-----------------------------
همه خبرها و ديدگاهاي سانسور شده و پشت فيلتر جمهوري اسلامي مانده را يكجا و بي درد سر در "هستي نيوز" بخوانيد... http://groups.google.com/group/hasti-news/

--------------------------------------------







Google Groups
Subscribe to Hasti News
Email:
Visit this group

۱۳۸۹ مهر ۳۰, جمعه

Latest news from Radio Zamaneh for 10/22/2010

Email not displaying correctly? View it in your browser.
این خبرنامه حاوی عکس است. لطفا گزینه دیدن عکس را در ایمیل خود فعال کنید.

 

علی‌رغم تلاش‌‌‌های جهانی انجام شده پیرامون مشکل مین، مناطق بسیاری هم‌چنان آلوده به مین‌‌‌های زمینی هستند به طوری که تخمین زده می‌شود حدود ۴۵ تا ۵۰ میلیون مین در زمین‌‌‌های حداقل ۷۰ کشور دنیا وجود دارد.


روستای قلعه جی، مریوان،۱۳۸۰

گزارش‌‌‌ها نشان می‌دهد که سالیانه مین‌‌‌ها ۱۰ هزار غیر نظامی‌را کشته یا مجروح می‌کنند. از میان قربانیان آن‌هایی که زنده می‌مانند به مشکلات اقتصادی، روانی و جسمی‌مادام العمری گرفتار می‌شوند. مین‌‌‌های زمینی تمایزی میان قدم‌‌‌های یک سرباز و یا یک بچه نمی‌گذارند.

ایران با داشتن حدود ۱۸ میلیون مین، یکی از کشورهای آلوده به مین دنیا محسوب می‌شود. نیروهای عراقی در دهه ۸۰ آزادانه از مین‌‌‌های زمینی در مناطق مرزی غربی و جنوب غربی ایران استفاده کرده اند. تعداد کمی‌از میادین مین علامت گذاری یا نقشه برداری شده است.


سر پل ذهاب،۱۳۸۰.

دکتر سهراب خانی که دوره طرح خود را در منطقه مین‌زده مریوان گذرانده می‌گوید هر ماه با چند مورد قربانی مین برخورد می‌کرده است:

«این میدان‌‌‌های مین‌ حتی اگر از روی نقشه هم پیاده می‌شدند، حالا نمی‌شد به این راحتی جمعشان کرد چون شیب زمین و بارندگی زیاد منطقه باعث جابه‌جایی اغلب آن‌ها شده و همه‌جا پخش شده‌اند. خیلی از مین‌ها را خود مردم با کمک گروه‌های تخریب جمع کردند.


سنندج،۱۳۸۰

اما بعد از آن هم هرچند وقت یک بار یکی قربانی می‌شود. بعضی از قربانیان، زائران قاچاقی هستند که برای ورود به خاک عراق، مرز مهران را غیر قانونی می‌گذرانند و یا سربازانی که از شهرهای دور به مناطق مرزی اعزام می‌شوند و به دلیل نا آشنایی با منطقه به سادگی قربانی مین می‌شوند. سایه جنگ هنوز که هنوز است از سر شهرهای مرزی کم نشده است.»


روستای زرده، کرمانشاه، ۱۳۸۵

فیلیپ جونز گریفیت عکاس مشهور جنگ ویتنام جمله‌ای دارد که بنظر می‌رسد درباره منعم و عکس‌هایش صدق می‌کند. او می‌گوید:

«من روایتگری هستم با ادراکی که حقیقت را نشان می‌دهد، به مانند یک وکیل که مدارکی را برای هیئات ژوری می‌آورد، سعی می‌کنم آن‌چه را که اتفاق افتاده شرح دهم.» این درست کاری است که منعم با عکس‌هایش درباره ۸ سال جنگ تحمیلی و قربانیان آن انجام داده است.

مهدی منعم می‌گوید: «من سال‌ها با صحنه‌های تلخی رو به رو شدم که با دوربین عکاسی آنها را مستند کردم. این عکس‌ها حاصل احساس ناخوشایندی است که از کابوسی به نام جنگ در ذهن دارم.


روستای قلعه جی، مریوان،۱۳۸۰

با همه وجود تلاش کرده‌ام این احساس را به همه منتقل کنم، برای آنکه همه به زندگی همراه با صلح و آرامش فکر کنیم. شک ندارم که تصاویر عکاسی قادر است جهانیان را در راه رسیدن به تفاهم انسانی و زندگی در صلح و آرامش یاری دهد و این یعنی معجزه تاثیر گذاری عکس، که به آن ایمان دارم.»


Share/Save/Bookmark

بخش پیشین:
خوانشی از عکس‌‌‌های جنگ مهدی منعم - بخش دوم

 
 

واقعیت آن است که ادیان و مذاهب با همه‌ی کبکبه و دبدبه‌ای که دارند، در جهان جدید با نقدهای فراوان و پرسش‌هایی سهمگینی روبرو شده‌اند. پرسش‌هایی در کارکرد دین در جهان جدید، در معنای زبان دینی، در چیستی وحی و عالم غیب، در چرایی برخی از رفتارها و مناسک دینی و پرسش‌هایی در باره برخی از اعتقادها و برخی از راهکارهای دینی در غلبه بر مشکلات انسان جدید، گوشه‌ای از سیل بی‌امان و بی‌سامان نگاه انسان جستجوگر و متصرف و جهان پخ شده و کوچک شده‌ی ماست که در برابر مذهب و مذهبی‌ها دهان گشوده است. مذهبی‌ها با پنهان شدن در لابهلای ادعاهای عجیب و غریب، افتخارهای احتمالی تاریخی و نیز دلخوش بودن به تجربه‌های فردی خود نمی‌ توانند از دیگران انتظار داشته باشند که به این منطقه‌ی ممنوعه سرک نکشند و با پاره‌ای از این مفاهیم تهاجمی، دست و پنجه نرم نکنند.

به ویژه باید توجه داشت، تا زمانی که لایه‌هایی از مذهب و خوانش‌هایی از متون مقدس به گونه‌ای استراتژیک با دین پیوند خورده است، مذهب به صورت تهاجمی معنا و القا می‌شود، از تکثر طبیعی حاکم بر جوامع و گروه‌ها غفلت می‌شود و جماعت گرایی بر جامعه گرایی اولویت داده می‌شود، نقد مذهب و به چالش کشیدن باورها و اعتقادهای مذهبی امری غیرقابل اجتناب خواهد بود.

برای عبور از این بحران که گاه و بی‌گاه شعله می‌کشد، دست کم دو راه مشخص وجود دارد:

اول: باید اجتماعات مذهبی و مذهبی‌ها بپذیرند که عصر جماعت‌گرایی سپری شده است و در پهنه‌ی جوامع مدرن و ارج شناسی جدید، هر کس نامی دارد؛ و دوست داشتن همه‌ی نام‌های کوچک، همه‌ی آن چیزی است که از یک اخلاق انسانی، ورژن مدرن دینی و از یک دولت مردمی می‌توان انتظار داشت.

لایه‌هایی از اسلام‌گراهای بنیاد گرا – آن چنان که جی ام کودهی (۱۹۸۷) در مورد یهودیان ادعا و تحقیق کرده است – قدم در راه بی بازگشتی گذاشته‌اند که نمی‌گذارد بین فرهنگ و جامعه تفکیک و تمایز قایل شوند.1 این آمیزش اجتماعی ناتمام، باعث می‌شود منادیان اسلام سیاسی، به آسانی و به آرامی از یک فرهنک کم و بیش اسلامی، در یک جامعه‌ی با اکثریت مسلمان، به یک جامعه و حکومت اسلامی گام بگذارند. به نظر می‌رسد اسلام سیاسی در آزمون دشوار مدنی شدن، ناکام مانده است و به گونه‌ای فلج کننده در دام درهم تنیدگی فرهنگ و جامعه افتاده است. مشروعیت بخشیدن به عبور از جماعت به جامعه، از طریق مشارکت همه‌ی شهروندان در پهنه‌ی قدرت و حقانیت بخشیدن به تفکیک فرهنگ از جامعه، همه‌ی آن چیزی است که بنیان جهان جدید را رقم زده است.

دوم: عبور از خوانش‌های تهاجمی و مداخله‌گر دینی در پهنه‌ی دین شناسی و بیرون آوردن دین و عناصر دینی از دست سیاست مداران و سیاست و تن دادن به داوری‌های دمکراتیک و استانداردهای حقوق بشر در پهنه‌ی تصمیم‌گیری‌های جمعی و ملی.

واقعیت دیگر آن است که لایه‌هایی از مذهبی‌ها در مواجهه با جهان جدید هم‌چنان نتوانسته‌اند از برخی از پاداندیشه‌های سنتی عبور کنند و هنوز در آستانه‌ی جهان جدید و در ابتدای درک آلوده‌ی خویش از خود اند. مسئله‌ی اساسی آن است که این پاداندیشه‌ها در برخی از جریان‌های دینی تا مرتبه‌ی هسته‌ی سخت اندیشه‌های دینی، اخلاقی و اجتماعی اهمیت یافته است و عبور از آن‌ها برای بسیاری از مذهبی‌ها در حکم مرگ و زندگی است!

به عنوان نمونه، به دو مورد از این دست پاداندیشه‌های بنیادی اشاره می‌کنم:

اول: بسیاری از مذهبی‌ها با آن که در اساس ذی مصلحت را ذی حق برای تشخیص و داوری بر مصلحت‌های خود می‌دانند، اما از آن رو که خداوند را - بنابر پیش فرض - دانای مطلق و قادر متعال می‌دانند، در نهایت، اشاره‌های الهی و داوری‌های ربانی را بر دریافت‌ها ی خود و تشخیص‌های انسانی ارجح و اولا می‌دانند و در نتیجه، داوری‌های انسانی را ذیل داوری‌های الهی قرار می‌دهند. اسلام سیاسی، بخش مهمی از بار و بنه‌ی معرفتی خود را از این گزاره می‌گیرد که "خدا می‌گوید: ..." و چون خدا، بنا به تعریف، دانای مطلق و قادر متعال است، پس آن چه خدا می‌گوید، درست مطلق و مطلق درست است.

این معرفت شناسی بنیاد گرا و آلوده به پوزیتویسم وارونه2 با قرار دادن "خدا" در برابر "غیر خدا" به آسانی به اسلام سیاسی بنیادگرا می‌لغزند. چنین مفهومی از بنیاد گرایی - آن چنان که اف جی لشنر (۱۹۹۰) بر آن تاکید گذاشته است - "شکلی از کنش ارزش مدار، ضد مدرن و مخالف با تمایز اجتماعی است. یک جنبش اجتماعی فرهنگی که می‌خواهد تمام سپهر زندگی را بر حسب مجموعه‌ای خاص از ارزش‌های مطلق، تجدید سازمان دهد."3

این پاداندیشه، هسته‌ی سخت اسلام گرایی را با خود حمل می‌کند که حتا لایه‌هایی از جریان نواندیش دینی و کسانی در قامت فقیه عالی‌قدر آیت الله منتظری نتوانسته‌اند از آن عبور کنند. این انگاره را در مقاله‌ی "پر و بالی در عرصه‌ی سیمرغ" که نقدی است مشفقانه بر مقدمه‌ی رساله‌ی حقوق آن حضرت، پیشتر کاویده‌ام و از پرداختن مجدد به آن اهتراز می‌کنم.

دوم: پاداندیشه‌ی مذهبی دیگر - که در این جا قصد پرداختن به آن را دارم – به این نکته باز می‌گردد که مذهبی‌ها دسترسی به داوری الهی و نسخه‌های ربانی را در چاره جویی برای دردهای بشریت و پاسخ به پرسش‌های او، امری سهل الوصول و آسان تلقی می‌کنند. در حالی که به باور من و در چشم انداز نشانه شناسی و شناخت شناسی جدید، رسیدن به نسخه‌های الهی و تشخیص داوری‌های ربانی (به گونه‌ی این است و جز این نیست) امری غیر ممکن و ناشدنی است. عنوان «در غیبت داوری الهی» به بخشی از همین نکته و چنین شرایطی اشاره دارد.

رسیدن به داوری الهی و داروهای ربانی با دو مشکل بزرگ روبروست:

اول: در اساس، برخی از فلاسفه و متالهین در امکان وجود و نیز دسترسی به داوری الهی اشکال می‌کنند؛ چه، به باور آن‌ها، پیش فرض‌های خداشناسانه به گونه‌ای صورت بندی شده است که تصور هرگونه رابطه‌ی کلامی و تفاهمی با او غیر ممکن و آلوده به باورهای پاگانیستی و بت پرستانه است. به باور آنان با تنزیه کامل حضرت حق، به واقع، امکان هرگونه انسان انگاری از ایده‌ی "خدا" زدوده می‌شود و در نهایت، داوری الهی و امکان دسترسی به آن، در اساس، از میان برمی‌خیزد.

زمانی پروتاگوراس گفته بود که "انسان مقیاس و میزان همه چیز است". به باور من این دریافتی بسیار عمیق و بنیادی است. درک درست این نکته می‌تواند بر همه‌ی ادعاهای فراتاریخی و فراانسانی که تلاش کرده‌اند با عناوینی چون داوری الهی، عقل کل، خرد جاویدان یا حکمت متعالیه از خیر خرد انسانی و دستاوردهای عقل جزیی بگذرند، خط بطلان بکشد. چنین ادعاهایی، به نظر می‌رسد از نوعی تفکر نیست انگارانه و ایده‌ی ناکجاآبادی مخوف رنج می‌برند که این چنین مشتاقانه به نفی آدمی، زیست بومش و داوری‌های او اهتمام نشان می‌دهند. این نقد و این آسیب شناسی در اندیشه‌های دینی مطمع نظر من نیست و در جایی دیگر به آن پرداخته خواهد شد.

دوم: آن چه در این مجال، سر پرداختنش است آن که، به فرض پذیرش امکان داوری الهی، ارسال رسل و نزول وحی (ایمان به نبوت و کتاب‌های مقدس) آیا در عصر حاضر - که به تعبیر برخی از متالهین جدید مسیحی، عصر غیبت الهی است – دسترسی به داوری الهی ممکن و میسور است؟

بسیاری از مؤمنان به ویژه در ادیان صاحب کتاب بر این باورند که در سایه‌ی ایمان به حضرت حق و نیز ایمان به وجود کتاب مقدس، دسترسی به داوری الهی امری سهل و آسان است؛ از همین رو، این گروه از مؤمنان، همواره خود را در دو راهه‌ی نفس گیر داوری الهی (یا داوری‌های الهی) و داوری‌های انسانی می‌یابند. در این جا مسئله‌ی اصلی نه ایمان به عالم غیب (خدا) است و نه ایمان به وجود کتاب مقدس؛ بلکه مسئله‌ی اساسی، پرسش از امکان رسیدن به داوری الهی است؛ در زمانه‌ای که خداوند و حادثه‌های بزرگ قدسی از پهنه‌ی زندگی آدمیان بیرون رفته‌اند. به عبارت دیگر، آیا با وجود ایمان به حضرت حق و نیز پذیرش کتاب‌های مقدس، چیزی معنادار به عنوان داوری الهی در برابر داوری‌های انسانی قرار می‌گیرد؟ یا همه‌ی داوری‌ها، حتا داوری‌های برآمده از کتاب‌های مقدس، داوری‌های انسانی‌اند؟

اگرچه برخی از متون دینی و آموزه‌های ربانی در خواستگاه، خود را الهی و قدسی می‌دانند، اما مسئله مهم شناخت شناسانه‌ی جدید آن است که خوانش این متون و به سخن آوردن آن‌ها در افق زبانی، زمانی و ذهنی آدمیان صورت می‌گیرد و ناگزیر انسانی و در قد و قواره‌ی آدمی است. در این چشم انداز، به نظر می‌رسد ما در غیبت داوری الهی به سر می‌بریم. یعنی نوزادی و کودکی بشر سپری شده است و آدمیان می‌توانند و باید دور از آغوش گرم مادری و سایه سار بلند پدری بر فراز پاهای شکننده‌ی خود بایستند و آینده‌ی خود را رقم بزنند.

«در غیبت داوری الهی» به باور من، همچنین سرانجامی است بر تقابل پرهزینه و خونبار دو جریان "نقل در برابر نقل" و "نقل در برابر عقل" در جهان اسلام، که از پنج حادثه‌ی عمده و تنومند در فلسفه، دین و مذهب آب می‌خورد.

اول: ایده‌ی «مرگ خدا» که اولین بار توسط نیچه نظریه پردازی و طرح شد. مرگ خدا در نهایت اشاره‌ی آشکاری است به مرگ خدای مولف و دانشی که روی پاهای آدمی سبز نشده و بر شیارهای مغز او گل نکرده است.

دوم: ایده‌ی «عصر غیبت الهی» که توسط پاره‌ای از جریان‌های مذهبی مدرن و لایه‌هایی از الهیات مسیحیت طرح شده است. در این تلقی از جهان جدید، بر غیبت نمایندگان آسمان در زمین و نیز پایان رویدادهای بزرگ قدسی و تجربه‌های سهمگین دینی و معجزه‌های عظیم و جهان شمول در زندگی آدمیان عصر جدید تاکید و اشاره می‌شود.

سوم: باور به خاتمیت در جهان اسلام.
چهارم: باور به غیبت امام معصوم در سنت شیعی.
پنجم: تفکیک منبع داوری از منبع گردآوری در مواجهه با آموزه‌های دینی و تاکید بر غیرالهی بودن مطلق داوری‌ها.

تقابل نقل‌ها و نیز تقابل عقل و نقل، اصلی‌ترین جریان اندیشه در جهان اسلام است و بخش قابل توجهی از بگومگوهای مذهبی، فلسفی، تاریخی، فقهی، سیاسی و اخلاقی را به خود اختصاص داده است. درک غیبت داوری الهی اگر چه به تقابل کینه توزانه و انحصارگرایانه‌ی نقل‌ها - به عنوان تقابل داوری‌های الهی – پایان می‌دهد، اما مطمع نظر من نیست.

مسئله‌ی این نوشتار، تقابل عقل و نقل است که به خطا ذیل تقابل داوری الهی و داوری‌های انسانی صورت بندی شده است. در این هماوردی نظری پهلوانان بسیاری خودنمایی کرده‌اند، اما با این وجود نباید در پی‌گیری دقیق این رویارویی و درک عمیق چیستی آن لحظه‌ای تردید کرد و از ایستادگی در برابر آنان پرهیخت. پندار تقابل عقل و نقل، به باور من، میراث سنت مسیحی است که در نظام دانایی ماقبل مدرن و اسلامی ما با هیمنه‌ای نفس گیر انعکاس یافته است.

در گذشته، عقل گرایانی چون فارابی، ابن سینا، ابن خلدون، ابن رشد، کندی، ابن مسکویه و ملاصدرا تلاش بسیار نموده‌اند که نگذارند در هجوم بی‌امان منادیان قدرتمند نقل – کسانی چون غزالی، ماوردی و خنجی – صدای جوان عقل خاموش شود؛ که عقل را ایستاده می‌خواستند!

در زمانه‌ی ما نیز، تقابل عقل و نقل، به ویژه در حضور کم سابقه‌ی اسلام سیاسی - که از آبشخور نقلی تیره سیراب می‌شود - بسیار جدی و پرهیاهوست. مذهبی‌ها در این معرکه در سه گروه متفاوت دسته بندی می‌شوند:

۱- انبوهی همچنان بی تفاوت در برابر داوری‌های عقل مستقل و خودبنیاد، و دور از مناسبات واقعی جهان جدید، از پله‌های منقولات بالا می‌روند و بر لایه‌های ستبر فاصله‌ها می‌افزایند، خواب‌های آشفته می‌بینند و در خیال خوش داوری الهی، گوش‌های خود را بر هر صدا و داوری دیگر بسته‌اند.

۲- دسته‌ای دیگر، پایی در سنت دارند و پایی در جهان جدید؛ و تلاش می‌کنند با همت و سخت کوشی عقل متصل به وحی یا عقلی که کارگزار نقل است به آشتی جهان جدید و قدیم دست بیازند. سیراب شدن از دانش جدید و به خدمت آوردن دستاوردهای آن در توجیه، تبیین و تزیین یافته‌های سنتی و بافته‌های کلاسیک، همه‌ی آن چیزی است که از این گروه بر می‌آید.

۳- گروهی دیگر، لایه‌هایی از نواندیشان دینی‌اند که از هوشیاری لازم برای درک موانع اندیشه در آتمسفر مذهب بر خوردارند و به آسیب شناسی اندیشه‌ی دینی در پهنه‌ی عقل سیال جمعی نیز عنایت دارند؛ طیفی که تلاش دارد با خوانش مدرن و رحمانی از دین، ورژن‌های تازه‌ای از دین را در پیوند با جهان جدید و مناسبات تازه بیافریند. هرچند پاره‌ای از این منادیان هم چنان گرفتار انگاره‌هایی هم چون اسلام اصیل، دین واقعی و خوانش حقیقی از دین‌اند و هنوز نتوانسته‌اند از پاداندیشه‌ی آلوده‌ی ذات گرایی و مه غلیظ اسلام واقعی عبور کنند، اما آرام آرام شاهد جریان قابل اعتنایی از اسلام تاریخی نیز هستیم که در انتظار و آفرینش گر ورژن‌های تازه‌ای از اسلام‌اند و در همسایگی با جهان جدید، عقل جدید و انتظارات جدید از ادیان تناور می‌شوند.

آنچه در همه‌ی این دسته بندی‌ها مشترک به نظر می‌رسد، دغدغه‌ای است که از تقابل عقل و نقل آب می‌خورد. به عبارت دیگر، دسته بندی‌های مختلف فکری و فرهنگی در لایه‌های مذهبی ایران امروز، حاصل صورت بندی‌های مختلفی است که از نسبت‌های مختلف عقل و نقل فراهم آمده است.

به باور من اما، این تقابل در اصل و از اساس، نوعی تقابل کاذب و خیالی است که بر صورتی شناخت شناسی ناصواب بنا شده است؛ چه، با مرگ خداوند، در عصر غیبت الهی و در غیبت نمایندگان اصلی آسمان در زمین دیگر در اساس نمی‌توان از داوری الهی سخن گفت. خودآگاهی و درک روشن این نکته است که می‌تواند راه را برای تولد ورژن مناسبی از اسلام در همسایگی با جهان جدید هموار کند. نواندیشان دینی اگر تا کنون با اتکا به درک ناخودآگاه خویش از جهان جدید و مناسبات تازه، رهرو بی‌چراغ چنین راهی بوده‌اند، اکنون زمان آن رسیده است که چراغ‌ها بیفروزند و دست افشانی کنند و سرافرازانه از تولد اسلامی تازه بگویند. اسلامی که ادامه‌ی تجربه‌ی دینی نیاکان ماست اما در افق زمانی و زبانی ما روییده است. اسلامی که به زندگی، فردیت و اشکال تازه‌ی حیات آری می‌گوید و از دیوار هیچ همسایه‌ای بالا نمی‌رود.

در فرهنگ اسلامی، پس از خاتمیت و در فرهنگ شیعی، پس از غیبت، به واقع رابطه زمین و آسمان، قطع و داوری الهی نیز ختم می‌شود. در چنین شرایطی ما مانده ایم و کتاب مقدس (قران)، ما مانده‌ایم و انبوهی حدیث و نقل تاریخی. آنچه امروزه به عنوان داوری الهی شناخته می‌شود، در واقع، داوری‌های ماست که در مواجهه با متن (قرآن) و متنی (کانتکست) که قرآن در آن قرار گرفته است (تاریخ اسلام) صورت می‌بندد. داوری‌های ما در برابر متن مقدس (کتاب کوچک خداوند)، و زمینه‌ای که متن از آن بر خواسته است و نیز داوری‌های ما در برابر هستی عظما (کتاب بزرگ خداوند) جملگی داوری‌های ما هستند؛ از جنس ما هستند؛ در قد و قامت مایند و متناسب با کاسه‌ی سر ما و شیارهای کورتکس مغزمان شکل گرفته‌اند. در این چشم‌انداز، تقابل عقل و نقل، بر نوعی بدخوانی متون و بدفهمی انسان بناشده است که با درنوردیدن آن می‌توان به آسانی به «غیبت داوری الهی» بشارت داد.

این که خداوند طبق تعریف، دانای کل و قادر متعال است و نیز این که یک متن الهی است نمی‌تواند به فهم یک متن نیز تسری داده شود. به عبارت دیگر، مناسبات "هرمس"ی با مناسبات هرمنوتیکی متفاوت‌اند و به آسانی نمی‌توان از یک ساحت به ساحتی دیگر لغزید.

به تعبیر گادامر به دلیل فاصله‌های تاریخی "فهم عینی محض" ممکن نیست! مسئله به باور من، از این نیز پیچیده تر است؛ چه، حتا در علوم دقیقه نیز تبیین عینی محض ممکن نیست و به تعبیر کانت ما همواره درگیر "تورهای مشاهداتی" خود هستیم.

به عبارت دیگر و بر خلاف پندار بسیاری از مذاهب، حتا در حضور معصوم (ساحت هرمسی) نیز مفاهمه‌ی کامل ممکن نیست و ما همیشه باید به حدی و حظی از مفاهمه بسنده کنیم و از پختن خیال‌های خام (مطلق و محض و ناب) بپرهیزم و به حد خود عادت کنیم. بگذارید گشودن کلاف این داستان را به هنگامه‌ای دیگر بگذاریم؛ و بگذریم و تنها به این نکته بسنده کنیم که زبان گرچه وسیله‌ی مناسبی است برای غلبه نسبی بر این فاصله‌ها، اما از آن جا که خود زبان نیز فاصله آفرین است، به مدد زبان و با ادعای "خطاب الهی" نمی‌توان از این ورطه بیرون شد.

"همیشه فاصله‌ای هست"؛ و "فاصله‌ها غرق ابهامند".

احتمالن درک نسبی همین مسئله مهم است که در برخی از جریان‌های اخباری مسلک (شیخیه) به تولد ایده‌ی "رکن رابع" و سرانجام به ادعای ختم غیبت و نفی خاتمیت (در بهاییت) انجامیده است.

جریان‌های اصولی مسلک، گرچه در ساحت نظر و در ابتدای کار، با ادعای تخطئه به نوعی از خیر داوری الهی می‌گذرند، اما در عمل و سپس در عالم نظر به واسطه‌ی مواجهه‌ی ناکام خود با دستاوردهای عقل خودبنیاد، از نظریه‌ی مختار خود عدول می‌کنند و داوری‌های انسانی فقها و مفسران را به جای داوری الهی می‌نشانند.

در واقع اصولیون در مواجهه با دستاوردهای عقل خودبنیاد، به جای تسلیم و تغییر و تن دادن به نتیجه‌ی رقابت، ترجیح داده‌اند قوانین مسابقه را تغییر دهند و ادعاها و دستاوردهای خود را در پوشش داوری الهی محافظت و نقد ناپذیر نمایند.

بدین ترتیب، به نظر می‌رسد، ظهور متن، که در اساس باید امری شخصی و نسبی باشد، در پیوند با "پوزیتیویسم وارونه" ابتدا به امری مطلق و جمعی تبدیل می‌شود و سپس آرام آرام – در تنگنای "سندرم بت پرستی" و در چمبره‌ی ازخودبیگانگی - در درک و داوری پیشینیان (اجماع) از متن، به عنوان "داوری متن" و "داوری الهی" رسوبیده و سخت می‌شود.

ایمان به کتاب مقدس، ایمان به "نبود خطا در متن"4 نیز هست. چنین ایمانی در کنار ایده‌ی "غیبت داوری الهی" به این معنا خواهد بود که متن باید به گونه‌ای خوانده شود که عاری از خطا باشد. در چنین تلقی‌ای، هر خوانشی از متن - چنانچه با دستاوردهای عقل خودبنیاد منافات داشته باشد – قابل تفسیر، تاویل و بازخوانی است. ایمان به نبود خطا در متن، اما در غیبت چنین ایده‌ای به سنگری تبدیل می‌شود که برخی از داوری‌های ما را از گزند نقد نجات دهد. ایمان به نبود خطا در متن، در چنین تلقی‌ای به ایمان به نبود خطا در برخی از خوانش‌های پیشینیان از متن دگردیسی پیدا می‌کند و به عارضه‌ی از خودبیگانگی می‌انجامد. از خود بیگانگی در این معنا، تسلیم شدن به دیگری و خوانش او از متن است که امکان تحقق ما (خود) و خوانش ما (خود) از متن و نیز امکان تجربه‌های دینی شخصی را از ما می‌رباید.

به این ترتیب به نظر می‌رسد، تقابل کاذب عقل و نقل، به پایان راه خود رسیده است؛ اما این ایده‌ای نیست که با دانش اندک و حوصله‌ی تنگ بسیاری از بنیاد گراها و اسلام گراها هماهنگ باشد. اسلام گراها با ادعای بازگشت به گذشته (بنیاد گرایی، اصول گرایی) و نیز این ادعا که اسلام راه حل تمام مشکلات ماست، در اصل، چنین تقابلی را به سخره می‌گیرند و با چسب بی‌سوادی، حتا تاریخ خونبار این تقابل را هم درز می‌زنند. جان مایه‌ی این ادعاهای سخیف و کم مایه، سرگردانی دون کیشوت وار این منادیان در اشتراک‌های لفظی، بازی‌های زبانی و سرگردانی‌های تاریخی است.

با عبور از این اشتراک‌های لفظی، با فایق آمدن بر این بازی‌های زبانی، با شفاف سازی‌های تاریخی و درک مناسبات جدید شناخت شناسانه است که کابوس داوری‌های انسانی خواب خوش انسان بنیادگرا را به هم می‌زند و برای نخستین بار، سنگینی بار هستی را به او گوشزد و ایستادن بر فراز پاهای خود را به او یادآوری می‌کند.

با درک مناسبات جدید شناخت شناسانه و نشانه شناسانه، در واقع، کوه یخ داوری‌های الهی به کلی آب می‌شود و چیزی جز داوری‌های انسانی گونه گونه و خاک خورده و قدمایی از آن باقی نمی‌ماند. آنچه امروزه به عنوان داوری الهی شناخته و خوانده می‌شود و در برابر داوری‌های انسانی قرار داده می‌شود، به واقع خود نوعی داوری انسانی است. تاریخ بشر، تاریخ داوری‌های انسانی در برابر داوری‌های انسانی است؛ تاریخ داوری درگذشتگان در برابر داوری آیندگان. دیالکتیک اشکال تازه‌ی حیات در برابر شکل‌های قدیمی.

بنابراین، ایده‌ی «در غیبت داوری الهی» در اصل داوری الهی را به چالش نمی‌ کشد، بلکه داوری الهی را در عصر غیبت الهی به پرسش نشسته است و بر این ادعا است که اگر چه بسیاری از گزاره‌های دینی در مقام گردآوری الهی‌اند و از آن ذلال لایزال آب می‌خورند، اما واقعیت دیگر آن است که این گزاره‌ها در مقام داوری، مثل هر گزاره‌ی انسانی دیگر، انسانی‌اند و در کاسه‌ی سر آدمی قالب می‌خورند.

به طور خلاصه، صورت بندی فوق، هم وجود داوری‌های الهی می‌پذیرد (نبوت) و هم داوری‌های الهی را اصیل‌تر و برتر از داوری‌های انسانی می‌نشاند و می‌داند (توحید). دریافت اصلی این صورت بندی آن جاست که در برابر آن چه امروزه از سوی بسیاری از مذهبی‌ها و بنیاد گراها به عنوان داوری الهی تبلیغ و ادعا می‌گردد، ایستادگی می‌کند و همه را داوری‌های انسانی می‌داند؛ داوری‌های انسانی‌ای که با ماسک داوری الهی تلاش می‌کنند خود را نقدناپذیر و جاودانه کنند.

«در غیبت داوری الهی» به ما می‌گوید: در این زمانه، با وجود ایمان به خداوند و نیز ایمان به متون مقدس، از آن جا که مواجهه، مطالعه، ترجمه، تفسیر، تاویل و فهم متون مقدس، همانند دیگر متون - از جمله کتاب بزرگ آفرینش – به وسیله‌ی آدمی و در افق زبانی و زمانی او انجام می‌گیرد، ما همواره با داوری‌های انسانی روبرو هستیم. داوری‌هایی که در مقام گردآوری جملگی الهی اند اما در مقام داوری همگی انسانی.

در این جا از این نکته‌ی باریک می‌گذریم که مواجهه با عالم غیب، در جریان تجربیات دینی و روبرو شدن با خطاب الهی (آن چنان که در ادیان سامی مطرح می‌شود)5 و مظاهر حضرت حق (آن چنان که در ادیان هندی اروپایی ادعا می‌شود)، هماره امری انسانی است؛ و تا سقف فهم و اندیشه‌ی آدمی قد می‌کشد و لابد نمی‌تواند و نباید پالوده از ظن و گمان و آلوده به یقین و اتقان تصور و تصدیق شود. این که در فرهنگ شعیی برگزیدگان – دست کم در درک این خطاب و ابلاغ و تفسیر آن - معصوم و بری از خطا و گمان تلقی شده‌اند ریشه در همین نکته‌ی باریک دارد.

درک دقیق و عمیق انگاره‌ی غیبت داوری الهی است که می‌تواند به ما یادآوری کند: آنان که در این عصر و در سنگر دانای کل و برادر بزرگتر تلاش می‌کنند ما را هدایت و در مسیر الهی قرار دهند، به واقع رهزانی هستند که تمام دارایی ما - که در تجربیات شخصی خود از زندگی و مواجهه با خود و دیگران و طبیعت خلاصه می‌شود – را می‌ربایند و فرایندِ "شدن" و فردیت یافتن ما را با تحمیل یافته‌ها و بافته‌های خود به نام خداوند عقیم می‌گذارند.

یادآوری غیبت داوری الهی، هم چنین یادآوری شکوهمندی فرصت بزرگی است که در مواجهه با طبیعت – الهه‌ی اعظم زمانه‌ی ما- بر ما باریده است. انکار "غیبت داوری الهی"، انکار سرنوشت و انکار ماست. انکار غیبت داوری الهی، انکار خود، دیگری و طبیعت است و به چیزی بیشتر از پنهان شدن در پشتِ قابی خالی نمی‌ماند.

طرح داوری الهی به جای داوری‌های انسانی، این خطر عمده را نیز دارد که آدمی آینده‌اش را به قیمت اعتماد به گذشته و درگذشتگان از دست بدهد.

آنتونی گیدنر "ریسک پذیری" را جان مایه‌ی مدرنیته و جهان مدرن تلقی می‌کند.6 "ریسک پذیری" در این مفهوم نام دیگر شجاعت روبرو شدن با آینده و با خلاقیت‌های خود نیز هست؛ که در ایمان به عالم غیب - چنانچه با جای گزینی داوری الهی به جای داوری انسانی همراه شود – از میان بر می‌خیزد. ایمان به داوری الهی، در عصر غیبت الهی، اگرچه ریسک‌های زندگی آدمی را می‌کاهد، اما این ایمنی به قیمت از دست رفتن آینده، رویاها و خلاقیت‌های او تمام می‌شود.

تاکید بر داوری الهی، در بسیاری از مواقع، بازتاب محافظه کاری‌های ما نیز هست که نمی‌خواهیم و در خود نمی‌بینیم که بخواهیم ارباب تاریخ خودمان باشیم و آینده را آن چنان که می‌خواهیم بیافرینیم. تاکید بیش از حد بر کامل نبودن آدمی و عملش و اصرار بی‌جا بر ضرورت داوری الهی دو روی یک سکه‌اند که از سلطه و سیطره‌ی نیاکانمان بر زندگی و آینده‌ی ما پرده بر می‌دارد.

باید توجه داشت که پناه بردن به داوری الهی همواره بخشی از تلاش‌های آگاهانه و ناآگاهانه‌ی ما در پنهان ساختن بی‌کفایتی‌هایمان نیز هست. تمامیت و تکمیل فردیت ما در گرو مواجهه‌ی واقع بینانه و خردمندانه با این بی کفایتی‌ها و بی‌مسولیتی‌هاست. درک سنگینی این مسولیت‌های انسانی است که می‌تواند به درک شانه خالی کردن کوه‌ها از پذیرش آن کمک کند.

«در غیبت داوری الهی» ایمان به نیروی فرزانگی آدمی است که به گاه خطر – به قول هولدرلین - به داد او رسیده است.

"غیبت داوری الهی" آغاز اضطراب شیرین آدمیزادگی است.7

پانوشت‌ها

1-Cudahy, j. m.(1987), The ordeal of civility, Freud, Marx, Levi-Strauss and the Jewish struggle, 2ed E, Boston-Beacon press

۲) این انگاره را در مقاله‌ی «علیه نقل» کاویده‌ام.

3- Lechner, F.J., "Fundamentalism revisited" in In Gods we trust, New pattern of religious pluralism in America, Transaction Publishers Robbins, T., Anthony, D., (eds.), Transaction Books.

۴) این انگاره را در مقاله‌ی «دین در کمند عقلانیت» کاویده‌ام.

۵) لوتر در جایی از زبان پولس قدیس می‌گوید: رستگاری از راه گوش‌ها حاصل می‌شود.

۶) پیرسون، کریستوفر، معنای مدرنیت، گفت‌وگو با آنتونی گیدنز، ترجمه‌ی علی اصغر سعیدی.

۷) می‌ترسم، مضطربم / و با آن که می‌ترسم و مضطربم / باز با تو تا آخر دنیا هستم / می‌آیم کنار گفت‌وگویی ساده / تمام رویاهایت را بیدار می‌کنم / و آهسته زیر لب می‌گویم / برایت آب آورده‌ام ، تشنه نیستی ؟
قطعه‌ای از اشعار سیدعلی صالحی، مجموعه‌ی دیر آمدی ری را.

Share/Save/Bookmark

 
 

در تاریخ نه چندان بلند و طولانی شعر نو امروز ایران فراز و فرودها وموج‌ها و مکتب‌های متعددی شکل گرفته که همگی متأثر از هم و نشأت‌گرفته از اندیشه‌ی سیال جاری برخاسته از خواسته‌ی اجتماعی و در ئهایت بازتاب نیاز و ضرورت‌های تکامل شعرامروز بوده وهست و ادامه خواهد داشت. این جریان‌ها از همان اوان شکل‌گیری نهضت تجدد و تحول شعر امروز، و بعد با آغازگری نیما تاکنون که نزدیک به یک قرن و کمی بیشتر می‌گذرد، شروع شده و ادامه دارد.

با تأملی هر چند کوتاه و گذرا در تاریخ شعر معاصر، تحولات متعددی را در طول زمان و دوره‌های تاریخی آن به‌وضوح می‌بینیم. یعنی در تمام و یا اکثر دهه‌های گذشته تاکنون مدام با تحولات وجنبش‌های فکری در شعر امروز مواجه‌ایم که علاوه بر اینکه متأثر از تغییر شرایط زیستی و الگوهای زیباشناختی بوده و هست، متأثر از دگرگونی نوع فکر و اندیشه و به‌خصوص نوع تفسیر و آگاهی و اطلاع از نظریه‌ها ومکاتب و فلسفه‌ی زبان و تعریف‌های تازه هم بوده و در این میان یکی از موج‌ها و مکتب‌هایی که در اواخر دهه‌ی چهل شکل گرفت و برخاسته و متاثر از همان ضرورت و تفکر متفاوت و دیگرسان بود و از تمام فکر واندیشه‌ی دیگرسان شعر و مکاتب گذشته، از جمله از عرفان الگو گرفت، شعر و مکتب حجم و حجم‌گرایی بود.


فریدون رهنما

هر چند بررسی تک تک جریان‌های شعر معاصر و نو نیاز به کار پژوهشی گسترده، حداقل در قالب یک کتاب و یا یک رساله دارد، اما در این جستار صرفاً نقد ونگاهی داریم به جریان حجم و تداوم وبقای آن در شکل محدود در شعر یدالله رویایی و نهایتاً عبور خود رویایی از حجم و وقوع مرگ حجم. شعر حجم وحجم‌گرایی که بیانیه‌اش توسط یدالله رویایی در اواخر دهه چهل بین سال‌های ۱۳۴۶تا ۱۳۵۰ در دوره‌ی جدید شماره ۴ مجله‌ی بررسی کتاب در شهریور ماه ۱۳۵۰ منتشر شد، حضور و وجود خود را در ساحت شعر امروز ایران ثبت واعلام کرد.

البته تأثیر شعر موج نو و جریان‌های دیگر شعری در شکل‌گیری آن غیرقابل انکار است. به‌خصوص تأثیر اندیشه‌های نو ومتحولانه‌ی دو نظریه‌پرداز شعر مدرن امروز که با فکر و تحولات و نظریه‌های نوین فلسفه و شعر غرب آشنایی کامل داشتنند؛ یعنی فریدون رهنما و مهرداد صمدی که این دومی یعنی مهرداد صمدی بیانیه و اصول شعر موج نو را نوشت و حامی و رهنمای احمدرضا احمدی و بیژن الهی و چند تن دیگر بود.

اما شکل‌گیری شعر حجم وحجم‌گرایی در پایان دهه‌ی چهل دور از انتظار و غیرمترقبه بود، چرا که شعر امروز به‌سوی شعر محض ناب و ناب شدن در حرکت بود وعلت آن هم تأثیر شعر غرب و جریان‌های فکری و نظری مطرح در غرب چون سمبولیسم و سورئالیسم و نهضت فکری ساختارگرایی که همراه بود با تغییر در کنش‌های فکری و توجه به پست مدرنیزم و غیره ... بود و همه‌ی این جریان‌ها متاثر از تفکرات نیهیلیزمی و اگزیستانسیالیستی و انقلاب فرهنگی ۱۹۶۸ فرانسه و گسترش ساختارگرایی و اندیشه‌های ساختارشکنی بودند و این دگرگونی‌ها ودگرسان‌بودن‌ها واندیشیدن‌ها مثل دیگر کشورها و نقاط جهان تأثیر خود را بر ذهن و فکر و جان روشنفکران و هنرمندان و شاعران و نویسندگان ایران که همه در اندیشه‌ی راهی نو بودند، نهاد.


از راست: بيژن الهی، احمد رضا احمدی، اسماعیل نوری‌علا (۱۳۴۳)

اما تأثیر و حضور بار مفهومی و حسی آنها بر شعر نو که هنر اول ایران به‌شمار می‌آمد، بیشتر از همه نمایان بود. برای مثال می‌توان به پیدایش موج نو که محصول کار گروهی از شاعران دگراندیش بود، اشاره کرد. انتظار می‌رفت در پایان سال‌های دهه‌ی چهل، شعر محض ناب که بسیاری در اندیشه‌ی آن بودند و در شکل وسیعی میان تمام شاعران مدرن مورد بحث و نظر بود، شکل بگیرد و توسط چهره‌های مطرحی بیانیه آن نوشته وصادر گردد، ولی این امر، یعنی ظهور رسمی شعر ناب به‌ دلایل مختلفی تحقق نیافت. از آن جمله:

- نگاه واندیشه‌ی چپ و تعهدگرایانه به شعر و ادبیات و تاثیر فراگیر مسائل اجتماعی که در این مورد اندیشه‌های آل احمد و نقدهای براهنی و دیگر نویسندگان چپ بسیار تاثیر گذار بودند و اینان شعر رادر خدمت اهداف سیاسی و اجتماعی و وسیله‌ای برای بیان کردن آرمان‌ها ومسائل اجنماعی می‌دانستند وبیشتر ادبیات رئالیستی را پیگیری می‌کردند بوده و هرگز به جدایی شعر از ادبیات معتقد نبودند.

- شکل‌گیری جریان‌ها و مبارزات اجتماعی و سیاسی و سازمان‌های چریکی در دهه‌ی چهل که تأثیر بسیار زیادی در ذهن گروهای اجتماعی به‌خصوص تحصیلکرده‌ها و هنرمندان و دانشجویان نهادند وآنها متاثر از چنان فضایی، انتظار شعر متعهد و اجتماعی را حتی در سطح یک مقاله‌ی بی‌روح و شعاری قبول داشته و می‌پذیرفتند.

- نبود رهبری وشاعر شاخص ناب‌سرا و نظریه‌پرداز شعر ناب، با وجود آنکه همه به شعر محض ناب می‌اندیشیدند و در پی جنبش ادبی ناب بودند. لازم است اشاره کنم که همین امر بعد از سال‌ها باعث به‌وجود آمدن موج سوم و دیگر جریان‌ها در شعر دهه شصت و هفتاد و نقد شعر گذشته شد.

در چنین اوضاع و فضای فکری، یدالله رویایی که یکی از شاعران تحصیلکرده وزبان‌دان وآشنا به چند زبان دیگر به‌غیر از زبان فارسی با پیشینه‌ی آگاهی از شعر غرب به‌خصوص آشنایی با شعر فرانسه (که نمونه‌ی روشن آن ترجمه شعر «پارک جوان» پل والری و انتشار آن در مجله سخن است)، با توجه به شخصیت خاص‌اش گروهی را گرد هم آورد و شعر حجم را ساخت. اما یدالله رویایی کیست؟

یدالله رویایی متولد دامغان وساکن پاریس، یکی از شاعران برجسته وتاثیرگذار شعر امروز ایران است. وی دوره‌ی شاعری خود را از دهه‌ی ۳۰ آغاز کرد و نخستین مجموعه شعرش ر ا زیر عنوان «بر جاده‌های تهی» در سال ۱۳۴۰ منتشر ساخت. اوج کار و شهرت رویایی با انتشار کتاب «شعرهای دریایی» بود که در سال ۱۳۴۴ توسط انتشارات مروارید منتشر شد.


یدالله رویایی

اگر چه رویایی، زاده‌ی حاشیه‌ی کویر است، اما در سرایش شعرهای دریایی متآثر از سن ژون پرس بود و با این‌حال بسیاری از دریایی‌های او نمایانگر زبان و نگاه تازه در شعر امروز ایران بودند و برای همین هم مورد توجه قرا گرفتند و سه سال بعد با انتشار مجموعه شعر «از دوستت دارم» رویایی اوج هنر شعری خود را بعد از انتشار «دلتنگی‌ها» ارائه داد و نخستین شاعری بود که در سال‌های دهه‌ی چهل مسئله‌ی زبان و فرم و صدا و شکستن قواعد نحوی در شعر را به‌شکل تازه و متفاوت بیان کرد.

از تو سخن از به آرامی
از تو سخن از به تو گفتن
از تو سخن از به آزادی
وقتی سخن از تو می‌گویم
از عاشقان
از عارفانه می گویم
از دوست دارم
از خواهم داشت
از فکر عبور در به‌تنهایی.

(از دوستت دارم)

و همین نگرش تازه به شعر او را از دیگران متفاوت کرد. وجه مهم کار رویایی توانایی او در اجرای کار بود. او به‌درستی و زیبایی نظریه‌اش را بر اساس استعداد ذاتی‌اش در سرایش اشعارش پیاده می‏کرد و این کار نه بر اساس تفکر قبلی، بلکه بر مبنای شدنی که شده بود، انجام می‌گرفت؛ چرا که رویایی نظریه‌اش در شعر را بر اساس سروده‌های خودش طرح کرده بود و آنها را با شعرش برملا می‌ساخت.

رشد و تکامل شعری و رسیدن به زبان وبیان دیگر او را به اندیشیدن واداشت و سپس بر اساس اندیشه‌هایش نظریه‌ی خود را ساخت. البته نظریه‌ی او بیشتر مبنای فلسفی داشت و در مجموع نوعی فلسفه‌بافی بود و هست تا ارائه‌ی یک برنامه اجرایی؛ وعلل اجرا نشدن آن هم اتفاقاً به‌همین دلیل بود. با این حال به دلیل آگاهی و تسلط رویایی بر زبان و شعر فارسی و توجه او به شعر غرب، همین اندیشه‌ها و فلسفه‌بافی‌ها شعر او را در نهایت متحول کرد.

رویایی ذاتاً شاعر است. با این حال می‌بایست نکته‌ای را به تأکید یادآوری کنم: متأسفانه رویایی حجم‌گرایی‌ست که از حجم عبور کرد و حجم را کشت و اینک شعر حجم مرده است. در بخش بعدی این جستار، به تحلیل مرگ شعر حجم ودلایل ناکامی آن می‌پردازم و می‌گویم که چرا شعر حجم در آن سال‌ها فراگیر نشد.

ادامه این جستار، جمعه، ۳۰ مهر در دفتر «خاک» منتشر می‌شود.

Share/Save/Bookmark

 
 

آیت‌الله علی خامنه‌‏ای، رهبر جمهوری اسلامی، تاکنون سه سفر رسمی به قم داشته است که آخرین آنها ده سال پیش از این، در سال ۱۳۷۹ بوده است. روز یکم مهرماه جاری، در برخی سایت‏های داخل کشور، از احتمال سفر او برای چهارمین بار به شهر قم، خبر داده شد.

Download it Here!

در گزارش خبری یکسانی که در همه‏ی سایت‏‌ها منتشر شده بود، آمده بود: «رهبر معظم انقلاب در این سفر دو روزه، ضمن دیدار با مردم و قشرهای مختلفی هم‏چون هنرمندان، نخبگان و برخی خانواده‏های شهدا، بیانات مهمی در خصوص حوزه‏های علمیه، نهاد روحانیت و نقش آنها در فضای فعلی و آینده‏ی کشور ایراد خواهند کرد.»

این سفر، سرانجام روز سه‏شنبه بیست و هفتم مهرماه، انجام شد. در حالی‏که پیش از آن، انتشار نامه‏ای منتسب به صادق لاریجانی، رئیس قوه‏ی قضاییه، به آیت‏‏الله خامنه‏ای، فضای ویژه‏ای را در رابطه با او و مراجع، از جمله آیت‏الله وحید خراسانی، پدر همسر لاریجانی، به‏وجود آورده بود.

با اینکه برخی از سایت‏ها، مانند «جهان‏نیوز» از حمایت آیت‏الله وحید خراسانی از آیت‌الله علی خامنه‏ای خبر داده بودند، اما هیچ نشانی از حضور او یا نمایندگانش یا مراجع دیگری هم‏چون آیت‏الله شبیری زنجانی، موسوی اردبیلی٬ بیات زنجانی و دیگر مراجع سرشناس، در استقبال از آقای خامنه‏ای یا در دیدار روز دوم پیدا نشد.

مطبوعات دولتی در ایران نیز بیشترین تاکید خود را بر استقبال گسترده‏ی مردمی از آقای خامنه‏ای گذاشته‏اند. او در جمع مردم قم سخنرانی کرد، بار دیگر وقایع پس از انتخابات سال گذشته را «فتنه» خواند و گفت که مردم با آنها برخورد کرده و در واقع، کشور را واکسینه کرده‏اند. در حالی‏که آیت‌الله علی خامنه‏ای به نقش روحانیت در میان مردم تاکید فراوان و کسانی را که خواهان جدایی روحانیت از مردم هستند، نکوهش کرد، دکتر محمد برقعی، پژوهشگر و نویسنده‏ی ملی- مذهبی در امریکا، معتقد است:


محمد برقعی

من معتقدم سفر آقای خامنه‏ای به قم، سفری تاریخ‏ساز است. حداقل از جهتی که مد نظر ایشان است. ایشان می‏رود که بساط حوزه را به‏طور کامل جمع کند و تمام حوزه‏ی سنتی را به‏هم بریزد و حوزه را کاملاً دولتی کند. انگیزه‏اش هم تنها خودخواهی شخصی‏اش نیست که بخواهد بزرگ‏ترین مرجع بشود. بلکه آقای خامنه‏ای به این نتیجه رسیده است که دوام این حکومت فقط از یک طریق ممکن است و آن این است که همه‏ی قدرت در دست رهبریت متمرکز شود؛ و مجلس یا هر نهاد دیگری که در کشور وجود دارد، باید زیر مهمیز دولتی برود که رهبر دارد. رهبر هم با اتکا به قدرت نظامی بماند.

به نظر شما نکته‏ی محوری در سفر آیت‌الله خامنه‏ای این است؟

بله ...

اما نشانه‏های این را چگونه باید پیدا کنیم؟ در این سفر یا در موضع‌گیری‏های قبلی آیت‌الله خامنه‌ای؟

در هردوی اینها. اولاً در موضع‌گیری‏های قبلی، آقای خامنه‏ای حتی سعی کردند فاتحه‏ی مجلس را هم بخوانند و گفتند که مجلس باید بر خودش نظارت داشته باشد که با مخالفت‏هایی هم مواجه شد. یعنی بعد از آنکه این‏همه تصفیه می‏شود تا نماینده‏ای به مجلس برود، اگر نماینده‏ای مخالفت کرد، اخراجش کند.

علاوه بر نظامی کردن مجلس و کشور، به تازگی معاون وزارت کشور گفت: «ان‏جی‏او‏ها و نهادهای غیر دولتی هم حق ندارند حرف بزنند. برای اینکه حرف زدن اینها، روحیه‏ی ملت را ضعیف می‏کند.» عین این حرف را آقای خامنه‏ای الان زدند. مرتب هم می‏گویند: نقد نکنید، انتقاد از دولت نکنید و ...

به طور مشخص در رابطه با حوزه‏ها، در عملکرد او چه نشانی از این تصمیمی که شما به آن اشاره کردید وجود دارد؟

در جهت دولتی کردن حوزه، دیروقت است شروع کرده‏اند که اولاً نگذارند کسی توی حوزه بیاید، مگر این‏که مانند دانشگاه، از تصفیه بگذرد. بعد هم تمام اینها را با مسئله‏ی پولی به خودشان وابسته کنند. به این طریق که هر طلبه‏ای از چندین مرجع شهریه می‏گیرد، شهریه‏ی دولتی طلبه‏ها را بالا می‏برند که آنها دیگر احتیاج نداشته باشد از مراجع شهریه بگیرد و بنابراین باز رابطه‏ی بین مرجعیت و بدنه را قطع کنند.

در حال حاضر هم علاوه بر اینکه امکاناتی را که به مراجع می‏دادند قطع می‏کنند برای اینکه فعالیت‌های فلان مرجع نتواند با حمایت مردمی تداوم پیدا کند، به نوعی در حمایتی که به‏طور تاریخی وجود داشته اخلال ایجاد می‌کنند. در چند مورد نیز اجرا کرده‏اند. باقی را هم تهدید کرده‏اند که جلوی بانک‏های‏ آنها را بگیرند و اجازه ندهند مردم حقوق شرعی به مراجع بدهند.

یعنی درواقع، اگر یک مرجع، حاضر شد چشم بر امتیازات دولتی بپوشاند، اجازه ندهند که بتواند از مردم پول بگیرد و دوام پیدا کند. خب اگر مرجع پول نداشته باشد، نمی‏تواند شاگرد و کلاس داشته باشد و به این ترتیب قدرتش را جمع می‏کنند. این همه‏ی فکری است که آقای خامنه‏ای دارد.


به‏نظر شما، او در پیاده کردن این تصمیم، چقدر موفقیت خواهد داشت؟

من معتقدم که نمی‏توانند این کار را بکنند. برای اینکه فقه شیعه و اعتقادات مردم شیعه، هزار و خرده‏ای سال است که شکل گرفته. این‌طور نیست که بتوانند آن را خیلی سریع به سیستم دولتی تبدیل کنند. طرح آقای خامنه‏ای این است که حوزه را به بخشی از دولت تبدیل کند. یعنی این‏بار به‏جای اینکه ولی‏فقیه به حکومت مشروعیت بدهد، حکومت معلوم کند که چه کسی ولی فقیه می‏شود و حکومت معلوم کند چه کسی مرجع شود.

این فکر در تئوری ممکن است درست باشد، اما در عمل با دو مشکل مواجه است. تمام فقه شیعه با این ایده در تضاد است. من اهل شیعه، ممکن است با قدرت به شما سمتی بدهم، اما مردم به سراغ کسی خواهند رفت که به او مؤمن باشند. مانند اینکه ممکن است من قدرت داشته باشم و شما را رئیس بیمارستان بکنم، ولی کسی جانش را دست شما نمی‏دهد که رئیس بیمارستان‏ هستید، چون این یک کار تخصصی است.

ولی از آن مهم‏تر، چه تضمینی وجود دارد که حکومت او را انتخاب کند؟ در حال حاضر با حکومتی طرف هستیم که رئیس جمهور آن صحبت‏هایی می‏کند که از نظر بعضی بدعت در اسلام است و حتی شائبه‏ی کنار گذاشتن روحانیت هم در رفتار او دیده می‏شود. چه تضمینی برای آیت‌الله خامنه‏ای وجود دارد، اگر بخواهد ولایت را حکومتی کند؟

خود آقای خامنه‏ای که قدرت را در دست دارد و این خطر برای شخص آقای خامنه‏‌ای، اصلاً وجود ندارد. ایشان که سرجایش هست. من دارم صحبت نسل بعد را می‏کنم. آقای خامنه‏ای می‌‏خواهد این نهاد رهبریت را که تمام قدرت در آن خلاصه می‏شود، عین سیستم پادشاهی کند و به جایی برسد که او تعیین کند مرجعیت کجاست. برایش هم خیلی مهم نیست که این بخش یا آن بخش کارهایی انجام بدهد.

مسئله‏ای هم که راجع به آقای احمدی‏نژاد گفته می‏شود، شوخی است. آقای احمدی‏نژاد در مرزی نیست که آقای خامنه‏ای را به مقابله بخواند. اینها جزو بازی‌های داخلی است. هر مجموعه‏ای دارند با هم بازی می‏کنند.

آیت‌الله خامنه‌ای با این نیات وارد قم شده‏اند. قبل از آن هم، همان‏طور که در جریان هستید، در مورد فضای میان مراجع و او، صحبت‏‌هایی در افکار عمومی مطرح بود. به این ترتیب برخورد مراجع قم با سفر او را چگونه ارزیابی می‏کنید؟

روحانیت هم مانند هر قشر دیگری است. عده‏ای ترسو هستند، عده‏ای محافظه‌‏کارند، عده‏ای منافع دارند، عده‏ای ذهن‏شان تیز نیست. الان در حوزه هم یک مشت فرصت‏طلب، عین زمانی که شاه به دانشگاه می‏رفت و استادان دانشگاه خدمت‏شان ردیف می‏شدند، ردیف می‌شوند و می‌خواهند دست آقا را ببوسند.

ولی مراجع بزرگ به دیدن ایشان نخواهند رفت. فشار فوق‏العاده سنگین هم روی آنها گذاشته‏اند، اما تا به‏حال موفق نشده‏اند و به‏نظر من، موفق هم نخواهند شد. حتی اگر به‏اجبار یکی دو تا را هم ببرند، عمده‏ی مراجع بزرگ‏تر که شجاعت دارند، تقوا دارند و مورد اعتماد جامعه هستند، نخواهند رفت. دو سه دیدارشان هم این را نشان داده است.

خیلی جالب است که آقای نوری همدانی به صراحت می‏‌گویند: «سرنوشت بشریت به‏دست آیت‏الله خامنه‏ای است.» گفته‌‏اند: «به‏خاطر مسائل امنیتی به من اجازه ندادند، والا من می‏خواستم بروم بیرون از شهر به استقبال آقا» که حرفی بی‏معنی است. یعنی چه که امنیتی‏ها اجازه نداده‏اند؟ چطور امنیت خود آقای خامنه‏ای را حفظ می‏کنند، ولی شما را نتوانسته‏اند تا آنجا ببرند؟

پس علت واقعی چه بود که به استقبال آیت‌الله خامنه‏ای نرفت؟

به‏نظر من، علت جو حوزه بود. ایشان نمی‏خواسته‏اند تا این حد خود را کوچک کنند، ولی بعداً رفته‏ا‏ند و با ایشان دیدار کرده‏اند. آقای جوادی آملی هم به دیدار ایشان رفته‏اند.

آقای نوری همدانی شاید اعتقاداتی به‏نوعی داشته باشند، ولی در هرحال می‏دانیم که ایشان امتیازات خیلی بزرگی گرفته‏اند، کارخانه‏های بسیاری به ایشان داده‏اند و هم به ایشان و هم به آقای مصباح یزدی خیلی چیزها داده‏اند. اینکه آیا اینها نقش دارند یا نه را من نمی‏دانم، ولیکن ایشان تنها کسی است که به‏‏صورت یک پشتیبان محکم ایستاده است.

در مورد تصاویر و فیلم‏هایی که از استقبال مردم قم از آیت‌الله خامنه‏ای دیدیم، چه توضیحی دارید؟

این تصاویر امریکایی‏ها را می‏تواند گول بزند، نه من ایرانی را. کدام کشور جهان سومی را سراغ دارید که وقتی رهبرشان به جایی می‏رود، دو میلیون جمعیت برنمی‏دارند بیاورند آن‏جا؟ در کره‏ی شمالی نمی‏آورند؟ در کجا این اتفاق نمی‏افتد؟ بالاخره یک حکومت است. از همه‏ی کشور می‏تواند بسیج کند به آنجا بیاورد و بعد هم مردم را تهدید کند. مردم هم مقداری سودطلبی دارند، مقداری تماشاچی هستند و ...

در کشورهای جهان سوم، هر زمان رهبری بخواهد، بخش عظیمی از جمعیت را می‏تواند جلوی دوربین بیاورد. سابقه‏ی این کار در ایران تازه نیست. به عنوان نمونه یک سال پیش از انقلاب، جمعیت عظیمی برای شاه جمع شده بودند.

جمعیت در این کشورها، لزوماً مسئله‏ی انتخاب و تاییدیه نیست. حکومت غیر از اینکه همه‏ی ارکانش را به تمام‏ کشور بسیج می‏‌کند تا مردم را در نقطه‌ای که می‌خواهد جمع کند، مردم سودجویی هم دارند، تماشاچی هم هستند و فضا را پرمی‏کنند. همه‏جا این اتفاق می‏افتد. در ایران هم افتاده است. در کشور ما، این نشان دهنده‌‏ی هیچ‏چیزی نیست.

Share/Save/Bookmark

 
 

احداث دریاچه‌ی مصنوعی چیتگر در شمال غرب تهران، طرحی که با اعتراض‌های گسترده‌ی متخصصان محیط زیست روبه‌رو است به انجام می‌رسد.

Download it Here!

آب این دریاچه‌ی مصنوعی قرار است از رودخانه «کن» تامین شود؛ رودخانه‌ای که آب کشاورزی غرب تهران را تامین می‌کند و همین موضوع باعث اعتراض برخی اقتصاددانان کشور شده است.

این دریاچه قرار است در محدوده‌ای بالغ بر ۳۵۵ هکتار، با سطح آبگیر ۲۲۰ هکتار و طول بیش از شش کیلومتر به منظور ساخت مکانی تفریحی ایجاد شود.

درباره‌ی احداث دریاچه‌ی چیتگر با «فاطمه ظفرنژاد»، متخصص محیط زیست و پژوهشگر طرح‌های سدسازی در ایران گفت‌وگو کرده‌ام.

فاطمه ظفرنژاد، نزدیک به ربع قرن در بخش آب وزارت نیرو مشغول به کار بوده است و از او مقالات بی‌شماری منتشر شده و کتاب «رودهای خاموش» از جمله آثاری است که ترجمه کرده است.


فاطمه ظفرنژاد

اخیرآ کلنگ احداث دریاچه‌ی چیتگر در تهران زده شده و همین موضوع باعث شده است که بسیاری از متخصصین و کارشناسان محیط زیست با اجرای این طرح مخالفت کنند. آیا شما با احداث این دریاچه موافق هستید یا مخالف؟

اساسآ وقتی قرار است طرحی مطرح شود باید مطالعات و بررسی‌های نیازسنجی و مطالعاتی درباره‌ی آن طرح انجام شود تا ببینیم آیا نیاز حقیقی به اجرای این طرح داریم؟ یا اینکه این نیاز چقدر با همین یک شیوه‌ای که ما مطرح می‌کنیم قابل برآورده شدن است؟ آیا گزینه‌های دیگری هم هست که ما بتوانیم با بهره‌برداری از آنها به هدفمان برسیم و آن را با هزینه‌های کمتر و اثرات محیطی کمتری انجام دهیم؟

قرار است این دریاچه‌ی مصنوعی در شمال غرب تهران، از آب رودخانه‌ی «کن» پر شود. اینکه آبخیز «کن» این میزان آب را دارد یا نه خودش جای سئوال دارد. اگر قرار است ارتفاع دریاچه ۴ متر باشد، برای آبگیری این دریاچه دست کم به ۸ تا ۱۰ میلیون متر مکعب آب نیاز هست؛ به اضافه‌ی سالانه حدود ۵ تا ۶ میلیون متر مکعب آبی که تبخیر خواهد شد که جمع این دو حدود ۱۵ میلیون متر مکعب می‌شود. به نظر نمی‌رسد در آن منطقه چنین حجم آبی داشته باشیم.

بسیاری از اطلاعاتی که مشاوران یا شرکتها تهیه می‌کنند نیاز به راستی‌آزمایی دارد؛ چون در طرح‌های زیادی دیده شده که این اطلاعات تا حدودی جانبدارانه تهیه می‌شود و در اختیار تصمیم گیرنده‌ها گذاشته می‌شود.

این جانبداری برای این است که طرح حتمآ به سمت احداث برود. بنابراین کسانی که مطالعاتی انجام می‌دهند، یا مشاور طرح هستند، یا انجام‌دهنده، ناظر، تائیدکننده و تصویب کننده‌ی آن طرح هستند ممکن است با مسئله به گونه‌ای جانبدارانه برخورد کنند.

دریاچه‌سازی در ایران درست نیست! دریاچه‌های طبیعی‌مان را می‌خشکانیم و می‌خواهیم دریاچه‌هایی به شکل مصنوعی درست کنیم که کاملآ به شکل ناپایدار آب را تبخیر می‌کند.

آیا شما فقط به دلیل کمبود آب با اجرای این طرح مخالف هستید یا دلایل زیست محیطی دیگری نیز دارید؟

آب یکی از حیاتی‌ترین منابع کشور ما است! در کشور ما منابع آب محدود است و باید خیلی ژرف‌اندیشانه‌تر از منابع بهره‌برداری شود.

گذشتگان ما، پدران ما آموختند که ذخیره‌ی آب در یک محل با توجه به اقلیم ایران که در برخی نواحی تا ۴ الی ۵ متر آب تبخیر می‌شود، درست نیست. چون مقادیر زیادی آب تجدیدپذیر محدود کشور را از دستشان خارج می‌کنند.

ایرانیان قدیم، پدران ما، مبتکر اندیشمندانه‌ترین روش‌های بهره‌برداری از منابع آب بودند؛ بدون اینکه آب تبخیر شود. نمونه‌اش قنات‌های ایران هستند که واقعآ شگفت‌انگیز هستند. از این نظر که روش و فناوری‌ای در آنها به کار گرفته شده تا آب در دسترس قرار بگیرد و به گونه‌ای استفاده شود که نرخ پایداری سفره‌ها از آن تجاوز نکند و سفره‌ها هم‌چنان پایدار باقی بمانند.

شاید حدود شش هزارسال پیش کشاورزی در همین سرزمین کشف و به دنیا آموخته شد. روش‌های بسیار مهم بهره‌برداری از آب، برای اولین بار در ایران کشف شد. مثلآ قنات و یا حتی روش گردآوری آب باران که امروزه خیلی درباره‌ی آن در ایران حرف می‌زنند، در طی دوران تاریخ شناخته شدند و مورد استفاده قرار گرفتند.

به این دلایل بوده که ما امروز می‌توانیم در این سرزمین زندگی کنیم. اگر گذشتگان ما هم به شیوه‌ی کنونی ما هرگونه که می‌توانستند از منابع استفاده می‌کردند و به فرزندان و نسل‌های بعدی فکر نمی‌کردند، ما امروز نمی‌توانستیم در این سرزمین زندگی کنیم. ما هم موظف هستیم این سرزمین را به گونه‌ای حفظ کنیم تا نسل‌های بعدی ما هم بتوانند در درازمدت و به شکل پایدار در این منطقه زندگی کنند. باید جنگل‌ها وجود داشته باشند. منابع آب حفظ شوند. پیکره‌های آبی حفظ شوند و دریاچه‌ها و رودخانه‌های ما از بین نروند تا بتوانیم یک محیط زیست سالم و پایدار داشته باشیم.

ایده‌ی احداث این دریاچه از کجا آمد؟

من استناد می‌کنم به مقاله‌هایی که نوشته شده است و گویا برمی‌گردد به دهه‌ی ۴۰ که آن زمان طرح اجرا نشد. طی سال‌ها هر از چندی طرح‌ها را نگاهی می‌کنند و نظر می‌دهند که اجرا شود یا نه.

این طرح به نظر من یک طرح فانتزی است که اجرای آن یا عدم اجرای آن شاید برای اقتصاد مملکت اثر زیادی نداشته باشد. در بهبود شرایط تنفسی در هوای تهران اثر مثبت که ندارد بار منفی هم دارد. حالا اگر همان مکان به جنگل تبدیل می‌شد می‌توانیم بگوییم که کمکی به پاک شدن هوای تهران می‌کرد. ممکن است اجرای این طرح جذب گردشگر کند، اما تهران به اندازه‌ی کافی گردشگر و جمعیت مهاجر دارد.

برخی از مخالفین این طرح معتقدند که اصولآ مکانی که برای دریاچه در نظر گرفته شده مکان مناسبی نیست. یعنی احداث دریاچه تقریبآ در جوار کوه صحیح نیست. نظر شما در این زمینه چیست؟

هرگونه دستکاری‌ای که می‌خواهیم در طبیعت داشته باشیم باید یک دلیل عمیق و ژرف برای آن کار داشته باشیم! مثلآ این کار را به این دلایل می‌کنیم چون پیشبینی می‌کنیم که این اتفاق در این آبخیز، در این کوهستان و در این شرایط می‌افتد و در آینده به فلان نقطه منتهی می‌شود؟ دریاچه را برای چه احداث می‌کنیم؟ آیا می‌شود شکل دیگری هم داشته باشد یا این که نه همان طرح دهه‌ی ۴۰ باید اجرا شود؟ آیا اصلآ این کار لازم است؟ اگر لازم است آیا می‌شود آن را به شکل دیگری تغییر داد که اثر کمتری بر آبخیز و بر محیط زیست بسیار شکننده‌ی تهران بگذارد؟

واقعآ محیط زیست تهران آنقدر شکننده است که دیگر تنفس در هوای تهران بسیار خطرناک و مشکل شده است.

Share/Save/Bookmark

 
 

برخی رسانه‌های خبری فرانسه روز گذشته را به دلیل تشدید بحران و اعتراض‌ها به طرح تغییر سن بازنشستگی، «سه‌شنبه‌ی سیاه» لقب داده‌ بودند.

Download it Here!

قرار است سن بازنشستگی در فرانسه از ۶۰ سال به ۶۲ سال برسد. مجلس ملی فرانسه این طرح را تصویب کرده و قرار بود چهارشنبه در مجلس سنا به رأی گذاشته شود، اما به عقب افتاد.

حداقل سن قانونی بازنشستگی در فرانسه از سال ۱۹۸۳ شصت سالگی و برای برخی مشاغل سخت مثل مأمورین پلیس و ژاندارمری ۵۰ سالگی، برای مأمورین آتش‌نشانی و مرزبانان و کارهای سخت دیگر ۵۵ سالگی تعیین شد.

دولت نیکولای سارکوزی می‌گوید وضع بهداشت و زندگی مردم حالا بهتر شده است، بیش‌تر عمر می‌کنند و باید بیش‌تر کار کنند. مهم‌تر از همه بعد از سال ۲۰۲۰ صندوق بازنشستگی جوابگوی این جمعیتی که پیر می‌شوند نیست.

سندیکاهای نیرومند فرانسه هم می‌گویند این لایحه غیرعادلانه است، چون می‌خواهد همه‌ی حقوق‌بگیران به طور مساوی تا ۶۲ سالگی کار کنند، چه کارهای سخت چه کارهای نه چندان سخت.

سه شنبه پیش سندیکاهای فرانسه برای ششمین بار در این ماه همه را به اعتصاب عمومی و راهپیمایی در همه‌ی شهرها فراخوانده‌ بودند.

ورود سه عامل زندگی را در فرانسه فلج کرده است: نبود بنزین در نزدیک به هزار ایستگاه فروش بنزین و صف‌های طولانی و بی‌سابقه‌ی اتومبیل‌داران. دوم ورود دانش‌آموزان مدارس به صحنه‌ی اعتصاب‌ها.

وزارت آموزش فرانسه ظهر روز گذشته اعلام کرد ۳۹۷ دبیرستان در فرانسه درهم ریخته‌اند، یک رکورد از آغاز تظاهرات.

درگیری این جوان‌ها با پلیس دیشب در شهر نانتر اتومبیل‌های سوخته به‌جای گذاشت. پرتاب گاز اشک‌آور و زخمی‌شدن چند نفر نیز به بحران دامن زده است. مسئله‌ی سوم ورود کامیون‌ها به صحنه است که جلوی راه‌های ورودی بنزین از مراکز ذخیره را سد کرده‌اند. زندگی مردم به‌ویژه در شهرهای بزرگ تقریباً فلج شده است و بسیاری سر کارهای خود حاضر نشده‌اند.

از دکتر جلال ایجادی استاد دانشگاه در پاریس و عضو حزب سبزهای فرانسه می‌پرسم: خود شما با این مشکلاتی که در این سه‌شنبه‌ی سیاه ایجاد شده است چگونه روبه‌رو شده‌اید؟


جلال ایجادی

وضعیت من به طور مشخص این است که بنزین در ماشینم نیست. برای رفتن به دانشگاه که مسافت آن هم بسیار دور است مشکل دارم. معلوم نیست سرنوشت این جریان به کجا می‌انجامد. این که آیا بنزین خواهم داشت یا نخواهم داشت؟ از سوی دیگر، کلاس‌ها هم به حالت پریشان و ناروشنی درآمده است و در عمل وضعیت دانشگاهی، گرچه حرکت اعتصابی هنوز در داخل خود دانشگاه خیلی گسترده نشده، آشفته است. به‌هرحال این که ساعت‌های دانشگاهی و سازماندهی‌اش به‌هم بریزد، از چند وقت پیش کاملاً محسوس بود.

به نظر شما این اعتصاب‌ها در فرانسه ابعاد جدیدی پیدا کرده است؟

مسلماً. همان‌طور که می‌دانید از چند وقت پیش اعتراضات سندیکاها علیه طرح دولت آقای سارکوزی در ارتباط با مسئله‌ی بازنشستگی مطرح شد. از آنجایی که سندیکاها هم با مضمون این طرح دولت مخالف بودند و هم به لحاظ شیوه‌های دولت که مبتنی بر این بود که با سندیکاهای فرانسه وارد مذاکره نشود، سندیکاها را برآن داشت تا به شکل فعالانه وارد میدان مخالفت شوند و فعالیت‌های خودشان را تشدید کنند. به همین دلیل امروز ما با گسترش این اعتصاب‌ها مواجه شده‌ایم.


مسئله این است که اشکال حادتری را در این‌سو و آن‌سوی جامعه مشاهده می‌کنیم. ازجمله مثلاً دیروز فعالیت‌های خیلی خشونت‌باری بین بعضی از افراد یک منطقه به‌نام نانتر و نیروهای انتظامی صورت گرفت. اعتصاب در پالایشگاه‌ها و راه بندان‌ها برای جلوگیری از خروج کامیون‌های بنزین از مراکز ذخیره‌ی سوخت. همه‌ی اینها هم بیانگر نوعی گسترش جنبش اعتصابی اخیر است که شرایط را برای دولت سارکوزی بسیار مشکل می‌کند.

به این خاطر که دولت او در حال حاضر در بن‌بست قرار گرفته است. این بن‌بست هم به این معناست که اگر رها کند، باید یکی از طرح‌های اصلی را، که آقای سارکوزی در برنامه‌اش قرار داده بود، رها کرده است. اگر رها نکند، وجهه‌ای که دولت می‌خواهد در ارتباط با مردم و در جامعه‌ی جهانی از خود نشان دهد، شکسته خواهد شد. بنابراین دولت در مقابل این معضل بسیار گسترده که سندیکاها و مردم و اپوزیسیون در فرانسه در آن شرکت می‌کنند، کاملاً به استیصال کشیده شده است.

دلیل مهمی که نیکولای سارکوزی برای اجرای این رفرم عنوان می‌کند، صندوق بازنشستگی توزیع است و می‌گوید، بعد از سال ۲۰۲۰ جوابگوی این جمعیتی که پیر می‌شوند نیست. این مسئله به نظر شما واقعیت دارد؟

این مسئله واقعیت دارد. یعنی حدوداً ۳۰ میلیارد یورو صندوق بازنشستگی کسری بودجه دارد و نتوانسته است تعادل خود را در ارتباط با پول‌هایی که در این صندوق ریخته می‌شود و هزینه‌هایی که در مقابلش هست حفظ کند و همان طور که اشاره کردید، برمی‌گردد به این وضعیت که میزان سالمندان جامعه بیش‌تر می‌شود و در مقابل کسانی که کار می‌کنند، به تناسب ضعیف‌تر می‌شوند.

امروز ما در جامعه‌ای هستیم که به‌هرحال نرخ بیکاری بالاست و این مجموعه، مشکل اساسی مربوط به صندوق بازنشستگی و مسئله‌ی بودجه‌ی آن را مطرح می‌کند. البته بخش‌های مختلفی از جامعه، چه سیاسیون، چه سندیکاها، همه اذعان دارند که مشکل اساسی در این زمینه وجود دارد. به‌هرحال این که سن بازنشستگی از ۶۰ سال به ۶۲ سال ارتقا پیدا کند، مورد اعتراض قرار گرفته است و همه نظر واحدی درباره‌ی آن ندارند.

از سوی دیگر، آن‌چه مطرح است شیوه‌های دولت آقای سارکوزی است. مثلاً شما جامعه‌ی فرانسه را در نظر بگیرید. دراین جامعه حدود یک قرن است که سندیکالیسم و فعالیت‌های سندیکالیستی وجود دارد. از حدود ۴۰ سال پیش به این‌سو در هر یک از واحدهای تولیدی و اداره‌ها، واحد سندیکایی وجود داشته است. اینها به شکل آزادانه فعالیت و کار خودشان را می‌کنند و بر اساس قانون هم پیوسته پنج سندیکای اصلی وجود دارد.


این سندیکاها به طور طبیعی در زمان‌هایی که مشکلی پیش می‌آید مورد مذاکره‌ی دولت قرار می‌گیرند. امروز در ارتباط با این طرح آقای سارکوزی اختلافاتی وجود دارد. نسبت به این امر که وارد مذاکره با سندیکاها شود و با مذاکره ماجرا را پیش ببرد هم اختلاف وجود دارد. برخورد خودسرانه‌ای آقای سارکوزی منجر به این شد که تصویب این طرح به تشنج کشیده شود. البته طرح‌های دیگری هم در ارتباط با مسئله‌ی صندوق بازنشستگی هست ولی‌ به‌هرحال اینها بحث درونی این جامعه‌ی دموکراتیک است. در درون این جامعه‌ی دموکراتیک اگرچه آقای سارکوزی براساس انتخابات روی کار آمده است، ولی به‌هرحال مدتی گذشته است و نارضایتی‌هایی از او وجود دارد.

عدم توجه وی به منطق سندیکایی و عدم توجه‌اش به نیازهای کنونی، منجر به این شده است که این وضع به‌وجود بیاید. یعنی نخواست مذاکره کند و نیروهای سندیکایی، نیروهای سیاسی و مردم جامعه تنها راه را در این دانستند که وارد صحنه‌ی مبارزاتی شوند و از طریق اعتصاب و تظاهرات به دولت بفهمانند که به‌هیچ‌وجه با چنین طرح و با چنین شیوه‌ای موافقت ندارند.

مردم فرانسه در این میان با مشکلات زیاد روبه‌رو هستند. همه‌پرسی‌ها البته نشان می‌دهد که مردم هنوز از اعتصاب‌کننده‌ها حمایت می‌کنند. فکر می‌کنید سارکوزی عقب بکشد؟

همه‌پرسی‌هایی که صورت گرفته، تمایل اغلب مردم در حمایت از این جنبش است. امروز همسویی گسترده‌ای بین سندیکاها و توده‌ی عظیم مردم وجود دارد و این برای دولت آقای سارکوزی یک خطر مهم محسوب می‌شود.

Share/Save/Bookmark

 
 

آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران خبر داده که شخصی علیه برنامه هسته‌ای ایران فتوا داده و آن را «نامشروع» خوانده است.

به گزارش تارنمای رسمی دفتر رهبر ایران، آیت‌الله خامنه‌ای صبح امروز در یک سخنرانی در قم گفت: «كسی فتوا داده است كه تلاش صلح‌آميز هسته‌ای ايران به خاطر اينكه مورد سوءظن قدرت‌های بزرگ است، مشروع نيست اما ما می‌گوييم استكبار غلط كرده است كه به ملت ايران سوءظن دارد.»


نيروگاه هسته‌ای بوشهر

این برای نخستین بار است که علیه برنامه هسته‌ای ایران «فتوا» صادره شده اما با این حال رهبر ایران نگفت که چه کسی علیه برنامه هسته‌ای این کشور فتوا داده است.

غرب می‌گوید فعالیت‌های هسته‌ای ایران صلح‌آمیز نیست و تهران در تلاش است تا تحت پوشش فعالیت‌های هسته‌ای غیرنظامی، به سلاح اتمی دست یابد. اما ایران همواره می‌گوید که در برنامه هسته‌ای، اهداف صلح‌آمیز را دنبال می‌کند.

در یکی از تازه‌ترین اظهارنظرها، شهریورماه گذشته یوکیا آمانو، مدیر کل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در آغاز نشست سالانه شورای حکام گفت که «صلح‌آمیز بودن برنامه‌ هسته‌ای ایران را به دلیل آنکه تهران با بازرسان هسته‌ای همکاری کامل نمی‌کند، نمی‌تواند تأیید کند.»

رهبر ایران نگفت که چه کسی علیه برنامه هسته‌ای این کشور فتوا داده است

آمانو در آخرين گزارش خود که دوشنبه ١٥ شهریور منتشر شد از احتمال «فعاليت‌های هسته‌ای محرمانه ايران با همکاری ارگان‌های نظامی» اظهار نگرانی کرد و یادآور شد که اين کشور برخلاف مفاد قطعنامه‌های شورای امنيت سازمان ملل و شورای حکام آژانس بين‌المللی انرژی اتمی همچنان به غنی‌سازی اورانيوم ادامه می‌دهد.

علی‌اکبر صالحی، رييس سازمان انرژی اتمی ایران در واکنش به این گزارش گفت: «آژانس بين‌المللی انرژی اتمی بايد حواسش را قدری بيشتر جمع کند و از موضع بی‌طرفی و انصاف خارج نشود؛ چرا که اعتبار آژانس به تخصصی، فنی بودن و بی‌طرف بودنش است.»

آمریکا و متحدانش همواره ایران را به داشتن برنامه «غیر شفاف هسته‌ای» و «ساختن بمب اتم» متهم می‌کنند و به همین دلیل آن را هدف تحریم‌های گوناگونی قرار داده‌اند اما ایران می‌گوید که برنامه اتمی‌اش صلح آمیز است.

شورای امنیت سازمان ملل در چهارمین دور تحریم‌ها علیه برنامه هسته‌ای ایران، خردادماه گذشته با صدور قطع‌نامه ١٩٢٩ به تحریم‌های تازه علیه ایران رأی مثبت داد.

آمریکا و غرب و برخی کشورهای دیگر همچنین تحریم‌های یک‌جانبه و بیش‌تری نسبت به تحریم‌های پیش‌بینی شده در قطع‌نامه ١٩٢٩ علیه ایران اعمال کرده‌اند.

بان کی‌مون و باراک اوباما، شهریورماه گذشته در نخستين روز اجلاس سازمان ملل در نيويورک، ايران را به از سرگيری مذاکرات هسته‌ای تشويق کردند.

فیلیپ کراولی، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا نیز ١٨ مهرماه جاری گفت اگر ایران آمادگی شرکت در گفت‌وگوهای هسته‌ای با گروه ۱+۵ را دارد، تاریخ مذاکرات را مشخص کند.

منوچهر متکی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، پیش از این از آمادگی ایران برای شرکت در این گفت‌وگوها خبر داده بود.

وی دو هفته پیش اعلام کرد که ماه اکتبر جاری یا اوایل ماه نوامبر تاریخ مناسبی برای گفت‌وگو با گروه ۱+۵ است.

Share/Save/Bookmark

 
 

در چند روز گذشته وضعیت دو فعال حقوق بشر، نسرین ستوده و محمد اولیایی فرد در زندان اوین وخیم گزارش شده است. این دو که وکیل دادگستری هستند و وکالت بسیاری از زندانیان سیاسی را برعهده دارند اینک خود زندانی شده و در شرایط سختی به سر می‌برند.

نسرین ستوده که از ۱۳ شهریور ماه در زندان اوین به سر می‌برد، از سوم مهرماه در اعتصاب غذاست. این در حالی است که خانواده و وکیل مدافع او هیچ اطلاع دقیقی از کیفیت نگهداری او در زندان و اتهام‌های ندارند. نسرین ستوده وکیل مدافع چهره‌های فعال شناخته شده‌ای چون عیسی سحرخیز و حشمت‌الله طبرزدی و تعدادی از نوجوانان محکوم به اعدام را بر عهده دارد. او بارها تهدید شده بود که دست از وکالت فعالان سیاسی و اجتماعی بر دارد.


نسرین ستوده

علی‌رغم مراجعه خانم نسیم غنوی، وکیل مدافع نسرین ستوده به دفتر بازپرس اما موفق به دیدار با او نشده است و مقامات قضایی پاسخ مناسبی در ارتباط با وضعیت نسرین ستوده و دلایل بازداشت او نداده‌اند.

نسرین ستوده هم‌چنین با عضویت در شورای همبستگی برای دمکراسی و حقوق بشر در ایران، که سه ماه پیش از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ تاسیس شد، کوشش می‌کرد تا برای نهادینه کردن حقوق بشر در ایران مبارزه کند. شورای همبستگی برای دمکراسی و حقوق بشر در ایران ائتلافی از فعالان برجسته سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، حقوق بشری و دانشجویی از اصناف و اقشار مختلف است که پس از چند سال تلاش و مذاکره تاسیس شده است.

در حال حاضر تعدادی از اعضای این نهاد از جمله حشمت‌الله طبرزدی، رسول بداغی و محمد اولیایی‌فرد در زندان به سر می‌برند. منصور اسانلو، رسول بداغی، عیسی سحرخیز و حشمت‌الله طبرزدی چهار زندانی سیاسی در زندان رجایی شهر کرج در بیانیه‌ای ضمن حمایت از خواسته‌های به‌حق نسرین ستوده که برای به‌دست آوردن آنها دست به اعتصاب غذا زده است خواهان پایان اعتصاب او شدند.

دکتر محمد اولیایی فرد، دیگر عضو شورای همبستگی برای دمکراسی و حقوق بشر در ایران که به دلیل کوشش‌های حقوق بشری خود به‌ویژه به دلیل پیگیری پرونده‌های تعدادی از زندانیان سیاسی از جمله حشمت‌الله طبرزدی، کارگران هفت تپه به عنوان یک وکیل دادگستری، به بند کشیده شده است در وضعیت نامناسبی به سر می‌برد. او که مشاور حقوقی کمیته‌ی دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی نیز هست برای حمایت از زندانیان سیاسی فعالیت‌های قابل توجهی انجام داده است.

نسرین ستوده به دلیل فشارهای بازجویی و سلول انفرادی و نیز اثرات اعتصاب غذا در وضعیت نامناسبی به سر می‌برد و محمد اولیایی فرد به دلیل بیماری به سختی شرایط زندان را تحمل می‌کند. روز پنج شنبه زمانی که اولیایی فرد در بیمارستان تحت مداوا قرار گرفته بود همسر او توسط ماموران همراه او مورد حمله و ضرب و شتم قرار گرفت.

تحت پیگرد قرار دادن و بازداشت وکلای مدافع و نیز مدافعان حقوق بشر امر تازه‌ای نیست و سال‌هاست که هرکسی یا گروهی که به دفاع از حقوق زیر پا گذاشته شده‌ی زندانیان سیاسی و عقیدتی برخاسته او را مورد اذیت و آزار قرار داده‌اند.

محمدعلی دادخواه یکی از وکلای مدافعی است که بارها مورد تهدید و تعقیب قرار گرفته است. او که وکالت بیش از ۲۰ نفر از فعالین دانشجویی و سیاسی را برعهده دارد، پس از انتخابات به بهانه‌ی نگهداری اسلحه و موارد مخدر در دفتر کارش دستگیر و پس از چند روز آزاد و به دادگاه انقلاب احضار شد. پیش از او نیز محمدعلی سیف‌زاده، دیگر وکیل مدافع زندانیان سیاسی و عضو کانون مدافعان حقوق بشر به دادگاه احضار شده بود.

به نظر می‌رسد که مقامات امنیتی و قضایی تلاش می‌کنند تا با فشارهای آشکار و پنهان و سرکوب مدافعان حقوق بشر در پوشش‌های مختلف، مانعی جدی در برابر فعالیت‌های دفاع از زندانیان سیاسی ایجاد کنند و اجازه ندهند دیگر وکلای دادگستری به خود جرئت ورود در این نوع فعالیت‌ها را دهند. با این حال نگاهی به کوشش‌های وکلای مدافع زندانیان سیاسی در یک دهه‌ی گذشته نشان می‌دهد که نه تنها سرکوب آنها بر حذف و کناره‌گیری از فعالیت‌های حقوق بشری منجر نشده بلکه بر تعداد آنها افزوده شده است.

پس از احضار محمدعلی سفری، وکیل مدافع عباس امیرانتظام، حشمت‌الله طبرزدی و تعدادی از دانشجویان بازداشتی ۱۸ تیر ۷۸ به اداره‌ی اماکن در بهمن‌ماه سال ۱۳۸۰ که به سکته‌ی قلبی و فوت او منجر شد، عده‌ای تصور می‌کردند که این اتفاق تاثیر منفی بر فعالیت‌های وکلای دادگستری خواهد گذاشت، اما امروز پس از گذشت حدود ۹ سال از درگذشت محمد علی سفری، شاهد حضور قابل توجه وکلای دادگستری در عرصه‌ی فعالیت‌های حقوق بشری هستیم. از این روست که باید گفت حقوق بشر و مدافعان آن به محاق نمی‌روند و در روند بهبود وضعیت حقوق بشر نقش اساسی را ایفا می‌کنند.

▪ ▪ ▪

نگاهی به رویدادهای نقض حقوق بشر در هفته‌ی گذشته

يكشنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۹

زهرا رهنورد، نویسنده و استاد دانشگاه تهران، در یک نامه سرگشاده خطاب به آیت‌الله صادق آملی لاریجانی از وی خواسته است که ضمن توجه به آزادی همه‌ی زندانیان سیاسی، به‌ویژه زندانیان حوادث پس از انتخابات، دستور آزادی نسرین ستوده و همه‌ی زندانیان سیاسی زن را فوری صادر کند.
بیش از ۹۰۰ نفر از کنشگران جنبش زنان، فعالان حقوق بشر و موکلان نسرین ستوده در بیانیه‌ای نگرانی خود را نسبت به ادامه‌ی بازداشت نسرین ستوده در شرایطی که در اعتصاب غذا به سر می‌برد ابراز داشته، مقامات قضایی را مسئول حفظ سلامت وی دانسته و خواستار آزادی بدون قید و شرط وی شده‌اند.

سعید مرادی نقده، فعال دانشجویی آذربایجانی و دانشجوی حقوق دانشگاه رشت که در کنکور ورودی مقطع فوق لیسانس شرکت کرده بود از ورود به دانشگاه محروم شد. این فعال دانشجویی آذربایجانی که در آزمون کارشناسی ارشد در رشته‌ی علوم سیاسی شرکت کرده بود پس از مراجعه به سایت سازمان سنجش با نقص در پرونده مواجه شده است.


مجید دری

مجید دری، فعال دانشجویی، علی‌رغم درخواست مکرر خانواده دری از مسئولان قضایی دیروز از بند ۳۵۰ زندان اوین به زندان بهبهان در استان خوزستان منتقل شد. حکم وی شش سال حبس در زندان ایذه بوده است. پیش از این حکم زندان در تبعید ضیا نبوی، احمد کریمی، حامد روحی‌نژاد و فاطمه رهنما نیز به اجرا گذاشته شده است.

خانواده مجید دری بارها از مسئولان قضایی به خصوص دادستان تهران درخواست کرده بودند که از تبعید این فعال دانشجویی به زندان خوزستان جلوگیری کنند.

رضا شهابی از اعضای هيئت مدیره‌ی سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی که روز شنبه هفته‌ی گذشته و توسط دادسرای انقلاب تهران قرار شصت میلیون تومانی برای آزادی وی صادر شده است به رغم بيماری کمر و گردن هم‌چنان در زندان و تحت فشار برای پذیرش برخی از اتهامات طرح شده از جانب نیروهای امنیتی در ازای آزادی موقت‌ به‌سر می‌برد.

محبوبه خوانساری، خبرنگار و وبلاگ‌نویس که در دهم خردادماه سال جاری بازداشت و پس از تحمل یک ماه انفرادی به قید وثیقه آزاد شده بود، توسط شعبه‌ی ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی یحیی پیرعباس و به اتهام «اقدام تبلیغی علیه نظام» به یک سال حبس تعزیری که به مدت پنج سال به حالت تعلیق درآمده است محکوم شد.


رضا شهابی

محبوبه خوانساری خبرنگار حوزه شهری و از خبرنگاران روزنامه کلمه سبز بود که در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۸۹ بازداشت شد و به مدت یک ماه در بند انفرادی ۲۰۹ زندانی بود. وی به قید وثیقه از زندان آزاد شد.

شنبه, ۲۴ مهر ۱۳۸۹

شنبه ۲۴ مهرماه، رئیس بند ویژه‌ی روحانیت زندان اوین، برای چندمین‌بار به کاظمینی بروجردی فحاشی کرد. اين زندانی را با ضربات باتوم مصدوم کرده‌اند. بروجردی طی دو هفته‌ی اخیر بارها نسبت به فقدان امکانات درمانی، قطع ملاقات‌ها و انتقال خطرآفرین تعداد زیادی از معتادين در حال ترک به این بند، اعتراض کرده و چندین نامه به مقام‌های مسئول زندان اوین و قدیانی، دادستان ویژه‌ی روحانیت، ارسال کرده است.

بهنام ابراهیم زاده، فعال كارگری زندانی و فعال حقوق كودك، به‌دلیل تداوم اعتصاب غذا، هم اکنون در بهداری بند ٣٥٠ اوین زندانی و در بهداری زندان بستری است. این فعال صنفی، هفتم مهرماه در اعتراض به «تداوم بازداشت خود» و «فشار و شکنجه دایم»، در زندان دست به اعتصاب غذا زد و بعد از دوازده روز اعتصاب دچار خونریزی معده شد. علی‌رغم تعیین وثیقه‌ی یکصدمیلیون تومانی برای وی، مقامات قضایی به بهانه‌ی اینكه وثیقه‌ای كه خانواده‌اش آماده كرده، از شهرستان است و لزوماً باید از تهران وثیقه ارائه کنند، از آزادی موقت وی ممانعت به عمل آوردند.

یکی از استادان دانشگاه چمران اهواز به دلیل آن‌چه «توهین به قرآن و ارزش‌های اسلام و انقلاب» عنوان شده از سمت خود برکنار و از این دانشگاه اخراج شده است. وب‌سایت خبرنامه‌ی دانشجویان ایران وابسته به بسیج دانشجویی که با انتشار این خبر از وی با نام «دکتر محرابی» نام برده است، مدعی شد که «وی در چند سال گذشته با هدف شبهه‌پراکنی و تشویش اذهان دانشجویان مطالبی توهین‌آمیز علیه اسلام و انقلاب در کلاس‌های درس خود عنوان می‌کرد.»

ضیا نبوی، فعال دانشجویی و سخنگوی شورای دفاع از حق تحصیل که هم اکنون با حکم سنگین و ناعادلانه‌ی ۱۰ سال حبس در زندان کارون (مرکزی) اهواز زندانی است، در شرایط نامناسبی در این زندان به‌سر می‌برد. نبود آب شرب مناسب، عدم تخصیص محل خواب مناسب و محدودیت تماس از جمله مواردی است که وی از آن گلایه کرده است.

یكی از شعبه‌های مجتمع قضایی بعثت،‌ برای یك سارق قنادی، حكم قطع ید صادر كرد. بعد از اعتراف متهم، پرونده برای رسیدگی به شعبه‌ی ۱۱۵۶ مجتمع قضایی بعثت فرستاده شد. متهم در جلسه‌ی رسیدگی به این پرونده مدعی شد كه با همدستی تعدادی از كارگران قنادی اقدام به سرقت بیش از چهار میلیون تومان پول كرده است. وی مدعی بود كه فقط یك میلیون تومان از این پول را برداشته و مابقی را بین كارگران تقسیم كرده است. اما این ادعای متهم هیچ‌گاه در دادگاه ثابت نشد.

۱۸۹ نفر از دراویش سلسله‌ی نعمت‌اللهی گنابادی که در جریان تخریب حسینیه‌ی دراویش در شهرستان بروجرد متهم شناخته شده‌اند، از یک تا ۹ آبان در شعبه‌ی اول دادگاه انقلاب آن شهرستان محاکمه می‌شوند.

جمعه، ۲۳ مهر ۱۳۸۹

در سالروز ۹۰ سالگی انجمن زنان سوسیال دموکرات سوئد، اعضای حاضر این سازمان خواستار آزادی نسرین ستوده فعال حقوق زنان و حقوق بشر شدند.

در بزرگداشت این روز در ۱۵ اکتبر ۲۰۱۰، نالین پک گول سخنگوی زنان سوسیال دموکرات سوئد ابراز داشت: «تلاش این سازمان از بدو تاسیس تاکنون مبتنی بر همبستگی با مبارزات زنان در کشورهای دیگر دنیا بوده است و به همین مناسبت سالگرد ۹۰ سالگی مبارزات زنان برای برابری‌خواهی در جهان را بهانه این بزرگداشت قرار داده‌ایم و نمی‌توانیم به سرنوشت زنان در جهان بی‌تفاوت باشیم.»

سازمان گزارشگران بدون مرز، با صدور بیانیه‌ای دستگیری مهدی خزعلی و صدور حکم سنگین برای حسین رونقی ملکی، دو وبلاگ‌نویس ایرانی را محکوم کرد.

سیامک میرزایی فعال دانشجویی آذربایجانی در دانشگاه رشت عصر روز شنبه ۱۷ مهر ۸۹ در منزل پدری‌اش در شهر پارس‌آباد مغان بازداشت شد. ماموران به خانواده‌ی میرزایی گفته‌اند که آنها این فعال دانشجویی را به اداره‌ی اطلاعات اردبیل خواهند برد، اما او تاکنون هیچ‌گونه تماسی با منزل نداشته است.

میرزایی پیش از این نیز در اردیبهشت ۸۹ بازداشت و با ضمانت ۱۵ میلیون تومانی از زندان آزاد شده بود. دادگاه این فعال دانشجویی آذربایجانی ۱۰ مهر ۸۹ در دادگاه انقلاب اردبیل برگزار شد.


سما نورانی

پنجشنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۹

سما نورانی دانشجوی محروم از تحصيل بهايی و از اعضای جمعيت مبارزه با تبعيض تحصيلی با احضاريه‌ی کتبی برای شرکت در جلسه‌ی دادگاه در روز ۱۰ آبان ۸۹ به شعبه‌ی ۲۸ دادگاه انقلاب تهران احضار شد. در برگه‌ی احضاريه از اتهامات وی نامی برده نشده است ولی در جلسه‌ی دفاع آخر در روز ۱ شهريور ۸۹ وی به اقدام عليه امنيت ملی و تبليغ عليه نظام تفهيم اتهام شده است.

سما نورانی اتهامات مذکور را رد کرده و اعلام داشته است تمامی فعاليت‌های وی در راستای احقاق حقوق خود و ديگر محرومين از تحصيل و از راه‌های کاملا قانونی انجام پذيرفته است.

سما نورانی، دانشجوی محروم از تحصيل بهايی، يکی از فعالان حق تحصيل است که در تاريخ ۱۲ اسفند ۸۸ در شيراز بازداشت و به بند ۲ الف سپاه در زندان اوين منتقل شده بود. او در مهرماه ۸۷ در رشته‌ی مهندسی پزشکی دانشگاه سهند تبريز پذيرفته، اما پس از گذراندن سه ترم اخراج شد. اين فعال حق تحصيل در تاريخ ۶ ارديبهشت ۸۹ با توديع وثيقه از بند «۲ الف» سپاه در زندان اوين آزاد شده بود.

صبح امروز بیست و دوم مهرماه، در اقدامی نامتعارف، شبنم مددزاده عضو دربند انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم، به دستور معاونت زندان رجایی شهر از استفاده از تلفن و هرگونه ارتباط با خارج از زندان محروم شد.

مهندس حسین فرزین، فعال سیاسی مشهد و مسئول سابق روابط عمومی شهرداری آن شهر در دوره‌ی اصلاحات، صبح روز سه‌شنبه بیستم مهرماه، به دلایل نامشخص توسط حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران مشهد، بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد.

چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۹

واسلاو هاول،‌ رئیس جمهور سابق جمهوری چک و از چهره‌های سرشناس مخالف حکومت کمونیستی سابق چکسلواکی، با ابراز نگرانی از وضعیت سلامت نسرین ستوده، وکیل حقوق بشری زندانی به دلیل اعتصاب غذا، از مقام‌های جمهوری اسلامی خواسته است او را آزاد کنند.

صبح روز چهارشنبه ۲۱ مهرماه ماموران امنیتی وزارت اطلاعات با مراجعه به محل کار پدر محسن بیگلربیگی دانشجوی سال آخر مهندسی مکانیک دانشگاه آزاد ساری و عضو شورای مرکزی ستاد ۸۸ مازندران اقدام به بازداشت وی کردند. هم‌چنین در جریان بازداشت این عضو جبهه‌ی مشارکت مازندران رحمت عزیزی دبیر ستاد ۸۸ شهرستان بهشهر نیز بازداشت و به زندان ساری منتقل شد.

دکتر علی‌ شکوری‌راد، عضو شورای مرکزی جبهه‌ی مشارکت ایران اسلامی، پس از احضار به دادسرا بازداشت شد. خانواده‌ی وی اطلاعی از محل نگهداری او ندارند. دکتر شکوری راد از اعضای موسس جبهه‌‌ی مشارکت است که در جریان افتضاح قضایی اخیر به افشاگری علیه محسنی اژه‌ای پرداخت و هربار با دلایل مستدل کذب بودن اظهارات دادستان و سخنگوی قوه قضائیه را در خصوص انحلال این حزب مشخص کرد.

آمانج محمدی، دبیر سابق شورای صنفی دانشگاه علامه به دو سال حبس بدل از دو میلیون تومان محکوم شد.

مادر و خواهر حسام ترمسی از زندانیان حوادث پس از انتخابات که یک سال را در زندان اوین گذراند و مدت کوتاهی است از زندان آزادشده، شنبه شب با هجوم ماموران امنیتی در منزل‌شان بازداشت شدند. حسام ترمسی از شهروندان معترض به نتایج انتخابات است که در یکی از راهپیمایی‌های اعتراضی پس ازانتخابات بازداشت شده بود. او پس از آزادی از زندان به بیماری کبد و کلیه مبتلا شد و از مدتی پیش نیز در بیمارستان بستری است. خواهر و مادر حسام در حالی بازداشت شده‌اند که او هم‌چنان در بیمارستان به سر می‌برد.

دادگاه علی جمالی از اعضای شورای مرکزی و مسئول کمیته‌ی سیاسی سازمان دانش‌آموختگان ایران اسلامی صبح امروز به اتهام اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت داخلی، تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری در شعبه‌ی ۲۸ دادگاه انقلاب برگزار شد. جمالی در تاریخ ۳۱ مرداد ماه امسال از محل کار خود توسط نیروهای امنیتی ربوده شد و هم اکنون در بند ۳۵۰ زندان اوین است.

سه شنبه ۲۰ مهرماه ۱۳۸۹

مهدی خدایی فعال حقوق بشر و دانشجویی که از ۱۲ اسفند ماه گذشته در بازداشت به سر می‌برد به سه سال حبس محکوم شده است.

مهدی خدایی که در سال گذشته نیز به چهارسال زندان محکوم شده بود، در ۱۲ اسفندماه گذشته در جریان بازداشت گسترده‌ی فعالین حقوق بشر توسط شبکه‌ی سایبری اطلاعات سپاه پاسداران برای بار دوم بازداشت و از آن هنگام تاکنون در بند ۲ الف زندان اوین به سر می‌برد.

در پی تشدید بیماری‌های دهان و دندان مسعود باستانی، روزنامه‌نگار زندانی در زندان رجایی شهر، صبح روز سه‌شنبه به دستور مقامات قضایی وی توسط پزشکی قانونی معاینه و گواهی بیماری وی صادر شد.

مسئولان قضایی، با درخواست مرخصی استعلاجی این روزنامه‌نگار زندانی مخالفت کردند و درمان وی در زندان صورت خواهد گرفت.

فریده صابر همسر هدی صابر، روزنامه‌نگار، مترجم و فعال ملی مذهبی طی نامه‌ای به عباس جعفری دولت آبادی، دادستان استان تهران، خواهان رسیدگی به وضعیت همسرش شد.

وی در این نامه آورده است که تاکنون چهاربار درخواست ملاقات با دادستان تهران را ارائه داده است اما موفق به این دیدار نشده است.

فریده صابر در این نامه اشاره کرده است که به رغم گذشتن دو ماه و نیم از بازداشت هدی صابر، هنوز دلیل بازداشت وی مشخص نشده است.


حامد روحی‌نژاد

دوشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۹

یکی از اعضای خانواده حامد روحی‌نژاد اعلام کرد دادگاه عمومی تهران به دلیل خروج غیر قانونی او از کشور وی را به یک‌سال حبس و جریمه نقدی محکوم کرده است.

حکم وی که پیشتر در دادگاه بدوی به اعدام و سپس در دادگاه تجدید نظر به ۱۰ سال حبس تعزیری و تبعید به زندان زنجان محکوم شده بود به ۱۱ سال حبس تعزیری افزایش یافت.

این حکم در حالی برای این زندانی صادر شده است که تلاش‌ها برای مرخصی استعلاجی به دلیل ابتلای نامبرده به بیماری ام‌اس ادامه دارد. از سوی دیگر حامد روحی‌نژاد از دو هفته پیش به دلیل نامعلوم به بازداشتگاهی در نزدیکی زندان زنجان منتقل شده و ممنوع‌الملاقات است، وی به دلیل عدم توجه مسئولین قضایی به پیشرفت بیماری ام اس تهدید به اعتصاب غذا کرده است.

حامد روحی‌نژاد به همراه سه تن از پناهندگان در شمال عراق – اربیل چند ماه پس از بازگشت هماهنگ شده به کشور، در اردیبهشت ماه سال ۸۸ توسط وزارت اطلاعات بازداشت شدند و پس از بازداشت‌ گسترده‌ی شهروندان معترض به نتیجه‌ی دهمین انتخابات ریاست جمهوری به عنوان افرادی که قصد بمبگذاری و ایجاد آشوب در کشور را داشته‌اند در دادگاه‌های جمعی محاکمه شدند.

دو تن از بازداشت‌شدگان به نام‌های محمدرضا علی زمانی و آرش رحمانی‌پور در بهمن ماه سال گذشته و در کمال ناباوری افکار عمومی، در آستانه‌ی ۲۲ بهمن ماه در تهران اعدام شدند و سپس محکومیت دو تن دیگر به نام‌های حامد روحی‌نژاد و احمد کریمی به حبس تعزیری تقلیل یافت.

Share/Save/Bookmark

 
 

گيلرمو فارينياس، شهروند ناراضی کوبايی که در ماه ژوئيه گذشته آخرين اعتصاب غذای خود را با آزادی ۵۲ زندانی سياسی شکست، جايزه ساخاروف را از آن خود ساخت.

به گزارش رويترز، پارلمان اروپا، امروز، پنجشنبه ۲۱ اکتبر، سرانجام تصميم گرفت جايزه ساخاروف، جايزه آزادی انديشه را به گيلرمو فارينياس، مخالف دولت کاسترو که اعتصاب غذای طولانی‌ای را پشت سر گذاشته است، اعطا کند.


گيلرمو فارينياس، روان‌شناس و روزنامه‌نگار ۴۸ ساله مخالف دولت کوبا تاکنون چندين بار دست به اعتصاب غذا زده است تا حکومت اين کشور زندانيان سياسی را آزاد کند.

آخرين اعتصاب غذای وی در ماه ژوئيه گذشته با اعلام آزادی ۵۲ زندانی سياسی از ۷۵ نفر مخالف دولت کوبا که در ماه مارس ۲۰۰۳، معروف به «بهار سياه»، بازداشت شده بودند، پايان يافت.

گروه‌هايی از ايرانيان در ماه‌های گذشته، طی نامه‌های متعددی به پارلمان اروپا، عباس اميرانتظام، منصور اسالو و بهاره هدايت را برای دريافت اين جايزه پيشنهاد داده بودند

اين ۷۵ نفر در مجموع به ۱۴۵۴ سال زندان محکوم شده بودند. برخی از آن‌ها به دليل شرايط جسمانی آزاد شدند اما اورلاندو زاپاتائو نامايو در ماه فوريه امسال بر اثر اعتصاب غذا جان خود را از دست داد.

اين اعتصاب غذای فارينياس ۱۳۵ روز به طول انجاميد و وضعيت جسمانی او به وخامت گرائيد.


جايزه ساخاروف که برای آزادی انديشه و بيان اعطا می‌شود روز ۲۵ دسامبر در شهر استراسبورگ اهدا خواهد شد.

اين جايزه هر سال به يک فعال حقوق بشر و يا فعال در راه دمکرسی تقديم می‌شود.

اين سومين بار در طول ۱۰ سال گذشته است که پارلمان اروپا اين جايزه را به مخالفان کوبايی اعطا می‌کند. در سال ۲۰۰۲ جايزه ساخاروف به اوسوالدو پايا ساردينياس، از فعالان حقوق شهروندی کوبا و در سال ۲۰۰۵ به جنبش «زنان سفيدپوش» اين کشور که متشکل از همسران و والدين زندانيان سياسی کوبا است، تعلق گرفت.

گيلرمو فارينياس در واکنش به دريافت جايزه ساخاروف گفت: «دنيای متمدن، پارلمان اروپا، با اين جايزه پيامی به رهبران کوبا فرستاده است؛ زمان آن فرارسيده تا کوبا آزادی بيان را به‌رسميت بشناسد و به ديکتاتوری پايان دهد.»

فارينياس گفت: «اين جايزه‌ای برای من نيست، برای همه کوبايی‌هايی است که ۵۰ سال است برای رهايی از ديکتاتوری مبارزه می‌کنند.»

سال گذشته جايزه ساخاروف به نهاد غيردولتی مدافع حقوق بشر در روسيه تعلق گرفت که درباره سوءاستفاده‌های دولت روسيه در جنگ چچن فعاليت کرده بود.

در سال ۲۰۰۸ اين جايزه به هو جيا از فعالان حقوق شهروندی و محيط زيست در چين رسيد. نلسون ماندلا، رئيس جمهور سابق آفريقای جنوبی، آئونگ سان سوچی از برمه، کوفی عنان، دبيرکل سابق سازمان ملل، از جمله برندگان ديگر اين جايزه در سال‌های گذشته هستند.

گروه‌هايی از ايرانيان در ماه‌های گذشته، طی نامه‌های متعددی به پارلمان اروپا، عباس اميرانتظام، منصور اسالو و بهاره هدايت را برای دريافت اين جايزه پيشنهاد داده بودند.

جايزه ساخاروف به نام «آندری ساخاروف» يکی از مخالفان نظام شوروی پيشين نام گذاری شده است. اين جايزه نخستين بار در سال ۱۹۸۸ اعطا شد.

Share/Save/Bookmark

 
 

مهدیه محمدی، همسر احمد زیدآبادی، روزنامه‌نگار زندانی در ایران می‌گوید که وزارت اطلاعات اجازه نمی‌دهد تا همسرش از مرخصی استفاده کند.

محمدی که با تارنمای کلمه گفت‌وگو کرده، افزود: «ما تا به حال پنج-شش بار درخواست مرخصی کرده‌ایم. حتی یکی از این درخواست‌ها را آقای جعفری دولت‌آبادی، دادستان تهران شخصاً از آقای زیدآبادی گرفتند. اما جالب اینکه ایشان گفتند من کاری نمی‌توانم انجام دهم، چون وزارت اطلاعات باید اجازه بدهد که همسرم به مرخصی بیاید و وزارت اطلاعات هم درباره آزادی ایشان موضع دارد.»


مهدیه محمدی، همسر زیدآبادی و فرزندانش

وی با اشاره به آنچه که «ظلم» علیه خودش، همسرش و فرزندانش نامیده، گفت که در یک سال و نیم گذشته که همسرش در زندان بوده، به اندازه ١٠ سال پیر شده است.

همسر زیدآبادی از لحظه بازداشت همسرش در سال گذشته به عنوان «تلخ‌ترین» لحظه زندگی‌اش نام برده و افزوده «از طریق آیفون تصویری دیدم که مأموران همسرم را کشیدند و به زور با خود بردند.»

همسر احمد زیدآبادی گفته که با آزادی همسرش، باز همیشه «نگران» خواهند بود که وی دوباره بازداشت شود

مهدیه محمدی دلیل نامه ننوشتن همسرش را در یک سال گذشته، «التزام عملی وی به قانون» اعلام کرد و افزود: «از آنجایی که (احمد زیدآبادی) به طور مادام‌العمر از نوشتن محروم شده‌اند، گرچه این حکم را قبول ندارند اما ترجیح می‌دهند در شرایط فعلی جامعه آن را رعایت کنند.»

وی همچنین گفته که هر دو هفته، یک بار اجازه ملاقات با همسرش را دارد.

محمدی ابراز امیدواری کرده که همسرش زودتر از پایان یافتن دوران حبس‌اش از زندان آزاد شود.

وی گفته که نمی‌تواند تصور کند که همسرش باید چهار سال و شش ماه دیگر در زندان بماند.

همسر احمد زیدآبادی همچنین گفته که با آزادی همسرش، باز همیشه «نگران» خواهند بود که وی دوباره بازداشت شود.

همسر این روزنامه‌نگار زندانی افزوده «این حس از سال ۷۹ یعنی اولین باری که همسرم بازداشت شد، در خانه ما و همراه ما بوده است. یعنی یک احساس ناامنی دائمی. با هر زنگ در و یا تلفن بی‌موقع، قلبمان به تپش افتاده است.»

وی اهدای جایزه «قلم طلایی آزادی» به همسرش را باعث «خوشحالی و افتخار» خواند ولی در عین حال آن را «نگران‌کننده» دانست.

مهدیه محمدی از «افزایش حساسیت» مقامات جمهوری اسلامی نسبت به همسرش و «محروم شدن» وی از «یکسری امتیازات» و احتمال «سخت‌تر شدن شرایط زندان» برای وی به عنوان دلایل نگرانی‌اش از اهدای جایزه «قلم طلایی آزادی» نام برده است.

احمد زیدآبادی یک روز پس از انتخابات ٢٢ خرداد سال گذشته بازداشت شد و از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به شش سال زندان، پنج سال تبعید به گناباد و محرومیت همیشگی از هر گونه فعالیت سیاسی و شرکت در احزاب و هواداری و مصاحبه و سخنرانی و تحلیل حوادث، به صورت کتبی یا شفاهی محکوم شد.

وی هم‌اکنون در زندان رجایی‌شهر دوران حبس خود را می‌گذراند.

زیدآبادی پیش از این نیز در سال ۱۳۷۹ به اتهام «تبلیغ علیه نظام، تشویش اذهان عمومی و تبلیغ علیه نظام» ۱۳ ماه زندانی بود.

موسسه بین‌المللی مطبوعات که سال گذشته احمد زیدآبادی را برنده جایزه «قلم طلایی آزادی» سال٢٠١٠ اعلام کرده بود، این جایزه را ١٤ مهرماه جاری به وی اهدا کرد.

اکبر گنجی، روزنامه‌نگار این جایزه را به نمایندگی از زیدآبادی دریافت کرد.

Share/Save/Bookmark

 
 

مسائل و تنش‌های ملموس روزانه‌ی زنان یکی از موضوع‌های اصلی رمان‌های سرگرمی هستند. زن در رمان‌های سرگرمی موجودی‌ست ناراضی که با مشکلات روزمره درگیر است. مشکلات موجود، راه ادامه‌ی طبیعی زندگی را بر او محدود و یا ناممکن می گرداند.

عشق اصلی‌ترین موضوع در رمان‌های سرگرمی است. در این امر با ادبیات جدی وحدت موضوع دارد. در ادبیات سرگرمی، سانتی‌مانتالیسم جانشین رمانتیسیسم می‌شود. احساساتی‌گرایی و تحریک احساسات سطحی خواننده در آن نقش مهمی دارد.

عشق موضوعی عمومی در داستان‌های سرگرمی‌ست. داستان‌های عاشقانه در این عرصه، بالاترین تولید و بیشترین مصرف‌کننده را دارد. نویسندگانی در این عرصه ظهور کرده‌ و یا می‌کنند که چند سالی فاتح بازار می‌شوند، آثارشان میلیون‌ها خواننده را مجذوب می‌کند. پس از آن با ظهور نویسنده‌ای دیگر اندک اندک فراموش می‌شوند.

مشهورترین چهره در این عرصه، باربارا کارتلاند (2000-1901 Barbara Cartland) است که او را بزرگ‌ترین نویسنده رمان‌های عاشقانه در جهان می‌دانند. او خود، خویش را «متخصص رمانتیک»(Expertein für Romantik) می‌نامید. یک میلیارد نسخه از کتاب‌هایش به فروش رفت. تنها شخص در جهان بود که هر ۱۴ روز یک رمان می‌نوشت. در عمرش ۷۲۴ عنوان رمان از او منتشر شد. پس از مرگ، ۱۶۰ رمان چاپ‌نشده از او به جا ماند.


باربارا کارتلند، مشهورترین نویسنده داستان‌های عاشقانه‌ی سرگرم‌کننده و عامه‌پسند

سبک داستان‌نویسی و زیبایی‌شناسی اثر در ادبیات سرگرمی در رؤیاهای گذشته غرق است. آشوب‌های درون انسان و رنج و شادی‌هایش هیچگاه به آن‌سان نیست که پرده‌ای کنار زده شود و کشفی صورت گیرد.انسان در بازگویی مشکل خویش، اگر چاره‌ای هم نیابد، از باری سنگین شانه خالی می‌کند. داستان‌های سرگرمی همین نقش را برای خوانندگان دارند. مشکل فردی را مشکلی عمومی می‌کنند و از این طریق با خواننده هم‌سو و همدرد می‌گردند. خواننده درد خویش را از زبان قهرمانان داستان می‌شنود و بدین‌سان، نیاز درونی او ارضا شده، بار سنگین هستی سبک‌تر می‌شود.

در این‌جا حادثه‌ای دیگر اتفاق می‌افتد: قهرمان داستان، همزاد خواننده می‌شود و همگام با او رنج می‌برد. خواننده خود را در خیالات رمانتیک قهرمان داستان شریک می‌یابد. در داستان‌های سرگرمی می‌توان خلاف اخلاق حاکم عاشق شد، عشق ورزید، اما در پایان، اگر گناهی مرتکب شوی، نادیده گرفته می‌شود و یا بخشوده خواهی شد.

در داستان‌های سرگرمی، مردان صاحب قدرت‌اند؛ در میل جنسی نیز برترند. زن در داستان‌ها حضور می‌یابد تا این میل را ارضاء کند و پاسخگوی آن باشد. تن زن به آوردگاه فانتزی‌های جنسی مرد تبدیل می‌شود. زنان گول می‌خورند و منحرف می‌شوند ولی سرانجام عبرت می‌گیرند، می‌آموزند، گذشته برایشان درس اخلاق می‌شود. داستان‌های سرگرمی در نهایت خویش تأیید اخلاق حاکم است.

در داستان‌های سرگرمی کلیشه‌ای تکرار می‌شود ونوعی از فرهنگ بازتولید می‌شود. زن در داستان‌های سرگرمی احساس آرامش می‌کند. او می آموزد که دنیا را از نگاه مردان بنگرد. در این داستان‌ها مردان حامی زنان هستند. زن در پناه مرد و در آغوش او به آرامش می‌رسد. مشکل اما اینجاست که زن در یافتن آغوش پُرمحبت و آرام‌بخش راه مشکلی را باید پشتِ سر بگذارد. زن در داستان‌های سرگرمی با تکیه بر قدرت مرد، صاحب قدرت می‌شود.

زن در داستان‌های سرگرمی، در آغوش مرد تنها آرامش را نمی‌یابد، دستان مرد حامی زن است، وجود مرد به‌عنوان پناهگاه برای زن بسیار مهم است. آغوش مرد همان دستِ حمایت پدر است، آغوش پُرمهر مادر است و در نهایت لذت دلپذیر جنسی.در داستان‌های عاشقانه سرگرمی، لذت کاربردی ایدئولوژیک دارد و با قدرت در رابطه است. لذت آوردگاهی می شود برای نمایش قدرت.


بامداد خمار نوشته‌ی فتانه حاج‌سیدجوادی و ماندانا نوشته‌ی فهیمه رحیمی، دو نویسنده‌ی داستان‌های عاشقانه و سرگرم‌کننده بعد از جنگ

زنان داستان‌های عشقی، زنانی هستند عادی، مثل خود خوانندگان. و این خود دلیل می‌شود تا خواننده به او احساس نزدیکی کند. زن در این داستان‌ها پس از گذراندن دوران ستم و جفا سرانجام تسلیم عشق مردی می‌شود، با محبت، عاقل که زن را درک می‌کند و برایش دل می‌سوزاند. و این با خیال‌پردازی‌های زنان عادی انطباق دارد. یافتن شریک زندگی، مردی که دوستش داشته باشد، او را تأیید کند، لباس سفید عروسی بر وی بپوشاند و درِ خانه بخت را بر او بگشاید. زن در کنار چنین مردی، همسری فداکار و مادری مهربان خواهد بود.

زنان داستان‌های سرگرمی سرانجام نقش مادر خویش را در زندگی بازی خواهند کرد. به آنجایی می‌رسند که مادرشان بود. در داستان‌های سرگرمی زن می‌آموزد که نمی تواند مستقل باشد. استقلال او تنها در پناه قدرت مرد ممکن است.

داستان‌های سرگرمی عاشقانه در کلیت خویش تاکنون زن‌ستیز بوده‌اند. این موضوع به شکلی، آگاهانه و ناآگاهانه، آشکار و پنهان، در آنها وجود دارد. زن در داستان‌های سرگرمی می‌کوشد تا دنیای ذهنی و خیال‌پرورانه‌ی خود را ناآگاهانه تقویت کند. خوانندگان این داستان‌ها می‌خوانند تا بیاموزند. زن می‌آموزد که فکر نکند و اجازه دهد تا مرد برایش تصمیم بگیرد، مرد می‌آموزد که چگونه قدرتِ خویش اعمال کند. خوانندگان در قرائت خویش از این داستان‌ها به متنی کاملاً متفاوت می‌رسند. آنان در نهایت به وضع موجود گردن می‌گذارند و از آن پشتیبانی می‌کنند.

در داستان‌های سرگرمی خواننده اگر اعتراضی به وضع موجود داشته باشد، در خیال و در رابطه با قهرمان داستانی که می‌خواند، آن را ابراز می‌دارد. برای دستیابی به خوشبختی باید رنج برد. خشونت، بی‌اعتنایی، شکست، فقر و ...در رابطه با پدیده‌های موجود، قابل پذیرش است. خوشبختی در راه است، ناجی به سان «سوپرمن» از راه خواهد رسید، به آینده باید امیدوار بود، آینده‌ای که در خیال شکل می گیرد و چه بسا تا پایان عمر با او خواهد بود.


شیدا نوشته‌ی نشرین ثانی و گل‌های شب‌بو، نوشته‌ی مریم جعفری، دو نویسنده‌ی عامه‌پسند دیگر بعد از جنگ

خواننده در داستان‌های سرگرمی از عاقبت ناخوش داستان رنج می‌برد. اگر بداند که شخصیت‌ها به چنین فرجامی بد گرفتار می‌آیند، ترجیح می‌دهد، آن را نخواند. بر این اساس، داستان‌های سرگرمی در اکثریت خویش پایانی خوش دارند. احساس رضایت باید در پایان داستان بر سیمای خواننده نقش بندد؛ و این یکی از رازهای موفقیت این‌گونه از داستان‌هاست.

«اگر رویدادهای داستان احساساتی بیش از حد شدید در خواننده برانگیزد – احساساتی مانند خشم از مردان، هراس از تجاوز و کتک خوردن، نگرانی درباره‌ی تمایلات جنسی زنانه، یا نگرانی از اجبار زندگی با مردی کسل‌کننده - آن‌گاه خواننده آن داستان عاشقانه را جالب نخواهد دانست و کنار خواهد گذاشت، یا آن را بسیار نازل محسوب خواهد کرد.

اما اگر وقایع داستان احساس هیجان، رضایت، خشنودی، اعتماد به نفس، غرور و قدرت را در خواننده برانگیزاند، در آن صورت دیگر برای خواننده چندان فرقی نمی‌کند که نویسنده از چه وقایعی برای ساختن این داستان بهره گرفته و یا چگونه آن حوادث را به هم مرتبط کرده است. آنچه نهایتاً بیشترین اهمیت را دارد این است که خواننده‌ی زن بتواند احساس کند برای مدتی کوتاه توانسته است کسی دیگر باشد و در دنیایی دیگر زندگی کند. چنین خواننده‌ای باید بتواند در پایان داستان احساس اطمینان کند که مرد و ازدواج دو چیز واقعاً خوب برای زنان هستند».

ادبیات سرگرمی در بسیار مواقع به جای اروتیسم، پورنو را تبلیغ می‌کند، هرزه‌نگاری می کند، عشق را تنزل می‌دهد و آزادی‌های جنسی را با تجارت و بازار گره می‌زند. در ادبیات سرگرمی مازوخیسم را نیز می‌توان بازشناخت؛ در رفتارهای رنگارنگ عاشق و معشوق، در نگاه به جامعه، در پذیرش امر سرنوشت، در پناه شانس و تقدیر، در احترام به رهبر، پیشوا، بزرگ‌تر، در پذیرش وضع موجود، در تسلیم، در فدا کردن خویش، در بی‌دفاعی، در احساس خوشبختی‌های کاذب، و...

در ادبیات سرگرمی زنان به دردسر می افتند تا مردانی یافت شوند، آنان را نجات دهند. مردان ساده‌لوح گول زنان عشوه‌گر را می‌خورند و به دامشان گرفتار می‌آیند ولی سرانجام حادثه‌ای اتفاق می‌افتد و خوشبختی باز می‌گردد.

ادامه دارد

Share/Save/Bookmark

بخش اول - ادبیات سرگرمی و پیشینه‌اش
بخش دوم - سابقه تاریخی ادبیات سرگرمی
بخش سوم - ادبیات سرگرمی و قدرت
بخش چهارم-ادبیات سرگرمی؛ کالایی در بسته‌بندی فرهنگی

 
 

محمود بهمنی، رئيس کل بانک مرکزی ايران گفت: «ممکن است به کشوری کوچک با چهار، پنج ميليارد دلار ذخاير ارزی، بتوانند فشار وارد کنند اما وضعيت ايران اين‌گونه نيست.»

به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، رئيس بانک مرکزی، اعلام کرد طبق آمار بانک جهانی، ايران ۱۰۰ ميليارد دلار ذخاير ارزی دارد.


وی افزود: «اگر اين که آن‌ها می‌گويند درست است، يک کشور با ۱۰۰ ميليارد دلار ذخاير ارزی نمی‌تواند به بن‌بست بخورد.»

بهمنی خبر داد ذخاير طلای ايران نيز نسبت به دو سال گذشته «چندين برابر» شده است.

ميزان برداشت از حساب ذخيره ارزی در سال ۱۳۸۷ نسبت به سال ۱۳۸۶، ۶۳.۹ درصد و برداشت‌های دولتی ۸۲.۱ درصد رشد داشته است

رئيس بانک مرکزی گفت: «در حال حاضر ميزان مصرف طلای کشور ۳۰ تن در سال است و اگر تا ۱۰ سال ديگر هم طلا وارد نکنيم، نيازی نخواهيم داشت.»

بهمنی با بيان اين‌که «اين ذخاير طلا چند ميليارد دلار ذخاير ارزی را می‌تواند بالا ببرد»، افزود: «ما سه چهار ميليارد دلار افزايش ذخاير داشتيم. موازنه پرداخت‌های ما نيز برعکس کشورهای ديگر مثبت است. تراز بازرگانی کشور ما نيز مثبت است که اين‌ها همه قدرت کشور ماست.»

روز گذشته خبرگزاری دانشجويان ايران اطلاعات جديدی درباره حساب ذخيره ارزی کشور منتشر کرد.

بر اساس اين گزارش در حالی‌که موجودی حساب ذخيره ارزی در سال ۱۳۸۶ با ۱۴۲.۵ درصد رشد نسبت به سال قبل آن مواجه بوده، اما در پايان سال ۱۳۸۷ موجودی اين حساب نسبت به سال قبل ۴۳.۳ درصد کاهش يافته است.


موجودی نقدی حساب ذخيره‌ ارزی در سال ۱۳۸۶ رقمی معادل ۲۳ ميليارد و ۱۷۵ ميليون دلار بوده که اين رقم در سال بعد به ۱۳ ميليارد و ۱۴۲ ميليون دلار کاهش يافته است.

گزارش فوق می‌افزايد ميزان برداشت از اين حساب در سال ۱۳۸۶ معادل ۲۸ ميليارد و ۱۵ ميليون دلار بوده که اين رقم در سال ۱۳۸۷ به رقم ۴۵ ميليارد و ۹۲۴ ميليون دلار افزايش يافته که افزايش ۶۳.۹ درصدی را نشان می‌دهد.

ميزان برداشت‌های دولتی از اين حساب در سال ۸۷ نسبت به سال قبل ۸۲.۱ درصد رشد داشته است که در کل جمع برداشت‌های فوق از حساب ذخيره ارزی در سال ۱۳۸۷ برابر با ۱۹۵۶۳ ميليون دلار بوده است.

با افزايش تحريم‌های جهانی عليه ايران، مقامات دولتی اين کشور تأکيد می‌کنند که اين تحريم‌ها هيچ تأثيری بر اقتصاد ايران ندارد و حتا محمود احمدی‌نژاد، رئيس جمهوری ايران بارها اعلام کرده که تحريم‌ها موجب شکوفايی و استقلال اقتصاد ايران می‌شود.

احمدی‌نژاد در سفر اخير خود به نيويورک و در گفت‌وگو با شبکه تلويزيونی پی‌بی‌‌اس، بر خلاف اظهارات اخير مقامات آمريكايی مبنی بر تأثير‌گذاری تدريجی تحريم‌ها بر اقتصاد ايران گفت كه شرايط ما رو بهبود است، «به‌خصوص در دوران تحريم شكوفايی اقتصادی ايران يك واقعيت است و با حرف نمی‌شود واقعيت را پوشاند.»

Share/Save/Bookmark

 
 

دو فرودگاه مهم اروپایی، هیترو لندن و هامبورگ آلمان، از سوخت‌رسانی به هواپیماهای مسافربری ایران خودداری کردند. سخنگوی وزارت امور خارجه هم ضمن تأیید خودداری از سوخت‌رسانی به هواپیماهای «ایران ایر» در برخی فرودگاه‌های اروپا گفته است: «در صورت ادامه‌ی این روند، جمهوری اسلامی هم تلافی خواهد کرد.»

Download it Here!

رامین مهمان‌پرست، سخنگوی وزارت خارجه تأکید کرد: «در ادامه‌ی این رویکرد از سوی برخی شرکت‌های نفتی، این می‌تواند منافع خود آنها را در رابطه با گردشگری و تردد هواپیماها محدود کند و به آنها خسارت مادی وارد سازد.»

پیشتر در تابستان گذشته هم در چندین مورد کشورهای امارات متحده عربی، کویت، بریتانیا و آلمان از تحویل سوخت به هواپیماهای مسافربری ایرانی خودداری کرده بودند. در همان زمان کاظم جلالی، مخبر کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی، خودداری از تحویل سوخت به هواپیماهای مسافربری ایرانی را در ارتباط با تحریم‌های یکجانبه‌ی آمریکا علیه ایران دانسته بود.


رامین مهمان‌پرست، سخنگوی وزارت خارجه

آیا این اقدام شرکت‌های نفتی در فرودگاه‌های بین‌المللی در مورد ندادن سوخت به هواپیماهای مسافربری ایرانی، گسترش تحریم‌های سازمان ملل علیه جمهوری اسلامی را نشان می‌دهد؟

این پرسشی است که با رضا تقی‌زاده استاد دانشگاه گلاسکو و کارشناس سیاسی مطرح کرده‌ام.

رضا تقی‌زاده: بدون تردید عدم فروش بنزین به هواپیماهای ایرانی، بخشی از تحریم‌هایی است که از سوی آمریکا به صورت یک‌جانبه علیه ایران اعمال شده و شرکت‌های نفتی‌ را که با ایران وارد معامله می‌شوند، از ادامه‌ی تجارت در داخل آمریکا منع کرده است. در اینجا لازم می‌دانم نکته‌ای را مطرح کنم. عدم فروش بنزین به هواپیماهای ایرانی مشکل یا محدودیتی نیست که فرودگاه‌های اروپایی آن را اعمال کرده باشند.

مثلاً فرودگاه هیترو در لندن بخشی از یک مجموعه‌ی خصوصی است که فرودگاه‌های بریتانیا را اداره می‌کند و این فرودگاه‌ها دارای مالکیت مستقل هستند. حال آن که در داخل این فرودگاه‌ها شرکت‌هایی هستند که برای سوخت شرکت‌های هواپیمایی، بنزین مورد نیاز آنها را می‌دهند. بنابراین اگر در هامبورگ یا لندن ما شاهد خودداری از فروش سوخت به هواپیماهای ایرانی هستیم، این مشکلی نیست که به صورت محلی و از سوی فرودگاه‌های آن شهرها اعمال شده باشد.

درواقع شرکت‌های نفتی مستقر در آن فرودگاه‌ها هستند که از فروش بنزین به هواپیماهای ایرانی خودداری می‌کنند. این مسئله امکان تلافی ایران را تقریباً در مقابله به مثل به صفر می‌رساند.

در مورد همین مسئله‌ای که شما اشاره کردید، پس از وضع تحریم‌ها بسیاری از شرکت‌های بزرگ نفتی مثل شرکت «رویال داچ‌شل» اعلام کردند که تحریم‌های یکجانبه‌ی ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی را رعایت خواهند کرد. آیا به این ترتیب ایران ایر قادر به پروازهای پیش‌بینی‌ شده‌‌ی خود خواهد بود؟

ممکن است تاحدودی بتوانند با شرکت‌های دیگر وارد گفت‌وگو شوند و مسئله‌ی تأمین سوخت برای هواپیماهای‌شان را حل کنند. بخشی از این هواپیماها که بدنه بزرگ دارند قادر به پرواز طولانی‌تر هستند و شاید بتوانند در فرودگاه‌های کوچک‌تر مثل قبرس و یا در فرودگاه شهرهایی که در آنها شرکت‌های کوچک‌تر نفتی فعال هستند سوخت‌گیری کنند.

بخشی از این مشکل حل می‌شود، ولی به‌عنوان یک شرکت فعال بخشی از این فعالیت‌ها به یقین تحت تأثیر قرار خواهد گرفت و محدودیت بیشتری برای پرواز هواپیماهای ایرانی به‌خصوص به شهرهای بزرگ اروپایی پیش خواهد آمد.

سخنگوی وزارت خارجه، رامین میهمان‌پرست در انتقاد به ندادن سوخت به هواپیماهای مسافربری ایران، آن را خارج از چهارچوب‌های بین‌المللی و حتی قطعنامه‌ی به توصیف او «غیرقانونی شورای امنیت» دانسته و گفته است براساس مقررات بین‌المللی این کار صحیحی نیست. آیا جمهوری اسلامی می‌تواند از شرکت‌های نفتی‌ای که سوخت به هواپیماهای مسافربری ایران نمی‌دهند شکایت کند؟

موضع ایران در این مورد بسیار ضعیف است. در ابتدا این توضیح را بدهم که پیش از این رئیس جمهور ایران اعلام می‌کرد تحریم‌هایی که علیه ایران می‌شود و مصوبات شورای امنیت حتی ارزش آن کاغذهایی را ندارد که این قطعنامه‌ها بر آنها نوشته شده است. حالا سخنگوی وزارت خارجه با عصبانیت از مقابله به مثل و تلافی در مقابل این اقدامات یاد می‌کند.

این نشان می‌دهد که تحریم‌ها در حال افزایش است و بیش‌تر از آن، در حال اثرگذاری مستقیم بر ایران است که البته نتایج آن را هم مردم تحمل می‌کنند و هم دولت ناچار به تحمل فشارهای ناشی از نارضایتی مردم خواهد بود. موضع ایران برای تلافی‌جویی و یا اعتراض به حقانیت این تحریم‌ها بسیار ضعیف است. چون قبلاً ایران همین مصوبات را که شورای امنیت آنها را اعمال کرده، غیر قانونی خوانده است.


رضا تقی‌زاده استاد دانشگاه گلاسکو و کارشناس سیاسی

یعنی وقتی ایران به یک مرجع مهم بین‌المللی که دارای ارزش حقوق جهانی است لقب غیر قانونی می‌دهد، شکایت بردن به این مرجع برایش بسیار دشوار خواهد بود؛ ولی حتی فارغ از این موضع، باید ببینیم آیا کشورها در داخل نظام حقوقی خودشان قادر به قانونگذاری برای حفظ منافع خودشان هستند یا خیر. آمریکا تصمیم می‌گیرد که می‌خواهد با چه شرکت‌هایی وارد معامله بشود یا نشود و برای انجام این معامله شرط‌هایی را برای آن شرکت‌ها می‌گذارد.

از سوی دیگر چون منافع این شرکت‌ها، یعنی شرکت‌های نفتی، در آمریکا منافع مهم‌تری است، برای حفظ این منافع از فروش نفت به ایران خودداری می‌کنند که این خودداری کردن در خط رعایت خواسته‌های مشتری بزرگ‌تر، یعنی آمریکا، قرار می‌گیرد. بنابراین آنها کار خلاف حقوق بین‌الملل انجام نداده‌اند که ایران با شکایت بردن به یک مرجع بتواند در جهت استیفای آن حق به جایی برسد. ایران قادر به تلافی‌جویی این مسئله هم نخواهد بود.

چون همان‌طور که گفتم اینها فروشندگان نفت هستند که از فروش نفت به ایران خودداری می‌کنند و ایران نمی‌تواند این شرکت‌های نفتی را جریمه کند. اگر این جریمه یا تحریم متقابل را متوجه شرکت‌های هواپیمایی کند، آنها خواهند گفت که ما در این کار اصلاً هیچ تقصیری نداریم. ضمن این که اعمال این کار و اعمال این تلافی متقابل ایران را با مشکلی بسیار بزرگ‌تر با آن‌چه حالا هست روبه‌رو خواهد کرد.

این مقابله به مثل در صورتی که اجرا شود، وضعیت حمل و نقل مسافر در ایران به کلی مختل می‌شود.

بدون تردید. سالانه چندمیلیون مسافر بین ایران و شهرهای آسیایی، اروپایی و آمریکایی مسافرت می‌کنند. اگر ایران بخواهد این محدودیت را متوجه شرکت‌های خارجی کند، مثلاً یک شرکت اروپایی را انتخاب کند و آن را در این تحریم‌ها قرار دهد، به یقین دیگر شرکت‌های اروپایی تبعیت خواهند کرد و پروازهای اروپایی به ایران قطع خواهد شد.

اگر میلیون‌ها مسافر ایرانی به علت قطع این پروازها قادر به مسافرت نباشند، اقتصاد و تجارت ایران و روابط خانوادگی و رفت‌وآمدهای مردم ایران با اختلال بسیار جدی روبه‌رو خواهد شد. این چیزی نیست که نه دولت بتواند نتایج نارضایتی‌ساز آن را تحمل کند، و نه مردم در مقابل آن در داخل کشور آرام خواهند نشست.

پرسش پایانی من مورد گفته‌های چند روز پیش محمود احمدی‌نژاد در اردبیل است که گفت: «نفت فروش‌ها و بنزین‌ فروش‌ها در خلیج فارس صف کشیده‌اند.» این گفته با وضعیتی که الان به‌وجود آمده است تناقض دارد. این طور نیست؟

بدون تردید. در شرایطی آقای احمدی‌نژاد از صف‌کشیدن فروشندگان بنزین در خلیج فارس صحبت می‌کند، که سخنگوی وزارت خارجه با خشم و با تهدید به تلافی‌جویی از نفروختن بنزین به هواپیماهای ایران گله می‌برد. این در حقیقت تضاد مستقیمی است بین گفته‌های رئیس دولت و سخنگوی وزارت خارجه‌ی‌ دولت. مردم در حیرت خواهند بود که آیا قسم آقای احمدی‌نژاد را باید بپذیرند، یا دم خروس اعتراض به اعمال این تحریم‌ها و نفروختن بنزین را؟

Share/Save/Bookmark

 
 

علت ایجاد خال‌های یک پلنگ از معروف‌ترین عناوین مجموعه‌قصه‌های کودکانه‌ی «کتاب جنگل» اثر «رودیارد کیپلینگ» (Rudyard Kipling) است. او در آنجا خال‌ها را جای دست دوستان انسانی پلنگ عنوان کرده! ولی در حقیقت او دلیل موجه‌تری هم برای بزرگسالان دارد: استتار در بین لکه‌نورهای افتاده بر بستر جنگل‌های پردرخت.

قصه‌ی اول کیلپینگ این روزها طرفداری ندارد؛ اما در عوض‌، دلیل دومی که ارائه کرده، بر پایه‌ی هماهنگی با آنچه‌که «آرایش الگوهای انعکاسی-انتشاری» خوانده می‌شود، از جایگاه بهتری برخوردار است؛ آرایشی که طی آن، مواد بیوشیمیایی بدن جاندار در مرحله‌ی جنینی و در واکنش با سلول‌های پیرامون‌شان اقدام به ایجاد تمایزاتی میان خود می‌کنند، که بعدتر در سرنوشت سلول‌های همجوار مؤثر خواهد افتاد. اما همین دلیل هم مشکلات خودش را دارد. فقط نحوه‌ی ایجاد چنین فرآیندی توسط فرگشت1، خود نامشخص است.

واکنش‌های انعکاسی-انتشاری (که می‌توان با یاری معرف‌های ویژه‌ای در آزمایشگاه، ایجادشان کرد)، ساده‌اند و قطعی. این‌که واکنش‌های ساده‌ای از این دست؛ گاه به خلق طرح‌های مرموزی ختم می‌شود، احتمالاً شانسی‌ست. با این حال، جزئیات الگوهای به‌دست‌آمده، طبق سرعت پراکنش مواد شیمیایی، متنوع‌اند؛ آن‌گونه که انتخاب از بین‌شان توسط طبیعت امکان‌پذیر است. می‌دانیم الگوهای پوست گربه‌سانان هم که تنوع دارد.


عکس از Chase Swift

از این‌رو، پژوهش‌گران دانشگاه بریستول؛ به‌سرپرستی «ویلیام آلن» (William Allen) این الگوها را در تلاش برای تطابق‌بخشی عادات گربه‌سان با محیط زیست‌اش، بازسازی کرده‌‌اند و پرده از نحوه‌ی تکوین این طرح‌ها برداشته‌اند. آنان نتایج این پژوهش را در شماره‌ی این هفته‌ی نشریه‌ی «پیشرفت‌های انجمن سلطنتی» انگلستان، انتشار داده‌اند.

واکنش‌های انعکاسی-انتشاری را می‌توان با یاری رایانه بازسازی نمود. به‌همین‌جهت پژوهش‌گران، مؤلفه‌های ورودی را به‌منظور ایجاد طرح‌های منطبق با الگوهای پوششی گربه‌سانان تنظیم و تعدیل کردند. آنان به‌منظور روشن‌سازی موضوع، به این شیوه امید بسته بودند. از این‌رو در شبکه‌ی اینترنت، به دنبال تصاویر انواع گوناگون گونه‌های گربه‌سانان وحشی گشتند و در نهایت 6 طرح برتر از بین ۳۷ گونه را استنتاج کرده و گروهی از داوطلبین را مأمور مقایسه‌ی خروجی‌های رایانه‌ای با طرح پوست گربه‌سانان واقعی کردند.

طرح‌های تولیدی رایانه، پنج متغیر را در خود جا داده بود: ابعاد، همواری، نظم، پیچیدگی و جهت‌گیری خال‌ها. قضاوت داوطلبین مابین طرح‌های طبیعی و مصنوعی، تقریباً به‌طرز بی‌نقصی هماهنگ بود. همین امر، آلن را قادر به ارزیابی نقش هر متغیر در ایجاد هر طرح و نتیجتاً ارتباطشان با رفتار جاندار، نمود.

تمایز عمده‌ی طرح‌ها – که چیز عجیبی نبود، اما تأیید علمی‌شان حائز اهمیت بود – حاکی از این حقیقت بود که تمامی گربه‌سانان خالدار، در جنگل ساکن‌اند و آن‌هایی هم که خال‌هایشان پهن‌تر است، در حومه‌ی جنگل پراکنده‌اند. در حقیقت، در این مورد، حق با کیلپینگ بود؛ هرچندکه پژوهشی بر پایه‌ی پیوند مابین گونه‌ها، پیش‌تر نشان داده بود که طرح‌ پوست جاندار در مسیر فرگشت، می‌تواند که به تابعیت از زیستگاه‌اش، از خال‌دار به بی‌خال یا بالعکس تعویض شود.

به‌علاوه، هرچقدر که گونه‌ها متمایل به جنگل شوند، الگوهای پوستی هم نامنتظم‌تر و پیچیده‌تر می‌شود (در این بین، مؤلفه‌های ابعاد و جهت‌گیری دست‌نخورده می‌ماند). حتی مابین گربه‌سانان جنگلی هم اختلافاتی وجود دارد. آنانی که بیشتر از وقت‌شان را بر درختان سپری می‌کنند؛ در مقایسه با گربه‌سانان زمینی‌تر، الگوهای پیچیده‌تر و نامنظم‌تری هم دارند. دیگر اینکه هیچ ارتباطی هم میان شکل این طرح‌ها و آداب معاشرت صاحبان‌شان وجود ندارد. این نکته، تفسیر دیگری را نیز برای شکل این طرح‌ها را به ذهن متبادر می‌کند: اینکه خال‌ها، شکلی از علائم ارتباطی مشترک مابین اعضای یک گونه است.

آلن و همکارانش، بررسی دیگری را هم در این بین، صورت داده‌اند. برخی از گربه‌سانان، فرزندان تیره‌‌پوست‌تری دارند که پلنگ سیاه (یا به‌عبارت دقیق‌تر جگوار سیاه) آشناترین‌شان است. داده‌های این بررسی، دست‌کم یکی از علل پیشنهادی برای این تیرگی را رد کرد: اینکه این گربه‌های سیاه، با ظاهر نامتعارف‌شان از شانس بیشتری برای شکار کردن برخوردارند؛ چراکه طعمه‌هایشان انتظار یک شکارچی این شکلی را نمی‌کشند. با این حال، شمار گونه‌های تیره در بین گربه‌سانانی که حیات پیچیده‌تری دارند، بیشتر است. این پیچیدگی، به‌معنای تنوع زیستگاه؛ روزکاری و شب‌کاری توأمان و نیز چریدن متساوی میان درختان و بستر جنگل است. مزیت این تیره‌پوست‌ها در این اوضاع بر دیگر هم‌نوعان‌شان، همچنان در هاله‌ای از ابهام است.

منبع: اکونومیست

پانوشت:

۱- ر.ک. «چرا تکامل، برابر درستی برای Evolution نیست؟» اینجا

Share/Save/Bookmark

 
 

جیمز کامرون، کارگردان سرشناس سینمای هالیوود در نظر دارد فیلمی درباره کلئوپاترا بسازد. تهیه‌کننده این فیلم احتمالاً کمپانی «سونی پیکچرز» خواهد بود.

به گزارش نیویورک تایمز، جیمز کامرون برای ساختن فیلمی بر اساس زندگی کلئوپاترا مذاکراتی با کمپانی «سونی پیکچرز» انجام داده اما این مذاکرات هنوز به عقد قرارداد نینجامیده است.


جیمز کمرون به ساختن فیلم‌های پرهزینه مانند «آواتار» شهرت دارد

این کارگردان ۵۳ ساله‌ سینمای هالیوود، آنجلینا جولی را برای بازی در نقش کلئوپاترا در نظر گرفته است. کامرون علاقمند است «کلئوپاترا» را به‌شکل سه بعدی تهیه کند و اگر قرارداد تولید این فیلم با کمپانی سونی پیکچرز به امضا برسد، کلئوپاترا باری دیگر در سال ۲۰۱۳ با بازی آنجلینا جولی به نمایش درخواهد آمد.

انتظار می‌رود جیمز کامرون که به ساختن فیلم‌های پرهزینه و عظیم شهرت دارد و تاکنون سه اسکار را از آن خود کرده است، با کلئوپاترا یک اثر ماندگار دیگر از خود به‌جای بگذارد.

کلئوپاترا و آنجلینا جولی، هر دو از زیباترین زنان دوران خود به‌شمار می‌آیند. با این‌حال خانم جولی فعلاً از دنیای کلئوپاترا فاصله دارد و در ساخت نخستین فیلمش به‌عنوان کارگردان با مشکلات زیادی در مجارستان روبرو شده است.

این کارگردان کانادایی با فیلم تایتانیک که ۱۳ سال پیش به نمایش درآمد، لئوناردو دی‌کاپریو و کیت وینسلت را به شهرت جهانی رساند.

کلئوپاترا، ملکه مصر باستان در سال ۵۱ قبل از میلاد مسیح بر مصر حکومت می‌کرد و زیباترین زن آن دوران به‌شمار می‌آمد. آنجلینا جولی هم که یکی از رسانه‌ای‌ترین بازیگران سینمای هالیوود است، مانند کلئوپاترا، از زیبایی کمال مطلوب زنانه برخوردار است و انتظار می‌رود که بتواند نقش کلئوپاترا را به‌خوبی ایفا کند.

پیش از این یوزف مانکویچ در سال ۱۹۶۳ بر اساس زندگی کلئوپاترا فیلمی به همین نام ساخت. در این فیلم الیزابت تایلور و ریچارد برتون بازی می‌کردند و کمپانی فاکس قرن بیستم که یکی از شش استودیو بزرگ و عمده فیلم‌سازی آمریکاست، تولیدکنندگی این فیلم را به‌عهده داشت.

این اثر حماسی که چهار اسکار را در آن زمان به‌خود اختصاص داد، نزدیک بود کمپانی فاکس قرن بیستم را به ورشکستگی بکشاند. الیزابت تایلور هنگام فیلم‌برداری بیمار شد و ساخت فیلم بیش از حد به درازا کشید.

در آن زمان تایلور و برتون با وجود آنکه هر دو متأهل بودند در حین فیلم‌برداری از پروژه کلئوپاترا عاشق هم شدند و این موضوع به یک حادثه رسانه‌ای و جنجالی تبدیل شد و حاشیه‌هایی برای این فیلم به‌وجود آورد.

آنجلینا جولی در حال حاضر از دنیای کلئوپاترا بسیار فاصله دارد. او در مجارستان مشغول ساختن نخستین فیلم سینمایی‌اش به‌عنوان کارگردان است و پس از آنکه پروانه ساخت او را لغو کردند، چندی پیش سرایدار مجارستانی یکی از لوکیشن‌های فیلم، سر او را کلاه گذاشت.

Share/Save/Bookmark

 
 

رئيس جمهور ونزوئلا شامگاه چهارشنبه تهران را ترک کرد. در ديدار نهم چاوز از ايران ۱۱ سند همکاری بين دو کشور امضا شد. دو رئيس دولت مواضع مشترک خود را در برابر آمريکا و کشورهای غربی اعلام کردند.

به گزارش خبرگزاری‌های ايران، در سفر دو روزه رئيس‌جمهور ونزوئلا به ايران افزون بر مذاکرات سران و مقامات دو کشور، ۱۱ يادداشت تفاهم و قرارداد همکاری در حوزه‌های نفت و انرژی، صنعتی و بازرگانی به امضا رسيد.


محمود احمدی‌نژاد، رئيس جمهوری ايران، شامگاه چهارشنبه در پايان سفر چاوز و پس از امضای ۱۱ سند همکاری طی سخنانی اعلام کرد که مواضع دو کشور درباره اداره کشورهای خود و تأثيرگذاری و مديريت جهانی «بسيار به هم نزديک است.»

احمدی‌نژاد و چاوز تأکيد کردند که «امپرياليسم در ورطه سقوط قرار گرفته و با مقاومت و همکاری ملت‌های آزادی‌خواه با سرعت بيشتری به سوی نابودی سوق می‌يابد.»

گفته می‌شد سفر چاوز به ايران به موضوع اختلافات ايران و روسيه نيز مربوط می‌شود

محمود احمدی‌نژاد گفت: «دو کشور برای برچيدن نظام ظالمانه حاکم بر جهان و برقراری نظم جديد بر اساس عدالت متحد و مصمم هستند.»

احمدی‌نژاد دموکراسی غرب را چيزی جز «ديکتاتوری خشن» ندانست و افزود: «اگر روزی تعداد محدودی از دولت‌ها و ملت‌های مستقل در جبهه ضد استکباری ايستاده بودند اما امروز در جهان، صفوف طولانی از رؤسای دولت‌ها و ملت‌های انقلابی تشکيل شده است.»

هوگو چاوز ضمن محکوم کردن تهديدات نظامی و تحريم‌ها عليه ايران گفت: «ما در کنار يکديگر در مقابل امپرياليسم مقاومت خواهيم کرد و مسلماً پيروز خواهيم شد.»

وی افزود: « تمام سعی و تلاش دو کشور اين است که از مجرای همکاری‌های مشترک اتحاد خود را برای ساختن دنيای جديد گسترش دهند.»

يادداشت تفاهم همکاری در بخش نفت‌کش، موافقت‌نامه تشکيل شرکت مشترک نفت بين شرکت پتروپارس ايران و شرکت نفت ونزوئلا، قرارداد مشارکت شرکت نفت ونزوئلا در فاز ۱۲ پارس جنوبی از جمله موارد مورد توافق دو کشور بود.


در بيانيه مشترک دو کشور ضمن پشتيبانی از برنامه هسته‌ای ايران و محکوم نمودن تحريم‌های جهانی عليه اين کشور، وقايع اکوادور به‌عنوان يک «کودتا» و همچنين اقدامات نظامی اسرائيل محکوم و از مردم فلسطين دفاع شد.

هوگو چاوز در رأس يک هيئت بلندپايه شامگاه دوشنبه به ايران وارد شده بود. گفته می‌شد سفر وی به ايران به موضوع اختلافات ايران و روسيه نيز مربوط می‌شود.

چاوز پيش از سفر خود به ايران به روسيه رفت و قراردادهای مختلفی با اين کشور امضا کرد.

ساخت نيروگاه هسته‌ای هزار و دويست کيلوواتی با کمک روسيه که روز جمعه گذشته خبر آن منتشر شد، از جمله اين قراردادهاست. افزون بر اين قرارداد نظامی بين اين دو کشور به ارزش دو ميليارد دلار امضا شد.

از سوی ديگر روز شنبه گذشته روسيه اعلام کرد سامانه موشکی اس۳۰۰ که قرار بود به ايران تحويل داده شود، ممکن است به ونزوئلا واگذار گردد.

سايت‌های مدافع دولت ايران نيز در چند روز اخير نوشتند که سامانه موشکی اس۳۰۰ قرار است از طريق ونزوئلا به ايران برسد و اين موضوع را نشانی از «عقب‌نشينی» مسکو دانستند.

با اين‌حال روز گذشته سردار احمد وحيدی، وزير دفاع ايران با اشاره به خبرهای مبنی بر خريد موشک‌های اس۳۰۰ از ونزوئلا، اين مطلب را شايعه دانست.

Share/Save/Bookmark

 
 

عصر روز گذشته عده‌ای از مأموران لباس شخصی به دفتر سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ايران حمله کردند.

به نوشته سايت جنبش راه سبز (جرس)، که از سايت‌های مخالف دولت ايران است، در اين حمله مأموران تمامی کيس‌های کامپيوتر، اسناد و مدارک موجود در دفتر را با خود بردند.






اين گزارش می‌افزايد حمله روز گذشته زمانی رخ داد که دو نفر از کارمندان اين سازمان در دفتر حضور داشتند اما تا پايان کار لباس‌شخصی‌ها در اتاقی حبس شدند.

پنجم مهرماه جاری غلامحسين محسنی اژه‌ای در نخستين نشست رسانه‌ای خود به‌عنوان سخنگوی قوه قضائيه در باره انحلال جبهه مشارکت ايران اسلامی و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی، گفت: «کميسيون ماده ۱۰ احزاب پروانه فعاليت اين دو حزب را متوقف کرده و اعلام کرده که آن‌ها حق فعاليت سياسی ندارند و با مستنداتی که ارائه کرد از دادگاه تقاضای انحلال دو حزب را داشت.»

سخنگوی قوه قضائيه سازمان مجاهدين انقلاب را منحل اعلام کرده اما اين سازمان فعاليت خود را قانونی می‌داند

وی افزود: «پرونده آن‌ها به دادگاه رفت، دادگاه نيز مستقلاً تصميم گرفت، هر دو حزب را منحل کرد و هم‌اکنون حق فعاليت ندارند.»

اين دو حزب اصلاح‌طلب نسبت به اين اظهارات اعتراض کردند و حتا جبهه مشارکت سندی را منتشر ساخت که بر اساس آن يکی از شعبه‌های دادسرای انقلاب فعاليت اين گروه را غيرقانونی ندانسته بود اما محسنی اژه‌ای تمامی اين موارد را رد کرد و بار ديگر بر غيرقانونی بودن اين دو حزب تأکيد نمود.

روز ۲۲ مهرماه نيز محمد سلامتی، دبیرکل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، با ارسال نامه‌ای به مدیر کل سیاسی وزارت کشور و دبیر کمیسیون ماده ۱۰ قانون فعالیت احزاب و جمعیت‌ها اعلام کرد که «این سازمان کماکان خود را قانونی دانسته و به فعالیت خود در چارچوب قانون ادامه خواهد داد.»

دبیر کل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نوشت: «این سازمان تا این لحظه هیچ‌گونه اطلاعی از اقدامات دادسرا در مراحل مختلف تحقیق و بررسی و صدور کیفرخواست و تشکیل دادگاه و صدور حکم و مفاد آن ندارد و ضمناً هیچ یک از اعضای سازمان نیز به نمایندگی از سوی سازمان در هیچ جلسه مرتبط با موضوع شرکت نداشته‌اند.»

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که ۳۷ نفر از اعضای جناح چپ‌گرا در سال ١٣٦١ از آن خارج شده بودند، در ١٦ مهر ١٣٧٠ با حضور «محمد سلامتی، بهزاد نبوی، محسن آرمین، مصطفی تاج‌زاده، هاشم آقاجری، ابوالفضل قدیانی، فیض‌الله عرب‌سرخی و صادق نوروزی» دور تازه فعالیت خود را آغاز کرد.

فیض‌الله عرب سرخی از جمله اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است که پس از انتخابات بحث‌برانگیز ریاست‌جمهوری سال گذشته ایران بازداشت شد.

Share/Save/Bookmark

 
 

جریان سوم
سرمقاله امروز آرمان با عنوان «این یک تاکتیک سیاسی است» در مورد شکل‌گیری احتمالی جریان سوم از داخل اصول‌گریان در آستانه انتخابات آینده مجلس ایران است.

در ابتدای این سرمقاله آمده است: «درباره اظهارات جوانفکر و وضعیت پیش‌آمده در جبهه اصول‌گرایان باید گفت که آقای جوانفکر و مشاوران نزدیک به رئیس‌جمهور بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری دهم سعی کردند که به شکلی آقای احمدی‌نژاد را در ورای جریانات سیاسی اصول‌گرایی مطرح کنند. به نظر من این تلاش بیهوده است و آقای احمدی‌نژاد جایگاهش در میان جریان اصول‌گرایان بوده است.»

نویسنده این سرمقاله افزوده: «این‌ها می‌خواهند به شکلی آقای احمدی‌نژاد را برای اقشار و لایه‌های جوان و ١٣ میلیونی که به ایشان رأی ندادند، جدای از جریان سنتی اصول‌گرایان تعریف کنند. در عین حال نمی‌خواهند از اردوگاه اصول‌گرایان هم جا بمانند.»

در بخش دیگری از سرمقاله می‌خوانیم: «تصور می‌کنم که قطعاً این یک تاکتیک سیاسی است، البته نکته دیگر این است که جریان منتسب به دولت احتمالاً معتقدند که پیروزی در انتخابات به خود احمدی‌نژاد ربط دارد نه جریانی که برآمده از آن بودند. هر قدر به انتخابات مجلس و ریاست‌جمهوری نزدیک می‌شویم، جریاناتی ظاهر می‌شوند که سعی می‌کنند بگویند ما جریان سوم هستیم.»

نویسنده سرمقاله آرمان ادامه داده است: «موفقیت اصول‌گرایان منتقد که مدعی جریان سوم بودن است در آینده سیاسی ایران بستگی به این دارد که اصول‌گرایان رادیکال چقدر اصرار دارند که یکه‌تاز باشند. اگر این جریان حاضر نشود دیگر اصول‌گرایان را همراهی کند، شانس زیادی برای جریان سوم وجود ندارد.»

متن کامل سرمقاله

«گفتمان وحدت و گفتمان فتنه»
سرمقاله امروز روزنامه رسالت با عنوان «وحدت ملی را جدی بگیریم» در مورد سخنان اخیر آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران است که خواهان جدی‌گرفتن وحدت ملی شده بود.

در این سرمقاله آمده است: «مهم‌ترین محوری كه مقام معظم رهبری در دیدار پرشكوه مردم قم مطرح كردند، موضوع پاس‌داشت وحدت ملی بود. وحدت و هم‌گرایی ملت، خار چشم دشمنان اسلام و انقلاب است، وحدت و هم‌گرایی، سكه ملت ایران در بازار دیروز، امروز و فردای سیاست و خنثی‌كننده توطئه‌های ریز و درشت طراحان نبرد نرم علیه انقلاب است.»

این سرمقاله افزوده: «مهم‌ترین وظیفه انقلابیون در حال حاضر ارتقای وحدت ملی و انسجام اسلامی است. اگر آتش افروزی‌های بدخواهان، خوب رصد شود، متوجه می‌شویم كه آن‌ها فقط و فقط وحدت ملی را برای بازگشت استعمار و استبداد نشانه گرفته‌اند.»

در ادامه سرمقاله رسالت آمده است: «گفتمان وحدت و هم‌گرایی در برابر گفتمان فتنه و آشوب قرار دارد. فتنه‌گران شبانه روز با دروغ، تهمت، تشویش اذهان عمومی و اهانت و مسخرگی می‌خواهند از ابهت و عظمت وحدت ملی بكاهند اما با سد آگاهی و بصیرت مردم روبه‌رو شده‌اند دشمن از مردم ناامید است لذا می‌خواهد دست‌كاری در ذهن مردم را از طریق غفلت و فریب برخی نخبگان انجام دهد. لذا برخی نخبگان كه در معرض هستند باید هوشمندی خود را حفظ كنند.»

سرمقاله افزوده است: «مدیریت گفت‌وگوها و مدیریت نقد درون گفتمانی بر اساس عقلانیت اسلامی راهكار دیگری برای رسیدن به وحدت و هم‌گرایی است. عقل حكم می‌كند از مطالبی كه دشمن از رسانه‌ای كردن آن سود می‌برد، پرهیز شود.»

متن کامل سرمقاله

سایر مطبوعات:
سرمقاله امروز روزنامه ابتکار با عنوان «انحراف در اصول‌گرایی یا رقابت زود هنگام برای قدرت؟»

سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد با عنوان «جنگ ارزی از طریق كاهش مصرف ملی»

سرمقاله امروز روزنامه مردم سالاری با عنوان «دقت در اجرای هدفمندکردن یارانه‌ها»

Share/Save/Bookmark

 
 


آرمان
● بانک مرکزی اعلام کرد: ١٠ هزار میلیارد تومان چک برگشتی در پنج ماه
● دیدار مراجع با مقام معظم رهبری در قم
● درخواست تشکیل دادگاه ویژه هدفمندی یارانه‌ها
● صالحی: ٣٠ کیلو اورانیوم ٢٠ درصد تولید کردیم

ابتکار
● رهبر انقلاب: ملت ایران در برابر عربده‌های بیگانگان كوتاه نمی‌آید
● شناسایی عاملان انتشار ویروس استاکس نت در کشور
● اهدای بازوبند پهلوانی به احمدی‌نژاد
● ركورد چک‌های برگشتی شكست؛ ١٠٨ هزار میلیارد ریال چک بی‌محل

ایران
● رهبر انقلاب عنوان كرد: استقبال لبنان از رئیس‌جمهور نشانه عظمت ملت ایران
● به دنبال مرگ خانم معلم نابینا در مترو صورت گرفت؛ احضار شهردار تهران و مدیرعامل مترو به مجلس
● رئیس كمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس: مذاکره آینده ایران با ١+٥ بر مبنای بسته پیشنهادی خواهد بود
● وزیر اطلاعات: با اخلالگران در اجرای هدفمندی یارانه‌ها برخورد خواهد شد

تهران امروز
● ایران به غرب درباره عدم تحویل سوخت به هواپیماهای مسافربری هشدار داد؛ مقابله به مثل در فرودگاه‌ها
● دیدارهای مهم مراجع با مقام معظم رهبری
● فدراسیون فوتبال به سبدبندی مقدماتی المپیک اعتراض كرد؛ فوتبال ایران دركنار درجه دوم‌ها
● دیدار دادستان تهران با خانواده‌های ٢٠ زندانی

جام جم
● خبرهای امیدواركننده وزیران برای مردم
● بروجردی: مذاكره آینده ایران با ١+٥ فراهسته‌ای خواهد بود
● عاملان انتشار ویروس جاسوس شناسایی شدند
● دیدار وزیر خارجه ایران با هیأت پارلمانی آلمان

دنیای اقتصاد
● كاهش ممنوعیت‌های وارداتی
● افت چشم‌گیر قیمت طلا در بازارهای داخلی
● وزیر راه خبر داد: مقابله بنزینی با هواپیماهای اروپایی
● قطبی تهدید به استعفا کرد

رسالت
● رهبر انقلاب: ملت ایران روی رخدادهای جهان تأثیرگذار است
● معاون درمان وزارت بهداشت: دهكده سلامت برای جذب بیماران خارجی در شیراز احداث می‌شود
● سردار وحیدی: برنامه‌ای برای‌خرید اس ٣٠٠ از چین یا ونزوئلا نداریم
● ثمره هاشمی: احمدی‌نژاد هفته آینده جزئیات هدفمندی یارانه‌ها را برای مردم تشریح می‌كند

کیهان
● رهبر انقلاب: ملت در برابر عربده زورگویان كوتاه نمی‌آید
● تأكید مجدد چین بر از سرگیری مذاكرات ١+٥ با ایران
● تصمیم‌گیری درباره اصلاحات اساسنامه دانشگاه آزاد در هفته آینده
● مصلحی خبر داد: تدابیر ویژه وزارت اطلاعات برای برخورد با فتنه‌گران اقتصادی

مردم‌سالاری
● وزیراطلاعات خبر داد: برخورد با اخلالگران دراجرای هدفمندی یارانه‌ها
● کلینتون: خواستار آزادی دو تبعه آمریکایی بازداشت شده در ایران هستیم
● شناسایی عاملان انتشار ویروس استاکس‌نت در کشور
● صالحی خبر داد: تولید نزدیک به ٣٠ کیلوگرم سوخت ٢٠ درصد در کشور

گفت‌وگوی‌های روز:
● روزنامه تهران امروز در شماره امروز خود گفت‌وگویی با «امیر محبیان، دبیر کل حزب نواندیشان ایران» منتشر کرده است.

● روزنامه جام جم در شماره امروز خود گفت‌وگویی با «دكتر محمدرضا مجیدی، سفیر و نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران در یونسكو» منتشر کرده است.

● روزنامه مردم سالاری در شماره امروز خود گفت‌وگویی با «حسین رضازاده، رئیس فدراسیون وزنه برداری ایران» منتشر کرده است.

Share/Save/Bookmark

 
 

بودجه‌ی بی‌بی‌سی، یکی از بزرگ‌ترین و قدرتمندترین رسانه‌های جهان کاهش یافت.

به گزارش گاردین به موجب مصوبه دولت بریتانیا، مالیات سالانه‌ای که شهروندان انگلستان برای تماشای تلویزیون می‌پردازند به میزان ۱۶۰ یورو تعیین شد و در شش سال آینده افزایش نخواهد یافت.


دولت بریتانیا ابتدا قصد داشت شهروندانی را که سن‌شان بیشتر از ۷۵ سال است از پرداخت مالیات رسانه‌ای معاف کند، اما در مذاکراتی که با شبکه بی بی سی انجام داد، از این کار صرف‌نظر کرد.‌ افزایش نیافتن مالیات رسانه‌ای در بریتانیا برای بی‌بی‌سی به معنای کاهش بودجه به میزان ۱۶درصد در شش سال آینده است.

علاوه بر کاهش بودجه، بی‌بی‌سی در آینده می‌بایست بودجه شبکه‌ جهانی‌اش را که در حال حاضر به ۳۳ زبان برنامه تولید می‌کند، بدون حمایت مالی وزارت خارجه بریتانیا تأمین کند.

در جنگ جهانی دوم، شبکه جهانی بی بی سی از اندک رسانه‌های معتبر دنیای آزاد و مهم‌ترین منبع دسترسی شهروندان به رویدادهای جهان بود.

دولت بریتانیا در شرایطی که دولت‌های اروپایی به اقدامات صرفه‌جویانه روی آورده‌اند، از این طریق سالانه ۳۴۰ میلیون پوند در هزینه‌هایش صرفه‌جویی می‌کند.
مدیران بی بی سی از کاهش بودجه به میزان ۲۵ درصد وحشت داشتند. به گزارش خبرگزاری آلمان، جری موریسی، رئیس هیأت مدیره سندیکای شبکه‌های تلویزیونی انگلستان اعلام کرد که ممکن است کاهش بودجه در نهایت به اینجا بینجامد که عده‌ای از کارکنان بی‌بی‌سی کارشان را از دست بدهند.

به گزارش گاردین، دولت بریتانیا این اقدامات را برای تأمین آینده رسانه‌های همگانی ضروری می‌داند. یکی از سخنگویان دولت بریتانیا این اقدامات را در مجموع به نفع شهروندان بریتانیایی ارزیابی کرد. گاردین گزارش می‌دهد که برخی از ناظران اعتقاد دارند که کاهش بودجه بی بی سی، آینده این رسانه را تضمین می‌کند و یک اقدام ضروری است.

شبکه‌ جهانی بی‌بی‌سی با بیش از ۱۲۰ میلیون بیننده در سراسر جهان به بی‌طرفی شهرت دارد. در جنگ جهانی دوم، شبکه جهانی بی‌بی‌سی از اندک رسانه‌های معتبر دنیای آزاد و مهم‌ترین منبع دسترسی شهروندان به رویدادهای جهان بود.

بخش فارسی بی‌بی‌سی زیرمجموعه‌ای از سرویس جهانی بی‌بی‌سی است، که به زبان فارسی از طریق رادیو، اینترنت و تلویزیون، فعالیت خبری و رسانه‌ای می‌کند. هم‌اکنون صادق صبا ریاست این بخش را برعهده دارد.

تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی پخش برنامه‌های خود را از روز ۱۴ ژانویه ۲۰۰۹ میلادی، (۲۵ دی ۱۳۸۷ خورشیدی) آغاز نمود و هر روز از ساعت ۱۷:۰۰ به وقت ایران و ۱۳:۳۰ به وقت گرینویچ شروع به پخش برنامه‌هایش می‌کند. تلویزیون بی بی سی در این مدت با رویکرد حرفه‌ای و مستقل به یکی از پربیننده‌ترین شبکه‌های تلویزیونی فارسی زبان تبدیل شده است.

Share/Save/Bookmark

 
شما این خبرنامه را به این دلیل دریافت می کنید که ایمیل شما پس از تایید وارد لیست دریافت کنندگان شده است. برای لغو عضویت از این خبرنامه به این لینک مراجعه کنید یا به zamaneh-unsubscribe@sabznameh.com ایمیل بزنید. با فرستادن این خبرنامه به دوستان خود آنها را تشویق کنید که عضو این خبرنامه شوند. برای عضویت در این خبرنامه کافی است که به zamaneh@sabznameh.com ایمیل بزنید. برای دریافت لیست کامل خبرنامه های سبزنامه به help@sabznameh.com ایمیل بزنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خبرهاي گذشته