-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سه‌شنبه

Latest Posts from Iran Dar Jahan for 02/08/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



چگونه یک جامعه می توانند مدام آماده جنگ باشد ولی از این آمادگی آسیب هم نبیند؟ این پرسش را جاناتان اسپایر در کتاب «بروز و افزایش جنگ میان اسراییل و اسلامگرایان» مطرح کرده که کتابی است با نگاه فلسفی و استراتژیک که موضوع اساسی منطقه را مطرح کرده است.

آقای اسپایر خبرنگار و کارشناس مرکز مطالعات جهانی و امور بین امللی در هرتزلیا در اسراییل است. وی کتاب را با نمونه عملیات نظامی در لبنان در سال ۲۰۰۶ آغاز می کند که اسراییل بر اساس علائم و نشانه هایی اشتباهی در مرز شمالی خود گرفتار شد. سربازان اسراییلی در انتظار جناح کمکی در الخیام لبنان، حتی نمی توانستند بخوابند.

اما همان علائم اشتباه کنار رفت و اصل قضیه معلوم شد. آقای اسپایر آماده می شود دنبال شبه نظامیان حزب الله برود که همان جنگ را شروع کردند و با گذشتن از مرز به یاد می آورد که شاید هیچ کدامشان نتوانند بازگردند.

آقای اسپایر به هم قطارانش می گوید که جای نگرانی نیست و همه آنها باز خواهند گشت. اما در واقع همه آن ها نمی توانند بازگردند. انجام عملیات در منطقه شبه نظامیان کار دشواری است و در واقع حزب الله همان زمانی هم که پیمان آتش بس امضا می کنند مشغول انبار و ذخیره موشک هستند تا در عملیات بعدی از آن استفاده کنند.

حزب الله، هسته مرکزی کتاب آقای اسپایر است که در آن جابجایی اسلامگرایی با ناسیونالیسم و ملی گرایی را در ملت های عربی خاورمیانه بررسی می کند. بهترین مثال برای این مورد هم حزب الله است که به نظر آقای اسپایر، قدرت حاکم در لبنان محسوب می شود. کشوری که در آن سوریه و ایران حکمرانان پشت پرده به حساب می آیند. آقای اسپایر هرچند به گروه های حزب الله لبنان و یا جنبش مقاومت اسلامی حماس می پردازد اما هسته مرکزی داستان او جای دیگری است: ایران.

آقای اسپایر در کتاب خود می نویسد: «تمامی این عوامل از بالاگرفتن اسلامگرایی جوامع و برتری بخش های اسلامگرای کوچک تر و رادیکالیزه شدن افراطی حماس، ناشی از این است که یا میانه روهای فلسطینی سرکوب شده اند و یا از جریان اصلی اخراج شده اند. این گونه گروه ها همه مدل ایران را در خاورمیانه دنبال می کنند که به دنبال جنگ و موقعیت جنگی هستند تا سرکوب کرده و حکومت کنند.»

آقای اسپایر البته از برچسب زدن رویگردان نیست و به کرات از این جنگ سرد جدید در خاورمیانه یاد می کند. به نوشته آقای اسپایر، ایران در حال غصب مناقشه میان اعراب و اسراییل است در حالی که به دلیل شیعه بودن ایران، در میان کشورهای خاورمیانه نوعی انزوا دارد ولی با این حال این قصد را به طور جدی دنبال می کند.

منظور از این مرزهای بسته که ایران دنبال می کند، انقلاب ارتباطی است که پس از جریان سرکوب معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران روی داد. ایران با کمک سوریه و سودان جبهه ای از متحدان برای خود راه انداخته که حزب الله در لبنان، مقتدی صدر در عراق و حماس در فلسطین را به زیر سیطره خود کشانده است. و حتی ترکیه و قطر به منظومه ایران پیوسته اند.

آقای اسپایر با بد دانستن این حلقه اتحاد کشورها، به جبهه مقابل اشاره می کند که با هسته ای شدن ایران مخالفت می کنند: اسراییل، (به دلایل امنیتی) مصر، (به عنوان سخنگوی سابق دولت های پان عربیست) عربستان سعودی، (که خود را رهبر مسلمانان جهان می داند) اردن، مراکش و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و محمود عباس از تشکیلات خودگردان فلسطین.

آقای اسپایر می گوید سخت است بتوان حرف مردم عادی در کشورهای عربی در دخالت ایران و در مقابله با اسراییل را تحلیل کرد چرا که تشکیل ائتلاف طرف های خواستار تخریب اسراییل در حال تقویت است و با این حرکت های شبه نظامی و گسترش بدبینی، دو سوی حرکت مخالفت با اسراییل را تشکیل می دهد.

آقای اسپایر در کتاب خود می گوید بهترین استراتژی در مخالفت با اسلامگرایی، صبر است. به گفته آقای اسپایر، اسراییل با سلاح های متعارف خود و برتری نظامی می تواند بر هرگونه اسلامگرایی افراطی فایق آید.

وی در کتاب خود می نویسد: «ایران و متحدانش از مشکلات اساسی در جامعه خود و نوع زندگی مردم رنج می برند. به جای تمرکز بر وضعیت داخلی، توجه بر مانور و دندان نشان دادن های نظامی شاید مدت کوتاهی جوابگو باشد. ولی به هر حال مقطعی فرا می رسد که مردم می دانند پیروزی در کار نیست و دیگر این قدرت رو به افول خواهد گذاشت.»

آقای اسپایر می گوید بین گسترش اسلامگرایی در منطقه و یا نابودی اسراییل یکی را می توان انتخاب کرد و نمی توان هر دو نکته را در نظر داشت و یا به هر دو رسید.

* از: سث مندل (Seth Mandel) / در: واشینگتن تایمز

سث مندل، از دبیران وبلاگ «نیوز ریل» و دبیر سابق هفته نامه «جوییش استیت» چاپ نیوجرسی است.


 


انقلاب سال ۱۹۷۹ ایران به ما دربارۀ چشم اندازهای خیزش های مردمی در تونس و مصر چه می گوید؟ هیچ.

تجربه یعنی اینکه آدم بداند چیزی قبل از وقوع چه نتیجه ای دارد. درگذشته هم جز این نبود، و هر آنکه می خواهد آینده را بشناسد باید گذشته را مطالعه کند. این روزها باز حرف هایی از این دست در نشریه ها و تفسیرهای اینترنتی و برنامه های تلویزونی می آید که آدم را یاد دخترک شیرفروش در داستانی از نویسندۀ فرانسوی لافونتن می اندازد. دخترکِ داستان، ذوق زده از تحقق آرزوهایش با پول به دست آمده از فروش شیر، آنقدر بالا و پایین می پرد که شیر را بر زمین می ریزد.

هنوز دوهفته از رویارویی مردم با حکومت حسنی مبارک در مصر نمی گذرد که باز بازار کارشناسان رونق گرفته، کارشناسانی که برای ما توضیح می دهند از چه رو این خیزش مردمی قهراٌ به همان جایی می رسد که این یا آن موردِ دیگر رسیده است.

در اینگونه اظهار نظرها خیلی زود الگویی جا افتاده است. وقتی در آلمان تمثیل حکومت نازی مطرح می شود کارشناسانِ محافظه کار خاورمیانه ترجیح می دهند از ایران بگویند. اینکه سرنگونی شاه در سال ۱۹۷۹ به حکومت دینیِ خمینی منجر شد شایع ترین استدلال کسانی است که اکنون هشدار می دهند رفتن حسنی مبارک «دلیلی برای خوشحالی» (برای نمونه میشائل وُلفس زُون که متخصص تاریخ معاصر است در گفتگو با روزنامۀ تاگس اشپیگل) و نا آرامی های منطقه احتمالاٌ «شروع بهمنِ دمکراتیک» نیست (برای نمونه رابرت دی کاپلانِ روزنامه نگار در نیویورک تایمز).

زنجیرۀ تداعی آشکار است: ایران – خمینی- بزرگ ترین خطرِ ممکن. روزنامه نگارِ اسرائیلی باری رابین نیز کاملاٌ به همین شکل در جروزآلم پست ادعا کرد موقعیت کنونی ممکن است «بزرگ ترین فاجعه برای منطقه و منافعِ غرب از بعد از انقلاب ایران» بشود. رابین به سرعت توپخانۀ تاریخی را هم آمادۀ آتش می کند تا این احتمال را منطقی جلوه دهد: انقلابِ ایران؟ احمدی نژاد. – بهار دمکراتیک در لبنان؟ حزب الله.– انتخابات در فلسطین؟ حماس. – انتخابات در الجزایر؟ جنگ داخلی.

ولفس زون پا را فراتر می گذارد و تعمیم هم می دهد. به گفتۀ او در عمل تمامی انقلاب های بزرگ از هجوم به قلعۀ باستیل به بعد با اعتدال آغاز شده اند و به افراط گرایی رسیده اند. وی می نویسد بویژه در ایران «دمکراسی گام اول برای اسلام گرایی و ترور» بوده است – و چرا باید اکنون در مصر و تونس به گونه ای دیگر شود؟ استاد تاریخ متأسفانه نمی گوید که توصیه اش به حدود ۳۰۰ میلیون عربِ خسته از خودکامگان چیست. همین قدر معلوم است که بهتر است دمکراسی را نیازمایند.

عجیب است که آدم این هشدارها را در جریان «انقلاب نارنجیِ» سال ۲۰۰۴ در اوکراین هیچگاه نشنید. اگر بسیاری از مفسران علت این کار را به صراحت اهمیت کمتر اوکراین برای امنیت اسرائیل اعلام نمی کردند امروز احتمالاٌ چنین استدلالی را فرضیه ای بدخواهانه جلوه می دادند.

حالا چه بسا نگرانی از امنیت اسرائیل به حق باشد – هرچه باشد اخوان المسلمین که بعد از تغییر حکومت در مصر ممکن است قدرت را به دست گیرند نه دوست اسرائیل هستند و نه هدف هایشان شفافیت دارد.

اما پیوسته چماق خمینی را بلند کردن بیشتر از اینکه روشنگر باشد ابهام آوراست. از نظر تاریخی که این قیاس مع الفارق است: از نظر ساختارهای اجتماعی و مذهبی که مشکل بتوان ایرانِ فارس- شیعیِ سال ۱۹۷۹ را با مصرِ عرب-سنیِ روزگار ما مقایسه کرد. شخصیتِ محوریِ یک روح الله خمینی هم در بین اخوان المسلمین به چشم نمی آید. بگذریم از اینکه اینها تاکنون در اعتراض ها در سایه قرارداشته اند.

شروع دورۀ پسا اسلامی در خاورمیانه

خلاصه کنیم: آموختن از گذشته چندان ساده نیست. گرچه نویسندۀ ایرانی عباس میلانی نیز با نگاه به انقلابِ سال ۱۹۷۹ باور دارد: «شباهت های زیادی بین آن زمان و امروز وجود دارد.» اما وی در مقاله اش در نیو ریپابلیک کمتر نسبت به اصل انقلاب هشدار می دهد بلکه بدترین حالت ممکن را یاد مردم مصر می آورد.

میلانی که چنین می نماید درس تاریخی خود را بهتر از برخی تاریخ دانان حرفه ای در آلمان فرا گرفته باشد می نویسد برخلاف ایرانیانی که زیر سلطۀ روحانیون قرار گرفته اند آینده هنوز پیش روی مردم مصر است.

اما در بیشتر موارد این مطلب صادق است: وقتی با شوق و ذوق مثال وحشت آور خمینی زده می شود در واقع بیشتر دربارۀ ماهیت آنانی می گوید که این مثال رامی زنند تا درستی اصل قیاس.

جهان غرب هنوز درگیر گفتمان اسلام است - که به علت تروریسم جهادی است، اما نیز به پرسش های زیادی هم مربوط می شود که تازگی حضور اقلیت بزرگ مسلمانان در اروپا درافکنده است. غرب از آن به بعد کوشش عجیبی می کند که هرآنچه را در خاورمیانه رخ می دهد به عامل دین مربوط کند. طنز روزگار اینکه غرب از این جهت همسایۀ غریبی یافته است: دستگاه تبلیغاتی ایران نیز روزها است که حسابی می کوشد انقلاب مصر را خیزش اسلامی بخواند.

این در حالی است که رخدادهای تازۀ تونس و مصر می توانند شروع دورۀ پسا اسلامی در خاورمیانه باشند. نشانه های کنونی حاکی از این است که تظاهرکنندگان در چندین کشورعربی برای خود صحبت از «حرکتِ عربی» می کنند – و نه برنامه های مذهبی. «تونس راه حل است» را می شد این روزها پیوسته در خیابان های قاهره شنید – در مرزبندی آشکار با شعار اسلامیِ «اسلام راه حل است». مفسران غربی خوب است انسان های در پی آزادی را سهواٌ متوجۀ این نکته نکنند که ممکن است گونه ای دیگر هم باشد.

* از: کریستیان مایر / در: زِنیت آنلاین

عکس از: dpa-PA


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به irandarjahan-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به irandarjahan@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته