ندای سبز آزادی- در اقدامی بی سابقه برخی از سایتهای افراطی طرفدار دولت در وب سایتهای خود تصاویری از دیوار نویسی های هواداران جنبش سبز در ایران در خیابانهای تهران را منتشر کرده اند.
به گزارش ندای سبز آزادی در آخرین مورد از این نمونه سایت ثامن با انتشار تصویری از دیوار نویسیهای هواداران جنبش سبز در ایران نوشته است: " طی درخواست مجوز میرحسین موسوی و مهدی کروبی برای راهپیمایی در ۲۵ بهمن، در خیابان شریعتی تهران از سیدخندان تا اتوبان همت و دیگر مناطق، اعلامیههایی با عنوان «جنبش اعتراضی مردم ایران» پخش شده است. "
همزمان یکی از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران به حضور و زنده بودن جنبش سبز در شهرستانهای ایران اعتراف کرده کرده است.
مسئول سياسي قرارگاه ثارالله تهران در گفتگو با ایسنا با اشاره به حوادث پس از انتخابات در سال 88 گفته است: مردم وانقلاب بايد آگاه و هوشيار باشند و بدانند كه جريان فتنه هنوز خاموش نشده است و در شهرهاي مختلف جريان دارد.
ندای سبز آزادی - روزنامه اینفوماسیون دانمارک که معتبرترین روزنامه این کشور تلقی می شود روز جمعه در مقاله ای به قلم " لیو اوسته گاد " ضمن تحلیل راهپیمایی روز دوشنبه هواداران جنبش سبز در میدان آزادی تهران، می نویسد: " روز دوشنبه ایران دوباره سبز می شود "
نویسنده در این یاداشت از جنب و جوش دوباره جوانان ایرانی و افزایش اشتیاق آنان برای حضور در راهپیمایی روز دوشنبه به هواداری از مردم مصر و تونس اشاره می کند و می نویسد: " در واقع هواداری از مردم تونس و مصر بهانه ای برای سبز شدن دوباره خیابانهای تهران و شهرهای دیگر ایران است. "
نویسنده در ادامه با اشاره به قیام مردم مصر و تونس و دیگر کشورهای منطقه می نویسد: " چطور می توانیم قیام مردم معترض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در سال 2009 ( 1388 ) را فراموش کنیم، حال آنکه قیامهای مذکور جملگی تحت تاثیر اعتراضات مسالمت آمیز مردم ایران بوده است؟ "
در ادامه این یاداشت نویسنده با اشاره به دستگیری های گسترده مخالفین دولت احمدی نژاد و کشته شدن شمار زیادی از جوانان ایرانی در جریان تظاهرات اعتراضی سال گذشته می نویسد: " جنبش سبز در حالی شاهد تحرک دوباره هواداران خویش است که بر اساس اعلام منابع رسمی تاکنون بیش از هزار نفر از فعالین اجتماعی و سیاسی و روزنامه نگار در این مدت تجربه زندان را پشت سر گذاشته اند و هزاران نفر دیگر از مردم عادی در ایران به جرم سبز بودن زندان رفته و شکنجه دیده اند و بنا به آمارهای جهانی سرکوب حکومت به حدی رسیده است که تنها در 45 روز گذشته از سال نوی میلادی بیش از 120 نفر در ایران اعدام شده اند. "
" اوسته گاد " می پرسد: " آیا می توان پس از این همه سرکوب وحشیانه، شاهد وزش دوباره نسیم سرزندگی از سوی جنبش مردم مصر و تونس به جنبش سبز ایران باشیم؟ "
او در ادامه یاداشتش با اشاره به درخواست میرحسین موسوی و مهدی کروبی از وزارت کشور برای برگزاری راهپیمایی حمایتی از مردم مصر و تونس در روز 25 بهمن، می نویسد: " در واقع این درخواست مجوز پیامی است که رهبران جنبش سبز ایران به هواداران خود برای حضور مجدد در میدان آزادی در روز 25 بهمن ساعت سه بعدازظهر داده اند و این حرکت آنها یک حرکت تاکتیکی برای دمیدن جانی دوباره به کالبد جنبش سبز ایران است. "
نویسنده در ادامه با تاکید بر وجود سانسور شدید در ایران از تحرک مجدد وبلاگ نویسان و کاربران اینترنتی برای تشویق مردم جهت حضور در راهپیمایی روز 25 بهمن اشاره می کند و می نویسد: " به رغم سانسور گسترده ای که در فضای مجازی و سایر رسانه های ایرانی حاکم است، تحرک دوباره فعالان سبز در اینترنت، موجب سرخوردگی هوادارن حکومت گشته و هواداران جنبش سبز در ایران در حالی به انتشار گسترده اخبار مربوط به 25 بهمن دست یازیده اند که با خطرات جدی از سوی نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی روبرو هستند. "
" اوسته گاد " با اشاره به گسترش دامنه بحثهای مربوط به حضور مردم در روز 25 بهمن در فیس بوک می نویسد: " تاکنون بیش از 18 هزار نفر ( این آمار هم اکنون به مرز32 هزار نفر رسیده است . م ) در فیس بوک عکس پروفایلهایشان را به سمبلهای 25 بهمن آراسته اند. و از نکات جالب در بحثهای هواداران سبز اندیش ایرانی در فیس بوک شعار آنهاست که می گویند: « مرگ بر دیکتاتور، یا با شتر یا موتور » و اشاره آنها به شباهتهای حکومتهای دیکتاتوری ایران و مصر است. "
ندای سبز آزادی: از صبح امروز تمامی خطوط تلفن همراه و ثابت مهدی کروبی؛ همسر و فرزندان ایشان قطع گردیده است.
به گزارش سحام نیوز، از ساعاتی قبل هرگونه تماس با منزل مهدی کروبی قطع گردیده و هیچ اطلاعی از شرایط و وضعیت ایشان در دست نیست.
لازم به توضیح است با نزدیک شدن به روز ۲۵ بهمن، دامنه محدودیت ها برای مهدی کروبی و خانواده ایشان افزایش یافته است تا جایی که علاوه بر آغاز حصر خانگی، تمامی خطوط ارتباطی ایشان با بیرون از منزل نیز مسدود شده است.
ندای سبز آزادی: رئیس سازمان هواپیمایی کشوری با ارسال نامهای به شرکتها و دفاتر خدمات مسافرت هوایی و ایرلاینها، به آنها اعلام کرد که فروش بلیت بر روی توپولفهای ۱۵۴ از یک اسفند، ممنوع است و با خاطیان برخورد قانونی میشود.
به گزارش فارس کاپیتان رضا نخجوانی با تأکید دوباره بر اینکه تمامی توپولفهای ۱۵۴ ناوگان هوایی کشور تا ۳۰ بهمنماه سال جاری قطعاً زمینگیر خواهند شد، خطاب به دفاتر خدمات مسافرتهوایی و شرکتهای هواپیمایی، اظهار داشت: با توجه به حذف و خروج هواپیماهای توپولف (tu -154) از لیست ناوگان هوایی کشور از یکم اسفندماه سال جاری مقتضی است از هر گونه ایجاد تعهد و فروش بلیت بر روی هواپیماهای مذکور از تاریخ یاد شده خودداری کنند.
وی تأکید کرد: در خصوص الزام زمینگیری توپولوفها چندین دستورالعمل به شرکتهای هواپیمایی داخلی که در ناوگان خود دارای توپولوف هستند، ابلاغ شده است.
نخجوانی اذعان داشت: بدیهی است در صورت فروش بلیت توپولف از تاریخ مذکور توسط ایرلاینها و دفاتر خدمات مسافرتهوایی، پرونده آن شرکت یا دفتر حسب مورد در کمیته هوانوردی و یا کمیته فنی مطرح و تمامی مسئولیتها وعواقب ناشی از آن متوجه آن شرکت یا دفتر خاطی خواهد بود.
رئیس سازمان هواپیمایی کشوری خاطرنشان کرد: در آخرین ابلاغیه طی ارسال نامهای به شرکتهای هواپیمایی ایران ایرتور، کیش ایر، تابان و کاسپین بر انقضای تاریخ فعالیت هواپیماهای توپولف۱۵۴ از سیام بهمنماه سال جاری تأکید شده است.
نخجوانی اظهار داشت: در این نامه خطاب به شرکتهای هواپیمایی مذکور اعلام شده است که با توجه به اعلام قبلی سازمان هواپیمایی کشوری مبنی بر الزام خروج توپولفها از ناوگان هوایی کشور، از برنامهریزی و ایجاد تعهد برای ادامه پرواز با هواپیماهای مذکور از یکم اسفندماه سال جاری جداً خودداری کنند.
کاپیتان نخجوانی تصریح کرد: بدیهی است در صورت ایجاد تعهد و فروش بلیت این هواپیماها به مسافران، تمامی مسئولیتها و عواقب ناشی از آن متوجه شرکتهای هواپیمایی مذکور خواهد بود.
بنابراین گزارش به دنبال دستورالعمل سازمان هواپیمایی کشوری، خروج تدریجی توپولفهای ۱۵۴ از ناوگان هوایی کشور، طبق توافق با ایرلاینها صورت گرفته است و شرکتهای هواپیمایی ملزم شدند با ارائه برنامه خروج هواپیماهای مذکور، نسبت به جایگزینی ناوگان خود اقدام کنند.
دراینباره چندین نامه دیگر نیز از سوی سازمان هواپیمایی کشوری به ایرلاینهای دارای توپولف ارسال شده بود که سه مورد آن به شرح زیر است:
الف) در تاریخ ۱۱ خرداد ماه ۸۹ طبق نامه شماره ۱۲۰ص /۳۴۵۴ به شرکت هواپیمای ایرتور اعلام شد که باید تا یکم مردادماه سال جاری نسبت به خروج توپولف از شبکه پروازی خود اقدام کند؛ متن نامه آن به شرح زیر است:
جناب آقای صادقی مدیرعامل شرکت هواپیمایی ایران ایرتور
با توجه به دستور رییس سازمان هواپیمایی کشوری در خصوص خروج توپولوف ۱۵۴ از شبکه پروازی خواهشمند است دستور فرمائید از یکم مردادماه ۱۳۸۹ از هرگونه فروش بلیت و ایجاد تعهد در استفاده از هواپیماهای یادشده خودداری شود بدیهی است در صورت عدم تمدید مجوز فعالیت هواپیماهای یادشده و ایجاد تعهد، تمامی مسئولیتها متوجه خود شما خواهد بود.
رونوشت:
شرکت هواپیمایی کیش ایر جهت رعایت موارد فوقالذکر و خودداری از هرگونه ایجاد تعهد از تاریخ مذکور.
شرکت هواپیمایی تابان جهت رعایت موارد فوقالذکر و خودداری از هرگونه ایجاد تعهد از تاریخ مذکور.
شرکت هواپیمایی کاسپین جهت رعایت موارد فوقالذکر و خودداری از هرگونه ایجاد تعهد از تاریخ مذکور.
ب) در تاریخ ۲۴ شهریور ماه ۱۳۸۹ نامهای از سوی سازمان هواپیمایی کشوری به شماره ۱۹۴۴۹ به شرکت هواپیمایی ایرتور در خصوص زمینگیری توپولفهای ۱۵۴ ابلاغ شد که متن آن نامه به این شرح است:
جناب آقای صادقی مدیرعامل شرکت هواپیمایی ایران ایرتور
احتراماً، بدین وسیله تاریخ اعتبار تمامی مجوزهای برنامه آن شرکت برای توپولفها تا ۱۱ آبان ماه سال جاری تمدید می شود.
بدیهی است از این تاریخ به بعد از هرگونه برنامهریزی پروازی ( اعم از برنامهای، فوقالعاده و غیره) بر اساس توپولوف، جداً خودداری شود.
ج) در تاریخ پنجم آبان ۱۳۸۹ سازمان هواپیمایی کشوری طی نامهای به شماره ۲۶۶۹۵ به شرکتهای هواپیمایی مذکور از آنها خواست که از ۳۰ بهمنماه ۱۳۸۹به بعد از هرگونه برنامهریزی پروازی ( اعم از برنامهای، فوقالعاده و غیره) بر اساس توپولوف، جداً خودداری کنند.
طی یک سال اخیر ۳۷ فروند هواپیما به ناوگان هوایی کشور افزوده شده است که مطابق با ۵ هزار و ۶۰۰ صندلی پرواز است.
با زمینگیری و خروج ۱۷ فروند توپولف باقیمانده ناوگان هوایی کشور در واقع ۳ هزار و ۱۰۰ صندلی پرواز از ناوگان هوایی حذف میشود که با توجه به افزوده شدن ۵ هزار و ۶۰۰ صندلی پرواز، در واقع با خروج توپولفها، ۲ هزار و ۵۰۰ صندلی پرواز نیز بیشتر خواهیم داشت.
ندای سبز آزادی: چگونه می توانیم در اطلاع رسانی برای اعلام همبستگی با جنش مردم منطقه علیه استبداد مشارکت کنیم؟
دوشنبه 25 بهمن ماه از ساعت 3 بعد از ظهر، مسیر تهران از میدان امام حسین تا میدان آزادی
۱- هر چند تنها هم می توان کار کرد ولی در صورتی که جمعی قابل اعتماد داریم و شرایط محیطی اجازه می دهد با ساختن گروه های سه تا حداکثر هفت نفره می توانیم بسیار قدرتمند تر عمل می کنیم. با هم برای راههایی که می توانید با توجه به شرایطتان برای برنامه اطلاع رسانی کنید فکر کنید. و با تقسیم کار عمل کنیم.
2- حواسمان باشد الزامی ندارد حتما کارهای بزرگی را انجام دهیم. زمانی که هر کس به اندازه وسع خودش تلاش کند توان های باور نکردنی شکل می گیرد. پس در این راه حتی جذب یا همراه کردن یک نفر را هم کوچک نشماریم که قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود.
۳- خالق و حامل پیامهایی باشیم که جذاب و در عین حال قابل تکثیر باشند. اگر دستی در هنر دارید پوستر یا کلیب موسیقی طراحی کنید و آنها را برای دیگران ارسال کنید. اگر قریحه ادبی دارید تاثیر یک عبارت منظوم یا یک شعار زیبا را دست کم نگیرید.
۴- در جمع خانواده، دوستان مورد اعتماد و فامیل در مورد تجمع و دلایل اینکه چرا شرکت در آن به نفع همه ی ماست صحبت کنیم. بهتر است لحن صحبت مان دوستانه باشد و از دلایل منطقی برای تشویق آنها استفاده کنیم.
۵- روزنامه تک برگی کلمه و … در مورد تجمع آینده را تکثیر و در اختیار افراد قرار دهیم. می توانیم آنها را به همکار یا همسایه خود بدهیم، به صورت ناشناس روی صندلی اتوبوس جا بگذاریم و زیر درب همسایه یا روی صندلی کلاس قرار دهیم.
۶- ما به دلایل اخلاقی و دینی برای اعلام همبستگی به جنبش مردم منطقه علیه استبداد تلاش می کنیم در نتیجه توجه کنیم که اطلاع رسانی ما، باعث آسیب رساندن به اموال افراد دیگر نشود. از اعمالی که متضمن توهین، استهزا و یا شیوه های دیگری است که ممکن است دیگران را ناراحت کند دوری کنیم.
۷- بسیار مهم است که به هر کسی و با هر و سیله ای اخبار تظاهرات آینده را اعلام کنیم و از آنها بخواهیم این چرخه را با اطلاع دادن به دوستان و آشنایانشان ادامه دهند. مثلا می توانیم زیر بیانیه یا اطلاعیه ای که پخش می کنیم به صورت دست نویس بنویسم " لطفا برای کمک به اطلاع رسانی بعد از مطالعه در اختیار یک نفر دیگر قرار دهید"
۸ - دیوار نویسی روش بسیار موثری است. اگر می توانید در شرایط امن با همکاری دوست یا اعضای گروه مان این کار را انجام دهیم.
۹- حمل یک ماژیک بالاخص در تاریکی عمل بی خطری است. با نوشتن جملات کوتاه روی کیوسک تلفن، پل عابر پیاده و دیگر مکان هایی عمومی به ادامه راه کمک بسیاری خواهیم کرد.
۱۰- اسکناس ها پیوسته در دست افراد می چرخند و یکی از بهترین جاها برای پخش خبر تجمع هستند. با گذاشتن چند اسکناس میان دیگر اسکناس ها می توانیم حرکت عظیم و بی خطر اطلاع رسانی را انجام دهیم.
۱۱- نوشتن روی تخته سیاه در مکان های آموزشی روش بسیار مناسبی برای گسترش آگاهی است.
۱۲- درباره تظاهرات آینده می توانیم در وبلاگهایمان بنویسم. برای رعایت ملاحظلا حتی اگر سخت باشد می توانیم به شکل غیر مستقیم و هوشمندانه به برنامه ی آینده اشاره کنیم.
۱۳- در تاکسی، اتوبوس یا هرجای دیگری که با غریبه ها برخورد دارید مثلا با این بهانه که شنیده اید میرحسین و کروبی برای ۲۵ درخواست تجمع داده اند می توانید سر صحبت را باز کنید و با توجه به واکنشی که می دهد در مورد ۲۵ بهمن اطلاع رسانی کنید.
۱۴ - اگر امکان چاپ پوستر یا تکثیر سی دی را به صورت امن داریم این کار را انجام دهیم حتی برای یک فرد.
۱۵- به صورت جملات کوتاه در خواست میرحسین موسوی و کروبی را تکثیر و در اختیار دیگران قرار دهیم.
موارد اشاره شده در بالا تنها مثال هایی هستند از راه های موثر و بی خطر برای اطلاع رسانی. هر یک از ما می تونیم خلاقانه روشهای خودمان را پیدا کنیم. مهم این است که هر کسی به اندازه وسعش تلاش کند.
ندای سبز آزادی - حدود ساعت 6 و سی دقیقه، انفجار مهیبی بسیاری از ساختمانهای قم را لرزاند و آسمان بخش وسیعی از این شهر به طرز عجیبی قرمز رنگ شد.
به گزارش ندای سبز آزادی به نقل از سایت آینده برخی شاهدان عینی می گویند علاوه بر لرزیدن شیشه های ساختمان ها و قرمز رنگ شدن آسمان ذرات معلق زیادی نیز در هوا قابل مشاهده بوده است. این امر مردم را به تكاپو انداخته و با وجود آن كه معمولا در صبح زود جمعه بسیاری استراحت می كنند، ترددهای گسترده ای در شهر به وجود آمده است.
اطلاعات اولیه حاكی از آن است كه محل این انفجار كیلومتر 20 جاده اراك بوده و در آن لوله گاز تركیده است.
هنوز از تلفات احتمالی و علت حادثه خبری در دست نیست.
ندای سبز آزادی - سمیح كاپلان اوغلو، فیلمساز تركیه ای، جایزه جشنواره فیلم فجر برای فیلم "عسل" را به نشانه اعتراض به وضعیت برخی سینماگران زندانی در ایران نپذیرفت.
به گزارش پایگاه ایران بالكان (ایربا) به نقل از رسانه های تركیه، كاپلان اوغلو از جمله كسانی است كه پیش از این نیز نسبت به زندانی بودن برخی سینماگران ایرانی اعتراض كرده بود. او علاوه بر امضای بیانیه های اعتراضی در این زمینه، چندی پیش در سینمای بی اوغلو در استانبول نظرات خود را پیرامون زندانی شدن سینماگران ایرانی و مشخصا جعفر پناهی بیان كرده بود.
پس از تقاضای مسعود كیمیایی درباره جعفر پناهی، سمیح كاپلان اوغلو، فیلمساز تركیه ای، جایزه جشنواره فجر برای فیلم "عسل" را به نشانه اعتراض به وضعیت برخی سینماگران زندانی در ایران نپذیرفت.
كاپلان اوغلو پس از آن كه از اختصاص جایزه بهترین فیلمنامه به فیلم "عسل" در جشنواره فجر مطلع شد به رسانه ها گفت: « اطلاع یافتیم جایزه بهترین سناریو در جشنواره فجر به فیلم "عسل" اختصاص داده شده است. توزیع كننده بین المللی این فیلم، آن را به ایران فروخته بود. در چنین مواردی توزیع كننده همان كشور است كه برای شركت دادن فیلم در جشنواره تصمیم می گیرد. ما به واسطه همین جایزه بود كه باخبر شدیم فیلم در جشنواره شركت كرده است. توسط توزیع كننده بین المللی فیلم نیز اعلام كرده ایم كه به عنوان اعتراض، جایزه را نخواهیم گرفت.»
لازم به یادآوری است سمیح كاپلاناوغلو و اورچون كوكسال برای فیلم عسل محصول مشترك تركیه و آلمان جایزه بهترین فیلمنامه بخش مسابقه بین الملل جشنواره فیلم فجر را از آن خود كرده اند.
عسل ساخته سمیح كاپلاناوغلو از مجموعه سه گانه این فیلمساز خلاق سینمای تركیه است كه بر اساس خاطرات زندگی شخصی او ساخته شده و دو قسمت دیگر این تریلوژی یعنی تخم مرغ و شیر نیز قبلا در جشنواره های جهانی درخشیده اند.
ماجرای "عسل" در منطقهای روستایی در شرق دریای سیاه اتفاق می افتد و داستان پسربچه شش ساله ای به نام یوسف است كه به جستجوی پدر گمشده اش می رود.
جبهه مشارکت ایران اسلامی در محکومیت بازداشتهای اخیر بیانیهای صادر کرد.
به گزارش نوروز متن این بیانیه به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
در آستانه 22 بهمن و سالروز پیروزی قیام شکوهمند ملت برای کسب استقلال ، آزادی وعدالت، کودتا گران که ادعای تسلط بر کشور و ملت ایران را دارند در واکنش به اعلام راهپیمائی روز 25 بهمن برای حمایت از قیام آزادی خواهانه مردم مصر و تونس در اقدامی کور، که اوج درماندگی آنها را بیان میکند ، جناب آقای دکترمحمدحسین شریف زادگان اولین وزیر رفاه جمهوری اسلامی ، استاد دانشگاه و عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی و نیز جناب آقای تقی رحمانی فعال دلسوز ملی مذهبی را به همراه تعدادی از جوانان بیگناه اما علاقمند به آزادی وآبادانی این مرز و بوم بازداشت کردند. بیان اتهامات واهی و تکراری و موج جدید دستگیری ها نشانه هراس روز افزون متقلبان از رشد آگاهی مردم است که گمان می کنند با ایجاد ارعاب خواهند توانست مسیرآگاهی و پویائی ملت و پیش روی جنبش سبز را سد کنند.
جبهه مشارکت ایران اسلامی این بازداشت ها را محکوم می کند و خواهان آزادی هر چه سریعتر این عزیزان و همه زندانیان سیاسی می باشد.
جبهه مشارکت ایران اسلامی
21 بهمن 1389
پنج شنبه ٢١ بهمن
سلام مهربان ترین!
امروز را من همراه باجمعی مهربان و صمیمی که از جنس خودم بودند و همه دردآشنا در یک سفر یک روزه بودیم. آغازی خوب و انجامی خوش. موفقیت آمیز بود سفر باید سرفرصت برایت تعریف کنم. حواشی هم جالب بودند و قابل توجه! در راه برگشت پیامکی برایم رسید که نوید فرار یک دیکتاتور را می داد. لبمان به خنده باز شد وقتی خواندیم دیکتاتور مصر به خواسته مردم این کشور رفت! چه کار خوبی می کنند دیکتاتورهایی که خودشان سرشان را می اندازند زیر و می روند پی کارشان قبل از این که در پایتخت ها سیل خون جاری شود! اما بلافاصله اخبار بد هم به ما رسید در همان ماشین حین بازگشت. خبر بازداشت هایی که نشان از وحشت و دلهره کودتاگران دارد. زنان و مردانی به بند کشیده شدند تا لابد اقتدار حکومت تضمین شود. همان اقتداری که با ملاقات ما زوجین سی ساله شده پیوند،به لرزه می افتد.
راستی چشم و دلت روشن نازنین همسرم . شنیدم که چشمت به دیدار مادر و پدرت و خواهر ته تغاری روشن شد امروز ! مهربان شده اند برادرها نه؟؟؟ آخر امروز روز ملاقات های حضوری در آن اتاقک ملاقات دو الف بوده. شنیده ام که همه همسران و فرزندان امروز توانسته اند شوهران و پدرانشان را تنگ در آغوش بگیرند. خوشحال شدم به خوشی آنان و من هم در تمام آن ساعت تعیین شده برای ملاقات عزیزانت با تو همراهتان بودم. مرا دیدی؟ من که روحم فرسنگ ها فاصله را طی الارض کرده و خود را به اوین رساند؟ من لبخندت را دیدم وقتی یواشکی و دور از چشم های نامحرم مرا نگاه می کردی. من هم لبخند زدم و تو حواست را دادی به مادرت و به پدرت و به اندازه شش ماه سخن را در قالب واژگانی محدود بیان کردی و آن ها چقدر شاد شدند که تو را سلامت دیدند. راستی تو سلامتی؟ کمرت،گردنت،سرت،دستگاه گوارش، چشمت؟؟؟ بالاخره عینک را تهیه کردند برایت یا هم چنان وعده می دهند؟ و دکتر مغز و اعصاب پس از معاینه چه گفت و چه تجویزی کرد برایت؟ به راستی تو خوب خوبی؟ سرحال و پرنشاط مثل همیشه؟ سرشار از امید و آرزوهای قشنگ برای ایران عزیز و فرزندان سبزش؟ خدای را شکر که تو توانستی پس از ماه ها هجران مادر و پدرت را ببینی. آنان به این دیدار نیازمندتر از من بودند.اما دردانه ات! او چشم انتظار دیدار ماند و من به صبرش خواندم و اجری جزیل وعده اش دادم در این معامله ای که با خدا کرده است و او آرام گرفت. من اما شکوه هایم را امروز با بانویی سراسر همه نور در میان گذاشتم. عذرایی که منزه است و مقرب. حرف هایم را بی صدا گوش کرد و سری تکان داد و سر بر آسمان گرفت و زیرلب چیزی گفت. من در میان هیاهوی حرم صدای بال فرشتگان را شنیدم که گویی حامل پیام ارجمندی بودند از آن بالاها برای من،برای ما مسافران داغدار ارزش های یک انقلاب به یغما رفته توسط نااهلان و نامحرمان. من سوغات ثمینی را با خود برای دردانه ات خواهم آورد که دل تنگ و مهربانش را آرام بخشد. می دانم که بازجوهایت فرزند دارند و می دانم که امشب چه حالی دارند وقتی این نوشته ها را که تو در حال اسارت نمی توانی بخوانی، حریصانه می خوانند. حال یک پدر در انتظار انتقام سخت پروردگار. حال یک انسان عاجز از درک انسانیت. حال یک موجود حقیری که در تلافی آزادگی و مردانگی اسیرش، نامردی را پیشه می کند. و ما چه بد عادت کرده ایم به نظاره این احوال! نمی دانم شاید خواننده این سطور فرزندان بازجوهایت باشند و چقدر گناه دارند این طفلکی ها که باید بی هیچ تقصیری واسطه انتقام جویی های کینه توزانه باشند. من دلم نمی خواهد زن و بچه بازجوها این روزنه را بگشایند. آنان بی تقصیرند در بازی تعیین شده توسط کودتاگران. آن ها بدون آن که از این معامله شوم و معادلات غیرانسانی باخبر باشند بی اراده بر بساط ستمی که برای ما گسترده شده است، حضور دارند. خدا عاقبتشان را نیک گرداند.
عزیز دل پرتمنای من!
ما امشب در ضیافت شامگاهی مان چه درددل ها که با یکدیگر نداریم. سرت را جلو بیاور من گفتنی زیاد دارم از امروز از دیروز و از روزهایی که تمامش با نام تو پیوند خورده. روزهای من. روزهای همسر یک زندانی سیاسی ممنوع الملاقات با همسر و فرزند! سرت را جلو بیاور و به من گوش بسپار تا بگویمت گفتنی ها را.
همسر ممنوع از دیدارت فخری تو
آیت الله موسوی خوئینی ها در دیدار با شورای عمومی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران با تشریح تسخیر لانه جاسوسی به سخنان سردار مشفق اشاره کرد و گفت: این فرد در آن سخنرانی ناآگاهانه یک اعترافاتی کرده و جرائمی را پذیرفته است. ایشان فکر نکرده است که از او سوال خواهند کرد آقای سردار! شما قرار است از مملکت دفاع کنید یا انتخابات برگزار کنید؟ پس وزارت کشور و شورای نگهبان چه کاره اند؟ چون متوجه این مسئله شده سعی کرده با یک گنده گویی هایی که از قد و قواره خودش و همه اعوان و انصارش هم بزرگتر است، ذهن شنونده را از آن حرفها منصرف کند. تعدادی اسامی را ردیف کرده و گفته که این آقایان از اول با آمریکا ارتباط داشتند. از بس که در این فرافکنی عجول بوده، نگفته که اینها از پارسال وابسته شدند، گفته اینها از اول وابسته بودند. یعنی این انقلاب از اول دست کسانی بوده که وابسته بودند؟
به گزارش مجمع روحانیون مبارز، آیت الله موسوی خوئینی ها در سخنان مبسوطی که بیش از دو ساعت طول کشید به تشریح واقعه اشغال لانه جاسوسی (سفارت آمریکا) و علل و چگونگی انجام آن پرداخته و به بسیاری از پرسشها و ابهامات پیرامون آن پاسخ گفتند که حاوی نکات بسیار ارزنده و تازه ای بود که برای عموم علاقمندان بخصوص پژوهشگران تاریخ معاصر مفید و مؤثر است. از آنجا که انجمن اسلامی خود درخواست کرده بود که متن کامل آن را منتشر کند، پس از گذشت دو ماه خلاصه ای از آن را تهیه کرد لیکن به دلیل محظوراتی که داشتند.
این خلاصه را نیز نتوانستند منتشر کنند، اکنون این متن در اختیار علاقمندان قرار می گیرد.
در آینده متن کامل آن سخنرانی توسط سایتی که بنام خود ایشان راه اندازی می شود منتشر خواهد شد.
بنده به دو دلیل پذیرفتم که در خدمت شما عزیزان باشم، اول اینکه شما نسلی هستید که تقریبا هیچ کدامتان در زمان وقوع حادثه اشغال لانه متولد نشده بودید. برای نسلی مثل شما که در آن زمان نبوده، شنیدن واقعه ای که از آن زمان تاکنون یا به صورت نفیی یا اثباتی ذهنها به آن مشغول بوده و طبیعتا سوالهایی در مورد آن وجود دارد و حادثه ای است که هنوز به تاریخ نپیوسته، از زبان کسی که آن را از نزدیک دیده و در آن نقش داشته است اهمیت دارد.
این سوالها برخی به خاطر خود آن حادثه است و برخی به خاطر مسائلی که بعدها و به خصوص پس از ارتحال حضرت امام و به ویژه در این سالهای اخیر پیش آمده که ذهنها را بیشتر درگیر کرده است و این مشکل را برای امثال من ایجاد می کند که امروز اقناع اذهانی که به مسائل روز کشور درگیر می شود در مقایسه با ده یا بیست سال پیش دشوارتر است. .
هر چه سالها می گذرد و وقایعی رخ می دهد که من هم همانند شما به آن وقایع معترضم سوالات بیشتر می شود.
لذا یک دلیل اینکه این جلسه را پذیرفتم این بود که این واقعه را یک بار دیگر با یکدیگر مرور کنیم.
نکته دوم هم بحث تحریفاتی است که در رابطه با این واقعه رخ می دهد و از این پس هم بیشتر خواهد شد. هر کسی با یک غرضی، گوشه ای از این حادثه را آنگونه که خود می خواهد روایت می کند، نه آنگونه که اتفاق افتاده است و شگفت انگیز این است که این تحریف کننده های امروزی، هیچگاه فکر نمی کنند که این زمان با زمان قاجار فرق کرده است. تحریف تاریخ در آن زمان آسان بود، اما اینها گویا هنوز متعلق به همان عهد قجر اند و فکر نمی کنند حوادثی که در رسانه های جهان با جزئیاتش ثبت شده و تمام ابعاد حادثه به صورت گفتاری و تصویری ضبط شده است، قابل تحریف نیست. اما با وجود این به خود اجازه می دهند که حتی وقوع حادثه را هم به نحوی تحریف کنند. آن قدر بی پروا تحریف تاریخ می کنند که انسان به ناچار فکر میکند که نمی دانند در چه دنیایی زندگی می کنیم. دروغ گفتن هم هنری می خواهد. اما ظاهرا برای این افراد اصلا مهم نیست که فردا روز معلوم شود که حرفهاشان سرتا پا دروغ بوده و تکذیب شوند. البته مشکل تحریف تاریخ هم در رابطه با اصل انقلاب و هم در رابطه با پیش و پس از انقلاب در حال رخ دادن است که پرداختن به آن مجال دیگری می طلبد.
با مسئله اشغال لانه و تصرف سفارت آمریکا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام که خود را در اولین بیانیه به این نام نامیدند، اگر مقداری حوصله نکنید که من شرایط زمانی و فضای سیاسی – اجتماعی کشور را در آن مقطع و کمی قبل از آن را توضیح بدهم، خیلی روشن نخواهد شد که چرا یک عده ای تصمیم گرفتند کاری انجام دهند که قاعدتا به حسب عرف دیپلماتیک مقبول نبوده است و اگر کاری بر حسب عرف ناپسند بوده است، چطور یک ملت با همه عظمتش از آن حرکت آن طور گسترده و عمیق حمایت کردند؟ مردم ایران چه ذهنیتی داشتند و چه چیزی در حافظه تاریخی مردم ایران بوده است که همه آنها زمینه ساز پذیرش چنین عملی شده است؟
من در این زمینه به دلیل اینکه مسئله مربوط به آمریکا است به اولین مقطع تاریخی که ایران خاطره بسیار تلخی از رفتار دولت آمریکا داشته یعنی 28 مرداد 1332، بر میگردم. قبل از آن تاریخ هم مسائلی بوده است، اما چیزی که همیشه در حافظه مردم ایران بوده و مردم را رنج داده، حادثه کودتای 28 مرداد است که در آن یک دولت خارجی در ایران دست به کودتا می زند و یک دولت ملی و مردمی و قانونی را سرنگون می کند. این خیلی متفاوت است با اینکه در داخل یک مملکت، یک گروه سیاسی با اقدام مسالمت آمیز یا مسلحانه حکومت وابسته به گروه سیاسی دیگری را سرنگون کند. اینجا در داخل کشور، در درون خانواده یک اتفاقی افتاده است. اما اینکه یک کشور خارجی، علیه یک دولت قانونی و مورد قبول مردم یک کشور کودتا کند، مسئله دیگری است. من در آن سال 12 ساله بودم و خود نیروی سیاسی اثرگذار نبودم، اما در جریان قضایای سیاسی آن زمان بودم و با مسائل بیگانه نبودم و در همان زمان مثل بسیاری از دانش آموزان تحرکاتی هم داشتم. دولت دکتر مصدق بسیار بسیار مورد حمایت مردم بود، آن قدر در درون دلها، خانواده ها، محافل و مجالس، نفوذ داشت که ملت با همه وجود به آن علاقمند بودند، ممکن است از نظر کسانی آن دولت به نفع ملت کار نکرده باشد، اما آن مسئله ای است که به خود مردم آن کشور مربوط است، در کودتای 28 مرداد سال 1332 دولت آمریکا که یک دولت خارجی است دولتی ملی و مورد علاقه مردم را ساقط کرده و فردی را که از خشم مردم ایران فرار کرده است، به ایران بر می گرداند. این حرکات تاثیرات منفی زیادی در ذهن جامعه دارد و قلبها و دلها را آزرده ساخته و مردم را از آمریکا متنفر می سازد. آمریکا شاه را در قالب یک حکومت دیکتاتور که هیچ حق تنفس برای دیگران در داخل کشور قائل نیست، به تخت سلطنت بازگردانده است. حال اگر فرض کنیم به جای دکتر مصدق کسی را می گذاشتند که به اندازه 50 درصد دکتر مصدق اعتقاد به دموکراسی و مردمسالاری و رای و حقوق ملت داشت، ممکن بود قضیه فرق کند. اما کسی را آوردند که هیچ اعتقادی به آزادی و حق مردم نداشت و هر روز هم بر این دیکتاتوری او با حمایتهایشان افزودند وآنچنان به او اطمینان دادند که هیچ نگرانی از سرکوب مردم نداشت و به دست آنها ساواک را تاسیس کرد که واقعا یک سازمان اطلاعات و امنیت جهنمی و وحشتناک بود که تنها مردان و زنان و جوانانی که با آن سر و کار داشتند متوجه می شوند آمریکایی ها با این کارشان چه جنایتی انجام دادند. نیروهای ساواک به کمک سیا و موساد آموزش می دیدند و حتی برخی در اسرائیل دوره هایی را می گذراندند. بعد از تسلط دوباره شاه بر ایران، آمریکایی ها شروع به آمدن به ایران کردند و بر همه نهادهای قدرت سلطه پیدا کردند، تاجایی که تعداد آنها در ایران به حدود 50 هزار نفر رسید تا جایی که ملت ایران احساس می کردند که کشور مستعمره است، آنها نه تنها از خارج دستور می دادند، بلکه در داخل در همه مراکز قدرت با عنوان مستشار و در حقیقت به عنوان دستور دهنده در امور ایران دخالت می کردند و بخش عظیمی از اینها در ارتش ایران بودند به طوری که داستانهای زیادی در باب تحقیر سران ارتش ایران توسط نیروهای دون پایه آنها وجود دارد. در درون دربار هم که همه تصمیمات شاه با نظر آنها بود و بی موافقت آنها شاه هیچ کاری نمی کرد.
بعد از این مرحله از تسلط شاه، ایران به طور وسیع یک پایگاه جاسوسی برای آمریکاییها به خصوص در مورد کشور همسایه شمالی ما در منطقه شد، کشور ما پایگاهی برای جاسوسی آمریکایی ها شد و با نصب سیستمهایی که تا اعماق کشور شوروی سابق را می توانستند کنترل کنند، جاسوسی می کردند و طبعا هیچ یک از اینها در راستای منافع ملی کشور ایران نبود. از طرفی در اثر حضور این چند ده هزار امریکایی تصمیم گرفتند قانونی را با نام کاپیتولاسیون یا مصونیت مستشاران آمریکایی در ایران تصویب کنند که بر اساس آن آمریکایی هایی که در ایران بودند، هر جنایتی که در ایران انجام می دادند، در ایران کسی حق محاکمه آنها را نداشت، اینها باید به آمریکا رفته و آنجا محاکمه شوند. امام درباره این لایحه یک سخنرانی بسیار پر شور انجام دادند و فرمودند که ما مستعمره شده ایم. اگر یک سرباز آمریکایی بالاترین مقام ایران – شاید آنجا امام تعبیر شاه را هم دارد- را با ماشین زیر بگیرد، نباید در ایران تحت تعقیب قرار بگیرد و باید به آمریکا رفته و آنجا محاکمه شود. اهانت به یک ملت بدتر از این نمی تواند باشد. این قانون را در مجلس به تصویب رساندند و به دنبال همین قضیه بود که حسنعلی منصور که نخست وزیر بود و این لایحه را به مجلس برد، توسط گروهی که بقایای فداییان اسلام بودند، (محمد بخارایی و رضا هرندی و ...) ترور شد.
پس از آن در زمان انقلاب، در روزهای انقلاب، وقتی حادثه 17 شهریور رخ داد، امام از آن به "جمعه سیاه" تعبیر کردند، آن رفتار وحشیانه با مردم انجام شد، کودک و پیر و جوان و زن و مردی را که نهایتا جرمشان این بود که علیه حکومت شاه شعار داده بودند، وحشیانه به گلوله بستند. با وجود اینکه آن روزها مردم هر روز در خیابانها بودند و هر روز هم تعدادی شهید می شدند این حادثه آن قدر سنگین بود که تمام ایران را بهت زده کرد و سکوتی همه جا را گرفت. چند روز بعد از آن بود که امام بیانیه ای صادر کردند و آن روز را "جمعه سیاه" نامیدند و آن بیانیه روح تازه ای در مردم دمید و مردم را به راه انداخت. امام در آنجا فرموده بودند ای کاش خمینی در میان شما بود و کشته می شد. پس از این حادثه، رئیس جمهور آمریکا بلافاصله با شاه تماس تلفنی می گیرد و اعلام می کند که ما از هرگونه اقدام شما برای برقراری نظم و آرامش حمایت می کنیم. شما در نظر بگیرید چنین اعلام حمایتی از قاتل مردم، چه احساسی در مردم ایجاد می کند. این مسائل از 28 مرداد 32 به بعد همچنان در خاطره و حافظه مردم ایران بر روی هم جمع می شود.
در یک جشن عیدی که الان درست خاطرم نیست کریسمس مسیحیان بود یا نوروز ما، در سال 56 یا 57، در شرایطی که مردم ایران عزادارند و در هر روزی جنازه های تعدادی از عزیزانشان روی دستشان است، رئیس جمهور آمریکا به ایران می آید و با کسی که مردم او را مسبب وقایع می دانند می نشیند و جشن می گیرند، شما در نظر بگیرید روح و قلب ملت ایران در این شرایط چه حالتی پیدا می کند؟!
در 13 آبان 57، در خیابان در مقابل دانشگاه مانند همه روزهای قبل تظاهرات بود و مردم از اقشار مختلف شرکت داشتند، آن روز دانش آموزان را به رگبار بستند و کشتند، بعد وزارت امور خارجه آمریکا بلافاصله در یک پیامی مشابه پیامهای قبلی، به شاه، از هر نوع اقدام نظامیان ایران برای برقراری نظم اعلام حمایت کرد. حال شما حساب کنید تعدادی دانش آموز 14 – 15 ساله کشته شوند و مردم عزادار شوند و رژیم آمریکا هم اینگونه اعلام حمایت کند.
این قدر امریکایی ها با این اقدامات و اعمالی که در طول این 3 دهه انجام داده بودند، در دل مردم ایران منفور بودند که اگر در یک جای دیگر دنیا که با ما ارتباطی هم نداشت و نزدیک ما هم نبود، اگر میان ملتی با آمریکایی ها جنگ بود، وقتی خبر می رسید که یک آمریکایی در آنجا کشته شده، مردم کاملا احساس می کردند که دشمنشان در آنجا کشته شده است، در جنگ آمریکایی ها با ویتنام، شاه از آمریکا علیه ویتنام حمایت می کرد، پخش صحنه هایی که نشان می داد چگونه خانواده های ویتنامی در جنگلها در اثر پرتاب بمبهای آتش زا توسط هواپیماهای b52، میان آتش، هراسان این طرف و آن طرف می دویدند و راه فرار هم نداشتند، نفرت از آمریکایی ها را در ایران افزایش می داد. به طوری که اولین خبری که مردم هر روز صبح پیگیری می کردند اخبار جنایات آمریکا در ویتنام بود. می خواهم بگویم زمینه نفرت از آمریکا آنقدر در میان مردم وجود داشت که در ویتنام هم که اتفاقی رخ می داد و مثلا چند آمریکایی کشته می شدند مردم در ایران خوشحال می شدند.
این مختصری از وضعیت پیش از انقلاب بود که البته بسیار جای کار بیشتر از این هم دارد. به عنوان مثالی دیگر خود حادثه 16 آذر را هم که در آستانه آن هستیم در نظر بگیرید. یک مقام آمریکایی وارد کشور شده و یک عده دانشجو می خواهند به حضور او اعتراض کنند. این دانشجویان نه اسلحه ای داشتند و نه قصد انفجاری داشتند، اما آنگونه کشته شدند. آیا در برابر این همه جنایات آمریکا یک ملت حق ندارد ابراز انزجار کند؟
به هر حال انقلاب پیروز شد. دولت آمریکا تا دیروز شاه را دست نشانده خود در ایران داشت که منافع آمریکا را در ایران و در منطقه تامین می کرد، حال مردم ایران انقلاب کردند و خارجی ها و به خصوص آمریکا بهتر از هر کس دیگری می دانستند که این انقلاب به هیچ وجه مرهون کمک هیچ دولت خارجی نبوده است و حتی همسایه شمالی ایران هم هیچ کمکی به انقلاب ایران نکرد و اساسا امام و یارانشان به هیچ وجه حاضر هم نبودند که کمکی از هیچ دولتی به ویژه از شوروی ها دریافت کنند. مردم ایران هیچ گونه کمکی از همسایه شمالی نگرفتند اما شاه هر روز مردم را متهم می کرد که این تظاهرات خیابانی و بلواها و شورشها و غوغاها مال مارکسیستها است و از آن طرف مرزها هدایت می شود، و البته همیشه در کشور ما اینچنین بوده است که هر وقت مردم بلند می شوند که مقابل قدرتها حرفی بزنند، اولین چیزی که به آنها می گویند این است که شما با خارج ارتباط دارید، از خارج پول گرفتید و از طرف آنها هدایت شدید و از این لاطائلات سر هم می کنند.
با توجه به پیروزی انقلاب، آمریکایی هم باید پیروزی انقلاب را به مردم تبریک می گفتند. مردمی که نه از آنها پول می خواستند، نه سلاح یا کمکی دیگر. آنها لااقل به رسم ادب، بعد از 20-30 سال غارت ایران؛ در برابر همه آنچه که رخداده بود یک کلمه باید دولت بعد از انقلاب را تایید می کردند، اما این کار را نکردند و هر روز شروع به غوغا آفرینی در نقطه ای از کشور کردند، در شهرهای مختلف، اهواز، کردستان، گنبد و ... . از آنجا که اسلحه هم دست مردم بود و هم دست گروه هایی که با انقلاب میانه ای نداشتند، بعد از پیروزی انقلاب هر روز درگیری بود.
مردم احساسشان این بود و احساسشان هم بیراه نبود که این بلواها بدون دخالت آمریکایی ها نیست، اگر وجدان عمومی یک ملت چیزی را بگوید من تا حالا ندیدم که اشتباه کند و اگر کسی یک ملت را محکوم کند، خودش از حداقلی از درک و شعور سیاسی برخوردار نیست. ملتی یکپارچه برخاسته است و می گوید که چیزی را نمی خواهد یا چیزی را می خواهد، اینکه قبل از هر کاری آنها را متهم به هدایت شدن از خارج کنند نشان از عدم درک سیاسی است.
جالب است که بعد از اشغال لانه، از میان اسناد این مطلب بیرون آمد که آمریکایی ها طرح می دادند که ما باید از همان روشی که باعث سقوط شاه و پیروزی انقلاب شد استفاده کنیم. البته این گونه نبود که این روش را رهبران نهضت برنامه ریزی کرده باشند، در یک شهری مثل تهران تظاهراتی بود که عده ای در آن شهید میشدند. مردم به حسب سنت خود برای رفتگانشان مجلس می گیرند، از جمله مجلس چهلم. مثلا در چهلمین روز شهادت کسانی که در تهران کشته شده بودند در تبریز یک حرکت عظیمی راه افتاد و در آنجا عده ای شهید شدند. در چهلمین روز شهادت شهدای تبریز، در مشهد حرکت عظیمی رخ داد. امام در یکی از بیانیه های خود اشاره فرمودند که این اربعینات بساط شاه را در هم خواهد پیچید. آنها فکر کرده بودند که امام این حرکت را طراحی کرده است و متوجه نبودند که این یک سنت مذهبی در ایران بوده است. بر همین اساس آنها طرح داده بودند که بیاییم کاری کنیم که یک عده دانش آموز در جایی کشته شوند و بعد چهلم آنها را در جایی دیگر برگزار کنیم و آنجا هم عده دیگری کشته شوند. آیا یک سفارت تا این حد مجاز است که برای شکست یک انقلاب در یک کشور طراحی بکند؟ این به آن معنی است که اینها همانهایی هستند که در 28 مردا کودتا کردند و حال می خواهند همان کار را تکرار کنند. برای من بسیار تعجب آور بود که در آمریکا هیچ کس این سوال را نپرسید که وقتی در یک گوشه ای از دنیا مردم (درست یا غلط)، یک دولت را انتخاب کردند، به دیگران چه ارتباطی دارد که کار آنها خوب است یا بد که بعد بیایند برای ساقط کردن آن نقشه بکشند.
مردم زمانی که احساس می کردند این بلواها زیر سر آمریکا است هیچ مدرک و سندی ندیده بودند اما با درک عمومی از رفتار امریکا در طول این بیست و چند سال احساس می کردند غیر آمریکایی چه کسی این نقشه را برای ما می کشد؟ مردم با همه وجود در این بیست و چند سال آمریکایی ها را شناخته بودند و فکر می کردند این اتفاقات در ایران نمی تواند زیر سر آمریکا نباشد. بعد از تسخیر لانه و انتشار اسناد هم کاملا مشخص شد که اینها در آنجا دائم در حال طراحی برای شکست انقلاب و برگرداندن شاه بوده اند.
بر این قضایا ترور شخصیتها را هم اضافه کنید. شب و روزی نبود که به ما خبری از کشته شدن و ترور یکی از افرادمان در خیابانها و کوچه ها و ساختمانهایی که تحت نظارت داشتیم، نرسد. یعنی عوامل رژیم شاه، ارتشی یا ساواکی به خصوص در شهر تهران هنوز پراکنده بودند و در برابر جوانهای ما که ناپحته بودند، آدمهای ورزیده ای در این نوع کارها بودند، دائم دست به ترور نیروها می زدند. ترور شخصیتهایی مثل مدنی و مطهری را هم در همان زمانها داشتیم.
نکته دیگر هم این بود که دولت موقت هم دولتی نبود که با این نسل انقلابی که همه شور و شوق و گرمای انقلاب متعلق به آن بود میانه خوبی داشته باشد، من البته نمی خواهم به عملکرد دولت موقت که بسیار پر ایراد بود بپردازم، اما به هرحال رئیس دولت موقت خود می گفت که امام مثل یک بولدوزر به مسائل می پردازد و من مثل یک فولکس واگن هستم که باید یک خیابان آسفالت سر راست تمیزی باشد که در آن خیابان بروم. حال این که چنین کسی با این شرایط باید این مسئولیت را می پذیرفت یا نه یا اینکه امام به او تکلیف کردند من وارد این قضایا نمی شوم.
به هر حال این اتفاق افتاد که یک ناهماهنگی میان دولت و این نسل بود. یعنی اینها دائماً از رفتار دولت موقت نگران می شدند. به عنوان نمونه، مردمی که 30 سال از دست سازمان امنیت کشور هر چه دیده اند بلا و مصیبت بوده است، حتی اگر آب توبه هم ازآسمان بر سر همه این ساواکی ها نازل شود، نمی توانند بپذیرند که این سازمان امنیتی که تا دیروز جوانها را می گرفت و می برد آن بلاها را به سرجوانها می آورد، حال پس از پیروزی انقلاب، عهده دار مجموعه اطلاعات و امنیت کشور شود.
رئیس دولت موقت که بنده به لحاظ شخصی به ایشان ارادت بسیار هم داشتم، معتقد بود که این نیروها مثل عقربه ساعت اند و چون هویدا محورشان بوده آنچنان عمل می کرده اند اما از این به بعد که می دانند ما باید آنها را اداره کنیم اینها خوب می شوند و می توانند ماموران اطلاعاتی امنیتی کشور ما باشند. به هر حال نسل انقلابی آن روز این کار را نمی پسندید و برای او قابل قبول نبود. بدتر از آن کسی را که زمانی رئیس کل سازمان امنیت کشور بوده، می خواستند رئیس سازمان اطلاعات و امنیت بعد از انقلاب کنند. این خیلی کار نپخته و ناشیانه ای بود. من هرگز نمی گویم آنها سوء نیت داشتند، اما این اتفاقات آن نسل انقلابی را نگران می کرد که چه اتفاقاتی قرار است بیفتد.
مردم به صورت خودجوش کمیته هایی را به صورت نیم بند و بی قاعده برای اداره امور راه انداخته بودند، چون به هر حال نمی توانستند به شهربانی ها اعتماد کنند، به این دلیل که همین ها تا دیروز با همین لباس مردم را در خیابانها با گلوله می زدند، حال چگونه مردم می توانستند باور کنند که همانها با همان لباسها امنیت شهر را برقرار کنند؟ لذا به کمیته ها اعتماد می کردند. رئیس دولت موقت هم می گفت اینها بلد نیستند اداره کنند و درست هم می گفت، نیروهای شهربانی و ... آموزش دیده بودند اما از نظر عواطف و احساسات مردم، قابل باور نبود که آن شهربانی که تا دیروز حافظ دولت پهلوی بود امروز از انقلاب دفاع کند، اگر شما هم آن روز بودید باور نمی کردید. این نوع تصمیمات و رفتارهای دولت، شکاف عمیقی بین مردم و دولت ایجاد کرده بود که بر نگرانی ها می افزود.
چند ماه قبل از تسخیر لانه در تابستان یک شبکه وسیع نظامی هم کشف شد که در حال سازماندهی آخرین مراحل برای انجام یک کودتا بودند که خدا خواست که کشف شد. چون ما در آن زمان نیروهای امنیتی زبردست و زبده ای نداشتیم. بعد از دستگیری اینها، معلوم شد که پیامهایشان را از طریق رادیوی فارسی امریکا مبادله می کرده اند و آمریکاییها کاملا به آنها اطمینان داده بودند که در صورت موفقیت مورد حمایت آنها قرار خواهند گرفت. البته درهمان زمان هم مدارکی به دست آمد که به آنها کمکهای مالی هم شده بود.
مجموعه این حوادث را کنار هم قرار دهید، ناگهان مردم مطلع شدند که آمریکا شاه را در داخل آمریکا پناه داده است، در حالی که از ابتدای پیروزی انقلاب تا آن زمان چنین اتفاقی رخ نداده بود. جمعی از ارتشیها، همچنین برخی از سرمایه داران وابسته به دربار و همچنین تعداد زیادی از عناصر موثر وابسته به رژیم شاه به آمریکا فرار کرده اند. اولین چیزی که به ذهن مردم آمد، این بود که شاه را به عنوان محور آنجا برده اند تا بقیه افراد فراری را دور او جمع کنند، از طرفی آمریکا هم که هنوز دولت پس از انقلاب را به رسمیت نشناخته، در نتیجه آنجا به عنوان یک دولت در تبعید اعلام موجودیت کنند و آمریکا هم آنها را به رسمیت بشناسد.
آمریکایی ها اعلام کردند که شاه مریض است و به خاطر بیماری به آمریکا رفته است. دولت موقت درخواست کرد که با اعزام پزشکان متخصص مسئله مورد رسیدگی قرار گیرد تا معلوم شود اولا اصل مسئله مریضی صحت دارد یا نه و دوما اینکه آیا مریضی به گونه ای بوده که باید شاه برای درمان حتما راهی آمریکا می شده است؟ دولت آمریکا اگر هیچ برنامه خصومت آمیزی نداشت می توانست چنین اجازه ای را به پزشکان ایرانی یا حتی پزشکانی از دیگر کشورها برای بررسی مسئله بدهد. اما آمریکایی ها هیچ نوع همکاری در زدودن این شبهه و نگرانی از خود نشان ندادند و رفتارشان به گونه ای بود که گویا مسئله اصلا ارتباطی با ما ندارد. در حالی که شاه، شاه ایران بوده و عجیب است که در خاطرات درباریان (فرح و دیگران) هست که چه پولهای گزافی از شاه گرفتند و او را برای معالجه چه جاهای بدی بردند و چه قدر تحقیر کردند، با وجود آن همه همکاری ها و خدمات که شاه به آنها کرده بود و آن همه منافع و سلطه ای که به دست شاه بر منطقه یافته بودند.
حال شما با همه این شرایط از یک طرف و آن همه تنفر مردم از آمریکا از طرف دیگر، در نظر بگیرید که عده ای به ذهنشان رسیده که فوری ترین کاری که باید انجام داد، این است که برای رساندن صدای اعتراض خود به دنیا و شاید بسیج کردن افکار عمومی مردم آمریکا علیه دولت آمریکا برای دست برداشتن از این کارها، جایی را بگیریم که حسابی در دنیا سر و صدا کند.
اینجا حادثه ای رخ داد به نام اشغال لانه یا تصرف سفارت آمریکا. در اینجا ما دو بخش داریم که باید همین اول این دو را از هم جدا کنیم.
یک اینکه یک عده دانشجو بدون داشتن کوچکترین شیء تهدید کننده در دست، نه سلاح، نه چوب، نه حتی خودکاری که فکر کنند حتی با خودکار قرار است صدمه ای به آنها برسد، با پیراهنهایی که عکس امام را روی سینه هاشان چسبانده اند و با رفتاری کاملا مسالمت آمیز وارد لانه می شوند. بنا بوده یک روز، دو روز، سه روز آنجا بمانند تا صدای خود را به گوش دنیا برسانند و سپس از آنجا خارج شوند، به هر حال ممکن است شما بگویید اینها با زور وارد لانه شده اند، اما این در دنیا خیلی مرسوم بوده که جمعیتی که مورد ستم قرار گرفته بوده و هیچ راهی برای دفاع از خود ندارند، چنین کارهایی بکنند. حتی اتفاق می افتاد که یک هواپیما را از مسیر خود خارج کرده و به یک کشور دیگر می بردند و سپس اعلام می کردند که منظور اصلی شان رساندن صدایشان به گوش دنیا بوده است که مثلا ما به فلان دولت معترضیم و سپس هم خود را تسلیم می نمودند و آسیبی هم به کسی نمی رساندند.
آمریکایی ها به دلیل بی تجربگی و بی تدبیری و غرور آمریکایی که آنچنان خود را قدرت برتر عالم می دانند که هیچ کس را در برابر خود آدم نمی دانند، به خصوص کشوری مثل ایران که تا دیروز زیر دست آمریکایی ها بوده، اجازه ورود دانشجویان ایرانی به سفارت را نمی دهند. در حالی که اگر این اجازه را می دادند و از دانشجویان استقبال و پذیرایی می کردند و یکی دو روز هم آنها را تحمل می نمودند و حرفهای آنها را می شنیدند و به دنیا مخابره می نمودند، مسئله جور دیگری حل می شد. زیرا مگر دانشجویان چه کرده بودند که آمریکا آن را یک جرم بزرگ بخواند؟
آنها با بستن درها و مقاومت، جوانها را تحریک کردند و جوانها هم بعد از باز کردن درها، آنها را گروگان گرفتند. پس اولین چیزی که رخ داده، این است که دانشجویان وارد سفارت دولتی شدند که بیست و چند سال است هر چه دیدند از این دولت ظلم و ستم بوده است. مردم توسط آمریکا تحقیر شده اند و سرنوشتشان در اثر دخالتهای آمریکا سرنوشت دیگری شده است، اگر آمریکاییها اجازه می دادند دولت ملی دکتر مصدق ادامه پیدا می کرد، مصدق بنای حذف شاه نداشت، می خواست شاه سلطنت کند و امور مملکت به عهده دولت باشد. ماجرای کاپیتولاسیون، ماجرای دستگیری مرجع مذهبی که مردم به او عشق می ورزیدند، کشتار دانش آموزان و ... همه در ذهن مردم همانطور که گفته شد وجود دارد و لذا دانشجویان وارد سفارت یک چنین کشوری شده اند که دولتش بیست و چند سال به مردم ما ظلم کرده است و بالاخره "کلوخ انداز را پاداش سنگ است". بیست و چند سال آنها زدند و حالا یک بار هم ما دست بلند کنیم، این مسئله چه چیز عجیبی است؟
می گویند گروگانگیری کار بدی بوده است ... سوال این است که آمریکاییها چرا چنین رفتاری با دانشجویان کردند که آنها وادار به گروگانگیری شوند؟ چرا درها را بر روی دانشجوها باز نکرده واز آنها استقبال و پذیرایی نکردند؟ تا بعد بتوانند با دولت تماس گرفته و مشکل را حل کنند. اصلا عامل اصلی اینکه دانشجوها به سمت گروگانگیری رفتند رفتار خود آمریکایی ها بود.
ساعت 10 صبح دانشجوها وارد لانه شدند و بر اساس قراری که داشتیم به محض اینکه دیدند اوضاع درست است و مشکل خاصی نیست به من اطلاع دادند که من هم بروم. من هم از محلی که بودم حرکت کردم تا به آنجا برسم، به خاطر شلوغی خیابانها، حدود 12 به محل سفارت رسیدم. وقتی به آنجا رسیدم جمعیت از یک فاصله بسیار دور اصلا راه نمی داد که به سمت سفارت حرکت کنم. یعنی بلافاصله و برق آسا چنان این خبر در شهر تهران پیچیده بود که گویا هر کس شنیده بود، به آنجا آمده بود. مردم آمدند و در آن شب و فردا و پس فردا و هفته اول و هفته دوم، آنجا مدام حضور داشتند. اینجا دیگر اصلا دانشجویان نقش آفرین نبودند. این مردم بودند که اجازه نمی دادند هیچ قدرتی یا مقامی تصمیمی بگیرد که در ارتباط با این واقعه چه باید کرد. به مدت چند ماه تمام اطراف سفارت پر از جمعیت بود، مردم بر حسب نوبت دائم آنجا را پر نگاه می داشتند و اجازه خالی شدن محل را نمی دادند. مردم دیگهای غذا آورده بودند و نذر کرده و به مردم غذا می دادند. دولت هم در این قضایا هیچ نقشی نداشت. دولت اگر می توانست افراد را از آنجا بیرون می کرد، چه رسد به اینکه به آنها شام و نهار بدهد. از مقطع بعد از ورود به لانه و تصرف آن، مردم ایران بودند که آن قدر حمایتشان وسیع و گسترده بود. مثلا از کرمانشاه جمعیتی پیاده حرکت کردند و تا جلوی سفارت آمریکا آمدند تا اعلام حمایت کنند. عجیب تر آنکه هیچ گروه سیاسی نبود مگر اینکه از این حرکت حمایت کرد. دشمن ترین گروه ها سازمان مجاهدین خلق که ساعت اول بیانیه داده و محکوم کردند، گفتند که این یک حرکت راست است که از دل چپ آغاز شده، این بیانیه حدود ساعت 12 بود، نزدیک ساعت 3 بعد از ظهر این قدر حمایتهای مردمی از این حادثه در سراسر ایران زیاد شد که همین سازمان مجاهدین خلق اعلامیه صادر کرد و از اعلامیه قبلی عذرخواهی کرده و اعلام حمایت کرد. گروه های متعدد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و هر شخصیتی را که نام ببرید اعلام حمایت کردند. فکر نکنید فقط توده های مردم بودند و مثلا بگوییم روی توده ها نمی شود حساب کرد – که البته من این نظریه را هیچ قبول ندارم- همه نخبگان جامعه اعلام حمایت کردند. ما در آنجا دفتری داشتیم که شخصیتها می آمدند و خاطرات خود را در آن دفتر می نوشتند، همه آمده اند و همه را ما راه دادیم الا سازمان مجاهدین خلق. مسعود رجوی و موسی خیابانی که نفر اول و دوم سازمان بودند چندین ساعت پشت در ماندند و ما آنها را راه ندادیم. به آنها گفتیم که شما در جریان دو اعلامیه تان بازی سیاسی کردید و آنها را راه ندادیم.
وقتی از کاری همه مردم از اقصی نقاط کشور و همه نخبگان کشور اعلام حمایت می کنند و هر یک گوشه ای از کار را می گیرند فکر می کنید دانشجویان چه می توانستند بکنند؟ آیا می توانستند مردم را راهی خانه هاشان کنند؟ مگر کسی به حرف آنها گوش می کرد؟ یا می توانستند آنها را آزاد کنند؟ اصلا امکان نداشت جز آنچه مردم می گویند کار دیگری انجام شود.
پس بخش اول یعنی ورود دانشجویان به لانه، کار طبیعی بود و مشابه آن در بسیاری دیگر از نقاط دنیا هم انجام شده بود. گروگانگیری ناشی از عکس العمل نامتناسب آمریکایی ها بود و از آنجا به بعد تصمیم گیرنده مردم بودند و نه دانشجویان. حال من نمی دانم احساسات و وجدان عمومی یک ملت را چه کسی می تواند به خود اجازه بدهد که محکوم کند؟ بالاخره اگر مملکت مال مردم است و تصمیم گیری هم مال مردم است، مردم در آن مقطع تشخیص دادند منافعشان در این حرکت است، یعنی غرور تحقیر شده خودشان را که در این فرصت تاریخی به دست آمده می خواهند به رخ دشمن بکشند، چه کسی می خواهد ملتی را به خاطر دفاع از غرور و عزت خود ملامت کند؟ مردم خارج از ایران چه حقی دارند؟ این مردم ایران اند که باید درباره کشورشان تصمیم بگیرند. اینها در آن زمان برای منافع خود این تشخیص را دادند و درست هم تشخیص دادند.
منفعت این حرکت برای نظام این بود که آن همه درگیریها و تشتت ها و اختلافات در مملکت ناگهان با این حرکت، تبدیل به یک انسجام و وحدت شد. کسانی که تا دیروز علیه هم می جنگیدند و در همین دانشگاه تهران بر ضد هم اسلحه جمع می کردند در این قضیه کنار هم ایستادند یعنی این حرکت این چنین وحدت بخش بود و و مردم مثل آب حیات آن را تشخیص داده و به سمتش رفتند. حال چرا ما باید بگوییم که ملت ایران اشتباه کردند که آن حمایت وسیع و گسترده را انجام دادند؟ این چه حماقتی است که می گویند این اقدام طراحی خود آمریکایی ها بوده است؟!
حال امام از این قضیه حمایت کرده است. دو نکته در اینجا وجود دارد، اولا اینکه دانشجویان می خواستند قبل از حادثه این را به اطلاع امام برسانند یا نه؟ بله، صحت داشت، چون آن زمان دانشگاه ها به چند بخش تقسیم شده بود. بخشهایی بودند که در شعارهایشان به نوعی نشان می دادند که امام خمینی را قبول ندارند. البته نمی توانستند بگویند ما رهبری را قبول نداریم چون تمام ملت ایران رهبری امام را قبول کرده بود. خود آنها قبل از پیروزی انقلاب بیانیه داده بودند و رهبری امام را در مبارزه ضد امپریالیستی (گروه هایی که مبارزه با امپریالیزم را پذیرفته بودند) و بقیه گروه ها با بیانهای دیگر پذیرفته بودند. ولی بنایشان این نبود که به حرف امام گوش کنند. حال در میان این دانشجویان بخش قابل ملاحظه و وسیعی هم دانشجویان مبارز و انقلابی و مسلمانی بودند که امام را قبول داشتند. نه از این باب که امام از نظر خداوند حکمش جوری است که حتما باید پذیرفته شود، اصلا اینگونه نبود و هنوز آن دانشجویان این حرفها را یاد نگرفته بودند، آنها امام خمینی را قبول داشتند، چه آن حرفها را می زدیم و چه نمی زدیم. جوانان آن روز می گفتند این چیزی که شما می گویید اگر حرف امام خمینی است ما آن را قبول داریم و اصلا احتیاج به آیه و روایت هم نداریم. طبعا این دانشجویان مایل بودند که بفهمند که اگر امام موافق اند این کار انجام شود. لذا نزد من آمدند و از من خواستند که قضیه را با امام طرح کنم. من گفتم که طرح قضیه با امام کار درستی نیست. فکر کنید من قضیه را با امام طرح کنم، اگر امام بفرمایند که کار درستی نیست که خیلی مشکلی نداریم اما اگر فرض کنیم که امام این کار را می پسندد، همان طور که شما هم فکر کرده اید که این کار خوبی است و بالاخره برای اعلام اعتراض ما به آمریکایی ها این تنها راه ما است و راه دیگری نداریم، اما در جایگاه رهبر و رئیس یک مملکت آیا درست است که امام به یک عده بگوید که سفارت یک مملکت را بگیرید و افرادی را هم که آنجا هستند مثلا آنجا نگه دارید؟ آیا این کار درست است؟ امام اگر بر فرض هم در دلش این کار را پسندیده بداند به لحاظ عرف سیاسی ناگزیر است بگوید چنین کاری نکنید. خوب این چه کاری است که ما برای انجام کاری که پسندیده و درست است، امام را با سوالی مواجه کنیم که امام ناگزیر پاسخ منفی بدهد؟ شما این کار را نکنید و من هم نمی کنم. مگر شما می خواهید چه کاری انجام بدهید که نمی شود آن را جبران کرد؟ نمیخواهید که کسی را بکشید یا جایی را خراب کنید، شما می خواهید وارد سفارت آمریکا بشوید، اولین لحظه ای که شما وارد سفارت بشوید امام مطلع می شوند. اگر امام نظرشان این باشد که کار درستی نیست بلافاصله به شما اطلاع می دهند که این کار خوبی نیست. یا به خود شما می گویند یا به دولت می گویند که شما را از آنجا بیرون کند. این هیچ ضرری هم ندارد. چون این پیام را دارد که قشر دانشجوی مسلمان کاری را که خود می پسندید به خاطر رهبرش کنار گذاشت. آمریکایی ها هم می فهمند که در درون مردم این ظرفیت وجود دارد که هر لحظه قدمی علیه آمریکا بر دارد، اما رهبر مملکت جلو آن را گرفته است، اما اگر کار خوبی بود امام جلوی شما را نخواهد گرفت و در این صورت هم کار خوب انجام شده و هم به پای امام نوشته نشده است، چرا ما کاری کنیم که به هر حال در عرف بین الملل درست نیست که این کار را به نام امام ثبت کنیم. چون خواهند گفت که شما اگر سفارت آمریکا را قبول نداشتید به آنها می گفتید از کشورتان بروند. منطق من دوستان را قانع کرد و پذیرفتند که با امام در میان نگذاریم.
دانشجویان رفتند و کار خود را انجام دادند و به من هم خبر دادند و من هم آنجا رفتم و اولین کاری که کردم تلفن به دفتر امام در قم بود. درخواست کردم که مرحوم حاج سید احمد آقا پای تلفن بیایند و گفتم من داخل سفارت آمریکا هستم و دانشجویانی اینجا هستند که وارد سفارت آمریکا شده اند، شما به اطلاع امام برسانید، اگر امام اصل این کار را نادرست می دانند، الان جواب بدهند تا اینها از اینجا بیرون روند، اما اگر با اصل کار مخالف نیستند اما نمی دانند این دانشجویان چه کسانی هستند – به خاطر همان نکته ای که گفتم،که در آن زمان در دانشگاه ها همه نوع گروه های سیاسی بودند – خدمت ایشان بگویید که من این ها را می شناسم و آنها را تایید می کنم و اینها همه مقلد و مطیع شما هستند و هر چه شما بفرمایید انجام می دهند و امام را نسبت به خود دانشجویان از طرف من اطمینان دهید.
حاج احمد آقا آیا حیرت زده یا متعجب شدند – نمی دانم – گفتند گوشی را نگه دار تا من بروم و برگردم، من هم گوشی را نگه داشتم، ایشان رفتند و بعد از چند دقیقه برگشتند و به من گفتند که امام فرمودند که خوب جایی را گرفتید، محکم نگه دارید. تکمیل آن قضیه اینکه، بعدا حاج احمدآقا به من گفتند که آقای موسوی برخورد امام برای من چیز عجیبی بود و چون من وقتی رفتم به امام خبر را بدهم دیدم امام در حال خواندن رکعت آخر نماز است و سلام آخر نماز را می دهد. بعد از پایان نماز کنار ایشان نشستم و گفتم که آقای موسوی پشت خط تلفن هستند و این خبر را می دهند، امام بلافاصله آن جمله را فرمودند. حاج احمدآقا فرمودند که من با خودم فکر کردم که چطور امام با آن سرعت جواب داد؟ چطور به من نگفت که به آقای موسوی بگویید قدری صبر کند تا من نمازم را بخوانم، شما هم در این فاصله مثلا با شورای انقلاب تماس بگیر، با دولت تماس بگیر، با چند نفر از شخصیتهای سیاسی مهم کشور صحبت کن و از آنها بپرس تا من هم نماز دوم را بخوانم، فکر کنم و بعدا جواب بدهم، کاملا هم از نظر ما قابل قبول بود که بگویند مثلا یک ربع، نیم ساعت بعد جواب خواهند داد.
حاج احمد آقا می فرمودند که من تعجب کردم که چطور امام هیچ یک ازاین دستورها را ندادند و حتی نگفتند صبر کنم تا تعقیبات نماز و نماز دوم را بخوانند و در این مدت خود من هم روی قضیه فکر کنم.
اما حال شما فکر کنید که امام یکی دو روز هم به تعویق می انداختند، آیا با آن همه هجوم مردم از اقصی نقاط کشور، شهرستانهای مختلف برای امام تصمیم گرفتن مشکل نمی شد، البته امام نظر خودش را می گفت که مثلا بنده مخالفم اما مردم خود دانند، یا اینکه من مخالفم اما مسئولیت بر عهده شورای انقلاب است، اما به هر حال مسئله قدری مشکل می شد.
اما بگذارید به برخی اشکالات بی خود، که برخی می دانند ولی باز هم مطرح می کنند هم پاسخ دهم، اول اینکه اگر اشغال سفارت رخ نمی داد جنگ ایران و عراق هم اتفاق نمی افتاد. اینها گویا اطلاعی از اهداف و برنامه های حزب بعث و اوضاع عراق و ایران ندارند و گمان می کنند که حزب بعث یک دست نشانده آمریکایی بوده مثل رژیم شاه و فقط منتظر بوده که آمریکایی ها به او بگویند که به ایران حمله کند. و گویا که حمله کردن یک کشور، یک دولت، یک ارتش به کشور دیگر چیزی است که یک شبه انجام شود! مگر چنین چیزی می شود، در بسیاری موارد تصمیمی که امروز گرفته می شود 6 ماه بعد امکان عملیاتی شدن می یابد. از طرف دیگر می دانیم که رژیم بعث با وجود همه روابطی که با آمریکا داشت، وابستگیش کاملا به شوروی بود و مثل حکومت شاه دربست با آمریکا نبود. اما نکته مهم دیگر اینکه قبل از اشغال لانه جاسوسی، عراقی ها علامتهایی داده بودند که همه می فهمیدند که عراق در پی حمله به ایران است، عراق از زمان شاه هم در پی حمله به ایران بود. عراق از قدیم الایام مشکل ارتباط دریایی داشته و حال با آمدن حزب بعث با آن ادعاهایش فکر می کرد از طریق گرفتن خوزستان می تواند خود را به خلیج فارس برساند و یک منطقه نفت خیز را هم به اشغال خود در بیاورد. در زمان شاه هم برای رسیدن به همین هدف فعالیت می کرد. من خاطرم هست قم بودم که ارتش شاه به سمت مرزهای ایران و عراق حرکت کرد، بعضی ها گمان کردند چون در ایران ما در حال مبارزه با شاه بودیم در مسئله ایران و عراق طرف عراق را خواهیم گرفت. اما در آن زمان حضرت امام یک سخنرانی انجام دادند که در آنجا فرمودند اگر کسی کوچکترین طمع در خاک ایران داشته باشد ما طلبه ها با همین عبامان و با همین نعلین از خاک این کشور دفاع می کنیم (نزدیک به این مضمون). به هر حال طولی نکشید که شاه در الجزایر یک جوری صدام را راضی کرد که جنگ رخ نداد.
بسیاری از حوادث دیگر را که بعد از اشغال لانه اتفاق افتاده نیز به این حادثه مرتبط می کنند و می گویند لابد هرچه بعد از این حادثه اتفاق افتاده از تبعات همان حادثه است.
این حادثه وقتی رخ داد، غربی ها و به خصوص آمریکا شروع به پخش مطالبی در دنیا و در مجلات و روزنامه هاشان کردند تا به مردم خودشان و به مردم دنیا بگویند این حرکتی که در ایران اتفاق افتاده و موجی که در این کشور به راه افتاده مال مردم ایران نیست. این را یک گروه مارکسیست وابسته به شوروی با تحریک از سوی سفارت شوروی انجام داده اند. (البته من خاطرم نمی آید که در مجلات معتبرشان ابن مطلب آمده باشد.) اشتباه دیگری که کردند این بود که فکر کردند من رهبر دانشجویان بودم، در حالی که من رهبر آنان نبودم، همراه و مشاور آنان بودم. قبل از انقلاب برخی از این دانشجوها با من ارتباط و تماس داشتند و در جلسات بحث و تفسیر من شرکت می کردند، بعد از پیروزی انقلاب نیز همچنان با من ارتباط داشتند و در این قضیه هم بعد از این که تصمیمش توسط خودشان گرفته شده بود، نزد من آمدند و با من مشورت کردند گفتند شما با امام در میان بگذارید و البته به نظر من هم کار بسیار جالبی آمد.
به هر حال غربی ها سعی کردند این قضیه را با شوروی مرتبط کنند و گفتند این روحانی سرخ در مسکو تحصیلات کرده و حتی اسم دانشگاهش را هم آورده بودند و گفتند از نظر خانواده هم اینها جزء دموکراتهای آذربایجان بودند و پدر ایشان هم در حادثه اشغال آذربایجان کشته شده است و این هم یک عنصر وابسته به ک.گ.ب است. طوری که بنده اولین سالی که به عنوان نماینده حضرت امام و امیر الحاج به حج رفتم، به محض اینکه وارد عربستان شدیم، روزنامه ها در عربستان شروع به پخش همین مطالب کردند که این روحانی که به عنوان سرپرست حجاج به حج آمده یک روحانی کمونیست است و خلاصه مطبوعات عربستان می خواستند که مسلمانها آگاه شوند که بنده مسلمان نیستم و کمونیستم. اقدامات ما در حج بر اساس رهنمودهای حضرت امام هم خود داستان شنیدنی دیگری است.
به هر حال در آن زمان به خودمان گفتیم بالاخره غربی ها دشمن ما هستند و وقتی مشتی به آنها زده ایم طبیعی است چنین واکنشهایی نشان دهند. در عربستان هم گفتیم با این کارهایی که ما در عربستان در برابر چشم یک دولت کاملا وابسته به آمریکا می کنیم هر دولتی غیر از دولت عربستان بود هم همین کارها را می کرد. اما ناگهان دیدم در داخل کشور، یک مسلمانی همین حرفها را کتاب کرد و منتشر نمود، من نفهمیدم غربی ها که اینقدر بد و نامسلمان و آلوده و چنین و چنان اند که آن آقا بالای منبر می گفت که این کلمه دموکراسی، غربی است و من از آن حالم به هم می خورد، حال چه شده که این مجلات و روزنامه ها و نویسنده هایی که آقایان مدام می گفتند این ها صهیونیست اند (بدون اینکه بدانند اصلا نویسنده کیست، همین جور قربتا الی الله می گفتند) تا این حد معتبر شدند.
اینها هرکسی را که غربی هست و حرفی بزند که به مذاقشان خوش نیاید آن را صهیونیست می خوانند، در حالی که اصلا نمی دانند صهیونیست یعنی چه، ... یک آقایی را که عمری به این کشور خدمت کرده و از پاکی و طهارت به یک قدیس می ماند چون رفتارش در انتخابات به مذاقشان خوش نیامده می گویند، صهیونیست است، در این مملکت از جهت بی پروایی در هتاکی و اهانت و تهمت به اشخاص زدن چیز عجیب و غریبی رخ داده است.
به هر حال کتابی با آن مضامین بیرون آمد، در حالی که آنها (دست های پیدا و پنهان پشت آن کتاب پر از دروغ و تزویر) ما را و سوابق ما را می شناختند، این قدر گستاخ شدند که گفتند این مرد از سوی شوروی مطالبی را به امام خمینی القا کرده است و می خواستند در ذهن مردم اینگونه القا کنند که مواضع ضد آمریکایی امام خمینی تحت تاثیر القائات این شخص بوده که او هم وابسته به ک.گ.ب و شوروی است. ما نفهمیدیم در داخل مملکت و دعواهای ما در داخل خانواده چرا اینقدر باید اوج بگیرد. کل حرفی که ما زدیم این بوده که رای مردم را به آنها بدهید، آن هم من نگفتم، بزرگتر از من گفتند، این حرف پاسخش این است که شما امام خمینی را هم زیر سوال ببرید؟
هیچ پروایی هم ندارند از اینکه دروغی بگویند که فردا دروغ بودنش معلوم شود. چون بالاخره بنده کسی بودم که سوابق روشنی در این کشور و انقلاب داشتم.
تا اینجای قضیه باز هم گفتیم بالاخره از آمریکایی ها هر کاری بر می آید. این همه به مردم ایران ستم کردند و حال هم بگویند این افراد کمونیست اند. تا دیروز می گفتیم این آمریکایی ها هستند که می گویند این شخص وابسته به شوروی است. ناگهان در یکی دو سال اخیر، دیدیم که یک تحلیلگری که معلوم است این تحلیل را کجا یاد گرفته، می گوید اصلا اشغال سفارت آمریکا طرح خود آمریکایی ها بوده است. یعنی داستان به این درازی که تا به حال در این مملکت از بزرگ و کوچک و امام و ماموم و مسئولین و ... همه بعد از امام، به عنوان یک حرکت قوی و توفنده علیه آمریکا و شکستن بت آمریکا و به تعبیر امام انقلاب دوم، می شناختند، حال معلوم شده که کار خود آمریکایی است.
یعنی خود آمریکایی ها یک مشت محکمی به دهان خودشان زدند! انسان در این روزگار چیزهای عجیب و غریبی می بیند که این آدمها از کجا درآمده اند.؟! حال این آدم می گوید که فلانی وابسته به آمریکا است و آمریکاییها این مطالب را در دانشگاه های آمریکا تدریس می کنند. ایشان می گوید که آمریکایی ها به هر کشوری که می خواهند حمله کنند، ابتدا به ایادیشان می گویند سفارت آمریکا در آن کشور را تصرف کنند تا بهانه ای شود برای حمله نظامی آمریکا به آن کشور این آقا مدعی است که این مطالب در دانشکده های نظامی آمریکا تدریس می شود ولی معلوم نیست پس چرا این دانشجویان آمریکایی که این همه بودجه صرف تحصیل آنها می شود در حمله به افغانستان و عراق از این تاکتیک استفاده نکردند؟! اینها ظاهرا چیزهایی است که آنها خبر ندارند اما سردار ما خبر دارد.
از آن گذشته مگر پس از اشغال لانه، آمریکا به ایران حمله کرد؟ اینها مخفیانه با چند هواپیما آمدند در طبس که گروگانها را نجات دهند و آن هم نشان از عمق بی تدبیری آنها می داد. چون اطراف سفارت پر از جمعیت بود و چطور می خواستند وارد بشوند. گروگانها هم که دست بچه ها بود و ممکن بود کشته شوند. کار بی تدبیرانه ای انجام دادند اما حمله نظامی به ایران نکردند. بعد هم این شخص چون قبلا روی این حرف فکر نکرده بوده، ناگهان همان موقع متوجه شده است که آن همه حمایت امام از این قضیه توجیه نمی شود.
لذا گفته است که امام چون فهمید در اثر این حرکت به دلیل آماده نبودن مردم و نظام، کل نظام دارد نابود می شود، وارد میدان شد و سوار بر موج شد و کل قضیه را در دست گرفت. یعنی امام کاری را که اینقدر خطرناک بوده تبدیل به کاری به نفع انقلاب نمود. اگر انسان حتی اینگونه تعبیرات را جسارت به امام هم نداند، باز از خود می پرسد چرا امام این قدر از این حرکت تعریف و تمجید کردند؟ حال موج سواری تا یک سال، تا دو سال، تا کی؟ ... در همین سال گذشته هم در ایام سالگرد 13 آبان موج سواری آقایان را دیدیم ... معنای آن حرف این است که میگویند امام در آن موقع دیدند چاره ای نیست لذا حمایت کردند، پس شما چرا الان موج سواری می کنید؟ شما که این تحلیل را دادید، و آن را با هزینه کردن از بیت المال در یک سی دی در سراسر کشور پخش کردید چرا شما آن را انجام می دهید؟ و موج سواری می کنید.
این فرد در آن سخنرانی ناآگاهانه یک اعترافاتی کرده و جرائمی را پذیرفته است. ایشان فکر نکرده است که از او سوال خواهند کرد آقای سردار! شما قرار است از مملکت دفاع کنید یا انتخابات برگزار کنید؟ پس وزارت کشور و شورای نگهبان چه کاره اند؟ چون متوجه این مسئله شده سعی کرده با یک گنده گویی هایی که از قد و قواره خودش و همه اعوان و انصارش هم بزرگتر است، ذهن شنونده را از آن حرفها منصرف کند. تعدادی اسامی را ردیف کرده و گفته که این آقایان از اول با آمریکا ارتباط داشتند. از بس که در این فرافکنی عجول بوده، نگفته که اینها از پارسال وابسته شدند، گفته اینها از اول وابسته بودند. یعنی این انقلاب از اول دست کسانی بوده که وابسته بودند؟
آنها را می گفتیم آمریکائی یند که ما را به شوروی نسبت می دهند. اینها را باید بگوییم کجائی یند که ما را آمریکایی می دانند؟ این حرکت که انجام دهندگان آن الان هم ادعایی ندارند، برخی زندان اند و برخی دنبال زندگیشان رفته اند و برخی مثل بنده در کنج اتاقی نشسته اند، و جایی هم دست ما نیست که اینها را اینقدر نگران کند که مجبور باشند یک جوری این چهره ها را تخریب کنند.
نکته ای را هم اینجا خارج از بحث خدمتتان عرض کنم و آن از همه این جفاهایی که خارجی ها در حق ما ایرانی ها کرده اند بدتر است و آن اینکه به ما فهمانده اند که شما خودتان هیچ چیز نیستید. یعنی ما هر کار بزرگی در این مملکت دیدیم انجام شده، بعد از یک مدتی زمزمه هایی و تبلیغاتی آغاز شده که انجام دهندگان به فلان دولت یا فلان کشور وابسته بوده اند. شما مصدق را ببینید، که چه شور و هیجانی در تمام ایران نسبت به این شخص و دولت او بود، آن وقت این آدم را وابسته و فراماسونر و ... می دانند. یعنی مردم ایران! اصلا امکان ندارد کسی در بین شما باشد که بتواند آن کار عظیمی را که مصدق انجام داد، انجام بدهد.
من هر چه در گذشته ها نگاه می کنم، می بینم هر حرکت بزرگی که مردم ایران انجام داده اند، با آن همین گونه برخورد شده است. مشروطه ایران را هنوز دست از آن بر نمی دارند. یک ملتی از ستم ناصرالدین شاه و این قاجاریه خبیث به تنگ آمده اند، اول گفته اند عدالتخانه می خواهیم، بعد آرام آرام، عده ای چون چیزهایی در دنیا دیده بودند، گفتند مشروطه میخواهیم و علمای برجسته و طراز اول شیعه هم حمایت کردند، به نتیجه رسید و پیروز هم شد. بعد از آن، قضیه رضاخان رخ داد، اما انگار که اگر مشروطه نبود، رضاخان سر کار نمی آمد. حالا جوری جلوه می دهند انگار انگلیسی ها مشروطه را در ایران آوردند. یعنی مردم ایران درک و فهم و شخصیت و توانایی سر و سامان دادن به یک جنبش را نداشتند. یک زمانی مرحوم دکتر شریعتی در این مملکت فکر داد، شورآفرینی کرد، نسلی را متوجه اسلام کرد، البته تعریف و تحلیل و تفسیر او از اسلام، با اسلام مرحوم احمد کافی در مهدیه متفاوت بود.
حال می گویند شریعتی وابسته بوده و اصلا ساواک او را آورده است. مرحوم شهید مطهری هم انتقادهای زیادی به برداشت های دکتر شریعتی از آموزه های اسلام داشت ولی هرگز او را وابسته به ساواک و رژیم شاه نمی دانست. من بیش از آنکه دلم برای شخصیتها بسوزد، برای مردم ایران دلم می سوزد که متهم می شوند به اینکه لیاقت ندارند کار بزرگی بکنند و در همه کارهای بزرگ این ملت یک دست خارجی وجود داشته است. پول آن هم می گویند از خارج می رسد. عدد و رقم هم نمی دانند چیست. گفته اند که یک میلیارد دلار گرفته اند و 50 میلیارد دلار دیگر هم قرار است بگیرند. یعنی حتی برای انجام کار غلط (بر اساس توهمات آن سردار و غیر سردارها) هم ایرانی ها عرضه ندارند و باید از خارجی پول بگیرند. آمریکایی ها کم مردم ایران را تحقیر کردند، اینها هم دائما مردم ایران را تحقیر می کنند.
ندای سبز آزادی: کوروش زعیم از اعضای شورای مرکزی جبهه ملی ایران ساعاتی پیش در منزلش توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به محل نامعلومی منتقل شد.
به گزارش رهانا، سامانه خبری «خانه حقوق بشر ایران» نیروهای امنیتی امشب، پنج شنبه بیست و یک بهمن ماه با ورود به منزل این فعال سیاسی، منزل وی را مورد تفتیش و بازرسی قرار داده و وسائل شخصی وی را نیز ضبط کردهاند.
از علت بازداشت کوروش زعیم که سال گذشته نیز دو بار بازداشت شده بود اطلاعی در دست نیست. همچنین ماموران امنیتی از اینکه وی را به کجا انتقل خواهند داد سخنی نگفتهاند.
طی دو روز گذشته بسیاری از فعالان سیاسی و مدنی بازداشت و به محلهای نامعلوم منتقل شدهاند. محمد حسین شریف زادگان، امید محدث، صدرالدین بهشتی، صالح نقرهکار، تقی رحمانی، میثم محمدی؛ فریبا ابتهاج و دکتر مصطفی میراحمدیزاده از جمله این بازداشت شدگان هستند.
ندای سبز آزادی- " جو کلئین " وبلاگ نویس، وب سایت تایم با اشاره به مواضع اخیر آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی در خطبه های نماز جمعه هفته گذشته از این اظهارات تحت عنوان " مضحکه بزرگ " یاد کرد و نوشت: " رهبر 71 ساله ای که خود با شدت هر چه تمام تر معترضین به نتایج انتخابات سال گذشته را سرکوب کرده بود، از " انقلاب و بیداری " و " خشم مقدس " مردم خاورمیانه علیه دیکتاتورها استقبال می کند.
به گزارش ندای سبز آزادی نویسنده این یاداشت، در ادامه یاداشت خود می نویسد، خوشبختانه به فاصله چند روز از سخنان رهبر نظام اسلامی ایران در نمازجمعه هفته گذشته که در دانشگاه تهران برگزار شد ، رهبران جنبش سبز ایران درخواست برگزاری یک راهپیمایی مسالمت آمیز در حمایت از مردم مصر و تونس را به وزارت کشور داده اند و به طرز ماهرانه ای رژیم استبدادی ایران را با موقعیت دشواری روبرو ساخته اند و از این منظر استقامت آنان تحسین برانگیز است.
" جو کلئین " در ادامه یاداشت خود با یادآوری گفتگوهایش با رهبران جنبش سبز ایران در روزهای پیش از انتخابات ریاست جمهوری در خرداد 1388 می نویسد: " نکته مهم در مناقشه میان رهبران جنبش سبز با حکومت ایران در آن است که به رغم ادعای حاکمیت ایران درباره ارتباط آنان با دولتهای غربی، در گفتگوهایی که من با آنها داشتم، هیچ یک از دو رهبر مخالفان در ایران، علاقه و تمایلی به دولتهای غربی و بویژه آمریکا ندارند. با این همه تم پارانوئید موجود در فضای سیاسی ایران به سمتی حرکت می کند که این دو نفر را به سرسپردگی به غرب متهم می کند. "
با این همه نویسنده این یاداشت در پایان ضمن انتقاد از باراک اوباما بواسطه رفتار متناقض آمیز او در برابر قیام مردم مصر و مردم ایران، می نویسد: " بطور قطع حمایت گسترده دولتهای غربی از قیام مردم مصر ، به هیچ وجه قابل مقایسه با رفتار منفعلانه آنان در حمایت از قیام سال 2009 مردم ایران، نیست.
ندای سبز آزادی: عکس زیر لحضاتی پیش در اختیار تحول سبز قرار گرفته است .
مهدی کروبی در حصر خانگی و در آرامش در حال مطالعه اخبار و حوادث روز میباشند و در سلامت کامل .
همچنین به گزارش خبرنگار تحول سبز ، چندین خودرو به همراه نیروهای امنیتی در مقابل منزل کروبی مستقر شده اند و به حسین و تقی پسران آقای کروبی اجازه ورود به منزل پدرشان را نداده اند.
نیروهای امنیتی مستقر در اطراف منزل مهدی کروبی دربهای پارکینگ منزل را بسته اند و از ورود و خروج خودروها نیز جلوگیری میکنند.
همچنین نیروهای امنیتی پیاده هم در کوچه های منتهی به منزل ایشان حضور دارند.
فریاد تو تلاطم یک طوفان / آرامشت حلوات یک دریاست
رنگین کمان عشق اهورایی / از پشتِ شیشهِ دلت پیداست
در چشمت از حضور کبوترها / هر لحظه مثل صحن هرم غوغاست
پیشانی ات تنفس یک صبح است / صبحی که انتهای شب یلداست

ندای سبز آزادی: عمر سلیمان، معاون حسنی مبارک گفت: "به شبکه هایی که هدف آنها فتنه انگیزی است گوش نکنید
معاون رئیس جمهور مصر پس از سخنان حسنی مبارک در تلویزیون رسمی این کشور حضور پیدا کرد و گفت که مصری ها نباید به خواست خارجی ها توجه کنند. او هم مانند رئیس جمهور سوگند خورد به انتقال قدرت در مصر صادقانه کمک کند
عمر سلیمان در عین حال اینکه جوانان مصر را مورد تحسین قرار می دهد از آنها خواست بساط اعتراض را جمع کنند و برای کار کردن به نفع آينده مصر آماده شوند
ندای سبز آزادی: نرگس محمدی همسر تقی رحمانی بنا به تشخيص پزشکان معالجش و برای کنترل آثار فشارعصبی که بر او وارد شده ، در بيمارستان بستری شد. وی قبل از رفتن نزد پزشک ، نامه زير را خطاب به دادستان تهران نوشته است:
به نام خداوندی که رحمت او وسيع و دائم است بر همه بندگان
جناب آقای جعفری دولت آبادی دادستان محترم تهران
با سلام و احترام
اينجانب نرگس محمدی همسر تقی رحمانی اين شکوائيه را خدمت حضرتعالی مینويسم و درخواست رسيدگی عاجل دارم.
شب گذشته، ساعت ۲۰:۳۰ صدای زنگ منزل به صدا درآمد. سؤال کردم کيستيد؟ گفتند با آقای رحمانی کار داريم. سری چرخاندم و تقی را صدا کردم. تقی در منزل نبود. گفتم نيست و آيفون را گذاشتم. من هم مشغول کار فرزندان کوچک ۴ سالهام بودم تا آماده خواب شوند. در را باز نکردم و کارهايم را ادامه دادم.
منبع: گویا
ندای سبز آزادی: "وائل غنیم" فعال شناخته شده جنبش مردمی مصر که اولین اعتراض های مردم مصر را علیه مبارک از طریق شبکه های اجتماعی سامان داده بود از برنامه فعالان ایرانی برای راهپیمایی همبستگی با مردم مصر و تونس در ۲۵ بهمن تشکر کرد و از جنبش حقوق مدنی ایرانیان حمایت نمود.
این فعال برجسته مصری در مصاحبه با کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران در مورد راهپیمایی ۲۵ بهمن در ایران و خطاب به مردم ایران گفت: ” من به تمام ایرانیان میگویم که از ما مصریان یاد بگیرید و ما هم از شما یاد گرفتیم. در انتها نیز این قدرت مردم است که پاینده است و با آن ما میتوانیم به هر هدفی برسیم. اگر مردم متحد شوند و اگر باور داشته باشیم تمامی رویا هایمان میتوانند به واقعیت بپیوندند."
در روزهای اخیر عکسی از "وائل غنیم" در طی سخنرانی در میدان تحریر قاهره چاپ شده بود که در آن وی دستبند سبزی به دست داشت. او در پاسخ به این سئوال که آیا دستبند شما در همبستگی با جنبش مردم ایران بوده است؟ گفت: “رنگ این دستبند اتفاقی بود ولی من خوشحالم که این برداشت از آن شده است.”
غنیم که از مدیران شرکت گوگل بود نقش بارزی در بسیج مردم مصر داشت و بازداشت شد و پس از آنکه در طی اعتراضات وسیع بین المللی آزاد شد، به عنوان یکی از سرشناس ترین سخنگویان جنبش مردمی مصرشناخته میشود.
ندای سبز آزادی: حسنی مبارک با بیان این نکته که در قدرت باقی میماند اما برخی اختیارات خود را به معاونش تنفیذ میکند، به خداوند سوگند خورد در انتخابات بعدی ریاست جمهوری، کشور را به نماینده مردم بسپارد. او همچنین برای چندمین بار طی روزهای اخیر تکرار کرد که در انتخابات ریاست جمهوری ماه سپتامبر شرکت نمیکند. هرچند معترضان مصری بعد از پایان سخنرانی مبارک کماکان به او می گویند برو.
رئیس جمهور در سخنرانی شبانه خودش از انتقال مسالمت آمیز قدرت گفت و کشته شدگان حوادث اخیر در کشور خودش را شهید خواند. مبارک در عین حال تلویحاً درخواست مخالفان برای استعفای زودهنگام و خروج از کشور را خواست خارجیها خواند و گفت به خواست خارجی عمل نخواهد کرد.
او نیروهای مسلح را ضامن آینده مسالمتآمیز مصر خواند و گفت که مذاکرات آشتی ملی آغاز شده است.
رئیس جمهور مصر از تشکیل کمیسیون قانونی اساسی برای بررسی و اعمال تغییرات در قانون خبر داد. او همچنین از تشکیل کمیسیون برای نظارت بر رعایت تعهدات خود خبر داد. او خواستار تغییر شش ماده در قانون اساسی شد که از جمله این موارد، مدت زمان ریاست جمهوری، شروط رئیس جمهور و همچنین نحوه نظارت بر انتخاب رئیس جمهور است. از جمله موارد دیگر تامین آزادیهای مدنی برای شهروندان است.
حسنی مبارک در این سخنرانی بارها جوانان مصر را به خصوص در میدان التحریر مورد تمجید قرار داد.
نه افسانه و استانداردهای سه گانه
ابراهيم نبوي
e.nabavi(at)roozonline.com
باز خدا را دوهزار و سیصد و چهل و سه بار شکر که جلوی چشم مان حکومت تونس ایکی ثانیه، تقریبا شش ماه، طول کشید تا کاسه کوزه بن علی جمع شد و رفت، و جلوی چشم مان حکومتی مثل حکومت مبارک که به نظر می رسید مثل اهرام مصر شش هزار سال، یا دو سه هزار سال کمتر و بیشتر، خواهد ماند، به بلایی دچار شد که حالا گفتن اینکه مبارک خواهد ماند یا خواهد رفت بسیار سخت است. در این وسط افسانه هایی است که داستانش شبیه استانداردهای دوگانه شده است. افسانه هایی که ایدئولوژی ها می سازند و می تپانند به افکار عمومی و اگر زیر رگبار تبلیغاتی شان قرار بگیری فلج ات می کنند.
افسانه اول، یک تظاهرات بزرگ نشانه یک اکثریت بزرگ نیست، ممکن است سه میلیون نفر در چهار تظاهرات در سال 88 در تهران به خیابان آمده باشند، ولی این نشانه همه مردم ایران نیست. ایران فقط تهران نیست.
پاسخ: جمعیتی که حکومت تونس را تغییر داد به ده هزار نفر نمی رسید، جمعیت معترضان مصری به صد هزار نفر نمی رسد، جمعیت معترضان قرقیزستان به ده هزار نفر نمی رسید، جمعیتی که در تهران انقلاب کرد و حکومت را تغییر داد، عملا به دویست هزار نفر نمی رسید.
توضیح ویژه: حکومت ایران نه اجازه تظاهرات می دهد، نه اجازه برگزاری انتخابات آزاد، نه اجازه رفراندوم، هر وقت آزادی نسبی وجود داشته، حکومت بازی را باخته است، اگر هم رای تقلبی ملاک است، مبارک 99 درصد رای آورد که از 63 درصد بیشتر است.
افسانه دوم، ایران فقط شهرهای بزرگ نیست، بلکه روستاها طرفدار حکومت اند. درست است که روز 20 خرداد در 300 شهر و بخش سبزها تظاهرات برگزار کردند، ولی روستاها طرفدار رهبری و احمدی نژادند.
پاسخ: اتفاقا تنها عامل تغییر حکومت ها در ایران، مردم شهرها هستند، در انقلاب مشروطه، جنبش ملی شدن نفت، انقلاب اسلامی مهم ترین جمعیت تغییر دهنده قدرت مردم شهرها بودند، در 30 تیر و 28 مرداد حداکثر جمعیتی که قدرت را دست به دست کرد، به پنج هزار نفر هم نمی رسید. جمعیت روستایی ایران امسال 31 درصد است، جمعیت روستایی مصر 58 درصد است و جمعیت روستایی تونس 39 درصد است. براساس آمارهای انتخاباتی همیشه مخالفان دولت، غیر از تهران، در شهرهای کوچک بیشترین رای را آوردند. روستائیان نه دارای تشکیلات، روابط، امکان مخالفت و تریبون مخالفت با حکومت هستند. تقریبا همه مرزهای ایران از جمعیت مخالف حکومت مرکزی تشکیل می شود.
توضیح ویژه: عمده ترین نیروهای سیاسی حامی حکومت در سه شهر بزرگ تهران، اصفهان و مشهد تمرکز دارند و در جاهای دیگر چنین وضعیتی وجود ندارد.
سیستم سنتی ارتباط روستایی: سیستم رای گیری و نظر دادن در فضای روستایی تا قبل از دوره اصلاحات در دست روحانیون محافظه کار بود، با چرخش روحانیون محافظه کار که مورد حمله دولت دهم و رهبری قرار گرفته اند، این سیستم هم از بین رفته است. سفرهای استانی هم به دلیل اجرا نشدن پروژه های استانی عملا باعث شده تا مردم علیه دولت جهت داشته باشند.
افسانه سوم: مشکل مردم فقیر مشکل دموکراسی و آزادی نیست: یکی از افسانه ها این است که مشکل مردم ایران فقر است و مشکل مردم ایران دموکراسی نیست. در حالی که کشور ایران به نسبت کشورهای دیگر منطقه نه فقیر است و نه مردم آن مشکل گرسنگی دارند. پول نفت هم بیکاری را پنهان می کند. ایران با جمعیتی برابر مصر دوبرابر آن درآمد ناخالص ملی دارد. مشکل دموکراسی جز اینکه خواسته طبقه متوسط بزرگ ایران، بزرگتر از مصر و تونس و اکثر خاورمیانه، است، راهی برای انتخاب دولت کارآمد است. در ایران هر دولتی که ناتوان تر باشد، معمولا انقلابی است، و چون انقلابی است، در جهان تنش ایجاد می کند، تولید متوقف شده و درآمد نفت بالا می رود، اما چون دولت طرفدار فقرا معمولا بی عرضه است، قدرت خرید فقرا کم می شود، و وقتی دولت بیشتر طرفدار دموکراسی روی کار می آید، قدرت خرید فقرا و مردم بالا می رود. به همین دلیل افزایش قیمت نفت و افزایش درآمد دولت، موجب بهبود وضع مردم نمی شود. قدرت خرید مردم در دوران خاتمی با نفت 15 دلاری بالاتر از دولت احمدی نژاد با نفت 100 دلاری بود.
نتیجه: مردم ایران به دلیل وجود نفت و سوبسید نفتی، به نسبت بخش اعظم یا شاید اکثر کشورهای خاورمیانه ثروتمندتر از بقیه هستند و اصلا موضوع فقر به معنایی که در مصر یا برزیل یا آمریکای لاتین یا آفریقا وجود دارد، در ایران وجود ندارد. مشکل اصلی اقتصادی ایران، اقتصاد دولتی، فساد دولتی و تشکیل طبقه جدید نظامی سیاسی سپاه است که بخش خصوصی را نابود کرده اند. درآمد نفتی، افزایش سطح تحصیلات، گسترش شهرنشینی و انفجار اطلاعات باعث شده تا در بیست سال گذشته شعارهایی مثل نان برای گرسنگان احمقانه جلوه کند و حتی مشکلی به نام مسکن نیز مشکل بی سرپناهان نیست، مشکل مردم ایران حقوق ملت و اقلیت های مختلف است.
افسانه چهارم، جنبش باید رهبری داشته باشد: بجز چهار تظاهرات بزرگ که جمعیتی بین یک میلیون تا سه میلیون را به گفته فرماندهان پلیس در سال 88 به خیابان کشاند، دهها تظاهرات برگزار شد که بدون رهبری اتفاق افتاد. در آن چهار تظاهرات بزرگ موسوی و کروبی از مردم دعوت کرده بودند. اما چه رهبرانی که مورد قبول سبزها بودند، و چه بدنه جنبش، بر آن بودند که در حقیقت مردم رهبران و سازمان دهندگان اعتراضات بودند. همین امر موجب انتقاداتی از سوی سیاستمردانی مثل عباس عبدی شد. در حالی که چه در جنبش مصر و چه در جنبش تونس رهبری حضور نداشت. در مصر اخوان المسلمین یک هفته بعد و البرادعی پنج روز بعد از اولین تظاهرات خود را به جنبش رساندند و هیچ کدام مدعی رهبری جنبش نشدند. پارادوکس جنبش سبز که از سوی برخی مخالفان جنبش گفته می شد این بود که چرا رهبران جنبش تنها به سخنرانی و دادن بیانیه اکتفا می کنند و حضوری دیگر ندارند. انگار وظیفه رهبر جنبش این است که هر روز در خیابان به پلیس سنگ پرت کند. این در حالی بود که رهبران جنبش هایی مثل حماس در تمام مدت از چشم مردم پنهان بودند تا جان شان حفظ شود، در حالی که خطری که در تهران برای رهبران جنبش وجود داشت، از خطری که در بیروت و غزه و دمشق وجود داشت بسیار بیشتر بود.
افسانه پنجم، رهبران خارج، رهبران داخل: یکی از استانداردهای دوگانه در جنبش ها این بود که چرا گروهی بیرون از ایران چه به عنوان نماینده واقعی و چه حامی جنبش از آن حمایت می کنند؟ این انتقاد هم از سوی اپوزیسیون لوچ و چه از سوی حکومت و چه از سوی برخی منتقدان خارجی جنبش انجام می شد. در حالی که " راشد الغنوشی" رهبر گروهی از مخالفان تونس بعد از 22 سال به تونس بازگشت، " نووال السعداوی" مخالف مبارک و فمینیست شناخته شده مصری بعد از سالها اقامت در آمریکا به مصر بازگشت، بسیاری از مخالفان مبارک نیز پس از دگرگونی در اوضاع به مصر بازگشتند. این امر نه تنها مسبوق به سابقه است، بلکه قاعده ای بزرگتر از استثناست. آیت الله خمینی و ابوالحسن بنی صدر و ابراهیم یزدی و صادق قطب زاده، بعد از سالها به ایران بازگشتند، از تمام رهبران انقلاب شوروی تنها " کبا" یا استالین در روسیه بود و بقیه در اروپا بودند و اتفاقا همان یکی هم همه مشکل را ایجاد کرد. امیرعباس هویدا پس از سالها سکونت در فرنگ به تهران رفت و نخست وزیر شد. و بررسی دقیق تر نشان می دهد که در تمام تغییرات حکومت در ایران دو گروه رهبری حکومت جدید را پذیرفتند، یا روستائیانی که با ایل و تبارشان حکومت را در دست گرفتند، یا رهبرانی که سالها در فرنگ بودند.
افسانه ششم، حمایت خارجیان: تقریبا هیچ حکومتی مخالفان خودش را هموطن نخوانده است. دولت تونس در همان چند ماهی که از واقعه آتش زدن یک دانشجوی فروشنده در تونس تا رفتن بن علی آغاز شد، دولت تونس که خودش مورد حمایت نیمی از کابینه فرانسه بود، مخالفان را تحریک شده توسط بیگانگان خواند. رژیم شاه معتقد بود مردم تبریز یک مشت بیگانه اند که از فرنگ آمده اند. حکومت جمهوری اسلامی به رئیس مجلس، نخست وزیر و رئیس جمهور سابق خودش می گوید جاسوس بیگانه. تقریبا در تمام جنبش های ضد استبدادی کشورهای آزادیخواه به مردم مبارز با استبداد کمک کرده اند. آندره مالروی فرانسوی در جبهه اسپانیا زخمی شد، کوستلر انگلیسی در اسپانیا تا پای اعدام رفت. باسکروویل آمریکایی در جنبش مشروطه همراه ایرانیان جنگید. همراهی خارجیان با آزادیخواهان نه عجیب است نه غیر اخلاقی. حتی کمک مالی نیز در این مورد وجود داشته و نمی توانیم آن را غیراخلاقی بدانیم. حداقل کسی که خودش این کار را می کند، نمی تواند از دیگران بخواهد چنین نکنند، جمهوری اسلامی به طور صریح به فلسطین نه تنها کمک می کند بلکه نتیجه انتخابات را با پول تغییر می دهد، حزب الله لبنان از ایران چهل سال است پول می گیرد، امل یا حزب الله، ایران علیه آذربایجان به ارمنستان پول می دهد، ایران سالها هزینه جنگ با عراق را به گروههای معارض می پرداخت، ایران رسما به یک کمدین فرانسوی پول می دهد تا علیه کشور خودش فیلم بسازد. ایران پول فراوانی در آمریکای لاتین و کشورهای فقیر عربی مثل سوریه هزینه می کند تا فقط رای آنها را بخرد و با وجود مخالفت بشار اسد بخاطر پول همدلی او را می خواهد. تنها تفاوت این است که اروپایی ها، در مورد آمریکایی ها مطمئن نیستم، وقتی کمک می کنند، از شما انتظار خاصی ندارند، ولی ایرانی ها انتظار دارند رهبری کشور تائید شود و لبنانی ها بخاطر پول ایرانی کشته شوند.
افسانه هفتم، مذاکره بی معناست در خیابان بجنگیم: حکومت ایران نظامی پیچیده دارد. نظامی که ساختارش تغییر نکرده، بلکه دائم چیزی به آن افزوده شده. بر یک ساختمان دو طبقه ساخت 57 در سال 1360 یک طبقه اضافه شده، در سال 65 یک دفتر برای هاشمی ساخته اند، در سال 76 یک طبقه برای خاتمی و در سال 84 یک ساختمان ویلایی برای احمدی نژاد. ما در همان حال که هر مذاکره ای را با اروپا ممنوع می کنیم، یک گروه به آمریکا می فرستیم تا با نئوکان ها مذاکره کنند، در همان حال مشغول مذاکره برای خرید اورانیوم هستیم، و در همان روز داریم علیه سلاح اتمی مذاکره می کنیم. این به دو دلیل است، اول اینکه ما در رده های مختلف و متفاوت که از هم خبر ندارند، مذاکره می کنیم، دوم اینکه ما مذاکره نمی کنیم تا به نتیجه برسیم، ما مذاکره می کنیم که یا زمان بگذرد، یا مذاکره می کنیم در حالی که هنوز نمی دانیم حق مذاکره داریم یا نه. اخوان المسلمین با مبارک مذاکره می کند، چون می تواند. ما اگر رهبران مان با رهبر کشور مذاکره کند، او را از سرنوشت سیاسی کشور حذف می کنیم. در کشور ما معنی ندارد که من یک قدم عقب بروم و تو یک قدم عقب بروی. همیشه در حالت جنگ هستیم. یا می کشیم یا کشته می شویم. می کشیم زمانی که هیجان زده ایم، کشته می شویم زمانی که زورمان نمی رسد. اصلا نمی فهمیم مذاکره یعنی تبدیل سرمایه اجتماعی به قدرت سیاسی. و تقریبا همه مذاکره کنندگان از نظر ما ملعون و پلید و سازشکار و کثیف اند. درسی که ما باید از قاهره و تونس بگیریم این است که مذاکره یک راه برای رسیدن به تعادل است و گریزی از تمامیت. تو می دانی که سی درصد قدرت را داری و من می دانم هفتاد درصد قدرت را دارم، ما باید سر چهل به شصت توافق کنیم. در حالی که هر دو صد درصد را می خواهیم. این یک موضوع حل نشده در جامعه ماست. آیت الله خمینی با واسطه هایش سر ارتش شاه را در مذاکره با آمریکا کلاه گذاشت، و آخرین مذاکره موفق ما گفتگوی قوام و استالین بود، هفتاد سال می گذرد. وقتی مذاکره نمی کنیم به خیابان می رویم، همدیگر را فرسوده می کنیم و قدرت را از بین می بریم و آخر سر چیزی برای مذاکره نمی ماند جز نفرت.
افسانه هشتم، مردم می ترسند به خیابان نمی آیند: این افسانه در یک سال گذشته از میان رفت. تجربه سه کشتار خیابانی در هفده شهریور سال 57، سی خرداد 1360 و سی خرداد سال 88 مردم را بشدت ترسانده بود. این در حالی است که مردم ایران در یک جنگ هشت ساله و سالها زندگی در خطر، مرگ را بارها دیده بودند و می بینند. افسانه نیست اگر بگوئیم مردم از کشته شدن می ترسند، چون حکومت ایران وحشی تر و غیرمتمدن تر از حکومت تونس و قاهره است. اگرچه بعد از کشتاری عصبی در فاصله خرداد 88 تا عاشورای همان سال، تقریبا نیروی شبه پلیس با اسلحه لخت روبروی مردم نایستاد. شاید مردم ما مرگ در راه تغییر سرنوشت را سخت می بینند. شاید شهامت آن را از دست داده باشند که در خیابان با پلیس غیرقانونی بجنگند، اما مردن را خوب بلدیم. تاریخی طولانی به ما مرگی تدریجی را قبولانده است. ما بیهودگی مرگ در اثر تصادف یا اجبار آلودگی هوا یا سرمای شدید را می فهمیم، اما مرگی هدفمند برای زنده ماندن را نمی فهمیم. اگر چه در قاهره و تونس نیز مردم به همان میزان که در ایران، کشته شدند، اما مرگ نیز در کشور ما با رذیلانه ترین شکلی آلوده و زخمی شده است. علمای مصر کشتگان انتفاضه را شهید خواندند، اما ما حتی حق برگزاری یک مراسم را برای کشتگان مان نداشتیم، و نه تنها شهید نشدیم، بلکه قربانیان خارجی هایی شدیم که نمی دانیم که هستند و کجایند. شاید این یکی از افسانه هایی است که گفتنش دشوار است.
افسانه نهم، بعدش چی؟ و اگر اینها بروند بعدی ها می آیند که خطرناک ترند: ما دچار یک توهم تاریخی هستیم. برخی که از سوی سازمانهای پلیسی جریان سازی می شوند، می گویند بعد از اینکه پیروز شدید چه می شود؟ موسوی می آید و دوباره همان سرنوشت را دارید؟ یا مردم ایران دوباره همان انتخابی را می کنند که می خواهند. داستان قاهره و تونس به ما نشان داده است که نباید به این افسانه ها پای بند شویم. اخوان المسلمین، با همه نام و سابقه نه چندان درخشان اش در تلویزیون ظاهر می شود و می گوید ما انقلاب اسلامی نمی خواهیم، چون مردم پیرو ما نیستند. اگر رای دادند و ما انتخاب شدیم ممکن است همین را بخواهیم. او شاید به دروغ می گوید که ما فقط یک چیز می خواهیم و آن " رفتن مبارک" است. اما ما نمی توانیم این را بفهمیم که فعلا ما جریانی مستقل هستیم و قدرتمند که " رفتن خامنه ای- احمدی نژاد" را می خواهیم. وقتی اخوان المسلمین به حکومتی دموکراتیک تن می دهد، ما از او می پذیریم، اما وقتی کروبی و موسوی صریحا می گویند که با ولایت فقیه مخالفند، ما با آنها مخالفت می کنیم تا راه را ادامه ندهیم. این داستان نیز قسمت نه چندان جالب افسانه ماست.
25 بهمن ما با همه باورهای مان، با همه توانایی مان به خیابان می رویم، امیدوارم و امید بزرگترین چیزی است که دارم.
پنجشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۹
سفيران کشورهای عضو اتحاديه اروپا در اعتراض به اعدام شهروند ايرانی – هلندی در ايران، تمامی مراسم و جشنهای مربوط به سالگرد پيروزی انقلاب اسلامی در تهران، بروکسل و ژنو را تحريم میکنند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، اين تحريم و حضور نيافتن در مراسم، روز چهارم فوريه (شش روز پيش) در کميته سياسی و امنيتی اتحاديه اروپا و در اعتراض به اعدام زهرا بهرامی در ايران، مطرح و تصويب شده است.
زهرا بهرامی، زن ۴۵ سالهای که به دنبال اعتراضهای روز عاشورای سال ۱۳۸۸ در ايران بازداشت و نخست به «جرايم امنيتی» متهم شده بود، نهم بهمن ماه امسال به اتهام «نگهداری و فروش مواد مخدر» اعدام شد.
به دنبال اعدام خانم بهرامی که شهروند هلندی – ايرانی بود، کشور هلند و در اعتراض به اين اقدام، تمامی تماسهای رسمی با جمهوری اسلامی ايران را به حال تعليق درآورد.
همچنين پس از آنکه برخی از گزارشها حاکی از شکنجه خانم بهرامی در طول بازجويیها بود، هلند اعلام کرد که برای بازگرداندن جسد زهرا بهرامی به خانوادهاش در هلند کوشش خواهد کرد و قصد دارد با بررسی جنازه خانم بهرامی مسئله «شکنجه» را نيز بررسی کند.
گزارش راديو هلند به نقل از برخی منابع حاکی است که جسد خانم بهرامی مخفيانه به خارج از تهران برده شده و به خاک سپرده شده است.
جلوگيری از حضور سفيران اتحاديه اروپا به اين معناست که در روز ۲۲ بهمن و مراسم پيش از آن که از سفرای خارجی دعوت می شود، هيچ يک از آنها حضور نخواهند داشت.
ندای سبز آزادی: سایت خبری رجانیوز، ارگان جنگ روانی رسانه ای طرفداران احمدی نژاد که به ارائه اخبار دروغ معروف است به گزارشی از آنچه که پشت پرده حلقه دوم فتنه نامیده است پرداخت. در جای جای این گزارش پرتناقض که به صورت اخبار شنود نهادهای اطلاعاتی تنظیم شده سعی گردیده است تا در اردوگاه سبزها برای راه پیمایی 25 بهمن اختلاف ایجاد کند. این امر با ذکر عباراتی چون "یکی از افراد نزدیک به کروبی"، برخی از افراد حاضر در جلسه"، "برخی دیگر" و موارد مشابه اشاره شده و هیچ نامی از کسی آورده نشده است. رجانیوز در عین حال در خبر دیگری با اعلام دستگیری تقی رحمانی، از افراد ملی – مذهبی و مشاور کروبی مدعی شده است که تقی رحمانی با منافقین در ارتباط بوده است. این درحالیست که تقی رحمانی سالهاست که در ایران فعالیت می کند و اگر واقعاً با منافقین در ارتباط بوده وزارت اطلاعاتی که مدعی نفوذ در عمق موساد است چرا تا امروز او را کشف نکرده بود. به نظر می رسید کودتاگران که از فتنه سبزی که به قول خودشان تا دیروز مرده بود چنان هراسانند که بعد از بیانیه موسوی و کروبی به ارائه چنین اخبار آشفته و دروغی می پردازند.
ندای سبز آزادی گزارش رجانیوز را بدون کم و کاست منتشر می کند تا عمق هراس و دستپاچگی کودتاگران از راه پیمایی 25 بهمن نمایان شود.
رجانیوز آورده است:
پس از آن که دو تن از سران داخلي فتنه تصوير نامه درخواست مجوز براي راهپيمايي روز 22 بهمن خطاب به وزير كشور را در سایت های رسمی خود منتشر کردند، اختلاف شدیدی در مورد این اقدام در لايه دوم فتنه گران ایجاد شده است.
به گزارش رجانيوز،بر اين اساس،در جلسهاي با يادآوري اينكه پيشنهاد نامه به وزير كشور از سوي كروبي مطرح شده، از اينكه پس از 20 ماه از مطالبات حداكثري خود به جايي رسيدهاند كه براي حضور خياباني بايد از مقام دولتي كه مدعي نامشروع بودن آن هستند، درخواست مجوز كنند، بهشدت اظهار گلايه كردهاند.
اين افراد اظهارنظر كردهاند كه پيشنهاد كروبي كه در جلسه مشترك با موسوي مورد موافقت قرار گرفته، ناشيانه بوده و عملاًبه معناي بهرسميت شناختن دولت است.
در عين حال، يكي از افراد نزديك به كروبي حاضر در اين جلسه با بيان اينكه اين درخواست در چارچوب يك سناريو مطرح شده و مصرف داخلي ندارد، بنابراين، نبايد بر روي درخواست مجوز در رسانههاي فارسيزبان برجستهسازي شود، افزوده است: در رسانههاي فارسيزبان بايد اين درخواست معادل فراخوان موسوي و كروبي براي روز 25 بهمن عنوان شود اما در رسانههاي غيرفارسي بايد بر اين نكته تمركز شود كه معترضان در ايران از دولت درخواست مجوز كردهاند كه نشاندهنده قانونگرايي آنها است.
وي ادامه داده است: با توجه به اينكه دولت براي اين راهپيمايي مجوز صادر نميكند، با توجه به شرايط مصر دقيقاًامكان مشابهسازي بهوجود ميآيد. همچنين در صورتي كه حضور افراد در اين تجمع عليرغم صدور مجوز، مسئوليت حقوقي آن متوجه موسوي و كروبي نخواهد بود، چرا كه آنها پيش از اين در فراخوان خود، قيد "در صورت صدور مجوز" را ذكر كردهاند.
با اين حال،برخي از افراد حاضر در اين جلسه، باز هم بر انتقاد خود پافشاري كرده و ضمن گلايه از اينكه موسوي نبايد اين پيشنهاد را ميپذيرفت، افزودهاند: ما بايد در همان روز 22 بهمن از مسيرهاي خاصي فراخوان ميداديم چرا كه در حال حاضر حاكميت ميتواند ادعاي خود را مبني بر جدايي كامل دوگانهاي كه از "مردم- فتنه" ساخته به راحتي تأييد كند و در عين حال، بهدليل تجربه ناموفق فراخوانهاي قبلي بهويژه در 22 خرداد، چنانچه از اين پيشنهاد نيز استقبال نشود، تبعات منفي آن از جمله ادعاي ميرايي جنبش سبز تثبيت ميشود، در حالي كه حضور بدنه سبز در روز 22 بهمن حتي اگر حداقلي بود، بهدليل جمعيت زياد شركتكنندگان،به چشم نميآمد و حاكميت نيز توان برخورد يكپارچه را نداشت.
در مقابل اين اظهارنظر، برخي گفتهاند ضرر حضور در روز 22 بهمن اين است كه ممكن است درگيريها مردمي شود و تقابل ميان مردم- حكومت از دل آن بيرون نيايد، با اين حال، براي روز 25 بهمن بايد به هواداران اطمينان داد كه با خيال راحت به خيابانها بيايند و ترس از بازداشت نداشته باشند.
به گزارش رجانيوز، در اینکه آیا این رفتار فتنهگرانه، ناشی از تراوشات ذهنی فتنهگران در داخل است یا دیکته شده از آن طرف مرزهاست، نظرات متفاوتي وجود دارد اما با توجه به شرایط حساس منطقه آنچه که مسلم است، نیاز کشورهای سلطهگر غربی به ویژه صهیونیستها برای انحراف افکار عمومی به بروز اینگونه رفتارهای انحرافی است.
نكته قابل توجه ديگر اينكه،تمام فتنهگریهای این جريان در 20 ماه گذشته بر مبناي دروغ بزرگ تقلب در انتخابات و نامشروع جلوه دادن دولت برآمده از آراي عمومی بود و اكنون، درخواست مجوز از وزارت كشور همين دولت، اختلافهاي زيادي در لايههاي بعدي جريان فتنه ايجاد كرده است.
آیا این رفتار منافقانه نیست؟ بنابر این اگر دولت را قانونی میدانند بايد خود را آماده برای مجازات كنند، اما اگر دولت را غیرقانونی میدانند، چرا از وزارت کشور این دولت درخواست مجوز میكنند؟
اگر چه چنین رفتارهایی، جنب و جوش مشخص محتضر برای نشان دادن آخرین علائم حیاتی خود را تداعی کرده و خود این فتنهگران نیز به خوبی میدانند که صدایشان در جامعه طنین ندارد، اما اگر واقعاً اینها قصد فتنهگری ندارند، چرا با سیل خروشان مردم انقلابی ایران در جمعه گذشته در اعلام حمایت از انقلاب مردم مصر همراه نشدند و یا خود را در صفوف فشرده مردم مومن در روز 22 بهمن قرار نمیدهند.
آمریکاییها و به ویژه صهیونیستها برای خاموش کردن شعلههای برافروخته از خشم مردم مصر علیه دیکتاتور حاکم بر این کشور، درصدد بهکارگیری ترفندهای گوناگونی هستند و به طور شفاف نیز در این میدان وارد شدهاند و با توجه به حمايت مشترك امريكا از جريان فتنه و مبارك، بهنظر ميرسد هيچ هدفگذاري غير از نجات مبارك براي اين فاز جديد فتنهگري و خارج كردن قاهره از مركز توجه افكار عمومي دنيا نشده است.
در آستانه ۲۵ بهمن و آغاز موج بازداشت های گسترده فعالین و چهره های سیاسی ، فریبا ابتهاج بازداشت شد.
بنا به گزارشات رسیده به تحول سبز ،فریبا ابتهاج منشی و مسئول دفتر خانم معصومه ابتکار دقایقی پیش بازداشت شد.
معصومه ابتکار عضو فعلی شورای شهر تهران و مشاور آقای خاتمی در دوران اصلاحات بود.
طی دو روز گذشته تعداد زیادی از فعالین سیاسی و جنبش سبز بازداشت شده اند.
انقلاب اسلامی ایران اولین انقلاب نرم در تاریخ معاصر است. پایه این انقلاب بر اجتماعات مردمی و بخصوص راهپیمائی قرار داشت و به همین دلیل نویسندگان قانون اساسی اهتمام ویژه ای به پاسداری از این حق مردمی داشته و اصلی از قانون اساسی را بدان اختصاص داده اند. اصل 27 قانون اساسی صراحتاً بیان می دارد: "تشكيل اجتماعات و راهپيماييها، بدون حمل سلاح، به شرط آن كه مخل به مباني اسلام نباشد آزاد است."
علاوه بر اینکه در این اصل، چگونگی اجرای آن به قوانین موضوعه ارجاع داده نشده است، تا کنون نیز قانونی در مورد چگونگی برگزاری تجمعات و راهپیمائی ها از طرف مجلس شورای اسلامی وضع نشده است و قانونی با این عنوان وجود ندارد.
در فصل دوم "قانون فعالیت احزاب , جمعيتها ي سياسي و صنفي و انجمن هاي اسلامي يا اقليت هاي ديني شناخته شده" و ذیل عنوان "حقوق گروهها" اشاره شده است که احزاب حق دارند با اطلاع وزارت کشور، راهپیمائی و یا با اخذ مجوز از وزارت کشور تجمع برگزار کنند.(1) نظر به اینکه موضوع این قانون، نحوه فعالیت احزاب است و نه چگونگی برگزاری تجمع و راهپیمائی، حکم آن نیز ناظر بر تعیین تکلیف برای احزاب است و نه محدود کردن اصل قانون اساسی در این مورد. بنابراین اگر گروههای سیاسی و صنفی و یا انجمن های اسلامی و اقلیت های دینی بخواهند راهپیمائی یا تجمع برگزار کنند باید طبق این قانون رفتار کنند. حال اگر گروهی چنین نکرد آن تجمع یا راهپیمائی به موجب قانون اساسی غیر قانونی نیست ولی آن حزب یا گروه به موجب قانون احزاب مرتکب تخلف شده است. بر همین اساس شرکت کنندگان در آن تجمع یا راهپیمائی مرتکب جرم نیستند و در قانون برای آنها مجازاتی در نظر گرفته نشده است.
منبع: گلجه (نوشتههای علی شکوریراد)
ندای سبز آزادی: بر اساس گزارش رسیده به ندای سبز آزادی، جمعی از دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی گرمسار بیانیهای به این شرح صادر کردند:
به نام خدا
انتظارها به سر آمده و زمان آن فرارسیده تا موج استبدادستیزی که کاخ خودکامگان را در سرتاسر منطقه به لرزه در آورده و هیمنه پوشالی آنها را عریان کرده است، به سر منشأ حیات خود بازگردد و زنده و خروشان، بنیان ظلم و ستم را درهم شکند.
باری دیگر می آییم تا در برابر اقتدارگرایانی که زدند و کشتند و به غارت بردند اما بجزء صبر و متانت و نفی خشونت ندیدند، فریاد ”مرگ بر دیکتاتور“ سر دهیم.
می آییم تا دست در دست یکدیگر درکنار مردمی آزاده و در پناه روح همیشه زنده ی شهدای سبز ایران زمین، در برابر فرعون منشانی که بر ایمان و فهم و شعورمان تاختند و وقیحانه خس و خاشاک و مرده و بی هویت خطابمان کردند، رسم ایستادگی به جای آریم و حماسه ای دیگر بسازیم.
به پا می خیزیم تا در مقابل چشمان دنیا بر حیات جاویدان جنبش سبز، مهر تأییدی زنیم و تاریخی بسازیم که دستان پلید سلطه گران را، یارای تحریف آن نباشد.
ما جمعی از دانشجویان دانشگاه آزاداسلامی واحد گرمسار به فراخوان شجاعانه همراهان همیشگی جنبش سبز، میرحسین موسوی و مهدی کروبی، آری می گوییم و در حمایت از قیام آزادیخواهانه مردم دلیر تونس و مصر در 25 بهمن به صحنه خواهیم آمد.
جمعی از دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرمسار
در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه!
" مارگوت بیکل "
ندای سبز آزادی: چکمه پوشان استبداد ترسیده اند! آنها که ما را مرده می پنداشتند، اینک خونشان بجوش آمده است. می ترسند چون می دانند ما هستیم، بیشماریم، زنده ایم و در رگهای خاموش این شب جریان داریم. موریانه ترس روحشان را شب و روز می جود. ترس از حضور ما در 25 بهمن، کابوس تمام شبهای تاریک و بی چراغشان شده است.
می ترسند و از شدت ترس تهدیدمان می کنند و خط و نشان می کشند. می ترسند و برای فرو نشاندن ترسشان دستگیرمان می کنند و هر روز یکی را با خود می برند. همین دیروز بود که خبر رسید شوهر خواهر میرحسین موسوی را دستگیر کرده اند. محمد حسین شریف زادگان را برده اند. وزیر رفاه دولت خاتمی. به سراغ میثم محمدی هم رفته اند. به جرم پژوهشگری و دانایی، که در سرزمین من دانستن مردن است. صالح نقره کار را هم برده اند. خواهرزاده زهرا رهنورد را. دبیرکمیته حقوقی ستاد میرحسین که لابد جرمش خواهرزاده رهنورد بودن است. از سر همین ترس است که خانه شیخ شجاع اصلاحات را دوره کرده اند و اجازه دیدار فرزندانش را هم نمی دهند. از سر همین ترس است که روی ظلم و استبداد را هم دارند سفید می کنند که تاریخ سیاهشان رو به روشنایی است که بهار سرنوشت زمستان است.
ماری که به خود می پیچد
ترس برادر مرگ است و آنها که من و تو را مرده می پندارند از هراس 25 بهمن به خود می پیچند. چونان مار زخم خورده ای که حیات و مماتش را گم کرده است. استبدادیان زخمی از سیلی 25 خرداد من و تو به وحشت 25 بهمنی که در راه است، خونشان به جوش آمده است. از سر همین تپش نامنظم قلب ترسیده شان هم هست که سرداران چکمه پوششان از بگیر و ببند خبر می دهند. از سر همین ترسیدن است که فرمانده سپاه محمد (ص) تهران خبر از " برخورد شدید با معترضین " می دهد. انگار که یادشان رفته همین حرفها را پیش از 25 خرداد هم می زدند. انگار که یادشان رفته از حضور پنج میلیونی من و تو چطور به خلوت هراسناک تنهایی خود خزیده بودند. انگار که از تعبیر دوباره کابوسشان که سکوت ساده و پر از سخن من و تو بود، به تنگ آمده اند. صدای استبداد اینک خشمگین و افسرده، خشونت را هروله می کند. می گوید: " فتنه گران جنازه ای بيش نيستند و با هرگونه تحرک آن ها به شدت برخورد می کنیم. "
و این همه نقیضه گویی و پرتاب کلمات بی محاسبه معنایشان، همه ناشی از ترس فروخورده ایست که روحشان را به دندان گرفته است و می جود. که اگر " جنازه ایم " برادر چرا تفنگ و گلوله؟ مرده که ترس ندارد؟ که اگر مرده ایم پس چرا زبان خشونت به ترجمان عصبیت روح افسرده ات می چرخد؟ که اگر ما جنازه ایم اینک این نعش استبدادی کیست که بوی هراسش تعفن تاریخ سرزمین ما گشته است؟ تو یا من برادر؟ تو که تمام غرورت به تفنگی است که جز کشتن بی گناهان دستاورد دیگری نداشته است. تو که قاتل ندایی و ندای وجدانت هنوز و همچنان بر صورتت پنجه می کشد. تو که سهراب را بی نوشدارو به کام خودکامگی های سیری ناپذیرت فرستاده ای. تو که 30 خرداد 1388 هنوز بر تارک تاریک قلبت نشسته است. تو که می دانی تنهایی و از همین تنهایی به خشم آمده ای. تو که می دانی ما بیشماریم و از بیشماری ما ناتوان گشته ای. تو که زبانی جز داغ و درفش و گلوله نمی دانی. تو که در برابر تاریخ سرافکنده، خمیده ای. راستی برادر کدام یک از ما جنازه ایم؟ تو که خودت را در چنبره ای از جنون و استبداد غرقه کرده ای یا ما که تمام سلاحمان دست دوستی است و سکوتی که هزاران ناگفته را فریاد می زند؟
ما می آئیم
ما می آئیم برادر! ما می آئیم. پس از این همه خروش و خراش و خاطره که به سینه سپرده ایم. پس از این همه زخم و ضجر و خنجر که از نادانی و ناتوانی تو به پهلویمان نشسته است. ما می آئیم. دست در دست یکدیگر و پنجه در پنجه که می دانیم مرگمان در آن روز بزرگ اشارتی است به حیاتی دیگر. ما می آئیم برادر. ما می آئیم. با قامتهای ستبر و استوار. با قدمهایی که همچنان به خون سهرابها و نداها وفادارند. ما روز 25 بهمن می آئیم برادر. می آئیم و تو را به انسان شدن دعوت می کنیم. می آئیم و در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را. آزادی را. خود را. در میان راه می بالد و به بار می نشیند بذرهای محبت و دوستی که توانمان می دهد تا برای سرزمین مان مأمنی باشیم و یاوری. این است راه ما برادر. این است حقیقت سبز پیکره خاموش اما پرتکاپوی ما. تو هم ای برادر جویای راه خویش باش از این سان که مائیم، در تکاپوی انسان شدن. چه فایده تو را از این همه تفنگ و شلاق و استبداد؟ چه فایده تو را از این همه خشم و خشونت؟
رستاخیز آزادی
سخنی هم با تو دارم ای فلانی. ای که نشناخته می شناسمت! ای که می دانم 25 بهمن خواهی آمد. وفادار و استوار. با تو هستم. تویی که نشناخته می شناسمت. توان صبر کردن برای رودرویی با آنچه باید روی دهد را داشته باش. برای مواجه با آنچه در 25 بهمن روی می دهد. شکیبیدن، گشاده روی بودن، تحمل کردن و آزاده بودن، تمام فلسفه وجودی پیکره سبز آزادگی ماست. قرار ما در 25 بهمن ماه تازه شدن و سربلند زیستن است. قرار ما در 25 بهمن ماه رستاخیز انسان بودن است. رستاخیز آزادی و آزادگی. قرار ما در 25 بهمن ماه سبز را دوباره زیستن است. 25 بهمن روز من و توست. روز دوبارگی های تحقیر شده ای که به کام استبداد سیاه تاریکی زنجیر شده است. 25 بهمن روز فریاد هزاران آرزوی مانده در گلوهای پر از بغض من و توست. روز فریاد زدن تمام زخمهایی که به پیکر نحیف اما سربلند آزادگی هایمان نشسته است. قرارمان روز 25 بهمن ماه، ساعت سه، میدان آزادی. آنجا کسی است که می خواهد به تولد دوباره من و تو بگوید آری. کسی که از جنس خودمان است. کسی که هیچ کس نیست جز خود من و تو. قرارمان 25 بهمن ساعت رهایی! یادت نرود که امید را هم با خودت بیاوری. و کمی آرزو. باشد که شکوفا شدنش را بار دیگر نظاره گر باشیم. قرارمان 25 بهمن، ساعت آزادی!
يک مقام بلندپايه دولت مصر روز پنجشنبه از کنارهگيری احتمالی حسنی مبارک رييس جمهوری اين کشور خبر داده است و ارتش به همراه مقامات حزب حاکم نيز همزمان اعلام کردهاند که خواستههای مشروع تظاهرکنندگان برآورده خواهد شد.
در همين زمينه، به گزارش تلويزيون دولتی مصر شورای عالی نظامی اين کشور روز پنجشنبه بدون حضور حسنی مبارک ، رييس اين شورا، تشکيل شده است.
طبق اين گزارش، شورای عالی نظامی مصر اعلام کرده است که «از خواسته های مشروع مردم» حمايت میکند.
يک سخنگوی شورای عالی نظامی مصر اعلام کرده است: اين شورا به دنبال دستيابی به اقدامات و توافقاتی است که ضمن تضمين امنيت ملت و دستاوردهايش، مطالبات ملت بزرگ مصر را برآورد میسازد.
در همین زمینه، حسن بدروايی، دبيرکل حزب دموکراتيک ملی، به شبکه بی بی سی گفته است «اميدوار است که حسنی مبارک قدرت را به عمر سليمان، معاون رييس جمهور واگذار کند.»
حسن بدروايی همچنين گفته است: حسنی مبارک به احتمال خيلی زياد به زودی با مردم صحبت خواهد کرد.
احمد شفيق، نخست وزير مصر، نیز به شبکه بی بی سی عربی گفته است موضوع کنارهگيری حسنی مبارک مورد بحث و گفت وگو قرار گرفته است.
ندای سبز آزادی: پس از اظهارات رسمی محسنی اژه ای، دادستان کل کشور مبنی بر اینکه درخواست راهپیمایی برای ۲۵ بهمن، به معنای جدا کردن صف خود از مردم و یک اقدام سیاسی است، دکتر اردشیر امیر ارجمند در گفت و گو با کلمه گفت: همانطور که قبلا هم گفته ایم روز ۲۲ بهمن روزی ملی و سالگرد انقلاب اسلامی است. این روز متعلق به همه است و کسی نیز حق ضبط و مصادره ی آن را به نام خود ندارد.
وی افزود: بر عکس آنچه اژه ای و اقتدار گرایان ادعا می کنند؛ مصادره ی این روز ملی توسط یک جناح است که می تواند موجب جدا شدن صفوف مردم شود.
اظهارات دادستان کل کشور نشان دهنده مظلومیت مردم ایران است
آقای اژه ای به جای تهدید، تدابیر لازم را برای برگزاری راهپیمایی در آرامش فراهم کند
مشاور میرحسین موسوی خاطرنشان کرد: اینکه دادستان کل کشور اعلام می کند بر پایی تظاهرات یک اقدام سیاسی است باعث تعجب، تاسف و همچنین نشان دهنده ی عمق مظلومیت مردم ایران است. راهپیمایی قطعا یک عمل سیاسی است اما مگر عمل سیاسی جرم است؟ گرچه واضح است که جباران هر عمل سیاسی را که خود سازمان ندهند جرم می دانند.
امیر ارجمند با تاکید بر اینکه دادستان کل کشور مکلف به تضمین حقوق عامه است و اصل ۲۷ قانون اساسی حق راهپیمایی را تضمین می کند، اظهار داشت: آقای دادستان به جای تهدید مردم باید تدابیر لازم برای برگزاری راهپیمایی در کمال آرامش و امنیت را فراهم کند.
خشونت کار نفوذی هاست تا زمینه سرکوب فراهم شود
وی همچنین با تاکید بر اینکه دادستان باید از برخی مقامات نظامی که عملا تحریک و تهدید به خشونت می کنند بپرسد به چه حقی چنین می کنند اعلام کرد: ما همواره اعلام کرده ایم که با خشونت مخالف هستیم و خشونت اصولا کار عوامل نفوذی خشونت طلبان است تا به بهانه ی آن امکان سرکوب بیشتر را پیدا کنند.
این استاد ممتاز حقوق با ابراز امیدواری از اینکه نیروهای نظامی و انتظامی از فجایع دو سال گذشته عبرت گرفته باشند و از مقابله با راهپیمایی و همسان شمرده شدن با نیروهای سرکوبگر دیکتاتوری های منطقه پرهیز کنند گفت: امیدواریم که بتوانیم هر چه زودتر شعارهای راهپیمایی را بر اساس پیشنهادهای دریافتی که بسیار زیاد نیز هست مشخص و به به مردم پیشنهاد کنیم.
وی افزود: ما از همه و نه تنها حامیان جنبش سبز دعوت می کنیم که در راهپیمایی ِ حمایت از جنبش های دمکراسی خواهی، عدالت جویانه و ضد استبدادی مردم منطقه شرکت کنند و همبستگی مردم ایران را نشان دهند.
به جای پاسخ به مطالبات، شخصیت های سیاسی را تخریب می کنند
امیر ارجمند با اشاره به حجم عظیم توهین و افتراها و دروغ های اقتدارگرایان علیه معترضان و منتقدان گفت: آقایان بر این عقیده هستند که تا رادیو و تلویزیون را در اختیار دارند نیازی به منطق و استدلال ندارند. همواره به جای پاسخ به مطالبات مردم و جریان های سیاسی مبادرت به تخریب شخصیت افرادی که این مطالبات را بیان یا دنبال می کنند بر می آیند. در نتیجه همه معترضان ضد انقلاب، در ارتباط با منافقین، نوکر و وابسته به امریکا, اسراییل و انگلیس و دارای مفاسد اخلاقی و… هستند. لذا پرداختن به رد و تکذیب و تصحیح در مورد این گونه اظهارات معمولا بی فایده است.
از تهمت زنندگان توقعی نیست؛ آنها فرزند شهید بهشتی را هم متهم به ارتباط با قاتلین پدر خود کرده اند
وی در ادامه با اشاره به توهین و تهمت های چند سایت خبری وابسته به گروه تحجر به خود وی گفت: من از این افراد چه انتظاری می توانم داشته باشم، هنگامی که آنها معترضانی با سوابق انقلابی و مشی سیاسی کاملا روشن و پرداخت هزینه های فراوان از جانب خود و خانواده هایشان را متهم به چنین موارد ناروا و زشت می کنند.
امیر ارجمند افزود: گیریم که اتهامات آنها در مورد من درست باشد آیا چنین اتهامی به آقای موسوی قابل انتصاب است؟ آنها فرزند عزیز شهید دکتر بهشتی را نیز متهم به ارتباط با قاتلین پدر خود کرده اند. مشی سیاسی و علمی بنده نیز برای آقایان به اندازه ی کافی روشن است و تا جایی که توانسته ام به عنوان حقوق دانی مستقل، از انقلاب مردم ایران، اسلام، حقوق بشر و دمو کراسی برای مردم دفاع و انشا الله همچنان نیز دفاع می کنم.
وی با اشاره به اتهام هایی که در سایت های دروغپرداز به وی نسبت داده اند، گفت: بد نیست بدانید که مادر بزرگوار من در هنگام انقلاب حدود هفتاد سال سن داشت و نمی توانست سمپات گروهی باشد. بنده یازده خواهر و برادر دارم که هریک در رشته های فنی و علمی وعموما غیر سیاسی فعال هستند و نیازی به یادآوری نیست که هر فردی مسوول عقاید و اعمال خودش است.
وی تصریح کرد: با این دیدگاه اشتباه، اصل مسئولیت شخصی زیر سوال می رود و در این صورت کم نیستند سران سیاسی نظام که باید به جرم یا گناه یکی از اعضای خانواده اعدام شده یا در آخرت به عذاب جهنم گرفتار شوند.
از اتهام زنندگان شکایت کرده ام اما امیدی به پیگیری نیست
مشاور مهندس موسوی در انتها خاطر نشان کرد: ریشه اینگونه اتهامات به چند روز قبل از آغاز دستگیری مشاوران مهندس موسوی می گردد. بنده پس از آزادی از زندان رسما به مراجع قضایی شکایت کردم که البته آنچنان که توقع می رفت رسیدگی موثر نشد زیرا از نظر حقوقی محکومیت مرتکبین اینگونه اتهام ها و تهمت ها و افتراها مسلم بود.
گفتنی است سایت جهان وابسته به زاکانی به نقل از سایت جوان وابسته به سپاه در خبری ناشیانه اتهاماتی را که چند ماه پیش به یکی از اعضای ستاد مهندس موسوی زدند عینا اینبار برای اردشیر امیر ارجمند به کار بردند.
امید محدث، روزنامه نگار و از اعضای سایت بنیاد شهید بهشتی بازداشت شد.
بر اساس گزارش رسیده به ندای سبز آزادی، امید محدث، روزنامهنگار اصلاحطلب و از اعضای سایت بنیاد شهید بهشتی، بازداشت شد.
امید محدث از اعضای سایت بنیاد شهید بهشتی می باشد که تنها چند ماه از آغاز به کار آن می گذرد. وی فرزند شهید حجتالاسلام محدث است که در سانحه هوایی هواپیمای سی ۱۳۰ به شهادت رسید.
هنوز از علت بازداشت و نیز نهاد مسوول اطلاعی در دست نیست. به نظر میرسد این دستگیری در راستای افزایش فشار بر همراهان جنبش سبز در روزهای اخیر صورت گرفته باشد.
ندای سبز آزادی: با نزدیک شدن به روز ۲۵ بهمن ماه که رهبران مخالفان ایران برای آن روز درخواست مجوز راهپیمایی به دولت ارائه کردهاند، موج جدیدی از بازداشت آغاز شده و چندین تن از فعالین سیاسی و مدنی و مطبوعاتی بازداشت شدهاند.
ماموران امنیتی شامگاه چهارشنبه،بیستم بهمن ماه با ورود به منزل دکتر شریف زادگان، استاد دانشگاه شهید بهشتی که در زمان انتخابات ریاست جمهوری، مسوول کمیته اقشار ستاد میرحسین بود وی را بازداشت کردند.
به گزارش کلمه، هنوز از علت بازداشت و نیز نهاد بازداشت کننده اطلاعی در دست نیست. شریف زادگان همچنین همسر خواهر میرحسین موسوی است و از ابتدای انقلاب در زمینههای مختلف فرهنگی و اجتماعی فعالیت داشته و از امنای نظام محسوب می شده است.
همچنین طی روزهای اخیر همراه با موج گسترده بازداشتها، میثم محمدی، روزنامهنگار نویسنده و پژوهشگر، از علت بازداشت وی نیز هنوز اطلاعی در دست نیست.
تقی رحمانی، مشاور مهدی کروبی و از فعالان ملی – مذهبی، مصطفی میراحمدیزاده، استاد حقوق عمومی دانشگاه مفید قم، عضو بنیاد باران و از شاگردان مرحوم آیت الله منتظری نیز شب گذشته بازداشت شده بود.
و همچنین صالح نقره کار، دبیر کمیته حقوق میرحسین موسوی و خواهر زاده زهرا رهنورد نیز نیمه شب گذشته در منزل بازداشت شده است. تارنمای «جرس» گزارش داده است که دستگیری نقره کار همراه با تفتیش چهار ساعته منزل او بوده و هنوز علت این دستگیری مشخص نشده است.
نفرهکار سال گذشته نیز در جریان حوادث بعد از انتخابات دستگیر و مدتی را در بازداشت به سر برده بود.
حجت الاسلام دکتر مصطفی میراحمدیزاده، استاد حقوق عمومی دانشگاه مفید قم، عضو بنیاد باران و از شاگردان مرحوم آیت الله منتظری و از مشاورین شیخ مهدی کروبی نیز بعد از ظهر امروز، پنج شنبه، ۲۱ بهمن ماه ۱۳۸۸ توسط نیروهای امنیتی در شهر قم بازداشت و روانه بازداشتگاه اداره اطلاعات این شهرستان گردیده است.
به گزارش تارنمای ندای سبز آزادی، وی پیش از این نیز در ۷ اسفند ماه ۸۸، با حکم دادگاه ویژه روحانیت، در منزلش بازداشت و پس ۱۸ روز حبس از زندان آزاد شده بود.
گفتنی است، حکم حجت الاسلام میراحمدی در روز پنج شنبه دوم اردیبهشت به وی ابلاغ شد که بر اساس آن به خلع لباس از روحانیت و تبعید به خارج از شهر قم به مدت ده سال محکوم شده بود.
شایان ذکر است سایتهای منتسب به دولت علت دستگیری وی را هدایت جریانات عاشورای سال گذشته، امضای نامه ۳۸۰ نفره در حمایت از آیت الله منتظری، نامه علیه رئیس جمهور و جلسات متعدد با سران جنبش سبز مطرح نموده بود. اما بنا به گزارش خبری، علت دستگیری وی مباحثه ای در سرکلاس درس با یکی از دانشجویان دانشگاه مفید قم بوده که به آیت الله العظمی منتظری اهانت کرده و انتقادهایی را به شرایط حاکم وارد کرده بود.میر احمدی روز بعد از این جریان دستگیر شد.
در موردی دیگر گزارشها از بازداشت امید محدث، روزنامهنگار و وبلاگنویس خبر میدهند. این روزنامهنگار نیز سال گذشته در جریان حوادث بعد از انتخابات مدت کوتاهی را بازداشت و در زندان سپری کرده بود. وی فرزند حجتالاسلام مجتبی محدث است که چهار سال قبل در سقوط هواپیمای سی ۱۳۰ جان خود را از دست داد.
صدرالدین بهشتی، فرزند علیرضا بهشتی نیز دیگر فردی است که بعد ظهر امروز، پنجشنبه، در تهران بازداشت شده است. ماموران امنیتی صدرالدین بهشتی را در محل کارش در تهران بازداشت کردهاند. وی در جریان انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری در ایران، مشاور ارشد میر حسین موسوی بود.
منبع: رهانا
صالح نقره کار، خواهر زاده زهرا رهنورد و دبیر کمیته حقوقی ستاد میرحسن، توسط مامورین وزارت اطلاعات بازداشت شد.
به گزارش جرس نیمه شب چهارشنبه، بیستم بهمن ماه، صالح نقره کار، خواهر زاده زهرا رهنورد و دبیر کمیته حقوقی ستاد میرحسن، توسط مامورین وزارت اطلاعات بازداشت شد.
دستگیری نقره کار همراه با تفتیش چهار ساعته منزل و اثاثیه او بوده و هنوز علت این دستگیری مشخص نشده است. وی سال گذشته نیز در جریان حوادث بعد از انتخابات دستگیر و مدتی را در بازداشت به سر برده بود.
گزارش ها حاکی است که صدرالدین بهشتی، فرزند علیرضا بهشتی شیرازی بعد ظهر امروز، پنجشنبه، در تهران بازداشت شده است.
برپایه این گزارش ها، ماموران امنیتی صدرالدین بهشتی را در محل کارش در تهران بازداشت کرده اند.
پیش از این منابع مختلف از بازداشت محمد حسین شریف زادگان از مسئولان ستاد انتخاباتی آقای موسوی، و همچنین میثم محمدی و امید محدث، دو روزنامه نگار خبر داده است.
ندای سبز آزادی: در آستانه 25 بهمن ماه ، گفتگویی را با فرخ نگهدار تحلیل گر سیاسی مقیم لندن انجام دادیم ، در این گفتگو نظر فرخ نگهدار در باره حضور مردم در 25 بهمن ماه و عکس العمل حاکمیت در قبال این حضور را جویا شدیم.
میتوانید متن کامل این مصاحبه را در ادامه بخوانید:
آقای نگهدار به نظر شما استقبال مردم با توجه به شرایط موجود منطقه و ایران از راهپیمایی 25 بهمن چگونه خواهد بود؟
در مورد 25 بهمن باید بحث را از تحولات خاورمیانه جدا کرد ، چونکه تاثیری که تحولات خاورمیانه در ایران میگذارد امید ، اطمینان و روحیه دادن به مردم است برای اینکه خواسته های آنان بر حق است و همین خواست ها در کشور های دیگر هم به نوعی دیگر مطرح است ، جنبش دموکراسی خواهی در مصر همان مضامیر اصلی را که جنبش سبز دارد حمل میکند ، آنها هم خواهان حق مشارکت و انتخابات آزاد هستند تا حکومت بر رای مردم بر پا بشود و نه بر پایه رای ارتش و نیروهای خارجی ، همین خواست خواسته اصلی جنبش سبز نیز هست ، بنا بر این حس مردم با مردمی که در میدان تحریر جمع شده اند حس مشابهی است ، متاسفانه حاکمیت به طوری تبلیغ میکند که گویا دولت احمدی نژاد حامی معترضین مصری هست و مردم سبز ایران همراه معترضین مصری نیستند.
آقای موسوی و کروبی ابتکار بسیاری خوبی را انجام دادند که همبستگی جنبش مردم ایران با سایر کشور های عربی را بازتاب میدهد ، اکنون به نظر من بسیار ضروریست که فعالین داخل و خارج کشور برای همبستگی با مردم مصر به صدا در آیند و پشتیبانی خود را از خواست های مردم خاورمیانه به صحنه سیاست ایران منتقل کنند.
درخواست صدور مجوز از وزارت کشور، از سوی رهبران جنبش سبز، ابتکار بسیار به موقع و لازمی بود که شوری را برای یک حرکت گسترده بوجود آورده است.
امیدوارم حاکمیت این بار مردم را در برابر خود قرار ندهند و با سرکوب به مقابله مردم نیایند ، مجوز صادر کند و اجازه بدهند این تجمع مسالمت آمیز برگزار شود.
با توجه به موضع گیری حاکمیت نسبت به اتفاقات مصر و به طور مثال صحبت های آیت الله خامنه ای در نماز جمعه اخیر تهران ، به نظر شما آیا میتوان امیدوار به تغییر در ادبیات و در نتیجه رفتار حاکمیت بود؟
همه فعالین سیاسی باید دست به دست هم بدهیم که آقای خامنه ای و حاکمیت از رفتار خشن دست بر دارند ، و با زبان دیگری با مردم صحبت کنند ، از نظر من هنوز در ادبیات حاکمیت به اندازه که من را به نتیجه گیری تازه ای برساند تغییر ایجاد نشده است ، آقای خامنه ای برای تغییر در گفتمان سیاسی در ایران باید به خواست های مردم اشاره کنند به اعتراضات مردم ایران باید اشاره کنند ، اگر حاکمیت بخواهد تغییر در رفتارش ایجاد کند تا مردم این تغییرات را حس کنند، این را نباید خطاب به مردم کشور های دیگر بگوید ، باید خطابه صحبت هایش مردم و جامعه سیاسی ایران باشد تا بتوان تغییرات را مشاهده کرد ، این تغییرات در کلام مبارک در مصر و منصوبی انش دیده میشود، اما متاسفانه چنین تغییری هنوز از سوی حاکمیت در ایران دیده نشده است.
همه ما باید دست به دست هم بدهیم و بر خواست های اولیه خود تاکید کنیم ، امیدوارم این تلاش مشترک هر چه زودتر به نتیجه برسد.
آقای نگهدار دوست دارید روز 25 بهمن چه اتفاقی در تهران بی افتاد؟
امیدوارم 25 بهمن نقطه عطفی در مناسبات دولت و ملت باشد و حاکمیت ایران قبل از اینکه کار به جای دشوار بکشد ، این روز را مبنای آشتی با مردم قرار دهد ، مطابق قانون عمل کنند و قانون اساسی را زیر پا نگذارند. نسبت دادن راهپیمایی مورد درخواست آقای موسوی و کروبی بر غیر قانونی دانستن این درخواست مطلقا جا ندارد ، بنابر این آرزوی من این است که این روز یک سر فصل تازه در حیات سیاسی مردم ایران باشد و مردم ایران بلوغ و شایستگی خود را به همه جهانیان در این روز نشان دهند .
ممنون از وقتی که در اختیار ندای سبز آزادی قرار دادید
سرور سایتهای کلمه، جرس، ندای سبز آزادی، نوروز و تحول سبز طی روزهای اخیر مورد حمله قرار گرفته است
بر اساس گزارشات رسیده به ندای سبز آزادی طی چند روز اخیر و با نزدیک شدن به ۲۵ بهمن سرور سایتهای کلمه، جرس، ندای سبز آزادی، نوروز و تحول سبز با حملههای پی در پی سایبری مواجه بودهاند.
گفتنی است این اقدام در راستای خارج نمودن دسترسی مخاطبان به این سایتها انجام میگردد و در مواردی سایتها برای دقایقی از دسترس خارج میگردند. این اقدامات با نزدیک شدن به ۲۵ بهمن در حال افزایش بوده و بر اساس شواهد موجود این روزها یکی از مسئولیتهای پلیس سایبری تازه تشکیل شده، حمله به سایتهای معترضین خواهد بود.
زهرا رهنورد ، نویسنده و استاد دانشگاه در آستانه ۲۲ بهمن ماه، سالروز پیروزی انقلاب که او از آن به عنوان عید انقلاب نام می برد و همچنین نزدیکی به سال جدید بار دیگر از مسوولان جمهوری اسلامی می خواهد که با در نظر گرفتن رنج مضاعفی که خانواده های زندانیان سیاسی و کودکان بی گناهشان تحمل می کنند این زندانیان را آزاد کنند تا بهاران ملت خشک و خاموش نشود.
به گزارش کلمه، او بار دیگر دولتمردان را به تاسی از خداوند، وجدان و رافت اسلامی دعوت می کند و می خواهد که این زندانیان بی گناه هرچه زودتر آزاد و نزد خانواده هایشان بازگردند . در یک سال و نیم اخیر این برای چندمین بار است که زهرا رهنورد خطاب به مسوولان قضایی چنین خواسته ای را تکرار می کند
متن کامل یادداشت زهرا رهنورد به شرح زیر است:
عید نزدیک است، عید انقلاب و نوروز .در جمع قرآن خوانان، زنان سلحشور و خانواده های زندانیان سخن از زندانیان سیاسی است . خانواده ها بیش از این طاقت ظلم و ستم اقتدارگرایان را ندارند . کودکان گریان در انتظار دیدن پدران و مادران شان هستند . همسران در فراق شوهران شان… کیست که درد فراق را بتواند تحمل کند و مصائب آن را تاب بیاورد ؟
در میان این زندانیان کسانی هستند که فرزندانشان در فراق آنها اشک می ریزند و اضطرابهای روانی و بی پناهی سلامتشان را تهدید می کند.
در میان زندانیان همچنین دختران جوانی هستند که پدر و مادر و خانواده هایشان وحشت زده از این زندان به آن زندان و از تهران تا تبعیدگاههای دور هاجر وار سعی می کنند تا کمی اضطراب خود و فرزندانشان را فرو نشانند.
آیا این روزها خداوند که همواره ناظر بر اعمال ماست، وجدان و انسانیت پامال قدرت سیاسی بخشی از حاکمیت امروز شده است که این گونه بر این حقایق چشم می بندند .
یک بار برای همیشه با تاسی به خداوند و روح و رافت محمدی و رحمانیت اسلامی اقدام کنید و همه زندانیان سیاسی را آزاد کنید و نگذارید بهارهای این روزهای ملت خشک و خاموش شود .
فهرستی از تلاشهای خانواده های زندانیان سیاسی در این روزها روبروی شماست. آنها این روزها با شخصیتهای مهم و حق طلب اعم از علما و سیاسیون ملاقات کردند. حتی آنان در نامه هایشان با بازجوها و زندانبانها گفتگو کردند و از شرح رنجی که برده اند سخن گفتند . آنها بارها به دیدار مقامات قضایی جمهوری اسلامی رفتند و گفتند که به آنها ظلم شده است و دیگر نمی دانند باید به کجا پناه ببرند و از آنچه بر آنها رفته است سخن بگویند ؟
آیا در آستانه روزهای بهار، بهتر نیست خداوند و خشنودی او و بندگانش را در نظر بگیرید و همه زندانیان سیاسی را آزاد کنید.
صبر کن، دنیای ما هم به کام می شود
ما هیچ کداممان فتنه گر به دنیا نیامدیم
ما فتنه گرها
با تمام با بصیرت ها
بچگی هایمان را با هم گذراندیم
سر یک میز و نیمکت نشستیم و قصه ی کبری و کوکب خانم را خواندیم
جبر زمانه نه،
وقایع اتفاقیه بود
تبعیض
حرف زور بود
یا اصلن هیچ کدامش
تفاوت بود
مگر نه آدم با آدم فرق می کند؟
یک عده با بصیرت شدند و صاحب همه چیز
و یک عده بصیرتشان را به باد دادند و همه چیزشان را هم
حالا آن عده
که از خوش روزگار بصیرت دارند
با لبخند
از کنار ما می گذرند و به داشته هایشان فکر می کنند
به فرداها
به آرزوهاشان
و ما دوستان مان را
یکی یکی
با سر بلند و گاهی چشمان اشکی
با اسپند و سلام و صلوات
راهی جایی می کنیم
که تاریخ خوب یادمان داده
دیوارها و سیم خاردارهایش
هیچ وقت پایدار نخواهد ماند
اوین به گوش باش
این روزها می گذرد
و روسیاهی می ماند به زغال
دنیا یک روز هم به کام ما می شود

ندای سبز آزادی: پس از انتشار در خواست صدور مجوز برای راهپیمایی 25 بهمن از سوی میر حسین موسوی و مهدی کروبی، باز هم تناقض های درونی کودتاگران آشکار شده است. بیانیه میر حسین موسوی و مهدی کروبی به تولد گفتمانی تازه متولد شده در کشور اشاره دارد، گفتمانی که نشان می دهد تا چه اندازه، سقوط منش استبدادی در ایران نزدیک است و پویایی و شکوفایی مردم سالاری را بی شک همراه خواهد داشت.
در آستانه 25 بهمن، دو همراه سبز مردم از میراث به جا مانده از دوران سلطنت در ایران سخن گفتند و در مقابل مدعای اقتدارگرایان که خود را موروث و وارث انقلاب میدانند، آنها را به بازتولید شکست خورده سلطنت تشبیه کردند.
بستن همه راه های اصلاح، کودتا، در بند کردن مخالفین، سانسُور، ماشین دروغ تبلیغاتی، هیچ دانستن مخالفین، تمام ملت خواندن موافقین و توهم قدرت در جهان ، همه و همه میراث پوسیده و کهنه سلطه پهلوی ست که در بهار بهمن 57 به خواست مردم به تاریخ سپرده شد.
دو همراه جنبش سبز در بیانیه خود تنها تفاوت موجود میان حاکمیت موجود و رژیم پهلوی را موروثی نبودن حکومت خواندند امری که کودتاچیان بی شک تلاش مضاعفی در به ثمر نشاندنش داشته و دارند، آقا مجتبی، نشانه هدف کودتاچیان برای کپی برداری از نظام سلطه است، تیری که در کودتای انتخاباتی آنها به هدف نخورد، موروثی شدن حاکمیت و تثبیت سلطه بود، امری که کماکان اقتدارگرایان برای آن تلاش می کنند و رهبری که وظیفه دارد تا حافظ نظام باشد به نظر می رسد که هرچند در ظاهر مخالف است اما در عمل تا کنون مخالفتی در تثبیت این امر از خود نشان نداده است.
نکته مهم دیگر در بیانیه میر حسین موسوی و مهدی کروبی اشاره آنها در شکاف نیروهای نظامی برای همگامی با مردم است، جایی که این دو همراه جنبش سبز می گویند « در نهایت بسیج و سپاه و نیروهای نظامی، ملت خود را تنها نخواهند گذاشت». در تایید این سخن اشاره کوتاهی به شکاف ایجاد شده میان نظامیان و حاکمیت در تمام نظام های استبدادی کفایت می کند. شکافی که نقطه تاثیر گذار انقلاب 57 نیز بود، همانگونه در مصر و تونس به بار نشست.
همراهی ارتش مصر با مردم یکی از درس اموزترین اتفاقاتی است که این روزها نظامیان کشور ما باید به آن توجه کنند. ارتش، سپاه، بسیج و نیروهای انتظامی فرزندان همین مردمند و دست ناراست همین دولت کودتا را بالای سر خود دارند. چه نا بخردانه است که حاکمیت، نظامیان را چشم و گوش بسته می شناسد و به قدرت امیری اش تکیه میکند، نظامیان هیچ گاه از ملت ها جدا نبوده و همواره خود را ضامن امنیت مردم می دانسته اند، حالا گیرم که چند روز دیرتر از موعد به میان مردم روند اما اگر آن روز برسد نقطه پایان استبداد است.
به عنوان نکته آخر هم اشاره ای به سخنان آیت الله سید علی خامنه ای در میان فرمانده هان و کارکنان ارتش خالی از لطف نیست آنجا که رهبری جمهوری اسلامی از پایان دوران سلطه و بیداری مردم در منطقه سخن به زبان آورده است.
آیا حاکمیت و در راس آن آیت الله خامنه ای صدای بیداری ملت ها را شنیده اند؟ برای پاسخ دادن به این پرسش زمان زیادی باقی نمانده است.
۲۵ بهمن، تازهترین آزمون برای جمهوری اسلامی
نویسنده: مسعود پیوسته
اگر قریب به یک سال، جمهوری اسلامی توانسته به مدد امکانات سخت افزارانه ؛ و در تکمیل آن ، میدان مسلط رسانه ای به سرکوب قریب به دوسوم جامعه خود بپردازد و فضای عمومی را از التهاب 22 خرداد تا روز قدس پارسال به سمت یک اولتیماتوم نظامی – امنیتی به نام " نهم دی " هدایت کند که از آن روز به بعد ، شاهد یک فضای خاموش و ساکت ؛ و به تعبیرش " مرده جنبش اجتماعی مردم ایران " باشد ، حالا دارد آرایشی را با نام پاسداشت " 22بهمن " سامان می دهد که بیشتر یادآور آرایش " ششم بهمن " های سال های 53 و 54 است که توسط خاندان پهلوی در عرصه عمومی سامان داده می شد .
آرایشی که بهره مند از یکهزار و یکصد خبرنگار داخلی و خارجی برای انعکاس این سازماندهی دولتی است .
دوسوم جامعه ای که از 22 خرداد 88 به این سو ، عملاً بیرون از دایره " توجه به مطالبات " شان قرار گرفته شدهاند. جامعه ای که شاید تا دو سال پیش ، خیلی های شان می پنداشته اند سکوت 20 ساله میرحسین موسوی ، نشان از " در آب نمک خواباندنش " دارد تا برای یک روزمبادای جمهوری اسلامی از سوی حاکمیت به عنوان رئیس قوه مجریه معرفی شود ، حتی آنانکه با تردید به موسوی رأی داده بودند از 25 خرداد 88 دریافتند که براستی سکوتش برحق بوده و او نیز مانند یکی از افراد چند ده میلیونی جان به لب آمده ی ساکت جامعه ای است که دست کم در طی یکی دو دهه اخیر ، مواجه با انواع کژاندیشی های حاکمیت ؛ و انواع عسرت های اندیشه ای و نظری و ... بودهاند .
حالا او و همراهش به تعبیرفحاشانه حاکمیت ، " این برآمده از آرای باطله " که اکنون چند ده میلیون همراه و همسو دارد ، مقارن با خیزش عمومی مردم مصر ، در حمایت از آنان و رساترکردن فریادهای شان ، بنای حضور در میدان تحریر خودمان ( میدان آزادی ) در 25 بهمن دارند . حضوری که چند روزی است خواب حاکمیت را که یک سال است فضا را به هر شکل ممکن به تعبیرش " آرام و خاموش " کرده ، آشفته نموده و حالا نمی داند با این بیست و پنجم بهمن چند منظوره چه کند ! سیل " 25بهمنی " که اگر راه بیفتد بی تردید ، " نهم دی " را با خود خواهد برد . اگر صف طویل و ساکت سه میلیونی ، نجیبانه با نگاه انتقادی و پرسشی به موضوع " 22 خرداد88" می نگریست و فقط ازمیدان امام حسین تا میدان آزادی در روز 25 خرداد راه رفت که در 30 خرداد پاسخی " درخور و اقناعی " بشنود اما حواشی و عارضه های حضور خودجوش و از جان برآمده اعتراضی ، تعبیر به لشکرکشی خیابانی شد و نبرد با اساس و بنیان جمهوری اسلامی . عارضه ها و حواشی و فرعیات برای جمهوری اسلامی ،" اصل و هدف اصلی " شناخته شد یا شاید خودش می خواست این گونه جلوه دهد . همه مطالبات عمومی را وانهاد و " مطالبات انجمن پادشاهی " ( که شاید هنوز خیلی ها نمی دانند اساس پیدایی چنین انجمنی از کجا و چگونه بوده است ) و " مجاهدین خلق " و " اوباما " و فرانسه و انگلیس و ... را به جای میانگین و متوسط مطالبات جامعه ایرانی در نظر گرفت و اقدامات متعاقبش را براساس همین " باورنمایی " به جامعه مخاطب اعم از داخل و خارج معرفی کرد . حال آنکه اگر واقعاً " منصفانه " ببینیم ، " حاضران در صحنه 25 خرداد و روزهای دگر " در جست و جوی شنیدن یک پاسخ روشنِ دست کم دلجویانه از پرسش شان بودند . بالاخره " نهم دی " روزپایان تحمل حاکمیت در مواجهه با حضورپرسشگرانه اجتماعی در خیابانها بود .
از نهم دی به بعد ، ترکیب و شکل و محتوای انتقاد و اعتراض جامعه ایرانی حتی در شرایط خاموشی و سکوتش متحول شده و حالا کار حاکمیت برای مواجهه با " 25 بهمن " به همان نسبت ، سخت تر و پیچیده تر . چون می داند مطالبات جامعه ایرانی دیگر مطالبات تا 25 خرداد نیست بلکه فراتر از آن رفته . ( یعنی خود حاکمیت ، ناخواسته دایره مطالبات را با کنش پس از انتخاباتش عملاً گسترده تر کرد . )
حالا آیاحاکمیت قادر خواهدبود با عنایت به تمام عقلانیت و تجربیات سی و دو ساله اش که اتفاقاً " فردا " را به مناسبت پیروزی انقلاب مردم ایران به جشن نشسته است ، " پس فردا " یعنی 25 بهمن را اداره کند ؟ رفتاری که در عین حال ، ناقض " نهم دی " هم نباشد ؟! مثلاً بیاید به خاطر ماندگاری خودش و جامعه مخاطبش ، " صدای دو سوم جامعه اش " را بشنود ؟!
به نظر که چنین نمی آید .
میثم محمدی، روزنامه نگار و فعال سیاسی بازداشت شد.
بر اساس گزارش رسیده به ندای سبز آزادی، میثم محمدی، روزنامهنگار اصلاحطلب و از اعضای ستاد میرحسین موسوی در زمان انتخابات، بازداشت شد.
میثم محمدی مدیر سایت بنیاد شهید بهشتی می باشد که تنها چند ماه از آغاز به کار آن می گذرد.
هنوز از علت بازداشت و نیز نهاد مسوول اطلاعی در دست نیست. به نظر میرسد این دستگیری در راستای افزایش فشار بر همراهان جنبش سبز در روزهای اخیر صورت گرفته باشد.
محمد حسین شریف زادگان وزیر رفاه دولت هشتم بازداشت شد.
به گزارش کلمه، ماموران امنیتی شب گذشته با ورود به منزل دکتر شریف زادگان که در زمان انتخابات ریاست جمهوری، مسوول کمیته اقشار ستاد میرحسین بود وی را بازداشت کردند.
دکتر شریف زادگان استاد دانشگاه شهید بهشتی است. وی از ابتدای انقلاب در زمینه های مختلف فرهنگی و اجتماعی فعالیت داشته است.
هنوز از علت بازداشت و نیز نهاد مسوول اطلاعی در دست نیست. به نظر می رسد این دستگیری در راستای افزایش فشار بر همراهان جنبش سبز صورت گرفته باشد. شریف زادگان همسر خواهر آقای موسوی است.
جمعی از زندانیان زندان سیاسی زندان رجایی شهر کرج با انتشار بیانیهای تاکید کردند که مردم ایران، بهتر است که در این برهه از زمان، فارغ از هرگونه جناح بندی سیاسی و ایدئولوژیک دست در دست هم دهند تا مسیر رسیدن به آزادی هموارتر شود.
به گزارش خبرگزاری هرانا زندانیان سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج، با انتشار نامهٔ سرگشادهای از درون زندان، حمایت خود را از تظاهرات مردمی در ۲۵ بهمن ماه اعلام داشتهاند.
بر اساس این گزارش گزارش متن این بیانیه بدین شرح است:
پشتیبانی از تظاهرات مردمی در ۲۵ بهمن ماه
جنبش سبز به عنوان نیروی فعال جنبش دموکراسی خواهی و عدالت طلبی ملت ایران با آن دسته از دیکتاتوریهای حاکم بر کشورهایی چون مصر و تونس رو در رو نیست بلکه با یک حکومت فاشیستی روبرو است. نظام سیاسی حاکم بر کشور ما، از انقلاب بهمن ۵۷ به عنوان ابزار قدرت استفاده میکند، این تا جایی ست که دین را به ایدئولوژی تبدیل کرده است. هم چنین قدرت بسیج بخشی از مردم به طرفداری از خود را دارد، نیرویهای نظامی، شبه نظامی و امنیتی قدرتمند برای سرکوب مردم در اختیار داشته و برای توجیح قدرت سرکوب، فیلسوف، آیت الله و روشنفکر نما دارد؛ پول نفت و ابزارهای تبلیغی قدرتمند در اختیار دارد و مجموعه اینها هم چون جنبشی فاشیستی در برخورد با مردم و مخالفین عمل میکنند.
از سویی ما دموکراسی خواهان جنبش سبز پس از چند ماه حضور دائم و قدرتمندانه در خیابانها ناگاه اعتراضات خیابانی را پایان داده و به خانههای خود بازگشتهایم! در واقع فاشیستها را زخمی و رها نمودهایم، آنها نیز شبانه روز در شیپور تبلیغاتی دمیده و شما را عوامل جنگ نرم و بیگانه معرفی کردند، فرزندان شما را به شکنجهگاهها کشانده و زندانی کردند و عدهای از آنان را به دلایل واهی اعدام کردهاند حتی خانوادههای زندانیان سیاسی را زیر فشار دائم قرار دادهاند و هر روز بر فشارهای امنیتی خود افزوده و با زور، سیاستهای اقتصادی ضد مردمی را بر این ملت رنجدیده تحمیل کردهاند.
دولت سیاست مشت آهنین و دیکتاتوری خشن را پیشه کرده و گویا حال که قرار است پس از چندین ماه وقفه، بار دیگر به خیابان برگشته با اعتراضات قانونی و مسالمت آمیز خواستههای خود را فریاد بزنیم، اجازه از آنها
خواستهاید؛ آیا تمسخر آمیز نیست؟ بیشک تظاهرات مسالمت آمیز علیه دیکتاتوری اجازه نمیخواهد و حق همه شهروندان است.
ما زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج، از پشت میلههای سرد آهنی حمایت خود را نسبت به تظاهرات اعتراضی مردم ایران در روز ۲۵ بهمن ماه، اعلام میداریم و از مردم آزادی خواه ایران میخواهیم که در این راهپیمایی با سر دادان شعارهایی همچون مرگ بر استبداد و مرگ بر دیکتاتور فریاد حق طلبی خود را به گوش تمامی مردم جهان برسانند. طی هفتههای اخیر شاهد این بودیم که موجی از اعتراضات تودههای مردم سرتاسر خاورمیانه را در برگرفته است، مردم ایران نیز، بهتر است که در این برهه از زمان، فارغ از هرگونه جناح بندی سیاسی و ایدئولوژیک دست در دست هم دهند تا مسیر رسیدن به آزادی هموارتر شود.
زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج
۱۹ بهمن ۱۳۸۹
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر