-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ بهمن ۲۹, جمعه

Posts from Khodnevis for 02/18/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



انتخابات آزاد، در خارج کشور!

از نشانه‌ها و شواهد موجود چنين می‌توان دريافت که اکنون، نه تنها عدهء کثيری از مبارزان عليه حکومت اسلامی، که حتی بسياری از آنان که تا کنون ـ به سودای اصلاح پذير بودن حکومت اسلامی ـ در جهت تصحيح روبنائی آن اقدام می کرده‌اند، همگی در مورد ضرورت آفرينش يک آلترناتيو سکولار ـ دموکرات در برابر حکومت مذهبی ـ ايدئولوژيک کنونی، آن هم در فضای آزاد خارج کشور به اجماع نظر رسيده اند؛ آلترناتيوی که بتواند، از يکسو، با کمک حاميان‌اش در داخل کشور، هدايت کننده و سخنگوی مبارزان داخل و خارج بوده و، از سوی ديگر، به جلب نظر افکار عمومی جهانيان اقدام کرده و بتواند به مراجع تصميم گيری بين المللی و کشورهای مختلف بقبولاند که جنبش سبز ايران جنبشی انحلال طلب و خواستار لغو قانون اساسی حکومت اسلامی و برقراری حکومتی جدا از هرگونه مذهب و ايدئولوژی است. 

 

حوادث ۲۵ بهمن امسال و، در پی آن، پيام نوميد کنندهء مهندس موسوی که با ارائهء تعريف هميشگی او از جنبش سبز همراه بود ـ بخصوص آنجا که می گفت: «اهداف اصلی [جنبش سبز] احیای ارزش های انقلاب و آرمان های امام راحل و مطالبات آزادی خواهانه و متکثر ملت شریف ایران بوده و همواره تلاش کرده است که از راه های مسالمت آمیز، اهداف خود را با تاکید براصل بنیادین کرامت ذاتی انسان و به رسمیت شناختن حق ملت برای حاکمیت بر سر نوشت خود و اجرای بدون تنازل قانون اساسی دنبال کند»(۱) ـ بخوبی نشان دهندهء آن بود که نمی توان، عليرغم شجاعت ها و شهامت های همهء دست اندرکاران اين جنبش، به امکان بوجود آمدن يک بديل موجه و جايگزين شوندهء حکومت اسلامی در داخل کشور اميدوار بود.

 

من در گذشته پيرامون اينکه چرا در حوزهء اقتدار يک حکومت سرکوبگر و استبدادی امکان ايجاد الترناتيو وجود ندارد و اين امر لزوماً به خارج از محدودهء نفوذ و تسلط رژيم منتقل می شود مطالبی نوشته ام و در اينجا به آن نمی پردازم(۲). بهر حال، انتقال فعاليت های برخی از سازمان های سياسی داخل (همچون «همبستگی» و «اصلاح طلبان مذهبی») به خارج کشور، خود از فروبستگی کامل سپهر سياسی و ناممکن شدگی کار حتی اپوزيسيون وفادار به رژيم نشان دارد. اکنون هواداران ِ اصلاح طلبان داخلی در خارج کشور نيز به اين واقعيت که ميدان هدايت مبارزهء سياسی به خارج کشور منتقل شده اذعان می کنند.

 

حال بايد ديد که در خارج کشور روند آفرينش يک آلترناتيو سکولار ـ دموکرات در برابر حکومت اسلامی چگونه مسيری را بايد طی کند. تاکنون، در خارج کشور، هر کجا که سخن از اتحاد و اتفاق نيروها می رفته است، چشم ها به سوی شخصيت های منفرد و نيز رهبران احزاب و گروه های سياسی بر می گشته است؛ با اين استدلال که آنها دارای حقانيت برگرفته از هواداران يا اعضاء تشکيلات خويش اند و لذا می توانند که چنان اتحادی را ممکن سازند. اما، بموازات اين استدلال، اين واقعيت هم روز به روز روشن تر شده است که نه تعداد هواداران شخصيت های منفرد مشخص است و نه تعداد اعضاء احزاب و گروه های سياسی؛ و اگرچه نمی توان از شخصيت ها خواست تا تعداد هواداران شان را اعلام کنند، طبيعی است تصور کنيم که فرض داشتن تشکل سياسی داشتن اشراف بر تعداد اعضاء هم هست. اما، متأسفانه، احزاب سياسی ما به دلايل مختلف از ارائهء چنين آماری تن می زنند. بنظر من، علت اصلی اين امتناع آن است که تعداد واقعی اين اعضاء آنقدرها هم که می نمايند زياد نيست و اکثريت ايرانيان و شخصيت های سیاسی در سی سال گذشته ترجيح داده اند که هويت مشخص حزبی نداشته باشند. اين پديدهء اعجاب انگيز بيهوده آفريده نشده که ايرانيان، برای موجه ساختن عقايد و مواضع خود، با افتخار اعلام می کنند که عضو هيچ حزب و گروهی نيستند! بهر حال، اين واقعيت ها موجب شده اند که روند اتحاد شخصيت ها و رهبران سياسی همواره به بن بست برخورده و از حرکت باز بماند.

 

تمام دلايل فوق حکايت از اين می کنند که برای حل مسئله باید به راه هائی نکوبيده فکر کرد و در اين راستا، بنظر من، يک راه نکوبيده اما ظاهراً ممکن، فکر کردن به انجام يک انتخابات آزاد سراسری در ميان ايرانيان خارج کشور است تا آنها از ميان خود افرادی را، بدون توجه و ارزش گزاری بر پيشينه و تعلقات و وابستگی های سياسی شان، و به صرف اعلام اعتقادشان به ضرورت وجود يک آلترناتيو سکولار ـ دموکرات در برابر حکومت اسلامی، بعنوان نمايندگان خويش انتخاب کرده و به آنها مأموريت دهند تا از میان خود هیاتی را به عنوان آلترناتیو (یا جایگزین موقت حکومت اسلامی) برگزيده و کار آلترناتيو را طبق برنامه ای تعیین شده آغاز کنند.


در واقع، اگرچه رهبری هر آلترناتيو سياسی عاقبت به گردهمآئی چند نفر شخصيت معين از ميان اپوزيسيون می انجامد، اما اين افراد را نمی توان، به سبک حکومت اسلامی، با امدادهای غيبی دست چين کرد و زير يک سقف گرد هم آورد؛ و لازم است که زمينه هائی فراهم آيد تا برآيند اعتبار شخصيت های مزبور دارای ارزشی فراتر از حاصل جمع ارزش های سياسی تک تک آنها باشد. به عبارت ديگر، در عصری که همهء حکومت ها خود را منتخب «مردم» و «ملت» ها معرفی می کنند و ادعا دارند که از صندوق رأی سر بيرون کشيده اند، يک جايگزين موجه برای حکومت اسلامی نيز نمی تواند (حتی اگر ممکن باشد، که ثابت شده نيست) بصورتی خود انگيخته و بر اساس ارادهء شخصيت ها برای گرد هم آمدن بوجود آيد. امروزه، حتی مهندس موسوی، اين رهبر محبوس خانگی در تهران، هم حقانيت خود برای «شاخصيت همراه با شکسته نفسی» اش را از آنجا می گيرد که معتقد است در انتخابات 22 خرداد ۸۸ برندهء واقعی او بوده است، امری که، چه درست و چه ناشی از توهم، در روزهای پس از انتخابات نيز بوسيلهء تظاهرات ميليونی مردم تأئيد می شد.


توجه کنيم که خود فکر ايجاد يک کنگرهء ملی در خارج کشور هيچ تازه نيست. اما فکر استفاده از تکنولوژی موجود برای تشکيل اين کنگره از طريق انجام «انتخابات آزاد» (همانکه آرزوی انجام اش را در ميهن خود داريم) فکری کاملاً جديد است که در ميان ما تنها در مقياس های کوچک (مثل انجام انتخابات «شورای هماهنگی شبکه سکولارهای سبز») بکار گرفته شده است و يا در آستانهء بکار گرفته شدن است (مثل انجام انتخابات برای گزينش هيئت امنای «نهاد مردمی»).


در واقع، هم اکنون امکان انجام «انتخابات اينترنتی» کاملاً فراهم است و شرکت ها و سازمان هائی با مجوز دولتی (دولت های دموکرات) وجود دارند که، با گرفتن سفارش و دريافت وجه، مجامع عمومی شرکت های بزرگ (با چندين هزار صاحب سهم) را بر روی اينترنت برگزار کرده و نتايج را مستقلاً اعلام می دارند. بنا بر اين از نظر امکانات مشکلی در کار نيست و اگر ايرانيان خارج کشور، حتی در مقياس های چند ميليون نفری، بخواهند گروهی را بعنوان نمايندگان شان در يک «کنگرهء ملی» انتخاب کنند، امکان اين کار وجود دارد.


در عين حال می توان ديد که نه تنها در ميان شخصيت های سرشناس و رهبران تشکل های سياسی موجود و سابقه دار، که در ميان ايرانيان فرهيخته و تحصيل کرده ای که نگران اوضاع وطن شان هستند اما بعنوان شخصيت سياسی شناخته نمی شوند، بسيارانی هستند که اگر نظر و اعتمادشان به چنين انتخاباتی جلب شود آماده خواهند بود که خود را نامزد نمايندگی در کنگرهء ملی ايرانيان (که، بگيريم، مثلاً، پنجاه عضو خواهد داشت) نامزد کنند. کار مهم توجيه ضرورت اين اقدام و اعتماد سازی نسبت به روند انجام آن است.


ايرانيان خارج کشور براحتی می توانند از ميان خود، مثلاً، صد نفری را برگزينند که واقعاً در کار اجتماعی و سياسی خبره و کارآزموده و تحصيل کرده و با تجربه اند و می توانند سازندهء جايگزينی شوند که در مقابل اقتدار آن کادرهای حکومت اسلامی از همه لحاظ رنگ می بازند. اين عده نمايانگر چهرهء مدرن، با سواد، جهانديده، متخصص و شايستهء ايران نوين فردا خواهند بود و با انجام کارهای درست و مؤثر خواهند توانست اعتماد ايرانيان داخل کشور را نيز بخود جلب کنند.


آنچه می ماند عاملی است که «سفارش دهندهء انتخابات»، «فراهم کنندهء امکانات برای انجام کنگرهء ملی و انتخاب اعضاء آلترناتيو» و «زمينه ساز اجرائی فعاليت های اعضاء آلترناتيو» خواهد بود. من مدت ها است که اين «عامل» را «کميتهء تدارکات کنگره ملی آلترناتيو» خوانده ام(۳) و اعتقاد دارم که برای برساختن اين کميته نيازی به چهره های الزاما مشهور نيست و يک جمع هفت ـ هشت نفری می توانند با روی هم ريختن امکانات و توانائی های خود اين «کميتهء تدارکات» را بوجود آورند و، پس از کسب اعتماد ايرانيان خارج کشور و گردآوری امکانات مالی و اجرائی لازم، انجام اين انتخابات را به يکی از شرکت های متخصص اين کار «سفارش» دهند.


اما اگر بحث ما با اشاره به ضرورت داشتن «مأموريت» از جانب «ديگران» برای انجام هر کاری آغاز شده است؛ بايد ديد که اين «کميتهء تدارکات» حقانيت عمل خود و مأموريت لازم برای اجرایی کردن طرح انتخابات آزاد را از کجا به دست می آورد. من قبلاً(۴) در اين مورد راه هائی را مطرح کرده و، در عين حال، توضيح داده ام که بهترين راه تماس های انفرادی اعضاء اين کميته با شخصيت های شناختهء شدهء سياسی از طيف های مختلف و جلب حمايت آنان از انتخاباتی است که بايد انجام گيرد. به عبارت ديگر، لازم است که عده ای از اين شخصيت ها از قبل نسبت به اين طرح توجيه شده و آماده باشند تا بلافاصله پس از اعلام موجوديت اين کميته، طی اعلاميه هائی پشتيبانی خود از فعاليت های آن را اعلام دارند.


اما بنظر من، اعلام اين پشتيبانی کافی نيست و شخصيت های مزبور، همراه با پشتيبانی از کميتهء تدارکات، لازم است اعلام کنند که آماده اند تا خود را برای نمايندگی در کنگرهء ملی ايرانيان برای ايجاد يک آلترناتيو سکولار ـ دموکرات در برابر حکومت اسلامی فعلی (و اشکال محتمل آيندهء آن) نامزد کنند. اين امر باعث می شود که کميته، علاوه بر داشتن پشتيبان، عده ای از شخصيت های سياسی را بعنوان نامزد انتخاباتی که در پيش دارد به ايرانيان معرفی نمايد و از ديگران نيز بخواهد که خود را برای عضويت در کنگره نامزد کنند.


انتخابات کنگره، در واقع، نوعی وزن کشی سياسی است و ايرانيان خواهند ديد که واقعاً چه کسانی قادرند به جلوی صحنه آمده و خود را در معرض «انتخابات» قرار داده و وزن سياسی خود را در ميان ايرانيان خارج کشور مشخص سازند. اين انتخابات در واقع آينه ای خواهد بود که پيش روی جامعهء سياسی ايرانيان خارج کشور گرفته می شود تا نشان دهد که ترکيب واقعی چهرهء سياسی اين جامعهء گسترده در سراسر عالم چگونه است.


در عين حال، بايد توجه داشت که طرح انجام انتخابات آزاد برای کنگرهء ملی در خارج کشور خودبخود هرگونه «حق پيشاپيشی» را از همگان سلب می کند. يعنی، مثلاً، آقای ابوالحسن بنی صدر نمی توانند مدعی آن شوند که چون سی سال پيش با ۱۲ ميليون رأی به رياست جمهوری رسيده اند برای عضويت در کنگرهء ملی ايرانيان نيازی به شرکت در انتخابات ندارند. رهبران احزاب سياسی نيز بصورت انفرادی و جدا از موقعيت های حزبی خود می توانند در اين انتخابات شرکت کنند با اين فرض ِ پنجاه ـ پنجاه که ممکن است رأی کافی نياورند و به عضويت کنگره در نيايند.


باری، برگرديم به کميتهء تدارکات که ايجادش اولين قدم در راه بلند آلترناتيوسازی محسوب می شود. بنظر من، اگر اين کميته بخواهد در کار انجام انتخابات موفق شود، نبايد دارای بار سياسی باشد و اعضائش بايد بتوانند با هر باور سياسی در آن شرکت کنند. در عين حال، آنها نبايد در انجام کارهای تدارکاتی خود درگير بحث هائی سياسی، همچون نوع رژيم آيندهء ايران و يا مسائل مربوط به تمرکز و عدم تمرکز يا تقسيمات کشوری و يا انتخاب استراتژی و تاکتيکی همچون گزينش شعار «انتخابات آزاد» شوند؛ چرا که اينگونه تصميم گيری ها از حوزهء وظايف يک کميتهء تدارکاتی خارج است. آنها همچنين نبايد در اين موارد نسبت به ديگرانی که موقعيت فراحزبی ـ فرا ايدئولوژيک آن را درک نمی کنند، در مقام پاسخگوئی برآيند. آنان سربازان راه آلترناتيوسازی هستند و می خواهند راه را برای برگزيده شدن شايستگان رهبری سياسی آلترناتيو باز کنند.


    نکتهء ديگر هم آنکه هم اکنون چندين گروه مختلف خود را برای اعلام موجوديت بعنوان کميتهء تدارکات کنگرهء ملی ايرانيان آماده می کنند. در اين مورد تذکر چند نکته ضروری است:
    نخست اينکه بايد به بی اطلاعی اين گروه ها از يکديگر خاتمه داد تا انرژی ها و امکانات متفرق نشود و از پيوستن کاربران آنها کميته ای کارا و فراگير بوجود آيد.


    دو ديگر اينکه بايد متوجه کوشش های آگاهانه برای «موازی سازی در راستای ناکام کردن آلترناتيو سازی در خارج کشور» هم بود و هر کجا که لازم شود همگان را از ماهيت اينگونه کوشش ها آگاه کرد.


در اين مورد لازم است به ياد داشته باشيم که اصلاح طلبان مذهبی ـ که حتی در زير شلاق بنيادگرايان حاکم خواهان حفظ حکومت اسلامی هستند ـ  طی سی سال گذشته مهارت شگرفی در اين نوع موازی سازی ها به دست آورده اند. آنها فکر «ايران برای همهء ايرانيان» را شعار «جبههء مشارکت ايران اسلامی» قرار داه اند! برای دموکراسی همزادی به نام دموکراسی اسلامی اختراع کرده اند، جامعهء مدنی را با جامعهء مدينهء پيامبر اسلام تاخت زده اند، و مدتی نيز هست که به سراغ سکولاريسم آمده اند و احتمال دارد بزودی شاهد تولد «سکولاريسم ناب محمدی» هم باشيم. لذا، عطف به اين سابقه، هيچ بعيد نيست که بزودی شاهد آن شويم که کميته ای برای برگزاری کنگرهء ملی ايرانيان برای کوشش در راه فعال کردن «اصول مغفولهء قانون اساسی اسلامی» هم آغاز بکار کند و در پی ايجاد يک «آلترناتيو دموکرات ـ سکولار اسلامی!» برای مقابله با بنيادگرايان در قدرت نشسته در تهران برآيد.


    باری، در روزهائی به سر می بريم که سرکوبگری رژيم از يکسو، و ناتوانی عملی رهبران مذهبی جنبش سبز (بر فرض اينکه بهترين نيات را دارند) از سوی ديگر، قطار مبارزات ايرانيان عليه حکومت اسلامی را بر روی ريل آلترناتيو سازی سکولار ـ دموکرات در خارج کشور قرار داده است و نه تنها تا زمانی که حوادث داخل کشور نشان از احتمال پيروزی انحلال طلبان داخل کشور نداشته باشد ايجاد چنين آلترناتيوی سخت ضروری است، بلکه حتی اگر رژيم در «آخرين لحظه» برای نجات خود دست به دستگيری اعضاء کابينهء احمدی نژاد و برکشيدن کابينهء مهندس موسوی بزند، نيز چنين آلترناتيوی خواهد توانست از منافع سکولارها در برابر تجاوز اصلاح طلبان ِ مجدداً به قدرت رسيده دفاع کند.


 


کوسه وقتشه پسته خوری را کنار بذاری و به دریا برگردی


حالا دیگه خدا هم نمی‌تونه  کاری برات بکنه، تو اگر [خدایی ناکرده] طناب دار هم گردنسران فتنه بندازی، باید تشریف‌فرما بشی که کم کم مناصب باد آورده‌ات را بسپاری به دیگر اراذل و اوباش جمهوری اسلامی  قبل از انکه دیر بشه، خودت  اول از همه ریاست مجلس «خرشدگان» رهبری را بده به سید ماموت خاتمی و ریاست مجمع شاخص فساد نظام را بده دست برادر [...] رضایی ...

آخه فکر کردی با یه بیانیه محکومیت  فتنه، اراذل و اوباش جمهوری اسلامی دست از سرت بر می‌دارند تا مناصب دستاوردهای سی و سه ساله‌ات را نگیرند و تا نندازنت تو آب دست از صورت کچلت بر نمی‌دارند، اگر می‌خوای از این به بعد شعار مرگ کوسه تو تلویزیون سید علیل بهت ندن باید پسرت را از حاج خانم الیزایت دوم انگلیس تحویل بگیری و کت‌بسته تحویل داش‌های مارجانی  در قوه قضاییه بدی و پرونده را برات ماستمالی کنند و بعد هم خودت با پای خودت بری  دست مقام معظم رهبری مطلقه علیل را هفت – هشت بار همچین ابدار ماچ کنی و طلب مغفرت از درگاه والا گهر سید علی خامنه‌ای کنی، بعد هم طناب را شخصا دور گردن مهدی و میر حسین بندازی،  تازه اگر این کارها را کردی دیگه شعار مرگ بر اکبر کوسه تو تلویزیون سید علیل پخش نمی‌کنند و در آخر هم باید اماده بشی بر گردی به همون خراب شده‌ای که از توش آمدی بیرون و چند صباح آخر عمر نکبت بارت را صرف شنا کردن در کنار ساحل پسته کنی.

اکبر کوسه دوستی ۵۶ ساله با سید علیل، تنها حسنی که داره اینه که  تو کتاب تاریخ می‌نویسند یه کوسه بود که با یه ... دوست شد و یه انقلابی را بالاکشیدند  بعد  دعواشون شد. [...]، کوسه را که ۵۶ سال دوستش بود  دوباره فرستاد دریا...

 

 

-----

این متن اندکی «ادیت» شده است!


 


امشب، «مرگ بر دیکتاتور» بر بام‌های ایران؛ اول اسفند، راهپیمایی

بر اساس فراخوان منتشر شده در سایت‌های سبز، فریاد مبارزه با دیکتاتور و الله‌اکبر به منظور یادآوری پیروزی جنبش سبز در ۲۵ بهمن سرداده خواهد شد. در بخشی از این فراخوان آمده است: «وقتی مجلس که که قرار بود در راس امور و حافظ قانون باشند، حوزه تقنین را چنین به سخره می‌گیرد و مجلسیان چنین بازیچه عوامل خارج از مجلس می‌شوند، تکلیف نیروهای خودسری که به تهدید مردم و رهبران سبز گسیل می‌شوند، معلوم است! متاسفانه، به دلیل قدرت یافتن نهادهای امنیتی و نظامی و تسلط آنها بر تمامی امور و شئون کشور، شاهد آن هستیم که عقل و درایت از صحنه سیاسی و مدیریت کلان کشور پرکشیده و تعمدا کشور به سمت قهقرا هدایت می‌شود، حال آن که اگر اندکی با مردم روادارانه تر برخورد می‌شد و صدای اعتراض‌شان شنیده می‌شد و حکومت به جای سرکوب به وظایف حاکمیتی خودش که در قانون مشخص شده است برمی‌گشت، اوضاع کشور قطعا این گونه نمی‌بود.»

در فیس‌بوک نیز از مردم دعوت شده روزاول اسفند در ۳۶ شهر راهپیمایی کنند. در این فراخوان عمومی آمده است: «با توجه به این که زمان برای اطلاع رسانی راهپیمایی اول اسفند بسیار کم است لذا تمامی دوستان و هم‌وطنان گرامی خواهشمند است به هر طریقی که شده از داخل یا خارج از کشور این روز را اطلاع رسانی کنند.»

 این فراخوان  می‌افزاید: «به یاد داشته باشید در روز های حساس و سرنوشت‌سازی به سر می‌بریم. چشم بسیاری از دوستان به ما دوخته شده است.»

اردشیر امیر ارجمند، مشاور ارشد میرحسین موسوی،  در گفتگو با بی بی سی فارسی، صدور فراخوان شورای هماهنگی راه سبز امید برای مراسم سراسری اول اسفند را تایید کرد

زمان و مکان‌های راهپیمایی در سراسر کشور بر اساس آنچه در سایت اجتماعی فیس‌بوک منتشر شده به شرح زیر است:
تهران: میدان امام حسین، تا میدان آزادی در صورت بسته بودن این مسیرها میدان هفته تیر به سمت بلوار کشاور.
  اصفهان: میدان انقلاب - چهارباغ عباسی- ساعت سه
تبریز: فلکه آبرسان (دانشگاه)،  میدان ساعت (شهرداری)
ارومیه: خیابان ارومیه، از شهرجایی تا میدان انقلاب
اردبیل: چهارراه امام تا میدان شریعتی
ایلام: خیابان بیست و چهار متری ولی عصر و خیابان اشرفی اصفهانی
بوشهر: خیابان شهدا
ورامین: میدان راه آهن تا میدان اصلی ورامین
پیشوا: خیابان شریعتی
قرچک: خیابان محمد آباد
اسلام‌شهر: خیابان باغ فیض، بلوار امام حسین از ابتدای جاده ساوه تا میدان اصلی باغ فیض
کرج: میدان شاه عباسی تا میدان حصارک
شهرکرد: حدفاصل چهارراه دامپزشکی تا میدان انقلاب
بیرجند: خیابان مدرس
مشهد: از سه راه راهنمايي- به سمت ميدان شريعتي
بجنورد: میدان ۱٧ شهریور
اهواز: فلکه ساعت تا چهارراه آبادان
زنجان: خیابان سعدی، خیابان امام
گرمسار: میدان شهدا تا میدان امام
سمنان: از میدان سعدی به سمت میدان کوثر
شاهرود: خیابان ۱٢ بهمن
شیراز: ساعت سه - مقصد نهایی:روبروی دانشکده مهندسی شماره دو- مسیر یک:میدان نمازی تا دانشکده - مسیر دو: میدان ستاد به سمت میدان نمازی تا دانشکده مهندسی- مسیر  سه: میدان ارم به سمت میدان نمازی تا دانشکده مهندسی و سایر کوچه‌ها و خیابان‌های منتهی به ملاصدرا به سمت دانشکده مهندسی
سنندج: خیابان پاسداران
کرمان: میدان مرکزی (میدان آزادی)
کرمانشاه: میدان فردوسی
یاسوج: پارک ساحلی میدان استانداری
گرگان: میدان ولی عصر تا زرتشت
رشت: خیابان امام خمینی– خیابان مطهری – خیابان گلسار
بروجرد: خیابان شهدا
خرم‌آباد: خیابان شهدای شرقی
بابل: خیابان دکتر شریعتی ،میدان امیرکبیر -کنار پارک شادی (ساعت پنج)
ساری: خیابان فرهنگ، خیابان قارن، خیابان انقلاب
آمل: خیابان امام رضا
اراک: خیابان عباس آباد، خیابان ملک، خیابان امام خمینی
همدان: میدان دانشگاه، آرامگاه بوعلی
بندرعباس: از چهارراره رسالت تا نخل ناخدا
یزد: خیابان دهم فروردین، خیابان آیت الله کاشانی از میدان مجاهدین تا میدان ابوذر



 


دلیل حمله حکومت به مردم از نگاه توکلی

احمد توکلی نماینده مجلس هشتم شورای اسلامی و رییس مرکز پژوهش‌های مجلس در سایت الف که خود از بنیانگذاران آن است به این سوال پاسخ داده است که چرا نظام اسلامی به معترضان خود اجازه اظهار نظر نمی‌دهد.

سایت الف در این باره نوشت، «یكی از كاربران [سایت الف] پرسشی مطرح كرده است كه این سوال به دلیل اینكه ممكن است، ابهام  برخی دیگر از مخاطبین الف باشد از سوی احمد توكلی پاسخ داده شده است.»

کاربر سایت الف نوشته است: «می‌گویند ایران در حالی نظام‌های عربی منطقه را به خشونت علیه معترضان‌شان محكوم می‌كند كه بسیاری از آن‌ها (معترضین) هدف‌شان سقوط این نظام‌ها است. در مقابل به معترضین خودش به بهانه‌های مختلف اجازه بیان عقایدشان را نمی‌دهد. چرا؟»

پاسخ احمد توکلی تئوریسین مسایل اقتصادی و کاندیدای ریاست جمهوری ادوار مختلف بدین شرح است: «یك تفاوت و یك مشابهت وجود دارد كه توجه بدان‌ها پاسخ را روشن می‌سازد. تفاوت در ماهیت دو رژیم است. در مصر یك دیكتاتوری سی ساله  چپاول‌گر دست نشانده آمریكا و حامی اسراییل مورد هجوم مردم است. مردمی كه می‌خواهند از سلطه خارجی و بی قانونی‌های داخلی نجات یابند. جمهوری اسلامی ایران و قاطبه ملت از مردم مصر حمایت می‌كنند.»

وی می‌افزاید: «ولی ایران یك حكومت مردمی سی و دو ساله با سی و سه انتخابات است. كه همواره و مستمرا با دشمنی های آمریكا و اسراییل روبرو بوده است. حالا دسته كوچكی از مردم (لااقل در این مرحله) با پشتیبانی آمریكا و اسراییل می‌خواهند این حكومت منتخب مردم را به نفع امربكا و اسراییل سرنگون كنند. جمهوری اسلامی ایران و قاطبه مردم به مخالفت بر می‌خیزند و نمی‌گذارند.»

توکلی ادامه داد: «پس تفاوت صددرصد در ماهیت دو حكومت و مخالفان دو حكومت وجود دارد.»


 


۱۹۸ روش برای تغییر حکومت‌های دیکتاتوری

جین شارپ، در حالی که ۸۳ سال دارد این روزها سرگرم پرورش گل‌های ارکیده است و به نظر نمی‌رسد مرد خطرناکی باشد. با این حال نظراتش برای دیکتاتورها «مرگ‌آور» است.

به نوشته نیویورک‌تایمز آمریکایی‌ها کمتر با نام شارپ آشنا هستند. کتاب ۹۳ صفحه‌ای او با عنوان «از دیکتاتوری به دموکراسی» که به ۲۴ زبان ترجمه شده، انقلاب بدون خشونت را تجویز می‌کند که به سرنگونی حکومت‌های مستبد می‌انجامد. گفته می‌شود اثر او الهام‌بخش تحولات اساسی در برمه، بوسنی، استونی، زیمباوه، تونس و مصر بوده است.

احمد ماهر، استراتژیست به نیویورک‌تایمز گفت: «وقتی ششم آوریل ۲۰۰۵ «جنبش جوانان» مصر در حال بازسازی خود بود، رهبرانش تغییر حکومت را «نظریه غیرممکن» می‌دانستند اما پیش‌تر نسخه عملیاتی جین شارپ در صربستان امتحان خود را پس داده بود.»

نسخه شارپ ۱۹۸ روش و تاکتیک مختلف را در برمی‌گیرد که در همگی آنها از خشونت پرهیز شده است؛ اعتصاب غذای خشک، حضور در تظاهرات به صورت برهنه و افشا کردن نام ماموران مخفی نظام‌های استبدادی گوشه‌ای از روش‌های پیشنهادی شارپ است. چندین سال قبل این دستورالعمل در کارگاهی آموزشی در مصر توزیع شده بود.

دلیله زیاد، یک وبلاگ‌نویس و فعال سیاسی است که در آن کارگاه آموزشی شرکت داشته است. به گفته او بسیاری از حاضران در آن کارگاه در اتفاقات تونس و مصر حضور داشتند. این فعال سیاسی معتقد است عبارت «حمله به نقاط ضعف دیکتاتورها» که جین شارپ روی آن تاکید داشته تمامیت‌خواهان را زمین‌گیر کرده است.

جین شارپ این روزها یک متفکر است تا فعال سیاسی. هر چند پیش‌تر به عنوان یک عملگرا در میدان‌های مختلف حضور داشته است.

در سال ۲۰۰۸ ایران در انیمیشی، جین شارپ را به همراه سناتور جان مک‌کین و یک سرمایه‌گذار مشهور دموکرات به نام جورج ساروس نشان داد و مدعی شد، وی مامور سازمان سیا و عامل نفوذ به شبکه‌های اطلاعاتی ایران است. استفان زونس، یکی از محققان دانشگاه سانفرانسیسکو گفت: «دغدغه شارپ گذار از دیکتاتوری به دموکراسی است آن هم بدون خشونت. شایعه‌پردازی درباره او که این روزها بیشتر نظریه‌پرداز است همیشه بوده است.»

به هر حال باید دید نسخه‌ای که جین شارپ تجویز کرده برای سایر کشورهای جهان و از جمله ایران نیز کارایی دارد یا نه؟


 


بسیجی ها از امروز به شما میگویم منافقین

 

 باورم نمیشه که کشتندش و با دست‌های کثیف‌شان بردندش.


یک باورهایی همیشه آدم با خودش داره، روی یک چیزهایی حساب می‌کنه، همه حساب کتاب‌های من اشتباه از آب در اومده.


 من سوال دارم، میخوام ببینم درجه شرف شما کجاست؟ چند تایمان را باید بکشید تا خسته شوید؟ چند تا مادر را باید سیاه پوش کنید بعد هم بگویید بچه‌ات جاسوسمان بود، بسیجی کی رگ غیرتت تکون میخوره؟ چرا مردم مصر و تونس وقتی از پلیس کتک میخورن مظلومند ولی مردم ایران را باید کشت.  میخوام بدونم نفاق چیه، به کی میگن منافق؟


به کسی یک نفر و میکشه و جنازشو میدرزده چی میگن؟


وقتی عملیات مرصاد شد من پنج سالم هم نبود، همیشه شنیدم که به مجاهدین خلق میگن منافقین، از همین تلویزیونی که میگه صانع ژاله، جاسوس کیهان بوده. از این به بعد میخوام به بسیج و سپاه بگم منافقین. مجاهدین خلق هر جنایتی هم که کرده باشن به گرد پای سپاهی نمیرسند. انگشت کوچک بسیجی هم نمی‌شوند.


دلم میخواد رها شم از این بند از این ظلم، چرا نمیشه؟ چرا صد سال است که نشده؟


دلم میخواد بدانم چرا این همه آدم توی مخالفین داریم کسی نمی‌تونه یک مجلس ختم برای این بچه‌ها بگیرد؟


دلم می‌خواد یک نفر این پارادوکس را برای من معنی کند: اگر بزنم که خشونت است و مذموم و اگر نزنم که رحم ندارند.


جواب خیلی از سوال ها رو نمیدونم ولی اینو میدونم که از امروز به همه شما نو بسیجی‌ها میگویم منافق، در تمام آسمان زمین هیچ کس بیشتر از تو سزاوار این لقب نیست. آن قدر می‌گم و می‌گم تا همه دنیا صدایت بزنند منافق.




باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد


که مادران سیاه پوش


داغ داران زیباترین


فرزندان آفتاب و باد


هنوز ز سجاده‌ها


سر بر نگرفته اند(شاملو)




 


اول اسفند: سيدعلي وقت رفتنه

هفته پیش رو «هفته اعتصاب» است. در این هفته به هر قیمتی باید «اعتصاب سراسری» راه بیاندازیم. اعتصاب عمومی بریدن پیوندهای سست و پوسیده مردم با حاكمیت است و قدرت حاكم اساسا چیزی جز همین پیوندهای سست و پوسیده میان مردم و حاكمیت نیست. با شكل‌گیری اعتصاب عمومی حكومت به بی‌هوشی كامل می‌رسد و زمان عمل جراحی بدن ملت-دولت و بیرون آوردن غده «ولایت فقیه» از آن فرا می‌رسد. بنابراین اعتصاب سراسری یك هدف استرات‍ژیك است. رسیدن به این هدف استراتژیك ممكن نیست مگر با ادامه تظاهرات. ۲۵ بهمن پتانسیل جدیدی در مردم ایجاد كرد و خیابان را دوباره ممكن كرد. بنابراین می‌توان/مجبوریم تظاهرات را ادامه دهیم. از طرف دیگر ۲۵ بهمن چنان ضربه گیج‌كننده‌ای به دار و دسته «عنتر و لوطی» وارد كرد كه تا مرز خودكشی(دستگیری موسوی و كروبی) پیش رفتند و اگر «بصیرت» آن مخترع مصلحت نظام نبود اكنون سیدعلی مثل بن‌علی از كشور فرار كرده و هواپیمای حامل‌اش از این فرودگاه و آن فرودگاه اجازه فرود می‌خواست و جواب رد می‌شنید. اما متاسفانه (یا خوشبختانه، كسی چه می‌داند) كاشف سید علی هنوز می‌خواهد از كشف/اختراع‌اش سود ببرد. واقعیت تلخ برای هاشمی این است كه دوره حمایت از اختراع‌اش به سر آمده است. در همه نظام‌های حقوقی دنیا دوره حمایت از حق اختراع بیست سال است و بیست و دو سال است كه از افشای اختراع هاشمی می‌گذرد. بنابراین دوره سید علی دوسال است كه تمام شده و استفاده هیچ كسی از جمله احمدی‌نژاد از اختراع هاشمی به لحاظ قانونی ایرادی ندارد. اما احمدی‌نژاد اختراع هاشمی را وارونه كرده است. تا پیش از انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن، احمدی‌نژاد رابطه‌اش را با «آقا» در قالب «عنتر و لوطی» تعریف می‌كرد. تیم احمدی‌نژاد با زیركی تمام در فرصت انتخابات ۸۸ این رابطه را وارونه كرد. حالا سید علی عنتر شده و محمود لوطی. این «واژگونگی رابطه» كار را بر رئیس«مجلس كاشفان/مخترعان ولی فقیه» دشوار كرده است. دوره بیست ساله اختراع  ولی فقیه كهنه به سر آمده و آنچه مانع از كشف/اختراع یك ولی فقیه تازه می‌شود همین واژگونگی رابطه محمود و سید علی‌ است. هاشمی خیلی خوب می‌داند كه ابتدا باید كار لوطی (محمود) را یك‌سره كند پس از آن كنار زدن«عنتری كه لوطی‌اش مرده بود» و كشف/اختراع یك ولی فقیه تازه كار چندان دشواری نیست. اما این بازی به «عنتر و لوطی و كاشف»محدود نمی‌شود و این تحلیل عامل اصلی تحولات یعنی مردم را به حساب نیاورده است. مردم دیگر«حكومت آخوندی» نمی‌خواهند (این را بارها از زبان مردم كوچه و بازار شنیده‌ایم).  منظور مردم از شعار«این ماه ماه بهمنه/ سید علی وقت رفتنه» صرفا شخص علی خامنه‌ای نیست بلكه همچنین آن جایگاهی است كه این عنتر اشغال كرده است و اكنون زمان انحلال آن فرارسیده است. ولایت فقیه باید برود. دوره كشف/اختراع هرگونه ولی فقیه (مرتجع یا روشنفكر) به سر آمده است. علی خامنه‌ای هم زمانی به عنوان یك «ولی فقیه روشنفكر» كشف/اختراع و به مردم معرفی شد و كارهای روشنفكری می‌كرد.... و هنوز هم می كند...!

 

دوره این مسخره‌بازی ها سرآمده است. سید‌علی  نمی‌تواند مثل بن علی فرار کند. دیگر جایی برای فرار ندارد. لبخند عبدالله گل در دیدارش با مقام معظم كاملا با معنی بود. سرنوشت مبارك در انتظار توست. اول  اسفند راس ساعت ۱۵ همراه با تظاهرات مردم مصر به كما می‌فرستیمت. وعده ما همان مسیر همیشگی
میدان امام حسین، تا میدان آزادی (و در صورت بسته بودن این مسیرها میدان هفته تیر به سمت بلوار کشاورز). نمی‌گذاریم دیر شود.
 


 


دستگیری برادر یک «شهید»

پس از کشته شدن صانع ژاله، دانشجوی دانشگاه هنر در وقایع ۲۵ بهمن، مدافعان حکومت او را شهید خواندند. حسین شریعتمداری در گفت‌وگوی ویژه خبری ضمن بیان آن که صانع با روزنامه کیهان همکاری داشته و بخشی از اخبار ستون ویژه این روزنامه را تهیه می‌کرده گفت که «مثل بعضی از اینها پیش آقای منتظری رفته بود، می‌اومد خبرهاشم مطرح می‌کرد.»

اشاره مدیر مسئول روزنامه حکومتی کیهان به عکسی است که دوستان صانع در صفحه فیس‌بوک به مناسبت گرامی‌داشت یاد و خاطره او انتشار داده‌اند و معتقدند دانشجوی کرد سنی شهید از طرفداران میرحسین موسوی بوده و هیچ ارتباطی با حکومت اسلامی نداشته است.

به گفته وی، صانع ژاله شناسایی شده بود. همچنین طرفداران حکومت در تشییع جنازه وی شرکت کردند و شعارهایی علیه معترضان حکومت سر دادند.

به گزارش هرانا به نقل از ندای سبز آزادی، قانع ژاله برادر صانع، پس از مصاحبه با بخش فارسی صدای آمریکا دستگیر شده است. این گزارش می‌افزاید، نیروهای وزارت اطلاعات وی را تحت فشار شدید قرار داده‌اند تا در روزهای آینده در مصاحبه با صدا و سیما جمهوری اسلامی گفته خود را تکذیب کند.

قانع ژاله چهارشنبه شب در گفتگو با علی جوانمردی خبرنگار تلوزیون صدای آمریکا بسیجی بودن برادر خود را به شدت تکذیب کرده بود و کارت بسیج منتسب به برادرش را ساختگی دانسته و خاطر نشان کرده بود «صانع ژاله آرزو داشت که مثل بهمن قبادی در خدمت ملتش باشد.»

برادر صانع ژاله تاکید کرده بود: «من و پدر و مادر تحت فشار هستیم و به ما می‌گویند حرفی نزنید.»

مصاحبه‌ای از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد که در آن پسرخاله صانع و قانع ژاله گفت این «شهید» ارتباطی با جریان آزادیخواهی و جنبش سبز نداشته است.

 

 

مصاحبه قانع ژاله را اینجا ببینید.

 

همچنین سخنان حسین شریعتمداری از اینجا قابل دسترسی است.

 


 


گاردین: رژیم ایران «مقتول» را دزدید

 

به نوشته گاردین رژیم ایران متهم به دزدیدن قتل یک دموکراسی‌خواه درجریان تظاهرات روز دوشنبه شده است.یکی از اعضا خانواده صانع ژاله دانشجوی ۲۶ ساله رشته هنر دانشگاه تهران به گاردین گفت مقامات رژیم ایران درصدند صانع را به عنوان یک طرفدار رژیم و عضو نیروهای بسیج جابزنند و اینگونه القا کنند که وی توسط سازمان مجاهدین خلق به قتل رسیده است. وی می‌گوید: «نیروهای امنیتی وی را به قتل رساندند و حالا می‌خواهند از قتل وی به نفع خود برای اهداف سیاسی بهره برداری کنند. این شخص که نخواست نامش فاش شود می‌گوید اعضا خانواده صانع از این حادثه بشدت غمگین و اندوهگین هستند.»

 

سایت‌های اپوزوسیون گزارش می‌دهند دونفر درجریان تظاهراتی که روز دوشنبه از طرف دولت غیرقانونی اعلام شد توسط نیروهای حکومت به قتل رسیدند ولی رسانه‌های دولتی ایران این دونفر صانع ژاله ۲۶ ساله که یک کرد سنی است و محمد مختاری ۲۲ ساله را به عنوان کشته شدگان تظاهرات اعلام کرده‌اند ولی می‌گویند این دو توسط مخالفین کشته شده‌اند. خبرگزاری نیمه رسمی فارس تصویر یک کارت عضویت بسیج که ادعا می‌کند برای صانع ژاله صادرشده است را منتشر کرده است. اما به محض انتشار، اپوزوسیون واقعی بودن آن را زیر سوال برد. درپاسخ اپوزوسیون عکسی از ژاله را درکنار آیت الله العظمی منتظری منتشر نمود. مقام‌های حکومتی، تشییع جنازه ژاله را دردانشکده هنر دانشگاه تهران برگزار کردند ولی به خانواده ژاله اجازه شرکت دراین مراسم را ندادند. به گفته یکی ازاعضا خانواده ژاله که درپاوه درغرب ایران زندگی می‌کنند به آنها گفته شده درمراسم شرکت نکنند و اگر با رسانه‌های بیگانه سخن بگویند جسد ژاله به آنها تحویل داده نخواهد شد وپدر ژاله تحت فشار رژیم مجبور به انجام یک مصاحبه با تلویزیون دولتی شد.

 

 


 


تمسخر شهيد صانع ژاله و اتهام جاسوسی او برای کيهان از سوی شريعتمداری
 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته