-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ بهمن ۲۱, پنجشنبه

Posts from Khodnevis for 02/10/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



هیجان و تعقل


این‌ها را به خاطر چه می‌گویم؟ به خاطر فضایی که امروز به وجود آمده است و مطمئن هستم فردا به یأس منتهی خواهد شد. ما خواهان ایجاد یأس نیستیم. ما باید به گونه‌ای عمل کنیم که همیشه امیدوار بمانیم. تاریخ، دلیل ماست. درس تاریخ، درس امید و امیدواری‌ست. اما آن‌چه امروز به صورت لحظه‌ای، به صورت احساسی مایل به انجام آن هستیم، به ظن قریب به یقین ما را به یأس و ناامیدی دچار خواهد کرد.

سیستم حکومتی ایران، سیستمی پیچیده و به‌غایت وحشی‌ست. با روش‌های متداول نمی‌توان با چنین سیستمی مقابله کرد. آن‌چه در تونس و مصر و کشورهای دیگر عربی می‌بینیم حکایت دیگری‌ست، که هیچ شباهتی با آن‌چه ما دچار آن هستیم ندارد. این‌را باید به عنوان یک اصل بپذیریم که نه بن علی تونسی و نه مبارک مصری، خامنه‌ای حکومت اسلامی نیستند. حکومت ما از جنس دیگری‌ست. مقایسه‌ی تونس و مصر با ایران مانند مقایسه‌ی دو شیء ناهمگون و نامتجانس است. این تازه قدم اول است. قدم‌های بعدی بعد از این قدم اول باید برداشته شود. این قدم‌ها را اهل علم و سیاست –که واقعی‌هاشان در لاک سکوت خزیده‌اند- باید بردارند. کسانی که سیاست و جامعه‌شناسی برای‌شان علم است و نه احساس.

نقش ما -نویسندگان آماتور- در این میانه چیست؟ ایجاد توازن میان احساس و عقل. آری؛ ما نیز مانند هر انسانی دچار هیجان می‌شویم اما اجازه نمی‌دهیم این هیجان، قدرت تعقل و تفکر را از ما بگیرد. ما ضربه‌ی سختی از این احساساتی‌گری خورده‌ایم و سعی خواهیم کرد این تجربه‌ی تلخ و سهمگین را به جوانان‌مان منتقل کنیم.

شنیدن چنین سخنانی قطعاً دل‌پذیر نیست و مگر غیر از این است که نوشیدن داروی تلخ هیچ‌گاه دل‌پذیر نمی‌تواند باشد. وجود امثال ما، مانند دارویی‌ که به زور خورانده می‌شود به نظر تحمیلی و آزاردهنده می‌آید ولی مگر می‌توان درد را شناخت و از کنار آن بی‌اعتنا گذشت؟

خودنویس جایگاهی‌ست برای طرح مسائلی که شاید خوشایند بسیاری از ما نباشد. مسائلی که حتی اکثریت را از خود براند. اما وجود چنین جایگاهی لازم و واجب است. بلایی که بر سر ما در سال ۵۷ آمد به خاطر نبودِ چنین جایگاهی بود. جوانان امروز شاید قدر خودنویس را ندانند اما پیران فردا قطعاً با افتخار از وجود چنین محل گفت‌وگویی یاد خواهند کرد.


 


کتاب «شاه» میلانی
 


گفتگو با دکتر عباس میلانی
 


عباس میلانی: «خامنه‌ای از تجربه شاه، بدترین درس ممکن را گرفته»

دکتر عباس میلانی که بسیاری از کتاب‌خوان‌های ایرانی او را با کتاب «معمای هویدا» می‌شناسند، امروز در محل کتابخانه کنگره آمریکا در واشینگتن، در باره کتاب جدیدش «شاه» برای گروهی از محققین و علاقه‌مندان سخن گفت. دکتر میلانی گفت اطلاعات جدیدی بعد از آزاد شدن مدارک دولتی آمریکا بدست آمده که می‌‌تواند نوری بر مسائل پنهان مانده بتاباند.

میلانی ضمن اشاره به خریداری بخشی از مدارکی که برای نوشتن کتاب «شاه» استفاده شده، گفت که مدارک محمد رضا شاه پهلوی همه در دسترس نیستند و بعدها شاید بتوان همه واقعیت‌ها را مثلا از آرشیو انگلیسی‌ها و آمریکایی و روس ها بدست آورد.

میلانی در باره میزان مدارک موجود در باره شاه که در اختیار دارد گفت:‌ «من ۵۰ هزار برگ مدرک دارم که در اختیار عمومی قرار خواهد گرفت. این مدارک از  زمان ۶ سالگی  اوست، و افرادی از کنسول‌گری انگلیس او را زیر نظر داشته‌اند. اینان دوستان شاهزاده محمد رضا، سفرش به سویس، مدرسه و دوستانش وبازگشتش از سویس را گزارش کرده‌اند.

میلانی در باره تحقیقات خود برای این کتاب گفت که با صدها نفر، ساعت‌ها حرف زده است. از اردشیر زاهدی گرفته تا ژنرال‌های بازنشسته.


میلانی در باره اختلاف‌های آمریکا و ایران در زمان شاه گفت که یکی از درگیری‌های شدید با آمریکا بر سر مساله هسته‌ای بود. آمریکا نگران ساخته شدن سلاح هسته‌ای از سوی شاه بود.

به گفته میلانی، شاه خیال می‌کرد تنها کسی است که می‌داند چه چیزی برای ایران لازم است و واجب و می‌خواست ایران قدرتمند باشد.

میلانی معتقد است که شاه می‌خواست ایران بازیگر مهمی در عرصه جهانی باشد و در دهه ۷۰ کسانی از جمله کرمیت روزولت به این مساله اشاره کرده‌اند.

کرمیت روزولت، کسی که ناجی شاه در دهه ۵۰ میلادی بود، بعد از خروجش از سیا، به ایران باز می‌گردد و گزارشی به کیسینجر می‌نویسد که «من با شاه حرف زدم،  او بیشتر در باره مسائل بین‌المللی حرف زد، تهدید روس‌ها و ولی حرفی از مسائل داخلی ایران نزد.»

به گفت میلانی، روزولت همچنین به کیسینجر می‌نویسد که: «وقتی با دوستان ایرانی‌ام حرف زدم،  همه نگرانی‌شان در مورد مسائل داخلی بود. اینان به او گفتند که کشور درگیر مشکلات داخلی بزرگی است. در حالیکه شاه نمی‌خواست به مسائل داخلی آنقدر که لازم بود توجه کند.»


میلانی معتقد است که پدر و پسر (رضا شاه و شاه) که در موارد بسیاری همچون مدرن کردن ایران هم نظر بودند، در یک مورد در یک مورد اختلاف داشتند. در مورد روحانیون. رضا شاه بسیاری مدارس دینی را تعطیل کرد، شمار مساجد را کم کرد، اما ترس محمد رضا شاه از کمونیست‌ها باعث شد که قدرت روحانیون را افزایش دهد. چون آنها را نیرویی در برابر کمونیست‌ها می‌دانست.

میلانی ادامه می‌دهد: «بیشترین شمار مسجد را در ده ساله آخر دوران شاه داریم. با این وجود تنها شبکه‌ای که توانست مردم را علیه شاه در کنار هم جمع کند، همین نیروهای مذهبی بودند.»

میلانی در باره نگاه قدرت‌های غربی به شاه در واخر دوران او می‌گوید: «در آخر پاییز ۱۳۵۷، آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها به این نتیجه رسیدند که شاه وضعیت روانی مطلوبی ندارد. نشانه‌هایی از افسردگی مشهود بود. گاهی از نظر تصمیم گیری فلج شده بود.»

۱۹۷۸ مردم دموکراسی می‌خواستند، و «ولایت فقیه» هیچگاه در سخنان آیت الله خمینی در هنگام مبارزه وجود نداشت.

عباس میلانی در باره تغییرات سیاسی در دهه آخر حکومت شاه گفت: «شاه در زمانی که خواست از روند استبدادی دور شود آسیب‌پذیر شد.»

شاه به جای باز کردن فضای سیاسی، حزب رستاخیر را باز کرد که آثار منفی بسیاری برای ایران به بار آورد. میلانی افزود که کارهای شاه در زمان تغییر از  سیستم استبدادی به سوی دموکراتیک، مشکلات اقتصادی جدیدی در ۱۹۷۷ درست کرد.

میلانی در باره تئوری برخی در باره تاثیر جیمی کارتر بر حکومت شاه و کمک این رئیس جمهوری به ساقط شدن او گفت به هیچ وجه بر اساس مدارک موجود اعتقادی ندارد که کارتر شاه را از قدرت برکنار کرده و شاه تا نوامبر ۱۹۷۸ تحت حمایت آمریکا بود. آنها نگران فروریختن حکومت بهترین متحد خود در منطقه بودند.

 

گفتگوی کوتاه با عباس میلانی:

از دکتر میلانی در باره همزمانی انتشار کتابش با درگذشت علیرضا پهلوی پرسیدیم. میلانی گفت: «خیلی تاثر برانگیز بود که این مساله هم‌زمان شد و روزی که سایت آمازون کتاب را توزیع کرد، خبر فوت ایشان رسید که بسیار تالم آور بود.»

میلانی در باره تحقیق کتاب و گفتگو با خانواده پهلوی گفت که سه بار تلاش کرد تا «ملکه» گفتگو کند و حتی از طریق افراد مورد وثوق سعی کرد بتواند گفتگو کند، اما میسر نشد. همینطور نتوانست با خواهر محمد رضا شاه برای تحقیقاتش گفتگو کند.

از میلانی در باره شباهت‌های محمد رضا شاه و آیت‌الله خامنه‌ای پرسیدیم:

« برای من دست کم ایشان از تجربه شاه بدترین درس ممکن را گرفته است. اگر شاه در زمان خودش با اپوزیسیون کنار می‌آمد و  اگر در زمان شوکتش به خواست‌هات مشروع اپوزیسیون تن می‌داد، آنچه بر او می‌رفت، نمی‌رفت. در مورد خامنه‌ای هم فکر می‌کنم، او فکر  کرده چون شاه این آوانس‌ها را داد از بین رفت، در حالیکه عکس‌اش درست است.»

و نهایتا پرسیدیم که آیا سرنوشت شاه در مورد آیت‌الله خامنه‌ای هم تکرار خواهد شد؟ میلانی گفت:

«من تردید ندارم که استبداد در ایران دیرپا نیست. این خواست ۱۰۰ ساله است و حد اقل ۳۰ سال است که مردم مبارزه کرده‌اند در همه شرایط، چه بین‌المللی و چه داخلی و امروز برای تحقق این خواست امروز بیش از هر زمانی آماده است.»


 


رهبر را ببین، کشور را بچاپ

 

دو جریان اصلی در ایران وجود دارند؛ یکی متمایل به سنت، که ممکن است محافظه‌کار، اصولگرا، سنتگرا ... نامیده شود، و دیگری متمایل به تجدد، که ممکن است اصلاح‌طلب، تجددگرا م ... لقب گیرد. هر دوی این جریان‌ها دارای خاستگاه اجتماعی قوی در ایران هستند. تحمل نمایندگان هر کدام از این جریان‌ها برای رهبر فعلی، اگر چه نه به یک اندازه، مشکل است. رهبر فعلی در تمام فرصت‌های بدست آمده نمایندگان هر کدام از این جریان‌ها را از خاستگاه اجتماعی‌شان جدا می‌کند – در واقع آنها را بی‌پشتوانه کند. زمانی، با انواع مشکلاتی که خودش و وابستگانش در راه دولت و مجلس اصلاح‌طلب به وجود آوردند، خاتمی و کروبی را پی زد، و این در حالی بود که هر دوی آنها تمام تلاش خود را کردند که فرمان رهبر زمین نماند. در ردصلاحیت‌های انجام شده از طرف شورای نگهبان در انتخابات مجلس هفتم، خاتمی با یک قول خشک و خالی رهبر کوتاه آمد، که البته بعداً هم وفا نشد. کروبی به عنوان رئیس‌مجلس، با چندخط نامه‌ی رهبر، طرح اصلاح قانون مطبوعات را کنار گذاشت.

امروز رهبر مایل است همین کار را با نمایندگان جریان سنت‌گرا انجام دهد. علی لاریجانی، با بیشترین درصد آرا از حوزه‌ی خود در بین تمام نمایندگان بعد از انقلاب، آن هم از قم، وارد مجلس شد. در ماجرای دانشگاه آزاد، وقتی نمایندگان علیرغم دست‌خط رهبری، اصرار بر بررسی مورد در مجلس گرفتند، بسیجیان در بیرون مجلس به لاریجانی ناسزا گفتند، و از به توپ بستن مجلس سخن گفتند. در ماجرای اخیر نامه‌ی احمدی‌نژاد به نمایندگان، که حاوی حمله همزمان به دو قوه‌ی دیگر و مجمع تشخیص بود، لاریجانی در مقابل این پرسش و توقع که چرا جواب نامه‌ را نمی‌دهی می‌گوید: با نهی رهبری، پاسخ در شرایط فعلی غیرشرعی است.

رهبر فعلی آدم بی‌ریشه می‌خواهد، و این چیزی است که احمدی‌نژاد می‌داند. احمدی‌نژاد نه سنتگراست، و نه تجددگرا – او دردانه‌ی رهبر است. آیا هیچ یک از دولتمردان جمهوری اسلامی از هر جریان می‌توانند اعلام کنند که نظر امام در فلان مورد دیگر مصداق ندارد، چنانکه احمدی‌نژاد در مورد «در راس بودن مجلس» گفت. آیا شخص دیگری مانند احمدی‌نژاد می‌تواند همزمان به قوه مقننه، قوه قضائیه و مجمع تشخیص حمله کند، و بدتر از آن که لایق خودش است به آنها بگوید. آیا خاتمی می‌توانست به مهاجرانی بگوید در جلسه‌ی استیضاحش حاضر نشود. آیا اگر غیر از احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور بود، رهبری بر خلاف نظر تمام کارشناسان و حتا رای مجمع تشخیص، باز هم ریاست بانک مرکزی را به رئیس‌جمهور برمی‌گرداند. آیا اگر غیر از احمدی‌نژاد بود می‌توانست قانون پرداخت دو میلیارد دلار به مترو را، علیرغم تصویب مجمع و ابلاغ رئیس‌مجلس، اجرا نکند. غیر از دردانه‌ی رهبر، چه کسی می‌تواند دستور رهبری را یک هفته به عقب بیاندازد، چنان که احمدی‌نژاد در ماجرای عزل مشائی کرد.

گاهی فکر می کنم احمدی‌نژاد دارد خوب پیش می‌رود. برای «اسقاط» نظام با کمترین تلفات، باید نظام بدون پی شود. چقدر دیگر به او نیاز داریم؟


 


دربه‌درترین پرچم؛ سرنوشت پرچم ایران بعد از انقلاب ۵۷

 

 

 

«پرچم ایرانمو پس می‌گیرم». این شعاری است که در انتخابات سال گذشته در اعتراض به استفاده طرفداران احمدی‌نژاد از پرچم ایران به عنوان نماد انتخاباتی خود به  گوش رسید. اما سال‌هاست پرچم ایران از سوی مردم ایران چه در داخل کشور چه در خارج کشور به اشکال مختلفی استفاده می‌شود.

مجید که در منطقه کالیفرنیا رستوران دارد پرچم ایرانی بر در رستوران خود دارد که در میان خود هیچ علامت و آرمی ندارد. او در پاسخ به این سوال که چرا پرچم ایران شما خالی از آرم است می‌گوید: «بگذار کسب درآمد کنیم  بابا. اگر شیر و خورشید بزنیم وسطش یک عده نمی‌آیند رستورانم که صاحبش شاهی است. اگر الله بگذاریم که بدتر ؛ تقریبا خیلی‌ها نمی‌آیند.پس بهتر است خالی بماند که نشان از هیچ سمت و سو و گرایشی نداشته باشد.»

«نگار»،یکی از فعالین جنبش سبز در امریکا مخالف هرگونه استفاده از پرچم ایران بدون علامت «الله» درمیانه  آن است. «چه معنی می‌دهد وقتی کشوری پرچم دارد از پرچمی دیگر برای آن استفاده کرد؟ وقتی در همه کتاب‌ها و همه نقاط جهان ایران را با پرچم «الله» می‌شناسند مسخره است که نماد دیگری را برای یک ملت بکار ببریم.»

«مرتضی» اما نظر دیگری دارد.« پرچم نباید تغییر پیدا می‌کرد. پرچم نماد تاریخی یک مملکت است. خمینی بدون درنظر گرفتن این موضوع و بدون توجه به اینکه شیر و خورشید وسط پرچم ربطی به سلسله پهلوی ندارد یک تاریخ را نابود کرد.»

تاریخچه «شیر و خورشید» در پرچم ایران به قرن نهم هجری بازمی‌گردد. قدیمی‌ترین  پرچم شیر و خورشید دار شناخته شده به سال ۸۲۶ هجری قمری (حدود ۱۴۲۳ میلادی) همزمان با دورهٔ تیموریان بر می‌گردد. این پرچم در مینیاتوری از شاهنامه شمس الدین کاشانی (یک منظومه از جهانگشایی مغولان) به تصویر کشیده شده‌است

 با این حال این نشان که قدمتی طولانی در کشور ایران داشته، در دوران فتحعلی شاه با در دست گرفتن شمشیر ذوالفقار «امام علی» وجه شیعی نیز به خود گرفته ‌است.

«نمی‌دانم مرض‌شان چی بود؟ این شیر که ذوالفقار هم به دست داشت؟ کاری کردند که هر کسی برای خودش امپراطوری خودش را تشکیل بدهد و پرچم خود را به در بزند. سه رنگ را عوض نکردند خودش غنیمتی است.» محسن در تمامی تجمعات با پرچم شیر و خورشید  شرکت کرده‌است و بارها مورد اعتراض قرارگرفته‌است. « سال پیش بود که در تظاهرات where is my voteبا  پرچم شیر وخورشید شرکت کردم. فحشی نبود که از دوستان سبزم نخورم. من طرفدار رژیم شاهنشاهی نیستم اما فکر می‌کنم اگر دنبال رای گم شده خود می‌گردیم باید به یاد بیاوریم که در این سی سال خیلی چیزها را گم کردیم و خیلی چیزها را از ما گرفتند. اولینش هم پرچم ایران بود. بیست و دو الله اکبر به نشانه بیست و دوم بهمن و یک الله در میانه آن. کدام نماد ایرانی در این پرچم باقی ماند؟»

«شیرین» که نوجوانی ایرانی است که در  فرانسه متولد شده‌است می‌گوید:« همکلاسی‌هایم وقتی پرچم شیرو خورشید را می‌بینند می‌گویند این پرچم شماست و من باید کلی برایشان توضیح بدهم که این پرچم ما نیست. حتی مشکل دیگری هم دارم آنهم اسم کشور ایران است. مادرم می‌گوید از بسکه جمهوری اسلامی  ایران در جهان آبرو ریزی کرده به جای نام ایران از کلمه «پرشیا» استفاده می‌کند و احساس غرور پیدا می‌کند.»

منیژه زنی شصت ساله است که در اصفهان زندگی می‌کند او پرچم ایران را دربه‌در ترین پرچم دنیا می‌داند. «از پرچم ایران دربدرتر پرچمی سراغ دارید؟ نه آرم آن ایرانی است، نه کلمات الله اکبر که دورش را گرفته است. مردم دوستش ندارند و نماد قدرتشان نیست. پرچم مصر را ببیند مردم چطور با این پرچم اتحاد خود را به رخ جهانیان می‌کشند؟ ما ولی حتی حاضر نیستیم زیر پرچم خودمان سینه بزنیم.»

کاظم که راننده تاکسی در مرکز تهران است از استفاده طرفداران احمدی‌نژاد از پرچم ایران بسیار عصبانی است. «هرچند پرچم ایران بعد از  انقلاب را نمی‌پسندم، اما وقتی دیدم که پرچم به عنوان نماد ملی یک کشور نماد یک گروه خاص شد برآشفته شدم. اینک واقعا نمی‌توانم با این پرچم احساس ایرانی بودن کنم و شاید از آن بدم هم بیاید.»

« نادر» که در شرق امریکا زندگی می‌کند و در رشته علوم سیاسی تدریس می‌کند با دریغ می‌گوید: «پرچم امریکا را ببینید. بر سر در هر خانه‌ای آویزان است، حالا صاحبش می‌خواهد دموکرات باشد یا جمهوری خواه. سیاه باشد یا سفید. چنان حس قدرتی این پرچم به مردمانش می‌دهد که باور کردنی نیست. اما ما آیا حاضریم پرچم ایران را به در خانه‌مان بزنیم؟ آیا اگر اتفاقی در ایران بیفتد مردم حاضرند زیر این پرچم ادای احترام به کشته‌شدگانشان کنند  و یا باز پرچم ایران با هر اتفاقی تغییر خواهد کرد؟»

«منصور» با خنده می‌گوید: «تراژدی پرچم ایران با بیست و دوم بهمن آغاز شد اما معلوم نیست سرانجامش چگونه ختم به خیر شود.»

 

 

 

 


 


خودنویس من

 

خودنویس جزء معدود سایت‌های است که نویسندگانش از تنوع فکری برخوردار هستند و با هر دیدگاهی می‌توان در خودنویس مطلب منتشر کرد. کمتر پیش می‌آید نویسنده‌ای، نوشته‌ای به سایت و مجله‌ای منتشر کند و زیر سانسور بخشی از آن تغییر نکند. سردبیر خودنویس اذعان دارد تنها بخش‌های اهانت آمیز و خشونت برانگیز نوشته‌های ارسالی حذف می‌شوند.

 

 نیک آهنگ کوثر بنا بر حرفه خبرنگاری که گرایشی به جناح‌های سیاسی ندارد از تنوع آرا و نظرات در خودنویس دفاع کرده و محدودیتی درانتقاد از عملکرد اصلاح طلبان و اصول‌گرایان برای نویسندگان در نظر نگرفته‌است. این نویسندگان هستند که بنا بر سلیقه  و برداشت خود از موضوعات مختلف روز، برای ابراز بیان دیدگاه خود موضع می‌گیرند و آن را درخودنویس  منتشر می‌کنند. 

 

اگر اکثریت گرایش به اصلاح‌طلبی و اصولگرایی دارند، دلیل بر خود سانسوری نیست و هر شهروندی آزاد است همانطور که می‌اندیشد، دیدگاهش را بیان کند  خودنویس هم خودسانسوری را ترویج نکرده‌است و  دیدگاه متفاوت نویسندگان استقبال می‌کند. 

شاید در برخی از سایت‌های اشتراک لینک، که دیدگاه احساسی در جهت حمایت از مواضع عملکرد اصلاح‌طلبان جمهوری اسلامی  وجود دارد، مانع از دیده شدن دیدگاه متفاوت انتقادی از عملکرد اصلاح‌طلبان شود و انتقادات مورد توجه قرار نگیرد ولی در خودنویس نوشته‌های انتقادی سانسور نمی‌شود. آزادی بیان هم چیزی جز این نیست که دیدگاه متفاوت  وانتقادی از هر کس و جناحی  اجازه انتشار داشته باشد و به گوش دیگران برسد.

خودنویس  با توجه به شرایط روز ایران که مسایل سیاسی اهمیت زیادی دارد، تمرکزش بر موضوعات  سیاسی   است و بمراتب نوشته‌های کمتری در بخش هنر و ادبیات  و دانش  و ورزش از سوی نویسندگان به خودنویس ارسال می‌شود. 

 در خودنویس نویسندگانی هستند که گرایش یه اصلاح طلبان دارند و از مواضع اصلاح طلبان حکومتی  دفاع می‌کنند و  در حمایت از جناح اصلاح طلبان قلم می‌زنند. 

 عضویت در خودنویس آزاد است  پس اگر فکر می‌کیند جای شما در خودنویس خالی است خودنویسی شوید و آن طور که می اندیشید  مطلب خود را منتشر کنید. 

اگر احساس می کنید خودنویس تنها منتقد اصلاح طلبان هست به خودنویس بپیوندید و این ذهنیت را تغییر دهید و از مواضع اصلاح طلبان دفاع کنید. فراموش نکنید خودنویس خط ندارد، خودنویسی در اختیار شما قرار می گیرد  وشما رنگ جوهرش را تعیین می‌کنید: قرمز، ابی ،سبز , سیاه، سفید و. . .

 

 پس اگر فکر می کنی رنگ سبز در خودنویس کم رنگ است پس همین امروز به خودنویس بپیوند و خودنویس را سبز کن !

 

با تشکر از زحمات سر دبیر محترم خودنویس ، دو پیشنهاد به خودنویس دارم :

 

پیشنهاد اول، درپاره ای از موارد  تاخیر طولانی در انتشار مطالب از میزان اهمیت خبر و نوشته می‌کاهد. خودنویس بزرگ شده است و بعد از پانزده ماه از افتتاح رسمی خودنویس به ظرفیتی رسیده‌است که روزانه مطالب بیشتری در آن منتشر شود .

 

پیشنهاد دوم , مربوط به صفحه اول  خودنویس است  که بخشی بعنوان تازه ترین نوشته‌های منتشر شده در سایت در صفحه اول ایجاد شود  و  ده نوشته تازه خودنویسی‌ها را در بر گیرد  و بتوان به نوشته‌های قدیمی‌تر این لیست دسترسی داشت و بسیاری از نوشته‌های که کمتر دیده می‌شوند  در معرض دید بیشتر مخاطبین  خودنویس قرار گیرند و انگیزه بیشتری برای نویسندگان در ارسال مطلب جدید ایجاد شود .


 


محسنی اژه‌ای: درخواست مجوز برای ۲۵ بهمن تفرقه انگیز است

به گزارش خبرگزاری‌های دولتی از جمله ایسنا، دادستان کل کشور در بندر عباس، در گفتگو با خبرنگاران تلاش برای گرفتن مجوز از سوی میرحسین موسوی و مهدی کروبی را سیاسی خواند و گفت: «اين يك اقدام سياسي است و مردم ايران نيز هوشيارند و اگر هم لازم باشد، پاسخ مي‌دهند.»

این نخستین واکنش یک مقام حکومتی به درخواست مجوز راهپیمایی از سوی رهبران جنبش سبز است و به نظر می‌رسد با توجه به این موضع‌گیری دادستان کل کشور و هماهنگی نسبی بخش‌های امنیتی و انتظامی با قوه قضاییه، وزارت کشور از دادن مجوز خودداری کند.

سخنگوی قوه قضاییه، در بخش دیگری از سخنان خود، گزارش های مربوط به احتمال برگزاری محاکمه سعید مرتضوی، دادستان پیشین تهران را به عنوان «متهم اصلی شکنجه و قتل در بازداشت‌گاه کهریزک» تکذیب کرد و گفت: «ابتدا بايد متهم اصلي را تعريف كنيم كه در تاريخ حقوقي مباشر، شريك، مسبط، معاون و عامل جرم تعريف شده ولي واژه متهم اصلي نداريم.»

اشاره وی به نقل‌قول خبرنامه دانشجویان ایران از عبدالحسین روح الامینی، پدر محسن روح‌الامینی، یکی از قربانیان کهریزک است که گفته بود دو تن از عاملان ماجرای کهریزک اعدام شده اند و «س.م.» متهم اصلی این ماجرا نیز به زودی محاکمه خواهد شد. سخنانی که از سوی آقای روح‌الامینی تکذیب شد.

 


 


ای سارا زتشت کلک! تو «مهاجرانی-کدیور» بودی ما نمی‌دانستیم؟!

ای سارا زرتشت دروغگو! ما این همه مدت خیال می‌کردیم تو دختری. نگو کدیوری با آن حجم ریش. لابد هم وقتی یواشکی و با اسم مستعار می نوشتی توی دلت به ریش ما می خندیدی که فکر می کنیم با یک دختر حداکثر ۲۶، ۲۷ ساله طرفیم که دارد توی این جامعه نفس می‌کشد... ها! حاج حسین خوب مچت را گرفت!


می‌گویم، نکند بقیه‌ی مطالب خودنویس و جرس و راه سبز و ندای آزادی و ملی مذهبی و اتحاد جمهوری خوهان و کلمه و روز و ... را خودت می‌نویسی و سر کاریم کلا؟ راستش را بگو. خودت بگو تا بی‌خود حاجی ما را به سختی نیاندازی. اصلا نکند همه‌ی فتنه ی پارسال از گور تو، ای «مهاجرانی-کدیور» بلند می‌شد؟ ای موجود دونفره! نکند آنهایی که ۲۵ خرداد توی میدان آزادی کنار من بودند ، همه شان تو بودی؟ هی از این طرفم می‌پریدی آن طرف، هم الکی می‌دویدی و شلوغ می‌کردی تا من فکر کنم آنجا پر از آدم بوده، در حالیکه گویا فقط من و تو آنجا بودیم. ای نامرد! .... آهان! نکند تو ندایی و آن فیلم را هم ساختی و... که فکر کنیم یکی از این مردم انقلابی و شهید پرور آمده خیابان و کشته شده.... ای سارا زرتشت! یک جای دیگر هم اسم خودت را شیوا نظر آهاری گذاشتی و بازهم آدرس غلط به ما دادی. فکر نمی‌کردی حاجی دستت را رو کند.


حالا که خوب نگاه می‌کنم می بینم اصلا چه جنبشی چه کشکی! همه‌اش سارا زرتشت بوده ...که در واقع سارا زرتشت نبوده. مهاجرانی - کدیور بوده. اصلا ندا و ترانه و سهراب و سارا و نیک آهنگ و ... الکی‌اند. من هم اصلا در محله و سرکار و دانشگاه و .. دوست و رفیقی ندارم. این جوانک‌ها که می‌خواهند از این مملکت فرار کنند، این ها که از زندگی سیر شده‌اند، اینها همه مهاجرانی و کدیورند که هی برای من تغییر قیافه می‌دهند و هی من خیال می‌کنم همه ی بچه محل‌ها ودوستان و همکاران من‌اند. الان شده‌اند همه ی ملت ایران.


خیلی زرنگی سارا زرتشت! چه توانایی های غریبی داری تو...


می گویم، نکند من هم سارا زرتشتم و خود مخبر ندارم؟ هان؟


 


لنگر نظام
 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته