
از زمان آغاز ناآرامی های تونس و مصر، شبکه های خبری جمهوری اسلامی، می کوشند افکار عمومی را در ايران و جهان مجاب کنند که جنبش های مدنی مردم تونس و مصر، از اسلام الهام گرفته اند و می روند تا حکومت هائی شبيه جمهوری فقاهتی ايران را در اين دو کشور بر کرسی بنشانند.
دستگاه های تبليغاتی جمهوری اسلامی، هنگامی که شيخ راشد الغنوشی رهبر نهضت اسلامی تونس هنوز در تبعيد لندن به سر می برد، برای او، به عنوان کسی که راه خمينی را در تونس پيش خواهد گرفت، سر و دست می شکستند. دلگرمی آن ها به اين بود که شيخ غنوشی در سال های نخست پس از پيروزی اسلامگرايان در ايران، چند بار به ايران سفر کرده و حتی کتابی هم با عنوان "امام خمينی و نهضت اسلامی" نوشته است.
اما شيخ در لحظه ورود به تونس به صراحت گفت:" نمی دانم چرا مرا با خمينی و بن لادن مقايسه می کنند. من با رجب طيب اردوغان قابل مقايسه هستم." عنوشی، به اين ترتيب آب سردی بر آتش شهوت قدرت اسلامگرايان ايران ريخت. محمد البرادعی نيز، که با اخوان المسلمين ائتلاف کرده است، در اولين مصاحبه خود با دو خبرنگار آلمانی، راست يا دروغ ، جمهوری اسلامی را متهم کرد که فتوای ترور وی را صادر کرده است.

دشمن الازهر، دوست اخوان المسلمين
در واکنش به جنبش مردم مصر نيز، رهبران جمهوری اسلامی همه تلاش خود را به کار بسته اند تا همه جنبش را به نفع اخوان المسلمين مصادره کنند. آن ها حتی يکبار حاضر نشده اند از علمای الازهر نام ببرند. زيرا روحانيون معتدل الازهر را دشمن و بخش های بنيادگرای اخوان المسلمين را، دوست خود می پندارند. در حالی که بخش های معتدل تر اخوان المسلمين به حزب توسعه و رفاه ترکيه نزديک ترند و بخش های متحجر و عقب گرای آن هم، در نهايت به القاعده و طالبان، حتی اگر پول و سلاح جمهوری اسلامی را در صورت نياز دريافت کرده باشند.
انقلاب اسلامی ايران، اگر توانسته بود ظرف ۳۲ سال گذشته کوچکترين خدمتی به مردم ايران کند و دست کم در زمينه مبارزه با فساد، افزايش رشد اقتصادی و پيش گرفتن يک سياست معتدل خارجی کارنامه قابل قبولی می داشت، ممکن بود امروز بتواند احتمالا الگوئی برای بخش هائی از شهروندان عرب باشد. اما کوس رسوائی جمهوری اسلامی که اکنون تنها و تنها باندهای تبهکار بر آن حکومت می کنند، چنان از بام افتاده است، که حتی اين بخش های مذهبی جوامع عربی نيز از آن تبرا می جويند. جنايات فراموش نشدنی جمهوری اسلامی پس از انتخابات ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۸ تصوير اين حکومت را، بيش از هميشه در افکار عمومی عرب کدر کرده است. حتی همين اخوان المسلمين، پس از افشای تجاوزهای کهريزک، در بيانيه ای اين جنايات را محکوم کرد.
علاوه بر اين، تحقير و ستمی که جمهوری اسلامی ايران ظرف ۳۳ سال گذشته به اقليت سنی اين کشور اعمال کرده، به نفرت اهل سنت در سراسر جهان اسلام عليه اين نطام چنان دامن زده است که آن ها به هرچه نشانی از جمهوری اسلامی داشته باشد، به ديده نفرت می نگرند.
الگوی ترکيه
امروز، حتی اگر بخش بزرگی از مسلمانان آفريقا و خاورميانه، در جست و جوی الگوئی اسلامی برای حکومت باشند، آن را در حزب توسعه و رفاه ترکيه می جويند. کارنامه دولت اسلامگرا، اما معتدل ترکيه، در زمينه مبارزه با فساد خوب و در زمينه جذب سرمايه گذاری های خارجی و افزايش رشد اقتصادی درخشان است.
در سال ۲۰۰۳ ميلادی هنگامی که حزب توسعه و رفاه قدرت را، از طريق يک انتخابات آزاد و دموکراتيک، به دست گرفت، ترکيه توانسته بود تنها ۱ ميليارد و ۷۵۲ ميليون دلار سرمايه خارجی جذب کند. اين رقم دو سال بعد نزديک به ۶ برابر شد و به ۹ ميليارد و ۶۶۵ ميليون دلار رسيد. ترکيه، در سال های ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ توانست جذب سرمايه های خارجی را به ترتيب به ۴۰ ميليارد و ۶۰ ميليارد دلار افزايش دهد. رشد اقتصادی ترکيه نيز، يک سال بعد از روی کار آمدن حزب توسعه و رفاه، به نزديک ۹ درصد رسيد و در سال های بعد هم هرگز کمتر از ۶ درصد نبوده است.
حزب توسعه و رفاه، در دومين انتخابات دوران حکومت خود ۲۱ درصد بر آرای خود افزود. اين، پاسخ مردم ترکيه به باورهای مذهبی حزب نبود، بلکه پاداشی بود که به مديريت خوب اقتصادی آن دادند.
حکومت مصر امروز هم اسلامی است
مشکل مردم کشورهای عربی، بر خلاف آنچه رهبران جمهوری اسلامی تبليغ می کنند، رسيدن به يک جامعه مذهبی نيست. به ويژه طرح چنين ادعائی در مورد مصر مسخره است. اين کشور، هم اکنون هم دارای يک قانون اساسی است که اسلام را دين رسمی می شناسد. همين قانون اساسی، حاکميت را از وضع قوانين مغاير با شرع اسلام منع می کند. الازهر، با شدت بر اجرای اين اصل قانون اساسی نظارت می کند.
اخوان المسلمين، نه به خاطر اعتقادش به اسلام، بلکه به خاطر گرايش های تروريستی موجود در برخی لايه های آن و به دنبال قتل انورسادات در سال ۱۹۸۱ زير فشار رفته است. اين را، بی ترديد مردم مصر می دانند. علاوه بر اين، اخوان المسلمين، در ميان توده های فقير و بخشی از طبقه متوسط مصر، نه به خاطر اسلامگرا بودن، که به خاطر خدمات اجتماعی يی که ارائه داده از محبوبيت نسبی برخوردار است. با اين همه، در يک انتخابات آزاد نيز، با توجه به توازن قوا در مصر، بين ۲۰ تا ۳۰ درصد آرای مردم را می تواند از آن خود کند و يک فراکسيون قوی در مجلس داشته باشد، اما هرگز قادر نخواهد بود به تنهائی بر مصر حکومت کند.
مشکل مردم جهان عرب، فساد حاکمان، خشونت پليسی، فقر، بيکاری و بی چشم اندازی جوانان است. در زمينه پاسخ گفتن به اين مشکلات، جمهوری اسلامی بدترين کارنامه و ترکيه درخشان ترين دستاوردها را دارد. بنابر اين، حتی اگر اکثريت مردم عرب هم اسلام را راه حلی برای مشکلات خود بدانند، بی ترديد بهشت موعود آن ها ترکيه خواهد بود، نه جهنم جمهوری اسلامی.
توهين خامنه ای به مردم مصر و اهل سنت
رهبران و شبکه های تبليغاتی جمهوری اسلامی، شتابزده می کوشند نشان بدهند که جنبش مردم جهان عرب متاثر از انديشه های خمينی است. کار اين شتابزدگی به آنجا می رسد که مثلا خبرگزاری جمهوری اسلامی با نقل جمله ای از آقای خامنه ای، نمک بر زخم مردم مصر می پاشد:
۹۰ درصد جمعيت مصر را، اهل سنت، ۵ درصد آنان را مسيحيان، يک درصد آنان را يهوديان و حداکثر ۴ درصد آنان را شيعيان تشکيل می دهند. با اين همه، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، به نقل از آقای خامنه ای می نويسد:"ما کاری به دولت و حکومت مصر نداريم. مصری ها مردمی خوب و محب اهل بيت هستند."
امروز، هر دانش آموزی که يکبار درس فقه خوانده باشد می داند که عدل و امامت، فروعی است که شيعيان بر اصول سه گانه توحيد، نبوت و معاد در دين اسلام افزوده اند. به اين دليل، برای مصريانی که دست کم ۹۶ درصد آنان غير شيعی هستند، چيزی به عنوان "اهل بيت" اصلا معنا ندارد که بخواهند دوستدار آن باشند. اين را هر دانش آموزی می داند، اما ولی فقيه، که خبرگزاری جمهوری اسلامی از او به عنوان "ولی امر مسلمين" ياد می کند، نمی داند؟
انتخاب عنوان "ولی امر مسلمين" برای آيت الله خامنه ای هم، در نفس خود توهين بزرگی است به مسلمانان جهان که اکثريت آن ها را اهل سنت تشکيل می دهند. بنابراين، طبيعی است که يک روحانی شيعه، حتی اگر برخلاف آقای خامنه ای محبوب هم باشد، نمی تواند ولی امر آنان باشد. ضمن آن که اصولا اهل سنت خود را، برخلاف شيعيان مقلد، رمه نمی دانند که نيازی به چوپان داشته باشند. اجداد آن ها، همان زمان که ولايت علی را نپذيرفتند و اعلام کردند که پيامبر اسلام گزينش جانشين خود را به خود آن ها سپرده است، فاتحه وراثت و ولايت را خواندند.
سرپوشی برای يک ترس بزرگ
دستپاچگی محافل قدرت ايران از تحولات تونس و مصر، بيش از هرچيز ناشی از آن است که آن ها می ترسند مردم ايران، يک سال و نيم پس از سرکوب های خونين پس از انتخابات پر تقلب رياست جمهوری، با ديدن صحنه هائی از حرکت جسورانه مردم تونس و مصر، دوباره به اين فکر بيافتند که با مقاومت مدنی و ريختن به خيابان ها می توانند سرکوبگران خود را نيز مثل بن علی به عقب نشينی وادار کنند. به اين دليل است که همه جا را، با سودای پيروزی اسلامگرايان در ساير کشورها، چراغانی کرده اند تا مردمی که هيچ وسيله کسب خبری جز همين منابع دروغ پراکنی ندارند، باور کنند که اسلام پيروز است و سرنوشت آن ها همين هست که دارند. پس نبايد به فکر تغيير آن بيافتند.
نه. آقايان، قصد بيدار شدن از خواب خرگوشی را ندارند. جهان عرب، اگر هم درمان دردهای خود را در اسلام جست و جو کند، از ترکيه ای الگو می گيرد که حکومت آن، هم اهل سنت است و هم در اقتصاد و سياست و مردمداری موفق، نه از جمهوری اسلامی، که زعامت آن را روحانيون شيعه به عهده دارند و در اقتصاد و سياست و مردمداری روی ورشکستگان به تقصير و مبارک ها و تيمورها را سفيد کرده است.
برگرفته از گویانیوز
سنگ صبور (بخش اول)
عتيق رحيمی
ترجمه: سيامند زندی
اين روايت به ياد و خاطرهی «نون.الف» شاعرهی افغان، که وحشيانه توسط شوهرش به قتل رسيد، نوشته شده است و به «ميم.دال» تقديم میشود. «ع. ر»
آغاز زتَن، توسطِ تَن با تَن
از تَن و تا تَن
«آنتوان آرتو»
جايی در افغانستان يا هر کجای ديگر
اتاق چهارگوش است و به رغمِ ديوارهاي روشن و رنگ آبیِ آسمانیاش، کوچک و خفه است. دو پردهی آويزان با طرحهایی از کوچ پرندگان مهاجر، ثابت و بیحرکت در پهنهی آسمانی زرد و آبی، بالهایشان را گشودهاند. با سوراخهايی در اينجا و آنجا، که باريکههایِ نور آفتاب پس از عبور از آنها روی خطوطِ رنگورو رفتهی گليم به آرامش میرسند. در گوشهی انتهايیِ اتاق پردهی ديگری آویزان هست به رنگ سبز، بی هيچ طرحی. پردهای که دری بسته، شايد هم يک انباری را پوشاندهاست.
اتاق خالی است، خالی از هر نوع تزئينات بجز ديوارِ ميانِ دو پنجره که خنجرِ کوچکی بر روی آن آويزان است. بالای خنجر، تصوير مردی سبيلو حدودا سی ساله با موهايی فرفری، صورتی چهارگوش که ميانِ دو خطِ ريش چکمه ای پرانتزوارِ و به دقت مرتب شدهاش، محصور شدهاست. چشمانِ سياهش میدرخشند. چشمانی ريز که در ميانشان دماغی به شکلِ منقار عقاب جا گرفتهاست. مرد نمیخندد، در عينِ حال، حالتِ کسی را دارد که جلوی خندهاش را گرفته باشد. اين امر به او حالتی عجيب میدهد، حالتِ کسی که در درونِ خود سرگرمِ تمسخرِ بيننده است. عکس، سياه و سفيد است و به روشی ابتدایی با رنگهايی مات، رنگ آميزی شدهاند.
مقابل عکس، پایِ ديوار رویِ زمين، همان مرد که حالا مسنتر است، روی تشکی قرمز دراز کشيده. ريش جوگندمی دارد. بیش از اندازه لاغر شده و از او پوست و استخوانی بيش نماندهاست. پريدهرنگ و چروکيدهاست. دماغش بسيار بيش از پيش به منقار عقاب شباهت يافته است. هنوز نمیخندد و همان حالتِ عجيبِ تمسخر را همچنان در چهره دارد. دهانش نيمه باز است. چشمانش، ريزتر از پيش، درون چشمخانه فرو رفتهاند. نگاهش به سقف دوخته شده است، جايی ميان تيرهای نمايانِ سياه و در حالِ پوسيدنِ سقف. بازوهايش، کرخت وبی حرکت در امتدادِ پيکرش قرار گرفتهاند. زيرِ پوستِ شفاف و بیرنگش، رگهايش همچون کرمهايی از توان افتاده، با استخوان هایِ برجستهی پيکرش در هم پيچيدهاند. ساعتی کوکی رویِ مچِ دستِ چپش و حلقهای زرين بر انگشتِ ميانیاش ديده میشود. در گودیِ بازویِ راستش سوند ی، مايعِ بیرنگی را که از کيسهی پلاستيکیِ آويخته به ديوار، درست بالای سرش میچکد، در جانش پخش میکند. باقیِ تنش را پيراهن بلندِ آبی رنگی، که سرآستين و يقهاش قُلاب دوزی شده، پوشانده است. پاهايش همچون دو ديرکِ صاف در ملافهی سفيدِ چرکينی پيچيده و پنهان شده است.
دستِ زنانهای روی قلب مرد، همگام با ريتمِ تنفسی او بر روی سينهاش، در نوسان است. زن نشسته و پاها را توی سينهاش جمع کرده. سرش ميانِ زانوها و موهای مشکیاش، خيلی مشکی و بلند، بر رویِ شانههای در نوسانش، فروريخته و حرکاتِ عادیِ بازويش را دنبال میکنند.
در دستِ ديگر، دستِ چپش، تسبيح بلندِ سياهی دارد. در سکوت، به آهستگی سرگرم انداختنِ دانههای تسبيح است، با همان ریتم شانههايش، يا همان آهنگِ تنفسِ مرد. تناش پيچيده در پيراهنی بلند به رنگ ارغوانی است. سرآستينها و پائينِ پيراهن با طرحهای ظريفی از سنبله و گلِ گندم تزئين شدهاند.
کنارِ دستش، صفحهی اول کتابی گشوده بر روی بالشتکی مخملين نهاده شدهاست. قرآن.
دختر بچهای گريه میکند. دخترک در اين اتاق نيست. احتمال دارد در اتاقِ کناری باشد. شايد هم در راهرو.
سرِ زن تکانی میخورد. ناتوان و دلزده، سرش گودیِ ميانِ دو زانو را ترک میگويد.
زن زيباست. درست در گوشهی چشمِ چپش، اثرِ زخمی کوچک دارد. اندکی گوشهی پلکش را جمع کرده، چيزی که به نگاهشِ نگرانیِ غريبی میدهد. لبهاي گوشتالودش، خشک و بیرنگ به آهستگی و با صدايی ضعيف، دعايی را تکرار میکنند.
دختر بچهی دومش، زيرِ گريه میزند. به نظر میرسد او نزديکتر از اولی باشد، بیترديد پشتِ در.
زن دستش را از روی سينهی مرد برداشت. از جا برخاست و از اتاق بيرون رفت. غيبتش موجبِ هيچ تغييری نشد. مرد همچنان تکان نمیخورَد و همچنان به آرامی در سکوت نفس میکشد.
صدایِ پایِ زن دو کودک را ساکت میکند. مدتی طولانی پيش آنها ماند، تا وقتی که خانه و جهان در خوابشان تبديل به سايهها شدند. سپس برمیگردد. در دستی بطریِ کوچکِ سفيد رنگی و در دستِ ديگر تسبيحِ سياه دارد. کنارِ مرد مینشيند. بطری را باز میکند. به روی او خم میشود و دو قطره از محلول به چشم راست، دو قطره به چشمِ چپ میريزد. بیآنکه تسبيحاش را رها کند، بیآنکه دعا خواندنش را متوقف سازد.
باريکههایِ نورِ آفتاب از سوراخهای آسمانِ زرد و آبیِ زمينهی پرده عبور کرده، پشتِ زن را مینوازد و شانههايش همچنان آونگسان، با همان تناوبِ عبورِ دانهی تسبيح ميانِ انگشتانش میلرزند.
در دوردست، جايی در شهر، انفجاری رخ میدهد. بسيار شديد، که شايد چندين خانه و کاشانه و به تبعِ آن روياهايی را نابود میکند. انفجار پاسخ گرفت. پاسخ، سکوتِ سنگينِ ظهر را درهم شکست، شيشهی پنجرهها را به لرزش واداشت اما بچهها را بيدار نکرد. تنها برای لحظهای، به اندازهی عبور دو دانهی تسبيح از ميان انگشتان، شانههای زن را از حرکت بازداشت. بطریِ محلولِ چشم را به جيب گذاشت.
- القهّار
زمزمهاش را ادامه داد. تکرار کرد.
- القهّار
با هر نفسِ مرد، زن تکرار میکند.
- القهّار
و با خروج هربار کلام از دهانش، زن يکی از دانههای تسبيح را از ميانِ انگشتانش میلغزاند.
يک دورِ تسبيح به پايان رسيد، نود و نه دانه، نود و نه بار «القهّار».
برخاست تا به جای سابقش روی تشک بازگردد، کنارِ سرِ مرد، و دستِ راستش را روی سينهی مرد گذاشت. دورِ ديگری از تسبيح را آغاز کرد.
وقتی که باری ديگر به نود و نهمين «القهّار» رسيد، دستش از رویِ سينهی مرد بلند شده به سویِ گردنش رفت. ابتدا انگشتانش ميانِ ريشِ زبرِ مرد پنهان شدند و به اندازهی يکی دو نفس همانجا ماندند. سپس از نو ظاهر شدند و لبها، بينی، چشمان و پيشانیِ مرد را نوازش کردند و سپس باز در ميانِ موهایِ چرکمُرده و چربِ مرد پنهان شدند. تنی رنجور، خم شده بر رویِ مرد، چشم در چشم مرد انداخت.
- دستم را حس میکنی؟
هيچ نشانی ندید. گوشهايش را به سمتِ لبانِ مرد گرفت، هيچ صدايی نشنید. مرد همچنان حالتی حيران دارد، دهانی نيمهباز، نگاهی گمگشته ميانِ تيرهایِ سياهِ سقف.
بار ديگر خم شد تا به آرامی بگويد :
- بسمالله، يک نشانی به من بده که بفهمم دستمو حس میکنی، که زندهای، که به من برمیگردی، پيشمان برمیگردی! فقط يک علامت، يک علامتِ کوچک تا من هم جان بگيرم، ايمان بيارم.
لبهای زن میلرزد. التماس میکند:
- فقط يک کلمه ...
دستانش لغزيد و گوشِ مرد را لمس کرد.
- دستِ کم اميدوارم صِدامو بشنوی.
سرش روی بالش آرام گرفت.
- بِهِم گفته بودند که بعد از دو هفته میتونی تکون بخوری، علامتی، نشانی بدی... اما سه هفته شد ...، يا يک چيزی همين حدودها. هنوزم خبری نيست!
تنش چرخيد تا بر پشت دراز بکشد، نگاهش در همانجايی که نگاهِ مرد گم شده بود، گم شد، جايی ميانِ تيرهای سياه و پر غبار.
- القهّار، القهّار، القهّار، ...
زن آهسته برخاست. نگاهی از سرِ نااميدی به مرد انداخت. از نو دستش را رویِ سينهی مرد گذاشت.
- اگر که میتونی نفس بکشی، يعنی میتونی نفست را هم نگهداری، مگه نه ؟ نگهش دار !
موهايش را به پشتِ گردنش فرستاد، و اصرار کرد :
- نگهش دار، فقط يک بار !
و باز گوشش را به لبانِ مرد نزديک کرد. به او گوش سپرد. زن گوش داد. مرد نفس میکشيد.
گمگشته، زيرلب غريد :
- ديگه نمیتونم.
پس از آهی خشماگين، به ناگاه از جايش برخاست، درمانده و ناتوان، اين بار به صدايی بلند تکرار کرد.
- ديگه نمیتونم ...
فرسوده و بیرمق.
- از صبح تا شب، بی وقفه اسمِ خدا رو به زبون بيارم، ديگه نمیتونم !
چند قدمی به سمتِ تصويرِ روی ديوار پيش رفت، بیآن که نگاهش کند.
- الان شونزده روزه...
لحظهای ترديد،
- نه ...
شروع به شمارش با انگشتانش کرد.
پريشان و سرگشته، بازگشت، سر جای پيشينش نشست تا نگاهی به صفحهی باز قرآن بيندازد. نگاه کرد.
- شونزده روز... امروز اسمِ شونزدهمِ خدا را بايد به زبون بيارم. القهّار. بله، خودشه، اسمِ شونزدهم ...
انديشمند گفت:
- شونزده روز!
گامی به عقب برداشت.
- شونزده روزه که با آهنگِ نفسهای تو زندگی میکنم.
خشماگين گفت:
- شونزده روزه که با تو نفس میکشم.
به مرد خيره شد.
- درست مثلِ تو نفس میکشم، نگاه کن!
هوا را يکباره به درون سينهاش فرو داد و به طرزِ دردناکی بيرون داد، با همان آهنگِ تنفس مرد.
- حتی وقتی دستم روی سينهات نيست، میتونم مثلِ تو نفس بکشم.
به سوی او خم شد.
- و حتی موقعی که کنارت نيستم، به همون آهنگِ تو نفس میکشم.
از او فاصله گرفت.
- صِدامو میشنوی ؟
فرياد زد:
- القهّار
و از نو شروع به گرداندن تسبيح به سياقِ پيشين کرد. از اتاق خارج شد در حالی که صدايش از راهرو و ديگر نقاط به گوش میرسيد.
- القهّار، القهّار، ...
- القهّار ...
دور میشد.
- القهّار...
ضعيف شد.
- ال...
صدايی نامفهوم، که محو میشد.
لحظاتی در سکوت گذشت. سپس «القهّار» از نو پشتِ پنجره، داخلِ راهرو، پشتِ در طنين انداخت. زن به اتاق آمد و کنارِ مرد متوقف شد. ايستاده. دانههایِ تسبيحِ سياه همچنان در دستِ چپش ميانِ انگشتان میلغزيد.
- میتونم حتی بهت بگم تویِ اين مدتی که من نبودم تو سی و سه بار نفس کشيدی.
روی دو زانو نشست.
- حتی، همين حالا که دارم باهات حرف میزنم میتونم نفسهاتو بشمرم.
تسبيح را بالا گرفت تا آن را در ميدانِ نامشخصِ ديدِ مرد قرار دهد.
- بفرما از موقعی که من رسيدم، هفت دفعه نفس کشيدی.
روی گليم نشست و ادامه داد:
- ديگه روزهامو به ساعت و ساعتهامو به دقيقه و دقيقههامو به ثانيه تقسيم نمیکنم... يک روز برایِ من معادلِ نود و نه دورِ تسبيحه !
نگاهش روی بندِ ساعتِ قديمیِ مرد که به دورِ استخوانِ مچِ دستش بود، ثابت ماند.
- حتی میتونم برات بگم که پنج دورِ تسبيح مونده تا که ملا اذانِ ظهر رو بده و خطبههای حديثاش رو بخوانه.
لحظهای تامل، زن حساب کرد.
- دورِ بيستمِ تسبيح، سقا درِ خانهی همسايه رو میزنه که براشون آب بياره. مثلِ هميشه هم پيرزنِ همسايه با آن سرفههای خشدار میآد و درو باز میکنه. دورِ سیام تسبيح يک پسره دوچرخهسوار از کوچه میگذره که آهنگِ ليلی، ليلی، ليلی جان، جان، جان، دلِ من کردی ويران ... رو با سوت برای دخترِ همسايه میزنه.
زن خنديد، خندهای غمناک.
- و موقعی که به دور هفتاد و دوم تسبيح میرسم، اين ملای الدنگ پيداش میشه، که بياد به تو سر بزنه، و از نو مثلِ هميشه شروع کنه به عيب و ايراد گرفتن از من که از تو خوب مراقبت نکردم، به حرفاش خوب گوش ندادم، نماز و روزهمو بهجا نياوردم و ... وگرنه تو تا حالا خوب شده بودی!
-- ادامه دارد
دی ولت - ٢١ ژانویه ٢٠١١
ترجمه: هرمز اختر
چند سال است که ایران، و یا حداقل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به یکی از بزرگترین تاجران مواد مخدر در دنیا تبدیل شده اند. این امر از یک سری گزارش های وزارت امور خارجه آمریکا که دارای طبقه بندی محرمانه بوده و هم اکنون در اختیار روزنامه "دی ولت " قرار دارند استنتاج میشود. این گزارش ها از سفارت آمریکا در آذربایجان ارسال شدهاند. چون مابین گروه های قومی هر دو کشور ایران و آذربایجان ارتباطات تنگاتنگی بر قرار است، تحت نظر داشتن ایران به یکی از وظایف محوری این سفارت تبدیل شده است. بر اساس این مدارک مسیر تجارت مواد مخدر در این منطقه جلوی چشمان آمریکایی ها از آذربایجان گذشته و به اروپا ختم می گردد.
در یکی از این گزارش های محرمانه که دارای تاریخ ١٢ ژوئیه ٢٠٠٩ می باشد بر اساس اظهارات بازرسان محلی سازمان بین المللی مبارزه با مواد مخدر وابسته به سازمان ملل متحد از افزایش سرگیجه آور تجارت مواد مخدر با مبدا ایران از راه آذربایجان به مقصد اروپا خبر داده می شود. حداقل واقعیت اینست که مقدار مواد مخدر کشف و توقیف شده رشد جهشی داشته است. در سراسر سال ٢٠٠٦ مقدار ٢٠ کیلوگرم هروئین ایرانی در آذربایجان کشف شده است. این مقدار در اولین سه ماهه سال ٢٠٠٨ به ١٥٠٠٠ کیلو و در اولین سه ماه سال ٢٠٠٩ به حدود ٥٩٠٠٠ کیلوگرم رسیده است. سفارت مزبور گزارش می دهد که بر بنا به گفته ی مقامات دولت آذربایجان مواد کشف شده کاملا مراحل آزمایشگاهی تولید را طی کرده و آماده عرضه در بازار بوده اند.
بر مبنای این گزارش یکی از علل حضور آمریکا در آذربایجان به تقاضای شخصی الحان علی اف رئیس جمهور آذربایجان بر می گردد که از رشد این مسئله بیمناک بوده است.
بر اساس برآورد مسئولان در سال ٢٠٠٨ در افغانستان حدود ٧٧٠٠ تن تریاک خام تولید شده است که معادل ٧٧٠ تن هروئین می باشد. افغانستان در دنیا با فاصله زیادی از دیگران، مقام اول در تولید تریاک را دارا می باشد. بر اساس گزارش مزبور در سه ماهه اول سال ٢٠٠٩ فقط حدود ٥/٧ در صد هروئین تولیدی از تریاک افغانی توقیف شده است. اگر این مقدار را متناسبا بر کل سال تعمیم بدهیم و در نظر داشته باشیم که در دنیا بطور متوسط تنها بیست در صد هروئین تولید شده کشف و توقیف می شود به این نتیجه خواهیم رسید که بخش قابل توجهی از تجارت مواد مخدر دنیا از طریق ایران صورت می گیرد و اینکه ایران بخش مهمی از تریاک تولیدی افغانستان را می خرد و در آخر اینکه بخش عظیمی از هروئین تولیدی دنیا در ایران تهیه می گردد. گزارش فوق همچنین نشان میدهد که ارگان های دولتی ایران در این مسئله مشارکت دارند. هر زمان که قاچاقچیان ایرانی در آذربایجان دستگیر شده و به دولت ایران تحویل داده می شوند اغلب پس از مدت کوتاهی دوباره سر و کله شان پیدا می شود.
سفارت آمریکا در باکو در یک گزارش با طبقه بندی"سیکرت – نوفورن" (محرمانه، غیر قابل دسترسی برای خارجیان) دارای تاریخ ٢٦ سپتامبر ٢٠٠٨ کوشش می کند که دلایل رشد انفجاری تجارت مواد مخدر ایران را توضیح دهد. در این مدارک گفته می شود که "مواد کشف شده تنها یک پنجم مجموع هروئینی است که به آذربایجان وارد می شود و ٩٥ در صد این مواد از ایران می آیند و تقریبا تمامی آن راه خود را بسوی اروپا ادامه می دهد".
برآوردها نشان می دهند که معتادان اروپایی سالانه حدود پانزده میلیارد یورو برای خرید هروئین پرداخت می کنند. این بدان معنی است که قاچاقچیان ایرانی مواد مخدر سالانه در اروپا صدها میلیون و شاید هم چندین میلیارد یورو به جیب می زنند. بر اساس اظهارات متخصصین یک گرم هروئین در خیابان های اروپا به قیمت حدود شصت یورو خریداری به فروش می رسد که قاچاقچیان عمده حدود نیمی از آن را صاحب می شوند.
اما این قاچاقچیان ایرانی چه کسانی هستند و چرا به ناگهان مسیر آذربایجان را انتخاب کرده اند؟ گزارش سال ٢٠٠٨ یکی از دلایل این انتخاب را چنین ارزیابی می کند که مسیری که از طریق کوهستان های کردستان به ترکیه می رسد و تا چندی قبل مسیر اصلی تجارت مواد مخدر به اروپا بود اکنون به علت بالاگرفتن درگیری های مسلحانه ارتش ترکیه با نیروهای حزب کارگران کردستان (پ ک ک) مشکل دار شده است. یک عامل دیگر اینست که مافیای مواد مخدر روسی تحت تسلط آذربایجانی ها می باشد. اما به نظر ماموران سازمان بین المللی مبارزه با مواد مخدر که گفته هایشان در گزارش سال ٢٠٠٨ منعکس شده است قبل از همه این ها این رشد به این دلیل است که اخیرا لابراتورهای بزرگ تولید مواد مخدر در ایران و بخصوص در تبریز ایجاد شده اند و ایران در حال تبدیل شدن به یکی از بزرگترین مراکز تولید و انتقال هروئین به اروپا می باشد.
سفارت آمریکا در پی نوشتی در انتهای این گزارش خاطر نشان می سازد که "اظهارات طرف های مذاکره با مشاهدات ما تطبیق دارند". همچنین به این حقیقت اشاره می نماید که گرچه در آذربایجان وزارت امنیت ملی پیشرفتهای بزرگی در راه مبارزه با قاچاق مواد مخدر داشته است اما این ادعا را نمی توان در مورد مقامات گمرک و مرزبانان این کشور اظهار نمود. اگرچه گمرک آذربایجان دارای نیروی ویژه ای بنام "ک-٩" می باشد اما این نیرو را در مبارزه با قاچاق مواد مخدر به کار نمی گیرد. در بسیاری از موارد که ماموران سازمان "آی-ان-ال" (سازمانی متعلق به وزارت امور خارجه آمریکا که نقش مشاور دولت آمریکا در امور تجارت بین المللی مواد مخدر را بر عهده دارد) ماموران گمرکی آذری را در گشت های حوالی مرز ایران همراهی کرده اند مشاهده شده است که ماموران مزبور توانایی و یا اراده ی بازرسی دقیق و موثر وسایل نقلیه را نداشته اند.
دریک گزارش محرمانه دیگر به تاریخ ١٥ اکتبر ٢٠٠٩ سفارت گفته های خالافوف معاون وزارت امور خارجه آذربایجان را ذکر میکند مبنی بر این که نیروهای امنیتی ایران این تجارت را کنترل می نمایند. بر این اساس هنگامی که آذربایجان قاچاقچیان مواد مخدر ایرانی را به ایران تحویل میدهد تا آنان دوران محکومیتشان را در زندان های کشور خودشان بسر ببرند اغلب پیش می آید که آن ها بلافاصله آزاد می شوند. او می گوید: " برخی اوقات ما افرادی را دوباره دستگیر می کنیم که آن ها را مدت کوتاهی قبل از آن به ایران تحویل داده بودیم".
در این گزارش از قول خالافوف ذکر می گردد که دولت افغانستان به دولت باکو اطلاع داده است "نیروهای امنیتی ایران" بصورت فعالی با "برخی از گروه های قاچاق مواد مخدر افغانی" همکاری دارند. همچنین در این گزارش از خالافوف نقل قول می شود که قاچاقچیان دستگیر شده در بازجویی ها اظهار نموده اند که ماموران دستگاه های امنیتی ایران در تجارت مواد مخدر مشارکت فعالی داشته و همچنین لابراتورهای تولید هروئین را اداره می نمایند. بر این اساس مرکز تولید هروئین از تریاک افغانی در شهر تبریز در شمال غربی ایران و نزدیک به مرزهای ایران با آذربایجان قرار دارد. از این گزارش اما نمی توان دریافت که این تجارت تا به چه اندازه پس زمینه سیاسی دارد. گرچه مقامات آذری از این شکایت دارند که ایران قصد دارد از طریق غرق کردن آذربایجان در مواد مخدر حکومت آن را بی ثبات سازد. اما از بسیاری از گزارش های محرمانه آمریکا در مورد ایران چنین استنباط می گردد که نبرد قدرت تنگاتنگی در میان نیروهای امنیتی ایران در جریان است، بویژه مابین رهبران قدرتمند سپاه پاسداران و دستگاههای امنیتی. در حقیقت مسئله بر سر جانشینی رهبر انقلاب آیت الله خامنه ای پس از مرگ وی می باشد، برای این کار به پول نیاز است و هرچه قدر در این راه کمتر به منابع دولتی تکیه شود بهتر است. این حدس هم قابل توجه است که دولت ایران تحت فشار تحریم های بین المللی سعی می کند از طریق تجارت مواد مخدر برای خود منابع ارزی بوجود آورد. اگر این حقیقت داشته باشد که سپاه پاسداران و یا دولت ایران تجارت مواد مخدر را سازماندهی می کنند این بدان معنی خواهد بود که معتادان مواد مخدر اروپایی رژیم ایران را با مبالغ میلیاردی پرداختیشان از لحاظ مالی تامین می کنند.
اشاره در گزارش های باکو به مسیر قبلی مواد مخدر از طریق کردستان به ترکیه در گزارش های محرمانه سفارت آمریکا در آنکارا در ٢٦ سپتامبر ٢٠٠٨ بازتاب دارد. در این گزارش به یک محموله کشف شده هروئین در ترکیه در همان سال اشاره می شود که در کامیونی متعلق به شرکتی به نام مناس بدست آمده است. یکی از رهبران اپوزیسیون ترکیه بنام کمال کیلیچ داراغلو با این گزارش در برابر پارلمان ترکیه ادعا نمود که دنگیر میر فیرات معاون رئیس فراکسیون حزب اسلامی حاکم (حزب رفاه اسلامی) که در عین حال یکی از مشاورین نزدیک نخست وزیر اردوغان است، در تجارت مواد مخدر دست دارد. کیلیچ داراغلو مقابل دوربینهای تلویزیونی اظهار داشت که پس از کشف مواد مخدر مزبور، فیرات طی نامه ای به مقامات گمرکی دستور داده که از آن پس کامیون های شرکت مناس را بازرسی ننمایند. قابل ذکر است که فیرات قبلا یکی از سهامداران این شرکت بوده است. فیرات در دفاع از خود ادعا نمود که از سال ٢٠٠٧ او دیگر رابطه اش را با این شرکت قطع نموده و به همین دلیل در هنگام کشف محموله هروئین به این مسئله ربطی نداشته است. او ظهار نمود که مشکلی که پس از خروج او در آن شرکت بوجود آمده به او هیچ ارتباطی ندارد. وی از میلیون ها تماشاگر تلویزیون پرسید که "حتی اگر هم من هنوز سهامدار این شرکت بودم کشف یک کامیون مواد مخدر چه ارتباطی می توانست با من داشته باشد ؟".
ها کسی باید قدم بعدی را به ام توصیه کرده باشد زیرا وی از مقامش به عنوان معاون ریاست حزب رفاه استعفا داد. از آن پس او در گزارش های آنکارا در ارتباط با فساد اداری و معاملات مرموز به عنوان پاشنه آشیل حزب رفاه شناخته می شود. فیرات اما پست نمایندگی پارلمان را همچنان حفظ نمود و از این طریق هنوز از مصونیت پارلمانی سود می برد.
برگرفته از ایران امروز
یوان کول، در آغاز این گفتوگو، از نگاه صاحب نظرانی که به نظاره جنبش اخیر مردم مصر نشستهاند، این نظریه را مطرح میکند که جنبش مصر با اینکه یک جنبش بنیادگرای اسلامی نیست اما با توجه به حضور جریان اخوانالمسلمین میتواند به بنیادگرایی منجر شود.
در مقابل میثاق پارسا معتقد است که در انقلاب ایران گروههای اجتماعی مختلفی با انگیزههای متفاوت حضور داشتند. او میگوید: اقتصاد ایران متکی به نفت بود که قیمت آن نیز افزایش ناگهانی پیدا کرد اما اکثریت مردم از این افزایش قیمت نفت سهمی نداشتند. به علاوه آنها از حکومت استبدادی شاه ناراضی بودند.
او معتقد است که روحانیت شیعه در انقلاب ایران نقش مهمی داشته اما در عین حال به گفته او این انقلاب به وسیله روحانیون مصادره شد و گروههای اجتماعی و سیاسی دیگر سرکوب شدند. از سوی دیگر به گمان او، روستاییان که نقش کمی در انقلاب ایران داشتند، در فاصله سالهای دهه ۸۰ و ۹۰، بیشترین بهره را از این انقلاب بردند.
تفاوت ساختار اقتصادی ایران و مصر
میثاق پارسا، میگوید که به عقیده او اقتصاد مصر برخلاف اقتصاد ایران، متکی بر نفت نیست. به گفته او، منابع درآمدی مصر را بیشتر صنعت توریسم، کانال سوئز، صادرات کشاورزی و صنایع دستی و البته وام استراتژیک ۱.۵میلیارد دلاری آمریکا تشکیل میدهد. از سوی دیگر مصر به شدت به واردات از کشورهای دیگر وابسته است. بنابراین اگر مصر ایدئولوژی رادیکال انقلاب ایران را دنبال کند، تمام این درآمدهایش ناگهان برباد می رود.
از دید میثاق پارسا، ترکیب گروههای اجتماعی و سیاسی حاضر در جنبش اخیر مصر نیز با انقلاب اسلامی ایران متفاوت است. به عقیده وی، بازار مصر برخلاف بازار سنتی ایران متکی به توریستهای خارجی است و مسیحیان قبطی در آن سهم مهمی دارند، بنابراین بعید است که آنها بخواهند با جریانهای سیاسی ای همراهی کنند که خواهان قطع ارتباط با توریستهای غربی در مصر هستند.
آقای پارسا میافزاید: کارگران یقه سفید (کارمندان، کارکنان اداری و سوداگران خرد) و کارگران یقه آبی (طبقه کارگر صنعتی)، محرکان اصلی جنبش اخیر مصر هستند و گروه ۶ آوریل، متشکل از کارگران جوانی است که نخستین بار مدتی پیش برای افزایش دستمزدها و بهبود شرایط کارشان دست به اعتصاب زده بودند.
به گفته این استاد دانشگاه دورتمس آمریکا، از سال ۲۰۰۴ تا کنون بیش از سه هزار حرکت کارگری در مصر دیده شده است و طی هفتههای گذشته جوانان طرفدار جنبش کارگری، رهبری شورشهای خیابانی را به عهده داشتهاند و برای این منظور شبکه ارتباطی وسیعی در فیسبوک و توییتر راه انداختهاند.
اخوانالمسلمین و نفوذ اندک روحانیون مصر
به اعتقاد آقای پارسا، روحانیون سنی مصر برخلاف روحانیون شیعه ایران، نفوذ زیادی در جامعه مصر ندارند. دولت مصر مسجدها و مراکز نفوذ روحانیون را به شدت کنترل کرده و تحت نظر دارد.
او میگوید: اخوانالمسلمین که بزرگترین تشکیلات مذهبی - اسلامی در مصر است و در سال ۱۹۲۸به وسیله «حسن البنا» بنیانگذاری شده، در سالهای دهه ۴۰ فعالیتهای تروریستی داشته است. اما در دهه ۶۰ این جریان متحول شده و سید قطب، چهره رادیکال این جریان را از رهبری کنار میگذارد و دکترین رادیکال او در مورد غیرمسلمانان را که شامل مسلمانان غیر سنی هم میشد، رد میشود.
جنبش اخوانالمسلمین نقش مهمی در روند مبارزات مردم مصر و جهان اسلام داشته است.
به گفته آقای پارسا، رهبری این جریان، در دهه ۷۰ سعی کرد با دولت انور سادات به آشتی برسد. انور سادات به آنها اجازه داد که در صورت عدم توسل به خشونت و تلاش برای براندازی حکومت، به فعالیت خود ادامه دهند. اخوان المسلمین در دهه۹۰، به مخالفت با جنبش رادیکال جهاد اسلامی مصر برخاستند و به جای آن به مبارزه پارلمانی خود برای کسب قدرت سیاسی بیشتر در مصر ادامه دادند.
این استاد دانشگاه دورتمس آمریکا در پایان به این جمعبندی میرسد که حضور فعالان سیاسی کارگری در جنبش اخیر مصر، بسیار بیشتر از انقلاب ایران است. بازاریهای مصر برخلاف بازاریهای ایران، چندان به روحانیت وابسته نیستند و آنها همانند آیتالله خمینی نفوذی بر این قشر ندارند.
در حالی که بازار ایران در رقابت و ستیز با بورژوازی غربگرای ایران بود، بازار مصر اساسا متکی به توریسم غربی است. به علاوه قدرت و نفوذ جریانهای سیاسی سکولار در مصر بیشتر از جریانهای سیاسی - مذهبی است. از این رو بعید است که در صورت آزادی مشارکت احزاب مخالف در انتخابات آینده مصر، حزب اسلامی اخوانالمسلمین بتواند بیش از یک سوم کرسیهای پارلمان مصر را به دست آورد.
برگرفته از سایت مردمک
پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۹
مردم یمن در مخالفت با علی عبدالله صالح رئیس جمهوری، در خیابانهای پایتخت به حرکت در آمدهاند. علی عبدالله صالح در واکنش به تحولات اخیر و اعتراضات در یمن اعلام کرده که نامزد انتخابات دوره بعدی ریاست جمهوری در سال 2013 نخواهد بود. وی همچنین قول داده که حکومت را به پسرش واگذار نخواهد کرد.
رئیس جمهوری الجزایر نیز اعلام کرده که به زودی «"وضعیت اضطراری" کشور را، لغو خواهد کرد. دولت الجزایر نیز اعلام کرد که در پاسخ به مطالبات مخالفان، تلاش خواهد کرد تا قیمت ها را کاهش دهد و آزادیهای بیشتری را به مردم این کشور اعطا کند. [۱]
در اردن نیز شاهزاده حسن که با شروع اعتراضات مردم در مصر، دولت کشور را برکنار کردهبود، در تازهترین اظهار نظر خود گفت: «این لحظهای است که اهمیت خارق العادهای برای میلونها جوان عرب دارد. چیزی که کار را دشوار می کند این است که ما در شرایطی بسر می بریم که اضطراب عمیق در سراسر جهان عرب حاکم است و کسی نمی داند چه خواهد شد.»[۲]
نگرانی دیکتاتورهای آسیایمیانه در اظهار نظرهای شتابزده و اقدامات پیشگیرانه آنها بهخوبی هویداست. نظربایف رهبر قزاقستان دستور داد «انتخابات ریاست جمهوری در این کشور زودهنگام برگزار گردد و رئیس جمهور ترکمنستان نیز از آزادی احزاب سیاسی صحبت میکند.» [۳]
نگاه جهان غرب به جهان عرب به ویژه مواضع آمریکا نسبت به خشم مردم مصر، قابل مکث است. پرزیدنت اوباما در بیانیهای، خواستار انتقال قدرت فوری شد. اما جیم میور، خبرنگار بی بی سی در قاهره می گوید: «سخنان باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا مبهم بوده. او گفت انتقال قدرت باید "اینک" انجام شود اما نگفت که حسنی مبارک باید بلافاصله از قدرت کناره گیری کند.»
اسرائیل، نگرانی و مخالفت خود از سقوط مبارک و یا کنارهگیری فوری او از قدرت را به بهانه قدرت گرفتن اخوانالمسلمین عنوان میکند و شرایط را برای این انتقال فوری قدرت، مناسب نمیبیند و کناری گیری زودهنگام را شبیه آن چیزی میداند که در سال ۱۹۷۹ در ایران رخ داد و قدرت به دست افراطیهای مذهبی افتاد.
از سوی دیگر فرانسیس فوکویاما، استاد روابط بین الملل آمریکا نیز معتقد است: «نباید بیش از اندازه تحت تاثیر تظاهرات موفقیت آمیز مصر قرار گرفت. او به تجربه انقلاب نارنجی اوکراین، انقلاب رز گرجستان و تلاش آمریکا برای استقرار دمکراسی در افغانستان و عراق اشاره کرد و گفت که این موارد نشان می دهد که پس از لحظه شادی سقوط دیکتاتور که مردم در می یابند آزاد هستند و می توانند به آزادی سخن بگویند، دشواری اصلی آغاز می شود. او می افزاید: "همه این انقلابها به ناامیدی عمیقی انجامیده است. نیروهای دمکرات نتوانستند منسجم شوند و حکومتداری دمکراتیک را به مرحله عمل برسانند.» [۴]
اما از روز چهارشنبه با یورش نیروهای امنیتی با نام اراذل و اوباش به مخالفان دولت، اعتراضات در مصر وارد فاز جدیدی شد. موافقان دولتی با در دست داشتن سلاحهای سرد و استفاده از نیروی اسب و شتر چندین کشته و دهها زخمی بر جا گذاشتند. محمد البرادعی هراس خود از درگیریهای میدان تحریر به خونریزی بیان کرد و هواداران مبارک را "مشتی اوباش" خواند.
ارتش مصر تاکنون اقدامی نکردهاست اما بنظر نمیرسد بیتفاوت و نظارهگر باقی بماند و احتمالاً بهزودی شاهد جهتگیری مشخصتر آن خواهیم بود. در شتاب تحولات سیاسی و اعتراضات مردمی، اگرچه ارتش روبروی مردم نایستاد ولی در دو روز گذشته عملاً راه را برای جبهه اراذل و اوباش دولتی یا همان ماموران امنیتی دولت مصر، هموار کرده و شرایط را برای رساندن تدارکات و تعویض نیروهایهای آشوبگر دولتی، باز گذاشتهاست.[۵]
به گزارش خبرگزای رویترز، پزشکی که در نزدیکی میدان تحریر کار میکند گفته است که بیش از 1500 نفر در خشونت های روز چهارشنبه قاهره زخمی شده اند.
یکی از معترضین که بر اثر پرتاب سنگ از سوی اراذل و اوباش زخمی شده و یک چشماش را از دست داده، درباره حضور مجدد خود با چشم باندپیچی شده در صف معترضین به خبرنگار بی.بی.سی گفت: با آن چشم دیگرم که میبیند هنوز میتوانم در صف مخالفین دولت باشم و اعتراض خود را علیه دیکتاتوری حسنی مبارک ابراز کنم.
همراه با اعتراضات در جهان عرب بهویژه مصر، جمهوری اسلامی نیز همزمان با دهه فجر، با بسیج نیرویهای نظامی در سطح شهر تهران و اعزام گشت موتورسواران، اضطراب و نگرانیاش را نتوانست پنهان کند. در عین حال مواضعی از سوی چند تن از عناصر دولتی و حکومتی ابراز شده و موافقان حسنی مبارک را مشتی اراذل و اوباش خطاب کردند. عطاءالله مهاجرانی وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد، اظهارنظر مسئولان حکومتی جمهوری اسلامی را به چالش گرفته و در مقاله خود با نام «کارت شناسایی لباس شخصیهای مصری» مینویسد: «لباس شخصیها اگر منفورند، در همه جا منفورند، نمی شود در ایران سرباز ولایت باشند و در مصر، اراذل و اوباش.»[۶]
اما آنچه که بیش از همه در ادبیات مستبدان و دیکتاتورهای جهان عرب و آسیای میانه از جمله مصر، یمن و ایران وجه اشتراک دارد و برجسته میشود، آن است که همه این دیکتاتورها و مستبدها خواهان انتقال قدرت به فرزندان پسر خود هستند. در مصر جمال مبارک، در یمن عبدالله صالح و در ایران مصطفی خامنهای نامزدهای تصدی قدرت پدران خود هستند. آیا در دنیای امروز میشود با نسخهی جمهوری، نظام سلطانی و موروثی را برای مردم عرب و آسیای میانه تجویز کرد!؟ بیداری مردمان در این مناطق پاسخ صریحی در رد این ادعاست.
منابع:
[۱] / [۲] / [۴] رادیو بی.بی.سی
[۳] رادیو دویچه وله
[۵] گزارشگر سی.ان.ان
[۶] سایت جنبش راه سبز (جرس)
ميان شاعران بنگر، فغان و جيغ و دعوا را
وجودِ او معمايیست پر افسانه و افسون [۱]
ببين خود با چنين بخشش، معما در معما را!
بيا حافظ که پنهانی، من و تو دور از اين غوغا
به خلوت با هم اندازيم اين دلهای شيدا را
رها کن ترکِ شيرازی! بيا و دختر لر بين!
که بر يک طرهی مويش، ببخشی هر دو دنيا را!
فزون بر چشم و بر ابرو، فزون بر قامت و گيسو،
نگر بر دلبر جادو، که تا ته خوانده دريا را! [۲]
شبی گر بختات اندازد به آتشگاهِ آغوشش
ز خوشبختی و خوش سوزی، نخواهی صبح فردا را
شنيدم خواجهی شيراز، ميان جمع میفرمود:
« "پگاه" است آنکه پس گيرد، سمرقند و بخارا را! »
* * *
بدين فرمايش نيکو که حافظ کرد میدانم،
مگر ديگر به آسانی کسی ول میکند ما را!
[۱] = وجودِ ما معمايی است حافظ / که تحقيقش فسون است وفسانه
[۲] = من آب را ورق میزنم و دريا را تا ته میخوانم. (م. پگاه)
حالا دلم می خواهد
هرچه شنیدی
چشم به چشم همه جا پخش کنی
باور کن بی نگاهت هیچ انقلابی به پا نمی شود
پترس خطاکار
دلت برای کسی تنگ نشود
وگرنه ریاضی محض هم که خوانده باشی
باید هر روز ماشین حسابت را نزدیک بانک پارک کنی
تا استعلام عشقت را بگیری
مبادا برگشت بخورد
می بینی! این جهان پنچر به درد تو نمی خورد
آن هم وقتی همه دنبال پر کردن سوراخ های بیشتری هستند
و تو نه تنها دستت به پستی و بلندی ها نمی رسد
حتی انگشتت هم از بس نتوانسه ادای پترس را در بیاورد
هر روز فحش می شود
حالا مجبوری برگردی به همیشه
هر شب توی رویاهایت زندگی خوبی داشته باشی
و دعا کنی که هیچوقت دلت برای کسی تنگ نشود
محمد البرادعی سرپرست پيشين آژانس بين المللی انرژی اتمی، برنده نوبل صلح و رقيب انتخاباتی بالقوه حسنی مبارک، سه روز پس از ورود خود به قاهره مدعی شد که فتوای قتل او در ايران صادر شده است. البرادعی روز پنجشنبه ۲۶ ژانويه، با هدف پيوستن به اعتراضات مدنی هم ميهنان خود به قاهره بازگشت.
روز شنبه (۲۹ ژانويه) ، دو خبرنگار آلمانی، با البرادعی درباره تحولات مصر و نقشی که او می خواهد در اين تحولات ايفا کند، به گفت و گو نشستند. البرادعی يک سال پيش ضمن اعلام آمادگی خود برای شرکت در انتخابات رياست جمهوری آينده مصر، از حسنی مبارک رئيس جمهور فعلی خواسته بود که دست به اصلاحاتی بنيادين در عرصه های سياسی و اقتصادی بزند و راه مشارکت مردم را در تعيين سرنوشت خودشان هموار کند. سرپرست پيشين آژانس بين المللی انرژی اتمی در اين گفت و گو مدعی شد که چند روز پيش، فتوای قتل او از سوی يک گروه تروريستی ايرانی صادر شده، اما دولت مصر هيچ واکنشی در اين زمينه نشان نداده است.
جمهوری اسلامی ايران، در روزهای اخير، ضمن پخش مکرر صحنه های تظاهرات مردم مصر، می کوشد وانمود کند که آن ها، سی و دو سال پس از انقلاب اسلامی شکست خورده ايران، با پيروی از افکار آيت الله خمينی قصد رسيدن به يک نظام مذهبی شبيه ايران را دارند. رهبران جمهوری اسلامی، روی اخوان المسلمين و تاثيری که اين جريان افراطی ممکن است بتواند روی مردم فقير محله های محروم مصر بگذارد حساب می کنند. اما البرداعی می گويد که اخوان المسلمين خشونت را رد می کنند و خواستار يک حکومت سکولار هستند. بسياری از تحليل گران و روزنامه نگاران مصری هم معتقدند که نفوذ علمای الازهر، روی مسلمانان اهل سنت مصر بيش از اخوان المسلمين است و آن ها خواستار استقرار يک نظام اسلامی بنيادگرا نيستند.
برگردان متن کامل مصاحبه "گُئورگ هوفمن اوستنهف" و "گونتر مولر" با محمد البرادعی را در اينجا می خوانيد:
ج/ط
* از ميانه هفته گذشته، اوضاع مصر به وخامت گرائيد. رژيم مبارک برخورد خشونت آميز با تظاهرکنندگان را آغاز کرد. سه نفر کشته شدند. بعد ساختمان های دولتی در قاهره به آتش کشيده شدند. شما زودتر از آنچه در نظر داشتيد، از وين به مصر رفتيد. آنجا می خواهيد چه کنيد؟
- بله. من زودتر سفر کردم، زيرا حوادث سرعت گرفتند. من اکنون می خواهم در حدی که می توانم از مردم مصر پشتيبانی اخلاقی و سياسی کنم. علاوه بر اين می خواهم هرکاری که می توانم انجام بدهم تا روند امور مسالمت آميز بماند. متاسفانه رژيم به برخورد خشونت آميز با تظاهرات مسالمت آميز آغاز کرده. اما من به شما می گويم: اگر مبارک به اين روش ادامه دهد، انتقام تلخی پس خواهد داد.
* چرا روز سه شنبه، هنگامی که روز خشم اعلام شد در کنار تظاهرکنندگان نبوديد؟
- در اساس من به تقسيم کار اعتقاد دارم. من، در خارج، از طريق ارتباط با رسانه های بين المللی و مصری می توانستم از جنبش دموکراتيک در مصر پشتيبانی کنم. من، از چنان ارتباط هائی در سراسر جهان برخوردار هستم که بتوانم انسان ها را برای مسئله مردم مصر تجهيز کنم. علاوه بر اين، جوانان مصر بايد بدانند که آن ها بدون کمک من هم می توانند اين تظاهرات را سازماندهی کنند. آن ها نيازی به رهبر بالای سر ندارند.
* ترس از زندگی خودتان داريد؟
- نه. طبعا خطرات امنيتی يی وجود دارد که مايل نيستم درباره آن ها صحبت کنم. به تازگی يک گروه تروريست ايرانی، فتوای مرگ مرا صادر کرده است. برای من عجيب است که هيچکس از طرف دولت مصر اين فتوا را محکوم نکرد. من در حال حاضر هيچ گارد شخصی در قاهره ندارم. اما در اين مرحله از چرخش واقعی سياسی بايد در محل باشم.
* شما در گذشته از سوی برخی سازماندهندگان تظاهرات به تندی مورد انتقاد قرار گرفته ايد که بيش از حد ديپلمات هستيد و نمی خواهيد برای خواست های مردم بجنگيد.
- اين چيزها را جوان ها می گويند. اين، بی ترديد از آنجا هم ناشی می شود که آن ها از طريق حضور من احساس امنيت بيشتری می کنند. من دقيقا همين را می خواهم تغيير بدهم: تحول نبايد از يک فرد خاص ناشی شود. من، صدای مخالفان باقی می مانم، اما رهبر آن ها نيستم.
* چرخش در تونس خيلی سريع اتفاق افتاد. ظرف چند هفته، از دستفروشی که خودسوزی کرد تا تظاهرات خونين و سرنگونی رژيم بن علی. آيا سناريوی مشابهی در مصر هم ممکن است؟
- ما تا امروز در برابر اين مشکل قرار داريم که رژيم مبارک به شدت خودکامه عمل می کند و در برابر هر اصلاحاتی می ايستد. به عنوان نمونه، خود من اجازه ندارم در مصر حزب خودم را تاسيس کنم. بايد به سراغ حزب حاکم بروم و از آنجا اجازه بخواهم. حتی اگر موافقت شود، بايد به لحاظ نظری ۵ سال ديگر صبر کنم تا با حزب خودم به عنوان نامزد رياست جمهوری وارد صحنه شوم. به اين دليل ما بايد به صورت غيررسمی کار کنيم تا بتوانيم اثرگذار باشيم.
* غير رسمی يعنی اين که شرايط سرنگونی (حکومت) را فراهم کنيد؟
- من خواستار يک راه حل مسالمت آميز هستم. من در ماه های گذشته يک ميليون امضای مصری هائی را جمع کردم که خواهان اصلاح سيستم هستند. اين برای کشوری که مردمش از ۶ دهه پيش تحت فشار قرار دارند خيلی زياد است. مردم از اين که نامشان را بيان کنند می ترسند، چون که ممکن است بازداشت و شکنجه شوند. من همچنين به تحريم انتخاباتی توصيه می کنم که در اين ديکتاتوری فقط يک بازی است. بعد هم اين امکان وجود دارد که تظاهرات توده ای سبب تجديد نظر رژيم شود.
* مصر حالا راه تونس را می رود؟
- ممکن است. اما پيش شرط ها يکی نيستند. وضع تونس به لحاظ اقتصادی و اجتماعی خيلی بهتر است. در تونس يک طبقه متوسط مستقل و آگاه وجود دارد. اين طبقه متوسط در مصر از بين رفته است. ما نخبگان ثروتمند، يک قشر کوچک پائينی طبقه متوسط و يک لايه بزرگ فقير داريم.
* و برخلاف تونس، تعداد کارمندان دولت نيز خيلی زياد است.
- بله. بسياری از مردم برای حکومت کار می کنند. از اين طريق سيستم فاسدی به وجود آمده که اين گروه از انسان ها حاضر نيستند آن را از دست بدهند. خيلی ها از حقوق ويژه، تسهيلات و درآمدهای جانبی بهره می برند. خواست اصلاحات از سوی جوانانی دنبال می شود که ۶۰ درصد جمعيت را تشکيل می دهند. اين خواست کارگران و قشر پائينی طبقه متوسط نيز هست. خشم اين انسان ها شديد است. درآمد ۴۰ درصد مردم مصر کمتر از يک دلار در روز است. ۲۸ درصد جمعيت بی سواد است. بيکاری شديد و شرايط زندگی فاجعه بار است.
* آيا وضعيت در مصر انفجاری تر از تونس است؟
- بله. به طور مشخص. تونس در مقايسه ثروتمندتر از مصر است. در آنجا يک طبقه متوسط بزرگتر و سنت های سنديکائی هست. مساله مصر نيازهای ابتدائی است. نان و کره. رژيم اين را می داند، می ترسد و به همين دليل واکنش تهاجمی تری دارد. در روزهای پيش از تظاهرات بزرگ هفته گذشته، جوانان زيادی بازداشت شدند. آن ها را تهديد کردند که اگر به خيابان بريزند، خانواده هايشان مورد آزار قرار خواهند گرفت. به آن ها گفته شد که اگر با من همکاری کنند شکنجه يا کشته خواهند شد.
* يعنی رژيم مبارک نمی داند که در برابر خشم مردم چه واکنشی بايد نشان بدهد. در ساير کشورها دست کم نرخ مواد غذائی کاهش می يابد.
- بله. اين مهم است، اما فقط بخش کوچکی از راه حل خواهد بود. نيمی از مساحت قاهره را امروز حلبی آبادها تشکيل می دهند. ۸ ميليون نفر در زاغه ها زندگی می کنند. از بهداشت و امکانات آموزشی خبری نيست. مخالفان سرکوب می شوند. سيستم از هم می پاشد. در مصر بايد با صفر آغاز کرد. رژيم چشم و گوش خود را می بندد و واقعيت را ناديده می گيرد. اين برای من کاملا غيرقابل فهم است. هيچ راهی وجود ندارد، جز آن که اين رژيم بسته فورا باز شود.
* در هفته های گذشته با مبارک مکالمه تلفنی داشته ايد؟
- نه. و او هم با من تماسی نگرفته است.
* چرا به سراغ او نمی رويد؟
- ما در گذشته صحبت های زيادی با هم داشته ايم. من با او درباره همه نابسامانی ها حرف زده ام. اما دريافتم که خواستار تغيير اوضاع نيست. او فکر می کند که دموکراسی مملکت را به هرج و مرج می برد.
*خيلی از کشورهای غربی هم قضيه را طور ديگری نمی بينند. اين نگرانی وجود دارد که بنيادگرايان اسلامی به قدرت برسند.
- بله. بعد از سی سال ديکتاتوری، ممکن است راديکال ها برای به دست گرفتن قدرت از انقلاب سوء استفاده کنند. اما اين اشتباه است که تصور کنيم الزاما انتخاب ميان رژيم خودکامه يا دولت های بنيادگرای اسلامی وجود خواهد داشت که بخواهند حکومت خدا ايجاد کنند. اين در مورد مصری ها و بخش بزرگی از کشورهای عربی مصداق ندارد. يعنی مارکسيست ها، سوسياليست ها و ليبرال های زيادی وجود دارند. در خارج مثلا ترس از اخوان المسلمين مصر وجود دارد.
* به ناحق؟
- به يقين. اخوان المسلمين يک گروه محافظه کار مذهبی است. تعداد بی شماری استاد دانشگاه در آن هستند، از ۵۰ سال پيش هر نوع خشونتی را رد می کند و به روشنی می گويد که خواستار يک حکومت سکولار است. اخوان المسلمين از اعتماد خيابان برخوردار است، زيرا انجام آن بخش از خدمات اجتماعی را به عهده گرفته که حکومت رها کرده است. اما، اخوان المسلمين از پشتيبانی اکثريت مردم مصر برخوردار نيست. اگر مردم چشم اندازی داشته باشند، کاری بيابند و بتوانند تشکيل خانواده بدهند، اگر بتوانند بدون ترس آنچه را فکر می کنند به زبان بياورند، اگر آزادی مذهب وجود داشته باشد و بتوانند آنچه را می خواهند انتخاب کنند، افراطی گری ضعيف خواهد شد. تنها راه مقابله با بنيادگرائی، قدرت دادن به مردم است.
*وقايع تونس برای منطقه چه معنائی دارد؟ بعضی ها چنين می بينند که رژيم ها يکی پس از ديگری فرو خواهند ريخت. بعضی ها هم از "دانسيگ" جهان عرب نام می برند. يعنی پيش آغاز مراحل طولانی دگرگونی ها. شما چه فکر می کنيد؟
- تونس در هر حال يک پيام قدرتمند به ملت های عرب فرستاد:"بله. ما می توانيم". مثل شعار اوباما. مردم دهها سال است سرکوب را تجربه می کنند، اميدشان را از دست داده اند، در فرهنگ ترس زندگی می کنند. حالا آن ها می بينند که اگر به هم بپيوندند، می توانند چيزی را تغيير دهند. حتی يک ديکتاتور بی رحم را سرنگون کنند. طبعا کشورها متفاوت هستند. اما اين فقط به زمان بستگی دارد که ساير کشورها نيز مجبور به تغيير خود شوند.
*مبارک کی به دنبال بن علی به تبعيد خواهد رفت؟
- در حالی که آقای بن علی يکی از دوستان بزرگ غرب بود هيچکس فکر نمی کرد که تونس شبانه اينقدر تغيير کند. طبعا نمی دانيم که مبارک کی سوار هواپيما خواهد شد. اما وقايع روزهای گذشته نشان می دهند که همه چيز می تواند به سرعت اتفاق بيافتد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اصل گفتوگو:
www.profil.at/articles/1104/560/287508/aegypten-oppositions...
برگرفته از گویانیوز
زیرا بعد از بیماری امین اقدس، دیگر شاه با او همبستر ناصرالدین شاه میکرد، زیرا بعد از بیماری امین اقدس، دیگر شاه با او همبستر نمیشد، و او هم به جز درد چشم از این موضوع نیز رنج میبرد. اعتمادالسلطنه در روزنامهی خاطرات خود اشاره دارد که امین اقدس همانند مادام دوپاری، همسر لوئی پانزدهم پادشاه فرانسه عمل میکند، زیرا مادام دواری نیز در ایام پیری لوئی پانزدهم را برای حفظ اعتبار خودش مشغول هرزگی میکرد.
امینه اقدس بهانهی دیگری نیز داشت که گاه و بیگاه، شاه را به عمارت خود بکشد و او را به خود نزدیک سازد و انس و الفت گذشته را حفظ کند و آن وجود خانم باشی، دختر باغبانباشی اقدسیه بود که یکی از زیباترین زنان حرم ناصرالدین شاه به شمار میآمد و پیش امینه اقدس زندگانی میکرد و این اخانم امور تربیت آن ستارهی نوزاد بود. فووریه میگوید: «...امینه اقدس از این ماموریتی که به او داده شده کاملا راضی است زیرا که تربیت یک دختر زیبا، آن هم دختری که منظور نظر اعلیحضرت است، وسیلهی خوبی است برای آن که شاه را به عمارت خود بکشد و هر زنی که میبیند شاه کمتر به او توجهی دارد، از این قبیل وسایل برمیانگیزد.»(۱۱۳) گذشته از این بیماری امین اقدس، این زن عقیم نیز بود و نمیتوانست برای شاه فرزندی بیاورد. به همین خاطر وقتی میدید از محبت شاه محروم میشود، بهترین کار را در این میدانست که چند دختر زیبا در خدمت خود داشته باشد تا شاید بدین حیلت شاه را به طرف خود متمایل سازد.
دکتر فووریه با تمام این که میدیده امینه اقدس به چنین وسائلی دست میزند تا شاه دستی هم به سر و گوش او بکشد، اعتقاد دارد که «...امینه اقدس اگرچه پیر شده و فرزند هم ندارد، لیکه از این جنس زنها نیست، و اگر به تربیت خانم باشی قیام کرده فقط از لحاظ علاقه و جاننثاری خاصی است که نسبت به شاه دارد. شغل مهم خزانهداری شاه و اعتماد تام و تمامی که اعلیحضرت نسبت به او دارد او را از تشبث به این قبیل زمینهسازیها بینیاز میکند، چه علنا میبیند که طرف مهر و محبت شاه است.»(۱۱۴)
گرچه شاه از فرط محبت او را به همراهی بهرام خان خواجه و چند پرستار زن و نوکر برای معالجهی چشم به وین نیز فرستاد، اما با تمام این تلاشها، امینه اقدس در اواخر عمر از دو چشم نابینا شد، و هرچه هم گفته شود که محبت شاه نسبت به وی همان محبت سابق بوده، دروغ گفتهاند، زیرا کارهای شاه بعد از کوری امینه اقدس نشان میدهد که از وجود او دیگر بهرهای برای خود نمیدیده و در پی بازیچهی تازهای بوده است. از جمله در سفر شاه به لار اتفاقی افتاد که موید این نظر است. «...فاطمه نامی کنیز امین اقدس که این سفر لار همراه بود، فخرالدوله برای شاه تلحیف کرده بود و شاه با او مواقعه فرموده بودند، لدیالورود امین اقدس فرج ضعیفه را رسیده بود. معلوم شد که ازاله بکارت او شده است. کتک زیادی به او میزند. فاطمه هم تریاک خورده بود. آن شب و آن روز خاطر همایون مشغول معالجهی فاطمه بود و شاه زیاد از فاطمه کنیز کرد تمجیدات میفرمود...» (۱۱۵)
مورد دیگر دستور شاه برای قرق اندورن بعد از شام بود که به قول اعتمادالسلطنه... انیسالدوله را دست بسر کند و کنیز و خدمتکار مثلا جوجوق دده ملیجک را احضار کند...»(۱۱۶)
امینه اقدس با وجود پیری و نابینایی، هیچ گاه خود را پائینتر و کمتر از زنان دیگر شاه نمیدانست و سعی میکرد همان جلال و شکوه گذشته را حفظ کند. فووریه در خاطرات خود میگوید: «امروز به لشکرک که در درهای تنگ و کنار رودخانه واقع است رفتیم. یکصد و پنجاه زن اندرون که امینه اقدس نابینا هم در میان ایشان است و سعی بسیار دارد که در هیچ نقطه جای خود را خالی نگذارد با ما همراهند. این زن که همه وقت میکوشید که از دیگران ممتاز باشد در این سفر هم تنها با سروصدای مخصوص مسافرت و با این که تمام زنهای اندرون حتی انیسالدوله بر اسب سوارند، او با کلفتهای خود با پنج کالسکه و پنجاه سوار جلودار و یک شاطر که در مقابل در کالسکه او میدوید راه میپیماید، اما تمام این کوکبه و جاه و جلال فقط برای طی دو کیلومتر بیشتر نیست.» (۱۱۷)
نابینا شدن امینه اقدس و بعدها فلج شدن او به خوبی نشان میدهد که شاه چگونه فقط در دوران شادابی زنان خود را مورد توجه قرار میداده است. زیرا وقتی امینه کور و گوشهگیر شد و به سکتهی ناقص نیز دچار آمد و بعدها هر دو طرف بدن او فلج شد «...کدورت خاطر ناصرالدین شاه از بیماری امینه اقدس به شور و عشق دختر محمدحسین مشهور به باغبان باشی تسلی داشت.» (۱۱۸)
اعتمادالسلطنه که خود شاهد واپسین لحظات عمر امینه اقدس بوده، در خاطراتش مینویسد: «دیدم هنگامهایست. متصل اطباء را میبرند و میآورند. عمادالاطباء میگفت بعد از آن که ما اظهار یاس کردیم که امین اقدس معالجه نخواهد شد، فخرالاطباء مدعی شد که معالجه میکنم. صدراعظم هم اجازه داده بود که این بیمروت آجر داغ کرده به کف پاهای این ضعیفه که در حال سکرات بود بسته و کلاه نمدی داغ کرده به کلهاش گذاشته بود. به فاصلهی نیم ساعت مرد. صدراعظم مرا احضار کرد که در این حیص و بیص شریک زحمات او باشم. این ضعیفه که دو ساعت قبل خود را ملکه مسلطه ایران میدانست، مثل جماد متعفنی روی تشک کثیف انداخته با چهار فراش که گوشههای تشک را گرفته بودند از اندرون بیرون کشیدند. نزدیک منزل عزیزالسلطان تجیر(۱۱۹) کشیدند و شستند، ملامحمدعلی را خواستند نماز بخواند... من به طرف صاحبقرانیه رفتم.
به حضور شاه رسیدم به جهت ظاهر متالم دیدم. اما در باطن وجها منالوجوه تالمی نداشتند. در سرشام هم کلیه آن تالم و کسالت ظاهری را فراموش فرمودند و طوری مشعوف بودند که دختر محمدعلی، باغبان نایبالسلطنه را به توسط مجدالدوله که امروز در راه دیدند خواستگار شدند. جنازهی امین اقدس در حضرت عبدالعظیم به خاک سپرده شد.»(۱۲۰)
و به گفتهی خان ملک ساسانی نیز، ناصرالدین شاه که در مرگ فرزندان و عزیزان خود را گرفتار غم و اندوه نمیخواست و در هر مصیبت به ساز و صحبت کار میبست که غصه و ملالت، از سلامتش نکاهد، به عزای امینه اقدس سخت اندوهگین گردید، وفای خود را به متوفی ظاهر نمود، مال گزاف او که همه از سرقت نقد و جنس پادشاه و پیشکشهای ناروا در حمایت ظالم و اهانت مظلوم فراهم شده بود به وارث وحید او یعنی برادرش تفویض کردند.»(۱۲۱)
بهرحال هیچ گاه ناصرالدین شاه نمیگذاشت غم و غصهای مکدرش سازد، و اگر تألمی هم ابراز میداشته، غمی ظاهری میبود که به زودی فراموش میشد.
اموال امینه اقدس همان گونه که شاه دستور داده بود به برادرش منتقل شد، اما انتخاب یکی از زنان به جای وی که مصدر کارهای مربوط به امینه اقدس باشد خود مشکلی بزرگ بود و جنجالی به دنبال داشت. اعتمادالسلطنه در این مورد در خاطرات خود مینویسد: «...تفصیل ارث و میراث امین اقدس را نقل میکردند. دهات و مخلفات و دکاکین و مزارع چه در تهران و چه در گروس تمام به ملیجک و آل او منتقل شد، قریب سیصدهزار تومان. خداوند پادشاه قدردان خدمت شناس ما را حفظ فرماید. کنیزی که شش تومان خریده بودند چشم به اموال او نداشته و به برادر موهومی و برادرزادهاش واگذار فرمودند. اما وراثت دولتی و رسمیاش بندگان همایون قانون نامه مبنی بر یازده فصل نوشته بودند. منجمله از فصول اغول بیگه باید به جای امین اقدس باشد. باغبان باشی و فاطمه خانم صیغههای شاه که طرف میل و مرحمت هستند اغول بیگه را راه ندادهاند، بلکه با چه هیاهوی و هلهله از خانهی امین اقدس بیرونش کرده، به اندرون بزرگ فرستادندش. تریاک و آب گرم صبح، صابون و مسواک و غیره را به انیسالدوله دادند. از آنجائی که این خانم محترمه بسیار آدم خوبی است، اما ابله و دهاتی است، و فریب دو سه خواجه رذل پدرسوخته را دارد میخورد. در عوض این که در این موقع بر مدارج اعتبار خود افزاید و خانمی کند شان خود را کاست. خدا اسبابی فراهم آورده بود که او ملکهی مسلطهی مقتدر حرمخانه باشد. شیطان به خلاف کرد. تمام اعتباراتی هم که خود داشت روی این کار گذاشت و خلق مبارک پادشاه ما را که جان همه قربانش باشد به گلههای بیمعنی تلخ کرد و نیز شنیدم که امین اقدس از مخلصین خاص صدراعظم بود و میل صدراعظم این بود که وضع امین اقدس را بعد از مردن او به هم نزدند. این دستگاه به همان شکل و ترتیب باشد. اما نایب السلطنهها به خلاف میخواستند اغول بیگه را که دوست خودشان است رئیس خلوت اندرون بکنند. در معنی انیس الدوله و اغول بیگه و باغبانباشی در میان نیست، صدراعظم است و نایب السلطنه. همان طوری که به واسطهی عداوت با هم زندگانی بیرون پادشاه ما را مختل و مشوش کردهاند و اساس سلطنت را معدوم نمودهاند، همین قسم یک آسایش مختصری که پادشاه ما در اندرون داشت این دو وجود محترم به هم زدند. شنیدم انیسالدوله، امین خاقان را وکیل و جاسوس خود خدمت شاه کرده است.» (۱۲۲)
«ادامه دارد»
پاورقیها:
۱۱۳ـ همان، ص ۱۳۴.
۱۱۴ـ همان.
۱۱۵ـ روزنامه خاطرات، پیشین، ص ۳۷۵.
۱۱۶ـ همان، ص ۲۷۴.
۱۱۷ـ سه سال در دربار ایران، پیشین، ص ۲۰۰.
۱۱۸ـ سیاستگران دورهی قاجاریه، پیشین، ج ۲، ص ۲۶۲.
۱۱۹ـ پردهی بزرگی که در وسط حیاط یا اطاق برپا کنند تا قسمتی از آن از قسمت دیگر جدا شود.
۱۲۰ـ روزنامهی خاطرات، پیشین، ص ۹۸۶.
۱۲۱ـ سیاستگران دورهی قاجار، پیشین، ج ۲، ص ۲۶۱.
۱۲۲ـ روزنامهی خاطرات، پیشین، ص ۹۷۰ به بعد.
که بخشی از ساختار ِ قدرت باشند، فمینیسم از طرفی بر خلاف ِ گفتمان ِ مسلط عمل کرده و از طرفی دیگر سعی بر آن دارد که گفتمان هایی نو ابداع و مباحثی بکر خلق کند. این ذات ِ ساختار شکنانه و انتقادی ِ تفکر فمینیستی و پیچیده گی ِ موضوعات سیاسی، اجتماعی و بین المللی ِ جهان امروز پیگیری ِ مسا ئل مربوط به زنان را برای ِ گروه های مختلف فمینیستی دشوار ساخته است. اگر چندین دهه قبل سیمون دوبوار موضوع دگر بودن ونا خودی بودن ِ زن را تنها در رابطه با مردان و مسائل مربوط به جنسیت مورد بحث قرارداد(۱۹۹۴، ۸۰)، امروزه دگر بودن جنسیتی تبدیل به گفتمانی شده است که در کنار توجه به پارادیم هایی چون ستم، کنترل و مداخله، تلاقی و تقاطع پارادیم هایی چون نژاد، طبقه، فرهنگ، مذهب، ملیت و حتی اخلاق را در بر می گیرد.
با این که کلیت تفکر فمینیسم به عنوان مدافع حقوق زنان بر اساس اعتقاد به برابری زن و مرد از جوامع غربی ظهور کرد، توجه فعالان فمینیستی موج اول و دوم آمریکای شمالی در اواخر قرن نوزده و اواسط قرن بیستم و تئورسین های اولیه ء فمینیستی در اروپا فقط در بر گیرندهء مشکلات و در گیری های ِ زنان سفید پوست ِ طبقه ء متوسط و مرفه بود. غیبت و محرومیت زنان ِ غیر سفید پوست و نا دیده گرفتن مشکلات ِ حقوقی، سیاسی، نژادی، معیشتی و فرهنگی شان از فعالیت ها، تئوری ها و گفتمان های ِ مسلط فمینیستی باعث ظهورشاخه های جدیدی چون فمینیسم اسلامی، ضد نژاد پرستی، استند پوینت ( فمینیسم از نقطه نظرفرهنگی خاص)و غیره شد. با حضور خود, زنان رنگین پوست فمینیست نه تنها راهی را باز کردند که به توسط آن زنان غیر سفید پوست توانستند از تجربه های ِ منحصر به فرد و تبعیض های جنسیتی، اقلیتی، مذهبی، و نژادی شان سخن بگویند، بلکه جهان شمول بودن ِ تجربیات جنسی و جنسیتی زنان غربی و فعالیت های سیاسی و اجتماعی آنان را به چالش کشیدند. به عنوان مثال، تجربیات زناشویی، کاری و خانوادگی ِ یک زن سفید پوست اروپایی بسیار متفاوت از تجربیات یک زن پاکستانی و یا ایرانی است. انتظارت فرهنگی، سنت های مذهبی و وضعیت اقتصادی متفاوت تجربیات فردی واجتماعی متفاوتی را ایجاد می کنند و این مولفه ها بدون شک جهان شمول بودن و معیار بودن هر تجربه جنسیتی را زیر سوال می برند.
بل هوکس، نویسنده ءآمریکایی و فعال زنان، در مقاله ای با عنوان "The Oppositional Gaze: Black Female Spectators" به غیبت و/ یا ارائه تصویری گمراه کننده از زنان سیاه پوست در صنعت فیلم و دیگر تولیدات تصویری در ایالات متحده آمریکا اشاره می کند. هوکس تاکید دارد که نشان دادن تصویری غلط از زن سیاه پوست و زنانگی او بسیاری از زنان سیاه پوست آمریکایی را از به دست آوردن دیدگاهی انتقادی نسبت به تجربیات خود به عنوان گروهی ستم دیده و به حاشیه رانده شده باز می دارد. او عدم حضور مولفه هایی که نشانگر هویت زنان سیاه پوست هستند را نفی هویت و هستی نژادی آنان در دنیای هالیوود می داند. هوکس هم چنین بحث خود از غیاب و/یا تصویر نادرست زنان سیاه پوست در رسانه های تصویری آمریکا را به سخن معروف میشل فوکو درباره ء قدرت به عنوان سیستم سلطه که همه چیز را کنترل کرده و هیچ فرصتی برای آزادی باقی نمی گذارد ربط می دهد و به صورت کلی تلاش برایجاد فضایی برای گفتمانی جدید برای زنان سیاه پوستی را دارد که بتوانند نگاه منتقدانه به هستی خود در دنیای واقعی و هم چنین دنیای مجازی آمریکا داشته باشند. در واقع بدون حضور چنین نگاه انتقادگری، خواهرهای سیاه پوست و غیر سیاه پوست بل هوکس در خطر افتادن به دام صنعتی هستندکه نه تنها هستی آنان را نفی، بلکه کمترین فرصت و هزینه را برای به تصویر کشیدن هستی واقعی آنان صرف کرده و می کند.
بر خلاف موفقیت های گسترده ء خود در کسب برابری های ِ اجتماعی و حقوقی و ترویج برابری های جنسیتی برای زنان غرب ، زنان سفید پوست غربی در طول تاریخ فعالیت های فمینیستی خود مبارزات و دلواپسی های زنان از گروه های مختلف دینی، فرهنگی و نژادی را ناچیز شمرده اند. بسیاری بر این باورند که یک چنین غفلتی از طرف فمینیست های غربی تاثیر به سزایی در نهادینه کردن تصویر عمومی از غرب به عنوان جهانی متمدن، پیشرفته ودموکراتیک و شرق به عنوان جهانی وحشی، عقب مانده و نا متمدن داشته است. در حقیقت، حتی زمانی که فمینیست های غربی مسائل زنان کشورهای جهان سوم و در حال توسعه را مورد توجه قرارداده اند، بیشتر در نقش منجی ظاهر شده و به عنوان خواهرانی بزرگ که ماموریت آزاد سازی و متمدن کردن خواهران کوچک خود را دارند، هم چنان تفکر برتری نژادی را ترویج داده اند.
آدره لورده (شاعر، نویسنده و فعال اجتماعی کارائیبی- آمریکایی) و هیمانی بنرجی (نویسنده بنگالی-کانادایی) به عنوان دوزن فمینیست رنگین پوست غیاب موضوعاتی چون نژاد، مذهب و ملیت در تئوری ها و فلسفه های زنان و مردان سفید پوست غربی وحذف مسائلی چون مبارزات، تلاش ها و تجربه های زنان غیر سفید پوست درگفتمان های فمینیستی غربی را به عنوان شکل جدیدی از ستم مطرح می کنند. برای مثال، لورده به عدم اطلاع و آموزش فمینیست های سفید پوست دربارهء مشکلات و چالش های زنان ِ نژادها و فرهنگ های دیگرو عدم حضور چنین چالش هایی در مباحث فمینیستی غربی به عنوان ابزاری اولیه و قدیمی نگاه می کند که ستم گر برای ِمشغول نگه داشتن ستم دیده با (دلواپسی ها و مسائل ارباب خود مورد استفاده و بهره برداری قرار می دهد (۱۹۸۳، ۲۷)
در نتیجه ء چنین تئوری ها و فعالیت های فمینیستی که توجه خود را صرف ِ ستم نژادی و فرهنگی و ظلم طبقه ای و جنسیتی کرده و می کنند، امروزه ما شاهد طیف گسترده ای از شاخه های فمینیستی هستیم که در کنار پرداختن به موضوع جنسیت، به تلاقی پارادیم هایی چون نژاد، مذهب، فرهنگ، زبان و ملیت نیز اهمیت می دهند. حضور چنین شاخه هایی در عصر حاضر سخن از فمینیسیم به عنوان یک مکتب و ایدئولوژی کلی که مشکلات و چالش های تمام زنان جهان را در بر می گیرد را تبدیل به بحث بدون نتیجه ای کرده است که صحبت از زن بودن و زنانگی در چنین حوزه ای را بی جواب می گذارد.
- ادامه دارد
منابع:
ـ Bannerji, H. (1993). Returning the Gaze: Essays on Racism, Feminism, and Politics. Toronto: Sister Vision Press. p. 51.
ـ de Beauvoir, S. (1980). 'Introduction to Second Sex'. Marks, E, et al. New French Feminisms. Schocken Books. pp. 41-56.
ـ hooks, b. (1992). The Oppositional Gaze: Black Female Spectators. Thornham, S (1999) Feminist Film Theory: a reader, Edinburgh: Edinburgh University Press. pp. 84-105.
ـ Lorde, A. 'The Master's Tools will Never Dismantle the Master's House'. Lewis, R. et al. Feminist Post Colonial Theory: A Reader. Routledge, 2003, pp. 25-28.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر