شادی ضابط
وبلاگوار
خمر من و خمار من باغ من و بهار من
خواب من و قرار من بی تو به سر نمیشود
این روزها به این فکر میکنم چرا شعرای ما تا این اندازه معشوق را به بهار تشبیه کردهاند و او را بهار جان خواندهاند.گاه خود عشق را وگاه معشوق. بعید میدانم در این باره مقالاتی، رسالاتی، پایان نامههایی نگاشته نشده باشد. ولی چون چیزی در این باره نخواندهام فکر کردم آنچه به ذهنم میآید بنویسم.
بهار برای ایران، برخلاف کشورهای سردسیر یا استوایی، با زنده شدن دوباره زمین و طبیعت همراه است. عشق هم زنده میکند: «جمله یاران ز عشق زنده شدند» یا «مرده بدم زنده شدم» (مولانا). عشق مانند بهار زمین سختِ جان را نرم میکند. شخم میزند. زیر و رو میکند و احسن الحال میکند. به نسیمی میرقصاندش. لبخند به چهره عبوس جان میآورد. عشق بهاروار بر زمستان سرد و تاریک زندگی ولو موقتی، گرما و رنگ میریزد.
بعضی را آرام آرام تکان میدهد. مثل درختی که آهسته آهسته شکوفههای صورتی به تن میکند. بعضی دیگر را به ناگاه. مانند آن زمینی که تا دیروز خشک و ساکت بود و امروز که از کنارش رد میشوی پر از گلهای ریز سفید است؛ سراسر سپید است. عشق آدمی را «شکوفا» میکند. شکوفایی در معنای روانشناختی کلمه: شناختن خود، اعتماد به نفس، ارتباط بهتر با دیگران.
روز اول بهار برای ما نو شدن سال است. عشق هم روح تازهای در انسان میدمد و آدم جدیدی از او میسازد. بهار همزمان برای ایرانی مصادف است با عیدی باستانی، عشق هم که بیاید روز و شبت عید است. نام بهار تداعی گر جوان شدن طبیعت است. عشق هم جوان میکند.
تو عید منی و نوبهار من
کز وصل تو پیرم و شوم برنا
قاآنی
عاشق شاد است. امیدوار است. میل به زنده ماندن و زندگی دارد. بهار هم شادی و امید و زندگی را به جان طبیعت میریزد. وجود محبوب خلق عاشق را بهاری میکند:
بیتو هستم چون زمستان خلق از من در عذاب
با تو هستم چون گلستان، خوی من خوی بهار
مولانا
بهار برای ایرانی معانی خاصی دارد که با شرایط جغرافیایی (و اندکی فرهنگی) ایران مرتبط است. فکر میکنم اگر شرایط آب و هوایی ایران مثل مالزی یا کشورهای اسکاندیناو میبود ما در اشعارمان شاهد چنین تعابیر زیبایی برای معشوق نمیبودیم.
زنده شدن
نو شدن
زیبا شدن
جوان شدن
خصوصیات مشترک بهار و عشقند.
* تیتر از سیمیل
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر