-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳۰, پنجشنبه

Latest news from Jaras for 05/20/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.





محسن کدیور -

 

دوست گرامی دکتر حمید دباشی در مقاله اخیر خود "جنبش سبز بازگشت فرهنگ جهانشهری ماست" (1) از برخی آراء اینجانب انتقاد کرده است. از ایشان صمیمانه سپاسگزارم. این مقال پاسخ به وی از طریق تحلیل انتقادی برخی مدعیات ایشان است. امیدوارم این گفتگوی دوستانه به ایضاح بیشتر فضای اندیشه بیانجامد. 


از لابلای مقاله جناب دباشی مدعیات سه گانه ای قابل استخراج است: اول: نفی همزمان روشنفکری دینی و سکولار، دوم: روشنفکری دینی ملازم و عامل تقویت جمهوری اسلامی، و بالاخره سوم: اتهام هستی شناسی ذات النفسی و اصالت الماهوی به نگارنده در نقدم بر "الهیات شکنجه" جناب نیکفر. امیدوارم در فهم اندیشه ایشان به خطا نرفته باشم. صورت بندی من ازمدعیات این مقاله با تلخیص عبارات خود ایشان است. آقای دباشی در دیگر مقالاتش در چند ماه گذشته این نکات را با عبارات مختلف تکرار کرده است. برای فهم بیشتر برخی موارد مبهم این مقاله از مقالات پیشین وی نیز کمک گرفتم. این مقال شامل هفت نکته است.

مدعای اول دکتر دباشی 

مفهوم سکولاریسم مجعول و من درآوردی است، مفهوم روشنفکری دینی از آن مجعول تر و من درآوردی تر. تضاد روشنفکران دینی و سکولار تضادی کاذب، خصومتی لجوجانه و جنگی حیدری نعمتی است. تضاد روشنفکران دینی و سکولار حجاب مندرسی بر فرهنگ جهانشهری ما و بن بستی در خم اول استیفای حقوق شهروندی ماست. عناد لجوجانه بین متفکرینی که خود را دیندار (و دیگران را ضرورتا بی دین و یا "عرفی") قلمداد می کنند و دیگرانی که خود را سکولار می دانند (بدون آنکه سر سوزنی به بحث های نظری عدیده دایر بر این مقوله عنایتی داشته باشند)کل ماهیت فرهنگ جهانشهری ما را بیشتر از پیش مخدوش و مهجور می کند.

یک. تأملاتی در روشنفکریهای جهانشهری- بومی و سکولار- دینی

برای آشنائی بیشتر با اندیشه دکتر دباشی می باید کلیدواژه منظومه فکریش را بشناسیم. او تقسیم روشنفکری به دینی و سکولار را نمی پسندد و خود را به اندیشه ای بنام جهانشهری (cosmopolitanism) معتقد می داند. البته از اندیشه مقابل این دوگانه یعنی "روشنفکری بومی" سخنی به میان نمی آورد. برای آشنائی با این دوگانه نقل اجمالی دیدگاه یکی از روشنفکران بومی خالی از فایده نیست: بهتر است به جای تقسیم بندی روشنفکران ایرانی به دینی و غیر دینی، روشنفکران را به "بومی" و "جهانشهر" تقسیم کنیم. از جمله  مشترکات روشنفکری بومی و جهانشهری اعتقاد به نانهادینه انگاری مذهبی (سکولاریسم عینی در سه رویکرد مختلف درباره حضور دین در حوزه خصوصی، جامعه مدنی، جامعه سیاسی) و باور به دور کردن مذهب از هژمونی سیاسی است. از جمله تفاوت های روشنفکری بومی و جهانشهری در اعتقادات شخصی این است که روشنفکران بومی می توانند از مذهبی تا لائیک باشند و الزاما ضد مذهب یا غیر مذهبی نیستند؛ اما روشنفکران جهانشهر تمایل به لائیک و شکاک بودن دارند و حداقل در زندگی شخصی غیر مذهبی هستند. در موضوع فرهنگ، روشنفکران بومی اعتقاد به استخراج و تصفیه و سنتز سازی دارند و اما روشنفکران جهانشهر معتقد به واردات فله ای فرهنگی و تغییرات بنیادین فکری هستند. (2)

بی آنکه بخواهم در صحت و سقم نقل فوق و دو دوگانه سکولار– دینی و جهانشهر– بومی قضاوت کنم، نتیجه ای که از دو دیدگاه فوق بدست می آید این است که از نفی دوگانه اول (سکولار- دینی) لزوما روشنفکری جهانشهری نتیجه نمی شود، بر فرض پذیرش دوگانه دوم (جهانشهری- بومی) چه بسا رویکرد بومی بر اندیشه جهانشهری ترجیح داده شود. در ایران معاصر روشنفکر بومی و روشنفکر دینی مصادیق مشترکی دارند. لذا حتی اگر توصیه های دکتر دباشی دال بر باطل بودن دوگانه سکولار– دینی را بپذیریم از این رهگذر نمدی برای کلاه جهانشهری دست و پا نمی شود. 

اگر چه گرانیگاه مقاله دکتر دباشی نقد روشنفکری دینی است، اما وی به ایضاح مفهومی آن اقدام نکرده و تنها به ذکر نام چند نفر از آنان بسنده کرده است.عنوان "روشنفکری دینی" در چند سال اخیر حتی در میان دین داران ایرانی شمول و جامعیت سابق را ندارد. بسیاری از روشنفکران مسلمان از این عنوان استفاده نمی کنند  و از اینکه با این عنوان نامیده شوند راضی نیستند. "روشنفکری دینی" تنها یکی از رویکردهای نواندیشی/روشنفکری مسلمانان ایرانی معاصر را نمایندگی می کند، وآن رویکرد آقای دکتر عبدالکریم سروش و پیروانش است. آقای محمد مجتهد شبستری عنوان "روشنفکر دیندار" را بیشتر می پسندد.(3) پیروان دکتر شریعتی خود را نواندیش یا روشنفکر مذهبی می خوانند.(4) آقای مصطفی ملکیان به عنوان روشنفکر معنوی (قائل به spirituality) شناخته می شود. اگر کسی مرا روشنفکر یا نواندیش بداند، در ذیل هیچکدام از رویکردهای فوق قرار نمی گیرم. 

عنوانی که این طیف را با همه تنوعش در مقوله اسلام شناسی در بر می گیرد، صفت صاحب اندیشه است ونه صفت اندیشه. و آن عنوان مسلمان است: "روشنفکر یا نواندیش مسلمان". معنای این عنوان این است که صاحب فکر در زندگی شخصی خود به اسلام پای بند است، اما اینکه اندیشه اش با اسلام چه نسبتی دارد داستان دیگری است. و راستی وقتی بحث در تعریف خود اسلام باشد و مرزهای آن، داوری به منظر گوینده باز می گردد. چاره ای نمی ماند جز اینکه عناوین را همانگونه که صاحبان آن می پسندند بکار بریم.

حال وقتی دکتر دباشی روشنفکران دینی را نقد می کند، مرادش منحصر در روشنفکری دینی بالمعنی الاخص (دکتر سروش و پیروانش) نیست، منظورش – به شهادت اسامی که قطار کرده، بویژه به الطافش به صاحب این قلم – روشنفکران یا نواندیشان مسلمان است که شامل روشنفکران دینی، روشنفکران دیندار، روشنفکران/نواندیشان مذهبی، روشنفکران معنوی و غیر ایشان می شود. اما حتی اگر چنین باشد بسیار دشوار است که تک تک نقدها را متوجه تمام رویکردهای فوق بدانیم. برخی نقدها مشترک بین همه آنهاست و بیشتر آنها به برخی و غالبا متوجه روشنفکری دینی بالمعنی الاخص است و عمومیت ندارد. به بیان دیگر توصیف و نقد دکتر دباشی به دلیل عدم ایضاح مفهومی جامع و مانع نیست و مشوش است.

همچنانکه آنچه را وی روشنفکری سکولار می نامد و نقد می کند، باز جامع و مانع نیست. با توجه به قرائن پراکنده ای که در گوشه و کنار مقاله به چشم می خورد، مراد ایشان از روشنفکر سکولار تنها سکولارهای رادیکال، افراطی و ستیزه جو است. مؤید این احتمال گزارش دکتر احمد صدری است: گرایش اساسی آته ایستهای رادیکال رواج "سکولاریسم ذهنی"
است. از منظراین گروه باید قبل از هر کاری یک نوع قدسی زدایی و لاهوتی زدایی از اذهان صورت پذیرد و تک تک افراد جامعه و یا لااقل فرهیختگان آن لائیک شوند. در رویکرد آته ایستهای معتدل (که از سوی برخی روشنفکران جهانشهر پیگیری می شود) مذهب به هیچ وجه نباید جلوه عمومی داشته باشد و تنها می تواند در مناسک و رفتارهای فردی و خصوصی جا داشته باشد.(5)

اگر تعبیر فوق را بپذیریم، معنایش این است که مراد وی از روشنفکران سکولار (= عرفی، دنیوی، غیر دینی) اخص و تنها به بخشی از ایشان تعلق می گیرد نه همه ایشان. و باز این مطلب بر عدم ایضاح مفهومی مقاله دکتر دباشی دلالت می کند. آنچه کار را آسان می کند اینکه اصطلاح را به کناری می نهیم و معنی را می چسبیم. مقصود روشن است.

دو. تبیین دو گانه روشنفکر مسلمان- روشنفکر سکولار

مراد از صفات ممیزه در دو گانه روشنفکری سکولار دینی چیست؟ در بدو نظر دو احتمال مطرح است: احتمال اول، با تبیین فوق این دو گانه به روشنفکران مسلمان - روشنفکران آته ایست رادیکال تحدید می شود. به عبارت واضح تر روشنفکرانی که حداقل در زندگی شخصی خود به اسلام باور دارند و عاملند و روشنفکرانی که به هیچ دینی از جمله اسلام باور ندارند و به قدسی زدائی از صحنه زندگی قائلند. 

در این صورت باید همچون دکتر دباشی به ناتمام بودن این دوگانه اذعان کرد. چرا که اولا این تقسیم جامع نیست، چرا که سکولارهای دین ناباور معتدل یا جهانشهری ها را در بر نمی گیرد. ثانیا روشنفکران مسلمان در عین اینکه منکر و مخالف سکولاریسم ذهنی (Subjective Secularism) هستند، از سکولاریسم عینی (Objective Secularism) با شدت و ضعف دفاع می کنند. به زبان ساده تر اگرچه دین زدائی از عرصه حیات و زندگی را نادرست می دانند، اما از جداسازی نهاد دین از نهاد سیاست و تفاوت کارکردی آنها دفاع می کنند. 

به عنوان نمونه روشنفکران مسلمان با همه تنوعشان به دولت یا نظام یا رژیم اسلامی / دینی / الهی (religious/theocratic/Islamic state/regime) قائل نیستند، اگر چه در فعالیت تحت عنوان اسلام در جامعه مدنی از یک سو و جامعه سیاسی و حکومت (government) از سوی دیگرهمداستان نیستند، هر دو رویکرد موافقانی در بین روشنفکران مسلمان دارد. برای مثال صدری سقف فعالیت بنام اسلام را جامعه مدنی می داند و من از فعالیت بنام اسلام در جامعه سیاسی (یعنی تشکیل احزاب مسلمان و در صورت برخورداری از اکثریت تشکیل حکومت [کابینه] با رعایت ضوابط دموکراتیک) دفاع می کنم حال آنکه هر دو منکر نظام اسلامی هستیم و دیانتمان را عین سیاستمان نمی دانیم. ملاحظه می کنید که هیچیک از دو طرف این تقسیم جامع و مانع نیست. 

احتمال دوم، اما اگر دوگانه را روشنفکر مسلمان – روشنفکر سکولار تعبیر کنیم و برخلاف دکتر دباشی سکولار را شامل دو گروه سکولارهای افراطی ستیزه جو (سکولارهای ذهنی) و سکولارهای معتدل دین ناباور(شامل جهانشهری ها) بدانیم این تقسیم معنی دار و قابل دفاع است. بر این اساس سکولار یعنی منکر مطلق حضور دین در عرصه عمومی (اعم از جامعه مدنی، جامعه سیاسی و دولت). بر این اساس سکولارها بر دو قسمند: سکولارهای ذهنی که منکر حضور دین در زندگی و حیات بطور مطلق هستند، و دین ناباوران سکولار که ادیان از جمله اسلام را امری خصوصی می دانند و هرگونه حضور اسلام را در عرصه عمومی برنمی تابند، اعم از اینکه قائل به اندیشه جهانشهری یا اندیشه بومی باشند. لذا تفاوت روشنفکر مسلمان- روشنفکر سکولار با تبیین فوق ظاهرا امری معقول است. این تقسیم هیچ مشکلی در استیفای حقوق شهروندی ایجاد نکرده است. 

البته اشکالی که باقی می ماند - که مهم هم هست - این است که معنای اراده شده با تبیینهای جدید سکولاریسم سازگار نیست. پارادیم سکولاریسم مدتهاست تغییر کرده است. از منظر متفکرانی چون چارلز تیلور مبنای سکولاریسم بر تنوع و به رسمیت شناختن فرهنگهای مختلف است.(6) دکتر دباشی به حق در جای دیگر از بی خبری سکولارهای ایرانی از تحقیقات جدید این حوزه گلایه می کند.(7) اما نمی دانم چرا خود این تغییر پارادیمی را عملا در اینجا لحاظ نکرده است. اگر در چارچوب تیلور بخواهیم سخن بگوئیم جغرافیای بحث دگرگون می شود و از طرفین این دوگانه و البته دوگانه مورد علاقه آقای دباشی چیزدندان گیری باقی نمی ماند. من در این قسمت نوشتار مستوای طرفین را رعایت کردم. تفصیل این منظر جدید به سکولاریسم را به مقال و مجال دیگر موکول می کنم.

مدعای دوم دکتر دباشی 

مدعیات دکتر دباشی در باب نسبت روشنفکران دینی و جمهوری اسلامی را با کلمات خودش می توان در چهار نکته ذیل تلخیص کرد:

مقوله روشنفکری دینی شمشیری دو لبه و پارادوکسی ماندگار در تاریخ روشنفکری معاصر ماست. درخشش روشنفکری دینی در عین حال مبتنی است بر یکی از خشونت بار ترین و اسفناک ترین ادوار تاریخ معاصر ما. این دو امر از هم جدا نبوده بلکه در واقع لازم و ملزوم یکدیگر و دو روی یک سکه اند. بدون چنین شرائطی جمهوری اسلامی موجبات فعال ما یشاء شدن و مطلق العنان بودن "روشنفکران دینی" و زمینه فعالیتهای انحصاری آنها را فراهم نمی آورد؛ و نیز بدون روشنفکری و روشنفکران دینی قیافه عبوس و خشن و ظلمت زا و ظالم جمهوری اسلامی چهره ای موجه و مبتنی بر قداست اندیشه نمی یافت.

هر چه "روشنفکران دینی" بیشتر با مظالم "جمهوری اسلامی" مبارزه کردند محوریت "اسلام" مصنوع فی ما بین خود را بیشتر و پیشتر نهادینه و هم ذات فرهنگ سیاسی به گروگان گرفته شده ما کردند واز این گذار ذات مصنوع "اسلامی" صرف جمهوری اسلامی را عمیق تر اسلامی کردند-- چرا که از این گذر نه فقط جمهوری قلدر قداره کش که حتی مقاومت و مبارزه با قلدری ها و قداره کشی های آن هم از همین گذار بیشتر و انحصاری تر "اسلامی" شد-- چرا که روشنفکری دینی نه تنها جمهوری اسلامی را تضعیف نکرد بله تقویت هم کرد، خاصیت بحرانی آن را لا پوشانی کرد و به آن مرجعیتی روشنفکری هم داد.

 
هر چه این مبارزه مستمرتر و عمیق تر شد و هر چه جنگ به قول خودشان بین مذهب با مذهب شد ماهیت و وجود جهانشهری فرهنگ ما نیز عمیق تر در لایه های "اسلامی" شده مفقود الاثر تر شد--به قسمی که همین امروز همین روشنفکران دینی صحنه مبارزه جاری ما را (به نقل قولی از علی شریعتی)"
جدال دین با دین" قلمداد می کنند که صد البته در این استنباط از بیخ و بن در خطایند--چرا که جدال امروز ما نه "جدال دین با دین" و صد البته نه جنگ "دین و سکولاریسم" که در واقع جدالی تاریخی بین تفکر جهانشهری به گروگان گرفته شده ما و جدالهای کاذب دینداران و سکولارهاست. 

اسلام به طور قطع جزو لاینفک آن فرهنگ جهانشهری است، ولی هرگز بدون تشبث به ظلم و زور حاکم مطلق العنان آن فرهنگ نبوده و نیست.

سه. روشنفکران مسلمان منتقدان نافذ جمهوری اسلامی

روشنفکران مسلمان اختصاصی به جمهوری اسلامی، تشیع و ایران ندارند. اگرچه از این سه متأثر شده اند. پدیده روشنفکران مسلمان از حدود یکصد و بیست سال قبل در کشورهای مختلف اسلامی آغاز شد. تنوع زبان، ملیت، مذهب در میان نسل متقدم روشنفکران مسلمان از قبیل سیدجمال الدین اسدآبادی، محمدعبده، اقبال لاهوری، مهدی بازرگان، فضل الرحمن، علی شریعتی و محمود محمد طه اظهر من الشمس است.

در کارنامه سیاه جمهوری اسلامی در حوزه آزادی بیان و نیز فشارها و محدودیتهای تحمیل شده بر عرصه فرهنگ بحثی نیست. اما تاریخ ایران بجز چند برهه کوتاه تاریخ استبداد و سلطه خفقان و زور بر خرخره ایرانی است. البته متفکران زیرک ایرانی در هر شرائطی به تولیدات فرهنگی خود به شیوه ها و روشهای گوناگون ادامه داده اند. راستی کارنامه روشنفکری دین ناباور قبل از جمهوری اسلامی چقدر پربار و نافذ است که در سه دهه اخیر گناه ضعف این نحله را تنها به گردن سیاستهای انقباضی جمهوری اسلامی بیندازیم؟ آری، جمهوری اسلامی بر خلاف وعده های اولیه آزادی برای دگراندیشان از زبان آیت الله خمینی در پاریس و استاد مطهری در تهران عملا حرمت آزادی اندیشه و قلم را پاس نداشته و از سعه صدر اسلامی و مدارای اخلاقی و آزادی های مصرح قانونی کاملا بدور بوده است. 

اما روشنفکری دین ناباور در ایران مشکل اصلیش جمهوری اسلامی نبوده است، مشکل اساسی آن تعالیم اسلامی آمیخته با گوشت و پوست و تار و پود فرهنگ ایرانی است. این تعالیم در ادبیات، عرفان، حکمت، علوم مختلف و از همه مهمتر در فرهنگ کوچه و بازار توده مردم موج می زند و بخش قابل توجهی از هویت ایرانی است. همچنانکه بخش دیگری از این هویت را ملیت و زبان و فرهنگ پیش از اسلام ایرانی تشکیل می دهد. این دو جزء آن قدر در ایران ریشه دار است که هر اندیشه متجدد و مدرنی تا زمانی که نسبت خود را با این دو جزء (ملی و اسلامی) فرهنگ ایرانی مشخص نکرده و اطمینان خاطر مخاطب خود را در سازگاری با آن دو تضمین نکرده در جامعه ایران با اقبال مواجه نمی شود. 

راز کامیابی نسبی روشنفکران مسلمان در مقایسه با روشنفکران دین ناباور چه قبل از جمهوری اسلامی چه بعد از آن این است که آنان کوشیدند بین تجدد و مدرنیته از یک سو واسلام  و فرهنگ ایرانی از سوی دیگر سازگاری و الفت ایجاد کنند. آنان روایتی پیشرفته و امروزی از اسلام ارائه کرده اند. این روایت با ذهنیت ایرانیان آشنا و مألوف است. یکی از عوامل پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 کار سترگ روشنفکران مسلمان در دهه های پیش از انقلاب بوده است. اگرچه عوامل دیگر فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و بین المللی را نیز نمی توان از نظر دور داشت. متفکرانی که همت خود را در رویاروئی با این فرهنگ و برجسته کردن نقاط ضعفش و نادیده گرفتن نقاط قوتش متمرکز کرده اند، معلوم است که با موفقیت مواجه نمی شوند.  

روشنفکران مسلمان همپای اکثریت قریب به اتفاق ملت ایران به انقلاب اسلامی - که قرار بود در پی استقلال، آزادی، عدالت و اسلام رحمانی باشد – خوش آمد گفتند و هر یک به فراخور وسع کوشیدند در برآورده کردن این اهداف متعالی یاری رسانند. البته نظام برآمده از این انقلاب یعنی جمهوری اسلامی بتدریج و با سرعت شروع به فاصله گرفتن از این آرمانها گرفت. اکثر روشنفکران مسلمان نه علت مُحدِثه (سبب پیدایش) این انحراف بودند، نه علت مُبقِیه (سبب بقا) و نه سبب مُشَدّده (عامل تشدید کننده)؛ برعکس، اغلب روشنفکران مسلمان از جمله منتقدان و مخالفان این شکل زمامداری بوده اند.

طبیعی است که تمییز بین روایت رسمی از اسلام و روایت روشنفکرانه و نواندیشانه از اسلام چند سالی به طول انجامیده باشد. جمهوری اسلامی تجربه گرانبهایی برای آزمون عملی مدعیات فراخ و نسفته بوده است. نواندیشان و روشنفکران مسلمان از این آزمایشگاه بسیار آموختند و با تصلب زمامداران و انحلالشان در قدرت، آنان به نقد اسلام رسمی و تبیین قرائتی دیگر از اسلام روی آوردند. برای ارباب قدرت که همواره خود را سخنگوی منحصربفرد اسلام و نماینده خدا بر زمین و جانشین پیامبر خدا و امام غایب معرفی می کردند، بسیار ناگوار بود که کسانی تمامی این دعاوی را از منظر دین ابطال کنند و بگویند اسلام اصولا چیز دیگری است و این ره که تو می روی به ترکستان است. 

مهدی بازرگان و یدالله سحابی و نیز برخی پیروان علی شریعتی این انتقادها را از همان سالهای اول استقرار جمهوری اسلامی آغاز کردند، و دیگر روشنفکران و نواندیشان مسلمان علی الاغلب با درگذشت آیت الله خمینی و در دهه دوم زبان به انتقاد از روش ومنش اسلام حاکم گشودند و نقدی ساختارشکنانه بر اندیشه رسمی وارد کردند. جمهوری اسلامی به سرعت اسلام روشنفکرانه را همانند دیگر نحله های غیرخودی در لیست سیاه قرار داد. 

اینکه تولیدات روشنفکران مسلمان در ایران شنونده بیشتری دارد، معلول جمهوری اسلامی نیست، بواسطه فرهنگ اسلامی مردم است. اسلام مصنوع فیمابین حاکمان و روشنفکران مسلمان نیست. قدر مشترک این دو تلقی از اسلام آنقدر زیاد است که اسلام به مشترک لفظی بین این دو نزدیک شده است.  استنتاجهای دکتر دباشی در این میان همانقدر علمی است که تروتسکی و مارکوزه را عامل تقویت استالین و خِمِرهای سرخ قلمداد کنیم چون همگی مارکسیست بوده اند! اینکه روشنفکران مسلمان به جمهوری اسلامی "مرجعیتی روشنفکری" داده اند، من معنایش را نمی فهمم. دکتر دباشی مرحمت کرده معنا خواهد نمود.

این را هم به ادعاهای بدون مستند دکتر دباشی بیفزائیم: «جدال امروز ما نه "جدال دین با دین" و صد البته نه جنگ
"دین و سکولاریسم" که در واقع جدالی تاریخی بین تفکر جهانشهری به گروگان گرفته شده ما و جدالهای کاذب دینداران و سکولارهاست». راستی به کدام دلیل جدال امروز در ایران بین اندیشه جهانشهری از یک سو و دینداران و سکولارهاست؟ اصولا این اندیشه جهانشهری را چند نفر در ایران می شناسند؟ چند نفر از روشنفکران به آن باور دارند؟ بجای این ادعای غیر مستند می توان گفت نزاع در ایران معاصر نزاع بین استبداد دینی و استیفای حقوق ملت است. اسلام رسمی مدافع استبداد دینی است و اسلام رحمانی مدافع حقوق ملت است، لذا جنگ مذهب علیه مذهب که شریعتی بر زبان رانده در بین دین باوران جنبش– که بخش قابل توجهی از آن را تشکیل می دهند- سخن نادرستی نیست. 

بخش اول این سخن دباشی که «اسلام به طور قطع جزء لاینفک آن فرهنگ جهانشهری است، ولی هرگز بدون تشبث به ظلم و زور حاکم مطلق العنان آن فرهنگ نبوده و نیست.» حق است، اما بخش دوم آن بی دلیل و ناصواب است. اسلام در تاریخ فرهنگ ایران همواره در کنار عوامل دیگر در ذهن و ضمیر ایرانی حضور داشته، از جمله فرهنگ خردمندانه ایرانی، و هرگز حاکم مطلق العنان این فرهنگ نبوده و نیست، نمونه اش محمد بن زکریای رازی و خیام و سهروردی در تاریخ فرهنگ ایرانی. اثبات این "احکام کلی" جدّاً دشوار است. 

بخش اول این فرمایش دکتر دباشی بی دلیل و بخش دوم آن به غایت قابل مناقشه است: «"روشنفکری دینی" نه تنها مقدمه جنبش سبز نبود، بلکه در تشدید اسلام گرایی افراطی در فرهنگ جهانشهری ما نقش بنیادی داشت». چگونه می توان نقش روشنفکران مسلمان را در تکوین جنبش سبز نادیده گرفت؟ واضح است که این جنبش عوامل متعددی دارد، سهم هر عامل را تعیین کردن البته کار ساده ای نیست. و بین "مقدمه" (که بیشتر به نقش انحصاری إشعار دارد) و "نقش" (که دخیل بودنی با شدت و ظعف را در بر می گیرد) تفاوت است. اما اینکه مسلمانان روشنفکر در تشدید اسلام گرائی افراطی یا بنیادگرائی اسلامی یا قشری گری یا تحجر نقش بنیادی داشته اند، از بی پایه ترین سخنان حوزه اسلام شناسی معاصر است. اینکه مثلا آقایان شبستری و سروش در تشدید جریان آقایان مصباح یزدی و محمد یزدی نقش اساسی داشته اند چگونه قابل اثبات است؟ 

چهار. قرائتهای مختلف فقه اسلامی

دکتر دباشی نوشته است: «در ذات فرهنگ منحصرا "اسلامی" شده بزور چوب و چماق تکفیر، "اسلامی فقهی" است، که نه تنها بوئی از اسلام فلسفی یا اسلام عرفانی نبرده که هیچ با آنها کمال عناد را هم دارد.» اولا این سخن مبتنی بر پیش فرض ذات گرایانه است که بعید می دانم امثال دکتر دباشی به همه لوازم آن ملتزم بماند. ثانیا این سخن صحیح نیست. چرا که فقیهان یکسان نمی اندیشند، آنچنانکه حکیمان و عارفان نیز همگان بر یک منوال سلوک فکری نکرده اند. اکنون که حوزه بحث رویکردهای سیاسی و اجتماعی است، نمی توان نجم الدین کبری و عین القضات همدانی را چون هر دو عارفند در یک طبقه نهاد، همچنانکه نمی توان فلسفه های سیاسی متفاوت فارابی و ابن سینا را در ذیل اسلام فیلسوفانه طبقه بندی کرد، چرا که فلسفه سیاسی ابن سینا به ماوردی فقیه اقرب است تا به فارابی حکیم! 

در میان فقیهان هم امثال شیخ فضل الله نوری و آیت الله خمینی و پیروان ایشان هستند، هم امثال آخوند خراسانی، میرزای نائینی، محمد مهدی شمس الدین و آیت الله منتظری. از فقاهت گروه اول ولایت انتصابی مطلقه فقیه (به قرائت مصباح یزدی) به در می آید، همین جمهوری اسلامی واقعا موجود. از فقاهت گروه دوم هم این گزاره ها بدست می آید: حکومت در زمان غیبت از آن جمهور مسلمین است. استبداد دینی خطرناکترین نوع استبداد است. فقیهان بر مردم ولایت ندارند، مردم بر خودشان ولایت دارند. انسان از آن حیث که انسان است ذی حق است. هر دو گزاره اسلام فقهی است. فقه اسلامی مساوی استبداد نیست، البته معادل دموکراسی هم نیست. قرائت دموکراتیک یا استبدادی دو قرائت مختلف در نزد فقیهان است که هرکدام پیروانی دارد. 

کسانی که به مطلقِ فقه اسلامی نسبت استبداد می دهند از الفبای فقاهت بی اطلاعند. طرفه آنکه ولایت مطلقه بیش از آنکه امری فقهی باشد، مسئله ای عرفانی است. ولایت عامه فقیهان مقید به شریعت است. این ولایت مطلقه ای که عند المصلحة می تواند نماز و روزه را تعطیل کند تحفه عرفان ابن عربی در اندیشه آیت الله خمینی است. با مقایسه تحلیلی با این نتیجه می توان رسید که اسلامِ امثال آخوند خراسانی را به این دلیل که فقیه است نمی توان از اسلامِ حکیمی همچون ابن سینا و اسلامِ عارفی همچون نجم الدین کبری نازل تر دانست. تفکیک انتزاعی اسلام به فقیهانه و حکیمانه و عارفانه چشم بستن بر تنوع های موجود در هر یک از این سه رشته است و اشکالات آن بیش از فوائد اندک آن است.

اینکه اسلام فقیهانه و عارفانه و حکیمانه با هم کمال عناد را دارد، البته در برخی دانشمندان این سه رشته که از دو دانش دیگر بی اطلاعند، صادق است، که "الناس اعداء ماجهلوا" مردم دشمن آن چیزی هستند که نمی دانند. اما هستند عالمانی که از هر سه رشته مطلع یا حتی تا حدودی متخصص بوده اند. از گذشتگان ملامحسن فیض کاشانی مثال زدنی است که در هر سه رشته تالیف دارد و از معاصران علامه طباطبائی و شاگردانش مطهری و منتظری. 

پایان بخش اول

یادداشتها:

1
. جرس، ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹
2. احمد صدری،
بررسی جامعه شناختی نقش دین در جامعه مدنی، خرداد 1384- با تلخیص
3. مصاحبه با مجله شهروند نو، مرداد 1384
4. به عنوان نمونه به نوشته های آقایان حسن یوسفی اشکوری و تقی رحمانی در این زمینه مراجعه شود.
5. صدری، پیشین.
6. Taylor, Charles: A secular age,

Cambridge, Mass.: Belknap Press of Harvard University Press, 2007.

7. «امروز قریب نیم قرن است متفکرین و نظریه پردازانی مثل "طلال اسد" و "عقیل بلگرامی" و اخیرا هم از همه صریح تر و زیبا تر "گیل النجار" کل مقوله "سکولاریسم" را ساختار شکنی کرده و حتی معتقدند و استدلال میکنند که آنچه را دنیا و از جمله سکولار های وطنی خود ما به اسم "سکولاریسم" میشناسد در واقع همان "مسیحیت" ملبس به زبان دیگری است که با وضع  مفهوم "دین" ادیان غیر مسیحی را در زیر چتر مفهومی آن برده ولی خود ملبس به لباس "سکولاریسم" دنیا را مسخر استحاله مفهومی خود کرده تا از طریق آن رقبای مذهبی خود را از میدان بدر کند. ولی متاسفانه اثری از آثار این قبیل حرف ها و نظریات (چه به تایید چه به تکذیب) خواب در چشم تر هیچ سکولار ایرانی نشکسته است». حمید دباشی، آخرین روشنفکران اولین شهروندانند، جرس، 17 دی 1388.


ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست

 


 




جرس: کوهیار گودرزی به خاطر درگیری با رئیس اندرزگاه 350 زندان اوین، بزرگ‌نیا، که بارها دیگر زندانیان این بند را آزار داده، به انفرادی منتقل شده و تاکنون بازنگشته است.

 

بنا به گزارش‌های رسیده به جرس، مسئولان بند 350 با وضعیت زننده‌ای، اقدام به تفتیش وسایل زندانیان کرده و از این طریق سعی در تحقیر زندانیان سیاسی این بند دارند. علاوه بر این در اقدامی عجیب رئیس این اندرزگاه زندانیان این بند را مجبور به کوتاه کردن مو و سبیل کرد.

از سوی دیگر گفته می‌شود حکم چهار سال حبس تعزیری برای مهدی کریمیان اقبال، از اعضای جبهه مشارکت در شعبه 54 دادگاه تجدید نظر تایید شد.

حکم سه سال حبس نیز برای سامان نورانیان، از فارغ‌التحصیلان رشته مهندسی پزشکی دانشگاه امیرکبیر توسط 15 دادگاه تجدید نظر تایید شد.

همچنین نیما لطیف التجار، دانشجوی نخبه‌ رشته مهندسی پزشکی دانشگاه امیرکبیر و برنده چندین مدال المپیاد علمی، همچنان در زندان به سر می‌برد. شعبه 54 تجدید نظر حکم سه سال حبس تعزیری دادگاه بدوی را به یک سال حبس تعزیری کاهش داده است اما این دانشجو همچنان و به رغم قول بازجویان در زندان به سر می‌برد.
 

 

از سوی دیگر، محمد یوسفی، دانشجوی دانشکده مهندسی کشتی سازی دانشگاه صنعتي اميركبير(پلي تكنيك تهران) پس از 161 روز زندان، شب گذشته، مورخ یکشنبه 26 اردیبهشت ماه، آزاد شد.

 

شعبه 54 دادگاه تجدیدنظر 4 سال حبس این دانشجو را به مدت 5 سال به حالت تعلیق درآورد تا وی پس از 161 روز از زندان آزاد گردد.

محمد یوسفی 16 آذر سال گذشته، هنگام ورود به دانشگاه امیرکبیر توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. این دانشجو در شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به اتهام "اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی" به 4 سال حبس تعزیری محکوم شده بود.

بنا بر شنیده ها، دادگاه تجدیدنظر با توجه به نبود مدارک و مستندات مبنی بر مجرمیت این دانشجو، قصد تبرئه وی را داشت ولی با خبری شدن این موضوع و
تحت فشار نهادهای اطلاعاتی و امنیتی، تنها حکم اولیه را به حالت تعلیق درآورد. حکم دادگاه تجدیدنظر روز سه شنبه هفته گذشته صادرشد؛ با این حالمحمد یوسفی 5 روز پس از صدور این حکم از زندان آزاد شد. 


 


مدیرکل آژانس: منتظر نامه رسمی ایران برای پذیرش مبادله اورانیوم هستیم

ایران باید غنی سازی ۲۰درصد را متوقف کند -

جــرس: مدیر‌کل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اعلام کرد که سازمان متبوع وی، در انتظار نامه رسمی تهران درباره توافق تبادل اورانیوم است. همزمان رئیس جمهور فرانسه به ایران هشدار داد غنی سازی بیست درصدی اورانیوم را متوقف کند.

 


به گزارش بخش فارسی ریانووستی، «یوکیو آمانو»، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی که در بخارست، پایتخت رومانی به سر می برد، با بیان مطلب فوق خاطرنشان کرد "دوشنبه (17 ماه مه) به من اطلاع داده شد که وزرای خارجه ایران، ترکیه و برزیل توافق‌نامه‌ای امضا کرده‌اند که طبق آن ایران به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی طی یک هفته نامه‌ای ارسال خواهد کرد و من منتظر این نامه هستم."


به گزارش ایلنا، «مارتین نسیرکی»، سخنگوی دبیرکل سازمان ملل متحد نیز متذکر شد: "دبیرکل معتقد است كه اگر این توافق با همکاری گسترده‌تر با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و جامعه جهانی همراه شود، می‌تواند برای اعتمادسازی درباره برنامه‌های هسته‌ای ایران گام مثبتی باشد."


این خبرگزاری همچنین گزارش داد «نیکلا سارکوزى»، رئیس‌جمهوری فرانسه، ضمن اینکه توافق‌نامه هسته‌اى تهران را "گامی مثبت" ارزیابی کرد، در عین حال و همزمان خواستار توقف غنى‌سازى ۲۰ درصدى اورانیوم در ایران شد.


لازم به ذکر است دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ماه، رسانه های خبری گزارش دادند که طی مذاکرات بین ایران، برزیل و ترکیه که در تهران و در حاشیه اجلاس گروه ۱۵ برگزار شد، دولت ایران با مبادله بخش عمده اورانیوم غنی شده خود موافقت کرده و قبول نموده است "ترکیه محل نگهداری و در نهایت مبادله سوخت هسته ای ایران باشد."

این توافق که به منزله توافق ایران با خروج بخش عمده ذخیره اورانیوم غنی شده از کشور بود، مورد استقبال بسیاری از كشورها از جمله كشورهای اروپایی روبه‌رو شده است.


 


معاون اول احمدی نژاد: باید با تفکر جهانی زمینه‌ ساز ظهور باشیم

رسانه های حامی دولت، کمتر از امکانات دولتی برخوردارند -

جــرس: معاون اول احمدی نژاد و سخنگوی دولت دهم، ضمن انتقاد از اینکه "برخی سایت‌ها و روزنامه‌ها که از امکانات دولت استفاده می‌کنند در جهت خلاف اهداف دولت گام برمی‌دارند"، این عمل را اقدامی "ناجوانمردانه و برخلاف حق" ذکر کرد و مدعی شد "باید با تفکر جهانی زمینه‌ساز برای کسی باشیم که در انتظار زمینه‌سازی ماست."

 


به گزارش ایلنا، محمدرضا رحیمی که در چهارمین همایش ملی روابط عمومی‌های دستگاه‌های اجرایی سخنرانی می کرد، ضمن دفاع از علمکرد دولت در زمینه های مختلف، خاطرنشان ساخت: "در بخشی از روابط عمومی‌ها وجوهی که باید در جهت اهداف دولت هزینه شود در جهت خلاف دولت هزینه می‌شود."


وی بدون آوردن مصداق پیرامون اظهارات خود گفت: "متاسفانه برخی سایت‌ها و روزنامه‌ها همه اقدامات دولت را منفی جلوه می‌دهند که باید به وسیله روابط عمومی‌ها دست آنها قطع شود و در عین حال سایت‌ها و روزنامه‌هایی که اهداف دولت را بیان می‌کنند، کمتر از امکانات دولتی بهره‌مندند."


رحیمی در ادامه اظهارات خود، حضور احمدی نژاد در سازمان ملل را "غرور آفرین" خواند و آن را نشانه عظمت نظام دانست و بدون اشاره به اینکه پیمان تهران مبتنی بر بسته پیشنهادی گروه ۵+۱ بوده است، آنرا "ابتکار جالب دولت و احمدی نژاد دانست" .


معاون اول احمدی نژاد سپس با بیان اینکه "امروز باید جهانی فکر کنیم و از محدودیت‌ها خارج شویم" گفت: "تلاش می‌کنیم راه را برای طی طریق شما هموار کنیم و انتظار داریم آنچه که دولت هدفگذاری کرده به آن بپردازیم. عده‌ای که این راه را قبول دارند حتما موفق خواهند شد ولی عده‌ای که باور ندارند خلاف اخلاق است که در این سمت باقی بمانند ولی اگر پذیرفتند، متعهد هستند که در این مسیر گام بردارند. "




 


ادامه محکومیت احکام اعدام از سوی نهادهای حقوق بشر

جــرس: فدراسیون بین المللی جوامع حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران، با انتشار بیانیه ای مشترک، صدور و تایید احکام اعدام گروهی دیگر از زندانیان سیاسی را محکوم کرده و خواستار اقدام جهانی در توقف این امر شدند.

 

این بیانیه که روز چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت منتشر شد و در اختیار رسانه ها قرار گرفت، ضمن اشاره به اظهارات اخیر دادستان تهران مبنی بر "تایید و قطعیتِ سه حکم اعدام از ده متهم به محاربه در دادگاه تجدیدنظر"، خاطرنشان کرد: "بنا به گفته این مقام قضایی، در مجموع ۲۱۷ حکم علیه معترضین بعد از انتخابات توسط دادگاه تجدید نظر تائید شده اند.


احمد دانشپور مقدم، محسن دانشپور مقدم و عبدالرضا قنبری پس از تائید احکام اعدامشان در مرحله تجدید نظر، در خواست عفو نموده اند. سه حکم اعدام دیگر که توسط دادگاه بدوی علیه معترضان پس از انتخابات صادر شده بود، لغو شده و به زندان تبدیل شده اند: این اشخاص عبارتند از مطهره بهرامی حقیقی، ریحانه حاج ابراهیم دباغ، هادی قائمی.


این شش زندانی متهم به ارتباط با سازمان مجاهدین خلق می باشند.
دو زندانی دیگر به نامهای ارسلان آبادی و محمد ولیان توسط دادگاه تجدید نظر از حکم محاربه تبرئه شده اند، و این در حالی است که دادگاه تجدید نظر هنوز احکام دو تن دیگر از زندانیان پس از انتخابات را بررسی ننموده است.

 

همچنین، فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر اطلاع یافته که احکام اعدام علیه سه فعال سازمان مجاهدین خلق نیز تائید شده اند. این افراد محمد علی صارمی، جعفر کاظمی و محمد علی حاجی آقائی می باشند. طبق گزارش خبرگزاری فارس، این افراد در سپتامبر ۲۰۰۹ (شهریور) دستگیر شده اند اما فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر قادر با تائید این مطلب نیست. "

در همین رابطه عبدالکریم لاهیجی قائم مقام فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر و رئیس جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران نیز خاطرنشان کرد: "قوه قضائیه ابزاری در دست آیت الله خامنه ای و رئیس جمهور احمدی نژاد به منظور سرکوب معترضین مسالمت آمیز و رقبای سیاسی می باشد."

این فعال حقوق بشری تاکید دارد "معاملات هسته ای نباید باعث شوند تا ما وضعیت هولناک حقوق بشر در ایران را فراموش کنیم. جامعه بین المللی نمی تواند منتظر بماند و تماشا کند، بلکه باید از آراء مستقل حمایت نموده و افزایش تعداد اعدام های فعالین سیاسی را به شدت محکوم نماید."

این دو تشکل هفته گذشته نیز همزمان با تشکل ها و شخصیت های مختلف، نسبت به اجرای حکم اعدام پنج زندانی سیاسی اعتراض کرده بودند.


 




خانواده محرم چگینی از شهیدان 25 خرداد -

جرس:از خانواده شهید محرم چگینی خواسته شده تا شکایت خود را پس بگیرند و چاره ای جز رضایت دادن و گرفتن دیه ندارند.

 

به گزارش خبرنگار” رای ما کجاست ” معصومه چگینی، همسر شهید محرم چگینی که برای دومین بار شکایت خود را به دادسرا برده بود با این جملات مواجه شد که شما چاره ای جز رضایت دادن ندارید.

محرم چگینی ۳۴ ساله از قربانیان روز ۲۵ خرداد است. او در روز تجمع سکوت ۲۵ خرداد مقابل پایگاه بسیج مقداد در خیابان آزادی با شلیک گلوله از پای درآمد. در روز ۲۵ خرداد محرم وقتی داشت به سمتی که گلوله ها از پایگاه بسیج شلیک می شد نگاه می کرد ؛ گلوله یک راست به گونه او برخورد می کند و از پشت سرش خارج می شود. از آنجا که سر محرم به سمت بالا بوده تیر بعد از خارج شدن از پشت سرش به کتفش فرو می رود.

جسد محرم چگینی هفت روز بعد از مرگش در فاز چهار شهرک اندیشه در اطراف تهران پیدا می شود.

خانواده چگینی به محض دریافت جسد محرم از پزشک قانونی شهرک اندیشه،به دادگاه شکایت می کنند اما کسی پاسخگوی این شکایت نبود. آنها می خواستند بدانند قاتل محرم چگینی چه کسی است.

معصومه می گوید:”همان روز دریافت جسد شوهرم، شکایتم را روی پرونده اش نوشتم .بعد از گذشت یازده ماه هنوز کسی پاسخگونیست .مدتی دیدم کسی پاسخگو نیست دوباره شکایتم را مطرح کرده ام.چند روز پیش به دادسرای سه راه آذری رفتم و دوباره شکایت کردم اما انها به من گفتند شما تنها نیستید و چهار پنج نفر دیگر هستند که وضعیتی مشابه شما دارند .

معصومه چگینی می گوید که در دادسرا کسی که خود را قاضی روشن معرفی کرده به او گفته که قرار بوده این پرونده ها مخفی بماند اما چون مخفی نمانده چاره ای نیست جز اینکه شما رضایت بدهید و دیه بگیرید.

معصومه که دوباره بغض گلویش را فشرده و به سختی از همسر شهیدش حرف می زند دوباره خواسته اش را مطرح می کند:”من تا آخرین مرحله می ایستم که بدانم قاتل شوهرم کیست. من دیه نمی خواهم. حتی در شکایتم هم نوشتم که چرا شوهرم که در خیابان آزادی کشته شده اما باید جسدش درشهرک اندیشه پیدا شود . “

معصومه باور دارد که گرفتن دیه باعث مختومه شدن پرونده شوهرش می شود و او این را نمی خواهد:” من نمی خواهم با گرفتن دیه همه چیز تمام شود و ندانم قاتل شوهرم کیست؟ آیا دیه می تواند جای شوهرم را بگیرد؟ حتی حرف پدر محرم هم همین است. محرم به خیابان رفت تا مثل میلیون ها نفر دیگراعتراض کند و بگوید رای اش کجاست و آیا تاوانش مرگ است؟ “

او از آروزهای بر بادرفته همسرش می گوید اینکه قرار بود با هم زیر سقف کوچک شان در جنوب شهر تهران فرزندی به دنیا بیاورند و مسافرت کنند و زندگی آرامی داشته باشند :” جای آن آرمشی که قرار بود داشته باشم سکوت این خانه را فرا گرفته است. یک زن تنها و بدون هیچ سرپناهی از صبح تا شب به در و دیوارهای خانه زل می زنم و لحظه ی تیر خوردن محرم را که ذهنم حک شده به یاد می آورم. از این سرنوشت ناراحتم اما امیدوارم خون محرم و سایر شهدای جنبش سبز پایمال نشود .”

معصومه چگینی در آستانه اولین سالگرد شهادت همسرش قصد برگزاری مراسمی در بهشت زهرا را دارد:” روز ۲۵ خرداد روز کشته شدن محرم ،در قطعه ۵۶ بهشت زهرا برای محرم سالگرد می گیرم و از همه می خواهم که برای پاسداشت یاد شهدای جنبش سبز در این مراسم شرکت کنند.”


 


لغو سخنرانی عضو فراکسیون اصلاحات مجلس در دانشگاه آزاد دزفول

جــرس: مراسم سخنرانی مصطفی کواکبیان، عضو فراکسیون اصلاح طلبان مجلس شورای اسلامی، که قرار بود در محل دانشگاه آزاد دزفول برگزار شود، به دلایل نا معلومی از سوی شورای نظارت بر تشکل های دانشجویی منطقه شش دانشگاه آزاد اسلامی لغو گردید.


بنا به گزارش منابع خبری جرس، این مراسم قرار بود روز پنجشنبه سی اردیبهشت ماه در سالن مرکزی آن دانشگاه برگزار گردد.


این گزارش خاطرنشان می سازد چندی پیش نیز سخنرانی سید احمد آوایی، نماینده دزفول و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، در یكی از مساجد آن شهرستان به دلیل مخالفت برخی مقامات استانی لغو گردید.


گزارش مذکور یادآور می سازد تشكل های دانشجویی دانشگاه آزاد پس از انتخابات ریاست جمهوریِ سال گذشته، دچار مشكلات عدیده ای نظیر پلمپ تشكل، بسته شدن نشریه، ندادن مجوز سخنرانی و تعلیق یا تبعید دبیران تشكل شده اند.



 




میلاد شایسته -

من اینجا خدمتتون رسیدم، که یه حقیقتی رو خیلی عریان مطرح کنم! واقعش اینه که شما به عنوان یه پرنده که خیلی دور اندیش و بلند پروازه خیلی خوب نمیپری! تا حالا هر کس اومده اینجا برای اینکه یه سکانس بیشتر بمونه و بازی کنه واقعش اینه که به شما دروغ گفته! گفته: چقدر خوب میپری... اما من اومدم یه سکانس بازی کنم و برم. شما رهبر گرامی که بیست ساله فقط در مرکز حکومت نشستید و حمکرانی میکنید و تمام کارهای کشور میبایست فقط به امضای شخص شما برسه و تایید بشه... پرواز بلد بودید ولی از بس گرفتار تاج پادشاهی شدید و فقط نشستید و گفتید کار دشمنان اسلام است و بیگانگان، پرواز یادتون رفت و هر کس هم شما رو نقد کرد فردا یا توی زندان بود یا اعدام شد! 

حالا اینجا که من فرصت
پیدا کردم بنویسم، چرا از شما نقد نکنم؛ چرا نگم که "آقا" این تخت پادشاهی که شما روش نشستید حاصل خون شهیدان اسلام واقعییه و جوانان نسل قدیمه که اون موقع ها شما تنها کارت شرکت در مجالس شب شعر بود و بس. حالا یه مشت آدم که برای گرفتن پول و کسب مقام در رکاب شما در کاخ های بیت رهبری شب روز داد و فریاد میکنند و جوونای این مملکت رو میکشنند و اعدام میکنند و هر روز روشنفکرا و منتقد ها و استادان دانشگاه رو دستگیر میکنند، یه مشت پرنده بدون بال هستند. 

شاید زمانی
که به تاسف و حسرت به تخت پادشاهیت این بار از نمای سوم شخص نگاه میکردی بتونی صدای ناله فریاد مادرهایی رو که یک سال در حسرت تنها صدای فرزندانشان بودند رو درک کنی !مادرانی چون مادر مجید توکلی و خیلی از دانشجویان و زندانیان اخیر. در این دوره زمونه که کسی حق انتقاد از شما رو نداره و با کوچکترین حرکتی جزو براندازن نظام شناخته میشه و به جرم محاربه اعدام، جای بس امیدواریست که مادران آمریکایی برای ملاقات فرزندانشان اجازه ی ورود به کشور را پیدا کنند و رئیس جمهور کشورمان سفرهای بی دلیل خودش را به نقاط مختلف آغاز کند و حرف از آزادی بیان در کشور بزند مقابل همه مردم به دروغ پردازی مشغول شود. در آخر این رویه نه درست است نه در طول تاریخ حکومت های دیکتاتور پایدار موندن...

 

ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست

 


 




رضا رئیسی -

 در کشاکش و تقابل بین اندیشه ها و گروه ها هر کدام از طرفین حقانیت و وزانت خود را متکی و برگرفته از اقبال عمومی میدانند (البته اگر در اندیشه آنان اصالت با فعل و نظر مردم باشد). در یک فضای دموکراتیک و عاری از ارعاب و وحشت با رجوع به رای مردم و دیگر حوزه های میدان داری نهادهای مردم سالار مدعای طرفین سنجیده شد و هر کدام بر اساس مقبولیت خود اعتبار و منزلت می یابند، اما در فضای بسته و با تحدید نمودن فعالیتهای یکی از طرفین به سود طرف در قدرت (خصوصا که کسب کرسی های قدرت از یک فرایند نا مشخص بهره گرفته باشد) نمی توان معیار مشخص و چارچوب شناخته شده ای را برای میزان اعتبار و جایگاه هر یک از طرفین  بصورت ملموس ترسیم نمود؛ اینجاست که هر یک از طرفین داعیه دار نمایندگی اکثریت مردم هستند و خود و تفکر مطلوبشان را به نمایندگی از مردم میدانند.

هر سخن و استدلالی نیاز به بررسی و تحلیل چرائی  و زمینه ابراز آن نظر را دارد تا بتواند درستی و صدق بیان را به مخاطب نشان بدهد و در مقابل پرسشگری و تخطئه مخالفین نا منصف بتواند حقانیت وجودی خود را به اثبات برساند پس از انتخابات خرداد ماه 88  هر یک از طرفین خود را پیروز میدان قلمداد نمودند؛ یکطرف با قدرت قهریه مدعای خود را بر کرسی نشاند و تن به پذیرش قواعد دموکراسی نداد و اعتراض مخالفین که گستردگی بی سابقه ای داشت را بر نتابید  و طرف دیگر هم وارد فاز اعتراضات مدنی شد و حقوق خود را با اتکا به بدنه اجتماعی پیگیری کرد.

بنابر آنچه گفته شد معیار مشخص و ملموسی برای سنجش توده های مردم معترض و یا همراه با حاکمیت (بدین شکل و سیاقش) در دست نیست ،اما با مروری گذرا بر اتفاقات پس از انتخابات می توان چرائی و گستردگی شکل گیری اعتراضات در بدنه مردم  را تحلیل و بررسی کرد. با شکل گیری جنبش سبز یکی از شعارهای پر استفاده از سوی کنشگران این جنبش شعار زیبا و اثر گذار " ما بی شماریم" بوده است، راهپیمائی های روزهای اول و حضور گسترده و میلیونی مردم که بروز و ظهور بیرونی داشت اقتدارگریان را در حالت آچمز قرار داد؛ اما آنان در اولین واکنش به سمت انکار این حضور تاثیر گذار طی طریق کردند ولی ماهیت مردمی و حجم گسترده این حضور امکان نادیده انگاشتن اصل آن را سلب می نمود پس چاره را در این دیدند که به هر نحو ممکن توجیهاتی از خود ببافند تا اگر نمی توانند اصل را انکار کنند حداقل آن را نا موجه و ناکارآمد و غیر فراگیر نشان بدهند از اتهام خشونت گرائی گرفته تا غیر قانونی بودن (علی رغم نص صریح قانون اساسی) را به راهپیمائی مسالمت آمیز و مدنی مردم نسبت دادند تا زمینه را برای برخوردهای سخت و خشن امنیتی فراهم کنند.

با فروکش کردن ظاهری اعتراضات با  اوصافی که  از سوی تمامیت خواهان تدارک دیده شده بود و به آن اشاره شد، آنان به مخاطبین خود چنین القا کردند که جنبش سبز با ریزش نیرو و طرفدار روبرو است و آن را به مثابه مرگ جنبش قلمداد نمودند! اما به دلایل مختلف و متعدد، اینگونه استدلال های سطحی و بدون عمق که از سوی طیف تمامیت خواه و رسانه های آنان مطرح می شود قابل پذیرش نیست و با واقعیت های ملموس اجتماع امروز ما در تعارض است و به فرافکنی نابخردانه ای می ماند.
 
در اینجا خلاصه وار به نمونه هائی از سیاستهای اخیر آقایان می پردازیم که نه تنها دلیل منطقی بر فروکش کردن اعتراضات را بدست نمی دهد بلکه گسترش مخالفتها در لایه های اجتماع  را نشانگر است؛ امری که آنان منکر آن هستند ولی با نادیده گرفته شدن قابل رفع و رجوع نیست:

1
-حضور میلیونی معترضین که با شعار رای من کجاست شکل گرفت؛ چه جواب درخور و قابل اعتنائی را از سوی مسئولین به شبهاتش دریافت داشته که انتظار فروکش کردن آن را دارند؟ در طول یکسال گذشته هر گاه که فضا مهیا بوده است مردم نشان داده اند که حضور میلیونی و گسترده ای دارند،برخوردهای غیر قابل باور و ایجاد فضای امنیتی-پلیسی ملاک معتبری برای سنجش کاهش معترضین نبوده و نیست.

2-
برخوردهای سلبی و ایجاد محدودیتهای روز افزون برای افراد موجه و مورد احترام مردم از قبیل روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشر و سیاستمداران خوش سابقه و امتحان پس داده جز ایجاد فاصله بیشتر و دامنه دار شدن اعتراضات در لایه های مختلف مردم  نیست.

3-عملکردهای نا متعارف و جنجال بر انگیز در سیاستها و اظهار نظرهای دولت مردان که با ناکارآمدی روز افزون در عملکردها عجین است را مردم در تمام بخش های زندگی خود احساس می کنند و آنان را هر روز به بطلان مدعای دولتمردان واقف تر میسازد.

4-
توهین های مکرر و غیر مودبانه هر روزه رسانه های تمامیت خواه به سران معترضین که همگی بارها مورد اقبال مردم بوده اند و  با رای و نظرآنان و یا امام (ره)که کاریزما و محبوبیت او تا امروز هم غیر قابل کتمان هست بر مصدر کار بوده اند.

5-
توهین به مردم معترض که علی رغم تمامی نامردمی ها و هجمه ها از دایره اعتراضات مدنی و مسالمت جویانه خارج نشده بودند با الفاظی چون اغتشاشگر،وابسته به اجانب،گوساله و بزغاله، و دهها تعبیر زشت و سخیف دیگر

6- وارونه دادن اتفاقات رخ داده و عوض کردن جایگاه ها ، توهین زائد الوصفی است به شعور مخاطبین که خود اتفاقات را با تمام وجود لمس کرده اند.

7-رواج پدیده زشت دروغ  در میدان سیاست ورزی که جز انزجار و خشم را در میان مردم بر نانگیخته است.

 8خشونت و اقتدارگرائی نا مفهوم نسبت به مردم و شهروندان بی دفاع دخالی و در همان حال انفعال و انعطاف ذلیلانه در مقابل قدرتهای خارجی برخلاف شعارهای پر طمطراق اما تو خالی طرح شده؛ از انفعال در برابر ادعای کشورهای عربی نسبت به تمامیت ارضی ما گرفته تا همین تعهدنامه هسته ای (که البته اصل آن به نفع مصالح ملی است اما مدعای حضرات چیز دیگری بود؛ رجوع شود به سخنانشان در باب داستان چماق و هویج.

به موارد فوق الذکر می توان موارد متعددی را اضافه نمود که از حوصله بحث در یک مقاله کوتاه خارج است؛ براستی سیاستهای در پیش گرفته شده در این مدت که نمونه های آن گفته شد چه اقناعی را به همراه داشته که حضرات ادعای ریزش نیرو در جنبش سبز را دارند و شعار ما بی شماریم را به سخره می گیرند؟ ملاک آقایان برای این استدلال سطحی چیزی جز اتکا به جو امنیتی نیست که علی الظاهر جامعه را با سکوت و خفقان روبرو کرده، چیزی که نمی تواند همیشگی و راهگشا باشد.

 به زعم نگارنده، خواسته های جنبش سبز مبتنی بر خواست آزاد اندیشی و حق جوئی تاریخی ملت ایران است که از مشروطه آغاز گشت و انقلاب اسلامی یکی از نقاط عطف آن است؛ مردم ما همان مردم هستند با همان مطلوب ها، بخصوص که نسل جدید به مدد رسانه های آزاد و سطح آگاهی های اجتماعی ،تحصیلی به حقوق حقه خود واقفند و در طول این یکساله نشان داده اند که علی رغم همه تهدیدها از مطالبات به حق خود گامی پس نمی کشند ؛ تهدید و ارعاب جوابگوی معضلات پیش روی تمامیت خواهان نبوده و نخواهد بود و دیر یا زود آنان باید به فعل و نظر مردم تمکین کنند راهی که غیر از آن برای این حضرات قابل اتکا نیست؛
این شعار واقعا زیبنده همت این مردم و بیانگر حقیقتی غیر قابل انکار است؛ ما بی شماریم!


ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست

 


 




 

 
بی‌خبر از یک وبلاگ‌نویس و فعال حقوق بشر
 
 
مدت ۱۰ روز است که از وضعیت عبدالرضا احمدی، وبلاگ‌نویس و فعال حقوق بشر هیچ اطلاعی در دست نیست.
پیش از نیز مسئولان زندان اوین از تماس عبدالرضا احمدی از اعضای گزارشگران و فعالان حقوق بشر ایران با همسر و خانواده‌ی همسرش جلوگیری کرده بودند.
به گزارش رهانا، از ۱۰ روز پیش تمام تماس‌های وی با اعضای خانواده‌‌اش قطع شده و هیچ اطلاعی از وضعیت وی در زندان در دست نیست.
مسئولان قضایی و بازجویان پرونده، پیش از این بارها قول آزادی وی را داده‌ بودند اما تا کنون خبری از آزادی وی در دست نیست.
عبدالرضا احمدی ‌در تاریخ ۱۲ اسفند ماه ۱۳۸۸ بازداشت شده و در بند ۲ الف سپاه زندان اوین نگهداری می‌شود.
 
 
 
همچنین علی آقایاری، یکی از زندانیان هم پرونده‌ای حمزه کرمی، بیش از ۹ ماه است که در بی‌خبری مطلق در زندان اوین بسر می‌برد.
علی آقایاری یکی از زندانیان گمنامی است که همچنان و پس از نه ماه در بازداشت به سر می برد و تاکنون هیچ خبری از او منتشر نشده است‬.
به گزارش سایت «زندانیان سبز» او از نزدیکان مهدی هاشمی و مدیر یک شرکت تبلیغاتی است که به ساخت تیزرهای تلویزیونی‬ مشغول بوده و با شرکت بهینه سازی نیز همکاری می‌کرده است‬.
علی آقایاری از نه ماه پیش درحالی درزندان اوین به سر می برد که در دادگاه نمایشی محاکمه معترضان به انتخابات‬‫، نام او در اعترافات حمزه کرمی بارها مطرح شد‬.
‫او به اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام متهم شده است و در طی ۹ ماهه گذشته‬‫در بی‌خبری کامل در زندان به سر می‌برد.‬
 
  
یازده سال زندان و تبعید برای معصومه یاوری و زهرا جباری 
 
  
شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب احکام معصومه یاوری و زهرا جباری را به این دو زندانی سیاسی ابلاغ کرد.
به گزارش وب سایت تا آزادی زندانیان سبز معصومه یاوری به ۷ سال حبس تعزیری در زندان رجایی شهر و زهرا جباری به ۴ سال حبس تعزیری محکوم شده اند.
معصومه یاوری، زن خانه داری است که به محاربه متهم شده بود و نماینده دادستان تهران تقاضای حکم اعدام برای او کرده بود.خانم یاوری دو کودک چهار و یازده ساله دارد و شوهر او سابقه محکومیت سیاسی در دهه ۶۰ را دارد.
یاوری براساس حکم صادره باید ۷ سال حبس تعزیری خود را در زندان رجایی شهر سپری کند.
زهرا جباری نیز ۳۶ ساله متاهل و دارای یک فرزند است که در روز قدس بازداشت شده بود.یکی از اتهامات او براساس کیفرخواست نماینده دادستان محاربه بود که قاضی مقیسه این اتهام را نپذیرفته بود. او اکنون به چهار سال حبس تعزیری محکوم شده است.
 
 
 
اعتصاب غذای یک زندانی کرد محکوم به اعدام در مهاباد
 
  
یک زندانی کرد محکوم به اعدام در زندان مهاباد به نام حبیب الله گلپری پور از روز چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ماه جاری ،دست به اعتصاب غذا زده است .
اعتصاب گلپری پور در اعتراض به صدور حکم اعدام و نیز محدودیتهای اعمال شده در قبال وی در زندان است.
به گزارش آژانس خبری موکریان، وکیل این زندانی پیشتر در گقتگویی اعلام کرده بود که موکلش حبیب الله گلپری پور، به اتهام محاربه از طریق فعالیت تبلیغی و عضویت در یک حزب مخالف نظام به استناد ماده ۱۸۶ و ۱۹۰ قانون مجازات اسلامی از سوی دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شده است.
 
  
تعیین وثیقه‌ی ۱۰۰ میلیون تومانی برای لاله حسن‌پور
 
  
برای آزادی لاله حسن‌پور، از طرف دادگاه وثیقه‌ی ۱۰۰ میلیون تومانی تعیین شده است.
لاله حسن‌پور، فعال زنان و فعال حقوق بشر از تاریخ ۲۵  اسفندماه سال گذشته در زندان به سر می‌برد و وضعیت جسمی وی نیز در زندان خوب عنوان نشده است.
به گزارش رهانا، از طرف دادگاه به خانواده‌ی وی اعلام شده که در ازای تودیع وثیقه‌ی ۱۰۰ میلیون تومانی می‌توانند شاهد آزادی فرزندشان باشند و خانواده‌ی وی نیز در تلاش برای تودیع این میزان وثیقه به دادگاه هستند.
بر اساس این گزارش، در تاریخ ۷ اردیبهشت، لاله حسن پور طی تماس تلفنی از اوین اعلام کرد که برای اخذ اعترافات تلویزیونی به شدت تحت فشار است.
 
 
 
دانشجوی دانشگاه بابل پس از پنج روز مرخصی به زندان بازگشت
 
  
محسن برزگر دانشجوی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل صبح سه شنبه پس از گذراندن پنج روز از مرخصی، خود را به زندان "متی کلای" بابل معرفی کرد.
به گزارش دانشجونیوز، محسن برزگر پس از سپری کردن بیش از ۲ ماه از محکومیتش، پنج شنبه هفته گذشته به مدت پنج روز به مرخصی آمد و در این مدت تحت درمان قرار گرفت.
منابع آگاه دانشجوئی گزارش می دهند که محسن برزگر روز اول فروردین سال جاری از سوی مجرمین خطرناک در زندان متی کلای بابل مورد ضرب و شتم قرار گرفت و طی این مدت مسئولین دادگستری شهرستان بابل با وجود تائید مسئولین زندان متی کلا و پزشکی قانونی بابل مبنی بر اعطای مرخصی استعلاجی به محسن برزگر، از این امر ممانعت به عمل آوردند. گفتنی است با وجود اینکه پزشکان وی خواستار تمدید دوره مرخصی برای تکمیل دوره درمانی وی شده بودند، این مساله با مخالفت دادستانی بابل مواجه شدند.
محسن برزگر در حوادث پس از انتخابات به همراه جمعی از دانشجویان دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل و دانشگاه مازندران بازداشت شد و هم اکنون به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به ۱۰ ماه حبس تعزیری و یک سال محرومیت از تحصیل محکوم شد. وی پیش از انتخابات نیز از سوی کمیته انضباطی دانشگاه به دو ترم محرومیت از تحصیل محکوم شده بود.
همچنین، پنج دانشجوی دیگر که در زندان متی کلای بابل دوران محکومیت خود را سپری می کنند، در وضعیت نامناسب به سر می برند.
 
  
نهم خرداد تاریخ برگزاری دادگاه آرش نوری
 
 
 دادگاه آرش نوری فعال دانشجویی سابق دانشگاه امیرکبیر در تاریخ نهم خرداد ماه برگزار خواهد شد.
اتهامات آرش نوری اجتماع و تبانی علیه نظام و فعالیت تبلیغی علیه نظام عنوان شده است.
به گزارش خبرنگار رهانا، آرش نوری در تاریخ ۱۹ بهمن در پی یورش هشت تن از نیروهای اطلاعات سپاه به منزل دستگیر و بعد از تفتیش منزل و ضبط بسیاری از وسایل ایشان به بند ۲-الف اطلاعات سپاه در زندان اوین منتقل شد.
نوری پس از حدود گذراندن 28 روز انفرادی در سلولهای  بند ۲-الف و ۲۴۰ به بند ۳۵۰ انتقال پیدا کرد و در تاریخ ۲۶ اسفند به قرار وثیقه آزاد شد. وی فارغ التحصیل رشته مهندسی پلیمر از دانشگاه امیرکبیر  است.
 
 
دوسال زندان برای قاری دعای کمیل
 
 
دادگاه تجدید نظر حکم 4 سال حبس مهدی اقبال عضو جبهه مشارکت و قاری دعای کمیل در مراسم های دعا خوانی اصلاح طلبان را تایید کرد، 2 سال از این حکم مربوط به اتهام توهین به رهبری است.

مهدی اقبال که بعد از حوادث انتخابات شب های جمعه در حسینیه دارالزهرا برای آرامش خانواده های زندانیان سیاسی دعای کمیل قرائت می کرد آبان ماه سال گذشته بازداشت شد . اقبال از آن زمان تا کنون در بند 209 زندان اوین به سر می برد و حتی در تعطیلات نوروز با مرخصی او موافقت نشد.


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به jaras-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به jaras@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته