-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ آبان ۱, شنبه

Latest news from Radio Zamaneh for 10/23/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

اه ... اه! مرتیکه! چه خاله‏‌زنکه‌ها...!

بابا داریم اختلاط می‏‌کنیم، یه‏کم دل‌مون باز بشه. اینا که دیگه خاله‏زنک‌بازی نیست، حاجی!

Download it Here!

افتضاحه این آدم ... این‏قدر که خاله‏زنکه!

این حرف‏ها برای شما هم آشنا هستند؟ به‏نظر شما، چرا این‏قدر این واژه، یعنی «خاله‏زنک» رایج شده؟ ریشه در کجا دارد؟

اصلاً یک چیز دیگر: به محض این‏که واژه‏ی خاله‏زنک را می‏شنوید، چه تصویری در ذهن‏‏تان می‏آید؟ خاله‏‏زنک برای شما، بار جنسیتی دارد؟ آن را ضد زن می‏دانید یا فقط واژه‏ای که همین‏جوری جا افتاده است؟

نگاه یکم: فریده

خاله‏زنک؟ اولین چیزی که به مغزم می‏آید، قیافه‏‏ی آنهایی است که خاله‏زنک بازی درمی‏آورند؛ یعنی غیبت می‏کنند، تهمت می‏زنند و دروغ می‏گویند. این به‏نظر من می‏آید، خاله‏زنک‏ بازی یعنی این.


نظرت درباره‏ی استفاده از این واژه چیست؟

کلمه‏ی ‏قشنگی نیست. حتی اگر کسی این عمل را هم انجام بدهد، کلمه‏ی قشنگی نیست که گفته شود خاله‏زنک است.

چرا واژه‏ی قشنگی نیست؟

شاید به‏خاطر معناهایی باشد که پشت آن وجود دارد.

آن معناها چه هستند؟

این‏جور به‏نظرم می‏آید که خاله‏زنک بازی یعنی دوبه‏هم‏زنی، حرف کسی را به این و آن رساندن، تهمت زدن، پشت سر کسی دروغ گفتن و ... همه‏ی اینها پشت آن کلمه است.

خاله‏زنک برای شما بار جنسیتی دارد؟

این کلمه به زن نسبت داده می‏شود، ولی فقط زن‏ها نیستند که غیبت می‏کنند. ببخشید این را می‏گویم؛ ولی خیلی از آقایان در مسئله‏ی غیبت و این‏جور چیزها، بدتر از خانم‏ها هستند. اینکه این خصلت را به خانم‏ها نسبت می‌دهند درست نیست. من خودم شخصاً مشکلی با آن ندارم، ولی معناهایی که پشت آن قرار دارند، زشت هستند.

نگاه دوم: علی

به‏نظر من، در ریشه، هیچ واژه‏ای بد نیست. جای استفاده است که یک واژه را می‏تواند بد یا خوب کند. بنابراین، خیلی از چیزهایی که به‏نظر ما زشت می‏‏آیند، اگر جای مناسب استفاده شوند، حقانیت واژه ادا شده است.

خاله‏زنک معمولاً جایی استفاده می‏شود که می‏خواهند بگویند کاری که یک‏نفر انجام می‏دهد درست نیست. وقتی کسی حرفش را با قدرت بیان نمی‏کند، می‏گویند کار خاله‏زنکی. اگر زنک را کوچک شده یا تحقیر شده‏ی زن بدانیم، خیلی دور از انتظار نیست که کسی که این‏طور حرف می‏زند را به آن تشبیه‏ کنند.

در فارسی "ک" را بعضی وقت‏ها برای کوچک کردن استفاده می‏کنیم، بعضی وقت‏ها برای تحقیر. وقتی زن می‏شود «زنک»، یعنی تحقیر می‏شود. وقتی مرد می‏شود «مردک»، یعنی تحقیر می‏شود. آن تحقیر شدن در خاله‏زنک، به این دلیل بوده که او را تحقیر کنند.

به‏نظر شما، استفاده‏ از این واژه‏، تحقیر زن به‏ صورت کلی است یا خیر؟

نه تحقیر زن نیست. چرا تحقیر زن باشد؟! به‏نظر من، به ‏هیچ‏عنوان تحقیر زن نیست. تحقیر آن فردی است که حرف را با شهامت بیان نمی‏کند. اصلاً جایی استفاده می‏شود که یک نفر، حرفی را که نباید بزند، می‏زند یا حرفی را که شاید درست نباشد، می‏زند. خاله‏زنک به کسی اطلاق می‏شود که حرفی را جای دیگر می‌برد. در بحث عامیانه‏ی ما به چنین فردی خاله‏زنک می‏گویند. هیچ‏وقت هم دنبال ریشه‏ی آن نگشته‏ام که ببینم از کجا می‏آید. ولی این تصور شخصی خودم است.

خاله‏زنک برای شما بار جنسیتی دارد؟

به‏نظر من، اصلاً اگر ریشه‏اش را بخواهیم درنظر بگیریم، بار جنسیتی‏ آن به این دلیل است که در قدیم مردها، معمولاً مشغول کار و تلاش بودند. این کار، خاصه‏ی خانم‏هایی بود که معمولا خانه می‏ماندند و با هم صحبت می‏کردند. در این صحبت‏ها ممکن بود از خیلی‏ها که در آن جمع حضور نداشتند، صحبت شود.

اگر من مرد، گاهی حرفی را بزنم، در محفلی که مربوط به آن محفل نباشد و مربوط به شخصی باشد که آنجا حضور ندارد، عموماً ایرادی که از ما می‏گیرند این است که این کار، کار زنانه است. یعنی خانم‏ها می‏نشینند با هم حرف می‏زنند. چون معمولاً آقایان در مورد کارهای اقتصادی و زمینه‏های دیگر بیشتر صحبت می‏کنند. صحبت کردن از شخصی که حضور ندارد، در قدیم کار زنانی بوده که دور هم می‏نشستند و باهم کاری را انجام می‏دادند.

ریشه، توهین به زن نیست. رفتار، رفتار زنانه است و هنوز هم چیزی که در فرهنگ ما به عنوان غیبت نام می‏برند، بیشتر در خانم‏ها هست. البته الان دیگر آقایان هم خوب غیبت می‏کنند، ولی عموماً کار آقایان نبوده است.

نگاه سوم: شاهین

واژه‏ی خاله‏زنک، در نوع خود، واژه‏ی جذابی است. وقتی آدم می‏خواهد معنای یک واژه را بیان کند، باید سعی کند در بستر گفتاری خودش آن را تدوین کند و بفهمد. وقتی من واژه‏ی خاله‏زنک را مانند یک لگو به‏دست شما بدهم، شما هیچ معنایی از آن متوجه نمی‏شوید، ولی این واژه زمانی برای ما معنا پیدا می‏کند که آن را در بستر تاریخی‏- اجتماعی خودش بیان کنیم.


از این نظر، واژه‏ی خاله‏زنک جذاب است چون به این شکل در زبان از آن استفاده می‏کنیم و می‏گوییم: طرف خاله‏زنک است یا می‏گوییم این‏قدر خاله‏زنک نباش. این یک گزاره‏ی اخلاقی است. وقتی به کسی می‏گوییم: خاله‏زنک نباش، داریم به او توصیه می‏کنیم که رفتارش به‏گونه‏ای باشد که حرف‏های مبتذل راجع به دیگران نگوید. ترکیب واژگانی «خاله‏زنک‏بازی» خودش خاله‏‏بازی را هم تداعی می‏کند. یعنی به بازی‏های کودکانه‏ای برمی‏گردد که ما همه زمانی انجام داده‏ایم.

در عین حال، واژه‏‏های خاله و زنک که هردوی آن‏ها به جنسیت زن برمی‏گردد، تاکید و ترکیب زبانی‏اش در کنار هم، جای بحث دارد، جای تأمل دارد که چطور ما واژه‏ی خاله‏زنک را در جاهایی استفاده می‏کنیم که بار اخلاقی دارد.

آیا این واژه، به‏نظر شما، بار جنسیتی هم دارد؟ و آیا این واژه را توهین به زن می‏دانید؟ به عبارتی دیگر آیا آن را ضد زن می‏دانید؟

زبان بستر بسیار عمیقی است که اندیشه‏ی ما را شکل می‏دهد. در دوران مدرن و زمانی که فمینیسم به عنوان یک جهان‏بینی رو می‏آید، نوع نگاه به زبان متفاوت می‏شود. مانند دورانی که کلونیالیسم و آنتی‌کلونیالیسم ایجاد می‏شود و به زبان، به گونه‏ی دیگری نگاه می‏شود. مثلاً آن روابط بنده و خدا را، روابطی نابرابر می‏دانند و آن را نقد می‏کنند. به همین‏خاطر، الان هم فمینیست‏ها به این قضیه، از یک دیدگاه جنسیتی نگاه می‏کنند.

اما نظر شاهین در این باره چه هست؟ آیا شما این واژه را ضد زن می‏دانید یا خیر؟

لزوماً نه. نگاه به زبان نمی‌تواند به‏گونه‏ای باشد که ما زبان را ارزشگذاری کنیم و بگوییم این واژه در زبان مثلاً به‏نفع یا علیه برده‏داری است. زبان را ما نمی‏توانیم ارزشگذاری کنیم، زبان هدیه‏ای است که به ما داده شده است. ما فقط می‏توانیم با حساسیت، تأمل و با احترام خاص از زبان استفاده کنیم.

یعنی زبان ابزاری در دست ما نیست، به‏خاطر همین نمی‏توانیم زبان را ارزشگذاری کنیم و بگوییم مثلاً این واژه‏اش باید حذف شود. این دیدگاه مکانیکی را به زبان نمی‏توانیم داشته باشیم. زبان گنجینه‏ی وسیعی است که ما می‏توانیم از آن بهره ببریم، ولی به‏گونه‏ای نیست که بتوانیم دیدگاه خودمان را به آن تحمیل کنیم. در عین‏حال هم باید خیلی مواظب باشیم که استفاده از زبان به گونه‏ای نباشد که ضربه به دیگران بزند و مبتذل بشود.

نگاه چهارم: محبوبه عباسقلی‏زاده

محبوبه عباسقلی‏‌زاده، کنش‏گر جنبش زنان ایران، نظر دیگری در باره‏‌ی واژه‏ی خاله‏زنک دارد. از او می‏پرسم: به‌‏نظر شما، خاله‏‌زنک یعنی چه؟

اولاً نفس این پرسش شما که «خاله‏‌زنک یعنی چه؟»، به عنوان یک خبرنگار، خود بار جنسیتی دارد و مشروعیت دادن به یک واژه‏‌ی کاملاً سکسیستی و جنسیتی است که از یک فرهنگ مردسالار بلند شده است و کنایه از آن دارد که هرگونه حرف بیهوده و هرگونه حرفی که پشت سر این و آن گفته می‏شود، از زنان بلند می‏شود و از خاله‏‌هایی که در گوشه‏ی خانه نشسته‏‌اند و کار دیگری ندارند، غیر از اینکه پشت سر مردم حرف بزنند.

ولی در واقع، آن‏چه در فرهنگ عمومی، اسمش کار خاله‏‌زنکی است- که من فکر می‏کنم واژه‏ی دیگری باید جای آن گذاشت- این است که ما بنشینیم و حرف‏هایی که حرف‏های شخصی افراد دیگر است را با یک حالت طنز و هیجان خاصی بگوییم. به اصطلاح غیبت‏ کنیم که در فرهنگ ما هست.


محبوبه عباسقلی‌زاده

آیا واژه‏‏ای پیشنهادی برای خاله‏زنک دارید؟

در زبان انگلیسی به‏ جای غیبت می‏گویند « گاسیپ» (Gossip)، که اصلاً بار جنسیتی ندارد. مدتی بچه‏های فمینیست فکر کرده بودند به‏جای خاله‏زنک، بگویند «دایی‏مردک» یا مخففش کنند و بگویند «خ.‌ز.پ» به معنای «خاله‏زنک پرس» که باز هم همان بار جنسیتی را دارد. من هیچ واژه‏ی پیشنهادی‏ای جای آن ندارم.

در زندگی روزمره، از واژه‏ی «خ.‌ز» که کوتاه شده‏ی خاله‏زنک است، استفاده می‏کنید؟

تقریباً شاید من روزی دو سه بار از واژه‏ی «خ‌.ز.پ» مخفف «خاله‏زنک پرس» استفاده می‌کنم. بعضی‏ها از «خ‌.ز» استفاده می‏کنند، ولی به‏کار بردن این کلمه‏ی مخفف، برای من آن حالت کلمه‏ی خاله‏زنک را ندارد. فقط یک واژه‏ی تهی، بدون هیچ بار جنسیتی است.

ولی هربار این کلمه را گفته‏ام، همان لحظه فکر کرده‏ام ای‏کاش واژه‏ی دیگری جای آن بود که می‏گفتم. یعنی بازهم وجدانم ناراحت است از این‏که می‏گویم «خ‌.ز.پ».

آیا به این قائل هستید که واژه‏ای با معنای مشخص، در طول زمان، می‏تواند معنای دیگری پیدا کند؟ نمونه‏ی چنین روندی را در واژ‏ه‏ی «مزخرف» به‏معنای تزیین‏شده می‏توانیم ببینیم که امروزه از آن به‏معنای حرف چرند استفاده می‏شود.

اصولاً در زبان‏شناسی ما اصطلاحی داریم به نام «انتقال معنوی» و «انتقال لغوی». انتقال معنوی به این معناست که تو یک لغت را استفاده می‏کنی، ولی این لغت در عین‏حال، معنایش در طول زمان عوض می‏شود و اصلاً از مفهوم دیگری برخوردار می‏شود. در زبان فارسی و زبان‏های دیگر می‏توان مصداق‏های زیادی مانند همین «مزخرف» برای آن پیدا کرد.

ولی در مورد خاله‏زنک، من قائل نیستم به این‏که این واژه‏‏ انتقال معنوی پیدا کرده است. ممکن است در لفظ «خ‌.ز» پیدا کرده باشد، ولی بازهم ریشه‏ی آن، ریشه‏ی جنسیتی است. یعنی این دلیل نمی‏شود که ما این واژه را عوض نکنیم.

بسیاری بر این باورند که زبان، فرهنگ‏ساز است. به‏نظر شما، آیا راهی برای تغییر یک فرهنگ مردسالار، از راه زبان وجود دارد؟

خودآگاهی جنسیتی یا اصولاً خودآگاهی فرهنگی خیلی کمک می‏کند به این‏که ما از واژه‏هایی استفاده کنیم که بار تحقیرآمیز نداشته باشد. فقط هم در مورد بحث جنسیتی نیست، در مورد بحث قومیت‏ها هم همین‏طور است.

مثلاً نگاه کنید که در دوران پدر و مادرهای ما یا نسل گذشته یا حتی برنامه‏های تلویزیونی دوره‏ی شاه، موقعی که می‏خواستند درباره قومیت‏ها برنامه تهیه کنند، چقدر آمیخته به توهین بوده است. در حالی که چند سال پیش، زمانی که یک کاریکاتور در مورد مسائل قومیتی منتشر شد، احساسات اجتماعی را برانگیخت.

این نشان می‏دهد که آگاهی اجتماعی و دانش حقوق بشری یا دمکراتیک باعث می‏شود که ما بتوانیم زبان را کنترل کنیم. همین‏ مسئله در مورد بحث‏های جنسیتی هم صادق است. یعنی ما هرچقدر آگاهی جنسیتی‏مان، احترام به خودمان بالا برود، این کنترل بیشتر دیده می‏شود. امروزه یک مرد مدرن هرگز به همسرش نمی‏گوید: «تو بوی قرمه‏سبزی می‏دهی.» حتی اگر به ذهنش بیاید، حاضر نیست آن را بگوید. ولی در دوره‏ی قبل این‏طور بوده است. یا ترانه‏سراها، شاعر‏ها و نویسنده‏‏ها خیلی دقت می‏کنند به اینکه از واژه‏هایی استفاده نکنند که بار تحقیر قومیتی یا جنسیتی داشته باشد و این کمک می‏کند به تغییر زبان.

به‏نظر من، خودآگاهی اجتماعی، جنسیتی و حقوق بشری به تغییر زبان روزمره‏ی ما کمک می‏کند.

نظر شما، همراه گرامی زمانه، در باره‏ی این واژه، یعنی خاله‏زنک و کوتاه شده‏ی آن، «خ.‌ز»، چیست؟ خود شما این واژه را استفاده می‏کنید؟ نمی‏کنید؟ این واژه را ضد زن می‏دانید؟ نمی‏دانید؟ نظرتان را با ما درمیان بگذارید.


Share/Save/Bookmark

 
 

«مروری بر تاریخ هنر سرامیک و ارتباط آن با سرامیک‌های چین و مصر»، عنوان سخنرانی خانم منیر رفوگران هنرمند ایرانی ساکن پاریس بود که در انجمن فرهنگ آزاد برپا شد.

Download it Here!

این هنرمند همراه با سخنان خود اسلایدهایی از مهم‌ترین و قدیمی‌ترین ساخته‌های هنر بشری را نمایش داد که از آغاز کار سفال‌گری تاکنون هم‌چنان پایدار مانده است.

اگرچه این چینی‌ها بودند که نزدیک به هزاره‌ی چهارم پیش از میلاد به ساختن سفال و سپس لعابگری آن پرداختند، اما مردم سرزمین ایران هم به دلیل موقعیت ویژه‌ی جغرافیایی و قرارگرفتن بر سر شاهراه تمدن‌ها، نه تنها در شمار نخستین سازندگان آثار سفالی بودند، بلکه از چیره‌دست‌ترین آنها به‌شمار می‌رفتند.

نخستین نشانه‌های این هنر در کاوش‌های باستان شناسی چغازنبیل، شوش و نیز در تزئینات کاخ تخت جمشید به‌دست آمده‌ است.

منیر رفوگران که در این سال‌ها آثار ارزنده‌ای از سرامیک- که در فرانسه «پورسلین» porcelaine نامیده می‌شود- ساخته است، در پایان سخنرانی خود به آمدن به کشور فرانسه و چگونگی پرداختن به هنر سرامیک گفت.

من از سال ۱۹۸۱ اینجا کار کرده‌ام. سال ۱۹۷۶ با خانواده‌ام به اینجا آمدم و سه چهار سالی برای استقرار طول کشید و از سال ۱۹۸۱ شروع به کار نقاشی کردم. البته در ایران نزد استاد پتگر دو سالی کار کرده بودم، ولی خب هیچ ربطی به نقاشی روی سرامیک نداشت. یعنی این نوع را نمی‌شناختم، ولی در اینجا آن را پیدا کردم و از سال ۱۹۸۱ شروع به کار کردم و سال ۱۹۸۵ شروع به فرستادن کارهایم کردم.

سال‌های اول کارهای اروپایی می‌کردم، بعد نمی‌دانم چه چیزی باعث شد که به این سمت گرایش پیدا کنم. آیا ریشه‌ها بود؟ نمی‌دانم. به‌هرحال یک حس ناخودآگاه من را وادار کرد که در زمینه‌ی نشانه‌ها و نقش‌های ایرانی کار کنم. برای این که ریشه‌ها آن قدر قوی بودند و آن قدر این گنجینه گرانبها بود که فکر کردم چرا نه؟ بسیار هم جالب است. از آن زمان به بعد، یعنی در سال‌های ۸۶ـ ۱۹۸۵ دیگر گرایشم به سمت کارهای ایرانی رفت؛ از هرکاری و از هر دوره‌ای. برایم فرق نمی‌کرد. لذت می‌بردم و به‌عنوان ریشه‌ی خودم به آن نگاه می‌کردم و آن را روی سرامیک می‌آوردم. به نظر خودم که هرجا رفته‌ام این کارها درخشیده‌اند. به‌خاطر این که کسی این کار را پیش از این نکرده بود.

او تفاوت کار خود را با هنرمندان کاشی‌گر ایران، به‌ویژه آنها که کاشیکاری‌های هنرمندانه‌ی مساجد قدیمی و تاریخی ایران را به‌وجود آورده‌اند، شرح می‌دهد:

به عنوان نمونه، کاشیکاری‌های مسجد شیخ ‌لطف‌الله از نظر خمیر چیز دیگری است. این سرامیک است. من خودم سرامیک را نمی‌سازم، دکور روی سرامیک را می‌سازم. یعنی سرامیک سفید آماده را می‌گیرم. پرسولن بالاترین و پیچیده‌ترین و زیباترین خمیر از رده‌ی سرامیک است. در نتیجه بهتر دیدم از ظرف‌های بهترین استفاده کنم و از نقش‌های بهترین، شاید بتوانم بهترین‌ها را ارائه دهم.

این هنرمند در سخنرانی خود نقل قولی داشت از پل والری شاعر و نویسنده‌ی نامدار فرانسوی که به ستایش هنر سرامیک پرداخته است:

پل والری که می‌دانید، خودش در عین حالی که نویسنده بود، شاعر و نقاش هم بود. پس کسی که این حرف را می‌زند و خودش هم با نقاشی تماس و آشنایی داشته، حتما با این کار هم آشنایی داشته است. او می‌نویسد: «در میان همه‌ی هنرها حادثه‌انگیزترین آنها را هنری می‌شناسم که نشانی از آتش داشته باشد.» بسیار زیبا گفته است. به دلیل این که یک سرامیک با آتش کامل می‌شود. خمیری است از خاک رس که با آب درست می‌شود، شکل می‌گیرد و با آتش درجه‌ی ۱۲۰۰ به کمال می‌رسد. اگر آتش نباشد یک تکه گل است. بنابراین سرامیک از خاک و آتش ساخته می‌شود.

اگر آتش نباشد که دیگر نمی‌شود اسمش را سرامیک گذاشت. خمیری که در چین به آن دست پیدا کردند، خمیری بود که اسمش را پرسولن گذاشتند. این خمیر از مشتقات بسیار زیادی تشکیل شده است. موضوعی که فراموش کردم بگویم این است که تا قرن هجدهم این خمیر چینی دست خود چینی‌ها بود. اوایل قرن هیجده این خمیر از چین دزدیده شد و به اروپای قرن هیجده، به منطقه‌ی ساکس آلمان و از آنجا به مایسن مانیفاکتور Meissen-manufacttur آلمان رسید. از آنجا هم به جاهای دیگری رفت که بسیار داستان جالبی دارد. خمیری که چینی‌ها درست کردند، ارتباطی با خمیر سرامیک ایران نداشت. چرا؟ برای این که از مشتقات بیشتری استفاده کردند که در تاریخ نقاشی روی سرامیک می‌نویسند. ماده‌ی اولیه این خمیر کائولن است که گویا از ایران به چین می‌رفته است.

روی برخی از سرامیک‌های ساخته‌ی مینو رفوگران، شعرهای شاعران معاصر همانند فریدون مشیری و نادر نادرپور نقش بسته‌ است. به‌ویژه شعر معروف «کوچه»ی فریدون مشیری که بسیار مورد توجه قرار گرفته است.

نمی‌توانم بگویم به چه علت. یک زمانی فکری به ذهن آدم می‌رسد و یا آدم شعری می‌خواند که آن‌چنان به دلش می‌نشیند که در خیال خودش آن را به صورت یک تابلو می‌بیند. فقط این سه یا چهار شعر بود که واقعاً برای من یک تابلو بودند. می‌دیدم که یک کوچه‌ است، کسی سر این کوچه نشسته و به گذشته‌هایش می‌اندیشد و می‌گوید که در زمان گذشته چه بود و حال چه شده است. اتفاقاً نامه‌ی بسیار زیبایی از مرحوم فریدون مشیری داشتم که مرا در این کار تشویق کرده بود. او نوشته بود که همه راجع به «کوچه»‌ی من نوشتند، گفتند و سرودند و آهنگ ساختند، ولی این بیشتر از همه به دل من نشست. خب این برای من یک جایزه‌ی بزرگ بود.

عباس معیری:
«هنر چین و ایران مثل خواهر و برادرند!»

در همین جلسه از عباس معیری، استاد مینیاتور در پاریس پرسیدم: آیا می‌توان بین همه‌ی این هنرهای قدیمی و ویژه‌ی ایرانی‌ مثل سرامیک، نقاش‌های ظریف و مینیاتورها رابطه‌ای پیدا کرد؟

تمام عناصر هنری ایران در مجموع با هم رابطه دارند و در رابطه هستند. همان اندازه که خط با نقاشی مربوط است، همان اندازه هم نقاشی با سرامیک مربوط است. پایه‌ی تمام این‌ کارها نقش و طراحی‌ و بعد رنگ است. این آثار از دیرباز جزئی از کل هستند و همه از آن کل به‌وجود می‌‌آیند که مجموع آن را می‌توانیم فرهنگ ایران بنامیم. خصوصاً که همیشه این تأثیرپذیری‌ها بوده و ایشان هم خیلی خوب اشاره کردند به این مورد که از گذشته‌های خیلی دور و طولانی همیشه رابطه‌ی عجیبی بین این سه فرهنگ بوده است.

یعنی بین فرهنگ ایرانی و فرهنگ چین همیشه بده بستان بوده است. چه در دوره‌های قبل از اسلام و چه بعد از آن. چون ما حتی در آثار و سرامیک‌های ساسانی تأثیر چین را می‌بینیم و بالعکس. همین طور فرم‌های ایرانی هم در آثار چینی بدون تأثیر نبوده و تأثیرات‌شان دیده می‌شود؛ همین‌طور تأثیر آثار مصری. ما وقتی به نقش برجسته‌های تخت جمشید نگاه می‌کنیم، می‌بینیم این تأثیرپذیری از مصر و بابل چقدر در آثار دوران هخامنشی هست. همین‌طور در آثار سرامیک و لعاب‌کاری‌هایی که می‌کردند. بهترین آنها در زمان هخامنشی‌ها اجرا شده است. در قصر شوش که واقعاً چشم را خیره می‌کند. متأسفانه ما از آنها در ایران نداریم یا اگر داریم کم داریم. بخش عمده‌اش در موزه‌ی لوور پاریس است.

عباس معیری در پاسخ به اینکه این هنرها از کجا آمده‌اند، می‌گوید: این هنرها متعلق به منطقه‌ای است که مشرق زمین نامیده می‌شده است:

نمی‌توانم بگویم که همه در ایران به‌وجود آمده است. ممکن است در جای دیگری به‌وجود آمده باشد، ولی در ایران رشد کرده است. مثلاً در مورد آثاری که در تخت‌ جمشید می‌بینیم، باید بگوییم که خیلی از بابل و آشور تأثیر پذیرفته، ولی این آثار در تخت جمشید به مراتب ظریف‌تر و پخته‌تر انجام شده است تا در آثار آشوری. اصلاً فرهنگ ایران و فرهنگ چین، مثل خواهر و برادر هستند. حال که به مینیاتور اشاره کردید، باید بگویم که در دوره‌ی ایلخانان مغول وقتی که در تبریز بودند، رشیدالدین فضل‌الله که صدراعظم ایلخانان بود، تعدادی از هنرمندان چینی را به ایران آورد و در محله‌ای به‌نام رشیدیه جا داد. رشیدیه محله‌ای است که در تبریز درست کرده بود و در آنجا هنرمندان، خطاطان و نقاشان همه با همدیگر کار می‌کردند. درواقع کارگاه‌های هنری درست کرده بودند.

حرف آخر اینکه هنر سرامیک اکنون در دوران ما هم در ایران و هم در دیگر نقاط جهان طرفداران بسیار دارد. کارخانه‌های سازنده‌ی سرامیک و کاشی و پورسلین، همه‌ی ظروف مورد نیاز انسان‌ها را با نقش‌ها و طرح‌های بسیار زیبا همراه ساخته‌اند و هنرمندان بزرگی در این زمینه پیدا شده‌اند. منیر رفوگران یکی از آنها است که آثارش در نمایشگاه‌های مختلف هنری به‌ نمایش درمی‌آیند.

Share/Save/Bookmark

 
 

۳۳. استدلال‌های اصلی پیش‌گذاشته‌شده در فصل یکم این نوشته برای پس زدنِ نظرِ آرامش دوستدار در موردِ امتناعِ تفکر در فرهنگِ دینی ایرانی این ساختار را دارند:

آنچه در موردِ تاریخ و فرهنگ ایران یا هرجای دیگر گفته می‌شود، باید برپایه‌ی خصلتِ کلی تاریخ و فرهنگ گفته شود، یعنی مبتنی بر گزاره‌هایی باشد که بی‌استثنا در موردِ هر تاریخ و فرهنگی صادق باشند. چون گزاره‌های دوستدار به شکل ناموجهی کلی نیستند یا اگر عمومیت یابند، در عمومیتشان صادق نیستند، پس برنهشت (تز) او درباره‌ی ایران نیز درست نیست.

مستثنا کردن ایران

دوستدار ممکن است در پاسخ به آنها بر موضعِ یک نسبیت‌باوری پیگیر بنشیند، ولی در این صورت انتقاد او از فرهنگِ ایرانی دچارِ یک معضلِ هرمنوتیکی حل‌نشدنی می‌شود. معضل، این است: انتقاد یا از درون صورت می‌گیرد یا از بیرون. در صورتِ درون–باش (immanent) بودن، یا خود از جنس منحطِ همان فرهنگی می‌شود که بدان انتقاد می‌کند، یا نشان می‌دهد که در درونِ همان فرهنگِ منحط نیز می‌توان تواناییِ خردورزی انتقادی داشت. هر دو حالت نقضِ غرض هستند. انتقاد، در صورتِ بُرون–باش بودن، ممکن است نامربوط و در نتیجه فاقدِ حقانیت خوانده شود.

موضعِ فلسفیِ دوستدار به‌یقین نسبیت‌باوری نیست. عقلانیتِ او عقلانیتِ فلسفه‌ی آگاهی عقل‌باور است که از نخستین شاخص‌های آن، مرزبندی با نسبیت‌باوری است. حکم‌های دوستدار، حکم‌های فیلسوفی نسبیت‌باور نیستند. بنابر این، اگر دوستدار همگانی‌گرا باشد، که هست، برای پس زدنِ قالب اصلی استدلال‌های ما، که آنها نیز پایه‌ای جهان‌روا دارند، تنها این راه را در برابر خود دارد که بر قاعده تأکید کند و هم‌هنگام ایران را از شمولِ صدقِ آن کنار بگذارد. این طبعاً یک فرق‌گذاری دوگانه است، یعنی دوستدار بایستی هم ایران را مستثنا کند و هم خودش را در جمعِ ایرانیان. به فرق‌گذاری اخیر پیشتر اشاره‌ای داشته‌ایم (بند ۱۰)، بدان بیشتر نمی‌پردازیم و توجهِ خود را متمرکز می‌کنیم بر فرق‌گذاری نخست، یعنی اینکه ایران با بقیه‌ی جهان فرق دارد.

کمیت و کیفیت دینخویی

۳۴. چرا ایران استثناست؟ اگر مرکزِ جهان با اندیشیدن و پیرامونِ آن با نیندیشیدن مشخص شود، چرا ایران در حاشیه قرار گرفته است؟

پاسخِ دوستدار این است که ایران حاشیه‌نشین است، چون فرهنگِ آن دینی است. ولی فرهنگ‌های "مرکز" هم دینی بوده‌اند و هنوز به اعتباری دینی هستند.

پاسخ به این اِشکال می‌تواند این باشد که ایرانیان به نحو مشدد و مؤکدی دینخو یند. در ردِ این سخن می‌توان به مقایسه با دیگران رو آورد، این راه نیز باز است که کسی به سنجشِ رابطه‌ی ایرانیان با دین رو آورد و با رجوع به ادبیات و تاریخ برنماید که رابطه‌ای که مردمانِ ایران–زمین با دین گرفته‌اند، کمتر با تعصب و بیشتر با رندی پهلوزننده به تظاهر و ریا، مشخص‌شدنی است.

بر این پایه و با توجه به نکته‌هایی که پیشتر در موردِ تعصب طرح شد (در بندهای ۷ و ۸)، برمی‌نهیم که با بحث شدت و تأکید نمی‌توان حکم بر استثنا بودنِ ایران را ثابت کرد. پس به جای کمیتِ دینخویی باید به کیفیتِ دینخویی پرداخت.

مستثنا بودن اسلام

آنچه ایرانیان را — و در واقع کلِ جهانِ اسلام را — مستثنا می‌کند، نه شدتِ ایمانشان، بلکه موضوعِ ایمانشان است که با دیانتِ اسلامی مشخص می‌شود.

دوستدار می‌گوید که دینخویی ایرانیان به پیش از اسلام برمی‌گردد. پس هر دو دینِ زرتشتی و محمدی باعث شده‌اند، ایران در حاشیه‌ی جهان باشد و در حاشیه بماند. بحثِ زرتشت می‌تواند از جنبه‌هایی روشنگر باشد، مثلاً از جنبه‌ی اخلاق و خردِ اخلاقی، اما ما از آن درمی‌گذاریم، چون به مسئله‌های مبرمِ ما ربطِ مستقیم ندارد. بنابر این تمرکز می‌جوییم روی اسلام و با این برنهشت درمی‌افتیم که پیرامونی بودنِ تاریخی ما به اسلام برمی‌گردد.

۳۵. ما استثنایی هستیم، چون دینمان استثنایی است. اما چرا دینمان استثنایی است؟

معیار "تعادل"

برای اینکه چیزی را مستثنا کنیم، نیاز به معیار یا معیارهایی داریم. بحث دوستدار، بحثِ امکان و امتناعِ اندیشه و معیارِ مطلقِ وی برای ارزشگذاری خردورزی است، خردورزی دستِ کم تا حدِ آن چیزی که ژان پیاژه در روانشناسی رشد به آن «تعادل» می‌گوید، یعنی توانایی تشخیصِ تضاد و رفعِ تعادل‌زای آن.

می‌شود سختگیر بود و برنهشت که هیچ کدام از دین‌ها "متعادل" نیستند، به این دلیل که تعادل عقلانی را نمی‌پرورند و نمی‌آموزند؛ مؤمن چون مؤمن است، به وجودِ تناقض پی نمی‌برد. مثلاً خیری رخ می‌نماید، او خدایش را سپاس می‌گوید، پس منطقی آن است که در صورتِ بروزِ شرّ خدایش را سرزنش کند. ولی او معمولاً این کار را نمی‌کند، برای شر سرچشمه‌ی دیگری می‌جوید و کلاً اینکه سازوکاری دارد خاص خویش برای عذرآوری و رفع و رجوعِ تناقض‌ها. در نزدِ عموم این سازوکار منطقِ ساده‌ای دارد، اما در نزد مؤمنی چون لایبنیتس (در کتاب Theodizee) پیچیدگی شگرفی پیدا می‌کند. این را نیز می‌توانیم بگوییم که برخی دین‌ها "متعادل"تر از برخی دیگر اند.

الاهیات "شیک"

آموزه‌ی مرکزی اسلام، یعنی آن آموزه‌ای که در مرکزهای اصلی دینی تدریس و ترویج می‌شود و چند روایتِ اصلی دارد، آموزه‌ای است که تعادل و همخوانی درونی آن چیزی کمتر از دین‌های خویشاوند و همسایه‌ی آن نیست. مشکل‌های یهودی و مسیحی و مسلمان در رفع و رجوعِ تناقض‌های ایمانی و تفسیرِ توجیه‌گر و عذرآورِ متن‌های مقدس در یک سطح و از یک جنس اند. یزدان‌شناسیِ مسیحی هرآینه در شکلِ امروزینِ آن "شیک"تر است و مهارتِ بیشتری در زیبایی‌شناختی کردن و آرام‌بخش کردن متنهایی دارد که انگیزه‌ی تألیفشان برانگیختنِ حسِ زیبایی‌شناختی ما، به خلسه بردنِ ما و زدودنِ تنش‌های روزمره از روانِ ما نبوده‌اند. عده‌ای از یهودیان نیز از زمانِ موسیٰ مندلسون در این زمینه مهارت یافته‌اند.

مسلمانان از عموزاده‌های ایمانی خویش پس‌مانده‌ترند. ولی در میان آنان نیز تلاش‌های "مدرن"ساز و "شیک"کننده‌ای آغاز شده‌اند، که موفق شدنشان ناممکن نیست. با کمی فراموشیِ عمدی و از سر حسن نیت، می‌شود از هر متنی چیزی ساخت که با نیتِ نویسنده‌ی آن فرق‌های اساسی داشته باشد. اگر روح و پسندِ زمانه این باشد، نه راست‌آیینی می‌تواند در مقابل آن قرار گیرد و نه از این طرف صداقتِ تاریخی روشنگرانه.

روشنگران بهتر است عصبانیتِ خود را در جاهای دیگری مصرف کنند و بگذارند اگر خودفریبیِ تفسیری به صلح می‌انجامد، پیش رود و از آیینی خشن، از راه فراموشکاری و ترفندهای تفسیری، آیینی مهربان درست شود. در امتحانِ حقیقت همه‌ی اصلاح‌طلبانِ دینی مردود می‌شوند. حقیقت مهم اما این است که کسانی هم ایمانشان را می‌خواهند و هم می‌خواهند جانبِ صلح و حقوق بشر را بگیرند. مصلحتِ صلح مهمتر از حقیقتِ تاریخی است.

محدودیت طبیعی پرسشگری

۳۶. چرا اندیشیدن در فضای اسلامی میسر نیست؟ پاسخِ دوستدار را می‌دانیم: چون اندیشیدن، اندیشیدن بر مسئله است، مسلمان اما در اصل مسئله‌ای ندارد، چون گمان می‌کند آیینی دارد که حلِ جمیع مسائل است. می‌توان در مورد هر ایدئولوژی‌ای این انتقاد را، در صورتی که تقریرِ درستی یابد، موجّه دانست. برتولت برشت از قولِ آقای کوینر، با طعنه زدن به ایدئولوژی دولتیِ مارکسیسم–لنینیسم، می‌گوید که «دریافته‌ام که ما بسیار کسان را از آیینمان می‌ترسانیم، چون پاسخ هر پرسشی را می‌د‌انیم. نمی‌شود به خاطر تبلیغ هم که شده، فهرستی ترتیب دهیم از پرسش‌هایی که نمی‌توانیم به آنها پاسخ دهیم؟»

انسان‌ها برای رفعِ هر مسئله‌ای به آیینِ ایمانی‌شان رجوع نمی‌کنند. در برخی موردها می‌اندیشند، در برخی موردها نمی‌اندیشند. کم و کیفِ قضیه مورد به مورد و فرد به فرد فرق می‌کند. حتا اگر کسی بر آن شود که خود در موردِ هر مسئله‌ای به صورتی عمیق و ریشه‌ای، یعنی در چارچوبِ پرسشگری رادیکالِ فلسفی، بیندیشد، مشکل‌های فراوانی بر سرِ راه خود دارد. آخرِ سر به مقصود خود نخواهد رسید، چون دستِ کم این است که عمرش برای رسیدن به اصولیتِ رادیکال کفاف نمی‌کند.

در این رابطه نمونه‌ی دکارت را بایستی در خاطر داشته باشیم. او می‌خواست همه‌ی پیشداوری‌ها را بزداید و فقط مسئله‌ای را حل شده بداند که پاسخ آن بر بنیادی روشن و بدیهی باشد. او در همان آغازِ شک روشی خود به این نتیجه می‌رسد که باید با شتاب طرحی از اخلاق بریزد، به این قصد که در پی‌ریزی فلسفی خود به اخلاقِ نهایی دست می‌یابد، بی اخلاق نماند. او به این طرح اخلاقِ «موقت» می‌گوید.

علت وجود دین

۳۷. موقت بودن، گوهرِ هستی آدمی است. انسان موجودی است زیستنده در وقت و همه چیزش موقتی است. رادیکالترین شکلِ طرحِ یک مسئله و پاسخ‌دهی به آن، خود موقتی است. انسان، توکل می‌کند. وجودِ او آنسان لرزان و در خطر است، که ناچار است تکیه کند. یکی از این تکیه‌گاه‌ها دین است.

دستِ کم تا زمانی که انسان از انسان بترسد، تا زمانی که انسان نتواند به یاریِ دیگری و به پایبندیِ دیگری به قراردادهای انسانی اعتماد کند، به دین در شکل تا کنون متداولِ آن نیازمند است. خدا وجود دارد، چون هر انسانی ممکن است در مقابلِ انسانِ دیگر به صورتِ گرگ درآید.

از این درنده‌خویی است که هم دستگاهِ دولتی زاده می‌شود، هم دستگاهِ دینی. دین و دولت و اخلاق ریشه‌های مشترکی دارند. در اخلاق از آغاز یک بینشِ انتقادی اثرگذار است. این بینش در ابتدا وجودی نطفه‌ای دارد. با پیشرفتِ جامعه، خردِ انتقادی اخلاقی رشد می‌کند و در برابرِ دین و دولت می‌ایستد.

انسان از راهِ تربیت فرهنگ‌پذیر و جامعه‌پذیر می‌شود. در جریانِ جامعه‌پذیری معمولاً دینْ‌‌پذیر نیز می‌شود. شکل و شدتِ دین‌پذیری نیز مثلِ دیگر جنبه‌های جامعه‌پذیری گروه به گروه، فرد به فرد و زمان به زمان فرق می‌کند. در موردِ هیچ فردی در هیچ فرهنگی پیشاپیش نمی‌توان گفت که ذاتاً ناپرسا است، چون پاسخ‌های عمده‌اش را پیشاپیش از دین گرفته است.

Share/Save/Bookmark

بخش پیشین:
راه طی شده و چشم‌انداز بحث‌های آینده

 
 


گزارش شکاف جنسیتی در سال ۲۰۱۰، که مجمع جهانی اقتصاد آن را بر اساس اطلاعات دریافتی و بررسی‌های کارشناسانه تهیه و تدوین می‌کند، منتشر شد.

این گزارش یکی از مهم‌ترین و کاربردی‌ترین گزارش‌ها در سطح جهانی است که در سال ۲۰۱۰ با بررسی وضعیت ۱۳۴ کشور جهان، میزان نابرابری بین زنان و مردان را مشخص ساخته و راه‌حل‌های مناسبی برای کم کردن شکاف جنسیتی بین زنان و مردان ارائه داده است.

در این گزارش ایران در رتبه ۱۲۳ از ۱۳۴ کشور مورد بررسی، قرار گرفته است. (ایران در سال ۲۰۰۹ در بین ۱۳۲ کشور رتبه‌ی ۱۲۸، در سال ۲۰۰۸ در بین ۱۳۰ کشور رتبه‌ی ۱۱۶، در سال ۲۰۰۷ در بین ۱۲۸ کشور مورد بررسی در رتبه‌ی ۱۱۸ و در سال ۲۰۰۶ در بین ۱۱۵ کشور در رتبه‌ی ۱۰۸ قرار داشت.)

یافته‌های این گزارش نشان می‌دهد که هیچ کشوری در دنیا وجود ندارد که شکاف جنسیتی در آن به‌طور کامل از بین رفته باشد و فقط کشورهای اروپای شمالی به موفقیت‌هایی در به حداقل رسانیدن شکاف‌های جنسیتی دست یافته‌اند.

در گزارش سال ۲۰۱۰ ایسلند توانست هم‌چون سال ۲۰۰۹، با تحقق شاخص‌های مورد نظر، در رتبه‌ی اول قرار گیرد. نروژ که در سال ۲۰۰۹ رتبه‌ی سوم را در اختیار گرفته بود با یک رتبه‌ی ترقی در رتبه‌ی دوم قرار گرفت و فنلاند توانست رتبه‌ی سوم را از آن خود کند. سوئد نیز در رتبه‌ی چهارم قرار گرفت. در این گزارش همچون سال گذشته، چهار کشور اسکاندیناوی در چهار رتبه‌ی اول تا چهارم قرار دارند.

بر اساس آمار منتشر شده، ایسلند توانسته بیش از ۸۴ درصد (در سال ۲۰۰۹، ۸۲ درصد) از عوامل ایجاد شکاف جنسیتی، در داخل کشور خود را از بین ببرد. کشورهای نروژ، فنلاند، سوئد، نیوزیلند، ایرلند، دانمارک، لستو، فیلیپین، سوئیس، ۹ کشوری هستند که به ترتیب بعد از ایسلند قرار دارند و توانسته‌اند جایگاه‌های دوم تا دهم این رتبه‌بندی را به خود اختصاص دهند. ده رتبه‌ی آخر جدول نیز متعلق به کشورهای مصر، ترکیه، مراکش، بنین، عربستان سعودی، کوته دلووریو، مالی، پاکستان، چاد و یمن است.

فیلیپین تنها کشور آسیایی است که در ردیف ده کشور اول جهان و در رتبه‌ی ۹ قرار دارد. آفریقای جنوبی، که در سال ۲۰۰۸ در رتبه‌ی ۲۲ قرار داشت، در سال ۲۰۰۹ به رتبه‌ی ششم ارتقا یافت که در سال ۲۰۰۹، نخستین کشور افریقایی پیشرو در زمینه‌ی از بین بردن شکاف جنسیتی لقب گرفته بود. آفریقای جنوبی با ۶ رتبه تنزل به رتبه‌ی ۱۲ در سال ۲۰۱۰ رسید. ایران در میان ۱۳۴ کشور مورد بررسی در رده‌ی ۱۲۳ جای گرفته و با دو رتبه ارتقا، بالاتر از آخرین ده کشور جهان است. در سال ۲۰۰۸، ایران با کسب رتبه‌ی ۱۱۶ در میان ۱۳۰ کشور، تنها ۴ رتبه با آخرین ده کشور جهان فاصله داشت.

مجمع جهانی اقتصاد هدف از مقایسه‌ی میزان برابری زنان و مردان در این ۱۳۴ کشور را روشن کردن نقاط قوت و ضعف آنها در این حوزه برای آگاهی دولت‌های‌شان و نیز ایجاد امکان سیاستگذاری و برنامه‌ریزی بر اساس تجربیات کشورهای موفق در زمینه‌ی از بین بردن شکاف جنسیتی اعلام کرده است.

این گزارش تلاش دارد، با ارائه‌ی آمار و اطلاعات مقایسه‌ای بین دو جنس در محورهای اقتصادی، آموزشی، بهداشتی و سیاسی، در نهایت جهان را به شرایط برابری جنسیتی بین زنان و مردان رهنمون سازد و از این راه به شکاف و تبعیضی که بر کیفیت زندگی نیمی از جمعیت جهان اثر گذاشته خاتمه دهد.

در این گزارش با اشاره به توانمندی بالقوه و نقش کلیدی زنان در خروج جهان از بحران اقتصادی آمده است کشورهای ایسلند، نروژ و فنلاند هم‌چنان در صدر جدول شاخص مبارزه با تبعیض جنسیتی در جهان قرار دارند و نام کشورهای پاکستان، چاد و یمن در قعر این جدول به چشم می‌خورد.

در این گزارش وضعیت یکصد و سی و چهار کشور جهان از لحاظ تقسیم عادلانه و برابر درآمدها، منابع و فرصت‌ها میان زن و مرد مورد بررسی قرار گرفته است.

در تحولی چشمگیر نام کشورهای فیلیپین در آسیا و لسوتو در افریقا، از جمله ده کشور نخست این جدول قرار گرفته است.

امریکا از رده‌ی سی و یکم در جدول سال گذشته، امسال به رده‌ی نوزدهم رسیده است در حالی‌که نام فرانسه، به ویژه به علت عملرد ضعیف در واگذاری قدرت سیاسی به زنان با بیش از بیست و پنج پله سقوط،‌ در رده‌ی چهل و ششم جدول امسال قرار گرفته است.

نام بسیاری از کشورهای بزرگ و پیشرفته‌ی اقتصادی جهان نیز در قعر این جدول به چشم می‌خورد. ژاپن در رده‌ی نود و چهارم و چین در رده‌ی شصت و یکم جدول شاخص مبارزه با تبعیض میان زن و مرد قرار دارد.

جایگاه انگلیس در جدول امسال تغییری نکرده و همچنان پانزدهم است ولی نام آلمان برای پنجمین سال پیاپی در این جدول سقوط کرده و به رده‌ی سیزدهم رسیده است.

به موجب این گزارش کشورهای اسکاندیناوی از لحاظ شکاف سطح حقوق و دستمزد میان زن و مرد، در پایین‌ترین سطح قرار دارند و برای زنان فرصت‌های فراوانی در جهت تصاحب سمت‌های ریاستی فراهم امده است.

مجمع جهانی اقتصاد اعلام کرد کاهش تبعیض میان زن و مرد در عرصه‌ی اشتغال، نیروی محرکه‌ی اصلی رشد اقتصاد اروپا در یک دهه‌ی گذشته بوده است. این گزارش بر مبنای چهار مشخصه به شرح زیر تهیه شده است.

شاخص‌های بررسی در شکاف جنسیتی

۱- مشارکت و فرصت های اقتصادی بر اساس دستمزد، سطح مشارکت و دستیابی به اشتغال با مهارت‌های بالا
Economic Participation and Opportunity

۲- امکان و دستیابی به آموزش از سطوح ابتدایی تا سطوح متوسطه
Educational Attainment

۳- توانمندی سیاسی بر اساس مشارکت و حضور در ساختارهای سیاسی و تصمیم‌گیرنده‌ی قدرت
Health and Survival Subindex

۴- بهداشت و امید به زندگی با لحاظ کردن نسبت جنسی
Political Empowerment


مشاهده‌ی تصویر در اندازه‌ی بزرگ


مشاهده‌ی تصویر در اندازه‌ی بزرگ

فهرست رتبه‌بندی ۱۳۴ کشور مورد بررسی

همانگونه که اشاره شد، این گزارش شکاف جنسیتی را با چهار شاخص دسترسی اقتصادی، آموزشی، بهداشتی و سیاسی، می‌سنجد و به این ترتیب، چشم‌اندازی ملی از وضعیت اعمال نگرش‌های مربوط به جنسیت در هر کشور به‌دست می‌دهد. شاخص‌های چهارگانه‌ی دسترسی به فرصت‌ها و مشارکت اقتصادی، دسترسی به آموزش، دسترسی به بهداشت و سلامت، و توانمندی سیاسی زنان هریک دارای زیرشاخه‌هایی هستند که در مجموع در ۱۴ محور به آن پرداخته شده است.


نمودار شکاف جنسیتی درایران در پنج سال گذشته


مشاهده‌ی تصویر در اندازه‌ی بزرگ


مشاهده‌ی تصویر در اندازه‌ی بزرگ

متن کامل گزارش سال ۲۰۱۰ در رابطه با کشور ایران


مشاهده‌ی تصویر در اندازه‌ی بزرگ

جزئیات بررسی شاخص‌های شکاف جنسی در ایران در سال ۲۰۰۹
اطلاعات مربوط به نابرابری جنسی در ایران به شرح جدول زیر است.


مشاهده‌ی تصویر در اندازه‌ی بزرگ

از مقایسه‌ی جداول مربوط به سال ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰، نتایج زیر را می‌توان استنتاج کرد:

۱-ارتقا در حوزه‌ی اقتصادی از رتبه‌ی ۱۳۱ در سال ۲۰۰۹، به رتبه‌ی ۱۲۵ در سال ۲۰۱۰ (کاهش شکاف جنسیتی)

۱- الف: عدم تغییر در مشارکت نیروی کار (رتبه‌ی ۱۲۱ در سال ۲۰۰۹ و۲۰۱۰)

۱- ب: کسب رتبه‌ی ۹۷ در پرداخت برابر برای کار مشابه در سال ۲۰۱۰ (در سال ۲۰۰۹ این شاخص در ارتباط با ایران لحاظ نشده بود.)

۱- ج: تنزل رتبه در درآمد به دلار از ۱۱۰ در سال ۲۰۰۹ به رتبه‌ی ۱۲۱ در سال ۲۰۱۰ (افزایش شکاف جنسیتی)

۱- د: ارتقای یک رتبه در حضور زنان در مقامات مدیریتی و قانونگزاری از ۱۰۳ در سال ۲۰۰۹ به رتبه‌ی ۱۰۲ در سال ۲۰۱۰ (کاهش شکاف جنسیتی)

۱- ر: تنزل رتبه در کارگران فنی و حرفه‌ای از ۹۴ در سال ۲۰۰۹ به ۹۸ در سال ۲۰۱۰ (افزایش شکاف جنسیتی)

از بررسی شاخص‌های فوق و با توجه به تغییرات به عمل آمده در نرخ نمونه‌ی متوسط که در سال ۲۰۰۹، ۰.۵۹۴ بوده و در سال ۲۰۱۰ به ۰.۵۹۰کاهش یافته است، ارتقای رتبه در این شاخص نه به دلیل عملکرد حکومت اسلامی، بلکه به دلیل تغییرات نرخ نمونه متوسط بوده است.

۲- عدم تغییر در رتبه‌ی حوزه‌ی آموزشی ولی با توجه به تغییر نرخ متوسط از ۰.۹۳۰ در سال ۲۰۰۹ به ۰.۹۲۹ در سال ۲۰۱۰، در این شاخص با افزایش شکاف جنسیتی مواجه هستیم.

۳- کاهش در حوزه‌ی سلامت و بهداشت از رتبه‌ی ۶۳ در سال ۲۰۰۹، به رتبه‌ی ۸۳ در سال ۲۰۱۰ (افزایش شکاف جنسیتی). ضمن اینکه نرخ متوسط نیز از ۰.۹۶۰ در سال ۲۰۰۹ به ۰.۹۵۵ در سال ۲۰۱۰ کاهش یافته است.

۴- ارتقا در حوزه‌ی توانمندی و مشارکت سیاسی از رتبه‌ی ۱۳۲ در سال ۲۰۰۹، به رتبه‌ی ۱۲۹ در سال ۲۰۱۰ (کاهش شکاف جنسیتی). این کاهش نیز مربوط به تغییر نرخ متوسط شاخص فوق بوده که از ۰.۱۶۹ در سال ۲۰۰۹ به۰.۱۷۹ در سال ۲۰۱۰ افزایش یافته است.

جزئیات بررسی شاخص‌های شکاف جنسی در ایران در سال ۲۰۰۸
اطلاعات مربوط به نابرابری جنسی در ایران به شرح جدول زیر است.




مشاهده‌ی تصویر در اندازه‌ی بزرگ

جزئیات بررسی شاخص‌های شکاف جنسی در ایران در سال ۲۰۰۷
اطلاعات مربوط به نابرابری جنسی در ایران به شرح جدول زیر است.


مشاهده‌ی تصویر در اندازه‌ی بزرگ

این جدول در سال ۲۰۰۶ به شرح زیر بود:


مشاهده‌ی تصویر در اندازه‌ی بزرگ

به موجب این گزارش افزایش برابری جنسیتی بین زنان و مردان به افزایش صرفه‌جویی در هزینه‌های خانوار و تغییر الگوی هزینه منجر خواهد شد که در نهایت به نفع بخش‌هایی هم‌چون مواد غذایی، مراقبت‌های بهداشتی، آموزش، ‌مراقبت از کودک و امور مالی منجر می‌شود.

نتایج حاصل از اطلاعات این جدول‌ها نشان‌دهنده‌ی آن است که در سرتاسر جهان، تلاش برای کاهش یا بستن شکاف جنسیتی مخصوصاً در شاخص‌های دسترسی به آموزش و بهداشت و سلامت وجود دارد. درحالی‌که در ۱۳۴ کشور مورد بررسی بیش از ۵.۵ میلیارد نفر از جمعیت جهان زندگی می‌کنند، زنان درصد کمی از پست‌های سیاسی ارشد جوامع مختلف دنیا را در اختیار دارند.

در دو منطقه‌ی اقیانوسیه و ۱۵ کشور اتحادیه‌ی اروپا، به طور میانگین ۷۵-۸۰ درصد موارد شکاف جنسیتی بسته شده و امریکای شمالی، اروپای غربی و امریکای لاتین هم، با بستن به طورمیانگین حدود ۶۵-۷۰ درصد از موارد شکاف جنسیتی در کشورهای‌شان، در جهت کاهش شکاف‌های جنسیتی گام برمی‌دارند. آسیا، کشورهای زیر خط صحرای افریقا و خاورمیانه آخرین مناطقی هستند که تلاش می‌کنند اقدامات مؤثری برای بستن شکاف جنسیتی انجام دهند. در کشورهای خاورمیانه، حدود نیمی از موارد شکاف جنسیتی بسته شده و این وضعیت بدین معناست که زنان در این کشورها فقط به نیمی از فرصت‌ها و منابع برای رسیدن به برابری با مردان دسترسی دارند.

چهار کشور اروپای شمالی شامل، ایسلند (۱)، نروژ (۲)، فنلاند (۳) و سوئد (۴) پیشروان غلبه بر شکاف جنسیتی بین زنان و مردان‌اند. هرچند هنوز هیچ کشوری نتوانسته به‌طور کامل به برابری جنسیتی دست یابد. ایسلند و دیگر کشورهای اروپای شمالی توانسته‌اند بیش از ۸۰ درصد این شکاف‌ها را از بین ببرند. این کشورها موقعیت مناسبی برای ارائه پیشنهادهای اجرایی به سایر کشورهای جهان دارند.

در این کشورها، توانمندسازی سیاسی زنان نیز با موفقیت همراه بوده است. این کشورها، تنها کشورهایی در جهان هستند که در آن زنان و مردان به تعداد مساوی در مشاغل وزارتی و مجلس حضور دارند. در نروژ، فنلاند، ایسلند و دانمارک، زنان یک‌سوم سمت‌های وزارت و نمایندگی مجلس را دارا هستند. کشورهای اروپای شمالی پیشینه‌ی خوبی در توانمندی سیاسی زنان دارند.

کشورهای این منطقه همچنین در شاخص دسترسی به فرصت‌ها و مشارکت اقتصادی نیز پیشرو هستند و از این جهت در بین ۲۰ کشور برتر جهان جای گرفته‌اند. در این کشورها، زنان اکثر مشاغل حرفه‌ای و تکنیکی را به خود اختصاص داده‌اند و یک‌سوم کارمندان عالی‌رتبه، قانونگذاران و مدیران ارشد در کشورهای اروپای شمالی زن هستند.

همانگونه که بدان اشاره شد، ایران در شاخص دسترسی به فرصت‌ها و مشارکت اقتصادی، با کسب رتبه‌ی ۱۲۳ از بین ۱۳۴ کشور، در جایگاه خوبی نیست و در تمامی شاخص‌ها، نسبت زنان به مردان حتی به نصف نیز نمی‌رسد. نسبت حضور زنان در زیرشاخه‌ی کارمندان عالی‌رتبه و قانونگذار فقط ۱۵ درصد و نسبت درآمد زنان به مردان ۳۲ درصد است. (این میزان در سال ۲۰۰۹، ۴۱ درصد بود که افزایش دستمزدها و افزایش نرخ تسعیر دلار این میزان را در سال ۲۰۱۰ کاهش داده است)

نسبت کارمندان عالی‌رتبه و قانونگذار زن ۱۵ درصد در مقابل ۸۵ درصد مرد است و توزیع جنسی کارگزاران فنی و حرفه‌ای نیز با ۳۳ درصد زن و ۶۷ درصد مرد در وضعیت کاملاً نابرابری قرار دارد. میزان درآمد زنان و مردان در ایران، با اختلاف فاحش زنان ۵.۳۰۴دلار و مردان ۱۶.۴۴۹دلار رتبه‌ی جهانی ایران را در این زمینه به ۱۲۱ از میان ۱۳۴ کشور مورد بررسی نشان می‌دهد.

این ارقام از واقعیت‌های تلخی درباره‌ی وضعیت زنان در بازار کار و اقتصاد ایران پرده برمی‌دارد. ایران گرچه توانسته در شاخص دسترسی به آموزش کمی قوی‌تر از شاخص‌های دیگر ظاهر شود، اما رتبه‌ی ۹۶ جهانی پیشرفت بزرگی محسوب نمی‌شود. البته این رتبه در مقایسه با برخی کشورهای همسایه و حتی منطقه می‌تواند قابل توجه باشد. رتبه‌ی ایران در نسبت ثبت‌نام زنان به مردان در آموزش متوسطه در جهان یک است که این رتبه می‌تواند نویددهنده‌ی گسترش آموزش متوسطه در میان زنان ایرانی در مقایسه با مردان باشد. البته باید توجه داشت که افزایش میزان باسوادی زنان نسبت به مردان، تنها معلول برنامه‌ریزی‌های خاص دولت نبوده است.

همان‌گونه که از اطلاعات جدول بالا برمی‌آید، ایران در شاخص توانمندی سیاسی زنان وضعیت قابل توجه و مناسبی ندارد. کسب دو امتیاز صفر در زیرشاخه‌ی سال‌های ریاست زنان در مشاغل ریاست‌جمهوری و نخست‌وزیری و همچنین کسب امتیاز ضعیف ۰۳/۰ در زیرشاخه‌ی میزان حضور زنان در مجالس قانونگذاری به کسب رتبه‌ی ۱۲۹ در جهان در شاخص توانمندی سیاسی زنان انجامیده است.

این شاخص نشان می‌دهد که وجود موانع بسیار برای به‌کارگیری زنان در مشاغل سیاسی و ارشد حکومتی می‌تواند تأثیر بسیاری در گسترش شکاف جنسیتی بین زنان و مردان داشته باشد. به گواه نتایج این گزارش، به استثنای ایران، بقیه‌ی کشورهای ضعیف در شاخص توانمندی سیاسی زنان، تلاش‌های خوبی در جهت تقویت این شاخص از خود نشان داده‌اند. درحالی‌که ایران، با وضعیت کاملاً نابرابر زنان که در زیرشاخه‌ی سال‌های ریاست زنان در مشاغل وزارتی آشکار است، حتی گام کوچکی در راه ظرفیت‌سازی برای پذیرش حضور زنان در مشاغل ارشد دولتی برنداشته است.

در مجموع ایران، با کسب رتبه‌ی جهانی ۱۲۳ در بین ۱۳۴ کشور مورد بررسی، به‌هیچ‌وجه وضعیت مطلوبی در برابری جنسیتی ندارد. کشور افریقایی موریتانی، که جزو ۱۰ کشور فقیر دنیاست و قدرت قابل توجهی به لحاظ اقتصادی و سیاسی در جهان ندارد، توانسته در برابری جنسیتی بین زنان و مردان در مرتبه‌ای بالاتر از ایران قرار گیرد. به عبارت دیگر، ایران با یمن به‌عنوان ضعیف‌ترین کشور این گزارش فقط ۱۱ رتبه فاصله دارد.

این گزارش یکبار دیگر بر تحقق برابر حقوقی زنان بر مردان برای پیشرفت و توسعه تاکید دارد.

Share/Save/Bookmark

 
 

شاید شما هم متوجه شده‌اید که روزگار برای مردان در غرب از چشم‌انداز خوبی برخوردار نیست. میلیون‌ها مرد کارشان را از دست داده‌اند، درآمدشان کمتر شده است و به تعبیری سرنوشت مردان شبیه فرجامی است که در انتظار روزنامه‌هاست. هر دوی آنها در حال از دست دادن موقعیت پرشکوه خود هستند. هم روزنامه‌ها و هم مردان از قطار زندگی سریع و هر لحظه نو شونده‌ عقب مانده‌اند.


اما دور افتادن و از دور خارج شدن مردان از موقعیت همیشگی‌شان، باعث رونق گرفتن نسل جدیدی از مجله‌های مردانه شده است که توجه و تأکیدشان را در دنیای «جهانی‌شده»، معطوف حمایت و راهنمایی از جنسی می‌کنند که به سرعت در حال از دست دادن جلال و جبروت دیرینه‌ی خویش است.

مجله‌های تثبیت‌شده‌ا‌ی چون «ماکسیم» و «سلامت مردان» با آنکه روزهای سخت مالی را پشت سر می‌گذارند، هنوز بر طبل دبدبه و کبکبه‌ای می‌کوبند که دیگر وجود ندارد. هنوز تیترهای سنتی نظیر«درست کردن اندام زیبا برای کنار ساحل» و «آیا داشتن دوست دختر جذاب حق‌تان است؟» حکایت از آن دارد که آنها به عمق تغییرات جدید پی نبرده‌اند.

مجله‌های معروفی چون «جی. کیو»1 و «اسکوایر» و حتی «پلی بوی» که سنگرهای پرقدرت و مورد علاقه‌ی مردان قرن بیستم بوده‌اند بیشتر از سایرین همچون کبک سر خود را به زیر برف برده‌اند. تبلیغات شیک ادوکلن با عکس مردانی که بلوزهای کشمیر به تن دارند در کنار آگهی کفش‌های بسیار گران برای بازی «گلف» و تشویق برای یافتن بهترین و گران‌ترین آبجوهای جهان، نشان‌دهنده‌ی انکارِ زوال دوران برو و بیای مردانه‌ای است که به‌شدت در حال رنگ باختن است.

فخر و بی‌توجهی نشریات سنتی مردانه که همچنان تمام همّ و غم خود را برای دیدن لباس زیر هنرپیشه‌های لَوند متمرکز کرده‌اند و با اصرار تمام به انکار تغییرات اجتماعی پرداخته‌اند زمینه را برای نشریات جوانِ هوشمند که برخاسته از دلِ واقعیت‌های روزمره‌ی زندگی در جوامع صنعتی هستند مهیا کرده است.

طی سال‌های گذشته نسل جدیدی از مجله‌های مردانه پا به عرصه‌ی وجود گذاشته‌اند که به وضوح پی برده‌اند که «مردسالاری» با سرعت تمام در حال رنگ باختن است و به همین خاطر خواهان ارائه‌ی تصویر واقعی‌تری از «مردانگی» در قرن بیست‌و‌یکم هستند. هدف اصلی نشریات مردانه‌ی جدید بازسازی حیثیت و غروری است که در نیم قرن گذشته در مسیر زوال بوده است ولی با سرسختی و لجاجت تمام توسط خودِ مردان انکار شده است.

وب‌سایت «هنرِ مرد بودن»2 که فقط چند سالی از راه اندازی آن می‌گذرد ماهانه بیش از ۳۰۰ هزار بازدیدکننده را جذب خود می‌کند. «برَت مک کی»، خالق این وب‌سایت، از الهام ناگهانی که برای راه‌اندازی مجله‌ی متفاوتی برای مردان به سراغش آمده می‌گوید: «در حین ورق زدن مجله‌ای معروف، ناگهان متوجه این مسئله شدم که همه‌ی مطالب و تصاویر مجله به شدت تکراری است. مقاله‌ها یا در حال توضیح راه‌حل‌هایی برای به رختخواب کشاندن هرچه بیشتر دختران هستند و یا به ما مردان می‌آموزند چگونه خوش‌اندام شویم».


دبیر مجله‌‌ی«هنرِ مرد بودن» می‌گوید: «خواسته‌ها، آرزوها و دغدغه‌های مردان جوان با اطلاعات و دنیای خیالی ارائه‌شده در مجلات مشهور مردانه که به فکر سفر ۵۰ هزار دلاری به دور دنیا هستند و راه‌های دست‌یابی به پستان‌های بزرگ «میگن فوکس» را تخیل می‌کنند بسیار فرق می‌کند. آیا این همه‌‌ی چیزی است که ما به عنوان «مرد» می‌شناسیم و باید باور داشته باشیم؟»

از دید سردبیر جوان، مجله‌ی مردان معاصر احتیاجی به زرق و برق مردان مشهور ندارد. به نظر او مردان به تقویت روحیه و مرام بیشتر از خوش‌اندام بودن محتاج هستند. او به همراه همسرش «کیت» آستین‌ها را بالا زدند و هدف خود را متوجه آن کردند که به مردان بیاموزند چگونه همسر و پدر و دوست بهتری باشند؟ از آن پس سلسله مقالاتی چون «شوالیه‌ی مدرن»، «گمگشتگی و سقوط محبت» و حتی مقالاتی که در عمل یادآور وظایف همیشگی مرد در خانه بوده است نظیر «ابزارشناسی: چگونگی استفاده از پیچ‌گوشتی» در صفحات سایت قرار گرفت و با استقبال بسیار گسترده مردان روبرو شد.

ایده‌ی بازسازی شرف و منزلت «مردان» به موج جدیدی تبدیل شد که با رخنه در انتشارات امریکایی که سردمدار اصلی ماجرا هستند در غرب گسترش یافت. در ماه‌های اخیر سایت‌های مشابهی شروع به کار کردند که هدف‌شان را «نجات مردان» اعلام کرده‌اند. مجله‌ی «مرد خانه» و «پروژه‌ی مرد خوب» از جمله‌ی آنها هستند که ضمن فاصله‌گرفتن از مجلات شیک و تجاری ادعا می‌کنند که خواهان ارائه‌ی تعریف جدیدتری از «مرد بودن» هستند.


نسل جدید نویسندگان، صاحبنظران، روزنامه‌نگاران، عکاسان مدُ در مجله‌های جدید مردانه به ساده‌ترین شکل ممکن اعلام می‌کنند که «مرگ بر سینه‌ی ستبر، زنده‌باد درآغوش گرفتن». مجلات مردانه‌ی جدی بعد از ده‌ها سال فاصله به تاکتیک مجله‌های زنانه نزدیک می‌شوند که در حال انتقاد مستمر و پیگیر از خود هستند و همواره به دنبال نشان دادن راه‌هایی هستند که از زنان انسان‌های بهتر و موفق‌تری بسازد.

در زمانه‌ای که درصد تحصیلات دانشگاهی زنان بیشتر از مردان است، در دوره‌ای که زنان روز به روز از استقلال مادی و شخصیتی بیشتری برخوردار می‌شوند، در عصری که زنان به وظیفه‌ی بی‌چون و چرای ازدواج و بچه‌دار شدن گردن نمی‌نهند و با محرومیت جنسی مبارزه می‌کنند، بی‌دلیل نیست که مجله‌های محجوب و واقع‌نگارانه‌تری برای مردان به راه می‌افتد که از مردان می‌خواهد از گریه کردن نترسند و حیثیت مردانگی را با مهربان و با وفابودن ارزیابی می‌کنند.

پانوشت‏ها:

1-GQ, Esquire, Playboy

2-The Art of Manliness

-.Greg Beato, Real Men Cry and Do Laundry, An anthropology of the new male self-improvement mags.here

Share/Save/Bookmark

 
 

نيروهای امنيتی جمهوری اسلامی ايران روز چهارشنبه ۲۸ مهرماه به منزل زويا صمدی، عروس زندانی سياسی منصور اسانلو، رئيس سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، رفته و قصد داشتند وی را بازداشت کنند.

بنا به گزارش خبرگزاری حقوق بشر ايران (هرانا)، مأموران امنيتی به دليل اين‌که وی در خانه نبود موفق به دستگيری او نشدند.


خانواده منصور اسانلو، چهار سال پيش پس از آزادی اسانلو بعد از هفت ماه زندان

مأموران اعلام کردند که برای ارايه احضاريه به دادگاه به منزل زويا صمدی مراجعه کرده بودند.

بنابر اين گزارش رفتار اين مأموران امنيتی باعث ترس همسايگان شد.

عروس خانواده اسانلو يک بار نيز توسط ماموران امنيتی ربوده شد و سقط جنين کرد

پس از اين ماجرا، خانواده وی به دادگاه انقلاب مراجعه کردند ولی قضات مربوطه از چنين ابلاغيه ای اظهار بی اطلاعی کردند.

عروس خانواده اسانلو، پيش از اين يک بار در روز دوم تیرماه سال جاری توسط ماموران امنيتی ربوده شد و مورد ضرب و شتم قرار گرفت. تنها چند روز پس از اين ماجرا خانواده اسالو خبر دادند که زويا صمدی در اثر اين حملات سقط جنين کرده‌است.

پروانه اسانلو، همسر منصور اسانلو همان زمان در رابطه با اين حمله شديد به عروس‌اش به کمپين بين‌المللی حقوق بشر در ايران گفته بود: «ما تقاضای کمک داريم. از هر کسی که می‌تواند می‌خواهيم به ما کمک کند. ما بی‌گناهيم، خود آقای اسالو در زندان است و خانواده او را اين‌طور عذاب می‌دهند. آقای اسانلو سنديکايی است يا هر فعاليتی که دارد، به ما ربطی ندارد.»

منصور اسانلو در تیرماه سال ۸۶ در خیابان و در نزدیکی منزل خود بدون حکم دادگاه و توسط مأموران امنیتی دستگیر شد. وی پس از محاکمه به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام، حکم ۵ سال زندان قطعی را دریافت کرد.

منصور اسانلو هم‌اینک در زندان رجایی‌شهر کرج نگاه‌داری می‌شود و از حساسیت پوستی و بیماری‌های ریوی و چشمی و کمردرد رنج می‌برد طوری که تا کنون پزشک قانونی سه بار رأی به عدم تحمل حبس وی را داده‌است.

چندی پيش سازمان بین‌المللی کار خبر داد که دولت ایران در روز ۲۲ ماه مه سال جاری به صورت رسمی اعلام کرده که رئیس قوه قضاییه ايران با «عفو» اسانلو موافقت کرده‌است.

Share/Save/Bookmark

 
 

سیدعلی خامنه‌ای مصادف با ولادت امام رضا به قم سفر کرده است و قرار است در این شهر اقامتی نه‌روزه داشته باشد.

پیش از آغاز این سفر، خبرهای گوناگونی مبنی بر آماده‌شدن این شهر برای استقبالی «پرشور» از او در رسانه‌های جمهوری اسلامی منتشر می‌شد و از سوی رسانه‌های مخالفان نیز، خبرهایی مبنی بر هزینه‌های سرسام‌آور این استقبال منتشر می‌شد.


هنگامی که سفر رهبر جمهوری اسلامی به قم آغاز شد و تصاویر استقبال از او منتشر شد، معلوم شد از کیسه‌ی خلیفه سخاوت بی‌حدی انجام شده و گروه‌های پرشماری برای استقبال «خودجوش» از وی آماده شده‌اند و قرار است جشنواره‌ی باشکوهی در این نه روز برگزار شود.

سفرهای آقای خامنه‌ای معمولاً با اهداف ویژه‌ای انجام می‌شوند. به عنوان نمونه، سفر او به سنندج پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری سال گذشته را در نظر بگیرید که طی آن حتی اجازه داده شد اذان سنی‌ها از مساجد این شهر پخش شود.

آن سفر در شرایطی که خبرها از نارضایتی اهالی کرد از وضعیت اداره‌ی کشور حکایت می‌کرد و به طور کلی نارضایتی دیرینه‌ی این خطه از جمهوری اسلامی نیز به قوت خود باقی بود، با اهدافی تبلیغاتی انجام شد که علاوه بر کوشش برای جذب مشارکت اهالی کردستان در انتخابات، به کل کشور این پیام صادر شود که جمهوری اسلامی حتی در کردستان هم پایگاه حامیان قدرتمندی دارد و به این وسیله مشارکت سایر نقاط کشور نیز در انتخابات، با تکیه بر نمایش هرچند باسمه‌ای رضایت مخالفان حاکمیت، افزایش یابد.

اهدافی که برای سفر آقای خامنه‌ای به قم در تعدادی از رسانه‌های مخالفان دولت اعلام شد، عمدتاً حول محور مرجعیت او و رفع نارضایتی مراجع از عملکرد او است. با این حال اعتقاد دارم او در این سفر در پی مسائل مهم‌تری است که نه کسب رضایت مراجع که کوشش برای ترمیم وجهه و مشروعیت از دست رفته‌ی رهبر جمهوری اسلامی به طور اخص و مجموعه‌ی نظام به طور اعم است.

توجه به تحلیلی از حامیان سرسخت جریان حاکم، درستی این دیدگاه را ثابت می‌کند: سردار قاسمی- از فرماندهان جنگ- در گفت‌وگو با «رجانیوز» آرزو می‌کند «ریزش صف حامیان حزب‌الله بیش‌تر از این نشود» و در ضمن از احمدی‌نژاد می‌خواهد کارهایی انجام ندهد که «حزب‌الله نتواند آنها را هضم کند و بخشی از طیف خاکستری را به دست بیاورد، ولی در ازای آن طیف خاکستری جدیدی بازتولید شود».

این نمونه در شرایطی که راهبرد اصولگرایان، حمایت از دولت حاکم به دلیل وجود «فتنه» در کشور است و تک‌مضراب‌های مجلس که در انتقاد از رفتارهای دولت نواخته می‌شوند از «بالا» ساکت می‌شوند، حایز یک نکته‌ی مهم است که میرحسین موسوی نیز بارها به آن اشاره کرده است و آن، ریزش در حامیان جریان حاکم است.

وقتی یک حامی جریان حاکم در تندروترین رسانه‌ی این جریان به این مطلب اشاره می‌کند و این رسانه نیز به نوبه‌ی خود این دیدگاه را منتشر می‌کند، به روشنی دریافت می‌شود که وضعیت آن چنان هم بر وفق مراد حاکمیت نیست. با وجود تمام بگیر و ببندها و محدودیت‌های رسانه‌ای، خبرها چنان اثرگذاری‌ای در جامعه دارند که رییس قوه‌ی قضاییه مجبور می‌شود نسبت به ارسال خبر نامه‌اش به رهبر نظام واکنش نشان دهد؛ آن هم در حالی که این خبر را یک رسانه‌ی اینترنتی «جریان فتنه»- که طبعاً برای بازدیدکنندگان ایران، مسدود هم شده- منتشر کرده است.

رفتارهای نظام در یک سال و نیم گذشته در خیابان‌ها و زندان‌ها، اگر با تبلیغات رسانه‌ای و انواع دروغ‌ها و توجیه‌ها ماستمالی شد و در نتیجه روند ریزش حامیان و مشروعیت نظام را کند کرد، اما چند رفتار که به هیچ وجه توجیه‌پذیر نبودند، از جمله یورش به بیت مراجع و اهانت به خانواده‌ی دو تن از شهدای نیک‌نام و مشهور جنگ- شهیدان همت و باکری- آن چنان وقیحانه بودند که ریزش حامیان معتقد- و نه مزدبگیر- جریان حاکم را سرعت بخشند.

از این رو این سفر برای تحکیم جایگاه رهبری نظام و ترمیم مشروعیت از دست رفته‌ی او و جریان حاکم، که او اصلی‌ترین پشتیبان آن بوده و به دلایلی که خود می‌داند از مقام بی‌طرف «رهبری» به حمایت از جناحی خاص تنزل یافته است، انجام می‌شود و نه مسائلی مربوط به مرجعیت و مراجع. آقای خامنه‌ای می‌داند جایگاهش میان طرفداران معتقدش- و نه آنها که مزدبگیر او هستند- به دلیل حمایتش از رفتارهای توجیه‌ناپذیرِ انجام‌شده در یک سال و نیم گذشته، متزلزل شده و این تزلزل در آستانه‌ی بروز «فتنه‌ی اقتصادی» ممکن است اوضاع را برای جمهوری اسلامی به وخامت بکشاند.


سفر رهبر جمهوری اسلامی به قم

او برای پیش‌گیری از وقوع رخدادهای ناگوار، به پایگاه اصلی روحانیت و نظام سفر کرده است و وقتی شخص نخست مملکت برای پی‌گیری هدفی شخصاً اقدام می‌کند، معلوم می‌شود اوضاع به قدری خطرناک شده که خود باید آستین بالا بزند. در این سفر او بیش از آن که به فکر جذب مخالفان باشد، به فکر جلوگیری از ریزش بیش‌تر حامیانش است و برای رسیدن به این هدف از موضع‌گیری‌های ناراست و بلوف، به میزان لازم بهره خواهد برد.

با این حال، با وجود آگاهی‌هایی که این سفر و حواشی آن را واجب کرده، جریان حاکم باز هم به جای تلاش راستین برای جلب رضایت مردم و ترمیم مشروعیت از دست رفته، به بازی‌های تبلیغاتی رسانه‌ای و مدح و ثنای «مقام ولایت» و نمایش استقبال «پرشور» و «خودجوش» و خط‌ ونشان کشیدن برای ناراضی‌ها رو آورده؛ ناراضی‌هایی که تعداد پرشمار و افزایش تعدادشان چنین سفری را واجب‌الإجرا کرده است. چنین ترفندهای نخ‌نماشده‌ای، شاید در فضایی که هیچ رسانه‌ای وجود نداشته باشد کارکردی کوتاه‌مدت داشته باشد، اما در فضای کنونی حتی این کارکرد را نیز از دست می‌دهد.

جریان حاکم و حامی اصلی آن، برای به دست آوردن مشروعیت باید به جای رفتن از میان‌بر به فکر راه‌های بنیادین باشند؛ راه‌هایی که نه از ترتیب‌دادن استقبال پرشور و خودجوش، که از دست‌برداشتن از دشمنی با مردم و بازگشت به میان آنها با بازسازی تخریب‌های رابطه‌ی دولت- ملت، جایگزینی بی‌تدبیری‌ها با تدبیر و تضمین رفتارهای شایسته در آینده می‌گذرد.

Share/Save/Bookmark

 
 

آیا احتمال بروز سونامی در خلیج فارس وجود دارد؟ سازمان جهانی یونسکو و موسسه‌ی ملی اقیانوس‌شناسی کارگاه مشترکی را به منظور بررسی احتمال وقوع سونامی در خلیج فارس و تاثیرات آن بر سواحل ایران در چابهار و منطقه‌ی جاسك و میناب برگزار کرده‌اند. به گفته‌ی متخصصان گرچه احتمال وقوع سونامی در خلیج فارس کم است، اما در صورت وقوع می‌تواند خسارت‌های فراوانی به سواحل دریای عمان وارد کند.

Download it Here!

به گزارش فارس، وحید چگینی رئیس «موسسه‌ی ملی اقیانوس‌شناسی» از وقوع یک سونامی در سال ۱۹۸۰در منطقه‌ی جاسک خبر داده که آسیب‌های فراوانی به جزیره‌ی هرمز وارد کرده و تلفات جانی نیز در بر داشته است.هم‌چنین اكو یولیانتو از مؤسسه‌ی تحقیقات جغرافیای اقیانوس در اندونزی که در این خصوص تحقیقاتی کرده است می‌گوید این طوفان‌ها دوره‌ای هستند و بازمی‌گردند و به همین دلیل مطالعه‌ی آنها اهمیت زیادی دارد و با شناخت این طوفان‌ها می‌توان خسارات احتمالی را كاهش داد.


کارپاه مشترک یونسکو و موسسه ملی اقیانوس‌شناسی

به همین منظور و به قصد کسب اطلاعات از سونامی‌ها و طوفان‌های سهمگین در گذشته، از غرب تا شرق منطقه‌ی چابهار تا نزدیكی مرز پاكستان مورد مطالعه قرار گرفته است و در این مطالعات با اهالی مسن منطقه مصاحبه‌های مختلفی انجام شده و از رسوب‌ها و سنگ‌های سواحل نمونه‌گیری به عمل آمده است.به گفته‌ی رئیس مرکز اقیانوس‌شناسی گرچه قرار بود این مطالعات به طور همزمان در ایران و پاکستان انجام شود اما به دلیل شرایط خاص پاكستان و هم‌چنین وقوع سیل در این كشور، این مطالعات فقط به ایران محدود مانده است، اما مطالعات در سواحل ایران نشان داده که سونامی سال ۱۹۴۵نیز روی سواحل ایران تاثیرات بسیار مخربی برجای گذاشته است.

به گفته‌ی محققان و اقیانوس‌شناسان، گسل بزرگی در قسمت شمال غربی اقیانوس هند و در نزدیكی سواحل ایران، پاكستان وهند به نام «گسل مکران» وجود دارد که در گذشته فعال و موجب وقوع سونامی شده است. این گسل احتمال دارد بازهم در آینده فعال شود. گرچه احتمال وقوع سونامی در خلیج فارس به دلیل عمق کم آن بسیار اندک است، اما فعال شدن «گسل مکران» می‌تواند تاثیرات جدی بر سواحل ایران نیز برجای گذارد. به همین دلیل رئیس موسسه‌ی ملی اقیانوس‌شناسی ایران معتقد است تاسیس مرکزی برای هشدار در مورد سونامی ضرورت دارد.

به گفته‌ی او بودجه‌ی مورد نیاز برای این فعالیت‌ها و آغاز تحقیقات ۲۰ میلیارد تومان است که هنور تامین نشده اما با توجه به مخاطرات دریایی در کشور و فعالیت‌های کشورهای همسایه در راه‌اندازی این مراکز، لازم است تا توجه بیشتری نسبت به این تحقیقات صورت گیرد.

تداوم فاجعه‌ی زیست محیطی در تالاب هامون

تالاب هامون، یکی از مهم‌ترین زیستگاه‌ها در جنوب شرقی ایران، هم‌چنان با شرایط بحرانی روبه‌رو است. اکنون هیچ آبی به هامون وارد نمی‌شود و این تالاب کاملاً خشک است.به گفته‌ی تورج همتی، مدیرکل محیط زیست استان سیستان و بلوچستان، دریاچه‌ی هامون بیش از یک دهه است که با این مشکل روبه‌رو است و تنها با بارندگی در ارتفاعات هندوکش و افغانستان مشکل آن حل می‌شود. افزایش برداشت آب از رودخانه‌ی هیرمند توسط افغانستان نیز در بحران تالاب هامون موثر بوده است.

در حالی که دریاچه‌ی هامون و تعدادی دیگر از تالاب‌ها و دریاچه‌های ایران با بحران‌های متعددی روبه‌رو هستند، کارشناسان سازمان حفاظت محیط زیست از لزوم تدوین طرح مدیریت جامع برای این تلاب‌ها سخن می‌گویند.به گفته‌ی مرتضی فرید، سرپرست دفتر زیستگاه‌ها و امور مناطق در سازمان حفاظت محیط زیست، هنوز برنامه‌ی جامع مدیریتی تالاب هامون تصویب نشده و طرح مطالعاتی و تحقیقاتی آن در دست بررسی است.


تالاب هامون خشک شده است

به گفته‌ی این مقام مسئول در سازمان حفاظت محیط زیست، از آنجا که بخش‌هایی از طرح مطالعاتی و تحقیقاتی تالاب هامون دارای مشکلات جدی بود این طرح هم اکنون در حال بازنگری است. این در حالی است که طی حداقل دهه‌ی اخیر تالاب هامون با مشکل کم آبی و خشکی روبه‌رو بوده است.

خشک شدن تالاب هامون مشکلات مهم زیست محیطی، بهداشتی و اقتصادی را در منطقه‌ی سیستان و بلوچستان در پی داشته است. از بین رفتن اقتصادهای کوچک محلی، انتشار ذرات گرد و غبار در هوا و هم‌چنین نابودی زیستگاه جانداران مختلف تنها بخشی از این آسیب‌های گسترده به شمار می‌آید. به گفته‌ی مسئولان سازمان محیط زیست در استان سیستان و بلوچستان، مهاجرت پرندگان به این منطقه نیز به دلیل خشک شدن هامون به شدت کاهش پیدا کرده است.

در گذشته حدود ۱۸۶گونه از پرندگان به این منطقه مهاجرت می‌کردند که اکنون به طرز چشمگیری از تعداد آنان کاسته شده است.دریاچه‌ی هامون و کوه خواجه در کنار یکدیگر به جز ارزش‌های طبیعی و زیست محیطی دارای ارزش‌های تاریخی و فرهنگی نیز هستند. بر فراز کوه خواجه که هنگام پرآبی دریاچه‌ی هامون مانند جزیره‌ای در وسط آن قرار می‌گیرد آثاری از دوران اشکانی و ساسانی وجود دارد. دریاچه‌ی هامون نیز در باور زرتشتیان از مکان‌های مقدس و دارای ارزش آیینی بوده است.

Share/Save/Bookmark

 
 

در سال‌های پایانی و فراموش نشدنی دهه‌ی چهل، از اول پائیز تا زمستان سال ۱۳۵۰ بود که یداله رویایی با اشتیاقی که برای مکتب ساختن داشت، متأثر از مکتب‌ها و تحولات شعری در اروپا و امریکای لاتین و آفریفا در حا ل سازمان دادن به مکتب شعر حجم و انتشار بیانیه‌ی آن بود و در همین راستا هر هفته شب‌های شنبه یا چهارشنبه، (خوب در خاطرم نیست) از ساعت ۱۰ در رادیو برنامه‌ی تفسیر و بیان شعر امروز را داشت.

در آن روزها که بسیاری از مردم جامعه جذب تلویزیون وسریال‌های مراد برقی و دایی جان ناپلئون و غیره شده بودند، ما که تازه نوجوانی را پشت سر گذاشته و ۱۵ – ۱۶ ساله بودیم به اتاق خود می‌خزیدیم و رادیو را که روشن می‌کردیم، رویایی برنامه‌اش را با این جملات شروع می‌کرد:

- سلام؛ و یک مسئله: چرا بعضی‌ها عاشق می‌شوند و یا نیستند؟

آنگاه به بحث شعر و به‌ خصوص تبلیغ عقاید خود در زمینه‌ی مکتب و سبک شعرش که نهایتاً به حجم ختم می‌شد می‌پرداخت و در همین برنامه‌ها بود که انواع شعرها در دیگر کشورها را معرفی می‌کرد، از جمله نوعی از شعر به‌نام «شعر صوتی» و اینکه شاعری از افریقا بعد از چند جمله به نواختن موسیقی وبیان حس شعری خود در قالب صوت پرداخته و آن را شعرش نامیده است، و ما که جوان بودیم، درمی‌ماندیم که این مسائل را چگونه هضم و درک کنیم و جامعه‌ی ما چگونه با این رویکردهای تازه کنار خواهد آمد.

اما رویایی کارش را انجام داد و بیانیه‌ی شعر حجم را که در زمستان ۱۳۴۸، بعد از نشست‌های بسیار در کافه فیروز و نکیسا و خانه‌ی رویایی وبهرام اردبیلی و دیگران نوشته بود، در سال ۱۳۵۰ منتشر کرد. در این بیانیه، در تعریف شعر حجم چنین می‌خوانیم:

«حجم‌گرایی آنهایی را گروه می‌کند که در ماورا واقعیت‌ها به جستجوی دریافت‌های مطلق و فوری و بی‌تسکین اند (...) اسپاسمانتالیسم ( حجم‌گرایی) سورئالیسم نیست؛ فرقش این است که از سه بُعد به ماورا می‌رسد.»

رویایی توجه نکرد و کسی هم نگفت که سورئالیسم اصلاً در قید بُعد نبوده و نیست! سپس در قسمتی دیگر از بیانیه می‌نویسد:

«شعر حجم، شعر حرف‌های قشنگ نیست، شعر کمال است؛ در کمالش وحشی‌ست و در کشف زیبایی خشونت می‌کند، کار شعر گفتن نیست؛ خلق یک قطعه است؛ یعنی شعر باید خودش موضوع خودش باشد (...)»

متن بیانیه و توضیح و اظهار نظر شاعران وابسته به این جریان را اگر دقیق مطالعه کنیم، خواهیم دید که تمام متن آن متضاد و غیرمنطقی و غیراجرایی است وهمه چیز در ذهن و بازی کلامی می‌گذرد. دلیل عمده‌ی این مسئله، عدم توجه رویایی و همفکرانش به ضرورت‌های شکل گیری یک جریان ادبی در طول زمان براساس نیازها برپایه‌ی بنیادهای فکر وذهنی و تئوریک است.

البته ما چنین رویکردی را در بیانیه‌ی شعر موج نو و بعدها در بیانیه‌ی موج سوم و بیانیه‌ی براهنی تحت عنوان «چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم»،هم می‌بینم؛ با این تفاوت که بیانیه‌ی آنها ملموس و عینی و در مجموع قابل درک‌تر از بیانیه‌ی شعر حجم است. رویایی و هم‌فکرانش می‌نویسند که شعر حجم و حجم‌گرایی نه تقلید و نه تغییر جا دادن واقعیت (...) بلکه ارائه‌ی تصویری از علت غایی واقعیت است.ا

ما رویایی توجه نداشت که هنر و به‌خصوص شعر نه تقلید و نه بازگویی واقعیت و هستی و شناخت علت غایی، بلکه نوعی تفسیر و بازآفرینی دگرگون شده از واقعیت است که در زبان، در لحظه‌ی آفرینش روی می‌دهد و در نهایت از آن عبور کرده به شکل مفهوم حسی ناب در شکل ناب هنری محض ظهور پیدا می‌کند. حال در هر فرم و شکل و نوع هنری باشد که شعر غایت تمام آنهاست.


یدالله رویایی

رویایی می نویسد: «شعر کمال است؛ در کمالش وحشی‌ست و در کشف زیبایی خشونت می‌کند.» کمی در مفهوم این جملات تأمل کنید: راستی بین واژگان «وحشی»، «زیبایی»، و «خشونت» کدام را به بستر منطق آفرینش هنری ببریم؟ اینجاست که درمی‌یابیم که متأسفانه پشتوانه‌ی این جریان از لحاظ ذهنی و فکری و فلسفی خالی‌ست وبرای همین هم هست که برای گریز از منطق پاسخگویی و دلالت‌گری سعی دارد مفاهیمی را از عرفان وام بگیرد؛ چیزی که ادبیات گذشته‌ی ما را در خود فشرده واز آن جز چند اثر در حد عاشقانه‌ی سکرآور چیزی باقی نگذاشته است.

ادبیات و شعری که با حماسه‌ی شاهنامه شروع شد و به ذهنیت خلاقانه‌ی خیام رسید و بعد از آن هم دیگر چیزی نماند؛ نه اثرسترگ تراژیک آفریده شد و نه از شور حماسی و ‌گونه‌های دیگر ادبی نشانی ماند. چرا که همه‌ی این گونه‌های ادبی و حتی شعر محض هم تحت تأثیر وضع آشفته‌ی اجتماعی در شکل غیرمسئولانه وعقل گریزش در دایره‌ی عرفان گداپرور ومعشوق‌پرست شکل گرفته‌اند. جالب است که رویایی از آن زمان تاکنون که حاشیه نشین سرزمین گل شده است، به‌طور غیرمستقیم خود را به زنجیر عرفان بسته، شاید با این امید که در آفرینش‌های آنی تسکین یابد:

اما نه برای تو
بسیار نشسته ماندم ای یار
در رو به روی تو روی تو
روی من را هزار تر می‏کرد.
(از لبریخته ۱۷۴)

مشکل مهم رویایی در تفسیر و تعبیر و تعریف درست الهام و سرایش شعر و خلق هر اثر هنری‌ست. رویایی نمی‌داند و نمی‌خوهد بداند که الهام ودگرگونی حالت شاعر وهنرمند در لحظه‌ی سرایش وآفرینش در اثر فعال شدن دو قسمت مغز و ارتباط نیم کره‌های مغز با هم و در نهایت ارتباط شاعر با نگارهای ذهنی پنهان که بلوک‌های اولیه شناخت هستند، می‌باشد که رویا و خیال او را بر پایه‌ی واقعیت‌های برون می‌سازند و در نهایت همان نگاره‌ها در شکل دگرگون شده‌ای به‌عنوان شعر و هر محصول هنری دیگر سروده و آفریده وعرضه می‌گردند.

در کار شعر که در عرصه زبان اتفاق می‌افتد نوعی عبور از زبان و رسیدن به بیان حسی فرازبانی در مفهمم حسی محض است که زبان مصداق خود را در آن پیدا می‌کند و برای همین نیاز به ترجمان ندارد وترجمه‌پذیر هم نیست. با این حال رویایی به‌دنبال کشف حجم است، چرا که این پرسش اوست، چون شکلی از شعر متفاوت در فرمی خاص هنگام سرایش بر او اتفاق افتاده واو در پی نام‌گذاری آن بوده است.

حقیقت این است که نوع فرم و ساختمان شعری حجم نخستین بار در شعرهای دریایی او روی داد. به این چند سطر از دریایی ۴ توجه کنید:

آنک کرانه
آینه‌ای آگاه
انسان - درخت تصویر
و حرف‌ها، همه گل‌ها و میوه‌ها
اسبی سپید می‌گذرد

و یا در بخش دوم دریایی ۲۸ می‌خوانیم:

آنجا حریق فاصله‌ها
- سوهاست
وقتی که خیل فرسخ‌ها را ستوه زیست
بر آب‌های فاصله بی‌تاب می‌کند
تنهایی و تحملشان را
تو طاقتی
تو برکت عبوری

شعرهای دریایی ۱۳۴۴ صفحات ۱۷و ۷۱

بعد همین اتفاق در دلتنگی‌ها ادامه پیدا کرد:

دیار من همه طول راه بود
و طول بودم من
و راه بودم
و طول راه که قربانی دیارم بود
(دلتنگی شماره ۴)

البته نوع متکامل و حسی و ملموس‌تر این شعرها را بعداً رویایی در کتاب شعر معروفش «از دوستت دارم» پیدا کرد، اما به‌دنبال حدیث دیگر و مکتب‌آفرینی بود، چنان‌که مکتب شعری هم آورد، اما متأسفانه جز اندک زمانی نپایید و در همان حال، در طی این سال‌ها، رویایی ناگزیر پرچم مکتبش را یکه و تنها بر دوش کشید؛ شعر حجمی که از همان ابتدای شکل‌گیری‌اش بیشتر عمل ذهن‌گرایان و پناه جستن‌ها به عرفان و نوعی بیان در فضایی دیگرسان بود.

به اظهار نظر بیژن الهی که زمانی موج نوعی بود و بعد حجم‌گرا شد، توجه کنید: «قراردادی را پذیرفتن در نپذیرفتن هیچ قراردادی یک حرکت عرفانی است و در حقیقت فضای حجم یک فضای عرفانی است»
(بیژن الهی – مجله‌ی بررسی کتاب شماره ۴)

می‌پرسیم: آیا آن‌چه که در آن زمان اتفاق افتاد و رویایی شاعر در دام آن گرفتار شد، نوعی ذهن‌گرایی در بند سرودن شعر در حالت انتزاعی و ابتدایی نبوده است؟ حتی اگر چنین باشد، از خیزش حجم حتی آن هم میسر نشد و رویایی ناگزیر کاری را کرد که در مقاله‌ای به‌نام «عبور از حجم» درباره‌ی اشعار منصور اوجی و سیروس مشفقی می‌گوید: کشتن شعر و زندگی شعر.

من هم این کشتن شعر را در کار رویایی می‌بینم و به او نمی‌بخشم. رویایی در حقیقت با شعر حجم، شعر خودش را کشت. اکنون سال‌ها از شکل‌گیری شعر حجم می‌گذرد و از بنیانگذاران آن جز رویایی که معمار اصلی و پدیدآوردنده‌ی شعر حجم بود کسی باقی نمانده است. با درنگی اندک در شعر سالهای اخیر رویایی یک حقیقت بر ملا می‌شود و آن هم این است که رویایی خودش هم از حجم عبور کرده است:

وقتی کنار قلب تو ایستادم
خطاب‌هایی از او با تو آشنایم کرد
کنار قلب تو ظرفیت خطاب گرفتم
به کوبه‌های بی‌شکل در
نگاه می‌کردم
پیمانه‌های نور صدایم کرد
(لبریخته ۱۷۴)

پرده‌ام بر می‌داری
برمی‌داری پنهان‌هایت را
پنهانیم از کیست
کیست که در پرده‌هایم می‌جوید
یک کس دیگر
(یدالله رویایی، پرده‌ام برمی‌داری)

شعرهای سال‌های اخیر رویایی همه از عبور از حجم نشان دارند. من این جستار را نوشتم تا پایان شعر حجم و حجم‌گرایی را اعلام کنم. به‌دلیل محدودیت فضای مقاله سعی کردم این مفهوم را به اختصار نشان دهم، اما با این حال تلاش کردم تا نمودی روشن از آنچه گفته شد، ارائه دهم. در خصوص «ساده‌نویسی» که امروزها مطرح است ودیگر گرایش‌ها چه شعر گفتار و چه شعر پسانیمایی، یا شعر هفتاد و اظهار نظر بعضی از شاعران اگر فرصتی دست دهد، در آینده به نقد وتحلیل خواهم پرداخت.

زمان ما زمانه‌ی تعین تکلیف شعر، همچون دیگر مسائل جامعه است. با بحث و بیان مستند وعلمی و فلسفی باید تلاش نمود که از این بحران که در اثر موج‌ها وسلیقه‌ها ومکتب‌ها و گرایش‌ها به شعر معاصر راه یافته، به تمیزترین وعینی‌ترین وعقلانی‌ترین وماندگارترین نظریه که منطبق با حال وآینده باشد رسید و از آن عبور کرد. من در این میان با همکاری بسیاری از شاعران جوان به‌دنبال یقین روشن حقیقی شعر فردا هستم که می‌سرایم، می‌سرایند و خواهند سرود.

منابع :
١- رویایی – یدالله - شعرهای دریایی - نشر مروارید تهران ١٣٤٤
٢- رویایی – یدالله - با تظیم مدل حسین - عبارت از چیست - نشر آهنگ دیگر تهران ١٣٨
٣- دوره های جدید مجله برسی کتاب شماره‏های ٢ و ٣ و ٤ - ١٣٥٠ تهران نشر مروارید
٤- سایت انترنتی یدالله رویایی

٥- در زیر متن کامل بیانیه شعر حجم وحواشی آن آورده می‏شود.

Share/Save/Bookmark

این جستار پیش از این در شماره‌های هفتم و هشتم مجله ارمغان فرهنگی (مدیر مسئول: محمد رضا سلاماتی؛ سردبیر داریوش معمار منتشر شده است)
بخش نخست

 
 

در ادبیات سرگرمی شبه‌فردیت در برابر فردیت قرار می‌گیرد و انسان از خود خویش تهی می‌شود. در این نوع از ادبیات، قهرمانان غرق توهم هستند. این ادبیات را می‌توان تحقیر انسان به دست خویش نیز تعریف نمود، انسانی که مجری اوامر است، فاعل هیچ رفتاری مستقل نیست، و قدرت فکر و تصمیم‌گیری ندارد. آنگاه که جسارت هلاک گردد، دشمن قدرت می‌گیرد، مصیبت اتفاق می‌افتد و تراژدی شکل می‌گیرد.

پیروزی ادبیات سرگرمی بر ادبیات جدی، تراژدی قرن است برای انسان. ارسطو معتقد بود، تراژدی عواطف انسان را می‌پالاید. ادبیات سرگرمی نیز گاه می‌کوشد، عواطف خواننده را پالایش داده، به آن نظمی تازه عطا کند، امری که می‌تواند به تراژدی ختم گردد. ادبیات سرگرمی در واقع و در ماهیتِ خویش، چیز منحطی نیست، به ادبیات خیانت نمی‌کند، عرصه‌ای‌ست که می‌تواند مفید نیز باشد. مشروعیت آن امری تاریخی‌ست. حقیقتی‌ست که باید از آن دفاع نمود.


اسد سیف، پژوهشگر و نویسنده «اسلامی‌نویسی»، بررسی دو دهه ادبیات حکومتی در ایران

راه آن از همان آغاز با ادبیات جدی متفاوت بود. مشکل آنگاه آغاز شد که به کالا تبدیل شد و بازار کوشید با سلطه بر آن، تفریح و سرگرمی را سازماندهی کند و انزوای ادبیات جدی را هدف قرار دهد. ادبیات سرگرمی هنری توده‌ای‌ست، به رؤیاهای توده‌ها توجه دارد. ایده‌آل‌هایی را در آنان رویایی می‌کند، قدرت انتقاد را از آنان سلب می‌کند، بر محتوای تفریحی و سرگرمی اثر تأکید دارد، هیجانات کاذب را در مصرف‌کننده تولید می‌کند. فلسفه وجودی هر رفتاری در اثر چیزی نیست مگر تثبیت کلیشه‌ها.

داستان را که آغاز کنی، اگر اندکی بیندیشی، پایان آن را حدس خواهی زد، اما مصرف‌کننده ترجیح می‌دهد آن را تا به آخر بخواند، خود را پا به پای قهرمان داستان درگیر حوادث سازد، حق را به حق‌دار برساند، گناهکار را تنبیه کند، به عشق دست یابد و در شعله‌های آن گرم شود، مجازات را اعمال کند، برنده را اعلام دارد و در نبود عدالت، مجری آن باشد و با پایان خوش داستان، وجودش سراسر غرق در آرامش گردد.

هنر و ادبیات سرگرمی به عوام تعلق دارد، هنر و ادبیات جدی به خواص. مخاطبان ادبیات سرگرمی انسان‌هایی هستند که در رابطه با قدرت بی‌دردسرند. به همین جهت در حکومت‌های توتالیتر ادبیات عامه گسترش پیدا می‌کند و ادبیات جدی محدود می‌شود. در ادبیات سرگرمی رؤیاهای شیرین هم‌چون رسیدن به پول و ثروت و افتخار عمده است. در عین حال بی‌اعتنایی به آن نیز چه بسا تبلیغ می‌شود.

در ادبیات سرگرمی مناسبات اجتماعی نقشی ندارند، وضع موجود محور است. از این نظر، هنری‌ست محافظه‌کار. در این ادبیات تصادف نقش عمده دارد. موضوعات ادبیات سرگرمی اگرچه مختلف هستند، اما در اکثریت خویش به هم شبیه‌اند. در ادبیات سرگرمی خواننده می‌خواند تا وقت به‌سر آید. او گذشت وقت قهرمانان را تعقیب می‌کند. در ادبیات جدی خواننده بر چگونگی گذر وقت خویش و شخصیت‌های داستان حساس است.


در ادبیات سرگرمی، قهرمانان غرق در توهم هستند. این نوع ادبی می‌کوشد عواطف انسان را پالایش دهد

ادبیات و هنر سرگرمی واقعیت جامعه‌ی امروز است، جامعه‌ای که نمی‌خواهد تنها به یک سمت و سو بتازد و صدای یک دهان باشد. جامعه‌ای که دمکراسی در آن حاکم است و فرهنگ چندصدایی را پاس می‌دارد، ادبیات و هنر سرگرمی نیز باید جایگاهی برای خویش داشته باشد. نمی‌توان به بهانه‌ی نامتعالی بودن و یا بهانه‌های دیگر، حکم مرگ آن صادر کرد، اما می‌توان جامعه را به اطلاعات وسیع‌تری مجهز کرد که با بالا رفتن سطح آگاهی عمومی، استفاده از فرآورده‌های ادبی و هنری در مرتبه‌ی بالاتری قرار گیرد و مردم توان سنجش نسبی آثاری را که منتشر می‌شوند، داشته باشند.

نمی‌توان با انگ ابتذال‌گرایی آن را محکوم کرد و خوانندگان آن را در کلیت خویش، عامه، ناآگاه، بی‌سواد و یا ساده خواند. درست به همان شکل که انسان آگاه در تعالی خویش به سوی ادبیات جدی کشیده می‌شود، انسان معمولی کتابخوان نیز با توجه به جان و جهان خویش به سوی ادبیات سرگرمی می‌رود تا اوقات فراغت خویش را با آن به سر‌آرد و یا شاید هم، به زعم خویش، چیزی بیاموزد.

قدرت حاکم پیوسته ایام حامی غیرمستقیم ادبیات سرگرمی بوده است. این ادبیات در سایه‌ی نهاد قدرت، خود به قدرت بدل می‌شود. در آنجا که سانسور حاکم است و ادبیات جدی امکان رشد نمی‌یابد، عرصه برای ادبیات سرگرمی فراخ‌تر می‌گردد. بین هر متن و خواننده رابطه‌ای قرار دارد که همدیگر را تکمیل می‌کنند. هر یک اثبات آن دیگری است. متن اگر خوانده شود، از سوی خواننده رسمیت می‌یابد. بدون وجود یکی آن دیگری نمی‌تواند وجود داشته باشد.

از رویارویی این دو، معنا حاصل می‌شود. از فقدان یکی نمی‌توان به معنا دست یافت. متن می‌تواند معنای خویش را بر خواننده تحمیل کند، چنان‌چه در ادبیات سرگرمی اتفاق می‌افتد. خواننده اما قادر است در برابر معنای پیشنهاد شده مقاومت کند و این ممکن نیست مگر جهان‌بینی او. پس، آگاهی در پذیرش و عدم پذیرش معنا در متن نقش دارد. از این زاویه انسان ناآگاه و یا کم‌آگاه راحت‌تر به دام قرائتی گرفتار می‌آید که برایش در نظر گرفته‌اند.

این نوشته پیش از این در نشریه‌ی باران (سردبیر مهمان: بهروز شیدا) در سوئد منتشر شده است.

Share/Save/Bookmark

بخش‌‏های پیشین:
بخش پنجم - ادبیات سرگرمی، زن و عشق
بخش چهارم - ادبیات سرگرمی؛ کالایی در بسته‌بندی فرهنگی

 
 

کتاب «یک سگ خیس بهتر از یک یهودی خشک است»، یا داستان یک ایرانی که شهروند اسرائیل شد، نوشته سرهنگ آریا شهروز شالیکار، سخنگوی ایرانی‌تبار ارتش اسرائیل منتشر شد و توجه رسانه‌های آلمانی زبان را به خود جلب کرد.

به گزارش مطبوعات و فرستنده‌های رادیویی و تلویزیونی آلمانی‌زبان به تازگی خاطرات سرهنگ آریا شهروز شالیکار سخنگوی ارتش اسرائیل زیر عنوان «یک سگ خیس بهتر از یک یهودی خشک است» توسط انتشارات معتبر دی‌تی‌وی در آلمان منتشر شده است.


سرهنگ آریا شهروز شالیکار، سخنگوی ایرانی‌تبار ارتش اسرائیل و نویسنده کتاب « داستان یک ایرانی که شهروند اسرائیل شد »

آریا شهروز شالیکار در این کتاب به خاطرات دوران نوجوانی‌اش در محله‌ خارجی‌نشین «ودینگ» در برلین و به خشونتی که از طرف نوجوانان مسلمان و آلمانی متحمل می‌شده اشاره می‌کند و مراحل مختلف هویت‌یابی و خودیابی‌اش را در پیش‌زمینه مهاجرت از ایران به آلمان و از آنجا به اسرائیل شرح می‌دهد.

آریا شهروز شالیکار در یک خانواده یهودی ایرانی در آلمان متولد شده است. والدین او دو سال پیش از انقلاب، در سال ۱۳۵۵ به آلمان مهاجرت کردند. شالیکار در خاطرات‌اش توضیح می‌دهد که چگونه یهودی‌های آلمان او را به چشم یک یهودی با موی سیاه و پوست گندمگون می‌دیدند و مسلمانان مهاجر به او به عنوان یک یهودی نجس نگاه می‌کردند؛ و در نظر آلمانی‌ها هم او هیچ تفاوتی با ترک‌ها و عرب‌های مهاجر نداشت.


انتشار خاطرات آریا شهروز شالیکار با توجه به بحث مهاجران مسلمان در هلند و آلمان اهمیت دارد. او با روایت خاطراتش به خطر اسلام‌گرایی در جوامع لیبرال و چندفرهنگی اشاره می‌کند.

نویسنده در این کتاب روایت می‌کند که تصادفاً و از روی دوستی با یک نوجوان ترک به گنگ ترک‌ها ملحق ‌شد و تازه وقتی که از حمایت آن‌ها برخوردار گشت، از آزار و اذیت مسلمانان مهاجر ساکن محله «ودینگ» در برلین در امان ماند.

محله «ودینگ» یکی از محلات مهاجرنشین برلین، پایتخت آلمان است و به خشونت‌های فرقه‌ای و قومی شهرت دارد.

آریا شهروز شالیکار عنوان کتاب‌اش را به کنایه از یهودی‌آزاری در ایران انتخاب کرده است، اما بر هویت ایرانی، آلمانی و اسرائیلی خود تأکید می‌کند. او در گفت‌وگو با یکی از شبکه‌های رادیویی آلمان می‌گوید به موسیقی و غذای ایرانی علاقه دارد و به‌رغم آن‌که شهروند اسرائیل است، پیوندهای فرهنگی‌اش با ایران گسسته نشده، اما در همان حال از یک هویت‌ چندگانه که در اثر مهاجرت و در همزیستی و همسایگی با فرهنگ‌ها و اقوام دیگر در او شکل گرفته است، سخن می‌گوید.

آریا شهروز شالیکار پس از مهاجرت به اسرائیل، تابعیت این کشور را پذیرفت؛ در دانشگاه «هبرو» اورشلیم که مخصوص نخبگان است در رشته مردم‌شناسی و علوم سیاسی تحصیل کرد، و او که با ۱۱ زبان آشنایی دارد، سرانجام به استخدام ارتش اسرائیل درآمد و اکنون به‌عنوان سخنگوی ارتش اسرائیل خدمت می‌کند.

انتشار خاطرات آریا شهروز شالیکار با توجه به بحث مهاجران مسلمان که با نظریه‌های جنجال‌برانگیر گرت ویلدرز، سیاستمدار هلندی آغاز شد و دامنه‌اش به آلمان رسید و به انتشار کتاب مناقشه‌انگیز تئو ساراسین، سیاستمدار آلمانی انجامید، اهمیت دارد.

ساراسین در این کتاب این نظریه را مطرح می‌کند که مهاجران مسلمان نمی‌خواهند به وظایف اجتماعی خود عمل کنند. او احتمال می‌دهد که اگر وضع به همین ترتیب پیش برود، اسلام‌گرایان از طریق مهاجران مسلمان، ارزش‌های جامعه مدنی در غرب را به مخاطره خواهند انداخت. آریا شهروز شالیکار در خاطرات‌اش این نظر را تأیید می‌کند و به خطر اسلام‌گرایی در جوامع لیبرال و چندفرهنگی اشاره می‌کند.

Share/Save/Bookmark

 
 

در جريان رقابت‌های پيشکسوتان وزنه‌برداری جهان در لهستان، برای نخستين بار در يک اقدام بی‌سابقه، ورزشکار ايرانی در کنار يک ورزشکار اسرائيلی قرار گرفت و موجب «دردسر»های تازه‌ای شد.

به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايرانی (ايسنا)، حسين خدادادی، نماينده وزنه‌برداری ايران در رقابت‌های بين‌المللی وزنه‌برداری پيشکسوتان، در مراسم اهدای مدال، بر روی سکويی قرار گرفت که نفر اول‌ آن از اسرائيل بود.


حسين خدادی (چپ) در کنار سرجيو بريتوا، وزنه‌بردار اسرائيلی

اين اتفاق سوم مهرماه در آخرين روز اين رقابت‌ها و در وزن ۱۰۵ کيلوگرم و در رده سنی ۳۵ تا ۳۹ سال، رخ داد.

در اين وزن سرجيو بريتوا، وزنه‌بردار اسرائيلی با زدن ۳۰۰ کيلوگرم در مجموع، بر سکوی نخست ايستاد و حسين خدادادی در مجموع با زدن ۲۹۶ کيلوگرم به مقام دوم دست يافت.

اين اتفاقی است که در سال‌های پس از انقلاب و در چارچوب موازين جمهوری اسلامی ايران، تاکنون رخ نداده بود

در مراسم اهدای مدال حسين خدادادی حاضر شد و در کنار سرجيو بريتوا بر روی سکو قرار گرفت و همين موضوع موجب شد که اين اقدام در ايران مورد نکوهش قرار گيرد.

در واقع اين اتفاقی است که در سال‌های پس از انقلاب و در چارچوب موازين جمهوری اسلامی ايران، تاکنون رخ نداده بود و اين برای نخستين بار است که چنين رفتاری در يک رقابت رسمی صورت می‌پذيرد.

ميررسول رئيسی، رييس کميته پيشکسوتان فدراسيون وزنه‌برداری و سرپرست تيم اعزامی به لهستان در مورد اين اتفاق گفت که در روز پايانی در سالن نبوده است اما با سفارت ايران در لهستان تماس گرفته و «کسب تکليف» کرده که سفارت ايران نيز اجازه اين کار را داده بود.

وی افزود: «وزنه‌برداری با ساير رشته‌ها از جمله کشتی متفاوت است. چرا که وزنه‌برداران با يکديگر به صورت مستقيم رودررو نمی‌شوند. البته اگر ما به روی سکو نمی‌رفتيم،‌ همه مدال‌های روزهای پيش را هم پس می‌گرفتند.»

رئيسی اصافه کرد: «البته آن‌ها پرچم ما را داشتند و اگر روی سکو هم نمی‌رفتيم باز هم پرچم ما را خودشان بالا می‌بردند.»

حسين خدادادی نيز در اين‌باره گفت که قصد نداشته به روی سکو برود اما به او گفته‌اند که اگر روی سکو نرود «نه تنها مدال‌های تيم را پس می‌گيرند، بلکه ايران را از حضور در رقابت‌های دوره‌های بعد نيز محروم می‌کنند.»

او اعلام کرد چه روی سکو می‌رفت و چه نمی‌رفت پرچم ايران در کنار پرچم اسرائيل بالا می‌رفت.

وی افزود: «پيش از اين‌که مراسم اهدای مدال انجام شود، تلاش کرديم پرچم ايران را از سالن ناپديد کنيم، اما ديديم چند پرچم ديگر هم در سالن وجود دارد. با اين حال با دمپايی و با لباس غير رسمی روی سکو رفتم تا حداقل حضور ما رسميت نداشته باشد.»

پيش از اين بارها نمايندگان ورزشی جمهوری اسلامی ايران چه در رقابت‌های مستقيم مانند جودو، کشتی يا تکواندو و چه در رقابت‌های غير مستقيم مانند شنا، از مسابقه دادن و يا حتی ايستادن بر سکويی که نماينده اسرائيل در آن حضور داشت، خودداری می‌کردند.

در مسابقات لهستان و همه نمايندگان اعزامی ايران به مدال دست يافتند.

علی سعيدلو رئيس سازمان تربيت بدنی ايران شهريورماه گذشته نامه‌ای به آيت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ايران نوشت و در آن برای تعيين تکليف درباره رقابت ورزشکاران ايرانی با حريفان اسرائيلی «کسب تکليف» کرده بود.

اين مشکل زمانی مطرح گرديد که مسئولان ورزشی ايران عدم رويارويی ورزشکاران ايرانی با ورزشکاران اسرائيلی را به‌ويژه در رشته‌ای چون کشتی که ايران همواره از مدعيان کسب مقام در آن است، موجب کاهش مدال‌ها و در نتيجه از دست دادن موقعيت‌های بهتر جهانی دانستند.

Share/Save/Bookmark

 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به zamaneh-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به zamaneh@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته