-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ بهمن ۲۱, پنجشنبه

Latest Posts from Iran Dar Jahan for 02/10/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



از فعل و انفعالات پایه ای رویدادهای مصر، چه عصاره ای به دست می آید؟ آیا ما شاهد تهران سال ۵۷ هستیم و یا برلین ۸۹؟

آیا این شورشی گسترده در برابر خودکامگی است که هدف مردم سالارانه اش به وسیله سازمان های اسلامی غصب می شود؟ شبیه همان اتفاقی که در انقلاب ایران افتاد؟ و یا این پایان پارک ژوراسیک عرب است، جایی که از یمن تا تونس سالخوردگانی خودکامه فرمان رانده اند؛ و یا می توان گفت با تغییر جهان، همان گونه که امپراتوری شوروی فروپاشید، این حرکت آغاز شکوفایی مردم سالاری است؟

اگر حرکت به سوی مردم سالاری است، که به باور من همین طور است، به دست آوردن چنین حقی، بخش اساسی ماجراست؛ و انجام آن نه تنها دخالت رییس جمهور امریکا، باراک اوباما که هنوز پختگی کافی ندارد را ناگزیر در بر خواهد داشت که به حضور تمام سیاستمداران کارکشته امریکا نیز نیازمند است. مثل ماجرای اتحاد اروپا در سال ۱۹۸۹، و با یادی از پشتیبانی های مالی و وام های امریکا در ماجرای مارشال پلن (بازسازی اقتصادی اروپا در سال ۱۹۴۷)، این بار نیز در طلوع مردم سالاری مصر و عرب، پای امریکا به ماجرا کشیده می شود.

اسراییل نیز درگیر این ماجرا خواهد شد و شجاعتی شبیه شجاعت انورسادات در دیدار ۱۹۷۷ وی ازاورشلیم (این بار از سوی اسراییل) نیاز است. شجاعتی که در قوانین امنیت، به هر کدام از مخالفان دموکراتِ حسنی مبارک، به چشم یک جهادگرای بالقوه می نگرد. شجاعتی که (مثل انور سادات-م) به مدرنیزه کردن جهان عرب پا پیش بگذارد، کسی که چون او بداند جنگ، بی بار و بهره است. (اشاره به نقش وی در صلح اعراب و اسراییل که در جهان عرب شهرت وی را خدشه دار کرد ولی در نهایت به سود کشورش تمام شد.-م)

پیش از آن که به چنین بحثی بپردازیم، بگذارید دو سوی این مناظره را تعیین کنیم: اسراییل و پشتیبانان محافظه کارش ترسی شبیه داستان ایران را به جان می پذیرند. آنان پیش از هر چیز، بیداری مصر را خطرناک می بینند.

نخست وزیر بنیامین نتانیاهو این گونه قضاوت کرد: «نگرانی ما از روند تند تغییر است، بی آن که تمام نمودهای مردم سالاری مدرن جای خود را پیدا کرده باشد. آن چه که اتفاق می افتد- و در ایران نیز شبیه همین اتفاق را شاهدیم- به قدرت رسیدن حکومتی سرکوبگر از میان اسلام تندرو خواهد بود. چنین حکومتی پایه های حقوق بشر را در هم خواهد شکست و اجازه ظهور مردم سالاری یا آزادی را نخواهد داد، و صلح را به خطر خواهد انداخت.»

روشنفکران عرب مخالف این ماجرایند که «رامی خوری» استاد دانشکده بیروت (و ستون نویس روزنامه دیلی استار-م) این دیدگاه را به بهترین شیوه بیان می کند: «شاهد یک حماسه ایم. لحظه های تاریخ ساز مفاهیمی که برای مدتهای طولانی از اعراب دریغ شده اند: حق تعریف خودمان و تعیین دولت هایمان، دفاع از ارزشهای ملی مان و حق شکل دادن به دستگاه حکومتهایمان.»

با میانه روی عراق و غزه سوخته و ویران، ایالات متحده نیز راه میانه را در پیش گرفت. امریکا روشن کرد که مبارک باید برود، ولی نه شاید همین اکنون. اختلاف جزیی دیدگاه هیلاری کلینتن با نتانیاهو این گونه خود را در بازگویی گفته های وی نشان داد: «انقلاب، به نام مردم سالاری، استبداد را سرنگون کرده است، تنها برای این که شاهد دزدیده شدن این مسند به وسیله خودکامگانی دیگر باشد.»

به بیان دیگر ما می خواهیم اعراب را در قالب جریان برلین ۱۹۸۹ ببینیم ولی معمولا چنان از سوراخ انقلاب ۷۹ ایران گزیده شده ایم که در این مقایسه نیم نگاهی هم به جریان انقلاب ایران نمی اندازیم.

گویی که این تاریخ از یاد سیاست امریکا رفته باشد و یا خشکیده باشد. امریکا نیز برای مدت طولانی به شاه چسبیده بود و پس از آن ایران را از دست داد. با چنین اتفاقی، مصر به تنها ستونِ نگهدار منافع استراتژیک (راهبردی) ایالات متحده در خاورمیانه تبدیل شد. شگفتی ندارد که ایالات متحده تا این اندازه می ترسد که مصر را از دست بدهد. بیرون از ایران و مصر، دو ملت بزرگ خاورمیانه، جز «قبیله ها و پرچم هایشان» هیچ چیزی نیست.

گفتگوی سریع جداگانه ای درباره ایران در راه است. درباره شورش مصر، بحث مضحکی میان «حکومتِ در جستجوی اثباتِ حقانیت ایران» با «جنبش سبز مخالف حکومت» درگرفت. شجاعت سال ۲۰۰۹ جنبش سبز سرمشق تونس و قاهره بود. رهبر عالی مقام، علی خامنه ای درباره مصر اعلام کرد که «هرکجا مردم مسلمان مشت خود را در برابر دشمنان دین خود گره می کنند خوشحال می شویم.»

آه، جدی نمی گویید؟! حقیقت در برِ میرحسین موسوی، رهبر مخالفان است. هم او که خط روشنی میان مبارک و خامنه ای کشید- مردانی که دستور می دهند «قلم ها بشکنند و دگراندیشان زندانی شوند.»

همان گونه که یسری نصراله، یک فیلمساز مصری چنین بار دانشی را بر دوش من نهاد: «انقلاب ایران که فیلمسازها را زندان می افکند، مخالفین را زیر فشار له می کند و مردم خود را زیر شکنجه می گیرد، نه تنها برای مصر که حتا برای اخوان المسلمین نیز هیچ چیز الهام بخشی ندارد.»

نه، این شورش مصر در مورد حقوق افرادی است که تهران در سال ۲۰۰۹ به مسخره گرفت و کشورهای عرب مورد پشتیبانی غرب، چنین نقض حقوقی را انکار کردند؛ نقض حق رای، حاکمیت قانون و آزادی بیان. تقریبا هر گفت و گویی که در هفته گذشته در خیابان های قاهره داشته ام به همین زمینه ها مربوط می شود.

اسراییل باید به چنین بیداری خیر مقدم بگوید. خودکامگان عرب حقوق مردم را انکار کردند و واکنش تشدید یافته به شعارهای عوام فریبانه سردمداران ایران، سر از کوچه های عرب در آورد. هیچ چیز به اندازه مردم سالاری عرب، به نوسان (قدرت) در ایران پایان نمی دهد.

اسراییل دلیل دومی دارد که در میدان تحریر به دنبال امید بگردد: این ها دقیقا همان اشخاصی هستند که گمان می کردند موجودیتشان مفهومی ندارد- قلب اوضاع اعراب- همان ها که هویت خود را به گونه ای همه جانبه در آرزوی مرگ به شیوه یک جهادگر جستجو می کردند.

کشورهای ثروتمند حاشیه خلیج فارس پای گفتگوی صلح اسرائیل و فلسطین نشستند ولی هرگز در این مسیر گام ننهادند. اکنون اوباما اگر به جای انقلاب ایران، برلین ۸۹ را در بر داشته باشد، باید گوش متحدین خیلج فارس را بپیچاند. وی باید اطمینان حاصل کند که مردم سالاری مصر با یک مارشال پلن دیگر- این بار از پول نفت، تغذیه می شود تا جهان عرب مردم سالاری پیشه کند.

اما نتانیاهو؛ وی باید راه سادات را در پیش بگیرد و به قاهره برود تا از رییس جمهور آینده منتخب مردم استقبال نماید.

هنوز به آن جا نرسیده ایم ولی زمان آن رسیده که بزرگ بیندیشیم و از خود شجاعت نشان دهیم. این تنها برلین ۸۹ اعراب نیست، خیزشی است که به اوباما مربوط می شود.

* از: راجر کوهن / در: اینترنشنال هرالد تریبون


 


چنین می نماید که رئیس جمهور ایران محمود احمدی نژاد فرهنگ باستانی کشور را از نوکشف کرده است. میهن پرستی او تا آنجا پیش می رود که دولتش مقرر کرده در برنامه های آشپزیِ تلویزیون دولتی دیگر نباید هیچگونه غذای فرنگی معرفی شود. بدین ترتیب قرار است غذای سنتی ایران بیشتر مطرح و پاسداری شود.

از زمان انتخاب دوباره به ریاست جمهوری در ژوئیۀ ۲۰۰۹ که در پی انتخاباتی مورد مناقشه به دست آمد حرف های عجیبی از دهان رئیس جمهور شنیده می شود. چند هفته قبل گفت جمهوری اسلامی باید اسلامی را مطرح کند که فرهنگ ایرانی آن را پرورده است. زیرا به باور او ایرانی ها از نظر فرهنگی از آنانی برترند که اسلام را به ایران آورده اند. نوبتی دیگر کوروش کبیر را که بعنوان بنیانگذار امپراتوری ایران از سال ۵۵۹ تا ۵۲۹ قبل از میلاد بر این سرزمین حکم می راند هم ردیف پیامبران بالا برد.

چنین باورهای ملی به فرهنگ باستانی ایران تاکنون در جمهوری اسلامی الحاد محسوب می شده اند. رهبرانقلاب آیت الله خمینی واژۀ ملی گرایی را از دایرۀ واژگان سیاسی خارج کرده بود. وی گفت اسلام دینی جهانی است و امت اسلام مرز نمی شناسد:«واژۀ ملی گرایی در زبان ما جایی ندارد.»

دلیل این سیاست جدید احتمالاٌ از سویی این است که احمدی نژاد و نظامیان حامیِ او ظاهراٌ در پی کشوری اسلامی بدون روحانیت هستند. به باور اینان حکومت باید تمرکز خود را متوجه امام غایب مهدی کند و دولت وظیفه دارد زمینۀ بازگشت امام عادل را فراهم آورد.

در واقع هم از زمان روی کارآمدن احمدی نژاد و نظامی کردن جمهوری اسلامی پر وبال مجموعه ای از روحانیون متنفذ را چیده اند و سمت های های کلیدی را در دولت به سیاستمداران غیر روحانی یا نظامیان سابق داده اند.

این نکته در بین روحانیت ناخرسندی زیادی ایجاد کرده است. بسیاری از مراجع تقلید در شهر مقدس قم از به حضور پذیرفتن رئیس جمهور خودداری می کنند. صادق لاریجانی رئیس دستگاه قضایی که روحانی است توضیح داد: «تبلیغ اسلام ایرانی کژراهه است و با اصول اسلامی تطبیق ندارد.» به گفتۀ او محدود کردن اسلام به یک کشور با اعتقاد قرآنی در تضاد است.

دلیل دوم برای تغییر نظر رئیس جمهور این تلاش او است که بخش هایی از مردم را که به دین جداگری باور دارند و سلطۀ روحانیت را رد می کنند به خود جلب کند. احمدی نژاد می خواهد بعنوان دولتمردی مدرن جلوه کند، بعنوان مدافع منافع مالی، رئیس جمهور همۀ ایرانی ها.

حرف هایی که بویژه خطاب به جوانان است قرار است این برداشت را ایجاد کنند که او مرزهای اخلاقیِ تعیین شده به دست روحانیون را رد می کند، که او آزاداندیش و مدرن است. زمانی گفت دلیلی وجودندارد جلوی ورود زنان به ورزشگاه ها برای تماشای مسابقۀ فوتبال گرفته شود و بدین ترتیب با اعتراض شدید روحانیت مواجه شد. همینگونه بود وقتی خواست مزاحم زنان و مردان جوان در خیابان نشوند و کنترل های مأموران مبارزه با منکرات را متوقف کنند.

رئیس جمهور که ادارۀ سانسورش اجازۀ چاپ صدها کتاب را نمی دهد زمانی تا جایی پیش رفت که در جریان ناآرامی های بعد از انتخاب دستکاری شده اش، در جلسۀ شورای عالی امنیت ملی خواستار آزادی بیشتر مطبوعات شد. البته برای این کار سیلی خورد. فرماندۀ سپاه محمدعلی جعفری گفت: «تو خودت این نان را در دامن ما گذاشته ای و حالا آزادی بیشتر مطبوعات هم می خواهی» و در پی آن سیلی به صورت رئیس جمهور زد.

* از: بهمن نیرومند / در: دی تاگس تسایتونگ

عکس از: dpa


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به irandarjahan-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به irandarjahan@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته