اردوان روزبه / عکس / رادیو کوچه
ardavan@koochehmail.com
درست ساعاتی پس از نیمهشب به وقت ایران گروه خودجوشی از فعالان مدنی در برابر دفتر حفظ منافع جمهوری اسلامی گرد هم آمدند تا همراهی و همبستگی خود را با مردم ایران اعلام کنند.
این حرکت خودجوش در شرایط بد جوی بدون اطلاعرسانی قبلی انجام شد.

مهشب تاجیک/ رادیو کوچه
سرگذشت من به عنوان یک شیشهی نوشابه در ایران سرگذشت جالبی است، گاهی خودم هم فکر میکنم من به عنوان یک شیشه نوشابه این همه مصیبت کشیدم چه برسد به مردمی که در ایران زندگی میکنند، البته باید بگویم که ما هم برای خودمان شخصیت قایل هستیم و میفهمیم. بهطور مسلم ما هیچکدام دوست نداریم برویم داخل باسن یکنفر، البته میدانید بعضی انسانها واقعن در بعضی زمینهها بیشعورند، البته ما آن زمانها نبودیم ولی بعضی نیاکان ما پارچها و لیوانهای گلی برای ما تعریف کردهاند که شما انسانها با همدیگر چه میکردید، ما از همان ابتدا که بهوجود آمدیم در شکلها و رنگهای مختلف بودیم. بهطور مثال من رنگم سیاه بود و صمیمیترین دوستام سبز و نارنجی. ولی ما هیچ مشکلی با هم نداریم، ما چه از وقتی که داخل جعبههای بیست و چهارتایی بودیم و چه حالا که یکی شدیم و در جعبههای شش نفره یا حتا تکنفره از عهدهی خودمان برمیآییم هیچ مشکلی با هم نداشتیم. ما باهم در یک جعبه هم زندگی کردیم ولی همان نیاکان پارچها و لیوانها میگفتند که شما اگر یکی سیاه بوده و یکی سپید شلاقکشش میکردید. به حالتان متاسفم.
ولی بحث ما در ایران با بسیاری از هم شکلهای خودمان متفاوت است در خارج از کشور، یعنی من یکبار در کتاب «جمیله بوپاشا» خواندم که برای شکنجهی زنان مجبورشان میکردند که روی ما بنشینند که خوب جای بسی همدردی با ما دارد. آخر ما تحمل آن همه وزن و فضای خفقانآور را داریم؟ حال آن بدبخت بیگناه اگر قدرت مقاومت داشته باشد. ای لعنت بر شما انسانها. یادم است، خودم یادم نیست پدربزرگ میگفت: «پدرش را زمانی که آنها هنوز کودک بودند بچههای مدرسهای به دیوار کوبیدهاند و خرد کردند و یک خانوادهی بیست و چهار نفری را بیسرپرست.» تازه پدربزرگم میگفت چقدر پدرش خوشحال بوده که او را به مدرسه فرستادهاند، میگفته است که بچهها آنجا با ولعی آدم را میخورند که جگر آدم حال میآید. ای تف تو ذات شما آدمها.

من خودم با اینکه به رنگ خودم افتخار میکنم ولی دوستای سبز خودم را هم خیلی دوست دارم من سیاهم و دوستم سبزه. مزهاش هم با من خیلی فرق دارد و من خیلی دوستش دارم، خیلیم خوشمزه است. همهی ما خوشمزهایم. من سیاهم ولی ذاتم رنگ خوش سیاهی است. حالا در همین ایران خودمان یک عده که سیاهن ذاتشان هم مثل رنگشونه، گرفتند یک مشت رنگ سبز رو هی لتوپار میکنند اونم چی با ما! ما رو کردند وسیله. الان کلی آدم با شنیدن اسم ما شیشه نوشابه یک پوزخند دردناک غریبی میزنند. ای آدم، ای انسان، ای بیشعور ما را برای چی خراب میکنی، چرا بدبخت را با ما آزار میدهی؟ خوب مرگ اول و آخرتان بیاد. ببینید آنکه رنگش با شما فرق دارد چی میگوید و چه میخواهد؟
من خودم همین الان که دارم این حکایت که برای شما تعریف میکنم عموی بزرگم را در درگیری بین دو آدم نفهم از دست دادم، مرتیکه برداشت عموی بیگناه منو کوبید به میز داغون کرد، بعد زد تو سر یکی دیگه. یارو هم خونش با مال عموی بیگناهم قاطی شد و او بیگناه خاموش شد. ای انسان. من هم از آن روز تصمیم گرفتم دهن شما انسانها را صاف کنم. یعنی ما با همهی دوستای دیگرمان تصمیم گرفتیم کمر ببندیم به قتل شما، شما که جز خشونت و آزار چیزی از دنیای سایهها در کنار سایهها سایه بودن و زندگی کردن نمیفهمید؟ شما که از من یک شیشهی بیگناه هم برای زجر دادن به همدیگر استفاده میکنید. آها دیدید بعضی وقتها که ما رو میخورید چنان گاز غریبی داریم که امعا و احشاتون رو مورد عنایت خودمان قرار میدهیم این از این. حالا وارد بدن شما که میشویم با زور کامل کالری میشویم، بیخود خودتون گول نزنید ما با برادران رژیمیمان همپیمانیم و بدن شما را داغون میکنیم. شماها که به خودتون و ما رحم نمیکنید چرا ما باید به شما بیرحمان رحم کنیم؟ برداشتید ما را از جنسی ساختید که طبیعت بیگناه را داغون میکنید بعد هم میاندازید تقصیر ما، تو سر ما میزنید و ما را فشار هم میدهید، ای بیرحمان.

از دیو و دد ملولم و انسان آرزوست.
نکنید، به هم رحم کنید، انسان باشید، رنگها بهانه است همهی ما خوشمزهایم.
خبر / رادیو کوچه
بر اساس گزارش برخی سایتهای اصلاحطلبان، گروهی از حامیان منسوب به دولت جمهوری اسلامی و موسوم به لباس شخصی بعدازظهر روز سهشنبه، در برابر منزل مهدی کروبی تجمع و اقدام به سر دادن شعار علیه وی کردهاند.
به گزارش ادوار نیوز، این تجمع به دنبال فراخوان امروز یکی از وبسایتهای منسوب به جمهوری اسلامی مبنی بر تدارک تحصن در میدان ارک تهران ضد مهدی کروبی و میرحسین موسوی از مخالفان دولت، شکل گرفته و گروه حاضران در میدان ارک، پس از ساعتی به سمت منزل دبیر کل حزب اعتماد ملی حرکت کردند.
این در حالی است که مهدی کروبی از تاریخ 22 بهمن و میرحسین موسوی از روز دوشنبه 25 بهمن در حصر خانگی به سر میبرند.
از سویی دیگر به گزارش العربیه، رهبران معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری روز گذشته در راهپیمایی شرکت کرده اما صحت آن از سوی منابع خبری دیگر تایید نشده است.
بیشتر بخوانید:
«سر دادن شعار علیه رهبران معترضان در مجلس»
مازیار مهدویفر
بالاخره پس از چند ماه انتظار و شنیدن ضد و نقیضهای فراوان در مورد فیلم «پایاننامه» که بارها تایید و تکذیب شد، نمایش این فیلم در جشنواره، بسیاری از مسایل را روشن کرد. به گفته خبرگزاریها در طول زمان نمایش این فیلم اکثریت منتقدان حاضر در سالن همایشهای برج میلاد که تمامی صندلیهای آن را اشغال کرده بودند، با تشویقهای پیاپی و خندههایی از سر تمسخر به ساختار ضعیف و محتوای غیرعقلانی فیلم انتقاد کردند. دامنه این انتقادات شدید به نشست مطبوعاتی نیز کشیده شد و حجم بالایی از افرادی که در این نشست حاضر بودند از هر گروه و گرایش سیاسی و رسانهای، نسبت به محتوای غیراخلاقی فیلم انتقاد کردند.
پایاننامه درباره چهار جوان است که در جریان یافتن استاد راهنماشان سر از خانهای در میآورند که تلاش شده به عنوان محفل سبزها معرفی شود. چهار دوست دانشگاهی به دلیل رفتن به خانه سبزها، مورد هجوم و ترور قرار میگیرند و در نهایت سه نفر از آنها کشته میشوند. تلاش شده صحنه تیرخوردن نقش اصلی فیلم که «بهاره افشاری» ایفاگر آن است تداعیکننده صحنه شهادت «ندا آقاسلطان» باشد. در این گفتار سعی در نقد این فیلم ندارم چرا که اساسن وجهی از فیلم که باعث پرداختن به آن است نه وجه هنری و سینمایی آن بلکه وجه سیاسی موجود در آن است. به نظر میرسد دستاندرکاران سینمایی حاکمیت پس از گذشت بیش از یک سال از انتخابات ریاست جمهوری و تولید آثار هنری متعدد در نقد آن و سایر عملکردهای حکومت که اتفاقن بسیاری از آنها توسط هنرمندان و سینماگران شناسنامهدار کشور ساخته شده، به این فکر افتادند که بایستی برای مبارزه با اثرات این آثار، خود به تولید آثار مشابهی بپردازند. نگارنده از پشت صحنه ماجراهای تولید و انتخاب عوامل فیلم بیخبر است اما مسایلی از قبیل نام تهیهکننده و کارگردان و اخباری که در زمان ساخت فیلم در مورد ورود و خروج بازیگران مختلف به لیست بازیگران فیلم شنیده میشد و شاید مهمتر از همه اینها حرفهایی که تهیهکننده، کارگردان و بازیگران فیلم در جلسه نقد و بررسی آن در جشنواره مطرح کردند، خود گویای بسیاری از مسایل است.
پایاننامه درباره چهار جوان است که در جریان یافتن استاد راهنماشان سر از خانهای در میآورند که تلاش شده به عنوان محفل سبزها معرفی شود
انتخاب «حامد کلاهداری» جوان به عنوان کارگردان که پیش از این تنها تجربه ساخت فیلم ناموفق «شکلات داغ» را در کارنامه خود دارد توسط تهیهکنندگان دولتی فیلم بسیار جالب است و میتواند به این علت باشد که هیچ کارگردان دیگری حاضر به همکاری در چنین پروژهای نشده است.حتا افرادی مانند «سلحشور» و «ابوالقاسم طالبی» که به حمایت از دولت و حکومت معروفند و از باب جان نثاری در مقابل نظام صاحب جایگاهند. اینکه چگونه است برای چنین فیلم استراتژیک و مهمی برای حکومت (سخنان روحاله شمقدری، تهیهکننده فیلم هم تاییدکننده این موضوع است) چنین کارگردانی انتخاب شده باز هم جای تامل و تحلیل دارد.
«روحاله شمقدری» که برادر «جواد شمقدری» معاونت سینمایی وزارت ارشاد است در جلسه پس از نمایش فیلم به صراحت اعلام میکند که چون این فیلمنامه هیچ تهیهکنندهای پیدا نکرد، ما مجبور شدیم خودمان وارد عمل شویم. سوالی که مطرح میشود این است که چرا این فیلم سیاسی به زعم آقایان بسیار مهم هیچ تهیهکنندهای پیدا نکرده تا در نهایت خود آقای شمقدری و موسسه فرمایشی مرآت هنر به قول خود ایشان مجبور شدهاند آن را دست بگیرند.
اما در مورد بازیگران، ابتدا قرار بود «لیلا اوتادی» بازیگر فیلمهای عامهپسند نقش محوری فیلم را بازی کند که به محض اعلام این خبر با واکنش بسیار تند مردم و هنرمندان مواجه شد، تا جایی که دامنه این اعتراضات به اینترنت هم کشید و حتا صفحه ویژهای در فیس بوک به آن اختصاص پیدا کرد. نتیجه این اعتراضات استعفای اوتادی از بازی در فیلم بود. اگرچه او ابتدا قراردادش برای بازی در این فیلم را تکذیب کرد اما بعدن اعلام کرد که به علت شکستگی پایش از این پروژه کنار کشیده است. «امیر آقایی» دیگر بازیگری که برای بازی در نقش محوری فیلم قرارداد بسته بود هم در همان دوران انصراف خود را از حضور در فیلم به علت تغییرات بسیار زیاد فیلمنامه نسبت به نسخه اولیه اعلام کرد. اگرچه کلاهداری این موضوع را به دلیل عدم شایستگی آقایی برای ایفای نقش مذکور دانسته است. این مسایل سبب شد تا تهیهکنندگان فیلم نسبت به رسانهای کردن بازیگران بعدی انتخاب شده دقت فراوانی به خرج دهند تا آنها هم به سرنوشت قبلیها دچار نشوند.
سرانجام بازیگرانی چون «محمدرضا شریفینیا»، «داریوش ارجمند»، «احمد نجفی»، «بهاره افشاری»، «مریم کاویانی» و «حامد کمیلی» نقشهای اصلی فیلم را به عهده گرفتند که در این میان سه نفر اول مدتهاست که صرفنظر از تواناییهای هنریشان با حضور در برنامههای دولتی و بعضن شوهای حکومتی خود را رسمن به عنوان هنرمندان رسمی حکومت جا انداختهاند. مریم کاویانی در جلسه نقد فیلم اعلام کرد که تنها یک دقیقه در فیلم بازی داشته که آن هم برای شناخت بیشتر آقای کلاهداری بوده. حامد کمیلی دیگر بازیگر فیلم هم مورد مشابهی را به عنوان انگیزهاش از حضور در فیلم اعلام کرده است. اینکه کارگردان 28 ساله جوان ما چه دارد که این بازیگران برای شناخت بیشتر او بازی در این فیلم را پذیرفتهاند بیشتر به یک شوخی میماند. اما خندهدارترین اظهارات، شاید به بهاره افشاری، بازیگر نقش اصلی فیلم برگردد. وی گفت: «باید بگویم اینکه ما امروز اینجا هستیم و این تعداد زیاد عکاس که حضور دارند، نشان میدهد که ما آدمهای مهمی هستیم و من به حامد کلاهداری تبریک میگویم.»

وی درباره نقش خود در فیلم گفت: «لزومی ندارد وقتی یک نقشی را بازی میکنیم حتمن آن را باور داشته باشیم. نقشی که به من در این فیلم پیشنهاد شد به هر بازیگر دیگری نیز پیشنهاد میشد حتمن قبول میکرد.»
کلاهداری اعتقاد دارد که با این فیلم ژانر جدیدی به نام ژانر سیاسی را در سینمای ایران زنده کرده است. (علیرغم مصاحبه چند ماه قبلش که این فیلم را یک فیلم تخیلی پلیسی دانسته بود و سیاسی بودن آن را رد کرده بود.) او در جایی میگوید که در زمان ساخت فیلم تحت فشارهای روحی و مالی شدید بوده و در جایی دیگر تعداد جلسات فیلمبرداری را 70 تا 80 روز اعلام میکند.
برای اطلاع ایشان بگویم که در سینمای امروز ایران 70 روز فیلمبرداری شامل حال فیلمهای پرخرج و پرهزینه میشود که معمولن تهیهکنندگان قدرتمند و دولتی دارند. اما سخن آخر با مسوولان هیت انتخاب فیلمها برای بخش مسابقه جشنواره از جمله خانم «پوران درخشنده» است. ایشان در جایی فرمودهاند علت عدم انتخاب فیلمی مانند «مرهم» (ساخته تحسینشده علیرضا داوودنژاد) برای بخش مسابقه ازدحام فیلمهای با کیفیت ارایه شده به دفتر جشنواره بوده است. با این اوصاف باید از ایشان پرسید که علت انتخاب فیلم پایاننامه که جدن از کیفیت نازل هنری توهین به خونهای ریخته شده در جریان انتخابات دهم و حوادث پس از آن و تلاشهای جوانان این سرزمین برای به دست گرفتن سرنوشتشان است، چه بوده است؟
آرین/ دفتر کابل/ رادیو کوچه
تجلیل از روز عاشقان (valentine day) در افغانستان از چند سال به این سو در میان جوانان مروج شد و در این روز به نامزد، خانم و دوستانشان هدایان رد و بدل میشود.
این روز تنها در ولایتهای کابل، ولایت بلخ و هرات افغانستان از سوی جوانان تجلیل میشود، اما مخالفان زیادی نیز دارد.
در آستانه این روز فروشگاهها و گلفروشیها هدایای مخصوص برای این روز میسازند تا جوانان عاشق با خرید، آن را به دوستانشان تحفه بدهند.
یک مالک مغازه گفت به خاطر روز عاشقان در فروششان پنجاه درصد تخفیف آوردهاند.
فرشته یک دختر جوان است که در کابل به یکی از فروشگاه آمده است تا برای دوستاش تحفه ولنتاین خریداری کند.
وی گفت شاخه گلی با یک تحفه برای دوستاش خریده است و از چند سال به این سو این کار را میکند.

جوانان افغان در کنار این که به دوستانشان تحفه میدهند به تفریح میپردازند و با هم یکجا غذا میخورند.
یک محصل دانشگاه کابل که با دوست دخترش به یکی از هتلهای شهر کابل برای صرف غذا آمده بود گفت: «برای دوست دخترش گل هدیه داده و موتری نیز خریده است.»
ولنتاین و فرهنگ غربی
شماری از علمای تندرو و برخی از جوانان ولنتاین را مربوط به فرهنگ غرب دانسته و دوست ندارند از این روز تجلیل شود.
علمای دینی در افغانستان میگویند ولنتاین در فرهنگی دینی و اسلامی جایگاهی ندارد و نباید از این روز تجلیل شود.
اما برخی از جوانان میگویند ترویج و تجلیل از اینگونه مسایل سبب میشود تا جوانان به جای آموزش و تحصیل به مسایل عاشقی بپردازند.
یک تن از این جوانان گفت: «افغانستان یک کشور فقیر است و جوانان آن به جای پرداختن به مسایل عاشقی، بهتر است به درس و تحصیلشان بپردازند.»
این در حالی است که با گذشت هر سال جوانان بیشتری به یکدیگر تحفه داده و از روز ولنتاین تجلیل میکنند.
شراره سعیدی/ رادیو کوچه
در ادامه برنامه روز گذشته و ماجرای آخوند مظفرالدین شاه به نکات ظریفی از نفوذ آهسته اما بسیار عمیق و ریشهدار آخوندها در اندیشههای زاییده ذهنهای محافظهکار و هراسان خواص و عوام ایرانیان مشاهده نمود، خاطرات عینالسلطنه، اطلاعات جالب دیگری از «سید حسین بحرینی»، روحانی کوتاه قد و چاقی که با چشمانی ریز و درخشان و چهرهای سبزه و متمایل به زرد، به سرعت توانست به مدد ترس موهوم و خرافهگرایی مظفرالدینشاه، در دستگاه حکومت او جایی برای خود دست و پا کند، به دست میدهد:
«سید اصلن بحرانی است و من وقتی که شیراز رفتم معلوم شد. بحران قریه کوچکی است در گرمسیرات فارس. طلبه فقیری بود از گرسنگی طهران آمد و از طهران تبریز رفت. خودش را بحرینی قلمداد و محض آن که غریب بود کسان ولیعهد به او التفاتی کردند و خدمت ولیعهد بردند روضهخوان شد و کمکم ترقی کرد. بعد از سلطنت دیگر برای شاه هم روضه نمیخواند. پسرش میخواند. بسیار هم بدنفس آدمی بود. کسانی که در شیراز و تهران در ایام فقر و فلاکتش از او کمک و یاری کرده بودند وقتی که نزدش میآمدند و اظهار آشنایی میکردند گردن نمیگرفت و امتناع میکرد. این را هم من در شیراز باز شنیدم در تهران هم هرگز نشد عریضهای از کسی به شاه بدهد، یا انعامی احسانی از شاه برای فقیری، ضعیفی، درماندهای بگیرد. هر وقت شاه به دیگران نذر میکرد، این آدم زن و دختر خودش را میگفت لخت شوند لباس پارهپاره بپوشند و نذورات را به آنها میداد و صبح برای شاه قسم میخورد فلان پول یا فلان پارچه را به کسی دادم که لخت و عریان بود و نان شب نداشت.»
«این سید از دولت سر این رعد و برق صاحب یک اعتبار و احترام و جبروتی بود که بازدید علمای بزرگ بزرگ و شاهزادگان و وزرای محترم (نیز) هرگز نمیرفت. به قدری شال، انگشتر، طلا، نقره، خز، سنجاب، پول، شاه به او داده بود که خانه او صندوقخانه او مخزن جواهرات و اشیای قدیمی شده بود. قریه نهاوند قزوین را به او بخشید که سالی سیهزار تومان منافع میبردند. میرزا ابوالقاسم خان مباشر آنجا حاکم قزوین را نوکر خود حساب نمیکرد. خانه مرحوم حاجی حسینخان را در دروازه دوشان تپه برایش خرید.»
«سید سه پسر داشت دو معمم یکی کلاهی، هرکس روزنامه خاطرات شاه را به اروپ «اروپا» خوانده باشد همهجا دیده که پس از بالها، مهمانیها، «آقا سیدحسین روضه خیلی خوبی خوانده» ذکر شده است، سیدحسین با کلاه و فکل و کراوات در میان راهآهن روضهها خوانده و شاه، امیربهادر جنگ و متملقین دیگر در حضور مهماندارها و فرنگیها گریهها، نالهها، ندبهها کردهاند که صدای آنها به قول روضهخوانها به کربلا رسیده. بصیرالسلطنه پسر دیگرش پیشخدمت مخصوص بود. (قریه) شادمهان قزوین را به او بخشید. در فوت مظفرالدینشاه علیالتحقیق هشتادهزار تومان پول نقد در بانک داشت سوای جواهرات و اشیای قیمتی دیگر. سید و پسرانش دارای دو سه کرور ملک و پول و جواهر و سایر چیزها فعلن هستند.»
شاید خواندنیترین بخش از نقش سید بحرینی در دربار مظفرالدین شاه، حکایت استخاره معروف سید در بازگرداندن امینالسلطان از تبعید قم و تعیین دوباره او به عنوان صدراعظم است.
«امینالسلطان پس از برکناری به حالت تبعید و تحتالحفظ رهسپار قم شد. اما شاه یکسال و نیم پس از برکناری امینالسلطان، امینالدوله را بیکفایت و نالایق تشخیص داد و در تعیین صدراعظم جدید مستاصل شد. او میان حاج محسنخان مشیرالدوله سفیر سابق ایران در عثمانی که مدتی ریاست شورای وزیران را بر عهده داشت، میرزا عبدالوهاب نظامالملک والی فارس و وزیر عدلیه بعدی و همچنین میرزا علیاصغر خان امینالسلطان صدراعظم برکنار شده و تبعیدی در شک و تردید بود که کدام یک لایقترند.
در این میان طرفداران امینالسلطان که بسیاری از درباریان نیز از آن جمله بودند، به تلاش افتادند تا شاه را به گزینش نامبرده و بازگرداندن وی از قم متقاعد سازند. شاه پذیرفت که میان نظامالملک، مشیرالدوله و امینالسلطان یکی گزینش شوند. او تاکید کرد که طبق رفتار پدرش (ناصرالدین شاه) باید به استخاره متوسل شود و هیچکس را برای انجام این مسوولیت دینی لایقتر از «سیدعلی اکبر بحرینی» نمیدانست.

اطرافیان شاه به سرعت با بحرینی تماس گرفته و موضوع درخواست شاه را به اطلاع وی رساندند. آنان سپس در یک تبانی با بحرینی از یکسو و همچنین با تشریفاتچیهائی که همواره پشت سر شاه میایستادند از جانب دیگر، تلاش کردند تا نقشه خود را در جریان استخاره به پیش ببرند.
ترتیب استخاره چنین داده شد که «حکیمالملک» پشت صندلی شاه بایستد، تا اسمی را که شاه داخل قرآن میگذارد، ببیند. سید بحرینی هم حین انجام تشریفات استخاره، به بالا بنگرد و از اشاره مثبت و یا منفی حکیمالملک تکلیف را بداند.
روز موعود فرا رسید و مجلس استخاره در نارنجستان بلور که بنایی مستقل و زیبا و در جنوب غربی دیوانخانه واقع بود، منعقد شد… شاه بالای صندلی قرار گرفت و گفت تا آقای بحرینی را به حضور بخوانند. او مردی کوتاه قد و سمین (چاق) بود و چشمانی ریز و درخشان و چهرهای سبزه متمایل به زرد داشت. او «بسمالله»گویان و ذکرکنان با ترتیبی خاص به حضور آمد. شاه به او گفت: «آقا، بیایید روبهروی من بنشینید که امر مهمی در پیش است و از خداوند راه میخواهیم.»
سید بحرینی برابر شاه روی قالیچه به زمین نشست. شاه نام یکی از افراد مورد نظر را که بر ورقهای جداگانه نوشته و به پشت روی میز گذاشته شده بود برداشته، میان اوراق قرآن قرار داد و به دست آقا سپرد.
سید بحرینی با آداب تمام قرآن را بوسیده، به خواندن دعای لازم پرداخت و در پایان ذکر، سر را به آسمان بلند کرد، سوی حکیمالملک نگریست و او سر را با علامت منفی بالا برد. آقا قرآن را گشود و پس از مطالعه سربرآورده، عرض کرد: آیه نهی است و راه نمیدهد.
شاه ورقه دوم را لای «کلامالله» نهاد و باز اشاره حکیمالملک کار خود را کرده، آیه نهی آمد. بار سوم که نام امینالسلطان میان اوراق مقدس رفت، سر حکیمالملک به علامت اثبات به زیر آمد و سید بحرینی گفت: «قربان، آیه امر است و بهتر از این نمیشود.»
شاه بدون اینکه سخن گوید اوراق را درهم ریخت و بار دیگر نام امینالسلطان را از میان آنها برداشته، لای قرآن نهاد. این مرتبه نیز اشاره حکیمالملک فهماند که باید آیه امر بیاید و چنین شد.
شاه نفسی برآورده خیالش راحت شد و گفت: «معلوم میشود که خداوند اینطور خواسته که باز او بیاید.» فیالمجلس امر کرد تا صدراعظم معزول را از گوشه عزلت قم بار دیگر به صدارت بخوانند.»
رادیو کوچه
منبع: رادیو ایران
آنهایی که تهران پیش از انقلاب را به یاد دارند، زن سرخپوش اطراف میدان فردوسی را دیدهاند. زنی بزککرده، لاغراندام، با قامتی متوسط، صورتی استخوانی که گذر عمر و ناگواری روزگار شکستهاش کرده بود. همهچیزش سرخ بود: کیف و کفش و جوراب و دامن و پیراهن و تل سر و بغچهی همیشه در دستش و این اواخر روسری و عصایش.
تهرانیها نام «یاقوت» بر او گذاشته بودند و خود نیز چنین دوست داشت. سالها ــ میگویند بیست سی سال ــ هر روز، صبح تا شب، ساکت و آرام در حوالی میدان فردوسی ایستاده بود. اگر این حرف راست باشد، من جزو آخرین کسانی بودم که او را دیدهاند.
چنان به اطراف میدان نگاه میکرد که گویی همین لحظه کسی که منتظرش بوده از راه میرسد. بیشتر او را در ضلع شمال شرقی میدان، اول خیابان فیشرآباد (قرنی امروز) میدیدم. همانجایی که امروز پاساژی ساختهاند. به پایین میدان نگاه میکرد. همه میگفتند جفای معشوقی که از او خواسته بود با لباس سرخ بر سر قرار بیاید و قالش گذاشته بود او را برای همیشه سرخپوش و خیاباننشین کرده بود. آدمها را یکییکی نگاه میکرد، مگر یکی از آنها همانی باشد که باید. گاهی که خسته میشد روی سکوی مغازهها مینشست. مغازهدارهای اطراف با او مهربان بودند و به او چایی یا غذا میدادند. بعضی گفتهاند رهگذران به او پول هم میدادند و من خود این را ندیدم، ولی میدیدم که گاهی لاتها و کودکان ولگرد و گدا سربهسرش میگذاشتند و او ناچار به جای دیگری از میدان میرفت.
اسطورهی تهران بود. همیشه ساکت بود و حرف نمیزد و اگر «مسعود بهنود» مصاحبه با او را در کاستی منتشر نکرده بود، امروز صدایش را نداشتیم. «سپانلو» در منظومهی خانم زمان او را به یاد تهران آورد:
«بدان سرخپوشی بیندیش
که عمری مرتب به سروقت میعاد میرفت
و معشوق او را چنان کاشت
که اکنون درختیست برگ و برش سرخ».
«تو شهری که تو نیستی، خیابون شده خالی
دیگه هر چی تو دنیاس دارن رنگ خیالی
تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی
تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی»
«بی تو غمگینم از این فاصلهی سال و زمونا
تا تو برگردی میشم دود و میرم تو آسمونا
اون نگاه گرم تو یادم نمیره
بوسهی بیشرم تو یادم نمیره… ».

فیلمی دربارهاش ساختند و گاهی هنوز از زبان پیرمردها و پیرزنها حرفهایی میتوان شنید، ولی کمتر کسی با خود او حرف زده بود. …
آخرین باری که دیدمش سالهای 60 یا 61 بود و گویا همان سالها ناگهان یک روز دیگر نیامده بود و دیگر نیامد. اسطورهی تهران گم شد و دیگر او را هیچکس ندید…
سالهاست که از ناپدیدشدن او گذشته است. اما تهران او را فراموش نخواهد کرد. همانطور که دیگر اسطورههایش را فراموش نمیکند. …
بانوی سرخپوش اسطورهی عشق روزگار ما بود. …
… میتوان روز تولدش را یافت و این روز را روز عشق نامید و در آن روز همهی عاشقان جفتجفت یا یکییکی با لباسی سرخ در میدان فردوسی جمع شوند و به یاد یاقوت و همهی عاشقان گمنام و نامدار و به یاد معشوق خود و به حرمت خود عشق گل سرخی بر گردی میدان بنهند. میتوان اینگونه انسانی فرهنگسازی کرد.
این سالمترین اسطورهای است که از دل همین مردم و کاملن طبیعی ساخته شده. …
خبر / رادیو کوچه
ابوذر رستمی، دانشجوی رشته سینما دانشگاه هنر تهران، در پی اعتراضات ۲۵ بهمن ماه بازداشت شده است.
بنا به اطلاع گزارشگران مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، وی شب گذشته دوشنبه در چهارراه ولیعصر توسط ماموران امنیتی بازداشت شده است.
تاکنون از محل نگهداری این دانشجوی بازداشتی اطلاعی در دست نیست.
بر اساس برخی گزارشها، دستکم ۲۵۰ تن از شهروندان توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدهاند.
شایان ذکر است که احمدرضا رادان، جانشین فرمانده نیروی انتظامی، در مصاحبه با رسانههای دولتی تعداد بازداشت شدگان اعتراضات روز گذشته را ۱۵۰ نفر اعلام کرده است.
خبر/ رادیو کوچه
روز دوشنبه، صانع ژاله یکی از دانشجویان کرد در جریان اعتراضات 25 بهمن ماه توسط نیروهای امنیتی کشته شده است. صانع ژاله متولد سال 1363 اهل پاوه و دانشجوی رشتهی نمایش دانشگاه هنر تهران بوده است.
به گزارش خبرگزاری فارس، این دانشجوی کرد «توسط یکی از گروههای تروریستی منافقین با تیر مستقیم» کشته شده است.
این درحالی است که گزارشهای منتشر شده از برخورد شدید مردم توسط نیروهای موسوم به لباس شخصی و امنیتی دولت خبر دادهاند.
همچنین خبرگزاری فارس از زخمی شدن 9 نفر دیگر خبر داده که هم اکنون در بیمارستانهای تهران تحت مداوا هستند.
بیشتر بخوانید:
«ده کشته و مجروح در درگیریهای 25 بهمن»
خبر / رادیو کوچه
بر اساس گزارشهای ارسالی از تهران، حاکی از آن است که فضای بسیاری از میادین و خیابانهای اصلی شهر، امنیتی است.
به گزارش هرانا، روز سهشنبه، در خیابانهای ولیعصر، ونک و انقلاب جو حاکم امنیتی و نیروهای گارد وِیژه در خیابانها حضور دارند.
گفته میشود تعدادی نیز در محلهای مذکور به قصد تجمع حضور داشته اما از سردادن شعار خودداری کردند.
لازم به اشاره است روز گذشته راهپیمایی مردمی موسوم به جنبش سبز با دخالت نیروهای امنیتی به خشونت کشیده شد که در پی این خشونت دو نفر از تظاهرکنندگان کشته و تعدادی نیز مجروح شدند.
بیشتر بخوانید:
«یکی از مجروحان ۲۵ بهمن کشته شد»
خبر / رادیو کوچه
روز دوشنبه و در پی بازداشت تظاهرکنندگان راهپیمایی 25 بهمن، حامد شاملو، از شاعران و داستاننویسان جوان و فرهاد فتحی دبیر دانشجویان اصلاحطلب دانشگاه قزوین توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدهاند.
به گزارش خانه حقوق بشر ایران، حامد شاملو بعدازظهر روز گذشته در میدان انقلاب توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده و از محل نگهداری وی تاکنون گزارشی ارایه نشده است.
فرهاد فتحی نیز در تجمعات روز گذشته بازداشت و به مکان نامعلومی انتقال داده شد.
وی در حالی بازداشت شد که سال گذشته از دانشگاه اخراج شده و با حکم چهار ماه حبس تعلیقی روبهرو بود.
خبر / رادیو کوچه
روز سهشنبه، محمد مختاری یکی از مجروحان تظاهرات معترضان به دولت جمهوری اسلامی در روز 25 بهمن در تهران بر اثر جراحات وارده کشته شده است.
به گزارش تابناک، وی که به همراه دو نفر دیگر روز گذشته توسط نیروهای منسوب به دولت و موسوم به لباس شخصی مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود، در اثر شدت جراحات کشته شد.
لازم به ذکر است روز دوشنبه نیز صانع ژاله یکی از دانشجویان کرد در جریان اعتراضات 25 بهمن ماه توسط نیروهای امنیتی کشته شده است. صانع ژاله متولد سال 1363 اهل پاوه و دانشجوی رشتهی نمایش دانشگاه هنر تهران بوده است.
بیشتر بخوانید:
«کشتهشدن یک دانشجوی کرد در اعتراضات ۲۵ بهمن»
اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه
شب گذشته و با همت بلند مردم بزرگ ایران، جنبش سبز بار دیگر زنده شد. نباید فراموش کرد که شرایط و فضای موجود در ایران تفاوتهای اساسی با کشورهایی همچون مصر و تونس دارد و مقایسهی آنها با ایران، از اساس دچار مشکل است. شمار نیروهای نظامی رسمی در هیچیک از این کشورهای منطقه به اندازهی ایران نیست، که البته باید نیروهای شبهنظامی مانند بسیج، لباس شخصیها و اعضای وزارت اطلاعات را هم به آنان اضافه کرد.
نکته دیگر انگیزه متفاوت این نیروها و نظامیان دیگر کشورها در سرکوب مردم است. نیروهای نظامی در کشورهای شمال آفریقا، نه تنها از موقعیت اقتصادی مناسبی برخوردار نیستند، بلکه خود از منتقدان وضعیت اقتصادی موجودند. در ایران اما بهطور مشخص و پس از پایان جنگ با عراق، نیروهای نظامی و شبه نظامی، به میزان وابستگی به ایدئولوژی حاکم از مزایا و رانتهای فراوان اقتصادی برخوردار شدهاند. البته این موضوع در ارتش، فقط شامل فرماندهان شده و سیستم هیچگاه نظر خوشی نسبت به بدنهی نیروهای ارتش نداشته است که نمونهی بارز آن، اعترافات فرماندهان ارتش، در پیدا کردن عکسهای «موسوی» و «کروبی» در اتاق نیروهای ارتش و همدلی بسیاری از آنان با رهبران جنبش و یا به قول خودشان سران فتنه بوده است. به سبب همین منافع است که نوع برخورد نیروهای نظامی با مردم و رهبران مخالف در ایران بسیار شدیدتر از هر جای دنیا است.
شمار نیروهای نظامی رسمی در هیچیک از این کشورهای منطقه به اندازهی ایران نیست، که البته باید نیروهای شبهنظامی مانند بسیج، لباس شخصیها و اعضای وزارت اطلاعات را هم به آنان اضافه کرد
برای شمار دیگری از نظامیان، پایداری و یا تغییر سیستم موجود، بازی مرگ و زندگی است، چرا که دست بسیاری از آنان به خون جوانان این مرز و بوم آلوده است و با تغییر سیستم باید در برابر آن پاسخگو بوده و محاکمه شوند. بدیهی است که چنین افرادی تا پای جان از سیستم موجود دفاع خواهند کرد. تظاهرات اعتراضی با وجود تمامی فشارها، تهدیدها و سرکوبها برگزار شد و هموطنان ما در داخل برای آن سنگ تمام گذاشتند، اما همهچیز تمام نشده است. برای افرادی که توسط نیروهای نظامی و امنیتی بازداشت شدهاند، تازه رنجها و سختیها آغاز شده است. یادمان نرود که وظیفهی ما تازه شروع شده است. کار ما تنها خبررسانی برای انجام این حرکت نبود، جان برادران ما در زندانها و شکنجهگاهها به شدت در خطر است و مطمئن باشید که اینبار برخورد رژیم از دفعات گذشته سختتر و بیرحمانهتر خواهد بود. از همین حالا خبررسانی را آغاز کنیم و با پیدا کردن نام بازداشتشدگان و انتشار آن در فضای مجازی، این عزیزان را از گمنامی در آوریم.
نکتهی دیگر آن است که پس از این حرکت عظیم مردمی، حکومت، فضای سیاسی و فرهنگی کشور را بیشتر و بیشتر خواهد بست و جو را امنیتیتر خواهد کرد. در چنین شرایطی روزنامهنگاران خارج از کشور وظیفه دارند تا مانند یک پل ارتباطی میان ایران و جهان خارج عمل کنند و به نوعی صدای معترضان باشند در برون از مرزها. وظیفهی دیگر ما اطلاعرسانی جهانی از وضعیت بازداشتشدههای دیشب(25 بهمن 89) و زندانیان سیاسی گرفتار در چنگال جمهوری اسلامی است. ما باید با تمام توانمان افکار عمومی دنیا و سیاستمداران کشورها را تحتفشار بگذاریم تا در برابر برخورد خشونتآمیز دولت سکوت نکنند. بسیاری از کشورهای غربی هنوز نمیخواهند بپذیرند، که چه ظلم بزرگی بر مردم ما میرود و به سبب منافع اقتصادی فراوانی که در تجارت با جمهوری اسلامی دارند، ترجیح میدهند تا سکوت پیشه کنند، با فریادمان این سکوت را بشکنیم. کار دیگری که از دست ما بر میآید، فشار و حضور دایمی در برابر سفارتخانههای حکومت در دیگر کشورهای جهان و سردادن شعار و بیان اعتراض است. اگر بتوانیم فقط روزی ده نفر از شهروندان دیگر کشورها را هم از جریانات داخل ایران با خبر کرده و نسبت به آن حساس کنیم، برای ما پیشرفت بزرگی خواهد بود.

در پایان یادمان نرود که هر روزه شمار فراوانی از روزنامهنگاران، فعالان حقوقبشر و شهروندان آگاه ایرانی به سبب اعتراضها و مبارزات در راه آزادی، مجبور به ترک وطن و پناهندگی به دیگر کشورها میشوند. این هموطنان اکنون در شرایط سخت و دشوار روحی و اقتصادی به سر میبرند و طولانی شدن روند پذیرش پناهندگی، آنان را در وضعیت دشوار و غمانگیزی قرار داده است. پذیرش و حمایت این پناهجویان از سوی کشورهای غربی کمترین کاری است که از دست آنان برمیآید که متاسفانه در انجامش کوتاهی مینمایند. ایرانیان خارج از کشور میتوانند با اطلاعرسانی و تحت فشار گذاردن افکار عمومی کشوری که در آن ساکن هستند، به یاری این عزیزان آمده و آنها را تنها نگذارند.
خبر / رادیو کوچه
پس از اعلام روز تظاهرات 25 بهمن از سوی رهبران معترضان به دولت جمهوری اسلامی و در روز دوشنبه رامتین مقدادی عضو ستاد جوانان میرحسین موسوی در بابل بازداشت شده است.
به گزارش جرس، رامتین مقدادی در حین برگزاری تجمع در خیابان مدرس در بابل، توسط نیروهای امنتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است.
تاکنون مقامات امنیتی و قضایی اتهام این فعال 17 ساله ستاد میرحسین موسوی در بابل را مشخص نکردند. رامتین مقدادی دانشآموز کلاس سوم دبیرستان و عضو فعال ستاد جوانان موسوی در ایام انتخابات ریاست جمهوری بوده در تجمع اعتراضی روز عاشورای سال گذشته در بابل به مدت چند ساعت توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.
خبر / رادیو کوچه
درگیریهایی در شیخنشین بحرین در حاشیه جنوبی خلیج پارس میان معترضان و نیروهای امنیتی روی داده است. بحرینیها با الهام از معترضان تونس و مصر که به دههها حکومت رهبران این کشورها پایان دادند، روز دوشنبه را به عنوان روز تظاهرات انتخاب کرده و آن را «روز خشم» نامیدند.
به گزارش الجزیره، روز سهشنبه نیز هلیکوپترها بر فراز شهر منامه در حال پرواز هستند و در درگیریهای 24 ساعت گذشته در بحرین، دستکم یک تن کشته و چهارده نفر زخمی شدهاند.
هزاران نفر در منامه در حال تظاهرات هستند و نیروهای امنیتی نیز با آنها درگیر شده است و نمیخواهد اجازه بدهد تجمع گسترده ضد دولتی در پایتخت شکل گیرد.

پلیس برای متفرق کردن تظاهرکنندگان در روستای شیعهنشین نویدرات در جنوب غربی کشور از گاز اشک آور و گلولههای مشقی استفاده کرده است.
بیشتر بخوانید:
«درگیری پلیس بحرین با معترضان»
سهشنبه 26 بهمن 89/ 15 فوریه 2011
اجرا: اعظم
استودیو: دامون
تقویم تاریخ
گزیدهی اخبار مطبوعات سهشنبه ایران
گفتوگوی روز – «حضور مردم فقط برای یک نفر و جریان نبود» – اردوان روزبه
پسنشینی- «آنان که آزادی را فریاد کردند»- اکبر ترشیزاد
بخش اول خبرها
یاقوت- «سراسر سرخ، سرخ عشق»
مجله جاماندگان- «جهل شاه و حرص ملا»- شراره سعیدی
مجله خبری کابل- آرین
روزنگاشت- «چه اهمیتی میدهید که مردم چه فکر میکنند»- محبوبه
بخش دوم خبرها
گزارش روز- «افزایش علاقهمندی به تجلیل از روز عاشقان»- آرین
در حاشیه نمایش فیلم «پایان نامه» جشنواره فجر- «پایان نامه فرمایشی»- مازیار مهدویفر
دایرهی شکسته- «حکایت انسانها و نوشابهها»- مهشب تاجیک
آقای گجت- دامون
بخش سوم خبرها
روز سهشنبه و در پی برگزاری راهپیمایی روز 25 بهمن در تهران، رییس مجلس جمهوری اسلامی دستور تشکیل کمیته «بررسی افراد ضدانقلاب» را صادر کرده است و نمایندگان علیه رهبران اصلاحطلب شعار دادهاند.
بیشتر بخوانید:
«سر دادن شعار علیه رهبران معترضان در مجلس»
Click here to view the embedded video.
خبر / رادیو کوچه
همزمان با آغاز اعتراضات در تهران در روز دوشنبه، باقر اسکویی رییس شاخه جوانان حزب اعتماد ملی با ورود نیروهای امنیتی به منزلش بازداشت شده است.
به گزارش تحول سبز، نیروهای امنیتی با ورود به منزل آقای اسکویی پس از بازرسی محل سکونت، وی را بازداشت کرده و به مکان نامعلومی منتقل کردند.
لازم به ذکر است باقر اسکویی فرزند یکی از کشتهشدگان در جنگ ایران و عراق است و از فعالان سابق دفتر تحکیم وحدت و دبیر انجمن اسلامی علم و صنعت است که یک بار نیز پس از حوادث انتحابات ریاست جمهوری سال ۸۸ و موج دستگیری فعالان سیاسی و اجتماعی بازداشت شده بود.
این خبر در بخش شایعه رادیو کوچه قرار دارد و رادیو کوچه صحت و سقم آن را تایید نمیکند.
منبع: فارس
تصویر کارت عضویت شهید صانع ژاله در بسیج در خبرگزاری فارس منتشر شد.
به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه خبرگزاری فارس، عوامل فتنهگر و گروهک مزدور و تروریستی منافقین روز گذشته (دوشنبه) با برپایی تجمعات غیرقانونی و راهاندازی اغتشاشات خیابانی در برخی معابر تهران به سوی رهگذران آتش گشودند که در جریان این تیراندازی یکی از دانشجویان دانشگاه هنر تهران به شهادت رسید.
صانع ژاله متولد سال 63 از هموطنان کردزبان اهل پاوه و دانشجوی رشته نمایش دانشگاه هنر تهران روز گذشته توسط یکی از گروههای تروریستی منافقین در خیابان امیر اکرم تهران با تیر مستقیم مورد هدف قرار گرفت که پس از اعزام به بیمارستان به شهادت رسید.

گروهک تروریستی منافقین همچنین 4 نفر دیگر از هموطنانمان را با تیر مستقیم مورد هدف قرار دادند که آنها مجروح شده، در بیمارستان تحت مداوا هستند.
تجمع غیرقانونی فتنهگران، عناصر منافقین، سلطنتطلبان و اراذل و اوباش در برخی خیابانهای شهر تهران موجب بروز اغتشاشاتی شد که با حضور بههنگام مردم، فتنهگران و دیگر عوامل مزدور مجبور به ترک صحنه شدند.
همچنین هادی قاسمی مسوول روابط عمومی بسیج دانشجویی دانشگاههای کشور در گفتوگو با خبرنگار فارس اعلام کرد که مراسم تشییع پیکر شهید صانع ژاله دانشجوی دانشگاه هنر تهران که روز گذشته در اغتشاشات خیابانی مورد هدف تیر مستقیم گروهک تروریستی منافقین قرار گرفت، ساعت 9:30 فردا (چهارشنبه) از مقابل دانشگاه هنر تهران، چهار راه ولیعصر (عج) به سمت دانشگاه تهران برگزار میشود.
مطلبهایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر میشود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که میتواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظرهای مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشتههای این بخش دارید میتوانید برای ما ارسال کنید.
منبع: بلومینگ پرشیا
اگر بخواهیم یک جمعبندی از خواسته اکثریت جنبش سبز و روشنفکران آن داشته باشیم، مطمئنن به این میرسیم که مردم خواهان یک حکومت سکولار دموکراتیک هستند.
خلاصه و پایه یک حکومت سکولار دموکراتیک و تعدیل شده برای جامعه و کشور پهناور ایران اینست که دین از سیاست جداست و افراد حق دارند آزادانه دین خود را داشته باشند (بهعنوان یک مسئله شخصی) و در مکانهای مذهبی مربوط به خود جمع شده و اعمال مذهبی خود را بدون ایجاد مزاحمت به بقیه شهروندان، انجام بدهند. داشتن دین و مذهب خاصی هم دارای ارزش و اعتبار خاص و یا بهره بردن اختصاصی از امکانات عمومی کشور نمیشود.
حالا با این تعریف از حکومت سکولار و خواسته اکثریت مردم (حداقل آن اکثریتی که در دنیای مجازی میبینیم)، پس چرا برای رسیدن به این هدف، اشتباهن از شعار اصلی گروهی استفاده میشود که خواهان یک حکومت اسلامی هستند و خود با استفاده از این شعار به پیروزی و ایجاد یک حکومت اسلامی رسیدهاند.
علت فریاد زدن «خدا بزرگتر است» چیست؟ آیا تا به حال در هیچ حکومتی در ایران بعد از اسلام محدودیتی برای ذکر اله اکبر داشتهاید که حالا از این محدودیت به تنگ آمده و مخفیانه و شبانه در پشته بامها فریاد میزنید
علت فریاد زدن «خدا بزرگتر است» چیست؟ آیا تا به حال در هیچ حکومتی در ایران بعد از اسلام محدودیتی برای ذکر اله اکبر داشتهاید که حالا از این محدودیت به تنگ آمده و مخفیانه و شبانه در پشته بامها فریاد میزنید؟
میتوانم به جرات بگویم که برای حکومت اسلامی ایران و تمام جهانیان ثابت شده است که خواسته اکثریت مردم ایران این رژیم کنونی نیست. پس جنبش سبز به اولین هدف خود یعنی رساندن صدای مخالفت و نارضایتی به گوش حکومت ایران و جهانیان رسیده است. حالا وقت آنست که هدف بعدی، یعنی خواسته اصلی مخالفین کاملن و به وضوح مشخص شود. اگر همین امروز از اقای اوباما سوال بشود «آیا به نظر شما اکثریت مردم ایران از رژیم خود راضی هستند» جواب خواهد داد «من مطمئنم که اینطور نیست و راضی نیستند و خواهان تغییر». اما اگر پرسیده شود که این مخالفان چه میخواهند و دنبال چه هستند ایشون جوابی نخواهد داشت. برای من هم هنوز مشخص نشده که مردم معترض بهدنبال چه هستند و اگر هدف مشخصی دارند چرا به وضوح آن را بیان نمیکنند و فقط به شعارهای مرگ بر این و آن بسنده میکنند.
آیا تنها هدف و آرزوی مردم مرگ عدهای است؟ آیا با مرگ و یا رفتن شخصی همه چیز اصلاح میشود؟ آیا با الله اکبرهای شبانه هدف و خواسته خود را بیان میکنید؟ آیا وقت آن نیست که هدفی که برای آن کشته داده شده، و عده بسیاری مجروح و شکنجه و فراری شدهاند، کاملن مشخص شود و در اجتماعات اعتراضی آن هدف فریاد زده شود.
خبر / رادیو کوچه
صبح روز دوشنبه، مورخ ۲۵ بهمن ماه بیش از ۵۰ تن از کارگران پالایشگاه نفت آبادان در اعتراض به بیکاری، دست به اعتصاب زدهاند.
به گزارش هرانا، کارگران پالایشگاه نفت آبادان در اعتراض به بیتوجهی مسوولان در قبال وضعیت معیشت آنها در مقابل درب پالایشگاه بر روی زمین تحصن کرده و مانع رفت و آمد به پالایشگاه شدند.
در پی این حرکت اعتراضی ماموران نیروی انتظامی و حراست پالایشگاه خود را به محل تجمع رساندند و سعی در متفرق کردن کارگران معترض داشتند.
گفته میشود ماموران به دلیل عدم توجه کارگران به هشدار آنها اقدام به تهیهه فیلم و عکس از آنان کردند.
این تجمع تا ساعت ۱۲ ظهر ادامه داشت.
لازم به ذکر است این کارگران برای دومین بار است که در اعتراض به بیکاری در مقابل پالایشگاه تجمع میکنند.
خبر / رادیو کوچه
روز دوشنبه و پیش از آغاز راهپیمایی 25 بهمن، سوسن محمدخانی غیاثوند، فعال فرهنگی کرد، توسط نیروهای امنیتی در شهرستان کرج بازداشت شده است.
به گزارش هرانا، خانم غیاثوند که سابقهی فعالیت مدنی و حقوق بشری نیز دارد و مقالات متعددی از وی در نشریات و سایتهای خبری منتشر شده، صبح روز گذشته در کرج بازداشت شد.
وی در اسفندماه سال گذشته نیز مدتی را در بازداشت نیروهای امنیتی- اطلاعاتی به سر برده بود و برخی گزارشها حاکی از تحت فشار قرار گرفتن روحی و جسمی وی در روزهای اولیهی بازداشت بوده است.
شایان ذکر است که از علت بازداشت و محلی که این نویسندهی کرد را به آن منتقل کردهاند، تاکنون اطلاعی در دست نیست.
اردوان روزبه / رادیو کوچه
ardavan@koochehmail.com
امروز دوشنبه 25 بهمن 1389 در پی فراخوان رهبران معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران، میرحسین موسوی و مهدی کروبی، تجمعی در تهران که از حامیان جنبش مردمی موسوم به جنبش سبز است تشکیل و دست به تظاهرات در مناطق از پیش اعلام شده زدند.
این در حالی است که بر اساس برخی گزارشها، نیروهای امنیتی و یگان ویژه در مسیرهای اعلام شده از سوی معترضان حضور داشتهاند.
این تجمع از ساعت 15 به وقت تهران و از میدان امام حسین تا میدان آزادی و در حمایت از حرکتهای مردمی مصر و تونس برگزار شده بود.
در این خصوص اردوان روزبه با یکی از شاهدان عینی در این تظاهرات گفتو گویی داشته که در پی میآید:
شما در حال حاضر در کجای ایران ساکن و چه زمانی در حال گفتوگو با رادیو کوچه هستید؟
من ساکن تهران هستم و ساعت 21:45 است.
شما یکی از کسانی هستید که تمام مدت در سطح شهر حضور داشتید. اگر ممکن است از اتفاقاتی که در روز دوشنبه 25 بهمن در تهران رخ داده و از رویدادهایی که خودتان شاهد آن بودید برای ما بگید.
من از حدود ساعت 2 در مناطق مختلفی از مسیر اعلام شده میدان امام حسین تا میدان آزادی حضور داشتم. در ساعتهای اولیه هیچ گارد و پلیسی حضور نداشت، اما پس از جمع شدن تظاهرکنندگان و شعار دادن، تعداد این نیروها بیشتر شد. گارد ویژه، بسیج و نیروی لباس شخصی زیادی حضور داشتند و شدت برخورد با مردم اینبار بیشتر بود.
تقریبن هر قشری حضور داشت و فقط جنبه سیاسی نداشت بلکه به دلیل مشکلات اقتصادی هم که باعث آزار آنها شده بود شرکت کردند. اما برای شخص خاصی یا گروه خاصی نیامده بودند. شعارها کاملن عمومی بود و تمام شعارهای برای شخص خاصی نبود
اگر ممکن است توضیح دهید بیشتر تجمعها در کجا بود؟
تجمعها در محدودههای اعلامشده بود، از میدان امام حسین تا میدان آزادی البته میدان آریاشهر (صادقیه) هم شلوغ بود و گارد در این منطقه از ساعت 11 حضور داشت.
شما در مورد دستگیریها گفتید. آیا نیروهای دستگیرکننده همان نیروی انتظامی بود و یا بحث لباسشخصیها مطرح بود؟
یگان ویژه اما بیشتر لباس شخصی.
آیا میخواهید بگید که باز هم علاوه بر نیروی انتظامی لباسشخصیهایی که بحث آن مطرح شده حاضر بودند؟
بله حضور داشتند.
آیا شما از تیراندازی یا چیزی شبیه به این اطلاعی دارید؟
من از تیراندازی اطلاعی ندارم و فقط زد و خورد فیزیکی بود ولی تیراندازی نداشتند. البته تا جایی که من شاهد آن بود، چنین امری صورت نگرفت.
میتوانید تعداد جمعیت در خیابان را تخمین بزنید؟
تخمین نمیتوانم بزنم اما نسبت به قبل بیشتر بود.
منظور شما از قبل چه زمانی است؟
منظورم 22 بهمن سال گذشته است. و قشرهای مختلفی هم بودند.
حس شما نسبت رفتار مردم و نوع برخورد آنها با اتفاقات امروز چطور بوده است؟
تقریبن هر قشری حضور داشت و فقط جنبه سیاسی نداشت بلکه به دلیل مشکلات اقتصادی هم که باعث آزار آنها شده بود شرکت کردند. اما برای شخص خاصی یا گروه خاصی نیامده بودند. شعارها کاملن عمومی بود و تمام شعارهای برای شخص خاصی نبود.
تا زمانی که شما خیابان را ترک میکردید آیا مردم در خیابان حضور داشتند؟
بودند اما به دلیل وجود فشار سعی در پرداکنده شدن داشتند.
خبر / رادیو کوچه
بر اساس گزارشهای منتشر شده در رسانهها داخلی ایران، روز دوشنبه و در پی تظاهرات در روز 25 بهمن و درگیری با نیروهای امنیتی و نیروهای موسوم به لباس شخصی یک تن کشته و دو نفر زخمی شدهاند.
بر اساس این گزارشها، شاهدان عینی از تیراندازی نیروهای امنیتی در مسیرهای اعلام شده برای راهپیمایی خبر داده و علت کشته و مجروحان روز دوشنبه را این تیراندازیها اعلام کردند.
از سویی دیگر جانشین فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی از مجروح شدن 9 تن از نیروهای امنیتی در تیراندازیهای روز گذشته خبر داد و گفت: «تیراندازی گروهی از منافقان در روز 25 بهمن منجر به کشته شدن یک نفر از هموطنانمان و مجروحیت چند تن دیگر شد.»
به گزارش مهر، احمدرضا رادان در حاشیه نشست روسای پلیسهای آگاهی با اشاره به حوادث روز گذشته گفت: «به دنبال فراخوان سران فتنه پس از 22 بهمن و به تحریک کشورهای خارجی، آمریکا، اسراییل و انگلیس گروه اندکی از فتنهگران به خیابانها آمدند.»
وی گفت: «همچنین 150 نفر از این اغتشاشگران اقدام به آتش کشیدن سطل زبالهها و ویرانی بیآرتیها کردند اما حضور به موقع نیروهای امنیتی مانع از تخریب زیاد اموال عمومی شد.»
جانشین فرمانده نیروی انتظامی با بیان اینکه دست آنچه وی سران فتنه میخواند بار دیگر به خون مردم آغشته شده است اظهار داشت: «در منطقه نواب، توحید گروهی از منافقان اقدام به تیراندازی به سوی مردم و نیروهای امنیتی کردند که در این جریان 9 نفر از ماموران مجروح و متاسفانه یک نفر از مردم کشته شد. حال یک نفر از مجروحین به شدت وخیم است که امیدواریم هر چه سریعتر بهبود یابد.»
جانشین فرمانده نیروی انتظامی با اشاره به فردی که روز گذشته قصد خودکشی از بالای یک جرثقیل را داشت گفت: «او فردی است که مشکلات روحی و روانی دارد و با خانواده خود درگیر است و میخواست با این کار خود را در معرض توجه قرار دهد و رسانههای بیگانه نیز از این موضوع میخواستند به نفع خود استفاده کنند.»
این در حالی است که روز گذشته فردی که در بالای جرثقیل حضور داشته پلاکاردی از عکسهای کشتهشدگان وقایع پس از انتخابات را به همراه پرچم ایران در بالای جرثقیل نصب کرده بوده است.
خبر / رادیو کوچه
روز دوشنبه، تظاهرکنندگان ضددولتی در یمن با هواداران علی عبداله صالح، رییس جمهوری یمن در پایتخت این کشور درگیر شدهاند. پلیس تلاش کرده بود تا این دو گروه را از یکدیگر جدا کند و تظاهرکنندگان ضد دولتی در داخل محوطه دانشگاه صنعا تجمع کرده بودند.
به گزارش بیبیسی، پیشتر بیش از هزار معترض تلاش کردند از سوی دانشگاه صنعا که طی هفتههای اخیر شاهد تجمعات ضد دولتی بوده، به سوی میدان اصلی صنعا حرکت کنند. این افراد خواهان استعفای رییس جمهوری این کشور هستند.
گزارشها از شهر صنعتی تعز نیز حاکی از شلیک هوایی پلیس برای متفرق کردن تظاهرکنندگان است. پلیس برای این که کنترل امور از دست خارج نشود، دست به اقدامات امنیتی بیشتر زده است.
این شهر طی چند روز گذشته شاهد تجمعهای گستردهای بوده است.
علی عبداله صالح قول داده که در سال 2013، که دوره ریاست جمهوری او به پایان میرسد، دیگر کاندیدای انتخابات نشود. او همچنین گفته که پسر او هم در این انتخابات نامزد نخواهد شد.
بیشتر بخوانید:
«مخالفان دولت یمن با پلیس درگیر شدند»
خبر / رادیو کوچه
شامگاه دوشنبه، هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا در مصاحبهای تلویزیونی در خصوص راهپیمایی 25 بهمن معترضان در ایران از «شجاعت» آنها تمجید و بر حمایت ایالات متحده از «آرمانهای» تظاهرکنندگان تاکید کرده است.
به گزارش تلویزیون عربی الحره، وابسته به دولت آمریکا، وی همچنین اظهار داشت که «جمهوری اسلامی دیکتاتوری نظامی تحت لوای حکومت مذهبی است که به حقوق جهان شمول مردم ایران اعتنا نمیکند.»
هیلاری کلینتون روز دوشنبه در واشنگتن گفت: «بگذارید به طور صریح و مستقیم از آرمانهای مردمی که امروز به خیابان های تهران آمدهاند حمایت کنم.»
او گفت: «آنچه امروز در ایران اتفاق میافتد بیانگر شجاعت مردم این کشور است و نشاندهنده دورویی رژیم ایران که طی سه هفته گذشته مرتب آنچه در مصر در جریان بود را میستود.»
هم زمان، یک عضو ارشد حزب جمهوریخواه در کنگره خواهان تحریم تمام مقامهای «ناقض حقوق بشر» حکومت ایران از جمله آیتاله خامنهای و محمود احمدینژاد شده است.
لازم به یادآوری است محمود احمدینژاد روز جمعه در مراسم سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در تهران و چند ساعت پیش از اعلام کنارهگیری حسنی مبارک از ریاست جمهوری مصر، از حق مردم این کشور برای اعتراض به حکومت این کشور دفاع کرده بود.
با این وجود، دولت وی از صدور مجوز برای راهپیمایی در روز ۲۵ بهمن در حمایت از مردم مصر و تونس خودداری کرد.
بیشتر بخوانید:
«سر دادن شعار علیه رهبران معترضان در مجلس»
محبوبهشعاع / رادیوکوچه
mahboobeh@koochehmail.com
پانزدهم فوریه برابر با سالروز درگذشت «ریچارد فیلیپس فاینمن» از تاثیرگذارترین فیزیکدانهای آمریکایی قرن بیستم است. وی به خاطر توسعهدادن «الکترودینامیک کوانتوم» به شهرت رسید و در قسمتی از کارهایش آنچه را که امروزه به نام «دیاگرام فاینمن» نامیده میشود، ترسیم کرد. فاینمن در نهایت در سال 1988 در چنین روزی درگذشت.
«ریچارد فیلیپس فاینمن» در یازدهم می سال 1918 در «منهتن، نیویورک» متولد شد. او در طول سالهای تحصیلش بر روی ریاضیات و علوم مطالعه بسیار میکرد زیرا پدرش میخواست که او یک معلم فیزیک شود. وی همچنین برای آزمایش در زمینه الکتریسیته یک آزمایشگاه در خانهاش برپا کرد.
فاینمن در سال آخر دبیرستان برنده جایزه ریاضی دانشگاه نیویورک شد. پس از اتمام دبیرستان او تمایل به ادامه تحصیل داشت اما به جز انستیتو تکنولوژی ماساچوست بقیه دانشگاهها به خاطر یهودیبودنش از پذیرش وی سرباز زدند و او در نهایت توانست در سال 1935 وارد شد و در سال 1939 فارغالتحصیل در رشته فیزیک شود.
در سال 1942 وی پس از کارکردن بر روی ساخت «بمب اتمی» دکترای خود را از دانشگاه «پرینستون» دریافت کرد. در سال 1945 وی به عنوان استاد فیزیک تئوری در دانشگاه «کرنل» به فعالیت پرداخت و در بین سالهای 1952 تا 1959 به عنوان استاد مهمان در انستیتو تکنولوژی کالیفرنیا مشغول به کار شد و بعد از آن سال تا زمان مرگش در سمت استاد فیزیک تئوری در همان دانشگاه مشغول به کار بود.
جایزه «آلبرت انیشتن» از دانشگاه پرینستون در سال 1954، جایزه آلبرت انیشتن از کالج پزشکی و «جایزه لورنس» در سال 1963 جوایزی بود که ریچارد فاینمن موفق به اخذ آنها شد. وی در سال 1965 به خاطر توسعهدادن «الکترودینامیک کوانتوم» به شهرت رسید. وی در قسمتی از کارهایش آنچه را که امروزه به نام «دیاگرام فاینمن» نامیده میشود، ترسیم کرد و به خاطر این کار وی جایزه نوبل را به همراه «جولیان شووینگر» و «سینایترو تومونوجا» اخذ کرد.

ریچارد بعدها در طول زندگیش هنگامی که به گروه تحقیق حادثه انفجار «شاتل چنجر» پیوست و دو کتاب خاطراتش را که پرفروشترین کتابها شدند، منتشر کرد به چهره برجستهای تبدیل شد. او عضو انجمن فیزیک آمریکا، انجمن آمریکایی علوم پیشرفته و آکادمی ملی علوم بود و همچنین در سال 1965 به عنوان عضو خارجی «انجمن سلطنتی انگلستان» انتخاب شد.
وی مقالهای را درباره قابلیتهای فناوری «نانو» در آینده در سال 1959 منتشر کرد که در یک مهمانی که توسط انجمن فیزیک آمریکا برگزار شده بود، راجب آن سخنرانی کرد و ایده فناوری نانو را برای عموم مردم آشکار ساخت. با وجود موقعیتهایی که توسط بسیاری تا آن زمان کسب شده بود، ریچارد. پی. فاینمن را به عنوان پایهگذار این علم میشناسند. این ایدهها در سالهای 1960 و 1985 تحقق یافتند و جایزههای آنها نیز پرداخت شد.
و سرانجام ریچارد فاینمن در پانزدهم فوریه سال 1988 به دلیل بیماری سرطان در مرکز پزشکی «لوسآنجلس» درگذشت. وی هم چنین به دلیل ماجراجوییهای فراوانش که در کتابهای «حتمن شوخی میکنید آقای فاینمن؟» و «چه اهمیتی میدهید که مردم دیگر چه فکر میکنند؟» مشهور است. در مقدمه کتاب درباره او نوشته شده: «وی یکی از فیزیکدانانی بود که همیشه از طبیعت، رفتاری نو و شگرف را کشف میکرد و سعی میکرد با بیانی زیبا و ساده آن را توضیح دهد. او یکی از کسانی بود که از آموزش، با ذوق و شوق فیزیک به دانشجویان، به شدت طرفداری میکرد.
منبعها:
ویکیپدیا
گوگل
خبر / رادیو کوچه
روز سهشنبه و در پی برگزاری راهپیمایی روز 25 بهمن در تهران، رییس مجلس جمهوری اسلامی دستور تشکیل کمیته «بررسی افراد ضدانقلاب» را صادر کرده است و نمایندگان علیه رهبران اصلاحطلب شعار دادهاند.
به گزارش واحد مرکزی خبر جمهوری اسلامی، متعلق به صدا و سیما، گزارش کرد که هنگام سخنرانی علی لاریجانی، رییس مجلس، در انتقاد شدید از راهپیمایی روز گذشته، «نمایندگان مجلس یکپارجه قیام کردند و به سر دادن شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر منافق پرداختند.»
در این گزارش آمده است که «نمایندگان همچنین اقدام به سر دادن شعار علیه میرحسین موسوی، مهدی کروبی و سیدمحمد خاتمی، رهبران معترضان کردهاند.
براساس این گزارش، آقای لاریجانی در سخنان خود در آغاز جلسه روز سهشنبه مجلس، اظهار داشت که راهپیمایی 25 بهمن «جریانی بدلی و انحرافی در جهت اهداف آمریکا و اسراییل» بوده است.
بیشتر بخوانید:
«قطع ارتباط کامل موسوی و کروبی با آغاز ۲۵ بهمن»
آنچه در این بخش میآیدانتخابی از رادیو کوچه در بین رسانهها است.
احمد فاطمى
منبع: کمیته مبارزه براى آزادى زندانیان سیاسى در ایران
۲۶ ماه می روز جهانی همبستگی با بیماران مبتلا به بیماری اماس است. این بیماری علاجناپذیری است که در بسیاری موارد منجر به فلج، در مواردی به مرگ منجر میشود، و در بهترین حالت بسیار دردناک است و مراقبت حرفهای و همیشگی را ضروری میسازد. جهان انسانیت، برای جلب توجه جوامع به نیازهای مبتلایان به اماس، خود را سازمان داده است، و فعالیتی انسانی و جهانی را به پیش میبرد.
حامد روحینژاد مبتلا به بیماری اماس است. حامد زندانی سیاسی هم هست. حامد را رژیمی که از انسانیت بیگانه است، رژیمی که تنها رابطهاش با جامعه، سرکوب و تحقیر و شلاق و زندان و اعدام است، به مرگی تدریجی و دردناک محکوم کرده است. حامد در سیاهچالی که انسانهای سالم را هم خورد میکند، از ابتداییترین امکانات طبی هم محروم است.
حامد در نامهای که در تاریخ ۱۷ اکتبر ۲۰۰۹ و پیش از تقلیل مجازاتش به ۱۰ سال حبس نوشته بود، داستان زندگی خود را شرح داده است. حامد در خانوادهای فقیر بهدنیا میآید، فقر و بیحقوقی و بیافقی در جهنمی که یکی از ضد انسانیترین نظامهای سیاسی جهان امروز برای میلیونها جوان ایرانی آفریده است، حامد خیلی زود به اماس مبتلی میشود، دوا و درمان این بیماری خرج دارد، با پیشرفتهترین مراقبتهای پزشکی هم زندگی جهنم است.

حامد جوان، مثل هر جوان دیگری با یک دنیا آرزو، تصمیم میگیرد که از راه عراق و غیر قانونی به اروپا یا آمریکا سفر کند. وى خواست به این ترتیب هم بار مخارج سرسام آور بیماریش را از دوش خانواده فقیرش بر دارد و هم به تحصیل دانشگاهی خود ادامه دهد.در عراق حامد را دستگیر و به مدت ۴ ماه در زندان اربیل محبوس میکنند، پس از آزادی، حامد به طور قانونی به ایران باز میگردد، و هیچگونه اتهامی به او وارد نمیکنند. ۱۰ ماه بعد، در ۴ ماه مه ۲۰۰۹ حامد را بیهیچ بهانهای دستگیر میکنند. میگویند به «رهبر» توهین کرده، میگویند عضو سازمانی است که طرفدار سلطنت است. بدون توجه به بیماریش که اکنون بسیار پیشرفته، بدون هیچگونه مداوا و مراقبت پزشکی، ۴۰ روز در بند ۲۰۹ اوین و در انفرادی حبسش میکنند. در این مدت حامد در مقاطعی کنترل و احساس نیمی از بدنش، و دید چشم راستش را کاملن از دست داد، اما دردش را دیدند و به حال خودش رها کردند.
حامد را که پیش از انتخابات دستگیر و زندانی کرده بودند، پس از انتخابات زیر فشار به مجبورش کردند یکی از داستانهای دستگاه تبلیغاتی نظام را تکرار کند و آنچه را که به او دیکته میکردند بر کاغذ بیاورد. داستانی که که حامد در هر فرصتی انکار کرده است. بر مبنای این نمایش حامد را ابتدا در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به مرگ محکوم کردند.
این حکم آنقدر بیپایه بود که دستگاه قضایی هم مجبور شد آن را به ده سال حبس تعزیری به جرم ارتباط با مخالفین رژیم کاهش دهد. اینکه پزشکی قانونی خود رژیم صریحن اعلان کرده است که حامد به دلیل بیماری نمیتواند در زندان زنده بماند تاثیری در حکم نداشته است. حامد جوان ، کور شده، بخشی از اندامش از کار افتاده، و هنوز بیهیچ دلیلی بدون امکان مداوا و مراقبتی که برایش حیاتی است در زندان است.
حامد را اینک به زندان زنجان تبعید کردهاند. حامد میگوید اینان برای ایجاد وحشت قربانی میخواستند، من قربانی کمخرجی بودهام.
صدای حامد از این فراتر نمیرود.
١٣ فوریه ٢٠١١ برابر با ٢۴ بهمن ١٣٨٩
فایل پیدیاف را از اینجا دانلود کنید.
رادیو کوچه
ولادت «محمدابن عبداله»، پیامبر مسلمانان به روایت اهل سنت
1898 میلادی- انفجاری در رزمناو غولآسای آمریکایی «مین» که در بندر هاوانا در کوبا لنگر انداخته بود، رخ داد. شدت انفجار به اندازهای بود که رزمناو مین علیرغم کمک سایر کشتیهای نیروی دریایی آمریکا تقریبن بلافاصله غرق شده و 260 ملوان آن در این حادثه کشته میشوند. هنوز ساعاتی از این حادثه نگذشته بود که مطبوعات آمریکایی کشور اسپانیا که در آن زمان بر کوبا حکومت میکرد را متهم کردند یک مین را در زیر رزمناو مین منفجر کرده است.
جنجال مطبوعات آمریکایی علیه اسپانیا بهانهای به دست دولت ایالات متحده داد تا به جنگ علیه اسپانیا بپردازد.
واشنگتن در جنگ استعماری علیه اسپانیا توانست کوبا، گوام، هاوایی، پورتوریکو و مجمعالجزایر فیلیپین را از تملک اسپانیا خارج کرده و این مناطق را اشغال کند.
2007 میلادی- «رابرت آدلر» (Robert Adler) دانشمند و مخترع آمریکایی اتریشی تبار در این روز درگذشت.
رابرت آدلر در 4 دسامبر سال 1913 در وین متولد شد و پس از کسب مدرک دکترای فیزیک در وین به آمریکا مهاجرت کرد. در سال 1941 به شرکت «زنیت» پیوست و درسالهای بعد رییس کل تحقیقات این شرکت شد. او توانست در سال 1956 کنترل از راه دور را اختراع کند.
از آدلر بیش از 180 اختراع و انتشار 45 مقاله باقی مانده است و در سال 1980 مدال افتخاری ادیسون را دریافت کرد.
1989 میلادی- در چنین روزی ارتش سرخ شوروی سابق پس از ده سال اشغال کشور افغانستان بالاخره پس از شکست خود این کشور را ترک کرد. در سال 1978میلادی افسران وابسته به حزب دموکراتیک خلق در ارتش ظاهر شاه کودتا کردند و نورمحمد ترهکی به عنوان رهبر جدید دولت کمونیستی منصوب شد. پس از وی حفیظاله امین در مقام نخست وزیری قرار گرفت. در سال 1979 ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی سابق به افغانستان حمله برد و این کشور را به اشغال خود در آورد اما نیروهای جهادی در این مدت به مبارزه با نیروهای اشغالگر پرداختند. در سال 1983 یک آتشبس موقت میان نیروهای اتحاد شوروی با احمدشاه مسعود (شیر دره پنجشیر) برقرار شد اما چندان ادامه نیافت. در سال 1986 ببرک کارمل استعفای خود را اعلام کرد و پس از وی دکتر نجیباله در مقام رهبری حزب حاکم قرار گرفت. در سال 1988 هم میخاییل گورباچف دستور خروج نیروهای شوروی را صادر کرد.
1321 خورشیدی- امروز برابر است با زادروز «ناصر ممدوح» دوبلر، مدیردوبلاژ و بازیگر ایرانی. وی رییس انجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم است و بیشتر در زمینه دوبله فیلمهای مستند فعالیت میکند. هرچند ناصر ممدوح، حداقل تا سالهای اخیر، به دلیل صدای متمایز و پیشکسوتیاش در دوبله مشهور بوده است اما او به بازیگری هم اشتغال دارد و در سالهای اخیر در این زمینه نیز سرشناس شدهاند.
1936 میلادی- در چنین روزی هیتلر دستور ساخت خودروی فولکس واگن را صادرکرد. این خودرو به دلیل ساخت ویژهاش در برابر سرما از مقاومت ویژهای برخوردار است. یکی از دلایل دستور هیتلر در ساخت این خودروی ویژه وقوع جنگ جهانی دوم بود. نازیها توانستند با این خودرو به میزان بسیاری در سرمای سیبری پیشروی کنند .
نازم فروغ باده ز عکس جمال دوست گویی فشردهاند بهجام آفتاب را
1869میلادی- «میرزا اسداله خان» معروف به «غالب» شاعر پارسیگوی هند در چنین روزی درگذشت. وی که اواخر دسامبر سال 1796 در «آگره» به دنیا آمده بود، در جوانی به دهلی رفت. به زبان اردو هم شعر سروده و در عصر خود، شاعر برتر در این دو زبان خویشاوند در شبه قاره (هندوستان) بوده است. «دیوان غالب» مجموعه اشعار اوست. وی کتب متعدد تالیف و ویرایش و تفسیر و حاشیهنگاری کرده است از جمله کتابهای: «فرهنگ غالب»، «مکاتیب غالب» و «انتخاب غالب»..
غالب از جایگاه ویژهایی در بین پارسیگویان برخوردار است. وی در غزل، قصیده و مثنوی طبع خود را به آزمایش گرفته و اشعار نغزی سروده است.
——————————————–
برخی از رویدادهای دیگر
1564 میلادی- زادروز گالیله دانشمند و مخترع سرشناس فیزیک، نجوم، ریاضیات و فلسفه و یکی از پایهگذاران تحول علمی و دانش نوین بود.
1357 خورشیدی- اعدام مقامات نظام حکومتی پیشین ایران با تیرباران چند ژنرال از جمله «نعمتاله نصیری» رییس پیشین ساواک و پلیس و «مهدی رحیمی» رییس کل پلیس و آخرین فرماندار نظامی تهران آغاز شد.
1335 خورشیدی- زادروز «شهریار مندنیپور» نویسنده و رماننویس ایرانی. مندنیپور از مهمترین نویسندگان نسل سوم داستاننویسی ایرانی محسوب میشود که داستانهایش به لحاظ فرم و زبان از اهمیت قابل توجهی برخوردار است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر