-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ بهمن ۱۸, دوشنبه

Latest News from Norooz for 02/07/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



ساده اندیشی است اگر گمان کنیم موج تحولات عرصه سیاست و قدرت به سوی استبداد و یکه سالاری که از انتخابات ریاست جمهوری دهم شروع شد، بدون در اختیار گرفتن کامل تمامی مراکز قدرت و ثروت، از مراکز قدرت رسمی گرفته تا نهادهای اجتماعی و سیاسی و تا حوزه های علمیه ... به این زودی ها از حرکت باز ایستد. عطش مطلقیت در جریان حاکم چنان شدید است که حتی مجلس نیم بند حاصل از انتخابات فرمایشی را اکنون مانع راه می بیند و امام جمعه استبداد نمایندگان مجلس را حتی به خاطر سؤال از وزیران سرزنش می کند. ماه آینده انتخابات دوره ای هیئت رئیسه مجلس خبرگان فرا می رسد. مجلس خبرگان کنونی البته برای قدرت مطلقه خطری محسوب نمی شود. این مجلس به لطف تهدید و ارعاب و تطمیع چنان رام است که به جای این که رهبری در جلسات سالانه آن حضور یافته و گزارش عملکرد خود را تقدیم کند، پس از برگزاری اجلاس های سالانه خدمت رهبری می رسد و گزارش تقدیم می کند. اما در همین مجلس تعداد انگشت شماری اعضای مستقل وجود دارند و از همه مهم تر هاشمی رفسنجانی در رأس آن است. او از آغاز به قدرت رسیدن جریان استبدادطلب حاکم همواره کانون حساسیت قدرت مطلقه بوده است. سخنان او در نماز جمعه معروف که خواهان توقف سرکوب و دلجویی از مردم شد، به رغم مواضع و دیدگاه های اعتدالی و از نظر برخی حتی سازش کارانه، وی را به شخصیتی غیر قابل تحمل تبدیل کرده که باید تکلیفش روشن شود. هاشمی اما حتی امروز و در حالی که آماج سنگین ترین هجوم های تبلیغاتی از سوی محافل رسانه ای وابسته به قدرت مطلقه است، بر حمایت خود از رهبری تأکید می کند. مشکل او این نیست که رقیبی برای قدرت مطلقه است، مشکل او این است که مطیع و در اختیار نیست و در نظر استبداد این جرم کمی نیست، به خصوص اگر چنین مجرمی به صندلی حساسی همچون صندلی ریاست خبرگان تکیه زده باشد. اکنون انتخابات دوره ای ریاست مجلس خبرگان برای قدرت مطلقه فرصت مناسبی است تا با حذف هاشمی گامی مهم به سوی تکمیل پروژه استبداد بردارد. اما مشکل این جاست که هاشمی درنهاد مرجعیت و روحانیت غیر حکومتی نفوذی تعیین کننده دارد و حذف او چندان ساده نیست. انتخابات دوره ای گذشته خبرگان نشان داد که در مصاف با او نمی توان با مهره های سوخته ای همچون شیخ احمد جنتی و شیخ محمد یزدی بازی کرد. باید چهره ای را به میدان او آورد که نزد روحانیت از اعتباری برخوردار باشد تا حذف او از ریاست مجلس خبرگان اولاً محتمل باشد و ثانیاً حساسیت کمتری برانگیزد. برای این مهم امید نمایندگان استبداد در مجلس خبرگان به مهدوی کنی است. مهدوی کنی که سال ها از مراکز قدرت به دور بود و تمایلی برای حضور در نهادهای رسمی از خود نشان نمی داد، به نحو غیر منتظره ای در انتخابات میان دوره ای اخیر نامزد نمایندگی مجلس خبرگان شد و به این مجلس راه یافت. در آن زمان ناظران سیاسی تلاش های پشت پرده جریان حاکم را در این ماجرا بی تأثیر نمی دانستند. از نظر این جریان او می توانست یکی از رقبای هاشمی رفسنجانی برای انتخابات ریاست مجلس خبرگان باشد. ظاهراً مهدوی کنی خود به این امر واقف بود. گفته شده او پس از ورود به مجلس خبرگان به هاشمی گفته است، عده ای امید بسته اند که من در انتخابات هیئت رئیسه مجلس خبرگان رقیب شما شوم اما تا زمانی که شما در این پست هستید من رقیب شما نخواهم شد.
مهدوی کنی پدر معنوی جریان اصول گرای سنتی به شمار می آید و با جریان اصول گرای تمامیت خواه حاکم مرزبندی های روشنی دارد. مرزبندی هایی که تحت تأثیر مخالفت با اصلاح طلبان البته کمتر مجال بروز و ظهوریافته است. او همچنین با رهبری که اکنون از جریان حاکم به طور غیر مشروط حمایت می کند، در گذشته اختلافاتی داشته است. او در دولت شهید رجایی وزیر کشور بود و پس از شهادت رجایی سرپرست نخست وزیری و مسئول اداره دولت شد، اما با انتخاب رهبری فعلی به ریاست جمهوری، از این مسئولیت کنار گذاشته شد. در آن زمان ریاست جمهوری وقت از معرفی او به مجلس به عنوان نخست وزیر خود داری کرد و در برابر اصرار برخی به معرفی مهدوی کنی به عنوان کاندیدای نخست وزیری به مجلس گفته بودند من به آقای مهدوی استعلا ندارم و نمی توانم با ایشان کار کنم.
مهدوی همچنین چهره مطلوبی برای اصول گرایان حاکم نیست.او به جریان روحانیت سنتی تعلق دارد که امروز به شدت از سوی جریان تمامیت خواه حاکم تحت فشار قرار دارد. چهره های این جریان نظیر صفار هرندی، حسین شریعتمداری و برخی دیگر بارها بر ضرورت خانه نشینی شیوخ و پیشکسوتان و سپردن کارها به دست جوانان تأکید کرده اند. آنان که با صف بندی های آشکار و پنهان در عرصه غیر شفاف قدرت کنونی در ایران آشنا هستند به خوبی می دانند که منظور ایشان از شیوخ و پیشکسوتان، جریان محافظه کار سنتی است که مهدوی کنی پدر معنوی آن به شمار می آید و مقصود آنان از خانه نشینی شیوخ، حذف جریان محافظه کار سنتی از صحنه قدرت و اداره کشور است. اشتیاق جریان تمامیت خواه حاکم برای حذف شریک و متحد پیشین خود از قدرت چنان است که برای فهم آن نیازی به رمز گشایی نیست. سخنان صفار هرندی که به آن اشاره شد و نیز سخنان چند ماه قبل آقای رامین معاون مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و فرد مورد اعتماد احمدی نژاد که گفته بود روحانیت باید به حجره ها و حوزه ها برگردد و یا سخنان آقای کلهر مشاور فرهنگی پیشین احمدی نژاد که گفته بود روحانیت و مرجعیت باید تابع و مطیع رهبری باشد، به روشنی از این اشتیاق پرده بر می دارد.
به رغم این همه، چرخ قدرت به گونه ای چرخیده که جریان تمامیت خواه حاکم، امروز برای حذف هاشمی چهره ای مطلوب تر از پدر معنوی محافظه کاران سنتی نیافته است.
بازیگران قدرت مطلقه فکر همه جا را کرده اند، آنان با کشاندن مهدوی به صحنه رقابت با هاشمی در مجلس خبرگان، در واقع دو رقیبی را به رویارویی یکدیگر کشانده اند که «زهر طرف شود کشته به سود اسلام است». هاشمی رفسنجانی و مهدوی کنی دو رکن اصلی یکی از تأثیر گذارترین تشکل های روحانی طی دهه های اخیر یعنی جامعه روحانیت مبارز هستند. رقابت این دو و شکست یکی در برابر دیگری به تضعیف کامل این نهاد و در نتیجه به تقویت بیشتر اقتدارگرایان حاکم خواهد انجامید. آنان اگر موفق به این کار شوند، هاشمی را در برابر دو راهی قرار می دهند. اگر او حاضر به رقابت نشود، به هدف دیرین خود در حذف هاشمی رسیده اند، و اگر هاشمی تصمیم به ماندن در صحنه رقابت بگیرد، هر نتیجه ای که حاصل شود به سود آنان خواهد بود. اگر هاشمی حذف شود، مانعی بزرگ از سر راه مطلقه شدن قدرت برداشته شده است، اما جریان محافظه کار سنتی چیزی به دست نیاورده است، زیرا بدون شک حضور عوامل قدرت مطلقه در هیئت رئیسه نظیر احمد جنتی، محمد یزدی و احمد خاتمی، امکان هرگونه تحرکی را از مهدوی سلب خواهد کرد. اما شکست پدر معنوی محافظه کاران سنتی ، در نهادی که همواره تحت نفوذ بلامنازعه ایشان بوده است، علاوه بر این که حذف رقیب بالقوه ای است که پس از هاشمی دیر یازود باید از صحنه کنار گذاشته شود، در واقع تیر خلاصی است به حضور تعیین کننده این جریان در عرصه نهادین قدرت، که البته این نیز بسیار مطلوب اقتدارگرایان حاکم خواهد بود.
با توجه به آن چه گفته شد، به نظر می رسد سناریوی اقتدارگرایان برای اجلاس آینده خبرگان دقیق و همه جانبه است. اما این همه نیمی از ماجراست. باید دید آیا هاشمی و مهدوی کنی حاضر خواهند شد به کارگردانی قدرت مطلقه و بازی در این سناریو تن دهند.
هاشمی نشان داده است فرد بسیار باهوش و زیرکی است. مهارت او در تغییر شرایط بازی در مواقع بحرانی بر کسی پوشیده نیست. او به خوبی به موقعیت خود در انقلاب و نظام و در نهاد روحانیت و مرجعیت و نیز به جایگاه خود در مهار قدرت مطلقه واقف است و بعید به نظر می رسد بدون تحمیل هرگونه هزینه ای حاضر به کنار رفتن از صحنه به نفع اقتدار گرایان حاکم باشد. هاشمی خوب یا بد در موقعیتی قرار گرفته است که حضور و عدم حضور او در سطح قدرت نهادین، به نحوی نمادین، معیار تشخیص میزان پیشرفت پروژه استبداد سیاسی در نظام جمهوری اسلامی ایران شده است. علاوه بر این هاشمی در صورت کنار گذاشته شدن از ریاست مجلس خبرگان هنوز امکانات تعیین کننده ای برای نقش آفرینی در برابر قدرت مطلقه دارد. ریاست مجمع تشخیص مصلحت یکی از این امکانات است. او باهوش تر از آن است که متوجه نشود کنار گذاشته شدن از ریاست خبرگان، عزل از ریاست مجمع را نیز در پی خواهد داشت بنابراین می توان پیش بینی کرد که در صورت کنارگذاشته شدن از ریاست مجلس خبرگان، حمایت خود و مرجعیت و روحانیت غیر حکومتی را با خود ببرد و فرایند مشروعیت زدایی دینی اقتدارگرایان حاکم را کامل کند.
بنابراین همه توجهات اکنون به سوی مهدوی کنی است. در حال حاضر در باره تصمیم او برای نامزدی ریاست مجلس خبرگان هیچ خبر موثقی در دست نیست. سه هفته دیگر باید صبر کرد و دید آیا او پس از دو دهه کناره گیری از عرصه قدرت نهادین آیا حاضر خواهد شد به نفع قدرت مطلقه به این صحنه باز گردد و تکمیل پروژه استبداد را در تاریخ آینده به نام خود ثبت کند.


 


در پی انتشار نامه مصطفی تاجزاده به علی مطهری ، وی جوابی را تهیه کرده و راه بحث و گفتگو را گشوده است که با استقبال از این سنت حسنه به انتشار آن پرداخته ایم :
متن پاسخ علی مطهری به نامه مصطفی تاجزاده به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای تاجزاده!
با اهداء سلام و آرزوی سعادت، نامه مفصل جنابعالی خطاب به اینجانب، از طریق پایگاه‌های اطلاع‌رسانی به دستم رسید و خواندم. آنچه که دربارة حوادث بعد از انتخابات و ورود نظامیان به عالم سیاست و اقتصاد و مقایسه با سیر معکوس آن در ترکیه و به طور کلی اهمیت برقراری نظام دموکراسی گفته‌اید، مطالب قابل تأملی است و اینجانب در مواقع مختلف به آن پرداخته و نظرات خود را بیان کرده‌ام.
اجمالاً عرض می‌کنم در حوادث بعد از انتخابات، همان طور که امثال جنابعالی به دلیل قطعی گرفتن تقلب از قبل از برگزاری انتخابات، مقصر بوده‌اید، کسانی از دولت هم که به گونه‌ای عمل کردند که شبهه تقلب را تقویت نمود مقصر بوده‌اند و روزی طرفین باید در دادگاه صالح پاسخگو باشند.
نامه شما نشان می‌دهد که در عمل به توصیه‌های امام خمینی(ره) و رهبرگرانقدر انقلاب، در آثار شهید آیت‌الله مطهری دقت‌نظر و تعمق دارید، برخلاف بسیاری از مدعیان اصولگرایی یا اصلاح‌طلبی که شاید حتی یک کتاب از ایشان مانند «آیندة انقلاب اسلامی ایران» را هم نخوانده باشند، در حالی که اگر آثار استاد مطهری مبنا قرار گیرد بسیاری از اختلافات فکری کنونی از میان برداشته می‌شود؛ از این نظر جنابعالی را تحسین می‌کنم. البته این توجه شما منحصر به امروز نیست و شما از ابتدای پیروزی انقلاب، بلکه قبل از آن، زمانی که امام خمینی آیت‌الله مطهری را مرجع فکری انقلابیون معرفی نمودند به این امر اهتمام داشتید، گرچه گاهی استفاده ابزاری از این آثار می‌کنید و مصداق «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» می‌شوید و این امر در نامة اخیر شما نیز هویداست.
از مطالب شما چنین برمی‌آید که برای آزادی و دموکراسی ارزشی بیش از حد لازم قائل هستید به طوری که سایر ارزش‌ها تحت‌الشعاع آن قرار می‌گیرد. آیت‌الله مطهری در کتاب «انسان کامل» می‌گویند انسان کامل انسانی است که همة ارزش‌های انسانی را به طور هماهنگ و در حد اعلی در خود رشد داده باشد، نه اینکه فقط یک ارزش مثلاً عبادت یا خدمت به خلق را در خود رشد دهد و از بقیه غافل بماند. در این صورت مانند کاریکاتور یک انسان می‌شود که مثلا فقط بینی او رشد کرده و شکل ناخوشایندی پیدا می‌کند.
طبیعی است که جامعه ایده‌آل و مدینة فاضله اسلامی نیز جامعه‌ای است که همة ارزشها در آن به طور هماهنگ رشد کرده باشد، نه اینکه توجه ما بیشتر به آزادی و دموکراسی باشد و از بقیة ارزشها غافل شویم؛ اشکالی که در دورة اصلاحات وجود داشت و گویی ارزشی غیر از آزادی وجود نداشت. آزادی، عدم‌المانع و یک امر سلبی است. آزادی یعنی نبود مانع برای رشد استعدادهای انسان. دست خلقت در وجود انسان استعدادهایی قرار داده است که باید شکوفا شود، مانند استعداد تفکر و بیان، استعداد یادگیری، ابداع و ابتکار، زیبایی‌دوستی و حقیقت‌جویی ، و هر استعدادی منشأ یک حق است. پس قوة تفکر و بیان انسان باید آزاد باشد، انسان حق تحصیل دارد، حق ابداع و ابتکار و هنر دارد و مانعی بر سر راه این استعدادها نباید وجود داشته باشد.
پس آزادی، چیزی جز نبود مانع نیست و ارزش یک امر سلبی هیچ گاه به امور ایجابی نمی‌رسد. بنابراین آزادی را بالاترین ارزش‌ها دانستن و از بقیه ارزشها غافل شدن یک خطاست .
بعلاوه، مفهوم اسلامی آزادی با مفهوم غربی آن متفاوت است. از نظر غربی، تنها چیزی که آزادی فرد را محدود می‌کند آزادی دیگران است، در حالی که از نظر اسلام مصلحت فرد و مصلحت اجتماع نیز آزادی فرد را محدود می‌کند. از اینجا نادرستی نظر شما مبنی بر لزوم اختیاری بودن پوشش آشکار می‌شود، که به آن خواهیم پرداخت.
لذا می‌بینید آیت‌الله مطهری هیچ گاه آزادی و دموکراسی را یگانه ارزش یا ارزش برتر نمی‌دانند و تعبیر «برقراری نظام دموکراسی بر طبق موازین اسلامی» را به کار می‌برند و همان طور که در کتاب «آینده انقلاب اسلامی ایران» گفته‌اند اساساً ما خیلی هم مایل به استفاده از کلمه دموکراسی نیستیم زیرا دموکراسی واقعی یعنی اینکه ملاک، میل مردم باشد و آنچه که راه را مشخص می‌کند تمایلات مردم است نه مکتب و ایدئولوژی. یک روز اکثریت مردم می‌خواهند همجنسگرایی آزاد باشد آزاد می‌شود، روز دیگر می‌خواهند ممنوع باشد ممنوع می‌شود. چنین دموکراسی جامعه را به ناکجاآباد می‌برد در حالی که ما به دموکراسی در چارچوب مکتب معتقدیم، یعنی راه قبلاً مشخص شده و اکثریت مردم پذیرفته‌اند و اکنون باید راننده و راهبر را مردم انتخاب کنند. مردم از میان چند نفر که صلاحیت آنها از نظر مکتب و ایدئولوژی تأیید شده است یک نفر را به عنوان حاکم و رئیس جمهور برای مدت موقت انتخاب می‌کنند.
جناب آقای تاجزاده!
گفته‌اید «پیوند میان نان، پیشرفت، دموکراسی و اسلام را امروزه می‌توان در تجربه مردم ترکیه مشاهده کرد.» گرچه این سخن شما قابل حمل به صحت است اما با توجه به مطالب بعدی جناب عالی از این بیان شما استفاده می‌شود که اسلام را در عرض اقتصاد، پیشرفت و دموکراسی قرار داده‌اید و مقصودتان از اسلام معنویت و عبادت و اخلاق و رابطة فردی با خداست نه یک مکتب جامعی که در همة شئون زندگی انسان دخالت کرده و داعیه جهانی دارد و بسیاری از احکام آن بدون حکومت اسلامی قابل اجرا نیست. از نظر ما اسلام شامل دموکراسی، پیشرفت و اقتصاد نیز هست ، «چون که صد آمد نود هم پیش ماست» و باز به تعبیر شهید مطهری علت اینکه امام خمینی و یارانشان تعبیر «جمهوری دموکراتیک اسلامی» را نپذیرفتند این بود که از نظر ما دموکراتیک بودن این جمهوری در دل اسلامی بودن آن نهفته است، نه اینکه این جمهوری بنیادهای دموکراتیک دارد و بنیادهای اسلامی، آنچه که مربوط به آزادی‌ها و انتخاب حاکم با رأی مردم است ناشی از بنیادهای دموکراتیک آن است و آنچه که مربوط به امور معنوی از قبیل آزادی رفتن به مسجد و دعا و عبادت و رعایت پوشش اسلامی است مربوط به بنیادهای اسلامی آن ، بلکه آزادی و لزوم دخالت مردم در سرنوشت خود در متن اسلام قرار دارد.
البته آنچه درباره وجود رابطه مستقیم میان دموکراسی و پیشرفت اقتصادی بیان کرده‌اید مطلب درستی است.
اما بخش اعظم نامه شما دربارة مسئله حجاب و اجباری یا اختیاری بودن آن است که بی‌ارتباط با بخش قبلی نیست، یعنی از آنجا که آزادی را برترین ارزش‌های انسانی می‌دانید و هرگونه عصیان و اعتراضی را مقدس می‌شمارید و حتی نافرمانی آدم و حوا را تحسین می کنید و از آنجا که معیار و ملاک قضاوت را گفتمان حاکم بر جهان امروز می‌دانید و الگوی شما از نظر آزادی و دموکراسی جامعه غرب است نه جامعة ایده‌آل اسلامی، قائل به اختیاری بودن حجاب شده و گفته‌اید: «در عصر ارتباطات و انفجار اطلاعات و در دورة حاکمیت گفتمان دموکراسی و حقوق بشر در جهان، یکسان کردن سبک زندگی از جمله در مورد پوشش زنان در هیچ کشور بزرگی ممکن نیست.»
جای این سؤال هست که لزوم رعایت پوشش اسلامی چه ربطی به یکسان کردن سبک زندگی مردم دارد؟ آیا لزوم رعایت مقررات راهنمایی و رانندگی یا لزوم رعایت بهداشت عمومی و یا الزام مردم به سوادآموزی، مخالف آزادی و به معنی یکسان کردن سبک زندگی مردم است و باید با آن مخالفت کرد ، یا چون به مصلحت جامعه و از عوامل سعادت افراد جامعه است باید به آن عمل کرد؟
این نوع مطرح کردن مسئله حجاب شبیه طرح این مسئله به صورت مشهور است که مغالطه‌ای بیش نیست. می‌گویند آیا زن باید در نوع پوشش خود آزاد باشد یا مجبور؟ آیا آزادی برای زن بهتر است یا اجبار و الزام؟ در حالی که طرح صحیح مسئله به این صورت است که آیا بهتر است محیط جامعه محیط کار و فعالیت باشد و هرگونه التذاد جنسی منحصر به کادر خانواده باشد یا اینکه اجتماع محل کامجویی‌های جنسی بوده و کار و فعالیت توأم با التذاذات جنسی باشد؟
اینجاست که آیت‌الله مطهری می‌گویند بیش از آنکه خود زنان، آن هم گروهی از آنان، دم از این نوع آزادی بزنند، مردان شکارچی هستند که سخن از آزادی زن و آزادزنان و آزادمردان می‌گویند و خواستار تساوی حقوق زن و مرد به معنی تشابه حقوق آنها می‌شوند. علت آن هم روشن است: اگر بانوان با پوشش اسلامی و رعایت عدم اختلاط با مردان وارد جامعه شوند و به کار و فعالیت بپردازند، دیگر مردان شکارچی نمی‌توانند به نام آزادی زن علاوه بر همسر قانونی خود از دهها زن دیگر کام برگیرند.
جناب آقای تاجزاده!
از شما سؤال می‌کنم اگر حکومتی اعلام کرد که مردم اعم از زن و مرد باید در پوشش خود حداقلی را رعایت کنند، آیا این به معنی یکسان کردن سبک زندگی و سلب آزادی آنهاست؟ یا ناشی از فهم دقیق تری از آزادی است. وقتی که مردم را به زدن یک واکسن یا به سوادآموزی مجبور می‌کنیم آیا این مخالف آزادی است؟ یا چون مصلحت فرد و جامعه نیز آزادی را محدود می‌کند این الزام عین آزادی است. همین طور است رعایت مقررات راهنمایی و رانندگی.
اگر ما بانوان را مجبور می‌کردیم که حتماً چادر و روبند بپوشند حرف شما تا حدودی قابل قبول بود اما خود می‌دانید حجابی که امروز در جامعه ما وجود دارد، لااقل در زمستان و در میان گروهی از بانوان ما تفاوت زیادی با پوشش زنان اروپا و آمریکا ندارد. اساساً اعتراضی که اکنون وجود دارد این است که چرا دولت به وظیفه خود در نظارت بر پوشش اسلامی عمل نمی‌کند؟ فقها متفق القول اند که آن مرتبه از امر به معروف و نهی از منکر که مستلزم اعمال قانون است به عهده دولت اسلامی است و کار مردم نیست. معمولاً دولتها از زیر بار این مسئولیت چه در مسئله حجاب و چه در سایر امور فرهنگی و معنوی شانه خالی می‌کنند و این، نقطه اشتراک و پیوندی است میان دولت اصولگرای آقای احمدی‌نژاد و دولت اصلاح‌طلب آقای خاتمی.
در واقع تسامح و تساهل در امور فرهنگی از قبیل فیلم‌های سینمایی، تئاتر، ورزش بانوان، مسئله پوشش اسلامی و رواج کلمات لاتین در تابلوها و غیره و به تعبیر دیگر لیبرالیسم فرهنگی نقطه اتصال بخشی از اصولگرایان یعنی آقایان مشائی و احمدی‌نژاد و حامیان آنها با بخشی از اصلاح‌طلبان شده است و برخی معتقدند این پیوند که اکنون در حال کمون است در انتخابات آینده مجلس و ریاست‌جمهوری ظهور و بروز خواهد کرد.
البته جنابعالی در نامه خود تلاش کرده‌اید راه خود و دوستانتان را از این افراد جدا کنید و مدعی شده‌اید که آنها از شعار آزادی زنان به عنوان ابزار استفاده می‌کنند و برای سایر آزادی‌ها احترامی قائل نیستند بلکه می‌خواهند این آزادی را سرپوشی برای آن سلب آزادی‌ها قرار دهند. ولی این صرفاً یک ادعاست و دلایل شما کافی نیست و باید بپذیریم که تفکر شما و آقای مشائی در امور فرهنگی بسیار به هم نزدیک است و مثلا در باب حجاب، هردو از حجاب اختیاری سخن می‌گویید و معیار را امیال مردم می‌دانید نه اینکه الگویی به نام الگوی اسلامی وجود دارد که ما باید خود و جامعه را مطابق آن بسازیم.
جناب آقای تاجزاده
از قول من نقل کرده‌اید که «اعطای کمترین آزادی در خصوص پوشش بانوان منجر به پیشروی بی‌حجابی در حد تسخیر کامل جامعه و بدتر از اروپا شدن خواهد شد». نمی‌دانم این جمله را از کجا آورده اید و به خاطر ندارم که چنین جمله‌ای گفته ‌باشم. شاید این گونه گفته باشم که «اگر حداقلی برای پوشش قائل نباشیم معلوم نیست به کجا منتهی شود». البته با وجود نظام جمهوری اسلامی که هیچ گاه بی‌حجابی را تبلیغ و ترویج نمی‌کند حتی با اختیاری شدن حجاب، هیچ گاه ایران مانند اروپا یا بدتر از آن نمی‌شود اما اگر حکومت هم تبلیغ کند چنین امکانی وجود دارد، چنانکه در اواخر دوره پهلوی وضعیت پوشش برخی بانوان شمال تهران مانند زنان اروپایی یا بدتر از آن بود.
گفته‌اید «کار فرهنگی تبلیغی نتوانسته‌است همه زنان را به رعایت حجاب قانع کند». عرض می‌کنم رعایت حجاب دائرمدار قانع شدن نیست. ای بسا بانوانی که قانع شده‌اند و مانند پزشکی که مضرات سیگار را می‌داند و سیگار می‌کشد رعایت نمی‌کنند و ای بسا بانوانی که قانع نشده اند و به احترام قانون و فرهنگ جامعه رعایت می‌کنند. در رعایت نکردن پوشش مناسب در بانوان، عواملی مانند میل شدید به تبرج و خودنمایی که دست خلقت برای بقای نسل در جنس زن به ودیعت نهاده است و تنها با ایمان راسخ و تربیت درست می‌توان با آن مخالفت کرد دخالت دارد. به علاوه، چرا در اجرای مقررات راهنمایی و رانندگی یا بهداشت عمومی و یا سوادآموزی قانع شدن افراد را لازم نمی‌دانید اما اینجا لازم می‌دانید، در حالی که همة اینها از نظر رعایت مصالح فرد و جامعه یکسانند و سلب آزادی شمرده نمی‌شوند.
از قول اینجانب آورده‌اید که «چون کار فرهنگی پاسخ نداده است پس باید به پلیس و قهر و دادگاه روی آورد». باز نمی‌دانم من کجا چنین جمله‌ای گفته‌ام. اولاً کار فرهنگی تا حد زیادی پاسخ داده است و وضعیت حجاب در کشور ما در مجموع خود ناهنجار نیست. ثانیاً مقصود از نظارت، قوه قهریه و باتوم و پلیس و دادگاه نیست. این همان مغالطه‌ای است که آقای احمدی‌نژاد هر گاه از این نظر مورد انتقاد قرار می‌گیرد به کار می‌برد و به خیال خود منتقدین را ساکت می‌کند. در مجلس نیز وقتی من ایشان را متهم به لیبرالیسم فرهنگی کردم، ایشان در دفاع از خود گفت آیا ما به خاطر اینکه چهار تا دختر چند تار مویشان پیداست با باتوم به جان آنها بیفتیم؟! روشن است که مقصود ما از نظارت چنین چیزی نیست.
ما می‌گوییم که حکومت نباید با رفتار و گفتار خود – مانند آنچه که در مصاحبه تلویزیونی رئیس جمهور رخ داد- آگاهانه یا ناخودآگاه به پدیده بدحجابی و بی‌حجابی دامن بزند و اقتدار نظام را در مسئله حجاب بشکند. زن یا مردی که با لباس نامناسب در جامعه ظاهر می‌شود به طوری که فلسفه پوشش اسلامی را که عدم تحریک جنسی جامعه است زیر پا می‌گذارد ، بالاخره می‌خواهد یا به یک اداره دولتی برود یا به دانشگاه یا به بانک یا به بیمارستان و غیره. اگر احساس کند مسئله حجاب برای حکومت اهمیت دارد و در این اماکن، نظارتی حتی در حد تذکر وجود دارد، خود به خود از منزل با وضعی آراسته خارج می‌شود. اما وقتی می‌بیند رئیس دولت در تلویزیون آن را کم اهمیت جلوه می‌دهد خود به خود راه بدپوششی را باز می‌بیند. نظارت یعنی همین، اگرچه با پدیده‌هایی مانند زنان خیابانی برخورد انتظامی نیز لازم است، همان طور که در کشورهای غربی چنین برخوردی وجود دارد.
جناب آقای تاجزاده!
فرض کنید نظریه شما مبنی بر آزادی پوشش یا اختیاری بودن حجاب اجرا شود. آزادی پوشش یعنی آزادی تحریک جنسی جامعه، و آزادی تحریک جنسی جامعه لوازمی دارد از جمله وجود کلوپ‌های شبانه و دیسکوها در سطح کشور. آیا به چنین چیزی راضی هستید؟ اگر پاسخ منفی است پس با عوارض آزادی تحریک جنسی از قبیل انواع عقده‌های روانی که به ضمیر ناخودآگاه افراد می‌رود و گاه به صورت یک جنایت ظهور می‌کند چه می‌کنید؟ شما یا باید نظام خانوادگی و اخلاق جنسی اسلامی را پیاده کنید یا نظام خانوادگی و اخلاق جنسی غربی را؛ نمی‌توان بخشی را از یکی و بخش دیگر را از دیگری گرفت و یک نظام التقاطی ایجاد کرد و مصداق شعر حافظ شد که:
یک دست به مصحفیم و یک دست به جام گه نزد حلالیــــم و گهـــی نزد حــــــرام
جناب آقای تاجزاده!
گفته‌اید «به راستی به این مسئله فکر کرده‌اید که چرا مرجعیت شیعه در نجف پس از سقوط صدام اجرای احکام اسلامی از جمله رعایت حجاب اسلامی را اجباری نکرده است؟» چرا وقتی حماس در انتخابات فلسطین پیروز شد، جزء اولین موضوعاتی که مطرح کرد این بود که به هیچ وجه قصد ندارد اجرای احکام اسلامی و در رأس همه حجاب را اجباری کند و به همه سبک‌های زندگی احترام می‌گزارد؟ چرا حزب‌الله لبنان هرگز خواهان اجباری شدن حجاب نشدند؟»
اینها قیاس مع‌الفارق است. هیچ کدام از اینها حکومت اسلامی برپا نکردند. شرایط عراق، فلسطین و لبنان با ایران متفاوت است. در عراق بخش مهمی از جامعه اهل سنت است و تحت ولایت آیت‌الله سیستانی نیستند. حماس نیز ادعای حکومت اسلامی ندارد. جامعة لبنان نیز مرکب است از شیعه، سنی و مسیحی و متأثر از فرهنگ اروپایی است و حزب‌الله نیز حکومت اسلامی تشکیل نداده است. اتفاقاً موارد ناهنجار بی‌حجابی در منطقه شیعه‌نشین بیروت که من از نزدیک شاهد بوده‌ام مایه سرشکستگی است و باید اصلاح شود، نه اینکه بگوییم ما هم باید همان طور بشویم.
الزامی بودن حجاب را با اجباری شدن نماز مقایسه کرده و گفته‌اید” همان طور که هیچ حکومتی نماز را الزامی نمی‌کند، حجاب نیز نباید الزامی باشد.” باز قیاس مع‌الفارق است. نماز یک امر فردی است گرچه آثار غیرمستقیم اجتماعی دارد اما حجاب جنبة اجتماعی‌اش بر جنبه فردیش غلبه دارد ودارای آثار مستقیم اجتماعی از قبیل تحکیم بنیان خانواده و افزایش نیروی کار جامعه است.
فرموده‌اید «چه اتفاقی اگر رخ دهد، شما به این نتیجه خواهید رسید که اجباری کردن پوشش، سیاست و روش شکست خورده است؟». اولاً در ایران اجبار به معنی دقیق کلمه وجود ندارد و خود بهتر می‌دانید که بسیاری از پوشش های بانوان ما پوشش اسلامی نیست و این گونه بانوان به همه جا رفت و‌آمد می‌کنند و از این نظر دولت مورد انتقاد است.
ثانیاً اکثریت قاطع بانوان ایران از روی اعتقاد و با میل و رغبت پوشش اسلامی را انتخاب کرده‌اند و فرضاً اجبار درباره گروه اندکی از آنها به کار رفته باشد روش شکست خورده‌ای نبوده و موجب آرامش روانی جامعه و تحکیم خانواده‌ها شده است. عین این سؤال را من مطرح می‌کنم: «چه اتفاقی اگر رخ دهد، شما به این نتیجه خواهید رسید که آزادی پوشش، آنچنان که جوامع غربی نشان می‌دهد، سیاست و روش شکست خورده‌ای است؟».
گفته‌اید: «جامعه پادگان نیست که بتوان به تن همه یونیفورم واحد پوشاند». اولاً یونیفورم واحد در کار نیست، پوشش اسلامی به اشکال گوناگون قابل تأمین است، مهم این است که فلسفه حجاب یعنی عدم تحریک جنسی جامعه تحقق یابد. ثانیاً فرضاً یونیفورم واحد در کار باشد، این یونیفورم را خداوند که به مصالح بشر آگاه است به تن بندگان خود پوشانده است. ثالثا شما که قائل به آزادی پوشش هستید آیا حدی برای آن قائلید یا نه ؟ اگر حدی قائل هستید اشکال شما به خودتان بر می گردد که چرا می خواهید سبک زندگی مردم را یکسان کنید؟ و اگر حدی قائل نیستید با چه جامعه ای روبه رو خواهیم شد؟!
فرموده‌اید: «باید معلوم شود که نقش و تأثیر روش اجباری حجاب در عرصه‌های گوناگون اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و دینی و در موضوعاتی مثل توریسم، برگزاری مسابقات قاره‌ای و جهانی ورزشی در کشور، فرار مغزها و سرمایه‌‌ها و مهمتر از همه بدبینی به اصل دین و اکثر شعائر اسلامی چیست؟».
معلوم نیست اینکه زن به گونه‌ای از نظر پوشش در جامعه ظاهر شود که موجب تحریک جنسی نشود چگونه این همه آثار منفی دارد؟! ظاهراً جنابعالی پوشش اسلامی را فقط همان پوشش مورد نظر طالبان افغانستان می‌دانید. اتفاقاً بسیاری از میهمانان خارجی و توریست‌ها وقتی با این پدیده به عنوان یک قانون مواجه می‌شوند برایشان جالب توجه است و با طیب خاطر اجرا می‌کنند و گاهی همین امر موجب وارد شدن آنها به دنیای جدیدی از معنویت و تشرف آنها به اسلام شده است.
جناب آقای تاجزاده!
مشکل اساسی شما و برخی دیگر از اصلاح‌طلبان این است که معیارتان آن چیزی است که دنیای امروز اقتضا می‌کند و فکر می‌کنید همان طور که در صنعت و تکنیک نمی‌توانیم از پیشرفت‌ها و ابداع‌ها پیروی نکنیم، در راه و رسم زندگی نیز باید از آخرین محصولات فکری بشر استفاده کنیم نه از اسلام به عنوان آخرین پیام الهی و یگانه راه سعادت بشر و صراط مستقیم زندگی.
الگوی امثال جنابعالی اجتماعات غربی است نه جامعة ایده‌آل اسلامی که در آن تمام احکام اسلام باید مو به مو اجرا شود. لذا معتقدید فقط آن بخش از احکام اسلام که با شرایط امروز سازگار است باید اجرا شود، هرچند این سخن را به صراحت به زبان نیاورید. اسلام از نظر شما مساوی است با ایمان قلبی و رابطه‌ انسان با خدا و چند وعظ و اندرز و دعا و عبادت و نه یک نظام هماهنگ فکری و عملی که داعیه حکومت جهانی دارد و برای همة شئون زندگی بشر دستور دارد و ما باید به دنبال پیاده کردن این نظام در سراسر جهان باشیم نه اینکه بگوییم دنیای امروز چنین اقتضا می‌کند. اساساً ما برآنیم که دنیای امروز را تغییر دهیم و مطابق الگوی اسلامی بسازیم.
آری این است مشکل اساسی بخشی از اصلاح‌طلبان، که در دورة هشت ساله دولت اصلاحات نیز با آن مواجه بودیم و خون دل‌ها خوردیم. وقتی چنین برداشتی از اسلام داشته باشید دیواری که من و شما معتقدیم بین اصلاح‌طلبان و بخش بزرگی از اصولگرایان وجود ندارد، بی‌جهت ساخته می‌شود و کار به نفع افراطیون دوطرف تمام می‌شود. برای جنابعالی آرزوی توفیق مسئلت دارم.
والسلام – علی مطهری
۱۶/۱۱/۸۹


 


نامه منتشر نشده تاجزاده که در ملاقات های پیشین خطاب به همسرش نوشته است.
این نامه در پائیز امسال از زندان توسط سید مصطفی تاجزاده به همسرش فخرالسادات محتشمی پور نوشته شده است .
متن کامل این نامه که در اختیار تحول سبز قرار گرفته به شرح زیر میباشد:
زندان را من جایی یافتم با موانع و محدودیت های بی شمار و در عین حال سرشار از امکانات و فرصت ها. هم نیش دارد و هم نوش. بسته به نگاه اسیرش یک جنبه از آن برجسته می شود. انفرادی نیز ملال آورترین اقامت گاه هاست!
باوجود این فرصت مغتنمی است برای دربندی که جز خداوند همدمی ندارد، البته اگر موحد باشد و در غیر این صورت با خود نجوا می کند و در هر دو صورت زندانی می تواند در خلوت خویش به تأمل در گذشته بپردازد،اوضاع زمانه را رصد کند و به تحلیل آینده بنشیند. انسان در تنهایی صادقانه تر و در نتیجه عمیق تر می تواند ضعف ها و خطاهای خود را بشناسد، گذشته را ژرف تر می تواند نقد کند و با عزمی جزم بکوشد تا مسئولیت های فردی و اجتماعی خویش را انجام دهد.
عزیزدلم!من اسارت مجدد خویش را آزمون دیگری می دانم که امیدوارم با یاری حق و دعای خیر نیکان روزگار و به ویژه پدر و مادر عزیزم آن را با سربلندی پشت سر بگذارم. زندان نه انتخاب من بوده است و نه شایسته ام ولی اکنون که به حکمی ظالمانه دربند گرفتارم، صرفا وقت نمی گذرانم بلکه می کوشم همچون همیشه زندگی کنم زیرا در «اوین» نیز کارهای زیادی برای انجام دادن دارم که از آن لذت هم می برم! چرا که فرصتی استثنایی در چنین دنیای پرآشوبی برای مطالعه و فهم حقیقت و درک زیبایی نصیبم شده است. و چه چیز لذت بخش تر از تقرب به حقیقت؟ از آن جا که فضیلتی را بالاتر از خدمت به هم نوع و مقابله با جهل و فقر و ستم نمی شناسم، کمترین فایده اسارت در عصر حاکمیت دروغ و فساد و خرافه، که یادآور فضای بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است، به چالش کشیدن اسلام طالبانی- پادگانی و به سخره گرفتن حکومت نظامیان بر اقتصاد، سیاست، فرهنگ، هنر، علم و آموزش است.
درست است که جناح حاکم بر آن است تا انسداد را چنان تشدید کند که «نسیم را نیز بی پرس و جو اجازه عبور ندهد» ولی پیام منتقدان اسیری که به اعتراف بازجوها و احکام دادگاه های نمایشی فساد مالی و اخلاقی و سیاسی ندارند و هیچ اقدام مجرمانه و خلاف قانونی انجام نداده اند، البته اگر اخلال در ترافیک و نیز حضور در ساعت ۱۱ شب در خیابان را استثناء کنیم، سبک تر از هر نسیمی به اقصی نقاط میهن ما خواهد رسید.گرامی همسرم!مدعیان بصیرت و دشمن شناسی که با بی بصیرتی کامل دوستان دین و کشور و ملت را به بند کشیده اند، در این توهم به سر می برند که می توانند با سرکوب و اسارت، ما را ساکت و منفعل کنند تا دست از نقد ناصحانه و مشفقانه، البته صریح و ریشه ای، برداریم.
غافل از آن که زندان چشمان ما را بازتر و گوشهایمان را شنواتر و زبانمان را گویاتر از همیشه کرده است. جسممان را به بند کشیدند ولی روح و روان و فکرمان را آزاد کردند. عزیزم دعا کن بی عدالتی حاکمان ما را از مسیر عدالت خارج نسازد، طلبکار مردم نکند و بدبین و کینه ورز بارنیاورد. بلکه به عکس ما را متواضع کند و اهل گفت و گو با دیگران و همه جانبه دیدن مسائل کند. امیدوارم بتوانم حتی در زندان، از حقوق مخالف خود ولو در حکومت دفاع کنم. حتی مخالفانم را دوست داشته باشم اگرچه در برابر انحراف و ظلم و چپاول، می کوشم که هرگز ساکت ننشینم.همراه باوفایم!تو می دانی که من به آن چه دارم قانعم و در هر کجا که باشم ،شکرگذارم. پا به پای تو فراز و نشیب های زندگی را تجربه کرده ام.
در سرنوشت پیشینیان اندیشیده ام و حال و وضعیت معاصران، به خصوص همسایگان را، تا آن جا که امکانات اجازه می داد پرسیده ام. دانش و تجربه ام بیانگر آن است که وقوع شرایط بدتر و نفس گیرتر ممکن است. هم چنان که احتمال بهبود اوضاع را واقع بینانه می دانم. به شرط آن که همه ما هوشمندانه و صبورانه عمل کنیم و امید به فردای بهتر را هرگز از دست ندهیم. ملتی که بیش از یک قرن، از مشروطه تا کنون تلاش برای مشروط و مسئول و پاسخ گو کردن حکومت و تأمین حقوق انسانی را تجربه کرده است، در نقطه و مسیری قرار دارد که بتواند ایران را سبز کند.همیشه به یادت هستم.
همسرت مصطفی اوین/ پاییز 89
 


 


به نام دوست که هر چه داریم از اوست
تقدیم به خواهر آسمانی ام عارفه
شب است وشهر در سکوت مرگباری فرورفته است ومن دور از تو به یاد توام عارفه سادات
آری شب است ، شبی سرد از یک زمستان طولانی ......ومن به فکر دل دریایی توام مهربان
پس از شنیدن خبرهای هولناک یکی پس از دیگری......به فکر روح لطیف وبی ریای توام نازنین
پس از تحمل روزهای سخت غربت ودوری از وطن ، دوری از خانواده ودوستان
شب است ودیر وقت ومن در بهت خبر بازداشت دردانه خواهرت فاطمه ام
ونگران قلبت که در غربت چگونه تنگ است از این نامردیها ...... بدون مرهم !
بدنبالت می گردم هراسان تا پیدایت کنم ، صدایت بشنوم ، همدرد وهمرازت شوم خواهر
برایت پیغام می گذارم ومنتظر می مانم ودر اندیشه ای ژرف از دنیای با تو بودن فرومی روم.....
آنروز که برای اولین بار تورا دیدم و کم کم به هم نزدیک وصمیمی شدیم هیچوقت فکر نمی کردم که روزگار اینگونه سرگذشت واندیشه ما را به هم پیوند بزند......تو تنها بیست وچند روز از من بزرگتر بودی . تو مولود عرفه ای عارفه و من مولود اول محرم . نمی دانم پیوند بین روز عرفه و آغاز قیام سید الشهدا (ع) چگونه پیوندی است که من وتو را در بطن خود پناه داده عزیزم. تصاویر سبز با هم بودنمان یکی یکی از جلوی چشمانم می گذرد و من غرق در این اندیشه ام که من وتو چقدر به هم شبیه بودیم دختر !
هر دو در خانواده ای مذهبی ومعتقد به آیین ناب محمدی پرورش یافتیم . پدرانمان هر دو از مبارزین قبل از انقلاب واز خدمتگزاران شریف ومتعهد بعد از انقلاب بودند. هریک در مسیری سرمایه های مادی ومعنوی ووجودی خود را فدای اعتلای آرمانهای والای انقلاب نموده بودند وهمچنان در پیشبرد آن فعال بودند. ومادرانمان هردو از معلمین فهیم وفرهیخته این مرز وبوم بودند. هردویمان فرزند بزرگ خانواده بودیم وتنها یک خواهرداشتیم از داردنیا ....
همشاگردی خوب روزهای مدرسه ؛
آنروزهاهر روزمان با هم گره خورده بود .غم ها و شادیهایمان، امیدها ویأسهایمان، آمال وآرزوهایمان. یادش بخیر ، دارم مرور می کنم دوستانمان را، معلمانمان را ، کلاسهای درسمان را وآنروز بزرگ که در پی هم تصمیم به تغییر دادن رشته تحصیلی مان گرفتیم وبرای رسیدن به آن تمام سختی های این تصمیم را دوشادوش هم سپری کردیم . یادت هست کلاسهای دکتر گلزاری را در آن یکشنبه های به یادماندنی و مسجد قدس را ونمازهایی که با هم در جماعت آن قامت می بستیم ....وحضورمان در انجمن جوانان شمال شهر را که در آنجا اولین فعالیت مدنی را تجربه کردیم .....راستی با هم بودیم که حماسه 2 خرداد متولد شد . روزهای قبل از آن را یادت هست؟ من وتو سن رأی نداشتیم اما دلمان با تمام آنهایی همراه بود که در خلق این حماسه شریک بودند واینگونه بود که قطره قطره به هم پیوستیم ودریا شدیم .
همکلاسی روزهای زندگی ؛
می دانی ،گاهی این روزگار نبود که ما را با هم همراه کرد .این خود ما بودیم که با یکدیگر بهترینها را آفریدیم . باهم درس خواندیم ، تلاش کردیم ،کنکور دادیم ، با رتبه های عالی در دانشگاه قبول شدیم ودر رشته مورد علاقه..... هر دو با هم در یک دانشگاه ودر یک رشته درس خواندیم . هر دو در یک مقطع زمانی شریک زندگی هایمان را پیدا کردیم و ازدواج کردیم
واینگونه بود که دست تقدیر مسیرما را به یک جهت رهنمون کرده بود. ومن در این مسیر ؛ در این دوستی ناب ، هیچ چیزی جز صفا ومحبت و یکرنگی ندیدم . من وتو رازدار هم ،همدم هم ، یار روزهای سخت هم بودیم وهستیم ....حتی هم اکنون که دریا دریا از هم فاصله داریم . با وجود اینکه در کنار هم نیستیم که سر بر آغوش هم بگذاریم و دست یکدیگر را به مهر بفشاریم . باز هم هر لحظه به یاد یکدیگریم .قلبمان با شادی هم شاد وبا مصاۀب هم غمگین می شود. این همدلی جاودان باد .
دوست نازنینم؛
باز هم دست تقدیر مسیرمان را یکی کرده است واین بار دردی مشترک ، افتخاری مشترک ، امتحانی مشترک را با هم تجربه می کنیم .....پدران آزادۀ مان در بندند .... در بند کسانی که قدرت دنیا چنان مستشان کرده که بدیهی ترین حق آنان که همانا آزادی است را نادیده انگاشته وجسم وجانشان را به دلایل واهی در معرض خطر قرار داده اند....ودر این درد مشترک کانون گرم خانواده هایمان تبدیل به محیطی پر از تهدید و فشار افرادی شده است که هیچ بویی از اسلام ، اخلاق ، انصاف نبرده اند . شبانه به خانه هایمان می ریزند وعزیزان بی گناهمان را با خود می برند ، با وقاحت تمام اتهامات بی پایه واساس می زنند .در بند آنها را شکنجه می دهند .ماهها در بی خبری قرارمان می دهند. عزیزانمان را به دادگاههای آنچنانی می برند .احکام سنگین ناعادلانه وبس ظالمانه برایشان صادر می کنند . از حقوق اولیه مثل داشتن وکیل در دادگاه ،ملاقات منظم با خانواده، تماس تلفنی ، استفاده از مرخصی(خصوصاً مرخصی استعلاجی ) محرومشان می کنند ودر عوض رسیدگی به شکایت هایمان بر تمام این رفتارهای غیر قانونی خود صحه می گذارند ودر ادامه یک روز مادرم را تهدید به بازداشت می کنند، روز دیگر مادرت را به بهانه پیگیری از صحت وسلامت پدرت به اسارت می برند..... واینک در نبود مادرت فاطمه را با خود می برند......ودر این ظلم آشکارتنها خداست که پناهمان است.
غم نخور عزیز ؛ این نیز بگذرد
می بینی که مسیر طولانی را با هم به مدد الهی طی کرده ایم و روزهای پر فراز ونشیبی را از ابتدا تا کنون به پشت سر نهاده ایم ومن باور دارم که در این مرحله هم به سلامت از میان آتش گذر خواهیم کرد.ان شاالله. پس چه باک بگذار هرچه در توان دارند به کار گیرند ، ما پایدارتر می شویم ، محکم تر می شویم وبرخود می بالیم. فکرکنم بعد از گذشت 20 ماه ظلم پیاپی که چشیده ایم آنقدر صبور ومقاوم شده ایم که بر هر بادی نلرزیم و آن خدای مهربان که " جانشین تمام نداشتن هاست"ما را در این مصاف کافی است .
پس بیا باهم سبز ببالیم وآبی بیاندیشیم وآن نغمۀ دوران مدرسه را با هم زمزمه کنیم :
یار دبستانی من......... با من وهمراه منی .......
زینب کرمی
بهمن ماه 89
 


 


مهدي کروبي وميرحسين موسوي درنامه اي مشترک به وزارت کشور درخواست صدورمجوز براي دعوت راهپيمايي مردمي درجهت حمايت ازقيام مردم مصر و تونس را خواستار شدند.
این درخواست صبح امروز تحویل وزارت کشور شد.
به گزارش سحام نیوز متن این درخواست به اين شرح است:
وزيرمحترم کشور
بدينوسيله به اطلاع مي رساندکه به منظوراعلام همبستگي باحرکت هاي مردمي درمنطقه بويژه قيام آزاديخواهانه مردم تونس و مصربرعليه حکومت استبدادي درخواست صدورمجوزبراي دعوت به راهپيمايي مردمي طبق اصل بيست وهفت قانون اساسي درجهت حمايت ازقيام مردم اين دوکشورمسلمان رادرروز دوشنبه25 بهمن ساعت 3 بعدازظهر ازميدان امام حسين تاميدان آزادي راداريم.
 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به norooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به norooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته