-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه

Posts from Khodnevis for 02/05/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



میدان تحریر، قاهره
 


تودهنی به عظما
 


آزادی برای همه! سخنی با فرهاد کشتگان و بعضی منتقدان جنبش سبز

دوست گرامی، جناب آقای فرهاد کشتگان!

 

نوشته شما را خواندم. تعجب کردم که چرا شما هموطنان سبز را مورد خطاب قرار داده‌اید وامثال شما سبزها را مورد خطاب قرار می‌دهند. اگر منظورتان نویسندگان چند مقاله‌ای در جرس بود، اگر چندی از سیاستمداران اصلاح‌طلب را مورد خطاب قرار می‌دادید، مساله به گونه دیگری بود. در تعجبم که چرا بعضی از هم وطنان اهل قلمم که همیشه از تاریخ شناسی و جامعه شناسی حرف می‌زنند، این قدر کلی‌گرایی می‌کنند. دوست عزیز، شما خود را از جنبش سبز «طرد شده» می‌دانید. اما آیا این جنبش سبز بود که شما را طرد کرد؟ یا شما به خاطر چند جمله کدیور و مهاجرانی خود را طرد شده می‌دانید؟ مگر همین جنبش سبز نبود که فریاد زد مهاجرانی و کدیور را سخنگوی خود نمی‌داند؟ آیا در دنیای سیاست این چیز جدیدی است که یک گروه سیاسی یک حرکت اجتماعی را مال خود بداند؟ وای بر یک جنبش که فعالانش با حرف چند نفر یا چند هزار نفر جا بخورند. چه آسان‌تر برای حکومت که با نوشتن چند توهین و افترا به نام جنبش، وحدت جنبش را تبدیل به دشمنی در داخل جنبش کند. 

 

خواهش می‌کنید که بعد از پیروزی جنبش سبز شما را در یک دادگاه واقعی محاکمه کنند. اصلا چرا شما را محاکمه باید کرد؟ آیا عمدا فراموش کرده‌اید که نوری‌زاد طرفدار خامنه‌ای بود؟ یا نمی‌خواهید ببینید که جنبش سبز چگونه برای او آرزوی آزادی دارد؟ آیا از همان جنبش سبزی سخن می‌گویید که ندا را که سبز نبود، سمبل و قهرمان خود می‌بیند؟

 

من، مانند بسیاری از هموطنانم، خود را سبز و سکولار می‌نامم. هم از حامیان جنبش سبز و هم از منتقدینش فحش ها خورده‌ام. البته نه می‌دانم که این‌ها واقعن سبز بودند و یا آن ها مخالفین حکومت و در عین حال منتقد جنبش سبز بوده‌اند. آیا باید از هر گونه نوشتن یا مبارزه جا می‌خوردم، چرا که هیچ گروهی خالی از بی‌ادبان نبود؟

 

یک سوال دیگر هم دارم: شما از حذف منتقدین جنبش سبز می‌گویید. چرا ملاکتان سخنان کدیورو مهاجرانی است یا چند نویسنده جرس و چند سایت دیگر؟ اگر از چهره‌های جنبش سبز باید سخن گفت، چرا ملاکتان را موسوی نمی‌دانید، که برای خیلی‌ها رهبر جنبش سبز هستند؟ موسوی و رهنورد، با تمام انتقاداتی که بر آن ها وجود دارد، مگر بارها نگفتند که این جنبش به همه تعلق دارد؟

 

من هم اعتقاد دارم که همه گروه‌های سیاسی مرتکب اشتباه شده‌اند و خواهند شد. شخصیت‌های سیاسی همچنین، مردم هم و البته خود من. آیا این صحیح است که به خاطر اشتباه  شخصیت‌های معروف یک گروه، همه گروه را مقصر بنامیم؟ یک بار دیگر نگاه کنید که چگونه اکثریت فعالان سبز نگذاشتند بسیجی‌ها و نیروهای امنیتی و پلیس که مردم را کتک زده بودند، زیر دست و پای مردم لِه شوند. یک بار دیگر شعار جنبش سبز را گوش کنید. آیا میشنوید این فریاد «ما همه با هم هستیم» را؟

 

بیایید از سبز تا منتقد سبز، از مذهبی تا سکولار، از مشروطه خواه تا کمونیست، همه با هم باشیم. بیایید دنبال تفاوت های وجود نداشته نگردیم، تفاوت به اندازه کافی همه با هم دارند. بیایید همه با هم خود را از شر استبداد راحت کنیم. بیایید تا روز آزادی بدون طعنه و کنایه زدن به دگراندیشان از هم نقد کنیم، ولی بیش از آن همدیگر را کمک کنیم تا زندانیان سلطنت طلب، سبز، کمونیست و ... همه آزاد شوند. 

 

به امید آن روز.


 


مصر: نه به اسلام

 از آنجاییکه حسنی مبارک، دیکتاتوری فاسد و ابزار دست استعمار است، بنظر می‌رسد که آماده می‌شود که سرنوشت محتوم خود را بپذیرد و به محرومیت از لذت همآغوشی با قدرت تن در دهد.

اما مردم ایران نه با دیکتاتور بلکه با ولایت فقیه، جلوه‌ی الله است که رو برو هستند. ولایت یک پدیده ی فرا زمینی ست، ادامه‌ی رسالت است و امامت. حال آنکه حسنی مبارک دنیا گراست و دین ستیز. اما این دین نیست که مردم مصر می‌خواهند جانشین مبارک سازند، بلکه دموکراسی خواهی است و گشودن حساب و کتابی برای قدرت و مهار ساختن و جلوگیری از مفاسد و بی بند و باری قدرتمداران. این آرزو را ولایت ممکن است با خود به گور برد که جامعه‌ی دیگری را ببیند که در کمند اسلام گرفتار شود.


 


جلوی کاخ سفید، چهارم فوریه ۲۰۱۱
 


نامه  «اول» یکی از هواداران سکولار جنبش سبز

 

 

نامه اول

مدتي است كه در فضاي اينترنت بحث و جدلي ميان بخشي از مخالفان حكومت ايران آغاز شده و ادامه دارد. يك طرف اين بحث كساني هستند كه از جنبش سبز و چهره‌هاي شاخص آن (موسوي و كروبي) حمايت مي‌كنند و طرف ديگر بحث آن گروه از مخالفان حكومت هستند كه منتقد موسوي و كروبي و اصلاح طلبان به شمار مي‌روند.

متاسفانه درصد بالايي از مخاطبان و خوانندگان اين بحث‌هاي اينترنتي كه به يكي از دو طرف تعلق خاطر دارند، با گذاشتن كامنت‌هاي احساسي زير مطالب و اكتفاي صرف به مرده باد و زنده باد، امكان به وجود آمدن يك ديالوگ منطقي و سودمند را ميان مخالفان حكومت تضعيف كرده و با عصبي كردن طرفداران طرف مقابل آنان را به واكنش احساسي وامي‌دارند.

اين نوشته نامه‌اي است از طرف يكي از هواداران سكولار جنبش سبز كه از كنش سياسي موسوي و كروبي در دو سال گذشته دفاع مي‌كند خطاب به مديران و نويسندگان اصلي سايت خودنويس كه از منتقدين موسوي و كروبي به شمار مي‌روند.

نويسنده اميدوار است در خلال پاسخ يا پاسخ‌هايي كه دريافت مي‌كند و ادامه اين بحث بتوانيم شكلي ار تعامل دموكراتيك و منطقي را در قالب گفتگو ايجاد كنيم. در عين حال به هيچ عنوان فكر نمي‌كنم كه تمام نظراتي كه در اين نامه مطرح مي‌كنم، حتما قرين صحت است. بلكه با توجه به شرايط واقعي موجود در كشور، نوعي از كنش سياسي را مفيدتر و موثرتر از بقيه ارزيابي مي‌كنم كه طبيعتا در خلال بحث و گفتگو ممكن است شيوه هاي ديگري را مفيدتر بيايم.

هم من و هم مخاطبان اوليه اين نامه در هدف‌مان كه دموكراسي و آزادي براي ايران است مشترك هستيم. اختلاف در پيروي از تاكتيك‌هاي سياسي است كه آن را براي رسيدن زودتر و راحت تر به اين هدف مفيدتر مي‌دانيم.

ابتدا در اين باره مي‌نويسم كه چرا عملكرد سياسي موسوي و كروبي در دو سال گذشته را در مجموع مثبت ارزيابي مي‌كنم و سپس به اين موضوع مي‌پردازم كه چرا ادامه حركت در قالب جنبش سبز (همان طور كه تا امروز شكل گرفته) و همچنين برآيند حركت فعلي اصلاح‌طلبان را با توجه به واقعيت‌هاي موجود امروز ايران،‌ مفيد مي‌دانم.

يكي از اصلي‌ترين انتقاداتي كه به موسوي و كروبي مي شود اين است كه آنها اعتراضات خياباني را خوب مديريت نكردند و به خصوص باعث شدند تا فرصت استثنايي هفته اول اعتراضات پس از انتخابات كه با راهپيمايي هاي ميليوني در تهران همراه بود از دست برود. برخي از منتقدين حتي معتقدند امكان ساقط كردن حاكميت در روز ۲۵ خرداد وجود داشت.

پيش از ورود به بحث ۲۵ خرداد و بررسي احتمالاتي كه جنبش در آن روز مي‌توانست با آن مواجه شود، ذكر اين نكته ضروري است كه از صبح فرداي انتخابات (۲۳ خرداد) دستگيري وسيع مديران و فعالان ستادهاي موسوي و كروبي شروع شد و حتي بسياري از ناظران انتخاباتي و اعضاي معمولي اين ستادها در همان در روز اول دستگير شدند. به اين ترتيب امكان هر گونه حركت هماهنگ حزبي و تشكيلاتي كه بر اساس سازمان دهي معمول هرمي در احزاب و تشكيلات كلاسيك سياسي ميان راس تشكيلات و اعضا صورت مي‌گيرد، وجود نداشت.

روزهاي ۲۳ و ۲۴ خرداد به تظاهرات و درگيري‌هاي نا منظم در نقاط مختلف تهران ميان معترضان و نيروهاي پليس و ضدشورش گذشت. تا اينكه موسوي و كروبي براي ۲۵ خرداد اعلام برگزاري تظاهرات كردند. مجوز برگزاري چنين تظاهراتي از طرف وزارت كشور به آنان داده نشد. ولي هر دو در تظاهرات آن روز كه آن را طبق قانون آزادي تظاهرات غير مسلحانه بي‌نياز از مجوز مي‌دانستند شركت كردند.

چون خشونت اعمال شده در دو روز قبل توسط نيروهاي ضد شورش نسبتا وسيع و جدي بود، در آن روز براي هيچ يك از كساني كه به سمت محل برگزاري راهپيمايي مي‌رفتند قابل پيش‌بيني نبود كه چند نفر خطر شركت در تظاهرات را به جان مي‌خرند. به همين دليل همه ما پس از ورود به خيابان انقلاب از حجم عظيم مردم تعجب كرديم. حتي يكي از مشاوران موسوي بعدها گفت كه در آن روز انتظار يك تظاهرات چند ده هزار نفري را داشتند. اصلا كسي تظاهرات ميليوني را پيش بيني نمي‌كرد كه بتواند براي مديريتش برنامه‌ريزي كند و به نظر من قابل پيش‌بيني هم نبود.

ولي آيا تظاهرات كنندگان در آن روز مي‌توانستند به سمت مراكز اصلي حكومتي و فرضا بيت رهبري رفته و آن را تصرف كنند؟ و اصلا با فرض چنين امكاني، چنين كاري صلاح بود و به نفع هدف كلي استقرار دموكراسي در ايران تمام می‌شد؟

جواب من براي هر دوي اين سوالات خير است. اگر آن روز تظاهرات كنندگان راه‌شان را از ميدان آزادي به سنت جنوب و ميدان پاستور كج مي‌كردند با آتش مستقيم و بي‌رحمانه نيروهاي ضد شورش و نظامي مواجه شده و حداقل صدها نفر كشته مي‌شدند.

يادآوري مي كنم در آن روز يك اصطكاك كوچك ميان تظاهرات كنندگاني كه پس از پايان تظاهرات به سمت خانه‌هايشان حركت كرده بودند با يك پايگاه نه چندان بزرگ بسيج در شمال ميدان آزادي منجر به يك حمام خون واقعي شد و ۹ نفر از معترضان فقط در يك بن بست كوچك به ضرب شليك مستقيم كلاشينكف كشته شدند.

البته در سه روز بعدي يعني تا ۲۸ خرداد حاكميت از اعمال خشونت وسيع در مقابل تظاهرات كنندگان خودداري كرد. شايد مي‌خواستند اعمال خشونت جدي را تا قبل از التيماتوم خامنه‌اي در نماز جمعه ۲۹ خرداد به تعويق بياندازند و شايد هم اميدوار بودند مذاكراتي كه آن روزها با موسوي و كروبي در جريان بود به نتيجه مطلوب حاكميت برسد و آنها نتيجه انتخابات را بپذيرند كه اين اتفاق نيافتاد.

حال به پاسخ سوال دوم بپردازيم : به فرض اينكه ساقط كردن قهر آميز حاكميت در همان هفته اول امكان پذير بود، آيا چنين عملي به نتيجه مطلوبي در راستاي رسيدن به دموكراسي پايدار در آن مقطع منجر مي شد؟ به اين موضوع مطمئن نيستم.

بايد به اين واقعيت مهم توجه داشته باشيم كه با وجود اينكه در آن انتخابات تقلب شد و به نظر نگارنده احمدي نژاد نتوانسته بود راي اكثريت را به دست آورد، ولي بدون ترديد موفق شده بود كه راي ميليون ها ايراني را به سمت خود جلب كند و يك اقليت بسيار بزرگ و غيرقابل ناديده گرفتن به او راي داده بودند.

بخش بزرگي از اين آرا نتيجه سياست هاي پوپوليستي (عوام فريبانه) و پول بي‌حساب نفتي بود كه در چهار سال اول رياست جمهوري احمدي نژاد در اختيارش بود.

اگر جنبش سبز در همان هفته اول پس از انتخابات اقدام به اسقاط قهرآميز حاكميت مي‌كرد، عملا در مقابل اين ميليون‌ها ايراني قرار گرفته بود و آنها اين اتفاق را يك كودتا عليه خود تلقي مي‌كردند. آيا در آن صورت ايران به سمت لبنانيزه شدن و يك جنگ داخلي خشن حركت نمي‌كرد؟

فكر مي‌كنم هدف موسوي و كروبي در آن مقطع بيشتر تلاش براي اقناع حاكميت يا مجبور كردنش به تسليم در مقابل راي اكثريت بود و نه اسقاط قهرآميز و سريع حاكميت. و شايد مهم‌تر از اقناع حاكميت، اقناع ميليون‌ها راي دهنده به احمدي نژاد بود. جنبش سبز اگر مي‌خواست به نتيجه پايدار و قابل اطميناني در نزديك شدن به دموكراسي در ايران برسد، چاره‌اي نداشت و ندارد كه بخش بزرگي از راي دهندگان به احمدي‌نژاد را هم با اهداف خود هم‌ساز كند. و اين هدفي بود كه در همان هفته اول به دست نمي‌آمد و به زمان بيشتري نياز داشت.

بخشي از راي دهندگان به احمدي نژاد، هواداران سنتي نظام و خامنه‌اي بودند. ولي بخش بزرگي از آنها عمدتا ساكنان شهرستان‌هاي كوچك و حاشيه نشي‌هاي شهرهاي بزرگ بودند كه تحت تاثير وعده‌هاي اقتصادي مثل مسكن مهر و سهام عدالت يا حتي توزيع مستقيم پول و افزايش ناگهاني حقوق‌ها در قبل از انتخابات به او راي دادند.

پيچيده‌تر شدن وضع اقتصادي ايران و خالي‌تر شدن دست دولت كه در حال اتفاق افتادن است در كنار ادامه بن بست سياست خارجي رژيم كه به معضلات اقتصادي آن مي‌افزايد، ريزش اين بخش از راي دهندگان به احمدي نژاد را تسريع خواهد كرد.

چيزي كه براي آينده ايران اهميت حياتي دارد اين است كه اين بخش از مردم يعني طبقات كم‌تر تحصيل كرده و به لحاظ اقتصادي ضعيف تر را با خواست‌هاي مترقي‌تر و دموكراسي خواهانه طبقه متوسط شهري همراه كنيم.

در ادامه بحث تظاهرات خياباني لازم است به دو موضوع ديگر اشاره كنم. اول اينكه شركت‌كنندگان در اين تظاهرات‌ها تنها بخشي (و پس از هفته اول بخش كوچكي) از مخالفين حكومت بودند كه حاضر به پرداخت بهاي سنگين اعتراض علني مي‌شدند و نه همه مخالفين.  به خصوص پس از شنبه خونين ۳۰ خرداد بهاي شركت در يك اعتراض علني بسيار سنگي‌تر شد.

موضوع دوم اين است كه همان طور كه مي‌دانيد سازمان دهي و تصميم سازي در حركات اجتماعي جنبش سبز تا حد زيادي از طريق شبكه هاي اجتماعي و ارتباطات شخصي و اينترنتي انجام مي شد و نه به صورت دستور از بالا به پايين كه در تشكيلات و سازمان هاي سياسي كلاسيك انجام مي شود. اتفاقا همين برخورداري جنبش از يك مغز متكثر (در مقابل مغز متمركز) باعث شد بتواند تحركات اجتماعي اعتراضي خود را علي رغم فشار سنگين حاكميت تا ماه ها با موفقيت انجام دهد. چون اگر غير از اين بود و سازماندهي به صورت هرمي و از بالا به پايين صورت مي گرفت،‌ جنبش سبز در همان هفته اول و پس از دستگيري وسيع فعالان شاخصش فلج مي شد.

در اين چارچوب موسوي و كروبي هم بارها خود را همراه جنبش سبز ناميدند. كوتاه سخن آنكه اعتراضات علني مردم و تظاهرات خياباني با دستور موسوي و كروبي آغاز نشده بود كه با اراده آنان پايان يابد.

و در آخر ذكر اين نكته هم ضروري است كه موسوي و كروبي نه تنها هيچ گاه مردم را از شركت در تظاهرات خياباني منع نكردند*، بلكه خود در بسياري از تظاهرات سبزها كه در ماه‌هاي پس از انتخابات انجام شد شركت كرده و حتي خود يا نزديكان‌شان مضروب و مجروح شدند. يعني هر دو در روزهاي بسيار سخت مثل ۱۳ آبان و ۲۲ بهمن در كنار معترضين سبز در خيابان بودند و كتك خوردند.

وقتي به تاريخ جنبش‌هاي اجتماعي در جهان نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم كه بسياري از اين جنبش‌ها سال ها به طول انجاميده و بالا و پايين‌ها و شكست و پيروزي‌هاي مقطعي متعددي را تجربه كرده تا به ثمر نشستند. من اميدوارم و پيش‌بيني مي‌كنم جنبش آزادي‌خواهانه اخير در ايران زودتر از اين حرف‌ها به ثمر نشيند و سال‌هاي طولاني به درازا نينجامد. ولي از اينكه پارسال به سرعت به پيروزي نرسيد نا اميد نيستم.

يكي ديگر از انتقاداتي كه به اصلاح‌طلبان من‌جمله موسوي و كروبي مي‌شود اين است كه اين افراد جزيي از حاكميت هستند (يا حداقل بودند) و در بسياري از تصميمات اشتباه و اتفاقات بدي كه در سي سال گذشته صورت گرفت شريكند. پس نمي‌توان توقع داشت كه امروز منشا اثر خيري باشند. به اين بحث در نامه بعدي خواهم پرداخت.

 

-------------

* خودنویس: در ماه خرداد، میرحسین موسوی و مهدی کروبی اعلام کردند که راه‌پیمایی ۲۲ خرداد برگزار نمی‌شود. میرحسین موسوی و مهدی کروبی پس از گزارش نمایندگان احزاب اصلاح‌طلب درباره جلسه با وزارت کشور، با صدور بیانیه‌ای اعلام کردند با توجه به عدم صدور مجوز از سوی وزارت کشور، برای جلوگیری از ایجاد تنش، در ۲۲ خرداد راهپیمایی برگزار نمی‌شود.


 


انقلاب «اسلامی» مصری و لبخند رهبری

ما اگر هر چقدر به مردم مصر می‌گفتیم، مراقبت کنند و جلوی پای‌شان را نگاه کنند که یک وقت چاهی به وحشتناکی انقلاب اسلامی جلوی‌شان کمین نکرده باشد، کسی‌ جدی مان نمی‌‌گرفت؛ لابد می‌گفتند: «خودشون نتونستند، به ما زنهار می‌دهند.»

خب ملت مصر حرف کسی‌ رو گوش نمی‌‌کردند و ظاهرا به سرعت به سمت یک انقلاب در حال یورش بودند که ناگهان با سیمای خندان رهبر فرزانه‌ی ما مواجه شدند در حال تکان دادن دست های فرزانه برای‌شان و خوش آمد گویی به زبان عربی‌، در خطبه‌های پر شور نماز جمعه نظام مقدس- و البته با لبخندی بر لبان نمکین رهبر.

گمان می‌کنم تصویر چنان زهره‌ای از این ملت آب کرده باشد که همگی‌ پنهانی‌ به پابوس مبارکه مبارک رفته اند، فقط صدایش را در نمی‌‌آورند.

از آن تصویر وحشتناک تر انکار‌های بلافاصله ی اخوان المسلمین بود که: «ملت! نترسید به خدا ما انقلابمون از اون اسلامی‌ها نیست! گول اسم ما رو نخورید!»

با این حساب به نظر می‌‌رسد سپاس‌گزارترین آدم از خطبه‌های دیروز رهبر فرزانه، آقای مبارک باشند.


 


خامنه‌ای وقایع مصر را به انقلاب ایران ربط داد، اخوان‌المسلمین رد کرد

رهبر جمهوری اسلامی در بخشی از خطبه‌های نماز جمعه این هفته را به زبان عربی ایراد کرد. وی همچنین اظهار داشت: «حوادث امروز شمال آفریقا، مصر، تونس و برخی کشورهای دیگر برای ملت ایران معنای دیگری دارد؛ معنای خاصی دارد.»

آیت‌الله خامنه‌ای اظهار کرد: «یک انقلاب اگر بخواهد تاثیر بگذارد و الگو واقع شود مهمترین خصوصیت ثبات و ایستادگی است. و الا دعوی‌ها خیلی نمی‌تواند دیگران را به دنباله‌روی تشویق کند. انقلاب ما توانسته است الهام بخش و الگو ساز باشد. ما اسلامی هستیم و ثابت می‌کنیم که راه نجات بشر این است.  این که می‌بینید ملتهای دنیا نسبت به ملت بزرگ ایران احساس احترام می‌کند بخش عمده‌ای از آن مربوط به استقلال سیاسی است.»

مقام رهبری افزود: «شکی نیست که قیام ملت‌ها بسته به اقتضائات هر کشوری دارای مختصات منحصر به فرد است و نمی‌توان چیزی را که در انقلاب اسلامی ایران واقع شد، عینا در دیگر کشورهای اسلامی انتظار داشت.»

وی در پایان خطبه اول نماز گفت: «صحنه دنیای اسلام، امروز مقدمات حادثه‌ای عظیم و سرنوشت‌سازی را شاهد است. حادثه‌ای که می تواند عزت و شرف ملت‌های عرب و اسلامی را به آنها برگرداند.»

به اعتقاد وی، ۳۰ سال کشور مصر در دست فردی ضد آزادی و امین صهیونیست‌ها قرار داشت. کشوری که پرچم ضد صهیونیسم برای همه دنیای عرب الهام بخش بود تبدیل شد به اینکه در جنگ ۲۲ روزه مردم فلسطینی سوختند و از بین رفتند و با کمک مصر محاصره غزه کامل شد.

رهبری افزود: «رویدادهای مصر پژواک انقلاب اسلامی است.»

سی‌ان‌ان ضمن بازتاب سخنان رهبر ایران، افزود: «وقایع شمال آفریقا بر پایه نگرش‌های سکولار است. مردم در تونس به دلیل فقر و فساد اداری قیام کردند و در مصر نیز خواستار سرنگونی حکومت هستند. اما رهبر ایران، معتقد است حکومت بن‌علی در تونس وابسته به آمریکا بوده و مبارک نیز نوکر آمریکاست برای همین مردم به آنها معترض بوده‌اند.»

به گزارش سی‌ان‌ان، علی خامنه‌ای به فتنه و توطئه دشمنان طی ۳۲ سال گذشته اشاره کرده همواره ناموفق بوده است.

ایلنا در همین ارتباط گزارش داد، رهبری در بخشی از سخنان خود با اشاره به توطئه‌های مختلف دشمنان در قبال نظام جمهوری اسلامی ایران گفت: «آخرین نمایشنامه‌ دشمنان فتنه سال گذشته بود و عده‌ای در داخل به‌خاطر حب مقام اسیر این توطئه شدند. بارها گفته‌ام كه طراح و نقشه‌كش اصلی صحنه در بیرون از مرزها بوده است و در داخل برخی با آنان همكاری كردند.»



گروه اخوان‌المسلمین مصر نیز به‌سرعت به سخنان آیت‌الله خامنه‌ای واکنش نشان داد و ادعای او را رد کرد. این گروه در بیانیه‌ای گفت که انقلاب فعلی، انقلاب مردم مصر است نه انقلاب اسلامی. رد سخنان رهبر جمهوری اسلامی توسط بزرگ‌ترین گروه اسلام‌گرای مصر می‌تواند ضربه بزرگی بر نفوذ رهبر جمهوری اسلامی در برخی سرزمین‌های اسلامی وارد کند.

 

علی‌رغم انتشار اخباری در ارتباط با تجمع هموطنان ایرانی در روز جمعه و بازتاب آنها در سایت‌های اجتماعی تا لحظه تنظیم این خبر هیچ واکنشی از سوی ایرانیان در حمایت از وقایع شمال آفریقا و جهان عرب منتشر نشده است.


 


آرش ارکان زندانی جنبش سبز جان سپرد

 

آرش ارکان یکی از زندانیان گمنام بعد از انتخابات سال گذشته، روز سیزدهم آبان ماه بعد از تظاهرات توسط نیروهای امنیتی دستگیر شد. وی که برای کمک به جوانی که در حال فیلمبرداری از پلیس ضد شورش بود مجبور شد یکی از سربازان را متوقف کند خود  اسیر دست آنان شد. به گزارس سبزلینک از وی تا سه ماه خبری نبود تا پس از سه ماه توانست با دوست خود، رها تماس بگیرد.به پیشنهاد وکیل وی پرونده او در اختیار رسانه‌ها قرار نگرفت و او در گمنامی تمام  در زندان جان سپرد.  قبل از صدور حکم به او چند روزی مرخصی داددند.او که از بیماری کلیوی رنج می‌برد بالاخره روز نهم بهمن  ماه در زندان اوین جان سپرد و به شمار شهدای گمنام جنبش سبز پیوست.

 

با وجود آنکه وی از بیماری کلیه رنج می‌برد و بدنش به شدت نحیف شده‌بود اما زندانبان‌ها به وی بی توجهی نموده و بالاخره با بالا گرفتن بیماریش او را به بیمارستان «بقیه الله» منتقل کردند ولی او دیگر به کما رفته بود و  پس از ساعاتی جان سپرد.


 


نوال سعداوی در میدان التحریر

 

 

 

نوال سعداوی پیرزن هشتاد ساله  ، فمنیست، فعال اجتماعی و پزشک شهیر مصری  دوشادوش جوانان مصری در تظاهرات شرکت کرده و می‌گوید:«من بسیار خوشحال هستم، من 80 سال سن دارم و از اینکه زنده ماندم تا این روزها را ببینم خوشحالم. من رویای این انقلاب را دیده ام! من هر روز در تظاهرات خیابانی قاهره شرکت می کنم»

 بسیاری از کتاب‌های نوال السعداوی در طول رژیم « حسنی مبارک» ممنوع چاپ بود اما خود او می‌گوید.:«ین رژیم کتاب های مرا ممنوع کرد. اما جوانان کتاب های ممنوعه را خواندند و از هر موقعیتی برای اعتراض و سازماندهی خود در طول این سالها استفاده کردند. هر انقلابی لحظه اش را خود بر می گزیند، اکنون زمان انقلاب ماست»

نوال نویسنده‌ایست که با پرسش‌های بسیار در خصوص در حاشیه ماندن زنان عرب کتاب‌های بسیاری را به نگارش درآورده است. رمان‌هایی چون « دو زن در یک زن» ، « خاطرات یک زن پزشک»،«زنی در نقطه صفر » و کتاب‌هایی چون«مساله سیاسی و جنسی زن مصری»،« زن در جهان عرب»و «چهره عریان زن عرب» سهم بسیار زیادی در روشن نمودن افکار مردم خود داشته‌است. 

او می‌گوید:«این انقلاب صدای مردمی است که علیه بیکاری، فقر و سرکوب مبارزه می کنند. مبارک سقوط خواهد کرد چون این خواست مردم مصر است.»

نوال در پاسخ خبرنگار رادیوی سوئد در مورد رهبری آینده مصر می‌گوید:« مردم مصر خودش رهبرانش را انتخاب خواهند کرد.»  سعداوی دراین روزها بر این امر که خواست های مردم مصر سیاسی، اجتماعی و طبقاتی است و ربطی به بنیادگرایان اسلامی ندارد تاکید می کند

 


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به khodnevis-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به khodnevis@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته