-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ بهمن ۳۰, شنبه

Latest News from 30Mail for 02/19/2011

این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا امکان دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

وبلاگ یک طلبه:
1389/11/29

پس از آنکه شعار‌هایی علیه رئیس مجلس خبرگان از سوی گروهی از طلاب در تلویزیویون ایران پخش شد، در نماز جمعه امروز قم به امامت سید محمد سعیدی نیز بار دیگر شعار «مرگ بر هاشمی» از سوی گروهی سر داده شده است.

وبلاگ در مسیر شدن با اشاره به این موضوع همچنین نوشته است که «در پایان هم تعداد زیادی بیانیه و نامه در محکومیت کروبی و موسوی با عنوان کلی جمعی از بسیجیان یا فرهنگیان یا هر قشر دیگه‌ای که میشه  گفت» پخش شده است.

این وبلاگ همچنین آورده: «در مسیر راهپیمائی که تا میدان روح الله و منزل امام ادامه پیدا کرد، عده‌ای حدود  300-400 نفر ار بقیه یواش‌تر راه می‌رفتند و شعارهایشان کلا ضد هاشمی بود و کاری با موسوی و کروبی نداشتند.»

به نوشته این وبلاگ چند طلبه معمم میان‌دار این گروه بودند که در تمام مسیر شعار «مرگ بر هاشمی» یا «مبارک ایرانی، اکبر رفسنجانی» سر می‌دادند.

وبلاگ این طلبه افزوده، متن نامه قدیری ابیانه به لاریجانی هم بین مردم توزیع شده است که در آن به ضرب و شتم پسرش توسط محافظین لاریجانی اعتراض کرده و طلبکارانه خواستار مرزبندی با «سران فتنه» شده است.

نویسنده با اشاره به صحنه‌های دیدنی برای عکاسی در اتفاقات این روزهای قم نوشته: «قم این روزها دیدنیه و رنگ سیاست به خودش گرفته است. تحصن طلبه‌ها و بچه مذهبی‌ها در مسجد اعظم هم با تبلیغات و زدن بنرهایی به ضد سبزها همچنان باقی‌ست؛ گرچه از تعدادشان کمتر شده اما معمولا این کارها در برد تبلیغاتی و انعکاس رسانه‌ایشان مهمتر است.»

دفتر آقای هاشمی پیش از این در واکنش به پخش شعارهای مشابهی در صدا و سیما نوشته بود که این اقدام در تلویزیون، آرزوی «قطب‌زاده و بنی‌صدر» را برآورده کرده و «به یقین قلب مبارک رهبر معظم انقلاب را اندوهگین ساخته» است.

منبع: وبلاگ در مسیر شدن


 
 

1389/11/29

شهاب خضرایی

می زنند، می درند، می بُرند، می کشند و می بَرند، و آن گاه بر کشته ی خویش اشک تمساح می ریزند. جنازه را از صاحبان اصلی اش می دزدند و آبروی ریخته و کار از دست شده را به خیال خود با شهید دزدیده تدبیر می کنند؛ چنان که پنداشتند مشروعیت و مقبولیت از دست رفته را می توان با رای دزدیده به خانه بازآورد. زر و زور و تزویر را در دست خود می بینند و می پندارند که قادر متعال و مطلق العنان روی زمین اند و هر چه بخواهند می توانند بکنند: می توانند اوباش و اراذل را به زر بخرند و به جان مردم بیندازند و عمله ی جور و زور را همچون وحوش بر سیل مردمان روانه کنند و بعد، در سیمای تزویر و بر منبر دروغ، نعل وارونه بزنند و جای ظالم و مظلوم و قاتل و مقتول و تروریست و شهید را عوض کنند. و از مکر خدا غافل اند، که بهترین ماکرین است و مکر مکرکنندگان را به آنها باز می گرداند.

و اگر مکر خدا نیست چگونه می شود چنین انتخابی کرد، که جامع تمام خطاهای حکومتی و انتقادها باشد؟ صانع ژاله، دانشجوی هنر، کرد و سنی، با سابقه فعالیت در انجمن اسلامی و ستاد انتخاباتی و حضور در تظاهرات پس از انتخابات؛ همان تجمع ها و تظاهرات اعتراضی که به جرم حضور در آن، هنوز بسیاری در زندان اند.

دانشجویی از خیل دانشجویانی که روز به روز بیشتر تحقیر و سرکوب می شوند، تا صدای رسای جامعه نباشند و اعتراض ها و انتقادهای مردم را فریاد نکنند و برای آرامش جان اقتدارگرایان، خفقان و سکوت پیشه کنند. دانشجوی هنر، یکی از خیل دانشجویان و هنرمندانی که، مانند باقی اهل فرهنگ و هنر، روزگار سخت سیاهی و عسرت را می گذرانند و تیغ سانسور و سنگینی تحمیل را بر جان خود و آثارشان – از نوشته ها و کتاب های شان تا فیلم ها و موسیقی ها و مجسمه هایشان – تحمل می کنند؛ مسلمانی سنی مذهب، از خیل سنیانی که رنج تبعیض و تحدید را هر روز بیش از پیش می بینند، در ام القرای اسلام اجازه تاسیس مسجد برای خود ندارند، در آموزش مذهبی استقلال ندارند و به خاطر مذهبشان، به طور سیستماتیک مشمول تبعیض در استخدام و اشتغال دولتی می شوند؛ و جوانی کرد، نمادی از قومیت های رنگارنگ کشور ایران، که اسیر نگاه امنیتی و نظامی عده ای خشک مغز بی تدبیر شده اند؛ اسیر تفکری متوهم و ناکارآمد و بی دانش، که به جای آن که به رفع مشکلات قومیت ها و توجه به مسائلشان بپردازند و راه حفظ امنیت و وحدت ملی را در جذب حداکثری و ایجاد رفاه عمومی و رفع تبعیض در تمام مناطق ایران بدانند، برخوردهای نظامی و امنیتی شان را برای پوشاندن ناکارآمدی تشدید می کنند و زجر و حبس و قتل را می افزایند و بدین شیوه، دور بسته و باطل ناکارآمدی و نارضایتی را تکرار می کنند؛ و دست آخر جوانی از خیل جوانان این سرزمین، که از تحمیل ها و تحقیرها به نام دین و اسلام به تنگ آمده اند، و آزادی و آزادگی، اراده و انتخاب و حق زیستن و برگزیدن را از دولت و حکومت خود طلب می کنند. حق انسانی زیستن را.

و باز چه طنز تلخ و تراژیکی است که تمام این مضامین در عکس ها و فیلم ها و نوشته هایی که از او منتشر می شود هم وجود دارد و به چشم می خورد. کارت بسیجی که از او ساخته اند و بنرهای بزرگی که از او در شهر زده اند تا از او نماد شهیدی همچون سهراب و ندا برای خود بسازند، که هیچ کدام آن قدر ماندگار نخواهد بود وقتی مردم عکس حضور او را در بیت مرجع سبز جنبش ببینند، وقتی فیلمی را ببینند که قسمتی از آن در میان مردم منتشر شده است و در آن تحمیل های دستگاه حاکم و ریاکاری دینداران تقلبی به سخره گرفته می شود، وقتی داستان کوتاه او را بخوانند و قلمش را و دغدغه های قلمش را بشناسند، … آن گاه خواهند فهمید میان صانع ژاله ای که نمونه ای است از جوانان امروز این کشور و نمونه ای است از دانشجویان این کشور و نمونه ای است از هنرمندان این کشور، چقدر فاصله است با آن تصویر وارونه ای که از بسیجی تقلبی حکومتی ساخته اند و بر کوی و برزن تبلیغ اش می کنند: بسیجی ای که ابزار سرکوب است و آلت فعل ایدئولوژی مستقر و از خود اجازه و قدرت انتخاب و بینایی ندارد و بصیرت را در اتباع بی چون و چرا حرف حق فرماندهان می بیند، تا به کار تثبیت پایه های قدرت طلبی و ثروت اندوزی و دنیاخواهی عده ای معدود به اسم دین و امام و انقلاب و جنگ و مبارزه با ظلم و تبعیض و استعمار بیاید.

و مکر الهی این است که تمام این رسواگویی ها و تناقض ها را خود به دست خود ساخته اند و خود به دست خود، با پول بیت المال، و با رسانه مردم، تبلیغ می کنند. با دست خود چیزی را امروز تبلیغ می کنند و می سازند، که فردا وقتی همین مردم مخاطب رسانه حکومتی و همین مردم مخاطب بنرهای بزرگ سطح شهر آگاه شوند و حقیقت امر را دریابند، به ضد خودشان بدل می شود؛ چنان که گویی هرچه در راه تثبیت خود و محو مخالفشان خرج کرده اند، علیه خودشان خرج شده است و عامل رسوایی و افتضاح خودشان خواهد شد. وقتی حقیقت امر با شبکه ی عظیم آگاهی بخشی ای که به یمن تثبیت شبکه ی سبز و نبود رسانه شکل گرفته است، دست به دست و سینه به سینه و زبان به زبان نقل کند، حقیقت آن چه را که درباره صانع ژاله خوانده است و دیده است و شنیده است و می داند، آن گاه تصویر بزرگ تبلیغاتی شهیدی که کوشیده اند جسم و جنازه و جان و شخصیت و سیما و سیرت اش را بدزدند، در ذهن و ضمیر مخاطبانی که آن را باور کرده بودند، به زنده ترین شاهد دروغ گویی و بی شرمی و وقاحت و رذالت – و البته حماقت – حکومتی تبدیل خواهد شد. آیا مکر الهی نیست که دشمنان ملت را این گونه از حمقاء قرار داده است، که به هر چیز دست می یازند و هر حربه ای برای نجات و بقای خود می جویند، فروترشان می برد و در چاه تباهی و ذلت و ضلالت فروترشان می کشد و راهی به رهایی پیش چشم شان نمی گذارد؟

آیا مکر الهی نیست که عزیزی از جوانان این ملت را به خاک و خون می کشند که همچون نامش صانع و آفریننده ی ژاله ای است خونین؟ ژاله ای که به خون می نشیند، تا یادآور ژاله های به خون نشسته ی تاریخ این خاک باشد، تا ادامه ی حماسه های بهمن این سرزمین باشد، تا زمستان بشکند و گل بشکفد و راه بهار را پیش روی لاله های فصل رهایی این ملت بگشاید …


 
 

1389/11/29

اسپانيا روز جمعه اعلام کرد ايران به دليل بازداشت يک ديپلمات اسپانيايی در روز ۲۵ بهمن از اين کشور عذر خواهی کرده است.

ترينيداد خمينز، وزير امور خارجه اسپانيا، گفته است که علی اکبر صالحی، وزير امور خارجه ايران، شامگاه پنجشنبه با وی تماس گرفته و از وقوع اين حادثه ابراز تاسف کرده و قول داد چنين حادثه بارديگر تکرار نخواهد شد.

خانم خمينز همچنين گفت علی اکبر صالحی اطمينان داده است که تحقيقات لازم در خصوص مسببان بازداشت اين ديپلمات اسپانيايی آغاز شده است و با آنان برخورد خواهد شد.

ايگناسيو پِرِس کامبرا، کنسول سفارت اسپانيا که در تاريخ ۲۵ بهمن و در زمان تجمعات مردم تهران برای پياده روی با سفير اين سفارتخانه به خيابانی که سفارت اسپانيا در آن واقع است رفته بود، از سوی تعدادی لباس شخصی دستگير و به قرارگاه پليس منتقل شد.

گزارش ها حاکی است که آقای کامبرای ۴۲ ساله مدت چهار ساعت و نيم در بازداشت پليس بوده است. مقامات اسپانيايی می‌گويند ايگناسيو پِرِس کامبرا خود را معرفی کرده بود ولی اين نيروها به اين مساله توجه نکردند.

اسپانیا پس از این اتفاق تهديد کرده بود اگر ايران به زودی نسبت به اين رويداد عذرخواهی نکند، سفير خود در تهران را فرا خواهد خواند.

پيشتر و در جريان ناآرامی‌های پس از انتخابات رياست جمهوری در خرداد ۱۳۸۸ نيز مقامات جمهوری اسلامی بارها سفارتخانه‌های اروپايی، به ويژه سفارت بريتانيا و فرانسه را به دخالت در امور ايران و دامن زدن به ناآرامی‌ها متهم کرده و افرادی را نيز دستگير کرده بودند.

منبع: رادیو فردا

پیشینه:
مادرید سفیر ایران در اسپانیا را احضار کرد


 
 

گزارش خبری:
1389/11/29

گزارش خبری:

بیست و نهمین دوره جشنواره فیلم فجر سرانجام با اهدای پنج جایزه به فیلم جرم ساخته مسعود کیمیایی به کار خود پایان داد.

جرم، بالاتر از همه

فیلم جرم علاوه بر دریافت سیمرغ بلورین بهترین فیلم جشنواره، جوایز بهترین بازیگر مرد مکمل (حامد بهداد)، بهترین موسیقی فیلم (کارن همایونفر)، بهترین طراحی صحنه و لباس (ایرج رامین‌فر) و بهترین صداگذاری (اسحاق خانزادی و علی ابوالصدق) را دریافت کرد.

مسعود کیمیائی: «این سیمرغ از 30 سال پیش جا مانده بود»

مسعود كیمیایی كارگردان و تهیه‌كننده فیلم «جرم» که این جایزه را از دست اسنفدیار رحیم مشایی مشاور محمود احمدی نژاد و جواد شمقدری معاون امور سینمایی دریافت کرد، در سخنان کوتاهی گفت: «نمی‌دانم این سیمرغ از 30 سال پیش تا به حال جا مانده و به من رسید و نمی‌دانم چه اتفاقی افتاده بعد از مدت‌ها یاد من افتاده‌اند.»

مسعود کیمیایی همچنین از داوران جشنواره به خاطر توجه به فیلم‌اش تقدیر کرد در حالی که ترکیب اعضای هیئت داوران جشنواره به ویژه قرار گرفتن حسن عباسی، نظریه پرداز سیاسی جمهوری اسلامی و از حامیان محمود احمدی‌نژاد و اسی نیک‌نژاد سینماگر ایرانی مقیم هالیوود، جنجال زیادی در جشنواره برانگیخت و اعتراض‌های بسیاری از سینماگران از جمله رضامیرکریمی را به دنبال داشت.

رضا میرکریمی: نخبه ستیزی در ارکان جشنواره رسوخ کرده است

رضا میرکریمی کارگردان فیلم یه حبه قند که فیلم او در بخش مسابقه جشنواره شرکت داشت در انتقاد از ترکیب هیئت داوران جشنواره امسال گفته بود: «امسال متاسفانه جشنواره از مسیر حرفه‌ای‌اش خارج شده و نوع انتخاب فله‌ای فیلم‌ها برای بخش مسابقه و انتخاب هیئت داوران یک نوع نخبه‌ستیزی به عنوان سیاست اصلی جشنواره را نشان می‌دهد که در ارکان آن رسوخ کرده است و انگیزه حضور در رقابت را از فیلم‌سازان گرفته است.»

جشنواره فیلم فجر همچنین با اهدای سیمرغ بلورین و جایزه ویژه هیات داوران به همراه یک دستگاه سمند از داریوش مهرجویی به خاطر ساختن فیلم «آسمان محبوب» تقدیر کرد.

اصغر فرهادی و فیلم منتخب مردم

این جشنواره همچنین جوایز بهترین كارگردانی و بهترین فیلم‌نامه نیز به اصغر فرهادی برای فیلم «جدایی نادر از سیمین» تعلق گرفت.

اصغر فرهادی که به همراه گروه سازنده فیلم جدایی نادر از سیمین، در جشنواره فیلم برلین شرکت دارد، در مراسم اهدا جوایز غایب بود و محمود کلاری، فیلمبردار فیلم به نمایندگی از او جوایزش را دریافت کرد.

جدایی نادر از سیمین همچنین در «نظرسنجی مردمی» جشنواره، به عنوان بهترین فیلم منتخب مردم معرفی شد.

جدایی نادر از سیمین، درباره اختلاف زناشویی یک زوج جوان از طبقه متوسط است. سیمین (لیلا حاتمی) می‌خواهد به همراه همسرش نادر (پیمان معادی) و دخترش ترمه از ایران برود و مقدمات این کار را فراهم کرده، اما نادر نمی‌خواهد پدرش را که از بیماری آلزایمر رنج می‌برد، تنها رها کند و این مسئله باعث ایجاد تنش و اختلاف میان آن‌ها می‌شود.

مهدی هاشمی و «استاد بزرگی که فیلم‌اش را نشان ندادند»

سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد نیز به همراه یک دستگاه خودرو سمند به مهدی هاشمی برای بازی در فیلم‌های سینمایی «آقا یوسف» ساخته علی رفیعی و «آلزایمر» ساخته احمدرضا معتمدی اهدا شد.

مهدی هاشمی بعد از دریافت جایزه خود، نیمی از آن را به خانه سینما و نیمی دیگر را به كیانوش عیاری کارگردان سرشناس سینمای ایران اهدا كرد. مهدی هاشمی در توضیح علت این کار خود گفت: «خانه سینما كه عضو آن هستم و كیانوش عیاری كه استاد بزرگ سینما است و فیلم‌اش را نشان ندادند.»

حرف‌های مهدی هاشمی، اشاره‌ای غیرمستقیم داشت به اعتراض‌هایی که از سوی سینماگران ایرانی در طول جشنواره صورت گرفته بود و همچنین فیلم خانه پدری ساخته کیانوش عیاری که به دلیل داشتن مشکلات ممیزی از بخش مسابقه جشنواره حذف شد. کیانوش عیاری حاضر نشد به خاطر نمایش فیلم خود در جشنواره، آن را جرح و تعدیل کند.

ویشکا آسایش و مهتاب کرامتی

سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن به همراه یک دستگاه خودرو سمند نیز به «ویشکا آسایش» به خاطر بازی در فیلم سینمایی «ورود آقایان ممنوع» ساخته رامبد جوان اهدا شد؛ مهتاب کرامتی نیز دیپلم افتخار بهترین بازیگر زن به همراه خودرو پراید برای بازی در فیلم «آلزایمر» دریافت کرد.

محمود کلاری: «اولین فیلمی بود که از قواعد فاصله گرفتم.»

محمود کلاری برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم‌برداری به خاطر فیلم جدایی نادر از سیمین، هنگام دریافت جایزه‌اش گفت: پس از نزدیک به سه دهه این اولین فیلمی بود كه توانستم از قواعد پیشین در کار فیلم‌برداری با هدایت و راهنمایی اصغر فرهادی فاصله بگیرم و به سمت نوعی از فیلم‌برداری برویم که دیده نشود.

كارن همایون‌فر از «ردپای گرگ» تا «جرم»

كارن همایون‌فر، برنده جایزه بهترین موسیقی فیلم برای فیلم جرم نیز در سخنان خود هنگام دریافت این جایزه درباره مسعود کیمیایی کارگردان فیلم جرم گفت: بیست سال پیش مسعود كیمیایی مرا با «رد پای گرگ» به سینماها آورد و بعدها موسیقی «سلطان» را برایشان ساختم و الان بعد از بیست سال با «جرم» جایزه می‌گیرم.

در مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر، اولین نمونه سیمرغ زرین به بهترین فیلم از نگاه ملی به همراه 12 سکه بهار آزادی به محمدرضا بزرگ‌نیا برای فیلم «راه آبی ابریشم» اهدا شد.

سیمرغ بلورین ویژه جشنواره به همراه یک دستگاه خودرو پراید نیز به فیلم «33 روز» به کارگردانی جمال شورجه درباره جنگ 33 روزه لبنان اهدا کرد.

حاشیه‌های داوری جشنواره و «یه حبه قند» میرکریمی

فیلم یه حبه قند ساخته رضا میرکریمی که به خاطر کارگردانی و بازیگری خوب بازیگران آن با استقبال سیاری از منتقدان قرار روبه‌رو شد، با بی‌اعتنایی داوران جشنواره مواجه شد و هیچ جایزه‌ای کسب نکرد.

جهانگیر الماسی، بازیگر سینما و عضو هیئت داوران جشنواره، در واکنش به انتقادهای رضا میرکریمی از داوری جشنواره گفت: «سخنان میرکریمی احتمالاً ناشی از صغر سن او است،‌ کمی که بگذرد او هم متوجه می‌شود چه اشتباهی کرده است. او با صحبت‌هایش و بودجه‌ای که برای فیلم‌اش صرف کرده، یک کله‌ قند در گلویش گیر می‌کند.»

کیوان کثیریان منتقد سینما نیز در انتقاد از ترکیب هیئت داوران جشنواره و در دفاع از حرف‌های میرکریمی در سایت خبرآنلاین نوشت: «چرا به رضا میرکریمی حق نمی‌دهید که این ترکیب راضی‌اش نکند؟ آخر چطور می‌توان پذیرفت اسی نیک‌نژاد و حسن عباسی و... فیلم‌های مهرجویی و کیمیایی و میرکریمی و حاتمی‌کیا و بزرگ‌نیا وفرهادی و تبریزی و میری را داوری کنند؟، چرا توقع دارید کسی معترض نشود؟»

منوچهر محمدی تهیه کننده فیلم یه حبه قند نیز در دفاع از حرف های میرکریمی و در انتقاد از الماسی گفت: «جناب الماسی چرا وقتی نام‌شان را کنار نام کسی نشاندند که سال‌ها است در سرزمین شیطان بزرگ پست‌ترین و شرم‌آورترین فیلم‌های ضداخلاقی و جنسی را می‌سازند رگ غیرت‌شان به جنبش در نیامد؟ چرا آن زمان نگران اسلام، انقلاب و سینمای پرافتخار آن نشدند» و خواهان استعفای الماسی و برکناری او از داوری جشنواره فجر شد.

در همین رابطه جمعی از تدوین‌گران سینما از جمله حسن حسندوست، مصطفی خرقه‌پوش، بهرام دهقانی، هایده صفی‌یاری و محمدرضا مویینی با انتشار نامه‌ای، انصراف خود را از داوری آثارشان در جشنواره فجر اعلام کرده بودند.

اعتراض منتقدان «ارزشی» به فیلم‌های «مسئله‌دار» جشنواره

با اینکه امسال کنترل شدیدی در مورد انتخاب فیلم‌های جشنواره وجود داشته اما باز هم نمایش برخی فیلم‌ها مثل اسب حیوان نجیبی است ساخته عبدالرضا کاهانی و یکی از ما دو نفر ساخته تهمینه میلانی، اعتراض منتقدان به اصطلاح ارزشی و روزنامه‌ها و سایت‌های تندرو مثل کیهان و خبرگزاری فارس را برانگیخت. سایت جهان نیوز، از فیلم کاهانی به عنوان فیلمی «مستهجن» نام برده است.

روزنامه محافظه‌کار و تندرو کیهان در مطلبی با عنوان «چه کسی باید عذرخواهی کند؟» به انتقاد از سیاست‌های جشنواره فجر امسال پرداخت و نوشت: گفتنی است اخبار مستند دیگر از ورود یکی از «ایرانیان خارج از کشور» به نام «اسدالله -ن» که در سینمای هالیوود چندین فیلم سکسی را کارگردانی کرده است، حکایت دارد و این فرد اکنون نقشی فعال در همایش‌های هنری ایفا می‌کند که در روزهای آینده گزارش آن منتشر خواهد شد.

منبع: مردمک

پیشینه:

حسن عباسی داور جشنواره فیلم فجر شد

تهمینه میلانی: در جشنواره‌ فیلم فجر شرکت نمی‌کنم

اسدالله نيک‌نژاد از داوری جشنواره‌ فيلم فجر كناره‌گيری كرد

جنجال در جلسه نمایش فیلم «فرزند صبح»

كناره‌گيری ناصر صفاريان از داوری فيلم‌های جشنواره‌ فجر

رضا میرکریمی: جشنواره فجر از مسیر حرفه‌ای خارج شده است

شهریار بحرانی هم از داوری جشنواره فجر انصراف داد

انتقاد دو کارگردان از فضای سیاسی و سانسور در جشنواره فجر

داودنژاد: معیارهای انتخاب فیلم در جشنواره فجر، سیاسی است


 
 

1389/11/29

جنگی که بود، جنگی که هست

آنچه که در مشاهدات من تا ساعت ۶ حضورم در مناطق شلوغ ثابت بود؛ عدم دخالت کامل نیروهای ناجا بود؛ نیروهای ناجا به صورت دسته ای ایستاده بودند؛ و حداکثر فعالیت چند نفر از ایشان هدایت جمعیت بود. این درحالی بود که تا حد امکان بسیج شهری نشان دار هم از درگیری منع شده بود؛ و به جز اواخر که گارد موتور سوار وارد عمل شد، عمده برخوردهایی که من دیدم برخوردهای گاه به شدت خشن لباس شخصی ها بود.

نوع برخورد های پراکنده واقعا برای من قابل هضم نیست، یعنی دقیقا من هدف این برخورد ها و آزاد گذاشتن دست لباس شخصی ها را نمی فهمم، زمانی که با گاز اشک آور، و حداکثر، در صورت لزوم، استفاده از پینت بال امکان پراکنده کردن یا حرکت دادن تجمعات هست، چه نیازی به درگیر شدن جماعتی، با شلنگ، باتوم شخصی و تسبیح با این افراد است؟

برای اینکه بحث عاطفی نشده و موارد را گفته باشم، اجازه بدهید لیستی بنویسم:

وقتی که برادران لباس شخصی، که بسیاری از آن ها هم شاید نیت خیر، حمایت از رای اکثریت، دفع شر و … را دارند، چهره ای تیپیکال مشابه جمعیت انبوهی دارند که شاید هیچ وقت در این درگیری ها شرکت نکنند؛ آیا این اعمال خشونت به حق یا ناحق، منجر به گذاشتن به کارنامه آن جمعیت انبوه نشده و موجب گسترش شکاف و نفرت اجتماعی نمی شود؟ – دقت کنید فقط درباره تظاهرات پراکنده اخیر نمی نویسم.

هدف ما چیست؟ گرفتن انتقام؟ برخورد انقلابی؟ جنگ داخلی؟ یا حفظ نظام و ثبات کشور؟ هدف من یک نفر که ثبات کشور انقلاب جهت تامین منافع بین المللی و داخلی است، انقلابی بودن با ثبات داشتن منافاتی ندارد. اما برخورد های خشن، و خارج از دایره نیروهای انتظامی، به نظرم حاصلی، جز تهییج، جَری کردن، پاره کردن پرده های حیا، و همچنین تحقیر افراد حاصلی ندارد.

برخورد یک نیروی انتظامی، موجب تحقیر نمی شود؛ چون یک نیروی ملی، است که گاه با خود ما حزب اللهی ها هم در برابر سفارت ها یا در درگیری ها برخورد می کند؛ اما اجازه دادن به لباس شخصی ها برای برخورد، به عنوان یک نماینده خود خوانده از اکثریت حاکم، چیزی جز نمایش یک درگیری داخلی و افزایش شکاف بین دو تفکر نیست؛ اگر دسته ای از این لباس شخصی ها (با شعور کم ندیده ام بین شان)، این را نمی فهمند، وظیفه ناجا است که به ایشان بفهماند.


وقتی کشوری، حاصل از یک انقلاب پرخون و یک جنگ پرهزینه، ثبات پیدا می کند و چند رده نیروی نظامی و انتظامی دارد، چه نیازی به استفاده از دوباره از نیروهای غیر نظامی است؟ پس نیروی نظامی و انتظامی به چه دردی می خورد؟ چرا باید دسته ای از بچه حزب اللهی سر پیکان این قضیه بشوند که هم آسیب ببینند هم هزینه معنوی ایجاد شود؟ آیا می خواهید نمایش مخالفت مردمی بدهید؟ این روشش نیست، نمونه خوبش را در روز قدس هم دیدیم؛ درگیری بود، زد و خورد بود، ولی یک جمعیت انبوه، بدون وسیله درگیر شدند و فضا را پاک کردند، و هرگز هم انقدر فضا خشن و بغض آلود نشد.

و مهم تر از همه من نمی فهمم، وقتی می شود کم هزینه تجمعات را مدیریت کرد چرا اینکار انجام نمی شود؟ چرا ما از دنیا درس نمی گیریم؟ چرا حتما باید چند ماه بگذرد تا پینت بال جایگزین سلاح های قبلی شود؟ و این چنین است که می پرسم، چرا واقعا چیزی به اسم دانش مدیریت بحران در مدیریت فعلی انتظامی شهر وجود ندارد؛ در پی نوشت، نمونه ای از ایده هایی که می توانست بدون درگیری شدید قضایا را ختم به خیر کند نوشته ام.

نقد رفتاری اخلاقی این دسته از لباس شخصی ها، یک نقد مفصل می طلبد، که شاید در یک نشریه یا بولتن داخلی فضای بهتری برای پرداختن به برخوردهایی باشد، که وقتی دربرابر فحاشی و درگیری فیزیکی سبزها قرار می گیرد، شاید لایه های حمایت از نظام و اسلامش کم شده و بوی بغض شخصی می گیرد. هر چقدر دوستان از مختار بگویند، من یک موضوعی در نظرم است، که ما نظام اسلامی داریم و باید رفتارمان اخلاقی باشد، اگر قرار باشد ما هم سکولار و ماکیاولستی رفتار کنیم، نزاع بر سر اسلامیت چیست؟ در یک جمهوری سکولار هم شاید به این سطح از فناوری و آبادانی مناطق مستضعف برسیم. رفتار غیر اخلاقی، اثری وضعی خواهد داشت، که در حمایت خدا از ما هم تاثیر جدی خواهد داشت. درک کنید!

سوق داده شدن جماعت، در برخورد ها به مسیر های مسدود که راه در رو برای خارج شدن از تظاهرات را نداشت؛ خود عامل تهییج بیشتر و حفظ جمعیت بود که گویی دوستان هنوز به آن توجه ندارند.

در پایان، ایده من این است:

نیروی انتظامی، به عنوان لایه اول باید تظاهرات های، هر چند بدون مجوز و غیر قانونی را در این حد به رسمیت بشناسد که قصد مدیریت آن را داشته باشد. سپاه به عنوان یک نیروی امنیتی زبده، باید در پشت قضایا دِپو شود به جای آنکه از آن برای نمایش قدر خیابانی استفاده شود. برادران سپاه، در راستای همین به رسمیت شناختن رسمی، همچون تظاهرات های عمومی، که بیشتر از چنین تظاهراتی در معرض خطرات بمب گذاری و تیر اندازی هستند، امنیت فضای را از چند ساعت قبل تامین کنند. نیروی انتظامی، به جای تجمع های توده ای و حمله، در تمام مسیر مستقر شود؛ این چنین است که هم می توان از برخورد لباس شخصی ها جلوگیری کرد، هم جلوی وندالیسم و وحشی گری افسار گسیخته ای چون حمله ناگهانی به حوزه ۱۱۷ را گرفت که باز بچه های بسیج مجبور به دفاع از اسلحه های انبار شده باشند. در واقع به همین دلیل عدم حضور امنیت زای نیروی انتظامی است که وقایع آبرو بر و هزینه زایی چون تیر اندازی های کور انجام می شود.

از بسیج شهری سازماندهی شده، همچون بخش عمده ای از شهر، می توان برای حفظ امنیت مناطق دیگر شهر و حفظ ثبات آنها، تشکیل ایست بازرسی در خیابان هایی که منتهی به مسیر تظاهرات می شوند جهت کاهش وقایع ناگوار استفاده کرد؛ همچنین بسیج شهری، در زمان مجتمع شدن نیروی انتظامی، نیروی مناسبی، برای حفظ امنیت اماکن خاص چون مساجد و ساختمان های خاص است؛ همچنین در صورت آموزش درست جهت نفوذ در تظاهرات و پراکنده کردن آن استفاده کرد.

در این میان نیروهای امنیتی آنچنان که دیروز در نزدیکی پایگاه مقداد عمل شد، رهبران و تهییج کنندگان جمع را از آنها جدا کنند؛ و در میانه راه، ناجا با مسدود کرد مسیر ها، جمع را کم کم منحرف کند و توانایی مشخص کردن حد نهایت و مقصد نهایی را داشته باشد که در نهایت با ابزار در دستش دارد – چون گاز و پینت بال-، و با کمترین برخورد نزدیک پراکنده کند.

در این میان یقینا بخشی از معارضین، لجوج خواهند بود و نیاز به استفاده از خشونت فیزیکی جدی تری است؛ اما در این میان از الویت نیروی انتظامی، یگان ویژه و سپس نیروهای سپاه بگذریم، تازه به بسیج شهری ملبس می رسیم، و در نهایت نیروهای لباس شخصی؛ که در حال حاضر کاملا معکوس این جریان در حال وقوع است.

در همین رابطه:
+ سخنی تلخ با جماعت حزب الله | ساما

پی نوشت:

شاید فضا یکم آرام شد، درباره اینکه چرا دسته ای از بچه حزب اللهی های ما اینگونه شدند هم بنویسم.

نویسنده این یادداشت، حتی اگر آنچنان که نظر اصلی ش بود، از سر مصلحت به احمدی نژاد رای نداده بود؛ باز هم توقعش از حاکمیت حفظ جمهوریت و عدم عقب نشینی در برابر کسانی بود که رای اکثریت و نفس انتخابات را هدف گرفته بودند و مقصر اصلی وقایع فعلی این اتفاقات را جریان اصلاح طلب می داند؛ اما در کنار این طلب مدیریت عاقلانه فضا را داشت که چنین هزینه ای به کشور وارد نشود؛ این چنین است که درباره نقش احمدی نژاد و بعضی از اصولگرایان در شدت گرفتن این فضا هم می توان نوشت. از سوی دیگر نگارنده، شان بالایی برای آبروی جمهوری اسلامی، بسیج و حزب الله قائل است؛ و این چنین است که از نیروی انتظامی توقع بالاترین نسبت به نیروهای مردمی دارد.

دیروز، در مسیر نزدیک به پایگاه مقداد، جهت عدم تکرار واقعه حوزه ۱۱۷، به دلیل توده توده بودن معارضین، بچه های بسیج با تیپ غیر مذهبی وارد جمع ها شده، و پس از شناسایی سه-چهار سردسته ی هر توده، با محاصره کردن وی، و تهدید کردن با اسلحه های موجود، چون شوکر، آرام آنها را از تظاهرات جدا می کردند و تحویل نیروهای امنیتی می دادند؛ اینچنین زمانی که جمع به نزدیکی مقداد می رسید مضمحل شده و راحت پراکنده می شد؛ و تا رسیدن توده بعدی وقت استراحت بود. من به نظرم این اتفاق جدا قابل تحسین است، خصوصا که مقداد از ۱۱۷ سلاح بیشتری دارد، و درصورت نفوذ منافقین به این مقر واقعه ترسناکی در انتظار شهر بود. | پیش از این هم در دفاع از بچه های ۱۱۷ و تیر اندازی شان نوشته ام.

در همین زمینه، مدیریت فضا یادی بکنیم، از برخورد متفاوت مدیریت لطفیان/نظری/نقدی و قالیباف/طلایی در قضایای ۱۸ تیر، در حالی که مدیریت وقت پلیس خصوصا به دلیل رابطه قدیمی با انصار، توانایی یا خواست برخورد با ایشان را نداشت؛ رفتارهای لباس شخصی ها در کوی، خود موجب تهییج، و داغ کردن و گسترش شد که حکایت مفصلی دارد؛ اما با تغییر مدیریت نیروی انتظامی، در ایامی که همچنان الله کرم در دانشگاه ها مشکل ایجاد می کرد، قالیباف وی را می خواهد و در جلسه ای با او قرار می گذارد که در صورت تکرار حضور در دانشگاه با وی دربرابر دانشجویان برخورد خواهد شد؛ همین هم می شود، پس از این جلسه، چند وقت بعد که الله کرم نیروهایش را به سمت دانشگاه تهران می برد، دربرابر چشم دانشجویان، مورد برخورد جدی نیروی انتظامی قرار می گیرد؛ این اتفاق که در واقع منشا اصلی کینه الله کرم از قالیباف است؛ نه در حمایت از یک جمع معارض، که در ادامه اقداماتی چون سخنرانی در دانشگاه و برخورد با وندال ها انجام شد، با این هدف که فضا آرام و مدیریت شود.

ما این روزها در حال جنگ نیستیم، و بعضی ها نمی خواهند این را درک کنند، که در این قضاها چه کسی راست می گوید یا دروغ مهم نیست؛ مهم این است که قضایا به خشونت کشیده نشود و با برخورد اشتباه و آزاد گذاشتن دست لباس شخصی ها گسترش نیابد. چون همان سال ۷۸ این گسترش درگیری موجب، رخصت یافتن اعراب جدایی طلب در خوزستان، درگیری های سیستان و همچنین شکسته شدن حریم هوایی ایران توسط ارتش لائیک ترکیه شد. در این حالت هرچند، مقصر اصلی شروع کننده باشد، ولی ما نباید اشتباهات ما در جلوگیری از وقایعی که قابل کنترل بودند -چون لباس شخصی ها- غافل شد.

* برای بازنشر در سی میل بخش اول و مقدماتی این نقد کوتاه شده است. این نقد روز بعد از تظاهرات نوشته شده است.


 
 

سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا:
1389/11/29

جیمز کلَپر، مدیر کل اطلاعات ملی آمریکا در سخنانی خطاب به کمیته اطلاعاتی سنای آمریکا گفته که «مقام‌های ایرانی در چهار سال اخیر، بحث در مورد تصمیم‌گیری برای ساختن یا نساختن بمب اتم را پشت درهای بسته از سر گرفته‌اند.»

به گزارش خبرگزاری رویترز این مطلب در نسخه به‌روزرسانی شده‌ای از گزارشی از سال 2007 موسوم به «برآورد وضعیت اطلاعات ملی آمریکا» هم درج شده‌است.

بر اساس نسخه تازه این گزارش مقام‌های آمریکائی بر این باور هستند که «سران ایران هنوز از بحث‌های خود نتیجه‌ای نگرفته و تصمیمی برای ساخت جنگ‌افزار هسته‌ای اتخاذ نکرده‌اند.»

نکته اصلی نسخه تازه «برآورد وضعیت اطلاعات ملی آمریکا» از نظر مقام‌های آمریکائی این است که سران ایران بین سال‌های 2007 تا 2011 «بحث‌های داخلی خود» در مورد تصمیم ساخت بمب اتم را از سر گرفته‌اند.

جیمز کلپر در جلسه توضیحی خود با کمیته سنا بدون ارائه جزئیات ابراز نگرانی کرده که ««ایران گزینه توسعه جنگ‌افزار هسته‌ای را ازجمله از طریق توسعه توانمندی‌های مختلف هسته‌ای باز نگاه می‌دارد؛ توانمندی‌هایی که در صورت تصمیم برای ساخت سلاح هسته‌ای، موقعیت‌های بهتری را برای این کار در اختیار آنان بگذارد.»

مدیر کل اطلاعات ملی آمریکا افزود: «پیشرفت ایران در زمینه پژوهش و توسعه، به‌ویژه توان این کشور در غنی‌سازی اورانیوم، ارزیابی ما مبنی بر اینکه ایران از ظرفیت علمی، فنی و صنعتی برای تولید احتمالی سلاح هسته‌ای برخوردار است را تقویت می‌کند.»

سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا در شرایطی از توانایی ایران برای دستیابی به بمب هسته‌ای پس از سال 2015 خبر داده‌اند که بر اساس برآورد سازمان اطلاعات ملی آمریکا در سال 2007، ایران قادر بود که اورانیوم کافی برای ساخت بمب هسته‌ای را تا اوایل سال 2010 فراهم کند.

منبع: رادیو فردا

پیشینه:

اسرائیل: ایران یک تا سه سال با ساخت بمب اتمی فاصله دارد

بریتانیا: ایران احتمالا تا سال ۲۰۱۲ به توانایی ساخت بمب اتمی دست می یابد

ایران تا چهار سال دیگر نمی‌تواند بمب اتمی داشته باشد

احمدی‌نژاد: با ۱۰۰ هزار قطعنامه هم برنامه هسته‌ای متوقف نمی‌شود


 
 

1389/11/28
شاهین نجفی تازه‌ترین اثر خود را به یاد صانع ژاله، جوانی که در تظاهرات اعتراضی 25 بهمن ماه کشته شد ساخته است. او پیش از آغاز این کلیپ می‌گوید این اثر را پیش از تقدیم به خانواده ژاله، تقدیم به «یکی از پلیدترین انسان‌های روی‌ زمین» که به گفته او، حسین شریعتمداری است کرده است. حسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان است که گفته بود صانع ژاله مخفیانه برای کیهان خبر تهیه می‌کرد.

 
 

1389/11/29

وب‌سایت کلمه گزارش داده آخرین ارتباطات محدود با میرحسین موسوی و زهرا رهنورد قطع شده و این دو نفر هم اینک در حصر کامل خانگی به سر می‌برند.

به نوشته کلمه هم اکنون هیچ اطلاعی از وضعیت و سلامت موسوی و رهنورد در دست نیست و محافظان موسوی از محافظت وی عزل شده و نیروهای امنیتی جای آنها را گرفته‌اند.

این گزارش می‌افزاید که محل محافظان موسوی که در کنار منزل مسکونی ایشان قرار دارد، اکنون توسط نیروهای جدید امنیتی که مشخص نیست وابسته به کدام نهاد هستند، اشغال شده است.

همچنین ابتدای کوچه‌ی بن‌بست اختر در خیابان پاستور که منزل میرحسین موسوی در آن واقع است، همچنان با یک اتومبیل ون مسدود است، به طوری که دو طرف ون با دیوار و کیوسک نگهبانی در تماس است و هیچ‌کس نمی‌تواند از کنار آن رد شود.

شاهدان عینی به کلمه گفته‌اند که این اتومبیل ون، سرنشینانی دارد که صورت خود را با ماسک‌های مخصوص آلودگی هوا پوشانده‌اند و اگر کسی به سر کوچه‌ی اختر مراجعه کند، به سرعت چند نفر از آن پیاده می‌شوند و فرد را مورد بازجویی قرار می‌دهند. شیشه‌های این ون کاملا سیاه است و درون آن اصلا دیده نمی‌شود.

منابع کلمه، شمار نیروهای امنیتی را که اکنون در اطراف کوچه و خیابان محل سکونت موسوی و رهنورد مستقر هستند، نمی‌توانند برآورد کنند، اما می‌گویند که نیروهای امنیتی به تعداد زیاد در خیابان پراکنده هستند؛ به طوری که حتی رفتگرهای خیابان پاستور نیز با سرنشینان اتومبیل ون مستقر مقابل خانه صحبت می‌کنند و به شکل پنهانی از مراجعه‌کنندگان به کوچه عکس‌برداری می‌کنند.

بعد از تظاهرات اعتراضی مردم ایران در روز ۲۵  بهمن ماه که با سرکوب گسترده نیروهای امنیتی مواجه شد، فشارها بر رهبران جنبش سبز افزایش یافته است.

منبع: کلمه
 


 
 

1389/11/29

احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان از قوه قضاییه خواست که رهبران جنبش سبز را خانه خود زندانی و تلفن و اینترنت آنها را قطع کند.

جنتی در نماز جمعه امروز تهران با اشاره به این که «عده زیادی درخواست می‌کنند که سران فتنه دستگیر شوند» گفت: «کاری که قوه قضائیه می‌تواند انجام دهد و من فکر می‌کنم که در اندیشه است که انجام بدهد، این است که ارتباط اینها را به کلی از مردم قطع کند.»

او افزود: «در خانه آنها باید بسته شود، رفت و آمدهایشان محدود شود، نتوانند پیام بدهند و پیام بگیرند و تلفن و اینترنت آنها باید قطع شود و در خانه خود باید زندانی شوند.»

این در حالی‌ست که وب‌سایت کلمه گزارش داده که میرحسین موسوی و زهرا رهنورد هم‌اینک در حصر کامل خانگی به سر می‌برند.

روز گذشته نیز صادق لاریجانی، رئیس دستگاه قضایی ایران به طور تلویحی از حبس خانگی رهبران جنبش سبز خبر داده بود. وی گفته بود: «دستگاه قضا راه را بر اطلاعیه‌پراکنی آنها خواهد بست و اجازه نمی‌دهد که سران فتنه خود را قهرمان نشان دهند.»

دبیر شورای نگهبان در بخش‌ دیگری از سخنان خود، با واکنش به اعتراض‌های اخیر در چند کشور عربی- اسلامی، خطاب به سران این کشورها گفت که «مگر نمی‌خواهید بر مردم حکومت کنید؟ چرا بر سر مردم می‌زنید؟ چرا فکر می‌کنید که دوامتان به راضی کردن اربابانتان بستگی دارد؟ این انصاف نیست که مردمتان را می‌کشید.»

این در حالی‌ست که به گفته‌ی سازمان‌های مستقل بین‌المللی، خشونت‌های دولتی و سرکوب سازمان‌‌یافته جمهوری اسلامی علیه مخالفان به مراتب بدتر از سرکوب‌های کشورهای عربی بوده است.

منبع: ایسنا، بی‌بی‌سی و رادیو فردا

 


 
 

1389/11/29

روزنامه دیلی تلگراف در مطلبی با عنوان «سپاه پاسداران ایران به خودداری از تیراندازی متعهد می‌شود» نوشته است که فرماندهان ارشد در سپاه از فرماندهان خود خواسته‌اند ضمانت دهند که مجبور به تیراندازی به سوی تظاهرکنندگان ضددولتی نخواهند شد.

بر اساس این گزارش، در این نامه که توسط جمعی از فرماندهان سپاه تهران، اصفهان، تبریز و قم نوشته شده، آمده است: «به مردم خود قول می دهیم که به سوی برادرانمان که خواستار بیان اعتراضات مشروع خود علیه سیاست ها و رفتار رهبرشان هستند تیراندازی نخواهیم کرد.»

دیلی تلگراف می‌نویسد که پرسنل سپاه در این نامه از محمد علی جعفری، فرمانده سپاه خواسته اند تا دستورالعملی برای برخورد سپاه و بسیج در مقابل معترضان صادر کند.

امضاکنندگان از محمدعلی جعفری که فرماندهی نیروی بسیج را هم برعهده دارد، خواسته اند تا «با استفاده از اختیارات خود، به بسیجیان دستور دهد تا در ماموریت بعدی، باتوم های خود را در خانه بگذارند.»

به نوشته دیلی‌تلگراف، این نامه بطور گسترده ای در میان رده های مختلف بسیج و سپاه توزیع شده است. کان کولین، نویسنده این مقاله تصریح کرده که نسخه ای از این نامه را دیده است.

به نوشته این روزنامه بریتانیایی، دیپلمات های غربی در تهران صحت این نامه را تایید کرده و گفته اند که متن آن در اختیار علی خامنه ای و محمود احمدی نژاد هم قرار گرفته است اما از پاسخ به آن گزارشی در دست نیست.

دیلی تلگراف می افزاید که ارسال چنین نامه ای نشانه بروز شکاف در میان فرماندهان ارشد سپاه پاسداران است که از آنان به عنوان نظامیان پایبند به ایدئولوژی حاکم و رهبری حکومت نام برده می شود.

مقامات و منابع رسمی جمهوری اسلامی در مورد این گزارش هنوز اظهار نظری نکرده اند.

منبع: دیلی‌تلگراف، بی‌بی‌سی و جرس


 
 

1389/11/29

کمپین بین المللی حقوق بشر با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد که درخواست ۲۰۰ نفر از نمایندگان مجلس ایران نسبت به محاکمه و اعدام رهبران جنبش سبز آبروی قوای مقننه و قضاییۀ ایران را مخدوش کرده است.

هادی قائمی، سخنگوی کمپین بین‌المللی حقوق بشر گفت: «اینکه نمایندگان مجلس خواستار اعدام افراد برای دعوت به تظاهرات مسالمت آمیز بشوند، نمایانگر یک نوع ذهنیت اوباشگری توسط افرادی است که وظیفه آنان محافظت از حقوق شهروندان است.»

آقای قائمی افزود: «در عین حال، این خواسته ها نمایانگر این توقع اند که قوۀ قضاییه نقش ماشین امضاء را برای خواسته های سیاسی بازی کند؛ نقشی که باتوجه به احکامی که تاکنون با انگیزۀ سیاسی صادر شده اند، که متاسفانه یک روال عادی شده است.»

یک روز پس از اعتراضات روز دوشنبه ۲۵ بهمن در ایران، نمایندگان در صحن مجلس شورای اسلامی شعار «مرگ بر موسوی، کروبی و خاتمی» سر دادند و خواستار محاکمه و اعدام آنها شدند.

تظاهرات اعتراضی مردم ایران در روز ۲۵  بهمن ماه که با سرکوب گسترده نیروهای امنیتی مواجه شد، خشم نیروهای دولتی و محافظه‌کاران را برانگیخته است.

منبع: جرس

پیشینه:

شعار «مرگ بر موسوی و کروبی و خاتمی» در مجلس

 


 
 

1389/11/29

نرگس محمدی، فعال حقوق زنان و حقوق بشر در نامه‌ای خطاب به فرمانده نیروی انتظامی استان تهران با اشاره به مشکلاتی که برای وی و فرزندانش ایجاد و موجب سلب آرامش آنها شده، از او استمداد و درخواست تحقیق و پی‌گیری کرد.

خانم محمدی در این نامه به جزئیات حملات نیروهای لباس شخصی به منزلش پرداخته و خطاب به فرمانده نیروی انتظامی گفته است: «من با دو فرزند خردسال ۴ ساله‌ام در منزل خود احساس ترس و ناامنی می‌نمایم و متأسفانه دچار بیماری‌ای می‌باشم که استرس و اضطراب چون سم مهلکی برای وجودم می‌باشد، برابر مقررات اقدام به تحقیق و پی‌گیری و برخورد با عاملان ایجاد عدم امنیت برای من و فرزندان کوچکم باشید.»

نرگس محمدی نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر است و سال گذشته به مدت چند هفته در بازداشت نیروهای امنیتی به سر برده بود و به علت بيماري شديدي که در زندان دچار آن شده بود، مسولان زندان به صورت موقت او را آزاد کردند. پس از آزادی خانم محمدی به مدت سه هفته دربيمارستان بستري شد.

همسر او، تقی رحمانی نیز در روز نوزدهم بهمن‌ماه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. آقای رحمانی روزنامه‌نگار، نویسنده و عضو شورای فعالان ملی مذهبی است و هم‌اکنون در زندان به سر می‌برد.

خانم محمدی پس از دستگیری همسرش در نامه‌ای به دادستان تهران به شرح ماجرای دستگیری پرداخت و نوشت: «احساس تحقیر از آنچه بر من در حین دستگیری همسرم گذشت، در تمام وجودم رخنه کرده، از هراس آینده علی و کیانا، از سنگدلی کسانی که باید حافظان امنیت خانواده من باشند، اما رنج و ستم و دل‌شکستگی بر من روا می‌دارند. و مامور شما می گفت ما شیریم و شمشیر!»

منبع: کلمه

 


 
 

1389/11/29

وزارت خزانه‌داری آمريکا بانک رفاه کارگران را به اتهام همکاری با برنامه های موشکی و نظامی ايران تحریم کرد.

دربيانيه ای که روز پنج‌شنبه توسط وزارت‌ خزانه‌داری آمریکا منتشر شده آمده است: «بانک رفاه کارگران تسهيلاتی برای خريدهای نظامی از جمله موشک و تانک دراختيار وزارت دفاع ايران قرار داده است.»

طبق اين گزارش اين خريدهای نظامی به تامين و نگهداری هواپيماهای جنگی و زیر دريايی های ايران کمک کرده است.

استوارت لوی، معاون وزير خزانه داری در امور تروريسم و اطلاعات مالی، در اين بيانيه تصريح کرده است: «وزارت خزانه داری امريکا تاکنون ۲۰ بانک دولتی ايران را به دليل همکاری با برنامه هسته ای و موشکی ايران و همچنين حمايت از تروريسم مورد تحريم قرار داده است.»

استوارت لوی تاکيد کرده است که اقدامات «غيرقانونی» گسترده بانک‌های ايران باعث شده است تا بسيار از بانک‌های در جهان تصميم بگيرند تا با آنها همکاری نکنند.

بانک رفاه کارگران که به بانک رفاه نيز معرف است، در سال ۱۳۴۰ فعاليت خود را آغاز کرده است و براساس اطلاعات منتشره در وب‌سايت اين بانک، بيش از ده هزار کارمند، يک هزار و شصت و شش شعبه درسراسر ايران دارد و سرمايه اوليه‌اش متعلق به تامين اجتماعی است.

براساس بيانيه وزارت خزانه‌داری آمريکا هرگونه همکاری نهادها و موسسات آمريکايی با بانک رفاه کارگران ممنوع اعلام شده است و دارايی‌های احتمالی بانک رفاه درآمريکا نيز مسدود می‌شود.

منبع: رادیو فردا

 


 
 

1389/11/29

مقام های مصری گفته اند ایران خواستار مجوز برای عبور دو کشتی جنگی خود از کانال سوئز شده است.

حسام زکی، سخنگوی وزارت دفاع مصر با اعلام این خبر به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت که تقاضای ایران تحت بررسی قرار دارد.

گفته می شود که از هنگام انقلاب سال 1357، این نخستین بار است که ایران برای عبور کشتی از کانال سوئز تقاضای مجوز می کند.

روز چهارشنبه، آویگدور لیبرمن، وزیر امور خارجه اسرائیل، گفت که دو کشتی جنگی ایرانی در مسیر حرکت خود به مقصد سوریه، در نظر دارند با عبور از کانال سوئز وارد دریای مدیترانه شوند.

کانال سوئز دریای سرخ را به دریای مدیترانه وصل می کند. آقای لیبرمن گفته بود که این کشتی ها تا ساعاتی دیگر وارد کانال سوئز می شوند. او اقدام ایران در این مورد را «تحریک آمیز» توصیف کرد.

براساس این گزارش، قرار بود این کشتی ها در ساعات شب گذشته از کانال سوئز عبور کنند اما بامداد پنجشنبه، خبرگزاری رویترز گزارش کرد که در میان بیست و شش فروند شناوری که در این مدت وارد کانال شده اند، کشتی ایرانی وجود نداشته است.

این خبر به ویژه از آن رو حساسیت برانگیز تلقی شده که تنها چند روز پس از کناره گیری حسنی مبارک، رئیس جمهوری مصر و انتقال قدرت به ارتش این کشور منتشر شده است.

منبع: بی‌بی‌سی


 




شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به 30mail-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به 30mail@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته