
مهرداد فرهمند
وبلاگ گزارشگران بی بی سی
یکشنبه شب پس از آنکه آخرین گزارشم را به تلویزیون دادم به طرف هتل محل اقامتم راه افتادم که در یکی از فرعیهای منتهی به میدان تحریر و در فاصله حدود یکصد متری میدان قرار داشت.
ساعات حکومت نظامی و ممنوعیت رفت و آمد بود، نفرات ارتش در ورودی پلهای منتهی به ساحل شرقی رود نیل را که میدان تحریر در آن قرار دارد و خیابانهای منتهی به میدان را بسته بودند و به کسی اجازه ورود به این محدوده را نمی دادند. تنها در مورد خارجیها کمی چشم پوشی می کردند و اگر گذرنامه خارجی را همراه مدرکی به آنها عرضه می کردی که نشان دهد در هتلی ساکن هستی که در محدوده ممنوعه قرار دارد، پس از بازرسی بدنی و وسائل، اجازه عبور می دادند. البته اگر می فهمیدند که خبرنگار هستی، به هیچ وجه اجازه نمی دادند.
من هم که هر شب از این مسیر عبور می کردم، فقط گذرنامه ام را نشان می دادم و یک بار هم که در کیفم میکروفون و دستگاه ضبط صدا پیدا کردند گفتم که تکنیسین فنی ام و خبرنگار نیستم و اینها را برای تعمیر همراه دارم.
مشکل دیگری وجود داشت که خاص من بود: از وقتی آیت الله خامنه ای در خطبه های نمازجمعه از تظاهرات در مصر اعلام حمایت کرد، بشدت به ایرانیها حساس شده بودند، شایع شده بود که از ایران به کسانی که برای تظاهرات به میدان تحریر می روند نفری صد دلار پول می دهند و اینکه مأموران مخفی از طرف ایران در ایجاد "فتنه" نقش دارند. از طرف دیگر، دولت بشدت علیه رسانه های خارجی و خبرنگاران موضع گرفته و آنها را به "فتنه گری" متهم کرده بود، بی بی سی هم همراه با الجزیره در صدر فهرست "فتنه گران" قرار گرفته بود. چندین خبرنگار، از جمله دو خبرنگار بی بی سی هدف حمله هواداران حسنی مبارک قرار گرفته و بشدت مجروح شده بودند، یک خبرنگار قبرسی و یک خبرنگار مصری هم در این حملات کشته شده بودند. خیلی از خبرنگاران بازداشت شده بودند و چند خبرنگار الجزیره و واشنگتن پست پس از گذشت چند روز همچنان در بازداشت بودند. دو سه نفر از خبرنگاران بی بی سی را هم چند ساعتی بازداشت شده بودند.
مسئول دفتر بی بی سی در قاهره و مسئولان امنیتی بی بی سی به من هشدار داده بودند که به هیچ وجه ملیت ایرانی ام را افشا نکنم و حتی به نفرات ارتش نگویم که ایرانی هستم. چون به عقیده آنها می توانستم طعمه خوبی بشوم برای اثبات اینکه ایران در "فتنه گری" نقش دارد. وقتی هم ایران و هم بی بی سی به فتنه گری متهم شده اند، چه چیزی بدتر از اینکه هم خبرنگار بی بی سی باشی و هم ایرانی.
یکشنبه شب مثل شبهای قبل از پست اول بازرسی رد شدم، گذرنامه ام را نگاه کردند، اصلیتم را پرسیدند نگفتم که ایرانی ام. پرسیدند کارت چیست؟ گفتم صدابردار و تکنیسینم. مثل هر شب. گفتند برو.
به بازرسی بعدی رسیدم، باز هم همان سؤالات اما این بار کوله پشتی ام را دقیقتر گشتند و دیدند که نوارهای کاست ویدئو همراه دارم که رویشان نوشته بی بی سی. گفتم اینها به کار من ربطی ندارد، فردا عازم لندنم، اینها را هم دادند با خودم ببرم لندن. گفتند برو بایست کنار و صدا زدند یک افسر آمد. به افسر هم همان جوابها را دادم، برچسب نوارها را خواند و دید که روی همه شان نوشته شده تصاویر تظاهرات میدان تحریر و بی بی سی فارسی. گفت ایرانی هستی؟ گفتم نه این نوارها هم ربطی به من ندارد و من فقط حامل آنها هستم. گفت لبنانی هستی؟ گفتم نه. گفت پس چرا لبنانی حرف می زنی؟ گفتم همین جوری، یاد گرفتم. گفت اصلیتت کجایی است؟ گفتم اصالتاً از ترکیه ام.
پنهان کردن ملیت ایرانی در بیشتر کشورهای خاورمیانه دیگر برای من عادت شده، وقتی احساس کنم مشکلی ممکن است پیش بیاید هیچ وقت نمی گویم که ایرانی ام. خوشبختانه اسمم برای عربها خیلی غریب و نا آشناست و می شود به جای هر ملیت غیرعربی قالبش کرد. قبلاً در همین مصر که بودم لهجه عراقی را تقلید می کردم و می گفتم که عراقی ام، وقتی هم که می گفتند چرا اسمت عربی نیست می گفتم کرد عراقی هستم و این اسم هم اسم کردی است. خوبی اش این بود که از مزایای شهروندان کشورهای عربی نسبت به دیگر خارجیان بهره مند می شدم اما این بار هر بار از من می پرسیدند اصلیتم کجایی است می گفتم ترکیه چون هم نامم به اندازه نامهای ترکی ناآشنا بود و هم اینکه اگر احیاناً فرد ترک زبانی هم پیدا می شد چون ترکی استانبولی را روان حرف می زنم، کسی شک نمی کرد. مهمتر اینکه کسی هم با ترکها مشکلی ندارد و در دو سه سال اخیر هم به برکت سریالهای ترکی و سیاستهای دولت اردوغان، محبوبیت ترکها بین عربها زیاد شده است.
افسر مصری داد همه کوله پشتی ام را تفتیش کردند، نوارها که رویشان نوشته شده بود بی بی سی فارسی بیرون آمد و بدتر از آن دفترچه یادداشت من که در آن هم به عربی نوشته بودم و هم به فارسی. نگاه مشکوکی به من انداخت و فهمیدم که قضیه بیخ پیدا کرده. تلفنم را بیرون آوردم که زنگ بزنم به دفتر بی بی سی که بلافاصله تلفنم را از من گرفت و به یک سرباز دستور داد ببرش آن گوشه و دستهایش را ببند. سرباز هم مرا به کناری برد و دستهایم را از پشت با طناب محکم بست. بعد هم هر چه در جیبم بود بیرون آورد و فقط پولها و کارت اعتباری ام را در جیبم باقی گذاشتند. کوله پشتی ام را هم سربازها دل و جگرش را ریختند بیرون و وقتی به دو بسته شکلات سوئیسی بیرون افتاد هر چی سرباز از گوشه و کنار بود پرید به سمت کوله پشتی، افسر داد زد برگردید سر پستتان اما سربازهای بیچاره ای که معلوم نبود از کدام روستای فقیر و دورافتاده مصرند به نظر می رسید حاضرند برای شکلاتهایی که شاید هیچ وقت در عمرشان دستشان به آنها نمی رسید شش ماه اضافه خدمت را هم به جان بخرند. شکلاتها ظرف چشم به هم زدنی نیست و نابود شد و حتی پاکتش را هم یکی شان تا کرد و در جیبش گذاشت.
افسر به من گفت راه بیفت بریم. یکی از سربازها هم با سرنیزه تفنگش از پشت به من فشار داد که راه بیفت. من برگشتم گفتم پسرجان مگر دزد یا قاتل گرفتی که با سرنیزه هل می دهی؟ افسر به سرباز گفت راحتش بگذار. بعد هم از کتف من گرفتند و کت بسته بردند به یک پاسگاه. آنجا جریان را برای یک افسر رده بالاتر توضیح دادند و او هم گفت بفرستیدش مخابرات (حفاظت و اطلاعات ارتش). بعد چشمانم را بستند و پشت یک جیپ ارتشی با چند سرباز سوار کردند و راه افتادیم.
مسافت زیادی رفتیم، بین راه در توقفهای کوتاهی که در ایست و بازرسیها می کردیم سر و صدای سربازان و مردمی را می شنیدم که با دیدن یک بازداشتی کت بسته و چشم بسته پشت ماشین به هیجان آمده بودند و ابراز احساسات می کردند و می پرسیدند که این چکار کرده. صدای دیگری هم که زیاد در طول راه می شنیدم از کسی بود که روبرویم نشسته بود و معلوم بود که درجه دار است چون هر از چندی بر سر سربازی که پشت فرمان بود فریاد می زد که آهسته تر بران و یکی دو بار هم این دستور با فحشهای آبدار همراه بود.
از سرعت ماشین و سرد شدن هوا فهمیدم که از شهر خارج شدیم و از دو سه بار توقف ماشین بین راه معلوم شد که وارد یک پادگان شده ایم. بالاخره رسیدیم و مرا پیاده کردند و به جایی بردند که به نظر می آمد یا یک سالن بزرگ است یا اینکه همچنان در فضای باز هستم چون همچنان هوا سرد بود و وزش باد را حس می کردم.
صدای پا آمد و شنیدم که یکی گفت عقید (سرهنگ) آمد، بعد صدای پا چسباندن اطرافیان و صدای عقید که از من اسم و ملیتم را پرسید. دوباره همان سؤالهای قبلی شروع شد. گفت لبنانی هستی؟ سوری؟ یا فلسطینی؟ گفتم هیچکدام. گفت عربی از کجا یاد گرفتی؟ گفتم هیچی توی دانشگاه کلاس رفتم. گفت کدام دانشگاه؟ گفتم دانشگاه لندن. گفت نه این عربی مال کلاس و دانشگاه نیست. چرا مثل لبنانیها حرف می زنی؟ گفتم در لبنان این لهجه را یاد گرفتم. او هم همزمان داشت گذرنامه ام را نگاه می کرد که پر بود از مهر ورود و خروج لبنان و روادیدهای انواع و اقسام کشورهای عربی. با دیدن هر ویزا هم اظهارنظری می کرد. کارت ویزیتم را هم پیدا کرده بودند که رویش نوشته بود خبرنگار و آدرس بیروت رویش بود. در حالی که من اول گفته بودم که تکنیسینم و کار فنی می کنم. همزمان صدای مصاحبه هایی را می شنیدم که قبلاً با مخالفان سیاسی مصری کرده بودم. دو تا هارد صد گیگا بایتی توی لپ تاپم داشتم که به لپ تاپ وصل کرده بودند و نگاه می کردند، توی آنها هم از ویدئوهای حزب الله و فلسطینیها گرفته تا حوثیهای یمن و اسلحه و غیره پر بود.
دفترچه یادداشتم را نگاه کرد و شروع کرد آنهایی را که به عربی نوشته بودم خواند، همه اش درباره ایران و روابطش با حزب الله و حماس و عراق و اتهام دخالت در کشورهای عربی و این چیزها بود. بعدش دستگاه ضبط صدایم را روشن کرد که صدای من به فارسی در آنها ضبط شده بود. گفت فارسی چطور بلدی؟ گفتم مدتی در افغانستان کار کردم و آنجا کمی فارسی یاد گرفتم. گفت نه این فارسی خیلی روان است، یک کمی بلد نیستی خیلی بلدی. گفت توی گذرنامه ات نوشته محل تولد همدان، این همدان کجاست. گفتم یک شهر کوچکی است در پانزده کیلومتری شهر طرابوزان در شرق ترکیه نزدیک دریای سیاه. من آنجا دنیا آمدم.
خلاصه حس کردم که در بد وضعیتی گیر افتادم، بدترین حالت این بود که با همین چیزها همان آشی را که نگرانش بودم بپزند و خوشبینانه ترین احتمال اینکه مثل خبرنگارهای الجزیره و واشنگتن پست چند روزی نگهم دارند تا کسی به دادم برسد. گفتم یا خودتان با دفتر بی بی سی یا سفارت بریتانیا تماس بگیرید یا اینکه بگذارید خودم تماس بگیرم تا حداقل کسی بداند که من اینجا هستم. اما در جواب فقط صدای پوزخند شنیدم.
قرار بود فردایش به بیروت برگردم و نگرانی ام از این بود که فردا اگر خبری از من نمی شد همه فکر می کردند که در راه هستم و به خانه برگشتم و در حال استراحتم و تا یکی دو روز کسی به فکر جستجوی من نیفتد. همکارم محمد منظرپور هم که در همان هتل من اقامت داشت دو روز زودتر به بیت المقدس برگشته بود.
قرار بود نزدیک نیمه شب همکارانم از بخشهای رادیوی فارسی و افغان و آذری مثل هر شب دیگر که زنگ می زدند و گزارش می گرفتند تماس بگیرند. سرهنگ همچنان در حال پرس و جو درباره لبنان و ایران بود که صدای زنگ تلفنم را از دست کسی که کنارم ایستاده بود شنیدم. گفت روی تلفن شماره نیفتاده این از کجاست؟ گفتم از بی بی سی است در لندن. تلفن را جلوی دهانم آورد و گفت فقط بگو هلو (به انگلیسی) من هم به جای هلو به انگلیسی گفتم که ارتش من را گرفته. بلافاصله تلفن را از جلوی دهنم کشید و صدای یکی از همکاران را شنیدم که داشت به فارسی اسم من را صدا می زد و حرف می زد. گفت اینکه انگلیسی حرف نمی زند راستش را بگو از کجاست. گفتم از لندن است، همکار هموطنم است دارد ترکی حرف می زند. گفت چرا شماره نیفتاده. هرچه توضیح دادم که از سازمانهای بزرگ مثل بی بی سی وقتی زنگ می زنند شماره ای نمی افتد کمتر حس می کردم که توضیحم کسی را قانع می کند.
پرس و جو ادامه پیدا کرد و باز هم همه اش متمرکز بود روی ایران و لبنان و حزب الله، از آن طرف هم صدای ویدئوهای روی لپ تاپ من می آمد. حتی از من پرسید شیعه هستی؟ گفتم نه سنی هستم. سنی حنفی. گرچه این دروغ که خبرنگار نیستم درآمده و معلوم شده بود که خبرنگارم اما همچنان سعی می کردم همان خطی را که از اول شروع کرده بودم بروم و به هیچ وجه اعتراف به ایرانی بودن یا چیزی که بین من و ایران ارتباطی برقرار کند نکنم. هرچند با خودم فکر می کردم کافی است که اسمم را در گوگل عربی جستجو کنند اولین لینکی که می آید به مقاله ای مربوط می شود که چندی پیش در روزنامه الحیات نوشتم و زیر نامم نوشته شده روزنامه نگار ایرانی در بیروت.
پس از مدتی پرس و جوی پیشتر، سرهنگ رفت و من و بقیه ماندیم. همان طور سر پا نگهم داشتند. گفتم می توانم بنشینم. گفتند نه. مدت زیادی در همان حالت ماندم تا اینکه دوباره صدای پا چسباندن سربازها را شنیدم و فهمیدم که یک افسر دارد نزدیک می شود. این افسر صدای متفاوتی داشت و همان سرهنگ قبلی نبود. دوباره اسم و ملیتم را پرسید. جواب دادم. گفت می دانی که در ساعت منع رفت و آمد در حال تردد بودی. گفتم بله اشتباه کردم ولی ناچار بودم که به هتلم بروم چون همین امروز مسافرم و باید بروم. بلیطم را می توانید از توی کوله ام دربیاورید و ببینید. افسر به یکی گفت بلیطش کدام است. بعد شنیدم که لای کاغذها می گردند تا اینکه بالاخره بلیط را پیدا کردند. گفت همین امروز پرواز داری؟ گفتم بله. گفت خوب آزادی که بروی. دستش را باز کنید و ببریدش به هتلش.
دستم را باز کردند ولی چشم بندم را باز نکردند. بردند سوار همان جیپ کردند و برگشتیم. در مسیر بازگشت، سربازها دیگر با من گرم گرفتند و تعریف کردیم و از وضعیت سربازی شان پرسیدم. سرباز راننده هم که همچنان با سرعت خیلی زیادی رانندگی می کرد وسط راه ماشین را به جایی کوبید که همه مایی که عقب ماشین بودیم افتادیم روی هم و باز هم آن درجه دار که انواع و اقسام ناسزاها را نثار سرباز راننده و اعضای مؤنث خانواده اش کرد. خوشبختانه ماشین دوباره روشن شد و به راهش ادامه داد و من را برگردانند به همان جایی که اولش گرفته بودند. چشمانم را باز کردند و بعد هم وسائلم را تحویلم دادند و هیچ چیز جز همان شکلاتها از آنها کم نشده بود. یک سرباز هم من را تا هتل رساند و موقع خداحافظی کلی از من عذرخواهی کرد.
در راه فرودگاه راننده تاکسی داشت می گفت که ایران به اخوان المسلمین و اینهایی که در میدان تحریر تظاهرات می کنند پول داده و با این پولها برای تظاهرکننده های میدان تحریر هر روز از بیرون مرغ کنتاکی می فرستند. من هم به حال خودم خنده ام گرفته بود که هم اینجا به عنوان ایرانی مشکوک به فتنه گری ام و هم اگر به ایران بروم، حتماً باز هم به فتنه گری متهم می شوم و بهتر از آنچه در طول شب بر من گذشت بر سرم نمی آید. راستی اگر به جای اطلاعات ارتش مصر، گیر همقطارانشان در اطلاعات سپاه پاسداران ایران می افتادم چه سرنوشتی در انتظارم می بود؟
یک عضو کمیسیون برنامه و بودجه در تشریح گزارش دیوان محاسبات مجلس از بودجه 89 گفت: «در بودجه امسال مصوب شده بود که دولت به هیچ عنوان از طریق مستقیم و یا معاوضه نفت خام و بنزین نباید به واردات اقدام میکرد در حالیکه امسال 3 هزار میلیارد تومان واردات بنزین انجام شده است.»
به گفته موسیالرضا ثروتی «دولت باید در 3 ماهه آخر سال گذشته و 9 ماهه سال جاری 11.2 میلیارد دلار مازاد درآمد نفتی را به حساب ذخیره ارزی واریز میکرد که این کار انجام نشده است و فعلا در بودجه 89 هزینه شده است.»
نماینده بجنورد در مجلس شورای اسلامی با اعلام این خبر افزود: «در 9 ماه سال جاری از سهم 54 درصدی بودجههای عمرانی، 70 درصد به بودجههای جاری اختصاص پیدا کرده است در حالیکه هیچ موردی از اختصاص بودجه جاری به عمرانی گزارش نشده است.»
ثروتی در مورد کسری بودجه در سال جاری نیز با اشاره به اینکه «هنوز رقم قطعی آن مشخص نیست» پیش بینی کرده است که «احتمالا 20 تا 30 درصد از بودجه در سال جاری با کسری مواجه شود.»
وی در پاسخ به اینکه کسری بودجه تاکنون از چه محلی تأمین شده گفت: «در حال حاضر از فروش نفت به قیمت بیش از 65 دلار در هر بشکه تأمین شده زیرا میانگین قیمت نفت در سال جاری هر بشکه 75 دلار بوده که مازاد این رقم به جای واریز به حساب ذخیره ارزی صرف تبدیل به ریال و تأمین بودجه دولت شده است.»
این عضو کمیسیون برنامه و بودجه همچنین تصریح کرد: «اگر مازاد درآمد نفتی به حساب ذخیره ارزی واریز میشد 2 میلیارد دلار به مترو پرداخت میشد؛ همچنین 250 میلیون دلار تکلیف قانون بودجه برای مقاوم سازی مدارس اختصاص پیدا میکرد در حالی که این دو قلم اختصاص نیافته است.»
وی همچنین افزود «دولت موظف بوده که مازاد درآمد ارزی در حساب ذخیره ارزی را در قالب تسهیلات به بخش خصوصی واگذار کند؛ همچنین مقرر بود 8 میلیارد دلار برای سرمایهگذاری در صنایع بالا دستی نفت اختصاص دهد که این کار هم انجام نشده است.»
وی در مورد تخلفات سال گذشته نیز خاطرنشان ساخت که «دولت موظف بود 5 میلیارد دلار در صنایع بالا دستی نفت سرمایهگذاری کند همچنین در سال 87 مکلف بود 2 میلیارد دلار در صنایع نفت سرمایهگذاری انجام شود که متأسفانه دولت از این تکالیف قانونی سر باز زده است.»
دولت محمود احمدی نژاد در شرایطی همچنان اعلام کرده که لایحه بودجه سال 90 را در دست بررسی دارد که 40 روز به پایان سال جاری مانده و با ادامه این روند مجلس مجبور خواهد بود دو يا 3 دوازدهم از بودجه سال 89 را همانند قانون برنامه چهارم كه يک سال تمديد شد برای سال آينده تمديد كند.
منبع: فارس
پیشینه:
با وجود سود ٨ میلیاردی، حتی یک دلار هم به خزانه کشور واریز نشده
نماینده رشت: در بودجه ۸۹ دولت ۲۱ هزار میلیارد تومان تخلف داشته است
13 هزار و 500 میلیارد تومان کسری در بودجه سال89
در حالی که دو ماه از تصمیم کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی مبنی بر قطع رابطه جمهوری اسلامی با انگلستان میگذرد، روز دوشنبه ۱٨ بهمن ماه نهایتا متن طرح یک فوریتی «الزام دولت به قطع رابطه با انگلستان» منتشر شد.
٣۵ نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی با امضای خود، «سوابق طولانی دخالتهای مستقیم و غیرمستقیم دولت انگلستان در امور ایران به ویژه نسل کشی در جنگ جهانی اول، کودتای رضا خان، سرنگونی دولت مصدق، حمایت از رژیم صدام بر علیه جمهوری اسلامی ایران و...» را به عنوان یکی از دلایل تهیه و پیشنهاد این طرح اعلام کردهاند.
امضا کنندگان این طرح همچنین «اظهارات مکرر و صریح مقامات رسمی دولت انگلستان بر حمایت از فتنهگریهای قبل و بعد از انتخابات دولت دهم و پشتیبانی مالی، تبلیغات رسانهای و اعزام جاسوس» را به عنوان یکی دیگر از دلایل خود مطرح کردهاند.
بر اساس این طرح، دولت موظف است از تاریخ تصویب این قانون کلیه روابط سیاسی خود با دولت انگلستان را «متوقف و به حالت تعلیق» درآورد.
تبصره 1 این طرح همچنین دولت را موظف میکند که «هم زمان با توقف ارتباطات سیاسی، دعاوی خود مبنی بر ضرر و زیانهای مادی و معنوی به ملت ایران در طول سالیان گذشته را در مجامع داخلی و بینالمللی دنبال نموده و هر شش ماه از نتیجه اقدامات خود مجلس شورای اسلامی را مطلع کند.»
تبصره 2 این طرح نیز تصریح کرده که «چنانچه دولت انگلستان از اقدامات خود علیه دولت و ملت ایران عذرخواهی رسمی و علنی نماید، برقراری ارتباط مجدد موکول به نظر مجلس شورای اسلامی است.»
این طرح یک هفته بعد از تجمع بسیجیان و لباس شخصی ها مقابل سفارت بریتانیا و تاکید یکی از نمایندگان حامی دولت در مجلس، پیرامون لزوم «قطع رابطه با بریتانیا» و «گِل گرفتنِ درب سفارت» آن کشور، روز یکشنبه ٢٨ آذرماه ٨٩، پس از ساعت ها جلسه توسط کميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس شورای اسلامی تصویب شده بود.
مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه تهران نیز در همین رابطه اعلام کرده بود: «هشدار میدهیم که اتفاق ۱٣ آبان ۵٨ توسط دانشجویان پیرو خط امام میتواند در مورد سفارت انگلیس هم تکرار شود و تضمینی نیست که سفارت انگلیس در ایران و دیپلماتهای انگلیسی این بار مورد بازخواست واقع نشوند.»
منبع: آفتاب و جرس
پیشینه:
تصمیم کمیسیون سیاست خارجی مجلس برای «قطع کامل» رابطه با انگلیس
توافق مجلس و دولت در خصوص کاهش روابط با انگلیس
دادگاه نازنین خسروانی روزنامه نگار امروز سه شنبه ۱۹ بهمن برگزار شد. قاضی پرونده که در جلسه قبلی دادگاه قرار بازداشت خسروانی را تبدیل به قرار وثیقه نموده بود در این جلسه مجددا قرار بازداشت را تمدید کرد.
قاضی در پاسخ به اعتراض به لغو شدن قرار صادر شده در جلسه قبل ادعا نمود که خسروانی «قصد فرار از کشور» را داشته که این روزنامه نگار به قاضی پاسخ داد: «اولا بنده پاسپورت برای خروج از کشور ندارم و در ثانی اگر قصد فرار از کشور را داشتم مدتها برای آن فرصت داشتم اما تصمیم من حضور در کشورم است» اما قاضی بدون توجه به اظهارات خسروانی مجددا پاسخ داد: «بالاخره ما نمیگذاریم تو فرار کنی.»
در این جلسه که با حضور خانواده وی برگزار گردید اتهامات این روزنامه نگار همچون جلسه گذشته دادگاه «اقدام علیه امنیت ملی» و «نشر اکاذیب جهت تشویش اذهان عمومی» اعلام شد.
وضعیت جسمانی نازنین خسروانی هنگام حضور در دادگاه بشدت ضعیف بوده و در روزهای گذشته و بعد از بازدید دادستان تهران از سلول انفرادی خسروانی که بسیار سرد و نامناسب بود، او را به سلولی دو نفره منتقل نمودهاند که در آن همسلولی وی زندانی سیاسی نیست و نازنین خسروانی به شدت از این وضع معذب و تحت فشار است.
منبع: کلمه
گزارشها از بیست و نهمین دوره جشنواره فیلم فجر در تهران حاکیست که اکران فیلم «فرزند صبح» با استقبال تماشاگران روبهرو نشده و بهروز افخمی، کارگردان و نویسنده سینما، با اعلام اینکه «کارگردان این فیلم نبوده و تنها نویسنده آن است»، به حاضران گفته: «من دو نامه در رسانهها منتشر کردم و از درج نامم بر روی فیلم شکایت کردم.»
این واکنش افخمی در پی آن است که فیلم «فرزند صبح»، سرانجام پس از پنج سال، دوشنبه شب در سالن برج میلاد به نمایش درآمد و پس از گذشت نیمی از اکران فیلم، «تماشاگران شروع به ترک سالن کردند و آنهایی هم که ماندند با خندیدن و دستزدن اعتراض خود را نشان دادند.»
ایسنا گزارش داده است که اعتراض خبرنگاران نیز به بهروز افخمی تا اندازهای بوده که وی به درخواست جعفر گودرزی، مدیر روابط عمومی جشنواره، با کمک نیروهای حراست از سالن خارج شده است.
مهدی مسعودشاهی، دبیر جشنواره فجر نیز گفته است: «به احترام امام و سرمایهگذار این فیلم که یک نهاد مدعی حفظ آثار امام است، ما این فیلم را به نمایش گذاشتیم تا خود مردم و مخاطبان به قضاوت درباره این فیلم بپردازند، چراکه خود امام هم گفتند که میزان رای مردم است!»
سرمایهگذار اصلی این فیلم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار آیتالله خمینی است که تحت نظر حسن خمینی و دیگر اعضای بیت خمینی اداره میشود.
«فرزند صبح» پروژهای درباره زندگی آیتالله خمینی از زمان تولد تا هفت سالگیست که نیمی از آن در مهر ماه سال ۸۳ با نقشآفرینی هدیه تهرانی، عبدالرضا اکبری، آتیلا پسیانی، محمدرضا شریفینیا و کودک خردسال آرمان ایرانپور فیلمبرداری شد.
بیست و نهمین دوره جشنواره فیلم فجر به عنوان مهمترین رویداد فرهنگی و هنری ایران، در شرایطی کار خود را آغاز کرده است که با اعتراض سینماگران ایرانی از جمله ناصر صفاریان، اسدالله نیکنژاد، انسیه شاهحسینی و شهریار بحرانی روبرو شده است.
منبع: ایسنا و رادیو فردا
پیشینه:
حسن عباسی داور جشنواره فیلم فجر شد
اسدالله نيکنژاد از داوری جشنواره فيلم فجر كنارهگيری كرد
كنارهگيری ناصر صفاريان از داوری فيلمهای جشنواره فجر
تهمینه میلانی: در جشنواره فیلم فجر شرکت نمیکنم
شهریار بحرانی هم از داوری جشنواره فجر انصراف داد
گزارش خبری
در ۹ ماه اول امسال تنها در کرمان بیش از ۱۰ نفر در زلزله جان دادند، سیل بیش از ۶۰ روستا را محاصره و ۶۰۰۰ خانه را تخریب کرد. ۱۰۰۰ رأس دام و ۳۷۰۰ قطعه طیور تلف شدند ولی کسی از این همه ویرانی سخن نگفت و باخبر نشد که ۱۱۵ هزار نفر در ۹ ماه نخست سال ۸۹ بر اثر وقوع ۲۶۸ زلزله در سراسر کشور دچار حادثه شدند.
به گفته رئیس سازمان امداد و نجات هلالاحمر، کرمان محل وقوع بیشترین زلزله در کشور است و بر اساس گزارشهای موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران در ۹ ماه نخست سال این استان به تنهایی ۲۴۸ زلزله را شاهد بوده است ولی خبر هیچ یک از این حوادث به اندازه زلزله مهر ماه تهران بازتاب نداشت.
استان کرمان هنوز خاطره تلخ زلزله دی ماه در بم را فراموش نکرده اما بیشترین زلزله را در سال ۸۹ شاهد بوده و سیل ۴۰ روستای اطراف بم را دچار ویرانی کرده است. تنها در روزهای ۷ و ۸ بهمن ماه کنونی بیش از ۶۸ رویداد لرزهای با بزرگای بین ۲٫۸ تا ۶٫۲ در مقیاس امواج محلی (M) در منطقه جنوب خاوری محمدآباد ریگان کرمان به وقوع پیوست.
رئیس سازمان امداد و نجات هلالاحمر تاکید کرده است: «از ۲۴۸ زلزله رخ داده در ۹ ماه نخست سال جاری در کرمان ۱۰ مورد از این زلزلهها بیش از ۵ ریشتر قدرت داشتند که متأسفانه بر اثر آنها ۴ نفر نیز جان خود را از دست دادند. بیشترین مجروحان نیز بر اثر زلزلههای این مدت در استان کرمان گزارش شده و در مجموع بر اثر زلزلههای این مدت ۱۰ نفر جان خود را از دست دادند.».
فرماندار ریگان با اشاره به وقوع ۷۰ زلزله در سه روز تاکید کرد زلزلهها مردم را نگران کرده است، ۱۰ مدرسه ریگان دیگر قابل استفاده نیست و بعضی خانهها که از زلزلههای قبلی سست شده بودند، در زلزله اخیر فرو ریختند.
زلزله ۶٫۵ ریشتری ریگان کرمان درست در سالگرد زلزله ویرانگر بم به وقوع پیوست و این خاطره را در کام تلخ مردم این استان تکرار کرد.
به جز زمین لرزه، تخریب ۶۰۰۰ خانه نیز سوغات سیلاب گسترده در این استان است. در هفته گذشته سیلاب گسترده ۱۴ شهرستان کرمان را در بر گرفت و ۶۰۰۰ خانه را تخریب کرد. به دلیل بارندگی شدید در کرمان ۱۱۶ روستا در محاصره سیلاب گرفتار شده و طبق اعلام مسئولان محلی در شرق استان کرمان نیمی از بخش روداب در بم، نیمی از شهرستان تازه تاسیس نرماشیر، ۵۰ درصد شهر زلزله زده ریگان، بیش از ۶۰ روستا در فهرج و ریگان در محاصره سیل قرار گرفتند.
۷۱۳۵ خانوار کرمانی درگیر سیل شدند. راهها مسدود شد. خانهها در فهرج تخریب شد. ۲۰ روستا در محاصره سیل بودند و مردم غذا نداشتند. دامهای بسیاری تلف شدند. آب وارد منازل مردم روستای یوسفآباد چاهدگال شد و تمام وسایل و اثاثیه منزل روستاییان به زیر آب رفت.
سیل زدگان در خارج از منازل و در چادر مستقر شدند و امداد رسانی انجام شد اما از همه این حوادثی که بر مردم این منطقه رفت نمایندگانشان در مجلس سخنی نگفتند.
در این روزهای پر التهاب، نماینده مردم بم، ریگان و فهرج در مجلس به جای پرداختن به این مشکلات مردم منطقهاش، تاکید کرد: «غول استکبار در حال نابود شدن و شاخ و برگهای پوسیده آن توسط ملتهای آزاده جهان در حال خشکاندن است.»
موسی غضنفرآبادی در جمع اعضای حزب موتلفه اسلامی بم با «سپاسگزاری به درگاه خداوند متعال به دلیل نزول رحمت الهی در شرق استان پس از خشکسالیهای چند سال اخیر» گفت: «تعدادی از رودخانههای شرق استان که مدتها خشکیده بودند، از جمله رودخانه فهرج دوباره پرآب شدند.»
منبع: تهران امروز
سخنگوی وزارت امور خارجه ایران:
سخنگوی وزارت امور خارجه ایران با انتقاد از اعتراض هلند به اعدام زهرا بهرامی که اخیرا به اتهام «قاچاق مواد مخدر» در ایران اعدام شد، گفت که «اینگونه رفتارها، کشور هلند را به مامن قاچاقچیان و تروریستها تبدیل خواهد کرد.»
رامین مهمانپرست با «غیر مسئولانه» خواندن اظهارات مقامات هلند، گفت: «مسیر کشورهای غربی مسیر بنبستی است و اگر ایدههای این کشورها در منطقه خودشان محقق شود، کشوری مثل هلند در آینده به کشوری مملو از قاچاقچیان، جنایتکاران و خیانتکاران تبدیل میشود.»
وی همچنین این کشور را به حمایت از «گروهک تروریستی منافقین» متهم کرد و گفت: «نمونه دیگری در حمایت این کشور از گروه تروریستی مشاهده میکنیم، کسانی که پرونده ۱۲ هزار ترور در سابقهشان است. رفتار این کشورها آنها را به مأمن قاچاقچیان و تروریست ها تبدیل خواهد کرد.»
این واکنشها در پی اعدام زهرا بهرامی، زن ایرانی- هلندی صورت گرفته که به دنبال اعتراضهای روز عاشورای سال ۱۳۸۸ به «اتهام جرائم امنیتی» بازداشت شده بود و روز شنبه 9 بهمنماه سال جاری به اتهام «فروش و نگهداری مواد مخدر» اعدام شد.
دولت هلند در اعتراض به این اقدام جمهوری اسلامی، ضمن فراخواندن سفیر ایران در هلند برای ارائه توضیحات، اعلام کرده بود کلیه تماسهای دیپلماتیک خود با ایران را به حالت تعلیق درآورده است.
سخنگوی وزارت امور خارجه ایران در ادامه سخنان خود در اعتراض به این موضع گیری هلند گفت: «جای تأسف دارد که کشورهای مدعی دفاع از حقوق بشر از پروندههایی حمایت میکنند که موضوع آن یا جنایت است، یا خیانت یا قاچاق مواد مخدر.»
با این حال مقامهای ایرانی در حالی از اتهام «قاچاق مواد مخدر» برای خانم بهرامی سخن گفتهاند که با وی مانند اعدام شدگان سیاسی رفتار کرده و جسد وی را تحویل خانوادهاش ندادهاند.
سخنگوی وزارت امور خارجه ایران همچنین در واکنش به انتقاد وزارت خارجه مصر از اظهارات آیت الله خامنهای در مورد حوادث مصر گفت: «کسی که نزد مردم مصر اعتباری ندارد، حرفش برای ایران نیز معتبر نیست.»
این اظهارات در واکنش به سخنان احمد ابوالغیط، وزیر خارجه مصر بیان شده که اظهارات آیتالله علی خامنهای در مورد «ریشههای» اسلامی حوادث اخیر مصر را «خصمانه و نفرتانگیز» خوانده بود.
منبع: خبرآنلاین و رادیو فردا
پیشینه:
زهرا بهرامی اعدام شد
وزارت خارجه هلند سفیر ایران را احضار کرد
هلند: موضوع شکنجه زهرا بهرامی در زندان را بررسی میکنیم
هلند روابط با ایران را به حال تعلیق درآورد
ماموران وزارت اطلاعات به یکی از نمازخانههای باسابقه اهلسنّت درتهران، حمله کردند و ضمن پلمب آن، مولوی عبیدالله موسیزاده، امام جماعت این نمازخانه را بازداشت کردند.
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی سنی آنلاین، با توجه به اینکه اهل سنّت تهران از داشتن مسجد در این شهر محروماند نمازهای پنجگانه و جمعه را در منازل و یا نمازخانهها برگزار میکنند؛ امّا صبح یکشنبه ۱٧ بهمن٨٩، نیروهای امنیتی با حمله به یکی از این نمازخانهها در منطقه سعادتآباد تهران واقع در بلوار فرحزادی، آن را پلمب و پیشنماز آن را بازداشت کردند.
همچنین نیروهای امنیتی از مسئولان دو نمازخانه دیگر اهل سنت هم با ارعاب و تهدید خواستهاند که نمازخانههای خود را تعطیل کنند.
در گزارشی که این پایگاه اطلاع رسانی ارائه داده آمده است: «جای تأسف دارد در تهران، پایتخت جمهوری اسلامی ایران، اقامه نماز و وجود نمازخانههای اهلسنّت تحمل نشده و بر خلاف قانون و شریعت اسلام، نمازخانههای اهلسنّت با خطر پلمب و تعطیلی روبرو هستند؛ این در حالی است که در هیچ جای دنیا با اقلیت مسلمان در کشورهای غیر اسلامی و با اقلیت شیعه در کشورهای اسلامی به این صورت رفتار نمیشود؛ و کسانی که شعار وحدت و تقریب را سر میدهند با چنین دیدگاه و تحملی هیچگاه نمیتوانند ملتها را به وحدت و تقریب برسانند.»
از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی ایران، اهل تسنن همواره با تهدیدات حاکمیت شیعه روبرو بوده و علیرغم نامگذاری یک هفته از سال به نام «هفته وحدت شیعه و سنی» ولی در عمل به اهل سنت اجازه ساخت مسجد داده نمیشود و این گروه از مسلمانان ایران اجازه برگزاری نمازهای جماعت را ندارند.
منبع: جرس
مجمع نیروهای خط امام با صدور بیانیهای، تاکید کرد: «بدون شک مخالفت با خواست مردم و سرکوب مطالبات آنان در هر نظامی حتی مقتدرترین آنها که رژیم شاه و حکومتهای تونس و مصر از نمونههای روشن آن هستند، سرانجام با پاسخ قهرآمیز مردم مواجه خواهند شد.»
این بیانیه در ادامه نوشته: «از نظر امام خمینی و بر اساس قانون اساسی میتوان حکومت دینی تشکیل داد و به رأی مردم متکی بود. به حقوق اقلیتهای دینی و مذهبی وفادار ماند. به سلایق و نگرشهای مختلف احترام گذاشت. دلسوز و علاقهمند به نظام بود و نسبت به نارساییها انتقاد داشت. سیاستورز و سیاستمدار بود اما دروغ نگفت. به منافع خود اندیشید اما قانونگریز نبود. آزادی بیان داشت اما به حقوق دیگران تجاوز نکرد. حریم خصوصی افراد را محترم شمرد و از تفتیش عقاید پرهیز کرد.»
مجمع نیروهای خط امام در پایان با «گرامیداشت سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، مراتب حمایت خود را از موج بیداری در کشورهای اسلامی اعلام کرده و از همه وجدانهای آگاه میخواهد نسبت به مسئولیت خود در حمایت از این نهضت اصلاحی متعهدانه عمل کرده و مانع از پایمال شدن بیشتر حقوق مردم در این کشورها شوند.»
منبع: ایسنا
پوران درخشنده، کارگردان سینما گفت: «مخالف سرسخت اعمال سلیقه و نظرات شخصی مدیران و مسئولان در سینمای ایران هستم زیرا سینمای ایران سینمایی سلیقهمدار نیست. اینطور نیست که همه چیز به دلخواه فلان مدیر یا فلان مسئول باشد، زیرا این مردم هستند که درنهایت باید تصمیمگیرنده باشند و از سینمای ایران احساس رضایت کنند.»
وی ادامه داد: «دولت نباید در کار صنف دخالت کند زیرا فعالیتهای صنفی در درون همان صنف معنا میشود. اگر دولت در مسائل صنفی سینما دخالت کند؛ طبیعی است که مشکلات و معضلات زیادی بروز میکند. پس بهتر است دولت از دور حمایتکننده باشد تا اینکه مداخلهگر. یعنی حمایت کند تا تشکل بتواند فعالیت خود را گستردهی سینمای ایران به خوبی انجام دهد و کسی در سینمای ایران کنار گذاشته نشود.»
درخشنده ضمن بیان این مطلب که «مسئولان و مدیران دولتی باید بدانند که ما این سینماگران را راحت بدست نیاوردهایم که آنها راحت از دست بدهیم» افزود: «ما برای خانهسینما خیلی زحمت کشیدهایم، تا خانهسینما، خانهای که امروز میشناسیم، باشد. بنابراین، هرگز آن را کنار نمیگذاریم و از آن غافل نمیشویم. صاحبان اصلی خانهسینما، مردم هستند و بنابراین جدا شدن و منزوی ماندن خانهسینما درمقابل تشکلهای دولتی، اصلاً برای ما قابل قبول نیست.»
وی خاطرنشان داشت: «اختلاف و سوءتفاهمهایی که بین مدیران دولتی و خانهسینما وجود دارد باید در اسرع وقت با برگزاری جلساتی مرتفع شود. به هر تقدیر هرچند خانهسینما از لحاظ صنفی مستقل است اما از لحاظ مالی وابسته به دولت است و وزارت ارشاد باید نیازهای مادی خانهسینما را برآورده سازد.»
درخشنده با تاکید بر این که «نباید عدهای از سینماگران به عدهای دیگر ترجیح داده شوند» و اعلام این که نگاه او «یک نگاه کاملاً صفنی است» گفت: «من دوست دارم تمام فیلمسازان و خانوادهی سینما زیر یک چتر صنفی وسیع و واحد پوشش داده شوند. این صنف واحد با تمام اعضای خود برخوردی یکسان و حمایتی داشته باشد و افرادی در این تشکل انتخاب شوند که صلاحیت نمایندگی خانواده سینما را داشته باشند و مورد تائید همه باشند.»
وی، مفید واقع شدن این تشکل را مشروط به آن دانست که همه سلایق در این تشکل دیده شود و همه سینماگران احساس کنند در این تشکل جایگاهی دارند.
منبع: ایلنا
میرحسین موسوی و مهدی کروبی از رهبران جنبش سبز در پیامی به مناسبت سالگرد 22 بهمن به انتقاد از وضعیت کنونی ایران پرداخته و اعلام کردند کشور شاهد بازتولید مناسبات پادشاهی است.
آقایان کروبی و موسوی در این پیام گفتهاند که در آستانه سی و دومین سالگرد انقلاب اسلامی، مردم از خود میپرسند راه طی شده تا چه حد صحیح بوده، در حالیکه «بیش از هر زمان دیگری، شاهد تلاش برای تحریف این تاریخ هستیم.»
آنها در پبام خود آوردهاند: «آیا دردناک نیست که بعد از گذشت بیش از سی سال از انقلاب، دوباره دغدغه مردم مواجهه با بازتولید همان مناسبات پادشاهی و این بار به نام دین باشد؟»
به گفته این رهبران در شرایط کنونی «هر چیزی از حقوق مردم در قانون اساسی و آرمان های انقلاب بود، زیر پا گذاشته شده» و «فصل سوم قانون اساسی، یعنی حقوق ملت، در پرانتز قرار گرفته» است.
آنها همچنین اضافه کردهاند که در حال حاضر «تبعیت بی چون و چرا از قدرت، رنگ قدسی و آسمانی به خود گرفته و عدم سئوال از قدرت، فضیلت شده است.»
کروبی و موسوی افزودهاند: «هر صدای منتقد و متعارض، با شبیه سازیهای مضحک، به خارجی بودن و همدستی با بیگانه و صهیونیسم و نقاق متهم گردیده است تا آنجا که امروز، شرایط کشور از خطر بازتولید مناسبات شاهنشاهی، جز موروثی بودن حکومت، چیزی کم ندارد.»
این دو رهبر جنبش سبز، در بپام خود با اشاره به دستکاری دولت در نتیجه انتخابات، از آن با عنوان «شبه کودتا» نام برده و نحوه برخورد حکومت با تظاهرات اعتراضی مردم را یادآور شدهاند.
به گفته آنان، اقدامات دولت در «به راه انداختن تجمعات اتوبوسی و نمایشی، هجمه تبلیغاتی یکسویه مملو از دروغ و افترا، سرکوب کارگران، معلمان، جنبش زنان، دانشجویان و استادان، راه اندازی کارناوالهای شرمآور و مانورهای امنیتی و... هیچیک نتوانسته است اقتدارگرایان را از چالش بزرگ حاصل از بیاعتمادی مردم به دولت نجات دهد.»
موسوی و کروبی در عین حال گفتهاند که از آن زمان به بعد، بسیاری از کسانی که در ارکانهای امنیتی شاغل بودند، حاضر نشدهاند «سوابق جبهه و فداکاری هایشان برای حفظ مرزها و امنیت کشور را به سرکوب و ضرب و شتم مردم بیگناه بفروشند.»
در ادامه این پیام همچنین از «برپا کردن چوبههای دار» و آغاز «دور جدید تواب سازی و اعترافگیری و شکنجه در محبسها» انتقاد شده و خطاب به مقامهای جمهوری اسلامی آمده است: «به راستی شمایانی که هر روز و ساعت سنگ اسلام و معنویت را بر سینه میزنید، میتوانید نشان دهید که در صدر اسلام، چند زن اعدام شده باشند؟»
در پایان این پیام آمده که حاکمیت کنونی «در ورای ایجاد این نگرانی سنگر گرفته است که اگر او نباشد، دین از بین میرود، و مرتبا با این اعلام خطر سعی میکند اقشار مذهبی را در پشت سر خود بسیج و منسجم کند حال آنکه در واقعیت، آن چیزی که بیشترین لطمه را به فضای دینی جامعه زده است، رفتارهای ستمکارانه و ضد دینی خود حاکمیت است.»
منبع: بیبیسی، رادیو فردا و کلمه
دادستان شیراز روز سه شنبه ضمن هشدار در مورد همکاری با بنیاد اسرائیلی «تولد برای آزادی» یا به گفته برخی از مقامات جمهوری اسلامی «رون آراد»، اعلام کرد تعدادی از افرادی که با این بنیاد همکاری کردهاند به ۹ ماه تا ۶ سال حبس محکوم شدهاند.
پیشتر وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی ایران نیز از افرادی که با این بنیاد ارتباط برقرار کردهاند خواسته بود تا خود را به وزارت اطلاعات معرفی کنند. مقامات جمهوری اسلامی بارها اعلام کرده اند که بنیاد «تولد برای آزادی» با هدف استخدام «جاسوس» در ایران تاسیس شده است.
به گزارش ایسنا، جابر بانشی، داستان عمومی و انقلاب اسلامی شیراز همچنین از شناسایی «تعدادی از شهروندان» که به گفته وی با این بنیاد همکاری می کنند خبر داده است ولی خواستار آن شده که خود آنها با معرفی شان به مراجع قضایی، از «رافت اسلامی» برخوردار شوند.
به نوشته وبسایت رسمی بنیاد «تولد برای آزادی» (Born to Freedom)، این بنیاد در جستجوی سربازان مفقود شده اسرائیلی از جمله رون آراد است که در ازای دریافت اطلاعات در مورد هر کدام از سربازان مورد نظر، مبلغ ۱۰ میلیون دلار جایزه تعیین کرده است.
این بنیاد نوشته است: رون آراد، کمک خلبان اسرائیلی است که در سال ۱۹۸۶ در لبنان مفقود شده و «تولد برای آزادی» معتقد است که وی در ایران یا لبنان و در اختیار نیروهای تحت حمایت ایران است.
دادستان عمومي و انقلاب شيراز همچنین در بخش دیگری از سخنان خود از صدور حکم اعدام براي 3 متهم به قتل رييس دايره اگاهي شيراز خبر داد. وی گفت که این احکام «به زودي در محل حادثه اجرا ميشود.»
منبع: ایسنا و رادیو فردا
شهرداری شهر سرخرود در استان مازندران، پرچم های ایران را در سرتاسر شهر نصب كرده كه این پرچم ها به شكل بی سابقه ای دستكاری شده است.
به گزارش «تابناک» در تازه ترین تغییر، تكه پارچه ای آبی رنگ، به انتهای پرچم اضافه شده و لفظ الله اكبر كه در امتداد هر سه رنگ پرچم نوشته شده است، با حاشیه های گلدوزی شده قطع شده است.
تابناک نوشته است که این عمل «مصداق تام و تمام دستكاری در پرچم رسمی كشور است و به این ترتیب، اگر در آینده هم هر كسی بخواهد پرچم را هر گونه كه تمایل داشت بیاراید، عملا دیگر هیچ نشانی از پرچم باقی نمی ماند.»
بر اساس این گزارش تغییر پرچم ایران در حالی صورت گرفته كه «شهروندان كشور های خارجی حتی به قرار گرفتن پرچمشان در حالتی نامناسب، به گونه ای كه رنگ های آن جابجا شود، هم بسیار حساس هستند.»
چندی پیش نیز در چندین همایش دولتی، در پوستر مراسم رنگ سبز پرچم به صورت آبی درآمده بود كه با واکنش رسانهها روبرو شد.
منبع: تابناک
کامران دانشجو، وزیر علوم تحقیقات و فناوری ایران میگوید باید در محیطهای دانشگاهی و بخش اداری آن، از اختلاط «غیر ضروری» زن و مرد جلوگیری شود، مگر اینکه جداسازی به تعطیل کار منجر شود.
دانشجو که روز دوشنبه و در جمع مدیران و کارکنان وزارت علوم در دانشگاه شهید بهشتی سخن میگفت، با استناد به مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی تاکید کرد که دانشجویان زن و مرد باید در گروههای مجزا به کار گروهی بپردازند و از آزمایشگاهها، سالن تشریح، اتاق کامپیوتر و اتاق مطالعه به صورت جداگانه یا در صورت امکان در نوبتهای خاص استفاده کنند.
به گفته آقای دانشجو، در مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی آمده است که مسئولان مرد باید منشی مرد داشته باشند و کتابخانهها، مکان نصب اعلانات، اتاقها و کلا مکانهای عمومی برای زن و مرد جدا باشد.
وی گفت «عدهای تفکیک جنسیتی را توهین به استاد و دانشجو میدانند، آیا حق انتخاب توهین است، آیا اینکه فرد در سر کلاس راحتتر باشد یا خانمها در یک گروه باشند توهین است؟»
تفکیک جنسیتی در حوزههای مختلف اجتماعی موضوعی است که در دولت محمود احمدینژاد در دورههای نهم و دهم بارها بر آن تاکید شده است.
تفکیک جنسیتی و قومیتی کتابهای درسی، تفکیک و سهمیهبندی جنسیتی در پذیرش دانشجویان در کنکور سراسری، راهاندازی بیمارستان و پارک تفریحی تکجنسیتی، جداسازی اتاق کارمندان زن و مرد، جداسازی ورودی دانشجویان دختر و پسر به دانشگاهها از نمونههای آن است.
منبع: ایسنا و مردمک
وزیر امور اقتصادی و دارائی:
وزیر امور اقتصاد و دارایی، اولویت دولت را توسعه فرهنگی بر اساس «فرامین و رهنمودهای قرآنی» دانست و گفت بیشتر مصوبات استانی دولت برای توسعه حوزهها، مساجد و مصلاها بوده است.
شمسالدین حسینی گفته که در سفرهای استانی «بیشترین تصمیمات در جهت توسعه مساجد، مصلاها، فعالیتهای قرآنی و حوزههای دینی» اتخاذ شده است.
آقای حسین افزوده که «قانون هدفمند کردن یارانهها یک برنامه اقتصادی و در جهت اجرای عدالت و صرفهجویی است که همه اینها احکام و رهنمودهای قرآنی است.»
اظهارات وزیر اقتصاد و دارایی در شرایطی ایراد میشود که دولت احمدینژاد مدعی است در سفرهای استانی تصمیمات مهم اقتصادی و عمرانی برای هر یک از استانها اتخاذ کرده و به اجرا گذاشته است.
احمدینژاد از زمان به قدرت رسیدن در ایران بیش از 80 سفر استانی داشته که ماحصل آن میلیونها نامه و طرح نیمهکاره است.
منبع: خبرآنلاین
مجتبی هروی
فراهنگ
با دوست مصری جدیدی صحبت میکردم، «ساکن میدان التحریر». بیشتر از آن که بگوید، شنونده بود، شاید به خاطر دل پرتر من از درد یا که بیشتر دوست داشت بداند.
برایش گفتم از اشتباه خودم که ابتدا میدان تحریر را برای دوستان میدان نگارش ترجمه کرده بودم چون ما اینجا لوازم التحریر داریم و گفتم با این معنا باید منتظر باشیم که اینجا به زودی چند تا لوازمالتحریر فروشی را به جرم براندازی تعطیل کنند، مثل یک گزارش که برای کتابفروشیها منتشر شد.
از شباهت جنبش سبز با انقلاب مصری میگفت و حرفهایی که زده میشود. میگفت دوران مبارک خوب بود اما خیلی احساس قاعد و رهبر بودن میکرد و همه را بچه میانگاشت. احساس امنیت آن دوره برای آدمهای ساده و غیرسیاسی خوب بود اما حالا همه چیز فرو ریخته و ما باید سرنوشت خودمان را بنویسیم. «مثل یک نفر که از زندان آزاد شده و میتواند هر جایی برود.»
گفتم ما با شما شباهتهای زیادی داریم. زیرساختهای اصلی حاکمیتهای ما یکی است. هر دو یک منبع انرژی به اسم نفت دارند که به آنها موقعیتی خدایی بخشیده و در عوض فروش نفت به ارزانی، حامیانی در شرق و غرب پیدا کردهاند و بعد با تکیه بر همین نفت و قدرت است که توانستهاند یک منبع دیگر انرژی را هم تسخیر کنند: هویت تاریخی. هم ایرانیها و هم مصریها درگیر این مسئله مشترک هستند.
هر دولتی که در جریان این انقلاب ساخته شود باید تضمین کند درآمد حاصل از تولیدهای غیرنفتی را بیشتر از درآمدهای نفتی کند وگرنه دوباره همین آش است و همین کاسه.
هویت امروزیمان را هم باید همسنگ با هویت تاریخیمان بسازیم و تقویت کنیم و گرنه همیشهی خدا مجبور به زندگی با همین جوجه دایناسورها خواهیم بود.
از درخواست راهپیمایی موسوی و کروبی خبر داشت و دوست داشت بیشتر بداند.
همان شباهت با انقلاب یا با جنبش سبز را گرفتم و گفتم هر دو تای ما مکمل هم هستیم. شما آن گوشهی خاورمیانه و ما این گوشه. اما تفاوتهای ما هم زیاد است. شما برانداز هستید. هر چه باشد میخواهید یک دولت مستقر را براندازید. اما اصل مسئله ما این است که دولتی داریم که خودش برانداز شده و میخواهیم جلواش را بگیریم.
وقتی شما ساختمان حزب حاکم را آتش زده بودید ما از همدیگر میپرسیدیم ما باید کجا را آتش میزدیم که نزدیم؟ همه اتفاق نظر داشتیم که هیچ جا، همان سطلهای آشغال. این دولت فعلی است که خودش بر همهی نهادهای اصلی جامعه آتش میاندازد بدون این که نهاد جدیدی بسازد.
ما یک خیابان بزرگ در تهران داریم که در کل خاورمیانه تک است اما به دستور دولت یک طرفه شده تا تهران ساختاری بدوی بگیرد؛ یک بیمارستان بزرگ به نفع خرافات و جادو و جنبل تعطیل شد؛ بزرگترین دستگاه برنامهریزی کشور تعطیل شد تا توزیع بودجه به دست یک نفر بیافتد؛ گفتم بر اساس یک برآورد حداقل چهل هزار کارشناس با تجربه از دستگاههای دولتی ـ از جمله از وزارت اطلاعات ـ اخراج شدهاند و در خیابانها مسافرکشی میکنند.
از این روزها گفتم که شاهد حمله شدید دولت به مجلس هستیم. (کاش از سابقه درخشان آقای لاریجانی در بالا آوردن احمدینژاد هم میگفتم.) وزیر راه استیضاح شد و آقای رئیس دولت در هیئت کسی که پشت بولدوزر نشسته ظاهر شد و با اقتدار اعلام کرد با نهادی به اسم وزارت راه خداحافظی کنید.
گفتم اینها را از سر درد دل میگویم و اطمینان دارم کارتان به اینجاها نخواهد کشید. شما خودآگاهی خوبی دارید و همه دنیا هم حواسش به شما هست. گفتم از این که میدان التحریر رو ول نکردید خوشم آمد. جای شما آنجاست و کاش من هم بودم برای تماشای از نزدیکتر. گفتم اگر زودتر وضعیت شما مشخص شد من حاضرم بیایم آنجا به شرطی که یک کاری برایم پیدا کنید که بیمه داشته باشد.
میگفت چه بد شد که ما رفت و آمد نداشتهایم. گفتم ما تا حالا در همین شهر خودمان و با همین همسایه دیوار به دیوارمان هم اجازه صحبت نداشتهایم اما میبینی که آن دوره به سر رسید.
جبهه مشارکت از اعلام راهپیمایی از سوی میرحسین موسوی و مهدی کروبی استقبال کرد و از همه مردم خواست که در صورت صدور مجوز راهپیمایی، یکپارچه و متحد، در این راهپیمایی شرکت کنند.
میرحسین موسوی و مهدی کروبی برای برپایی یک راهپیمایی در 25 بهمن در حمایت از مردم تونس و مصر درخواست مجوز کردهاند.
در بیانیه جبهه مشارکت آمده است: «صدور مجوز {این راهپیمایی} میتواند به منزله حاکمیت عقلانیت و بازگشت به نقطه آغازی باشد که امید میرود از آن پس مناقشات سیاسی کشور در روندی قانونی و آرام بر اساس مفاهمه و گفتوگو به نفع مردم حل و فصل شود.»
این جبهه در عین حال اعلام کرده که «نادیده گرفتن حق مردم در برگزاری راهپیمایی، به معنای ابطال همه ادعاها در حمایت از قیام مردم مصر و تونس خواهد بود.»
جبهه مشارکت در بیانیه خود با استقبال از این برپایی این راهپیمایی، از همه مردم خواسته در صورت صدور مجوز، حمایت خود از مردم تونس و مصر را نشان دهند.
منبع: کلمه
پیشینه
موسوی و کروبی درخواست مجوز راهپیمایی کردند
فتوای پنج مرجع تقلید درباره سکوت در برابر دروغگویان:
آیات مکارم شیرازی، صافی گلپایگانی، حسینی زنجانی، علوی گرگانی و نوری همدانی پنج مرجع تقلید شیعه فتوای خود درباره سکوت مقابل دروغ و درغگویان را اعلام کردند.
مکارم شیرازی و نوری همدانی اعلام کردهاند که سکوت در برابر دروغی که منجر به «مفسده» بشود جایز نیست و آقای صافی گلپایگانی نیز گفته در این خصوص نمیتوان «حکم کلی» صادر کند.
حسینی زنجانی هم سکوت در برابر دورغگویان را «جایز» ندانسته و علویگرگانی هم اعلام کرده که «همه جا وظیفه نداریم که دروغگو را رسوا نماییم وچه بسا در مواردی رسوا کردن دروغگو جایز نباشد.»
فتوای این مراجع تقلید در شرایطی منتشر میشود که بسیاری از روحانیون و فعالان سیاسی از سالها پیش نسبت به گسترش دورغگویی در جامعه هشدار داده بودند.
در انتخابات سال گذشته مهمترین شعار رقیبان احمدینژاد به خصوص میرحسین موسوی مقابله با دروغگویی دولت نهم بود.
منبع: ایسنا
محمدجواد فاضل لنکرانی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نسبت به بیتفاوتی دولت به نظر مراجع انتقاد کرد.
آقای فاضل لنکرانی گفته که «اگر روحانیت در جامعه امروز بعد از ۳۲ سال نسبت به یک امری هشدار میدهند، نمیتوانیم بپذیریم که مسئولان نسبت به این هشدار بیتفاوت هستند؛ برای ما قابل قبول نیست که نسبت به هشدارهای مراجع و روحانیت اهمیتی ندهند.»
وی افزوده که در بدنه نظام جمهوری اسلامی، برخی افراد «خودسرانه» کارهایی انجام میدهند که مورد پذیرش روحانیت نیست.
فاضل لنکرانی اضافه کرده است: «دولت برای رشد خود باید فضای انتقاد را فضایی باز و شفاف کند.»
او افزوده که «دغدغه این است که عدالت به معنای واقعی پیاده شود اما همین عدالت اقتضا میکند که مسئولان به اهل نظر و دلسوزان دین بهاء دهند.»
در سالهای اخیر رابطه دولت محمود احمدینژاد با مراجع تقلید تیره شده است. احمدینژاد نسبت به بسیاری از گفتهها و خواستههای مراجع بیتفاوت است که منجر به خشم آنها شده است.
منبع: تهران امروز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر