-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ اسفند ۱, یکشنبه

Latest Posts from Iran Dar Jahan for 02/20/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



خودکامگان سرنگون می شوند – رخدادهای تونس و مصر ممکن است تغییراتی را در جهان عرب ایجاد کند که هواداران جنبش سبز آرزویش را داشته اند. اینان دوشنبۀ گذشته برای اولین بار بعد از تظاهرات عاشورا در دسامبر ۲۰۰۹ دوباره به خیابان رفتند. نگاهی به ایران درسالِ دوم بعد از «تابستان سبزِ» سال ۲۰۰۹.

امین از پنجرۀ طبقۀ سوم ساختمان بیرون را نشان می دهد. دانشجوی ۲۴ سالۀ شیمی و مسلمان معتقد و عاشق موسیقی سنتی ایران از رخدادهای تابستان ۲۰۰۹ که صحبت می کند شاهد روزگار خود است: «بسیجی ها تمام خیابان را این جلو گرفته بودند، راه های فرار را بسته بودند.» ساختمان او که چون تنها ساختمان شش طبقۀ مجتمع است زود به چشم می آید در کوچۀ خلوتی در خیابان آزادی قرار دارد. این خیابان پر رفت و آمد میدان آزادی را در غرب تهران به میدان بزرگ انقلاب وصل می کند.

امین برای این قسمت از شهر که بعد از انقلاب نام گذاری شده، چون حالا در چهاردیواری خود است و خیالش راحت، تفسیر کاملاٌ گویایی دارد: «آزادی آنجا پایان می یابد که انقلاب شروع می شود.»

هرکس بیش از یک سال بعد از انتخابات پرماجرای ریاست جمهوری به ایران می رود و مایل است چیزی دربارۀ آن برهۀ زمانی سرنوشت ساز در تابستان ۲۰۰۹ بداند نیاز ندارد دنبال شاهدان عینی که حرفی برای گفتن دارند مدتها بگردد. امین ۲۴ ساله است و به این ترتیب به آن ۷۰ درصدی تعلق دارد که در ایران زیر سی سالند. هیچیک از این جوانان نیست، صرفنظر از جهت گیری سیاسی، که به نوعی از این بزرگ ترین اعتراض های خیابانی در جمهوری اسلامی تأثیر نگرفته باشد.

جنبش سبز با امید به تغییر برای حمایت از نامزد اصلاح طلب میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری ایجاد شد، این جنبش بعد از پیروزی دوبارۀ محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری که از نظر خیلی ها با تقلب همراه بوده است به بزرگ ترین جنبش دمکراسی خواهی در خاورمیانه آنهم تقریباٌ دو سال قبل از تونس و مصر تبدیل شد. میلیونها انسان در هفته های بعد از انتخابات در بزرگ ترین خیابان های ایران تظاهرات کردند. نماد این جنبش رنگ سبز بود؛ در این روزها با هیجان می پرسیدند رأی مردم کجا مانده است.

«بسیاری حتی از «انقلاب سبز» صحبت کردند. اما ما ترجیح می دهیم از واژۀ «جنبش» استفاده کنیم!»

«جنبش سبز»، نامی که خیلی زود بر جنبش اعتراضی گذاشته شد، از آن به بعد موضوع صحبت در رسانه های بین المللی بوده است گرچه این اواخر در ماندگاری آن تردید شده بود.

امین می گوید: «بسیاری حتی از «انقلاب سبز» صحبت کردند. اما ما ترجیح می دهیم از واژۀ «جنبش» استفاده کنیم!» او می خواهد با این حرف از انقلابی فاصله بگیرد که اکنون هفتاد درصد مردم در ایران آن را فقط به عنوان ماجرایی تاریخی می شناسند. آنان در سال ۱۹۷۹ هنوز به دنیا نیامده بودند، هیچگاه بخشی از جنبش مردمی ضد امپریالیستی نبودند که آن زمان علیه حکومت خودکامۀ شاه بود. احتمالاٌ رهبری منحصر به فرد آیت الله خمینی و تولد اسلام سیاسی دست بالا فقط در خاطره های نه چندان واضح کودکی آنهاست.

و با این وجود امین در یکی از این «شب های سبز» شباهتی با سال ۱۹۷۹ پیدا کرد. به پشت بام ساختمان رفت و فریاد «الله اکبر» سر داد. در آستانۀ انقلاب اسلامی این ندا برای هزاران نفر فریاد شادی برای سقوطِ نزدیک شاه بود. «الله اکبری» از ژرفنای حنجره در آن زمان بیان همبستگی بین تظاهرکنندگان بود، فریاد پیروزی متحد کننده در آن روزها. پدر امین به پسرش هشدار داد که این سنت را اکنون تکرار نکند، به باور او بیش از حد خطرناک است. زیرا در این شب های تابستانِ ۲۰۰۹ جمهوری اسلامی آدم هایی را بازداشت کرد که «الله اکبر» گفته بودند.

چنبش سبز در شدت خودجوش خود فقط دولت را نبود که غافلگیر کرد. رهبران مخالفان نیز که خود را ناگهان در رأس اعتراض های میلیونی دیدند انتظار این تحول را نداشتند. برخلاف انقلاب اسلامی که به شدت به شخصیت خمینی وابسته بود جنبش سبز بیشتر از درون خود سازماندهی می شود.

یکی از روشنفکران مطرح ایران، رامین جهانبگلو استاد علوم سیاسی در دانشگاه تورنتو، برای این جنبش ماهیتی «فرا کاریزماتیک» و «فرا عقیدتی» قائل است. وی جزءِ سه میلیون ایرانی ساکن خارج است که با آرای خود نفوذ زیادی بر شکل گیری عقیدۀ سیاسی در ایران داشته اند. جهانبگلو در سال ۲۰۰۶ وقتی دولت او را به جاسوسی متهم کرد چهار ماه را در زندان مخوف اوین گذراند.

عدم خشونت کلید مؤفقیت؟

در حالکه نبود شخصیت قوی در رهبری و عقیده ای جهت دهنده را اغلب بعنوان ضعف های جنبش سبز می بینند برای جهانبگلو دقیقاٌ اینها نقطۀ قوت است: جنبش برآمده از آدم هاست نه برعکس.

نکتۀ جالب توجه میزان بالای سهم خواهی دمکراتیک است که در جنبش سبز شکل گرفته است. امین در لب تاپ خود هنوز هم عکس هایی از گردهمایی ها و ویدیوهای تبلیغاتی موسوی دارد.

فراخوان های انتخاباتی در آن زمان بارها در اینترنت به دست دانشجویان پخش شد، مبارزۀ انتخاباتی مردمی و پرشوری به وجود آمده بود. جوانان ایرانی بعد از انتخابات خود را در اینترنت سازماندهی کردند و در مورد رخدادهای سیاسی به گفتگو پرداختند و ناخرسندی خود را نشان دادند و اعلام تظاهرات کردند.

وقتی حکومت از طریق رسانه های تحت نظارت دولت برداشت خود را از اعتراض های انتخاباتی پخش و روزنامه نگاران خارجی را از کشور بیرون کرد این نسل جوان بود که با وبلاگ ها و ویدیوها تصویر دیگری ارائه داد. ایران بعد از چین و آمریکا بیشترین تعداد وبلاگ نویس ها را دارد. در وبلاگ نویس بین المللی، فارسی در این میان بعد از انگلیسی دومین زبان محبوب است. روزنامه نگاری مردمیِ مدرن در این ابعاد و به این قدرت هیچگاه وجود نداشته است.

از این گذشته جنبش سبز تاکنون برخلاف دولت که در جریان اعتراض ها بیش از هفتاد نفر را کشت و بیش از ۴هزار تظاهرکننده را بازداشت کرد مؤفق شده خود را وارد چرخۀ خشونت نکند. جهانبگلو حتی از «بُعدِ گاندی» صحبت می کند و کلید مؤفقیت را در عدم خشونت می بیند: «سخت ترین چالش برای جامعۀ مدنی ایران در امروز این است که در چشم خشونت موجود در نظام سیاسی نگاه کند بدون اینکه خود به دام آن بیفتد.»

پارک های شهر محل ملاقات و گریزگاه جوانان

در عید فطر در ایران جشن های مفصل مانند ترکیه و جهان عرب مرسوم نیست. با این وجود در این شب «پارک آب و آتشِ» تهران پراست از خانواده هایی که که با زیرانداز و بالش برای خود جزیرۀ کوچکی به وجود آورده اند. هر وجب از محوطۀ سبز و بخش هایی از راه های آسفالت پوشیده از مردم است. مقدار زیادی غذای تهیه شده در خانه از سبدها بیرون می آید و در وسط گذاشته می شود، صدای خوردن و گفتگو فضا را پرکرده است.

«پارک آب و آتش» محل ملاقات محبوبی در پایتخت ایران است. این پارک کوتاه زمانی بعد از اعتراض ها در دوسال پیش باز شد و یکی از طرح های مهم شهردار تهران است که می خواهد این شهر را سبزتر و مدرن تر بکند. در پس زمینۀ جایی که مردم نشسته اند بنای فلزی بزرگی وجود دارد که ماجرای ابراهیم پیامبر را نقل می کند. از برج های بزرگ فولادی هر نیم ساعت آتش زبانه می کشد و مجموعه ای از فواره های آب و حوضچه های زیر آن به محل بازی ده ها بچۀ خوشحال تبدیل شده است.

در پارک تریبونی هم هست که عده ای جوان با اسکیت بورد نمایش می دهند. صدها نفر روی پله ها می نشینند، تشویق می کنند و می خوانند. زنان و مردان جوان پهلو به پهلوی هم ایستاده اند، از جمعیت جدا می شوند و در گروه های کوچک در پارک قدم می زنند. زوج هایی را هم در دل جمعیت می توان دید.

احتمالاٌ در هیچ کجای ایران به اندازۀ پارک های تهران آزادی اجتماعی وجود ندارد. این پارک ها محل ملاقات در کشوری هستند که «باری» در آن وجود ندارد. محل کوچکی هستند برای گریز از قواعد و مقرراتی که زندگی خصوصی جوانان ایرانی را تعیین می کنند. زنان رقابتی دارند که کدامشان روسری مقرر در حجاب اسلامی را آزادتر بسته است. شال های رنگارنگ نصفه و نیمه در پشت سر خانم ها قرار دارد و امکان زیادی برای نمایش آرایش های پرخرج در اختیار می گذارد. اینان می دانند با این کار دَمِ چَکِ مأموران مبارزه با منکرات قرار می گیرند که در دولت احمدی نژاد بر فعالیت های نظارتی خود افزوده اند.

احمدی نژاد وعده های انتخاباتی را انجام نداد که او را به قدرت رسانده بودند

حکومت دیگر نمی تواند تفسیرش را از ارزش های اسلامی به جوانان تحمیل کند، بسیاری این ارزش ها را دیگر قبول ندارند. شواهد زیادی برای این تحول موجود است: درصد دختران مایل به ازدواج کاهش می یابد، سن متوسط ازدواج زیاد می شود، نیز میزان طلاق و مبتلایان به ایدز در بین جوانان. در شهرهای بزرگ زنان و مردان ازدواج نکرده به راحتی در خانه ها با هم ملاقات می کنند و دوست می شود و رابطه دارند.

در جنبش سبز هر دو جنسیت شانه به شانه تظاهرات کردند و به جداسازی مطلق خود در محیط های عمومی پایان دادند. زنان جوان بعد از انتخابات در خط مقدم بودند و اکنون همانند مردان در زندانند و به عنوان بازیگران هم طراز در جنبش دریافته اند که می توانند در آیندۀ کشور خود نقش مهمی ایفا کنند. سطح آموزش دختران و زنان در سی سال پیدایی جمهوری اسلامی همواره افزایش یافته به گونه ای که بیش از نصفِ ۳/۵ میلیون دانشجو دختران و زنان هستند.

آیندۀ شغلی بسیار بدتر شده است. یک دلیل مؤفقیت احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری در سال ۲۰۰۵ مبارزۀ انتخاباتی مبتنی بر اقتصاد او بود. بسیاری از جوانان که در معرض خطر بیکاری بودند به او رأی دادند. طولی نکشید که سرخورده شدند، فقط می توان با آمار و ارقام گستردگی آن را دریافت. میزان بیکاری در ایران به ۱۵ درصد رسید، تورم ۲۵ به درصد. تقریباٌ ۷۰ درصد بیکاران بین ۱۵ تا ۲۹ سال هستند. ۲۰ درصد آنان از روستاها و ۸۰ درصد شهری هستند. دقیقاٌ در شهرهاست که اعتراض جنبش سبز شکل می گیرد، این اعتراض نتیجۀ ناخرسندی عمومی از تقلب در انتخابات نبود.

بسیاری از جوانان ایران همچنان براین باورند که بهبود شرایط زندگی آنها وابسته به تغییرات سیاسی است. می توان آن را آرمان گرایی نامید اما یک چیز نیست: بی تفاوتی و تسلیم.

در آخرین جمعۀ ماه رمضان، آیت الله خمینی تعیین کرده بود، در ایران «روز قدس» برگزار می شود. قدس نام عربی اورشلیم است. در «روز قدس» مخالفت جمهوری اسلامی با اسرائیل و همبستگی با مردم فلسطین به نمایش گذاشته می شود. جمهوری اسلامی در این روز نفرت از آمریکا و اسرائیل را همراه می کند با علاقه با اسلام. در پلاکاردی که در ماه رمضان در خیابان ها دیده می شود می آید: «روز قدس اسلام را زنده کرد.» روری این پلاکاردها تصاویری دیده می شود که با ادبیات تند رئیس جمهور می خواند. دو دست در کنار هم که روی یکی پرچم آمریکا و روی دیگری پرچم اسرائیل نقش بسته است. از این دو دستِ درهم تنیده خون می چکد و برنقشه ای می ریزد که فلسطین نام دارد. همراه عکس جنازۀ کودکان در غزه.

مواضع در جمهوری اسلامی به ان روشنی نیست که فکر می شود

با فلسطینی ها احساس همدردی می شود و رفتار اسرائیل را محکوم می کنند اما بسیاری از مردم پیام ها و اقادامات دولت را که به افراط گرایی می رسد نادیده می گیرند. بابکِ ۳۶ ساله در جریان روز قدس می گوید: «امروز تنها تعداد اندکی به تظاهرات روز قدس توجه نشان می دهند.» بابک که دکتر و دارای فرزند است با وجود خطر ممنوعیت شغلی تابستان در تظاهراتِ شهرش شرکت کرد و برای شناخته نشدن چهرۀ خود را پوشاند. اما یک چیز در روز قدس متفاوت است: صفحه های اینترنتی زیادتری بسته شده اند، بابک به ایمیل خود دسترسی ندارد. روز بعد روزنامۀ دولتی تهران تایمز اعلام کرد میلیون ها ایرانی در تظاهرات روز قدس به خیابان رفتند.

برای جمهوری اسلامی از بدو پیدایی دشمنی با آمریکایی ها و صهیونیست ها یکی از علت های وجودی بوده است. تصاویر مردم پر از نفرت که برای غرب مرگ آرزو می کنند همواره خیلی زود به فرستنده های تلویزیونی ما راه می یابند. اما این تصاویر در سال ۲۰۱۱ تا چه میزان ایران واقعی را نشان می دهند؟ نفوذ اقلیت ساکن در خارج و فرهنگ اینترنتی جدید و تلویزیون های خارجی که به کمک ماهواره با وجود ممنوعیت در هر خانۀ ایران وجود دارند باعث شده اند بسیاری از نظرهای تبلیغاتی حکومت خنثی بشوند.

تناقض اینجاست که دولت ایران در دست نیروهای متنفذ مذهبی و مالی است در حالیکه جامعۀ ایران در دهه های گذشته از نظر دمکراسی خواهی به یکی از جوامع پیشتاز در خاورمیانه تبدیل شده است. در این نکته بحران بین نسل ها هم دیده می شود، بین نیروهای قدیمی که همچنان قدرت را در دست دارد و نسل جوانی که در قدرت سهم ندارد و فکر می کند دولت آنها را درک نمی کند.

این بیگانگی عقیدتی و اجتماعی بر رابطه با اسلام نیز بی تاثیر نیست: بویژه در شهرها هر چه بیشتر هنجارهای اجتماعی غیر دینی می شود. هیچکدام از شعارهای اصلی جنبش سبز پیامی به طور مشخص اسلامی ندارد اما بیشتر هواداران آن مسلمانان معتقد هستند. ارزش های اسلامی فی نفسه اعتبار خود را از دست نداده اند، بلکه بیشتر چنین می نماید که بسیاری از جوانان ایرانی تفسیر نو از این ارزش ها می جویند.

اینان در این نکته با روشنفکران مذهبی اصلاح گرا یکی می شوند که مدتهاست در حرف های خود از کاستی ها انتقاد می کنند. یکی از رهبران مذهبی جنبش سبز آیت الله منتظری بود که در دسامبر ۲۰۰۹ درگذشت. چهار نفر از هفت مرجع تقلید در عمل علیه رهبرانقلاب آیت الله خامنه ای موضع گرفتند که از احمدی نژاد بعد از انتخابات حمایت کرد (احتمالا منظور نویسنده هفت مرجعی هستند که جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم بعد از درگذشت آیت الله اراکی نام آنها را اعلام کرد، از جمله آیت الله خامنه ای، و تقلید از آنها را جایز دانست. وگرنه تعداد مراجع تقلید بسیار و این تکثر در تاریخ مرجعیت شیعه بی مانند است- م). مواضع در جمهوری اسلامی به آن روشنی نیست که فکر می شود.

«مدت زمانی طول خواهد کشید اما جلوی این روند را دیگر نمی توان گرفت»

مریم با توانایی در غروب پر رفت وآمد رشت رانندگی می کند. گرچه این شهر که در شمال ایران و در نزدیکی دریاچۀ خزر واقع است کلان شهری مانند تهران نیست. اما اینجا نیز رانندگی به سبک ایرانی هنری واقعی است که پشت فرمان قدرت واکنش خیلی بالا می طلبد.

مریم لبخند جذابی دارد و گونه های کمی درشت و سرشار است از انرژی. روسری را نصفه نیمه سرکرده است؛ موهای های لایت شده اش توی صورتش ریخته است. بی لهجه انگلیسی حرف می زند، بچه که بوده سه سال در لیدز زندگی کرده است چون پدرش آنجا کار پیدا کرده بود. در رشت انگلیسی درس می دهد و معلم یوگاست و عضو یک باشگاه عکاسی و مشغول یادگیری تنبک است.

می پرسد: «کجا بریم؟» امروز به باشگاه عکاسی نمی رود. هدف «لاوینگ هات» تنها رستوران گیاه خواری در رشت است. در فهرست غذای رستوران کوچک کباب بدون گوشت وجود دارد و لیمونادهای گیاهی. به سختی می توان باور کرد؛ چنین محلی در منطقۀ گوشت خوارِ خاورمیانه. مریم توضیح می دهد که پیامبر توصیه کرده هر از چند گاهی گوشت خورده شود. با این وجود گیاه خواری در بین جوانان دارد گسترش می یابد. مریم برای خود سویابرگر سفارش می دهد.

در بازگشت سینا دوست دوران مهد کودک مریم هم سوار و گفتگو سیاسی می شود. این اتفاق در ایران زود می افتد، وقتی آدم در جمع دوستان است و یا در راه بندان. مهمانان را نیز به صورت علنی در بحث شرکت می دهند در حالیکه قاعدتاٌ باید حساب نیروهای امنیتی و سخت گیری آنها را کرد. رشت هم مانند هر شهر دیگر در تابستان ۲۰۰۹ شاهد اعتراض بود: «بیشتر اتفاق ها در تهران افتاد اما اینجا ما نیز به خیابان رفتیم.» و بعد مریم نکته ای را می گوید که بسیاری از هم نسلانش هم تأیید می کنند:«مدت زمانی طول خواهد کشید اما جلوی این روند را دیگر نمی توان گرفت.»

اما در تهران و بسیاری از شهرهای دیگر که در سال ۲۰۰۹ مراکز جنبش سبز بودند مدتها آرامش حکمفرما بود. برای اولین بار بعد از عاشورای سال ۲۰۰۹ هواداران جنبش سبز بعد از اینکه موسوی و همرزم اصلاح طلبش مهدی کروبی در واکنش به رخدادهای تونس و مصر فراخوان اعتراض های جدید دادند بار دیگر در دوشنبۀ گذشته به خیابان رفتند. کروبی در نیمۀ اول ماه فوریه عملاٌ در حبس خانگی قرار گرفت و خانۀ موسوی در محاصرۀ مأموران درآمد تا او را از شرکت در تظاهرات بازدارند.

فرزند نظام می تواند واقعاٌ تغییر ایجاد کند؟

رهبر مخالفان موسوی که در سال های دهۀ هشتاد و در زمان رئیس جمهور وقت خامنه ای نخست وزیر بود از سال ۲۰۰۹ به سکوت محکوم شده است و اجازۀ حضور علنی ندارد و رسانه های ایرانی اجازه ندارند دربارۀ او بنویسند. می توان از خود نیز پرسید آیا کسی چون او که به تمامی فرزند نظام سیاسی جمهوری اسلامی است واقعاٌ می تواند باعث تغییر در ایران بشود. بسیاری از جوانان خیلی خوب تلاش های اصلاحی سلف احمدی نژاد خاتمی را به یاد می آورند که با فشار تندروها ناکام ماند.

در هر حال لایۀ یخی که دولت احمدی تژاد بر روی آن حرکت می کند پیوسته نازک تر می شود. رئیس جمهور دیگر مدتهاست که فقط مقاومت جنبش سبز را در مقابل خود نمی بیند بلکه خودی ها نیز با او مخالفت می کند. محافظه کاران در مجلس دچار دودستگی هستند. بسیاری خواستار نظارت بیشتر مجلس بر رئیس جمهورند. مهمترین نهاد حامی احمدی نژاد سپاه پاسداران است که در دوران او از نظر سیاسی و عمدتاٌ اقتصادی بسیار پرنفوذ شده است.

این در حالی است که خمینی در وصیت نامۀ سیاسی خود خواستار شده بود نیروهای مسلح در امور سیاسی دخالت نکنند. بسیاری از اعضای خانوادۀ خمینی، در رأس آنها نوه اش حسن خمینی، طرفداران جنبش سبزند. طنز روزگار اینکه وارثان بنیانگذار جمهوری اسلامی خارچشم طرفداران احمدی نژاد هستند.

خط سیاسی آیت الله خامنه ای مورد مناقشه است. گرچه رهبر انقلاب از احمدی نژاد بعد از انتخابات حمایت کرد اما می تواند هر زمان جلوی نفوذ سپاه و رئیس جمهور را بگیرد. گذشته نشان داده که خامنه ای بارها از این فدرت استفاده کرده است.

در ژوئیۀ ۲۰۱۰، یک سال بعد از انتخابات ریاست جمهوری، موسوی «منشور سبز» را منتشر کرد. در این سند او که خود را «هوادار کوچک» می خواند اهداف و ارزش های جنبش سبز را بر می شمارد. از آنچه در سند می آید معلوم می شود که لغو نظام جموری اسلامی هدف نیست – گرچه شاید این آن چیزی باشد که برخی از تظاهرکنندگان در دو سالِ قبل خواسته بودند. جنبش سبز طبق این منشور بیشتر برای «اجرای تمامی مواد قانون اساسی بویژه آنهایی که ناظر به حقوق مردم است» تلاش می کند. درعین حال «جنبش سبز» بر ریشه های شیعی و سنتی ایران تأکید می کند. حتی اگر جنبش سبز برای بسیاری از دولت های دنیا مطلوب باشد اما »منشور سبز» دخالت خارجی را به شدت رد می کند.

جنبش در خیابان سرکوب شد اما نه در اندیشۀ هواداران

رامین جهانبگلو انتقاد می کند که جامعۀ جهانی ایران را تنها از طریق عینک هسته ای می بیند. به باور او غرب باید بیشتر به مخالفان جرأت بدهد. می گوید: «هرنوع حملۀ نظامی به ملی گرایی می انجامد و جنبش سبز را از بین می برد.»

جالب اینکه تظاهرکنندگان عرب در هفته های گذشته در سازماندهی خود شباهت هایی را با جنبش سبز سال ۲۰۰۹ نشان می دهند. همانند جنبش سبز جنبش های عربی نیز توان خود را از هوادارانشان می گیرند نه مشتی از رهبران و مؤفقیت آنها به کمک بکارگیری وسایل ارتباط جمعی مدرن حاصل شد. جنبش سبز بی گمان اولین جنبش از این دست است که ساختار سیاسی را در خاورمیانه در حال حاضر دچار تغییرات بنیادی می کند.

برخلاف تحولات سریع در شمال آفریقا که تقریباٌ همزمان است جنبش سبز هنوز از نظر سیاسی مؤفق نبوده اما تغییری عمیق در فرهنگ سیاسی ایران بر جای گذاشته است. هیچ رخدادی در گذشته همچون جنبش سبز مشروعیت دولت را از بین نبرده است. وقتی با شرکت کنندگان در تظاهرات سال ۲۰۰۹ در دومین سال بعد از انتخابات برخورد می کنیم متوجه می شویم که جنبش گرچه در خیابان سرکوب شد اما نه در اندیشۀ هواداران.

این موضوع شبی در ماه رمضان در توچال معلوم شد. شهرداری در این تفریحگاهِ محبوب برفراز تهران در ماه رمضان غرفه هایی ایجاد کرد. یکی از آنها صورت بچه ها را آرایش می کند، در دیگری سفالگری می کنند و غرفه ای جزوه هایی در مورد وضعیت فلسطینی ها پخش می کند. جلوی آن پردۀ بزرگ سفیدی روی زمین قرار دارد که بازدید کنندگان می توانند آرزوی های خود را برای مردم فلسطین به روی کاغذ بیاورند. برخی برای خاورمیانه آرزوی صلح و از اسرائیل انتقاد کرده اند.

اما بیشتر پیام ها نه از فلسطینی ها که از امیدهایی صحبت می کند که در تابستان ۲۰۰۹ ایجاد شد. کسی دستی را کشیده که گل سرخی را نگه داشته است. دورمچ نوار سبز پیچیده شده است. این تصویر بیشتر از کلی حرف پیام دارد و نشان می دهد که بسیاری در اشتیاق بیان خواسته های سیاسی خود هستند حتی خارج از خانه و خارج از گروه های فیس بوکی.

جهانبگلو می گوید: «جنبش سبز نمرده است زیرا جوانان ایرانی نمرده اند.» در درجۀ اول سرنوشت فلسطینی ها نیست که توجه جوانان را در این شب ماه رمضان در توچال به خود جلب کرده بلکه آیندۀ جنبش است که در حال حاضر به سکوت محکوم شده است. ایران مصر و احمدی نژاد مبارک نیست اما امید به آزادی و تغییر در ایران هیچگاه اینقدر برحق نبوده که از زمان زایش جنبش سبز.

* از: ماریان بِرِمِر / در: زِنیت

عکس از: Marian Brehmer


 


بیشتر از یک دهه پیش از آن که نارضایتی های سیاسی به شکل گیری جنبش سبز بینجامد، زمانی که هنوز نارضایتی ها به شمار مردمی نبود که در آخرین تظاهرات ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن) به خیابان ها ریختند و به وسیله پلیس به شکلی وحشیانه سرکوب شدند، جنبش خوشبین اصلاح طلب و پیشرفت خواهی در سیاست ایران شکل گرفته بود به رهبری «روحانی خندان» و اندیشمندی به نام محمد خاتمی. اگر این جنبش بر اساس برنامه پیش می رفت، اصلا نیازی نبود که جنبش سبز این گونه شکل بگیرد. اصلاح طلب ها که امیدوار بودند که ایران شکلی از نظام مردم سالاری را برای دیگر کشورهای مسلمان دنیا الگوسازی کند، اکنون از شورش های آرام عرب در مصر و تونس الهام می گیرند.

خاتمی دو دوره به ریاست جمهوری برگزیده شد و دور اول در سال ۱۹۹۷ را با پشتیبانی تکان دهنده ای از سوی جوانان و زنان. او بنا را بر این باور نهاد که جمهوری اسلامی می تواند آهسته و آرام از درون به نظامی مردم سالار و نوگرا دگرگونی یابد. این دوره در اواخر دهه ۹۰ به خاطر فضای باز سیاسی و پدیده ای تازه در منطقه، به عنوان «بهار تهران» شناخته شد. جامعه فرهنگی کشور اعتماد به نفس بیشتری پیدا کرد، رسانه مستقل شکوفا شد و اصلاح طلب ها بر فراز سیاست ایران جای گرفتند. خاتمی به ایرانیان وعده داد که نظام اسلامی می تواند قانونگراتر عمل کند و حکومت این توانایی و تعهد را داشت که به مردم خود آزادی های بیشتری عرضه کند.

دست کم از دید نظری باور بر این است. اما در عمل، اصلاحات پیشرفت خواهانه شکست تماشایی را به معرض دید گذاشت. ایده های خاتمی در دولت مردم سالاری ستیز، بارها مورد استقبال محافظه کاران قرار گرفت و پیش از آن که پلیسِ محمود احمدی نژاد مردم سالاری را ریشه کن کند، خاتمی حتا از سوی محافظه کاران توانست آرای زیادی را به خود جلب کند. در وقایع پس از انتخابات ۲۰۰۹ که احمدی نژاد در آن به ریاست جمهوری برگزیده شد، حکومت ده ها تن از رهبران اصلاح طلب را به زندان انداخت و برای تحقیر آنان جلسه های دادگاه نمایشی شان را از تلویزیون پخش کرد.

اکنون خاتمی خود را در میدان شورشی می بیند که مسیری سبک و متفاوت برای تغییر تمام عیار را وعده می دهد. اما در همین هنگام که مشروعیت نظام با مبارزه دیگر رهبران جنبش سبز، میرحسین موسوی و مهدی کروبی که از بیرون حکومت با آن به رویارویی برخاسته اند به چالش کشیده می شود، رییس جمهور پیشین با زرنگی تمام به قوانین بازی در درون چهارچوب حکومت ادامه می دهد. هنگامی که موسوی و کروبی به عنوان هسته اصلی دگراندیشی در بازداشت خانگی به سر می برند -و باید گفت که اگر نمایندگان اصول گرا نخواهند دستگاه قضاییه را آرام کنند، این دو نفر حتا با دورنمای مجازات اعدام روبرو خواهند بود- در چنین شرایطی خاتمی نقش سیاسی خود را بازی می کند و این بار با نقش و هدفی از پایه متفاوت با آن چه که پیش تر از این ها داشت. اگر زمانی وظیفه اصلیش این بود که با استفاده از تداوم سیاسی جمهوری اسلامی ثابت کند که دولت در آن چهارچوبِ تعریف شده توانایی به جا آوردن تعهدات خود را دارد، اکنون ماموریت تازه اش این است که با بهره بردن از همان تداوم سیاسی این بار بر ناتوانی دولت صحه بگذارد.

به همین دلیل برای انتخابات سال آینده مجلس، خاتمی به همراه دیگر رزم آرایان (استراتژیست های) حکومت سرگرم پیدا کردن بستر چالشی مناسب و تازه در قدرت برای اصول گراهاست. او پس از اعلام فهرست پیش شرط هایش در پایانِ ماه دسامبر برای شرکت اصلاح طلبان در انتخابات آتی مجلس، ستیزه سیاسی را برانگیخت. خواسته های طرح شده از سوی آنان فهرستی از تغییرات اساسی در ساختار جمهوری اسلامی را بر شمرده بود. و به نظر می رسد درست روی همان تغییرات اساسی انگشت گذاشته بود که خط قرمزهای نظام است و حکومت آن ها را بر نمی تابد: آزادی زندانیان سیاسی، اجرای دقیق قانون اساسی و آزادی ارتباط و ائتلاف حزب های سیاسی.

خاتمی در سخنانش درباره وضعیت وخیم جمهوری اسلامی هشداری جدی داد؛ سخنانی که این بار به گونه ای بدبینانه به گوش می رسیدند که یعنی درخواست اصلاح طلبان پاسخ داده نخواهند شد. وی بر اساس آماری که در وب سایت شخصی اش منتشر کرده بود اعلام کرد:«با ادامه روند کنونی به نظر می رسد که تنها بر دشواری ها افزوده می شود و به جای گشایش، راه ها بیشتر بسته می شوند. این چنین است که محدودیت ها همواره بیشتر می شوند.»

همگی تحلیلگران و رهبران دایره مخالفان در این نکته همباورند که اشارات خاتمی تنها وانمودی است ضمنی از سوی حکومت، برای تثبیت چهره ماندگار و انحصار قدرت نظام؛ و تاکید و تشویقی است که حتا جریان آرامش خواهِ اصلاح طلبی نیز به خشونت کشیده شود. فاطمه حقیقت جو، نماینده پیشین مجلس که اکنون در ایالات متحده به سر می برد می گوید: «خاتمی همیشه در درون نظام جای داشته است. بسیار خوب می داند که دیگر هیچ کس به خواسته های اصلاح طلبانه اش بها نمی دهد.»

هر چند که این سیاست بازیِ خاتمی ماهیتی براندازانه دارد ولی در مقایسه با موسوی و کروبی که مشروعیت نظام را به روشنی به چالش می کشند، تلاش خاتمی برای شرکت در حکومت، شیوه ای محتاطانه است. حسین کروبی، فرزند این روحانی دگراندیش (مهدی کروبی)، در ایمیلی که برای من نوشت به شدت به این نکته تاکید می کند: «هر که بخواهد به مردم خیانت کند و با دولت به داد و ستد بپردازد تنها کمر به ویرانی خود بسته است.»

ولی با این کارِ خاتمی، مولفه های رژیم قربانی شدند. کیهان، روزنامه نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی در پاسخ به این گفتار خاتمی وی را جاسوس و خائن نامید و خواستار اعدام وی شد. دیگر گزارش ها در رسانه های اصول گرا نیز عملکرد وی در زمان زمامداری اش را زیر پرسش بردند و شخصیت «ترسو و خجالتی» وی را در عرصه سیاست به ریشخند گرفتند. ولی با شرح خاتمی از تقلب در همان روزهای اول پس از انتخابات ۲۰۰۹ دور از انتظار نبود که وی مورد انتقاد برخی از اصول گرایان تندرو قرار بگیرد (که دست اندر کار انتخابات بودند). یورش ها به دقت، نتیجه گیری این رییس جمهور پیشین را نشانه رفته بودند. حکومت با رد شنیدن خواسته های معقول رئیس دولت پیشین، اعتبار خود را پیش شمار بیشتری از مردم از دست داد.

عطا الله مهاجرانی وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت خاتمی که اکنون در لندن زندگی می کند برای من شرح داد که «حرکت خاتمی، رکود فضای سیاسی را شکست و از دید سیاسی بسیار زیرکانه بود. حکومت به زودی به وی تاخت و اکنون اصلاح طلب ها می توانند بگویند که نظام به آن ها اجازه شرکت در انتخابات را نمی دهد. این گفته نظام قید و بند را از دست و پای آن ها می گشاید تا گام تازه را بردارند.»

باید گفت که اعلام خاتمی بیشتر، سیاستمداران را صف آرایی میکند و برای جوانان نسل دوم که دوشنبه به خیابان ها آمدند چندان الهام بخش نیست. با این همه با اثبات این که نظام ابتدایی ترین انگاره های مردم سالاری را حتا در چهارچوب خودش برنمی تابد خاتمی در تلاش است تا پشتیبانی برون مرزی را برای مقاومت مدنی در آینده فراهم کند. هرچند که همه راه پیمایان زیر پرچم سبز دید مشترکی را برای آینده سیاسی ایران سهیم اند، همه چاره اندیشان مخالف نظام بر این باورند که برای فشار آوردن به حکومت، تظاهراتِ همگانی اجتناب ناپذیر است.

موسوی و کروبی برای اعلام انسجام با شورش مصر و تونس فراخوان دوشنبه را با پذیرش این خطر اعلام کردند که با خفتگی چندین ماهه جنبش سبز، نتیجه درست بر عکس اتفاق بیفتد و از این رو به قمار سیاسی دست زده اند. ولی اصلاح طلب ها هنوز به قضیه انتخابات چون فرصتی نادر می نگرند که می توان به مردم یادآوری کرد که این حقوق اولیه آن هاست که پایمال می شود. به همین خاطر به انتخابات ۲۰۱۲ مجلس چون اهرمی برای سرنگونی نظام می اندیشند.

دشواری ماجرا در پیدا کردن راهکاری است که هم از انفعال «تحریم انتخابات» که شیوه ای ساده است دور باشد و هم به نامزدهای خود مشروعیت و میدان بدهد. به نظر محمد تهوری خبرنگار برجسته ایرانی که اکنون در بوستن زندگی می کند، «جمهوری اسلامی انتظار تحریم انتخابات را دارد.» وی می گوید: «راه سوم این است که ستاد مردمی تشکیل دهیم که خواستار حق مردم برای برگزاری یک انتخابات آزاد باشد. چنین راهی انتقاد مردم را برای خواسته ای معین به چالش می کشد. خواسته ای که توجه همگان را به خود جلب کند و از دولت بخواهد که پاسخگو باشد.»

مهاجرانی می گوید: «مردم می توانند بسیج شوند که در ایستگاه های رای گیری شعارهایی در دست بگیرند که ما در انتخابات شرکت نمی کنیم زیرا رای ما شمرده نمی شود.» این نیز از راه کارهایی است که رهبران اصلاحات در میان پیشنهادهای تبدیل انتخابات مجلس به میدان مخالفت آشکار در برابر نظام درباره اش گفتگو می کنند.

جنبش مدنی مردم ایران شکل گرفته و دیگر به سیاست پشت نمی کند و به فضاهای شخصی نیز بسنده نخواهد کرد. همان طور که خشونت دولت را نیز پاسخ نخواهد داد. ولی دیگر دستش را به سوی دولت دراز نمی کند. به گفته فاطمه حقیقت جو، «شاید جایی که حکومت به قانون اساسی وفادار است رهبری چون خاتمی هنوز در گفتار و نظریه باور داشته باشد که می توان نظام را اصلاح کرد، ولی در عمل خاتمی آگاه است که نظام به بن بست رسیده است.»

از: آزاده معاونی / در: فارین پالیسی، روزنامه سیاست خارجی


 


زمانی یک دیپلمات بریتانیایی به قدری از خودپرستی و خودپسندی تئودور روزولت، رییس جمهوری آمریکا به ستوه آمده بود که در توصیف او گفته بود: «وقتی به عروسی می رود، دلش می خواهد عروس باشد، وقتی هم به مجلس عزا می رود، می خواد متوفی باشد.» خیلی وقت ها ایالات متحده آمریکا در مورد سیاست خارجی هم همین کار را می کند.

به عقیده سیاست گذاران و یا کارشناسان سیاسی، همه چیزهای در حال وقوع در دنیا یا ربطی به آمریکا دارد و یا دستکم باید یک ربطی داشته باشد. ناآرامی های اخیر در مصر به نوعی پازل تبدیل شد چرا که نه ربطی به آمریکا داشت و نه ارتباطی با رابطه مصر و آمریکا داشت. به جای آن، مردمی که در میدان تحریر تجمع کرده بودند، روی اصول دموکراتیک تاکید داشتند و بر علیه فساد و سرکوب نظام به رهبری حسنی مبارک، نبود فرصت های شغلی و افزایش قیمت غذا و اقلام اساسی به پا خاسته بودند. این حرکت کاملا مخالف انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ بود که فریاد «مرگ بر آمریکا» بر زبان مردم جاری بود و پلاکاردهایی که آمریکا را با نام «شیطان بزرگ» نشان می داد. این گونه حرکت ها و شعارها در قاهره دیده نشد.

فقدان توجه به ایالات متحده در جریان انقلاب مصر، از قضا چیز خوبی بود و امید است که این حرکت ادامه داشته باشد. متاسفانه مدل های امروزی تئودور روزولت می خواهند به زور آمریکا را در امور حساس پس از انقلاب و ناآرامی های مردمی مصر، تزریق کنند. نهادهای غیردولتی گسترش دموکراسی در آژانس های دولتی عجله دارند که به مردم مصر یاد دهند که چگونه باید یک نهاد موثر و کارآمد سیاسی دموکراتیک تشکیل دهند. همان طور که پیشتر هم گفته ام، این گونه رییس بازی های امپریالیسم می تواند واکنش برانگیز باشد. یکی از دلایل ناکارآمدی این گونه حرکت ها، بدنامی گسترده آمریکا در سراسر منطقه خاورمیانه است.

هرچند آمریکا باید از امور مصر خود را دور نگه دارد اما از آن مهم تر، خودداری از ورود آمریکا به معترضانی است که در ایران نظام حاکمیت روحانی را به چالش کشیده اند. ناخرسندی ما از آن چه در این کشور گذشت، به ویژه گوشزد می کند که آمریکا در پایین ترین حد اعتبار خود قرار دارد.

دخالت آمریکا در کودتای نظامی و سرنگونی دولت برخاسته از رای مردم در سال ۱۹۵۳ و کمک به نظام فاسد شاهنشاهی باعث شده حتی برخی دموکراسی خواهان ایرانی در مورد نیات و مقاصد آمریکا تردید داشته باشند. اما مردان سیاسی آمریکا در همه طیف های سیاسی به شکل شوک آوری چشم و گوش خود را بر این مسئله بسته اند. جیمی کارتر، رییس جمهوری سابق آمریکا حتی این مسئله را رد کرد و آن را «تاریخ باستان» خواند. به تازه گی، فرد بارنز از هفته نامه ویکلی استاندارد گفته که کودتای ۲۸ مرداد حدود شصت سال پیش روی داده و می گوید جوانان ایرانی دیگر به این مسئله اهمیت نمی دهند. طبق این استدلال، پس آمریکایی ها هم نسبت به پرل هاربر (حمله هواپیماهای ژاپنی به آمریکا در جریان جنگ جهانی دوم) و یا چینی ها نسبت به کشتار نانجینگ (حمله ژاپنی ها به پایتخت سابق چین و کشتار نظامیان و غیرنظامیان و تجاوز به ۲۰ تا ۸۰ هزار زن) بی تفاوت هستند چرا که خیلی از آن تاریخ گذشته است. اما به طور حتم، هم مردم آمریکا و هم مردم چین نسبت به این وقایع تلخ و دردناک تاریخی حساس هستند و آن را از یاد نمی برند. نباید انتظار داشته باشیم که ایرانی ها هم غیر از این عمل کنند.

و این البته فقط مسئله کودتا (ی ۲۸مرداد) نیست که باعث بدنامی آمریکا (در ایران) شده است. تازه ترین تاریخ آن، حمایت آمریکا از صدام حسین در جریان جنگ هشت ساله عراق با ایران است که صدها هزار ایرانی در جریان آن کشته شدند.

این تاریخ زشت و بد باعث می شود خطابه های عمومی باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا در حمایت از جنبش معترض مخالف با دولت در ایران، واکنش برانگیز باشد. شاید دموکراسی خواهان ایرانی از این حمایت ها استقبال کنند اما میلیون ها ایرانی هستند که از نظام روحانی حاکم بر ایران هم ناراضی هستند اما به واشینگتن هم اعتماد ندارند. برای آن دسته از «اکثریت خاموش»، حمایت آمریکا از جنبش دموکراسی مانند حمایت نانسی پلوسی (رییس اقلیت دموکرات در مجلس نمایندگان آمریکا) از یک کاندیدای جمهوریخواه در ایالت یوتا (در آمریکا) باشد. (نمونه کامل یک انتخاب سیاسی عجیب و دور از باور باشد.)

بهترین راه برای دولت باراک اوباما در آمریکا این است که یک رویه کاملا کمرنگ و پایین و مخفی در مورد تحولات ایران اتخاذ کند. سیاست گذاران نباید وسوسه شوند که چرا آمریکا در مرکز این تغییرات سیاسی نیست. باراک اوباما باید از هرگونه رفتار مشابه تئودور روزولت دوری و پرهیز کند.

* از: تد گیلن کارپنتر (Ted Galen Carpenter) /در: نشنال اینترست


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به irandarjahan-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به irandarjahan@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته