امروز: الهه کولایی در خصوص ارزیابی اش از مجلس ششم می گوید: اگر ابن مجلس به طور کامل موفق بود، ما شاهد شکل گیری مجالس هفتم و هشتم نبودیم. اما بی تردید تلاش های گسترده آن سبب شد تا در تاریخ پارلمان در ایران جایگاهی برتر پیدا کند. به هر حال ما همواره دچار افراط و تفریط هستیم و به قول آقای خاتمی جو زده می شویم.
وی در ادامه می گوید که نمایندگان آن دوره وظیفه هایی را برعهده گرفته بودند که با ظرفیت پارلمان ایران هماهنگی نداشت.
مخبر کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ششم که با خبر آنلاین گفت و گو می کرد، یکی از مشکلات آن مجلس را سیاست زدگی می داند که با توجه به شرایط اجتماعی امری طبیعی بود زیرا سیاست به دغدغه اصلی همه مردم ایران تبدیل شده بود. البته کولایی از این مساله گله دارد که مجلس ششم دستاوردهای بسیار زیادی دارد و این بی انصافی است که این دستاوردها نادیده گرفته شود و فقط کارهای به نتیجه نرسیده مطرح شود.
نزدیک به ۱۲ سال پیش مجلس ششم کار خود را آغاز کرد آیا پیش از شروع به کار مجلس، برای شکل گیری فراکسیون اکثریت جلسات هماهنگی برگزار شد؟
کاندیداهای حزب مشارکت مانند همه احزاب در کشورهای پیشرفته، پیش از آغاز به کار مجلس نشست هایی را به منظور هماهنگی در حوزه های مختلف، برگزار کرده بودند. این نشست ها حول محور مسائل مورد علاقه و اهداف حزب تشکیل می شد. در این نشست ها، برنامه های موردنظر که در چارچوب قانون اساسی قابلیت اجرا داشت، مورد بررسی قرار می گرفت. برای این منظور نشست ها و جلسات متعددی برگزار شد. با تشکیل مجلس، افراد با حضور در کمیسیون های مختلف، برنامه جامع و اهداف ذکر شده در مرامنامه حزب را دنبال می کردند البته نمایندگان حزب مشارکت بخشی از فراکسیون دوم خرداد و گروههای اصلاح طلب مجلس ششم بودند. مجموع گروه های اصلاح طلب، رایزنی گسترده ای را انجام می دادند. نمایندگان با حضور در این نشست ها، پیش از تشکیل مجلس ششم با هم هماهنگی هایی را ایجاد کردند. آشنایی با دیدگاه های نمایندگان سبب شد بهتر بتوانند هدف های تعیین شده حزب به منظور اصلاح همه جانبه شرایط کشور و تحقق آرمان های انقلاب اسلامی را ترسیم کنند. قابل یادآوری است که بیش از نیمی از نمایندگان به خانواده های شهدا، جانبازان و ایثارگران انقلاب اسلامی بودند و در پی تحقق اهداف انقلاب اسلامی و پیشبرد مردم سالاری بودند.
نمایندگان برای عینیت بخشیدن به اهدف خود فراکسیون ها را تشکیل دادند. در این راستا چه شاخص هایی مورد توجه نمایندگان قرار گرفت؟
نمایندگان عضو فراکسیون دوم خرداد از تخصص ها و مهارت های گوناگونی برخوردار بودند. این فراکسیون ها با توجه به تحصیلات، تجربه و ظرفیت های این افراد تشکیل شد. این نمایندگان به همین دلیل در کمیسیون های مختلف مشغول فعالیت شدند. در مجلس ششم بحث های فراوانی صورت گرفت تا مشخص شود که چه فردی در چه کمیسیونی بهتر می تواند موثر باشد.
آیا نمایندگانی که به مجلس راه یافتند برنامه جامع و کاملی داشتند؟
نمایندگانی که به عنوان اصلاح طلب وارد مجلس ششم شدند از یک برنامه واحد برای اجرایی کردن اهداف گوناگون خود برخوردار نبودند. این نمایندگان بر اساس یک سری کلیات و اهداف کلی که در فصول مختلف قانون اساسی تحت عنوان حقوق ملت به عنوان آزادی های مشروع مورد توجه قرار گرفته بود، کار خود را شروع کردند. این نمایندگان برنامه منسجمی که از پیش طراحی شده باشد، نداشتند. به عبارت دیگر هرکسی از ظن خود اصلاحات و برنامه اجرای آن را در نظر داشت. ضعف نهادهای مدنی از عوامل مهم این تشتت بود.
شما در سخنان خود به حضور نمایندگان در فراکسیون های مختلف با توجه به تخصص و تحصیلات اشاره کردید اما در همین کمیسیون امنیت ملی مجلس ششم ما شاهد حضور آقای تاجرنیا و خانم حقیقت جو بودیم در حالیکه خانم حقیقت جو از تحصیلات در رشته مشاوره و آقای تاجرنیا یک دندانپزشک بود، حضور این افراد تا چه حد با این سخنان حضرتعالی هماهنگی داشت؟ چون نه از تحصیلات مرتبط و نه تجربه کافی در این حوزه برخوردار نبودند؟
خانم حقیقت جو در کمیسیون آموزش عالی بودند ولی آقای دکتر تاجرنیا در این کمیسیون فعالیت می کردند. با اینکه انتظار می رفت افراد در حوزه های تخصصی خود فعالیت کنند، ولی فعالیت مجلس هم مانند جامعه تحت تاثیر ملاحظات سیاسی شکل می گرفت. بر این اساس بسیاری از نمایندگان در جایگاه تخصصی خود نبودند، زیرا وزن عنصر سیاست در کشور ما همواره دیگر وجوه را به سایه برده است. مجلس هم مانند جامعه بود.
به جز فراکسیون مشارکت چه فراکسیون های دیگری تشکیل شدند؟
با توجه به فضای کشور در سال ۷۸، شمار قابل توجهی از افراد این لیست در دور اول انتخابات رای آوردند(۸-۲۷ نفر). بیشتر نامزدهای تعیین شده از فراکسیون دوم خرداد در انتخابات مجلس ششم رای آورده بودند. در این میان ،مشارکت تنها بخشی از این فراکسیون دوم خرداد بود. در کنار فراکسیون حزب مشارکت، فراکسیون همبستگی و مجمع روحانیون مبارز نیز حضور داشت. در فراکسیون دوم خرداد اعضای موثر حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و مجمع روحانیون عضو بودند. هریک از این احزاب، جلسات حزبی خود را برگزار می کردند، اما در داخل مجلس، این افراد در درون فراکسیون دوم خرداد تعریف می شدند. این اعضا با توجه به یک سری قواعد نانوشته، با هم همکاری نزدیکی داشتند. این جریان نوپا تلاش داشت تا اهداف کلی جنبش اصلاحات، مطالبات مردم در جهت رشد و توسعه کشور، اعتمادسازی در سیاست خارجی را محقق کند. با آغاز مجلس ششم، برای نخستین بار بعد از انقلاب اسلامی، فراکسیون زنان نیز تشکیل شد، پیش از آن فراکسیون زنان وجود نداشت. به دنبال تشکیل این فراکسیون، فراکسیون محیط زیست، فراکسیون ایثارگران و فراکسیون های متعدد دیگری که برخی از نمایندگان را دور هم جمع می کرد، تشکیل شد. فراکسیون زنان، یکی از فعالترین کمیسیون های مجلس ششم بود که توانست مطالبات زنان را مطرح و پیگیری کند و علاوه بر این اهداف کلی جنبش اصلاحات را دنبال می کرد.
الان برخی از نمایندگان اقلیت مجلس ششم در مصاحبه های خود به این مساله تاکید می کنند که فراکسیون مشارکت به سایر فراکسیون ها بخصوص فراکسیون اقلیت اجازه عرض اندام نمی داد. شما نظراتی از این دست را با توجه به اینکه حضور فعالی در مجلس داشتید قبول دارید؟
فراکسیون مشارکت با حدود ۱۲۰ نماینده توانسته بود که تعداد زیادی از نمایندگان مجلس را گردهم جمع کند. این فراکسیون در مقایسه با فراکسیون احزاب دیگر از وزن قابل توجهی برخوردار بود. به همین دلیل، طبیعی به نظر می رسد که این فراکسیون بخواهد برای پیشبرد دیدگاه ها و اهداف از ظرفیت خود نهایت استفاده را بکند. اما باید به این نکته توجه داشت که رای اکثریت نمایندگان، تعیین کننده است. فراکسیون دوم خرداد، فراکسیونی بود که در نهایت در آن تصمیم گیری های کلان صورت می گرفت، بنابراین فراکسیون اقلیت نمی توانست تاثیری در تصمیم گیری های مهم داشته باشد، بلکه تلاش داشت تا اهداف خود را ضمن ائتلاف با احزاب دیگر پیش ببرد. این امری بسیار طبیعی است که اکثریت به دنبال پیشبرد دیدگاه های خود باشد. البته این نکته را باید مورد توجه قرار داد که در کشور ما ساز و کار فراکسیونی به عنوان یک تجربه جدید هنوز نهادینه نشده و ما این تجربه را به عنوان تجربه پایدار نداریم. بنابراین قواعد حاکم بر احزاب در درون فراکسیون یک قواعد نامشخص است که همواره بی ثبات بوده است. زیرا دوره مجلس چهار ساله بوده و در این فرصت اندک این امکان فراهم نمی شود که قواعدی تعریف شود. مشکل اساسی از آنجا نشات می گیرد که مجلس در کشور، پشتوانه حزبی ندارد. در کشورهای پیشرفته، مجلس با پشتوانه احزاب شروع به کار می کند و در مجلس رفتارهای فراکسیونی نمود می یابد. اما در کشور ما رفتار حزبی یک رفتار مقطعی و زودگذر است.
آیا در مجلس ششم اقلیت می توانست حرف بزند؟
نمایندگان اقلیت هم به عنوان بخشی از نمایندگان فعالیت داشتند، زیرا اقلیت با وجود برخورداری از تعداد کم، ازسوی نهادهای دیگر قدرت در خارج از مجلس، بسیار مورد حمایت قرار می گرفتند. اقلیت به اشکال مختلف فعالیت کرده و از حمایت های خارج از پارلمان برخوردار بود و سعی می کرد که دیدگاه های خود را به اشکال مختلف پی گیری کند. این نکته را به خاطر داشته باشید که جریان های افراطی در کشور، از راست و چپ در تمام مقطع های زمانی در جریان تحولات سیاسی اثر گذار بوده اند. این ربطی به اقلیت و اکثریت در مجلس ندارد و این قاعده در بسیاری از موارد مصداق داشته است.
آقای حدادعادل در دوران مجلس ششم نماینده فعالی بود؟
در حدی که می توانست فعال بود. اقلیت در مجلس ششم سعی می کرد که تاثیر گذار باشد. ایشان نمی توانست به عنوان لیدر اکثریت تلاش کند اما به عنوان لیدر اقلیت تلاش هایی را انجام داد، اما در کل فرد فعالی نبود.
بعضی از صاحبنظران بر این باورند که آقای حدادعادل به عنوان عضو اقلیت بهتر می توانست با اصلاح طلبان تعامل داشته باشد و با آنها بر روی موضوعات مشترک توافق کند در حالیکه آقایان قربانی و امامی از کوهدشت فاقد این پتانسیل بودند و اصلا امکان نداشت که اصلاح طلبان بتوانند با آنها رایزنی کنند این ارزیابی را چقدر قبول دارید؟
در اصل راه ارتباط از ابتدا بسته بود. متاسفانه راه تعامل در درون برعکس توفیق ها در سیاست خارجی بسته ماند. این غفلتی بسیار پرهزینه بود که با وجود برخی پیگیری های عناصر میانه رو، به نتیجه نرسید و لطمات سنگینی بر جنبش اصلاح طلبی وارد کرد.
برخی از منتقدان مجلس ششم تصریح دارند که مجلس ششم نگاهی به آینده نداشت و بیشتر تلاش داشت تا اهداف دولت اصلاحات را پیش ببرد. به طور مثال مجلس ششم طرح ها و لوایحی را مطرح می کرد که موجب حساسیت و مقاومت می شد کما اینکه طرح اصلاح قانون مطبوعات می توانست در یک بازه زمانی طولانی تر مطرح شود اما اصرار در طرح آن موجب شد تا حساسیت های زیادی ایجاد شود و در نهایت این طرح مسکوت گذاشته شد. به همین دلیل بسیاری مجلس ششم را سیاست زده می دانند.
مجلس ششم در شرایطی شروع به کار کرد که فضای کشور سیاست زده بود و این ربطی به مجلس ششم ندارد. مجلس ششم نماد مردم بود و در یک فضای سیاست زده شروع به کار کرد بنابراین من کاملا با شما موافق هستم. به عبارت بهتر نوع فعالیت سیاسی مجلس، در چشم بود اما مجلس ششم به هیچ وجه مجلسی نبود که فقط به سیاست بپردازد. اگر شما عملکرد کمیسیون های مختلف اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را مورد بررسی قرار دهید، متوجه می شوید که مجلس ششم چه دستاوردهایی داشته است. حجم فعالیت های مجلس ششم نشان می دهد که بخشی از فعالیت این مجلس، به امور سیاسی اختصاص پیدا می کرد. در حالیکه مجلس تلاش داشت، خواسته های مردم را محقق کند اما نکته مهم این است که جامعه ما بسیار سیاست زده بود. به خاطر دارم که خبرنگاران زیادی با من به عنوان مخبر کمیسیون امنیت ملی بسیار تماس می گرفتند، من به آنها می گفتم که چرا با مخبر سایر کمیسیون ها هم تماس نمی گیرید. علت این رویکرد را باید در شرایط حاکم جستجو کرد زیرا شرایط جامعه و افکار عمومی تمرکز زیادی بر روی مسائل سیاسی داشت. بسیاری از نمایندگان نیز راه حل مشکلات موجود را در حل مسائل سیاسی می دیدند در حالیکه تمام مشکلات کشور در حوزه سیاست خلاصه نمی شود.
شما بر این باورید که برخی از نمایندگان مجلس ششم یک نگاه آرمانی و غیر واقع گرایانه به امور کشور داشتند؟
این نکته که شما اشاره کردید فقط به مجلس محدود نمی شد، زیرا در جامعه نیز این نگاه حاکم بوده است. مردم بارها کلمه اصلاحات را تکرار می کردند اما از این نکته غافل بوده اند که اصلاحات یک روند تدریجی است. بنابراین این فرایند یک شبه محقق نمی شود. این فضا به تبعیت از جامعه، در مجلس نیز وجود داشت. برخی این تصور را داشتند که می توان به سرعت شرایط را متحول کرد و یک شبه تغییراتی را ایجاد کرد. در حالیکه این سرعت با ذات تغییرات اجتماعی همخوانی نداشته است. این نکته را مورد توجه قرار دهید که عملکرد کمیسیون امنیت ملی بیشتر در رسانه ها نمود پیدا می کرد اما به کمیسیون های دیگر توجه کافی نمی شد. این ضعف به جامعه برمی گشت که بیشتر عملکرد این کمیسیون را مورد توجه قرار می داد که بنا بر وظایف خود باید به مسائل سیاسی و دیپلماسی پرداخت و از توجه به سایر کمیسیون ها غفلت می کرد و در حالی که تلاش های زیادی در سایر کمیسیون ها برای تحقق اهداف جامعه صورت می گرفت.
ما در مجلس ششم شاهد این بودیم که برخی از طرح ها از دستور کار خارج می شد یا اینکه مسکوت گذاشته می شد. فکر می کنید این مشکل به نوع نگاه نمایندگان ربط پیدا می کرد یا اینکه مشکل به ساختار حقوقی کشور ارتباط پیدا می کرد؟
باید ظرفیت های واقعی جامعه با ظرفیت واقعی همه ساختارهای اجتماعی امکان سازگاری پیدا کند. به نکات و طرح هایی اشاره می شود که مدتها در شورای نگهبان ماند و تصویب نشد در حالیکه می توانید به انبوهی از مصوبات، طرح ها و لوایحی اشاره کنید که بسیار هم اثر گذار بود و زمینه را برای تحولات بعدی فراهم کردند. منتها متاسفانه در ارزیابی عملکرد مجلس ششم بیشتر به کارهای انجام نشده اشاره می شود در حالیکه کارهای بزرگی در مجلس ششم صورت گرفت. در حوزه مسائل زنان اقدامات مجلس ششم بسیار درخشان بود، اصلاحات مهمی در حوزه خانواده انجام شد. همچنین اقداماتی در مورد تقویت نهادهای اجتماعی صورت گرفت. فعالیت های که در این دوره انجام شد در کنار فعالیت های نظارتی این مجلس، توانست سهم به سزایی را در بهبود شرایط کشور ایفا کند.
شما از اقدامات و دستاوردهای مجلس ششم دفاع می کنید اما منتقدان سخنانی مطرح می کنند که این مجلس دستاوردی برای حل مشکلات مردم نداشته است کما اینکه قانون ساماندهی تشکل ها در مجلس هفتم به سرانجام رسید.
این دستاوردها به دلیل فضای تبلیغاتی، سیاست زدگی، محور قرار گرفتن رقابت های شدید سیاسی دیده نشده است، زیرا بسیاری به جای تامین منافع ملی به منافع شخصی توجه دارند. البته این مجلس نیز همانند تمام نهادهای انسانی مشابه، اشتباهاتی را مرتکب شد، اما در مجموع دستاوردهای بسیار خوبی را بدست آورد. به طور مثال قانون حضانت اطفال در مجلس ششم اصلاح شد که گام بسیار بزرگی محسوب می شود و توانست بسیاری از مصائب خانواده ها، مادران و کودکان را برطرف کند. متاسفانه به این مسائل توجه کافی نمی شود و بیشتر به آنچه که انجام نشده است، پرداخته می شود. به هرحال در تمام شرایط می توان گام هایی را برای حل معضلات برداشت، هرچند با توقعات ما فاصله داشته باشد.
شما میزان سیاست زدگی مجلس ششم نسبت به اجتماع را بیشتر می دانید یا کمتر؟
مجلس هم مثل جامعه سیاست زده بود. نمایندگان در حوزه های مختلف فعالیت می کردند اما تنها بخش سیاسی فعالیت نمایندگان بازتاب پیدا می کرد. جامعه ما به مسائل سیاسی بیش از مسائل دیگر توجه نشان می دهد.
آقای احمد ناطق نوری در مصاحبه ای اعلام کرد که مجلس ششم موجب شد که مجلس هفتم وهشتم شکل بگیرد.
تحولات رخ داده در جامعه بستر ساز شکل گیری وقایع آینده است. در واقع شدت و حدت حرکت های اجتماعی مقاومت های خاص خود را ایجاد می کند. طبیعی است که در جامعه ای مانند ایران حرکت های رفت و برگشتی از این دست صورت بگیرد. این مساله پدیده جدیدی نیست اما میزان مخالفتی که با مجلس ششم وجود داشت و در نهایت اتفاق های پایانی مجلس ششم را رقم زد و منجر به تحصن و استعفای نمایندگان شد که در ترکیب مجلس هفتم موثر بود. استعفا حتما بر ترکیب مجلس هفتم تاثیر داشته است، تردیدی در این ارزیابی وجود ندارد. سرعت تغییر و تحول منجر به واکنش هایی شد که نمونه آن را در مجلس هفتم می توان مشاهده کرد. مجلس هفتم در اولین اقدام خود تثبیت قیمت ها را در یک حرکت نمایشی به تصویب رساند و روند افزایش تدریجی قیمت ها متوقف شد. در حالیکه در ارزیابی ها مشخص شد که این اقدام صرفا یک حرکت سیاسی بوده است. رقابت سیاسی چنین رفتارهایی را شکل داد، در حالیکه باید رفتارها بر اساس منافع ملی و نه گروهی وشخصی تنظیم شود. اگر مجلس هفتم نسبت به این مصوبه با هدف تامین منافع ملی می نگریست، آیا امکان داشت باز طرح تثبیت قیمت را مصوب کند؟ این واکنش ها به این دلیل انجام شد که صرفا از چارچوب ملاحظات سیاسی مسائل مورد بررسی قرار می گیرد و کمتر به تاثیر این تصمیم گیری ها به منافع مردم توجه می شود. در نهایت بار دیگر باید به این مساله اشاره کرد که برنامه منسجمی هنگام ورود به مجلس وجود نداشت و در عین حال افراط و تفریط هایی هم به وجود آمد.
این کنش ها و مخالفت ها به این دلیل نبود که مجلس ششم دقیقا بر نکاتی دست می گذاشت که پاشنه آشیل محسوب می شد؟
مجلس ششم وظیفه ای را برعهده گرفته بود که با وضعیت و ظرفیت پارلمان در ایران تطبیق نداشت. نمایندگان به عنوان بخشی از نهاد قانوگذاری در کنار شورای نگهبان می توانستند قوانین را اصلاح کنند. در واقع شما مجموعه ای از نمایندگان را دارید که می خواهند به سرعت مطالبات مردم را محقق کند. در کنار آن نهادی به نام شورای نگهبان وجود دارد که اندیشه های محافظه کارانه را نمایندگی می کند و در برابر سرعت تحولات مقاومت می کند. این سرعت باید به گونه ای تنظیم می شد که دو طرف به یک تعادل برسند. فشارهای اجتماعی بر نمایندگان بسیار سنگین بود و به همان اندازه هم مقاومت شدید بود. این تعادل در جامعه ما هیچگاه وجود نداشته است. این جدال همواره در جامعه وجود داشته است. جامعه ایرانی همواره با این تناقض بزرگ مواجه بوده است. بسیاری از اقشار جامعه خواستار تحول سریع هستند و زودتر می خواهند مسیر رشد و نوسعه را طی کرده و به سطح جهانی برسند، اما بخش هایی از جامعه به شدت در برابر این تحول خواهی مقاومت می کنند. مجلس ششم عرصه این تقابل بود .
در همین مجلس طیف های گوناگونی وجود دارد از امامی نماینده کوهدشت تا فاطمه حقیقت جو وجود دارد.
بله، اینها واقعیت های جامعه ما بود که مجلس تمام طیف ها را در خود جای داده بود. این فقط وظیفه مجلس نیست بلکه همه نهادهایی درون حاکمیت باید تلاش کنند تا تناقض های موجود را حل کنند. جمعیت کشور ما بسیار جوان است که در واقع میراث انقلاب اسلامی محسوب می شود. این جمعیت جوان در حال حاضر وارد بازار کار شدند و مجلس ششم نیز با کورانی از تقاضاهای این جمعیت مواجه شد که به دلیل تن دادن به درخواست تغییرات سریع از سوی جوانان با مخالفت های شدید از درون نهادهای دیگر روبرو شد. مجلس هفتم و هشتم نیز بی تردید نتوانستند این تعادل را ایجاد کنند. نیاز جامعه ما فعالیت مجالس در کنار سایر قوا و نه جداگانه است تا بتوانند تقاضاهای جامعه را پیگیری کنند و بر اساس واقعیات اجتماعی این تغییرات را پیش ببرند. مجلس ششم تلاشی بود برای پیدا کردن راهکار هایی که این مشکلات حل شود .
آیا مجلس ششم موفق بود؟
اگر به طور کامل موفق بود،ما شاهد شکل گیری مجالس هفتم و هشتم نبودیم. اما بی تردید تلاش های گسترده آن سبب شد تا در تاریخ پارلمان در ایران جایگاهی برتر پیدا کند. به هر حال ما همواره دچار افراط و تفریط هستیم و به قول آقای خاتمی جو زده می شویم.
آیا امکان داشت که شما جلساتی با فراکسیون اقلیت داشته باشید؟
خیر! حداقل من به خاطر ندارم. البته در این زمینه تلاش هایی شد که بی نتیجه ماند. مثل دعوت فراکسیون زنان در ماههای پایانی، از زنان نماینده مجلس هفتم، که بی جواب ماند. این عیبی است که ما از آن رنج می بریم. ما همواره عادت داریم که خودمان حرف بزنیم اما عادت به شنیدن نداریم. این مساله فقط اختصاص به نمایندگان اقلیت مجلس ششم نداشت، اصولا ما عادت به شنیدن نداریم و رابطه ما سلسله مراتبی و عمودی می باشد. البته ما تازه داشتیم این روش را یاد می گرفتیم و تمرین می کردیم اما این فرصت گرفته شد.
مجلس ششم نتوانست جرم سیاسی با توجه به اینکه نسبت به آن دغدغه خاطر داشت را تعریف کند در این مورد چه ارزیابی دارید .
در این زمینه تلاش زیادی شد تا جرم سیاسی تعریف شود. اما واقعیت این است که تعریف جرم سیاسی به مناسبات قدرت برمی گردد. اینگونه نیست که با تعریف جرم سیاسی، مجرمان سیاسی از مجازات مناسب برخوردار شوند. این تقلیل دادن قانون به عاملی است که نمی تواند جامعه را در عالم واقع دگرگون کند. قانون از چنین توانی برخوردار نیست. می توان قانون حمایت از مجرمان سیاسی را داشت اما در جامعه ای زندگی کرد که مجرمان سیاسی به شدت تحت فشار قرار بگیرند. به صراحت می توان گفت که مشکل ما تعریف جرم سیاسی نیست. ما به کنوانسیون جهانی حمایت از حقوق کودک پیوسته ایم، اما در همین جامعه کودکان به شدت مورد کودک آزاری قرار می گیرند. تصوری که ما در مورد قوانین داریم با واقعیت موجود همخوانی ندارد. مجلس ششم برای تصویب جرم سیاسی تلاش بسیاری کرد اما این تصور که در صورت تصویب جرم سیاسی، مجرمان سیاسی از حمایت لازم برخوردار می شوند، درست نیست. مشکل ما قانون نیست مشکل، اراده ای است که حاکم است. همچنانکه بسته شدن مطبوعات در بهار ۱۳۷۹ به استناد قانون مطبوعات نبود، بلکه با استناد قانون برخورد با اشرار مصوب سال ۱۳۳۹ صورت گرفت. مشکل ما فقط قانون نیست، بلکه مشکل مجری قانون است که روح حاکم بر قانون را باور ندارد. در برخی از موارد قانون به چماقی تبدیل می شود که علیه مردم به کار گرفته می شود. به نظر من مسائل بسیار ساده می شود و تصور می کنیم که مشکل ما نداشتن قانون است در حالیکه بسترهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی مناسب اگر وجود نداشته باشد آن قانون امکان اجرا پیدا نمی کند. قانون اساسی مشروطه هم نتوانست اجرا شود، در حالیکه قانون اساسی مشروطه، ظرفیت های خوبی به نفع مردم داشت یا اینکه بسیاری از مواد قانون اساسی جمهوری اسلامی، با توجه به پتانسیل های خوب محقق نشده است. باید تلاش کنیم که این آرمان ها را محقق کنیم. البته قانون بسیار مهم است ولی نباید از نقش عوامل دیگر غفلت شود.
تحصن نمایندگان مجلس ششم در بهمن سال ۸۲ صورت گرفت آیا این امکان وجود نداشت که از طریق دیگری رایزنی صورت می گرفت؟
تلاش هایی شد، ولی نتیجه بخش نبود. ما در اصل توان و مهارت لازم برای گفت و گو و چانه زنی را نداریم و بیشتر سیاه و سفید به مسایل نگاه می کنیم. البته این ها ویژگی هایی است که عوامل پایدار تاریخی به آن شکل و تداوم داده است.
در مجلس ششم مدیریت آقای کروبی را چگونه ارزیابی می کردید کما اینکه ایشان همواره به تندروی برخی از دوستان اصلاح طلب انتقاد داشتند؟
ایشان در تعادل بخشیدن به مجلس بسیار کوشیدند، ولی در مجموع شرایط اجتماعی ایشان را یاری نکرد.
امروز: مدیر عامل بانک ملی از شکایت این بانک از بانک صادرات به دلیل مشارکت در اختلاس سه هزار میلیارد تومانی، موسوم به فساد بزرگ مالی خبر داد.
به گزارش ایسنا، فرشاد حیدری مدیرعامل جدید بانک ملی، با بیان اینکه بانک ملی به علت مشارکت در فرایند مجرمانه که موجب وارد شدن خسارات مادی و معنوی بسیار به بانک ملی شده، از بانک صادرات ایران شکایت و درخواست اقدام کیفری کرده ، گفت: "۱۳۱ فقره اجرائیه علیه گروه آریا به مبلغ بیش از ۹۱۲ میلیارد ریال صادر شده است."
وی از طرح ۲۷ فقره دعوی و شکوائیه علیه افراد و شرکت های وابسته به گروه امیرمنصور آریا به مبلغ بیش از پنج هزار و ۸۸۱ میلیارد ریال خبرداد و تصریح کرد: در پی این شکایات تاکنون ۱۷۵ فقره از املاک گروه آریا بازداشت شده است.
حیدری گفت: بانك ملی ایران، علیه افراد و شركت های گروه آریا و بانك صادرات ایران اقدام كیفری كرده و این اقدام شامل شركت های ذینفع اعتبارات اسنادی و هم شركت های متقاضی گشایش اعتبارات اسنادی است.
گفتنی است، چندی پیش، محمد جهرمی، مدیر عامل معزول بانک صادرات، از زد و بند ها و فسادهای بزرگ برخی مقامات با همدستی محمودرضا خاوری، مدیر عامل فراری و وقت بانک ملی خبر داده بود.
امروز: احمدی نژاد با بيان اينكه "آمريكاييها هرچه تلاش كنند موفق نخواهند شد شرايط تسلط كامل بر امور دنيا را احيا كنند"، اظهار كرد: يكي از مصاديق اين تلاش، انعقاد توافقنامه امنيتي با افغانستان است كه مطمئنم نفعي از محل اين توافقنامه نصيب آمريكاييها نخواهد شد و آنها به اهدافي كه از اين توافقنامه منظور كردهاند دست نخواهند يافت.
به گزارش ايسنا، محمود احمدينژاد بعد از ظهر امروز (پنجشنبه) به وقت محلي در جريان سفر خود به پكن براي شركت در دوازدهمين اجلاس سران سازمان همكاري شانگهاي، در ديدار حامد كرزي ـ رييسجمهور افغانستان ـ تاكيد كرد: ايران از روابط و همكاريهاي خود با افغانستان هيچ چشمداشتي به منافع اقتصادي اين کشور ندارد و فقط تثبيت امنيت، آرامش و ارتقاء رفاه مردم افغانستان را دنبال ميكند.
وي با بيان اينكه "جمهوري اسلامي ايران و افغانستان هيچگاه و تحت هيچ شرايطي از يكديگر جدا نخواهند شد و همواره يار يكديگر باقي خواهند ماند و در اين راستا ايران از هر كمكي به مردم افغانستان دريغ نخواهد كرد"، افزود: آمريكاييها در پشت پرده با طالبان مذاكره ميكنند و براي ظاهرسازي در صحنه افغانستان جنگي مصنوعي با طالبان به راه انداختهاند كه قربانيان آن عمدتاً مردم بيگناه و زنان و كودكان هستند.
احمدی نژاد در بخش ديگري از سخنان خود، با اشاره به مذاكرات ايران و گروه 1+5 تصريح كرد: ملت ايران به روش گفتوگو و مذاكره پايبند است اما مستكبران تمايلي به حلوفصل پرونده هستهيي ايران ندارند و اساساً مشكل آنها با استقلالطلبي و عزم و اراده ملت ايران براي پيشرفت است و موضوع هستهيي تنها بهانهاي است كه سلطهطلبان از آن به عنوان اهرمي براي فشار به ايران استفاده ميكنند و به احتمال زياد اجازه نخواهند داد اين مساله حداقل در مسكو و با ميزباني دولت روسيه حلوفصل شود.
احمدينژاد تاكيد كرد: اگر ايران بخواهد بمب اتم بسازد، هراسي از هيچكس ندارد و به صورت علني آن را اعلام ميكند و كسي هم نميتواند مانع آن شود و حداكثر كاري كه سلطهطلبان ميتوانند انجام دهند، همين مانعتراشيهايي است كه امروز مشاهده ميكنيم اما مساله اين است كه سياست اصولي و قطعي جمهوري اسلامي ايران اجازه حركت به سمت ساخت بمب اتم را نميدهد.
وي در پايان اين ديدار، از رييسجمهور افغانستان براي شركت در نشست سران جنبش عدم تعهد كه شهريور ماه در تهران برگزار ميشود دعوت به عمل آورد.
همچنين، حامد كرزي ـ رييسجمهور افغانستان ـ در اين ديدار ضمن اعلام قدرداني از مواضع و پشتيبانيهاي دولت و ملت ايران از دولت و ملت افغانستان، گفت: ايران در تمام اين سالها و با وجود تمام مشكلاتي كه با آمريكا داشته است، با حوصله و بر مبناي سعه صدر از منافع ملت افغانستان حمايت و در اين زمينه نقشآفريني كرده است و از اين رو رابطه دو دولت از حيث نزديكي و حسن نيت در تاريخ معاصر، روابطي بينظير است.
وي با بيان اينكه "افغانستان براي گذار از شرايط فعلي چارهاي جز پذيرش توافقنامه امنيتي با آمريكا نداشت"، اظهار كرد: هيچ عاملي نميتواند ملتهاي ايران و افغانستان را ـ كه از اشتراكات تاريخي و فرهنگي عميق برخوردارند ـ از يكديگر دور كند و ملت و دولت افغانستان هرگز اجازه نخواهند داد خاك اين كشور با بهانههايي همچون توافقنامه امنيتي مايه ضربهزدن به منافع ايران قرار گيرد.
رييسجمهور افغانستان در پايان تصريح کرد: افغانستان با وجود همه سختيها و فشارها، تمام تلاش خود را براي حفظ استقلال و عزت خود به كار خواهد بست.
امروز: علی لاریجانی در مراسم تقدیر از بنایی نماینده ادوار هفتم و هشتم مجلس شورای اسلامی یکی از دامنه دارترین حملات و انتقادات خود نسبت به دولت محمود احمدی نژاد را ابراز داشت. و در حالی که از بی اخلاقی ها و جنجال آفرینی های برخی به شدت انتقاد کرد از اقدامات متقابل مجلس در قالب «پروژه اثبات استقلال مجلس خبر داد»
به گزارشس تابناک علی لاریجانی در حالی به انتقاد از بی اخلاقیهای مسئولین پرداخت، که در سخنانی که به نظر می رسد تنها مخاطبان آن مقامات عالی رتبه دولتی است، اظهار داشت: «همه باید تنها نیاز مردم را ببینند و در راه حل آن قدم بردارند از این رو مجلس برخلاف افراد دیگر که قیل و قال برای آنها جنبه سرگرمی دارد تنها به دنبال حل مشکلات مردمند.»
لاریجانی که به نظر می رسد شمشیر را علیه دولت محمود احمدینژاد از رو بسته است، با تاکید بر استقلال مجلس برای دولت خط و نشان می کشد و می گوید : « استقلال مجلس استقلال و آزادگی کشور را به دنبال دارد. مجلس نهم باید با تمام توان این استقلال را نشان دهد.»
این سخنان لاریجانی که تنها چند روز پس از به ریاست وی بر مجلس نهم ابراز میشود، حاکی از آن است، که مجلس جدید چالشهای بیشتری نسبت به مجلس هشتم با دولت پیدا خواهد کرد. چالشی که عمق آن به میزان استفاده رئیس مجلس نهم و همراهانش از توان مجلس برای نشان دان «استقلال مجلس!» بستگی دارد.
از یک سو مشکلات اقتصادی منتج از ضعف مفرط تیم اقتصادی دولت و از سوی دیگر چالشهای روز افزون دولت با دستگاههای مختلف نظام از جمله زیر مجموعههای قوه قضائیه سبب شده است تا بهارستان بهانههای کافی برای انتقاد از عملکرد دولت داشته باشند و لاریجانی و اطرافیان وی این بار بر خلاف مجلس هشتم قصد دارند بیش از پیش در گود دعوای دولت و مجلس وارد شوند.
شکست حامیان دولت در انتخابات مجلس و متعاقب آن در هیئت رئیسه مجلس نهم از یک طرف و اختلاف فاحش آرای حداد عادل و لاریجانی از سوی دیگر عملا سبب خواهد است تا فراکسیون تازه تاسیس حامیان لاریجانی با شدت بیشتری به انتقاد از دولت بپردازند. از همین روی در سال پایانی دولت احمدی نژاد اختلافها گسترش خواهد یافت. امری که فقط دود ان به چشم مردم می رود و اوضاع اقتصادی کشور را بیش از گذشته دچار التهاب خواهد کرد.
از یک سو دولت با پشت کردن به قانون و عدم توجه به نقطه نظرات نمانیدگان و از سوی دیگر اقدامات تلافی جویانه نمایندگان مجلس در پاسخ به عدم برآورده شدن خواستههایشان از دولت روزهای پر تنشی را در افق سیاسی کشور به تصویر می کشد و این رفتار در حالی است که مقام معظم رهبری بارها بر تعامل سازنده دولت و مجلس تاکید کرده اند، اما به نظر نمیرسد افراد موثر در دولت و مجلس بنا داشته باشند دست از دعوای سیاسی بردارند.
امروز: معاون فرهنگی وزیر ارشاد گفت: نشرچشمه کتابی عرضه کرد که سراسر ضدامام حسین(ع) بود. تعرض به امام حسین دیگر قابل گذشت نبود. آقای کیائیان مدیر نشر به دفتر من آمد و گفت والله من این کتاب را نخواندم!
به گزارش خبرگزاری فارس، بهمن دری معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در گفتوگویی تاکید کرد که پروانه نشر چشمه لغو شده است و این ناشر نمیتواند کتاب جدیدی را برای عرضه به ارشاد ارائه کند.
* مدیر کل حقوقی وزارت ارشاد: نشر چشمه باید 2 سال پیش بسته میشد
وی در این باره گفت: در ارتباط با چشمه ما حداکثر لطف و همکاری را انجام دادیم تا این نشر به مشکلی بر نخورد ولی متاسفانه خودشان اصرار داشتند کار به اینجا برسد. از نظر حقوقی وضعیت نشر چشمه به گونهای است که مدیر کل حقوقی وزارت ارشاد به بنده میگوید این نشر باید 2 سال پیش بسته میشد و مسوولیت را بر عهده خود ما گذاشت و گفت هیچ مسوولیتی در این زمینه بر عهده نمیگیرد.
* سیر کتابهای نشر چشمه نشاندهنده نوعی کجروی و ترویج تفکری خاص و مضر و غلط است
بهمن دری ادامه داد: میخواهم بگویم ما همه تلاشمان را کردیم ولی متاسفانه خود دوستان روندی را در پیش گرفتند که به تعلیق و سپس تعطیلی کامل و لغو امتیاز انجامید. من میخواهم خیلی شفاف در این رابطه صحبت کنم و یکی دو چشمه از کارهای نشر کار چشمه را برای اولین بار بگویم که باعث میشود بسیاری از کسانی که از این نشر حمایت کردند به نوعی توبه کنند.
وی همچنین گفت: ببینید اول این که ما همه تلاشمان را در ارتباط با این نشر انجام دادیم. مثلا دستور دادم کل کارهایی که از این انتشارات غیرقابل انتشار تشخیص داده شده بود توسط کارشناسان دیگری هم بررسی شود تا ببینیم آیا مشکل همین است که دیدیم نه واقعا این گونه نبود. توجه داشته باشید زمانی شما کتابی ارائه میکنید و غیر قابل انتشار تشخیص داده میشود و مساله خاصی نیست ولی زمانی که این غیرقابل انتشارها تعدادشان زیاد میشود و حجم اصلی کار ناشر را دربر میگیرد آن هنگام نشاندهنده نوعی کجروی و ترویج تفکری خاص و مضر و غلط است.
* عرضه کتابی در توهین به امام حسین(ع) توسط نشر چشمه
معاون فرهنگی وزارت ارشاد که با روزنامه جامجم گفتوگو میکرد با اشاره به عرضه کتب موهن به مقدسات خاطرنشان کرد: باز هم ما گفتیم یک فرصت بدهیم که اصلاح کنند شاید با درایت لازم بتوانند مسیر خودشان را اصلاح کنند اما متاسفانه کار به اینجا رسید که این انتشارات کتابی عرضه کرد که سراسر ضد قیام کربلا و ضد امام حسین(ع) بود. تعرض به امام حسین که همه ایران 10 روز محرم برای او سیاه میپوشند و سوگواری میکنند دیگر قابل گذشت نبود. آقای کیائیان مدیر نشر به دفتر من آمد و گفت والله من این کتاب را نخواندم! خب برادر من ما به شما پروانه نشر دادهایم که شما کتابها را بخوانید. مگر میشود من یکی را بکشم بگویم من نفهمیدم. متوجه نشدم؟!
وی ادامه داد: یکی دیگر از تخلفهای نشر چشمه این بود کتابی را برای مجوز ارائه میداد و بعد همان کتاب را دوباره از مسیر انتشاراتی دیگر با همان شکل و شمایل عرضه میکرد. بعد که پیگیری میکنیم و دلیلش را میپرسیم میگویند مشکل از مولف بوده است و بعد که میگوییم خب بروید قراردادهایتان را بیاورید میگویند صحبت شفاهی بوده و... به هر حال مشکلات این ناشر بیش از این چیزی است که مردم و اهل قلم میدانند و متاسفانه جو رسانهای کاذب هم ایجاد میشود و ناشر هم به هر حال بدش نمیآید یک جور مطرح شود.
*پروانه نشر چشمه لغو شده و به مراجع قضایی ارسال میشود
دری در خاتمه گفت: در یک جمله بگویم که این نشر براساس رای هیات رسیدگی به تخلفات که از خود اعضای صنف و اتحادیه هم در آن حضور دارند پروانه نشرش لغو شده است و تنها لغو هم نیست و بلافاصله پروندهاش برای رسیدگی به مرجع قضایی ارسال میشود. البته این که میگویم لغو به این مفهوم نیست که فروشگاه و محلاش را پلمب کنند بلکه میتواند به حالت کتابخانهای و کتابفروشی به فعالیتاش ادامه دهد ولی کتاب تازهای نمیتواند برای انتشار عرضه کند.
امروز: احمدی نژاد در دیدار با پوتین همکاریهای ایران و روسیه را ضامن صلح و امنیت برای دو ملت و ملتهای منطقه دانست و گفت: ایران و روسیه در مقابل بدخواهان منطقه به تعبیری در یک جبهه قرار دارند.
به گزارش فارس احمدی نژاد با بیان اینکه جمهوری اسلامی ایران و روسیه دو دوست و همسایه با سابقه طولانی و همکاری های مثبت و سازنده با یکدیگر بوده و تاریخ و آینده مناسبات میان دوکشور، گسترش این روابط را مطالبه می کند، اظهار داشت: همکاری های ایران و روسیه ضامن صلح و امنیت برای ملت های دو کشور و ملت های منطقه خواهد بود.
محمود احمدی نژاد بعد از ظهر امروز (پنج شنبه) به وقت محلی در حاشیه دوازدهمین اجلاس سران کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای، در دیدار ولادیمیر پوتین رییس جمهور روسیه با بیان اینکه فرصت های بسیار خوبی در دو کشور برای فعال کردن همه ظرفیت های موجود به منظور گسترش همکاری های مشترک وجود دارند، گفت: شرایط منطقه ای و بین المللی، همکاری ها و روابط گسترده تر ایران و روسیه را اقتضاء می کند .
احمدی نژاد با بیان اینکه تهران و مسکو به تعبیری در یک جبهه قرار دارند، افزود: بدخواهانی هستند که با پیشرفت و گسترش روابط و همکاری های ایران و روسیه مخالفند و امروز که جهت گیری های آنان به سمت شرق گسترش یافته، همکاری های جمهوری اسلامی ایران و روسیه می تواند ضامن استقرار صلح و امنیت برای ملت های خودشان و دیگر ملت های منطقه باشد.
احمدی نژاد خطاب به رییس جمهور روسیه اظهار داشت: با اراده ای که در روسای دولت ایران و روسیه وجود دارد باید روابط میان دو کشور را به گونه ای تنظیم و طراحی کنیم که شاهد جهشی در سطح مناسبات فی مابین و همه جانبه باشیم.
احمدی نژاد با اشاره به اینکه نگاه ایران به آینده روابط با روسیه بر پایه روابطی پایدار ، جهت گرفته است، تصریح کرد : جمهوری اسلامی ایران هیچ محدودیتی برای گسترش روابط خود با روسیه ندارد.
وی با اشاره به اینکه تکمیل و راه اندازی نیروگاه بوشهر به نمادی خوب و امیدبخش از دورنمای همکاری های سازنده ایران و روسیه تبدیل شده است، گفت: دو کشور می توانند بر همین اساس در بخش های گوناگون دیگر نیز همکاری های خود را گسترش دهند.
احمدی نژاد خاطر نشان کرد: جمهوری اسلامی ایران در عرصه اقتصادی آماده گسترش همه جانبه روابط و مراودات تجاری و سرمایه گذاری های مشترک خود با روسیه است و همین بستر و اراده را در بخش های فرهنگی و گردشگری نیز دارا می باشد.
احمدی نژاد مسائل دریای خزر را زمینه و بستر بسیار مساعدی برای بسط روابط و همکاری های دو کشور عنوان کرد و گفت: معتقدم تفاهم ایران و روسیه درباره مسائل دریای خزر می تواند زمینه مناسبی برای دعوت از سایر کشورها و رسیدن به تفاهمی جامع درمورد مسائل این حوزه باشد.
احمدی نژاد در بخش دیگری از سخنان خود با تبریک مجدد به ولادیمیر پوتین به مناسبت انتخاب دوباره وی به سمت ریاست جمهوری روسیه افزود: مطمئنم روسیه با مدیریت شما دوران خوبی را پشت سر خواهد گذاشت؛ جمهوری اسلامی ایران برای ملت روسیه احترام زیادی قائل است و آن را ملتی بزرگ و قوی می شناسد که توانسته از دل حوادث بزرگ تاریخ، سربلند بیرون آمده و امروز جایگاه شایسته و مهمی برای خود در عرصه بین الملل به دست آورد .
احمدی نژاد همچنین با اشاره به گفت و گوی تلفنی چندی پیش خود با رییس جمهور روسیه اظهار داشت: در آن گفت و گو توافقات خوبی حاصل شد، دیدگاه ها به یکدیگر نزدیک و راه برای آینده بهتر در روابط هموار شد و مطمئنم روابط دوستانه وهمکاری های دو کشور هر روز عمیق تر و مستحکم تر از قبل شود .
ولادیمیر پوتین رییس جمهور روسیه نیز در این دیدار جمهوری اسلامی ایران را شریک و دوست قدیمی و همسایه خوب برای روسیه دانست و تصریح کرد: تاریخی کهن و طولانی از همکاری های ایران و روسیه وجود دارد و ایران شریک نزدیک و صمیمی ما برای همکاری در حوزه خزر است .
پوتین تاکید کرد: روسیه احترام فراوانی برای گذشته تاریخی و امروز ملت ایران قائل است و در تمام مسائل بین المللی به صورت دائم با این کشور در تماس و همکاری است.
رییس جمهور روسیه با بیان اینکه در مورد مساله مهم هسته ای ایران، به طور دائم با این کشور در تماس و ارتباط هستیم، خاطر نشان کرد : روسیه کار بزرگ خود را در احداث و راه اندازی نیروگاه هسته ای بوشهر به پایان رساند و امروز کار این نیروگاه پیش رفته و باید به زودی وارد مراحلی جدید شود.
پوتین گفت: روسیه همواره از پیشرفت ها و حقوق ملت ایران در همه مجامع جهانی حمایت کرده و استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای را حق مسلم جمهوری اسلامی ایران می داند و همچون تهران که با توسعه سلاح های کشتار جمعی و تسلیحات اتمی مخالف است ، اساس کار خود را بر این ایده استوار کرده است .
وی همکاری های اقتصادی دو کشور را پرحجم و در سطح بالا ارزیابی کرد و افزود : مطمئنم ایران و روسیه در حوزه اقتصادی همکاری های بسیار بیشتری را باید با یکدیگر داشته باشند.
رییس جمهور روسیه با اشاره به اینکه مسائل حوزه دریای خزر هنوز به صورت کامل رفع و رجوع نشده و روسیه بسیار علاقمند و مصمم به حل و فصل مسائل آن است ، تاکید کرد: باید برای تدوین سند جدیدی جهت اجماع بر حل و فصل مسائل دریای خزر آماده شویم.
امروز: همسر ابوالفضل قدیانی، فعال سیاسی زندانی، با ابراز تاسف از وضعیت کنونی کشور گفت: "مطابق با قانون اساسی، ابراز نظرآزاد است و همه در برابر قانون مساوی هستند. کسی که اعتراض و نقد دارد باید بتواند آزادانه بیان کند، اما متاسفانه نه تنها خبری از آزادی نیست، بلکه هر کسی را که نظر دهد و انتقاد کند به زندان می اندازند."
ابوالفضل قدیانی، عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب که از آذرماه سال گذشته به طور غیرقانونی در زندان بسر می برد هفته گذشته به دادسرای زندان اوین احضار و به اتهام توهین به رهبری و به خاطر نامه سعید جلیلی تفهیم اتهام شد. پرونده چهارم در حالی برای این مبارز انقلابی تشکیل شده است که کمتر از یک ماه پیش حکم یکسال حبس تعزیری پرونده سوم بطور شفاهی به او ابلاغ شده بود. طی سه سال گذشته این چهارمین پرونده ای است که برای وی تشکیل می شود. وی در سه پرونده مجموعا به پنج سال حبس محکوم شده است که یک سال حکم پرونده اول در چهارم آذر ماه به پایان رسیده است اما از آن زمان تاکنون به شکل غیرقانونی در زندان نگهداری می شود.
به گزارش سایت «ملی - مذهبی»، زهرا رحیمی، همسر آقای قدیانی در این زمینه می گوید: "دوشنبه هفته گذشته آقای قدیانی را به دادسرای اوین برده و ایشان را تفهیم اتهام کرده بودند. پرونده چهارمی را برای ایشان مثل همان اتهامات قبلی تشکیل داده اند. بخاطر مصاحبه با کلمه و بخاطر نامه آقای جلیلی به تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری متهم شده اند. اساسا نگهداری آقای قدیانی با توجه به پایان یافتن حکم غیرقانونی است و الان هم که پرونده بر روی پرونده برای ایشان تشکیل می دهند!"
گفتنی است، سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی با ارسال نامه ای به دادستانی تهران، با اشاره به مواضع ابوالفضل قدیانی از درون زندان، خواستار برخورد و تشدید مجازات این زندانی سیاسی شده است.
همسر قدیانی با اشاره به فشارهایی که بر خانواده می آورند، ادامه می دهد: "چندین بار برای مرخصی که آقای قدیانی بتوانند در عروسی پسرمان حضور داشته باشند، مراجعه کرده ایم و به دادستان تلفن زدیم، اما هیچ پاسخی نگرفتیم. یعنی سه روز مراجعه می کنم تا پاسخی به درخواست و نامه من بدهند اما دریغ از پاسخ! این هم وضعیت خانواده است که آنها را این جوری اذیت می کنند..."
بنا به گزارش ها، در فروردین ماه سال جاری قدیانی در مصاحبه با سایت کلمه با تاکید بر اینکه در راه مبارزه باید صبر داشت، عنوان کرده بود: "دستگاه سرکوب حاکمیت اساساً اعتقادی به قانون ندارد و سعی میکنند با اعمال تبعیض و اهمال در اجرای قانون به زندانی فشار بیاورند تا مأیوس شود و واداراش کنند که از کار سیاسی کنار بکشد، ساکت شود و به مقاومت و مبارزه با استبداد ادامه ندهد... اما وظیفهی دینی ماست که در حد توان مان در مقابل جور و ظلم بایستیم، ظلم و جور از فربه گی هرچه بیشتر فرو میپاشد."
وی که سالها برای رسیدن به آزادی و برقراری عدالت مبارزه کرده و زندان رفته و شکنجه شده است، در ادامه یادآور شده بود: "نظامی که برای استقرار و تثبیتش هزاران شهید و جانباز دادهایم و زندانهای رژیم شاه را تحمل کردهایم، الان مدتهاست که جمهوری اسلامی براندازی شده است. دیگر از اصل تفکیک قوا هیچ نمانده است. با نظارت استصوابی مجلس تحت فرمان رفت، قوهی مجریه هم مطیع شد و قوهی قضاییه هم که از اول زیر نظر ولی فقیه بود و اساساً مستقل نبود..."
اواخر فروردین ماه سال جاری ماموران به بهانه بردن قدیانی به پزشک او را به دادگاه برده بودند. او نیز در واکنش به اتهامات واهی و تشکیل پرونده های غیرقانونی در دادگاه گفته است: "به جای سه پرونده که تا کنون برای من تشکیل داده اید سی پرونده، سیصد پرونده، سه هزار پرونده تشکیل دهید و اصلا مرا به سه هزار میلیارد سال زندان محکوم کنید! اما دادگاه شما "غیر قانونی" است و تحمل زندان شما نیز تغییری در عقاید من ایجاد نخواهد کرد."
همسر قدیانی که خود از مبارزان قدیمی دوران قبل از انقلاب است با ابراز تاسف از وضعیت کنونی کشور تصریح می کند: "مطابق با قانون اساسی، ابراز نظرآزاد است و همه در برابر قانون مساوی هستند. کسی که اعتراض و نقد دارد باید بتواند آزادانه بیان کند، اما متاسفانه نه تنها خبری از آزادی نیست، بلکه هر کسی را که نظر دهد و انتقاد کند به زندان می اندازند."
خانم رحیمی خاطرنشان می کند: "سوال من از آقایان این است که ما برای چه انقلاب کردیم؟ در دوران شاه مردم آزاد بودند از عملکرد نخست وزیر و همه مقامات کشور انتقاد کنند و تنها شاه را نمی توانستند نقد کنند. بخاطر همین مردم اعتراض کردند و مبارزین که خود ما هم جزو آنها بودیم به زندان افتادیم. خب، همه اینها برای این بود که بیان و نقد "آزاد" شود. اما الان می بینیم که این همه به جرم آزادی بیان و انتقاد در زندان بسر می برند. واقعا جای سوال است که فلسفه انقلاب چه بود و برای چه انقلاب کردیم؟ آن زمان که آزادی اجتماعی بود و تنها برای رسیدن به آزادی سیاسی انقلاب کردیم. خود آقای قدیانی سالها را در زندان دوران شاه بخاطر مبارزه با استبداد بسر بردند. الان هم اگر بخواهند بخاطر نقد در زندان باشند پس چه تغییری صورت گرفته است؟ تشکیل پرونده های پشت سر هم آن هم برای کسی مثل آقای قدیانی که جوانی خودشان را صرف مبارزه با استبداد کرده و پس از انقلاب هم به مردم و کشور خدمت کرده است، چه معنایی دارد؟ سوال من این است تفاوت وضعیت کنونی با دوران شاه چیست؟ چرا امثال قدیانی ها که عمر خود را صرف انقلاب و مردم کردند باید الان در گوشه زندان روزگار بگذرانند؟!"
شایان ذکر است که ابوالفضل قدیانی، از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و رییس کمیته تشکیلات این حزب مسنترین زندانی حامی جنبش سبز در بند ۳۵۰ زندان اوین است که در تاریخ ۱۹ دی ماه سال ۸۹ برای گذراندن حکم یک سال حبس به اتهام تبلیغ علیه نظام و توهین به رییس جمهور به بند ۳۵۰ اوین رفت و از آن زمان علی رغم پایان یافتن حکمش بطور غیر قانونی در زندان نگهداری می شود.
امروز: بخش اول گفتگوی جرس با احمد قابل در خصوص کتاب «مبانی شریعت» که حاصل پژوهش های اجتهادی اوست، در اختیار خوانندگان قرار گرفت. این اندیشمند دینی تاکید کرده است که هیچ امر غیرعقلانی در این شریعت پذیرفته نمی شود و تمام احکام شریعت مبتنی بر "عقلانیت" است. در این بخش ادامه گفتگو با احمد قابل را در خصوص جایگاه زنان و حجاب و همچنین اسلام سیاسی، مسئله دین گریزی پی می گیریم.
مبانی شریعت به روایت احمد قابل چه اصولی دارد و با دیگر قرائتهای دینی چه تفاوتی دارد؟
واقع امر این است که کسانیکه این متن را می خوانند باید نظر بدهند و قضاوت کنند که تفاوت و انطباق آن چه قدر است. از نظر خود من تفاوت زیادی است و به خاطر همین تفاوتها هم این متن را نوشته ام. به هر حال همانگونه که از نامگذاری آن پیداست من از همان ابتدا شریعت را از عقلانیت جدا نمی دانستم. به این معنا که شما نمی توانید شریعتی داشته باشید که با عقلانیت قهر و بیگانه باشد. کم نبوده اند افرادی که نسبت بین شریعت و عقلانیت را قبول نداشتند و هم اکنون هم بر همین اعتقاد هستند و این تفاوت رای را می رساند. البته تفاوت رای در اینجا یک تفاوت مبنایی است، لذا همانگونه که در مبانی شریعت هم آورده ام ما به لحاظ مبنایی با بعضی از علما و آقایان تفاوت رای داریم و اگر لحاظ مبنایی را نمی خواستیم مورد توجه قرار دهیم یک اختلاف جزئی یا فقهی یا اصول فقهی می شد. کتاب مبانی شریعت، بیانگر اختلافات مبنایی بین نظراتی که مثلا احمد قابل در این کتاب معرفی می کند با نظریاتی که سایر فقها و علما در کتابها یا در دیدگاههای خودشان دارند، است. در هر حال اگر بیماری نداشتم و ذهنم یاری می داد می توانستم بیشتراز این چیزی که الان نوشته شده، بنویسم و مسائل را ریز کنم و نشان دهم که چه قدر تفاوت رای وجود دارد. آنچه در مبانی شریعت عرضه می شود با آنچه که در صحنه اندیشه است خیلی با هم متفاوت است. اما الان مجبورم به کلیات بسنده کنم یا بخشی را به صورت شفاهی بیان کنم. انشاالله خداوند سبحان توفیق این کار را بدهد تا بتوانم این تفاوت را گزارش کنم.
بخش دوم گفتگو:
آقای قابل جایگاه مشکلات زنان در شریعت عقلانی کجاست؟ آیا هنوز تبعیض، توجیه و تفسیر می شود یا به حقوق مساوی دست یافته اند؟
البته آنچه که در صحنه عمل می بینیم این است که زنان به حقوق مساوی دست نیافته اند و علت آن هم نگاههای تبعیض آمیزی است که در اندیشه شریعت نسبت به زن و مرد و همچنین نگاههای تبعیض آمیز عرفی که در مساله زن و مرد وجود دارد، است. درنوردیدن این فاصله ها در عالم ذهن شاید آسان باشد اما در عالم عمل و کشاندن مسائل ذهنی و مسائل نظری به عالم عمل تا این فاصله ها پر شود و زنان از حقوق خودشان در برابر حقوق مردان به طور مساوی بهره مند شوند کمی دشوار است. از قدیم الزمان تا الان این یکی از مشکلات صحنه نظر و عمل بوده است. الان هم که حساسیتها بیشتر شده است اگر کسی بخواهد ادعا کند که در صحنه نظر دینی و عمل دینی، زن و مرد از حقوق مساوی برخوردارند مخالفتهای زیادی خواهد شد. اما باید این مخالفتها مبتنی بر مدارک علمی و قابل رویت باشد. برای مثال شما در ارتباط با حق زن مدعی می شوید که زن از حقوق مساوی در صحنه فقهی برخوردار است، باید مشخص کنید در کجای فقه این مساله را می گویید. مثلا اگر در حیطه ازدواج این را در نظر بگیرید و اینکه آیا زنان از حقوق مساوی در ازدواج با مردان برخوردارند طبیعتا جواب اولیه نه است، مگر اینکه شما توجیهی داشته باشید و بتوانید توجیهتان را به گونه ای مطرح کنید که مخالفان در برابر شما سکوت کنند. یا همچنین در برابر ازدواج چندگانه مردان و نبود چنین امری برای زنان (البته این سخن من حمل بر این نشود که من مخالف خود حکم هستم و به این رسیده ام که زنان چنین حقی ندارند و مردان حق دارند، من هنوز به این ادعا نرسیده ام و اگر بخواهم ادعا کنم باید مدرک ارائه دهم). بحثهای فقهی مثل سایر بحثهای علمی است که نفی و اثبات آن نیاز به دلیل دارد. به عبارتی اگر بخواهیم ادعا کنیم که زنان با مردان حق برابر دارند باید دلیل اثباتی بیاوریم و اگر بخواهیم حقی را از زن یا مردی نفی کنیم آنهم نیاز به دلیل دارد تا مخالف را قانع کند. اگر نتوانستیم مخالف را قانع کنیم، عملا رای شما معلق می ماند و به جایی نمی رسد. این در همه زمینه ها از جمله بحث ارث ، شهادت، طلاق، حضانت و... صادق است. فرض کنید احمد قابل نظریه ای در بحث ارث دارد که اختلاف را حل می کند یا در زمینه شهادت می توانم نظریاتی ارائه دهم که شهادت زن و مرد مساوی است، اما به صرف ادعای من مساله حل نخواهد شد باید بتوانیم نظریات و استدلالات مخالف را هم رد کنیم. خلاصه این دشواری هایی است که البته قابل حل است اما وقت گیر و باید بتوانیم فرصت داشته باشیم تا تک تک مباحث را به صورت علمی مطرح کنیم. بحثهای فقهی یک خصوصیت دارند که اجازه نمی دهند که در طرح مبحث شتاب گرفته شود یعنی گاهی کند پیش می رود اما کندی آن به نفع پیشبرد بحث است. متاسفانه در حوزه اندیشه دینی کم حوصلگی زیاد است. یعنی کسی که وارد این مباحث می شود دلش می خواهد همان اول، حرف آخر را بزند. اگر فقیهی حوصله داشته باشد و وارد این مباحث شود خیلی از این مباحث می شود به جوابهای علمی برسد. اما اگر گرفتار شتاب شود از جوابگویی باز می ماند. من همین دیشب داشتم در مورد حضانت فکر می کردم که مساله ای به این آسانی که قابل حل است چرا پیچیده اش می کنیم؟! پیچیدگی آن هم به خاطر شتابی است که اجازه نمی دهد بحث در جایگاه خودش مطرح شود. حضانت بدون شک از آن پدر و مادر است و در نبود پدر از آن مادر است. مدارک محکم داریم و مقاومت بسیاری از علمای سنتی در برابر این موضوع خیلی اصولی نیست و به راحتی می شود با مدارک مطمئنه ثابت کرد که حق حضانت در نبود پدر با مادر است. روایات و مدارک مطمئنه زیادی در این زمینه است منتهی در جوسازهایی که الان وجود دارد و شتابی که به بحث می دهند عملا به ضرر این اندیشه تمام می شود. یعنی شما حرف حق خود را نمی توانید بزنید به خاطر اینکه به بحث سرعت می دهند و در سرعت بحث شما گم می شوید.
پیش از این مباحثی پیرامون «حجاب» در جرس منتشر شده است؛ لطفا اشاره ای به این مبحث در این رساله داشته باشید؟
خاطرمان است زمانیکه بحث حجاب مطرح شد یک جوسازیی شروع شد که کشف حجاب رضاخان شرعی شد و از این قبیل حرفها. اما امروز با زحمتی که بعضی از دوستان کشیده اند و تحقیقی که جناب آقای ترکاشوند کردند فکر نمی کنم هیچ فقیهی بتواند به آغاز بحث حجاب باز گردد. تحقیق آقای ترکاشوند همه چیز را بر روی دایره ریخت و نشان داد که هیچگونه بنیان محکم و قوی در بحث حجاب برای اندیشه سنتی وجود ندارد. آنچه که هست مربوط به اندیشه ای است که الان دارد نوشته می شود. مساله حجاب پوشش بدن است نه پوشش سر و گردن. اینقدر حساسیت بر روی یک تار مو را نمی دانم اینها از کجا آورده اند!؟
در حقیقت این بحثها بیشتر به عوامگرایی نزدیک است تا بحث علمی. چه معنا دارد که یک تار مو از دید فقیهی باعث شود که عرش خدا بلرزد و از طرفی همان فقیه بگوید که پوشاندن حجم بدن زن لازم نیست. متاسفانه کسانیکه این حرفها را می زنند به تبعاتش فکر نکرده اند که کدام از این حرفها با هم سازگار است. بحث من این است که در طرح مسائل مربوط به زنان یک ناآشنایی در طرح مباحث وجود دارد. آقایان فقهایی که عدم لزوم پوشش حجم بدن زن را مطرح کرده اند، یک مانکن زن را با آن مدل حجابی که عرضه کرده اند تصور کنند و آن حجاب خود را بر روی مانکن پیاده کنند، بعد خودشان به این مدل نگاه کنند. آیا خجالت نمی کشند که این را به عنوان یک نمونه پوشش زن مسلمان عرضه کرده اند؟
در عالم خیال که نمی شود پوشش را طرح کرد. آیا این آقایان می توانند بگویند که این پوشش در زمان رسول خدا وجود داشته است؟ آیا اضافه کردن مسائلی که مال دین نیست به دین قبیح و مضر نیست؟ اتفاقا آنچه که در دین ممنوع است به صورت صریح گفته شد که شما چیزی که از دین نیست به دین نچسبانید. چرا چیزی که خدا حلالش کرده است حرامش می کنید؟ جالب است که به آنچه که خدا حرام کرده گیر نمی دهند اما آنچه که خدا حلالش کرده حرامش می کنند. متاسفانه مثل اینکه اضافه کردن به دین عیب نیست اما کم کردن از دین را عیب می دانیم، در صورتیکه هم کم کردن و هم اضافه کردن به دین عیب است. متاسفانه در بحثهای دینی حالت بی طرفی رعایت نمی شود.
آیا در شریعت عقلانی احمد قابل، جایی هم برای بُعد فراعقلی یعنی شهودی و عرفانی اسلام باقی می ماند؟
بحث شهودی و عرفانی به مباحث اعتقادی بر می گردد و بحثهای اعتقادی جایگاه خودش را دارد. ما شریعت را به سه حوزه تقسیم می کنیم: بخش عقاید، بخش احکام و بخش اخلاق.
در بخش عقاید و اخلاق به خصوص در جاییکه این دو مقارن هم قرار می گیرند بحثهای عرفانی و شهودی را داریم. یعنی عقیده ای به نام توحید، معاد که جزو عقاید ما است و زمانیکه می خواهیم اینها را با هم مطرح کنیم ما را در مرحله خاصی قرار می دهد که با کشف و شهود به سراغش می رویم، در حالیکه اساس فکر اسلامی را باید به شکل علنی قرار داد. من با باورهای مخفیانه مخالف هستم. بر همین اساس هم همیشه گفته ام که من اهل عرفان نیستم و معتقدم که اندیشه شریعت باید اندیشه متجلی باشد. یعنی در جایگاهی مطرح شود که همه چیز آن در حال کشف و شهود باشد. من خیلی با اندیشه های پنهان کاری ندارم و وقت خود را هم صرف آن نمی کنم و زیاد به سوالاتی که در خصوص عالم عرفان می شود نمی پردازم. معتقدم خیلی از افرادی هم که پای در وادی عرفان می گذارند، نباید وارد آن شوند. گفت "مدعی خواست که آید به تماشاگه راز، دست غیب امد و بر سینه ی نامحرم زد."
به نظر من وادی کشف و شهود وادیی نیست که هر کسی بتواند مدعی آن باشد و من خیلی مجاز نمی دانم افراد خودشان را در آن وادی بیندازند. گاهی اوقات حتی افرادی را که خود را سریع به آن وادی می اندازند متهم می کنم که آنها می خواهند از پاسخگویی فرار کنند. به عبارت دیگر عرفا را متهم می کنم به فرار از واقعیتها و جوابگویی ها، زیرا همانگونه که می دانید یکی از وادیهایی که عرفا بر می شمارند، وادی تحیر و مقام حیرت است و می گویند یک عارف باید به مقام تحیر برسد. من این اعتقادات را باور ندارم. مانند فردی که تحت تعقیب است و کنار استخر می رسد، برای اینکه از دست تعقیب کننده خلاص شود خودش را به داخل استخر پرتاب می کند. بنابراین اینها نوعی فرار از جوابگویی است.
اسلام سیاسی در مبانی شریعت چه جایگاهی دارد؟
اسلام سیاسی به معنای اینکه سیاست بخشی از زندگی بشر را تشکیل می دهد. سیاست عبارت است از مناسبات اجتماعی که به صورت مدون در زندگی بشر وجود دارد، حالا چه به صورت تئوری آن را فهمیده باشیم چه در مقام عمل. من تصویری که از زندگی دارم خواه ناخواه در زندگی من تاثیر می گذارد و به یک معنا زندگی سیاسی آغاز می شود. لازم نیست این زندگی سیاسی را حتما رنگ شریعت بزنند. من از شرعی کردن همه مسائل پروا دارم و فکر می کنم این هم یکی از آن کلاههای است که دارند بر سر بشر می گذارند. من در مبانی شریعت اعتقادی به مبحث خلیفه اللهی ندارم. مبنای تفکر سیاسی دینی هم متاسفانه مبتنی بر این شده است که بشر را خلیفه الله دانسته اند. من می گویم که هیچکس نه می تواند خلیفه خدا باشد و نه هست. اساسا عنوان خلیفه الله یک عنوان متناقض، غیر علمی و غیر برهانی است. اگر خلیفه الله نیست پس نمی توانند ادعای حکومت الهی داشته باشند. حکومت الهی که برخی از بزرگان دین گفته اند و ما قبول کرده ایم در حد بسیار نازل و در خصوص اولیاء الله و معصومین است. هیچ انسان متوسطی از جانب خدا ماموریتی برای تشکیل حکومت ندارد. (بر روی قید متوسط دقت کنید) هرکس که ادعا می کند جانشین خدا در زمین است و مدعی است که حکومت دینی تشکیل داده است (غیر از انسانهای خاص) همه ادعاهای باطل است. آن کسی که انسان خاص است خود خدا قدرت خاصی به او می دهد و ارتباطی هم به ما ندارد. (بحث امامت باید در جای خود مطرح شود) واقعیت امر این است که بیشتر این ادعاها از سوی کسانی بوده که اصلا قابلیت نداشته اند. بعبارتی امام معصوم این ادعا را نکرده، بلکه انسانهای عادی آمده اند ادعای امامت ائمه معصومین را مطرح کرده اند. آیا از نظر منطق کسی می تواند جانشین خدا شود؟ خدایی که لم یلد و لم یولد است و خدایی که قادر مطلق است، مگر کسی می تواند جانشین او شود؟! از سوی دیگر مگر خدا کار خود را تعطیل کرده است که کسی جانشین او شود؟ معنای جانشینی چیست؟ یک باوری در بعضی از اقشار یهود بود که می گفتند "یدالله مغوله" خدا دست و بالش بسته است و خودش امر دنیا را به دنیاییها واگذار کرده و خودش در آسمان نشسته است. اساسا این مساله جانشینی مبتنی بر چند اصل "باطل" است. یک، برای خدا جا تعیین می شود. یعنی خدا جایش در آسمان است و عده ای در زمین قرار است جانشین او باشند. خب، در باورهای دینی شما که گفته شده خداوند جایگاهی ندارد، مکان ندارد پس چرا به این امر توجه ندارید و می گویید جای خدا در آسمان است و در زمین برای او جانشین می خواهیم. چرا جای خدا در آسمان باشد و در زمین نباشد؟ حکایت همان مساله است که می گفتند خدا فرزند دارد. برای او فرزندانی قرار می دادند و در فرض زنان را ملائکه الله (در تمام اندیشه های دینی به صورت مونث است) قرار می دادند. در خود قرآن هم به این امر اعتراض می شود که شما که از جنس مونث فراری هستید پس، چطور برای خدا دخترانی را قرار می دهید. خود خدا نشان می دهد که اینها تا چه حد دچار اشتباه هستند. یا چرا اصلا گفته می شود جای خدا در آسمان است و چرا در زمین نیست؟ اینها همه پیش فرضهای غلطی است که ما مسلمانان هم در ناخودآگاه ذهنمان آمده و از خودمان نمی پرسیم که چرا این باورهای غلط را در ذهنیت خودمان راه داده ایم! متاسفانه می بینیم علمای بزرگ هم این را به ذهن خود راه داده اند. متاسفانه نمی دانم چرا دچار این انحطاط فکری و اخلاقی می شویم و متوجه این امر نیستیم؟ واقعیت این است که در اندیشه دینی دقت نمی کنیم و این فقط یکی از نمونه هاست و دیگر جنبه ها مانده است.
من می گویم باید از کلی ترین مباحث شریعت شروع کرد. به خاطر همین هم در مبانی شریعت، بحث را از جانشینی انسان برای خدا در زمین شروع کرده ام. در هر حال یک امر مبنایی را در شریعت درست کردند که از بیخ و اساس باطل است و توجه هم نمی کنند که چه آثار و عواقبی دارند. من در مبانی شریعت سعی کرده ام این نکاتی که دیده نمی شده را مطرح کنم و نشان دهم که چه بلاهای به اسم دین بر سر دین می آورند. اگر امروز در اندیشه های دینی به بن بستی بر می خوریم ناشی از همین بی توجهی هاست و تا زمانیکه این بی توجهی ها را برطرف نسازیم در همین بن بست می مانیم و هر روز اوضاع تفکر دینی بدتر می شود. متاسفانه علمای ما بی خیال این وضعیت هستند بحثهای اصلی را گذاشته اند و به دنبال بحثهای فرعی رفته اند. برخی از طلبه ها که بیشتر به مباحث جدیدتر توجه می کنند دردشان در جامعه علمی بسیار بیشتر از علمای دینی است، زیرا متوجه شده اند که چه بلایی به نام دین بر سر دین می آید. برای مثال همین قضیه امام هادی و اینها که در اینترنت پیش آمد فکر می کنید این قضیه از چه زمانی استارت خورده است؟ از آن زمانیکه آمدند صحنه تلویزیون، رسانه ها و منبرها را از این شایعه های مسخره که شاید این جمعه بیاید و پرده از چهره گشاید و ... شروع شد. از همان زمان تفکر اسلامی را به تمسخر گرفتند. وقتی چند تا مداح نادان، صحنه گردان اندیشه دینی می شوند، اندیشه دینی هم همین می شود! با آن کفرگویی هایشان که بگویند در جواب اینکه خدای تو کیست؟ بگو علی... بی دلیل نیست که امیرالمومنین فرموده اند:«اُحثُوا التّرابَ فى وجوه المدّاحین» «خاک بر صورت مدح کنندگان و متملقان بپاشید» شاید آن زمان ایشان می دانستند که مداحان چه بلایی بر سر دین می آورند جالب است که علمای ما هیچ چیزی نمی گویند این در قاموس کدام شیعه می تواند گنجانده شود؟ اگر همین روند ادامه پیدا کند به خدا قسم بساط تفکر دینی جمع خواهد شد. اینجور تفکر دینی وجودش برای شریعت وبال است. این اندیشه ای که الان به اسم اندیشه شریعت عرضه می شود اساسش برای جمع شدن و نابودی بنیان گذاشته شده است.
متاسفانه حکومت ما که دغدغه دین ندارد، اگر دغدغه دین داشت که نمی گذاشت کار به اینجا بکشد. درهرحال امیدوارم خداوند خودش لطف کند و کسانیکه متدین و برای دین دل می سوزانند به فکر بیافتند و جلوی این همه تجاوز به محدوده تفکر دینی را بگیرند.
رابطه سیاست و دیانت را چگونه می بینید؟ آیا می توان دیانت را از سیاست جدا کرد؟
تا زمانیکه اسلام در صحنه اجتماعی کشور ما وزن و جایگاهی دارد این وضع غیر قابل انکار است. به این معنا که اقشار مختلفی از مردم به آن ابراز علاقه می کنند و سعی می کنند با اتکا به آن عقاید مسیر زندگی خودشان را تعیین کنند، زیرا عقاید مسلمانان از ذهنشان حذف نمی شود و به خاطر رفتارهای نامناسب برخی یا هجوم برخی از افراد به دیدگاههای اسلامی عقاید خود را طرد نمی کنند. ممکن است اتکای آنان به بعضی از مواضع سیاسی که از دیانت اخذ می کردند کمی سست شود، اما اساس آن از بین نمی رود. واقعیت این است که در صحنه سیاسی کشور ایران من به عنوان یک طلبه و شاگرد آیت الله منتظری هستم و این هویت من است. اگر بخواهم این را نادیده بگیرم هویت خود را نادیده گرفته ام. جایگاه سیاسی و مذهبی برای افراد است البته شاید افول و صعود داشته باشد به همین خاطر باید دقت کنیم که افول به معنای حذف کامل در نظر گرفته نشود. من در صحنه سیاسی اجتماعی معتقد هستم که اساسا تفکر سیاسی از کسانیکه اعتقاداتی (اعم از اسلامی و غیر اسلامی) دارند، قابل حذف نیست. من حتی زمانیکه بعضی از بزرگان این مملکت به محض دیدن یک افولی برای یک تفکری در صحنه سیاسی و اجتماعی، می گفتند این دیگر برای همیشه در گورستان تاریخ دفن شد را باور نداشتم و معتقد بودم که صحنه زندگی اجتماع از این طلوعها و غروبها کم نداشته است و الان هم بر همین باور هستم. من چهل سال آخوند هستم و تحصیل، تحقیق، حضورم در صحنه اجتماع شاخصه آخوند بودنم است. الان این شاخصه را از دست نمی دهم و راضی هم نیستم که از دست دهم و این بخش عمده ای از هویت من را تشکیل می دهد. (البته این هویت منفی نیست و من می دانم چگونه از این هویت در جنبه مثبت استفاده کنم) بر همین دیدگاه، صحنه سیاست برای احمد قابل صحنه ای مشحون به مسائل اجتماعی، سیاسی و دینی است. شاید برخی دیدگاههایم مورد نقد جدی مخالفان قرار گیرد، اما اشکال ندارد. اساسا صحنه سیاست و اندیشه صحنه نقد و انتقاد است. تا زمانیکه به ضرر مطلقش معتقد نشوم، از آن دست بر نمی دارم و سعی می کنم از مواهب و جنبه های مثبت آن استفاده کنم. اگر هم جنبه منفی دارد آن را شناسایی کنم و خود را از مسیرش دور نگه دارم. نه معتقدم تمام تصمیمات مردم ایران (به زبان آماری و عددی یک جامعه هفتاد میلیون نفری) مبتنی بر باورهای دینی است و نه معتقدم هیچ کدام از این تصمیمات متاثر از باورهای دینی نیست، بلکه معتقدم از افراط و تفریط باید بر حذر بود. بخشهای عمده ای هنوز تحت تاثیر مسائل و باورهای دینی است و بخشهای عمده ای هم نسبت به روزهای اول انقلاب دچار افول شده و از برخی از باورهای دینی فاصله گرفته است. خیلی از نیروهای مذهبی ما هستند که در صحنه سیاست تلاش می کنند تا بتوانند خسارتهایی که از تصورات دینی غلط بعضی از همراهانمان ناشی شده است را جبران کنند. و در مقابل کسانیکه می خواهند بر رفتار این دوستان( که می خواهند جبران کنند) داوری کنند قاعدتا باید قبول کنند که آنها انسانهای متعهدی هستند. آنها زمانی باوری و تفکری داشته و این باور مورد سوءاستفاده کسانی قرار گرفته است. حالا سعی دارند این موارد سوءاستفاده را شناسایی کنند و به جامعه نشان دهند و جلوی صدمات آنرا بگیرند که کار آنان قابل تقدیر است. امروز باید قبول کنیم که خطا در صحنه عمل و نظر اتفاق می افتد. مرد آن است که وقتی دید این خطا رخ داده و صدماتی را وارد می سازد، با تمام وجود و صداقت بگوید که من اشتباه کردم و می خواهم جبران کنم. مسلما این مهلت هم از سوی جامعه به او داده می شود، حتی بعد از خسارت هم برای جبران مهلت می دهند. بدین ترتیب کسی نمی تواند دیانت را از صحنه سیاست جدا کند، منتها دیانتی که بخواهد در صحنه سیاسی و اجتماعی انحصارطلب باشد من این انحصارطلبی را رد می کنم. صحنه سیاست نه منحصرا باید در دست کسانی باشد که به اسم دین حرف می زنند و نه منحصرا در اختیار کسانیکه می خواهند دین را از صحنه زندگی بشر حذف کنند.من معتقدم صحنه سیاست نباید در انحصار مذهبیون قرار گیرد، نه در ایران و نه در هیچ کجای دیگر. بحث بیداری اسلامی که بعضی از آقایان مطرح کردند، از دید من یک ادعای نادرست است. چه کسی گفته است که هر اتفاقی در دنیای عرب بیفتد در راستای بیداری اسلامی است. یک بخشی از آن است اما همه ی آن نیست. چنانچه خیلی از افراد هم که کاری به اسلام ندارند، بیدار شده اند. اگر مقصود از بیداری اسلامی این باشد که همه کسانیکه لفظ اسلام را در گفتار و نوشته هایشان ندارند بروند تا بقیه سیاست را بر عهده بگیرند، چنین امری اصلا در مصر و تونس دیده نمی شود. اما بعضی ها یکجوری اظهار نظر می کنند که انگار تلویزیون جمهوری اسلامی ایران مردم مصر و تونس را راهنمایی می کند. از آنطرف هم کسانیکه ادعا می کنند در صحنه مصر و تونس هیچ نامی از اسلام وجود ندارد و هرچه هست نیروهای سکولار هستند، هم نادرست است. متاسفانه این افراط و تفریطی است که در صحنه سیاست وجود دارد. باید حواسمان جمع باشد که بیهوده گرفتار این افراط و تفریطها و شتابزدگی نشویم. بنابراین من مصرانه معتقدم صحنه سیاست را هیچکس در این دنیا نمی تواند از صحنه دیانت به طور کل جدا کند. یعنی اساسا قدرت انسانی در این عالم وجود ندارد که بتواند این دو صحنه را از هم جدا کند. هرکسی هم که تلاش کند سیاست و دیانت را از هم جدا کند تلاش عبث و بی فایده ای کرده است.
می دانید برخی روشها و کج فهمی ها باعث دین گریزی برخی جوانان شده است، شما در مبانی شریعت آیا چاره ای برای این وضعیت یافته اید؟ چگونه به این شرایط نگاه می کنید؟
من پیش از بیماری و در چند سخنرانی بحث دین گریزی را در صحنه دنیا به عنوان یک بحث ضروری مطرح کردم. معتقدم شرایط زندگی در دنیا به گونه ای رقم خورده که باید یک دین گریزی به خصوص در ایران انجام می گرفت. یعنی در ایران یک دینی درست شده بود که باید گریز از آن آغاز می شد و الان هم بر همین اعتقاد هستم. اگر جوانان و مردم این مملکت تصمیم نگیرند که از این دینی که در اختیارشان گرفته گریزان شوند من به عقل این مردم شک می کنم. یعنی هرکس عقل داشته باشد باید از این دینی که عرضه شده و عرضه می شود گریزان باشد. زمانیکه یک دینی به شما عرضه می کنند که خط بر روی عقلانیت می کشد غیر از گریز از آن دین کاری نمی شود کرد. بعضی ها می گویند با آن بجنگیم. اما ما اهل جنگ نیستیم و جامعه را به خشونت دعوت نمی کنیم. حداکثر کاری که به صورت خردمندانه می توانیم انجام دهیم این است که به لحاظ منطقی با آن مبارزه کنیم. از آن گریزان باشیم و به جوانان بگوییم با این دین ارتباط برقرار نکنند. بنابراین دین گریزی بد نیست و در بعضی جاها به لحاظ عقلی لازم است. مدتی که از انقلاب گذشت و رفتارهای سوء همکاران و همصنفان خودم را دیدم پیش خودم می گفتم خدایا چگونه می شود و با چه قدرتی می توانیم جامعه را از این مساله آگاه کنیم که کسانی دارند به اسم دین به دین صدمه وارد می سازند؟ اما می دیدم هیچ راهکاری نیست. اما همینطور که زمان پیش می رفت می دیدم که خود روحانیت با دست خودش کارهایی می کند و با ادعاهای که صدمات را متوجه دیانت می کرد، صدماتی را دارد به خودش می زند. کسانیکه ادعا می کنند در اوج نشسته اند و هیچ چیز مثبتی برای عرضه کردن به جامعه ندارند و فقط صدمه وارد می سازند. متاسفانه نیرویی هم نداریم که این را به پایین بکشیم. من وقتی اینها را می دیدم زجر می کشیدم. تنها چیزی که به نظرم می رسید این بود که ظاهرا کار دارد از دست ما در می رود و به دست خود خدا می افتد و دیدیم که خدا تدبیر می کند. خداوند چنان ضربه حیثیتی به روحانیت مدعی (که چیزی هم برای ادعاهایش هم ندارد) می زند و آن را تقلیل جایگاه می دهد. من خوشحالم که این جایگاه از آن اوج ثریا تا جایی پایین آمده که قاعدتا باید در همین جا متوقف می شد. هنوز هم برخی از روحانیت ادعاهای نادرست دارند و باید جایگاهشان تقلیل پیدا کند تا به جایگاه درست خود برسد.
تفاوت روحانیت با افراد غیر روحانی حتی در طرح مباحث دینی آنچنان بالا و والا نیست که در ایران تبلیغش را می کنند. ببینید روحانیونی که صفحه تلویزیون را پر کرده اند و در مباحث فلسفی و مباحث عرفانی حرفی برای گفتن ندارند و اگر بخواهید درصد بگیرید بیشتر حرفهایشان مداحی است. مثلا مساله امر به معروف و نهی از منکر که در متون قدیمی اسلامی وجود دارد و حضرت سید الشهدا و امیرالمومنین (علیه السلام) بارها از آن گفته اند، اما علمای ما این را مورد توجه قرار نمی دهند و صبر می کنند تا در صفحه تلویزیون یک حاکم اسلامی متجدد و جدید بگوید امر به معروف و نهی از منکر از احکام مهمه اسلام است. خب، این کشف فوق العاده ای است؟! مساله دیگرهم این است که تحت تاثیر مسائل سیاسی می خواهند برای خودشان جایگاهی درست کنند. متاسفانه در بحثهای دینی خیلی از مسائل است که ما هنوز به آن نپرداخته ایم. به این علت که جراتها را گرفته اند تا کسی نتواند حرف بزند. این یکی از خیانتهایی است که در این سالها به اندیشه دینی و کشور ما شده است. آیا یک اندیشمند دینی نباید بتواند آنگونه که می خواهد سخن بگوید. اگر یک کلمه بگوید تحت فشار قرار می گیرد و اگر نگوید تحت فشار قرار نمی گیرد اما عملا وزن آن تفکر و اندیشه را به خاطر منافع خود سبک و سنگین می کند.
بحث عمیق رجم طی هشت بخش در جرس منتشر شد، لطفا خلاصه ای از آراء جدیدتان را در این رساله بفرمایید؟
در بحث رجم غیر از آن هشت قسمت، قرار داشتم نه قسمت دیگر را بنویسم، اما متاسفانه وضعیت چشمم این فرصت را به من نداد. اتفاقا بحثی بود که حکومت هم روی آن حساسیتی نداشت، غیر از آن حساسیتی که بر روی امثال ما دارند که مبادا به عنوان صاحب رای و فهم و درک علمی به جامعه معرفی شویم. یک بحثی بود که به نفع خود حکومت هم بود. من از همان آغاز که به بحث رجم پرداختم، می دانستم که از نظر فقهی قابل حل خواهد بود و الان هم امیدوارم خداوند مهلتی بدهد تا این بحث را ولو به صورت گفتاری تکمیل کنم. این بحثی است که مهر حکومتی و غیر حکومتی به آن نزده اند و نمی زدند. تنها مشکلی است که ناشی از بی توجهی هایی است که در بحث فقهی شده است و اگر این بی توجهی ها بر طرف شود و علما یک توجهی به مجموع بحث داشته باشند مسئله قابل حل خواهد بود.
کتاب مبانی شریعت در ماههای رجب و شعبان در جرس بتدریج منتشر می شود چه توصیه ای به خوانندگان کتابتان دارید؟
بحث مبانی شریعت به علت اینکه متن نوشتاری آن طولانی بود من توانستم متن را به عربی تهیه کنم اما بعد که خواستم متن را به فارسی مطرح کنم این امر میسر نشد. متن از نظر من خیلی نقص دارد. درصدد هستم این متن را به صورت گفتاری به دوستان بگویم تا آنها زحمتش را بکشند که این خیلی کار و زمان می برد. انشاالله خداوند یاری دهد تا متن را کامل کنیم. البته دوستان خودشان انسانهای توانایی هستند و می توانند زحمت بکشند و بخشهایی از مطلب را پیگیری کنند. من بر این باور هستم که مسائل علمی متعلق به کسی نیست. مثلا من اگر یک روایتی را مبنای بحث قرار می دهم آن روایت متعلق به من نیست. در هر حال اگر دوستانی هستند که این نوشته های من را دور از آبادی نمی دانند، خودشان می توانند در حدی که فکر می کنند می شود چیزی به آن افزود بنویسند و منتشر کنند. مجاز هستند و این امری نیست که حتی نیاز به اجازه داشته باشد. در این بحثهای صوتی خودم حضور دارم و اینطور نیست که بحثها از دستم خارج شده باشد. من متاسفانه گاهی شاهد اظهار نظرهای غلطی بودم که گاهی از روی نادانی و گاهی از روی حسادت در بخشی از جنبه ها مطرح کردند و گفته اند که چرا عده ای متصدی این کار شده اند؟ در صورتیکه در این کار هیچکس متصدی کاری نشده است، مگر اینکه با لطف و عنایت و با اذن بوده است. یعنی هیچکس دخل و تصرفی نکرده است تا دیگران بخواهند نگران شوند. در هرحال انشاء الله با کمک دوستان و صحبتهای گفتاری بتوان کمبودهای این بحث را اندک اندک جبران کرد.
منبع: جرس
امروز: دکتر محمود سریع القلم در مصاحبه ای با شرق، نکات مهمی را درباره تحولات کشورهای عربی و انقلابهای منطقه بیان کرده است:
طی سالهای گذشته منطقه خاورمیانه میزبان یکی از تاریخیترین تحولات طول عمر خود بود؛ تحولاتی که به بهار عربی ملقب شد. در جریان این تحولات کشورهای مختلفی سعی کردند در این وقایع نقشآفرینی کنند که در این میان سهم بیشتر بر عهده کشورهای غربی و همسایگان از جمله ترکیه بود. با وجود اینکه در ایران بهار عربی امتداد انقلاب اسلامی سال 57 خوانده میشد، شاهد بودیم که عملا جمهوری اسلامی ایران نتوانست نقش موثری در این تحولات داشته باشد. آیا این مساله ناشی از ناتوانی و سستی ما در کنشگری بوده یا بهار عربی ویژگی خاصی داشته و مردم معترض این کشورها خودشان تمایل نداشتند به سمت ایران حرکت کنند؟
بخش مهمی از تخصص ما در علم سیاست، فهم واقعیتهاست و سعی میکنیم از ایدهآلیسم فاصله بگیریم. به همین دلیل طبیعی است سخنانی که در این ارتباط میگویم با آنچه یک مقام مسوول دولتی مطرح میکند متفاوت است. به باور من، دو کشور ترکیه و عربستان برندگان سیاسی و اقتصادی این تحولات هستند.
چرا فکر میکنید که این دو کشور برنده این تحولات بودند؟
با ائتلافی که بین این دو قدرت اقتصادی و سیاسی شکل گرفته، نظم منطقهای به طرف کشورهای عربی از یک طرف و ترکیه از طرف دیگر سوق پیدا خواهد کرد. دلیل اهمیت ترکیه به دلیل مدل خاصی است که ارایه کرده است؛ مدلی که نه تنها در خاورمیانه بلکه در میان کشورهای قابل اعتنای در حال توسعه جهان از آن استقبال شده و احترام قابلتوجهی برای مردم و کشور ترکیه کسب کرده است. عربستانی هم که سالها در سیاستهای امنیتی و منطقهایاش به سیاستها و امکانات آمریکا متکی بود، در دو سال گذشته ابتکارات خودش را شروع کرده است و در بسیاری از مسایل هرچند هماهنگ ولی خودش تصمیم میگیرد. چنانکه در ارتباط با مسایل عراق، افغانستان، سوریه و شمال آفریقا، حکومت عربستان کارهای بسیار نوینی انجام داده است. البته برخلاف ترکیه که به صورت علنی و با دیپلماسی موثر عمل میکند، حاکمیت عربستان به دلیل فرهنگ و خلقیات متفاوتش که روحیهای آرام، خویشتندار و پشتپرده است، به گونهای متفاوت عمل میکند. اما در کل در نظم جدید منطقهای خاورمیانه دو کشور ترکیه و عربستان در حال قدرتمندتر شدن هستند. عربستان و ترکیه هردو، بازی سیاسی را با حاصلجمع غیرصفر میدانند و ضمن تعامل با نظام بینالملل و همه گروهها و جریانها، مداری برای منافع خود باز کردهاند. آنها کار سیاسی را خاکستری میدانند. سیاه و سفید کار نمیکنند. آلترناتیو داشتن، کانون کار سیاسی و بینالمللی است. هر دو کشور در این رابطه، هنرمند و طی دهه اخیر، بسیار آموختهاند. مبنای کار سیاسی آنها، اقتصادی است ضمن اینکه از همه فرصتهای سیاسی بهره میبرند.
* با این تفاسیر چرا نقش ایران در این قافله تحولات بهار عربی پررنگ نیست؟
ما در ایران مواد خام منطقه خاورمیانه را با دقت دنبال نمیکنیم، بعضا دید غیرواقعبینانهای نسبت به کشورهای عربی حوزه خلیجفارس داریم. این کشورها در حوزه مسایل اقتصادی، تجاری، فناوری و دولت الکترونیک در سطح کشورهای پیشرفته دنیا عمل میکنند. مثلا در عربستان عامه مردم بسیار با فناوری آشنا شدهاند. حالا ممکن است آنها اعتراضات سیاسی داشته باشند اما از نظر اجتماعی، اقتصادی و ارتباطات جهانی، عامه مردم، از حکومتشان راضی هستند. بنابراین، برخلاف تصور ما، جمعیت حدود 30میلیوننفری جزیره العرب با شاخصهای بسیار رشدیابنده زندگی میکنند. خود عربستان هم در بسیاری از جهات طی 20سال گذشته پیشرفت فوقالعادهای کرده است. همینطور امارات، قطر، کویت و عمان. ممکن است وضع اقتصادی کشورهای دیگر عربی در شامات و شمال آفریقا مساعد نباشد اما وضع اقتصادی و اجتماعی این کشورها در حوزه خلیجفارس بسیار پیشرفته است.
* این دلایل چه ارتباطی با کم توفیقی ایران در آن تحولات دارد.
تاثیرگذاری، قدرت میخواهد. برای تولید قدرت باید در صحنه واقعی و عینی کشورها حضور داشت. ما مواضعی را اعلام میکنیم و با هر گروه یا کشوری که با این مواضع زاویه گرفت، ارتباط خود را قطع میکنیم. این مبارزه سیاسی است و نه تدبیر سیاسی. در کار سیاسی حتی برای تحقق آرمان باید حضور داشت، جریان ایجاد کرد، تاثیر گذاشت و ائتلاف کرد. ما به دلیل یک مورد، کشور باعظمت و موثری مانند مصر را کنار گذاشتیم و از تاثیرگذاری بر آن محروم شدیم. بسیار مفید خواهد بود اگر وزارت خارجه ما با برهان اثبات کند که رهیافت ایران نسبت به جهان، بنیانهای مستحکمی دارد که آیندگان در آن تشکیک نخواهند کرد. اندیشههای ما در کلیت منطقه، مبنا نیستند هرچند در هر کشوری، حاشیهای از ما طرفداری میکند. تلقی منطقه خاورمیانه از ما عمدتا نظامی و امنیتی است و استنباطهای علمی، فناوری، اقتصادی، تولیدی، نرمافزاری، هنری و کارآمدی ندارد. نتیجهای که میخواهم استخراج کنم این است، در حال حاضر ترکیه کشور مدل منطقه است و طبیعی است این کشور به نسبت کشورهایی که نتوانستند مدلی ارایه دهند، اعتبار بیشتری دارد. من فکر میکنم در نهایت قدرت سیاسی منطقه به عربستان و قدرت اقتصادی و دیپلماتیک به ترکیه منتقل میشود. اگر اوباما هم مجددا برای ریاستجمهوری آمریکا انتخاب شود جهان عربی از حمایتهای سیاسی، مالی، دیپلماتیک و بینالمللی دولت آمریکا برخوردار خواهد شد و نتیجه آن، انتقال قدرت از پانعربیسم و ایدهآلیسم سیاسی به حل و فصل مسایل واقعی مردم، توسعه اقتصادی و تعامل مطلوب با نظام بینالملل خواهد بود. از منظر اسلامی هم فکر میکنم آینده اسلام سیاسی در مصر تعیین خواهد شد.
اما ما هم بهویژه در چند سال اخیر بر مدل بومی توسعه خود تاکید داشتهایم...
بله، حدود 25 تا 30 سال است که جهان به طرف همگرایی و تعامل عمیقتر حرکت کرد و درست در همین زمان ما تصمیم گرفتیم به طرف بومیگرایی حرکت کنیم. از اوایل دهه 80 میلادی چین، هند، کره، برزیل، آرژانتین، ترکیه و حتی مصر به طرف تعامل و ارتباطات وسیع جهانی حرکت کردند درحالی که تجربه ما درست برخلاف تجربه جهانی است. این از بعضی جهات سبب شده ما بیشتر فکر و فناوریهایی تولید کنیم. اما من اعتقاد دارم در عموم جهات بدون ارتباطات بینالمللی هیچ فردی، نهادی و کالایی نمیتواند اعتبار پیدا کند. یعنی حتی اگر قرار است کارآمدی دوچرخهای آزموده شود باید در صحنه بینالمللی خودش را نشان دهد. این تصور که ما میتوانیم در داخل خودمان به استاندارد برسیم و مستقل از مدارهای جهانی رشد کنیم، حدود 200سال پیش معنا داشت اما امروز معنا ندارد. ما هنوز در حال مبارزه با غرب هستیم در حالی که قدرت در جهان، تقسیم شده است. در سال 2011، تولید ناخالص داخلی برزیل (2493میلیارد دلار) از تولید ناخالص داخلی انگلستان (2418) فراتر رفت. ما هنوز با نظریه امپریالیسم فکر میکنیم.
* یعنی شما معتقدید که بومیگراییای که ایران مدنظر دارد، مشتریان خود را از دست داده است؟
بنده معتقدم این مدل (بومیگرایی) در دنیای عرب، در ترکیه، حتی در افغانستان، پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی مدل مطلوبی نیست؛ چه برای مدیریت اقتصادی و چه برای رشد علمی و فناوری و غیره. همین نامطلوبی باعث شده مدلهای دیگر و حتی روندهای مسلط جهانی در ذهن شهروندان این کشورها شکل گیرد. در مصر و تونس و حتی در میان اعضای اخوانالمسلمین، شخصیتهای متعددی هستند که جهانی میاندیشند، زبان خارجی میدانند، ارتباطات گسترده بینالمللی دارند و عموما نگاهشان یک نگاه اخلاقی و اجتماعی است. آقای شاطر در مصر که سوابق اخوانی دارد، یک کارآفرین موفق جهانی است. آنها معتقدند باید از جهان بیشتر بیاموزند و تاثیر بگیرند. این با افکار و تبلیغات ما بسیار متفاوت است. در مصر 32درصد اعضای پارلمان ملیگرا و لیبرال هستند و 68درصد اسلامگراهایی با گرایشهای مختلف. این تنوع اندیشه برای مصر یک سرمایه بزرگ ملیو سیاسی است. زیرا باعث گفتوگو میشود و سیاستمداران مصر را ناچار میکند به سمت اجماعسازی بروند. من بارها به دوستان مصریام گفتهام تا زمانی که برای مصالح ملیتان اجماعسازی نکنید، پیشرفت نمیکنید. این است که مصر باید فضای آزاد اندیشهای را حفظ کند. در نظام بینالملل امروز، همه جوامع بدون استثنا متکثرند و اجماعسازی مبنای حکمرانی منطقی است.
* در چنین شرایطی جایگاه ما کجا قرار میگیرد؟
به نظر من جایگاه ایران یک جایگاه تاریخی است. خیلیها بهویژه اسلامگرایان به انقلاب ایران به عنوان یک واقعه مثبت تاریخی نگاه میکنند که استبداد شاهان را پایان داد. اما مطمئن نیستند از آنچه که در ایران اتفاق افتاده چه میتوانند بیاموزند. مهمترین نکته و سوالی که در ذهن آنها وجود دارد این است که چرا ایران با نظام بینالمللی تا این حد در ستیز است. آیا این ستیز ریشههای فکری دارد یا ریشههای خلقی. چرا ایران با این عظمت تاریخی، فلسفی، منابع طبیعی و نیروی انسانی که دارد نتوانست مانند هند عمل کند. هند بعد از دو قرن استعمار، فردای استقلال به جهان گفت ما میخواهیم با همه تعامل کنیم به خاطر اینکه ما اعتماد به نفس داریم. حتی هند نه تنها روابطش با انگلیس را قطع نکرد بلکه در زمان گاندی روابط گسترده حقوقی، سیاسی و تجاری و اقتصادی و علمی با این کشور برقرار کرد. اما این سوال درباره ایران وجود دارد که چرا رابطه ایران با جهان اینگونه است. آیا این از ضعف ایران است؟ یا ایران میخواهد با تاریخ مسایلش را حل کند؟ چرا ایرانیها نمیتوانند اختلافاتشان را صفر کنند؟ قشر تحصیلکرده، کارآفرین و دانشمند عرب که جهاندیده و استاددیده هستند و اغلب کار تبلیغاتی نمیکنند نسبت به آنچه در ایران اتفاق میافتد، نگاه متفاوتی دارند. این است که ایران در حاشیه تحولات خاورمیانه و بهار عربی قرار گرفته است.
* بنابراین، نقش کمرنگ ما در بهار عربی تاحدودی به ساختار خود این تحولات و نیروهای فکری تاثیرگذارشان بستگی دارد...
در اسلامگرایان فعال این عرصه، ایدهآلیسم تعطیل است و این نکته مثبت این تحولات است. مردم سه شعار مهم دارند «رفاه»، «آزادی» و «کرامت انسانی.» از شعارهای چپ دهه 50 یعنی مبارزه با امپریالیسم یا ایجاد یک نظم جدید جهانی خبری نیست. شعارهای آنها به شدت کشور محور، محلی، واقعبینانه و غیرایدهآلیستی است. در تونس اینگونه بود. در مصر هم اینگونه است. حتی بهنظرم بسیاری از مسوولان سیاسی و سیاستمداران شیعی عراق هم نسبت به واقعیتهای خودشان و هم نسبت به واقعیتهای جهانی اینگونه میاندیشند.
* براساس گفتههای شما میشود اینطور استنباط کرد که هرچقدر هم دیپلماسی ما تحرک و پویایی داشت نمیتوانست چندان نقشآفرینی کند. یعنی اساسا طرح و برنامه از طرف مردمی که در این تحولات نقش داشتند، با پذیرش مطلوبی مواجه نبود؟
من یک تمثیل تاریخی خدمتتان عرض کنم. شوروی اولین کشوری بود که به فضا رفت، بعد هم هواپیماهای حملونقل نظامی ساخت که در آن 16 تانک جا میگرفت. هنوز هم آمریکاییها برای انتقال نیروی نظامی بعضا از نیروی هوایی روسیه هواپیما اجاره میکنند. روسیه از نظر منابع طبیعی در دنیا اول است. ادبیاتی که روسها در قرن نوزدهم تولید کردند و با انقلاب روسیه متوقف شد جزو میراث فرهنگی بشری است. اما چه چیزی باعث سقوط شوروی شد؟ منابع، امکانات و قدرت نظامی وجود داشت اما ایدههایی که اتحاد جماهیر شوروی معرفشان بود هم با طبع بشر سنخیت نداشتند و هم با واقعیتهای جهانی در تناقض بودند.
به همین دلیل تغییر از خود دفتر سیاسی اتحاد جماهیر شوروی که گورباچف معرفش بود، شروع شد. ایده تقابل با نظم جهانی در دنیا اعتبار ندارد. دیگر نظم مسلط آمریکایی در جهان وجود ندارد. درحالی که طبقه متوسط در آمریکا و اروپا در حال کاهش است و فاصله طبقاتی افزایش پیدا کرده، در آسیا طبقه متوسط به شدت در حال افزایش است. طی 20 سال آینده، 300میلیون نفر به طبقه متوسط در آمریکای لاتین و آسیا اضافه خواهد شد. ما با کدام تلقی از جهان میاندیشیم؟ تولید ناخالص داخلی کرهجنوبی و مکزیک تقریبا با انگلستان برابری میکند. شرکتهای چندملیتی از میان رفتهاند و هزاران شرکت کوچک و متوسط، مبنای برونسپاری (Outsourcing) شدهاند. 35کشور و 1450 شرکت با هم همکاری میکنند تا هواپیماهای ایرباس ساخته شود. جهان امروز با جهان دهه 1340 و 1350 که مبارزه سیاسی میشد، به شدت تغییر کرده است. تقابل با جهان باید تعریف شود در غیراینصورت، حاشیهای از رمانتیسم سیاسی است. نه در اندونزی و مالزی اعتبار دارد و نه در مصر و تونس و عراق و نه در آمریکای لاتین و جاهای دیگر دنیا.
من با غرب کاری ندارم بلکه در مورد کشورهای در حال توسعه صحبت میکنم. کشور برزیل 150 سال کوشش کرد تا به قانونگرایی و نظم سیاسی معقول برسد و نهایتا رسید. خود برزیلیها میگویند ما مدیون همکاری با جهان هستیم. شما حتی اگر یک دوست فکری خوب داشته باشید ممکن است یک جملهاش مسیر زندگی شما را تغییر دهد. تعامل جهانی هم همین منطق را دارد. اگر مسوولان یک کشور یکدهم از وقت روزانهشان را صرف تعامل جهانی کنند، نکات بسیار بیشتری میآموزند تا اینکه در فضاهای بسته داخل کشور با هم تعامل کنند. در سال 2010 به واسطه کار و همکاری با جهان و یادگیری و تعامل با آن، روزانه 22 نفر در برزیلمیلیونر شدند. الان برزیل در دنیا از نظر اقتصادی نسبت به ایتالیا و اسپانیا جایگاه مهمتری دارد و از نظر تولید ناخالص داخلی از روسیه 650میلیارد دلار جلوتر است. حتی مکزیک هم که تعاملات وسیع جهانی داشته توانست به تولید ناخالص داخلی یکمیلیارد و سی و چهارمیلیون دلاری دست یابد. در فضاهای کاری وقتی دیپلماتهای ایرانی دیگران را به ستیز با مراکز قدرت جهان ازجمله سازمان ملل متحد دعوت میکنند همه گوش میکنند؛ با احترام؛ بعضیها هم پاسخهای دیپلماتیک میدهند. اما این اعتبار ندارد. دیپلماتهای ایرانی ایدههایی دارند که این ایدهها فقط در راهروهای وزارت خارجه خودمان معتبر است و نه در صحنه واقعی بینالمللی. البته این درست که مدیریت وزارت خارجه ما هیچوقت حرفهای نبوده است، اما بدنه وزارت خارجه خیلی حرفهای است. افراد تحصیلکردهای که خیلی زحمت کشیدهاند اما نقش چندانی ندارند. ما تصور میکنیم که پدیده خاصی هستیم و افکار ما در صحنه جهانی خاص است. این نتیجه محصور بودن در یک لووپ (مداربسته) است. آدم وقتی در لووپ باشد فکر میکند افکارش خاص است. اما هرچه انسان در محافل علمی و سیاسی جهانی بیشتری شرکت کند، بیشتر میآموزد و بیشتر در مفروضات خود تشکیک میکند. آموختن حاصل تعامل است. آموزههای دینی ما هم این را تشویق میکند.
* بنابراین مساله عمده عدم تعامل با جهان است.
مجموعه مدیران ما حدود سه، چهارهزار نفر هستند با اندیشههایی که در یک لووپ بسته در حال گردش است. متاسفانه چون عموما زبان نمیدانند و متون خارجی به عربی، فرانسه و انگلیسی نمیخوانند با جهان هم در ارتباط نیستند. اغلب مدیران ما به جای کتاب، بولتن میخوانند. بولتنهایی که با تکههای بریده شدهای از یک کتاب حتی با چندین اشتباه در ترجمه، به تناسب کسانی که میخواهند بخوانند تهیه میشوند. این خیلی مهم است که مدیر کتابی از هانتینگتون را خودش از اول تا آخر بخواند تا اینکه یک نفر دیگر دو پاراگراف از آن را خلاصه کرده باشد. تعداد جلسات در دستگاه اجرایی ما لازم است به یکپنجم کاهش یابد و بیشتر تابع هماهنگیهای فکری باشیم و بخشی از وقت را صرف مطالعه و آشنایی با متون کلاسیک کنیم.
* فکر میکنید خروج از این لووپ تنها وابسته به مطالعه مدیران است؟
فکر میکنم این مهم است که ما درباره ستونهای فکری بینالمللی که روی آنها ایستادهایم تجدیدنظر کنیم. این جهان مملو از یادگیری و زیبایی است و ما میتوانیم یاد بگیریم و تاثیر بگذاریم. ما هم حرفهای بسیار خوبی داریم. جهان نه حافظ دارد، نه سعدی، نه مولانا و نه فارابی. زمان اینکه ما جهان را فقط یک پدیده سیاسی براساس تفکرات چپ و ضد امپریالیستی ببینیم گذشته است. البته یک مقدار بحث، بحث نسلی است. افکار سیاستمداران نسل اول انقلاب ما در جهان جنگ سرد شکل گرفته است. جهان دو قطبی که افکار چپ خیلی در آن رایج بود ولی الان جهان، جهان دیگری است. خیلی خوب است اگر مراکز تحقیقاتی وزارت خارجه افراد منصف و دور از سیاست را جمع کند تا فهم جدیدی از جهان تسری داده شود و دیپلماتهای ما بتوانند از افکار جدیدتری حمایت کنند. چه در سیاست داخلی و چه در سیاست بینالمللی نمیتوان بدون ائتلاف نتیجه گرفت. ما در دنیای به شدت تکنیکی زندگی میکنیم. حتی اگر کسی میخواهد متدین باشد باید با این دنیا تعامل داشته باشد. این یک بحث سیاسی نیست. تقدیر زیباییها و مزیتها و نکات مثبت کشورهای دیگر، جزیی از باورهای دینی ما هم هست.
* یک الگوی جدید که در دستگاه دیپلماسی ما بنا شده و خیلی هم روی آن تاکید میشود این است که گفته میشود ما تعامل با ملتها را بر تعامل با دولتها ارجحیت میدهیم. هدفمان تعامل و ارتباط با ملتهاست، نه دولتها. میگوییم ما تلاش داریم جمهوری اسلامی را به ملتها معرفی کنیم و اهمیتی ندارد که دولتها چه نگاهی به جمهوری اسلامی دارند. فکر میکنید این الگو و این تفکر چقدر در جهان امروز پذیرفتنی است؟
این جمله برای سخنرانی خیلی خوب است. اما در علم سیاست که به نظر من هنوز براساس رئالیسم و نئورئالیسم شکل گرفته تعامل به معنای ارتباط با مراکز قدرت است. حالا ممکن است که قدرت شرکت مایکروسافت یا یک بانک چینی یا صنعت کشتیسازی کرهجنوبی باشد. در هر صورت این قدرت و سازماندهی است که اهمیت دارد. بنابراین، ما باید واژه مردم را تعبیر و تفسیر کنیم. منظور از مردم چیست؟ آیا مردم یعنی کسانی که در خیابانها راه میروند؟ یا کسانی که ما آنها را به کنفرانسهای خودمان میآوریم؟ آیا صحبت از تعداد است یا صحبت از تشکلها و جریانها و سازمانها و مراکز است؟ اگر این جمله که «هدف ما تعامل با ملتهاست» اعتبار داشت، وزارت خارجه ما با زبان دیپلماتیک نمیگفت ما میخواهیم با انگلیس روابطمان را از سر بگیریم. من فکر میکنم این عبارت بیشتر برای سخنرانیها مفید است و اعتبار سیاسی ندارد کمااینکه ما خودمان هم به آن عمل نمیکنیم.
* اشاره کردید به اینکه مهمترین دلیل برای انزوای جمهوری اسلامی در منطقه به چالش کشیدن نظم جهانی است. هدف ایران از این چالش ورود به ساختار مدیریت جهانی است. آیا ورود به ساختار مدیریت جهانی، صرفا با بیان آن امکانپذیر است یا نیاز به ابزارهایی دارد؟
آیزابرلین، فیلسوف روسیتبار انگلیسی میگوید دو ملت در دنیا فوقالعاده ایدهآلیست هستند و ایدهآلیسم به آنها خیلی لطمه زده است؛ یکی ایرانیان و دیگری روسها. ایدهآلیسم ایرانی و ایدهآلیسم روسی سبب شده آنها جهان را با یک لنز خاص بینند. واقعگرایی یک فضیلت است. اینکه شما واقعیتها را درک کنید، هم متد میخواهد و هم نظام فلسفی. ما، هم در گذشته و هم در شرایط کنونی نگاهمان با نقابهای خاصی است. من نمیخواهم بحث را خیلی آکادمیک کنم. ولی به نظرم ریشه این نگاه در این است که ما عمدتا به لحاظ متدولوژیک و اندیشهای، قیاسی هستیم تا استقرایی. در حالی که مبانی افزایش قدرت و ثروت بر استقرا بنا شده است. شما رهبران چین را ببینید، آنها میگویند: «ما تلقی مثبتی از اروپا و آمریکا نداریم. ما هم لطمه زیادی از آنها خوردهایم. اما هدف ما چین است، دنبال رضایتهای روانی نیستیم، نمیخواهیم مسایلمان را با غرب به لحاظ تاریخی تسویه کنیم. 5/1میلیارد نفر جمعیت داریم و نمیتوانیم به آنها بگوییم بروید پشت حیاط خانهتان لوبیا بکارید و زندگی کنید. ما باید مسایلشان را حل کنیم، رشد کنیم، ما باید از این جهان بیاموزیم.» من فکر میکنم آن تقارنی که شما برقرار کردید تقارن درستی است. اینکه الان روابط ما با عربستان در بدترین شرایط30 سال گذشته است، اینکه با اغلب همسایگان مشکل داریم، برمیگردد به ذهنیتی که از خودمان و جهان داریم. حالا یا جهان اشتباه میکند یا ما. اگر بخواهیم منصفانه و منطقی با مساله برخورد کنیم، حداقل باید مناظره کنیم و ببینیم که آیا ما درست میگوییم یا جهان و بالاخره چگونه باید زندگی کرد و با دنیا تعامل داشت. الان تعداد کشورهایی که یک تبعه افغانستان میتواند بدون ویزا با گذرنامهاش سفر کند از ایران بیشتر است. اوایل دوره تدریس مثال ما کشورهای آلمان و ژاپن بودند. جلوتر که آمدیم مالزی، برزیل و ترکیه مثالزدنی شدند. اما حالا من از افغانستان مثال میزنم. افغانستانی که در کابینه دولتش پنج زن تحصیلکرده و متخصص حضور دارند و آینده خوبی برایش پیشبینی میشود. حالا ممکن است این مسیر 20، 30 سال طول بکشد. اما این کشور با جهان در ارتباط است. شما به ندرت در هیات حاکمه افغانستان کسی را پیدا میکنید که به زبان خارجه مسلط نباشد.
* مانع اساسی ایران برای تعامل جهانی از آنگونه که کشورهای دیگر از ترکیه تا همین افغانستان تجربه میکنند، چیست؟
من فکر میکنم پارادایم رفتاری ما در مواجهه با جهان ریشههای تاریخی دارد؛ پارادایم فکریای که ما را به اینجا رسانده و با نظم سیاسیمان گره خورده است. این پارادایم سه بنیان دارد: فاصله استراتژیک از جهان، نظم داخلی براساس بومیگرایی و اقتصاد معاش. در کانون این پارادایم، حفظ وضع موجود بنا نهاده شده است و افزایش قدرت اقتصادی و سیاسی ملحوظ نیست کما اینکه طی چهل سال گذشته، درآمد سرانه ما چندان تغییر نکرده است. ضمن اینکه حدود هزارو صدمیلیارد دلار درآمد نفت داشتهایم. آمارها با ما سخن میگویند. شرکت سامسونگ کرهجنوبی فقط در یک مورد، یک سرمایهگذاری هفتمیلیارد دلاری برای تولید تراشه حافظه در چین ایجاد کرده است. حوزه اندیشه ما نیاز به بازبینی دارد. شاید شما تعجب کنید اما من معتقدم دانشگاهیان در این پارادایم فکری تقصیر بیشتری دارند تا مدیران کشور. برخی از آنها در تبیین، توجیه و شاخ و برگ دادن به این پارادایم فکری نقش فعال دارند. شما که از یک وزیر انتظار ندارید پارادایم فکریاش را واکاوی کند. زیرا او در عرصه اجرا و سیاست است و باید از آن دفاع بکند. اما اینکه بسیاری از دانشگاهیان طی 10 سال به تناسب امکانات مالی تخصیص داده شده به کار تحقیقاتیشان بارها جهانبینی عوض میکنند، تقصیر بزرگتری است تا عملکرد یک وزیر یا نماینده مجلس که در چارچوب حقوقی و قانونی کار میکند.
* اشاره داشتید به این که روابط ایران و عربستان در بدترین شرایط خود قرار دارد، یکی از موضوعاتی که بر تیره شدن روابط ایران و عربستان و تا حدودی بر روابط ما با سایر کشورهای حوزه خلیجفارس تاثیر گذاشته بحث گسترش هلال شیعی بوده است. آنها مدعیاند ایران میخواهد از تحولات منطقه برای گسترش هلال شیعی بهرهبرداری کند؟ با توجه به مختصاتی که از خواست مردم و دولتهای منطقه مطرح کردید، اصولا رقابت بر سر هلال شیعی یا سنی چقدر قابل اعتناست؟ آیا تحقق این هلالها امکانپذیر است؟
اصل رقابت در منطقه، رقابت سیاسی است. رقابت برای قدرت است. ممکن است که نمای مذهبی به خودش بگیرد اما اصل رقابت بین ایران و عربستان، ایران و ترکیه، ایران و عراق، ایران و مصر، قدرت سیاسی است. آن ادعای هلال شیعی هم خیلی ادعای معتبری نیست. نه عراق کشور یکدست شیعی است و نه لبنان. به محض اینکه عراق بتواند ساختار داخلیاش را نهادینه کند، امنیت برقرار کند و به یک ثبات اقتصادی و سیاسی برسد شیعیان عراق قدرت را در جهان عرب خواهند دید تا در ایران. این درست که شیعیان عراق و شیعیان عرب به ایران به عنوان یک کشور شیعه دارای مراکز مذهبی و کشوری که روحانیت شیعه در آن پایه دارد، احترام میگذارند. اما آنها به لحاظ سیاسی و مدل اقتصادی هم جهانی فکر خواهند کرد و هم به دنیای عرب نزدیک خواهند شد. زیرا عراق نمیتواند قدرتی مانند عربستان را نادیده بگیرد. واقعیتهای عراق، مصر و حتی لبنان مسایل دیگری است. بنابراین، هلال شیعی به عنوان یک اندیشه و عبارت اصلا اعتبار ندارد. بخشهایی از لبنان و بخشهایی از عراق با ایران هماهنگ هستند اما این یک جریان سیاسی نیست که بخواهد از ایران شروع شود و تا جنوب لبنان پیش برود. این بیشتر تبلیغات بعضی کشورهای عربی و غرب است که میخواهند ایران را در برابر اعراب قرار دهند.
* حال اگر این موضوع یعنی گسترش هلال شیعی صرفا در قالب تبلیغات عربی و غربی نبود و خواست و نیتی عملی در آن وجود داشت آیا اساسا با توجه به مناسبات جمهوری اسلامی ایران با کشورهای منطقه شکلگیری این هلال شیعی شدنی بود؟
هلال شیعی ممکن است یک ایده تبلیغاتی در صحنه سیاسی منطقه و جهان دیپلماتیک باشد اما ما ظرفیتهای لجستیکی، اقتصادی و سازمانیاش را نداریم. ما میتوانیم در خاورمیانه در دو حوزه اعتبار کسب کنیم. در کارهای اقتصادی و فرهنگی که اینها میتوانند در نهایت به همکاریهای سیاسی منتهی شوند. اما به محض اینکه ما با مسایل مذهبی و ایدئولوژیک برخورد کنیم از کشورها فاصله میگیریم. این از مبانی علم سیاست است و ما مجبوریم با روندهای بینالمللی هماهنگ باشیم. 15درصد مسلمانان جهان شیعه هستند اما حتی کشوری مثل جمهوریآذربایجان که شیعه است با ایران روابط پرتنشی دارد. به نظر من رهبران شیعه در عراق به طرف مسایل کارکردی و اقتصادی و رشد و توسعه بر مبنای همکاریهای مختلف میروند. لبنان هم یک کشور چندجانبهای و چندوجهی است و یک بخشی شیعه هستند و ممکن است شیعیان آنجا خیلی موثر باشند ولی اگر ما بخواهیم به کل لبنان نگاه کنیم، کلیت لبنان یک واقعیت دیگری است. البته در این چارچوبی که شما مطرح کردید آینده سوریه خیلی مهم است. آینده سوریه ماهیت رقابت سیاسی بین ایران، عربستان و ترکیه را مشخص خواهد کرد و فکر میکنم تغییر در سوریه دور از ذهن نیست، اما اینکه تا چه میزان با چه ماهیتی به نفع مردم سوریه و به نفع ائتلافهای منطقهای باشد هنوز شکل این ماتریس سیاسی مشخص نشده چون در تحولات این کشور، روسیه، اروپا، آمریکا و کشورهای منطقهای از جمله ایران خیلی نقش مهمی دارند.
* عمده نگرانی از شکلگیری هلال شیعی همزمان با تحولات بحرین شکل گرفت و زمینه نگرانی اعراب را فراهم کرد...
این یک مساله سیاسی است. ظاهرش شیعی ولی باطنش سیاسی است. اگر شیعیان در آنجا به قدرت برسند ایران درست در مرز عربستان پایگاهی پیدا میکند. بنابراین، طبیعی است که آنها واکنش نشان دهند. در واقع اساس موضوع بحرین رقابت سیاسی عربستان با ایران است. برای همین خیلیها در غرب درباره بحرین سکوت کردهاند و چیزی نمیگویند با اینکه میدانند حق شیعیان بحرین پایمال شده است.
* در ماههای گذشته وزرای اطلاعات و امورخارجه ایران به عربستان سفر کردند و تلاش شد تا حد ممکن از تنشهای موجود میان تهران و ریاض کم شود ولی عربستان تاکنون چراغ سبزی به بهبود مناسبات با ایران نشان نداده. فکر میکنید دلیل عدم رغبت عربستان برای کاهش اختلاف با ایران چیست؟
فکر میکنم اصل قضیه این است که عربستان به این نتیجه رسیده که ایران حداکثری فکر میکند و کار ائتلافی با ایران مشکل است. آنها به این نتیجه رسیدهاند با افکاری که در ایران است، نمیتوانند دایره مشترکی تعریف کنند. کانون بحث در این است که آنها زمینههای ائتلاف با ایران را نمیبینند زیرا خیلی از موضوعات منطقهای برای ایران اهرمهای بازدارندگی هستند. غربیها مدعی هستند عراق، افغانستان، لبنان و فلسطین هرکدام یک اهرم بازدارندگی ایران در مقابل آمریکا هستند تا آمریکا وارد مسایل داخلی ایران نشود.از دیدن آنان این استراتژی دو دهه امنیت ملی ایران بوده است. به نظرم عربستان در نهایت فکر میکند که ممکن است به توافقاتی برسد اما نمیتواند کانون تصمیمگیری در ایران را با اهداف خودش در منطقه جمع ببندد و به تعامل برسد کمااینکه ترکیه هم در مقطعی از ایران فاصله گرفت زیرا با وجود اهمیت تجاری و اقتصادی که برای ایران داشت و دارد، در مسایل امنیتی، ژئوپلیتیک و جهانی نتوانست با ایران به تفاهم برسد.
برمیگردیم به تلقی خاصی که ما از جهان داریم. به عنوان مثال، زمانی است که روابط آلمان و فرانسه از لحاظ اقتصادی به قدری اهمیت دارد که آنها اختلافات سیاسیشان را به حاشیه میرانند و حتی حاضر میشوند بر سر مسایل سیاسی با هم مصالحه کنند. اما لایه اصلی روابط خارجی ما کمتر اقتصادی و تجاری است. ما کمی پول نفت داریم، این را در دنیا هرجا که بتوانیم تبدیل به کالا و خدمات میکنیم. جهان ما و خمیرمایه وجودی کشور ما، اقتصادی نیست. از این منظر، ارتباط استراتژیک اقتصادی با عربستان نداریم. کل ارتباطات تجاری ما بدون محاسبه امارات در منطقه خاورمیانه، ششدرصد است و این نشاندهنده برجستگی سیاسی ژئوپلیتیکی روابط خارجی نسبت به روابط تجاری و اقتصادیمان است. عربستان در نهایت به این نتیجه میرسد که نمیتواند با ایران به تفاهم برسد و اگر هم برسد معلوم نیست این تفاهم چقدر دوام داشته باشد.
ما دو سیستم متفاوت هستیم با دو جهانبینی مختلف. عربستان تقریبا پنج برابر ما درآمد نفت دارد و منابع و فرصتهای عظیمی در اختیار دارد. این کشور تاکنون این قدرت مالی را به سرمایه سیاسی تبدیل نکرده اما این پروژهای است که عربستان آن را به تازگی آغاز کرده است. به نظرم یک دلیل عمده این تغییر رویه این است که اولا آنها به این نتیجه رسیدهاند که دیگر نمیتوانند متکی به آمریکا باشند و دوم اینکه میدانند نمیتوانند خودشان خلأهای منطقه را پر کنند. عربستان الان روابط بسیار خوبی با مراکش، اردن، مصر و تونس دارد و این راهبرد را برای آینده و بقای خود اتخاذ کرده است. اینکه گفتند مراکش و اردن بیایند عضو شورای همکاری خلیجفارس شوند یک دلیلش این بود که میخواستند آنها را به این اتحادیه بیاورند که کارهای جمعی و منطقهای اعراب افزایش پیدا کند.
در آن چارچوب، همراهی و هماهنگی ترکیه با عربستان بسیار تعیینکننده است و من فکر میکنم این دو کشور نقش مهمی در شکلگیری نظم جدید مصر، آینده اسلام سیاسی و به درازا نینجامیدن تنشهای داخلی مصر خواهند داشت. آنها میخواهند در یک مدت زمانی این تنشها را حل و قدرت مدنی در مصر ایجاد کنند تا قدرت دینی و اخوانالمسلمین را هم به طرف نگاههای حلالمسایلی و کارکردن در حوزههای اجتماعی و اقتصادی سوق بدهند و اخوان را از مسیر دنبال کردن اهداف سیاسی منطقهای و بینالمللی دور کنند. نکتهای که به همه این تحولات و کار عربستان کمک میکند، این است که دولت اوباما در این چند سال دولتی بوده که از تقابل مستقیم پرهیز و از راه دور مدیریت کرده است. اوباما به لحاظ شخصیتی از درگیری مستقیم پرهیز میکند ولی در عین حال طیفی از اقدامات را برای رسیدن به هدف در قالب یک برنامه محدودکننده و تشویق رقیب به کار میگیرد. این کار را هم در صحنه داخلی آمریکا انجام داده و هم در سیاست خارجی. فعالکردن ترکیه و عربستان هم برای مدیریت غیرمستقیم بهار عربی، گوشهای از این طرح غیرمستقیم و مدیریت از راه دور اوباماست.
* این پرهیز از تقابل مستقیم را در متن سیاستهای کلی آمریکا چگونه تحلیل میکنید؟
بخش عمده این رویکرد به کاراکتر خود اوباما بر میگردد. براساس مطالعات روانشناسانه، اوباما حتی در داخل آمریکا از درگیری پرهیز میکند. به یک معنا میگویند او سیاستمداری نیست که بخواهد با جریانها و مخالفان خودش درگیر شود بلکه سعی میکند مخالفان خودش را آرام کند. یک ویژگی دیگر اوباما پروسهمحوری است. یعنی اینکه حوصله و صبر دارد که کاری را در چند سال انجام دهد، برخلاف دولت بوش که متدلوژی و جهانبینیاش فرق میکرد. مشاوران ارشد اوباما که خیلی هم در صحنه نیستند؛ آدمهای بسیار پیچیده و استراتژیکی هستند. «اکسل راد» یکی از شاخصترین این مشاوران است؛ کسی که اوباما را سناتور کرد و او را به رییسجمهوری رساند. او به دنبال توازن مسایل داخلی و بینالمللی آمریکا بوده است تا بتواند از اوباما چهره مثبتی بسازد. به نظر من تغییر رهیافت آمریکا نسبت به ایران هم در همین چارچوب تعریف شده است. بالاخره شخصی در آن ظرفیت و سمت باید دهها متغیر را در ماتریس مدیریت خود در نظر بگیرد تا به مجموعهای از اهداف دست یابد. وزن این متغیرها خیلی مهم است. در خاورمیانه هم دولت اوباما ترجیح داد نقش را به دیگران یعنی عربستان و ترکیه بدهد تا آنها صحنهگردانان آشکار باشند که در عین حال به نفع منافع ملی آمریکا است. اسم این سیاست را گذاشتهاند Remote Leadership که به معنی مدیریت از راه دور است. آنها نمیخواهند آمریکا موضوع «بهار عربی» شود و خیلی پیچیده و با مکانیسمهای رسانهای موثر این تغییر را مدیریت کردند. به این ترتیب و بهویژه با شیوهای که عربستان در پیش گرفته در پنج تا 10 سال آینده به قدرت برتر منطقه تبدیل خواهد شد.
* اشاره کردید به اینکه شخص باراک اوباما شخص پروسهمحور است، بر این اساس پروسه درباره ایران در چه مرحلهای است؟ به هر حال او زمانی که در راس قدرت آمد و زمام امور را در دست گرفت، بحث دراز کردن دست به سوی ایران و آمادگی برای هر نوع گفتوگو و مذاکره را مطرح کرد. اما این پروسه هیچوقت عملی نشد. فکر میکنید این پروسه در چه مرحلهای است؟ جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجه ایالات متحده آمریکا چه جایگاهی دارد؟
معمولا آنهایی که قدرت بیشتری دارند ظرفیت مذاکره بالاتری هم دارند. یعنی مذاکره کردن تابع قدرت است. 40 سال پیش وقتی چین احساس کرد، خیلی قدرتمند است، تصمیم گرفت تا با آمریکا مذاکره کند. ایران از چند جهت برای آمریکا خیلی مهم است. یک وجه اهمیت آینده اسلام سیاسی است. دومین زمینه اهمیت ایران در همسایگی با روسیه است. غربیها به خاطر روسیه خیلی کارها انجام میدهند و خیلی کارها را انجام نمیدهند. من فکر میکنم در اعماق حکومت آمریکا یک اجماعنظر باثباتی وجود دارد که تابع دولتهای آمریکایی هم نیست و آن اینکه آمریکا به دنبال حمایت از تمامیت ارضی ایران است.
* چرا فکر میکنید که آمریکا به دنبال حمایت از تمامیت ارضی ایران است.
حفظ تمامیت ارضی ایران در راستای حفظ منافع ژئوپلیتیک آمریکا است. اخلال در تمامیت ارضی ایران مستقل از اینکه چه کسی بر ایران حکمرانی میکند، به ضرر آمریکا است. به هم خوردن ترکیب سرزمینی ایران، به همسایهها فرصت دخالت میدهد و قدرت چانهزنی آنها را در تحولات منطقهای و در راستای منافع آنها با آمریکا افزایش میدهد که به نفع غرب نیست. مساله بعدی این است که ایران به نسبت کشورهای دیگر منطقه و جهان اسلام به لحاظ فکری خیلی کشور تکاملیافتهتری است. جامعه بسیار زندهای دارد. نزدیک به ششمیلیون ایرانی خارج از ایران زندگی میکنند و ارتباطات گستردهای با جوامع غربی دارند. برای همین است که یک نگاه پروسهمحور تدریجی با نگاه اثرگذاری بر تحولات به نفع آنها است تا اینکه بخواهند یک نگاه تهاجمی داشته باشند. اوباما از این منظر به لحاظ نرمافزاری هر آنچه که لابی یهود خواسته، انجام داده است. دولت اوباما هرآنچه که نیازهای تسلیحاتی اسراییل بوده در اختیار این دولت قرار داده است. در تاریخ 60ساله آمریکا و اسراییل این حد از انتقال تکنولوژی سابقه نداشته است.
اوباما نمیتواند نسبت به لابی یهود و به کنگره آمریکا بیتفاوت باشد. بنابراین، آنچه آنها خواستهاند را از نظر تحریم انجام داده است. به این ترتیب است که متاسفانه موضوع هستهای ایران از «وین» به «نیویورک» رفته و چندین قطعنامه علیه ایران تصویب شده و تحریمهای دوجانبه، چندجانبه، اتحادیه اروپا و سازمان ملل علیه ایران تصویب شده است. این به لحاظ نرمافزاری و سیاسی، اوباما را در صحنه داخلی آمریکا به عنصری مطلوب تبدیل میکند.
شاید هم مخالفتهای او با اقدامات سختافزارانه اسراییل علیه جمهوری اسلامی ایران. اسراییل ظرفیت تهاجم نظامی به ایران را به طور مستقل ندارد. چه بخواهد از غرب وارد کشور شود و چه از جنوب وارد کشور شود، حداقل دو بار بنزینگیری در فضا میخواهد و هیچ معلوم نیست بعد از اینکه اسراییل بخواهد یک چنین کاری کند، چه اتفاقی میافتد. اسراییل برای موفقیت چنین کاری نیاز به آمریکا دارد. اوباما تاکنون سعی کرده که اسراییل را راضی به انصراف از این تصمیم کند. در ماه ژانویه مشخص شد که راه برخورد با مساله هستهای ایران نظامی نیست و آمریکا به اسراییل کمکی نخواهد کرد زیرا واکنش ایران یک واکنش غیرمتعارف خواهد بود. برخوردهای غیرمتعارف ایران صحنه سیاسی منطقه را بسیار غیرقابل پیشبینی میکند و این به لحاظ نفتی، اقتصادی، امنیتی و سیاسی، بحرانی ایجاد میکند که ممکن است خیلی از حواشی آن قابل مدیریت نباشد. کسی که هفت ماه دیگر باید انتخاب شود، هیچوقت خودش را وارد چنین فضاهای مخاطرهآمیزی نمیکند. این است که آنها ضمن افزایش تدریجی تحریمها و راضی کردن صحنه داخلی خودشان در برخورد با ایران، یکسری امتیازات تدریجی میخواهند به ایران دهند تا ایران را پای میز مذاکره بیاورند و حداقلهایی را از ایران بگیرند.
* به نظر شما این روند تا کی ادامه پیدا خواهد کرد و چه اهدافی را دنبال میکند.
حتی به نظر من در دو، سه ماه گذشته در محاسبات آمریکا نسبت به ایران تغییری صورت گرفته است؛ تغییری که تابع ارزیابیهای آنها از آینده ایران است. در ماه ژانویه تغییری بنیادی در نگاه دولت اوباما به ایران صورت گرفت که بخشی از آن مربوط به مساله انتخاب مجدد اوباما به عنوان رییسجمهوری است. او میخواهد موضوع هستهای ایران را یک موضوع کنترلشده نشان دهد و به رقیب خودش یعنی «رامنی» فرصت استفاده از این موضوع را ندهد. این در حالی است که تاکنون اوباما همه آنچه را که کنگره آمریکا و لابی یهود خواستهاند، انجام داده است. اما او میخواهد این موضوع بحرانی نشود و این مذاکرات تا انتخابات آمریکا هر چند با فراز و نشیب اما کنترلشده ادامه داشته باشد. این است که اتمسفر جدید مذاکراتی و سیاسی تابع بعضی نکات است که آمریکاییها به آن رسیدهاند. آنها معتقدند که ایران بهار خودش را طی کرده و اندیشههایی همچون رابطه میان ملیگرایی و اسلامگرایی و نظام پارلمانی که در کشورهای عربی در حال مطرح شدن است، در ایران وجود دارد و ایرانیها در سطح اجتماعی به بلوغ خودشان رسیدهاند. حالا ممکن است این اندیشهها خیلی عمیق و آکادمیک و پیچیده در ذهن عامه مردم نباشد اما ذهن متوسط ایرانی به جمعبندیهایی رسیده است؛ جمعبندیهایی که نتیجه تاریخ و تجربه است و به سختی تحصیل شده است و این سرمایه اجتماعی و سیاسی را نباید از بین برد. به نظر من اینها در تاکتیکهای مذاکراتی طرف غربی بر سر میز مذاکره هستهای اثر گذاشته است.
به نظر من آنها این روند را طولانی خواهند کرد تا اینکه اوباما از انتخابات عبور کند و موضوع ایران برای مبارزات ریاستجمهوری آمریکا، موضوع بحرانی مناظره بین کاندیداها نشود. این استراتژی است که حتما اطرافیان اوباما طراحی کردهاند. در استراتژی آمریکا نسبت به ایران، آنها هم تبلیغ و هم بیان کردند که موضوع هستهای ایران در استراتژی آمریکا نسبت به ایران تفکیکشده از موضوع تغییر نظام است. آنها با حرفهایی که زدند، یادداشتهایی که نوشتند و کارهایی که کردند فضای جدیدی در میان مسوولان ایرانی به وجود آوردند. آمریکا برای اولینبار این مسایل را از هم تفکیک حقوقی میکند که اگر موضوع هستهای به یک نتیجه ملموس و قابل اتکایی برسد، آمریکا دیگر مسالهای را با ایران ندارد. این چیزی است که به لحاظ دیپلماتیک مطرح میشود. البته در سیاست، مسایل معمولا پایدار نیست. موضوع ایران در نگاه آمریکا یک موضوع درازمدت است؛ نگاه درازمدتی که میخواهد در نهایت جلو نفوذ چین و روسیه را در ایران بگیرد. موضوع ایران در آمریکا موضوع دولتهای وقت نیست. یک موضوع فراحزبی و یک موضوع کلان امنیتی، دفاعی، سیاسی و استراتژیک است. این نیست که بخواهد از یک دولت به یک دولت دیگر خیلی تغییر کند. تفاوت رهیافت استراتژیک دولت بوش و اوباما با همدیگر در اهداف نیست، در رهیافت هم نیست، در تاکتیکها و در نحوه برخورد است. عموما دموکراتها نرمافزاریتر کار میکنند تا جمهوریخواهان. دولت بوش با اینکه در فضای 11سپتامبر بود و دو حمله هم به عراق و افغانستان کرد، اما همیشه با ایران با ملاحظه رفتار میکرد. به دلیل اینکه آنها یک نگاه درازمدت به ایران دارند و از قدیم هم اینطور بوده یعنی از زمان نیکسون هم بخشی از نگاه آمریکا به ایران معطوف مسایل روسیه و شوروی، هند و چین و خاورمیانه عربی بوده است. به هر حال مرکز ثقل تعریف آمریکاییها از مسایل خاورمیانه ژئوپلیتیک است. ممکن است عدهای بگویند آمریکاییها بهخاطر نفت، تسلط بر کشورهای عربی را میخواهند. ولی میدانید که آمریکا خیلی کم از این منطقه نفت تامین میکند. اما تسلط بر این منطقه خیلی اهمیت دارد. چون آمریکا میتواند در مقابل روسیه و چین عرض اندام کند. یکبار در روزنامه شما مطلب قابل توجهی چاپ شده بود و نوشته بود غولها به چه میاندیشند و زیر آن نوشته شده بود غولها بر سر چه با هم نزاع میکنند، نزاع آمریکا در نظام بینالملل با چین و روسیه است، 90درصد نزاع سیاسی و امنیتی بین این سه کشور است. ایران در این جدول بزرگ یک کانون حاشیهای است. به هر حال ما یک قدرت منطقهای و یک قدرت میان پایه هستیم. هر ملتی دوست دارد خودش را خیلی بزرگ ببیند. کارهایی که از حالا تا آخر سال میلادی انجام خواهند داد تحتتاثیر انتخابات آمریکاست. پایین نگهداشتن قیمت نفت برایشان خیلی اولویت دارد. آمریکا مدیریت منطقهای اختلافات خودش با ایران را به کشورهای دیگر مثل ترکیه و عربستان واگذار کرده است. من فکر میکنم برای آمریکا هیچوقت حمله نظامی به ایران اولویت نداشته است. البته آنچه که من در ارتباط با تاکتیکهای کوتاهمدت و میانمدت آمریکا نسبت به ایران خدمتتان ارایه دادم اینها تا انتخابات است و بعد از آن بستگی دارد که برآیند مذاکرات چه شود تا چه میزان طرفین به هم امتیاز دهند، تا چه میزان آمریکا موضوع ایران را مدیریت و آرام کند. تا چه میزان ما بخواهیم موضوع آمریکا را در سیاست داخلی خودمان آرام و معتدل کنیم. اما به نظرم تا انتخابات آمریکا، فضای مذاکره حاکم خواهد بود.
پس عملا در مذاکرات هستهای قرار است پرونده هستهای در یک فضای تعلیق نگهداشته شود تا باراک اوباما به سلامت از انتخابات گذر کند و بعد از آن گزینههای جدیتر آمریکا مطرح شود... همه اینها بستگی به رفتار ایران دارد. اینکه ما تا چه میزان متغیرهای حساس موضوع هستهای را ثابت نگه داریم. هر دوطرف هم گفتهاند مذاکرات قدم به قدم خواهد بود و کار مثبت در مقابل کار مثبت. برخی تحلیلگران غربی معتقدند ایران مذاکرات هستهای را به کاهش تحریمها متصل کرده است؛ حتی در صورت صحت این ارزیابی، کمکردن و کاهشدادن تحریمها زمانبر است. اما چالش بزرگ موضوع هستهای انتقال پرونده از نیویورک به وین است. این میتواند ماهیت این مذاکرات را با آمریکا مشخص کند که تا چه میزان آنها حاضرند این کار را کنند و چه خواهند خواست برای اینکه این کار را کنند و چه مطالباتی دارند و ما چه امتیازاتی خواهیم گرفت و در اختیار خواهیم گذاشت تا این اتفاقات بیفتد. بهنظر من این مسایل عموما در ابهام است و بستگی به طرفین دارد. اما استراتژی هر دوطرف تطویل است. یعنی میخواهند مذاکرات طولانی مدت باشد. چون میدانید در سیاست بعضی وقتها خیلی خوب نیست که اختلافی حل شود، اینکه شما اختلافی را نگه دارید بعضی وقتها چیز خوبی است و مثبت است.
* اتفاقا یک نگاه این است که ما در بعدی و آنها در بعدی دیگر یک جوری وابسته به این مناظره هستیم؟
بله هستیم، معمولا سطح قدرت هر چقدر بالاتر رود ضرورت وجود منازعات بیشتر میشود.
* با این تفاسیر نمیتوانیم مذاکرات بغداد را بدون دستاورد بدانیم چراکه تداوم مذاکرات آتی، یعنی کش پیدا کردن آن از استانبول به بغداد، از بغداد به مسکو، خواست دو طرف است و به نوعی هم ایران و هم 1+5 به اهدافشان رسیدهاند.
به نظر میرسد تحلیل آنها این است که تخفیف تحریمها برای ایران اولویت پیدا کرده و میخواهند به داخل خود نشان دهند که به راحتی به ایران امتیاز نخواهند داد، ضمن اینکه امید به مذاکره را حفظ میکنند.
* به نظر شما دلیل بینتیجه ماندن مذاکرات بغداد چه بود. فکر نمیکنید ورود سریع به جزییات در مذاکرات آتی منجر به بینتیجه ماندن آن شد.
اید نتوانم بگویم بینتیجه بود. ایران واقعیتر صحبت میکند و از مذاکره پیرامون مدیریت جهان به مسایل هستهای روی آورده است. آنها از اینکه ایران انتزاعی و آرمانی مذاکره نمیکند خرسندند و تعامل در رابطه با مسایل واقعی است.
* اشاره کردید که برخی معتقدند جمهوری اسلامی ایران مذاکرات را به لغو تحریمها پیوند زده است. آیا گرهخوردن مذاکرات به لغو تحریمها یا تعلیق تحریمها باعث نمیشود آنها به این نتیجه برسند که به هر حال راهی که تا الان رفتهاند راه درستی بوده و توانستهاند یک مسیر نتیجهبخش را طی کنند. راهی که ایران را متقاعد میکند به میز مذاکرات هستهای برگردد و از این به بعد با توسل به همین اهرم میتوانند خواست خود را پیش ببرند؟
شاید شما اطلاع داشته باشید که محوریترین شخص در حوزه سیاستگذاری آمریکا طی 15سال گذشته در موضوع هستهای، شخصی به نام دنیس راس بوده که یک استاد علم سیاست است. البته او عمدتا در کار اجرایی بوده تا کار علمی. اگر نوشتههای او را طی سالها مطالعه کنید او مدعی است روانشناسی رهبران ایران، روانشناسی فشار است. به نظر من آنها در یک مسیر 15ساله از اواسط دولت کلینتون تا حالا، این را به عنوان کانون سیاستگذاری خودشان به ایران انتخاب کردهاند: افزایش تدریجی فشار اقتصادی و سیاسی که در نهایت به حوزههای مالی و بانکی و بیمه و کشتیرانی رسید. حداقل آنچه که شما الان میفرمایید در نوشتههای آقای راس بعد از اجلاس استانبول دیده میشود. نظام فکری و ساختار روانی تصمیمگیری در ایران، نرخ تورم، شرایط عمومی، روابط اقتصادی و تجاری ایران با اتحادیه اروپا و آسیا، همه اینها متغیرهایی است که غرب به استناد آنها پیشبینی میکند، ایران میخواهد موضوع هستهای را به مسایل اقتصادی و تحریم متصل کند.
بروز خوشبینیها پس از مذاکرات استانبول منجر به افزایش اغراقآمیز انتظارات از مذاکرات بغداد شد. خوشبینیهایی که با بینتیجهماندن مذاکرات منجر به سرخوردگیهایی شد که فردای مذاکرات آثار آن در بازار و افزایش دوباره قیمتها نمود پیدا کرد. به نظر شما چه نگاهی باید به مذاکرات مسکو داشت.
* اتفاق مهمی نخواهد افتاد. مذاکرات تدریجی تا آبانماه پیش خواهند رفت. منافع ایران و آمریکا در حفظ مذاکرات و اعطای آرامآرام اما سختگیرانه امتیازات است.
به نظر شما رویکرد و سیاستی که هیات مذاکرهکننده هستهای ایران در مذاکرات دنبال کردهاند موفقآمیز بوده است. برخی به آنها بهخصوص پس از مذاکرات بغداد نمره قابل قبولی دادهاند شما چطور.
هیات مذاکرهکننده براساس دستوراتی که دارد مذاکره میکند. حریمها و محدودیتها و خطوط مجازی دارد که در آن چارچوب عمل میکند. نمره 20 زمانی داده خواهد شد که با حداقل امتیاز، پرونده هستهای ایران از شورای امنیت در نیویورک به آژانس انرژی هستهای در وین منتقل شود؛ شرایطی که ایران در سال 1384 داشت.
امروز: راهبرد زنجیره انسانی از میدان تجریش تا میدان راه آهن در سطح ملی دنبال می شود و همه ما با تکثر آرا، عقاید و فرهنگها و قومیت ها به تدریج لکنت زبان خود را از دست می دهیم و می توانیم راحت تر با هم صحبت کنیم.
این نگاهی است که میرحسین به زنجیره سبز راه آهن تا تجریش به عنوان نمادی از تکثر سلیقه ها و اندیشه های موجود در جنبش سبز دارد. همه آنها که به امید انتخاب میرحسین و تلاش برای آزادی و عدالت به تفاهم رسیده بودند، از تشکل های سیاسی و فرهنگ های گوناگون و قومیت ها و مذاهب مختلف.
زنجیره ای که تجریش و راه آهن را در شمال و جنوب تهران به هم پیوند داد تا به یمن رنگ سبز، انسانهایی دست به دست هم دهند و با هم آشنا شوند و به هم برسند که چه بسا شباهت آنان کمتر از شباهت شمال و جنوب بود. همانگونه که در سطحی بالاتر، مرزهای خودی و ناخودی به تدریج کمرنگ شده و به جای آن تعامل گفت و گو نشسته بود.
بدین سان بود که اگر ۲۵ خرداد نمادی برای کثرت همراهان جنبش سبز شد و آن جمعیت عظمت جنبش سبز را فریاد زدند، زنجیره ی میدان تجریش به میدان راه آهن نماد کثرت اندیشه های جنبش سبز بود و همه حاضران در آن غنای جنبش را به نمایش می گذاشتند. ۲۵ خرداد را دیگر نگذاشتند تکرار شود، اما آیین و راهبرد زنجیره ی سبز را نتوانستند خاموش نگه دارند.
برای همین بود که میرحسین این زنجیره نمادین را یک راهبرد برای آشتی ملی توصیف میکرد و سپس می گفت: «تشکل های سیاسی که با سیاست های غلط از هم جدا شده بودند، به تدریج به هم نزدیکتر می شوند، با هم مذاکره می کنند و بر سر یک سفره می نشینند. آنچه نقطه وصل آنها با یکدیگر است تلاش برای آزادی، عدالت و تفاهم بر سر پاسداری از حقوق ملت است. مرزهای خودی و ناخودی به تدریج کمرنگ می شود و به جای آن تعامل و گفت و گو می نشیند. امروز به برکت یک جنبش سبز مردمی زمینه آشتی ملی، دوستی و وحدت بیش از همیشه بین فرهنگهای گوناگون، قومیت ها و شیعه و سنی و همه اقشار بوجود آمده است.»
او می گفت: «گرچه عده ای که نفع خود را در تفرقه و شقه شقه کردن مردم می دانند با پرونده سازی و اقداماتی گسترده به نام مبارزه با جنگ نرم نفرت پراکنی را ادامه می دهند و جریانهای ناسالمی که امروز گاهی در فضای مجازی می بینیم که مقدسات را به سخره می گیرند، ریشه در این میلیاردها تومانی دارد که به عنوان جنگ سایبری و لشگر سایبری هزینه می شود. آنها می خواهند همانطور که رسانه ملی را با دخالت خود به یک رسانه تفرقه افکن یکطرفه تبدیل کرده اند فضای مجازی برآمده از جنبش سبز را با ویروس های خود آلوده کنند تا اعتماد ملت اسلامی ما از این پنجره زیبای باز شده سلب شود ولی این توطئه نیز نتیجه عکس خواهد داد.»
منبع: کلمه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر