-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ بهمن ۱۸, دوشنبه

Posts from Khodnevis for 02/07/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



صفحه‌‌ی فیس‌بوک ۲۵ بهمن راه‌اندازی شد

تا این لحظه این صفحه بیش از ۳۳۰۰ عضو گرفته است، و با توجه راه‌اندازی آن در روز یک‌شنبه، مدیران این صفحه امیدوارند استقبال بیشتر و بیشتر هم بشود.

استفاده از صفحات فیس‌بوک با توجه به تعداد زیاد کاربران ایرانی فیس‌بوک یکی از بهترین راه‌ها برای برقراری ارتباط، و دعوت از دوستان عضو در فیس‌بوک و اطلاع‌رسانی برای کشاندن جمعیت بیشتری به خیابان‌های تهران در ۲۵ بهمن می‌باشد.

با توجه به اینکه این تجربه در مصر موفقیت‌آمیز بود و جوانان مصر از آن استفاده‌ای موفقیت آمیز کرده‌اند، به نظر می رسد که کسانی که صفحه فیس‌بوک «۲۵ بهمن» را راه‌اندازی کرده‌اند، به‌دنبال تکرار همین موفقیت هستند.

مهدی سحرخیز، یکی از مدیران این صفحه در فیس‌بوک به خودنویس گفت: «این صفحه با توجه به دعوت بسیاری از افرادی که یا در فیس‌بوک عضو یا فعال هستند، باعث خواهد شد تا اطلاع‌رسانی سریع و دقیق‌تری برای این برنامه و برنامه‌های آتی استفاده شود.»

سحرخیز ادامه داد: «سعی ما بر این است که با استفاده از تجربیات حرکات مردم دیگر و پیروزی روش‌های آنها در مصر و تونس، آن حرکات را در کشور خود نیز که یک کشور دیکتاتوری است، تکرار کنیم.»

احسان مقدسی یکی دیگر از مدیران این صفحه‌ اظهار امیدواری کرد که همه گروه‌ها بدون توجه به تفاوت‌های سیاسی و دیدگاه‌های مذهبی و غیر مذهبی، بتوانند در آینده با همین روش‌های تجربه شده در مصر و تونس، جنبش را به موفقیت برسانند و آینده‌ای بهتر برای همه ایرانیان رقم بزنند.

تعدادی از کسانی که این صفحه‌ را مدیریت می کنند، در ایران هستند و نمی‌توانند نام خود را به خاطر مسائل امنیتی اعلام کنند.


 


پاسخی به «نامه اول»

 

دوست قدیمی‌ و عزیزم، از این که پیشنهاد چنین گفتگویی را کردی بسیار ممنونم، مطمئنا هم من و هم تو و هم همه هم نسلان ما یک خواسته مشترک داریم، و آن هم آزادی است. همانطور که گفتی‌ بحث بّر سر تاکتیک هست. قبل از هر چیز یک توضیح در مورد خودنویس باید بدهم و آن این است که هرچند بیشتری بّر این باورند که خودنویس سایت منتقد جنبش اصلاحات است، ولی‌ واقعیت این است که خودنویس یک فضای آزاد برای به اشتراک گذاشتن ایده‌های مختلف است و چون سایت‌های دیگر اجازه نشر انتقادات به جنبش را نمی‌دهند و در جاهایی حتی اخبار را نیز وارونه گزارش می‌کنند، طبیعی است که کسانی‌ که نقدی به حرکت اصلاحات دارند کارهای‌شان را به جائی که ممیزی کمتری اعمال می‌کند می‌فرستند، و دقیقا به خاطر همان جو احساسی‌ که اشاره کردی بسیار اوقات با نام‌های مستعار.

من می‌خواهم اول اشاره کنم به چند نکته از نامه تو که من باهاشون موافق نیستم و بعد هم سوال‌هایی‌ که دوست دارم با تو مطرح کنم.

اول اشاره کرده‌ای که برای کسی‌ قابل پیشبینی‌ نبود که چنین جمعیّتی در اعتراض به نتیجه انتخابات شرکت کنند، این غافل گیر شدن اصلاح‌طلبان مرا به یاد گفته حجاریان در مورد ۲ خرداد می‌ندازه که جائی اشاره کرده بود که اصلاح‌طلبان از استقبال کم نظیر مردم از خاتمی در ۲ خرداد غافل گیر شده بودند و برنامه‌ای برای استفاده از این پتانسیل بالا نداشتند. خوب فکر نمی‌کنی‌ گروهی که (اصلاح‌طلبان رو عرض می‌کنم) ظرفیت کنترل و هدایت مردم رو نداره اصولا نباید در نوک حرکت قرار بگیره؟ این در حالی‌ است که همه می‌دانستند که تقلبی در کار خواهد بود و تاج‌زاده و باقی‌ دوستان قبل از انتخابات بارها اشاره کرده بودند که باید با فاصله زیاد برنده شویم وگرنه با تقلب سرنوشت رو عوض خواهند کرد. تمام اتفاقات بعد از انتخابات نشون میداد که حکومت آماده برخورد با معترضین بود و تا حدودی واکنش مردم را پیشبینی‌ کرده بود همین دستگیری‌های سریع بلافاصله بعد از اعلام نتایج نشان دهنده این آمادگی بود، حالا سوال اینجاست که چرا اصلاح طلبان که به مراتب بیشتر از هر گروه مخالف آزادی عمل بیشتری دارند، دسترسی به اطلاعات درون حکومت دارند، روزنامه و سایت مجاز و ...داشتند برنامه‌ای برای حالت دوم (تقلب) تدارک ندیده بودند، این ضعف مدیریتی است که به عقیده من ضعف کوچکی هم نیست.

در مورد این که اگر تظاهر کنندگان به سمت بیت می‌رفتند، آنها شلیک میکردند خیلی‌ موافق نیستم هر چند فکر می‌کنم رادیو تلویزیون یا مثلا زندان اوین جایگزین‌های مناسب دیگری میتونست باشه، تو بهتر میدانی که در بلگراد و در انقلاب بولدوزر تنها ۱۰۰ هزار نفر با تصرف رادیو و تلویزیون شهر میلسویچ را ساقط کردند، یا همین الان مردم در میدان تحریر رو به روی چیزی معادل «مجمع تشخیص مصلحت نظام» مصر تحصن کرده‌اند، این مکان یابی‌ و هدایت اعتراضات و تحصن کردن تا رسیدن به خواسته یا حد اقل یه گفتگوی جدی پیش‌شرط دار با مقامات حکومتی کاری بود که موسوی و کروبی با ۳ میلیون نفر قادر به انجام آن نبودند. 

اشاره کرده‌ای که اگر نظام ساقط می‌شد چون خیل عظیمی‌ در شهر‌های کوچک یا حاشیه نشین‌ها هنوز همراه جنبش نبودند  به صلاح نبود و موسوی  می‌خواست به نوعی آنها را نیز جذب کند، من فکر می‌کنم این هم تاکتیک ضعیفی بود، چون نتیجه همین شد که می‌بینی‌، تعداد زیادی از همان طبقه متوسط شهری که به موسوی رای داده بودند اطمینان خود را به مدیریت و رهبری موسوی و کروبی از دست داده‌اند، فکر می‌کنم برای به دست آوردن ۲-۳ میلیون نفر تعداد بسیار زیاد تری سر خرده شدند و بد تر از آن جو نا امیدی که به وجود آماده اصلا به نفع جنبش نیست.

اما در مورد نکته دیگری که به آن اشاره کرده‌ای و آن بلند مدت بودن به ثمر رسیدن چنین حرکت‌هایی‌ است، من می‌خواهم از این نکته نامه‌ات استفاده کرده و سوالی مطرح کنم. آیا جنبش سبز ریشه در حرکت ۲ خرداد و گفتمان اصلاح‌‌طلبی دارد؟ فکر می‌کنم که حمایت قاطع خاتمی از موسوی در قبل از انتخابات، و حملات شدید حکومتی به هاشمی و خاتمی بیان‌گر این موضوع است که ریشه این جنبش به ۱۳-۱۴ سال پیش بّر می‌گردد، به دوران کرگزاران و دوم خرداد و..... آیا فکر نمی‌کنی‌ مسیر طی‌ شده در این سال‌ها بسیار پرهزینه بوده و دست آورد آن منفی‌؟ آیا فکر نمی‌کنی‌ عملکرد ضعیف خاتمی و عدم شفافیت مثال زدنی‌ هاشمی‌ که فقط کسی‌ چون احمدی‌نژاد با آن برابری می‌کند باعث از دست دادن فرصت‌های تاریخی‌ شد که جبران آن بسیار سخت است؟ اکثر منتقدین، نویسندگان، هنرمندان و متفکرینی که امروز در تبعید بیرون از ایران به سر میبرند ۱۴ سال پیش درون کشور بودند و خواهان «اصلاحات». اصلاح چه چیزی من می‌پرسم؛ چیزی جز شیوه حکومتی که آقای هاشمی‌ مبتکر آن بودند؟ بیشتر این دوستان در ۸ سال ریاست جمهوری خاتمی مجبور به ترک ایران شدند. آیا ۱۴ سال فرصت کمی‌ است؟ حتی در تجربه ۱۰۰ ساله پس از مشروطیت ۱۴ سال درصدی قبل توجه است. حرف من این است که این شکوفائی فکری بسیار بد مدیریت شد. من همانطور که می‌دانی‌ در سلیم‌ال‌نفس بودن آقای خاتمی یا موسوی شکی ندارم ولی‌ فکر می‌کنم عدم خلاقیت این دو عزیز در رهبری جنبش هزینه‌ها را بسیار بالا برده و اگر این دو کمتر دخالت کنند، فضا برای به وجود آمدن نسل جدید از رهبران با جربزه و عمل‌گرا باز خواهد شد.

با احترام


 


انتشار عکس‌های منتسب به دختر موسوی در سایت باشگاه خبرنگاران

سایت باشگاه خبرنگاران با اعلام این‌که عکس‌های منتشر شده، متعلق به نرگس، فرزند میرحسین موسوی و زهرا رهنورد است، در توضیح این عکس‌ها آورده: «اين عكس‌هاي نرگس است، دختري كه پدر و مادرش به دليل اظهارنظرهاي توهم آميزشان به آقا و خانم متوهم مشهورند.»

یکی از نزدیکان به زهرا رهونورد به خودنویس گفت که این عکس‌ها مربوط به نرگس، دختر میرحسین موسوی است. این منبع عنوان کرد که تعدادی از عکس‌ها می‌توانند «فتوشاپی» هم باشند، اما میزان حجاب ایشان در همین حد است. بر اساس گفته این منبع، عکس‌هایی از نرگس موسوی قبل از انتخابات در نماز جمعه پخش شده بود.

سایت باشگاه خبرنگاران جوان همچنین در توضیحات دیگری در این باره نوشته است: «اين عكس‌ها تامل برانگيز از اعتقادات و شيوه زندگي خانواده‌اي خبر مي‌دهد كه پدر و مادر آن خانواده دختران خود را بهترين مشاوران خود در امور فرهنگي، هنري، علمي و اجتماعي مي‌دانند و طبيعي است كه در زمينه‌هاي ياد شده از آن‌ها مشاوره مي‌گيرند، خوب نتيجه معلوم است.»

 

باشگاه خبرنگاران جوان، همچنین دلیل انتشار این عکس‌ها را چنین اعلام کرده است: «همگي در اماكن عمومي تهيه شده و هيچ بار حقوقي و اخلاقي را براي باشگاه خبرنگاران به همراه ندارد.»

انتشار این عکس‌ها اما با واکنش طرفداران میرحسین موسوی در فضای مجازی روبه‌رو شده و آن‌ها، انتشار چنین عکس‌هایی را محکوم کرده‌اند.  به نظر می‌رسد انتشار این عکس‌ها به خاطر نپوشیدن حجاب کامل برای تخریب خانواده موسوی نزد بخشی از جامعه مذهبی ایران باشد.

عکس‌های منتشرشده توسط باشگاه خبرنگاران جوان را می‌توانید در این آدرس ببینید.


 


گاردین :کوهنوردان آمریکایی اسیر درایران اتهامهای  ورود غیرقانونی و جاسوسی را ردکردند.

شان بار و جاش فتال درجولای ۲۰۰۹ همراه سارا شورد در مرز ایران وعراق دستگیر شدند. سارا شورد درسپتامبر گذشته به دلایل انسان‌دوستانه به قید ضمانت آزاد شد و به آمریکا بازگشت.

 

این سه تن از زمان دانشجویی دردانشگاه برکلی کالیفرنیا با یکدیگر دوست بوده‌اند. دادگاه بدون حضور رسانه‌ها در پشت درهای بسته برگزار شد ولی پرس تی‌وی گزارش داد که سارا شورد دردادگاه حاضر نشد و هرسه کوهنورد اتهامات وارده را رد کردند.


برگزاری دادگاه از نوامبر گذشته تا کنون به تاخیر افتاده بود و به گزارش پرس تی‌وی از سارا شورد خواسته شده بود دردادگاه حضور یابد، ولی وی دردادگاه حضورنیافت. به نقل از پرس تی‌وی، مقامات دادستانی شواهد محکمی مبنی برهمکاری این سه تن با سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا دردست دارند. مسعود شفیعی وکیل مدافع این سه تن نیز اتهامات وارده برموکلینش را بی اساس دانست.


 


تاثیر جنبش مصر روی رهبران جنبش سبز: درخواست مجوز برای راه‌پیمایی

این دو اعلام کرده‌اند که مسیر این راه‌پیمایی حد فاصل میدان امام حسین تا میدان آزادی خواهد بود و هدف از آن نیز «همبستگی با حرکت‌های مردمی در منطقه، به ویژه قیام آزادی‌خواهانه مردم تونس و مصر علیه حکومت استبدادی در این دو کشور» اعلام شده است.

گرچه هنوز هیچ پاسخی از سوی وزارت کشور به طو رسمی اعلام نشده است، اما دور از ذهن نخواهد بود که وزارت کشور با این درخواست مخالفت کند.

پس از انتخابات بحث‌برانگیز بیست و دوم خرداد سال ۸۸، موسوی و کروبی مردم را چندین بار به حضور در خابان و انجام تظاهرات اعتراض‌آمیز دعوت کردند. در یکی از بزرگ‌ترین این تجمعات، روز ۲۵ خرداد و سه روز پس از برگزاری انتخابات، حدود سه میلیون نفر از معترضان – بنا به گفته قالیباف شهردار تهران – در خیابان‌ها حضور پیدا کردند. حضور مردم معترض در خیابان‌ها، تا روز عاشورا ادامه پیدا کرد، اما پس از آن متوقف شد.

پیش از این موسوی و کروبی، برای روز بیست و دوم خرداد سال جاری در خواست مجوز راهپیمایی داده بودند. پس از مخالفت وزارت کشور، این دو تن، با انتشار نامه‌ای، این راه‌پیمایی را لغو کردند.

اکنون و هم‌زمان با اوج گرفتن اعتراضات در کشورهایی چون مصر، تونس، اردن و ... موسوی و کروبی برای همبستگی با مردم این کشورها و مبارزات آن‌ها درخواست مجوز کرده‌اند.

به گزارش سایت کلمه، نزدیک به میرحسین موسوی، متن این نامه مشترک به شرح زیر است:

 

جناب آقای نجار
وزیر محترم کشور

سلام علیکم

بدینوسیله به اطلاع می رساند که به منظور اعلام همبستگی با حرکت های مردمی در منطقه بویژه قیام آزادیخواهانه مردم تونس و مصر بر علیه حکومت استبدادی در کشور، درخواست صدور مجوز برای دعوت به راهپیمایی مردمی طبق اصل بیست و هفت قانون اساسی در جهت حمایت از قیام مردم این دو کشور مسلمان را در روز دوشنبه ۲۵ بهمن ساعت ۳ بعدازظهر از میدان امام حسین تا میدان آزادی را داریم.

مهدی کروبی، میرحسین موسوی

 

تصویر نامه(نقل از سایت کلمه)


تا این لحظه، وزارت کشور هیچگونه واکنشی به این نامه که به‌طور گسترده‌ای در سایت‌های خبری و تبلیغی نزدیک به جنبش سبز منتشر شده، نشان داده است.

لینک‌های مرتبط با این بیانیه در سایت بالاترین را می‌توان در این لینک مشاهد کرد.

برخی در فضای آنلاین، روز ۲۵ بهمن را روز همبستگی ایرانیان خوانده‌اند  و گروهی خواستار عدم لغو راهپیمایی حتی در صورت عدم صدور مجوز شده‌اند. لغو راه‌پیمایی از سوی تهبران جنبش سبز در خرداد ۸۹ موجب دل‌سردی بخشی از حامیان جنبش سبز شده بود. 

تعدادی هم می‌گویند که نیازی به مجوز نیست: «از آنجا که طبق قانون اساسي جمهوري اسلامي، راهپيمايي هاي بي خشونت که مخل اسلام نباشد احتياج به مجوز ندارد و از آنجا که ما از حاکمان نامشروع مجوز نمي‌خواهيم..».

به نظر می‌رسد بیشتر از اینکه جنبش مردم در شمال آفریقا از وقایع خرداد ۸۸ ریشه گرفته باشد، رهبران جنبش سبز در وضعیت فعلی بهترین راه را دنبال کردن روش مخالفان بن‌علی و مبارک می‌بینند.

 


 


«به آپارتايد آموزشی و آزار بهاييان پايان دهيد»

شورای دفاع از حق تحصيل در بخشی از‌این بیانیه آورده است: «شورای دفاع از حق تحصیل بر مبنای موازین شناخته شده حقوق بشری و حقوق بین الملل و به ویژه ماده ۱۷ میثاق جهانی حقوق اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی که به سبب عضویت دولت‌ایران در آن، بخشی جدایی‌ناپذیر و لازم‌الاتباع از حقوق داخلی ‌ایران نیز محسوب می‌گردد، حق تحصیل را حق بدیهی هر انسان می‌داند و قویا پیگرد و زندانی ساختن فعالان حق تحصیل در‌ایران و به ویژه فعالان حق تحصیل اقلیت‌های مذهبی را محکوم می‌نماید».


متن کامل ‌این بیانیه که نسخه‌ای از آن به «خودنویس» ارسال شده، به شرح زیر است:


روند نامبارك صدور احكام غيرقانوني و طولاني مدت حبس براي دانشجويان محروم از تحصيل همچنان ادامه دارد.


در روزهاي گذشته براي نويد خانجاني دانشجوي محروم از تحصيل و عضو كميته گزارشگران حقوق بشر و جمعيت مبارزه با تبعيض تحصيلي حكم سنگين ۱۲ سال حبس  تعزيري از سوي دادگاه انقلاب تهران صادر شد.


آقاي خانجاني در حالي با اين حكم سنگين روبرو شده است كه پيش از اين در سال‌هاي ۸۴، ۸۶ و ۸۷ به علت اعتقاد به آيين بهايي به طرز كاملا غيرقانوني از ثبت نام در دانشگاه در دوره كارشناسي و حق تحصيل محروم شده است.


دست كم چهار عضو كميته گزارشگران حقوق بشر به نامهاي نويد خانجاني، سعيد جلالي‌فر، كوهيار گودرزي و شيوا نظرآهاري به دليل فعاليت‌هاي مسالمت آميز و قانوني در دفاع از حقوق بشر با محروميت از تحصيل و احكام سنگين حبس و حبس در تبعيد مواجه شده‌اند. محروم کردن دانشجویان از حق تحصیل به دلايل عقيدتي و سياسي نقض آشكار اصول مختلف قانون اساسی جمهوري اسلامي ايران نظیر: بندهای ۳، ۹، ۱۴، اصل سوم و اصول ۱۹، ۲۰،  ۲۲،۳۰، ۳۶، ۳۷ و بویژه اصل ۲۳ ‌این قانون است که صراحتا می‌گوید: «تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ كس را نمي‌توان به صرف داشتن عقيده‌اي مورد تعرض و مواخذه قرار داد.»


محروم كردن دانشجویان بهايي و ديگر دانشجويان به دلايل عقيدتي و سياسي از حق اوليه تحصيل توسط نهادهاي دولتي و با استناد به يك «مصوبه غيرقانوني نهاد فراقانوني و غيرقانوني شوراي عالي انقلاب فرهنگي» در شرایطی صورت می‌گیرد که علاوه بر مفاد بند ۳ اصل سوم و اصل سی‌ام قانون اساسی که دولت را به تسهيل و تعميم آموزش عالي و همچنین گسترش وسایل تحصيلات عالي رايگان برای عموم ملت موظف کرده است، مستفاد از بندهای ۹ و ۱۴ اصل سوم و نیز اصول ۲۰، ۲۲، ۳۰، ۳۶ و ۳۷ قانون اساسی دولت ملزم است فارغ از نوع مذهب، مسلک و مرام سیاسی ضمن رفع تبعیضات ناروا، امکانات عادلانه را برای آحاد ملت‌ایجاد کرده و آنان را از همه حقوق انسانی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برخوردار نماید.


اصول ۱۹ و ۲۰ قانون اساسی در‌این خصوص مقرر می‌دارد: «مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوق مساوي برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود. همه افراد ملت اعم از زن و مرد يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با رعايت موازين اسلام برخوردارند».


واژه «ملت» یک واژه عام است و استثنا ناپذیر بوده و همه مردم‌ایران فارغ از رنگ، نژاد، زبان، مذهب، مسلک و مرام را شامل می‌شود. بر همين اساس شهروندان بهايي و همه اقليت‌هاي مذهبي نيز مانند ديگر آحاد جامعه بايد از حقوق مصرح در قانون اساسي از جمله حق اوليه تحصيل برخوردار باشند.


مضاف بر‌این دولت جمهوری اسلامی‌ایران در سال ۱۳۶۳ به «کنوانسیون بين‌المللي منع و مجازات جنايت آپارتايد» پیوسته و به پیروی از مفادقانون الحاق دولت جمهوري اسلامي ايران به كنوانسيون مزبور که مصوب ۴/۱۱/۶۳ مجلس شورای اسلامی‌است، ملزم می‌باشد. مستفاد از بند ج ماده 2 قانون یاد شده «هرگونه اقدامات قانوني و يا اقدامات ديگر كه منظور از آن‌ها بازداشتن گروه و يا گروه‌هايي از مشاركت در زندگي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و ‌فرهنگي كشور، ايجاد تعمدي شرايطي جهت جلوگيري از توسعه يك چنين گروه يا گروه‌هايي به خصوص با محروم كردن اعضاي يك گروه و يا گروه‌هاي ‌نژادي از حقوق بشر و آزادي‌ها شامل: حق كار، حق تشكيل اتحاديه‌هاي كارگري مجاز، حق تحصيل، حق ترک و بازگشت به وطن، حق داشتن مليت، حق‌ آزاد بودن در رفت و آمد يا اقامت، حق آزادي عقيده و بيان، حق آزادي تشكيل مجمع و يا انجمن مسالمت‌آميز» باشد، مصداق «جنایت آپارتاید» به شمار می‌رود.


در ماده ۵ قانون مذکور آمده است که «افراد متهم به ارتكاب اعمالي كه در ماده 2 اين كنوانسيون بيان گرديده است، ممكن است توسط دادگاه ذي‌صلاح هر كشور طرف اين كنوانسيون‌ كه در مورد مشخص متهم داراي صلاحيت قضايي دولت، محاكمه و يا توسط ديوان كيفري بين‌المللي از سوي آن كشورهاي طرف كه صلاحيت آنرا ‌پذيرفته‌اند محاكمه شوند».


شورای دفاع از حق تحصیل بر مبنای موازین شناخته شده حقوق بشری و حقوق بین الملل و به ویژه ماده ۱۷ میثاق جهانی حقوق اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی که به سبب عضویت دولت‌ ایران در آن، بخشی جدایی‌ناپذیر و لازم‌الاتباع از حقوق داخلی‌ایران نیز محسوب می‌گردد، حق تحصیل را حق بدیهی هر انسان می‌داند و قویا پیگرد و زندانی ساختن فعالان حق تحصیل در‌ایران و به ویژه فعالان حق تحصیل اقلیت‌های مذهبی را محکوم می‌نماید.


همچنين شورا خواهان لغو احكام همه دانشجويان زنداني و محروم از تحصيل و خصوصا حكم سنگين ۱۲ سال حبس تعزيري نوید خانجانی و ديگر اعضاي كميته گزارشگران حقوق بشر مي‌باشد.


شوراي دفاع از حق تحصيل اعمال تبعيض تحصيلي عليه دانشجويان بهايي توسط مقامات دولتي را به شدت محكوم كرده و خواهان محاكمه وزير علوم و ریيس سازمان سنجش كشور به جرم «جنايت آپارتايد» و «نقض قوانين اساسي و موضوعه كشور» مي‌باشد.


شورا خواهان پايان دادن آپارتايد آموزشي اعمال شده از سوي وزارت علوم و سازمان سنجش كشور مي‌باشد و جريان حاكم را به رعايت قوانين داخلي جمهوري اسلامي و تعهدات بين المللي ايران مبني بر رعايت حقوق اقليت‌هاي مذهبي و رفع تمامي اشكال تبعيض، خصوصا تبعيض آموزشي دعوت مي‌نمايد. 

 


 


مروری بر انتخابات و گمانه‌زنی درباره دلائل ایستایی کنونی حرکت آزادیخواهی

اعتقاد بر ایستائی جنبش سبز، کنش‌گران را بر آن داشته تا به تحلیل یا گمانه زنی در این ارتباط روی آورند. مقالات چند روز اخیر در سایت خودنویس را باید به فال نیک گرفت. از طرفی رویدادهای کشورهای عربی و حجم زیاد اخبار و تحلیلها به روشنی در انگیزش دوباره افراد به فکر کردن موثر افتاده است.

رویدادهای پس از انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ همچون آواری از خبر، تحلیل، ... بر مسائل پیش از آن سایه افکنده است، ولی شاید به جا باشد مرور کوتاهی هم بر آن مسائل  داشته باشیم تا به صورت یک کل واحد به مساله نظری افکنده شود.

از کاندیداهای احتمالی دو بخش عمده حاکمیت آغاز کنیم: رقابت شدیدی در بین خود جناح اقتدارگرای کنونی بر سر معرفی کاندیدا وجود داشت. برای مثال از سه ضلعی علی لاریجانی، محسن رضائی و محمد باقر قالیباف بر سر زبان‌ها و گاهی هم در اخبار مکتوب بدان‌ها اشاره میشد- سه تن از مخالفان سر سخت اصلاحات  ریس جمهور خاتمی. از این بین قالیباف یکی از ۲۴ امضاکننده نامه تهدید آمیز فرماندهان سپاه به خاتمی پس ازحمله ددمنشانه نیروی انتظامی و انصار حزب الله به کوی دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۸ است. با اعلام کاندیداتوری محمد خاتمی برای انتخابات ، قالیباف انصراف خود را از کاندیداتوری علنی می‌کند زیرا هراس این دارد که قدرت از دست جریان اقتدارگرا خارج شود، هر چند که دل خوشی از محمود احمدی‌نژاد و باند متصل به وی ندارد ولی رقابت بین گروهی را به صلاح نمی‌داند. محسن رضائی در این میان با چراغ خاموش حرکت می‌کند. از علی لاریجانی که گرداننده هسته اصلی جریان ضد اصلاحات در صدا و سیمای نظام اسلامی بوده، تحرک چشمگیری دیده نمی‌شود و با توجه به ریاست ایشان بر مجلس هشتم نظام، برخی احتمال زیادی هم بر حضور وی در یک ریسک سیاسی در سطح بالا در نظر نمی‌گرفتند.

کاندیداهای مطرح جریان معروف به اصلاح طلبی نیز عبارتند از اکبر اعلمی، محمد خاتمی،  مهدی کروبی و عبدالله نوری (آقای میر حسین موسوی برای آمدن مردد بوده و بنا بر این بوده که از بین ایشان و آقای محمد خاتمی یک نفر کاندیدا شود). به  گفته دکتر احمد زیدآبادی عجیب نبود که با صراحت لهجه اکبر اعلمی و با توجه به مشکلات فزاینده درکشور در همه زمینه‌ها ایشان بتواند همه را غافلگیر کرده و آرای بسیاری را به خود جلب کند، بنابرین شانس زیادی برای تایید صلاحیت در شورای نگهبان نداشت. از درگیری‌های ایشان با والی آذربایجان شرقی هم مجالی به ذکر نیست که پاشنه آشیل او در تایید صلاحیت به شمار می‌رفت.


محمد خاتمی اما پس از جلسات گوناگون و تلاش گروه های مختلف و پویش برخی گروه‌های مرجع و اینبار با شعارتوسعه اقتصادی وارد گود گردید. چند سفر ایشان به برخی از شهرها و استقبال خوب مردم به سرعت علایم هشدار دهنده را به مرکز فرستاد تا به فکر چاره باشند. در همین حین شایعه بمب‌گذاری در هواپیمای  ایشان از اهواز به تهران نیز به صورت گسترده درکشور پخش می‌شود.

 اعلام کاندیداتوری میر حسین موسوی موجی از شگفتی را به دنبال داشته و گمانه زنی‌های بسیاری را بر انگیخت، تا حدی که برخی آنرا به حساب جناح‌های قدرت گذاشتند زیرا همانگونه که قبلا خاتمی گفته بود از بین ایشان و موسوی یک نفر وارد گود می‌شدند و اکنون با ورود موسوی آیا ایشان میدان را به وی واگذار می‌کرد؟ از طرفی هنوز مساله حضور عبدالله نوری به کلی منتفی نبوده و مهدی کروبی هم در هیچ شرایطی حاضر به کناره گیری نبود، چه وی ریاست جمهوری را حق خویش می‌دانست که در اثر خواب کوتاهی در شب اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ از دست رفته است (خواب کوتاهی که به خواب اصحاب کهف معروف گردید). تاسیس حزب اعتماد ملی و انتشار روزنامه و فعالیت‌های حزبی در کنار حضور هسته قوی از مشاوران وی را به نتیجه گیری مستقل از سایر اصلاح طلبان امیدوار کرده بود.

میر حسین موسوی از همان ابتدا خود را یک اصلاح‌طلب اصولگرا قلمداد کرده و به نظر می‌رسید که در صورت به دست آوردن پست ریاست جمهوری کابینه‌ای به حالت شرکت سهامی تشکیل دهد تا دل هر دو طرف حکومت را به دست آورده و به صورت محترمانه ای که خواست قلبی و نا نوشته بزرگان نظام (و نه الزاما رهبر)، کشور را از دست محمود احمدی‌نژاد خارج کنند. اعلام کاندیداتوری محسن رضائی با ژست اقتصاد‌دانی و ارائه یک برنامه نیم بند اقتصادی این گمانه را تقویت می‌کرد. در خلال همین کشمکش‌ها، محمد خاتمی صحنه را ترک کرده و حمایت خود را از میر حسین موسوی اعلام میکند. هنوز قضیه حضور عبدالله نوری منتفی نیست ، مساله ای که نگرانی اصلاح طلبان اسلامی را برای شکسته شدن آرای این جناح به دنبال دارد ولی  توسط ادوار تحکیم وحدت و برخی فعالان سیاسی که اعتقاد به اصلاحات عمق در نظام هستند، به شدت در حال پیگیری بود . قابل ذکر است که دکترزیدآبادی در مقالات خود در این ایام، به اصلاح‌طلبان گوشزد می‌کند که همه مشکلات کشور نتیجه کار محمود احمدی‌نژاد و باند نظامی-مالی حمایت‌گر وی نبوده و همه دولت‌های قبلی هم در این بین سهمی دارند، مساله‌ای که گاهی از طرف اصلاح‌طلبان و منتقدین تنها به دولت نهم نسبت داده می‌شد.

با اعلام صلاحیت‌ها و آغازفعالیت‌های  انتخاباتی، ۴ کاندیدا در نهایت در صحنه باقی گذاشته شدند که از فیلتر تنگ شورای نگهبان رد شده و کارزار را ادامه دادند (احمدی نژاد، رضائی، کروبی و موسوی). مساله‌ای که انتقاد بسیاری را درمورد غیر آزاد و رقابتی بودن اصل انتخابات به دنبال داشت.
کارزارهای انتخاباتی بدون برخوردهای شدید در حال انجام بوده و حضور بسیاری از مردم در خیابان‌ها چشمگیر است، هر چند برخورد‌ها و درگیریهای پراکنده گزارش می‌شود.

سعی می‌کنم که از این قسمت به بعد با سرعت بیشتری رویدادها را مرور کنیم:


مناظره‌ها نقطه اوج این فضای مبارزاتی بود که از کیفیت آن همگان اطلاع دارند و به نوعی بحرانی را در فضای سیاسی کشور پدید آورد.

رفتار و سخنان احمدی نژاد انتقاد بسیاری در کشور بر انگیخت، هر چند طرفدارانی در نهادهای قدرت نیز داشت. به خوبی به یاد دارم خبری مبنی بر این  که تنها یک روز مانده به انتخابات یعنی روز ۲۱ خرداد ۱۳۸۸ ستادهای مردمی رضوان ریس دولت از هم پاشیده که برخی از سایت‌های خبری آنرا حاصل رفتار احمدی نژاد در جریان مناظره‌ها می‌دانستند، ولی برخی از سایت ها هم از اطمینان وی به پیروزی در همان مرحله اول سخن گفته و نیز تعجب وی از تلاش رقیبان و امیدشان به پیروزی! به هر حال به نظر می‌رسید که نشان دادن نمودار رشد شاخص فلاکت به وسیله فرمانده اسبق سپاه پاسداران ، محسن رضائی، همه گمانه زنی‌ها را برای خلاص شدن محترمانه  بخش مهمی از نظام از دست احمدی‌نژاد و باندش تقویت می‌کرد.

انتخابات با اما و اگر های بسیار انجام شده،  پس از اعلام پیروزی میرحسین موسوی در گفتگو با رسانه‌های داخلی و خارجی، نخستین آمار رسمی وزارت کشور صادق محصولی (که پس از آن از قول وی گفته شد که چندین  میلیارد تومان به ستاد احمدی نژاد کمک کرده  بوده!)حاکی از جلو بودن احمدی‌نژاد بوده  ودر نهایت با یک نسبت ساده ریاضی کل آرا اعلام شد -پیروز در مرحله اول ، محمود احمدی نژاد با بیش از ۶۳ درصد آرا، و با مشارکت ۴۰ میلیون نفری ( دروغگو دروغگو، ۶۳ درصدت کو از همین جا به  شعارهای معترضان اضافه شد!). روزنامه وطن امروز به مدیریت مهرداد بذرپاش یک روز قبل از انتخابات با عنوان درشت نوشته بود «تدارک آشوب پس از قطعی  شدن شکست»!

انتخاباتی بسیار پر برکت. دلایل:

۱. احمدی نژاد در مرحله اول برنده اعلام شد و آرای وی بیش از آرای محمد خاتمی در در سال ۱۳۸۰ (۲۲ میلیون نفر ) بود و رکوردی بر جا گذشت.
۲. نظام توانست ۴۰ ملیون نفر ( مشارکت حدود ۹۰ %) را به پای صندوقهای رای بکشد، و به عنوان سندی برای مقبولیت خود در دنیا ارائه کند.
۳. میر حسین موسوی با ۱۳ میلیون رای توانسته است وزن کل اصلاح‌طلبان و اصولگرایان معتدلی مانند ناطق نوری را نشان بدهد و نیز رقابتی بودن انتخابات را.
۴. مهدی کروبی رتبه پنجم آرا ی ریخته شده را کسب کرده که کمتر از آرای باطله بوده و می‌شد در آینده هم به عنوان جوکی برای دست انداختن وی و طرفدارانش که برای مثال برخی‌هاشان خواهان حجاب اختیاری و... و به صورت عمده از بین طیف‌های رادیکال‌تر فعالان سیاسی بودند بفهمانند که تعداد بسیار اندکی از مردم با شما هم عقیده هستند، حتا کمتر از تعداد آرای باطله!
۵. تمام کسانی که به هر دلیلی و به هر شکل ممکن در چند سال اخیر و خاصه در زمان حکومت باند نظامی-مالی امنیتی حاضر انتقاد و مخالفت کرده بودند می‌توانستند به اتهام «تدارک آشوب» دستگیر شده و مورد ارشاد قرار گیرند.
  ۶. هیچ یک از نهادهای اصلی قدرت سیاسی و خاصه اقتصادی از دست حکومتگران فعلی خارج نشده، هاشمی رفسنجانی به عنوان پدر خوانده مافیا معرفی شده، ژست مبارزه با فساد و  ضدیت با روحانیت در حالتی رقیق گرفته شده و برکات دیگر!

بهت و حیرت عمومی واکنش یک جامه امیدوار به گشایش امور حتا با الگوی اصلاح‌‌طلب اصول‌گرائی  همچون میر حسین موسوی و با شانس کمتری برای مهدی کروبی بود (هر چند در بین نخبگان سیاسی طرفداران بیشتری را به خود جذب کرده بود).

در میان شک و تردید همه، در روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ نزدیک به ۳ میلیون نفر بین میدان‌های انقلاب و آزادی تظاهرات سکوت برقرار می‌کنند. رای من کو؟ این است شعار روزهای آینده. در یک درگیری و شلیک مستقیم از یک پایگاه بسیج تعدادی از هموطنان ما جان بر سر رای و نظر خویش می‌بازند. حاکمان فکر می‌کنند که با نشان دادن ضرب شستی چنین در روزهای ابتدائی و با وارد گود شدن رهبر و ارکان نظام می‌توانند کل قضیه را حل و فصل کنند. به طرزعجیبی گویا حسابی از مقاومت موسوی و کروبی نکرده بودند و نیز شجاعت مردم. کم کم  تظاهرات بالا می‌گیرد، و اینان خود را همراه مردم و نه رهبران آنان معرفی می‌کنند. تهران و شهرهای بزرگ به هیچ صورتی نمیتواندند نتیجه را بپذیرند ...

تهدید و وعده  مقامات و ادای اجرای قانون در آوردن اثری ندارد. باری دیگر رهبر در خطبه خون  یعنی ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ در نماز روز آدینه خون معترضان را به عهده خودشان میگزارد و لشکر کشی خیابانی را مورد حمله شدید قرار میدهد.
خبرهای هولناک از تمام کشور به گوش می‌رسد، سربازان ولایت با تمام توان مشغول ارشاد خلایق هستند. بسیاری دیگر دستگیر می‌شوند، و زندانها از آنها پر می‌شود. علی فضلی (که در ابتدا بنابر خبری به دلیل سرپیچی از برخورد با معترضان دستگیر شده) بعدها میگوید ۱۰ هزار نفر دستگیر شده بودند. این سردار هم از همان ۲۴ نفری بود که نامه تهدید آمیز به محمد خاتمی را در سال ۱۳۷۸ امضاء کرده بود.

موسوی چندین بیانیه می‌دهد و حاکمیت را به چالش می‌کشد. تظاهرات ادامه دارد، خاصه در تهران. برخی آنرا قیام طبقه متوسط شهری برای استیفای حقوق خود ازحاکمان می‌نامند. شعار ها از رای من کو به سطح مرگ بر دیکتاتور می‌رسد و مدتی پس از آن به رهبری نظام نیز . نظام شدت عمل را به بالاترین درجه می‌رساند. کشتار و دستگیری گسترده هنوز ادامه دارد.

پس از شنبه خونین ۲۹ خرداد ۱۳۸۸، از تعداد مردم در راهپیمائی ها کاسته می‌شود. ولی هنوز بسیاری امید دارند که آب رفته را شاید بتوان به جوی باز گرداند. جنایات کهریزک افشا می‌شود.

به دلیل صادر نکردن مجوز راهپیمائی، معترضان که دیگر به خس و خاشاک بودن خویش می‌بالند از مناسبت‌های خود نظام حاکم برای اعتراض استفاده می‌کنند، روز قدس، ۱۳ آبان، و کماکان سربازان ولایت کتک می‌زنند، دستگیر می‌کنند، شکنجه می‌نمایند و می‌کشند...

موسوی هم‌چنان ایستاده، چیزی که کمتر کسی تصور آنرا می‌کرد. مهدی کروبی هم با معترضان است و بسیار جسور و بی‌باک.

و اما، ناگهان  در روز عاشورا ۱۳۸۸، تهران بنا به گفته خود نظامیان حاکم، دچار «گسست امنیتی» می‌شود، یعنی اینکه خطر فروپاشی نزدیک است، تعداد زیادی از مردم  کشته می‌شوند و تعداد بسیار زیادتری دستگیر و روانه بازداشتگاه‌های با نام و بی‌نام.

موسوی بیانیه معروف شماره ۱۷ را بیرون می‌دهد که انتقادات بسیاری را به دنبال دارد، ولی سیستم حاکم را به رسمیت نمی‌شناسد. کروبی هم کماکان بر حرف‌های خویش در مورد کهریزک و جنایات سیستماتیک آن پا فشاری می‌کند.

و حال:

آیا
تنها بیانیه‌های موسوی و حرف‌های کروبی جنبش را به ایستائی رساند؟


به نظر می‌رسد فروکاستن علت این قضیه به موسوی، کروبی و سایر اصلاح‌طلبان حکومتی فقط ساده‌سازی و دنبال مقصر گشتن است، عادتی که در ما ایرانی‌ها ریشه دار می‌نماید.

برخی  از عوامل که  می‌تواند در ساکت شدن جنبش دخیل باشند:


۱. تفاوت در سطح انتظارات نیروهای دخیل در جنبش (در هر سطحی که در نظر بگیرید، از برکناری دولت کنونی تا سقوط نظام).
۲. نبود یک برنامه روشن برای پس از پیروزی احتمالی
۳. فقدان معنای  واحد از پیروزی. پیروزی چیست؟ برکناری احمدی‌نژاد و انتخابات دوباره؟ گویا  موسوی و کروبی تا همین حد هم راضی می‌شدند و ادعای بیشتری نداشتند. سقوط نظام؟ پس تکلیف امثال این آقایان که سال‌ها در قدرت بودند و در همین حال که زیر تیغ حکومت کنونی هستند زیر تیغ افرادی هستند که خواهان محاکمه و مجازات اینها هم هستند! هر کدام از ما در جای این آقایان قرار بگیریم آیا دچار تردید در مشارکت برای پایان دادن به عمرنظامی نمی‌شویم که روزگاری در آن صاحب منصبی بودیم؟
۴. نبود یک کنگره ملی شامل بیشینه نیروهای مخالف و موافق در داخل  و خارج کشور (نقش برجسته نیروهای خارج کشور در رساندن صدای مردم به جهانیان می‌تواند علت  کاهش چشم گیر میزان تلفات و میزان بیرحمی حکومت گردید، در غیر این صورت و بدون تکنولوژی اینترنت، face book و twitter ، میزان هزینه ها به شکل  سر سام آورتری افزایش مییافت، همانگونه که در سال خرداد  ۱۳۶۰  رخ داد). 
۵. کشته شدن و دستگیری و شکنجه تعداد زیادی از هموطنان در خلال تظاهرات  و به ویژه تا روز عاشورا. سخن به گزاف نخواهد بود اگر بگوییم که موثر‌ترین  شیوه برای خوابانیدن اعتراضات از سوی حاکمیت بوده است .
۶.استفاده سیستم حکومت از اختلافات مبارزان و و هزینه سرسام آور برای ایجاد سایت های اینترنتی، رسوخ به شبکه‌های اجتمائی، خراب‌کاری‌های اینترنتی به نام ارتش سایبری، شایعه پراکنی در حجم بسیار بالا، و جنگ روانی
بسیار ساده انگارانه است اگر فکر کنیم که دولتی که به خوبی می‌داند توان اداره محترمانه یک کشور ۷۵ میلیونی را ندارد، دست روی دست گذشته و فعالیت‌های  مخالفانش در داخل و خاصه در خارج از کشور را تماشا می‌کند! تعداد زیاد سایت‌های اینترنتی تنها جناح حاکم، و نه کل اقتدار گرایان، انسان را به راستی متحیر می‌کند. سری به «دیگر بان» بزنید که به خوبی در حال رصد کردن کارهای این جماعت است.
۷. دست نخوردن قدرت سیسی و اقتصادی چند صد میلیارد دلاری قدرت حاکم که دست آنان را برای سرکوب وتهیه ابزارهای آن بسیار بازگذشته است.

۸. مسامحه قدرت‌های بزرگ جهانی و یا حمایت رقیق آنان از مبارزات مردم، و در این حال ارتباطات تجاری و سیاسی  با حکومت کنونی  میتوانداز دلایل  دلسردی مردمی شود که برای آزادی می‌کوشند (نه به معنای دخالت و وابستگی به بیگانگان، بلکه تنها به شکل حمایت معنوی قوی).
۹. عدم گسترده شدن جنبش به شهرهای کوچک‌تر، و شاید بتوان دلیل ساده آنرا کوچک بودن محیط و آسانی شناسائی معترضان به وسیله نیروهای سرکوبگر ارزیابی کرد.
۱۰. عدم جانبداری علنی نظامیان ایرانی از حرکت اعتراضی، هر چند از بازداشت و ارشاد ناراضیان گزارش‌هایی به بیرون درز کرده است.
۱۱. ....


 


بیانیه ی میرحسین و شیخ اصلاحات: آی مردم! بشتابید به میدان تحریر تهران

 

سلام علیکم و رحمت الله و برکاته خدمت شما وزیر محترم و دلسوز و زحمت کش و مبارز با استکبار جهانی –جناب آقای نجار-:

 

بدین وسیله به اطلاع شما آقای نجار و همه ی نگهبانان آرمان امام راحل می‌رساند که به منظور اعلام همبستگی اسلامی و آرمانی و انقلابی و امامی با حرکت‌های مردم انقلابی و ولایت مدار و برای بازگشت به دوران طلایی امام راحل، به ویژه قیام جمهوری اسلامی خواهی و آزادی (همراه با ملاحظات) مردم همیشه در صحنه و حزب اللهی تونس و مصر بر علیه حکومت استکبار جهانی و استبداد بی‌دین در کشور، درخواست صدور مجوز می‌کنیم. زیرا می‌دانیم که آقایان با عنایت به آرمان‌های انقلاب اسلامی و امام راحل، کَرَم زیادی دارند و همانگونه که بارها مجوز راهپیمایی برای سیانت از جمهوری اسلامی و آرمان‌های امام راحل صادر کردند، این دفعه نیز لطف انقلابی و خمینی وارشان شامل حال همگی می‌شود. و به سبب همین لطف و کرم جنابعالی، دیگر نیازی نیست بگویم که بند بیست و هفت قانون اساسی انقلابی هم، بر همین اساس است. همانطور که می‌دانید اسلام و آرمان‌های امام راحل در دنیا و یویژه این دو کشور مسلمان در خطر است. نگران هم نباشید ما در همینجا خط قرمزها و ملاحظات را به مردم همیشه در صحنه و انقلابی می‌گوییم تا دیگر نیازی نباشد که ماموران امام زمان و همیشه در صحنه‌ی انقلاب اسلامی به سختی بیافتند. البته مردم انقلابی خودشان به خوبی می‌دانند که جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد و اینکه هم غزه هم لبنان هم مصر هم تونس، بعد اگه وقت شد: ایران.

 

ما برای خدمت رسانی و ایجاد حکومت اسلامی و بازگشت دوران طلایی امام راحل به این کشورهای استکبار زده، حتا حاضریم میدان آزادی را به میدان تحریر تغییر نام بدهیم.

 

خیلی ممنون از اینکه وقت گذاشتید و درخواست مجوز ما را نخوانده پاره نکردید

 

«جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد»

اردتمندان

 

مهدی کروبی و میرحسین موسوی

 

 

 

و السلام العلیکم و رحمت الله علی امام الخمینی

 

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته