آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی طی اظهاراتی در نشست سران عدم تعهد، خواهان ایجاد یک نظام دموکراتیک در جهان شد. وی با انتقاد از قدرتهای بزرگ که به زعم وی جهان را از اتاق فرمان خویش اداره می کنند به کشورهای عضو عدم تعهد توصیه کرد تا در پی مشارکت دموکراتیک جهانی باشند.

ایده ایجاد یک نظام دموکراتیک در جهان به نظریه طرفداران آرمانگرایی در روابط بین الملل باز می گردد. آرمانگرایان همواره کوشیده اند تا با ایجاد نهادهای بین المللی و کاهش اختیارات دولتها در عرصه بین المللی، جهان را به سمت نظامی دموکراتیک سوق دهند. از این رو تاسیس جامعه ملل پس از جنگ جهانی اول به پیشنهاد ویلسون رییس جمهور آرمانگرای ایالات متحده و پس از آن تاسیس سازمان ملل متحد و ارکان وابسته به آن و همچنین صدها سازمان بین المللی و منطقه ای نشان از پیشرفت نظریه آرمانگرایان در جهان داشته است. اما در مقابل واقع گرایان همچنان به اصالت قدرت به عنوان عنصر تعیین کننده در موازنه قدرت باور دارند و از این رو داشتن اختیاراتی ویژه از جمله حق وتو برای پنج عضو دائمی شورای امنیت نشان از حاکمیت نظریات واقع گرایان در امور بین الملل دارد.
جنبش عدم تعهد نیز البته یکی از مصادیق آرمانگرایی در عرصه بین المللی بوده است. به دنبال جنگ سرد و تقسیم جهان به دو بلوک شرق و غرب، کشورهایی کوشیدند تا با تاسیس این نهاد بین المللی خود را از سیطره و نفوذ شرق و غرب خارج کنند. هرچند که به باور بسیاری از صاحبنظران روابط بین الملل این جنبش نتوانست به اهداف خویش دست یابد و پس از پایان جنگ سرد نیز فلسفه وجودی این جنبش از بین رفت و از این رو می توان گفت این جنبش نتوانسته است نقش مستقلی در مناسبات بین المللی ایفا کند.
جمهوری اسلامی در عمل نیز ثابت کرده است که خواهان جهانی عاری از قدرتهای بزرگ است تا آزادانه همچون عرصه داخلی منویات خویش را در جهان پیاده کند
اکنون و در شرایطی که تصمیمات گروه 77 معمولا نقش تزیینی ایفا کرده است رهبر جمهوری اسلامی از حاکمیت دموکراسی جهانی در این نشست سخن می گوید. همانگونه که پیشتر ذکر شد تحقق دموکراسی در جهان مستلزم لوازمی است که باید کلیه ابعاد آن را در نظر داشت. نخستین سئوالی که در این زمینه قابل طرح است نوع فهم مقام پیشنهاد دهنده از واژه دموکراسی و میزان باور وی به معنای لغوی آن است.
دمکراسی یک واژه در ادبیات سیاسی غرب است که از قضا آیت الله خامنه ای در یک سنت شکنی آشکار از معادل فارسی آن یعنی مردم سالاری نیز استفاده نکرده است. در حالیکه وی همواره مراکز آموزشی علوم انسانی را تحت فشار قرار داده تا از رواج ادبیات و اندیشه سیاسی غرب در دانشگاهها جلوگیری کنند. آیت الله خامنه ای اظهارات خویش در تمجید از رواج دموکراسی در نظام بین الملل را به نحوی بیان کرده است که مخاطب گمان می برد صاحب سخن از طرفداران اندیشه مدیریت به شیوه دموکراتیک است اما باور عمومی و اظهارات شخص رهبر و هواداران وی در باب دمکراسی و اندیشه های غرب و علاوه بر آن رویه حکومتداری رایج در ایران به اندازه ای شفاف است که جایی برای تردید باقی نگذاشته است که صاحب سخن اعتقادی به لفظ دموکراسی به مفهوم تصمیم گیری بر پایه رای اکثریت نمی تواند داشته باشد. در واقع به باور برخی علمای نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی دموکراسی و رای اکثریت مبنای مشروعیت و مقبولیت حکومت نیست و لذا دموکراسی در تضاد با اندیشه ولایتمداری است. در عرصه عمل نیز این اصل کلی در دموکراسی وجود دارد که یک نظام سیاسی دمکراتیک نمی تواند مخالف سیاسی را در حصر و بند کشد و وی را از صحنه رقابت سیاسی حذف کند. مگر آنکه تعریف دیگری از دموکراسی مد نظر باشد که بر پایه آن تعریف نظامهای سیاسی در آمریکا، کانادا، استرالیا و اتحادیه اروپا و برخی دیگر از کشورهای جهان مشمول آن نمی شوند. تعریفی که یکبار رهبری جمهوری اسلامی در مقابل واژه مردم سالاری بکار برد و با افزودن پسوند دینی اصطلاح جدیدی ابداع کرد که هنوز مفهوم و مصداق آن از دید علمای سیاست پنهان مانده است. گرچه بر پایه واقعیات با رهبری جمهوری اسلامی خود واقف است که قادر نخواهد بود تعریفی که از دموکراسی می پسند را به سایر کشورهای جهان تحمیل کند. در واقع بومی کردن مفهوم دموکراسی یا همان الیگارشی دینی قابل تعمیم به جهان نیست و امروزه همه کشورهای جهان درک مشترکی از تعریف دموکراسی دارند.
با این وجود مراد واقعی از طرح موضوع مشارکت دموکراتیک جهانی چیست؟ آیا می توان به یک دموکراسی در عرصه مناسبات بین المللی دست یافت که بر اساس آن اعضای جامعه بین المللی به آرای یکدیگر احترام بگذارند و تصمیم گیری برای اداره امور یا به اصطلاح اتاق فرمان بر پایه رای اکثریت باشد و به طور مثال مجمع عمومی سازمان ملل متحد به مثابه یک پارلمان جهانی فارغ از نظارت استصوابی شورای امنیت عمل کند، ولی اعضای جامعه بین المللی نظامهای خود کامه ای در سوریه، ایران و برخی از کشورهای عربی و آفریقایی باشند؟
پاسخ بر خلاف انتظار می تواند مثبت باشد، اما چنین مدلی از دموکراسی در واقع همان حاکمیت یک نظام آنارشی در نظام بین الملل خواهد بود. نظامی که پیش از قرن بیستم در نظام بین الملل حاکم بود و کشورها بر پایه قدرت خویش با یکدیگر تعامل می کردند. البته تبلیغ و ترویج نظام آنارشی برای نظام بین الملل پس از انقلاب اسلامی پدیده تازه ای نیست و جمهوری اسلامی در عمل نیز ثابت کرده است که خواهان جهانی عاری از قدرتهای بزرگ است تا آزادانه همچون عرصه داخلی منویات خویش را در جهان پیاده کند. آنچه که امروز کشورهای جهان را نسبت به دسترسی ایران به سلاح هسته ای بیمناک کرده و به واکنش واداشته است در واقع تحلیل چنین اظهاراتی است که از سوی عالی ترین مقام یک کشور در نشستی بین المللی ایراد می شود و به وضوح نشان می دهد که جمهوری اسلامی در پی بر هم زدن وضع موجود در نظام بین الملل و ایجاد یک نظام جدید بر پایه باورهای خویش است و از این رو چنین اظهاراتی ظن جهانیان را به تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته ای تقویت می کند.
سیاستی که خودکامگی را برای ایران و دموکراسی را برای جهان ترویج می کند شباهت بسیاری با سیاستهای یک سازمان سیاسی ـ نظامی کهنه کار مخالف جمهوری اسلامی دارد که دموکراسی را برای ایران می خواهد اما در داخل سازمان خویش خود کامه رفتار می کند. رفتاری که شاخصه یک بیماری مزمن نزد سیاستمداران خودکامه است.

وقتی زئوس و برادران و خواهرانش با یاری گیگانتها بر پدرشان کرونوس و تیتانهای اعوان و انصارش پیروز شدند آنها را در تارتاروس زندانی کردند و یک سری ارواح اراذل و اوباش را برای شکنجهی آنها به تارتاروس فرستادند تا هم حساب کار دست آنها بیاید و هم بقیه. حالا فرزندان کرونوس بودند و یک دنیای بی صاحب که جان می داد تا به عنوان غنیمت جنگی تقسیم شود. زئوس و پنج خواهر و برادرش که در حکم سران انقلاب بودند و با وعدههای فراوان گیگانتها را از زندان آزاد کردهبودند تا در براندازی تیتانها یاریشان کنند، پیش از هر چیز تکلیف این زندانیان سیاسی رژیم قبل و مبارزان انقلابی فعلی را روشن کردند: قرار شد هیچی به گیگانتها نرسد و آنها همچنان به گیگانتی خود ادامه بدهند.
این نشان می دهد زئوس و اعضای خانوادهی محترمش واقعا موجودات قدرشناس و باانصافی بودند که بجای آنکه بلایی سر گیگانتها بیاورند، گذاشتند آنها به امور خودشان مشغول باشند. کافیست آدم فقط به سرنوشت سران مبارزه در انقلابهای مشهوری مثل انقلاب کبیر فرانسه یا انقلاب بلشویکی روسیه یا انقلاب مشروطهی ایران فکر کند (یا به جای همهی اینها به انقلاب سال 57 ایران فکر کند!) آنوقت خواهد گفت خدا پدر زئوس را بیامرزد، حتی اگر پدرش دیو خونخواری مثل کرونوس بوده باشد.
بعد از آن، برای فرمانروایی جهان قرعه کشیده شد و بر اساس آن هایدِس به فرمانروایی دنیای مردگان و اعماق زمین رسید و پوسِیدُن فرمانروای دریاها شد. آنچه از آسمانها و زمین باقی ماند هم به زئوس رسید. البته قرعهکشی مشکوکی بود؛ ولی نیزهی زئوس که دائما رعد و برقهای مهیب تولید میکرد به همه هشدار میداد که به چیزی شک نکنند و به فکر اعتراض نباشند. نمایشی که هزاران سال بعد در زبان انسانها “تضمین سلامت انتخابات” نامیده شد.
به این ترتیب زئوس خدای خدایان شد و چون خدای نانرسانی بود تقریبا برای هر چیزی که فکرش را بکنید خدایی قرار داد. خدای شراب، خدای باروری، خدای کشاورزی، خدای زیبایی، خدای موسیقی، خدای عشق و … یک دربار بسیار بزرگ بر فراز کوه المپ هم داد بسازند که شد مقر خدایانی که هر زوجشان، شب دوتایی به زیر لحاف میخزیدند و صبح سهتایی بیرون می آمدند. یک جور کارخانهی خداسازی.
خود زئوس با هِرا ازدواج کرد. چون هم خواهرش بود هم خوشگل بود و هم در جریان سرنگونی کرونوس مجاهدتها کرده بود. گویا در میان مجاهدها از قدیم رسم بوده است که چراغی که به خانه رواست در جاهای دیگر حرام باشد. البته الان به این جور کارها “ازدواج ایدئولوژیک” میگویند اما خدایان که هرگز به اندازهی بعضی آدمها رودار نبودند و با نامگذاریهای عجیب و غریب بر روی عشق و حالهای خود، ماجراها را پیچیده و مقدس نمی کردند. در این مورد هم فقط گفته شد “زئوس با خواهرش عروسی کرد” و خلاص.
همهی تیتانها علیه زئوس نجنگیده بودند و به همین خاطر قِسِر دررفتند. مثلا هلیوس که ارابهی خورشید را میراند یا سِلنه یعنی ماه و یا اوکئانوس که رود مرزی جهان بود. همچنین تیتان یاپتوس که در تارتاروس به بند کشیده شد سه پسر داشت که دوتایشان طرف زئوس را گرفته بودند. سومی اطلس بود که بر ضد زئوس جنگید و پس از شکست تیتانها از طرف زئوس محکوم شد تا بر قلهی اطلس در شمال آفریقا بایستد و بار سنگین آسمان را بر شانههایش نگه دارد.
اما پرومتئوس برادر اطلس که بر خلاف او، با زئوس علیه کرونوس جنگیده بود به خدمت زئوس درآمد و به فرمان او عهدهدار مسئولیت مهمی شد که همانا ساختن انسان از گل رس بود. شاید اگر آن زمان کارخانههای تولید خودرو و لاستیک و آهن وجود میداشتند پرومتئوس به پاس نقشی که در سرنگونی نظام قبلی داشت عهدهدار یکی دو تا از آنها میشد و ماجرا به شیوه سایر نظامهای مقدس ختم به خیر میشد، اما کمبود امکانات کار خود را کرد و قرار شد سر پرومتئوس به جای آهن و کاغذ و لاستیک و شیلات، به انسان گرم شود. البته آنطور که مورخان اساطیر یونانی نوشتهاند گویا پیش از آن هم انسانها وجود داشتند اما منقرض شده بودند. بعید نیست در جریان براندازی حکومت کرونوس و نبرد خدایان آنقدر زیر دست و پا مانده باشند که نسلشان ورافتاده باشد. نفله شدن انسانها در جریان هر جنگ و کودتا و انقلابی همین الان هم امری طبیعی است چه رسد به آن دوران که تیتانها و گیگانتها تا دعوایشان می شد کوه و رعد و برق به سمت هم پرتاب می کردند.
به هر حال بنا به این تصمیمِ زئوس، مقرر شد پرومتئوس که تیتان خوبی بود انسان را از گل رس و به شکل خدایان بسازد، زئوس در آن بدمد تا نسل انسان جان بگیرد که خدایان را ستایش کند و برایشان پرستشگاه بسازد و بعد هم بمیرد و به قلمرو مردگان یعنی فرمانروایی هایدس فرو برود. معلوم نیست این طرح مهمل و این سرنوشت احمقانه برای انسان چطور به ذهن زئوس رسید اما گویا سخت به مذاق خدایان و خداسازان خوش آمد به طوریکه دهها بار قصهی آفرینش از روی آن تقلید شد و در کتابها و دهانهای آسمانی گذاشته شد. به هر حال مهملات بخش مهمی از تاریخ و علایق بشر را تشکیل میدهند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر