اين خانواده ساکن رشت هستند اما پسرشان در تهران کار ميکرد. در رشت و در شهرک گل ها همه اين خانواده را می شناسند و قضيه شهادت فرزندشان را ميدانند اما متاسفانه اين خانواده براثر فشارها و مشکلاتی که برای آنها ايجاد شده حاضر به سخن گفتن از فرزندشان نيستند.
خبرنگاران سبز/جامعه/شهدای سبز:
پس از گذشت دو سال و سه ماه از برگزاری انتخابات مخدوش رياست جمهوری ۸۸ ، هويت يکی ديگر از جان باختگان اعتراضات مردمی اعلام شد.سيدالياس ميرجعفری در درگيری های بعد از انتخابات ناپديد شد.به خانواده او گفته بودند فرزندشان در بازداشت است اما بعد از مدتی جنازه اش را در پزشکی قانونی کهريزک به آنان تحويل دادند.
در حاليکه رئيس قوه قضائيه تعداد کشته شدگان بعد از انتخابات را در يک نفر خلاصه کرده و محمود احمدی نژاد اين تعداد را به ۳۲ نفر رسانده که به زعم او اکثر آنها هم بسيجی و نيروهای طرفدار دولت بوده اند، بسياری از خانواده های کشته شدگان و آسيب ديدگان بعد از انتخابات براثر فشارهای امنيتی همچنان سکوت اختيار کرده اند. در اين ميان جانباختگانی هم هستند که تاکنون حتی نام آنها هم اعلام نشده است.سيدالياس ميرجعفری يکی از اينهاست که براثر اصابت گلوله جان باخته اما خانواده اش تاکنون سکوت اختيار کرده اند. نام او در ليست ۷۲ جانباخته ای که از سوی کميته پی گيری آسيب ديدگان بعد از انتخابات اعلام شد هم نيست؛در واقع تاکنون حتی نام اين جان باخته گمنام هم اعلام نشده بود.
اميد ميرجعفری ، برادر او در تماس "روز" تنها به اين بسنده ميکند که "برادرم شهيد شد و رفت؛ ما هم به اندازه کافی درد داريم و نميخواهيم بيش از اين دچار دردسر شويم".
او حاضر به بيان جزئيات جان باختن برادرش نمی شود اما فاطمه محسنی، مادر مسعود هاشم زاده، از ديگر جان باختگان وقايع بعد از انتخابات با تاييد کشته شدن سيد الياس ميرجعفری در اعتراضات بعد از انتخابات به "روز" می گويد: اين خانواده ساکن رشت هستند اما پسرشان در تهران کار ميکرد. در رشت و در شهرک گل ها همه اين خانواده را می شناسند و قضيه شهادت فرزندشان را ميدانند اما متاسفانه اين خانواده براثر فشارها و مشکلاتی که برای آنها ايجاد شده حاضر به سخن گفتن از فرزندشان نيستند.
مسعود هاشم زاده، جوان ۲۷ ساله روز ۳۰ خرداد در خيابان شادمان مورد اصابت گلوله قرار گرفت و جان باخت.مادرش به "روز" می گويد: دو ماه از شهادت مسعود می گذشت که ما برای پيدا کردن خانه به رشت امديم و برای اينکه نزديک مزار مسعود باشيم کلا ساکن رشت شديم و همان موقع چهلم الياس بود که درتيرماه شهيد شده بود. اما خانواده او هم مثل ما هيچ مراسمی نداشتند؛يعنی نگذاشتند مراسمی برگزار کنند. من به مادران صلح و مادران عزادار اين مساله را اطلاع دادم اما پدر و مادر اين شهيد به شدت می ترسند، برای بچه های ديگرشان می ترسند و نمی خواهند برای آنها مشکلی پيش بيايد برای همين هيچ حرفی نمی زنند.
او می افزايد: عکس مسعود را پشت شيشه ماشين زده ايم و نگهبان شهرک گل ها يکبار که عکس مسعود را ديد شناخت و گفت در شهرک ما هم بچه ای شهيد شده اما هيچ اطلاع رسانی نشده و خانواده اش می ترسند اما او هم مثل پسر شماست و گلوله خورده است. بعد که پی گيری کرديم ديديم همين الياس است. خيلی اين مساله مرا ناراحت کرد چون اين بچه هم همچون بچه من و بقيه برای آزادی خون داده و وقتی حتی نامی از اين بچه ها نيست واقعا خيلی زجر آور است.
بيضه هايش ترکيده بود
خانواده سيد الياس ميرجعفری حاضر به سخن گفتن نيستند. برادرش می گويد الياس ديگر زنده نمی شود و خانواده او تصميم به مصاحبه ندارند. اما يکی از نزديکان آنها به "روز" می گويد جنازه اش در شهر ماسال به خاک سپرده شده است.
او می افزايد: خانواده ميرجعفری اهل ماسال هستند و در رشت زندگی ميکنند. اما الياس در بازار تهران و نزد يک بازاری کار ميکرد. او که نزديک سی سال داشت، بعد از انتخابات ناپديد شده بود. خانواده اش همه جا را زير پا گذاشتند اما خبری نشد هر روز مقابل زندان اوين بودند و اسامی بازداشت شدگان را ميخواندند به اميد اينکه نامی از پسرشان ببينند. بعد به آنها می گويندپسرشان بازداشت است و قرار است آزاد شود و بروند او را تحويل بگيرند. اما وقتی مراجعه ميکنند به انها می گويند برويد پزشکی قانونی کهريزک و آنجا تحويل بگيريد.
او سپس توضيح می دهد: برادر الياس جنازه را ديده؛جنازه اينقدر وضعيت وحشتناکی داشته که اجازه نميدهد پدر و مادرش ببينند.او می گفت همه بدن الياس کبود بوده ، بيضه هايش ترکيده و يک چشم اش هم از کاسه درآمده بود. بعد از تشکيل پرونده جنازه را گرفتند و در ماسال دفن کردند. اما اجازه ندادند هيچ مراسمی بگيرند و آنها هم سکوت کردند.
به گفته اين راوی "متاسفانه در شهرستان ها فضا خيلی بدتر است و فشارها خيلی بيشتر؛ اصلا نفس کشيدن هم سخت است. اينقدر به اين خانواده فشار آوردند و تهديد کردند که آنها از ترس آسيب رسيدن به بچه های ديگرشان سکوت کردند.حالا با اينکه در ماسال و در شهرک گلهای رشت همه موضوع را ميدانند اما کسی در اين مورد حرف نمی زند. گاهی مردم ميروند سر خاک الياس و گلی می گذارند اما کلا اين شهيد خيلی مظلوم و گمنام ماند . نه اسمی از او جايی آمد و نه جايی نوشته شد که او هم مثل سهراب و ندا برای همين مملکت خون داده، او هم در اعتراضات کشته شده و او هم نميدانم شايد مثل خيلی ها دنبال رای خود بود شايد هم مثل خيلی های ديگر رهگذری بود که گلوله ای خورد و بازداشت شد و شهيد شد. چون هنوز خانواده اش هم نميدانند آيا در خيابان و در جا شهيد شده يا اينکه زخمی و بازداشت و بعد شهيد شده. هيچ توضيحی هم به آنها نميدهند اما مهم اين است که الياس شهيد شده و مردم بايد بدانند از اين شهدا زياد هستند که نه عکسی از آنها منتشر شده و نه اسمی".
به او می گويم آيا امکان دارد عکسی از الياس برای انتشار در اختيار ما قرار دهيد؟ می گويد: شايد باورتان نشود اين خانواده را چقدر اذيت کرده و ترسانده اند که عکسی از فرزندشان هم نميدهند آنها فکر ميکنند اگر عکسی از فرزندشان منتشر شود بقيه فرزندانشان به خطر می افتند و ....
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر