م.م.ب
بیگاهها
۱.فروردین ۸۷ بعد از خروج از انجمن اسلامی دانشجویان پردیس قم (و بالتبع انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران) تصمیم گرفتم کابوس فعالیت تشکیلاتی را باز تجربه نکنم، مگر این که مطمئن شوم همراهانی دارم که به اندازه کافی به تشکیلات خود متعهدند. آیا از آن زمان تا کنون، راه زیادی را پیموده ام، یا تجربههای خارقالعادهتری داشته ام که امروز به این نتیجه رسیده ام؟ گمان نمیکنم.
۲. معیار نداشتن و بیانضباطی در بسیاری جاها بد است و برای فعالین سیاسی بدتر است. نمیتوان برای ارضای حس باری به هرجهتی سیاسی، استقلال را بهانه کرد. نمیتوان بر موضع احمدینژاد نشست و از موسوی انتقاد کرد، بر جای موسوی نشست و از شورای نگهبان انتقاد کرد و نمیشود لقمه شورای نگهبان را باز جوید در نقد اصلاحطلبان. به همین خاطر پیش از این هیچ ابایی نداشتم که بگویم اگرچه به صورت تشکیلاتی هیچ وابستگی ندارم، اما با اصلاحطلبان همدلی بیشتری دارم و اصولاً با آنها همراهم. نمیشود در عالم سیاست ایدهآلگرا بود، در دل واقعیتها نشستن میگفت بهتر و امیداورکنندهتر از اصلاحطلبان نیست. عیبهایشان هم تا حد زیادی لنگه عیبهای خودمان و مملکتمان است. اصلاحطلبی از نظر من آرمانیترین کار ممکن در شرایط موجود بود.
۳. اندیشه اصلاحطلبی، به معنای وفاداری به نظام سیاسی مستقر (و عبور از بحثهای فرسایشی و بیحاصلی نظیر مشروعیت یا عدم مشروعیت کلی آن)؛ تلاش مستمر برای ارتقای استانداردهای معیاری حکومت و رفتاری حکومتگران؛ فهم سنت به عنوان یک پدیده غیرمقدس، دائماً در حال تحول و پویایی و نیازمند بازآفرینی و روزآمدی؛ اعتقاد به قانون، حکومت قانون و الزامات گریزناپذیر آن نظیر مشروطهگرایی هنوز هم برایم بهترین نقشه راه است. پیشتر هم گفته ام به تناظر ساختار حقوقی دولت با شرایط فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی عمیقاً معتقدم و روشنگری برای عموم مردم را بهترین راه نیل به وضعیت بهتر سیاسی میدانم.
۴. تنها بخش لاینحل این معادله آن است که در معادلات سیاسی امروز ایران، شهروندان سیاسی مسئولیتی بیش از کنشهایشان به عهده دارند. مسئولیت فعالیت سیاسی در ایران ما لا یطاق است و گناه آن به گردن هر که باشد از همه کمتر به گردن اصلاحطلبان است. اما اصلاحطلبان به این اندازه مسئولند که هواداران سیاسی خود را به قدر کافی در اتخاذ تصمیماتشان مشارکت دهند. آنها در محافل خود تصمیماتی را میگیرند که تبعات آن -به حق یا به ناحق- دامن هر که را کوچکترین نزدیکی به آنها داشته باشد، میگیرد. اما آیا میزان تاثیری که هواداران در این اتخاذ تصمیم دارند به اندازه تاثر آنها از اثرات احتمالی آن است؟
۵. با یک مرور کوچک پنج سال گذشته نمونه این رفتارها را فراوان میتوان یافت. مثلا علی شکوری راد سه چهار سال پیش در تحلیل حمایتهای بیدریغ رهبری از احمدینژاد به چند تن از رفقا گفته بود دولت احمدینژاد آن قدر ضعیف است که اگر دست حمایت رهبری برداشته شود، از هم میپاشد. گذشت زمان نشان داد واقعیت جز این بود، نظر رهبری واقعا به نظر احمدینژاد نزدیک بود و بعید میدانم آقای شکوری راد از این موضوع بیاطلاع میبوده. اگر نخواهم این را به ضعف رای سیاسی ایشان منتسب کنم (که بس بعید است) باید گفت ایشان در صدد حفظ هواداران سیاسی خود با ارائه تحلیل اشتباه بوده است. او میتوانست تحلیل درست از فضا را ارائه دهد و بعد هواداران خود را مخیر سازد که وارد این رویارویی دشوار شوند یا نه. (مسلما رقابت با کسی که مستظهر به حمایتی بالاتر از حمایت مرسوم قانونی است-نمیگویم غیرقانونی، سو تفاهم نشود- تومنی صنار فرق دارد با رقابت با یک سیاستمدار معمولی.)
۶. در نمونهای متفاوت اما قابل تحلیل از این منظر، میتوان نحوه ورود اصلاحطلبان به انتخابات را مورد پرسش قرار داد. در اردوگاه اصلاحطلبان صداهای بیرسانهای -مثل ما در بدنه دانشجویی- بودند که به گزینههای قدیمی باوری نداشتند، صرفاً به خاطر قدیمی بودن. شخصاً شکست اصلاحطلبان با رایی حول و حوش ۱۰ میلیون و با کاندیدایی نظیر محمدعلی نجفی را به پیروزی آنها با رای بیست میلیونی کاندیدایی نظیر خاتمی را ترجیح میدادم. اما آنها به دلایلی که تنها بر خودشان معلوم بود در افکار عمومی وضعیت کشور را بسیار خطرناک جلوه دادند (جمله معروف خاتمی در آستانه انتخابات مجلس هشتم: هدف در این مورد فعلی تنها جذب رای نیست، بلکه نجات کشور است) و در محافل تصمیمگیری خود همه ابزارها را برای به صحنه آوردن خاتمی به کار بستند. نهایتاً کار ستادها در سراسر کشور به عهده چه کسی بود؟ همین بدنهای که سران اصلاحطلب حتی به صورت جدی به گزینهها و ایدههای آنها فکر نکرده بودند. مثلاً جلاییپور پدر در واکنش به طرح اسم نجفی از سوی یکی از دوستان گفته بود معین که خط امامی بود و محبوب دل آقا، رد صلاحیت شد؛ نجفی که اساساً به بچه مسلمانی معروف نیست و با همین استدلال در خور تامل دنبال حرف را بریده بود. آیا جلاییپور و همحزبیهایش نمیتوانستند گوش به استدلالهای همین بدنه بسپارند و با در حال سقوط نشان دادن کشور چنان فضای هیجانی دوقطبی را به وجود نیاورند؟ آنها باید به این پرسش تاریخی-اخلاقی پاسخ دهند که چه چیز آنها را آنچنان نگران میکرد که ادامه چهار سال ریاست جمهوری احمدینژاد را حتی با حضور مقتدرانه رقیبی به نام اصلاحطلبان به صلاح نمیدانستند؟ آیا احمدینژاد قرار بود تندتر از این برود که اکنون میرود؟ آیا جز این است که اگر اصلاحطلبان نیز بر سر کار میآمدند با بخش اعظم همین مشکلات اقتصادی دولت کنونی مواجه بودند؟ (چه بذر افزایش نقدینگی در همان چهار سال نخست کاشته شده بود) آیا جز این است که دولت با احساس خطر از یک رقیب قدرتمند بسیاری از تصمیمات خود را تعدیل میکرد؟
۷. موسوی و کروبی در پایان مناظره انتخاباتی خود از هم قول میگرفتند که تا آخر بمانند. مخصوصاً کروبی چند بار با تاکید از موسوی پرسید که آیا مردش هستید تا موسوی هم جواب بدهد من همان موسوی دهه شصتم. آنها احتمالا بسیاری از اتفاقات تا به امروز را حدس میزدند. دست کم فردای آن روز یکی از اعضای دفتر نخست وزیری در ستاد مهندس موسوی به من گفت «به خاطر این جمله موسوی تا صبح خواب به چشم من نیامد، مطمئنم خیلیهای دیگر هم نخوابیده اند تا صبح». آیا آنها در میانه قول گرفتن از یکدیگر، نبایستی با شفافیت منظور خود را برای هوادارانشان بیان میکردند؟ آیا هواداران تا این اندازه محق نبودند؟ شاید این گونه هزینهها و مسئولیتهایی که بعد از انتخابات متوجه شمار معتنابهی از هواخواهان (نه تصمیمسازان و اصلاحطلبان بنام) شد (از مرگ گرفته تا زندان، تبعید و محرومیتهای جزئی و کلی از حقوق اجتماعی) برای آنان پذیرفتنیتر میشد.
۸. هواداری، الزامات خاص خود را دارد. در شرایط سخت کنونی که نظرتنگی فراوان است، من نهایتاً بتوانم مسئولیت کردهها و گفتههای خود را داشته باشم، چرا باید تاوان شرایطی را پس بدهم که در خلق آن تاثیرگذاری چندانی ندارم؟ (به عبارتی اساسا تاثیرگذاری ندارم) ممکن است بسیاری از مواضع من نظیر اصلاحطلبان باشد، اما علیرغم تعلق فکریم به سنت اصلاحطلبی، دیگر ربطی به آنان که به نام اصلاحطلبند یا سبز ندارم.
پ.ن ۱: رای دادن خاتمی موضوع مجادله این روزها بود. اینها که میگویند لنگش کن، اگر راه بهتری دارند، بفرمایند. دست کم طی شش سال گذشته برای نخستین بار واکنش کلامی مثبتی از سوی رهبری نسبت به اصلاحطلبان شنیده شد. هیچ وقت هم نفهمیدم وقتی با موجودیت قدرت سیاسی طرفی، مشروعیت دادن و ندادن یا مشروعیت داشتن و نداشتن، چه صیغه ای است؟
پ.ن ۲: هرگونه تلخیص، گزارش، بازتنظیم یا استخراج خبر از این پست اخلاقاً و قانوناً مجاز نیست و از نظر من قابل پیگرد قضایی است. اگر رسانههایی در آن گفتنی میبینند باید همه آن را یکجا نقل کنند و گرنه حساب من و آنهاست و راهروهای دادسرا و دادگاه کیفری.
* تیتر از سیمیل
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر