ماه خلاصه ای از آن را تهیه کرد لیکن به دلیل محظوراتی که داشتند.
این خلاصه را نیز نتوانستند منتشر کنند، اکنون این متن در اختیار علاقمندان قرار می گیرد.
در آینده متن کامل آن سخنرانی توسط سایتی که بنام خود ایشان راه اندازی می شود منتشر خواهد شد.
بنده به دو دلیل پذیرفتم که در خدمت شما عزیزان باشم، اول اینکه شما نسلی هستید که تقریبا هیچ کدامتان در زمان وقوع حادثه اشغال لانه متولد نشده بودید. برای نسلی مثل شما که در آن زمان نبوده، شنیدن واقعه ای که از آن زمان تاکنون یا به صورت نفیی یا اثباتی ذهنها به آن مشغول بوده و طبیعتا سوالهایی در مورد آن وجود دارد و حادثه ای است که هنوز به تاریخ نپیوسته، از زبان کسی که آن را از نزدیک دیده و در آن نقش داشته است اهمیت دارد.
این سوالها برخی به خاطر خود آن حادثه است و برخی به خاطر مسائلی که بعدها و به خصوص پس از ارتحال حضرت امام و به ویژه در این سالهای اخیر پیش آمده که ذهنها را بیشتر درگیر کرده است و این مشکل را برای امثال من ایجاد می کند که امروز اقناع اذهانی که به مسائل روز کشور درگیر می شود در مقایسه با ده یا بیست سال پیش دشوارتر است. .
هر چه سالها می گذرد و وقایعی رخ می دهد که من هم همانند شما به آن وقایع معترضم سوالات بیشتر می شود.
لذا یک دلیل اینکه این جلسه را پذیرفتم این بود که این واقعه را یک بار دیگر با یکدیگر مرور کنیم.
نکته دوم هم بحث تحریفاتی است که در رابطه با این واقعه رخ می دهد و از این پس هم بیشتر خواهد شد. هر کسی با یک غرضی، گوشه ای از این حادثه را آنگونه که خود می خواهد روایت می کند، نه آنگونه که اتفاق افتاده است و شگفت انگیز این است که این تحریف کننده های امروزی، هیچگاه فکر نمی کنند که این زمان با زمان قاجار فرق کرده است. تحریف تاریخ در آن زمان آسان بود، اما اینها گویا هنوز متعلق به همان عهد قجر اند و فکر نمی کنند حوادثی که در رسانه های جهان با جزئیاتش ثبت شده و تمام ابعاد حادثه به صورت گفتاری و تصویری ضبط شده است، قابل تحریف نیست. اما با وجود این به خود اجازه می دهند که حتی وقوع حادثه را هم به نحوی تحریف کنند. آن قدر بی پروا تحریف تاریخ می کنند که انسان به ناچار فکر میکند که نمی دانند در چه دنیایی زندگی می کنیم. دروغ گفتن هم هنری می خواهد. اما ظاهرا برای این افراد اصلا مهم نیست که فردا روز معلوم شود که حرفهاشان سرتا پا دروغ بوده و تکذیب شوند. البته مشکل تحریف تاریخ هم در رابطه با اصل انقلاب و هم در رابطه با پیش و پس از انقلاب در حال رخ دادن است که پرداختن به آن مجال دیگری می طلبد.
با مسئله اشغال لانه و تصرف سفارت آمریکا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام که خود را در اولین بیانیه به این نام نامیدند، اگر مقداری حوصله نکنید که من شرایط زمانی و فضای سیاسی - اجتماعی کشور را در آن مقطع و کمی قبل از آن را توضیح بدهم، خیلی روشن نخواهد شد که چرا یک عده ای تصمیم گرفتند کاری انجام دهند که قاعدتا به حسب عرف دیپلماتیک مقبول نبوده است و اگر کاری بر حسب عرف ناپسند بوده است، چطور یک ملت با همه عظمتش از آن حرکت آن طور گسترده و عمیق حمایت کردند؟ مردم ایران چه ذهنیتی داشتند و چه چیزی در حافظه تاریخی مردم ایران بوده است که همه آنها زمینه ساز پذیرش چنین عملی شده است؟
من در این زمینه به دلیل اینکه مسئله مربوط به آمریکا است به اولین مقطع تاریخی که ایران خاطره بسیار تلخی از رفتار دولت آمریکا داشته یعنی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بر میگردم. قبل از آن تاریخ هم مسائلی بوده است، اما چیزی که همیشه در حافظه مردم ایران بوده و مردم را رنج داده، حادثه کودتای ۲۸ مرداد است که در آن یک دولت خارجی در ایران دست به کودتا می زند و یک دولت ملی و مردمی و قانونی را سرنگون می کند. این خیلی متفاوت است با اینکه در داخل یک مملکت، یک گروه سیاسی با اقدام مسالمت آمیز یا مسلحانه حکومت وابسته به گروه سیاسی دیگری را سرنگون کند. اینجا در داخل کشور، در درون خانواده یک اتفاقی افتاده است. اما اینکه یک کشور خارجی، علیه یک دولت قانونی و مورد قبول مردم یک کشور کودتا کند، مسئله دیگری است. من در آن سال ۱۲ ساله بودم و خود نیروی سیاسی اثرگذار نبودم، اما در جریان قضایای سیاسی آن زمان بودم و با مسائل بیگانه نبودم و در همان زمان مثل بسیاری از دانش آموزان تحرکاتی هم داشتم. دولت دکتر مصدق بسیار بسیار مورد حمایت مردم بود، آن قدر در درون دلها، خانواده ها، محافل و مجالس، نفوذ داشت که ملت با همه وجود به آن علاقمند بودند، ممکن است از نظر کسانی آن دولت به نفع ملت کار نکرده باشد، اما آن مسئله ای است که به خود مردم آن کشور مربوط است، در کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ دولت آمریکا که یک دولت خارجی است دولتی ملی و مورد علاقه مردم را ساقط کرده و فردی را که از خشم مردم ایران فرار کرده است، به ایران بر می گرداند. این حرکات تاثیرات منفی زیادی در ذهن جامعه دارد و قلبها و دلها را آزرده ساخته و مردم را از آمریکا متنفر می سازد. آمریکا شاه را در قالب یک حکومت دیکتاتور که هیچ حق تنفس برای دیگران در داخل کشور قائل نیست، به تخت سلطنت بازگردانده است. حال اگر فرض کنیم به جای دکتر مصدق کسی را می گذاشتند که به اندازه ۵۰ درصد دکتر مصدق اعتقاد به دموکراسی و مردمسالاری و رای و حقوق ملت داشت، ممکن بود قضیه فرق کند. اما کسی را آوردند که هیچ اعتقادی به آزادی و حق مردم نداشت و هر روز هم بر این دیکتاتوری او با حمایتهایشان افزودند وآنچنان به او اطمینان دادند که هیچ نگرانی از سرکوب مردم نداشت و به دست آنها ساواک را تاسیس کرد که واقعا یک سازمان اطلاعات و امنیت جهنمی و وحشتناک بود که تنها مردان و زنان و جوانانی که با آن سر و کار داشتند متوجه می شوند آمریکایی ها با این کارشان چه جنایتی انجام دادند. نیروهای ساواک به کمک سیا و موساد آموزش می دیدند و حتی برخی در اسرائیل دوره هایی را می گذراندند. بعد از تسلط دوباره شاه بر ایران، آمریکایی ها شروع به آمدن به ایران کردند و بر همه نهادهای قدرت سلطه پیدا کردند، تاجایی که تعداد آنها در ایران به حدود ۵۰ هزار نفر رسید تا جایی که ملت ایران احساس می کردند که کشور مستعمره است، آنها نه تنها از خارج دستور می دادند، بلکه در داخل در همه مراکز قدرت با عنوان مستشار و در حقیقت به عنوان دستور دهنده در امور ایران دخالت می کردند و بخش عظیمی از اینها در ارتش ایران بودند به طوری که داستانهای زیادی در باب تحقیر سران ارتش ایران توسط نیروهای دون پایه آنها وجود دارد. در درون دربار هم که همه تصمیمات شاه با نظر آنها بود و بی موافقت آنها شاه هیچ کاری نمی کرد.
بعد از این مرحله از تسلط شاه، ایران به طور وسیع یک پایگاه جاسوسی برای آمریکاییها به خصوص در مورد کشور همسایه شمالی ما در منطقه شد، کشور ما پایگاهی برای جاسوسی آمریکایی ها شد و با نصب سیستمهایی که تا اعماق کشور شوروی سابق را می توانستند کنترل کنند، جاسوسی می کردند و طبعا هیچ یک از اینها در راستای منافع ملی کشور ایران نبود. از طرفی در اثر حضور این چند ده هزار امریکایی تصمیم گرفتند قانونی را با نام کاپیتولاسیون یا مصونیت مستشاران آمریکایی در ایران تصویب کنند که بر اساس آن آمریکایی هایی که در ایران بودند، هر جنایتی که در ایران انجام می دادند، در ایران کسی حق محاکمه آنها را نداشت، اینها باید به آمریکا رفته و آنجا محاکمه شوند. امام درباره این لایحه یک سخنرانی بسیار پر شور انجام دادند و فرمودند که ما مستعمره شده ایم. اگر یک سرباز آمریکایی بالاترین مقام ایران - شاید آنجا امام تعبیر شاه را هم دارد- را با ماشین زیر بگیرد، نباید در ایران تحت تعقیب قرار بگیرد و باید به آمریکا رفته و آنجا محاکمه شود. اهانت به یک ملت بدتر از این نمی تواند باشد. این قانون را در مجلس به تصویب رساندند و به دنبال همین قضیه بود که حسنعلی منصور که نخست وزیر بود و این لایحه را به مجلس برد، توسط گروهی که بقایای فداییان اسلام بودند، (محمد بخارایی و رضا هرندی و ...) ترور شد.
پس از آن در زمان انقلاب، در روزهای انقلاب، وقتی حادثه ۱۷ شهریور رخ داد، امام از آن به "جمعه سیاه" تعبیر کردند، آن رفتار وحشیانه با مردم انجام شد، کودک و پیر و جوان و زن و مردی را که نهایتا جرمشان این بود که علیه حکومت شاه شعار داده بودند، وحشیانه به گلوله بستند. با وجود اینکه آن روزها مردم هر روز در خیابانها بودند و هر روز هم تعدادی شهید می شدند این حادثه آن قدر سنگین بود که تمام ایران را بهت زده کرد و سکوتی همه جا را گرفت. چند روز بعد از آن بود که امام بیانیه ای صادر کردند و آن روز را "جمعه سیاه" نامیدند و آن بیانیه روح تازه ای در مردم دمید و مردم را به راه انداخت. امام در آنجا فرموده بودند ای کاش خمینی در میان شما بود و کشته می شد. پس از این حادثه، رئیس جمهور آمریکا بلافاصله با شاه تماس تلفنی می گیرد و اعلام می کند که ما از هرگونه اقدام شما برای برقراری نظم و آرامش حمایت می کنیم. شما در نظر بگیرید چنین اعلام حمایتی از قاتل مردم، چه احساسی در مردم ایجاد می کند. این مسائل از ۲۸ مرداد ۳۲ به بعد همچنان در خاطره و حافظه مردم ایران بر روی هم جمع می شود.
در یک جشن عیدی که الان درست خاطرم نیست کریسمس مسیحیان بود یا نوروز ما، در سال ۵۶ یا ۵۷، در شرایطی که مردم ایران عزادارند و در هر روزی جنازه های تعدادی از عزیزانشان روی دستشان است، رئیس جمهور آمریکا به ایران می آید و با کسی که مردم او را مسبب وقایع می دانند می نشیند و جشن می گیرند، شما در نظر بگیرید روح و قلب ملت ایران در این شرایط چه حالتی پیدا می کند؟!
در ۱۳ آبان ۵۷، در خیابان در مقابل دانشگاه مانند همه روزهای قبل تظاهرات بود و مردم از اقشار مختلف شرکت داشتند، آن روز دانش آموزان را به رگبار بستند و کشتند، بعد وزارت امور خارجه آمریکا بلافاصله در یک پیامی مشابه پیامهای قبلی، به شاه، از هر نوع اقدام نظامیان ایران برای برقراری نظم اعلام حمایت کرد. حال شما حساب کنید تعدادی دانش آموز ۱۴ - ۱۵ ساله کشته شوند و مردم عزادار شوند و رژیم آمریکا هم اینگونه اعلام حمایت کند.
این قدر امریکایی ها با این اقدامات و اعمالی که در طول این ۳ دهه انجام داده بودند، در دل مردم ایران منفور بودند که اگر در یک جای دیگر دنیا که با ما ارتباطی هم نداشت و نزدیک ما هم نبود، اگر میان ملتی با آمریکایی ها جنگ بود، وقتی خبر می رسید که یک آمریکایی در آنجا کشته شده، مردم کاملا احساس می کردند که دشمنشان در آنجا کشته شده است، در جنگ آمریکایی ها با ویتنام، شاه از آمریکا علیه ویتنام حمایت می کرد، پخش صحنه هایی که نشان می داد چگونه خانواده های ویتنامی در جنگلها در اثر پرتاب بمبهای آتش زا توسط هواپیماهای b52، میان آتش، هراسان این طرف و آن طرف می دویدند و راه فرار هم نداشتند، نفرت از آمریکایی ها را در ایران افزایش می داد. به طوری که اولین خبری که مردم هر روز صبح پیگیری می کردند اخبار جنایات آمریکا در ویتنام بود. می خواهم بگویم زمینه نفرت از آمریکا آنقدر در میان مردم وجود داشت که در ویتنام هم که اتفاقی رخ می داد و مثلا چند آمریکایی کشته می شدند مردم در ایران خوشحال می شدند.
این مختصری از وضعیت پیش از انقلاب بود که البته بسیار جای کار بیشتر از این هم دارد. به عنوان مثالی دیگر خود حادثه ۱۶ آذر را هم که در آستانه آن هستیم در نظر بگیرید. یک مقام آمریکایی وارد کشور شده و یک عده دانشجو می خواهند به حضور او اعتراض کنند. این دانشجویان نه اسلحه ای داشتند و نه قصد انفجاری داشتند، اما آنگونه کشته شدند. آیا در برابر این همه جنایات آمریکا یک ملت حق ندارد ابراز انزجار کند؟
به هر حال انقلاب پیروز شد. دولت آمریکا تا دیروز شاه را دست نشانده خود در ایران داشت که منافع آمریکا را در ایران و در منطقه تامین می کرد، حال مردم ایران انقلاب کردند و خارجی ها و به خصوص آمریکا بهتر از هر کس دیگری می دانستند که این انقلاب به هیچ وجه مرهون کمک هیچ دولت خارجی نبوده است و حتی همسایه شمالی ایران هم هیچ کمکی به انقلاب ایران نکرد و اساسا امام و یارانشان به هیچ وجه حاضر هم نبودند که کمکی از هیچ دولتی به ویژه از شوروی ها دریافت کنند. مردم ایران هیچ گونه کمکی از همسایه شمالی نگرفتند اما شاه هر روز مردم را متهم می کرد که این تظاهرات خیابانی و بلواها و شورشها و غوغاها مال مارکسیستها است و از آن طرف مرزها هدایت می شود، و البته همیشه در کشور ما اینچنین بوده است که هر وقت مردم بلند می شوند که مقابل قدرتها حرفی بزنند، اولین چیزی که به آنها می گویند این است که شما با خارج ارتباط دارید، از خارج پول گرفتید و از طرف آنها هدایت شدید و از این لاطائلات سر هم می کنند.
با توجه به پیروزی انقلاب، آمریکایی هم باید پیروزی انقلاب را به مردم تبریک می گفتند. مردمی که نه از آنها پول می خواستند، نه سلاح یا کمکی دیگر. آنها لااقل به رسم ادب، بعد از ۲۰-۳۰ سال غارت ایران؛ در برابر همه آنچه که رخداده بود یک کلمه باید دولت بعد از انقلاب را تایید می کردند، اما این کار را نکردند و هر روز شروع به غوغا آفرینی در نقطه ای از کشور کردند، در شهرهای مختلف، اهواز، کردستان، گنبد و ... . از آنجا که اسلحه هم دست مردم بود و هم دست گروه هایی که با انقلاب میانه ای نداشتند، بعد از پیروزی انقلاب هر روز درگیری بود.
مردم احساسشان این بود و احساسشان هم بیراه نبود که این بلواها بدون دخالت آمریکایی ها نیست، اگر وجدان عمومی یک ملت چیزی را بگوید من تا حالا ندیدم که اشتباه کند و اگر کسی یک ملت را محکوم کند، خودش از حداقلی از درک و شعور سیاسی برخوردار نیست. ملتی یکپارچه برخاسته است و می گوید که چیزی را نمی خواهد یا چیزی را می خواهد، اینکه قبل از هر کاری آنها را متهم به هدایت شدن از خارج کنند نشان از عدم درک سیاسی است.
جالب است که بعد از اشغال لانه، از میان اسناد این مطلب بیرون آمد که آمریکایی ها طرح می دادند که ما باید از همان روشی که باعث سقوط شاه و پیروزی انقلاب شد استفاده کنیم. البته این گونه نبود که این روش را رهبران نهضت برنامه ریزی کرده باشند، در یک شهری مثل تهران تظاهراتی بود که عده ای در آن شهید میشدند. مردم به حسب سنت خود برای رفتگانشان مجلس می گیرند، از جمله مجلس چهلم. مثلا در چهلمین روز شهادت کسانی که در تهران کشته شده بودند در تبریز یک حرکت عظیمی راه افتاد و در آنجا عده ای شهید شدند. در چهلمین روز شهادت شهدای تبریز، در مشهد حرکت عظیمی رخ داد. امام در یکی از بیانیه های خود اشاره فرمودند که این اربعینات بساط شاه را در هم خواهد پیچید. آنها فکر کرده بودند که امام این حرکت را طراحی کرده است و متوجه نبودند که این یک سنت مذهبی در ایران بوده است. بر همین اساس آنها طرح داده بودند که بیاییم کاری کنیم که یک عده دانش آموز در جایی کشته شوند و بعد چهلم آنها را در جایی دیگر برگزار کنیم و آنجا هم عده دیگری کشته شوند. آیا یک سفارت تا این حد مجاز است که برای شکست یک انقلاب در یک کشور طراحی بکند؟ این به آن معنی است که اینها همانهایی هستند که در ۲۸ مردا کودتا کردند و حال می خواهند همان کار را تکرار کنند. برای من بسیار تعجب آور بود که در آمریکا هیچ کس این سوال را نپرسید که وقتی در یک گوشه ای از دنیا مردم (درست یا غلط)، یک دولت را انتخاب کردند، به دیگران چه ارتباطی دارد که کار آنها خوب است یا بد که بعد بیایند برای ساقط کردن آن نقشه بکشند.
مردم زمانی که احساس می کردند این بلواها زیر سر آمریکا است هیچ مدرک و سندی ندیده بودند اما با درک عمومی از رفتار امریکا در طول این بیست و چند سال احساس می کردند غیر آمریکایی چه کسی این نقشه را برای ما می کشد؟ مردم با همه وجود در این بیست و چند سال آمریکایی ها را شناخته بودند و فکر می کردند این اتفاقات در ایران نمی تواند زیر سر آمریکا نباشد. بعد از تسخیر لانه و انتشار اسناد هم کاملا مشخص شد که اینها در آنجا دائم در حال طراحی برای شکست انقلاب و برگرداندن شاه بوده اند.
بر این قضایا ترور شخصیتها را هم اضافه کنید. شب و روزی نبود که به ما خبری از کشته شدن و ترور یکی از افرادمان در خیابانها و کوچه ها و ساختمانهایی که تحت نظارت داشتیم، نرسد. یعنی عوامل رژیم شاه، ارتشی یا ساواکی به خصوص در شهر تهران هنوز پراکنده بودند و در برابر جوانهای ما که ناپحته بودند، آدمهای ورزیده ای در این نوع کارها بودند، دائم دست به ترور نیروها می زدند. ترور شخصیتهایی مثل مدنی و مطهری را هم در همان زمانها داشتیم.
نکته دیگر هم این بود که دولت موقت هم دولتی نبود که با این نسل انقلابی که همه شور و شوق و گرمای انقلاب متعلق به آن بود میانه خوبی داشته باشد، من البته نمی خواهم به عملکرد دولت موقت که بسیار پر ایراد بود بپردازم، اما به هرحال رئیس دولت موقت خود می گفت که امام مثل یک بولدوزر به مسائل می پردازد و من مثل یک فولکس واگن هستم که باید یک خیابان آسفالت سر راست تمیزی باشد که در آن خیابان بروم. حال این که چنین کسی با این شرایط باید این مسئولیت را می پذیرفت یا نه یا اینکه امام به او تکلیف کردند من وارد این قضایا نمی شوم.
به هر حال این اتفاق افتاد که یک ناهماهنگی میان دولت و این نسل بود. یعنی اینها دائماً از رفتار دولت موقت نگران می شدند. به عنوان نمونه، مردمی که ۳۰ سال از دست سازمان امنیت کشور هر چه دیده اند بلا و مصیبت بوده است، حتی اگر آب توبه هم ازآسمان بر سر همه این ساواکی ها نازل شود، نمی توانند بپذیرند که این سازمان امنیتی که تا دیروز جوانها را می گرفت و می برد آن بلاها را به سرجوانها می آورد، حال پس از پیروزی انقلاب، عهده دار مجموعه اطلاعات و امنیت کشور شود.
رئیس دولت موقت که بنده به لحاظ شخصی به ایشان ارادت بسیار هم داشتم، معتقد بود که این نیروها مثل عقربه ساعت اند و چون هویدا محورشان بوده آنچنان عمل می کرده اند اما از این به بعد که می دانند ما باید آنها را اداره کنیم اینها خوب می شوند و می توانند ماموران اطلاعاتی امنیتی کشور ما باشند. به هر حال نسل انقلابی آن روز این کار را نمی پسندید و برای او قابل قبول نبود. بدتر از آن کسی را که زمانی رئیس کل سازمان امنیت کشور بوده، می خواستند رئیس سازمان اطلاعات و امنیت بعد از انقلاب کنند. این خیلی کار نپخته و ناشیانه ای بود. من هرگز نمی گویم آنها سوء نیت داشتند، اما این اتفاقات آن نسل انقلابی را نگران می کرد که چه اتفاقاتی قرار است بیفتد.
مردم به صورت خودجوش کمیته هایی را به صورت نیم بند و بی قاعده برای اداره امور راه انداخته بودند، چون به هر حال نمی توانستند به شهربانی ها اعتماد کنند، به این دلیل که همین ها تا دیروز با همین لباس مردم را در خیابانها با گلوله می زدند، حال چگونه مردم می توانستند باور کنند که همانها با همان لباسها امنیت شهر را برقرار کنند؟ لذا به کمیته ها اعتماد می کردند. رئیس دولت موقت هم می گفت اینها بلد نیستند اداره کنند و درست هم می گفت، نیروهای شهربانی و ... آموزش دیده بودند اما از نظر عواطف و احساسات مردم، قابل باور نبود که آن شهربانی که تا دیروز حافظ دولت پهلوی بود امروز از انقلاب دفاع کند، اگر شما هم آن روز بودید باور نمی کردید. این نوع تصمیمات و رفتارهای دولت، شکاف عمیقی بین مردم و دولت ایجاد کرده بود که بر نگرانی ها می افزود.
چند ماه قبل از تسخیر لانه در تابستان یک شبکه وسیع نظامی هم کشف شد که در حال سازماندهی آخرین مراحل برای انجام یک کودتا بودند که خدا خواست که کشف شد. چون ما در آن زمان نیروهای امنیتی زبردست و زبده ای نداشتیم. بعد از دستگیری اینها، معلوم شد که پیامهایشان را از طریق رادیوی فارسی امریکا مبادله می کرده اند و آمریکاییها کاملا به آنها اطمینان داده بودند که در صورت موفقیت مورد حمایت آنها قرار خواهند گرفت. البته درهمان زمان هم مدارکی به دست آمد که به آنها کمکهای مالی هم شده بود.
مجموعه این حوادث را کنار هم قرار دهید، ناگهان مردم مطلع شدند که آمریکا شاه را در داخل آمریکا پناه داده است، در حالی که از ابتدای پیروزی انقلاب تا آن زمان چنین اتفاقی رخ نداده بود. جمعی از ارتشیها، همچنین برخی از سرمایه داران وابسته به دربار و همچنین تعداد زیادی از عناصر موثر وابسته به رژیم شاه به آمریکا فرار کرده اند. اولین چیزی که به ذهن مردم آمد، این بود که شاه را به عنوان محور آنجا برده اند تا بقیه افراد فراری را دور او جمع کنند، از طرفی آمریکا هم که هنوز دولت پس از انقلاب را به رسمیت نشناخته، در نتیجه آنجا به عنوان یک دولت در تبعید اعلام موجودیت کنند و آمریکا هم آنها را به رسمیت بشناسد.
آمریکایی ها اعلام کردند که شاه مریض است و به خاطر بیماری به آمریکا رفته است. دولت موقت درخواست کرد که با اعزام پزشکان متخصص مسئله مورد رسیدگی قرار گیرد تا معلوم شود اولا اصل مسئله مریضی صحت دارد یا نه و دوما اینکه آیا مریضی به گونه ای بوده که باید شاه برای درمان حتما راهی آمریکا می شده است؟ دولت آمریکا اگر هیچ برنامه خصومت آمیزی نداشت می توانست چنین اجازه ای را به پزشکان ایرانی یا حتی پزشکانی از دیگر کشورها برای بررسی مسئله بدهد. اما آمریکایی ها هیچ نوع همکاری در زدودن این شبهه و نگرانی از خود نشان ندادند و رفتارشان به گونه ای بود که گویا مسئله اصلا ارتباطی با ما ندارد. در حالی که شاه، شاه ایران بوده و عجیب است که در خاطرات درباریان (فرح و دیگران) هست که چه پولهای گزافی از شاه گرفتند و او را برای معالجه چه جاهای بدی بردند و چه قدر تحقیر کردند، با وجود آن همه همکاری ها و خدمات که شاه به آنها کرده بود و آن همه منافع و سلطه ای که به دست شاه بر منطقه یافته بودند.
حال شما با همه این شرایط از یک طرف و آن همه تنفر مردم از آمریکا از طرف دیگر، در نظر بگیرید که عده ای به ذهنشان رسیده که فوری ترین کاری که باید انجام داد، این است که برای رساندن صدای اعتراض خود به دنیا و شاید بسیج کردن افکار عمومی مردم آمریکا علیه دولت آمریکا برای دست برداشتن از این کارها، جایی را بگیریم که حسابی در دنیا سر و صدا کند.
اینجا حادثه ای رخ داد به نام اشغال لانه یا تصرف سفارت آمریکا. در اینجا ما دو بخش داریم که باید همین اول این دو را از هم جدا کنیم.
یک اینکه یک عده دانشجو بدون داشتن کوچکترین شیء تهدید کننده در دست، نه سلاح، نه چوب، نه حتی خودکاری که فکر کنند حتی با خودکار قرار است صدمه ای به آنها برسد، با پیراهنهایی که عکس امام را روی سینه هاشان چسبانده اند و با رفتاری کاملا مسالمت آمیز وارد لانه می شوند. بنا بوده یک روز، دو روز، سه روز آنجا بمانند تا صدای خود را به گوش دنیا برسانند و سپس از آنجا خارج شوند، به هر حال ممکن است شما بگویید اینها با زور وارد لانه شده اند، اما این در دنیا خیلی مرسوم بوده که جمعیتی که مورد ستم قرار گرفته بوده و هیچ راهی برای دفاع از خود ندارند، چنین کارهایی بکنند. حتی اتفاق می افتاد که یک هواپیما را از مسیر خود خارج کرده و به یک کشور دیگر می بردند و سپس اعلام می کردند که منظور اصلی شان رساندن صدایشان به گوش دنیا بوده است که مثلا ما به فلان دولت معترضیم و سپس هم خود را تسلیم می نمودند و آسیبی هم به کسی نمی رساندند.
آمریکایی ها به دلیل بی تجربگی و بی تدبیری و غرور آمریکایی که آنچنان خود را قدرت برتر عالم می دانند که هیچ کس را در برابر خود آدم نمی دانند، به خصوص کشوری مثل ایران که تا دیروز زیر دست آمریکایی ها بوده، اجازه ورود دانشجویان ایرانی به سفارت را نمی دهند. در حالی که اگر این اجازه را می دادند و از دانشجویان استقبال و پذیرایی می کردند و یکی دو روز هم آنها را تحمل می نمودند و حرفهای آنها را می شنیدند و به دنیا مخابره می نمودند، مسئله جور دیگری حل می شد. زیرا مگر دانشجویان چه کرده بودند که آمریکا آن را یک جرم بزرگ بخواند؟
آنها با بستن درها و مقاومت، جوانها را تحریک کردند و جوانها هم بعد از باز کردن درها، آنها را گروگان گرفتند. پس اولین چیزی که رخ داده، این است که دانشجویان وارد سفارت دولتی شدند که بیست و چند سال است هر چه دیدند از این دولت ظلم و ستم بوده است. مردم توسط آمریکا تحقیر شده اند و سرنوشتشان در اثر دخالتهای آمریکا سرنوشت دیگری شده است، اگر آمریکاییها اجازه می دادند دولت ملی دکتر مصدق ادامه پیدا می کرد، مصدق بنای حذف شاه نداشت، می خواست شاه سلطنت کند و امور مملکت به عهده دولت باشد. ماجرای کاپیتولاسیون، ماجرای دستگیری مرجع مذهبی که مردم به او عشق می ورزیدند، کشتار دانش آموزان و ... همه در ذهن مردم همانطور که گفته شد وجود دارد و لذا دانشجویان وارد سفارت یک چنین کشوری شده اند که دولتش بیست و چند سال به مردم ما ظلم کرده است و بالاخره "کلوخ انداز را پاداش سنگ است". بیست و چند سال آنها زدند و حالا یک بار هم ما دست بلند کنیم، این مسئله چه چیز عجیبی است؟
می گویند گروگانگیری کار بدی بوده است ... سوال این است که آمریکاییها چرا چنین رفتاری با دانشجویان کردند که آنها وادار به گروگانگیری شوند؟ چرا درها را بر روی دانشجوها باز نکرده واز آنها استقبال و پذیرایی نکردند؟ تا بعد بتوانند با دولت تماس گرفته و مشکل را حل کنند. اصلا عامل اصلی اینکه دانشجوها به سمت گروگانگیری رفتند رفتار خود آمریکایی ها بود.
ساعت ۱۰ صبح دانشجوها وارد لانه شدند و بر اساس قراری که داشتیم به محض اینکه دیدند اوضاع درست است و مشکل خاصی نیست به من اطلاع دادند که من هم بروم. من هم از محلی که بودم حرکت کردم تا به آنجا برسم، به خاطر شلوغی خیابانها، حدود ۱۲ به محل سفارت رسیدم. وقتی به آنجا رسیدم جمعیت از یک فاصله بسیار دور اصلا راه نمی داد که به سمت سفارت حرکت کنم. یعنی بلافاصله و برق آسا چنان این خبر در شهر تهران پیچیده بود که گویا هر کس شنیده بود، به آنجا آمده بود. مردم آمدند و در آن شب و فردا و پس فردا و هفته اول و هفته دوم، آنجا مدام حضور داشتند. اینجا دیگر اصلا دانشجویان نقش آفرین نبودند. این مردم بودند که اجازه نمی دادند هیچ قدرتی یا مقامی تصمیمی بگیرد که در ارتباط با این واقعه چه باید کرد. به مدت چند ماه تمام اطراف سفارت پر از جمعیت بود، مردم بر حسب نوبت دائم آنجا را پر نگاه می داشتند و اجازه خالی شدن محل را نمی دادند. مردم دیگهای غذا آورده بودند و نذر کرده و به مردم غذا می دادند. دولت هم در این قضایا هیچ نقشی نداشت. دولت اگر می توانست افراد را از آنجا بیرون می کرد، چه رسد به اینکه به آنها شام و نهار بدهد. از مقطع بعد از ورود به لانه و تصرف آن، مردم ایران بودند که آن قدر حمایتشان وسیع و گسترده بود. مثلا از کرمانشاه جمعیتی پیاده حرکت کردند و تا جلوی سفارت آمریکا آمدند تا اعلام حمایت کنند. عجیب تر آنکه هیچ گروه سیاسی نبود مگر اینکه از این حرکت حمایت کرد. دشمن ترین گروه ها سازمان مجاهدین خلق که ساعت اول بیانیه داده و محکوم کردند، گفتند که این یک حرکت راست است که از دل چپ آغاز شده، این بیانیه حدود ساعت ۱۲ بود، نزدیک ساعت ۳ بعد از ظهر این قدر حمایتهای مردمی از این حادثه در سراسر ایران زیاد شد که همین سازمان مجاهدین خلق اعلامیه صادر کرد و از اعلامیه قبلی عذرخواهی کرده و اعلام حمایت کرد. گروه های متعدد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هر شخصیتی را که نام ببرید اعلام حمایت کردند. فکر نکنید فقط توده های مردم بودند و مثلا بگوییم روی توده ها نمی شود حساب کرد - که البته من این نظریه را هیچ قبول ندارم- همه نخبگان جامعه اعلام حمایت کردند. ما در آنجا دفتری داشتیم که شخصیتها می آمدند و خاطرات خود را در آن دفتر می نوشتند، همه آمده اند و همه را ما راه دادیم الا سازمان مجاهدین خلق. مسعود رجوی و موسی خیابانی که نفر اول و دوم سازمان بودند چندین ساعت پشت در ماندند و ما آنها را راه ندادیم. به آنها گفتیم که شما در جریان دو اعلامیه تان بازی سیاسی کردید و آنها را راه ندادیم.
وقتی از کاری همه مردم از اقصی نقاط کشور و همه نخبگان کشور اعلام حمایت می کنند و هر یک گوشه ای از کار را می گیرند فکر می کنید دانشجویان چه می توانستند بکنند؟ آیا می توانستند مردم را راهی خانه هاشان کنند؟ مگر کسی به حرف آنها گوش می کرد؟ یا می توانستند آنها را آزاد کنند؟ اصلا امکان نداشت جز آنچه مردم می گویند کار دیگری انجام شود.
پس بخش اول یعنی ورود دانشجویان به لانه، کار طبیعی بود و مشابه آن در بسیاری دیگر از نقاط دنیا هم انجام شده بود. گروگانگیری ناشی از عکس العمل نامتناسب آمریکایی ها بود و از آنجا به بعد تصمیم گیرنده مردم بودند و نه دانشجویان. حال من نمی دانم احساسات و وجدان عمومی یک ملت را چه کسی می تواند به خود اجازه بدهد که محکوم کند؟ بالاخره اگر مملکت مال مردم است و تصمیم گیری هم مال مردم است، مردم در آن مقطع تشخیص دادند منافعشان در این حرکت است، یعنی غرور تحقیر شده خودشان را که در این فرصت تاریخی به دست آمده می خواهند به رخ دشمن بکشند، چه کسی می خواهد ملتی را به خاطر دفاع از غرور و عزت خود ملامت کند؟ مردم خارج از ایران چه حقی دارند؟ این مردم ایران اند که باید درباره کشورشان تصمیم بگیرند. اینها در آن زمان برای منافع خود این تشخیص را دادند و درست هم تشخیص دادند.
منفعت این حرکت برای نظام این بود که آن همه درگیریها و تشتت ها و اختلافات در مملکت ناگهان با این حرکت، تبدیل به یک انسجام و وحدت شد. کسانی که تا دیروز علیه هم می جنگیدند و در همین دانشگاه تهران بر ضد هم اسلحه جمع می کردند در این قضیه کنار هم ایستادند یعنی این حرکت این چنین وحدت بخش بود و و مردم مثل آب حیات آن را تشخیص داده و به سمتش رفتند. حال چرا ما باید بگوییم که ملت ایران اشتباه کردند که آن حمایت وسیع و گسترده را انجام دادند؟ این چه حماقتی است که می گویند این اقدام طراحی خود آمریکایی ها بوده است؟!
حال امام از این قضیه حمایت کرده است. دو نکته در اینجا وجود دارد، اولا اینکه دانشجویان می خواستند قبل از حادثه این را به اطلاع امام برسانند یا نه؟ بله، صحت داشت، چون آن زمان دانشگاه ها به چند بخش تقسیم شده بود. بخشهایی بودند که در شعارهایشان به نوعی نشان می دادند که امام خمینی را قبول ندارند. البته نمی توانستند بگویند ما رهبری را قبول نداریم چون تمام ملت ایران رهبری امام را قبول کرده بود. خود آنها قبل از پیروزی انقلاب بیانیه داده بودند و رهبری امام را در مبارزه ضد امپریالیستی (گروه هایی که مبارزه با امپریالیزم را پذیرفته بودند) و بقیه گروه ها با بیانهای دیگر پذیرفته بودند. ولی بنایشان این نبود که به حرف امام گوش کنند. حال در میان این دانشجویان بخش قابل ملاحظه و وسیعی هم دانشجویان مبارز و انقلابی و مسلمانی بودند که امام را قبول داشتند. نه از این باب که امام از نظر خداوند حکمش جوری است که حتما باید پذیرفته شود، اصلا اینگونه نبود و هنوز آن دانشجویان این حرفها را یاد نگرفته بودند، آنها امام خمینی را قبول داشتند، چه آن حرفها را می زدیم و چه نمی زدیم. جوانان آن روز می گفتند این چیزی که شما می گویید اگر حرف امام خمینی است ما آن را قبول داریم و اصلا احتیاج به آیه و روایت هم نداریم. طبعا این دانشجویان مایل بودند که بفهمند که اگر امام موافق اند این کار انجام شود. لذا نزد من آمدند و از من خواستند که قضیه را با امام طرح کنم. من گفتم که طرح قضیه با امام کار درستی نیست. فکر کنید من قضیه را با امام طرح کنم، اگر امام بفرمایند که کار درستی نیست که خیلی مشکلی نداریم اما اگر فرض کنیم که امام این کار را می پسندد، همان طور که شما هم فکر کرده اید که این کار خوبی است و بالاخره برای اعلام اعتراض ما به آمریکایی ها این تنها راه ما است و راه دیگری نداریم، اما در جایگاه رهبر و رئیس یک مملکت آیا درست است که امام به یک عده بگوید که سفارت یک مملکت را بگیرید و افرادی را هم که آنجا هستند مثلا آنجا نگه دارید؟ آیا این کار درست است؟ امام اگر بر فرض هم در دلش این کار را پسندیده بداند به لحاظ عرف سیاسی ناگزیر است بگوید چنین کاری نکنید. خوب این چه کاری است که ما برای انجام کاری که پسندیده و درست است، امام را با سوالی مواجه کنیم که امام ناگزیر پاسخ منفی بدهد؟ شما این کار را نکنید و من هم نمی کنم. مگر شما می خواهید چه کاری انجام بدهید که نمی شود آن را جبران کرد؟ نمیخواهید که کسی را بکشید یا جایی را خراب کنید، شما می خواهید وارد سفارت آمریکا بشوید، اولین لحظه ای که شما وارد سفارت بشوید امام مطلع می شوند. اگر امام نظرشان این باشد که کار درستی نیست بلافاصله به شما اطلاع می دهند که این کار خوبی نیست. یا به خود شما می گویند یا به دولت می گویند که شما را از آنجا بیرون کند. این هیچ ضرری هم ندارد. چون این پیام را دارد که قشر دانشجوی مسلمان کاری را که خود می پسندید به خاطر رهبرش کنار گذاشت. آمریکایی ها هم می فهمند که در درون مردم این ظرفیت وجود دارد که هر لحظه قدمی علیه آمریکا بر دارد، اما رهبر مملکت جلو آن را گرفته است، اما اگر کار خوبی بود امام جلوی شما را نخواهد گرفت و در این صورت هم کار خوب انجام شده و هم به پای امام نوشته نشده است، چرا ما کاری کنیم که به هر حال در عرف بین الملل درست نیست که این کار را به نام امام ثبت کنیم. چون خواهند گفت که شما اگر سفارت آمریکا را قبول نداشتید به آنها می گفتید از کشورتان بروند. منطق من دوستان را قانع کرد و پذیرفتند که با امام در میان نگذاریم.
دانشجویان رفتند و کار خود را انجام دادند و به من هم خبر دادند و من هم آنجا رفتم و اولین کاری که کردم تلفن به دفتر امام در قم بود. درخواست کردم که مرحوم حاج سید احمد آقا پای تلفن بیایند و گفتم من داخل سفارت آمریکا هستم و دانشجویانی اینجا هستند که وارد سفارت آمریکا شده اند، شما به اطلاع امام برسانید، اگر امام اصل این کار را نادرست می دانند، الان جواب بدهند تا اینها از اینجا بیرون روند، اما اگر با اصل کار مخالف نیستند اما نمی دانند این دانشجویان چه کسانی هستند - به خاطر همان نکته ای که گفتم،که در آن زمان در دانشگاه ها همه نوع گروه های سیاسی بودند - خدمت ایشان بگویید که من این ها را می شناسم و آنها را تایید می کنم و اینها همه مقلد و مطیع شما هستند و هر چه شما بفرمایید انجام می دهند و امام را نسبت به خود دانشجویان از طرف من اطمینان دهید.
حاج احمد آقا آیا حیرت زده یا متعجب شدند - نمی دانم - گفتند گوشی را نگه دار تا من بروم و برگردم، من هم گوشی را نگه داشتم، ایشان رفتند و بعد از چند دقیقه برگشتند و به من گفتند که امام فرمودند که خوب جایی را گرفتید، محکم نگه دارید. تکمیل آن قضیه اینکه، بعدا حاج احمدآقا به من گفتند که آقای موسوی برخورد امام برای من چیز عجیبی بود و چون من وقتی رفتم به امام خبر را بدهم دیدم امام در حال خواندن رکعت آخر نماز است و سلام آخر نماز را می دهد. بعد از پایان نماز کنار ایشان نشستم و گفتم که آقای موسوی پشت خط تلفن هستند و این خبر را می دهند، امام بلافاصله آن جمله را فرمودند. حاج احمدآقا فرمودند که من با خودم فکر کردم که چطور امام با آن سرعت جواب داد؟ چطور به من نگفت که به آقای موسوی بگویید قدری صبر کند تا من نمازم را بخوانم، شما هم در این فاصله مثلا با شورای انقلاب تماس بگیر، با دولت تماس بگیر، با چند نفر از شخصیتهای سیاسی مهم کشور صحبت کن و از آنها بپرس تا من هم نماز دوم را بخوانم، فکر کنم و بعدا جواب بدهم، کاملا هم از نظر ما قابل قبول بود که بگویند مثلا یک ربع، نیم ساعت بعد جواب خواهند داد.
حاج احمد آقا می فرمودند که من تعجب کردم که چطور امام هیچ یک ازاین دستورها را ندادند و حتی نگفتند صبر کنم تا تعقیبات نماز و نماز دوم را بخوانند و در این مدت خود من هم روی قضیه فکر کنم.
اما حال شما فکر کنید که امام یکی دو روز هم به تعویق می انداختند، آیا با آن همه هجوم مردم از اقصی نقاط کشور، شهرستانهای مختلف برای امام تصمیم گرفتن مشکل نمی شد، البته امام نظر خودش را می گفت که مثلا بنده مخالفم اما مردم خود دانند، یا اینکه من مخالفم اما مسئولیت بر عهده شورای انقلاب است، اما به هر حال مسئله قدری مشکل می شد.
اما بگذارید به برخی اشکالات بی خود، که برخی می دانند ولی باز هم مطرح می کنند هم پاسخ دهم، اول اینکه اگر اشغال سفارت رخ نمی داد جنگ ایران و عراق هم اتفاق نمی افتاد. اینها گویا اطلاعی از اهداف و برنامه های حزب بعث و اوضاع عراق و ایران ندارند و گمان می کنند که حزب بعث یک دست نشانده آمریکایی بوده مثل رژیم شاه و فقط منتظر بوده که آمریکایی ها به او بگویند که به ایران حمله کند. و گویا که حمله کردن یک کشور، یک دولت، یک ارتش به کشور دیگر چیزی است که یک شبه انجام شود! مگر چنین چیزی می شود، در بسیاری موارد تصمیمی که امروز گرفته می شود ۶ ماه بعد امکان عملیاتی شدن می یابد. از طرف دیگر می دانیم که رژیم بعث با وجود همه روابطی که با آمریکا داشت، وابستگیش کاملا به شوروی بود و مثل حکومت شاه دربست با آمریکا نبود. اما نکته مهم دیگر اینکه قبل از اشغال لانه جاسوسی، عراقی ها علامتهایی داده بودند که همه می فهمیدند که عراق در پی حمله به ایران است، عراق از زمان شاه هم در پی حمله به ایران بود. عراق از قدیم الایام مشکل ارتباط دریایی داشته و حال با آمدن حزب بعث با آن ادعاهایش فکر می کرد از طریق گرفتن خوزستان می تواند خود را به خلیج فارس برساند و یک منطقه نفت خیز را هم به اشغال خود در بیاورد. در زمان شاه هم برای رسیدن به همین هدف فعالیت می کرد. من خاطرم هست قم بودم که ارتش شاه به سمت مرزهای ایران و عراق حرکت کرد، بعضی ها گمان کردند چون در ایران ما در حال مبارزه با شاه بودیم در مسئله ایران و عراق طرف عراق را خواهیم گرفت. اما در آن زمان حضرت امام یک سخنرانی انجام دادند که در آنجا فرمودند اگر کسی کوچکترین طمع در خاک ایران داشته باشد ما طلبه ها با همین عبامان و با همین نعلین از خاک این کشور دفاع می کنیم (نزدیک به این مضمون). به هر حال طولی نکشید که شاه در الجزایر یک جوری صدام را راضی کرد که جنگ رخ نداد.
بسیاری از حوادث دیگر را که بعد از اشغال لانه اتفاق افتاده نیز به این حادثه مرتبط می کنند و می گویند لابد هرچه بعد از این حادثه اتفاق افتاده از تبعات همان حادثه است.
این حادثه وقتی رخ داد، غربی ها و به خصوص آمریکا شروع به پخش مطالبی در دنیا و در مجلات و روزنامه هاشان کردند تا به مردم خودشان و به مردم دنیا بگویند این حرکتی که در ایران اتفاق افتاده و موجی که در این کشور به راه افتاده مال مردم ایران نیست. این را یک گروه مارکسیست وابسته به شوروی با تحریک از سوی سفارت شوروی انجام داده اند. (البته من خاطرم نمی آید که در مجلات معتبرشان ابن مطلب آمده باشد.) اشتباه دیگری که کردند این بود که فکر کردند من رهبر دانشجویان بودم، در حالی که من رهبر آنان نبودم، همراه و مشاور آنان بودم. قبل از انقلاب برخی از این دانشجوها با من ارتباط و تماس داشتند و در جلسات بحث و تفسیر من شرکت می کردند، بعد از پیروزی انقلاب نیز همچنان با من ارتباط داشتند و در این قضیه هم بعد از این که تصمیمش توسط خودشان گرفته شده بود، نزد من آمدند و با من مشورت کردند گفتند شما با امام در میان بگذارید و البته به نظر من هم کار بسیار جالبی آمد. به هر حال غربی ها سعی کردند این قضیه را با شوروی مرتبط کنند و گفتند این روحانی سرخ در مسکو تحصیلات کرده و حتی اسم دانشگاهش را هم آورده بودند و گفتند از نظر خانواده هم اینها جزء دموکراتهای آذربایجان بودند و پدر ایشان هم در حادثه اشغال آذربایجان کشته شده است و این هم یک عنصر وابسته به ک.گ.ب است. طوری که بنده اولین سالی که به عنوان نماینده حضرت امام و امیر الحاج به حج رفتم، به محض اینکه وارد عربستان شدیم، روزنامه ها در عربستان شروع به پخش همین مطالب کردند که این روحانی که به عنوان سرپرست حجاج به حج آمده یک روحانی کمونیست است و خلاصه مطبوعات عربستان می خواستند که مسلمانها آگاه شوند که بنده مسلمان نیستم و کمونیستم. اقدامات ما در حج بر اساس رهنمودهای حضرت امام هم خود داستان شنیدنی دیگری است.
به هر حال در آن زمان به خودمان گفتیم بالاخره غربی ها دشمن ما هستند و وقتی مشتی به آنها زده ایم طبیعی است چنین واکنشهایی نشان دهند. در عربستان هم گفتیم با این کارهایی که ما در عربستان در برابر چشم یک دولت کاملا وابسته به آمریکا می کنیم هر دولتی غیر از دولت عربستان بود هم همین کارها را می کرد. اما ناگهان دیدم در داخل کشور، یک مسلمانی همین حرفها را کتاب کرد و منتشر نمود، من نفهمیدم غربی ها که اینقدر بد و نامسلمان و آلوده و چنین و چنان اند که آن آقا بالای منبر می گفت که این کلمه دموکراسی، غربی است و من از آن حالم به هم می خورد، حال چه شده که این مجلات و روزنامه ها و نویسنده هایی که آقایان مدام می گفتند این ها صهیونیست اند (بدون اینکه بدانند اصلا نویسنده کیست، همین جور قربتا الی الله می گفتند) تا این حد معتبر شدند. اینها هرکسی را که غربی هست و حرفی بزند که به مذاقشان خوش نیاید آن را صهیونیست می خوانند، در حالی که اصلا نمی دانند صهیونیست یعنی چه، ... یک آقایی را که عمری به این کشور خدمت کرده و از پاکی و طهارت به یک قدیس می ماند چون رفتارش در انتخابات به مذاقشان خوش نیامده می گویند، صهیونیست است، در این مملکت از جهت بی پروایی در هتاکی و اهانت و تهمت به اشخاص زدن چیز عجیب و غریبی رخ داده است.
به هر حال کتابی با آن مضامین بیرون آمد، در حالی که آنها (دست های پیدا و پنهان پشت آن کتاب پر از دروغ و تزویر) ما را و سوابق ما را می شناختند، این قدر گستاخ شدند که گفتند این مرد از سوی شوروی مطالبی را به امام خمینی القا کرده است و می خواستند در ذهن مردم اینگونه القا کنند که مواضع ضد آمریکایی امام خمینی تحت تاثیر القائات این شخص بوده که او هم وابسته به ک.گ.ب و شوروی است. ما نفهمیدیم در داخل مملکت و دعواهای ما در داخل خانواده چرا اینقدر باید اوج بگیرد. کل حرفی که ما زدیم این بوده که رای مردم را به آنها بدهید، آن هم من نگفتم، بزرگتر از من گفتند، این حرف پاسخش این است که شما امام خمینی را هم زیر سوال ببرید؟
هیچ پروایی هم ندارند از اینکه دروغی بگویند که فردا دروغ بودنش معلوم شود. چون بالاخره بنده کسی بودم که سوابق روشنی در این کشور و انقلاب داشتم.
تا اینجای قضیه باز هم گفتیم بالاخره از آمریکایی ها هر کاری بر می آید. این همه به مردم ایران ستم کردند و حال هم بگویند این افراد کمونیست اند. تا دیروز می گفتیم این آمریکایی ها هستند که می گویند این شخص وابسته به شوروی است. ناگهان در یکی دو سال اخیر، دیدیم که یک تحلیلگری که معلوم است این تحلیل را کجا یاد گرفته، می گوید اصلا اشغال سفارت آمریکا طرح خود آمریکایی ها بوده است. یعنی داستان به این درازی که تا به حال در این مملکت از بزرگ و کوچک و امام و ماموم و مسئولین و ... همه بعد از امام، به عنوان یک حرکت قوی و توفنده علیه آمریکا و شکستن بت آمریکا و به تعبیر امام انقلاب دوم، می شناختند، حال معلوم شده که کار خود آمریکایی است. یعنی خود آمریکایی ها یک مشت محکمی به دهان خودشان زدند! انسان در این روزگار چیزهای عجیب و غریبی می بیند که این آدمها از کجا درآمده اند.؟! حال این آدم می گوید که فلانی وابسته به آمریکا است و آمریکاییها این مطالب را در دانشگاه های آمریکا تدریس می کنند. ایشان می گوید که آمریکایی ها به هر کشوری که می خواهند حمله کنند، ابتدا به ایادیشان می گویند سفارت آمریکا در آن کشور را تصرف کنند تا بهانه ای شود برای حمله نظامی آمریکا به آن کشور این آقا مدعی است که این مطالب در دانشکده های نظامی آمریکا تدریس می شود ولی معلوم نیست پس چرا این دانشجویان آمریکایی که این همه بودجه صرف تحصیل آنها می شود در حمله به افغانستان و عراق از این تاکتیک استفاده نکردند؟! اینها ظاهرا چیزهایی است که آنها خبر ندارند اما سردار ما خبر دارد.
از آن گذشته مگر پس از اشغال لانه، آمریکا به ایران حمله کرد؟ اینها مخفیانه با چند هواپیما آمدند در طبس که گروگانها را نجات دهند و آن هم نشان از عمق بی تدبیری آنها می داد. چون اطراف سفارت پر از جمعیت بود و چطور می خواستند وارد بشوند. گروگانها هم که دست بچه ها بود و ممکن بود کشته شوند. کار بی تدبیرانه ای انجام دادند اما حمله نظامی به ایران نکردند. بعد هم این شخص چون قبلا روی این حرف فکر نکرده بوده، ناگهان همان موقع متوجه شده است که آن همه حمایت امام از این قضیه توجیه نمی شود. لذا گفته است که امام چون فهمید در اثر این حرکت به دلیل آماده نبودن مردم و نظام، کل نظام دارد نابود می شود، وارد میدان شد و سوار بر موج شد و کل قضیه را در دست گرفت. یعنی امام کاری را که اینقدر خطرناک بوده تبدیل به کاری به نفع انقلاب نمود. اگر انسان حتی اینگونه تعبیرات را جسارت به امام هم نداند، باز از خود می پرسد چرا امام این قدر از این حرکت تعریف و تمجید کردند؟ حال موج سواری تا یک سال، تا دو سال، تا کی؟ ... در همین سال گذشته هم در ایام سالگرد ۱۳ آبان موج سواری آقایان را دیدیم ... معنای آن حرف این است که میگویند امام در آن موقع دیدند چاره ای نیست لذا حمایت کردند، پس شما چرا الان موج سواری می کنید؟ شما که این تحلیل را دادید، و آن را با هزینه کردن از بیت المال در یک سی دی در سراسر کشور پخش کردید چرا شما آن را انجام می دهید؟ و موج سواری می کنید.
این فرد در آن سخنرانی ناآگاهانه یک اعترافاتی کرده و جرائمی را پذیرفته است. ایشان فکر نکرده است که از او سوال خواهند کرد آقای سردار! شما قرار است از مملکت دفاع کنید یا انتخابات برگزار کنید؟ پس وزارت کشور و شورای نگهبان چه کاره اند؟ چون متوجه این مسئله شده سعی کرده با یک گنده گویی هایی که از قد و قواره خودش و همه اعوان و انصارش هم بزرگتر است، ذهن شنونده را از آن حرفها منصرف کند. تعدادی اسامی را ردیف کرده و گفته که این آقایان از اول با آمریکا ارتباط داشتند. از بس که در این فرافکنی عجول بوده، نگفته که اینها از پارسال وابسته شدند، گفته اینها از اول وابسته بودند. یعنی این انقلاب از اول دست کسانی بوده که وابسته بودند؟
آنها را می گفتیم آمریکائی یند که ما را به شوروی نسبت می دهند. اینها را باید بگوییم کجائی یند که ما را آمریکایی می دانند؟ این حرکت که انجام دهندگان آن الان هم ادعایی ندارند، برخی زندان اند و برخی دنبال زندگیشان رفته اند و برخی مثل بنده در کنج اتاقی نشسته اند، و جایی هم دست ما نیست که اینها را اینقدر نگران کند که مجبور باشند یک جوری این چهره ها را تخریب کنند.
نکته ای را هم اینجا خارج از بحث خدمتتان عرض کنم و آن از همه این جفاهایی که خارجی ها در حق ما ایرانی ها کرده اند بدتر است و آن اینکه به ما فهمانده اند که شما خودتان هیچ چیز نیستید. یعنی ما هر کار بزرگی در این مملکت دیدیم انجام شده، بعد از یک مدتی زمزمه هایی و تبلیغاتی آغاز شده که انجام دهندگان به فلان دولت یا فلان کشور وابسته بوده اند. شما مصدق را ببینید، که چه شور و هیجانی در تمام ایران نسبت به این شخص و دولت او بود، آن وقت این آدم را وابسته و فراماسونر و ... می دانند. یعنی مردم ایران! اصلا امکان ندارد کسی در بین شما باشد که بتواند آن کار عظیمی را که مصدق انجام داد، انجام بدهد. من هر چه در گذشته ها نگاه می کنم، می بینم هر حرکت بزرگی که مردم ایران انجام داده اند، با آن همین گونه برخورد شده است. مشروطه ایران را هنوز دست از آن بر نمی دارند. یک ملتی از ستم ناصرالدین شاه و این قاجاریه خبیث به تنگ آمده اند، اول گفته اند عدالتخانه می خواهیم، بعد آرام آرام، عده ای چون چیزهایی در دنیا دیده بودند، گفتند مشروطه میخواهیم و علمای برجسته و طراز اول شیعه هم حمایت کردند، به نتیجه رسید و پیروز هم شد. بعد از آن، قضیه رضاخان رخ داد، اما انگار که اگر مشروطه نبود، رضاخان سر کار نمی آمد. حالا جوری جلوه می دهند انگار انگلیسی ها مشروطه را در ایران آوردند. یعنی مردم ایران درک و فهم و شخصیت و توانایی سر و سامان دادن به یک جنبش را نداشتند. یک زمانی مرحوم دکتر شریعتی در این مملکت فکر داد، شورآفرینی کرد، نسلی را متوجه اسلام کرد، البته تعریف و تحلیل و تفسیر او از اسلام، با اسلام مرحوم احمد کافی در مهدیه متفاوت بود. حال می گویند شریعتی وابسته بوده و اصلا ساواک او را آورده است. مرحوم شهید مطهری هم انتقادهای زیادی به برداشت های دکتر شریعتی از آموزه های اسلام داشت ولی هرگز او را وابسته به ساواک و رژیم شاه نمی دانست. من بیش از آنکه دلم برای شخصیتها بسوزد، برای مردم ایران دلم می سوزد که متهم می شوند به اینکه لیاقت ندارند کار بزرگی بکنند و در همه کارهای بزرگ این ملت یک دست خارجی وجود داشته است. پول آن هم می گویند از خارج می رسد. عدد و رقم هم نمی دانند چیست. گفته اند که یک میلیارد دلار گرفته اند و ۵۰ میلیارد دلار دیگر هم قرار است بگیرند. یعنی حتی برای انجام کار غلط (بر اساس توهمات آن سردار و غیر سردارها) هم ایرانی ها عرضه ندارند و باید از خارجی پول بگیرند. آمریکایی ها کم مردم ایران را تحقیر کردند، اینها هم دائما مردم ایران را تحقیر می کنند.
گزارش ها حاکی است که صدرالدین بهشتی، فرزند علیرضا بهشتی شیرازی بعد ظهر امروز، پنجشنبه، در تهران بازداشت شده است.
برپایه این گزارش ها، ماموران امنیتی صدرالدین بهشتی را در محل کارش در تهران بازداشت کرده اند.
پیش از این منابع مختلف از بازداشت محمد حسین شریف زادگان از مسئولان ستاد انتخاباتی آقای موسوی، و همچنین میثم محمدی و امید محدث، دو روزنامه نگار خبر داده است.
در خبرها آمده بود شعبه ۱۲۶ دادگاه حقوقی تهران مستقر در مجتمع شهید باهنر، دادخواست وزارت کشور مبنی بر ابطال پروانه فعالیت کانون صنفی معلمان ایران را رد کرد.
پیمان حاج محمود عطار، وکیل مدافع کانون صنفی معلمان، با بیان این خبر به ایسنا افزود: وزارت کشور در سال ۷۹ پروانه فعالیت کانون صنفی معلمان را در قالب کمیسیون ماده ۱۰ احزاب و گروهها صادر کرد و این کانون در مواعد قانونی با حضور نماینده وزارت کشور مجمع عمومی برپا میکرد ولی سال گذشته وزارت کشور همزمان با دادخواستی که به طرفیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب مشارکت به دادگاه عمومی ارایه کرد، علیه کانون صنفی معلمان نیز دادخواستی را به شعبه ۱۲۶ مجتمع قضایی شهید باهنر داد.
وی گفت: کانون صنفی معلمان پیش از مسایلی که پس از انتخابات ۸۸ رخ داد با برگزاری مجمع عمومی، هیات مدیره جدید خود را تعیین و یک نسخه از صورت جلسه تصمیمات را به وزارت کشور ارسال و شماره ثبت دبیرخانه کمیسیون ماده ۱۰ احزاب را دریافت کرد. پس از بازداشت برخی از اعضای هیات مدیره کانون در حوادث پس از انتخابات سال گذشته، وزارت کشور و کمیسیون ماده ۱۰ احزاب اقدام به طرح دادخواستی برای ابطال پروانه کانون صنفی در دادگاه به بهانه فعال نبودن و انجام تخلف این کانون کردند.
حاجمحمود عطار با بیان اینکه حکم این دادگاه در ۱۸ آبان ۸۹ صادر شد، گفت: قاضی پرونده طرح این دعوا را به کیفیت مطرح شده برابر مقررات قانونی ندانسته است و مستندا به ماده ۲ قانون آیین دادرسی مدنی قرار عدم استماع دعوای خواهان (وزارت کشور) را صادر کرد.
به گفتهی وکیل کانون صنفی معلمان، در حال حاضر این کانون برای ادامه فعالیتهایش باید از وزارت کشور تقاضای تمدید پروانه کند.
در تفسیر این رخداد می توان گفت از زمانی که دولت احمدی نژاد در سال 84 بر سرکار آمد یکی از سیاست هایی که دنبال کرد برخورد با احزاب و نهادهای مدنی و صنفی و سازمانهای مردم نهاد بوده است . کارگزاران این دولت در وزارت کشور با نگاهی کاملا بدبینانه و توطئه انگارانه به فعالیتهای سیاسی و مدنی در قالب تشکل ها نگاه کرده و تلاش خود را برای محدود کردن و سیطره کامل دولت برآنها معطوف کردند و این نگاه را تا آنجا گسترش دادند که با بازنگری در آئین نامه و قواهد مربوطه از همه سازمانهای مردم نهاد و حتی نهادهای خیریه ای که سابقه سالها فعالیت داشتند خواستند برای ادامه فعالیت به تجدید پروانه بپردازند و از اینطریق به شناسایی و گزینش افرادی که در این نهادها به فعالیت داوطلبانه مشغول بودند دست زدند و دراین مسیر شرط تجدید فعالیت این نهادها را به حذف افرادی که از نظر آنها نامطلوب بودند منوط کردند و به این ترتیب دامنه تسویه نیروهای سیاسی و اجتماعی منتقد دولت را از نهادهای دولتی به نهادهای غیردولتی نیز گسترش دادند تا این نیروها از فعالیت های داوطلبانه در عرصه اجتماعی نیز محروم شوند .
پس از کودتای انتخاباتی سال گذشته و دامنگیر شدن اعتراضات مردمی نسبت به این رخداد این بار وزارت کشوردولت مستقر عزم خود را برای برخورد با احزاب و نهادهای صنفی و سیاسی ، که در انتخابات از نامزدی غیر از احمدی نژاد حمایت کرده و دراعتراضات کنار مردم بودند ، جزم کرد و در همکاری با دادستان بدنام تهران قاضی مرتضوی در مسیر تعطیلی و انحلال احزاب سیاسی و نهادهای صنفی گام برداشت . دادستان تهران با گسیل نیروهای امنیتی به پلمپ دفاتر جبهه مشارکت ، انجمن صنفی روزنامه نگاران ، کانون صنفی معلمان و انجمن دفاع از حقوق زندانیان مبادرت کرد و مدیرکل سیاسی وزارت کشور نیز وظیفه تبلیغاتی در این باره را به عهده گرفت و در قالب کمیسیون ماده 10 احزاب درخواست انحلال دوحزب سیاسی مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت و کانون صنفی معلمان را به دادگاه داد که برپایه خبری که در ابتدا خوانده شد این درخواست از سوی دادگاه در مورد کانون صنفی معلمان رد شده است و پیشتر از این نیز همین درخواست در مورد جبهه مشارکت رد شده بود اما پیگیری و اصرار دولت بر تعطیلی و انحلال این نهادها آنچنان بود که بر خلاف رای دادگاه برای انحلال دو حزب سیاسی مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت به دادگاه انقلاب متوسل شد و این دادگاه بدون هیچگونه اطلاعی به مسئولان این دوحزب بصورت غیرعلنی به صدور حکم انحلال ایندو حزب و انتشار آن در روزنامه دولت پرداخت . این دادگاه که بدون رعایت آئین دادرسی برگزار و تا امروز از ابلاغ حکم صادره به ذینفعان خود داری کرده است نمونه ای از عملکرد حاکمیت کودتایی پس از انتخابات در برخورد با احزاب و نهادهای صنفی و مدنی و سازمانهای مردم نهاد است .
اگر در نظر آوریم که درسالهای اخیر توسعه و رشد نهادهای صنفی و مدنی و سازمان های مردم نهاد برای جلب مشارکت هرچه بیشتر شهروندان در اداره امور خودشان در در دستور کار همه دولتها و کشورها بوده است و به عنوان جایگزینی برای جبران ضعف ها و کمبودهای خدمات دولتی مطرح و پیگیری شده است و درعرصه عمل اجتماعی نیز این امر باعث جلب مشارکت شهروندان و استفاده از نیروها و سرمایه های نهفته اجتماعی در ساماندهی به بسیاری از مسائل و مشکلات اجتماعی و اقتصادی شده است ، و در عرصه سیاسی نیز مردمسالاری و انتخابات بدون وجود احزاب گوناگون و منتقد معنا و مفهوم نخواهد داشت آنگاه روند تخریبی و معکوسی را که دولت احمدی نژاد در این باره پیگیری کرده است بهتر درخواهیم یافت و اینکه فقط در یک دولت کودتایی و نفتی ممکن است چنین برخوردهای تخریبی و حذفی با احزاب سیاسی و نهادهای صنفی و مدنی و سازمانهای مردم نهاد انجام گیرد اما اینکه سرانجام یک چنین سیاست و عملکردی چه خواهد بود ؟ باید پاسخ این سئوال را به روزهای آینده موکول کرد ، روزهایی که صدای مردم نه از درون احزاب و نهادهای صنفی و مدنی بلکه در قالب جنبش های فراگیر مردمی ظاهر خواهد شد ، همانند جنبش های مردمی تونس و مصر واردن و یمن و جنبش سبز مردم ایران، و آن روز دیر نیست .
پس از اظهارات رسمی محسنی اژه ای، دادستان کل کشور مبنی بر اینکه درخواست راهپیمایی برای ۲۵ بهمن، به معنای جدا کردن صف خود از مردم و یک اقدام سیاسی است، دکتر اردشیر امیر ارجمند در گفت و گو با کلمه گفت: همانطور که قبلا هم گفته ایم روز ۲۲ بهمن روزی ملی و سالگرد انقلاب اسلامی است. این روز متعلق به همه است و کسی نیز حق ضبط و مصادره ی آن را به نام خود ندارد.
وی افزود: بر عکس آنچه اژه ای و اقتدار گرایان ادعا می کنند؛ مصادره ی این روز ملی توسط یک جناح است که می تواند موجب جدا شدن صفوف مردم شود.
اظهارات دادستان کل کشور نشان دهنده مظلومیت مردم ایران است
آقای اژه ای به جای تهدید، تدابیر لازم را برای برگزاری راهپیمایی در آرامش فراهم کند
مشاور میرحسین موسوی خاطرنشان کرد: اینکه دادستان کل کشور اعلام می کند بر پایی تظاهرات یک اقدام سیاسی است باعث تعجب، تاسف و همچنین نشان دهنده ی عمق مظلومیت مردم ایران است. راهپیمایی قطعا یک عمل سیاسی است اما مگر عمل سیاسی جرم است؟ گرچه واضح است که جباران هر عمل سیاسی را که خود سازمان ندهند جرم می دانند.
امیر ارجمند با تاکید بر اینکه دادستان کل کشور مکلف به تضمین حقوق عامه است و اصل ۲۷ قانون اساسی حق راهپیمایی را تضمین می کند، اظهار داشت: آقای دادستان به جای تهدید مردم باید تدابیر لازم برای برگزاری راهپیمایی در کمال آرامش و امنیت را فراهم کند.
خشونت کار نفوذی هاست تا زمینه سرکوب فراهم شود
وی همچنین با تاکید بر اینکه دادستان باید از برخی مقامات نظامی که عملا تحریک و تهدید به خشونت می کنند بپرسد به چه حقی چنین می کنند اعلام کرد: ما همواره اعلام کرده ایم که با خشونت مخالف هستیم و خشونت اصولا کار عوامل نفوذی خشونت طلبان است تا به بهانه ی آن امکان سرکوب بیشتر را پیدا کنند.
این استاد ممتاز حقوق با ابراز امیدواری از اینکه نیروهای نظامی و انتظامی از فجایع دو سال گذشته عبرت گرفته باشند و از مقابله با راهپیمایی و همسان شمرده شدن با نیروهای سرکوبگر دیکتاتوری های منطقه پرهیز کنند گفت: امیدواریم که بتوانیم هر چه زودتر شعارهای راهپیمایی را بر اساس پیشنهادهای دریافتی که بسیار زیاد نیز هست مشخص و به به مردم پیشنهاد کنیم.
وی افزود: ما از همه و نه تنها حامیان جنبش سبز دعوت می کنیم که در راهپیمایی ِ حمایت از جنبش های دمکراسی خواهی، عدالت جویانه و ضد استبدادی مردم منطقه شرکت کنند و همبستگی مردم ایران را نشان دهند.
به جای پاسخ به مطالبات، شخصیت های سیاسی را تخریب می کنند
امیر ارجمند با اشاره به حجم عظیم توهین و افتراها و دروغ های اقتدارگرایان علیه معترضان و منتقدان گفت: آقایان بر این عقیده هستند که تا رادیو و تلویزیون را در اختیار دارند نیازی به منطق و استدلال ندارند. همواره به جای پاسخ به مطالبات مردم و جریان های سیاسی مبادرت به تخریب شخصیت افرادی که این مطالبات را بیان یا دنبال می کنند بر می آیند. در نتیجه همه معترضان ضد انقلاب، در ارتباط با منافقین، نوکر و وابسته به امریکا, اسراییل و انگلیس و دارای مفاسد اخلاقی و... هستند. لذا پرداختن به رد و تکذیب و تصحیح در مورد این گونه اظهارات معمولا بی فایده است.
از تهمت زنندگان توقعی نیست؛ آنها فرزند شهید بهشتی را هم متهم به ارتباط با قاتلین پدر خود کرده اند
وی در ادامه با اشاره به توهین و تهمت های چند سایت خبری وابسته به گروه تحجر به خود وی گفت: من از این افراد چه انتظاری می توانم داشته باشم، هنگامی که آنها معترضانی با سوابق انقلابی و مشی سیاسی کاملا روشن و پرداخت هزینه های فراوان از جانب خود و خانواده هایشان را متهم به چنین موارد ناروا و زشت می کنند.
امیر ارجمند افزود: گیریم که اتهامات آنها در مورد من درست باشد آیا چنین اتهامی به آقای موسوی قابل انتصاب است؟ آنها فرزند عزیز شهید دکتر بهشتی را نیز متهم به ارتباط با قاتلین پدر خود کرده اند. مشی سیاسی و علمی بنده نیز برای آقایان به اندازه ی کافی روشن است و تا جایی که توانسته ام به عنوان حقوق دانی مستقل، از انقلاب مردم ایران، اسلام، حقوق بشر و دمو کراسی برای مردم دفاع و انشا الله همچنان نیز دفاع می کنم.
وی با اشاره به اتهام هایی که در سایت های دروغپرداز به وی نسبت داده اند، گفت: بد نیست بدانید که مادر بزرگوار من در هنگام انقلاب حدود هفتاد سال سن داشت و نمی توانست سمپات گروهی باشد. بنده یازده خواهر و برادر دارم که هریک در رشته های فنی و علمی وعموما غیر سیاسی فعال هستند و نیازی به یادآوری نیست که هر فردی مسوول عقاید و اعمال خودش است.
وی تصریح کرد: با این دیدگاه اشتباه، اصل مسئولیت شخصی زیر سوال می رود و در این صورت کم نیستند سران سیاسی نظام که باید به جرم یا گناه یکی از اعضای خانواده اعدام شده یا در آخرت به عذاب جهنم گرفتار شوند.
از اتهام زنندگان شکایت کرده ام اما امیدی به پیگیری نیست
مشاور مهندس موسوی در انتها خاطر نشان کرد: ریشه اینگونه اتهامات به چند روز قبل از آغاز دستگیری مشاوران مهندس موسوی می گردد. بنده پس از آزادی از زندان رسما به مراجع قضایی شکایت کردم که البته آنچنان که توقع می رفت رسیدگی موثر نشد زیرا از نظر حقوقی محکومیت مرتکبین اینگونه اتهام ها و تهمت ها و افتراها مسلم بود.
گفتنی است سایت جهان وابسته به زاکانی به نقل از سایت جوان وابسته به سپاه در خبری ناشیانه اتهاماتی را که چند ماه پیش به یکی از اعضای ستاد مهندس موسوی زدند عینا اینبار برای اردشیر امیر ارجمند به کار بردند.
در بخش نخست اين نوشتار به ابعاد تاريخي و ماهوي و يا فلسفهً خيزشهاي کنوني مردم تونس و مصر پرداخته و گفته شد که مضمون اصلي اين اعتراضات "هويت طلبانه" ولي نه برسر بازگشت به خويشتن ملي و يا اسلامي گذشتهً دور و نزديک، بلکه برسر روزآمد، عادلانه و دموکرات نمودن خويشتن در همهً زمينه ها، بويژه در عرصهً اقتصادي و سياسي مي باشد. بازيابي و بازسازي خويشتني که زنجير اسارت، وابستگي و حقارت نه تنها سياسي و اقتصادي بلکه حتا فکري را بگسلد و ضمن روز آمد کردن مواريث و فرهنگ و تاريخ گذشته، خود را با مقتضياي زندگي در دنياي مدرن، رقابتي، توسعه يافته، و نيز با اصول و موازين دموکراسي و حقوق بشر هماهنگ و منطبق سازد. بعبارتي دعواي اصلي را في نفسه نمي توان و نبايد بر سر تضادهاي دوآليستي سنت و تجدد، مذهبي و سکولار، معمٌم و مکلٌا، و همينطور تعارض خاورميانه با غرب و آمريکا فروکاست ويا منحرف ساخت؛ هرچند وجود درجات متفاوتي از اين تعارضات غير قابل کتمان است ولي دعواي اصلي برسر فقدان حقوق بشر، حقوق شهروندي، انتخابات آزاد، آزادي عقيده و بيان و اجتماعات و احزاب است. يعني که مطالبهً اصلي نه برسر ايده آلهاي سنتي و مدرن سکولار و يا مذهبي، بلکه برسر گذار به دموکراسي و حقوق بشر است.
بنابراين در راستاي گذار به دموکراسي، مهمترين سوالات و ابهامات پيش روي دست اندرکاران و صاحب نظران سياسي مربوط به گمانه زني در مورد چند و چون رويکرد سياسي و استرتژيک اين مبارزات است. از جمله اينکه آيا اين مبارزات بر سر اصلاحات و رفرم سياسي است و يا انقلاب و دگرگوني بنيادي (بنيادگرايي مذهبي و يا ايدئولوژيک)؟ مسالمت آميز و مدنيست و يا انقلابي و قهرآميز؟ و بالاخره مذهبي و ايدئولوژيک است و يا فراگير و پلورال؟ براي يافتن پاسخ درست به اين سئولات و روشن ساختن اين ابهامات، تجربهً ايران و ترکيه بيش از ساير جوامع خاورميانه بکار مي آيد. بدين معنا که قانع کننده ترين پاسخ به اين سئوالات لاجرم بايد تجربهً عيني، مادي و ملموس انقلاب ايران و جنبش سبز و نيز کم و کيف دستاوردهاي رفرم سياسي در ترکيه به حساب آورد. تجربهً کشورهايي مثل مالزي و اندونزي که رفرم سياسي متعاقب برنامهً فشردهً توسعهً اقتصادي پي گرفته شد نيز مي تواند کارآيي داشته باشد. ولي شباهت ها و ميزان تأثير آن کشورها، عليرغم اسلامي بودنشان، کمتر از ايران و ترکيه بکار کشورهاي مسلمان خاورميانه بويژه عربها مي آيد. چرا که آنها در منطقهًً جغرافيايي، آب و هوايي، فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و لاجرم سياسي متفاوتي قرار دارند.
خيزشهاي کنوني در تونس و مصر برخلاف دههً پنجاه و شصت ميلادي (دوران مصدق در ايران و جمال عبدالناصر در مصر) رويکردي ضد استعماري و ناسيوناليستي ندارند؛ و نيز برخلاف انقلاب ايران در سال ١٣٥٧، نوستالژي ضد امپرياليستي، و انقلابيگري چپ (سوسياليستي) و يا راست اسلامي برآنها حاکم نيست. بنابراين، گمانه زني هايي مبني بر احتمال روي دادن کودتاي نظامي توسط ارتش (راهبرد آمريکايي) و يا انقلاب مسلحانهً توده اي و انقلابي (راهبرد شوروي) و يا انقلابي پوپوليستي و توده اي برهبري روحانيون سنتي مذهبي، در مورد آنان بسيار نامحتمل است. رهبران غرب و بويژه آمريکا رسماً و علناً اعلام کرده اند که منافع خود را در رفرم سياسي مي جويند. مطبوعات و رسانه هاي آمريکا بيشترين پوشش را به اين تحولات (بويژه در مصر) در حمايت ازجنبش اعتراضي مردم داده اند، بطوريکه خبرنگاران آمريکايي در روزهاي اخيرهدف حملهً نيروهاي طرفدار مبارک قرار گرفتند. در جبههً مقابل، از شوروي سابق خبري نيست و سالهاست که چپ انقلابي جهان سومي در اين منطقه در دامان راست انقلابي (بنيادگرايي) اسلامي چپه شده است و بنابراين عمدهً نيروهاي چپ اين کشورها، که در فقدان آزادي فعاليت سياسي تحت حکومت هاي محلي، مجال مبارزهً حزبي و قانوني نيافته اند، اکنون به جپ سوسيال دموکرات و حامي مبارزات مدني و رفرم سياسي بسيار نزديکترند تا چپ انقلابي دوران جنگ سرد.
رهبران اخوان المسلمين هم بيش از آنکه به رهبران روحاني حوزوي و سنتي مثل خميني و خامنه اي شبيه و نزديک باشند، بيشتر به مسلمانان مدرن و مدره و دانشگاهي مانند بازرگان و بني صدر و ابراهيم يزدي و قطب زاده و يا روشنفکران مذهبي و ملي مذهبي هاي کنوني شبيه اند. مشکل اين جماعت اينستکه چه از نظر فلسفي و تئوريک و چه از نظر مواضع اقتصادي و سياسي و اجتماعي و فرهنگي، عمدتا در عالم برزخ و ابهام و سردرگمي (بين داده هاي مذهبي گذشته و ايدئولوژيک مدرن و رابطهً اين هردو با دموکراسي و حقوق بشر) بسر مي برند. اين شخصيت ها و يا روشنفکران مذهبي، عمدتاً مذهبشان راهنماي تئوري و عمل سياسي شان قرار مي دهند. آنها بجاي اينکه در پي روزآمد کردن سنت هاي گذشته و دور انداختن موارد غير قابل انطباق آن با زندگي مدرن و دموکراسي و حقوق بشر باشند، بدنبال بازسازي و گاهاً اصرار بر سازگاري سنت و شرع با مدرنيته و دموکراسي بوده اند؛ و در نتيجه در تنظيم رابطه شان با هر سه مقولهً سنت (قوميت و مذهب)، مدرنيته (ايدئولوژي هاي مدرن) و دموکراسي و حقوق بشر دچار مشکل و ابهام هستند، همين ابهامات و سئوالات در عالم واقع مانع صراحت گفتار و صرافت رفتارشان شده و مي شود. اين ويژگي ها باعث شد که روشنفکران مذهبي مدرن بعد از انقلاب ايران، عملاً جاده صاف کن ارتجاع مذهبي باشند. آنها، نخست در رقابت و يا مبارزه با افراطيون چپ (نيروهاي مدرن سکولار انقلابي)، از مذهبيون سنتي دفاع کردند، ولي در قدم بعدي، و در ادامهً روند تسلط افراطيون مذهبي، مغلوب قدرت پوپوليستي و قهرآميز ارتجاع مذهبي شدند. در شرايط کنوني احتمال چنين شقي در مصر بسيار کمترآنچه بر انقلاب ايران گذشت مي باشد، چرا که بعد از پايان جنگ سرد، افراطيون چپ، جز اقليت ناچيزي را تشکيل نمي دهند. افراطيون مذهبي راست، از طالبان افغانستان و القاعدهً عربستان و حکومت ولايي خامنه اي در ايران، هم امتحان خود را پس داده و شکاف آنان با نوگرايان مذهبي، (چه سني و چه شيعه) قابل اغماض و پرکردني نيست. سوم اينکه به برکت انقلاب ارتباطات و اطلاعات، گفتمان دموکراسي و حقوق بشر جانشين گفتمان راديکال و انقلابي پيشين شده است و عمدهً نيروهاي سياسي مدرن مذهبي و غير مذهبي براي گذار به دموکراسي، و نه بازگشت به هويت مذهبي و ايدئولوژيک گذشتهً دور و نزديک، تلاش و مبارزه مي کنند.
از طرفي، حکومت هاي تونس و مصر را مي توان، مثل نظام پهلوي سابق در ايران، تا حد زيادي از نظر فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي و اي بسا سياسي، مدرن و سکولار ولي غير دموکرات دانست. بنابراين، تظاهرات مصر بنوعي با تظاهرات ايرانيان در انقلاب ضد سلطنتي شبيه است. عمدهً شرکت کنندگان در تظاهرات ميدان آزادي قاهره را عمدتاً جوانان دانشجو و دانش آموزي تشکيل مي دهند که متعلق به طبقهً محروم و متوسط جامعه اند. آنها، مثل تظاهرکنندگان دوران انقلاب ايران، عمدتا مي دانند چه نمي خواهند ولي برايشان کاملاً روشن نيست که چه چيزي را مي خواهند جانشين سيستم حاکم کنند و يا عاليترين منافع شهروندي، ملي و تاريخي فردي و جمعي آنان با کدام آلترناتيو و برنامه و اتخاذ کدام استراتژي بهتر و کم هزينه تر و ماندگار تر تأمين مي شود. بعلاوه، بجاي شبکهً قدرتمند روحانيت در انقلاب ايران، قدرتمند ترين و سازمانيافته ترين تشکل در اپوزيسيون مصر نيز اخوان المسلمين است که عمدتاً پيگير مطالبات بازاريها و نيروهاي سنتي و مسلمان جامعه است. اين ويژگيها لزوم پرهيز از تحول زودرس و انقلابي، يعني ضرورت اجتناب از هر نوع راديکاليزم را به اضعاف بيشتر مي کند. رويکرد راديکال و انقلابي از هر نوع، همانطور که بعد از انقلاب ايران تجربه کرديم، در عمل به جيب راديکالهاي راست و ارتجاع مذهبي مي ريزد که اولين قربانيان آن نيز همان راديکالهاي چپ (مذهبي و سکولار) بوده و خواهند بود. دوم اينکه رويکرد انقلابي و راديکال باعث غلبهً پوپوليسم و مستضعف گرايي مطلوب مذهبيون افراطي مي شود که طبقهً کارگر و متوسط جامعه را سرکوب و باعث فرار سرمايه هاي مادي، معنوي و انساني طبقهً ممتازهً مملکت مي شود؛ حال آنکه اين سرمايه ها براحتي قابل جايگزين شدن نيستند، و براي توسعه و پيشرفت مملکت، در نظام دموکرات آينده بسيار لازمند.
اينست که بمنظور جلوگيري از زمينه سازي براي تسلط بنيادگرايان مذهبي، يعني پرهيز از پوپوليزم (رقم زدن سياست در خيابان) و راديکاليزم (دامن زدن به خشونت و يا اصرار بر مواضع غير قابل انعطاف صد در صدي و انقلابي، مثل در خواست انحلال ساختار سياسي پيشين، نه با روش دموکراتيک حاصل از توافق سياسي ناشي از مذاکره و چانه زني در بالا، و يا انتخابات آزاد و رقابتي در پايين)، درس آموزي از تجارب جنبش سبز ايران براي مصري ها بطور جدي لازم و ضروري مي نمايد. جنبش هاي اعتراضي منطقه منجمله در تونس و مصر مي توانند و بايد مثل جنبش سبز ايران بر رفرم و اصلاح (نه انقلاب و دگرگوني يک شبه، که دستاوردهاي آن نيز يک شبه از دست رفتني باشد)، پلوراليزم و ائتلاف (نه تک صدايي مذهبي و ايدئولوژيک)، مذاکره و چانه زني و توافق در بالا به پشتوانهً اعتراضات مسالمت آميز و مقاومت مدني و نيز انتخابات آزاد در پايين ( و نه خشونت و قهر نظامي و يا پوپوليستي براي سرنگوني در خيابان و يا ميدان نبرد) بمنظور انجام تغييرات لازم در قانون اساسي و ساختار سياسي کشور، پاي فشرند. براين سياق، فشارهاي خارجي هم زماني مي توانند سازنده و موثر واقع شوند که دولت و ارتش را براي مذاکره با نمايندگان اپوزيسيون بر سر اصلاح و رفرم سياسي در نظام موجود تشويق و يا تحت فشار قرار دهند. بخش آيندهً اين نوشته به کم و کيف تجارب قابل استفاده از الگوي ترکيه مي پردازد.
امروز: جمعی از دانشجویان دانشگاه آزاد گرمسار با صدور بیانیه ای، آمادگی خود را برای حضور در راهپیمایی ۲۵ بهمن اعلام کردند. متن کامل این بیانیه در پی می آید.
به نام خدا
انتظارها به سر آمده و زمان آن فرارسیده تا موج استبدادستیزی که کاخ خودکامگان را در سرتاسر منطقه به لرزه در آورده و هیمنه پوشالی آنها را عریان کرده است، به سر منشأ حیات خود بازگردد و زنده و خروشان، بنیان ظلم و ستم را درهم شکند.
باری دیگر می آییم تا در برابر اقتدارگرایانی که زدند و کشتند و به غارت بردند اما بجزء صبر و متانت و نفی خشونت ندیدند، فریاد "مرگ بر دیکتاتور" سر دهیم.
می آییم تا دست در دست یکدیگر درکنار مردمی آزاده و در پناه روح همیشه زنده ی شهدای سبز ایران زمین، در برابر فرعون منشانی که بر ایمان و فهم و شعورمان تاختند و وقیحانه خس و خاشاک و مرده و بی هویت خطابمان کردند، رسم ایستادگی به جای آریم و حماسه ای دیگر بسازیم.
به پا می خیزیم تا در مقابل چشمان دنیا بر حیات جاویدان جنبش سبز، مهر تأییدی زنیم و تاریخی بسازیم که دستان پلید سلطه گران را، یارای تحریف آن نباشد.
ما جمعی از دانشجویان دانشگاه آزاداسلامی واحد گرمسار به فراخوان شجاعانه همراهان همیشگی جنبش سبز، میرحسین موسوی و مهدی کروبی، آری می گوییم و در حمایت از قیام آزادیخواهانه مردم دلیر تونس و مصر در 25 بهمن به صحنه خواهیم آمد.
جمعی از دانشجویان دانشگاه آزاداسلامی واحد گرمسار
روزنامه جمهوری اسلامی، گفتوگویی با آیتالله هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام انجام داده است که متن کامل آن در پی میآید:
تشکر میکنیم از جنابعالی به خاطر فرصتی که در اختیار ما قرار دادید تا روزنامه جمهوری اسلامی مصاحبهای با شما داشته باشد.
در سی و سومین دهه فجر انقلاب اسلامی قرار داریم. این ایام عزیز را خدمت شما تبریک عرض میکنم و امیدواریم انشاءالله در آینده بتوانیم به همه اهدافی که حضرت امام (رحمهالله علیه) برای این انقلاب ترسیم کردند برسیم. اگر اجازه بفرمائید از شرایط منطقه شروع بکنیم.
به نظر شما تاثیر انقلاب اسلامی بر ملتهای منطقه از نظر جنابعالی چیست؟ با توجه به اینکه الان شرایط منطقه بخصوص خاورمیانه عربی، شرایط خاصی دارد و کشورهای زیادی در حال انقلاب هستند از جمله مصر، تونس، یمن، حتی همین امروز که ما با هم صحبت میکنیم به عنوان روز خشم در کویت اعلام شده است. خیلی از مردم تحلیلشان این است که انقلاب اسلامی تاثیر زیادی در این حرکتها داشت. از دیدگاه جنابعالی که از بانیان انقلاب اسلامی بودید و بسیار تاثیر داشتید در شکل گیری و پیروزی انقلاب، داشتن این بحث و شنیدن این مطلب جالب است.
بسمالله الرحمن الرحیم - من هم تبریک میگویم حلول سی و دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی را، انقلاب اسلامی که امروز دیگر برای ما به سن بلوغ رسیده است. وضع منطقه همان جورهایی هم که شما اشاره کردید، به هر حال دچار یک تحول جدی شده است.
تعریف منطقه متفاوت است. گاهی میگوئیم کشورهای اسلامی، گاهی میگوئیم کشورهای خاورمیانه، گاهی میگوییم کشورهای جهان سوم. هر اسمی رویش بگذاریم، چند تعریف مصداق دارد. آنچه که الان بیشتر در آنها تغییر میبینیم کشورهای افریقایی است که هم اسلامی است و هم افریقایی. البته یک چیز جدیدی هم در کشورهای خارج از منطقه ما، حتی کشورهای پیشرفته اروپایی هم دارد اتفاق میافتد. آنجا هم مردمش بعد از این مشکلی که برای اقتصاد دنیا پیش آمد، دارند شرایط جدیدی پیدا میکنند. علائمی به چشم میخورد که مردمشان ناراضی هستند. در آینده کشورهای اروپایی هم با مسائلی مواجه خواهند شد. اینها بیارتباط با هم نیستند.
منظورتان این است که کشورهایی مثل فرانسه، انگلیس و ایتالیا با تظاهراتی که مردم آنها دارند، بیارتباط با کشورهای شمال آفریقا و عربی نیست؟
بله. تاثیر دارد. مردم میبینند. تظاهرات و نارضایتیها هست. گاهی نتایج کارشان را میبینند. اینها روی مردم تاثیر دارد. الان تقریبا همه دنیا دارد اینطور میشود. ظروف مرتبطه شده است. حوادث و انقلابات به سرعت به همه جا میرسد. هم سمعی و هم بصری. رسانهها فعال هستند. در مجموع به نظر میرسد یک تحرک مردمی در دنیا دارد اتفاق میافتد. حالا این اتفاق در کشورهای پیشرفته مردم خودشان حکومتهایشان را انتخاب میکنند. نمیشود به آنجاها گفت دیکتاتوری به صورت دیکتاتوریهای جهان سوم. البته در آنجاها هم یک نوع دیکتاتوری مخفی هست. آنها یکجوری سازماندهی کردهاند که به چشم نمیخورد. انتخابات در آمریکا یکجوری است که معمولا بین دو حزب میگردد. کشورهای منطقه ما خیلیهایشان اینجوری نبودند. حقیقتا دیکتاتوری بوده، حقیقتا انحصاری بوده. طبقه حاکم شبه موروثی بوده و هست. اینها مسائل جدید ماست. در آنجاها یک مسائل دیگری دارند.
اینکه این جریانات اخیر چقدر متاثر از انقلاب اسلامی است و چقدر مربوط به خودشان است این را باید بیشتر بررسی کرد، همینجوری نگوئیم این انقلاب اسلامی است که آنها دارند که دارند تکرار میکنند یا اینکه بگوییم هیچ تاثیری ما نداشتیم. نمیشود سیاه و سفید دید. مسأله را باید با ابعاد مختلف دید. انقلاب اسلامی ایران درسی به منطقه و دنیا داد. به دنیا اعلام کرد که مردمی که هیچ چیز دستشان نیست، به دنبال حضور در خیابانها و ابراز وجود توانستند حکومتی را که خیال میکرد منطقه ثبات و امن خارجیهاست. شاه هم ژاندارم منطقه بود. خارجیها مطمئن بودند ایران شاهنشاهی پایگاهشان است. شاه ایران کدخدای منطقه بود که خارجیها او را گماشته بودند. انقلاب اسلامی ایران حرکت غیرقابل پیشبینی برای خارجیها بود. حتی برای خود ما هم با این وسعت قابل پیشبینی نبود. مردم ایران حقیقتا هوشیاری به خرج دادند. آمدند و حکومتی را که هم از لحاظ مالی و اقتصادی در داخل کمبودی نداشت. حالا بد عمل میکرد بحث دیگری است. ولی منابع مالیاش خوب بود. ابرقدرت شرق و غرب از او حمایت میکردند. ارتجاع منطقه همراهش بود. در مجموع همه عوامل ثبات را داشت. مردم با دست خالی رژیم پهلوی را به هم ریختند. نکته دوم عقاید مردم بود. مردم ایران واقعا به خاطر دین آمدند. اکثریت مردم به خاطر دین به میدان آمدند. جریانات سیاسی هم بودند ملیگراها، کمونیستها و... هم بودند. اما اکثریتی که انقلاب را پیروز کرد مردم متدین بودند. اسلامی بودند. البته عوامل دیگری هم بود که باعث نارضایتی مردم شد. نکته مهمی که ما کمتر روی آن کار کردیم آگاهیبخشی بود که آن هم دوره 17 سال اینها هم انجام شد. یعنی وقتی مبارزات ما در حدود سال 1340 شروع شد و روحانیت به میدان آمد بعد از سالهای تاریک بعد از مشروطه. حوزه، حوزه قوی شده بود. روحانیت قوی داشتیم. عده زیادی مبلغ داشتیم. سراسری بود. در همه کشور بودند. در روستاها و شهرها بودند. تریبونشان هم همین مساجد و تکایا و مراسمهای مذهبی بود. قیام 15 خرداد خیلی سریع اتفاق افتاد. مردم قیام کردند، اما محدود بود. در دو سه تا شهر بود. اما بعد از 15 خرداد که دوباره خفقان آمد کمتر آگاهی که به مردم داده شد، از همین طریق روحانیت و مساجد و تکایا حتی مداحها همه همراهی کردند، دانشگاهها کار خودشان را میکردند. بیتاثیر هم نبودند در روحانیت و روحانیت هم بیتاثیر در آنها نبودند. تعامل بود. آگاهی ملی پیدا شد. آگاهی مردم را همراه عقایدشان آورد به میدان و پیروزشان کرد. ضعف و فساد حکومت شاه هم کمک به پیروزی کرد. مردم از دست رژیم شاه عصبانی بودند. موجی که انقلاب اسلامی ایران در دنیا ایجاد کرد خیلی بالا بود. اولین جایی که پیام انقلاب اسلامی ایران را گرفتند عراقیها بودند. رفتاری که صدام کرد و دنیا با عراق همراهی کرد و ترسیدند از نفوذ انقلاب اسلامی، این تجربهای شد که خیلی از کشورهای دیگر دنبال نکردند و سپس انقلاب اسلامی ایران نفوذ آرام پیدا کرد. تبلیغات طولانی آن چند سال اول پیروزی انقلاب اسلامی علیه ما، (البته اشکالاتی هم داشتهایم) از نقاط ضعفمان هم سوءاستفاده کردند و نگذاشتند آن اثری که میتوانست انقلاب اسلامی در مردم دنیا داشته باشد، با سرعتی که میشد عمل بکنند به صورت مشخص و مشهود نگذاشتند اتفاق بیفتد.
بالاخر در عراق، بعد از این افت و خیزها تا حدودی الان دارد روشن میشود، در لبنان تاثیر خوبی گذاشته. در مقاومت فلسطین ما قطعا موثر بودیم. خیلی چیزها را میخواستند نابود کنند.
آن چیزی که الان خیلی به چشم میآید این است که امام(ره) ابتکاری به خرج دادند و مردم را آوردند در صحنه. تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی کودتا بود که یک حکومتی را برمیداشت و یک حکومت دیگر میآورد جایش. انقلاب مردمی به معنای واقعی لااقل در منطقه ما و کشورهای اسلامی و عربی منطقه نبود. یک اتفاقاتی در جاهایی مثل چین افتاده بود. ولی این کار با یک عظمتی که در ایران اتفاق افتاد و مردم آمدند توی صحنه و بدون سلاح، بدون کودتا، بدون هیچ عامل دیگری همین حضور مردم وادار کرد که شاه فرار بکند، این الان به نظر میرسد که دارد تکرار میشود. مثل اتفاقی که در تونس افتاد. نه کودتا بود و نه چیز دیگری. مردم آمدند در خیابانها و بن علی فرار کرد. چیزی که الان هم در مصر دارد اتفاق میافتد مشابه همان است. این کار، کار امام(ره) بوده. این اثر چقدر میتواند در ادامه این نوع جنبشها و تغییر حکومتها تاثیر داشته باشد.
حرف اول من همین بود. گفتم مردم اگر وارد صحنه شوند، با انبوه مردم پیروز بشویم، این راهی بود که انقلاب اسلامی باز کرد و در قدم اول هم داشت از عراق پیش میرفت که کنترلش کردند. الان دارد حوادثی در دنیا رخ میدهد که مردم تاثیر گذار هستند. در تونس، در مصر، در یمن و در اردن تا حدودی. انگیزههای شبیه به دوران ما هم هست. نوعا کشورهایی که این حوادث را دارند، مثل ایران دوره شاه هستند. یعنی یک حکومت موروثی شکل سلطنت یا جمهوری دارند. حکومت شبه موروثی دارند. یک دیکتاتوری شبیه زمان شاه وجود دارد. مردمشان هم مسلمان هستند. البته شیعه کمتر دارند. انگیزههای دینی هم قطعا در آنجا وجود دارد. گر چه الان پرهیز میکنند که بگویند فقط برای دین داریم مبارزه میکنیم اما قطعا انگیزههای دینی در بخش وسیعی از مردم مصر و تونس عامل مهمی است. اینها کاملا شبیه دوران ما است. آن موجی که آن موقع خاموش شد، دوباره خودش زنده شد. البته آنها به طور طبیعی چون تاریخ انقلاب اسلامی ایران را داشتند، و میدانند که در ایران چگونه رژیم شاه سرنگون شد یک تجربه تاریخی دارند و دارند اقتباس میکنند این تجربه را و دارند عمل میکنند با انگیزههای مختلف. هر یک از این جاها یک تفاوتهایی هم وجود دارد که خودشان دارند انجام میدهند. عنصری که من گفتم آگاهی مردم بود. این عنصر الان دارد سریعتر اتفاق میافتد. وقتی بنا باشد این کار را بکنند در زمان کوتاهی این آگاهی مردم اتفاق میافتد. مایههای دیگر هم هست. هم دیکتاتوری هست، هم تبعیض هست، هم وابستگی و استعمار هست. هم انگیزههای اسلامی هست. به اندازه ایران اگر انگیزه اصلی شان اسلامی نباشد، نقش اسلامیشان حتما هست. شبیه ماهست.
میزان نفوذ اسلام در قیامهای اخیر مورد بحث است. عدهای به دلیل شعارالله اکبری که مردم مصر میدهند و به دلیل نمازهایی که در همین میدان تحریر قاهره میخوانند یا اینکه تقریبا مبدا خیلی از حرکتهایشان از نماز جمعه بوده، در تونس هم مردم احساس خوشی دارند که مراسم مذهبی آزادتر شده اینها باعث شده که برخی تحلیل کنند که این آگاهیها، با تکیه براسلام است که مردم را به خیابانها کشانده است. مطالباتشان هم مطالبات اسلامی است. از آن طرف هم عدهای اعتقاد دیگری دارند. واقعا هم دیده شده که شعارهایی که ملی باشد یا شعارهای ضد دیکتاتوری، یا شعارهای ضد آمریکا و اسرائیل بخصوص در مصر که از دست آمریکا و اسرائیل مردم مصر عصبانی هستند. بنابراین دو تفسیر وجود دارد، یکی تفسیر آزادیخواهی مطلق و یکی هم تفسیر اسلامخواهی میزان هر کدام از اینها، یا تاثیر هر کدام از اینها در قیامهای اخیر مخصوصا قیام مردم مصر به نظر جنابعالی چقدر است؟
همین حالا در مصر نگرانی که برای آمریکائیها پیش آمد و یک مقدار عقب نشینی کردند، برای اسرائیل هم پیش آمد، همین است که بخش اسلامی جنبش مردم مصر، قویترین بخش است. اخوان المسلمین یا هواداران آنها قوی هستند. در مردم مصر عنصر محبت به اهل بیت (ع) در کمتر کشوری مثل مصر در آفریقا و سایر نقاط به چشم میخورد. ریشه مهمی دارد. حالا بعدا باید عوارضش را ببینیم. این بخش در مصر کاملا مشهود است. در تونس هم همین طور. منتهی شرایط تبلیغات به گونهای است که اینها در مرحلهای که هنوز به جایی نرسیدهاند نمیخواهند بگویند ما داریم کاری مثل ایران میکنیم. اگر هم بخواهند بکنند مخفی میکنند. حاشا میکنند. راشدالغنوشی که بعد از 20 سال از لندن برگشت، همین جوری حرف میزند.
اخوان المسلمین هم همین طور. اما واقعیت این نیست. مردم تونس و مصر و... اسلامی هستند. اگر حتی عامل به برخی از احکام اسلامی نباشند، ولی فطرتشان فطرت اسلامی است. میشود تقریبا همه ابعادی که من در حکومت ایران گفتم که در رژیم شاه مایهاش را دید. اگر دیکتاتوری است، شبیه دیکتاتوری شاه است. اگر موروثی است شبیه رژیم شاه است. اگر وابستگی به اجانب است، شبیه رژیم ایران است. عناصری که در ایران بود، در مصر و تونس و اردن و یمن هم هست. اما آنها مایل نیستند خودشان از ترسی که دارند بگویند ما شبیه ایران هستیم. غربیها خیلی نگران هستند. آنها نمیخواهند نگرانی غربیها را تحریک کنند. در این مرحله هستند.
عناصری که فرمودید همه شبیه هم هست و آنجا وجود دارد، بله. فقط یک چیز کم دارد و خیلیها هم گفتهاند. هم غربیها و هم تحلیل گران دنیای عرب گفتهاند. آنها معتقدند مصر یک امام خمینی(ره) کم دارد. حالا اگر به یک صورت کلیتر بخواهیم بحث را پیش ببریم باید بگوئیم یک رهبر مشخص در مصر نیست. شاید به همین دلیل هم باشد دو سه روز قبل یک جریانی آنجا شروع شد و احزاب رفتند با عمر سلیمان حرف زدند، مذاکره کردند و همان زمان که آنها مشغول مذاکره بودند مردم در شهرهای مخلتف مصر و از جمله در قاهره اعلام کردند که ما مذاکره را قبول نداریم و تا سقوط مبارک هیچ چیزی را نمیپذیریم. مشکل کمبود یک رهبر مشخص، چقدر میتواند اثر بگذارد در به نتیجه نرسیدن و ناکام ماندن؟ یعنی چشمانداز آینده را با توجه به این مسائل جنابعالی چطور میبینید؟
بالاخره یک رهبر مثل امام خمینی(ره) برای مصر ضروری است. اختلاف نظر هم طبیعی است. بعضی از احزاب موافق مذاکره بودند. بعد ترسیدند. اخوان المسلمین هم اول نمیخواست شرکت کند. بعد نمیدانم به چه دلیل پذیرفت و رفت شرکت کرد، ولی شعارش با آنهایی که در میدان تحریر ماندند و گفتند تا سقوط مبارک ما از اینجا نمیرویم، با آنها حفظ کردند و فاصله نینداختند. البته کار عاقلانهای کردند. هم مذاکره کردند و هم عزم خودشان را نشان دادند.
آمریکائیها هم عقب نشینی کردند از حرف قبلیشان. آمریکاییها قبلا عجله داشتند که هر چه زودتر انتقال صورت بگیرد. الان دیگر صریح خانم کلینتون گفت که ما فکر میکنیم که در همه دوره انتقال باید حسنی مبارک باشد. وقتی احساس کردند اخوان المسلمین وزنه سنگینی در کار هستند ایستاد. البته عوامل دیگری هم هست آمریکاییها در نهایت نمیخواهند التهابات مصر طولانی شود. مشکل نفت پیش میآید. اسرائیل پیش میآید. اسرائیل تعیین کننده است. اسرائیلیها با انقلاب کنونی مصر شدیدا مخالف هستند. اتفاقا در همین چیزها هم شبیه ایران هستند. با روی کار آمدن دولت بختیار میخواستند سر انقلاب ما کلاه بگذارند شاه بماند. امام ایستادند و جلوی این توطئه را گرفتند. در مصر هم الان چنین چیزی هست. عمر سلیمان را خیلیها قبول ندارند. شبیه آن اختلافات الان در مصر هم هست.
بالاخره به نظر شما آینده مصر چه میشود؟ با اطلاعات و تجربیاتی که شما دارید، بالاخره سرنوشت انقلاب مصر چه میشود؟ مبارک میرود یا میماند؟
مردم مصر اگر به مقاومتشان ادامه بدهند، پیروز میشوند. تحمل میخواهد. ما هم برای پیروزی بر شاه خیلی تحمل کردیم، خیلی سختی کشیدیم. اگر مردم مصر مقاومت را ادامه دهند، من خوش بین هستم. اگر در مردم اختلاف بیفتد، آمریکا و اسرائیل دنبال همین هستند. در تونس هم یکی از رهبران اعتراض گفته است دیکتاتور رفته ولی دیکتاتوری مانده. این خطر برای مصر هم وجود دارد. آقای راشد الغنوشی هم اعلام کرده که دولت جدید تونس نامشروع است. با اینکه بن علی فرار کرده، اما کار انقلاب تونس هم ناتمام مانده است. خرابیهایی هم شروع کردهاند که معترضین میگویند اینها مال دولت سابق است. مال عوامل دولت سابق است. سرقت میکنند. ناامنی ایجاد میکنند. میخواهند هم در مصر و هم در تونس با این کارها مردم را خسته کنند.
در فرمایشات شما درباره تکیه بر نقش مردم زیاد اشاره شد. این معنایش این است که هم در انقلاب و هم در ادامه انقلاب نقش مردم خیلی مهم است. یکی از اهداف مهم انقلاب اسلامی هم این بود که مردم سرنوشت خودشان را خودشان در دست بگیرند و شاه کاری را که در این مملکت میکرد، از طرف مردم تصمیم میگرفت و اجازه نمیداد مردم تصمیم گیرنده باشند. انتخاباتها قلابی بود، دروغ بود، برای مردم هیچ گونه نقشی در هیچ زمینهای قائل نبودند. انقلاب که شد مردم به صحنه آمدند و سرنوشت خودشان را خودشان تعیین کردند. اگر بخواهیم یک ارزیابی داشته باشیم در همین سی و دومین سال پیروزی انقلاب اسلامی این نقش مردم را جنابعالی چطور ارزیابی میکنید در تعیین سرنوشت خودشان؟
درست همان حرف اول من است. من گفتم مردم چون آگاه شدند و روزبهروز هم آگاهتر میشوند، فکر میکنم حضور مردم در آینده در همه جا جدیتر میشود. بخصوص جوانها که خیلی هم محتاط نیستند. این اتفاق همه جا خواهد افتاد. مصر الان موقعیت ممتازی دارد. مصر معلم خیلی از کشورهای افریقایی و عرب است. من فکر میکنم نقش مردم ممکن است نشیب و فراز داشته باشد ولی در نهایت حضورشان تکاملی است. اگر مصر رهبری داشت در همین مقطع انقلابش به پیروزی میرسید. در تونس و یمن هم رهبری مثل امام ندارند. وقتی که مردم خودشان هستند زمینه اختلافاندازی و اختلاف سلیقهها و نفوذ قدرتهای محلی و خارجی در اینها همیشه وجود دارد نمیشود قضاوت قطعی کرد که در این مرحله کار تمام شود تا کمی طول بکشد.
سئوال بنده این بود که در ایران نقش مردم در تعیین سرنوشتشان چیست؟ الان بعد از 32 سال این نقش را چطور میبینید؟
انقلاب اسلامی ایران با تکیه به مردم به پیروزی رسید. حفاظتش هم با تکیه به مردم بود. دفاع مقدس هم با مردم بود. ما اگر بسیج و نیروهای داوطلب را نداشتیم نمیتوانستیم در دفاع مقدس به پیروزی برسیم. تا حالا هم همیشه مردم در صحنه بودهاند. نقش مردم برای همه ما روشن است این هم چیز مندرآوردی نیست. اسلام راه را نشان داده است. اسلام حکومت را میگوید باید با خواست مردم باشد. حتی زمانی که معصوم(ع) هم امام هست به شرطی حکومت معصوم(ع) تحقق میتواند پیدا کند که مردم بپذیرند. خیلی هم روشن است. اگر در عالم حقیقت معصوم(ع) امام و رهبر است (که هست) ولی در عمل تحققاش مشروط به خواست مردم است. همکاری مردم است. مردم قطعا نقطه اصلی کار ما بودند. قطعا در آینده نقش شان بیشتر میشود به دلیل اینکه آگاهیشان بیشتر میشود.
جانمایه اصلی انقلاب اسلامی احترام به حقوق انسانها، آزاداندیشی، حفظ حرمت و کرامت انسانی بود. خیلی هم در این زمینهها کار شد. امام خمینی(ره) برای حفظ حرمتها خیلی تلاش کردند. انقلاب اسلامی هم در فرهنگسازی همین بخش خیلی موثر بود. در سالهای اخیر این فرهنگ تا حدود زیادی از بین رفته، آن ارزیابی که ما داریم از جامعه این است که بیحرمتی خیلی زیاد شده، با قلمهای مسموم، با زبانهای مسموم بیاخلاقیهای خیلی زیادی میشود. تهمت، دروغ، افترا رشد کرده. یک گروه افراطی سعی میکنند برای ماندن خودشان، برای بقای خودشان، هر چیزی به هرکسی بگویند. آن چیزی که نگرانی ایجاد میکند این است که انقلاب اسلامی در این زمینه مسئولیت بالایی دارد. نظام جمهوری اسلامی برای حفظ کرامت انسانی مسئولیت اول دارد. یعنی بخش معنوی، بخش بالاتری است از بخش مادی. نظام جمهوری اسلامی باید برای همه چیز تلاش بکند، اما قبل از هر چیزی باید احترام انسانها و کرامت انسانی حفظ بشود. ما الان در این زمینه دچار مشکلات هستیم. این یک خطر است برای دفع این خطر چه باید کرد؟ توصیه جنابعالی چیست؟
من البته در شرایط فعلی تمایلی ندارم که خیلی صریح و وسیع وارد بشوم. اما کلیت قضیه این است که ما آن موقعی که توانستیم انقلاب را به پیروزی برسانیم با اکثریت قاطع مردم بود. مردم راهحل را اسلام میدانستند. اگر در عمل بتوانیم حقیقت اسلام را پیاده کنیم، باید با عمل مردم را جذب کنیم، با اسم اسلام و شعار اسلام نمیتوانیم مردم را جذب کنیم. یکی از اصول اسلامی خود مردم است. بالاخره همین مردم جوهر کار ما هستند. اگر بتوانیم اسلام را به یک معنای وسیع سیاسی، اجتماعی و فرهنگیاش عملا در جامعه بشناسانیم مردم با انقلاب میمانند. با اسلامی که حقیقت اسلام باشد. اگر بنا باشد دروغ گفتن، آمار دروغ دادن، وعده دروغ دادن، خلف وعده کردن، تهمت زدن، ضایع کردن حقوق مردم، عدم احترام به آزادی مردم و امثال اینها باشد اینها همه ضداسلامی است از نظر کارشناسان اسلامی. اخلاق اسلامی باید قطعا مراعات شود.
اگر اسلام را ادامه بدهیم مردم همیشه با ما خواهند بود، اما اگر خدای ناکرده مردم احساس کنند آن راهی که میخواستند نمیرسند، نمیشود رویش حساب کرد.
میخواستم نیم نگاهی هم به مسائل افغانستان و عراق و باتلاقی که دولت اوباما در منطقه گرفتار است و اخیرا هم مسائل شمال آفریقا به آن اضافه شده، گمان نمیکنم هیچ دولتی از دولتهای آمریکا این قدر گرفتار مسائل خارجی شده باشد و چالشهای متعدد و جبهههای متفاوتی را درگیر شده باشد. شما فکر میکنید با توجه به ابعاد مختلف این قضیه آمریکا چگونه خواهد توانست از این باتلاق بیرون بیاید.
اگر یادتان باشد من اوایلی که آمریکا به عراق آمد یا میخواست بیاید، همچنین افغانستان، در نماز جمعه گفتم که اینها دارند وارد باتلاق می شوند. تعبیر باتلاق را اولین بار من به کار بردم. تعبیر باتلاق هم تا آنجا که من میشناسم جایی است که لجن متراکم شده، آدم وقتی میرود آنجا برای برگشت خیلی سخت است. هر چه پایش را فشار میدهد که بیاید عقب، میرود پایینتر. باید یک بولدوزری از دور آدم را بوکسل کند و بکشد بیرون. استدلال تاریخی هم کردم. هنوز هم معتقدم عراق و افغانستان هر دو برای آمریکاییها و ناتو در شرایط حاضر باتلاق است. البته ظاهر امر نشان میدهد اینها فهمیدهاند و کم کم میخواهند دست و پایشان را جمع کنند ولی دست و پا جمع کردن آسان نیست. در هر دو جا آمریکاییها شرایطی دارند که دشواریها فراوان سرنوشت ناتو الان در افغانستان و عراق سرنوشت خوبی نیست.
به نظر میرسد آرایش صحنه در صحنه سیاست خارجی کاملا به نفع انقلاب اسلامی ایران است. دشمنان انقلاب به شدت متضرر شدهاند و ضربه خوردهاند، ولی متاسفانه اینطور که پیدا است ظرفیت بهره برداری از این صحنهها را نداریم و سیاست خارجی دولت و دستگاه دیپلماسی ما آن کفایت لازم را که بتواند بهره برداری بکند ندارند. امروز مصر را تصور بفرمائید. چند ماه پیش ایران اعلام آمادگی کرد برای برقراری رابطه با دولت مبارک و گفتند همین تا ظهر ما آمادگی داریم سفارتخانهها را بازگشایی بکنیم. اینها نشان از ضعف است. هنوز نتوانستهایم تحلیل درست از مسائل خارجی داشته باشیم. به نظر شما این ضعف را چگونه باید جبران کرد؟
ما در بدترین شرایط افغانستان را با خودمان داشتیم. حرف شما را میپذیرم. وقتی ما در افغانستان کوتاه نیامدیم، شورویها به عراق علیه ما کمکهای بیشماری کردند. خیلی بهتر از این میشود از ظرفیتی که الان جمهوری اسلامی ایران دارد بهرهبرداری بکنیم. به نظر من ظرفیت ایران در سیاست خارجی بالا است منتها نیاز به یک مدیریت قوی و به روز دارد.
حضور مردم در عرصههای مختلف انقلاب و بعد از گذشت سه دهه، منحصر به بحث سیاسی و مشارکتهای سیاسی نمیشود. طبیعتا حوزههای اقتصادی هم از آن حوزههایی است که مشارکت گسترده مردم برای رشد و بالندگی اقتصاد کشور میطلبد. در بخش اقتصاد تعبیر به حضور پررنگ بخش خصوصی میشود، در سالهای اخیر دو اتفاق افتاده که به نظر میآید با هدف افزایش حضور و نقشآفرینی بخش خصوصی صورت گرفته اول ابلاغ بند ج سیاستهای کلی اصل 44 و دومی هم که ظرف دو سال گذشته بسیار پررنگتر شده بحث اصلاح ساختار اقتصادی با طرح تحول اقتصادی بوده. من میخواهم این دو را به هم پیوند بزنم و نظرتان را درباره کم و کیف اجرای این دو سیاست کلیدی و در واقع نقشآفرین جویا بشوم.
به نظر میآید که بعد از گذشت چندین سال از ابلاغ سیاستها کماکان نتوانستهایم ظرفیتهای لازم را برای حضور و نقشآفرینی پررنگ بخش خصوصی یا به تعبیر بهتر مردم برای اقتصاد خودمان فراهم بیاوریم. حضرتعالی در سخنرانیها و نشستهای متعددی تاکید کردید که این ضعف وجود دارد. من میخواهم سئوال کنم با توجه به اینکه شما در دوران تصدیهای اجرایی که داشتید همواره نشان دادهاید که برنامه داشتهاید و تحقق همین اهداف تحلیلتان از اینکه این کانونهایی که عمدا یا سهوا در برابر حضور مردم و بخش خصوصی در فعالیتهای اقتصادی کشور چیست و چگونه میشود از این دام جست و همان جوری که مشارکت مردم در عرصه سیاسی در این سه دهه گذشته داشته، مشارکتهای اقتصادی مردم را هم در سطح کلان داشته باشیم.
فرضی که ما پایه بحث قرار دادیم و گفتیم ما متکی به مردم کار کرده ایم و دواممان هم باید نه به عنوان یک تاکتیک بلکه به عنوان یک عقیده اسلامی و ملی. در همه این بحثها جریان دارد. یکی از آن کارها، بخش خصوصی است. اگر بخش خصوصی درست به کار گرفته شود بسیاری از زحمات دولت را سبک میکند. مسئولیتها به دوش بخش خصوصی میافتد. مدیریت سیاسی به دولت منتقل میشود. ضعفها را مردم از چشم خودشان میبینند و ضعف خودشان را جبران میکنند.
سیاستهای خصوصیسازی را ما در مجمع گذراندهایم و رهبر انقلاب هم تایید کردند. ابلاغ کردند و تاکید هم کردند. یک بار جلسهای همه بودند، ایشان گفتند من از این اصلاح اصل 44 یک انقلاب اقتصادی انتظار داشتم. نمیبینم بعد از چند سال. به نظرم هنوز تا این لحظه آن سیاستهای مصوب در تصدیگری که واگذار بشود به مردم. حاکمیت واگذار کند. این اتفاقها مال حالا نیست. یارانهها و تحول اقتصادی از بعد از جنگ شروع شد. ما به عنوان سیاست تعدیل میخواستیم رفتهرفته و قدمبهقدم به سامان برسانیم. بعدها با تصویب سیاستهای کلی شکل روشنتری گرفت و متاسفانه آنها اجرا نشده است. میگویند اجرا میکنیم، ولی من به نظرم قسمت اعظمش اجرا نشده.
شما بنیانگذار چرخش اقتصادی با سیاستهای تعدیل در جمهوری اسلامی ایران بودید و هنوز هم با گذشت بیش از دو دهه از آن زمان هنوز موافقان و مخالفانی دارد آیا میشود در یک تحلیل مصداقیتر بفرمائید چقدر آن چیزی که در قالب سیاستهای جدید دارد دنبال میشود نزدیک به آن سیاستها میبینید. حضرتعالی اگر قرار بود در مقطع کنونی گرهگشایی کنید در وضعیت فعلی اقتصادی کشور چقدر همان سیاستها را دنبال میکردید و چقدر این سیاستهایی را که الان دارد دنبال میشود را تایید میفرمائید؟
اگر فرض میکردیم که همان حرکتی که شروع شد به عنوان سیاستهای تعدیل در دولتهای بعدی هم ادامه پیدا میکرد تا حالا، و ضعفهایی هم که داشت جبران میشد، ترمیم میشد به نظرم الان بدون شوک به اهداف اقتصادی رسیده بودیم. یعنی لازم نبود یک کار فوقالعادهای انجام بدهیم. یارانهها به تدریج حذف شده بود، قیمتها تابع عرضه و تقاضا شده بود. رقابت در کشور رقابت واقعی میشد، مردم خودشان کارها دستشان بود، دولت هم فرماندهی میکرد. اگر آن وضع ادامه پیدا میکرد، ما امروز با این مشکلات مواجه نمیشدیم. کوپنها را خیلی کم کرده بودیم. اواخر دولت ما، تعداد کمی از کوپنها مانده بود مردم بدون کوپن زندگی میکردند. به جای اینکه بهشان پول بدهیم، شغل بهشان داده بودیم. کار میکردند و هزینهها را میپرداختند. بعد از دولت ما، این راه تبدیل به سیاستهای چشمانداز شد. این سیاستها بعدها اجرا نشد. بخش عمدهاش اجرا نشده.
اگر قرار بود همین حالا شما دوباره کلید بزنید، اگر قرار بود شما از کجا شروع میکردید؟
همین سیاستهای مصوب رهبر انقلاب را که قانون هم هست، و وظیفه هم هست، در قالب برنامه اجرا میکردم. دو تا برنامه کافی است که این سیاستها همه پیاده شود، یعنی 10 سال. ما از بخش نفت وابستگیمان کم میشود، نفت میرود به سمت سرمایهگذاری یا ذخیره کردن و بخش تصدیگریها را خود مردم به عهده میگرفتند، احزاب کار سیاسی انجام میدادند. احزاب باید ضربهگیر نظام باشند. نمیشود با تبعیض اینها را اجرا کرد. اینها یک مجموعه است.
اخیرا زیرنظر مقام معظم رهبری و با پیگیریهای ایشان به نظر میآید که بحث جدید در کشور دارد مطرح میشود تحت عنوان پیشرفت ایرانی - اسلامی و مدل اینگونه. حضرتعالی با توجه به تجربیات فراوان خود در این سه دهه، چقدر داشتهها و برداشتهای کارشناسان و مسئولان را در اینکه بتوانند به آموزههای اسلامی و تجربیات کشوری مثل کشور ایران، که قرار است جایگزین مدل کشورهایی مثل کشورهای غربی بشود، آماده میدانید. ما چقدر زمان لازم داریم تا ما به این ظرفیت برسیم؟
-ما موظفیم تجربههای بشری را بگیریم، چه در دانش، چه در فن و چه در سیستم زندگی. چیزهای خوب را باید بگیریم. اسلام گفته اقتباس اصل اسلامی است. فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه. فقط حرف نیست. قول نماینده عمل است. ما این وظیفه دینیمان است که باید انجام بدهیم. تجربه بشری را تا آنجا که قابل تطبیق احکام اسلامی میتوانیم بگیریم. ولی اینطور نیست که الان نیاز داشته باشیم یک الگوی شرقی یا غربی بگیریم. ما خودمان براساس اعتقادات خودمان و تجربه عملی خودمان سیستمی درست میکنیم و در این سیستم هم ممکن است از تجربیات و دانش و فن دیگران هم استفاده کنیم. اینها دیگر راهش باز شده و مشکلی در کشور نیست. عمده این است که خودمان چطور تصمیم بگیریم.
در آستانه یومالله 22 بهمن قرار داریم. چه توصیهای به مردم دارید؟
اکثریت قاطع مردم ما به انقلاب وفادار هستند. ممکن است در شیوه عمل ما حرف داشته باشند. طبیعی است باید حرفشان را بشنویم و اصلاح کنیم. من فکر میکنم با این زمینهای که در مردم هست یکی از وظایف ملی و انقلابی ما این است که در مراسمی مثل 22 بهمن حضور فعال داشته باشند.
وظائف ما در شرایط حاضر چیست؟
اولین وظیفه ما این است که بدانیم ما به عنوان مسلمان آمدهایم و انقلاب کردهایم. این اسلام را باید حفظ کنیم، البته نه اسلامی که متحجرین معرفی میکنند. اسلامی که واقعا کارشناسان راستین معرفی میکنند. ثانیا اراده رکن بوده، هنوز هم رکن است، همیشه هم رکن خواهد بود، در تحقق جامعه اسلامی، این هم باید اصل گرفته شود. یک حقوقی مردم دارند که در قانون اساسی ذکر شده. در شرایط حاضر قانون اساسی را کافی میدانم برای اداره همین وضع یعنی هم حفظ اسلام و هم حفظ مردم و هم حفظ مصالح جامعه. ممکن است بعد از 10، 15 سال قانون اساسی یک چیزهایی از آن جابجا شود. من فکر میکنم اگر اینها را مراعات کنیم خیالمان میتواند راحت بشود. متاسفانه مشکلات داریم. از نظر اخلاقی، فرهنگی، اقتصادی اسلامی. و خیلی چیزها را نمیتوانیم بگوییم اسلامی است. از لحاظ مردم هم بالاخره بخشی از مردم ناراضی هستند. به هر دلیلی. حالا یا حقشان باشد یا نباشد. باید بهتر از این مردم را در صحنه نگه داریم. قانون اساسی هم باید بهتر از این مراعات بشود.
توصیه خوبی در زمینه راهپیمایی 22 بهمن فرمودید. وظیفه همه هست که شرکت بکنند، با بیان خوب جنابعالی هم بحث روشنتر شد. منتهی یک سئوال هم وجود دارد و آن اینکه کسانی که نارضایتیهایی دارند چه در بخش سیاسی و چه در بخش اقتصادی، برای وحدت، برای شرکت در همین راهپیمایی 22 بهمن، برای همراهیهایی که به نفع انقلاب و نظام هست، هم خوب است توصیههایی داشته باشید. به آنها چه توصیهای دارید؟
من به این قشر ناراضی توصیهام این است که بیائید در صحنه. انقلاب مال آنها هم هست. همه بیایند. حتی آنهایی هم که در انقلاب نبودند، سهمی هم نداشتند بیایند. این کشور مال آنها هم هست. ما میخواهیم همه بیایند. ما الان آلترناتیوی برای وضع موجود نداریم. همین را باید حفظ بکنیم. با اصلاحات. با ترمیمهایی که لازم است انجام بدهیم. این طرف هم بعدها این را به رخ آنها نکشند که برای ما آمدند. همه به عنوان وظیفه ملی و انقلابی و اسلامی بیایند. راهپیمایی 22 بهمن متعلق به همه مردم ایران است. همین که به رخشان بکشند، دیدید اینجوری شد، دیدید آن طور شد، همین ممکن است موجب ریزش نیروها بشود. شرط حضور مردم این است که شماتتها را کنار بگذارند.
راهپیمایی 22 بهمن تجلی وحدت ملی است. در این قله باید همه وحدت و عشق خودشان را به انقلاب نشان بدهند. لطفا یک مقداری هم توصیه یا نصیحت بفرمائید به طرفین. هم اکنون بیش از گذشته نیازمند وحدت ملی و اسلامی هستیم.
من یک چیز روشنی میگویم. نظرم این است اکثریت قاطع مردم طرفدار براندازی در ایران نیستند. نظام جمهوری اسلامی را میخواهند بماند. آنهایی که مخالفت میکنند اختلاف دارند با ما بر سر بعضی کارهایمان. یا آزادیها، یا رسانهها، یا احزاب، یا انتخابات. اصل انقلاب را اکثریت قاطع مردم میخواهند.
مردم باید بر همین اساس بیایند راهپیمایی 22 بهمن. رسانهها و تحلیلگران هم بر همین اساس تحلیل کنند حضور مردم را نه براساس فرقهای، که حالا همین این دفعه نیست. دفعه بعد هم به حضور مردم نیاز داریم. مردم میخواهند از انقلابشان دعوت کنند و میخواهند در راهپیمائی 22 بهمن حضور پیدا کنند.
هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی:
شهردار تهران تاكید كرد: انقلاب اسلامی ایران انقلابی فرهنگی است و هدفش ایجاد تحول در فرهنگ و در واقع اخلاقمداری است.
محمدباقر قالیباف، شب گذشته در مراسم گرامیداشت سی و دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی كه به همت جبهه پیروان خط امام و رهبری استان قم در مسجد زینالعابدین(ع) برگزار شد؛ با بیان اینكه ما با انقلاب میخواستیم در فرهنگ تحول ایجاد كنیم، خاطرنشان كرد: ما برای اخلاق و اخلاقمداری انقلاب كردیم و اینها اساس و جوهره اساسی انقلاب ما بودند.
وی با تاكید بر لزوم ایجاد تحول انقلابی افزود: تحول اجتماعی و اقتصادی و سیاسی باید بر بستر تحول و بر مبنای جوهره انقلاب اصیل باشد و اگر در آن مدار نباشیم، در مسیر انقلاب حركت نكردهایم.
شهردار تهران با بیان اینكه جوهره انقلاب در حركت امام حسین(ع) ریشه دارد، عنوان كرد: مسیر انقلاب در حوزه مكتب و فرهنگ ایرانی نیست، جوهره انقلاب ریشه در حركت امام حسین(ع) دارد، ما متعلق به مكتب اهل بیت(ع) و فرهنگ اسلام هستیم و همه باید در این مدار و مسیر حركت بكنند.
قالیباف با بیان اینكه امروز بیش از هر زمان دیگری شاهد عزت مسلمین در دنیا هستیم، اظهار داشت: این انقلاب اسلامی است كه امروزه باعث احیای مجدد اسلام در كشورهای دیگر شده و باید دانست كه این بیداری مرهون انقلاب اسلامی و حركت عظیم امام خمینی(ره) و شهدای انقلاب است.
وی با اشاره به تلاش وهابیت و امریكا در حوادث اخیر عراق برای جلوگیری از حكومت شیعه در عراق گفت: آنها نتوانستند كاری از پیش ببرند و این به بركت خون شهدا و مجاهدتهای ایشان در دوران هشت سال دفاع مقدس است.
شهردار تهران، بیداری همه كشورهای اسلامی را ریشه در انقلاب اسلامی دانست و افزود: ممكن است در عرصههای اقتصادی گلهمند باشیم، اما نباید بیانصافی كنیم و باید شرایط و واقعیت را ببینیم، زیرا تلاشهایی كه صورت گرفته قابل دفاع است هر چند توقع بیش از این نیز داریم.
وی عنوان كرد: پیروزی انقلاب اسلامی به زعم برخی شخصیتهای امریكایی آنچنان ایشان را تحقیر كرده كه نسبت به ایران با عقده تصمیم میگیرند.
فرمانده پیشین نیروی انتظامی كشور، با تاكید بر ضرورت شناخت مبانی انقلاب، تصریح كرد: باید مبانی اصلی انقلاب را بشناسیم تا دشمنان، انقلاب را از مسیر اصلی خود منحرف نكنند.
قالیباف بر لزوم آگاهی از جوهره انقلاب اسلامی تاكید كرد و گفت: باید دانست كه روح حاكم بر این انقلاب ریشه در سنت نبوی و حكومت علوی داشته است.
وی ادامه داد: وابستگی انقلاب درس گرفته از فرهنگ عاشورا و نهضت امام حسین(ع) است و امروز متكی به فقه سنتی و پویای جعفری هستیم و با باورهای انتظار و مهدویت در حال حركتیم.
قالیباف با اشاره به سخن امام خمینی(ره) مبنی بر اینكه انقلاب ما انفجار نور بود، خاطرنشان كرد: این انقلاب اسلامی بود كه ما را از چنگال استبداد نجات داد و ظلمت را با نور پوشانید و ما را در مسیر انقلاب قرار داد.
وی تصریح كرد: شک نداریم آرمانها و اهدافی كه در انقلاب اسلامی شعار دادیم و با آن به پیروزی رسیدیم و امروز در تحقق آن هستیم، همان مسیر و حركتی است كه جزو اهداف حضرت ولی عصر(عج) است.
قالیباف در بخش دیگری از سخنانش با بیان اینكه ولایت فقیه، ستون خیمه نظام اسلامی است، اظهار داشت: تحجر و انفعال دو لبه یک قیچی هستند كه اگر به حركت درآمدند ارزشها، جامعه، رابطه حكومت دینی و دین و حاكمیت و مردم را از هم قیچی خواهند كرد.
وی بااشاره به اینكه بزرگترین خطری كه ما را تهدید میكند تحجر و انفعال هستند، گفت: امروز از منظر تحجر و انفعال صداهایی میشنویم كه البته تازگی ندارد و قبل از انقلاب هم با ادبیات دیگری میشنیدیم.
شهردار تهران اذعان داشت: ما به ایرانی بودن خود افتخار میكنیم و كسانی كه میگویند ما جمهوری ایرانی و مكتب ایرانی میخواهیم از لبههای قیچی تحجر و انفعال هستند.
فرمانده پیشین نیروی انتظامی كشور، با بیان اینكه شرایط امروز جامعه ما در مسیر تحجر و انفعال است، خاطرنشان كرد: اسلامی كه بر مدار تحجر و انفعال اتفاق میافتد هیچ خطری برای امریكا ندارد، بلكه او از اسلام اصیل و اسلامی كه علمش در اختیار روحانیت باشد، نگران است.
قالیباف، تصریح كرد: افراط و تفریط كردن نشانه از انقلابیگری نیست، بلكه اعتدال در مكتب مولا علی(ع) ارزش است و با توجه به اینكه انقلاب اسلامی در فقه جعفری و امام حسین(ع) و مهدویت ریشه دارد، از دست رفتنی نیست.
شهردار تهران از نامگذاری دهه چهارم انقلاب به نام دهه پیشرفت و توسعه خبرداد و افزود: باید با رعایت عدالت اجتماعی به عنوان یک اصل به دنبال تحول اقتصادی، اجتماعی و سیاسی باشیم.
وی با بیان اینكه آنچه میتواند دشمن را ناامید كند التزام عملی و شعورگرا نسبت به ولایت است، اظهار داشت: این مسأله باید در حوزه عمل اتفاق بیفتد و این تنها راه نجات ماست.
قالیباف با اشاره به اینكه دشمن عمود خیمه را خوب تشخیص داده و با هر بهانهای به دنبال تضعیف این حوزه است، گفت: بر همین اساس حضرت امام گفتند پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملكت شما آسیبی نرسد.
فرمانده پیشین نیروی انتظامی كشور، در بخش پایانی سخنانش با انتقاد از برخی بداخلاقی و سیاست بازی در جامعه گفت: حفظ سرمایههای اجتماعی و تقویت آنها در جامعه اصل است.
آیتالله سید علی محمد دستغیب، مرجع تقلید مقیم شیراز، در دیدار با اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی معلمان کشور، با اشاره به روش پیامبر و امامان در برخورد با مخالفان و حتی دشمنان، بر لزوم صداقت حاکمان تاکید کرد و نسبت به غلبه فضای سرکوب و دروغ در جامعه هشدار داد و نارضایتی مراجع تقلید از وضعیت کشور را ناشی از این دانست که نه به قرآن و سنت عمل میشود و نه به قانون اساسی.
به گزارش کلمه، این مرجع تقلید در اظهاراتی که در سایت حدیث سرو - منتسب به نزدیکان ایشان - منتشر شده، با تاکید بر اینکه خبرگان باید ناظر بر رهبر باشند و انحرافات را به گوش او برسانند، از اینکه فضایی ایجاد شده که مراجع محاصره شدهاند و نمیتوانند حرف بزنند و در صورت انتقاد نیز مورد حمله و تهمت قرار میگیرند، انتقاد کرد و گفت: مرجع باید بتواند حرفش را بزند. او که نمیخواهد بدی به کسی بگوید؛ نمیخواهد که دنبال براندازی باشد؛ یا بخواهد خودش را جلو بیاندازد. احتیاجی ندارند که خودشان را جلو بیاندازند، مردم با جان و قلبشان متوجه آنها هستند. اینها میخواهند حرفشان زده شود؛ نه اینکه دور برشان محاصره شود.
آیتالله دستغیب همچنین با دفاع قاطع از میرحسین موسوی، به سخنان مرحوم آیتالله نجابت - از اساتید بزرگ عرفان و اخلاق - درباره مظلومیت موسوی اشاره کرد و گفت: این بنده خدا نه پولی جمع کرده، نه دنبال ریاست است و نه میخواهد که عقدهگشایی کند و نه حقارتی او را به جبّاریت واداشته است. خوب، دائم میگوید که هر کسی سر کار است به این قانون عمل کند. میگوید تهمت نزنید و دروغ نگویید.
این عضو مجلس خبرگان رهبری همچنین افزود: اگر بنا هست که حرف حق گفته شود، باید ایشان را در جایی بیاورند آزادانه بتواند صحبت کند. البته بعد مصیبت برایش پیش نیاورند که بگویند تو این حرفها را زدی، پس ضد امنیت هستی و او را به زندان ببرند!
در جمع معلمان عضو انجمن اسلامی کشور که در این دیدار حاضر بودهاند، بعضا از یاران نزدیک شهیدان رجائی و باهنر و مسئولان زمان ریاست جمهوری حجت الاسلام سید محمد خاتمی حضور داشتهاند که نظرات خود را راجع به وقایع پس از انتخابات بیان داشتهاند.
از جمله مسائلی که از سوی این معلمان مورد تاکید قرار گرفته، لزوم آزادی بیان برای همه اقشار و گروهها، اظهار نگرانی از به فراموشی سپرده شدن میراث های گرانقدر امام راحل، تاسف بر افول فرهنگی جامعه خصوصا در مدارس و دانشگاهها، به انحراف کشیده شدن نسل جوان در سایه غفلت و قدرت طلبی سیاستمداران و ترویج فرهنگ دروغ و ریا و تظاهر، گسترش رویه هتک حرمت افراد و رواج دروغ و غیبت و تهمت و ابتذال فرهنگی و...، انحطاط اقتصاد کشور و وابستگی کشور تا آنجا که کشور ما از عقبافتادهترین کشورها شمرده میشود و نیز کنار گذاشتن افراد مومن و متعهد و دارای استقلال رای بوده است.
همچنین در ادامه این دیدار و پیش از سخنان آیتالله دستغیب، یکی از شاگردان ایشان گزارشی از احضار حدود چهل نفر از طلاب این مرجع تقلید و محکومیت سه نفر از آنان در دادگاه بدوی به زندان، شلاق، تبعید و محرومیت از تعلیم و تعلّم در مدارس آیت الله دستغیب به مدت ده سال ارائه داد و تاکید کرد که جرم این افراد، دفاع از مسجد و بیت ایشان در برابر حمله اشرار و نیروهای به اصطلاح خودسر بوده است.
همچنین اعضای انجمن اسلامی معلمان کشور، سلام و اظهار ارادت خانم عاتقه صدیقی، همسر شهید رجائی را که به علت کسالت موفق به همراهی این گروه نشده بود، را نیز به محضر آیتالله دستغیب ابلاغ کردند.
مشروح سخنان آیتالله دستغیب در این دیدار را به نقل از سایت حدیث سرو در ادامه میخوانید:
و هو الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم. و بشر عباد الذین یستمعون القول و یتبعون أحسنه
این آقایانی که صحبت فرمودند، یک واقعیاتی را فرمودند که در حقیقت همان است که اکثریت جامعه ایرانی اهل فضل و کسانی که متوجه هستند و فطرتشان را به هوا و هوس آلوده نکردهاند تصدیق میکنند. و در واقع اجتماع و افراد و مملکت اسلامی را گفتید و همانطور در خلال بحثهای شما بلکه محور آنها این بود که خدای تعالی پیامبر اکرم ص را مبعوث کرده همان طور که خودش در چهار جای قرآن فرموده برای تعلیم و برای تزکیه و همچنین آموختن حکمت.
از ابتدایی که پیامبر اسلام ص، مبعوث شدند سرلوحه برنامه ایشان هدایت مردم به سوی خدای تعالی بود. نه تنها پیامبر اسلام بلکه تمام پیامبران این رسالت را داشتند که مردم را به فطرتشان که همان یگانگی پروردگار است آشنا کنند. که مؤثر تنها خدای تعالی است، مدبّرشان خدای تعالی است، مدیرشان خدای تعالی است. رازقشان خدای تعالی است، مُحیی و مُمیتشان خدای تعالی است و خلاصه لحظه به لحظه در حضور پروردگار هستند.
آن پروردگاری که همانطور که اشاره کردید از هر مهربانی نسبت به انسان مهربانتر است. محبت مادر نسبت به فرزندانش خیلی زیاد است که حتی حاضر است خودش را فدا کند برای سلامتی آنها که حکایتها و اشعاری در این زمینه حتماً شنیدهاید. اما در روایت است که محبت همه مادرها یک صدم از محبتی است که خدای تعالی به مخلوقاتش دارد. و این محبت و رحمت خود را خدای تعالی عنایت کرده به پیامبر اکرمص، البته بدون آنکه از محبت خودش کم شود و در طول محبت اوست.
همانطور که اشاره فرمودید خدای تعالی میفرماید: «و ما أرسلناک الّا رحمة للعالمین» ایشان رحمت برای همه عالمین هستند نه تنها برای مسلمانان بلکه برای همه بشر رحمت است. یعنی حتّی دشمنان اگر با پیامبر اکرمص، معارض نمیبودند و مانع این نمیشدند که مردم فکر بکنند و تعقل بکنند که بیایند به سوی دین اسلام، پیامبر اسلام کاری با آنها نداشت منتها اینها معارض بودند و نمیگذاشتند.
مشرکین مانع تبلیغ پیامبر ص، میشدند، مانع تعلیم و تربیت خدائی ایشان میشدند لذا آیاتی که درباره جهاد بود به این جهت بود؛ یعنی پیامبر اکرم ص ،میخواستند مانع را از سر راه مستضعفین بردارند. در حقیقت این مستکبرین بودند که مانع فهم مردم میشدند و نمیگذاشتند که آنها به به وسیله پیامبر اکرم ص، که خدای تعالی فرستاده بود به فطرتشان مراجعه کنند و لذا تا آخر عمر شریفشان حضرت ختمی مرتبت،این رحمت را به نهایت رساندند در عین حال که همه نوع از اذیّتهای زبانی، عملی و امثال آن که در قرآن بعضی از آنها آمده به پیامبر اکرمص، روا داشتند معذلک رسول خدا ص، در برابر آنها همانطور که قرآن فرموده: «اُدع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة» اینطور برخورد میکرد مگر اینکه آنها در صدد نابودی اسلام برآیند یعنی مسلح میشدند و گروهها را با هم منسجم میکردند با اسلحه مقابل حضرت میایستادند و رسماً اعلان جنگ میکردند، آن وقت پیامبر اکرمص، مجبور بودند که دفاع کنند؛ یعنی در حقیقت جنگها حالت دفاعی داشتند نه حالت تهاجمی، آنچه که در تاریخ و تفسیر آیات قرآن رسیده این چنین است.
و این رحمت که حضرت داشت نسبت به همه مردم بخصوص امّتش که: «و اخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین» و همین باعث شد که اشرف مخلوقات شود. همین باعث شد که خدای تعالی بفرماید که دین تو را در تمام دنیا گسترش میدهم، «و لو کره الکافرون و لو کره المشرکون» و لو که مشرکان راضی نشدند و اکراه داشتند. بالاخره این رحمت واسعه پیامبرص، بود که ظهور رحمت خدای تعالی است.
همانطور که میدانید خدای تعالی که موجودات را خلق کرده بخاطر ظهور رحمت خودش است؛ یعنی در حقیقت آن رحمت واسعه خودش را اظهار کرده. هر کس بیشتر این رحمت را داشته باشد نزد خدای تعالی محبوبتر است. لذا پیامبر اکرم از همه پیامبران رحمت بیشتری داشتند. پس حبیب خدا شدند، خدای تعالی هم، هم از جهت رحمت و محبت ایشان و هم از جهت کمال دینش، قول داده که در همه دنیا این دین فراگیر شود.
وعده خدای تعالی حق است: «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر أن الأرض یرثها عبادی الصّالحون» حتماً خواهد بود. در سه جای دیگر قرآن هم خدای تعالی این مطلب را به نحوههای مختلف بیان فرموده. و یقیناً این صفت را (محبت و رحمت) همه ائمه اطهارعلیهم السلام نیز داشتند. فاطمه زهراعلیها السلام و علی مرتضی ع، و.... تا برسد به امام زمانع، همه این صفت را داشتند. و اینها هیچوقت راضی نیستند که مردم بوسیله کارهایی که احیاناً دیگران انجام میدهند، گمراه شوند. و سعی میکردند که مردم را با خدای تعالی آشنا کنند و به صورت ظاهر حتی با دشمنانشان هم سختگیر نبودند.
وقتی حضرت موسی بن جعفر ع، در زندان هارون الرشید بود، زندانبان نامه مینویسد به هارون الرشید که ای خلیفه از وقتی که موسی بن جعفر را به زندان آوردهاید یکبار هم ندیدهایم که بر علیه تو و سپاه تو نفرین کند. یک همچین امام رئوف و مهربانی. همه امامها همینطور بودند.
حضرت رضا ع، وقتی که ولایت عهدی مأمون را با اجبار پذیرفتند فشار بر ایشان بسیار زیاد بود. تقریباً سه سال در چه زحماتی بودند. در آخر نهایتاً باز به مأمون نفرین نکردند و گفتند خدایا اگر نجات من در این است که از دنیا بروم، وفات مرا برسان. ببینید اینطور بوده وضع ائمه اطهار. وضع علیعلیه السلام را میدانید و خواندهاید تاریخ را، که حضرت علی نسبت به دشمنانشان هیچ وقت از مسیر عدالت خارج نشدند متعرّض، با سختی نشدند هر چه بود بیان، بیان هدایت بود و اصلاً نمیترسیدند که حالا این دشمنانی که خیلی هم بودند، بیایند و آقا را خلع بکنند.
از این نمیترسیدند چون برای خدا هدایت میکردند احتیاجی نداشتند که مردم اطرافشان باشند. بله تکلیفشان بود به اینکه مردم را هدایت کنند و همان که خودشان فرمودند در نهج البلاغه «لولا حضور الحاضر....» بله این درست است یعنی همانطور که خودشان فرمودند به جناب ابن عباس: این دو لنگه کفش چقدر ارزش دارد؟ گفت: آقا ارزشی ندارد. فرمود حکومت شما برای من ارزشش از این دو لنگه کفش کمتر است، الّا اینکه میخواهم حقی را به حق دار برسانم. ببینید، نچسبیدهاند به حکومت، اینجور نبود که بگویند عاشق این حکومت هستیم، به هر نحوی هست باید حفظش کنیم و لو که مظلومها از بین بروند، و لو که همه چیز به هم بخورد، اینجور نبوده.
آنچه که به آن مأمور بودند این بود که مردم را با خدا آشنا کنند. به زور نمیشود کسی را با خدا آشنا کرد قلب باید حرکت کند که با خدا آشنا شود. آن چیزهایی که بر روی فطرت هست باید برداشته شود. آنچه بر روی فطرت هست، محبت دنیاست; «زیّن للناس حبّ الشهوات من النساء و...» این هست که روی فطرت را میگیرد، آن کسی میتواند اینها را بردارد و تزکیه کند که خودش مزکّی شده باشد. آن کسی که خودش مزکّی نیست و چسبیده به دنیا و چسبیده به ریاست و چسبیده به مسائل مادی، که نمیتواند مردم را آشنا کند با فطرتشان.
باید خودش مهذب شده باشد. یعنی به این معنا که واقعاً درون خودش که نگاه میکند، میبیند البته به تصدیق کسانی که اهل باشند، خودش تنها هم نمیتواند قاضی باشد. آنهایی که عمرشان را در تهذیب گذرانده باشند، اساتید مهذّب باشند، اساتید معرفت خدای تعالی باشند، یک عمر با نفسش مجاهده کرده و با هوایش مبارزه کرده، او میتواند این چیزهایی را که بر روی فطرت هست از بین ببرد و مردم را آشنا با فطرت کند .
خدا رحمت کند جضرت امام خمینی را در وقتی که قیام کرد، بالاخره ایشان کسی بود که همهاش اسم خدا را میبرد و از اولی که انقلاب را شروع کرد مدام میگفت: خدا! خدا! خدا این کار را کرد، خدا این انقلاب را پیروز کرد.
ببینید مردم ایران یک آدمهای صادقی هستند! اینطور نیست که اینها آدمهای حیلهگری باشند، اکثریت اینها آدمهای صادقی هستند. ائمه اطهار مدحشان کردهاند. اکثریت اینها اگر صدق را از کسی ببینند میآیند اطرافش.
خوب مردم ، صدق دیدند از امام، دروغ از امام نشنیدند. یعنی هر جا هم که اشتباه میکرد، میفرمود که من اشتباه کردم. هر جا که تعریفش میکردند خودش را متوجه خدا میکرد و میفرمود تعریف من نکنید. یعنی او با سرنیزه و با فشارها و تهدیدها (حتی تهدید به مراجع) که مردم را آشنا به خدا نکرد. با پول و اموال بیت المال را تقسیم کردن، که نبود. مردم خودشان با اختیار خودشان رجوع به فطرتشان کردند البته همه اینها دست خدای تعالی بود منتها ایشان وسیله بود، خوب هر کاری وسیله میخواهد، وسیله خوبی هم بود.
یک شخص مهذب شدهای که خدای تعالی لطف کرد در یک برههای از زمان، بالاخره در این برهه احتیاج داشت بعد از سالها، تا یک مقدار کمی از حکومت اسلامی را که در زمان پیغمبر بود اوائل انقلاب دیدند. خوب این خیلی خوب بود. که چطور مردم به هم محبت میکردند، چطور همه قربان هم میرفتند. وقتی آدم فکر میکند که در این جبههها، یکی افتاده زخمی شده، میرود جلوی این تیرهایی که از اطراف میآید دوستش را نجات میدهد بر همدیگر سبقت میگرفتند. باعث این کار چه کسی بود؟ چطور شد یک دفعه متحول شدند؟ به قول امام خدا متحولشان کرد. مرتب ایشان میگفت. چون یک آدم تزکیه شده در رأس کار بود. کسی بود که سالها سعی کرده بود که، مزکی شده باشد لذا این امیدی را که شما الان گفتید همه داشتند، نسبت به اینکه روزی بیاید که اخلاق ائمه اطهار در همه مردم ایران ظاهر شود. روزی بیاید که همانطور که در حکومت امام زمان ع هست از جهت ظاهر و باطن مردم غنی شوند.
در روایت است که در زمان امام زمان ع، مردم زکات را روی سرهایشان میگیرند و در اطراف دنبال فقیر میگرندند،امّا فقیر پیدا نمیشود. این از جهت درون هم هست چون دیگر احتیاج ندارد، خدا را دارد، و چه بسا ظاهراً هم همینطور باشد که در روایت است که زمین گنجهایش را ظاهر میکند برای حضرت مهدی. این دو معنا دارد هم ظاهر است و هم باطن است. یعنی گنجهای مردم که درونشان است ظاهر میشود بوسیله حضرت مهدی: «الناس معادن کمعادن الذّهب و الفضّة» چنین امیدی همه مردم داشتند.
عرض کردم با سرنیزه و تهدید و اینها هیچ فایدهای ندارد. باید متخلّق به اخلاق اسلامی شوند. چه کسانی تهذیب شوند؟ آنهایی که حاکمیّت دارند. این یک واقعیتی است که اگر حاکمیّت بیاید روی همان روال ائمه اطهارعلیهم السلام که قرآن میفرماید:«کونوا مع الصادقین» «با صادقین باشید» رویه ائمه اطهار این بود. با صادقین باشید با آنهایی که صدق و صفا دارند. اگر مسئولین به این راه بروند مردم دیگر صحبتی با آنها ندارند. یعنی دنبال صدق و صفا هستند نه دنبال کذب.
ما از کوچکی یادمان هست که میگفتند: «دروغگو دشمن خداست» . اگر محور یک حاکمیّتی دروغ شد، خوب دیگر چه کسی اطمینان به دیگری دارد؟ دو نفر برادر به هم اطمینان پیدا نمیکنند. راستگویی را همه دوست دارند و این کاری به دین و دیانت ندارد. این فطرت بشر است. فطرت بشر به صدق است، به امانتداری است، به عدالت است به اینکه ظلم به کسی نکنیم. اینها چیزهایی است که در حکمت است و جزء اصول حکمت است که عموم این چیزها را انسان به عقلش ملتفت است یعنی فطرتش ملتفت است و اینها را میبیند. هر که بیشتر اینها را داشته باشد، انسان او را بیشتر دوست دارد و یقیناً به راه راست هم نزدیکتر است و خدا هم حتماً او را هدایتش میکند حتّی اگر دین دیگری داشته باشد.
یعنی این فطرت است و خدا آن را قرار داده. صدق را قرار داده در فطرت، امانتداری را قرار داده، عدالت را قرار داده (یعنی ظلم نکردن بی جهت به افراد).
بارها عرض کردهام، کدام فقیه است که بگوید کسی که احیاناً متهم باشد، قبل از اینکه جرمش ثابت نشده ببرندو زندانش کنند؟ آن هم چه زندانهایی که آنطور.... بعد هم پناه بر خدا! این چیزها را که یکی دو تا نگفتهاند صحبت از یک نفر و دو نفر و ده نفر وبیست نفر نیست. دیگر رسیده است یه یک تواتری آن زندانهایی که غالباً شکنجهها در آن هست. اگر یکی گفته بود، دو تا گفته بود و... دیگر همه چیز عادی شده! در کجای قرآن و سنت داریم همچنین چیزی را که مثلاً شخصی را که هنوز اتهامش معلوم نشده، این را ببرند در زندان اولاً بعد هم شکنجهاش کنند و بعد هم وا دارند او را به آنچه خودشان میخواهند اقرار کند.
خوب همهی اینها خلاف است این چیزهایی است که به گوش مراجع میرسد و مراجع وقتی ناراضیاند، از این جهت است. و این قرآن و سنت نیست. حالا هر چقدر ما بگوییم هست! خوب به لفظ که نمیشود، باید عمل کرد. یعنی قرآن و سنتی که همه دم از آن میزنند. و همان طور که اشاره کردید این قرآن و سنتی که نجات بشر در آن است. خوب کجاست؟این که گفته میشود ما به قرآن و سنت عمل میکنیم.
بارها عرض کردهام که این قانون اساسی چکیدهای از قرآن و سنت است، بالاخره فقها و متخصّصین از همهی جهات دور هم جمع شدند و این قانون اساسی را تشکیل دادند. و بعد هم مردم رأی دادند. خوب باید به آن عمل شود؛ به صرف گفتن نمیشود. این همه اصلهای قانون که تذکر میدهند روی زمین مانده و به آن عمل نشده است. اگر به قرآن و سنت و به این قانون اساسی عمل شود، ما بهترین حکومتها را خواهیم داشت این که الان شما اشاره کردید عقب ماندهایم بخاطر همین عمل نشدن به قانون است.
صرف خواندن قرآن که فایدهای ندارد. صرف اینکه «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» که فایدهای ندارد بلکه به همهی آن باید عمل شود؛ البته این را یقین داشته باشید که هر کسی که گفتهی ما را میشنود و میبیند، متوجه باشند و یقینشان باشد که ما به هیچ وجه دنبال این نیستیم که بخواهیم جمهوری اسلامی را سرنگون کنیم. اصلاً کدام عاقل است که یک عمر خودش دنبال برقراری بوده، برای عدّهی زیادی جوان تبلیغ کرده که به جبههها بروند و جانشان را بدهند؛ آنوقت برای سرنگونی کار کند؟! اینقدر اینها عقلشان کم شده و از فکر خودشان پایین آمدهاند که این گونه سخن میگویند خوب این دروغها و تهمتها رواج پیدا کند برای خودشان بد است. این کار منافقان است. خوب منافقین قبل از انقلاب چه کار میکردند؟ وقتی کسی را میخواستند از بین ببرند شخصیت او را میکوبیدند باتهمت زدن و دروغ گفتن و ترور شخصیت. از جمله بهانههای آنها این بود صحبتهای شما قبلاً در بین دشمنان اسلام و فلان و بهمان رادیو گفته شده، عجیب است! حرف حق را هر کسی بزند کار خوبی کرده است. حال به صرف اینکه فلانی و فلانی که احیاناً دشمنان اسلام هستند و یا احیاناً برای براندازی هستند، اینها این حرف را میزنند و تشویق میکنند، یعنی آن گوینده هم همینطور است؟ آیا این حرف منطقی است؟ پس علی ع هم که این همه، دوست و دشمن از او تعریف میکنند «الفضل ما شهدت به الاعداء» حتی معاویه هم از حضرت تعریف میکرد، پس.... این حرف هیچ درست نیست.
آیا کسی که حرفی میزند و انتقاد صحیحی میکند باید اینطور در جامعه خرد شود؟ آیا واقعاً این رویهی اسلام است، همه باید سرکوب شوند و هیچ صدائی از کسی شنیده نشود؟ یک آقایی پیش یکی از مراجع رفته بود تا ظلمهایی را که به طلبههای ما شده گزارش دهد، این بنده خدا وحشت کرده بود که حالا من جزء این چیزها نیستم؟! خوب چرا این وحشت کرده است زیرا خیلی اذیت کردهاند و از بس تهمت زدهاند و سنگباران کردهاند دفتر مراجع را که اینها یک جمله و دو جمله حرف حق زدهاند. اینطور مسجد را سنگباران میکنند و تهمتهای ناجور میزنند.
البته شکر خدا اینها برای کسانی که تکلیفی گردنشان است چیز مهمی نیست؛ ولی بین خودمان و خدای تعالی، نه بنده، نه شما و نه امثال شما، هیچ کدام در صدد براندازی نظام جمهوری اسلامی نیستیم، زیرا ما و شما خودمان زحمت کشیدیم.
شما فرمودید از یاران شهید رجایی، هستید رحمت خدا به شهید رجائی و شهید باهنر، اللَّه اکبر از این همه پاکی و صفا! این بزرگوارانی که فقط صدق و اخلاص از درونشان ظاهر بود. حال شما که همکاران این دو بزرگوار بودهاید میخواهید براندازی نظام بکنید و نظام اسلامی را به سوی چیزی غیر اسلامی بکشید؟!
شما عزیزان میگویید این قرآن و سنت است، این هم قانون اساسی، به آن عمل کنید، مثل اول انقلاب، که بهترین الگوها قرآن و سنّت و قانون اساسی بود وقتی عمل نشده طبیعتاً میگویند انقلاب شکست خورده است.
پس، نارضایتی مراجع به خاطرعمل نکردن به این قرآن وسنت است .که قرآن هم درسورهی صف میفرمایدکه: «آیاچیزی رامی گویید که عمل نمیکنید!» که در سوره بقره هم است. مطلب دیگری هم که در ضمن گفتارهای شما هم بود آیه قرآن: «فبشّر عبادی الذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنة» خوب یک طرفه حرف زدن که فایده ندارد. بالاخره اشخاصی هم که حرفهایی دارند باید حرف بزنند. کجا حرف بزنند؟ امثال شما محترمین حاضر خیلی هستند در این مملکت که میخواهند حرف بزنند، انتقادهایی دارند؛ خوب اگر واقعاً بنا به حرف زدن باشد؛ باید بگذارند که اینها هم حرف بزنند. ولی چطور حرف بزنند؟ یعنی اگر حرف بزنند فوری آنها را نمیگیرند و در زندان بکنند؟ اگر آزادی باشد، باید حرفهایشان را بزنند و با احترام (با آنها برخورد شود).
مرحوم آیتاللَّه نجابت که از اساتید ما هستند و مجتهد، فقیه، عارف باللَّه و از شاگردان آیتاللَّه قاضی و انصاری هستند، بارها درباره آقای میرحسین موسوی که خدا طول عمرش دهد؛ میگفتند که این آقای موسوی مظلوم است بدون اینکه کسی از ایشان بپرسد. و در آن زمان این همه به او بدگویی میکردند. دیگر خودتان یادتان است و واقعاً میشود گفت رجایی دوم بود در آن زمان و الان هم است. مع ذلک با اعتقادی که به فقاهت و مهذب بودن امام داشت، در راه امام فداکاری میکرد.
شخصی از قول ایشان نقل میکرد این همه تهمتهایی که در آن زمان به من میزدند و ناراحتیهایی که عدّهای برایم فراهم میکردند همین که پیش امام میرفتم لبخندی به من میزدند، تمام ناراحتیها رفع میشد. و الان هم این موسوی همان است، عوض نشده، کارنامهاش پیداست.
بنده خدا نه پولی جمع کرده، نه دنبال ریاست است و نه میخواهد که عقده گشایی کند و نه حقارتی او را به جبّاریت واداشته است.
خوب، دائم میگوید که هر کسی سر کار است به این قانون عمل کند. میگوید تهمت نزنید و دروغ نگویید. اگر ما اینطور و آنطور هستیم، خوب بگذارید حرفمان را بزنیم ببنید آیا واقعاً چیزهایی که به ما میگویند درست است؟
اگر بنا هست که حرف حق گفته شود باید ایشان را در جایی بیاورند آزادانه بتواند صحبت کند البته بعد مصیبت برایش پیش نیاورند که بگویند تو این حرفها را زدی، پس ضد امنیت هستی و او را به زندان ببرند. همیشه گفتهایم که از خبرگان توقع زیادی است، مردم آنها را انتخاب کردهاند تا حرف دلشان را بزنند یعنی ناظر بر اعمال رهبری و حاکمیّت باشند.
مجتهد عادل معنایش این است. نه اینکه وقتی رهبر را انتخاب کرد این مجتهد خودش باید تبعیت کند و تسلیم بدون قید و شرط باشد. این درست نیست و تسلیم محض فقط برای امام معصوم است. عضو خبرگان باید انتقاد کند، انحرافات را به گوش رهبر برساند. اگر خبرگان تصمیمی در آینده بخواهند داشته باشند، باید مراجع حتماً خبر داشته باشند و رضایت بدهند. خوب مراجع هم حرفهایی دارند، این طور نیست که استغفراللَّه مراجع دین دار نباشند. اما چه کنند وقتی میبینند مرجع بزرگواری مثل آیتاللَّه العظمی صانعی را تهمت میزنند، دفترشان سنگ باران میشود (و عکس) او را کنار اوباما میاندازند یا با بنی صدر و... خوب کدامیک (از مراجع) دیگر جرأت میکنند که حرف بزنند؟
مرجع باید بتواند حرفش را بزند. او که نمیخواهد بدی به کسی بگوید؛ نمیخواهد که دنبال براندازی باشد؛ یا بخواهد خودش را جلو بیاندازد. احتیاجی ندارند که خودشان را جلو بیاندازند، مردم با جان و قلبشان متوجه آنها هستند. اینها میخواهند حرفشان زده شود؛ نه اینکه دور برشان محاصره شود. تکرار میکنم که صحبتها و شعار امثال ما؛ و هر کسی که در این مملکت دلسوز است و از آموزش و پرورش و دانشگاهیان و علماء، طلّاب بین خودمان و خدای تعالی ما در صدد براندازی جمهوری اسلامی نیستیم، بلکه میخواهیم به آن چه که خدای تعالی راضی است عمل شود. و ما و شما هیچکدام کاری به آمریکا و اروپا و... نداریم، حتّی میگوییم شما هم کاری نداشته باشید. شما هم مستقل باشید شما هم تکیه به ملّتتان داشته باشید حرف ما این است، این همه تهمت به ما میزنید، خدا هدایتتان کند!
امیدواریم که به حق محمّد و آل محمّد خدا به شما عزیزان حاضر کمک کند، و حرفهای شما که همه خیر است به واقع خودش برساند. و از شما میخواهیم که هر جا میروید، و در هر مجلسی که صحبت میکنید از صفات خدای تعالی بگویید. از رحمت خدا از قدرت خدا، از کرم خدا و... از این صفات حُسنای پروردگار که مردم را امیدوار به رحمت خدای تعالی کنید. این برای شما فرهنگیان لازم است و تأثیر هم دارد. انشاء الله که موفق باشید به برکت صلوات بر محمّد و آل طاهرینش.
در حالیکه مقامات حکومتی، کماکان درخواست راهبران جنبش سبز برای اخذ مجوز راهپیمایی ٢۵ بهمن ماه را بدون پاسخ گذاشته اند، مهدی کروبی طی مصاحبه با نیویورک تایمز خاطرنشان کرد "راهپیمایی تدارک دیده شده آزمون بزرگی است پیش روی دولت و همچنین مخالفان آن."
ترجمه فارسی متن گزارش روزنامه نیویورک تایمز از مصاحبه با مهدی کروبی به شرح زیر است:
مهدی کروبی که همراه با میرحسین موسوی، جهت پشتیبانی و اعلام همبستگی با قیام های استبدادی مردم تونس و مصر، از وزارت کشور خواستار مجوز برگزاری راهپیمایی شده است، همچنین افزود "از آنجایی که حکومت در حال القای آن است که قیام مردم منطقه بیداری اسلامی است، مخالفت کردن آنها با درخواست مجوز نشان گر این خواهد بود که حمایت جمهوری اسلامی از اعتراضات اعراب دروغی بیش نیست."
این رهبر جنبش اعتراضی بعد از انتخابات، همچنین تاکید کرد "دوشنبه آینده روز سرنوشت سازی برای جنبش سبز است اگر دولت مجوز راهپیمایی بدهد شاهد تظاهرات بزرگی خواهیم بود که نشان دهنده پویایی جنبش است."
مهدی کروبی در ادامه به نیویورک تایمز گفت که تقریباً در حصر خانگی بسر می برد و ۳ دستگاه خودرو ماموران امنیتی اکثر روزها در بیرون منزل وی کشیک می دهند و مانع ملاقات مردم با وی می شوند.
کروبی همچنین قیام های مردم مصر و تونس علیه حکومتهای استبدادی این کشورها را همانند اعتراضات مسالمت آمیز مردم به نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال گذشتۀ ایران دانست و گفت: "جنبش مردم مصر و تونس، جان دوباره ای به کالبد جنبش سبز ایران دمیده است که سال گذشته به شدیدترین نحو ممکن توسط حکومت سرکوب شد."
رئیس مجلس ششم خاطرنشان کرد که هر روندی که به پیروزی معترضین خاورمیانه علیه حکومتهای دیکتاتوری آنان منجر شود به نفع جنبش سبز ایران است و افزود "چنانچه دولت با برگزاری راهپیمایی هواداران جنبش سبز برای حمایت از مردم مصر و تونس موافقت کند، مردم ایران در روز دوشنبه به جهانیان نشان خواهند داد که جنبش سبز نه تنها زنده است بلکه همچنان پویا و استوار به سوی آرمانهای رهایی بخش خود گام بر می دارد. در صورت همراهی حکومت ما شاهد قدرت واقعی جنبش سبز در روز دوشنبه 25 بهمن خواهیم بود."
یکی از دو رهبر برجسته جنبش سبز ایران در گفتگو با نیویورک تایمز، با تاکید بر این نکته که این روزها تمام رسانه های دولتی تلاش می کنند تا جنبش مردم مصر و تونس را قیام اسلامی بدانند گفت: " رسانه های حکومتی در ایران سعی دارند تا ریشه های این اعتراضات را در مقابله دولتهای غربی با گروههای اسلامی جستجو کنند و مشخصا به تقابل دولتهای غربی با گروه سیاسی اخوان المسلمین اشاره می کنند و همین رویکرد آنها باعث می شود تا حکومت بهانه ای برای مخالفت با این راهپیمایی نداشته باشد. "
امری که به گفته مهدی کروبی موجب تامین امنیت کسانی که قصد دارند در روز دوشنبه 25 بهمن در میدان آزادی تجمع مسالمت آمیزی داشته باشند، توسط نیروهای نظامی و امنیتی، خواهد شد.
او در ادامه این گفتگو به خبرنگار نیویورک تایمز گفت: "اگر حکومت اجازه برپایی این تظاهرات را به هواداران جنبش سبز ندهد، معنایش این خواهد بود که آنها بر خلاف شعارها و ادعاهای خود مبنی بر حمایت از مردم مصر و تونس، عمل می کنند و مواضع آنها در مواجه با رخدادهای اخیر کشورهای مصر و تونس و دیگر کشورهای مسلمان منطقه، صادقانه نیست."
مهدی کروبی در این گفتگو در مواجهه با این سئوال که آیا جنبش سبز ایران به نوعی دچار سرخوردگی شده است گفت: " هواداران جنبش سبز در ایران مطالبات اصلی خود که شامل آزادی بیان، آزادی اجتماعات و برگزاری یک انتخابات آزاد می شود را همچنان از طرق مختلف دنبال می کنند و به این ترتیب اطلاق سرخوردگی به این جنبش بی معناست. "
دبیر کل حزب اعتماد ملی در ادامه با اشاره به محدودیتهای سنگینی که ماموران حکومتی برای او و میرحسین موسوی یکی دیگر از رهبران جنبش سبز وضع کرده اند، از ملاقات دو باره خود با آخرین نخست وزیر ایران طی یک هفته گذشته خبر داده است و بر این نکته تاکید کرده است که هر دوی آنها خواستار برپایی یک راهپیمایی آرام و همراه با سکوت در روز دوشنبه ، 25 بهمن در میدان آزادی شده اند.
کروبی در این گفتگو پیروزی مردم مصر را دستاوردی بزرگ برای جنبش سبز ایران دانسته و معتقد است که در صورت پیروزی مردم مصر ، فشار سنگینی متوجه حکومت ایران خواهد شد. چرا که علاوه بر ترکیه مردم جهان شاهد پای گیری یک حکومت اسلامی دیگر که به دموکراسی احترام می گذارد، در منطقه خواهند بود.
کروبی گفت: " پیروزی مردم مصر نشان خواهد داد که حکومت ایران نسبت به آرمانهای اصلی انقلاب ۵٧ که اساس آن برگزاری انتخابات آزاد و احترام به حق تعیین سرنوشت توسط خود مردم با استفاده از مکانیزم انتخابات است، پسرفت داشته است نه پیشرفت. "
با این همه به عقیده رئیس سابق مجلس شورای اسلامی که معتقد به تقلب در نتایج انتخابات ریاست جمهوری در دو دوره گذشته است، شکست مردم مصر تاثیر چندانی بر روند حرکت جنبش سبز در ایران نخواهد گذاشت.
او می گوید: " البته شکست مردم مصر می تواند بر جنبش سبز ایران هم تاثیر بدی بگذارد اما این تاثیر آنقدر قوی نیست که حرکت آزادی خواهانه ما را متوقف کند. چرا که آزادی و آزادی خواهی از اصلی ترین خواسته های مردم ایران است و آزادی یکی از اصلی ترین وعده های انقلاب ۵٧ ایران بود که هنوز محقق نشده است. "
مهدی کروبی در مصاحبه با نیویورک تایمز:
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر