-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ اسفند ۱, یکشنبه

Latest News from Emrooz for 02/20/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



آیت الله دستغیب در ادامه درسهای تفسیر قران با اشاره به داستان فرعون، گفت: راه رشد و هدايت از ديدگاه فرعون اين بود كه موسى كشته شود تا موجى را كه ايجاد كرده فروكش كند.

به گزارش حدیث سرو، وی گفت: پس از آنكه فرعون به اطرافيانش گفت: «بگذاريد تا موسى را بكشم، مى‏ترسم دينتان را تغيير دهد و در زمين فساد كند» عده‏اى بنا به دلايلى كه ذكر شد او را از اين كار منع كردند. در اين ميان يك نفر پا پيش گذاشت و ضمن شماتت فرعون، با او و اطرافيانش به مجادله و محاجّه پرداخت. او «حزبيل» يكى از نزديكان فرعون - و بنا به نقلى پسرعمو يا پسرخاله فرعون - بود كه به حضرت موسى ايمان آورد اما ايمانش را مخفى نگاه داشت.

اما چگونه ممكن است كسى كه سالها در دربار فرعون خدمت كرده و از لقمه او خورده، ناگهان به موسى ايمان مى‏آورد و از صديقين زمان مى‏شود؟

این مرجع تقلید ادامه داد: پاسخ اين سوال، پاسخ به چراى و چگونگى ايمان محكم ساحران، پس از مبارزه با موسى و استقامت آنها در مقابل غضب فرعون نيز هست. اين انقلاب درونى اثر فطرتى است كه در درون همه افراد بشر وجود دارد و بر توحيد پروردگار استوار گشته. بعضى بجاى توجه كردن به اين فطرت، اسير شكم و شهوت و جاه مى‏شوند و دانسته در دام بازيها و ظواهر پوچ دنيا مى‏افتند، هرچند كه مى‏فهمند اين كار از تنبلى و كوتاهى همتشان است و راه را به اشتباه مى‏روند. اما بعضى ديگر دامن خود را آلوده دنيا نمى‏كنند و با توفيق الهى راه فطرت را پى مى‏گيرند و خويش را پاك نگه مى‏دارند.

درست است كه همه انسانها با هم يكسان نيستند و خداوند به بعضى، عنايات ويژه‏اى فرموده اما از جهت وجود فطرت اوليه‏اى كه بر يگانگى خداست فرقى با هم ندارند لذا هر كسى مى‏تواند از پروردگار خود تقاضاى عنايات ويژه و عطاياى خاص نمايد.

هيچكس دوست نمى‏دارد كه در بند اسارت باشد اما بعضى با آنكه متوجه اسارت و ذلت خويش هستند، بخاطر ترس از دست دادن منافع مادى، كه ترسى خيالى است، قادر به بازكردن بند از دست و پاى خويش نيستند. اين ترس را همه افراد بشر دارند اما بعضى عقل خود را حاكم مى‏كنند و با اطاعت از آن سراى جاويد آخرت را بر منافع موقت دنيا ترجيح مى‏دهند و بعضى ديگر، خير. مؤمن از جمله كسانى بود كه بندهاى اسارت دنيا را با دست همت خويش و البته با مدد عنايت خداى تعالى پاره كرد و از خصيصين شد.

متن کامل این سخنان بشرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

تفسیر سوره غافر آیات 29 الی 32

يا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظاهِرينَ فِي الْأَرْضِ فَمَنْ يَنْصُرُنا مِنْ بَأْسِ اللَّهِ إنْ جاءَنا قالَ فِرْعَوْنُ ما أُريكُمْ إلاَّ ما أَرى‏ وَ ما أَهْديكُمْ إلاَّ سَبيلَ الرَّشادِ«29»وَ قالَ الَّذي آمَنَ يا قَوْمِ إنّي أَخافُ عَلَيْكُمْ مِثْلَ يَوْمِ الْأَحْزابِ«30»

مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذينَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ مَا اللَّهُ يُريدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ«31»وَ يا قَوْمِ إنّي أَخافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنادِ«32»

اى قوم من! امروز فرمانروايى از آن شماست و بر اين سرزمين مسلطيد اما اگر عذاب خدا بر ما نازل شود كيست كه ما را يارى كند؟ فرعون گفت: «جز آنچه صلاح ديدم راهى ديگر براى شما نمى‏بينم و شما را جز به راه رشد و كمال هدايت نمى‏كنم».

باز همان كس كه ايمان آورده بود گفت: «اى قوم! من بر شما مى‏ترسم از روزى مانند روز عذاب احزاب (امتهاى پيشين)».مثل سرنوشت قوم نوح و عاد و ثمود و كسانى كه بعد از آنها بودند و خداوند خواستار ستم بر بندگانش نيست.اى قوم من! من بر شما از روزى كه مردم يكديگر را ندا دهند بيمناكم.

بیان

مؤمن آل فرعون به فرعون و اطرافيانش گفت: «اى قوم من! شما امروز حاكم اين سرزمين هستيد و از هر جهت بر اين مردم مسلطيد». قاعده هر حاكم مقتدرى كه در حاكميت خود ثبات سياسى دارد و از پشتوانه نظامى و امنيت بالايى برخوردار است اين است كه اگر كسى ادعاى حرف حقى دارد و دستش از هر سلاح و تهديدى خالى است، سخنش را بشنود و از طرح ديدگاههايش واهمه‏اى نداشته باشد. حتى اگر خود، عقيده او را نمى‏پسندد، مانع پذيرش ديگران نشود. مخصوصاً درباره حضرت موسى كه سخنش صرفاً جنبه ارشادى داشت و به هيچ وجه نمى‏خواست در تاج و تخت فرعون با او منازعه كند. او به فرعون مى‏گفت: «مَلِك باش اما بنده خدا باش و دست از ادعاى ربوبيت بردار. بدان كه تو با مردمى كه بر آنها حكومت مى‏كنى تفاوتى ندارى.

فرعون اصرار داشت كه موسى را به قتل رساند و عده‏اى نيز با او موافق بودند اما جناب مؤمن مى‏خواست رأى فرعون را عوض كند يا لااقل از تعداد موافقين بكاهد لذا از در انذار وارد شد و گفت: «اگر شما پيغمبر خدا را بكشيد قطعاً خداوند در صدد انتقام و تلافى برمى‏آيد و تقاص خون پيامبر خود را مى‏گيرد در اين صورت چه كسى مى‏تواند ما را يارى كند؟».

جناب حزقيل در حالى آنها را از عذاب خداوند مى‏ترساند كه آنها بت مى‏پرستيدند و فرعون را به عنوان ربّ اعلاى خود مى‏شناختند. اين بخاطر آن بود كه وجدان و فطرت همه مردم، حتى فرعونيان، معترف به يكتايى پروردگار عالم است و حتى اگر خود را به نافهمى بزنند، نمى‏توانند از واقعيتى كه مى‏فهمند فرار كنند لذا او آنها را به آنچه ملتفت بودند تذكر داد.

سخن چون به اينجا رسيد و شايد اطرافيان فرعون در حال مجاب‏شدن بودند، باز فرعون همچون اژدهايى سربرآورد و گفت: «راه همان است كه گفتم موسى بايد كشته شود و قطعاً جز اين بر صلاح ما نيست».

اين رويه و منش هر جبّار متكبّرى است كه راه رشد و صلاح همه را تنها در اطاعت خود مى‏بيند. همه پادشاهان مستبد تاريخ اينگونه بودند و به همين جهت همه مخالفان و معترضان خود را، ولو حرف حق مى‏زدند، از ميان برمى داشتند.راه رشد و هدايت از ديدگاه فرعون اين بود كه موسى كشته شود تا موجى را كه ايجاد كرده فروكش كند در غير اينصورت اقتدار و شوكتشان رنگ مى‏باخت و منافعشان تهديد مى‏شد و اين از منظر آنها گمراهى و تباهى بود.

سرزمين مصر در آن زمان تمدن باشكوهى داشت. آنها تاريخ را ثبت و مطالعه مى‏كردند به همين جهت سرگذشت اقوام گذشته را مى‏دانستند و از اتفاقاتى كه براى آنها افتاده بود خبر داشتند. بر همين اساس مؤمن آل فرعون به آنها اخطار كرد كه من از تكرار تاريخ و فرجام ناگوار اقوام پيشين بر شما بيمناكم.

بى‏شك در ميان طبقه حاكمه آن روز مصر نيز آمادگى طرح چنين سخنانى وجود داشت كه اگر غير از اين بود سخن جناب مؤمن بى‏محل و بى‏فايده مى‏بود. لااقل آنها تاريخ را خوانده بودند و از عقوبتى كه بر اثر نافرمانى امتهاى سابق، بر سرشان آمده بود اطلاع داشتند علاوه بر اينكه موسى معجزات خود را بر آنها نمايانده، حقانيت خويش را اثبات كرده بود. مخصوصاً اگر فرض شود كه اين گفتگو مربوط به بعد از مبارزه موسى و ساحران يا بعد از معجزات نه‏گانه ملخ و شپش و قورباغه و خون و غيره باشد. بنابراين كافى بود آنها كمى به گذشته رجوع كنند و درباره عاقبت گذشتگان بينديشند و عبرت گيرند تا مرتكب اشتباه آنها كه پيامبران خود را وا نهادند و آنها را اذيت و آزار كردند، نشوند.

اين پندى براى مردم همه زمانها تا روز ظهور حضرت مهدى (عج) است. پس از پيامبر اسلام، هر كس تابع ايشان و كتاب الهى شود نجات مى‏يابد اما هر كس از آن روى گرداند روى فلاح و رستگارى نخواهد ديد. بالاتر از اهل بيت پيامبر كسى نيست، حتى آنها هم تابع قرآن و سنت بودند و همه گفتار و كردارشان مطابق اين دو بود لذا هر كس تابع ايشان باشد در مسير هدايت و نجات است و هر كس نباشد، نيست.

وَ مَا اللَّهُ يُريدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ؛ ظلم يعنى تجاوز از حدّ خود. در مقابل آن عدل است؛ يعنى قرار دادن هر چيز در جاى خود. اگر هر كسى در روابط اجتماعى و خانوادگى به وظيفه خود عمل كند مطابق عدالت رفتار كرده اما اگر از حدّ خويش تجاوز كند مرتكب ظلم شده است؛ بطور مثال حدّ فرزند نسبت به پدر و مادر، احترام و تكريم است او حق ندارد به آنها توهين يا بى‏احترامى كند البته اگر حقوق او را پايمال نمودند، مى‏تواند به مراجع قانونى شكايت كند.

خداى تعالى هچ نيازى به ظلم كردن به بندگان خود ندارد. او آنها را خلق كرده، روزى داده و هدايت كرده است پس به وظيفه خدايى خويش به حدّ كمال عمل نموده. البته او خالق و صاحب اختيار است. همه چيز بشر در دست قدرت و تحت مالكيت او است لذا هر كارى كند عين عدل است و هيچكس نمى‏تواند بازخواستش كند لكن او از جهت لطف و عنايت خود، بر بندگانش رحمت آورده، روزى و هدايت آنها را بر خود واجب ساخته است. بندگان خدا نيز بايد وظيفه بندگى را به جاى آورند و از حدّ خود تجاوز نكنند، نه نسبت به خداوند و نه نسبت به يكديگر. بنده از خود هيچ ندارد و تمام اختيارش دست پروردگار است پس بايد مطيع و تسليم او باشد؛ نسبت به او حسن ظن داشته باشد و شكر نعمتش بجا آورد. اگر چنين نكرد از حدّ خود تجاوز كرده، مرتكب ظلم شده است و بيش از همه به خود جفا كرده و خود را از رحمت واسعه پروردگار بى‏نصيب گذاشته است.

كسى كه عمداً خود را از بالاى بلندى به پايين مى‏اندازد و زخمى مى‏شود يا مى‏ميرد، خود مقصّر است. آنكه خويش را از مقام عبوديت پروردگار فرو مى‏اندازد، در حقيقت خود را از مرتبه‏اى كه لياقتش را دارد كه همان مقام خليفة اللهى و ظهور اسماء و صفات پروردگار است ساقط كرده، به خود ستم نموده است. پس اگر در آخرت بجاى رحمت در عذاب مى‏افتد، عكس‏العمل همان عملى است كه انجام داده، دقيقاً مانند جراحتى كه بخاطر سقوط از بلندى برمى‏دارد و در اين بين هيچكس جز خودش مقصّر نيست.

يا بگو يك حيوان وحشى هر چقدر هم قوى‏پنجه و خونخوار باشد، نمى‏تواند آزادانه در شهر حركت كند هر كس را كه مى‏خواهد پاره كند، سرانجام عده‏اى شرّش را از سرآدميان كم مى‏كند. آنكه انسانيت خود را تباه ساخته، تبديل به جانورى وحشى شده و همه را مى‏درد، عاقبت بايد سزاى اعمال خويش را ببيند و همينطور رها نمى‏شود.

وَ يا قَوْمِ إنّي أَخافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنادِ؛ «تناد» از ريشه ندا و مصدر باب تفاعل است كه به معناى مشاركت مى‏آيد؛ يعنى روزى كه مردم همديگر را صدا مى‏زنند. اين تعبير تفاسير مختلفى دارد كه اغلب مربوط به قيامت و آخرت است؛ در روز قيامت مؤمنين نامه اعمال خود را دريافت مى‏كند، با نهايت خوشحالى و سرور يكديگر را ندا مى‏دهند كه بيائيد و نامه اعمال مرا بخوانيد؛ «فَأَمّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَيَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِيَهْ: اما كسى كه نامه عملش را به دست راستش دهند فرياد مى‏زند: بيائيد نامه اعمال مرا بخوانيد». (الحاقه/19) اما كسى كه نامه اعمالش را به دست چپش مى‏دهند در كمال شرمندگى و اندوه مى‏گويد: كاش هرگز نامه عمل مرا به من نمى‏دادند؛ «وَ أَمّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَيَقُولُ يا لَيْتَني لَمْ أُوتَ كِتابِيَهْ(25)» (الحاقه/25)

نداى ديگر آخرت، ندايى است كه جهنميان به اهل بهشت دهند؛ «وَ نادى‏ أَصْحابُ النّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قالُوا إنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَى الْكافِرينَ: اهل دوزخ بهشتيان را ندا دهند كه ما را از آبهاى گوارا يا از نعم بهشتى كه خدا روزى شما كرده بهره‏مند سازيد. آنها پاسخ دهند: خداوند اينها را بر كافران حرام كرده است». (اعراف/50)

ندايى نيز در روز قيامت از جانب پروردگار به مردم مى‏رسد كه كفار و مؤمنين صفهاى خود را از هم جدا سازند و هر گروه در جاى خود بايستد. نداى ديگر، گفتگوى گنهكاران با يكديگر است كه تابعان كفار، رؤساى خود را ملامت مى‏كنند وآنها هم اينها را در حالى كه هر دو گروه ملعون و زيانكار خواهند بود.

در همين دنيا هم بسيار اتفاق مى‏افتد كه ظالمان گرفتار «يوم التناد» شوند و آن، روزى است كه نيازمند يارى مظلومان شوند و آنها را بر يارى خود ندا دهند يا آنكه به عذابى سخت گرفتار آيند و يكديگر را براى كمك بخواند اما هيچكدام نتوانند ديگرى را يارى دهند.

رضا شاه در روزهاى آخر حكومت خود به هر دستاويزى چنگ مى‏زد تا خود را نجات دهد، حتى دست به دامن قوام‏السلطنه‏اى شد كه روزى از خود رانده بودش اما او نيز نتوانست كارى برايش بكند و سرانجام از قدرت خلع و به جزيره‏اى كوچك و دورافتاده تبعيد شد. نظير همين اتفاق براى فرزندش نيز افتاد او هم اواخر سلطنت، وقتى ديد به زودى قدرت از دستش خارج مى‏شو، هر كارى مى‏توانست انجام داد، حتى به التماس افتاد اما فايده‏اى به حالش نداشت. اين درسى از تاريخ است كه بايد مورد عبرت همه حاكمان و پادشاهان عالم قرار گيرد!

آموزه‏هاى آيات‏

در درون هر كس موسى و فرعونى وجود دارد. موسى، همان فطرت خداجو و فرعون، نفس اماره است. فرعون درون، خود را مستقل از خدا مى‏داند و چنين جلوه مى‏دهد كه خود رازق و مالك و مدبّر خويش است؛ من من مى‏كند و دائم دم از «مال من، علم من، انديشه من، حكومت و رياست من» مى‏زند. در مقابل موساى درون او را به خداى تعالى متذكر مى‏سازد و خاطرنشان مى‏كند كه تنها پروردگار يكتاست كه مدبّر همه عالم وهمه اشخاص وانفاس است. اگر كارى از دست كسى برمى‏آيد به عنايت و اذن او است. حيات و قدرت و علم را او مى‏دهد و باز مى‏ستاند. در مورد مرگ انذار مى‏دهد و از كارافتادن اعضاء و جوارح و رفتن روح به عالم ديگر را يادآورى مى‏كند و نسبت به قيامت و حساب و كتاب آن و عرضه اعمال به پيشگاه خداى تعالى هشدار مى‏دهد.

اينها حقايقى است كه پيش روى همه افراد بشر قرار دارد و نمى‏توان نسبت به آن بى‏تفاوت بود يا از آن گريخت يا حتى از زمان وقوع آن خبر داشت. بله اگر كسى يقين دارد كه تا نود يا صد سال عمر مى‏كند، تا آن زمان نسبت به مرگ و آخرت خود آسوده باشد!

خطرات بى‏شمارى كه در زندگى هر كس پيش مى‏آيد و خداوند او را از يك قدمى مرگ باز مى‏گرداند، در واقع تنبيهى است براى يادآورى اين حقيقت اجتناب‏ناپذير!

آیت الله دستغیب:


 


راه سبز بریتانیا با انتشار بیانیه ای ضمن تقبیح عملکرد نظام حاکم بر ایران و اعتراض به عملکرد دوگانه حاکمیت هشدار داد درصورت ادامه حصر خانگی آقایان میرحسین موسوی و کروبی این حرکت را به مثابه بازداشت اینان تلقی کرده و اعلام میداریم زین پس از هر فرصتی (مانند 1 اسفند) جهت اعتراض مدنی، صلح آمیز و خشونت گریز در بازپس گرفتن وطنمان از دست استبدادیان و خشونت پروران فروگذار نخواهیم کرد

در گوشه ای از این بیانیه آمده است : ترس چنان در تار و پود و جود استبدادیان دویده که حتی افیون دستگیری رهبران جنبش نیز دیگر مرهمی بر درد بی درمان اینان نیست و آخرین پرده ی این خوف خانمان سوز استبدادیان، پرده ی نمایش اعدام خواهی موسوی و کروبی است.
بیست و پنجم بهمن ماه بیش از هر چیز نشانه ی خروش، زنده بودن و شجاعت مردمی است که آرمان عدالت و آزادی و نفرت از دروغ و نیرنگ و ریاکاری تکیه¬گاه اول آنان است. جامه و ردای زیبای شهادت در راه آرمان عدالت و آزادی بر تن عزیزانمان پوشانده شد و همای ما را در داغی عظیم فرو برد. به جای تسلیت به خانواده ی عزیزان بنگاه دروغ¬پراکنی، ریاپروری و دستان¬اندیشی اقدام به سرقت شهیدان نمود تا شاید به خیال خام خود بازی را به نفع خود تغییر دهد. ملت شجاع ایران به راستی نقطه ی عطفی را در تاریخ صد ساله ی عدالت طلبی و آزادی خواهی رقم زده اند و خواب را از چشمان استبدادیان ربوده-اند.
به گزارش "امروز" متن کامل این بیانیه به شرح زیر است :

وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ
و آن‌ها که ستم کردند به زودی می‌دانند که بازگشت‌شان به کجاست

دیگربار غریو صدای الله اکبر گویندگان راه آزادی به آسمان برخواست و برگ زرین دیگری را در مسیر آزادی خواهی و عدالت¬طلبی ایرانیان این کهن¬دیار رقم زد. 25 بهمن ماه، روز شجاعت پویندگان راه آزادی در برابر استبدادیانی بود که باکی از بسیجی سازی و شهید¬دزدی نداشتند و با آنان مولوی¬وار و با تقریری امروزی از بیت او میتوان این¬چنین خطاب کرد:
پای استبدادیان چوبین بود پای چوبین سخت بی تمکین بود
طرفه آنکه ترس چنان در تار و پود و جود استبدادیان دویده که حتی افیون دستگیری رهبران جنبش نیز دیگر مرهمی بر درد بی درمان اینان نیست و آخرین پرده ی این خوف خانمان سوز استبدادیان، پرده ی نمایش اعدام خواهی موسوی و کروبی است.
25 بهمن ماه بیش از هر چیز نشانه ی خروش، زنده بودن و شجاعت مردمی است که آرمان عدالت و آزادی و نفرت از دروغ و نیرنگ و ریاکاری تکیه¬گاه اول آنان است. جامه و ردای زیبای شهادت در راه آرمان عدالت و آزادی بر تن عزیزانمان پوشانده شد و همای ما را در داغی عظیم فرو برد. به جای تسلیت به خانواده ی عزیزان بنگاه دروغ¬فراکنی، ریاپروری و دستان¬اندیشی اقدام به سرقت شهیدان نمود تا شاید به خیال خام خود بازی را به نفع خود تغییر دهد. ملت شجاع ایران به راستی نقطه ی عطفی را در تاریخ صد ساله ی عدالت طلبی و آزادی خواهی رقم زده اند و خواب را از چشمان استبدادیان ربوده-اند. استبدادیانی که دین به دنیا میفروشند و برای مطامع ناچیز دنیوی و جیفه ی قدرت دو¬روزه باران حرام را در زیر چتر ریا پنهان میکنند و نان به خون برادر خود میزنند تا مزدورانه دفاع از ولایتی کنند که هیچ شباهتی به ولایت علی ندارد و همانا ولایت خبیثه ی زر، زور و تزویر است. آنگاه با چنبره زدن بر اریکه¬ای به تعبیر امام علی "پست تر از استخوان خوک و آب بینی بز" ، کشتار، تجاوز، دروغ، به زندان افکندن و نقض گسترده ی حقوق بشر نیز حس قدرت طلبی مطلقه ی آنان را ارضا نمیکند و برای ولایت دروغین جور، جوع و جهلشان ماشین تقدس سازی و تقدیس خشونت برپا میکنند.
خون جگر نمیخواهد تا سنگ از این مظالم لعل شود که حتی خانواده ی شهیدان بر جان خود ایمن نیستند و جای دلداری و تسلیت عتاب و خطاب میشنوند که چرا با جریده های دروغ¬پرداز همراه نیستند.
باری مرغ آزادی از هر شاخساری بیرون جسته و ندا میدهد که "جز انتظار و جز استقامت وطن علاج دگر ندارد".
فعالین سبز بار دیگر استبدادیان و اقتدارچیان را انذار میدهد که از جنبش های مصر و تونس و بحرین درس گرفته و آن اینکه سد دروغ و ریا و نیرنگشان را تاب و تحمل قطره های به هم پیوسته ی خشم و خروش ملت ایران نیست و جوانه های سبز روییده در باران صداقت و عدالت و حریت، خاک این دیار را مشک ختن میکند.
در بیهودگی تهدیدهای توخالی این شیرهای کاغذی همین بس که پس از یک سال و اندی تهدید مدام به دستگیری موسوی و کروبی هنوز آنان را جرات دستگیری این دو لاله ی راه آزادی نیست. گرچه حصر و بازداشت خانگی آقایان موسوی و کروبی خود پرده ی دیگری از بی قانونی گری حاکمیت است و تناقضات بی شمار حاکمیت اینجا نیز نمایان است:
در حالی که موسوی و کروبی را به خاطر فراخوان مردم به راهپیمایی متهم به بی قانونی میکنند (حال آنکه مطابق نص صریح اصل 27 قانون اساسی چنین فراخوانی کاملا قانونی است)، خود به صراحت از منبر نمازجمعه که میبایست جایگاه دعوت مردم به تقوا و نظم در امور باشد، حاکمیت را دعوت به عملی خلاف قاون و شرع میکنند و دستاربه¬سران دولتی را در راهپیمایی های نمایشی به صف کرده و غیظ خشونت می پراکنند.
ما فعالین سبز خارج کشور، حصر خانگی آقایان میرحسین موسوی و کروبی را به مثابه بازداشت اینان تلقی کرده و اعلام میداریم زین پس از هر فرصتی (مانند 1 اسفند) جهت اعتراض مدنی، صلح آمیز و خشونت گریز در بازپس گرفتن وطنمان از دست استبدادیان و خشونت پروران فروگذار نخواهیم کرد.
ز هر خون دلی سروی برافراشت ز هر سروی تذروی نغمه برداشت
صدای خون در آواز تذرو است دلا این یادگار خون سرو است

راه سبز ایرانیان بریتانیا (رساب)
راه سبز ایرانیان وین ( رساو )

دروغ و نیرنگ و ریاکاری تکیه گاه اول آنان است


 


سایت خبری «خط سبز» (Green Line) به آدرس http://www.khatesabz.info از امروز فعالیت خود را آغاز کرد.

این سایت به انتشار گزارش‌ها و اخبار لحظه به لحظه جنبش سبز می‌پردازد و جهت کمک به دسترسی آسان به اخبار مربوط به جنبش سبز مردم ایران آغاز به کار کرده است.

گفتنی این سایت با سرعت پائین نیز قابل دسترسی است و در پی کاهش سرعت اینترنت از سوی دولت کودتا، برای تسهیل در انتشار اخبار جنبش سبز راه اندازی شده است.


 


مردم ایران بیست‌ و پنجم بهمن‌ ماه هزار و سیصد و هشتاد و نه را در تاریخ جاودانه ساختند. ماه‌ها سرکوب خونین، بازداشت و زندان، شکنجه و تجاوز، ترور و اعدام، هیچ یک خللی در اراده معطوف به آزادی ملت ایران وارد نساخت. شهرهای این مرز و بوم حماسه‌های بزرگی همچون حضور میلیونی بیست و پنج خرداد هشتاد و هشت را در خاطر دارند. اما عظمت بیست‌ و پنج بهمن در حضور سهمگین مردم علی‌رغم آگاهی از سبعیت کم‌نظیر گوش‌به‌فرمانان «فرماند‌ه‌کل‌قوا» بود. احسنت بر ملتی که جوانانی همچون صانع ژاله و محمد مختاری دارد. جوانانی که کرامت و آزادی را قدر می‌نهند، ذلت نمی‌پذیرند و در روز عشاق با عشق به زندگی، ایستاده می‌میرند.

سرکوب خونین اعتراض مسالمت‌آمیز مردم با «خس‌وخاشاک» خواندن ایشان توسط رئیس‌جمهور خودخوانده دولت برآمده از کودتا آغاز شد، تا به گمان رهبری که مردم را «میکروب» خطاب می‌کند، نظام را «واکسینه‌» کند. اعدام‌ بی‌گناهان توسط ویرانه‌ قضای منصوب رهبری چنان شدت یافت که ایران رکوردار جهانی بیشترین تعداد اعدام‌ها در ماه‌های اخیر گشت. امروز نقش مستقیم رهبری در ماجراجویی‌های بین‌المللی، مداخلات ارگان‌های نظامی و امنیتی در امور اقتصادی و تخطیات مداوم دولت از قانون در اداره امور جاری کشور با پشت‌گرمی به «حکم‌ حکومتی» برای ایرانیان بیش ‌از پیش عیان گشته‌ است. از این روست که روشن‌ترین خواسته مردم معترض، که در پاسخ به فراخوان همراهان استوار جنبش سبز، میرحسین موسوی و مهدی کروبی، و در همراهی با حرکت مردم تونس و مصر در اعتراض به فرعون‌های خود‌خداخوانده به خیابان‌ها آمده بودند، چیزی نبود جز پایان بیست‌ودو سال حکومت فردی که هر روز بر تفرعنش می‌افزاید. پیام غیرقابل انکار بیست‌وپنجم بهمن که ارکان استبداد فردی را به لرزه درآورد، پایان حکومت سیدعلی خامنه‌ای است.

سرآسیمگی عمله ظلم از این پیام روشن، وقاحت واکنش‌شان را به سفاهت آلود. پروژه شهیددزدی کلید خورد. ابتدا برای هموطن کردی که به گواهی تمام دوستانش در اکثر اعتراضات مردمی سال هشتاد و هشت شرکت داشته و برای رساندن صدای اعتراض مردم فعالیت هنری می‌کرده است، کارت عضویت در «بسیج» صادر می‌شود. آنگاه که عکس‌های دیدار این دانشجوی شهید با مرحوم منتظری در اختیار مردم قرار می‌گیرد، «نماینده ولی‌فقیه» در روزنامه کیهان تهمت خبرچینی به این شهید مظلوم می‌زند. وقتی برادر این شهید مظلوم کذب ادعای دروغگویان را برملا می‌سازد، وی دستگیر شده و مصاحبه ساختگی‌اش از صداوسیمای دروغ پخش می‌شود. سفاهت عمله استبداد در این‌جاست که گمان می‌کنند صدای صدها هم‌دانشگاهی صانع ‌ژاله که اعتراض‌شان به این وقاحت با سرکوب وحشیانه روبرو گشت، به جهانیان نخواهد رسید، و تصویر پدر داغدار محمد مختاری که حتی جنازه فرزند شهیدش را نیز از او دزدیده‌اند از ذهن ایرانیان پاک خواهد شد.

مستبدان بدانند که ملت چشم به راه آزادی بی‌قیدوشرط و سریع هزاران هم‌وطنی است که در روز بیست‌وپنجم بهمن و اعتراضات پیشین مردمی زندانی گشته‌اند. دوران تجاوز و کهریزک به سر آمده و هرگونه بدرفتاری با این عزیزان این‌بار با واکنش متفاوتی روبرو خواهد گشت. حبس خانگی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، و ایجاد محدودیت برای مهدی کروبی و سایر همراهان جنبش سبز تنها بر سرگیجه‌های امنیتی دستگاه استبداد خواهد افزود و تاثیری بر آگاهی مردم ایران نسبت به اراده جمعی‌اش برای احقاق حق حاکمیت ملی و خلاصی از استبداد فردی نخواهد داشت. نیروهای امنیتی و نظامی نیز بدانند، که بار مسئولیت جنایات مرتکب‌شده بر عهده «فرمانده‌کل‌قوا»ست و بهتر است پیش از آن‌که فرصت بازگشت به مردم را از دست دهند، ننگ آلوده شدن به خون بی‌گناهان را برای خود نخرند. پاسداری از منافع ملی ایران مهمترین وظیفه این نیروهاست و کرامت و مقبولیت ملی ایشان نباید برای دفاع از مستبدان جنایت‌پیشه هدر برود.

جنبش سبز مردم ایران زنده است و برای دستیابی به زندگی باکرامت، که جز با رعایت حقوق بنیادین و احترام به تکثر اعتقادی و تنوع سبک‌های‌زندگی تمامی ایرانیان میسر نمی‌شود، با استبداد فردی مبارزه می‌کند. مردم ایران به گرامیداشت هفتم شهدای بیست‌ و پنجم بهمن، در شامگاه‌ اول اسفند غریو الله‌اکبر و ننگ بر دیکتاتور سر خواهند داد و در روز اول اسفند بار دیگر حضورشان را ثابت خواهند کرد. عمله ظلم بدانند که حتی اگر با سرکوب پیش‌گیرانه در این روز فرصت حضور را از مردم بربایند، تغییری در پیام روشن بیست ‌و پنج بهمن برای پایان ‌یافتن حکومت فردی بیست‌ و دو ساله فرعون ایران نخواهد داشت.

ما به عنوان جمعی از دانشجویان و دانش آموختگان خارج از کشور اعلام می داریم همچنانکه موسوی و کروبی در هنگامه سخت ترین فشارها و سرکوب ها بر پیمان خود در دفاع از حقوق مردم در کنار مردم ایستادند، در صورت ادامه تعرض و اقدام‌های نابخردانه حاکمیت از تمامی ظرفیت‌های بین المللی و اعتراضی در دفاع از موسوی و کروبی استفاده خواهیم کرد و صدای رسای هموطنان مبارز و شجاع خود در عرصه جهانی خواهیم بود . روز و فرصت دیگری در پیش خواهد بود و آنان که اراده مردم را «فتنه» می‌نامند دیگر روی آسایش نخواهند دید. چرا که در این جنگ اراده‌ها اراده جمعی مردم نهایتا بر اراده مستبدان پیروز خواهد گشت. افسوس که همان گونه که میرحسین موسوی گوشزد کرد ''فراعنه معمولا زمانی صدای ملت را می شنوند که بسیار دیر شده است.''


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به emrooz-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به emrooz@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته