-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه

Latest Posts from Iran Dar Jahan for 02/05/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



برخی این روزها رئیس جمهور سابق آمریکا جیمی کارتر را سرزنش می کنند که گذاشت غرب ایران را از دست بدهد. به یکی از جانشینانش، جورج بوشِ پسر، انجامِ این اشتباه تاریخی خرده گرفته می شود که در افغانستان و عراق تنها از نظر نظامی نیست که وامانده است.

اکنون باراک اوباما بالای دست هر دو رئیس جمهور زده است. اشتباه های آنها در نظر آدمی چون خسارت های غیرنظامیِ دیپلماتیک می آید. اگر این روزها به قاهره و سیاست مدیریت بحران آمریکا نگاه کنیم باید نگران باشیم: باراک اوباما هرچه از دستش برآید می کند تا تمام خاورمینه را از دست دهد.

این در حالی است که نیت کاخ سفید کاملاٌ خوب است. اوباما دنبال یک سیاست خارجیِ عادلانه و صادقانه است. این امر در تاریخ طولانی ابرقدرت آمریکا بی سابقه است. با این وجود کمی بیشترعمل گرایی به جاست. اوباما در آغاز کارش از اسرائیل خواست سیاست شهرک سازی را از جمله در شرق بیت المقدس متوقف کند – و کمتر کسی این خواسته را ناموجه دانست. و با این وجود: این خواسته واقع بینانه نبود. اوباما به جای اینکه دولت یهود را از این جهت به زانو در آورد انتظارات فلسطینی ها را بیش از اندازه بالا برد. اکنون مذاکرات به بن بست رسیده است.

کمی بعد رئیس جمهور زمان نسبتاٌ مشخصی را برای خروج نیروهای آمریکایی از عراق تعیین کرد– و بدین ترتیب به شورشیان قرینه ای داد که تا پیروزی چه مدت باید دوام بیاورند. این هم کافی نبود: اوباما در لبنان نخست وزیر این کشور سعد حریری را تشجیع کرد که با علمِ به بی نتیجه بودن، با سازمان افراطی حزب الله رویاروی شود که با حمایت ایران عزمش را جزم کرده در صورت لزوم علیه دولت یهود اسلحه به کار ببرد. و آمریکا چه می کند؟ درحرف مخالفت می کند.

نتیجه: حالا حزب الله دولت را تشکیل می دهد- بدون حریری. در مورد ایران اوباما دست دوستی به سوی اسلام گرایان دراز کرد بدون اینکه مطمئن باشد آیا حکومت اصولاً می پذیرد یا این دست را پس می زند.

اینگونه بود که اوباما در منطقه علاوه بر وجهه، قدرت بازدارندگی را هم از دست داد. اما بزرگ ترین اشتباه را وی اکنون می کند: می گذارد مهمترین متحدش در لحظه ای تعیین کننده سقوط کند. هیچکس برای اتحاد با غرب اینقدر چون مبارک – که باید اذعان کرد خودکامه است – هزینه نکرد. شاید این مطلب بیشتر نفع شخصی او بوده تا تمایلات سیاسی. اما واقعیت این است که حسنی مبارک همواره با حرارت کمک کرد جلوی قاچاق اسلحه را به نوارغزه بگیرد.

وی از حریری در لبنان حمایت کرد، برای دفاع از کویت سرباز فرستاد و در بحران بین اسرائیل و فلسطینی ها و نیز در اختلاف بین خود فلسطینی ها میانگیری کرد.

اما ظاهراٌ اینها را فراموش کرده اند. اوباما طرف هایی را می خواهد که از نظر اخلاقی بی عیب باشند. اما برای این کار باید در خاورمیانه مدتها بگردد – بدون اینکه بداند آیا می یابد یا نه. بویژه برای متحدان آمریکا عجیب است که اوباما به نا آرامی های ایران و مصر چقدر متفاوت واکنش نشان می دهد: در مورد اول به لکنت افتاد، در مورد دوم آشکارا علیه متحدانش حرف می زند. اوباما به همین شکل با نخست وزیر اسرائیل بنیامین ناتانیاهو و بعد با رئیس دولت خودگردان فلسطین محمود عباس به تندی برخورد کرد.

سیاست آمریکا اکنون در خاورمیانه کمتر پیش بینی پذیر است. حتی کمک نظامی سالانه ۱/۵ میلیارد دلار دیگر قرینه ای برحمایت واشینگتن نیست. اوباما چگونه می خواهد نشان دهد که در روز مبادا می توان به آمریکا تکیه کرد؟ نفوذ آمریکا و اروپا در خاورمیانه کاهش می یابد، و برنفوذ مخالفان آنها افزوده می شود. چه بسا انگیزه های آمریکا خوب باشد. اما اگر قرار باشد اوباما اینگونه بی ثبات عمل کند ممکن است در نهایت دستانش خالی بماند.

* از: گیل یاروُن / در: اشتوتگارتر ناخریشتن


 


ایران، که خیزش مردمی در مصر را با انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ مقایسه می‌کند، روز سه‌شنبه ابراز امیدواری کرد که این انقلاب، به ظهور خاورمیانه‌ای اسلامی و توانا برای مقابله با دشمنان اسرائیلی و امریکایی بیانجامد.

اما اپوزیسیون ایران که بعد از انتخابات پرحاشیه رئیس‍جمهور محمود احمدی‌نژاد در ماه ژوئن سال ۲۰۰۹ به خیابان‌ها آمدند، از این که ملت مصر سرنوشت خود را به دست می‌گیرند ابراز خوشحالی کردند. سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، رامین مهمانپرست روز سه‌شنبه تاکید کرد که غرب با خیزش ملت‌های تونس و مصر علیه حکومت‌های استبدادی و طرفدار غرب، شکست خورده است.

پژواک تجمعات تهران در قاهره؟

وزیر امور خارجه ایران، علی‌اکبر صالحی در زمان نشست هفتگی با مطبوعات اعلام کرد که دو خیزش مردمی، مژده‌دهنده «پایان دوره تسلط و کنترل منطقه از سوی استکبار جهانی» است: «ما امیدواریم که در منطقه در حال تغییر و تحول، خاورمیانه‌ای جدید ببینیم که اسلامی و قوی باشد و بتواند در مقابل اشغال‌گران صهیونیستی مقاومت کند.» حوادثی که در مصر در حال روی دادن است برای مقامات ایرانی، یادآور انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ است که محمدرضاشاه را فراری داد و به رهبری آیت الله خمینی به حکومتی پابرجا تا به امروز ختم شد.

اما همزمان تهران می‌‍ترسد که این خیزش مردم مصر که تاکنون صلح‌آمیز بوده است، به اعتراضات و تجمعات مردمی سال ۲۰۰۹ در ایران که از سوی پاسداران با خون‌ریزی سرکوب شد، جانی دوباره ببخشد. نیروهای اپوزیسیون ایران معتقدند که ملت مصر از مبارزه آنها برای دموکراسی الهام گرفته است. میرحسین موسوی، که رقیبت احمدی نژاد در انتخابات سال گذشته بود تاکید می‌کند: «شعارهای ملت ایران که در سال ۲۰۰۹ به خیابان‌ها آمدند، به مصر هم رسیده است.» امیر ارجمند، یکی دیگر از رهبران مخالفان بر روی سایت اینترنتی کلمه پیش‌بینی می‌کند: «اکنون زمان آن رسیده است که رهبران ایرانی از خود عقل نشان دهند و به مطالبان ملت ایران احترام بگذارند تا مجبور نباشند با خشونت سر و کار پیدا کنند.»

بر اساس تحلیل ها ایران، تنها کشور منطقه که با مصر روابط دیپلماتیک ندارد، امیدوار است که سقوط احتمالی حسنی مبارک، بعد از سی سال در راس قدرت بودن، منجر به بر سر کار آمدن یک حکومت اسلامی در قاهره بشود که قدرت ایران در منطقه را زیاد کند. مهمان پرست به طور ضمنی از این امید ایران سخن گفت، در حالی‌که ظهور دولت‌های «مردمی» در کشورهای عرب را مژده‌دهنده روابط بهتر میان این کشورها و ایران توصیف می‌کرد، که بیشترشان هم‌اکنون به ایران مظنون هستند.

* در:لوپوان


 


شش دهه گذشته از تاریخ خاورمیانه را می توان به سه مرحله دقیق تقسیم بندی کرد. شروع این دوره با انقلاب جمال عبدالناصر در 1952 در مصر شکل گرفت. در دومین مرحله، جهان عرب در سال 1967 جنگ را مفتضحانه به اسراییل واگذار کرد، و دور سوم را می توان انقلاب اسلامی سال 1979 ایران دانست.

اما مرحله چهارم از تاریخ خاورمیانه در خلال تعطیلاتِ همین هفته در مصر شکل گرفت. اما تاثیر مثبت یا منفی چنین تغییری بر روی منطقه و همین طور بر روی ایالات متحده، بستگی بسیاری به حسنی مبارک، محمد البرادعی و در اندازه ای کوچکتر به باراک اوباما دارد. اگر از تاریخ بشود درس گرفت، این روند اگر نگوییم سال ها، که شاید ماه ها به طول بینجامد تا زمانی که نتیجه و برآمد آن به درستی روشن شود.

اگر درام مصری با ترک موضع حسنی مبارک تمام شود، و سپس برای تعیین جایگزین وی انتخاباتی آزاد در قلب دنیای عرب برگزار گردد، اوضاع به هم ریخته و نابسامان کنونی می تواند جای خود را به مرحله تازه ای از ثباتی نسبی بدهد که به سود امریکاست. تقریبا هر نتیجه دیگری تا این اندازه برای ایالات متحده خوشایند نخواهد بود.

ناآرامی های مصر بر پاشنه همان داستانی می چرخد که پیش از این در تونس، در مقیاسی کم اهمیت تر، اتفاق افتاد. این دو جریان مفهومی مشترک دارند: این دو جریان تنها بر یک ملت تاثیر ننهاد، بلکه نگاه تمام کشورهای منطقه را به خودشان تغییر داد. تصادفی نیست که هر کلام از این جریانات اولیه با مرکزیت مصر به وقوع پیوسته اند، زیرا تعادل ترازوی (قدرت) در منطقه خاورمیانه، با مرکزیت مصر در غرب خاورمیانه، وزنه اعراب را می سازد و در شرق با محوریت وزنه ای به نام ایران، شکل می گیرد.

هر اتفاقی که در این دو سرزمین بیفتد، به گونه گسترده ای بر تمامی خاورمیانه تاثیر می گذارد و این خود گویاست که چرا سیاست خارجی ایالات متحده تا این اندازه به جریانات این دو کشور حساسیت نشان داده و می دهد.

انقلابی که به رهبری جمال عبدالناصر انجام شد، آغاز زنجیره جریانات بود؛ نه تنها به این سبب که قدرت سنتی و بی اعتبار شده سلطنت اعراب را به دست شورای نظامی سپرد، که عبدالناصر مبتکر ایده میهن پرستی عربی نیز بود.

آقای عبدالناصر نیروی پشت انقلاب 1952 بود؛ هرچند که نزدیک به چهار سال طول کشید تا بتواند قدرت خود را تثبیت کند. و هنگامی که موفق به این کار شد، گامی فراتر رفت و خود را نه تنها رهبر بالفعل مصر، که رهبر سرزمین گسترده اعرابی خواند که هنوز از شکل گیری کشوری به نام اسراییل خشمگین بودند. استدلال وی این بود که با پیوند کشورهای مختلف عرب به یکدیگر، ملت یگانه عرب، همپای ابرقدرت های بزرگ جهان، در جایگاه راستین خود نمود خواهد یافت.

با شکست مصر و دیگر ارتش های هم پیمان این کشور در سال 1967، طی جنگ اعراب و اسراییل، این طرز فکر تغییر کرد. روشنفکران عرب و همچنین شهروندان معمولی به دیدگاه «مهین پرستی عربی» شیوه جمال عبدالناصر شک کردند. در واقع، این شکست مبنای دوره ای از خودآزمایی اعراب شد، هر کسی دیگری را مقصر و متهم می دانست و همین موضوع موجب شد که اعراب به این فکر بیفتند که زمان ایده «مهین پرستی عربی» به سر رسیده است.

سپس، نزدیک 12 سال پس از آن، انقلاب اسلامی ایران به وقوع پیوست. هرچند که این انقلاب در دنیای عرب اتفاق نیفتاد، ولی همسایه غول آسایی چون ایران، دنیای عرب را به این فکر انداخت که «قوانین اسلامی» گزینه ای است که می تواند جای «مهین پرستی عربی» را بگیرد. این دو ایده رقیب یکدیگر شدند و رهبران سنتی و سکولار (دین جدای) عرب، از جمله حسنی مبارک، به دفاع از موجودیت خود پرداختند و تلاش کردند که قدرتشان را ازدست ندهند.

اکنون مصر گویای چشم انداز دیگری است. آیا این تغییر جهتی است به سوی راهی سراسر متفاوت- با قوانینی دین جدا و مردم سالار و محبوب بیشتر مردم- و یا این که این جریان به روندی ضد غرب تبدیل خواهد شد تا فرایندی را که در ایران (در انقلاب) آغاز شد دنبال کند؟

قطعا نتیجه این لحظه های حساس و آغازین شکل گیری این روند، از پیش مقدر نشده. نیروهای داخلی و همین طور نیروهای خارجی نیز می توانند هدایت این جریان را در دست بگیرند.

اکنون اغلب کسی به یاد نمی آورد ولی مسیر انقلاب ایران نیز در ابتدا مشخص نبود. اولین دولت پس از انقلاب ایران به وسیله چپ های دین جدا اداره می شد. ماه ها طول کشید تا همه پرسی ملی برگزار شود و تصمیم گرفته شود که نوع حکومت ایران انقلاب اسلامی باید باشد و پس از آن بود که تازه قانون اساسی اسلامی نوشته شد. و در نهایت، تا زمانی که رییس جمهور سکولار (دین جدای) ایران، ابوالحسن بنی صدر در سال 1981 استیضاح نشده بود، هنوز تسلط روحانیت در رژیم ایران روشن نشده بود.

به همین دلیل است که چگونگی هدایت و پیش بردن این درام مصر تا این اندازه اهمیت دارد. اگر آقای مبارک تصمیم بگیرد که مرحله گذار را تا برگزاری انتخاباتی آزاد رهبری کند، اگر آقای البرادعی بتواند پلی بسازد تا دولتی مردمی و دین جدا شکل بگیرد، اگر آقای اوباما به عنوان رهبر مهم ترین کشور خیرخواه مصر، می توانست تمام جناح ها را تا رسیدن به چنین نتیجه ای ترغیب کند، خوب در این صورت شاید بتوان گفت که مرحله تازه برای واشنگتن دوره ای خجسته خواه بود.

اگر می خواهید مثبت اندیش باشید، واژه گان پیشگویانه محمد هیکل را به یاد بیاورید. وی که وقایع نگار امور مصر و از دایره نزدیکان جمال عبدالناصر بود، سه سال پیش در گفتگویی با یک روزنامه بریتانیایی گفت: « با تاثیر تلفن همراه، رایانه، ماهواره و ... نسلی ساخته شده که با شیوه های سنتی قابل کنترل نیستند. به طور معمول، نسل ها خود را بازتولید می کنند. ولی اتفاق دیگری در حال وقوع است.» این دیگر، می تواند مثبت یا منفی باشد. هنوز نمی دانیم.


توضیح عکس: جمال عبدالناصر برای مردم از داخل خودرو دست تکان می دهد. سال 1956

از: جرالد اف صیب

در: وال استریت جورنال


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به irandarjahan-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به irandarjahan@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته