-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ بهمن ۲۰, چهارشنبه

Latest News from Mizan Khabar for 02/09/2011

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.



میزان:روز گذشته نیروهای امنیتی در ادامه روند ایجاد محدودیت برای انجام فرایض مذهبی  اهل تسنن به یکی از نمازخانه های آنان در تهران حمله کرده و ضمن پلمب نمازخانه مولوی عبیدالله موسی زاده پیش نماز آن نمازخانه را نیز بازداشت نمودند.

با توجه به اینکه اهل ‏سنّت تهران از داشتن مسجد در این شهر محروم‏اند و از ابتدای انقلاب در تلاش‏اند تا به آنها اجازه ساخت مسجد داده شود که تاکنون تلاش آنان بی نتیجه مانده است، به همین خاطر نمازهای پنجگانه و جمعه را در منازل و نمازخانه‏ها برگزار می کنند؛ امّا صبح دیروز که نیروهای امنیتی با حمله به یکی از این نمازخانه‏ها در منطقه سعادت‏آباد تهران واقع در بلوار فرحزادی، آن را پلمب و پیش‏نماز آن را بازداشت کرده‏اند.

منابع خبری اهل سنت از ارعاب و تهدید مسئولان دو نمازخانه دیگر برای تعطیل نمودن آن اماکن خبر داده اند.

مولوی عبیدالله موسی زاده که در جریان حمله به نمازخانه بازداشت شد چند سال است در تهران زندگی می كنند و در واقع یكی از نمایندگان مولوی عبدالحمید در این شهر است.


 


omar_albashir

مسئولین انتخاباتی تایید کرده اند که جنوب سودان با قاطعیت رای به استقلال داده است.

به گفته آنها نزدیک به ۹۹ درصد از رای دهندگان در رفراندوم ژانویه از تقسیم بزرگترین کشور آفریقا حمایت کرده اند.

پیشتر عمرالبشیر رئیس جمهوری سودان گفت که نتیجه این همه پرسی را می پذیرد.

این رای گیری بخشی از توافق صلح سال ۲۰۰۵ بود که به دو دهه جنگ داخلی بین شمال و جنوب سودان پایان داد.

این رای گیری بطور مسالمت آمیز انجام شد، اما همچنان خشونتهایی در مناطق نفت خیز مرزی گزارش شده است.

دستکم ۵۰ نفر در درگیری های چند روز گذشته بین سربازان در ایالت نیل علیا کشته شده اند.

کمیسیون همه پرسی جنوب سودان روز دوشنبه در خارطوم اعلام کرد که ۹۸/۸۳ درصد از رای دهندگان خواهان استقلال این منطقه شده اند.

محمد ابراهیم خلیل، سرپرست این کمیسیون گفت: "۴۴ هزار و ۸۸۸ نفر رای به اتحاد دادند که ۱.۱۷ درصد آرا بود. ۳ میلیون و ۷۹۲ هزار و ۵۱۸ نفر از استقلال حمایت کرده اند که ۹۸.۸۳ درصد آراست."

پیتر مارتل خبرنگار بی بی سی در جوبا، پایتخت جنوب سودان می گوید بسیاری از مردم روز خود را صرف آماده شدن برای جشن این اعلامیه کرده اند.

آبیونگ نیوک، یک زن خانه دار به بی بی سی گفت: "حالا من یک شهروند درجه اول در کشور خود هستم."

اما زن دیگری که در شمال زندگی می کند گریان گفت که بستگانش در جنوب زندگی می کنند.

سالوا کئیر، رهبر جنوب سودان قول داد که در آینده با خارطوم همکاری کند و گفت: "چیزهای زیادی شمال و جنوب را به هم متصل می کند."

او که معاون رئیس جمهور سودان نیز هست، متعهد شد برای استحکام روابط دوستانه بین این دو منطقه کوشش کند.

در واشنگتن هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا به شمال و جنوب سودان تبریک گفت و از اینکه دولت این کشور نتیجه همه پرسی را پذیرفته تمجید کرد.

وی گفت آمریکا روند بیرون آوردن سودان از فهرست کشورهای تروریستی را آغاز خواهد کرد.

بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحدنیز از جامعه جهانی خواست به "همه سودانی ها" برای دستیابی به ثبات و توسعه کمک کند.

جیمز کوپنال خبرنگار بی بی سی در خارطوم می گوید اعلام نتیجه این همه پرسی پایان ماجرا نیست و اختلافات زیادی بر سر منابع نفتی و موضوعات حقوقی همچنان باقی مانده که نیازمند مذاکرات بیشتر است.

اعلام رسمی استقلال جنوب سودان در ۹ ژوئیه امسال انجام خواهد شد.

همچنین عمرالبشیر رئیس جمهوری سودان می گوید که نتیجه همه پرسی درباره استقلال جنوب سودان را می پذیرد.

خبرنگار بی بی سی در خارطوم می گوید که کشور جدید جنوب سودان با مشکلات فراوانی روبرو خواهد بود.

تنش های قومی و مناقشه با شمال، کشور جدید جنوب سودان را که قرار است در ماه ژوئیه تشکیل شود با چالش های امنیتی درازمدتی روبرو خواهد کرد.

هر دو منطقه اکنون با چالش های جدی مواجه هستند.

از جمله این چالش ها، مسایل مرزی، بدهی های دولت و تقسیم منابع نفتی است.

حدود سه چهارم ذخایر نفتی سودان در جنوب این کشور قرار دارد ولی خط لوله های نفت صادراتی، از شمال سودان می گذرد.

مالکیت آبیه، که یک منطقه مرزی مهم است نیز از موارد اختلاف است که قرار است در یک همه پرسی جداگانه حل و فصل شود.

اولویت دولت شمال سودان، در کوتاه مدت دستیابی به بیشترین سهم از درآمد های نفتی است.


 


http://www.ispet.ir/html/images/moamma/IMG_7462.jpg
حسین شاه حسینی، رییس اسبق سازمان تـربـیـت بـدنـی در زمـان نـخـسـت وزیـری مهدی بازرگان و از هواداران مصدق در دوران دولـــــت مــلــــی و پس از کــــودتــــای 28 مــــرداد ســــال 1332 بوده است. شاه حسینی از سال 1320 در اتفاقات و جریانات سیاسی کشور که بخش‌های مهمی ‌از تاریخ معاصر را تشکیل داده حضور داشته و خاطرات بسیاری از این وقایع بخاطر دارد. "سایت تاریخ ایرانی" گفت‌و‌گویی را با شاه حسینی پیرامون موضوعات مختلف تاریخ معاصر از جمله تشکیل اولین کمیته حقوق بشر در ایران، راهپیمایی قیطریه و عاشورای سال 57-56، قلعه احمد آباد، آیت الله طالقانی و مباحث مربوط به مرگ ایشان و ... انجام داده که به زودی در بخش تاریخ شفاهی منتشر خواهد شد. با توجه به پرونده شعارهای انقلاب اسلامی بخشی از گفت‌و‌گو با شاه حسینی در این باره، در پی می‌آید. شاه حسینی در این بخش از گفت‌و گو عنوان کرد که کمیته شعار زیر نظر آیت الله مطهری شعارها را تهیه کرده و در منزل محسن رفیق دوست بر پلاکاردها نوشته می‌شد؛ با این حال گروه‌های چپ و توده‌ای‌ نیز در تهیه شعارها فعال بودند و نظارت بر همه شعارها امکان‌پذیر نبوده است.

 

***

 

شعارها در دوران انقلاب در چه فرآیندی شکل گرفت؟

شعارها از سال 56 به تدریج تغییر کرد. بین مردم یکپارچگی بود و مساله دیگری برایشان مطرح نبود. شعاری که جبهه ملی در ابتدا مطرح کرد و به آن اعتقاد داشت این بود که شاه باید سلطنت کند نه حکومت، همواره بر استقرار حکومت قانونی تاکید می‌شد یا اینکه شاه باید از قانون اساسی تمکین کند و چون نکرده مشروعیت ندارد. در بدو امر این شعار را جبهه ملی داده بود. بخصوص بعد از کودتای 28 مرداد، این شعار بین مردم جا افتاده بود. طبقه تحصیل کرده دنبال این شعار می‌رفتند.اما بتدریج کار به اینجا رسید که مشخص شد، شاه حاضر به تمکین از قانون اساسی نیست.

اعلامیه‌هایی که آیت الله خمینی در بدو امر می‌دادند هم این بود که شاه از قانون اساسی تمکین کند. در بدو امر سایر مسایل مطرح نبود، بعد مشخص شد، خیلی‌ها تمکین از قانون اساسی را مطرح کردند اما شاه اصلا توجه به قانون نداشت. بعد از بهمن سال 1327 شاه بهانه پیدا کرده و اختیار تام گرفته بود که مجلس را تعطیل کند، وزیر و نخست وزیر بیاورد، رای تمایل مجلس را حذف کرده و...اسامی‌ که برای شاه گذاشته بودند خدایگان و آریانمهر بود. بعد جشن 2500 ساله برگزار کردند. همه اینها قدرتی شده بود که شاه دیگر از کسی تمکین نکند.

در چنین شرایطی شاه می‌خواست بین نیروها اختلاف بیندازد. بارها از طریق حسین علا تلاش کرد مرحوم اللهیار صالح را که رهبر بلامنازعه جبهه ملی بعد از مرحوم دکتر مصدق بود، به دام بیندازد تا در انتخابات شرکت کرده و به صورت یک اقلیت کار کند، حزبی به آنها بدهند اما جبهه ملی زیر بار نرفت و در نتیجه دشمنی شاه بیشتر شد.

این رهبری صادقانه صالح بود که به دفعات در زندان‌ها نمایندگان شاه به ملاقات او رفتند. صالح، کاظمی ‌و اعضای شورا را به زندان بردند. آقای همایون صنعتی زاده رابط بین شاه و اینها شد. آمد و گفت اعلی‌حضرت هیچ کاری به شما ندارد. فقط شما شرافتمندانه قول دهید که رهبری شاه را بپذیرید.آنها گفتند همه اشکال ما در این است که رهبر نداریم. قانون اساسی باید حاکم باشد.

 

 

پس گفتمان جریانات سیاسی و مردم با این روندی که شاه در پیش گرفته بود، تغییر کرد؟

بله! اینگونه رفتارهای شاه موجب شد نه تنها مشروعیتش را از دست بدهد بلکه دیگر پایگاهی درجامعه نداشته باشد. در بدو امر اینگونه نبود، اما خودش تقریبا در این مسیر حرکت کرد. بعد روحانیت هم به همین جا رسید و مشترکا روحانیت و نیروهای سیاسی همه به این نقطه رسیدند و آقای مهندس بازرگان آن حرف را به شاه زد که ما آخرین دسته‌ای هستیم که با شما از طریق قانون حرف می‌زنیم، محتمل است سایرین حرف‌های دیگری بزنند. همه این تذکرات به شاه داده شده بود اما غرور و خودپرستی آنچنان او را فراگرفته بود که به این مظائل توجه نداشت. روزی می‌خواست مجددا به صحنه بیاید که دیگر فضا تغییر کرده بود و خط رهبری انقلاب دست امام خمینی افتاده بود.

 

 

در جریان انقلاب و راهپیمایی‌ها شعار‌ها چطور کنترل می‌شد؟ گروه‌های مختلف چطور شعارها و خواسته‌های خود را مطرح می‌کردند؟

یکسری شعارها تنظیم شده بود. یک مقدار آقای لاهیجی نظر می‌داد و می‌گفت بر مبنای این موارد شعارها تنظیم شود. یک مقدار کانون حقوق بشری‌ها نظر می‌دادند. بچه‌های مذهبی بازار که تعدادی از آنها مداحان بودند از جمله آقای اسلامی ‌که کشته شد و اسدالله بادامچیان در این کارها خیلی صاحب‌نظر بودند. از جبهه ملی آقای ضرغامی ‌این کار را می‌کرد. گاهی اشعاری از خود مردم بود که جوشش پیدا می‌کرد و خود مردم شعارها را می‌دادند و بعد سایرین تاسی می‌کردند. جوانی، زنی، مردی چیزی می‌گفت بعد سایرین به تبع او تکرار می‌کردند. فقط زمانی ‌که میتینگ‌های تاسوعا و عاشورا بود آن زمان کمیته تدارکات تعیین می‌کرد که پلاکارد‌ها چه باشد. درمنزل آقای رفیق دوست پشت حسینیه ارشاد، شب تا صبح آقای غلامرضا تنها، شعارهایی که کمیته شعار تایید کرده بود را بر پلاکاردهای بزرگ می‌نوشت.

 

 

اعضای کمیته شعار چه کسانی بودند؟

کمیته شعار زیر نظر شخص مطهری بود و از نظر ادبی و سیاست‌های روز با او همکاری و مشورت داده می‌شد. اما بیشتر فشارها روی آقای مطهری بود. هر کس نظری داشت می‌داد به آقای مطهری. این آقای مطهری بود که همه را تنظیم می‌کرد. در خانه آقای رفیق دوست آقای تنها که استاد خط بود آنها را تا صبح می‌نوشتند.

 

 

یعنی بر شعار‌ها، کمیته نظارت داشت و هماهنگ شده بود؟

به طور کامل نمی‌شد نظارت کرد. بیشتر شعارهایی که مردم سر می‌دادند از سر اعتقاد و عشق و خودجوش بود. ذوق اینکه به نتیجه می‌رسیم و انگیزه‌های ملی و مذهبی مطرح بود. از شهریور 1320 من در کار سیاسی بوده‌ام. یعنی در جشن 100 روز قوام السلطنه بوده‌ام. در برنامه‌های فدائیان اسلام بوده و آنها را می‌شناختم. در برنامه‌های جبهه ملی تنظیم کننده بوده و مسوول تدارکات کمیته استقبال بودم. اما می‌توانم بگویم در انقلاب همه اینها از روز اول با اعتقاد و عشق بود. این اعتقاد دو مرحله داشت یک اعتقاد ملی داشتیم و یک اعتقاد مذهبی ولی هر دو با هم هماهنگ شده بود. دلیل آن هم این بود که با هر دو در زندان برخورد می‌کردند. اگر مرحوم طالقانی را می‌زدند او عضو شورای مرکزی جبهه ملی بود و به دکتر مصدق اعتقاد داشت. اگر شاه حسینی را زندان می‌بردند چون هم نماز می‌خواند، هم پیش نماز بود و هم دنباله رو جبهه ملی بودم. اگر‌ هاشم صباغیان را بازداشت می‌کردند، نماز شبش ترک نمی‌شد؛ هم به دانشجوی تحصیلکرده و حکومت آزاد و ملی و مستقل اعتقاد داشت و هم به مذهب اعتقاد داشت. درهمه اینها مذهب و ملیت با هم توام شده بود و این حرکت را ایجاد کرد. صبح روز تاسوعا بود. تظاهراتی برپا شد. جمعیت از میدان فوزیه تا میدان آزادی بود. هنوز آقای خمینی تشریف نیاورده بودند. من مسوولیت داشتم که از فضای پل کالج مراقبت کنم تا شعارهای بی‌ربط در نیاید.12 مرکز تجمع داشتیم که من نظارت بر این 12 مرکز را برعهده داشتم اما دراین منطقه خودم شخصا حاضر شدم. یک زمان دیدم پلاکاردهای چپ‌گرایانه باز شد. به مجردی که این پلاکاردها بالا رفت من جو ایجاد نکردم که با فریاد و تنش بگویم آنها را جمع کنید. دوستانه و آرام در جمعیت چرخیدم و به مسوول آن رسیدم، گفتم برادر عزیز، شما این پلاکاردها را آورده‌‌اید؟

 

 

شعار گروه‌های چپ‌ چه بود؟

شعارهایی که می‌دادند مثلا درود بر خسرو روزبه، درود بر ارانی و در مقابل حمایت از تختی مطرح می‌کردند. به دلیل آنکه ما کار سیاسی کرده بودیم و با این اسامی ‌و جریانات آشنا بودیم کار نظارت را طبعا به ما می‌سپردند. تا می‌گفتند درود بر ارانی، متوجه می‌شدیم. بعد بدون هیاهو می‌گشتیم، می‌دیدم پلاکاردها را دست چند نفر کارگر داده اما خودشان از دور نظارت می‌کنند. صحبت می‌کردیم، می‌گفتیم خواهش می‌کنیم جمع کنید. پلاکاردها را جمع می‌کردیم و در ماشین آقای رفیق دوست می‌انداختیم. آنها هم وقتی می‌دیدند ما متوجه هستیم کوتاه می‌آمدند، نه اینکه دست بردارند نه! فقط کوتاه می‌آمدند. ما هم می‌دانستیم اگر ایجاد تشنج کنیم، مردم آنها را می‌زنند، تا بگوییم توده‌ای است برخورد می‌شود. در یکی از موارد کسی را دیدم که می‌دانستم این آقا در سازمان چپ بوده، گفتم چرا اینکار را می‌کنی؟ اگر مردم بدانند تنش می‌شود. این موارد بود اما اگر آن وحدت اولیه حفظ می‌شد، یقین دارم به نتیجه صد در صد می‌رسیدیم. اما متاسفانه تحریکات، خودبینی‌ها و خود بزرگ بینی‌ها در حدی بود که می‌گفتند آنچه من می‌گویم، باید بشود.

5 ماه از ریاست من بر سازمان تربیت بدنی می‌گذشت. مسابقه فوتبالی در امجدیه گذاشتیم. جمعیت هم بسیار زیاد بود. اولین بار بود که می‌رفتم به باشگاه سر بزنم. بالای تریبون که رفتم، دیدم پلاکاردی نصب شده که بر آن شعارهایی حتی علیه نظام با این مضمون که چرا آقای فلانی را نکشتید؟ چرا ممشات می‌کنید، نوشته شده بود.به رئیس باشگاه گفتم این پلاکارد مال چه کسی است؟ گفت نمی‌دانم، آوردند نصب کردند. گفتم شما بدون مطالعه نصب کردید؟ گفت بله. گفتم پس بدون مطالعه هم برو جمع کن. در پیست هم ایستادم که بدون هیاهو جمع شود. آنها موذیانه تحریک می‌کردند که این حرکت را در جهت خودشان بکشند. در قضیه رفتن به سفارت آمریکا و در پشت سفارت و سردادن شعارهای تند، خواستند که حرکت را تند کنند تا از اختیار خارج شود. البته مقداری هم موفق شدند. شعارهای تندی که می‌دادند باعث تحریک می‌شد.

 

 

در شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی‌ ابتدا حکومت اسلامی ‌مطرح بود، چطور شد که تغییر یافت؟

از ابتدا هم جمهوری اسلامی‌ بود اما هر کس از اسلام یک برداشت داشت. مثلا برداشتی که جبهه ملی داشت با برداشت دیگران تفاوت داشت.اما حکومت اسلامی ‌را کسانی باب کردند که با جمهوریت مخالف بودند. جمهوریت بر اساس رای مردم است. البته از ابتدا در همین شخصیت‌های مذهبی افرادی مانند آیت الله بروجردی، حاج حسن قمی، آقای گلپایگانی و شریعتمدار بودند که به رای مردم اعتقاد داشتند.

 

 

شعارهای شاه باید برود از کی مطرح شد؟ مردم از چه زمان گفتند شاه باید برود؟

جمله شاه باید برود خودجوش ازبین مردم بیرون آمد. اما اولین دسته‌ای که یک بار جرات کرده و مطرح کردند نهضت آزادی بود. قبل از سال 43 که به زندان بروند. کنگره جبهه ملی بود. محکومشان کردند و دادگاه رفتند. آن زمان هم نگفتند که شاه باید برود، فقط گفتند ما آخرین دسته‌‌ای هستیم که با شما با زبان قانون حرف می‌زنیم. بعد از آن اعلامیه‌ای دادند که با این روند اعلی‌حضرت رفتن خود را تسریع می‌بخشند. ما آنچه که می‌دانیم دو سه بار آقای دکتر صدیقی و دکتر صالح از طریق دکتر حسین علا این مطلب را به شاه گفته بودند. اما خودخواهی و غرور مانع از آن شد که شاه بشنود.

 

منبع:تاریخ ایرانی/اعظم ویسمه


 


محمدحسین درویش: علی خامنه ای رهبر حکومت ولایی ایران پس از مدت ها در صحن نماز جمعه ظاهر شد تا بل که جنبش نوین مردم مصر را به نفع خود مصادره کند.[+] او که هنوز از کابوس خیزش اعتراضی مردم پس از کودتای انتخاباتی سال گذشته رهایی نیافته، به خوبی می دانست که در جریان این مصادره به مطلوب با پارادوکس بزرگی روبرو خواهد شد. از یک سو، باید بر جنبش مردم مصر مهر تأیید بزند - و این یعنی پذیرفتن قیام هنگامی که حاکمان هیچ راهی را برای اصلاح امور باز نمی گذارند. و از سوی دیگر، باید شعبده کند – یعنی "مرگ خوب است برای همسایه". یعنی برای مردم ایران نیز همچون همه ی حکومت های دیکتاتور و توتالیتر هیچ روزنه ای برای ابراز وجود باز نیست و در عین حال اعتراض در ایران معنا ندارد و هر کس اعتراض کند، عواقبش پای خودش. ما می کشیم و خوب می کنیم که می کشیم چون که معترضان در ایران بازیچه ی دشمنان خارجی هستند و خونشان مباح.

خامنه ای چرا باید از جنبش مردم مصر حمایت کند؟ جان کلام او این بود که مردم تونس و مصر – و بقیه ی کشورهای آفریقای شمالی و خاورمیانه و یک کلام همه کشورهایی که اکثریت جمعیتشان مسلمان است – به دنبال انقلاب اسلامی هستند و ایران را الگوی خود کرده اند.

اظهارات رهبر جمهوری اسلامی با واکنش تندی هم از سوی مسئولان مصری و هم از جانب مخالفان حکومت مصر روبرو شد. اخوان المسلمین که سالیانی است به سر عقل آمده اند و از روش های تروریستی فاصله گرفته اند، از عواقب وخیم موضع گیری ولی فقیه ایران مطلع بودند و هنوز خطبه های نماز جمعه تمام نشده، خود را از حکومت اسلامی مبرا اعلام کردند و گفتند انقلاب مردم مصر یک انقلاب ملی است نه اسلامی.[+] زیرا اخوان المسلمین به درستی می داند که این گونه سخنان نه تنها کمترین کمکی به خیزش ملی مردم مصر نمی کند، بل که آب به آسیای دشمنان ملت مصر می ریزد. به علاوه، اخوان المسلمین نیازی به کمک رهبر جمهوری اسلامی ندارد. حاکمان کنونی جمهوری اسلامی همچون بنیانگذار آن و باز همچون مراد و مقتدایشان، آخوند مشروعه خواه – شیخ فضل الله نوری – همگی وامدار اندیشه های بنیادگذار اخوان المسلمین هستند. اساسن ریشه ی آنچه تحت عنوان انقلاب اسلامی به مردم ایران تحمیل شد، اندیشه ای وارداتی بود که سید جمال الدین افغانی (اسد آبادی) با خود از مصر به ارمغان آورد. اندیشه ای که بنیاد اخوان المسلمین نیز بر آن قرار گرفته بوده است: اسلام راه حل است. بگذریم که باد عقلانیت بر اندیشه ورزان اخوان المسلمین وزیدن گرفته و گویا آنها دیگر همچون اسلافشان جزم اندیش نیستند.

وزیر امور خارجه مصر نیز موضع رهبر جمهوری اسلامی را "خصمانه و نفرت انگیز" توصیف کرد.[+] رهبر حکومت ولایی خود می دانست که در برابر گفته هایش موضع گیری خواهد شد. این گونه اظهار نظرها مبنی بر حدوث بیداری اسلامی در خاورمیانه و کشورهای مسلمان نشین از سوی علی خامنه ای مسبوق به سابقه است. همچنان که استفاده از الفاظ غیر متداول در سیاست و دیپلماسی نیز در قاموس او امر تازه ای نیست. اگر او اکنون رئیس جمهور مصر را "نامبارک" می نامد، آن زمان که هنوز رهبر نشده بود و در مقام رئیس جمهور در نماز جمعه خطبه می خواند، همه ی سران کشورهای حاشیه ی خلیج فارس را "خنازیر الخلیج" یا "خوک های خلیج" نامیده بود.

پس سوال اینست که با این اوصاف آیا برای رهبر حکومت اسلامی به نماز جمعه آمدن و به وقایع مصر پرداختن ارزش ویژه ای داشت که حاضر به پرداخت هزینه ی سنگین یادآوری کابوس 88 در نماز جمعه بشود؟ واقعیت اینست که از دیدگاه یک ناظر خارجی عاقل، حکومت اسلامی باید تمام هم و غم خود را صرف این کند که تا حد امکان خیزش مردم ایران در تریبون های رسمی یادآوری نشود. اما رهبر جمهوری اسلامی چنین نکرد و باز هم از فتنه و فتنه گران گفت و جماعت نماز خوان را به یادآوری وقایع سال گذشته تشویق کرد.

پربسامدترین واژه ای که در ذهن و زبان رهبر جمهوری اسلامی جاری می شود، چیزی نیست جز واژه ی دشمن. او بزرگترین دشمن خود را دموکراسی لیبرال می داند. این را بارها اعلام کرده است. اعتراف می کنم که او در تشخیص این موضوع بسیار هوشمندانه اندیشه کرده است. در نگاه نخست به نظر می رسد وسوسه ی زورآزمایی با این دشمن قدر قدرت او را به نماز جمعه کشاند تا به زعم خودش برای آنان شاخ و شانه بکشد و رجز خوانی کند. اما این لایه فوقانی ماجراست. به نظر من خامنه ای دلش نمی خواهد وقایع مصر آنگونه که در مسیر افتاده است، ادامه یابد. این مسیر به ضرر هر که نباشد به یقین به زیان حکومت اسلامی است.

جنبش مصر حرکتی اسلامی نیست، ساختار اجتماعی و فرهنگی مصر امکان وقوع یک انقلاب اسلامی را به حداقل ممکن می رساند. این درست است که اکثریت آنها مسلمان هستند اما هر مسلمانی الزامن به دنبال حکومت اسلامی نیست. مضافن اینکه بیست درصد جمعیت مصر را مسیحیان تشکیل می دهند.

اقتصاد مصر جهانگرد محور است. بدون توریسم اقتصاد مصر فلج خواهد شد. توریسم در یک حکومت اسلامی معنا ندارد. به ترکیه نگاه کنید. ممکن است اسلامگرایان حاکم در ترکیه در اعماق وجودشان آرزوی یک حکومت اسلامی را داشته باشند، چنان که نخست وزیرشان برای تسلای دل خودش هم که شده فلسفه بافی می کند و می گوید: "حکومت ممکن است سکولار باشد اما انسان ها نمی توانند سکولار باشند."(!) اما ناچارند که برای کسب درآمد هم که شده آن آرزو را فقط در جمع و محفل دوستان خودشان به زبان بیاورند. شاید اگر آنها هم نفت داشتند، براساس گزاره ی من درآوردی نخست وزیرشان این گونه صغرا کبرا می کردند که چون انسان ها نمی توانند سکولار باشند، و باز چون انسان ها ناگزیر از داشتن حکومت هستند، پس حکومتشان هم نمی تواند سکولار باشد. اما نقدن که نفت ندارند و باید با صنعت توریسم روزگار بگذرانند و همچنان تا اطلاع ثانوی آرزومند باقی بمانند.

و از همه مهتر، ارتش مصر که نقش بسیار مهم و تأثیرگذاری در معادلات سیاسی مصر بازی می کند، نه تنها اسلام گرا نیست که سکولار است. همچنین مصریان از پیامدهای حکومت اسلامی در ایران به خوبی مطلع اند. من نمی دانم که آیا روشنفکران آنان به این موضوع اندیشیده اند یا نه، اما آنها یک بار از دنباله روی از ایران زیان دیده اند. تفصیل آن را می گذارم برای مقاله ای دیگر؛ همین قدر بگویم که الهام آنان از جنبش ملی شدن صنعت نفت در ایران از نگاه یک ناظر خارجی به نفع مصریان تمام نشد.

بازگردیم به سوال خودمان؛ چرا آیت الله خامنه ای نمی خواهد وقایع مصر آن گونه که در حرکت است ادامه پیدا کند؟ چون تنش زداست. یعنی با رمز وجودی و مایه ی بقای جمهوری اسلامی در تناقض است. جمهوری اسلامی حکومتی تنش زا در منطقه است؛ و در ادامه ی تنش است که فرصت حیات می یابد. ادامه ی منطقی آن طالبانی گری است که بر بنیاد تبعیض و تنش بنا شده است، نه جنبش مصر.

مشکلی که حکومت مبارک با آن دست به گریبان است رسمیت بخشیدن و نیز ترویج غیر قابل تحمل تبعیض است. بیش از شصت درصد جمعیت مصر زیر سی سال سن دارد. جوان با تبعیض به سختی کنار می آید. او می خواهد زندگی کند و از زندگی لذت ببرد. اگر تبعیض به حدی برسد که از آستانه ی تحمل جامعه فراتر برود، تنش زا و بحران ساز می شود. حال اگر جامعه به دنبال رفع تبعیض است پس در واقع به دنبال تنش زدایی است. و این تنش زدایی اتفاقی است "نامبارک" از منظر رهبر جمهوری اسلامی.

جنبش مصر اگر هنوز هم در فهم و برداشتش از دموکراسی اشکال داشته باشد، یا دست کم توافق حداکثری در فهم از دموکراسی در مصر کنونی مفقود باشد، اما جنبشی رو به جلو است. به دنبال ثبات در عین عدم تبعیض و فساد است. یعنی به دنبال آرامش است نه تنش. به دنبال راه حل است نه بحران. به همین منظور اگر برخی از مسلمانانش نماز می خوانند، و برخی از مسیحیانش هم دعا می کنند، اما شعارهایشان دینی و مذهبی نیست. رنگ بوی قومی و منطقه ای هم ندارد. به فلسطین و اسرائیل هم کاری ندارند. شعارهایشان ملی است و ساده و قابل فهم. وضعیت اضطراری لغو شود، حکومت دوره ای شود، اوضاع اقتصادی بهبود یابد و تبعیض و فساد برچیده شود.

آیت الله خامنه ای از این می ترسد. اینکه مصر الگوی مردم ایران شود. همان گونه که زمزمه هایش از همین حالا آغاز شده است. اینکه مردم ایران پس از کودتای انتخاباتی خرداد 88 به جای آن که میدانی را در شهر انتخاب کنند و در آنجا آنقدر بمانند تا رژیم را وادار به عقب نشینی کنند، غروب که می شد به خانه هایشان بر می گشتند و به کودتاچیان فرصت اندیشیدن و یافتن راه های سرکوب معترضان را می دادند. اینکه به جای طرح خواسته هایشان، سکوت می کردند و گمان می کردند که کار درست را انجام می دهند.

خامنه ای آخرین تلاشش را می کند تا بل که با دادن نشانی های غلط، به سرکوب جنبش نوین مصر کمکی کرده باشد. او "مبارک" را "نامبارک" می نامد اما به خوبی و عمیقن می داند که از منظر خودش "نامبارک" چیز دیگری است. او از مشروعیت خیابان واهمه دارد.

منبع:وبلاگ «برای نوشتن»


 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به mizankhabar-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به mizankhabar@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته