خبر / رادیو کوچه
بر اساس قطعنامه اخیر مجمع عمومی سازمان ملل متحد در مورد نقض حقوق بشر در ایران، در شانزدهمین نشست شورای حقوق بشر که از ۲۸ فوریه تا ۲۵ مارس ۲۰۱۱ در ژنو سوییس برگزار خواهد شد، بانکیمون دبیرکل این سازمان به ارایه گزارشی در این خصوص بپردازد.
بانکیمون قرار است درباره موارد نقض حقوق بشر در ایران در تاریخ ۱۴ مارس ۲۰۱۱ گزارشی مقطعی را ارایه کند.
همچنین در این اجلاس به موضوعاتی دیگری از جمله نقض حقوق افراد متعلق به اقلیتهای مذهبی، مدافعان حقوق بشر و اقلیتهای جنسی در ایران، عاجلترین موارد نقض حقوق بشر در ایران، نقض حقوق افراد متعلق به گروههای اتنیک در ایران و نقض حقوق زنان ایران در تاریخهای 10 تا 16 مارچ اشاره خواهد شد.
در همین خصوص گروهی از حامیان حقوق بشر و معترضان به نقض آن در ایران، روز 14 مارچ اقدام به برگزاری تجمعی اعتراضی در برابر مقر سازمان ملل متحد در ژنو خواهند کرد.
یسنا یاوری/ رادیو کوچه
این برنامه با استناد به سایت «راوی حکایت باقی» در باب چگونگی شکلگیری سرود «بهاران خجسته باد» که بیمناسبت با این ایام هم نیست تقدیم میشود.
کمتر کسی از ما ایرانیان است که سرود «بهاران خحستهباد» را تا بهحال نشنیده باشد. عمر این سرود اینگونه که به گوش ما رسیده و شنیدهایم، بیست و شش ـ هفت سالی بیشتر نیست.
«سرود بهار» از دکتر «عبداله بهزادی» که در اسفند ماه سال 1339، یعنی چند هفتهای بعد از کشته شدن «لومومبا» در هفتهنامهی «سپید و سیاه» بهچاپ رسید، اولین اظهار همدردی و همدلی یک شاعر ایرانی در رابطه با مرگ این رهبر انقلابی آفریقایی است. در بخشی از این سروده که ما بیشتر آن را با عنوان «بهاران خجستهباد» میشناسیم، آمده:
«به بانوی سوگوار، که در ماتم شهید
بنالید و زان نوا، دل عالمی تپید
بهاران خجستهباد»
در واقع این شعر به همسر «پاتریس لومومبا» هدیه، و در تسلا و همدردی با او سروده شده بود.
سرودی که «کرامت دانشیان» آن را در سلولهای دوران دربند بودنش زمزمه کرده بود و بعد به همت «اسفندیار منفردزاده» برای آن آهنگ نوشته و اجرا شد.
بسیاری سرایندهی شعر سرود «بهاران خجستهباد» را «کرامت دانشیان» میپندارند. دلیل آن هم، اینکه این سرود را اولین بار از زبان او شنیدهاند.
حال اینکه شعر این سروده که «سرود بهار» نام داشت از دکتر «عبداله بهزادی» بود و در اسفند ماه سال 1339، یعنی چند هفتهای بعد از ترور و کشته شدن «پاتریس لومومبا» و در همدردی و تسلی به همسر او، در هفتهنامهی «سپید و سیاه» بهچاپ رسید.
بسیاری سرایندهی شعر سرود «بهاران خجستهباد» را «کرامت دانشیان» میپندارند. دلیل آن هم، اینکه این سرود را اولین بار از زبان او شنیدهاند
سرودی امیدبخش و روحیهدهنده که میرفت در پشت دیوارهای قطور و میلههای سربیرنگ سلولهای زندانهای سیاسی دوران پهلوی از یادها برود و خاکستر شود، در ساعت یازده و نیم صبح روز بیست و نهم بهمن ماه سال پنجاه و هفت دوباره جان گرفت و متولد شد. در تالار اجتماعات مدرسهی عالی تلویزیون، همانجا که سالی پیش «کرامت دانشیان» دانشجوی رشته کارگردانیاش بود.
سالها بعد «کرامت دانشیان» با چند بیت از این شعر سرودی ساخت که بهنام «بهاران خجستهباد» معروف است. سرودی که کرامت با صدای گیرایش آن را میخواند. حتا به بچههای مدرسهی روستای «سلیران» هم آنرا یاد داده بود، بهطوریکه صبحها، سر صف بهجای «سرود شاهنشاهی» بچهها «بهاران خجستهباد» را میخواندند.
بعدها این سرود همراه با «کرامت» به زندان رفت و سرود جمعی بچههای سیاسی شد. «بهاران خجسته باد» یادگار «کرامت» بود که در یاد رفقای همبندش در زندان باقی ماند.
پس از قیام همراه با آزادی زندانیان سیاسی، «بهاران خجسته باد» هم بهمیان مردم آمد.
در یک هفته فاصلهی میان قیام بیست و دوم بهمن پنجاه و هفت تا سالروز شهادت «کرامت» و «خسرو گلسرخی» رفقای نزدیک «کرامت» که خود را آمادهی برگزاری بزرگداشت سالروز شهادتش میکردند، به پیشنهاد «پدرام اکبری» تصمیم به اجرای سرود «بهاران خجسته باد!» میگیرند.
«پدارم اکبری» و «حسن فخار»، سرود را ـ آنچنانکه از کرامت به یاد داشتند ـ میخوانند، «اسفندیار منفردزاده» نت موسیقی آنرا مینویسد و به علت نبودن امکانات کافی و دسترسی نداشتن به ارکستر، خود به تنهایی تمام سازها را ابتدا تکتک مینوازد و بعد همه را با هم میکس میکند.

خوانندگان سرود عبارت بودند از: «علی برفچی»، «عبداله» و «ابوالفضل قهرمانی»، «فرهاد مافی»، «حسن فخار» «پدرام اکبری» و «اسفندیار منفردزاده». پس از چند روز تمرین، سرانجام در ساعت یازده و نیم صبح روز بیست و نهم بهمن پنجاه و هفت، «بهاران خجسته باد!» ضبط میشود. مسوول ضبط (رحیم) «شبخیز» بود. مخارج استودیو (صبا) را هم «منفردزاده» میپردازد.
«بهاران خجسته باد!» جزو نخستین سرودهایی بود که پس از قیام از رادیو و تلویزیون پخش شد و میشود . . . ولی در یکی دوسال اخیر کمتر شنیده شده است.
«اسفندیار منفردزاده» که خود نیز در رابطه با پروندهی «خسرو گلسرخی» توسط «ساواک» دستگیر و مدتی را در زندان اوین گذرانده بود، با سابقهی درخشانی که به عنوان آهنگساز، هم درسینما و هم در خلق ترانههای که به «ترانهی معترض» شهرت یافت، در واقع کسی است که سرود «بهاران خجستهباد» را به شکلی که امروز میشنویم خلق و ماندگار کرد.
«منفرد زاده» همانطور که گفته شد به علت وضعیت خاصی که در روزهای اول پیروزی انقلاب وجود داشته، امکان دسترسی به نوازندگان و گروهی که بتوانند یکجا جمع شوند و آهنگ را اجرا کنند نبوده و به همین دلیل خود او تمام سازها را یک به یک و جدا مینوازد و آنها را با همان امکانات فنی موجود، با صدای سرودخوانی خود و آن دو دیگر، میکس میکند.
او ضمن یادداشتی دیگر که به تاریخ بیست و نهم ژانویه سال دوهزار و پنج میلادی در وبلاگ خود بهنام «بالای گود، رخصتی برای نوشتن» منتشر کرده، سابقهی اجرای این سرود را بر همگان بیشتر روشن میکند و مینویسد:
«. . . سرود «بهاران خجستهباد» با شتاب و با سازهایی در حد اسباببازی، با وسایل ضبط زیر متوسط سال انقلاب ـ یعنی بسیار ابتدایی امروز ـ با صداهایی کاملا غیرحرفهای در منزل و نه در استودیو، ضبط شده است. . . اگر سرود «بهاران خحستهباد» بدون کمک امتیازات ویژه با چنین اقبالی ماندگار میشود، عشق و ایثار انسانی بزرگ و عاشق، نیروی پرتوان ماندگاری آن بوده است، نه موسیقی و اجرا با صدای من. . . »
روایت دیگری اما در این باره وجود دارد که آن نیز به قلم «عباس سماکار» در کتاب «من یک شورشی هستم» به چاپ رسیده:
«این که چرا آن را به کرامت منتسب کردهاند، ماجرایش به این صورت است که در یکی از روزهای نزدیک عید سال چهل و هفت، وقتی من با «کرامت دانشیان» از سر کلاس مدرسه سینما و تلویزیون برمیگشتیم، در خیابان نادری با دیدن بساط ماهیفروشیهای شب عید و تنگهای بلور و ماهیهای قرمز کوچک و سبزه و چراغ زنبوریهای روشن، حال خوشی یافتیم و به کافه نادری رفتیم و لبی تر کردیم و در آنجا، تحتتاثیر همان فضا، من همین شعر «بهاران خجسته باد» و یک شعر دیگر را که در مجله «سپید و سیاه» چاپ شده بود و در دفترچه بغلیم یادداشت کرده بودم، برای او خواندم.

دانشیان هم که از این شعرها خوشش آمده بود، فورن دفترچهاش را از جیب درآورد و این شعرها را در آن یادداشت کرد. بعدها، وقتی «کرامت» بار اول به خاطر فعالیتهای سیاسیاش به زندان افتاد، این شعر را که بهصورت یک ترانه ـ سرود درآورده بود با دیگر زندانیان سیاسی میخواندند. وقتی از زندان آزاد شد، من آهنگ این سرود را به همان شکلی که بچهها در زندان میخواندند چند بار از دهان او شنیدم»
و بالاخره روایت حکایت آن سرود را در اینجا به پایان میبریم. جز «کرامت دانشیان» که در سحرگاه بیست و نهم بهمن سال پنجاه و دو «تن به نور» سپرد و دیگر نیست، خوشبختانه بقیه و همهی آنهایی که در شکل گرفتن و خلق و ماندگاری این اثر دست اندر کار و سهیم بودند، هنوز هستند و امید که باشند و اگر این نوشتار به روایت آنها که هرکدام در گوشهای از این جهان به مشغلهای گرفتار رسید و در آن سهو و خطایی دیدند به بزرگواری خود ببخشایند.
آنچه در این بخش میآید انتخابی از رادیو کوچه در بین رسانهها است.
منبع: العربیه.نت
روزنامه فرامنطقهای الشرقالاوسط روز سهشنبه گزارش داد، شدت یافتن محدودیت دسترسی به سایتهای اجتماعی و خبری در ایران طی روزهای گذشته بیانگر هراس حکومت ایران از اعتراضهایی است که در چند کشور عربی در جریان است.
بر اساس این گزارش دولت بسیاری از سایتهای مهم خبری را تعطیل کرده بهطوریکه دسترسی به سایتهایی چون «یاهو نیوز»، «رویترز» که تا چندی پیش در ایران میسر بود اکنون غیرممکن شده است.
شایان ذکر است که سایتهای «بی بی سی»، «فیس بوک»، «توییتر» و بسیاری از پایگاههای خبری مخالفان پیش از این در ایران فیلتر شدهاند.
از سوی دیگر یک مسوول دولتی ایرانی در تماس با رویترز اعلام کرد که حکومت در تلاش است که مشکل به وجود آمده در شبکه اینترنت را برطرف کند.
در پی تحولات اخیر در تونس و مصر برخی از رهبران جمهوری اسلامی ایران از جمله محمود احمدینژاد این حوادث را به تاثیر «انقلاب اسلامی 1979» که به سرنگونی رژیم شاه منجر شده بود نسبت داده بودند.
حکومت ایران از استفاده گسترده وبلاگها و سایتهای اجتماعی اظهار نگرانی میکند و معتقد است که این ارتباط گسترده باعث نشر اندیشه و طرز تفکر غربی خواهد شد
حکومت ایران از استفاده گسترده وبلاگها و سایتهای اجتماعی اظهار نگرانی میکند و معتقد است که این ارتباط گسترده باعث نشر اندیشه و طرز تفکر غربی خواهد شد.
طی سالهای گذشته بسیاری از شهروندان ایرانی صرف بهخاطر راهاندازی وبلاگ یا سایت مورد تعقیب قضایی قرار گرفتند و چند تن از آنان به اتهام همکاری با غرب برای سرنگونی رژیم اسلامی مجازات شدهاند.
تحلیلگران امور ایران معتقدند که هدف حکومت ایران از کنترل و فیلتر کردن ارتباط اینترنتی هراس از تحولات اخیر منطقهای و تاثیر آن بر مخالفان رژیم اسلامی است.
ازطرفی دیگر منابع نظامی در ایران اعلام کردند که نیروی دریایی این کشور تردد همه کشتیها در خلیج پارس را کنترل میکنند.
حسن فیروزآبادی رییس کل ستاد نیروهای مسلح گفته است «خلیج پارس از شمال تا تنگه هرمز، سواحل جنوبی ایران محسوب میشود، ناوگان خلیج پارس ما در این منطقه مستقر است و نه تنها به کنترل و پایش خلیج پارس میپردازند، بلکه از هر ناوی که بخواهد از این مسیر تردد کند، سوال و جواب کرده، مقصد و محموله آن را میپرسند و پس از ثبت مشخصات، به آنها اجازه ورود و خروج میدهند.»
ناظران میگویند هدف از طرح این ادعاها ارسال این پیام به مخالفان داخلی است که نه تنها امور داخلی تحت کنترل است بلکه جمهوری اسلامی بر امور خارجی نیز مسلط است.
مهشب تاجیک/ رادیو کوچه
یادگارهایی از کودکی با ما هست که همیشه میماند، انگار حک شده است بر تمام روح و روان ما، گاهی خوب است گاهی دردناک، گاهی وقتی در اوج بزرگسالی و تنهایی یکهو به یادت میآیند مور مورت میشود از آمدنشان و لبخند پت و پهنی مینشیند روی لبت و گاهی خاطرهای به یادت میآید که سریع سرت را تکان میدهی که برود، نمیرود که هست. ولی پرتش میکنی عقب تا برود ته خاطرات تا زمانی که دوباره بیاید جلو. برای مردم ایران، از هر نسلی، کودکانههای غریبی بوده است. هر نسلی در ایران با بدبختیهای خاص خودش بزرگ شده است، با رنجهایی که شاید بسیاری از کودکان جهان در کودکی حتا بزرگسالی هم آنها را درک نکنند شاید به همین دلیل بچههای ایران کودکانههایشان فرق دارد و یکجور غم و خوشی مخصوص به همهاشان درش هست.
همهی ما با بینوایان بزرگ شدیم یا خواندهایم یا دیدهایم، هی فیلمش را هی کارتونش را. و همیشه هم با این همه دیدن نگران بودیم، چه بلایی سر «کوزت» و «ژانوالژان» میآید. آن شبی که ژانوالژان رفت تا برای همیشه کوزت را نجات دهد. هم خوشحال بودیم هم ترس داشتیم که نکند نتواند و بازهم کوزت مجبور باشد با «تناردیههای» بدجنس بماند و چقدر بیشتر پدر و مادرمان را دوست میداشتیم که در شبهای سرد ما را بیرون به دنبال کاری نمیفرستند، غافل از اینکه این مهربانان در شبهایی که لازم بود هم ما را نمیفرستادند تا همیشه کودکی با خوب و بدش بماند با ما.
رمان پرحجم «ویکتور ماری هوگو» (1802-1885)، نویسندهی فرانسوی، که از 8 آوریل تا 30 ژوئن 1862، هنگامی که نویسنده آن در «گرنزی» به حال تبعید به سر میبرد، به همت لاکروآی ناشر در پاریس انتشار یافت. باید خاطرنشان ساخت که ویکتورهوگو این اثر را، که ادعانامهی بالابلندی است، در همان سالی آغاز کرد که لویی فیلیپ عنوان «پر دو فرانس» به وی عطا کرده بود. نویسنده در آن روز نام بینواییها بر آن نهاده بود. وی سرتاسر سال 1847 را بر سر آن نهاد، لیکن، بر اثر رویدادهای سیاسی که وی در آنها شرکت فعال داشت، در کار او وقفه افتاد.
همهی ما با بینوایان بزرگ شدیم یا خواندهایم یا دیدهایم، هی فیلمش را هی کارتونش را. و همیشه هم با این همه دیدن نگران بودیم، چه بلایی سر «کوزت» و «ژانوالژان» میآید
ژان وال ژان به جرم سرقت یک قرص نان آن هم برای سیر کردن طفل گرسنه خواهرش به پنج سال زندان در بیست و شش سالگی محکوم میشود. او که تحمل این مجازات سنگین برایش سخت بود تصمیم میگیرد که از زندان بگریزد. فرار از زندان محکومیت او را به نوزده سال افزایش میدهد. ژان والژان پس از آزادی از زندان مردی چهل و پنج ساله است که شراری از نفرت و انتقام درونش زبانه میکشد. در بیرون از زندان هیچکس از او استقبال نمیکند و با اطلاع از محکومیت او حتا سرپناهی هم به او داده نمیشود. ژان، پرسان پرسان به منزل اسقف نیکوکاری میرسد و شب را با اجازه کشیش در خانه او میماند. اما شبانه با سرقت اموال اسقف از آنجا گریخته و دوباره توسط ماموران به جرم دزدی دستگیر میشود. اسقف سرقت ژان وال ژان را نادیده میگیرد. بخشش اسقف زندگی ژان را تغییر میدهد. سر انجام نیک منشی یک مرد روحانی، درهای نیکبینی و خیر اندیشی را به روی او باز میکند و یکی از بزرگان روزگارش میشود که باید تفصیلش را در متن کتاب خواند. اخلاق، فضیلت، پستی، ستم، رویدادهای تاریخی با ژرف اندیشی برسی میشود و تناردیه ماریوس و دیگر قهرمانان کتاب با نظم ویژهای در برابر هم قرار میگیرند و اثر جاودانهای میسازند. گرچه بینوایان از عشقهای خیالانگیز سرشار است، اما جلوهی واقعبینانه زندگی مردم در زمان ویکتور هوگو در آن کاملن دیده میشود.

ژانوالژان با ورود به شهر مونتروی و استفاده از ابتکارات خود صنعت شهر را متحول میکند تا آنجا که مونتروی تبدیل به بزرگترین مرکز تولید کهربا و اجناس کهربایی میگردد و جمع زیادی در آنجا به کار مشغول میشوند. ژان در این شهر صاحب ثروت و شهرت و قدرت میشود. همهی مردم او را به اسم «بابا مادلن» میشناسند و شهردار مونتروی است. از دیگر شخصیتهای این داستان کارگر زنی به نام «فانیتن» است که که در کارخانههای شهر مونتروی کارگری میکند تا هزینه نگهداری دخترش کوزت را برای خانواده تناردیه که از او نگهداری میکنند، بفرستد. فانتین از کارخانه بدون اطلاع بابا مادلن اخراج میشود بازرس ژاور، بازرسی که جانش را پای اجرای قانون میگذارد قصد میکند فانتین را مجازات کند که شهردار از این زن بیچاره حمایت میکند. از اینجا به بعد بازرس ژاور مدام به دنبال این است که شخصیت واقعی بابامادلن که همان ژان وال ژان است را افشا کند. در این هنگام حادثه دیگری روی میدهد و در شهر «آرا» متهمی را به جرم سرقت و آزار ارباب به زندان میافکنند و همگی شهادت میدهند که متهم کسی جز ژان والژان محبوسی نیست که سالیان متمادی مجریان عدالت را به ستوه آورده است. در پایان دادرسی بابا مادلن برای رهایی متهم دوباره شخصیت واقعیاش را افشا میکند و به زندان میافتد. اما از زندان میگریزد تا به عهد خود برای نگهدای دختر فانتین یعنی کوزت عمل کند. ژان والژان و کوزت پس از آن در شهر پاریس زندگی آرامی را آغاز میکنند تا زمانی که کوزت ازدواج میکند و پدر برای اینکه افشای شخصیت قبلیاش زندگی کوزت را به خطر نیندازد دختر و همسر او را تا زمان مرگ ترک میکند.

بینوایان بیگمان به هیچ روی بهطور صرف داستانی جاذب اما اندکی بعید و غریب و پرماجرای یک محکوم به اعمال شاقه و قربانی جامعه نیست. ژان والژان بیشتر رشتهی پیوند و نماد است تا چهره داستانی به واقع زنده و متعلق به زندگی واقعی. زندگی وی از دیانت هرچه بیشتر آغاز میشود و به قدس و نزهت هرچه والاتر میرسد، غولی است که سرنوشت پشتش را به خاک میمالد، بیشتر قربانی نمونهوار است تا آدمیزاد، به ویژه شاهد زنده و مجسم و تجسد دعویی شریف لیکن اندکی خام است. چهره داستانی واقعی رمان مردم پاریساند، که ویکتورهوگو با حرارتی سرایت کننده و قوتی هیجانزا و قریحه حماسی انکارناپذیر، تیرهروزیهای دون و لحظات نازآفرینشان را رقم میزند. باید افزود که تماس میان این متن و زمینه مملو از اصوات و الوان و چهرههای صحنه را همواره به کمال برقرار میسازد. گویی جریان حیاتی واحدی از این به آن گذار میکند و این دو دست به دست هم داده تا تصویر جهان انسانی رنجکش و بینوا، و با همه اینها، سرشار از عظمت را بازسازد. در واقع بیشتر به ویژه با تجسم بس نگارین و بس درست واقعیت است که بینوایان همچنان زنده و جاندار مانده است با آن جهانبینی والا و آن خصلت حماسی، در پرتو همین معانی است که بینوایان در پرورش رمان در فرانسه تاثیری عمقی کرده است. بینوایان در عین آنکه رمانی است دربارهی خلق، هم رمانی است هوادار خلق که تا به این روزگار نیز بازار آن داغ است.
مردم جهان پنج جمله وصیتنامه ویکتور هوگو را هرگز از یاد نمیبرند .
پنجاه هزار فرانک از دارایی خود را به بینوایان میسپارم.
میل دارم جنازه مرا با تابوت تهیدستان به گور سپارند .
از دعا و تمنای آمرزش کلیسا بیزارم .
آرزویم این است که مردم برایم دعا کنند .
به خدای بزرگ ایمان دارم .
ستاره حسنپور / رادیو کوچه
بند نوزدهم قانون جهانی حقوق بشر در مورد آزادی بیان اذعان دارد: «هرکسی حق دارد بدون ترس و واهمه، باورهای خود را به هر روشی که میپسندد بیان کند.» آزادی بیان از ارکان اصلی دموکراسی است. آزادی بیان و دیگر تعاریف همخانواده آن برای جستوجوی حقیقت ضروری است و همچنین رابطهای حیاتی با کرامت انسانی داشته و نقش عمدهای در بهبود سطح زندگی بشر بازی میکند. همانطور که ذکر شد این اصطلاح چالشزا در جامعهای معنا پیدا میکند که اصول دموکراسی در آن تعبیه شده باشد. صرفنظر از پرداختن به تعریف دمکراسی، انواع آن و دیگر موارد مربوط، آنچه در این متن ضروری به نظر میرسد تعریف آزادی بیان در جغرافیای سیاسی حکومتی بر پایه دین اسلام در ایران اکنون است.
در حکومت اسلامی که با نام جمهوری اسلامی و در پی انقلابی کاملن پوپولیستی شکل گرفت، آزادی بیان و مفاهیم مربوط به آن، جز در صفحات روزنامههای کثیرالانتشار روزهای اولیه انقلاب و داعیه نشر آن در اوایل دوران اصلاحات، هیچ نشانی از آن یافت نمیشود. جمهوری اسلامی بر پایه شریعت دین اسلام و نظامی فقهی که در راس آن ولی مطلقه فقیه خدای مردم است جز در به یدک کشیدن بخش اول عنوان (جمهوری)، در شرایط کنونی سیاست مداریش اثری از مردمسالاری و حتا بارقههای آن را در خود نمایان نمیکند.
هرکسی حق دارد بدون ترس و واهمه، باورهای خود را به هر روشی که میپسندد بیان کند
در واقع آچه این نظام را از اصول مهمی چون آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی… تهی میسازد و آنچه نمایانگر شرایط حال حاضر، در بستری از ریشهیابیهای تاریخی و روانشناختیست، تطبیق یافتن ویژگیهای ساختاری آن با معجونی از نظامهایی پوپولیستی، توتالیتریستی و پاتریمونیالستی است.
به عبارتی میتوان گفت فقدان اصول دموکراسی در درون چنین نظامی نه تنها به علت رویههای حقوقی و عرفی حاکمان که ساختار حقوقی و قانونی آن از بطن و ریشه وامدار نظامهایی بر پایه قدرت مطلقه و ارکان آن است که شایسته است برای روشنتر شدن ویژگیهای عریان آن به رئوس نظامهای یاد شده بپردازیم.
حسین بشریه در کتاب جامعهشناسی سیاسی جامعه پوپولیستی را اینگونه تعریف میکند که «گروههای جامعی مدنی گسترش یافته و نسبتن نیرومندند و خطراتی برای ثبات سیاسی ایجاد میکنند. در واکنش، دولت بدون اینکه بتواند جامعه مدنی را کاملن سرکوب کند به منظور تضعیف آن از نظر سیاسی دست به بسیج تودهای میزند» و این همان واکنشی بود که نیروهای جنبش 57 ایران در پی به قدرت رسیدن از خود نشان دادند و اما این بسیج و مردم انگیزی که پس از جنگی 8 ساله، دیگر رمق خود را از دست داده بود در پی احیای دوباره تهماندههای جامعه مدنی تبدیل به واکنشی رادیکالتر میشود، که به علت سرکوب تهماندههای گروهها و جامعه مدنی بیرمق به اشکال مختلف پنهان و آشکار، آن را میتوان به نظامهای توتالیتر تشبیه کرد که از ویژگیهای آن به اختصار میتوان به: داشتن ایدئولوژی که یک نظریهی رسمی و از پیش اعلام شده شخص یا حکومت است و تمامی مردم ملزم به پذیرش آن هستند، رهبر که دارای سلسله مراتبی است و عنوان ویژهای دارد و همچنین ستایشهای غیرعادی از رهبر، که گاهی حتا تا مقام پرستش او را تقدس میدهند، حزب: یک حزب سراسری دارای تشکیلات شبه نظامی و حتا نیمهنظامی ،استفاده از ترور و ارعاب و فشار برای نیل به اهداف خود، کنترل شدید تمام وسایل ارتباطات و تبلیغات، کنترل اقتصادی متمرکز و ضدیت با فرهنگ اشاره کرد.
آنچه که این نظام را برخوردار از ویژگیهای نظام دیگری عاری از وجوهات کرامت انسانی میسازد تقویت و تحکیم و تقدس یافتن پایه اصلی آن، ولی مطلقه فقیه در نقش رهبر حکومت است
اما آنچه که این نظام را برخوردار از ویژگیهای نظام دیگری عاری از وجوهات کرامت انسانی میسازد تقویت و تحکیم و تقدس یافتن پایه اصلی آن، ولی مطلقه فقیه در نقش رهبر حکومت است. نظامی که در آن حکومت به مثابهی ملک شخصی سلطان یا فرمانرواست. تمام امور و امتیازات اقتصادی در سطح مملکت در درجهی اول در انحصار فرمانروا و خانوادهی اوست که به نظر «ماکس وبر»، چنین نظامهایی (پاتریمونیالیستی) به علت گرایشات سنتی گروه حاکم در جهت فعالیتهای تجاری و اقتصادی، خودسری آنها و سلب آزادی فعالیت اقتصادی خصوصی برای مردم، نتیجهای جز عقبماندگی اقتصادی جامعه در برنداشته و مانع عمدهای در راه رشد نیروهای بورژوازی و توسعه سرمایهداری بوده است.
و این آن چیزی است که از پایه و درون مانع شکلگیری گفتمان مردمسالاری در جغرافیای سیاسی ایران اکنون است. ویژگیهایی نظامی که نشان از نبود و فقدان کوچکترین مامنی برای تعبیه و ترویج مفاهیمی چون آزادی بیان و دیگر تعاریف مربوط به آن دارد. نظامی که عاری از حقیقت است و بر کذب استوار است. حکومتی که جز قدرت مطلقه سودای دیگری در سر ندارد. حکومتی که در آن نه تنها نارس بودن گروهها و جامعهی مدنی، ضعف و یا عدم استقلال نهادهای خصوصی که تسطیح امر سیاسی به موازات تسطیح امر اجتماعی و فرهنگی را در خود متبلور میکند تا در پی آن مردم به بایدها ملزم شوند. حکومتی که در قامت جمهوری اسلامی خواستار صدور به سراسر دنیا بود اما در فضایی مملو از رعب و وحشت و اضطراب، با ساختاری بسته و موهوم چیزی جز حذف و کشتار و خون از خود به جای نگذاشت.
بهنام / رادیو کوچه
behnam@koochehmail.com
«رخشان بنیاعتماد به امین تارخ دست مریزاد گفت»
پخش مصاحبه «فریماه فرجامی» در برنامه سینمایی «هفت» واکنش «رخشان بنیاعتماد» را به همراه داشت.
این کارگردان در یادداشتی با عنوان «امین تارخ، دست مریزاد» خطاب به این بازیگر آورده است: «سحرگاه شنبه است. برنامه هفت هنوز ادامه دارد … از ساعتی پیش در برنامه هفت، شخصیت به یادماندنی آثار با ارزشی از سینمای ما را به سخره گرفتند. آفاق «نرگس» را…»
آفاق مرا که آفاق فریدون جیرانی هم هست آن چنان نشان دادند که میدانستم و نمیخواستم دیگران ببینند. همانطور که تو گفتی و هنوز هم که این برنامه ادامه دارد باز هم داری میگویی…
امین تارخ، دست مریزاد…
راستی چه نگاه و هدفی پس نمایش از دست رفتن بازیگرانی چون پورعرب و فرجامی است؟
به چه حقی دهل ترحمپذیری بر خانواده سینما را بر آنتن رسانه میکوبند، در حالی که خانواده سینمای ایران در برابر فشارهای همهجانبه و دست خالی مانده از حقوق طبیعی خود، فقط به همت اهالیاش صورت به سیلی سرخ میکند؟
امین تارخ، دست مریزاد…
اگر تو امشب نمیگفتی، من جوابی برای بارانم، که نگاه به نسل مقصر ما در سرخوردگی شرایط حاضر دارد، نداشتم.
امین تارخ، دست مریزاد…
میتوانستی از هراس پخش امواج مستقیم بهراسی و سکوت کنی، میتوانستی از هذیان حرفهای فریماه عصبی شوی و پاسخ را به جوابگوییهای شخصی محدود کنی، ولی گفتی آن گونه که یک هنرمند انسان، که جسارت و دل به دریا زدن در لحظه تصمیم، مشخصه بودن است، گفتی آن چه را که باید میگفتی …
ویدئو:
«نظرشخصی یا تخریب فاطمه معتمدآریا»
………………………………………………………………
«انتقاد تند سینماگران از برنامه تلویزیونی هفت»
شورای عالی تهیهکنندگان سینمای ایران با انتشار نامهای اعلام کرد که با برنامه تلویزیونی «هفت» همکاری نمیکند و از هنرمندان سینمای ایران نیز خواست تا از همراهی و حضور در این برنامه «تا اصلاح سیاستها و روشهای جاری آن» خودداری کنند.
شورای عالی تهیهکنندگان سینمای ایران در این نامه نوشت: «برنامه تلویزیونی هفت با وجود همه امیدها و آرزوهایی که به آن بسته شده بود تا یار خاطری برای این سینما باشد، با شیوه و روشی که در پیش گرفته، سینمای ایران را زیر شدیدترین حملات و هجمههای غیرمعقول و نامنصفانه قرار داده است.»

در نامه شورای عالی تهیهکنندگان سینمای ایران درباره مجله تلویزیونی سینمایی هفت آمده است: «رفتار توهینآمیز توام با تحقیر فیلمهای ایرانی، نمایش دردناک چهرههای سرشناس سینما، به سخره گرفتن دفاع فیلمسازان از آثارشان، کوبیدن چماق سینمای فربه از زر و زور و تزویر سینمای آمریکا بر پیکر نحیف سینمای ایران، امواج آشکار برنامهی هفت را که در نگاه اول حتا با سیاستهای صداوسیما همخوانی ندارد، سینماگران کشور را به جد نگران ساخته است.»
………………………………………………………………
«ترون لگسی و تبلیغات پلیبوی»
«ترون لگسی» فیلم تولیدی «والت دیزنی» و محصول سال 2010 با زمینه علمی و تخیلی است. اما مجله «پلی بوی» در آخرین کار خودش با ترون لگسی همکاری کرده و جدیدترین کارش را با وسایل استفاده شده در این فیلم به چاپ رسانده است.



………………………………………………………………
«جاستین بیبر: من با تلاش خودم به کانادا آمدم»
«جاستین بیبر» خواننده آمریکایی در هفته گذشته به تورنتو آمد و در برنامه خود با استقبال خوبی مواجه شد.
او در مصاحبه تلویزیونی که انجام داد در خصوص شایعاتی که از سوی برخی از شرکتهای تبلیغاتی مورد حمایت قرار میگیرد، عنوان کرد: «من همیشه خودم تلاش میکنم تا برنامههای من نیازی به حمایت کسی نداشته باشد.»

جاستین همچنین اضافه کرد: «خیلیها فکر میکنند که من یک وسیله تولیدی از کارخانههای ماشینسازی هستم. ولی بدانید که من جاستین بیبر هستم و با کمک طرفدارانم به این موقعیت رسیدم.»
………………………………………………………………
«شما به چه کسی رای میدهید؟ کیم کارداشیان یا الیویا وایلد»
«افاچام»، مجله سکسی بریتانیا، اقدام به برگزاری یک رایگیری کرده است تا بهترین تصویر روی جلد خودش را از ابتدای سال 2011 تا ماه مارچ را انتخاب کند.

این رایگیری تنها برای مردان برگزار شده و باید از بین عکس روی جلد «الیویا وایلد» در ماه فوریه و «کیم کارداشیان» در ماه مارچ یکی را انتخاب کنند.

حالا شما دوست عزیز کدام را میپسندید؟

………………………………………………………………
«جنیفر لوپز، میخواهم سر به تنت نباشد»
«جنیفر لوپز» خواننده و بازیگر آمریکایی در تازهترین اقدامش در سری برنامههای «امریکن آیدلز» به عنوان داور وارد این مسابقات شده است.

در ابتدا این امر مورد ستایش برخی از شرکتکنندگان این مسابقه قرار گرفت اما پس از چند جلسه یکی از این شرکتکنندگان در مورد خانم لوپز گفت: «میخوام سرش رو بعد از مسابقات ببرم. چون تا پایان مسابقات به او احتیاج دارم.»
آرین/ دفتر کابل/ رادیو کوچه
هرچند انتخابات افغانستان با اتهامات تقلب و تخطی همراه بود، جامعه جهانی و اتحادیه اروپا همواره از آن حمایت کرده است.
پس از گشایش مجلس نمایندگان افغانستان که توام بود با تنشهای میان حکومت و نمایندگان، اتحادیه اروپا از آن استقبال کرده است.
من هم گفتوشنودی دارم با «ویگادس اوشکس» (Vygaudas Usackas) سفیر و نماینده خاص اتحادیه اروپا برای افغانستان که شما را به شنیدن این گفتوشنود جلب میکنم.
سپاس آقای سفیر، روز چهارشنبه هفته گذشته رییس جمهوری کرزی پارلمانی را افتتاح کرد که برای اولین بار انتخابات آن از سوی افغانها رهبری شد، افغانها تا چه حد در این کار موفق بودند؟
سفیر: «خوب قبل از همه میخواهم به مردم و رییس جمهوری افغانستان گشایش پارلمان را تبریک بگویم. امروز روزی بزرگی برای مردم افغانستان است، روزی بزرگی برای دوستان افغانستان که حامیان پروسه انتخابات به رهبری افغانها بودهاند. من همچنان از سخنرانی آقای کرزی در پارلمان افغانستان که به مسایل عمده ملی اشاره کرد و افغانها را به اتحاد و همبستگی دعوت کرد و از آنها خواست تا برای آینده درخشان کشورشان باهم کار نمایند، متاثر شدم.
ما به لیاقت و استعداد افغانها اعتماد داریم، در حدود 86 هزار افغان در برگزاری انتخابات مصروف کار بودند و برگزاری انتخابات به دست افغانها گامیست به پیش و ما این بار صرف برای آنان کمک مالی فراهم نمودیم.»
به نظر شما این انتخابات موفقیتآمیز بود؟
سفیر: «خوب انتخابات تحت شرایط دشوار چون نبود امنیت، عدم آگاهی کافی مردم و عدم حضور رایدهندگان کافی در افغانستان برگزار شد. ما تا اندازه علاقهمندی خویش را برای حمایت از برگزاری انتخابات از دست داده بودیم، زیرا مشکلات و چالشهای زیادی فرا راه انتخابات وجود داشت اما به خاطر پاسخ مثبت به در خواست حامد کرزی رییس جمهوری افغانستان، اتحادیه اروپا و ملل متحد به حیث حامیان عمده مالی انتخابات از برگزاری انتخابات حمایت کردند. مردم با وجود تهدیدها و چالشها در انتخابات شرکت کردند و بیشتر از 4 میلیون نفر رای خویش را به نفع این و یا آن کاندید به صندق ریختند. من خودم مردم را دیدم که در قطار ایستاده بودند و منتظر نوبت بودند تا رای خویش را به کار بردند.»
ما همه میدانیم که این انتخابات با مشکلات همراه بود و گزارشهای در مورد تخطیهای انتخاباتی وجود داشت. کمیسیون شکایات انتخاباتی به هزارها شکایات در این مورد رسیدگی کرد. با وجود اینهمه چیز دیگری را که ما شاهد آن بودیم عبارت از کارایی و مسلکی بودن کمیسیون مستقل انتخابات و کمیسیون شکایات انتخابات در راستای شفایت و جامع بودن پروسه انتخابات بود. ما هنوز به وقت زیادی نیاز داریم تا به انتخابات واقعن دموکراتیک، شفاف و جامع برسیم. اما با وجود آن هم، این قدمی بود به بیش. من امیدوار هستم که هم، دولت افغانستان، اعضای پارلمان جدید، کمیسیونهای انتخابات و شکایات انتخاباتی مسوولیتپذیر باشند، درسهایی را از این روند برای برگزاری انتخابات شفاف، جامع و بهتر در آینده بیاموزند.»

پس از اعلام نتیجه نهایی انتخابات و حالا گشایس پارلمان شما از آن حمایت کردید، این حمایت شما با انتقاد برخی از نامزدان معترض و برخی حلقات سیاسی روبهرو است، زیرا آنان این انتخابات را پر از تقلب میدانند؟
سفیر: «خوب، ما مداخله نمینمایم و این باید درست به دری و پشتو ترجمه شود. نخست ما اتحادیه اروپا و ملل متحد در رشد سیاسی داخلی این کشور هرگز مداخله نمیکنم. کار ما پاسخ به درخواستهاست، مانند پذیریش درخواست دولت افغانستان مبنی بر حمایت تخنیکی و مالی از انتخاباتی که به تاریخ 18 سپتامبر برگزار شد. دوم اینکه ما به شکایات رسیدگی نمیکنم و ما در این مورد قضاوت نمیکنیم. برای این کار کمیسیون انتخابات و کمیسیون شکایاتی انتخاباتی تعیین شد که ایشان کار خود را به خوبی انجام دادند. انتخابات را برگزار کردند و به شکایات انتخاباتی رسیدگی نمودند. یک تعداد از کاندیدان را از لیست حذف کردند و به همین گونه اقدامات دیگر. یقینن در صورتی که قضایایی جرمی وجود داشته باشد، دادستانی و نهادهای قضایی به آن با پیشکش نمودن شواهد رسیدگی خواهد کرد و کسانی را که مجرم شناخته میشوند مطابق به قوانین افغانستان جواب خواهند داد.»
نظر شما در مورد محکمه اختصاصی(دادگاه ویژه) که نامزدان پیروز آن را نمیپذیرند چیست؟
سفیر: «خوب قضاوت در مورد محمکه اختصاصی کار من نیست. قانون اساسی و قانون انتخابات به این مسئله رسیدگی میکند و مشخص میسازد تا چه کسی نتایج انتخابات را تایید کند.»
برخیها انتخابات را موفقیتآمیز و برخی آن را ناموفق میدانند، به نظر شما چند درصد این انتخابات موفقانه برگزار شد؟
سفیر: «دادن احصایه به درصدی کار مشکلی است. برگزار کردن انتخابات در چنین شرایط در یک کشوری که هنوز در حال جنگ است کار سادهای نیست. ما نمیتوانیم انتخابات در افغانستان را با انتخابات در سویس و بلژیک مقایسه کنیم زیرا شرایط در این کشورها خیلی متفاوت است اما در بخش کار کمیسیونها و اشتراک زنان نسبت به سالهای گذشته پیشرفتهای داشتیم. اشتراک 400 نامزد زن که از آن جمله 69 آنها انتخاب هم شدند یک پیشرفت محسوب میشود.»
نظر شما مشخص در مورد کمیسیونهای انتخابات و شکایات انتخاباتی چیست، آیا آنان در کارشان نسبت به گذشته موفق بودند؟
سفیر: «من فکر میکنم هر دو کمیسیون نسبت به سال قبل مسلکیتر عمل کردند و هیچکس عاری از خطا نیست و کسانی که مرتکب جرم در انتخابات شدهاند مطابق به قوانین افغانستان محاکمه خواهند شد.
کمیسیون انتخابات و کمیسیون شکایات انتخاباتی نظر به سالهای قبلی بهتر عمل کردند و از ظرفیت و مسلکی بودن بالا برخوردار بودند که من به آنها تبریک میگویم.»
آقای سفیر از این که با ما گفتوگو کردید ممنون.
سفیر: «تشکر»
خبر / رادیو کوچه
بر اساس اخبار رسیده، در پی اعتراض نقی محمودی وکیل فاطمه نصیرپور، سردبیر نشریه دانشجویی «آذربایجان قاینی» به حکم حبس شش ماهه صادره از دادگاه انقلاب مرند، دیوان عالی کشور دلایل ارایه شده از طرف محمودی را قبول و رای به نقض حکم صادره داده است.
لازم به اشاره است این حکم در دادگاه تجدیدنظر استان آذربایجان شرقی نیز عینن تایید شده بود.
فاطمه نصیرپور عضو تشکل آرمان دانشجویی دانشگاه آزاد تبریز بوده و به اتهام تبلیغ علیه نظلم جمهوری اسلامی از طریق انتشار نشریه دانشجویی «قادین سسی» محکوم شده بود. پیشتر قادر نوروزی نیز به اتهام مشابه در مرداد ماه سال 89 در شعبه اول دادگاه انقلاب تبریز محاکمه و از اتهام انتسابی تبرئه شده بود.
وکالت قادر نوروزی را نیز نقی محمودی بر عهده داشته است.
بیشتر بخوانید:
«شش ماه حبس تعزیری برای فعل انجام نشده»
شراره سعیدی/ رادیو کوچه
آیا ترس از همجنسگراها امری واقعی است؟ آیا ما از آنها میترسیم؟ آیا این احساس ترس از آنها موجب رفتارهای غیرانسانی از سوی ما میشود؟
پاسخ این پرسشها آری است، ترس از این انسانها که تنها در مورد ذائقه جنسیشان با اکثریت متفاوتند، به آن اندازه فراگیر است که برای خود نامی تخصصی و ویژه دارد، هموفوبیا، هموفوبیا از دو کلمه «هموسکشوال» و « فوبیا» گرفته شده است. این کلمه به همجنسگرایان و همجنسگرایی اشاره دارد و به معنی ترس و واهمه، که به وضعیت روانی فرد اشاره دارد.
پس هموفوبیا به معنی ترس از همجنسگرایی و همجنسگرایان و همچنین ترس از همجنسگرا شدن است. اما مفهوم آن بیش از اینها است.
اصطلاح هموفوبیا به معنی خشم و نفرت نسبت به همجنسگرایان، گریز از همجنسگرایی و بیارزش و بیاعتبار دانستن گرایش جنسی به همجنس، ترس از همجنسگرایان، پیش داوری و تعصب نسبت به انسانهایی که همجنسگرا هستند، بیمیلی برای به دست آوردن شناخت درست و علمی درباره پدیده همجنسگرایی و پافشاری بر تعصبات و پیشداوری به ارث رسیده در باره همجنسگراها است.
هموفوبیا وضعیتی است که در اکثر اجتماعات بشری ریشهای عمیق دارد و بر انسانهایی که در چارچوب هنجارهای فرهنگی حاکم نمیگنجند، ستم زیادی وارد میکند.
پس هموفوبیا به معنی ترس از همجنسگرایی و همجنسگرایان و همچنین ترس از همجنسگرا شدن است. اما مفهوم آن بیش از اینها است
در اصل هموفوبیا مشکل خود همجنسگرایان نیست بلکه یک عارضه روانی است که در بین غیرهمجنسگرایان دیده میشود و در جوامعی همچون کشور خود ما به دلیل ممنوعیت همجنسگرایی و عدم اطلاعرسانی درباره آن، عارضه هموفوبیا دامنگیر خود همجنسگراها هم میشود. اما نتایج حاصله از آن بهطور مستقیم زیانهای زیادی را بر همجنسگرایان وارد میکند، از غیرقانونی اعلام کردن آنها تا سرکوب فرهنگی، خانوادگی و اجتماعی. تا ترسی که از این ناحیه در روان جمعی جامعه ایجاد میشود و حتا خود همجنسگرا را به نفی و انکار گرایش جنسی خود وا میدارد.
هموفوبیا یک عارضه فرهنگی و نوعی نگاه به زندگی خود و دیگران است. این عارضه قابل درمان است هم در زندگی خود فرد و هم در اجتماع و برای اینکار مهمترین مسئله شناخت هموفوبیا است.
هموفوبیا در اصل ترس درونی فرد از نزدیک شدن به جنسـیت خود است. بدون توجه به اینکه چنین فردی حامل کدام گرایش جنسی است. این هسته اصلی پرورش فرهنگی در جامعه است.
ترس و گریز از همجنسگرایان، ترس از همجنسگرایی، ترس از اینکه مبادا کسی فکر کند من نوعی همجنسگرا هستم، ترس از برقراری رابطه عاطفی با همجنس. همه اینها اشکال مختلف هموفوبیا هستند.
افرادی که خود را دگرجنسگرا میدانند، با تعصب و بر اساس قضاوتهای از پیش تعیین شده با همجنسگرایان برخورد میکنند و حتا به خود اجازه میدهند که آنها را تحقیر کنند، کتک بزنند، مورد آزار و اذیت و حتا مورد سواستفاده قرار دهند. یک پسر جوان ممکن است به خود حق دهد که همکلاسی و یا برادر و یا پسر هممحلهای خود را که رفتار «مردانه» ندارد را بیجهت زیر مشت و لگد بگیرد یا او را تحقیر کند یا سرکوفت بزند.
این بروز همان چیزی است که آن را «سکسیسم» مینامند. یعنی چون یک نفر در چارچوب تعریف جامعه از رفتار مردانه و زنانه و شکل «ایده آل» مورد نظر فرهنگ اجتماعی نمیگنجد، پس سزاوار تحمل سختی، توهین و نفرت است، زیرا او بیارزشی است. این برخورد علاوه بر سکسیسم، نوعی نژادپرستی هم هست.
هموفوبیا به ترس افراد از بیرون گذاشتن پای خود از چارچوب نرمهای موجود اجتماعی در مورد نقش جنسی و رفتار جنسی میشود. تا جایی که حتا اگر کسی همجنسگرایی را هم قبول کرده باشد باز از اینکه یکی از افراد خانواده خود همجنسگرا باشد، ناراحت میشود و در بهترین حالت آن شخص را به پنهان کردن گرایش خود تشویق میکند. یا اگر در جمعی باشد که بر علیه همجنسگرایان صحبت میشود از اظهار نظر و اعلام مواضع خود طفره میرود مبادا که دیگران فکر کنند خود او همجنسگرا است و رفتار دیگری با او در پیش بگیرند.
بسیاری از دگرجنسگرایان تمایلی به دفاع از حقوق انسانی افراد همجنسگرا ندارند. حتا اگر باور داشته باشند که همجنسگرایی امری طبیعی و اجتنابناپذیر در خلقت است و فرد همجنسگرا چارهای جز آنچه هست، ندارد، و نباید برای نوع خلقتش محکوم و محروم شود، باز از او حمایت نمینمایند که این هم نوعی از هموفوبیا است.
همین بیمیلی حتا وقتی صحبت از حقوق برابر زنان هم میشود، باز در میان بعضی از مردان و حتا بعضی از زنان دیده میشود .
همجنسگرایان و دیگر افراد اقلیتهای جنسی در پروسه رشد و تربیت خود در خانواده و جامعه، ترس اجتماعی از همجنسگرایی و مختصات آن «هموفوبیا» را درونی میکنند. این باعث میشود که عارضه روانی هموفوبیا در ذهن و روان خود آنها ریشه عمیقی زده، آنها را در امر پذیرش گرایش جنسی خود و کنار آمدن با آن دچار مشکل کند.
هموفوبیا فرهنگی یک دست، خالص و تمام عیار، دگرجنسی را تبلیغ، معرفی و جا میاندازد و سیستمی با اعتبار خود تعریف کرده بر اساس تبعیض، پیشداوری و نابرابری بنا مینهد که اساس آن را مزیت بخشی به انسانهایی که تنها در چارچوب باورهای فرهنگی حاکم میگنجد، ترسیم میکند، لذا پیشداوری و تبعیض و سرکوب و نادیده گرفتن حق دیگران امری عادی و طبیعی قلمداد میشود.
و با آنکه هوفوبیا مسئله همجنسگرایان نیست اما دود آن بیش از همه به چشم آنها میرود، تعریف و تبیین همجنسگرایان و دیگر اقلیتهای جنسی به عنوان مشکل اصلی راه علاج هموفوبیا نیست، چرا که اینکار نوعی فرافکنی است و مشکل را در جایی به غیر از محل اصلی آن جستوجو میکند.

هموفوبیا در واقع عارضه ناپسندی است که در روابط انسانها بروز میکند و دگرجنسگرایان را به موضعگیری منفی نسبت به همنوعان خود وا میدارد. از آنجا که هموفوبیا تعصبات ذهنی افراد نسبت به همجنسگرایی و همجنسگرایان است، بهترین راه حل این مشکل و عارضه روانی همانا درمان آن در ذهنیت افراد است.
مهمترین کارکرد سرکوب و نفی همجنسگرایان همانا باور عمومی درباره نقش جنسی انسانها است که در هموفوبیا تجلی مییابد.
یادمان باشد که ریشه و علت هر سرکوب و تبیعیضی آن نیست که در انظار عمومی گفته میشود و دلایلی بیپایه برایش عنوان میکنند. جامعه و ساختارهای اجتماعی موجود انسانها را در چارچوب تعاریفی محدود نگه میدارد و «زن بودن» یا «مرد بودن» را تنها در همان چارچوب محدود میخواهد. علاج هموفوبیا راه را برای ارایه تعاریف تازهتر و گستردهتری از زن، مرد و کلن انسان میبندد و نقش بازدارنده دارد.
هموفوبیا از طریق ایجاد ترس آموزش داده میشود. هموفوبیا تنها اطلاع و آموزش دهی غلط فرهنگی ما درباره نقشهای جنسی و گرایش جنسی نیست، بلکه مهمتر از آن ترس و وحشتی است که بر هر فردی که چارچوب نرمهای فعلی را کنار میزند و از خط قرمز آن عبور میکند، تحمیل میشود، هم از طریق انواع فشارها و هم از طریق اثرات سو و نتایج و ضررهایی که متوجه فرد میشود از جمله خشونت، تحقیر، ایزولهکردن، متهمکردن به غربزدگی، اشاعه فرهنگ بیگانگان و…
پس نرمها و چارچوبهایی هستند که مقابله با هموفوبیا را بسیار مشکل میکنند تا ادامه آن را تضمین کنند. شناخت این نرها و ارزشهای حافظ هموفوبیا در مقابله با آن بسیار مهم است.
اینگونه برخوردها از جانب هرکسی ممکن است اعمال شود، از جانب خانواده، دوستان، همکاران، همکلاسیان، شخصیتهای معروف و…
غلبه بر ترس تنها راه مقابله با هموفوبیا است، خلاص شدن از دست ترس و وحشت تنها از راه رو در رو شدن با ترس و وسایل و راههایی که ترس بر فرد غلبه کرده، امکانپذیر است.
غلبه بر ترس آسان نیست اما غیرممکن هم نیست. به این دلیل آسان نیست که با عواطف و احساسات فرد تا حدودی عجین شدهاند. به خصوص که در جامعه اهرمهایی هستند که انسانها را از رو در رو شدن با ترس خود بر حذر میدارند، تا مبادا ترسشکنی عادت شود و آنوقت چارچوبها و هنجارهای موجود فرو بریزند.
از لحظه تولد کودک، پدر، مادر و اطرافیان همه در مورد مرد، زن و مختصات و تعاریف ذهنی و فرهنگی خود درباره زن مرد و توقعاتی که از آنها دارند را با هزار زبان و فرم مختلف به کودک گوشزد میکنند و حتا در حضور دیگران آنها را دوباره برای کودک بازگو میکنند، اسباببازی که برای هرکدام میخرند، آرزوهای خود برای آینده او که مرتب گوشزد میکنند و…. همه در جا انداختن نقشها و هنجارهای موجود در ذهن کودک تاثیر دارند و در آینده کار خلاص شدن از آنها، که در عمق ضمیر او جای گرفتهاند، را با مشکل مواجه میسازد.
با نگاهی جدی و عمقی به ساختارهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، محیطی، مذهبی و آموزشی موجود میتوان متوجه شد که چگونه همه اینها هموفوبیا را تبلیغ و ترویج میکنند و با هزاران قانون و نرم نوشته و نانوشته، گذر از هموفوبیا را ناممکن کردهاند.
خبر / رادیو کوچه
در روزهای اخیر، دو شهروند بهایی، به نامهای ضیائیه اسحاقی(شعاعی) و فرهاد امری، توسط نیروهای امنیتی شهر مشهد بازداشت شدهاند.
به گزارش هرانا، صبح روز سهشنبه دوازدهم بهمن ماه، ماموران امنیتی مشهد با ورود به منزل یک شهروند بهایی به نام ضیائیه اسحاقی(شعاعی) او را به همراه فرهاد امری از نزدیکان وی بازداشت کردند.
گفته میشود نیروهای امنیتی علاوه بر بازداشت این دو نفر به تفتیش منزل و ضبط برخی کتب، سی دی و کامپیوتر شخصی نیز پرداختند.
تاکنون از محل نگهداری و علت بازداشت این دو شهروند بهایی اطلاعی در دست نیست.
اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه
اگر که میخواهید به شناسنامه و دایرهالمعارف زندهی فرهنگ عامه و موسیقی روحوضی تهران قدیم دست پیدا کنید، احتیاجی به گشتن در میان انبوهی از کتب و فایلهای صوتی و تصویری نیست. «مرتضی احمدی» سالم و سرحال، زنده و پرانرژی هنوز در میان ماست تا روایتگر میراثی باشد که سالهاست به تاراج رفته و دیگر کسی از آنها نشانی نمیگیرد.
«احمدی» در سال ۱۳۰۳ در جنوب تهران از خانوادهای با اصـالت تفرشی به دنیا آمد. برای تـحصیل ابتدا به مکتب و سپس به دبستان «منوچهری» در میدان گمرک رفت و بعد از آن به دبیرستان «شرف» و دبیرستان «روشن» رفت. در شانزدهسالگی ورزش باستانی و فوتبال را شروع کرد و به هـمراه تیم فوتبال دبیرستانش در مسابقات آموزشگاههای تهران رتبههایی به دست آورد. بعدها در تیم فوتبال «راهآهن» تهران و پس از آن در باشگاه «راهآهن» بازیکن و مربی شد.
پس از چند تلاش آماتوری در تاتر در ۱۳۲۱ با کمک عدهای از دوستانش «تماشاخانه ماه» را روبهروی «باغفردوس» دایر کرد، ولی پس از چند هفته مـجبور به ترک آنجا شد. در اوایل پاییز ۱۳۲۲ در تاتر «فرهنگ» برای اولین بار «پیشپردهخوانی» کرد و در نتیجه آن بازیگر تاتر هم شد. مدتی بعد پدرش از فعالیت او در تاتر مطلع شد و او را از خانه بیرون کرد. «مرتضی احـمدی» پس از مدتی همزمان با هنرپیشگی، در راهآهن تهران بهعنوان تعمیرکار استخدام شد.
«مرتضی احمدی» سالم و سرحال، زنده و پرانرژی هنوز در میان ماست تا روایتگر میراثی باشد که سالهاست به تاراج رفته و دیگر کسی از آنها نشانی نمیگیرد
«مرتضی احمدی» برای اولین بار به سبک «بیات تهران» در پیش پردهها آواز خواند و نیز اولین بار در ۱۳۲۲ ترانهی «گلپریجون» را اجرا کرد، که بسیار مـحبوب شد و به خاطر آن برای کار در رادیو تهران دعوت شد. در یکی از پیش پردهها ترانهای دیگری به نام «کارگرم من» را اجرا کرد که منجر به اعتصاب کارگران راهآهن شد که در نتیجه، «مرتضی احمدی» به بخش حسابداری راهآهن منتقل شد و پس از پایان اعتصاب دستگیر شد و در کلانتری تعهد کرد از آن به بعد، از اجرای آن پیش پرده خوداری کند.
پیشپردهی دیگری نیز با اجرای «احمدی» به نام «قدسشاهین»، دربارهی ماجرای تجاوز جنسی عدهای از سربازان آمریکایی به یک زن ایرانی، توقیف شد. ولی پس از اجرای مجدد آن در پاییز ۱۳۲۳ در جـمعی خصوصی، مـحکوم شد شش ماه به کرمان تبعید شود که با پیگیری «مـحمدمسعود»، مدیر روزنامهی «مرد امروز» ملغی شد. چندتا از پیشپردههای دیگر با اجرای «احمدی» نیز تاکنون توقیف شده است.
«احـمدی» در ۱۳۲۳ به «رادیو تهران» رفت و چندی بعد در «رادیو ایران» و سپس در «رادیو و تلویزیون ایران» به عنوان مجری برنامههای کمدی، شروع به کار کرد. در دورههای مـختلفی در رادیو کار کرد و از جـمله تیپی به نام «بابا جاهلگریان» را اجرا کرد و به سبکهای مـختلف ترانه و آواز خواند. در فروردین ۱۳۵۳ نقش اول سریال پربینندهی «هردمبیل»، نوشتهی «پرویزخطیبی» را بازی کرد، «احمدی» در نظرخواهی از مردم در سال ۱۳۵۶ بهعنوان محبوبترین هنرپیشهی رادیو انتخاب شد. مرتضی احمدی در ۱۳۲۶ گویندهی فیلمهای خارجی شد و از اعضای اولیهی انـجمن گویندگان و سرپرستان گفتار فیلم در سال ۱۳۴۲ بود.
پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ «احمدی» بازیگری را کنار گذاشت و به مدت هفت سال به اهواز رفت. ولی پس از بازگشت به تهران، دوباره کار بازیگری را در سریالی تلویزیونی به نام «تکمضراب» از سر گرفت. از سریالهای تلویزیونی دیگری که بازی کرده است، میتوان از «سلطان صاحبقران»، «هفت شهرعشق» ۱۳۵۶، «آیینه»، و «زیر بازارچه» ۱۳۷۷، به کارگردانی «رضا ژیان» نام برد.

در فروردین ۱۳۴۹ «احمدی» به دعوت «علی حاتمی»، ترانهی عنوانبندی فیلم «حسنکچل» را، «ضربیخوانی» کرد. در هـمین سبک، در ۱۳۲۸ پنج صفحهی موسیقی برای یک شرکت انگلیسی ضبط کرد. «مرتضی احمدی» بیش از چهارصد ترانهی ضربی و صد و پنجاه ترانهی فکاهی خوانده است، این ترانهها بیشتر از نوشتههای «نصیریفر»، نویسندهی کتابی است به نام «مردان موسیقیسنتی و نوینایران» که بیشتر کارهای موزیکال «مرتضی احمدی» برگرفته از آن است.
از ماندگارترین آثارش میتوان به کار دوبله وی در مجموعه کارتون ژاپنی «پینوکیو» اشاره کرد، که در آن در نقش «روباه مکار» به خواندن متن میپرداخت. دیگر اعضای این گروه عبارت بودند از «ناهید امیریان» در نقش «جینا»، «نادره سالارپور» در نقش «پینوکیو» و «کنعانکیانی» در نقش «گربه نره.»
«احـمدی» در ۹ مرداد ۱۳۳۴ با یکی از همکارانش در راهآهن ازدواج کرد که، در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۵۰ بر اثر سرطان درگذشت. او از این ازدواج یک فرزند دختر و یک فرزند پسر دارد.
با توجه به آنکه متاسفانه به تجربه ثابت شده است که با درگذشت چنین بزرگانی دفتر بخشی از فرهنگ عامه و فولکلور ما نیز بسته میشود، «مرتضی احمدی» از چند سال پیش شروع به نوشتن بخشی از این فرهنگ شفاهی، جمعآوری ترانههای عامیانه و ضبط ترانههای ضربی و روحوضی کرده است. کتاب اول او با عنوان «من و زندگی» بخشی از چهرهی تهران قدیم و خاطرات زندگیاش را در بر میگیرد. کتاب دوم «احمدی» «کهنههای همیشهنو» شامل ترانههای روحوضی است. اینها ترانههای فولکلوریکی هستند، که فقط متعلق به تهران است و با توجه به درگذشت نزدیک به تمامی هنرمندان و خوانندگان این ترانهها، جمعآوری آنها بسیار مشکل بوده است. کتاب بعدیاش «فرهنگ بروبچههای تهرون» نام دارد که در این کتاب، تمام واژهها و ضربالمثلهای تهرانی را جمع کرده است. کتاب چهارم او «تهرون و تهرونی»هاست و کتاب پنجم «تاریخچه کوچهباغی و پیشپردهخوانی» نام دارد.

چندی پیش مراسم نکوداشتی برای این هنرمند پیشکسوت موسیقی، تاتر و سینما در «تالار وحدت» برگزار شد که بزرگانی همچون «حسین علیزاده»، «جمشید مشایخی» و «مرضیه برومند» سخنرانی کردند. استاد «علیزاده»، آهنگساز و نوازندهی بزرگ میهمانمان دربارهی «مرتضی احمدی» چنین گفت: «چیزی که بسیار اهمیت دارد این است که ما در شهر تهران زندگی میکنیم و در کشوری هستیم که هویت و فرهنگی را برای مردم قایل میشویم، اما چون تهران یک شهر مهاجرنشین بوده است، خیلی نمیتوانیم هویت مشخصی را برای آن قایل شویم.» اما وقتی در خانه «مرتضی احمدی» را میزنیم، متوجه میشویم که مردم ایران هویت داشتند و چقدر هم شاد بودند. آن چیزی که این ملت با آن سر سازگاری ندارد، این است که بخواهیم این چیزها را از آنها بگیریم و بگوییم موسیقی، هنر و شاد زیستن را همانطور که ما میگوییم داشته باشید، اما بچههای ایران وقتی که نام «مرتضی احمدی» میآید، اصالت خودشان یادشان میآید. اسم «مرتضی احمدی» اصیل است.
پنجشنبه 14 بهمن 89/ 3فوریه 2011
اجرا: اعظم
استودیو: دامون
تقویم تاریخ
پسنشینی تند- «راوی ترانههای کوچه»- اکبر ترشیزاد
بخش اول خبرها
مجله جاماندگان- «ما از تو میترسیم»- شراره سعیدی
مجله خبری کابل- «افغانها انتخابات مجلس نمایندگان را خوب برگزار کردند»- آرین
روز نگاشت- «آخرین اعجوبه موسیقی»- محبوبه
پاپاراتزی- «کیم کارداشیان یا الیویا وایلد کدام سکسیترند»- بهنام
گزیدهی اخبار مطبوعات تاجیکستان – کیومرث
دایرهی شکسته-«دزدیدن قرص نانی که جاودانه شد»- مهشب تاجیک
روشنان- «بهاران خجسته باد»- یسنا یاوری
بخش دوم خبرها
خبر / رادیو کوچه
درگیریها در میدان «تحریر» قاهره همچنان ادامه دارد و به گفته شاهدان عینی، طرفداران حسنی مبارک، رییس جمهوری مصر، بامداد روز پنجشنبه به سوی تظاهرکنندگان حاضر در میدان «تحریر» تیراندازی کرده که تا کنون پنج تن کشته و شماری نیز مجروح شدهاند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه تیراندازیهای پراکنده از ساعت ۴ بامداد روز پنجشنبه آغاز شده است.
این در حالی است که وزارت بهداشت مصر شامگاه روز چهارشنبه اعلام کرد که در درگیریها بین طرفداران و مخالفان حسنی مبارک، رییس جمهوری مصر، در اطراف میدان «تحریر» قاهره سه نفر کشته و بیش از 650 نفر زخمی شدهاند.
احمد حسنی فرید، وزیر بهداشت مصر چهارشنبه گفت: «بیشتر زخمیها بر اثر برخورد سنگ مجروح شده و کسی به علت اصابت گلوله زخمی نشده است.»
لازم به اشاره است تعداد کشتههای مصری در درگیریها از ابتدای ناآرامیها تا کنون بیش از 100 تن گزارش شده است.
بیشتر بخوانید:
«افزایش شمار کشته و مجروحان درگیریهای مصر»
Ardavan Roozbah\ Radio Koocheh
ardavan@koochehmail.com
Translated by Kave
One another time the execution of an election demonstrator who seized in the Ashura Day last year caused a new wave of objections and surprise in the world especially for Iranian human right and social activists. In Saturday 30th of January, against warrant-demonstrators and social activists gathered before Interests Section of Islamic Republic of Iran and asked for proper action against the current executions in Iran.
Zahra Bahrami, an Iran-Dutch nation who seized in Ashura Day after demonstration, at first has interrogated for demonstrating and political charge. After that, she charged for drug smuggling and faced death warrant in trail, although her first charge, attending in Ashura Day demonstration, had not inspected and she was waiting for her reviewing and remission appeal.
Acting hastily for executing was so quick that her lawyer, Jinous Sharifi, was called the execution warrant as unbelievable and stated that she must be informed about the warrant at least. Her daughter, amazed about her sudden mother warrant stated that in the morning when she was waiting for a change in her mother's warrant, heard about her execution.
After the execution of the Iran-Dutch national person, it seems that the globe is not acting very sensitively toward these executions although Netherlands government had halted its political relations with Islamic Republic due to Zahra Bahrami execution
Before this, death warrants for Jafar Kazemi and Mohammad Ali Hajaghaei, two of pro-election demonstrators, had executed due to the charges of relating to Mojahedin Khalgh Organization without informing their lawyers.
In addition, before this happened, Ali Saremi for the same reason and without prior informing and because of video recording in the favor of Mojahedin Khalgh Organization had executed. In this situation, in other prisons like in Orumiyeh, Sanadaj, Qom, Mashhad and others we are informed about mass executions.
After the execution of the Iran-Dutch national person, it seems that the globe is not acting very sensitively toward these executions although Netherlands government had halted its political relations with Islamic Republic due to Zahra Bahrami execution.
The rulers in Iran have started a new wave of executions recently that proves a new movement inside it. Are these persons faced the results of after-election demonstrations' revenge? Are the leaders related to Iranian movements were able to stop these revenges through expressing their objection and establishing a cooperating atmosphere?
One of the demonstrators says:
Today is January 30 and we are gathering before Interests Section of Islamic Republic of Iran. The people are saying; "The section of criminals must be closed" These slogans expressed against executions and massacres in Iran. Egyptians, Tunisians gathered in streets for demanding changes and as Iranians saw the signs, remember the days when they fought for freedom and are wishing a day for continuing the movements more seriously until gaining victory.
This is a protesting before Section of Islamic Republic of Iran. Here the question is that "Is there any sensitivity for Islamic Republic to see these protesters gathered here?"
One of the protestors says:
As they do not pay attention to manifest of human right defender organizations, they kill easily. Now they are in the office and hearing us. Absolutely they do not like to see Iranian came for protesting and expressing their slogans before Section of Islamic Republic of Iran in Washington, the capital of the U.S. Nevertheless, the regime is so hideous that they do not pay any attention and become anxious about the presence of this number of Iranians. However, we are not going to be silent and cannot tolerate of every crime in Iran.

In Sunday 31st of January, a group of social and human rights activist gathered before Section of Islamic Republic of Iran in Washington for expressing their objection toward executions in Iran and vast arrests and human rights violation there and asked the globe to act more seriously toward it.
One of the other demonstrators says:
In Sunday, we are going to gather before Section of Islamic Republic and perform a strike against criminals' regime. Today we gathered because of instant executions. According to Islamic Republic laws, every 8 hours one would executed. We gathered to show rightful voice of Iranians to the world.
One of the other demonstrators, stated that expanding executions is anguishing and if not a serious reaction responded, certainly this wave of executions will be more expanded.
The demonstrators express their objections by slogans like; "Stop the executions in Iran!" "Act against arrests and executions in Islamic Republic!" and "Put the executers into trail!" These demonstrators also moved to Egypt Embassy to support Egyptian demurrers.
Farsi
خبر / رادیو کوچه
روز پنجشنبه، مقامات کره شمالی و جنوبی از توافق دو کشور بر سر انجام مذاکرات اولیه در تاریخ هشت فوریه مطابق با نوزده بهمن ماه خبر دادهاند. مذاکرات در یک دهکده مرزی انجام میشود. این گفتوگو در خصوص مسایل نظامی صورت میگیرد.
به گزارش یونهاپ، به گفته یکی ازمقامات کره جنوبی، کره شمالی با ارسال نامهای به وزارت دفاع این کشور پیشنهاد جدیدی مبنی بر انجام مذاکرات بر سر مسایل نظامی را مطرح کرد که مورد قبول مقامات کره جنوبی قرار گرفت.
به گفته این مقام بلند پایه این دیدار در دهکده مرزی «پانمونجوم» انجام میشود.
پیش ازاین دو کشور به پیشنهاد کره جنوبی بر سرانجام مذاکرات در تاریخ یازده فوریه مطابق با بیست و دو بهمن به توافق رسیده بودند که چند روز پیش پیشنهاد کره شمالی مبنی بر 10 روز جلو انداختن این دیدار با مخالفت کره جنوبی روبهرو شد.
رییس جمهوری کره جنوبی «لیمیونگباک» روز گذشته در یک برنامه تلویزیونی از همسایه شمالی خود خواست قدر این فرصت را برای انجام گفتوگویی مفید و نتیجه بخش بداند و ابراز امیدواری کرد کره شمالی بتواند دست از رفتارهای تحریکآمیزش بردارد.
این دور مذاکرات اولین ارتباط رسمی دو کره از زمان قطع تمام مبادلات در پی حملات نظامی انجام شده توسط کره شمالی است.
بیشتر بخوانید:
«کرهجنوبی با کره شمالی مذاکره نظامی میکند»
آرین / دفتر کابل / رادیو کوچه
ریاست امنیت ملی افغانستان میگوید دو «ملاامام» مسجد را که با حملهکنندگان انتحاری در کابل همکاری میکردند بازداشت کرده است.
لطفاله مشعل سخنگوی ریاست امنیت ملی افغانستان امروز در یک نشست خبری در کابل گفت این ملاامامان مساجد حملات انتحاری را سازماندهی می کردند.
وی افزود این دو ملاامام عضویت دو گروه تروریستی را به عهده داشتند که همراه با آنان سه تن دیگرشان نیز بازداشت شده است.
به گفته آقای مشعل این تروریستان قصد حمله انتحاری در میدان هوایی و جاده شش درک کابل داشتند و میخواستند ماینهای مغناطیسی را در خودروهای نیروهای پلیس و ارتش نصب کنند.
سخنگوی امنیت ملی افغانستان گفت هردو گروه بازداشت شده مربوط به شبکه تروریستی حقانی است.

او گفت عاملان حمله انتحاری اخیر که یک سوپر مارکیت را هدف قرار دادند نیز بازداشت شده است.
در این حمله که جمعه گذشته رخ داد شش عضو یک خانواده و چند شهروند خارجی کشته و شماری دیگر نیز زخمی شده بود.
طالبان مسوولیت آن حمله را به عهده گرفته بودند.
لطفاله مشعل سخنگوی ریاست امنیت ملی در یک نشست خبری که امروز پنجشنبه دایر شده بود گفت، نیروهای امنیتی «حاجی اعلا گل» که ملا امام مسجد عمر فاروق در منطقه تایمنی شهر کابل بود را بهدلیل همکاری باگروپهای تروریستی بازداشت کرده است.
بهگفته مشعل ملام امام یاد شده افراد انتحاری را درمسجد دعوت و بهصورت مشترک پلانهای انتحاری را سازماندهی میکردهاند.
وی افزود مقدار مواد انفجاری ماینهای مختلف النوع نیز از اتاق خواب این ملاامام به دست نیروهای امنیت ملی افتاده است.
آقای مشعل همچنان از بازداشت یک گروپ انتحاری سه نفری که درحمله بر نیروهای ارتش افغانستان در ساحه پل چرخی کابل متهم هستند نیز خبر داد.
به گفته مشعل یک فرد دیگر که که دانشجو دارالعلوم دانشگاه قندهار است نیز به اتهام دست داشتن با تروریستان بازداشت شده است.
سخنگوی امنیت ملی میگوید که افراد بازداشت شده در تحقیقات ابتدایی به جرمشان اعتراف کردهاند.
کیومرث/ دفتر تاجیکستان/ رادیو کوچه
«نجات»
این نشریه وابسته به «حزب نهضت اسلامی تاجیکستان» هوادس «تونس» و اعتراض گسترده مردم در«مصر» – را پیامی به رهبران کشورها آسیا مرکزی و از آن جمله تاجیکستان دانسته است. نشریه مینویسد، «در کشوری که یک نفر و آن هم مدت طولانی رهبری کرده، ولی نمیتواند مردمش را از بند فقر و فساد بیرون کشد، چنین سرنوشت در پیش است.» «نجات» در حالی چنین اشاره میکند، که «امام علی رحمان» رییس جمهوری تاجیکستان طول ۲۰ سال اخیر زمام دولت را در دست دارد.
وی در سال ۱۹۹۱ میلادی به عنوان رهبر شورا عالی و سال ۱۹۹۴ همچون رییس جمهوری تاجیکستان انتخاب شد. آقا «رحمان» در طول این مدت دهها مخالف سرسخت خود را یا از کشور بیرون و یا به زندان افکند و همچنین با تغیر قانون اساسی در سال ۲۰۰۳ میلادی توانست مهلت ریاست جمهوری را به دو هفتساله تمدید کند. با این حال، تاجیکستان در زیر رهبری «امام علی رحمان» از جمله کشورهای فقیر دنیاست، که قرض بیرونیاش حدود ۲ میلیارد بوده، بیشتر از ۱ میلیون ساکن کشور در مهاجرت کاری در روسیه قرار دارند. «نجات» مینویسد، «در تاجیکستان و «قزاقستان» و «ازبکستان» حادثههای مشابه به تونس و مصر به نظر میرسند و ناگزیر دیر یا زود این گونه حوادث در این کشورها تکرار میشوند.»
«فرژ»
نگرانیها از حکومترانی طولانی و ناموفق رهبران بعضی از کشورها در حالیست، که هفتهنامه «فرژ» صحبت «جنرال عبداله حبیباف»، سابق معاون وزیر دفاع تاجیکستان را چاپ کرده است. نشریه مینویسد، از ابتدای تاسیس جمهوری تاجیکستان در آغاز قرن گذشته رهبریت کشور از شمال تاجیکستان، که مرکزش «خجند» است تعیین میشد. این روند در طول هفتاد سال حکومت شوروی هم ادامه کرد و تنها در زمان جنگ داخلی تاجیکستان و برابر به سر قدرت رسیدن «امام علی رحمان»، که از جنوب کشور است، خاتمه یافت.
«جنرال عبداله حبیباف» گفته است محلگرایی و خیشاوندسالاری نه به منفعت مردم و نه رییس جمهوری تاجیکستان است. وی این همه را نقص جدی مسوولان بخش کادری حکومت عنوان کرده است. «حبیباف» همچنین از جلب شدن فرزندان افراد منصبدار به وزارتخانه و ادارههای دولتی در تاجیکستان اظهار تشوش کرده و گفته است که آن عاقبت خوبی نخواهد داشت.
«ملت»
برکناری روحانی سرشناس تاجیک «ایشان نورالدین توره جانزاده» از مقام امامخطیبی مسجد «محمدیه» در ناحیه «وحدت» قسمت شرقی شهر دوشنبه را به بحث گرفته است. نشریه میگوید، «ایشان نورالدین» مسوولیت امامخطیبی خود را به برادرش «مولوی محمودجان توره جانزاده» واگذار کرده است. «حاجی اکبر توره جانزاده» سابق معاون نخستوزیر تاجیکستان و از رهبران پیشین اتحاد نیروهای مخالفین تاجیک، که برادر ایشان نورالدین و موسس مسجد محمدیه است، گفته که برادرش همچون امامخطیب نمیخواست در جلسهها حکومت اشتراک کند و آنها مجبور شدهاند امامخطیبی را به برادر دگرشان محمودجان توره جانزاده بدهند. هر هفته روز جمعه هزارها نفر برای شنیدن موعظه ایشان نورالدین از هر گوشه و کنار کشور به مسجد «محمدیه» میآمدند.
ایشان نورالدین در سخنرانیها روز جمعه خود گاهی به سیاست هم دخل کرده، از مناسبت سرد مقامات با روحانیان انتقاد میکرد. در پی چنین انتقادهایش او را بارها به «کمیته امنیت ملی» احضار کرده و خواستهاند تا بررسی مسایل سیاسی در مسجدش را خاتمه بدهد. ایشان نورالدین که سالها جنگی داخلی تاجیکستان در قزاقستان زیسته است، گفته که در صورت زیاد شدن فشار دوباره به این کشور آسیای هجرت خواهد کرد. «ملت» مینویسد، «برکناری ایشان نورالدین از مقام امامخطیبی در حالیست، که قبلن روحانی دیگر سرشناس تاجیکستان «حاجی میرزا» در منطقه جنوب کشور نز از مقام خود استعفا داده بود.
«پژواک»
مرز تاجیکستان با افغانستان در منطقه «شوراآباد» – را مرز ناآرام نامیده، از کوچ بستن ساکنان رستای «بلاشک» در این منطقه خبر داده است. ساکنان روستای «بلاشک شوراآباد» گفتهاند، از حمله قاچاقچیان مواد مخدر و درگیری آنها با مقامات مرزبانی و امنیتی تاجیکستان به داد آمده، از این منطقه خطرزا به جای امنتری رفته زندگی اختیار خواهند کرد. به نوشته «پژواک» مقامات شوراآباد تاجیکستان گفتهاند، در این منطقه گروگانگری ساکنان از سوی قاچاقچیان افغان به مشاهده میرسد. اما آنها گفتهاند به دلیل کوه و جنگلزار بودن این منطقه مرز با افغانستان نظارت کامل امکانناپذیر است. آنها گفتهاند این قسمت مرز را با چرخبال میشود نظاره کرد، چیزی که آنها ندارند. بعد از فروپاشی شوروی مرز تاجیکستان و افغانستان را نیروهای مرزبان روسیه محافظت میکردند، اما بعد از سال ۲۰۰۰ میلادی با تقاضا دولت تاجیکستان آنها حفاظت مرز را به اختیار مرزبانهای تاجیک گذاشتند.
«آزادگان»
این هفته معاش یا حقمزد ماهانه وزیران و رییسان را حساب کرده است. «آزادگان» به نقل قول از رییس مجلس نمایندگان، «پلته پایانی پارلمان تاجیکستان» گفته است، که معاش وکیلان مردمی حدود ۷۴۰ دالر را تشکیل میدهد. وزیر معارف تاجیکستان گفته است، همگی کمی بیشتر از ۵۰۰ دالر امرکای معاش میگیرد و نه در بانک داخلی و نه خارجی حسابی هم ندارد. رییس «آژانس مبارزه با مواد مخدر تاجیکستان» گفته است، ۶۵۰ دالر و دادستان کل گفته است، که بیشتر از معاش وکلان مردمی حقمزد دریافت میکنند. این در حالیست،که معاش حداقل در تاجیکستان برابر به ۵۰ دالر امرکای است و یک آموزگار در یک ماه حدود ۱۰۰ دالر به سختی دریافت میکند، که نمیشود با آن زندگی خوب و شایسته داشت.
خبر / رادیو کوچه
شامگاه چهارشنبه، منابع دولتی پاکستان اعلام کردند که در برخورد مسلحانه بین سربازان این کشور و نیروهای افغان در مرز دو کشور روی داد، یک سرباز پاکستانی کشته و سه سرباز دیگر زخمی شدهاند.
به گزارش بیبیسی، مقامات پاکستانی محل این درگیری را منطقهای موسوم به غلامخان، در وزیرستان شمالی، اعلام کردهاند که گمان میرود از مناطق تحت نفوذ شبهنظامیان طالبان و شبکه القاعده است.
برخورد روز گذشته شدیدترین درگیری مرزی بین سربازان افغانستان و پاکستان از ماه مه سال 2007 توصیف شده است.
در برخورد مرزی سال 2007، سه غیرنظامی و یک مامور پلیس جان خود را از دست دادند.
در مورد علت درگیری روز چهارشنبه، مقامات افغان و پاکستانی مرزبانان طرف دیگر را مسوول آغاز این برخورد معرفی کردهاند.
گزارش مستقلی از چگونگی این برخورد مرزی تاکنون ارایه نشده است.
لازم به اشاره است تنش میان پاکستان و افغانستان بر سر کنترل مرزهای طولانی دو کشور، همواره وجود داشته است و هر یک از دو طرف، دیگری را به بیتوجهی به مبارزه با شورشیان فعال در مناطق مرزی متهم میکند.
محبوبه شعاع / رادیو کوچه
mahboobeh@koochehmail.com
سوم فوریه برابر با زادروز «فلیکس مندلسون» از آهنگسازان یهودیتبار «آلمان» در اوایل دوره رمانتیک است. او کاشف آثار ناشناخته باخ نیز بود و با اجرا و رهبری آثار او در کشورهای گوناگون اروپایی باخ را به همگان شناساند. مندلسون زاده سال 1809 بود و در سال 1947 درگذشت.
«یاکوب لودویگ فلیکس مندلسون بارتولدی» در سوم فوریه سال 1809 در یک خانواده یهودی، پروتستانی در شهر «هامبورگ، آلمان» به دنیا آمد. پدر بزرگش یک فیلسوف یهودی و پدرش یک بانکدار ثروتمند بود که مذهب یهود را رها کرد و پروتستان شد و نام خانوادگی «بارتولدی» را برای خود انتخاب کرد.
خانواده مندلسون علاقه زیادی به هنر و ادبیات داشتند. پس او از همان کودکی به یادگیری پیانو و ویولون پرداخت و از هشت سالگی در «برلین» نزد استادهای معروف آن دوره آموزش هارمونی و آهنگسازی را فرا گرفت.
مندلسون همانطور که خود میپنداشت، مانند موتسارت نابغه بود و هنگامی که بیش از هفده سال از عمرش نگذشته بود، یکی از شاهکارهای ادبیات موسیقی، اورتور به نام «رویای نیمه شب تابستان» را روی نمایشنامه شکسپیر نوشت. «مارش عروسی» معروف او نیز بخشی از همین اثر است. «هاینریش هاینه» شاعر نامی که یکی از کنسرتهای فلیکس را در دیداری خانوادگی شنیده بود، او را «آخرین اعجوبه موسیقی» نامیده بود.
وی همچنین نخستین کسی بود که با اجرای تعزیه «سن متیو» در یازدهم مارس، ۱۸۲۹ عظمت «باخ» را به جهانیان شناساند و نام او را زنده کرد. او در سال ۱۸۳۷ با دختر ی به نام «سسیل رن» ازدواج کرد و ثمره ازدواج آنها پنج فرزند بود و در سال ۱۸۴۳ نخستین دانشکده موسیقی آلمان را در شهر «لایپزیگ » بنیاد نهاد.

از آثار ماندگار او میتوان از مجموعه هشت جلدی ترانههای بیکلام، اپرای مذهبی پولس رسول و سمفونیهای اسکاتلندی و سمفونی مشهور به پروتستانها نام برد. که معروفترین آنها شامل «پیشنوای غار فینگال یا پیشنوای هبریدها»، «کنسرتو ویولن در میمینور»، «پیشنوای دریای آرام و سفر موفق، برپایه دو شعر از گوته» و «قطعات پیانویی آوازهای بدون کلام» است.
آنچه او را ماندگار و از دیگر آهنگسازان بهنام متمایز ساخته، یکی پرکاری و پرباری او در ساختن سمفونیها، قطعات گوناگون برای پیانو و ویولون و همچنین اوراتوریومهایی هستند که شاید بتوان آنها را به اپراهای مذهبی معنی کرد.
وی از جمله آهنگسازان متمولی بود که فارغ از گرفتاریهای مادی، زندگی پرنشاطی را گذراند. اما در روز چهارم می سال ۱۸۴۷ خواهرش «فانی»، به ناگاه درگذشت و مندلسون به محض شنیدن خبر مرگ خواهرش شادی خود را از دست داد و دچار افسردگی شد و در چهارم نوامبر همان سال، درحالی که ۳۸ سال بیش نداشت، سکته کرد و در لایپزیگ درگذشت.
گفته شده است که او را میتوان به وضوح دنبالهرو باخ و «موتسارت» دانست زیرا در انتخاب فرمهای آثارش از مکتب کلاسیک سرپیچی نکرد و آنها را با تغییرات جزیی به کمال مطلوب خود رساند. هر چند مندلسون را پیرو مکتب رومانتیسم در موسیقی میدانند، یعنی سازنده آثاری هدفمند و دارای پیام شخصی آفریننده آن، ولی او همواره از حیث سبک و سیاق به مکتب کلاسیک وفادار ماند.
منبعها:
ویکیپدیا
گوگل
آفتاب
همشهری
رادیو کوچه
تیم فوتبال ایران در تازهترین ردهبندی اعلام شده از سوی فدراسیون جهانی فوتبال، فیفا، با صعودی 21 پلهای در رده چهل و چهارم تیمهای فوتبال جهان قرار گرفته است.
به گزارش مهر، فوتبال ایران که در ردهبندی ماه دسامبر سال 2010 با 491 امتیاز رتبه شصت و پنجم دنیا و چهارم آسیا را در اختیار داشت در ردهبندی ماه ژانویه سال 2011 با 571 امتیاز به رده چهل و چهارم ردهبندی فیفا صعود کرد.
در این رده بندی همچون ماههای قبل اسپانیا با 1887 امتیاز رتبه نخست را در اختیار دارد و هلند و آلمان به ترتیب با 1723 و 1485 در ردههای دوم و سوم ایستادهاند.
ژاپن، استرالیا و کره جنوبی که بالاتر از ایران رتبههای اول تا سوم رده بندی تیمهای آسیایی را به خود اختصاص دادهاند به دنبال درخشش در مسابقات جام ملتهای آسیا صعودی قابل توجه در ردهبندی فیفا داشتهاند. در این رده بندی ژاپن با 882 و 12 پله صعود به رتبه هفدهم ردهبندی فیفا رسید و بالاتر از استرالیا ایستاد که تا ماه پیش بهترین تیم آسیا بود.
استرالیاییها در آخرین ردهبندی فیفا با 847 امتیاز سکوی بیست و یکم را در اختیار دارند و نسبت به ماه گذشته پنج پله در این جدول صعود کردهاند. کره جنوبی همچنان تیم سوم ردهبندی تیمهایی آسیایی است که با 735 امتیاز نسبت به ماه گذشته هفت پله صعود کرده و رده سی و دوم رنکینگ فیفا را در اختیار دارد.
رده بندی پنج تیم برتر آسیا به این شرح است:
1- ژاپن 882 امتیاز (17 جهان)
2- استرالیا 847 امتیاز (21 جهان)
3- کره جنوبی 735 امتیاز (32 جهان)
4- ایران 571 امتیاز (44 جهان)
5- ازبکستان 424 امتیاز (77 جهان)
رده بندی 10 تیم برتر جهان به این شرح است:
1- اسپانیا 1887 امتیاز
2- هلند 1723 امتیاز
3- آلمان 1485 امتیاز
4- برزیل 1446 امتیاز
5- آرژانتین 1338 امتیاز
6- انگلستان 1195 امتیاز
7- اروگوئه 1152 امتیاز
8- پرتغال 1090 امتیاز
9- کرواسی 1075 امتیاز
10- یونان 1016 امتیاز
خبر / رادیو کوچه
روز چهارشنبه، باراک اوباما، رییس جمهوری آمریکا، پیمان جدید کنترل تسلیحات اتمی با روسیه بهنام استارت جدید برای کاهش زرادخانه هستهای دو کشور را امضا کرده است.
این در حالی است که دمیتری مدودف رییس جمهوری روسیه نیز هفته پیش این پیمان را امضا کرده بود.
به گزارش دویچهوله، پیمان استارت جدید آخر این هفته و با مبادله اسناد امضاشده مقامهای دو کشور بهطوررسمی به اجرا گذاشته میشود.
سنای آمریکا و پارلمان روسیه به ترتیب در دسامبر و ژانویه گذشته این پیمان را تصویب کردند.
استارت جدید اولین پیمان کاهش تسلیحات اتمی است که در یک دهه گذشته میان روسیه و آمریکا منعقد شده است.
این پیمان سلاحهای اتمی آمریکا و روسیه را 50 درصد کاهش میدهد و به 1550 کلاهک اتمی (برای هر یک از دو کشور) میرساند.
همچنین هیچ یک از دو کشور نمیتواند بیش از 800 پرتابکننده (بمبافکن، زیردریایی اتمی و یا پرتابکننده موشکی) داشته باشد.
بیشتر بخوانید:
«تعویق در تصویب قرارداد استارت جدید در روسیه»
رادیو کوچه
«هرکس که بتواند نسبت به انسانی رنجدیده شفقت بیشائبه نشان دهد، یقینن واجد عشق به خدا و ایمان است.»
1909 میلادی- «سیمون ویل» (Simone Weil) فیلسوف، عارف مسیحی و فعال اجتماعی فرانسوی بود که در چنین روزی در پاریس زاده شد و در ۲۴ آگوست ۱۹۴۳در انگلستان و بر اثر خودداری از خوردن غذا در اعتراض به اشغالگری آلمانها درگذشت.
در اواخر سنین نوجوانی به جنبشهای کارگری پیوست و نویسندهی پارچهنوشتههایی بود که در تظاهرات دفاع از حقوق کارگران حمل میشد. در این ایام، او یک مارکسیست، صلحطلب و عضو سندیکا بود. برخلاف صلحطلبیاش، در سال ۱۹۳۶ در جنگ داخلی اسپانیا به نفع جمهوریخواهان جنگید. او خودش را یک آنارشیست معرفی کرد. تجارب عرفانی مکرری که از ۱۹۳۸ به بعد برای او رخ داد، او را به آیین کاتولیک نزدیک کرد. علیرغم این که گرایشش به آیین کاتولیک خالصانه و مخلصانه بود، نظری بسیار نقادانه نسبت به کلیسا، به عنوان یک نهاد دیوانسالارانه، داشت. در ۱۹۴۲ ابتدا به آمریکا و سپس به انگلستان رفت و به جنبش مقاومت فرانسه پیوست.
1918 میلادی- «ارتش سرخ» تشکیل شد. این ارتش به منظور حفاظت از انقلاب بلشویکی روسیه تشکیل شده بود. عنوان ارتش سرخ نخستین بار پس از انقلاب بلشویکی روسیه در سال 1917 به کار گرفته شد و بنیانگذار آن تروتسکی یار و مشاور نزدیک لنین در انقلاب روسیه بود. هدف تروتسکی از تشکیل ارتش سرخ، که در آغاز یک نیروی غیرمنظم از داوطلبان بلشویک بود، ایجاد یک نیروی مستقل از ارتش تزاری برای مقابله با قیام احتمالی بعضی از فرماندهان و واحدهای ارتش تزاری در برابر رژیم جدید بود. این تجربه در رژیمهای انقلابی کشورهای دیگر نیز بهکار گرفته شد. ارتش تزاری بعدن در تشکیلات جدید ارتش سرخ ادغام شد و بعضی از فرماندهان ارتش سرخ که سابقه و تحصیلات نظامی هم نداشتند درجات نظامی گرفتند. ارتش سرخ در جریان جنگ دوم جهانی و تا اواخر دههی 1980 بزرگترین و نیرومندترین ارتش جهان بهشمار میآمد، ولی با فروپاشی شوروی و تجزیهی آن کشور به جمهوریهای مختلف به شدت تضعیف شده و بخش مهمی از نیروی آن به ارتشهای مستقل جمهوریهای مستقل انتقال یافته است.
نام ارتش سرخ نیز عوض شده و به «نیروهای مسلح کشورهای مستقل مشترک المنافع» تغییر یافته است.
1373 خورشیدی- «عباس زریاب خویی»، مورخ، ادیب، نسخهشناس، نویسنده و مترجم ایرانی در چنین روزی درگذشت. عباس زریاب خویی در ۲۲ تیر ماه ۱۲۹۸ در شهر خوی به دنیا آمد.
در کتابخانه مجلس شورای ملی بود که با سید حسن تقیزاده آشنا شد و مورد توجه خاص او قرار گرفت. بدین گونه بود که پس از تاسیس مجلس سنا و انتخاب تقیزاده به ریاست آن در سال ۱۳۲۸ و تاسیس کتابخانهی مجلس سنا، محل خدمت عباس زریاب خویی به این کتابخانه منتقل شد و چندی بعد بهعنوان مدیر کتابخانهی مجلس سنا معرفی شد.
عباس زریاب خویی به مدت پنج سال در شهرهای ماینز و فرانکفورت و مونیخ به تحصیل و مطالعه در رشتههای تاریخ، علوم و معارف اسلامی، فلسفه و فرهنگ تطبیقی پرداخت. در سال ۱۳۳۹ از دانشگاه یوهانس گوتنبرگ شهر ماینز در رشتههای تاریخ و فلسفه درجهی دکتری گرفت. دکتر عباس زریاب خویی از دیر زمان عضو انجمن بینالمللی شرقشناسی (آلمان)، و عضو مجمع بینالمللی کتیبههای ایرانی (انگلستان) بود.
مدت دو سال در دانشگاه برکلی کالیفرنیا به تدریس زبان و ادبیات فارسی مشغول بود. دکتر عباس زریاب از سال ۱۳۴۴ استاد تاریخ در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بود، و از آنجا که در رشتههای دیگر مانند ادبیات فارسی، ادبیات عرب، فلسفه، زبانشناسی و معارف اسلامی صاحبنظر بود، تا سال ۱۳۵۷ که در دانشگاه تهران اشتغال داشت، در اغلب این رشتهها تدریس و سخنرانی میکرد.
1968 میلادی- «محمد عبدالرئوف یاسر» معروف به «یاسر عرفات» مبارز فلسطینی و رییس سازمان آزادیبخش فلسطین، در چنین روزی به ریاست «سازمان آزادی بخش فلسطین» موسوم به «ساف»، متشکل از هشت گروه چریکی مسلح، رسید.
او پس از تحصیل در دانشگاه قاهره به جامعه دانشجویان مبارز فلسطینی پیوست و در سال 1956میلادی جنبش فتح را بنیان نهاد. عرفات پس از آنکه در سپتامبر 1970 میلادی، تعداد زیادی از نیروهایش به دست ارتش اردن در داخل آن کشور کشته شدند برای حفظ جان دهها هزار فلسطینی، رویه همزیستی مسالمتآمیز را در پیش گرفت و با وساطت برخی رهبران دولتهای عربی، با شاه حسین اردنی کنار آمد. عرفات در دهه 1980به عنوان یک عنصر سیاسی مطرح، از روشهای خشونتبار چریکی فاصله گرفت و با سفرهای مکرر به پایتختهای عربی، میلیونها دلار پول نقد برای مخارج گروه فتح جمعآوری کرد.
1915میلادی- در چنین روزی درسال 1915 میلادی و در بین جنگ جهانی اول برای نخستین بار کانال «سوئز» مورد حمله دو کشور آلمان و عثمانی قرار گرفت. این کانال در اختیار انگلیسیها بود و نیروهای متحدین خواستار خروج آن از دست آنان بودند. پس از شکست آلمان در جنگ جهانی اول عملن کانال سوئز نیز در دست انگلیسیها باقی ماند. اما در سال 1956 «جمال عبدالناصر»، رییس جمهوری کشور مصر طی نطقی در اسکندریه کانال سوئز را ملی اعلام کرد .
——————————————–
برخی از رویدادهای دیگر
1387 خورشیدی- چهاردهم بهمن دانشمندان فضایی ایران ماهواره «امید ایران» را در مدار زمین قرار دادند.
1468 میلادی- «یوهانس گوتنبرگ» زرگر آلمانی و اولین مخترع چاپ و ماشین چاپ در اروپا درگذشت. مهمترین اثر وی «انجیل گوتنبرگ» که از لحاظ زیبایی خطی و کیفیت صنعتی آن در زمان خودش انجیلی بینظیر بود.
1846 میلادی- دولت محمدشاه قاجار به اصرار انگلستان و روسیه، در فوریه سال1846 میلادی از حاکمیت ایران بر منطقه سلیمانیه (واقع در عراق امروز) صرفنظر و با انتقال آن به دولت عثمانی موافقت کرد. این منطقه تا آن زمان گوشهای از قلمرو ایران بود.
مرتضا خسروی (هیچ) / رادیو کوچه

محمد مصطفایی/ وکیل دادگستری
چند روز پیش در دادگاهی واقع در شهر اسلو پایتخت نروژ شرکت کردم. ظواهر دادگاه و تطبیق آن با دادگاههای ایران را میتوان چنین توصیف نمود:
1- دادگاه ساعت نه با اعلام قبلی تشکیل شد. زمان دادگاه در وقت مقرر، نه دقیقهای زود و نه دقیقهای دیر تشکیل گردید. اما وضعیت دادگاههای ایران چنین نیست برخی از مواقع وقت دادگاه مثلن ساعت نه مقرر میگردد اما تا قضات سر کار آیند و مسوولین دفتر مستقر شود مدت زمان طولانی به تعویق افتاده و گاهی اوقات هم اصحاب دعوا ناچارند چند ساعت پشت درب دادگاه منتظر بمانند تا قاضی آنان را جهت رسیدگی به پرونده، دعوت نماید. تشکیل جلسات رسیدگی به دادگاه در راس زمان مقرر باعث میگردد، هم حقوق اصحاب دعوا حفظ گردد و هم متهم یا دیگر کسانی که میبایست به ادعایی پاسخ گویند از استرس و دغدغهای که نفس تشکیل دادگاه برایشان ایجاد میگردد بکاهد. در غیر این صورت فشارهای روحی و روانی حاکم بر تشکیل جلسه دادرسی باعث سلب آرامش در دفاع از حقوق متهم یا دیگر اصحاب دعوا، گشته و باعث میگردد تا آنان نتوانند به خوبی از حقوق خود در مقابل اتهامها یا ادعاهای منتسب دفاع کنند.
2- پرونده مطرح شده از اهمیت بالایی برخوردار نبود اما با این وجود سه قاضی به این پرونده رسیدگی مینمودند مدعیالعموم به همراه دستیارش و متهم به همراه وکیلش در دادگاه حاضر بوده و شاهد نیر در خارج از دادگاه حاضر بودند. البته دادگاه در دو روز تشکیل شد و شهود به صورت جداگانه در دو روز متفاوت جهت ادای شهادت حاضر شدند. میزهای دادگاه به صورت مربع چیده شده بود به صورت فرض در ضلع شمالی مربع جایگاه سه قاضی، در سمت غرب جایگاه قاضی، جایگاه متهم و وکیلش بود و در ضلع شرقی جایگاه مدعیالعموم و دستیارش و در ضلع جنوبی و روبروی قاضی محل دفاع اصحاب دعوا بود. اما در ایران نمیتوان چنین نظامی را مشاهده کرد. در بسیاری از پروندهها – حتا پروندههای کیفری مهم- رسیدگی به دعاوی تنها توسط یک قاضی صورت میگیرد. مثلن در جرایم مواد مخدر فقط یک قاضی رسیدگی میکند و شکل دادگاه، بدون نظم و ترتیب خاض بوده و جایگاهی برای وکیل و متهم و مدعیالعموم و غیره متصور نیست. یک قاضی در قسمت شمالی دادگاه پشت میزنشسته و به ترتیب پروندهها، اصحاب دعوا را دعوت کرده و به موضوع پرونده، رسیدگی میکند. البته وجود دارند برخی از دادگاهها که ظاهرن، شکل و شمایل دادگاه را دارند ولی تعدادشان بسیار اندک است. اکثر قریب به اتفاق دادگاههای ایران فاقد نظم و ترتیب خاص هستند.

3- بعد از اینکه اصحاب دعوا وارد میشوند و مستقر میگردند، منشی دادگاه نیز در جایگاه خود مستقر شده و سپس قضات دادگاه وارد میشوند در هنگام ورود قضات، به احترام آنها، تمام کسانی که در محل دادگاه حضور دارند میایستند تا قضات در جایگاه خود مستقر گردند. اما در ایران چنین نیست و برخی از قضات چنان رفتار مینمایند که اصحاب دعوا، زحمت ایستادن را برای ادای احترام، به خود نمیدهند.
4- رییس دادگاه و یکی از مستشاران، یک زن و مستشار دیگر یک مرد بوده، که نظر اکثریت لازمالاتباع است. در حالی که در نظام حقوقی ایران زنان جایگاهی در قضاوت نداشته و میتوان گفت تمام روسای دادگاههای ایران مرد هستند. وجود دو زن در دادگاه نشان از احترام و ارزش قائل شدن به حقوق زنان در کشوری مثل نروژ است.
5- رییس دادگاه رسمیت جلسه رسیدگی به پرونده را اعلام کرده و مدعیالعموم به قرایت کیفرخواست میپردازد. بعد از وی متهم در جایگاه قرار گرفته و از اتهام خود دفاع میکند و وکیل ایشان نیز به دفاع از حقوق موکلش میپردازد. چیزی که تاملبرانگیز بود اینکه قضات دادگاه، ساکت بوده و تنها نظم جلسه را حفظ میکردند و به اظهارات مدعیالعموم و متهم و وکیل وی گوش کرده و منشی دادگاه نیز تمام اظهارات را مکتوب مینمود. در حالی که در ایران قضات دادگاه خود مدعیالعموم بوده و به جای نماینده دادستان، از متهم سوال پرسیده و بازجویی مینماید. در برخی از مواقع نیز قاضی برای متهم خط و نشان کشیده و حکم خود را پیش از ختم رسیدگی اعلام میکند.
6- در زمان ادای گواهی توسط شاهد در بدو امر وکیل متهم سوالاتی را مطرح کرده و شاهد به سوالات پاسخ میدهد. قاضی در زمان ادای گواهی نیز صحبتی نمیکند تنها در هنگامی که سوالات تلقینی باشد، مداخله کرده و به وکیل تذکر میدهد. قاضی کوچکترین سوالی از شاهد نمینماید مگر در موارد بسیار ضروری، که ابهاماتی در اظهارات شاهد به وجود آید. سپس مدعیالعموم از شاهد سوالاتی را مطرح کرده و شاهد پاسخ میدهد. اما در دادگاههای ایران وضعیت کاملن متفاوت است. وکیل حق طرح سوال از شاهد را ندارد. مگر در برخی از دادگاهها که از قضات عادلی برخورداند. مدعیالعموم سوالی از شاهد نمیپرسد و تنها قاضی است که سوالات بسیاری را مطرح کرده و در برخی از مواقع با سوالات تلقینی موجبات تضییع حقوق متهم را فراهم میکند. عدم دخالت قاضی در چنین مواقعی باعث میگردد که قاضی اصل بیطرفی خود را حفظ کرده و تنها به قضاوت بپردازد. قاضی نه مدعیالعموم است و نه وکیل متهم. او تنها فردی است که بین دعوای دو نفر یا فی مابین اصحاب دعوا، قضاوت کرده و رای صادر میکند. اگر قاضی در کار مدعیالعموم یا وکیل متهم دخالت کند اصل بیطرفی خود را از دست داده و نمیتواند حکمی شایسته صادر کند.
7- محیط دادگاه بسیار آرام بود. هیچ صدایی از بیرون شنیده نمیشد. پنجرهها توسط شیشه دوجداره، صدای خارج را مسدود کرده و آرامش و سکوت بر قرار بود. در حالی که در ایران چنین فضایی وجود ندارد. صدای پرندهها، ماشین، موتور سیکلت، اربابان رجوع که بیرون از دادگاه منتظر میمانند و صدها صدای دیگر تمرکز اصحاب دعوا و قاضی را به هم میریزد.

8- تلفنهای قضات و مدعیالعموم و دیگران خاموش بوده و یا صدای زنگ آنها ساکت شده بود و در داخل دادگاه نیز تلفن ثابت به چشم نمیخورد. در حالی که در دادگاههای ایران بارها میبینیم که متهم یا وکیلش در حال دفاع هستند و قاضی با صدای زنگ تلفن، جلسه را رها کرده و مشغول صحبت و خوش و بش میگردد.
9- صندلی و میز و دیوارهای دادگاهها مرتب و با دکوراسیون کلاسیک نظم داده شده بود. کوچکترین لکه یا کثیفی نمیتوان در دادگاه مشاهده کرد. محیط دادگاه به انسان آرامش داده و باعث میگردید اصحاب دعوا کمتر خسته شوند. اما دادگاههای ایران چنین نیست و دکوراسیون دادگاهها از هیچ نظم خاصی برخوردار نبوده و در اغلب مواقع خستهکننده است.
10- در دادگاه هیچ عکس و تصویری وجود ندارد. در حالی که در تمام دادگاههای ایران در بالای سر قضات و بر روی دیوار عکس خامنهای و رییس قوه قضاییه را ملاحظه میکنید. وجود عکس در بالای سر قضات نشان از نبود استقلال قضایی دارد اگر قضات دادگستری مستقل باشند نباید عکس احدی را بر روی دیوار و بالای سر و یا جای دیگری نصب کنند. در برخی از مواقع برخی از قضات از عکس افراد دیگری هم استفاده میکنند. به عنوان مثال بر روی دیوار بالای سر یکی از قضات دادگاه انقلاب تهران، عکس حسن نصراله نصب شده بود.
همین چند نمونه کوچک و در عین حال مهم از اشکال دادگاههای ایران نشان میدهد که لااقل در سیستم قضایی ایران که بنده سالها در کسوت وکالت مشغول به فعالیت بودم، نتوانم عدالت را به عینه لمس کنم. دادگاههای ایران هم در شکل و هم در ماهیت دارای اشکالات اساسی و ریشهای هستند و اگر این اشکالات برطرف نگردد تمام احکامی که صادر میشود دارای اشکال بوده و قابلیت اجرا ندارد. هر چند امکان دارد دربین میلیونها پرونده حقوقی یا کیفری، دهها هزار نفر هم به حق خود برسند اما اکثریت چشم امید خود را از احقاق حقوقشان در سیستم قضایی ایران به دلایل عدیده بستهاند و چشم انتظار آمدن فرشته عدالت هستند عده بسیاری نیز به ناحق به حبسهای طولانی مدت محکوم شده و یا به ناروا اعدام میگردند.
خبر / رادیو کوچه
یک منبع پزشکی روز چهارشنبه در مصر از کشته و زخمی شدن شماری از حاضران در میدان التحریر قاهره خبر داده است. این در حالی است که تعداد زخمیشدگان درگیریها میان هواداران دولت مصر و معترضان در پایتخت این کشور رو به افزایش است.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، شماری از مخالفان مبارک که پس از بازگشت خدمات اینترنت در مصر با ارسال پیامهایی بر روی شبکه توییتر از مرد خواسته بودند به آنها در میدان التحریر بپیوندند، با حمله هواداران دولت مصر زخمی شدند. آنها همچنین از ارتش مصر خواستند آنها را از حملات هواداران دولت که سوار بر اسب و شتر به میدان التحریر یورش بردند نجات دهند.
ایالات متحده آمریکا حملات به راهپیمایی مدنی معترضان مصری را محکوم کرد.
معترضان مصری در پیامهای خود بر روی شبکه توییتر نوشتهاند که شمار زیادی از اعضای حزب ملی حاکم بر مصر در میدان مصطفا محمود نزدیک به میدان التحریر گرد هم آمدهاند و بازرگانانی وابسته به حزب با پرداخت 68 دلار به هر نفر اقدام به تجهیز شماری از اراذل و اوباش برای حمله به معترضان کردهاند.
بیشتر بخوانید:
«تا سپتامبر رییس جمهوری باقی میمانم»
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر