
به نام خداوندی که رحمت او وسيع و دائم است بر همه بندگان
جناب آقای جعفری دولت آبادی دادستان محترم تهران
با سلام و احترام
اينجانب نرگس محمدی همسر تقی رحمانی اين شکوائيه را خدمت حضرتعالی مینويسم و درخواست رسيدگی عاجل دارم.
شب گذشته، ساعت ۲۰:۳۰ صدای زنگ منزل به صدا درآمد. سؤال کردم کيستيد؟ گفتند با آقای رحمانی کار داريم. سری چرخاندم و تقی را صدا کردم. تقی در منزل نبود. گفتم نيست و آيفون را گذاشتم. من هم مشغول کار فرزندان کوچک ۴ سالهام بودم تا آماده خواب شوند. در را باز نکردم و کارهايم را ادامه دادم.
من در وسط هال کنار دو کودکم بودم و با آنها صحبت میکردم که ناگهان در حدود ۲ متری خود ۵-۴ مرد با لباس شخصی را ديدم. آنچنان شوکه شده بودم که قادر به حرکت نبودم. زبانم بند آمده بود. من بيمار هستم. و روزی ۱۸ عدد قرص میخورم و تحت مراقبت پزشکان مغز و اعصاب و اعصاب و روان و ريه هستم. بيماری ديگری هم دارم که میبايست عمل جراحی شوم.
دست و پاهايم بر اثر faintی که کردم سست شد و روی پاهايم لغزيدم. در را گرفتم تا زمين نخورم، اما دستانم سست و بیجان شد. گفتم شما کی هستيد و چرا بدون اجازه وارد خانه شديد. از ترس نمیتوانستم تکان بخورم. پلههای خانه ما مستقيم وارد هال میشود و آنها در ورودی کوچه را با ديلم شکسته بودند و ۲ در ورودی ديگر را باز کرده بودند و بدون حتی يک يا الله يا صدايی آرام و بیصدا از پلهها بالا آمده بودند و من يک باره با ديدن چهره مردان ناشناس و در حالی که لباس نامناسبی بر تن داشتم و روسری بر سر نداشتم و آماده خواب بودم، زبانم بند آمده بود. در مقابلشان ايستادم و علی و کيانا، بچههای مظلوم و بیپناهم را به آغوش کشيدم تا نترسند. آنها مرتب از من میپرسيدند اين ها دزدند؟ بعد از جر و بحث که در منزل من چه میکنيد و من روسری ندارم، در مقابلم ايستادند و اجازه دادند تا بروم شال بردارم.
به زحمت خودم را روی زمين کشيدم و يک شال از کشوی اتاق برداشتم و در مقابل ديدگان مردان ناشناس بر سر انداختم. نتوانستم مانتو بپوشم و لباس عوض کنم. روی زمين افتاده بودم. تقی واقعا پيش ما نبود و من هم چون مشغول خواباندن بچهها بودم متوجه نشده بودم که تقی برای تنظيم درجه شوفاژ به موتورخانه رفته است.
به هر حال آنها در ورودی حاج خانم (صاحبخانه) را نيز شکستند و وارد منزل وی هم شدند. حاج خانم بعدا میگفت من روی تخت در اتاق خواب دراز کشيده بودم که ديدم چند مرد بالای سر من هستند. تقی هم در طبقه زيرزمين (۲ طبقه پايينتر) در موتورخانه مشغول کار بوده که يک مرتبه او را دستگير کردند.
اما بازداشت تقی رحمانی همچون بازداشت من در ۲۰/۳/۸۹ کاملا غيرقانونی بود. هيچگونه حکم ورود به منزل ما و حکم تفتيش آن و يا بازداشت تقی رحمانی در دست مأموران وجود نداشت. هر چه گفتيم اين کار شما غيرقانونی است و ما بايد به پليس ۱۱۰ گزارش دهيم که مردان ناشناس بدون حکم بازداشت به طور غيرقانونی وارد منزل شخصی ما شدند و قصد بردن تقی را دارند، تلفن ما را برداشتند و اجازه زنگ زدن ندادند.
تا ساعت ۲۳ شب منزل ما را دفعه قبل زير و رو کردند. گفتم من شماره تلفن ۸ پزشک معالج خود را در موبايل و دفترچه تلفن دارم ضمن اينکه اينها ۶ ماه پيش توسط مأموران اطلاعات بررسی شده، آنها را به من بدهيد چون من برای مراجعه به پزشکانم به آنها نياز دارم. اما آنها اعتنايی نکردند و هر چه دستشان آمد از منزل ما بردند. تقی هم گفت تلفنهای ضروری نرگس را بدهيد.اما ندادند. صبرم را از کف دادم. يکی از مأموران گفت ما شير هستيم و چون شمشير. فرياد زدم باشد چون قدرت داريد هر چه میخواهيد ببريد حتی میخواهيد لباسهای ما را هم بکنيد و ببريد.
من خدا را شاهد و ناظر و گواه میگيرم، علی و کيانا به شدت ترسيده بودند.
دادستان محترم
نمیدانم رنجی را که بر من و خانوادهام روا میدارند چگونه بر قلم جاری سازم. زمانی که ۲۰/۳/۸۹ وارد زندان اوين شدم سرحال و سالم بودم اما وقتی از آن در بيرون آمدم، با بيماری نگرانکنندهای دست به گريبان بودم. ۶ ماه است که تحت معالجه پزشکان هستم و هنوز من بيمارم و ناتوان. بارها درخواست کردم پاسپورتم را بدهند تا من برای معالجه از ايران بروم و ندادند. من دو کودک ۴ ساله دارم. زمانی که مرا بازداشت کردند کيانا را عمل کرده بودم. ناله میکرد و ضجه میزد و گريه میکرد.
۳ بار تا پايين پلهها مرا بردند و دخترم با صدای لرزان از من خواست تا او را ببوسم و بروم. ۳ بار بالا آمدم و او را بوسيدم. نگذاشتم اشکم را ببيند ولی خدا شاهد است که در دل خون میگريستم. کيانا را عمل جراحی کرده بودم. شکمش پر از بخيه و زخم بود. همان شب ساعت ۸ از بيمارستان به منزل آورده بودم. و بايد مراقب بخيهها میبودم. دختر کوچک سه سال و نيمهام تب داشت.عمل جراحی سختی شده بود و من ۱۰ شب و روز بيدار بر بالين کوچکش بودم. در زندان آرزو کردم ای کاش مادر نبودم. آيا در اين سرزمين مادر بودن گناه است؟ ای وای بر ما!
اين صحنه ديشب دوباره برای علی و کيانا، کودکان ۴ ساله معصوم من تکرار شد. آن ها تا صبح در خواب هذيان می گفتند. چندين نوبت مأموران با تقی با الفاظ بسيار نامناسب و دور از شأن يک مأمور رسمی حکومت با صدای بلند درگير شدند و علی و کيانا با چشمان بهتزده و نگران به صحنه مینگريستند. علی راه میرفت و با خودش میگفت از خانه من بريد بيرون. بابا را اذيت نکنيد.
به دليل شوکی که بر من وارد شده بود و حملههای مکرر تا صبح قادر به ايستادن نبودم. ۲ بار تشنج شديد کردم. ای کاش مرده بودم و ديشب را نديده بودم.
بگذاريد صادقانه بگويم ديشب وقتی مردان نامحرم ناشناس در مقابل من ايستاده بودند و مرا با سر و روی نامناسب میديدند، احساس کردم در ايران نيستم. احساس کردم سرزمين مادریام به تاراج رفته و من بیپناه در سرزمينی غريب و بيگانهام. حال سؤال دارم از شمای مسئول و طلب پاسخ دارم:
آيا زنان اين سرزمين، بر مردان حکومت حلال شدهاند؟ آيا ما زنان و مادران ديگر حرمتی در اين سرزمين نداريم؟ آيا با وضع ظاهری درون خانه ديدن من ، يک مادر، يک زن ۳۷ ساله در منزل شخصی و در شب هنگام توسط مردان ناشناس و نامحرم هيچ گناهی در پيشگاه خداوند متعال نيست؟
آيا ترسيدن کودکان بیپناه من، زير و رو شدن اسباب منزلم در مقابل چشمان کودکانم نه يک بار بلکه به فاصله شش ماه يک بار، موجب آزار فرزندان کوچک من نيست؟ من چگونه روان آن دو معصوم بیگناه را از بردن مادر، از بردن پدر و از خاطرات تلخ پاک کنم؟ خدايا دنيای کودکانهشان چه با خشم و بیرحمی مکدر شده است. علی و کيانا، مرتب با مردان ناشناس صحبت میکردند و با دستهای کوچکشان به آنها اشاره میکردند که اينها وسايل ما را میبرند. مامان آنها دزد هستند؟ بابای من را نبريد، آقا!؟ بابا نرو، مامان من بابا را میخواهم...
پس از بردن تقی کيانا روی موزائيکها دراز کشيد و با صدای بلند گريه سر داد و پدرش را میخواست.من مثل يک مرده و بیجان نقش بر روی زمين ققط او را مینگريستم. دختر چهار سالهام را. میخواهم بگويم من يک انسانم، يک همسرم، يک مادرم وتکرار اين همه درد و رنج ديگر در خيالم هم نمیگنجد.
تقی رحمانی ۱۵ سال از عمر خود را در زندانهای جمهوری اسلامی ايران گذرانده به جرم آزادی بيان. و اين هم سهمی ديگر. من هم ۱/۱۲/۸۹ دادگاهی خواهم شد به جرم مدافع حقوق بشر بودن و علی و کيانای کوچک و معصومم را به خدا خواهم سپرد.
بازداشتکنندگان خود را ابتدا از نيروی انتظامی و سپس از وزارت اطلاعات معرفی کردند و بعد ساعت ۲۴ و۳۰ دقيقه بعد از نصف شب از وزارت اطلاعات بازجويان بنده زنگ زدند و گفتند تقی را ما نگرفتيم. و من در هول و هراسم از اين بردن تقی که نمیدانم چه کسانی بردند و چرا بردند. اتهامش چه بود و چرا اين گونه با ما رفتار کردند. در هراسم از شکسته شدن درهای منزلم. از ورود غيرقانونی افراد ناشناس. از احساس ناامن بودن حتی در منزلم.
احساس تحقيری که از آنچه بر من ديشب گذشت، در تمام وجودم رخنه کرده، از هراس آينده علی و کيانا، از سنگدلی کسانی که بايد حافظان امنيت خانواده من باشند، اما رنج و ستم و دلشکستگی بر من روا میدارند.
ای خدای من ای کاش قدری با ما مهربانتر بودند. آيا اين خواسته زيادی است؟ به خدا پناه میبرم. اين نامه را در حالی برای حضرتعالی مینويسم که علی و کيانا خوابندو من عازم بيمارستان و دکتر. از شما میخواهم تا به شکواييه من رسيدگی فرماييد. شکايت از ورود غيرقانونی مردان ناشناس، بازداشت همسرم بدون حکم بازداشت. تفتيش منزلم بدون حکم تفتيش، ورود غيرقانونی مأموران به حريم شخصی خانوادهام شب هنگام، اذيت و آزار روانی کودکانم، تشديد بيماریام.
از يک دادستان در حکومت اسلامی خواستهای مصرانه دارم ، شکايت از مردانی که مرا سر برهنه و با لباس نامناسب و در حالی می نگريستندکه بر اثر بيماریام بر زمين افتاده بودم. من يک زن ايرانی و يک مسلمانم. وبه خدا سوگند اگر از هر تجاوزو قانون شکنی بگذرم از تحقيری که در منزلم شدم نخواهم گذشت.
احساس میکنم ديگر مرگ ما را سزاوار است و بس.
در انتظار پاسخ آن مقام محترم قضايی چشم به راهم و تقاضای ملاقات فوری دارم.
با احترام
نرگس محمدی
۲۱/۱۱/۸۹
آقای کروبی به همراه میرحسین موسوی، یکی دیگر از رهبران معترضان در ایران، از دولت این کشور خواسته اند که به هواداران آنها اجازه دهد در روز دوشنبه ۲۵ بهمن برای اعلام همبستگی با حرکتهای مردمی در منطقه، "به ویژه قیام آزادیخواهانه مردم تونس و مصر علیه حکومت استبدادی در این دو کشور"، راهپیمایی کنند.
به نوشته سحام نیوز، مأموران امنیتی گفته اند که تا آن روز، تنها همسر آقای کروبی اجازه رفت و آمد به خانه را دارد و حتی فرزندان و بستگان نزدیک او نمی توانند با او دیدار کنند.
آقای کروبی تا کنون چند بار مورد حمله هواداران حکومت قرار گرفته است
آقای کروبی دو روز پیش در مصاحبه با روزنامه نیویورک تایمز گفته بود که روز ۲۵ بهمن روزی "سرنوشت ساز" برای جنبش اعتراضی ایران، موسوم به "جنبش سبز" است.
او گفته بود که اگر حکومت به مخالفان اجازه راهپیمایی بدهد، "تظاهرات بزرگی" انجام خواهد شد.
اما دیروز سرتیپ حسین همدانی، فرمانده سپاه تهران گفت: "فتنه گران جنازه ای بیش نیستند و با هرگونه تحرک آنها به شدت برخورد می کنیم".
او تلاش مخالفان دولت برای برگزاری راهپیمایی در روز ۲۵ بهمن را تلاشی برای کاهش حضور مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن دانسته و گفته بود: "فتنه گران باید بدانند که دیگر آنها را فریب خوردگانی نمی دانیم که به نتیجه انتخابات معترض هستند، بلکه قطعا آنها را ضد انقلاب و جاسوس می دانیم و به شدت با آن ها برخورد خواهیم کرد".
سپاه تهران مسئول امنیت پایتخت ایران در شرایط اضطراری است و در جریان ناآرامی های سال گذشته هم نقش اصلی را در برخورد با اعتراضات خیابانی به عهده داشت.
-- بی.بی.سی
به گزارش سایت کلمه، پایگاه خبری نزدیک به مخالفان، محمدحسین شریف زادگان (وزیر رفاه دولت هشتم و شوهر خواهر میرحسین موسوی)، صالح نقره کار (دبیر کمیته حقوقی ستاد آقای موسوی در انتخابات و خواهرزاده زهرا رهنورد) میثم محمدی و امید محدث (هر دو روزنامه نگار و عضو "بنیاد شهید بهشتی") و مصطفی میراحمدی زاده (عضو "بنیاد باران" و از شاگردان آیت الله منتظری) از جمله این بازداشت شدگان هستند.
گزارش هایی هم در مورد بازداشت صدرالدین بهشتی، پسر علیرضا بهشتی (از مشاوران اصلی آقای موسوی) منتشر شده است.
پیش تر هم تقی رحمانی، از فعالان ملی مذهبی و عضو ستاد انتخاباتی مهدی کروبی در انتخابات سال گذشته، بازداشت شده بود.
خود آقای کروبی هم از صبح امروز در "حصر خانگی" قرار گرفته است.
سایت سحام نیوز، پایگاه خبری نزدیک به آقای کروبی، صبح امروز نوشت که مأموران امنیتی اجازه ورود هیچ کس، به جز همسر آقای کروبی را به خانه او نمی دهند.
به نظر می رسد که بازداشت ها و محدودیت های تازه به درخواستی مربوط باشد که آقای کروبی و آقای موسوی برای صدور مجوز برگزاری تظاهراتی در روز دوشنبه ۲۵ بهمن، به دولت ایران داده اند.
تاکنون واکنش حکومت به این درخواست تند بوده و از جمله سرتیپ حسین همدانی، فرمانده سپاه تهران گفت گفته است که با هرگونه تحرک معترضان "به شدت" برخورد خواهد شد.
آقای همدانی تلاش مخالفان دولت برای برگزاری راهپیمایی در روز ۲۵ بهمن را اقدامی برای کاهش حضور مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن دانسته و گفته بود: "فتنه گران باید بدانند که دیگر آنها را فریب خوردگانی نمی دانیم که به نتیجه انتخابات معترض هستند، بلکه قطعا آنها را ضد انقلاب و جاسوس می دانیم".
این در حالی است که آقای کروبی دو روز پیش در مصاحبه با روزنامه نیویورک تایمز گفته بود که روز ۲۵ بهمن روزی "سرنوشت ساز" برای جنبش اعتراضی ایران، موسوم به "جنبش سبز" است و اگر اجازه برگزاری راهپیمایی صادر شود، "تظاهراتی بزرگ" برگزار خواهد شد.
-- بی.بی.سی
این درحالیست که ارتش مصر طی هفته دوم اعتراضات، در برابر خشونت های اِعمال شده توسط حکومت علیه مردم، به حاکمیت هشدار داده و از احتمال حفاظت مردم در برابر این خشونت ها خبر داده بود.
این مقام ارشد مصری همچنین در واکنش به انتقاد مقامات ارشد آمریکا از اینکه "هنوز حداقلهای خواست مردم مصر برآورده نشده است و انتقال قدرت فوری در مصر باید صورت گیرد، آن کشور را به تلاش برای تحمیل اراده خود بر مصریان متهم کرد.
این درحالیست که اعتراضات در مصر، در روز پنجشنبه دهم فوریه (٢۱ بهمن ماه) همچنان ادامه داشته و معترضان برای تظاهرات میلیونی دیگری در روز جمعه فراخوان داده و در آماده سازی هستند.
به گزارش شبکه خبری العربیه، احمد ابوالغیط در مصاحبهای با این خبرگزاری هشدار داد که اگر به زعم وی "ماجراجویان" بخواهند روند اصلاحات را در دست بگیرند، ارتش "ناچار خواهد شد تا از قانون اساسی و امنیت ملی دفاع کند ... و ما در وضعیت بسیار وخیمی قرار خواهیم گرفت و اگر اعتراضها علیه حسنی مبارک افزایش یابد ارتش دخالت خواهد کرد و مهار کشور را بهدست خواهد گرفت."
ابوالغیظ در مورد خواست اصلی تظاهرکنندگان برای کناره گیری حسنی مبارک، مدعی شد که آقای مبارک معتقد است اگر همین حالا از سمت خود کناره گیرد یا مسئولیت های خود را به فرد دیگری تفویض کند، اولا اقدامی مغایر قانون اساسی انجام داده و ثانیا، به اعتقاد او، چنین اقدامی به بروز هرج و مرج و خشونت منجر می شود و زمنیه بهره برداری دشمنان ثبات و امنیت مصر را فراهم می آورد.
وی که از مقامات ارشد حکومت مصر محسوب می شود و از هفت سال پیش تا کنون سمت وزارت خارجه را در دست داشته، مقایسه مصر و تونس را رد کرد و مدعی شد که تونس کشور کوچکی است که توسط یک نظام بسته اداره می شد، حال آنکه مصر کشور بزرگی است و سال هاست که از فضای باز سیاسی، از جمله رسانه های آزاد برخوردار است و به همین دلیل هم، طی دو هفته اخیر، مذاکراتی در میان جریان های سیاسی مختلف وجود داشته است.
وزیر خارجه مصر همچنین ایالات متحده را متهم کرد که قصد دارد خواست خود را بر همپیمان عربش تحمیل کند. اشاره وی به سخنان دیشب جو بایدن، معاون رئیس جمهور آمریکا بود، که در یک گفتوگوی تلفنی با عمر سلیمان، معاون رئیس جمهور مصر، خواستار انتقال سریع قدرت در این کشور شد.
به گزارش العربیه، وزیر امور خارجه مصر در واکنش به درخواست مقامات آمریکایی جهت انتقال قدرت فوری در مصر، گفته است "وقتی که صحبت از انتقال فوری و بیدرنگ قدرت میکنید و میگویید همین الان، به حالتی که انگار دارید چیزی را به کشور بزرگی مثل مصر، کشوری که دوست بزرگی برای ایالات متحده است و همیشه بهترین روابط را با آمریکا داشتهاست تحمیل میکنید؛ این یعنی دارید خواست خود را بر این کشور تحمیل میکنید."
وی بدون اشاره به بی نتیجه ماندن مذاکرات اخیر میان حکومت و مخالفان – بویژه نشست یکشنبه گذشته- از تداوم مذاکرات با مخالفان برای انتقال قدرت سخن گفت و ادعا کرد که "مصر، رئیس جمهور مصر، و دولت مصر این کار را آغاز کردهاند."
گفتنی است پیش از این رابرت گیبس، سخنگوی کاخ سفید خطاب به حکومت مصر گفته بود که "به نظر نمیآید روند انتقال قدرت با آنچه مردم مصر میخواهند هم راستا باشد و دولت مصر برای برآورده کردن خواستهای مردم مصر، هنوز به حداقلها هم نرسیدهاست ."
اعتراضات ادامه دارد
به گزارش خبرگزاری فرانسه، روز پنجشنبه با وارد شدن جنبش اعتراضی مصر به هفدهمین روز خود، تظاهرات در قاهره که تاکنون در میدان تحریر این شهر تمرکز داشت به نقاط دیگر شهر نیز کشیده شد.
بر اساس گزارش این خبرگزاری، هزاران تظاهرکننده مصری، روز پنجشنبه نیز به صف دیگر راهپیمایان روزهای پیش پیوستهاند و معترضان هماینک خیابانهای اطراف دو مکان از شهر قاهره یعنی میدان تحریر و ساختمان پارلمان را در دست خود دارند.
همچنین به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، رانندگان اتوبوس و دیگر کارکنان حملونقل عمومی مصر روز پنجشنبه در اعتراض به دولت حسنی مبارک دست به اعتصاب زدهاند.
بنا بر این گزارش، سازماندهندگان این اعتصاب از تمامی ۶۲ هزار نفر پرسنل حملونقل مصر خواستهاند تا در این اعتصاب شرکت کرده و تا دست یافتن به اهداف اعتصاب، از جمله افزایش دستمزدها، دست از اعتصاب نکشند.
در همین حال، روز پنجشنبه هزاران نفر از پرسنل بیمارستان های قاهره، با خروج از بیمارستان به راهپیمایی پرداخته و به دیگر معترضان در خیابانها پیوستند.
بنا بر گزارشها، سربازان ارتش که سوار بر تانک و زره پوش و پیاده برای حراست از ساختمان پارلمان، پیرامون آن حلقه زدهاند، برخورد بسیار خوبی با مردم داشته و خبرگزاری فرانسه نوشته است که "این باعث تعجب همگان و از جمله اعتراضکنندگان شدهاست."
-- جرس
به گزارش پایگاه 598 سایت نزدیک به مصباح، جلالی با اشاره به تحولات اخیر منطقه گفت: خاور میانه جدید 16 سال پیش باید شکل می گرفت ، اما وجود دولت های سازندگی و اصلاحات سبب تإخیر 16 ساله آن شد.
وی با اشاره به اینکه دولت اصلاحات از دل دولت سازندگی به وجود آمد گفت: توسعه سیاسی خاتمی لازمه توسعه اقتصادی هاشمی بود.
جلالی با اشاره به مصاحبه خاتمی با کریستین امانپور گفت: وقتی وی به افرادی مانند آبراهام لینکن واژه مقدس شهید را اطلاق کرد و آمریکا را ملتی متمدن خواند، چگونه کشورهای منطقه به انقلاب اسلامی ایران جذب شده و الگو بگیرند.
وی با مقایسه اجمالی حضور خاتمی و احمدی نژاد در دوره های ریاست جمهوری شان در سازمان ملل گفت: خاتمی ملت ایران را با تکه خشتی از تخت جمشید معرفی می کند، آیا ملت عظیم ایران این بود؟ در حالیکه احمدی نژاد طنین " عجل لولیک الفرج" را در سازمان ملل به وجود آورد و با بشارت منجی پایه های سازمان ملل را به لرزه درآورد.
وی با اشاره به سیاست های دولت هاشمی و خاتمی گفت: وقتی کشورهای خاورمیانه این چنین انفعالی را در حکومت دینی می بینند، چه عاملی می تواند سبب جذب و تشویق آنها برای تشکیل حکومت دینی شود، چرا که دولت سازندگی و اصلاحات تجربه های ناموفقی از حکومت دینی بودند.
وی با بیان برخی سیاست های خاتمی درمنطقه و جهان به سخنان رهبری در جمع جامعه مدرسین قم اشاره کرد و گفت: خاتمی معتقد بود اسرائیل و فلسطین را به عنوان دوکشور به رسمیت بشناسیم.
جلالی با اشاره به سخنان صریح برخی از اصلاح طلبان مؤثر در دولت اصلاحات گفت: خاتمی عینا می گوید به خاطر مردم از آمریکای تا بن دندان مجهز می ترسد. با این وجود چگونه کشورهای منطقه رغبت به قیام و تشکیل حکومت دینی داشته باشند.
وی در ادامه با مقایسه عملکرد دولت اصلاحات و عدالت گفت: در دولت اصلاحات فعالیت های هسته ای نطنز، اصفهان، آب سنگین اراک به حالت تعلیق درامد، 1033 صفحه از اسناد هسته ای کشور از سوی دولت به آژادنس داده شد که به دست آمریکا هم رسید و نام افرادی چون شهید علیمحمدی، شهریاری، شهرام امیری نیز در ان بود که اگر همه جاسوسان جمع می شدند نمی توانستند 10 صفحه از آن را به دست بیاورند، و در عین حال به خاطر مفقود شدن 10 گرم اورانیوم غنی شده 5/2 تا 4 درصد ، ایران تحریم شده و قطعنامه علیه ما صادر شد و در عین حال وعده های آنها برای دادن 25 سانتری فیوژ نیز عملی نشد.
وی گفت: اما با روی کار آمدن دولت عدالت با همان شجاعت دوران دفاع مقدس هر چقدر دشمن تهدید به تحریم و حمله کرد، ایران در زمینه هسته ای محکم تر ایستادامروز به یاری خدا 7 هزار سانتری فیوژ در نطنز کار می کند و حتی استکبار نیز مجبور به عقب نشینی شد و از حالت تعلیق راضی به فریز یعنی عدم گسترش شد که ایران به آن هم قانع نشد.
جلالی ادعا کرد: با آمدن دولت نهم مردم، دانشمندان و جوانان امیدوار شدند و ایران اسلامی روز به روز عزتمند تر شد.
رئیس دفتر مصباح یزدی با اشاره به اینکه جنگ 33 روزه لبنان شیعه را به جهانیان نشان داد، خاطر نشان کرد: در حقیقت جنگ 33 روزه در لبنان، جنگ بین حزب الله و اسرائیل نبود ، بلکه جنگ بین ایران و آمریکا بود که در آن چهارمین ارتش نیرومند دنیا توسط فرزندان حزب الله زمینگر شدند.
جلالي با بيان اينكه خاتمي و هاشمي در متن فتنه 88 قرار داشتند، در ادامه تلاش حامیان دولت به هاشمی رفسنجانی حمله کرد و گفت: قرباني گرفتن از سياستها و عادتهاي هاشمي است و او عادت كرده است كه در گوش افراد بخواند و مجلس را در برابر دولت قرار دهد.
رئيس دفتر مصباح يزدي ادامه داد: هاشمي توانست كروبي و ميرحسين را قرباني كند و او در اين زمينه هنرمند است.
-- جرس
در حالی که جهانيان با احترام به تحولات جهان عرب و به ويژه خيزش مردم مصر و تونس می نگرند، مفتی سعودی با به کارگيری تعبيری که برای ايرانيان آشناست، آن را "فتنه"خوانده است. عبدالعزيز بن عبدالله آل الشيخ مفتی عربستان در موضعی کاملاً متفاوت با اقبال جهانی از تحولات مصر و تونس اظهار داشته است که: تظاهرات مصر دامن زدن به فتنه بين دولت ها و حاکمان آنهاست. وی تظاهرات پی در پی در کشورهای عربی را "برنامه های از پيش برنامهريزی شده" دانست و گفت :دشمنان میخواهند تا از طريق اين تظاهرات کشورهای بزرگ-عربی- را به کشورهای کوچک عقب افتاده تبديل کنند وی همچنين اين اعتراضات را توطئه دشمنان اسلام برای گسترش آشوب دانست و گفت اين آشوب ها به دست دشمنان اسلام وطرفدارانشان ترتيب داده شده است ( ۶ فوريه ۲۰۱۱)-
فتنه، دشمن و توطئه سه کليد واژه در اظهارات مفتی عربستان هستند که از قضا برای ايراينان سخنی بسيار آشنا بشمار می روند. در ايران و در پی تحولی اجتماعی که جنبش سبز نام گرفت، دستگاه حاکميت جمهوری اسلامی از رهبر گرفته تا امامان جمعه و رسانههای دولتی يکپارچه، آن را فتنه ۸۸ و رهبران جنبش را سران فتنه نام نهادند. آيت الله خامنه ای در جايی گفت : دشمنان قصد داشتند با فتنهانگيزی اين حضور پرشور -انتخابات ۸۸- را تحتالشعاع قرار دهند اما موفق نشدند و فتنه ۸۸ کشور را در برابر ميکروبهای سياسی واکسينه کرد.... فتنه سال گذشته که فتنه بزرگی بود و سالها بعد مشخص خواهد شد که چه توطئه خطرناکی در پشت آن نهفته بود( ۲۹مهر ۸۹ در ديدار از قم)-
انقلاب اسلامی در مصر، فتنه در ايران
حاکميت واقعيت گريز ايران بسان هر نظام ايدئولوپزيکی که جهان و تحولات پيرامون را آنگونه تفسير و تحليل میکند که با ذوق و سليقه ائدئولوژيک خود خوشايند باشد، دو رويداد اعتراض آميز مهم در خاورميانه يعنی خيزش مردمی در مصر و جنبش سبز در ايران را با سليقه خود تفسير نموده است. در خصوص اعتراضات گسترده مردم ايران، چنانچه گفته شد حاکميت ايران با ناديده انگاشتن ميليونها معترض در پيش چشم خود، آنان را خس و خاشاک و گوساله و بزغاله و فتنه خواند ولی در کمال شگفتی نه تنها تظاهرات مردم مصر را در هزاران کيلومتر آن سو تر ناديده نگرفت که آن را به عنوان پس لرزه های انقلاب اسلامی برای شکل گرفتن خاورميانه اسلامی دانسته است. احمد خاتمی امام جمعه و عضو خبرگان رهبری چيين می گويد: پس از گذشت ۳۱ سال از انقلاب اسلامی...اين تحرکات پس لرزه انقلاب اسلامی است ... به کسانی که واقعيتها را نمیبينند اعلام میکنيم که خاورميانه اسلاميدر حال شکل گيری است. ( ۸ بهمن ۸۹ نماز جمعه تهران)-
آيا تحولات جهان عرب متأثر از انقلاب اسلامی است؟
در حاليکه نه ايران و نه هيچ کشور ديگری انتظار چنين خيزشی را در جهان عرب نداشت، به جرأت میتوان گفت تنها کشور جهان که به خود اجازه داده تا تحولات جاری در جهان عرب را متأثر از خود بداند، جمهوری اسلامی است. مصباح يزدی می گويد: به ثمر نشستن انقلاب در تونس و تظاهرات کشور مصر همه به برکات دهه فجر و انقلاب اسلامی ايران است( ۷ بهمن۸۹ )
برای نقض اين مصادره بايد پرسيد که اگر کشوری مثل کوبا ادعا داشت تحولات جهان عرب متأثر از انقلاب اوست، غير از اين است که می بايست دليلی برای ادعای خود اقامه می کرد؟ صرف ادعای رهبر جمهوری اسلامی که "حسنی نامبارک" نوکر امريکاست ( ۱۵ بهمن ۸۹)، مدعای جمهوری اسلامی را ثابت نمیکند زيرا اين ادعا را کوبا نيز میتوانند داشته باشند که خيزش مصر متأثر از خيزش آنان است. اگر جمهوری اسلامی راست میگويد بايد بتواند دلايلی نشان دهد که در خيزش مصر و تونس، مشخصه "استکبار ستيزی و قطع يد استکبار از بلاد مسلمين" که وجه فارق انقلاب اسلامی از ديگر انقلابهای جهان بود، ديده شده است و حال آنکه تنها چيزی که نه در تونس و نه در مصر و نه ديگر کشورهای عربی ديده نشده، استکبار ستيزی و معارضه با امريکاست. نهايت خواست معترضان کنار رفتن رهبران فاسدشان است. جالب اين است که حتی يک شعار در سرتاسر اين خيزش ها عليه آمريکا ديده و شنيده نشده است که هيچ اگر هم شعاری عليه آمريکا در قاهره شنيده شده، از زبان طرفداران و حاميان مبارک بوده که عميقاً از فشار آمريکا برای کناره گيری مبارک از قدرت ناخرسندند.
ادعای تأثيرپذيری تحولات مصر از جمهوری اسلامی در حالی است که حتی احزاب و جريانات ريشه داری چون اخوان المسلمين، الجهاد الاسلامی،حزب ناصری( طرفداران عبدالناصر) به خود جرأت ندادهاند تا خيزش مصر را مصادره به مطلوب و متأثر از فعاليتهای خود عليه مبارک بدانند. با اين ملاحظه ببيند بی پروايی جمهوری اسلامی تا کجا است که خيزش مصر را پس لرزه های انقلاب اسلامی میداند و نهايت دليلش هم شعار الله اکبر و در دست داشتن قرآن توسط معترضان است. احمد خاتمی خطيب جمعه تهران در ۸ بهمن با بيان اين که مردم در اين قيامها با شعار الله اکبر به پيش میروند، اين امر را نشانگر ماهيت اسلامی قيام بر شمرد و گفت:"اين قيام يک قيام دينی است." پرسش اين است که مگر در جنبش سبز علاوه بر شعر الله اکبر ، يا حسين ميرحسين شعار مردم نبود؟ پس چرا عضو خبرگان رهبری شعار مردم ايران را نشنيد وانگهی مگر در مصر مسيحيان با نشان دادن صليب دوش به دوش مسلمانان حضور خود را در ميدان تحرير به نمايش نگذاشتند؟
آيا اخوان المسلمين به دنبال مدل جمهوری اسلامی است؟
برخی در ايران و برخی ديگر در بيرون ايران اين توهم را دامن میزنند که حضور جريان اخوان المسلمين در تحولات مصر، بالقوه میتواند مصر را به سوی جمهوری اسلامی سوق دهد.کسانی که چنين ادعای را دارند نه اخوان المسلمين را میشناسد ونه جمهوری اسلامی را زيرا اگر چه اخوان المسلمين در سالهای اوليه انقلاب اسلامی قوياً از انقلاب اسلامی برای ساقط کردن شاه ايران که شريک نزديک اسرائيل در منطقه بود، خرسند بود ولی اندک زمانی پس از استقرار جمهوری اسلامی از آن سرخورده شد. علل سرخوردگی اخوان از جمهوری اسلامی عبارت است از:
ناخرسندی از تعيين ولايت فقيه در قانون اساسی ايران
ناخرسدی از انتخاب رئيس جمهور از ميان شيعيان
نگرانی از بی مهری های دولت به اهل سنت
ناخرسندی از تحکيم روابط ايران با سوريه که طرفداران اخوان در سوريه را شديدا سرکوب کرده است
ناخرسندی اخوا ن از اصرار ابران در ادامه جنگ با عراق در حالی که اخوان آن را جنگ بين برادران مسلمان می دانست
اين چه خيال باطلی است که اصلاً جمهوری اسلامی میتواند مدلی در جهان اسلام باشد هنگامی که شخصيتی مثل محمدباقر حکيم پس از سالها اقامت در ايران و پس از مراجعت به عراق در پی سقوط صدام، علناً اعلام کرد به دنبال مدل جمهوری اسلامی برای عراق نيست. وی به خوبی درک کرده بود مدل کنونی حکومت اسلامی ايران به هيچ وجه قابل نسخه برداری در عراق نيست. اگر محمدباقر حکيم مدل جمهوری اسلامی را غير قابل اجرا در عراق بداند چه گمان باطلی است که کشورهای مثل مصر دنبال آن باشند. مدل اخوان برای حکومت اسلامی، بی شک مدلی متفاوت با مدل جمهوری اسلامی است
رمز گشايی از مفهوم فتنه؟
فتنه درآميختن حق و باطل است به گونهای که تشخيص حق از باطل دشوار می گردد. دست کم در روايت شيعه از تاريخ صدر اسلام مثال معروفی برای فتنه زبانزد است که باز میگردد به رو در روئی طلحه و زبير دو صحابه پيامبر با همراهی عايشه همسر پيامبر در برابر امام علی در جنگ جمل. بنا به گفته راويان، رو در رويی چنين افرادی با علی بن آبی طالب تا بدانجا برای ياران او غير قابل درک بود که از خود می پرسيدند: آيا ممکن است طلحه و زبير و عايشه بر باطل گرد هم آمده باشند؟
اين روايت از تاريخ آغازين اسلام،برای تبين فتنه ۸۸ از لابلای کتابها تاريخی به استعانت گرفته شد تا با شبيه سازی دوران کنونی جمهوری اسلامی با صدر اسلام ، موسوی و کروبی دو يار بنيانگذار انقلاب اسلامی را که در اعتراض به تقلب انتخاباتی زبان به اعتراض گشودند با طلحه و زبير برابر بنشانند ( هنوز جمهوری اسلامی نتوانسته است برای عايشه شبيه سازی در دوران معاصر کند). در اين برابرنشاندن موسوی و کروبی با طلحه و زبير که بر امام حق قيام کرده بودند، ناگزير آيت الله علی خامنه ای بايد برابر با امام علی باشد. در سفر به قم پارچه نوشتهای بود مزين به اين شعر که : زين علی تا آن علی فاصله يک آيينه است... اين علی از نجف و آن علی از خامنه است. بدينسان حاکميت تکليف طلحه و زبير زمانه را از پيش مشخص کرده است. جواد لاريجانی تصريح دارد که : وقتی ميرحسين موسوی اعلام کرد من پيروز انتخابات هستم، اين مصداق کامل خروج بر امام عادل بود( ۷ فوريه ۲۰۱۱). رهبرجمهوری اسلامی نيزگفته است: برخورد قاطع امير مومنان با طلحه و زبير، نمونه ای تاريخی از ضرورت توجه به حال کنونی افراد در هرگونه قضاوت و ارزيابی است.(۱۴ خرداد ۸۹)
مصر مصداق فتنه يا پس لرزه انقلاب اسلامی؟
به شرحی که در بالا گفته شد، اينک صاحبان منبر و فَتوا در ايران و عربستان هر يک به سليقه خود، تحولات جاری در جهان عرب را ارزيابی کرده اند. مفتی عربستان آن را فتنه و مفتيان ايران آن را پس لرزه های انقلاب اسلامی دانسته اند .ترديدی نيست که دستگاه دين دولتی در حمهوری اسلامی، از اساس دستگاه دين دولتی در عربستان را قبول ندارند کما اينکه آنان نيز اينان را قبول ندارند. همچنين ترديدی نيست که فعالان سياسی مصری و تونسی از اساس نه تفسير جمهوری اسلامی را و نه مفتی عربستان را قبول ندارند. آنان نه خود را فتنه میدانند و نه ملهم از از انقلاب اسلامی . اگر جمهوری اسلامی به خود اجازه میدهد تفسير مفتی سعودی از تحولات جهان عرب را نپذيرد، آن ديگری هم به خود حق میدهد تفسير جمهوری اسلامی از اين تحولات را نپذيرد.آيا نبايد اين توهمات را به يکباره به گوشهای نهاد و از انگ زدن پرهيز کرد و ماهيت تحولات را از زبان آنان که تاريخ را در کشورشان رقم میزنند پرسيد و سنجش را بر عهده افکار عمومی واگذار کرد؟ واقعيت اين است که از ساختار ايدئولوژيک مسلط بر افکار و اذهان ارباب منابر(چه در عربستان و چه در ايران) که از دانش جامعه شناسی بی بهره اند، انتظاری بيش از اين نمیرود که تحولات را با سليقه خود و شبيه سازی های نامتقارن تاريخی تفسير نکنند.
جنبش سبز مصداق فتنه يا يک تحول اجتماعی؟
اگر حاکميت به خود اين حق را میدهد که در اظهارات مفتی عربستان مبنی بر فتنه خواندن تحولات سياسی – اجتماعی جهان عرب ترديد کند، بايد اين حق را به ديگران بدهد که آنان نيز در فتنه خواندن جنبش سبز توسط رهبر جمهوری اسلامی ترديد کنند.اگر حاکمان ايران ، صاحبان فَتوا در عربستان را آخوند های درباری میدانند که حفاظان قدرت سياسی آل سعود هستند، چرا نبايد ديگران همين انگ را به جمهوری اسلامی بچسبانند که برای حفظ قدرت سياسی، مخالفان خود را فتنه گر، منافق، محارب ، مفسد فی الارض و..می نامد.
ترديدی نيست که فتوای مفتی عربستان مبنی بر فتنه ناميدن خيزش جهان عرب، فتوايی در حمايت از دستگاه حاکمه عربستان است که اينک دامنه خيزش و خروش مردم را تا يمن می بيند. طبيعی است اين حاکمان سعودی نگران سرنوشت خود باشند و چه ابراز توجيه گری بهتر از دين که جنبش تحولخواهی جهان عرب را فتنه بنامد و حال آنکه شيخ يوسف القرضاوی يکی از علمای برجسته جهان عرب نه تنها آن را فتنه نمیداند که شرکت در تظاهرات را برای هر مصری واجب و کشته شدگان را شهيد توصيف می کند. بنگريد تفاوت از کجا است تا کجا؟
اين دوگانگی در ايران نيز مشاهده می شود. مگر مرجعيت شيعه در برابر جريان تحولخواه ايران، دوپارچه نشد که يکی بسان آيت الله منتظری و صانعی در دفاع از آن برآمد و ديگری در صدد مشوه کردن آن با فتنه خواندش .حاکميت جمهوری اسلامی به وجه عام، روحانيان دولتی به وجه خاص و رهبر جمهوری اسلامی به وجه اخص در تناقض گويی بس آشکار گرفتار آمده اند. همانطور که خود ترفند ارباب فتاوا در عربستان را برملا میکنند، ترفندهای خود را نيز برملا می کنند. خروش ميليونی مردم در هزاران فرسخ آن سو تر را خيزش اسلامی می نامند ولی خروش ميليونی در تهران را فتنه عدهای خس و خاشاک.حمايت جهان غرب و مشخصاً امريکا از تحولات در جهان عرب چگونه میتواند با انقلاب اسلامی در خاورميانه قابل جمع باشد و حال آنکه اندک حمايت آمريکا از جنبش سبز آن هم با تأخير و تعلل،حمايت توطئه گران خارجی از فتنه گران داخلی توصيف می شود.اين چه انقلاب اسلامی در جهان عرب با الهام از انقلاب اسلامی ايران است که آمريکا اصرار بر کنار رفتن رهبران عرب از جمله "حسنی نامبارک" دارد؟ فتنه ۸۸ چه فتنه ای بود که حاکميت جمهوری اسلامی روز پس از انتخابات همه رسانههای خارجی را از ايران اخراج کرد تا مبادا اعتراضات عدهای خس و خاشاک را به تصوير بکشند ولی تمامی رسانه های جهان بیوقفه تظاهرات ميدان تحرير را گزارش میدهند که در آن حتی يک شعار عليه آمريکا يا يک عکس از خامنه ای ديده نمیشود؟
اگر قرار است خيزش جهان عرب را ملهم از ايران دانست بايد آن را ملهم از رأی من کو؟ دانست . رأيی که هم در ايران دزديده شد و هم در مصر و تونس و يمن و ... اين خيزش که از ايران آغازيدن گرفت به ايران باز خواهد گشت. منتظر میمانيم
يازده بهمن هشتاد و نه – هلسينکی
-- گویانیوز
از این رو تبلیغات وسیع و همه سویهی رژیم با مدیریت آقای ضرغامی، بیش از پیش متوجه جنش سبز و رهبران آن بوده است و اطلاق واژۀ «فتنه» به جنبش سبز که در گفتمان جناح راست افراطی و مطبوعات وابسته به آن مانند روزنامههای ایران وکیهان و رسانههای خبری، وسیعاً تبلیغ میشود، تنها با انگیزۀ فرار به جلو و وحشتی است که از جنبش مردمی دارند. به کار بردن واژۀ «فتنه» آن هم به طور مکرر که این نیز از جامعۀ قرون وسطایی و متون روایات مذهبی اخذ شده، سابقهای دیرینه در بارگاه خلفا و وعاظ السلاطین در خدمت دستگاههای استبداد دینی داشته است که همواره با صدور فتوا مخالفین و دگر اندیشان را محدورالدم و محکوم به قصاص، سنگسار و بریدن دست و زبان و تازیانه زدن دانستهاند تا آرامش گورستانی ر ا بر جامعۀ قرون وسطایی حاکم سازند.
آقای خامنه ای به تقلید از آن دسته سلاطین دینی که از دین، زبان و ابزار زور و تکفیر ساختند، واژۀ «فتنه» را با دو انگیزه هم زمان دنبال میکند. نخست آنکه از این راه چماقی برسر مخالفین سازد تا حکومت مستبد کنونی را پاک و مطهر و معصوم جلوه دهد و هرکه مخالف آن است به عنوان فتنهگر سرکوب کند، انگیزه و هدف بعدی او از کاربرد آن، اینست که این «واژه» را دستمایه نظریه خویش سازد تا خوراک تبلیغاتی مسموم برساخته ازآن را به افکار و اذهانی که در پیرامون حکومت حلقه زدهاند و هنوز در چنبرۀ اوهام ایدئولوژیک نظام ولایی گرفتارند، بخوراند و همراه با آن گروههای اجتماعی که منافع شان با سران رژیم گره خورده است، مبانی فکری و سیاسی توجیه کردن سرکوب جنبش مردمی را ترسیم و اجرا کند.
ایشان از نخستین کسانی بود که پس از به کار بستن پروژۀ کودتای انتخاباتی و آشکار شدن نتایج آن بر مردم ایران و جهان، همواره جنبش مردمی ایران را متهم به «فتنه» کرده است و کشتار مردم ایران در خیابانها و زندانها و شکنجه وحشیانه آنان را به دست عوامل خود با همین «واژه» توجیه و تفسیر کرده است. او در روز 19 دی ماه با حضور در بین وابستگان به حکومت در قم بار دیگر ترس و کابوس خود را از جنبش مردمی و رهبران آن، این چنین آشکار ساخت: «هنوز ابعاد فتنه سال گذشته به طور کامل شناخته نشده است و زمینههای زیادی برای تحلیل و تبیین آن وجود دارد زیرا دشمن طراحی و محاسبات دقیقی انجام داده بود.» رهبر ج- ا در ادامه صحبت خود بر شبه نظریه «دشمن تراشی» خارجی که همواره یکی از ابزارهای ایشان در شبهه افکنی بوده تأکید ورزیده است: «کسانی که مردم به آنها سران فتنه می گویند، در واقع بازیچه طراحان اصلی بودند و دشمن آنها را به وسط صحنه هل داده بود که البته آنها نیز باید راه خود را از دشمن جدا می کردند که این کار را انجام ندادهاند و مرتکب گناه شدند.» پوسته این صحبتها مخاطبان همیشگی خود را دارد و این سخنان را که رهبران «فتنه» با خیانت و پشت کردن به جنبش می بایست «توبه» می کردند؛ اما با ایستادگی خود، مرتکب گناه شدند، القا میکند. اما کنه این سخنان را تحلیل گران و آگاهان سیاسی در مییابند که شناخت دقیقی از عمق معرفت و نگرش و روان شناسی گوینده آن دارند و تنها با شکافتن این پوسته و کنار زدن آن و رسیدن به اصل مطلب، وحشت آقای خامنهای از جنبش و رهبران مقاوم آن آشکار می شود.
ایشان با فرافکنی مشکلات عدیده حکومت و پرده کشیدن بر کشاکشهای شخصی خویش با رهبران جنبش، گناه کبیرهای مرتکب شده است که همواره به دنبال مفری است تا خود را از آن برهاند و یا وجدان گناه آلود و بی قرار خود را از عواقب کار خویش مصون نگه دارد؛ اما او به طور قطع می داند که تکرار واژههای «فتنه» و «سران فتنه» و یا «دشمن خارجی» راه نجاتاش نیست و از عذاب وجدانش نخواهد کاست و مهمتر از همه، معضل حکومت گری به سبک و سیاق خلیفه گری و بحران ساختاری نظامی را که در رأس آن قرار گرفته است حل نخواهد کرد. لذا نه میتوان از او توقع داشت که از اندیشه و گفتمان رایج و همیشگیاش فاصله گیرد، زیرا آنچه میگوید با سرنوشت و فلسفه وجودی اش در هم تنیده است و نه توانسته با همین اندیشه و گفتمان، رژیم را از بحران فزاینده، و فرسایش درونی خارج سازد. در نتیجه، او به لحاظ معرفتی و کرداری در پارادوکسی گرفتار آمده که خود ساخته و تداوم اش باز هم تسریع بحران و فرسایش ساختار حکومت و امتناع و یا تجدید نظر در تداوم راه خویش که فرض محال است، به گونهای خودکشی سیاسیاش را در پی خواهد داشت. راه سوم نیز این است که آرام آرام راه خروج خویش را پیش از فرا رسیدن مرگ، از ساختار قدرت آماده سازد، که این گزینه نیز در حاکمیتی با بافت تمامیت خواه و انحصارطلب و نبود شخص جایگزین مناسب که تمامی جناح های حکومتی بر سر آن توافق داشته باشند، با بن بست مواجه خواهد شد.
اطرافیان نزدیک به بیت رهبری، راه سوم را از طریق انتقال ایشان به قم تدارک می بینند. سفرهای پی در پی آقای خامنه ای به قم هدفهای متعددی را دنبال می کند که یکی از مهمترین آنها، انتقال بیت ایشان به این شهر است؛ اما بر سر جانشینی وی و سرنوشت حکومتی که بیش از 20 سال رهبری بلامنازع و مقتدرانه را در اختیار داشته، به طور قطع با مشکلاتی مواجه خواهند بود که چشم انداز تیره و تاری از رژیم ج- ا را در مقابل چشمان مردم ایران می گشاید.
در فراسوی این ویژگیهای شخصی و فکری رهبر ج- ا، دیدگاههای او از واقعیتهایی در درون حاکمیت نیز حکایت میکند که بخش عمده آن به تضاد و تنازع در جناح بندیهای حاکمیت بر میگردد. بازتاب این اختلافها همواره در جدالها و تسویههای درونی این جناح بندیها کاملا مشهود است. حملات پی در پی آقای خامنه ای به جنبش سبز و رهبران آن از یک سو جهت سرپوش گذاشتن بر اختلافات درونی اصول گرایانی است که او تاکنون قادر نبوده تعادل و توازن را در بین آنان برقرار سازد. لذا ناتوانی او در ایجاد ثبات نسبی در هرم قدرت و ریزش نیرو از آن بر خلاف شعار دفع حداقلی و جذب حداکثری، حتی بر معتقدین به حکومت، آشکار و اثبات شده است. از سوی دیگر کشاکش و تنازع اصول گرایان معتدل و راست افراطی به نمایندگی دولت احمدی نژاد، با واکنش بی طرفانه آقای خامنه ای همراه نبوده بلکه او همواره به دفاع از دولت دست نشانده خویش برخاسته است و اساساً باید پذیرفت که پیشبرد عملکرد سیاست های دولت کنونی، به دیدگاه و نظرات رهبر ج- ا وابسته است. موضوع برکناری منوچهر متکی از سمت وزارت امورخارجه، آن هم به آن شکل توهین آمیز، نمی تواند شائبه اختلاف احمدی نژاد با رهبری را دامن زند، چراکه حذف عناصری مانند متکی نمیتواند در پیوندها و هم پیمانی های استراتژیک جناح راست افراطی خللی ایجاد کند و عناصر کلیدی آن را به رودرویی کشاند.
از سوی دیگر تهاجم رهبر ج- ا به جنبش سبز و به اصطلاح به «سران فتنه» صرفاً ناشی از فشار جناح راست افراطی نیست که پیگیر به دنبال آن بوده است، بلکه از ماهیت و اختلاف بنیادی اش با جنبش و رهبران آن ریشه می گیرد که به هیچ رو مربوط به یکی- دو ساله گذشته نیست، بلکه ریشه های آن به آغاز تشکیل حکومت اسلامی در زمان رهبری آقای خمینی باز می گردد؛ اما در آن زمان توازن قوا و شخص خمینی اجازه تسلط راست افراطی بر کل حاکمیت را نمی داد. از این رو در مدار توازن قوا به هر میزان که قدرت راست افراطی بر جناح رقیب یعنی اصول گرایان معتدل فزونی می گیرد، این جناح می تواند سیاست های خود را در عرصه داخلی و خارجی به پیش ببرد و تأثیر این سیاست ها در رفتار و سخنان آقای خامنه ای نمود آشکارتری پیدا می کند. اختلاف آقای خامنه ای با جناح راست افراطی به نمایندگی احمدی نژاد، نمی تواند مبنای اصولی و استراتژیک داشته باشد و تمایز سیاست های ایشان در قبال جنبش سبز و رهبران آن با این جناح افراطی مبتنی بر ملاحظاتی است که او از شرایط بحرانی خویش و کل حاکمیت دارد؛ ملاحظاتی که تاکنون راه حلی برای دغدغه ذهنی او ایجاد نکرده و نهایتا منجر به آشفتگی فکری او شده است.
فشار افکار عمومی دنیا و زیر ذره بین رفتن رفتارهای حکومت تمامیت خواه در برخورد با منتقدان و مخالفان، تشدید فشار نهادهای بین المللی دفاع حقوق بشر و محکومیت پی در پی حکومت، انزوای رژیم ج- ا در عرصه بین المللی و منطقه ای، تحریم امریکا و اروپا و متحدان آنها که در صورت تداوم می تواند اقتصاد کشور ما را متلاشی سازد و عوارض حاصل از حذف یارانه ها که از یک سو تهاجم سرمایه داری دولتی و بوروکراتیک به حوزه های مالی و اقتصادی را زمینه سازی کرده و از سوی دیگر به تشدید تضادهای طبقاتی در سطوح فراگیر اجتماعی شده، از جمله ملاحظاتی است که تاکنون آقای خامنه ای را در تصمیم خود مبنی بر صدور دستور دستگیری و محاکمه رهبران جنبش سبز در تردید نگه داشته است.
در قاموس اندیشه و کردار جناح راست افراطی به هیچ رو ملاحظات منطقی وجود ندارد و این جناح برای رسیدن به مقاصدش حاضر است هر مانع را از مقابل خویش بردارد و هرگونه ابزار و وسایل را برای نیل به مقاصد خود مجاز میداند. درست مانند حکومتهای فاشیستی که تحرکات جریانهای سیاسی و فکری مخالف و دگراندیش در نزد آنان چارهای جز حذف ندارد. این افراط گری لجام گسیخته از درون مایه ایدئولوژیک طبقۀ اجتماعی برمیخیزد که پایگاه اجتماعیاش لایههای فرومایه متوسط و بینابینی و قشر لمپنیسم در جامعه است، اما در صورت کسب قدرت، بصورت خاستگاه اجتماعی موثر بورژوازی حکومتی در میآید که چیزی جز اسلحه را نمیشناسد.
از این رو جناح راست افراطی در کشور ما که تمایلات شدید فاشیستی در رفتارهایش همواره نمودی آشکار داشته، استراتژی مشخصی دارد و آن، چه با استفاده از ابزار ولایت و روحانیت حامی خود و چه بدون آن خواستار حذف همۀ دگراندیشان درون حکومتی و در صدد ایجاد حکومتی یک دست فاشیستی است، که اکثریت مردم را تحت کنترل ارادۀ خویش در آورد.
رهبر ج- ا حلقۀ اصلی این جریان یا جناح را تشکیل میدهد و در قامت ولی فقیه هم اکنون نقش کلیدی و ابزار اصلی این جریان را میتوان یافت. تاکنون منافع رهبر با این جریان (راست افراطی) سخت گره خورده است و امکان مانور و گریز از آن به دلیل همسویی و ارتباط تنگاتنگ ماهوی، تقریباً محال است. بنابر این فرایند تحولات اجتماعی برخاسته از جنبش مردمی نمیتواند هدف خود را به حذف جریان راست افراطی منهای رهبر ج- ا معطوف کند. این تحلیل زمانی قوت مییابد که آقای خامنه ای، راه هرگونه اصلاح را در ساختار قدرت، به ویژه پس از مطرح شدن کف مطالبات اصلاح طلبان از سوی آقای خاتمی، از جمله؛ ایجاد فضای باز، آزادی همه زندانیان سیاسی و انتخابات آزاد، مسدود ساخت و هم اکنون نیز اصول گرایان معتدل را در زیر فشار و تهدید به سمت تسلیم یا حذف سوق داده است.
روحانیان تندرو، نزدیکان رهبر جمهوری اسلامی علی خامنهای و حامیان محمود احمدینژاد کارزار وسیعی را علیه رئیس مجلس خبرگان و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به راه انداختهاند. یکی از مهمترین محورهای انتقاد به رفسنجانی عدم تبعیت بیچون و چرای او از نظرات علی خامنهای است که پس از اعلام نتایج مناقشه برانگیز انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی آشکارتر از پیش شد.
رفسنجانی، "ستون خیمهی فتنه"
یکی از شدیدترین و تکراریترین انتقادها به هاشمی رفسنجانی موضعگیری نکردن او علیه دو نامزد معترض به نتایج اعلام شدهی انتخابات، مهدی کروبی و میرحسین موسوی مربوط میشود. این دو همراه با محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین در ادبیات رسمی حکومت "سران فتنه" خوانده میشوند. روز گذشته (سه شنبه ۱۹ بهمن) مجتبی ذوالنور جانشین نمایندهی رهبر جمهوری اسلامی در سپاه پاسداران در سخنانی رفسنجانی را "ستون فتنه" خواند و گفت «در فتنه سال گذشته، فتنهگران اساس نظام، مقدسات و ولایتفقیه را هدف قرار دادند و متاسفانه آقای هاشمی هم به ستون طرفداران این خیمه تبدیل شده است.»
ذوالنور در بخش دیگری از اظهاراتش از امکان حذف رفسنجانی از ریاست مجلس خبرگان در نشست آتی این نهاد سخن گفت. او ضمن انتقاد از عدم حضور رفستجانی در نماز جمعه هفتهی گذشته که به امامت خامنهای برگزار شد این اقدام او را نشانهی ارادهی شخصی رفسنجانی در جهت "منزوی كردن خود و كنارهگیری" عنوان کرد.
مهمترین اتهام: عدم اطاعت از رهبر
روزنامهی کیهان که مدیر مسئول آن نمایندهی آیتالله خامنهای در موسسه کیهان است، سایت رجا نیوز، یکی از اصلیترین پایگاههای خبری حامیان و نزدیکان محمود احمدینژاد و افراد و رسانههای نزدیک به اقتدارگرایان نیز به طور مرتب در حال انتشار مطالبی در مورد ضرورت و امکان کنار گذاشتن رفسنجانی از ریاست خبرگان هستند.
ترجیعبند حملات نزدیکان دولت به رفسنجانی "تکرار اشتباهات گذشته" و ادامهی رفتاری است که به زعم آنان رفسنجانی را خواسته و ناخواسته به انزوا میکشاند. مهمترین "اشتباهی" که به رفسنجانی نسبت داده میشود محکوم نکردن جنبش اعتراضی در انتقاد به آنچه کودتای انتخاباتی خوانده میشود، عدم پیروی از خامنهای در دفاع از احمدینژاد و مشروع ندانستن دولت اوست.
رفسنجانی ۲۶ تیرماه ۸۸ در آخرین نماز جمعهای که امامت آن را برعهده داشت، آزاد کردن زندانیان سیاسی، رفع محدودیتها و سانسور رسانهها و پایبندی به قانون را از جمله شرطهای جلب اعتماد مردم و غلبه بر ناآرامیها عنوان کرده بود. خامنهای در واکنش به اظهارات رفسنجانی از "موضعگیری دو پهلوی برخی خواص" انتقاد کرد و خواهان صراحت آنها در محکوم کردن جریان اعتراضی مردم شد که آن را "فتنه" میخواند.
در یک سال و نیم گذشته رفسنجانی در هر فرصتی تاکید کرده که همچنان به اظهارات خود در آخرین نماز جمعه اعتقاد دارد. این حرکت را که در نظر حامیان رهبر جمهوری اسلامی اقدامی آشکار در جهت خلاف "اوامر ولی فقیه" تلقی میشود محوریترین علت یورش به رفسنجانی میتوان تلقی کرد. رفسنجانی متهم است با عدم تبعیت از خامنهای تلاش دارد "ولایت مطلقه"ی او را زیر سوال ببرد و حاکمیتی دوگانه در کشور به وجود بیاورد.
مصر و تونس؛ شاهد سقوط استبداد
تازهترین اظهارات رفسنجانی که در ارتباط با تحولات کشورهای تونس و مصر بیان شده نشانهی دیگری است از اختلاف عمیق میان نظرات رئیس مجلس خبرگان و رهبر جمهوری اسلامی در مورد مسائل بینالمللی و داخلی. خامنهای در نماز جمعه هفتهی گذشته جنبش اعتراضی مردم مصر و تونس را به عنوان "بیداری اسلامی" و نشات گرفته از انقلاب اسلامی ایران توصیف کرد. رفسنجانی در بیانیهای که چند روز بعد منتشر شد نوشت این جنبش «عقبهای طولانی و تدریجی در تاریخ سیاسی تونس و مصر دارد که حاکمان آنها صدای اعتراض مردم را یا نمیشنیدند و یا نمیخواستند بشنوند.»
رفسنجانی دقیقا برخلاف خامنهای ریشهی خیزشهای مردمی را استبداد حاکم در این کشورها و رشد آگاهی مردم عنوان میکند. او مینویسد «مردم تونس و به دنبال آن مردم مصر با استفاده از موهبتهای رشد آگاهیهای سیاسی و اجتماعی، چون آتشی که از خاکستر برمیخیزد و خیزابهای که از دل دریا بلند میشود، با خیزش انقلابی خویش در حال اثبات این واقعیتند که به قول قدما؛ "همه چیز از نازکی پاره میشود و اساس ظلم از ضخامت".»
هشدار رفسنجانی به خامنهای؟
دو نکته اساسی در بیانیهی رفسنجانی از سوی دیگر سران جنبش اعتراضی نیز تکرار شده است؛ کاذب و کوتاه مدت بودن "آرامشی" که پس از سرکوب جنبشهای اعتراضی حاصل میشود، و عمیقتر شدن مطالبات مردم در پی سرکوب. این نکتهای است که موسوی، کروبی و خاتمی نیز بارها بر آن تاکید کردهاند.
رفسنجانی در بخش دیگری از بیانیهی خود که میتواند هشداری به خامنهای تلقی شود مینویسد «باید مطمئن باشیم که این خیزش محدود به این دو کشور نخواهد بود و باران اراده مردم در بسیاری از کشورهای دنیا که هنوز بر بستر استبداد، آرامش قبل از طوفان دارند، سیل بنیانکنی خواهد شد و روند امور را هرچند کند به سوی دخالت مردم بر سرنوشت خویش میبرد.»
"خامنهای رفیق نمیخواهد، پیرو میخواهد"
اختلاف و تقابل میان اظهارات و موضعگیریهای رفسنجانی و خامنهای موضوعی است که در هر حمله و انتقاد به رئیس مجلس خبرگان تکرار میشود. ویژگی دیگر منتقدان به رفسنجانی این است که پیش از هر گونه استدلال در مورد درستی و نادرستی مواضع این دو نفر تاکید میکنند مهمترین وظیفهی رفسنجانی پیروی بیچون و چرا از رهبری است. یا آنگونه که مهدی کوچکزاده، یکی از حامیان سرسخت احمدینژاد اخیر خطاب به رفسنجانی گفته است «مقام عظمای ولایت رفیق نمیخواهد بلکه سرباز و پیرو ولایت میخواهد.»
به رغم این حملهها شواهدی نیز وجود دارد که نشان میدهد ظاهرا کنار گذاشتن رفسنجانی آنچنان نیز که برخی از حامیان رهبر جمهوری اسلامی وانمود میکنند ساده نیست. ذوالنور در همان سخنرانی که تلویجا کار رفسنجانی را تمام شده اعلام میکند برای نخستین بار در ۱۸ ماه گذشته ادعا کرد منعی برای اقامه نماز جمعه توسط رفسنجانی وجود ندارد و این موضوع به او نیز "اعلام شده است." این در حالی است که سیاستگذاری نماز جمعه مستقیما زیر نظر نمایندگان و معتمدان خامنهای انجام میشود و دور کردن رفسنجانی از این تریبون بدون نظر موافق او نمیتوانسته صورت بگیرد.
"رهبر تصمیمگیرنده در مورد سران فتنه"
حمله به رفسنجانی اغلب با انتقاد به آنچه تسامح قوه قضاییه در برخود با سران فتنه خوانده میشود همراه بوده است. این در حالی است که صادق لاریجانی، رئیس قوه قضائیه بارها اعلام کرده تصمیمگیری در این مورد بر عهدهی رهبر جمهوری اسلامی است و قوه قضاییه نقش مجری اوامر او را بازی میکند.
تازهترین اظهارات لاریجانی در این مورد سخنان امروز او (چهارشنبه، ۲۰ بهمن) در دیدار با نخبگان، اعضای هیات علمی دانشگاهها و دانشجویان بوده است. به گزارش خبرگزاری ایلنا رئیس قوه قضاییه در این دیدار «با تاکید بر اینکه بحث برخورد با سران فتنه به مصلحت کل نظام باز میگردد گفت: مصالح نظام وابستگی به ولی فقیه دارد و این تصمیم تنها به من بستگی ندارد و تصمیمگیری در رابطه با این مطالب فراتر از قوهقضاییه است و مکرراً در لفافه این مطلب را گفتهام.»
ظاهرا رهبر جمهوری اسلامی هنوز برخورد با "سران فتنه" یا حذف رفسنجانی را که "ستون فتنه" معرفی شده "به مصلحت نظام" نمیداند. به اعتقاد برخی از تحلیلگران کنارگذاشتن رفسنجانی از ریاست مجلس خبرگان نیز ممکن است کار ساده و کم دردسری نباشد.
یورشهای گام به گام
شاید حملههای روزافزون به رفسنجانی در آستانهی اجلاس خبرگان جزیی از تلاشی است که قرار است به حذف او از این مقام بدون دخالت آشکار و مستقیم رهبر جمهوری اسلامی بینجامد. تا اواخر اسفند ماه تکلیف ریاست رفسنجانی بر مجلس خبرگان مشخص تر خواهد شد. تا کنون مهدوی کنی مهمترین فردی بود که از نامزدی او برای رقابت با رفسنجانی سخن در میان بوده است. هاشم هاشمزاده هریسی یکی از اعضای خبرگان به سایت خبری "دادنا" گفته است «من هم شنیدهام كه پیشنهادی در این زمینه به آقای مهدوی كنی شده و ایشان قبول نكرده است.» او میگوید از صحت این خبر اطمینان ندارد.
همچنین سایت جرس به نقل سایت "بیباک نیوز" نتایج یک نظر سنجی را منتشر کرده که در آن اکثریت نظردهندگان با ابقای رفسنجانی در سمت خود موافق بودهاند. جرس این سایت را " نزدیک به موسسه تحت امر محمدتقی مصباح یزدی، از روحانیون حامی دولت و مخالف هاشمی رفسنجانی" معرفی میکند. به رغم این تنها ۳۲ درصد از کاربران به گزینهی «بخاطر مواضع اخیر هاشمی، شخص مناسبی را جایگزین وی نمایند» رای موافق دادهاند و بیش از ۶۷ درصد خواهان اعتماد به رفسنجانی و انتخاب مجدد او به ریاست مجلس خبرگان شدهاند.
-- دویچه وله
از زمان انتخاب دوباره به ریاست جمهوری در ژوئیۀ ۲۰۰۹ که در پی انتخاباتی مورد مناقشه به دست آمد حرف های عجیبی از دهان رئیس جمهور شنیده می شود. چند هفته قبل گفت جمهوری اسلامی باید اسلامی را مطرح کند که فرهنگ ایرانی آن را پرورده است. زیرا به باور او ایرانی ها از نظر فرهنگی از آنانی برترند که اسلام را به ایران آورده اند. نوبتی دیگر کوروش کبیر را که بعنوان بنیانگذار امپراتوری ایران از سال ۵۵۹ تا ۵۲۹ قبل از میلاد بر این سرزمین حکم می راند هم ردیف پیامبران بالا برد.
چنین باورهای ملی به فرهنگ باستانی ایران تاکنون در جمهوری اسلامی الحاد محسوب می شده اند. رهبرانقلاب آیت الله خمینی واژۀ ملی گرایی را از دایرۀ واژگان سیاسی خارج کرده بود. وی گفت اسلام دینی جهانی است و امت اسلام مرز نمی شناسد: «واژۀ ملی گرایی در زبان ما جایی ندارد.»
دلیل این سیاست جدید احتمالاٌ از سویی این است که احمدی نژاد و نظامیان حامیِ او ظاهراٌ در پی کشوری اسلامی بدون روحانیت هستند. به باور اینان حکومت باید تمرکز خود را متوجه امام غایب مهدی کند و دولت وظیفه دارد زمینۀ بازگشت امام عادل را فراهم آورد.
در واقع هم از زمان روی کارآمدن احمدی نژاد و نظامی کردن جمهوری اسلامی پر وبال مجموعه ای از روحانیون متنفذ را چیده اند و سمت های های کلیدی را در دولت به سیاستمداران غیر روحانی یا نظامیان سابق داده اند.
این نکته در بین روحانیت ناخرسندی زیادی ایجاد کرده است. بسیاری از مراجع تقلید در شهر مقدس قم از به حضور پذیرفتن رئیس جمهور خودداری می کنند. صادق لاریجانی رئیس دستگاه قضایی که روحانی است توضیح داد: «تبلیغ اسلام ایرانی کژراهه است و با اصول اسلامی تطبیق ندارد.» به گفتۀ او محدود کردن اسلام به یک کشور با اعتقاد قرآنی در تضاد است.
دلیل دوم برای تغییر نظر رئیس جمهور این تلاش او است که بخش هایی از مردم را که به دین جداگری باور دارند و سلطۀ روحانیت را رد می کنند به خود جلب کند. احمدی نژاد می خواهد بعنوان دولتمردی مدرن جلوه کند، بعنوان مدافع منافع مالی، رئیس جمهور همۀ ایرانی ها.
حرف هایی که بویژه خطاب به جوانان است قرار است این برداشت را ایجاد کنند که او مرزهای اخلاقیِ تعیین شده به دست روحانیون را رد می کند، که او آزاداندیش و مدرن است. زمانی گفت دلیلی وجود ندارد جلوی ورود زنان به ورزشگاه ها برای تماشای مسابقۀ فوتبال گرفته شود و بدین ترتیب با اعتراض شدید روحانیت مواجه شد. همینگونه بود وقتی خواست مزاحم زنان و مردان جوان در خیابان نشوند و کنترل های مأموران مبارزه با منکرات را متوقف کنند.
رئیس جمهور که ادارۀ سانسورش اجازۀ چاپ صدها کتاب را نمی دهد زمانی تا جایی پیش رفت که در جریان ناآرامی های بعد از انتخاب دستکاری شده اش، در جلسۀ شورای عالی امنیت ملی خواستار آزادی بیشتر مطبوعات شد. البته برای این کار سیلی خورد. فرماندۀ سپاه محمدعلی جعفری گفت: «تو خودت این نان را در دامن ما گذاشته ای و حالا آزادی بیشتر مطبوعات هم می خواهی» و در پی آن سیلی به صورت رئیس جمهور زد.
* از: بهمن نیرومند / در: دی تاگس تسایتونگ - 09/02/2011
تجربه یعنی اینکه آدم بداند چیزی قبل از وقوع چه نتیجه ای دارد. درگذشته هم جز این نبود، و هر آنکه می خواهد آینده را بشناسد باید گذشته را مطالعه کند. این روزها باز حرف هایی از این دست در نشریه ها و تفسیرهای اینترنتی و برنامه های تلویزونی می آید که آدم را یاد دخترک شیرفروش در داستانی از نویسندۀ فرانسوی لافونتن می اندازد. دخترکِ داستان، ذوق زده از تحقق آرزوهایش با پول به دست آمده از فروش شیر، آنقدر بالا و پایین می پرد که شیر را بر زمین می ریزد.
هنوز دوهفته از رویارویی مردم با حکومت حسنی مبارک در مصر نمی گذرد که باز بازار کارشناسان رونق گرفته، کارشناسانی که برای ما توضیح می دهند از چه رو این خیزش مردمی قهراٌ به همان جایی می رسد که این یا آن موردِ دیگر رسیده است.
در اینگونه اظهار نظرها خیلی زود الگویی جا افتاده است. وقتی در آلمان تمثیل حکومت نازی مطرح می شود کارشناسانِ محافظه کار خاورمیانه ترجیح می دهند از ایران بگویند. اینکه سرنگونی شاه در سال ۱۹۷۹ به حکومت دینیِ خمینی منجر شد شایع ترین استدلال کسانی است که اکنون هشدار می دهند رفتن حسنی مبارک «دلیلی برای خوشحالی» (برای نمونه میشائل وُلفس زُون که متخصص تاریخ معاصر است در گفتگو با روزنامۀ تاگس اشپیگل) و نا آرامی های منطقه احتمالاٌ «شروع بهمنِ دمکراتیک» نیست (برای نمونه رابرت دی کاپلانِ روزنامه نگار در نیویورک تایمز).
زنجیرۀ تداعی آشکار است: ایران – خمینی- بزرگ ترین خطرِ ممکن. روزنامه نگارِ اسرائیلی باری رابین نیز کاملاٌ به همین شکل در جروزآلم پست ادعا کرد موقعیت کنونی ممکن است «بزرگ ترین فاجعه برای منطقه و منافعِ غرب از بعد از انقلاب ایران» بشود. رابین به سرعت توپخانۀ تاریخی را هم آمادۀ آتش می کند تا این احتمال را منطقی جلوه دهد: انقلابِ ایران؟ احمدی نژاد. – بهار دمکراتیک در لبنان؟ حزب الله.– انتخابات در فلسطین؟ حماس. – انتخابات در الجزایر؟ جنگ داخلی.
ولفس زون پا را فراتر می گذارد و تعمیم هم می دهد. به گفتۀ او در عمل تمامی انقلاب های بزرگ از هجوم به قلعۀ باستیل به بعد با اعتدال آغاز شده اند و به افراط گرایی رسیده اند. وی می نویسد بویژه در ایران «دمکراسی گام اول برای اسلام گرایی و ترور» بوده است – و چرا باید اکنون در مصر و تونس به گونه ای دیگر شود؟ استاد تاریخ متأسفانه نمی گوید که توصیه اش به حدود ۳۰۰ میلیون عربِ خسته از خودکامگان چیست. همین قدر معلوم است که بهتر است دمکراسی را نیازمایند.
عجیب است که آدم این هشدارها را در جریان «انقلاب نارنجیِ» سال ۲۰۰۴ در اوکراین هیچگاه نشنید. اگر بسیاری از مفسران علت این کار را به صراحت اهمیت کمتر اوکراین برای امنیت اسرائیل اعلام نمی کردند امروز احتمالاٌ چنین استدلالی را فرضیه ای بدخواهانه جلوه می دادند.
حالا چه بسا نگرانی از امنیت اسرائیل به حق باشد – هرچه باشد اخوان المسلمین که بعد از تغییر حکومت در مصر ممکن است قدرت را به دست گیرند نه دوست اسرائیل هستند و نه هدف هایشان شفافیت دارد.
اما پیوسته چماق خمینی را بلند کردن بیشتر از اینکه روشنگر باشد ابهام آوراست. از نظر تاریخی که این قیاس مع الفارق است: از نظر ساختارهای اجتماعی و مذهبی که مشکل بتوان ایرانِ فارس- شیعیِ سال ۱۹۷۹ را با مصرِ عرب-سنیِ روزگار ما مقایسه کرد. شخصیتِ محوریِ یک روح الله خمینی هم در بین اخوان المسلمین به چشم نمی آید. بگذریم از اینکه اینها تاکنون در اعتراض ها در سایه قرارداشته اند.
شروع دورۀ پسا اسلامی در خاورمیانه
خلاصه کنیم: آموختن از گذشته چندان ساده نیست. گرچه نویسندۀ ایرانی عباس میلانی نیز با نگاه به انقلابِ سال ۱۹۷۹ باور دارد: «شباهت های زیادی بین آن زمان و امروز وجود دارد.» اما وی در مقاله اش در نیو ریپابلیک کمتر نسبت به اصل انقلاب هشدار می دهد بلکه بدترین حالت ممکن را یاد مردم مصر می آورد.
میلانی که چنین می نماید درس تاریخی خود را بهتر از برخی تاریخ دانان حرفه ای در آلمان فرا گرفته باشد می نویسد برخلاف ایرانیانی که زیر سلطۀ روحانیون قرار گرفته اند آینده هنوز پیش روی مردم مصر است.
اما در بیشتر موارد این مطلب صادق است: وقتی با شوق و ذوق مثال وحشت آور خمینی زده می شود در واقع بیشتر دربارۀ ماهیت آنانی می گوید که این مثال رامی زنند تا درستی اصل قیاس.
جهان غرب هنوز درگیر گفتمان اسلام است - که به علت تروریسم جهادی است، اما نیز به پرسش های زیادی هم مربوط می شود که تازگی حضور اقلیت بزرگ مسلمانان در اروپا درافکنده است. غرب از آن به بعد کوشش عجیبی می کند که هرآنچه را در خاورمیانه رخ می دهد به عامل دین مربوط کند. طنز روزگار اینکه غرب از این جهت همسایۀ غریبی یافته است: دستگاه تبلیغاتی ایران نیز روزها است که حسابی می کوشد انقلاب مصر را خیزش اسلامی بخواند.
این در حالی است که رخدادهای تازۀ تونس و مصر می توانند شروع دورۀ پسا اسلامی در خاورمیانه باشند. نشانه های کنونی حاکی از این است که تظاهرکنندگان در چندین کشورعربی برای خود صحبت از «حرکتِ عربی» می کنند – و نه برنامه های مذهبی. «تونس راه حل است» را می شد این روزها پیوسته در خیابان های قاهره شنید – در مرزبندی آشکار با شعار اسلامیِ «اسلام راه حل است». مفسران غربی خوب است انسان های در پی آزادی را سهواٌ متوجۀ این نکته نکنند که ممکن است گونه ای دیگر هم باشد.
* از: کریستیان مایر / در: زِنیت آنلاین / 04/02/2011
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر