قیام های پرقدرت دوگانه، خطرات جدیدی برای دولت های عربی منطقه ایجاد کرده است
تظاهر کنندگان میدان تحریر درحین آماده شدن برای مقابله با نیروهای طرفدار حکومت ، درسی را از هم سنگران تونسی شان مرور میکردند : به زیر نقابهایتان سرکه یا پیاز بزنید، برای مقابله با گاز اشک آور.
این مبادله فیس بوکی اطلاعات، بخشی از پروژهای دو ساله قابل توجهی بود که به زایش نیروی جدید در دنیای عرب منجر شد- یک نیروی جوان عرب که انگیزهاش گسترش دموکراسی در منطقهای که از نبودش رنج میبرد بود. فعالین جوان مصری و تونسی درباره شیوه های فرار از تعقیب و نظارت با استفاده از تکنولوژی، همفکری میکردند، با شکنجه شدگان هم دردی میکردند و نکاتی عملی درباره شیوه مقاومت جلوی گلوله لاستیکی و ساخت سنگر مبادله میکردند.
آنها توانایی های عرفی شان را در استفاده از شبکه های اجتماعی با نظمی دستچین شده از مناسک مذهبی پیونده زدند و نیروی طرفداران فوتبال را با مهارت های جراحی ترکیب کردند. با بریدن از اپوزیسیون سیاسی عرب، آنها با تکیه بر آرای یک دانشگاهی آمریکایی درباب تاکتیک های مقاومت غیرخشونت بار، که از طریق یک بریگاد جوانان صرب به دست آورده بودند و همین طور تاکتیک های بازاریابی قرض گرفته شده از «سیلیکون ولی*» واردعمل شدند.

اعتراضات دامنه دار ایشان مصر را به لرزه در آورده بود و آنها وارد طناب کشی مجازی با رهبری که بینشی کاملا متفاوت داشت میشدند - جمال مبارک، فرزند پرزیدنت حسنی مبارک، بانک داری ثروتمند و دلال قدرت در حزب حاکم. او که تا قبل از قیام مردمی همه آرزوهای موروثی شدن را به باد دهد، وارث طبیعی حکومت پدرش تلقی میشد، (مطابق گزارش مقامات امریکایی که روزهای آخر مبارک را پیگیری میکردند) پدرش را تحت فشار قرار داده بود تا برخلاف توصیه معاون اول و رهبران ارشد نظامی، قدرت را واگذار نکند.
لحن مخاصمه جویانه مبارک در روز پنج شنبه (یک روز قبل از کناره گیری) بیشتر کار پسرش بود، این را مقامات میگویند.
«او احتمالا از پدرش هم سمج تر است» این را یک مقام آمریکایی میگوید و اضافه میکند جمال «وضعیت فاجعه باری که مبارک در آن گیر افتاده بود را به پدرعادی نشان میداد». اما سخنرانی مبارک نتیجه عکس داد، طوری که ارتش مجبور به مداخله برای بیرون کردن مبارک شد و قدرت را در حالی به دست گرفته که وعده کرده آن را به حکومتی غیر نظامی تحویل خواهد داد.
اکنون رهبران جوان مصری به آینده میاندیشند. جمال رشید از رهبران جنبش ۶ آپریل که کمک کرد تا تظاهرات ۲۵ ژانویه شکل بگیرد میگوید : تونس نیروی حرکت دهنده مصر بود اما آنچه مصر کرد نیرویی خواهد بود که جهان را به جلو خواهد برد. او در جلسه ای سخنرانی میکرد که اعضا امکان انتقال تجربیات خود را به نیروهای جوان در لیبی، الجزایر ، مغرب و ایران بررسی میکند.
«اگر گروهی کوچکی از مردم در هر کشور عربی به خیابان بروند و پایداری نشان بدهند، پایان همه رژیمها را شاهد خواهیم بود» جمال رشید این را میگوید و به طنز میگوید نشست بعدی اتحادیه عرب، جشن رونمایی از جوانان به قدرت رسیده است.
وبلاگرها رهبری را به عهده گرفتند
جنبش مصر، سالها در حال شکل گیری بود.احمد ماهر، یک مهندس عمران و از پایه گذاران جنبش جوانان ۶ آپریل اولین بار در یک حرکت سیاسی با نام «کفایه» (کافی است) در ۲۰۰۵ شرکت کرد. آقای ماهر و دیگران، گروه خود را ، با نام جوانان برای تغییر سازمان دادند. اما آنها نتوانستند به قدر کافی هوادار پیدا کنند: بازداشتها رهبران شان را حذف میکرد و باقی ماندهها دست و پایشان در احزاب دست آموز اپوزیسون رسمی بسته میشد. آقای ماهر که از آن زمان ۴ بار دستگیر شده است میگوید : آنچه باعث نابودی جنبش میشد، احزاب قدیمی بودند.
تا ۲۰۰۸، اکثر سازمان دهندگان جوان به کی بورد های کامپیوترشان عقب نشینی کرده و تبدیل به بلاگر شدند. آنها تلاش کردند حمایت موجی از اعتصابات کارگری را که با خصوصی سازی های دولتی و تورم افسارگسیخته تحریک شده بود جلب کنند.
بعد از یک اعتصاب در مارچ همان سال در شهر ملحلا ی مصر، آقای ماهر و دوستان شان فراخوان اعتصاب سراسری را برای ۶ آپریل دادند. برای تبلیغ، آنها یک صفحه فیس بوک تاسیس کردند که بدل به تلاقی گاه جنبشی شد که مصمم بودند آن را از هرگونه وابستگی به احزاب فعال سیاسی به دور نگاه دارند. اما اوضاع جوی باعث نیمه تعطیل شدن اعتصاب در اکثر نقاط شد، اما در ملحلا، تظاهرات خانواده های کارگران با سرکوب خشن پلیس مواجه شد- درگیری که اولین در نوع خود بعد از سالها بود.
تنها چند ماه بعد در یک اعتصاب در شهر تونسی حاد-المنجمی، یک گروه سازمان دهندگان آنلاین از همین الگو بهره بردند و پایه گذار چیزی شدند که بعدا به جنبش جوانان پیشروی تونس معروف شد. سازمان دهندگاه در گروه شروع به تبادل تجارب در فیس بوک کردند. تونسیها با یک دولت پلیسی تر نسبت به مصریها مواجه بودند که تحمل بسیار کمتری برای بلاگ نویسی و آزادی رسانه داشت ولی اتحادیه های صنفی ایشان قدرتمند تر و مستقل تر بود. آقای ماهر به خاطر میآورد: ما تجربیات مان را از بلاگ نویسی و اعتصابات شریک شدیم.
آقای ماهر و همکاران ش به سهم خود شروع به مطالعه راجع به مقاومت غیرخشونت بار کردند. آنها به خصوص مجذوب یک جنبش جوانان صرب به نام «اوپتور» شدند که به کمک آرای یک متفکر سیاسی آمریکایی، جین شارپ، کمک به سرنگونی دیکتاتور اسلوبودان میلوسویچ کرده بودند. سنخ نمای کار آقای شارپ، به خوبی از توصیف رژیم مبارک بر میآمد: او ادعا میکند عدم خشونت یگانه سلاح موثر در مقابله با حکومت های پلیسی که مقاومت خشونت آمیز را بهانه سرکوبی برای برقراری امنیت میکنند است.
جنبش ۶ آپریل نمایه خود را - که یک مشت گره شده سفید و قرمز شبه شوروی بود- از گروه اوپتور الهام گرفته بودند. بعضی از ایشان برای ملاقات با فعالین صرب به آن کشور سفر کرده بودند.

منبع دیگر الهام، به ادعای بسیاری، گروهی از مصریان خارج نشین در دهه سوم زندگی بود که در قطر مرکزی به نامآکادمی تغییر را تاسیس کرده بودند که ایده هایی متاثر از کارهای آقای شارپ را توصیه میکرد. یکی از سازمان دهندگان،هشام مسری در خلال تظاهرات قاهره دستگیر شد و دربازداشت به سر برد.
آکادمی تغییر مثل کارل مارکس است و ما مثل لنین هستیم. این را باسم فتحی می گوید که در پاره ای از اوقات با جنبش جوانان ۶ آپریل همکاری کرده و مدیر پروژه آکادمی مصری دموکراتیک است که از ایالات متحده بودجه دریافت میکند و تمرکز ش بر حقوق بشر و نظارت بر انتخابات است. او میگوید در طی اشغال میدان تحریر توسط تظاهر کنندگان توانسته با کمک روابط ش حدود ۵۱۰۰ دلار برای خرید پتو و چادر از تجار مصری جمع آوری کند.
این کشور شماست
بعد، در حدود یک سال قبل، جنبش جوانان مصری در حالی که رو به گسترش بود یک متحد استراتژیک به دست آورد:وائل غنیم، جوان ۳۱ ساله ای که مدیر بازایابی شرکت گوگل بود. مانند بسیاری دیگر، او نیز به شبکه غیررسمی جنبش ، توسط گروهی معرفی شد که گرداگرد محمد البرادعی ، دیپلمات برنده جایزه صلح نوبل که سال قبل به مصر بازگشته بود تا اپوزیسیون در شرف احتضار را جانی دوباره بخشد، جمع شده بودند.آقای غنیم تجربه سیاسی بسیار اندکی داشت ولی به شدت از پلیس سرکوبگر مصر که تکیه گاه قدرت دولتی است بدش میآمد. او دانش بازاریابی اش را به جنبش اهدا کرد.او میگوید: «من در بازاریابی کار کرده ام و میدانستم که اگر بتوانید یک برند** بسازید می توانید روی حمایت و اعتماد مردم بروی آن برند حساب کنید».
نتیجه، گروهی فیس بوکی بود که آقای غنیم پایه گذاری کرد « ما همه خلیل سعید هستیم» ، به یاد جوانی مصری که در اثر شکنجه پلیس جان ش را از دست داده بود نام گذاری شده بود. آقای غنیم، که هویت ش برای عموم آشکار نبود، ولی همکاری نزدیکی با آقای ماهر از جنبش جوانان ۶آپریل و یک رابط از گروه آقای البرادعی داشت، میگوید که او مرگ خلیل را دست آویزی برای آموزش مصریان در باب مبارزات دموکراتیک قرار داد. او وب سایت را پر از اخبار و ویدیو کلیپ هایی از خشونت پلیس کرد. او به راحتی توانست پیامی را ساده منتقل کند : «این کشور شماست. مامور دولتی کارگزار شماست که از مالیات شما حقوق میگیرد و شما حقوق خود را دارید. » او به خصوص دروغ پردازی های رسانه های مصری را هدف گرفته بود چون «وقتی مردم به رسانه بی اعتماد میشوند، خاطر جمع باشید که آنها را از دست نمیدهید».
او نهایتا موفق به گردآوری چندصدهزار کاربر شد که وفاداری شان را با تمرین فعالیت دموکراتیک در فضای مجازی تثبیت میکردند. وقتی سازمان دهندهها یک «روز سکوت» را در قاهره برنامه ریزی میکردند، از کاربران نظرخواهی کرد که کدام رنگ لباس را میبایست به عنوان رنگ متحد خود برگزینند: سیاه یا سفید.
بعد از انقلاب ۱۴ ژانویه تونس ، جنبش جوانان ۶ آپریل فرصت کمتر دیده شده برای تظاهرات در روز ۲۵ ژانویه، روز پلیس، که گرامی داشت یک قیام نیروی پلیس در مقابل بریتانیا استعماری بود، را مغتنم شمرد تا تبدیل به برنامه ای بسیار بزرگتر کند. آقای غنیم از صفحه فیس بوک برای بسیج عمومی استفاده کرد. او استدلال کرد که اگر ۵۰هزار نفر برای تظاهرات اعلام آمادگی کنند، برنامه به پیش میرود. بیش از یکصد هزار نفر ثبت نام کردند.
آقای غنیم می گوید که هیچ وقت ندیده است که یک انقلاب از پیش اعلام برنامه کند. تا آن موقع ، جنبش جوانان ۶ آپریل با حامیان آقای البرادعی ، گروهی از لیبرالها و چپ گرایان و شاخه جوانان اخوان المسلمین متحد شده بود تا با استفاده از تبلیغات نوگرایانه الهام گرفته از انقلاب تونس، برای تظاهرات روز پلیس، چهره قاهره را دیگرگون کند. اما مسن تر ها، حتی عناصری از اخوان المسلمین که از مدتها پیش توسط مبارک و غرب به عنوان افراطیون معرفی شده بودند از مشارکت خودداری کردند.
عصم اریان، یکی از رهبران اخوان، با این توجیه که روز پلیس برای گرامی داشت نیروی پلیسی ست که علیه استعمار انگلستان قیام کرده اند، گفت که ما می بایست در آن روز همگی به شادمانی بپردازیم. او گفت « همه این افراد (که اعلام آمادگی کرده اند) در فیس بوک اند، ولی آیا ما میدانیم اینان کیست اند؟ ما نمیتوانیم گروهها و هویت مان را به ایشان پیوند بزنیم.»
خودشه
با فرارسیدن ۲۵ ژانویه، اتحاد فعالین جوان، که تقریبا همگی ایشان از اوضاع مالی و اجتماعی خوبی برخوردار بوده و مترصد بهره برداری از نارضایتی گسترده از حکومت خودکامه کشورشان و همین طور فقر خردکننده زندگی مصریها بودند. آنها روزشان را با همراه کردن فقرا با لیست کردن امور خرد شروع کردند: «آنها هر روز مرغ و گوشت میخورند و ما هر روز بایستی لوبیا بخوریم.»
با پایان روز ، وقتی دهها هزار نفر به میدان تحریر رسیده بودند، شعارها رنگ و بوی براندازانه گرفت. آنها فریاد میزدند «مردم میخواهند رژیم را سرنگون کنند» ، شعاری که تظاهر کنندگان میگفتند که از صفحات فیس بوک و اخبار از انقلابیون تونس فراگرفته اند. آقای ماهر از جنبش جوانان ۶ آپریل میگوید سازمان دهندگان حتی بر سر تصرف پارلمان و اشغال ساختمان تلویزیون دولتی هم بحث کرده بودند:حرکاتی ناب انقلابی. آقای ماهر میگوید: وقتی به اطراف ام نگاه میکردم و خود را احاطه شده با چهره هایی غریبه میدیدم، که از ما بسیار شجاع تر بودند، مطمئن شدم که این پایان رژیم است.
آن موقع بود که به توصیه های گروه های تونسی ، صرب و آکادمی تغییر که یک هفته مانده به تظاهرات، اعضایشان را برای آموزش دادن سازمان دهی تظاهرات به قاهره فرستاده بودند تکیه کردند. بعد از اینکه پلیس با استفاده از گاز اشک آور در روز سه شنبه (۲۵ ژانویه) موفق به متفرق کردن تظاهر کنندگان پرداخت، آنها با آمادگی بیشتر در جمعه (۲۸ ژانویه) برای راهپیمایی «روز خشم» به میدان آمدند.
این بار با لیمو و پیاز و سرکه برای بوکشیدن و خلاصی از اثر گاز اشک آور و همین طور آب کربنیک و شیر برای ریختن در چشمان شان آمده بودند. بعضی مقوا و قوطی پلاستیکی را به صورت سپری در آورده و در زیر لباس خود پوشیده بودند و به عنوان حفاظت کننده از گلوله های پلیس ضدشورش پوشیده بودند. آنها اسپری آورده بودند تا شیشه ماشین های پلیس را رنگ بزنند و آمادگی داشتند تا با بستن لوله اگزوز یا پنچر کردن چرخ ها، ماشینها را از کار بیاندازند. تا ابتدای عصر، چندین هزار تظاهر کننده، در مقابل تقریبا یک هزار پلیس تا دندان مسلح ضدشورش بر روی پل چهار لاینه «قصر النیل» ، در اساسی ترین نبرد انقلاب، موضع گرفته بودند.
آقای ماهر تعریف میکند: ما همه حقه های خود را رو کرده بودیم. او خود مقوا و قوطی پلاستیکی زیر بلوز ش پوشیده بود، کلاه کاسکت دوچرخه سواری گذاشته بود و در بشکه ای را به عنوان سپر استفاده میکرد. «قرار بر این بود که کسانی که زخمی میشوند عقب بروند و تازه نفسها جایشان را بگیرند. ما به شورش خود ادامه می دادیم» بعد از ۵ ساعت جنگ، نهایتا فاتح شدند و مقر حزب حاکم که تخلیه شده بود را در سر راه خود به میدان تحریر آتش زدند.
تحت فشار گذاشتن مبارک
در آن روز در واشنگتن، آقای اوباما ، سرزده در جلسه روسای اتاق بحران (اعضای کلیدی گروه مشاورین امنیت ملی) در ساعت ۳ و سی دقیقه حاضر شد و توماس ای. دونیلون، مشاور عالی امنیت ملی را به ریاست جلسه گذاشت. کاخ سفید احتمال یک اثر دومینو را از زمانی که جنبش جوانان موفق به سرنگونی زین الدین بن علی در تونس شده بود بررسی میکرد، اگرچه سرویس های اطلاعاتی ایالات متحده و اسرائیل این خطر را برای رژیم آقای مبارک بسیار کم ( در حدود ۲۰٪) ارزیابی کرده بودند. بر طبق روایت مقامات ارشدی که در مباحثه های آقای اوباما درباره سیاست گذاری در قبال این پدیده حاضر بوده اند، پرزیدنت از ابتدا نظری متفاوت داشت. یک مقام ارشد میگوید او از همان ابتدا اظهار کرد که این میتواند یک رویه باشد که میتواند به حکومت های خودکامه دیگر در منطقه از جمله ایران سرایت کند. در پایان قیام ۱۸ روزه، با حساب یکی از مقامات کاخ سفید، بیش از ۳۸ جلسه با حضور پرزیدنت درباره مصر برگزار شد. آقای اوباما گفت این فرصتی ست که میتواند به خلق روایتی جایگزین برای «گفتمان القاعده» درباره مداخله غربی تبدیل شود. مقامات امریکایی هیچ اثری از ضدیت آشکار با غرب یا ایالات متحده در تظاهر کنندگان ندیده بودند. یکی از مقامات می گوید :وقتی دیدیم که مردم بچه هایشان را به میدان تحریر می آورند تا تاریخ در حال رقم خوردن را ببینند، متوجه شدیم که چیزی فرق کرده است.
در ۲۸ ژانویه، مباحثات به سرعت تبدیل به چگونگی فشارآوردن به آقای مبارک در عرصه عمومی و در خلوت شد. و اینکه آیا آقای اوباما می بایست بر صفحه تلویزیون ظاهر شود و تشویق به تغییر کند. آقای اوباما تصمیم گرفت که به آقای مبارک تلفن بزند، مکالمه ای که چندین مقام ارشد هم به آن گوش میدادند. در آن تماس، هیچ صحبتی از کناره گیری یا واگذاری قدرت نبود، تنها آقای اوباما تاکید داشت که می بایست اصلاحات صورت بگیرد و آن هم با سرعت! آقای مبارک این پیشنهاد را رد کرد و تظاهرات را به عوامل بیرونی نسبت داد. آقای اوباما پاسخ داد شما بخش عمده مردم خود را در پشت خود ندارید و آنها به حمایت از شما نخواهند آمد مگر اینکه اصلاحات گسترده سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی را صورت بدهید.
فردا تصمیم بر این شد که سفیر اسبق، فرنک جی. ویزنر را به عنوان فرستاده به مصر اعزام کنند. آقای اوباما شروع به برقراری تماس با بنیامین نتانیاهو، رجب طیب اردوغان و دیگر رهبران منطقه ای کرد. سخت ترین تماسها به ادعای مقامات کاخ سفید با آقای نتانیاهو و ملک عبداله از عربستان سعودی بود که از بی ثباتی منطقه نگران بودند و به آقای اوباما پیشنهاد می کردند که جانب آقای مبارک را بگیرد. بر اساس ادعای مقامات آمریکایی، اعضای ارشد خانواده سعودی چنین استدلال می کردند که آقای اوباما نباید حمایت خود را از مبارک، حتی در صورت سرکوب خشونت بار اعتراضات بردارد.
با فرارسیدن اول فوریه ، وقتی که آقای مبارک در پیامی تلویزیونی ملتمسانه گفت که برای ریاست جمهوری کاندید نمیشود و انتخابات میبایست در سپتامبر برگزار شود، آقای اوباما نتیجه گرفت که مبارک پیام را نگرفته است. ظرف یک ساعت، آقای اوباما تماسی دوباره،این بار سخت ترین و آخرین از نوع خودش، را با آقای مبارک گرفت. از مشاوران آقای اوباما میگوید او گفته است که اگر این تغییرات در طی ماهیان آینده بخواهد رخ دهد، اعتراضات هم ادامه خواهد داشت. آقای مبارک به اوباما گفت که تظاهرات در چند روز آینده خاموش خواهد شد. مقامات کاخ سفید میگویند آقای اوباما تماس تلفنی را با این جملات قطع کرد : من به پیش کسوتان ام احترام میگذارم. و شما مدتی طولانی در سیاست بوده اید آقای رییس جمهور. اما وقت هایی در تاریخ است که اگر اوضاع همیشه به یک شکل بوده به این معنی نیست که در آینده نیز چنین است.
فردای آن روز ، آقای مبارک ، بی توجه به هشدار های آقای اوباما، حمله ای دیگر علیه تظاهر کنندگان را که تا آن روز ، پنج شب را در میدان تحریر گذرانده بودند، شروع کرد. در ساعت دو و نیم عصر،هزاران چماقدار وفادار به آقای مبارک با سنگ و چماق و نهایتا انفجاری های دست ساز به جمعیت در میدان تحریر حمله ور شد. تظاهر کنندگان که تلاش میکردند به درس هایی که از گاندی، مارتین لوتر کینگ و جین شارپ آموخته بودند وفادار بمانند تا مدتی تلاش کردند به تلافی جویی حملات اقدام نکنند. یک ردیف از مردان در زیر باران سنگ ها ساکت ایستاده بودند. یک مرد مسن به مردی جوان گفت که چوب ات را زمین بگذار. تا ساعت سه و سی دقیقه، جنگ دو طرفه شد. آوایی موزون از سنگها بر فلز طنین انداز شده بود چون تظاهر کنندگان دیگران را به کمک میطلبیدند.
اخوان المسلمین که روزهای اولین را بیرون نشسته بود، از نظرش برگشت و فتوایی برای اشغال میدان تحریر برای هر کسی که استطاعت ش را دارد منتشر کرد. حالا آنها میدان دار بودند. به عنوان یک سازمان مخفی غیرقانونی، آنها برای عملیات در یک ساختار طبقاتی آموزش دیده بودند. به شهادت بسیاری از سازمان دهندگان،اعضای گروه اخوان به معترضین کمک کردند که خود را در قالب گروه هایی نظم دهند. یک گروه پیاده رو را تخریب میکرد تا سنگ به دست بیاورد ، گروه دیگر از آن سنگر میساخت و گروه سوم مشغول به دفاع بود.آقای ماهر میگوید : «جوانان اخوان نقشی بزرگ بازی کردند. اما در واقع طرفداران دو تیم بزرگ فوتبال پایتخت که تجربه وسیعی در مواجهه با پلیس ضدشورش دارند هم سهمی بزرگ داشتند.»
سربازان ارتش مصر، که ظاهرا دستور به حفظ بی طرفی داشتند،پشت دروازه های فلزی موزه مصر ایستاده بودند و بمباران سنگی و انفجاری های دست ساز را به مدت ۱۴ ساعت تا ۴ صبح تماشا می کردند . سپس طرفداران مبارک که از شکستن نظم معترضین عاجز شده بودند به اسلحه دست بردند و بنا به گزارش شاهدین عینی و پزشکانی که فردا صبح در آنجا بودند، ۴۵ را مضروب و ۲ نفر را کشتند. سربازان، که شاید دستور داشتند که از خونریزی گسترده جلوگیری کنند، یا شاید هم بر حسب غریزه عمل کردند، بالاخره مداخله کردند. آنها با مسلسل هایشان به زمین و هوا شلیک کردند که باعث فرار طرفداران مبارک و بازپس گیری میدان و به تبع اش، خیابانها به معترضین شد.
وقتی که روشن شد که ارتش حاضر به شلیک به سوی مردم خودش نیست، موازنه قدرت تغییر کرد. مقامات امریکایی امرای ارتش را تشویق کردند که برای نشان دادن حفظ علقه هایشان به مردم، به میان معترضین در میدان تحریر بروند، کاری که موضع آقای مبارک را بیشتر تضعیف کرد. ولی دولت اوباما در رساندن پیغام خودش تعلل به خرج داد: دو روز پس از بدترین خشونت ها، آقای ویزنر به شکل رسمی بیان کرد که هر گونه تغییری با مرکزیت آقای مبارک رخ خواهد داد و وزیر امور خارجه ، هیلاری کلینتون، گفت که تغییر، زمان خواهد برد. دیگر مقامات پیشنهاد کردند که آقای مبارک تا پایان دوره ریاست جمهوری ش در سپتامبر در پست خود باقی بماند. در چهار روز بعدی وضع بدون تغییر ماند و آقای مبارک حاضر به عقب نشینی نبود و این در حالی بود که معترضین دوباره جان می گرفتند.
پنج شنبه ، آقای عمر سلیمان معاون ریاست جمهوری با آقای بایدن ریاست جمهوری آمریکا در ساعت دو بعد از ظهر به وقت واشنگتن برای سومین بار در یک هفته، پشت تلفن بود. فضا آکنده از شایعاتی بود که آقای مبارک آماده کناره گیری ست و آقای سلیمان به آقای بایدن گفت که خود را برای پذیرش مسئولیتها از آقای مبارک آماده میکند. اما در حین مکالمه با آقای بایدن و دیگر مسئولین گفت که بعضی از اختیارات با آقای مبارک میماند ، مثل حق انحلال پارلمان یا اخراج دولت. یکی از کسانی که در جریان این مکالمه بود گفت : حرف آقای سلیمان این بود که مبارک پرزیدنت دوفاکتو(غیررسمی) می ماند. اما در شرایطی که آقای مبارک به پسرش جمال نزدیک شده بود، کابینه آقای اوباما کاملا بی خبر از آنچه پیش خواهد آمد بود . آنها به تماشای تلویزیون نشسته بودند تا ببینند آقای مبارک چه تصمیمی خواهد گرفت. آنچه آنها آن شب از مبارک شنیدند یک نسخه به شدت دستکاری شده از سخنرانی بود که با گرفتن ژست پدر ملت، با لحنی آمرانه، و خالی از هر ذکری از «انتقال قدرت» بود. به گفته مقامات آمریکایی، همین آخرین سخنرانی پرطمطراق و غامض بود که ارتش را، که حالا از جانب ایالات متحده برای اقدام علیه آقای مبارک مطمئن بود، وادار به عمل کرد. ژنرال های آقای مبارک فشار را بر آقای مبارک بیشتر کردند که باعث شد قدرت را بدون ارایه هرگونه توضیح بیشتری واگذار کند.
آقای غنیم میگوید در مصر ۸۵ میلیون نفر زندگی میکنند که کمتر از هزار نفر جانشان را در راه این انقلاب از دست دادند. این نشان میدهد که ملت مصر تا چه حد متمدن است. او میگوید : کابوس ما به سر آمده است،حالا وقت رویا بینی است.
*Silicon Valley
**brand
original article in NYTimes
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر